جلسه 007 - ایمان
شماره جلسه
7
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
4
روز
28
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - ایمان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ بحثمان درباره خصوصیات و حقیقت ایمان بود چند خصوصیت را و نشانههایی از حقایق ایمان را خدمت عزیزان عرض کردیم. چند اثر هم اثر دیگر هست از ایمان اینها را هم من خدمتتان عرض خواهم کرد فرمایشی هست از امام صادق(ع) میفرماید که (عَطی رَجُلٌ رَسولَ الله (ص)) پیامبر فرمود صلوات بر من را بلند بفرستید که نفاق را از دلتان میبرد یک صلوات بلند ختم بفرمایید.@ (عَطی رَجُلٌ رَسولَ الله (ص) فَقالَ یا رَسُولَ الله اِنّی جِئتُکَ اُبایِعُکَ عَلَی الاِسلام فَقالَ لَهُ رَسُولُ الله اُبایِعُکَ عَلی اَن تَقتُلَ اَباک قال نَعَم فَقالَ لَهُ رَسولُ الله اِنا وَ الله لا نَأمُرُکُم بِقَتلِ آبائِکُم وَلکنِ الآنَ اَن لِمتُ مِنکَ حَقیقَۀَ الاِیمان وَ اَنَّکَ لَم تَتَخِذَ مِن دُونِ الله وَلیجَه).@ اگر یادتان باشد قرآن کریم سه تا علامت را برای انسان ذکر میکند که اینها اگر کسی این سه علامت در او بود انسان هست و اگر نبود انسان نیست یکی از آن پنج گروه دیگر هست آن پنج گروه را چه کسی یادش هست؟@ سنگ و کمتر از سنگ حیوان و کمتر از حیوان و شیطان این پنج گروه گروه ششم هم انسان بود که فقط استثنا بود در بین آدمها استثنائاً عدهای انسان هستند به معنای حقیقی، انسان حقیقی هستند که میفرمود (إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ تَواصَوْا بِالْحَقِّ وَ تَواصَوْا بِالصَّبْرِ) این گروه را قرآن کریم به معنای حقیقی انسان میداند.@ حالا برای یک انسان یادتان باشد قرآن سه علامت ذکر کرده یکی این که خداوند و چهارده معصوم و جهاد در راه خدا همیشه در شخصیت مؤمن سه آرزوی اولش هست سه لذت اولش سه آرزوی اولش سه آرمان اولش و سه دغدغه اول زندگی او رسیدن به الله حب به خداست چهارده معصوم که خانواده آسمانیش هستند و جهاد در راه خدا که وسیله هست برای این که انسان به اینها برسد.@ حالا یک کسی آمده پیش پیغمبر با پیغمبر میخواهد پیمان ببندد چقدر زیبا پیامبر آمده میگوید یا رسول الله (جِئتُکَ اَبایِعُکَ عَلَی الاِسلام) من آمدم که بیعت ببندم با تو بر سر اسلام پیامبر میگوید اگر میخواهی با من بیعت بکنی باید بیعت کنی که پدرت را بکشی، حاضری؟ اگر بخواهی مسلمان بشوی شرطش این هست که پدرت را بکشی.@ حالا او چه جواب داد؟ (قالَ نَعَم) بله یا رسول الله میکشم اگر شما دستور بدهید و بیعت من برای اسلام این باشد که من پدرم را بکشم پدرم را میکشم پیامبر فرمود که (اِنا وَ اللهِ لا نَأمُرُکُم بِقَتلِ آبائِکُم) به خدا قسم ما به هیچ کس نمیگوییم که پدرش را بکشد، پس برای چی این را گفتی یا رسول الله؟ (اَلآن عَلِمتُ مِنکَ حَقیقَۀَ الاِیمان) الان فهمیدم که تو واقعاً مؤمن هستی به معنای حقیقی مؤمن هستی.@ (وَ اَنَّکَ لَم تَتَخِذَ مِن دونِ اللهِ وَلیجَه) تو غیر از خدا دنبال هیچ چیز و هیچ کس و هیچ گروهی نیستی تو فقط خدا را میخواهی یعنی ایمان خود امیرالمؤمنین(ع) میفرماید در نهجالبلاغه ما به خاطر رسول الله بر سر پدرانمان مادرانمان و خویشانمان شمشیر کشیدیم.@ و رسول خدا در خطبهای که در صحیفه سجادیه هست در شرح عظمت دعایی که در صحیفه هست در عظمت رسول خدا که حالا میرسیم به این خصوصیت مؤمن این بود که رسول خدا به خاطر خدا روی نزدیکانش شمشیر کشید دورترین آدمها را به خودش نزدیک کرد و نزدیکترین آدمها را از خودش دور کرد.@ آنهایی که دورترهای مسلمان و مؤمن به او نزدیک شدند و نزدیکان کافر از او دور شدند ملاحظه دوری و نزدیکی را اصلاً نکرد اگر به آیه 24 سوره توبه نگاه بکنید یکی از آن هشت گروهی را که در مقابل این سه تا معشوق گذاشته بود چه کسانی بودند یادتان هست؟@ هشت تا معشوق بود گفت اگر این هشت تا محبوبتر از آن سه تا باشند در نزد شما شما فاسقید دیگر انسان نیستید چی بود؟ یکی از آنها عشیره بود و پدر و مادر بود و فرزند بود (قُلْ إِنْ كانَ آباؤُكُمْ وَ أَبْناؤُكُمْ) پدران و پسرانتان (وَ إِخْوانُكُمْ وَ أَزْواجُكُمْ) برادران و همسرانتان (وَ عَشِيرَتُكُمْ) فک و فامیلهایتان (وَ أَمْوالٌ اقْتَرَفْتُمُوها) اموال.@ (وَ تِجارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسادَها) شغل و تجارت (وَ مَساكِنُ تَرْضَوْنَها) خانههایتان محبوبتر هستند نزد شما از (اللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ جِهادٍ فِي سَبِيلِهِ) حالا (فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَ اللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفاسِقِينَ).@ این هشت تا پدر در آن هست مادر هست پسر و دختر هست خواهر و برادر هست همسر هست عشیره هست غیر از اموال و تجارت و مسکن میگوید اینها اگر محبوبتر از الله و جهاد در راه خدا و چهارده معصوم هستند (فَتَرَبَّصُوا) که شما فاسقید چرا؟@ چون الله کمال مطلق و بینهایت است اهل بیت حقیقت آسمانی خود شما هستند پدران و خانواده آسمانی خود شما هستند اصل تو ریشه تو از آنهاست روح جاودان و بینهایتطلب تو از اهل بیت هست اهل بیت نزدیکتر از پدر و مادر زمینی تو به تو هستند پیغمبر پدرتر هست امیرالمؤمنین و اهل بیت پدرتر هستند نسبت به ما از پدر مادر و خانواده زمینیمان این را ما باید بفهمیم.@ اهل بیت فقط یک تعدادی شخصیت حقیقی نیستند که هزار و چهارصد سال پیش زندگی میکردند بلکه شخصیتها حقوقی نیستند که امام باشند امام هستند سر جای خودشان اما شخصیتهای حقیقی هم هستند یعنی با ما نسبت حقیقی دارند آنها اصل ما ریشه ما خانواده ما خاندان ما هستند.@ خانم فاطمه زهرا(س) حقیقتاً مادر ماست اصل ماست و ما باید با مادر خودمان رابطه عاطفی خوب داشته باشیم حالا مادر زمینی ما مهمتر هست یا مادر آسمانیمان مادر دنیایی ما و بدنی ما مهمتر است یا مادر فطری و آسمانی و جاودانمان؟ او بالاتر است.@ برای همین شما در زیارت عاشورا میگویید (بِاَبی اَنتَ وَ اُمی) پدر و مادرم به فدای تو باشد ایمان یعنی همین یعنی اینکه انسان اصل آسمانی خودش را بیشتر از اصل زمینی خودش قبول داشته باشد حرمت اصل آسمانی برایش بالاتر از حرمت اصل زمینی برایش باشد تقدس و تقدم خانواده آسمانی و اصل آسمانی برای او بالاتر از اصل زمینی باشد این را مؤمن میگویند به معنای حقیقی.@ حالا شخص آمده که مسلمان بشود پیامبر دارد از او امتحان میگیرد میگوید حاضری به خاطر ایمانت ایمان یعنی چی؟ یعنی تعلق به خانواده آسمانی به اصل آسمانی به الله، حاضری به خاطر ایمانت پدرت را بکشی؟ بله یا رسول الله این مؤمن میشود.@ مؤمن فامیل باز نیست هر چند فامیلش را دوست دارد مؤمن عشیره باز نیست هر چند عشیرهاش را دوست دارد مؤمن کشور باز نیست هر چند وطنش را دوست دارد اما اینطور نیست که وطنش برایش از دینش مهمتر باشد بگوید نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران این مسلمان نیست اصلاً مؤمن که هیچی اصلاً دین ندارد کسی که اینطوری حرف بزند.@ بگوید فلسطین به من چه افغانستان به من چه کشمیر به من چه عراق به من چه لبنان به من چه ما آن عزیزانی که در این کشورها زندگی میکنند درست است از نظر اقلیمی با ما فرق میکنند اما از نظر حقیقت آسمانی و اینکه خواهر برادرهای حقیقی ما هستند یکی هستند هیچ فرقی نمیکند.@ آنها هم فرزندان اهل بیت هستند و برای اهل بیت خیلی عزیز هستند یک کسی بگوید به من ربطی ندارد اینطور مسائل، خوب این قطعاً ایمان ندارد حتماً دین ندارد.@ قرآن میگوید (وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُها) چرا؟ دارد سؤال میکند خدا، چرا جنگ نمیکنید چرا قتال نمیکنید در راه خدا و مستضعفین؟ این مستضعفین را آورده کنار خدا قرار داده در راه خدا و مستضعفین از مردان و زنان و فرزندان و بچههایی که میگویند خدایا ما را نجات بده.@ یک مؤمنی که در امنیت هست نمیتواند دلخوش باشد که من در امنیت هستم و بقیه مسلمانها و مؤمنین هر کجا کشته بشوند و له بشوند به من ربطی ندارد اصلاً اینطور نیست این خارج از حقیقت ایمان است مؤمن برای همه مؤمنین و همه مسلمانها در هر جای عالم هستند حرمت قائل است.@ حتی برای مستضعفین اگر مسلمان هم نباشند اهمیت قائل است برای انسانها اهمیت قائل است یعنی مؤمن به انسانها با روحشان نگاه میکند با حقیقت جاودانهشان نگاه میکند و به عنوان یک کسی که از نفخه الهی برخوردار هست برایش قیمت قائل است.@ کاری به رنگ پوستش کشور و قومیت و قبیلهاش ندارد این حقیقت اسلام هست که قرآن دارد صریح به ما میگوید قرآن میگوید هر جای عالم مستضعف باشد نمیگوید مسلمان نمیگوید مؤمن میفرماید (وَ ما لَكُمْ لا تُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الْمُسْتَضْعَفِينَ) چی شده شما را که چه شده مالَکُم خیلی حرف تندی هست چه شده که نمیروید جنگ بکنید؟@ سؤال میکند خداوند تبارک و تعالی مؤمن برایش جغرافی و مرز وجود ندارد جهادش، هر جای عالم احتیاج به کمک داشته باشند مؤمن آماده جهاد هست عراق باشد افغانستان باشد سوریه باشد هند باشد کشمیر باشد لبنان باشد فرقی نمیکند آن موقع که مصلحت باشد باید برود.@ پس عشقها دلدادگیهای آسمانی در نزد مؤمن خانواده آسمانی در نزد مؤمن مهمتر از عشقها و دلدادگیها و خانواده زمینی هست و مؤمن اساساً نوع انتخابهایش ارتباطاتش رفتارهایش افکارش چینشهای فکریش سبک زندگیش بر اساس حقیقت آسمانیش هست تا حقیقت زمینیش، او به راحتی مُدگرا نیست.@ به راحتی تحت تأثیر فرهنگ دشمن قرار نمیگیرد سبک زندگی او به راحتی محل تهاجم فرهنگ دشمن نیست او چون اساساً عضو خانواده آسمانی هست سبک زندگی او و انتخابهای او ارتباطات او نظام ارزشی او بر اساس خانواده آسمانی صورت میگیرد نه بر اساس آنچه که در ماهواره هست در اینترنت هست در سبکهای زندگی طبیعتگراها وجود دارد.@ پس عواطف آسمانی مهمتر از عواطف زمینی است ما باید عواطف آسمانیمان را تقویت بکنیم نسبت به خود الله که الله را بیشتر از هر کس دیگر دوست داشته باشیم و حقیقت ماست نسبت به اهل بیت(ع) چون روح ما را خداوند تبارک و تعالی از آنها قرار داده آنها خانواده آسمانی ما هستند نسبت به اهل آسمان باید برای ما خیلی عزیزتر باشند.@ شما مثلاً یک امامزاده عقیل که اینجا داری این امامزاده عقیل رحم شماست یک امامزاده قریبه نیست یعنی از پدرت به تو نزدیکتر است رحم حقیقی و آسمانیت هست لذا حرمت دارد شما باید بروی زیارتش حتماً به او سر بزنی اگر سر نزنی قطع رحم میشود.@ چطور اگر آدم به خانواده زمینیش سرکشی نکند قطع رحم کرده فرمود بوی بهشت از پانصد سال راه میرسد و کسی که قطع رحم بکند بوی بهشت را استشمام نمیکند قطع رحم با چه کسی؟ با خانواده آسمانی یا زمینیش؟ زمینیش با دائیش با خالهاش با عمویش با نزدیکانش.@ کسی که سر نزند ارتباطش قطع باشد فرمود کافر هم هستند شما حق قطع ارتباط ندارید حتی اگر کافر هم باشند رحم یعنی خویش خویش شما هست باید سر بزنید به همدیگر باید از احوال همدیگر خبر داشته باشید باید اگر کاری میتوانید برای همدیگر بکنید بکنید.@ قطع رحم قطعاً دیگر انسان سر از بهشت در نمیآورد آن کسی که قاطع رحم باشد حالا یک کسی که رحم آسمانی دارد نمیتواند قطع رحم بکند همین آیه را که (وَ يَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ يُوصَلَ) قطع میکنند آنچه که خدا امر کرده به آنها که وصلش بکنند حضرت فرمود این درباره صله ارحام هست.@ (وَ غایَتُ تأویلُها صِلَتُکَ اِیانا) غایت تأویل و اصل معنای این آیه مربوط به صله ارحام تو با ماست ما رحم حقیقی شما هستیم ما اهل بیت رحم حقیقی شما پدران حقیقی شما هستیم شما باید با ما صله ارحام داشته باشید.@ مگر نمیروید حضرت عبدالعظیم حضرت معصومه امامزاده صالح بگویی خوب من چند سال اصلاً نرفتم به رحم خودم سر بزنم ماشین سوار بشوی از اینجا نیم ساعت دیگر میرسی به آنها بخواهی بروی قم دو ساعت راه است.@ برای فک و فامیلهایت تا تبریز و اصفهان و کاشان و مشهد مگر نمیروی باید برای رحمت بروی امام رضا فقط امام ما نیست پدر ماست مستحب نیست که زیارتش را بگویی اگر رفتی رفتی اگر نرفتی نرفتی امام حسین مستحبی نیست اگر رفتی رفتی اگر نرفتی نرفتی رحم حقیقیت هست باید حتماً سهمی از وقتت را بودجهات را امکاناتت را بگذاری برای سرکشی به اقوام خودت رفت و آمد برقرار بکنی با آنها.@ یک مؤمن مسجد برایش مهمتر از خانهاش هست (إِنَّما يَعْمُرُ مَساجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَ الْيَوْمِ الْ‏آخِرِ) شما در مسجد هست که به آرامش میرسی به شادی میرسی به انبساط میرسی، چرا در مسجد و حرم تو آرامش داری؟ چون یاد حقیقت خودت میافتی حقیقت تو شما وقتی میایی ناخودآگاه با اصل و خانواده خودت پیوند برقرار میکنی.@ ناخودآگاه به محض اینکه وارد حرم میشوی وارد مسجد میشوی با جاودانگی خودت پیوند برقرار میکنی غیر از خانه زمینی و مسکن زمینی خودت است که وقتی میروی آنجا فقط جنبه حیوانی در زندگی شما هست.@ ولی وقتی میایی مسجد نه مسجد وقتی شما میایی در حرم که میروی در حسینیه و هیئت که میروی با اصل آسمانی خودت پیوند برقرار میکنی مؤمن اینها برایش خیلی اهمیت دارد فوقالعاده اینها برایش مقدس و مهم است.@ لذا مؤمن به آبادانی مسجد به آبادانی حسینیه به آبادانی مراکز و میکدههای معنوی خیلی اهمیت میدهد اینکه مؤمنین و مسلمانها هر جا جمع هستند هر جا جمع میشوند اول به میکدهها و مراکز معنوی و خانوادههای آسمانی خودشان میپردازند.@ اول مسجدشان را به پا میکنند در محلهشان حسینیهشان را به پا میکنند سور و سات عزاداری و عشقبازی صفای با الله و ملائکۀ الله و انبیاء و اهل بیت و امامزادهها و اینها را راه میاندازند مؤمن بدون این میکدهها میمیرد.@ چطور طبیعتگراها شبها میروند در این مراکز فساد در شهرهای خودشان وقتشان را تلف میکنند در این کافهها و دانسها و مراکز فساد، مؤمن هم همینطور است مؤمن هم عیاش است کیافی دارد باید شبها از خانه بزند بیرون روزها بزند بیرون یک ساعتهایی را برود به جایی که در آنجا روحش به آرامش میرسد.@ افسردگیها مچاله شدنها غمگین شدنها بریدنها احساس پوچیها غصهها زمانی به انسان هجوم میآورد که انسان سهم معنوی خودش را به خودش ندهد وقتی خیانت میکند به خودش کارزده میشود عمل زده میشود صبح میرود سر کار شب میاید خانه نماز جماعت دیگر قطع هیئت قطع است ارتباط قطع است روح کم میاورد بعد از یک مدتی.@ بعد از یک مدت میگوید من نمیدانم چرا افسردهام پژمردهام نگرانم دلشوره دارم اضطراب دارم اعصابم خورد است زودرنج شدم حساس شدم تو غذا نخوردی به خودت ظلم کردی تو احتیاج به تفریح و استراحت داری و تفریح و استراحت مؤمن هم در میکدههای خاص خودش هست فرمود (اَلمُؤمِنُ فِی المَسجِد کَسَمَکِ فِی الماء) مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است.@ انسان وقتی که در مسجد نیست مثل ماهی هست که انسان که میگویم یعنی کی؟ مؤمن وقتی در مسجد نیست صبح میرود سر کار کارخانه اداره در شهر این طرف و آن طرف مثل ماهی هست که از آب افتاده باشد بیرون به زور تحمل میکند بیرون را، حالت خفگی به او دست میدهد وقتی که با آدمهای دیگر ارتباط دارد.@ وقتی با کسرات ارتباطات دارد وقتی برمیگردد به سجاده به نماز به حرم به مسجد به امامزاده به حسینیه به بسیج به مسجد وقتی برمیگردد اینجاست که یک دفعه احساس آرامش به او دست میدهد احساس نشاط به او دست میدهد احساس شادی به او دست میدهد.@ چون به اصل خودش و حقیقت خودش برمیگردد مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است حالا یک کسی که میاید در مسجد اعصابش خورد میشود میخواهد زود از مسجد فرار بکند از نماز فرار بکند اصلاً در مسجد حوصله ندارد بنشیند زودتر میخواهد در برود این نشان میدهد که آن حقیقت انسانی در او ضعیف شده.@ این با طبیعت بیشتر سازگاری دارد این پای تلویزیون و مهمانی و کارهای طبیعتگرایانه و در خیابان راحتتر هست تا در مسجد نشان میدهد که حقیقت انسانی این دچار فسق شده دچار آلودگی شده که نمیتواند از الله و خانههای الله لذت ببرد.@ یکی از کسانی که روز قیامت برای بهشت خطاب میکنند به آنها، برای درجات عالی بهشت خدا اینطوری صدا میکند چه کسانی هستند که تابستان و زمستان به خانههای من هجوم میبردند یعنی مساجد.@ مؤمن اهل مسجد است اینطور نیست که فقط ماه رمضان بیاید یا محرم بیاید مسجد بعد دیگر نبیند مسجد را تا سال بعد مؤمن ظهر مسجد میرود مغرب و عشاء مسجد میرود صبح اگر بتواند مسجد میرود میکدهاش هست نیاز دارد برود تا آرامش کسب بکند.@ یک کسی که احساس ضرورت نمیکند احساس نیاز در روز به او دست نمیدهد این نشان میدهد که آلوده کرده خودش را نشان میدهد که گند زده به وجود خودش نشان میدهد یک مریضی هست که طبیعی نیست فسق حاصل شده فسق یعنی غیر طبیعی بودن.@ مثل یک کسی که صبحانه میل نداشته باشد ناهار هم میل نداشته باشد شام هم میل نداشته باشد این نشان میدهد که این مریض است این بنده خدا، حالا یک کسی که غذای روز غذای صبح غذای ظهر و عصر غذای مغرب و عشا را هوس نکند معنویت را هوس نکند هوس قرآن به سرش نزند شنیدن قرآن خواندن قرآن دعا ادعیه احساس نیاز نکند.@ خوب این نشان میدهد که این آدم فاسق شده نشان میدهد که به خودش ظلم کرده نشان میدهد که بخشهای پایینی را بیشتر تغذیه کرده تا بخشهای آسمانیش را، که همچین هوسهایی به او دست نمیدهد یعنی سالم نیست این آدم، باید توبه کند باید استغفار بکند باید سهم غذاهای پایینی را کم بکند سهم غذاهای بالایی را اضافه بکند.@ یکی از دلایلی که پیرمردها بیشتر میایند مسجد تا جوانها البته جوانها خیلی میایند ولی اینکه پیرمردها آخر عاقبت سر از مسجد در میاورند این هست که شهوتها و جنبههای پایینی دنیایی دیگر یواش یواش از کار میافتد فرصت میکده رفتنهای طبیعی ندارند و یک فرصت و فراغتی باز میشود برای بخش انسانیشان.@ یواش یواش این پیرمرد جوان میشود چه چیزیش جوان میشود؟ بخش انسانیش یواش یواش تازه بالغ شده در چهل سالگی بالغ شده پنجاه سالگی بالغ دارد میشود حالا که بالغ شد یک دفعه یواش یواش عشق میاید سراغش جوانی میاید سراغش سن رفته بالا، اما این دارد جوانتر میشود.@ لذا میبینی که این تازه در پنجاه سالگی شصت سالگی دارد جوانی میکند میزند میاید میکده یکسره میاید مسجد میرود حسینیه میرود حرم پول خرج میکند میرود کربلا چرا؟ چون تازه الان اصل خودش با حقیقت خودش انس گرفته این جوانی غفلت بود.@ برایش هی وقتش را تلف میکرد به زندگی طبیعی اجازه نمیداد که به خودش برسد حالا الان شده پنجاه سالش تازه آقا چل چلیش شده و جوانیش شده دیگر میزند به میکده خیلی خوب است حالا پیش خدا جوانی عزیز است که از جوانی اهل میکده باشد.@ در روایت داریم خداوند جوانی را که جوانی نکند دوست دارد یعنی دنبال آن طبیعتگراییهای آنچنانی نباشد از جوانی دنبال میکدههای اینطوری باشد بله ازدواجش را هم میکند کارش را هم دارد تفریحش را هم دارد پارکش را هم میرود ولی روحاً این از اول عاشقی دارد این جوان.@ بعضیها از بچگی اینطوری هستند اهل مسجدند از جوانی اهل حسینیه هستند از جوانی از بچگی حتی آنها از آدمهای قهاری هستند از همان اول اینطوری هستند.@ چطور شما میروید خانوادهای که تربیت در آن نیست بچهاشان از پنج سالگی بزن برقص بلد است ده دوازده سالش که میشود سیگار میکشد میفهمد مواد یعنی چی میفهمد کثافتکاری یعنی چی تربیتش اینطوری شده در مؤمنین در خانوادههای اشراف و بزرگان بهشتی آنها هم همینطور آنها بچهشان از کوچکی میفهمد حجاب یعنی چی دین یعنی چی معنویت یعنی چی نماز یعنی چی؟.@ این بچه هنوز محرم نیامده عاشق محرم است ماه رمضان نیامده شوق دارد که ماه رمضان بیاید شوق دارد که محرم دارد میاید اصلاً جشن و بهار بچهها محرم است لذت جوانها جوان پیر همه محرم هست لذتشان گریه برای امام حسین است اشک بر امام حسین است لذتشان عزاداری است.@ اصلاً اینها وقتی که میافتدند به شور برای سینه زدن برای امام حسین لخت میشوند سینه میزنند زنجیر میزنند عزاداری میکنند جمع میشوند اگر به حالتشان نگاه بکنی میبینی که اینها یک سماء فطری دارند دارند میرقصند همهشان، رقص فطرتگراها همین حالتهای اینطوری هست.@ در آن اوج دارند در آن شادی دارند این اگر دو روز گریه نکند برای امام حسین انگار گند زده به وجودش همین که اشکش آمد میبیند که چقدر خوشحال میشود چقدر راحت شد همین که میرود حرم میبیند که این اشک در چشمهایش جاری شد برایش حیات میاید زندگی میاید.@ ولی اگر چشمهایش خشک باشد اشک نیاید اعصابش خورد است این اشک اشکهای شادی است اشکهای غصه نیست اشکهای از شدت ایمان هست اشکهای فطری مبتنی بر عواطف فطری هست دلتنگیهای فطری هست وقتی میگوید السلام علیک یا ابا عبدالله این حالش خراب میشود و منقلب میشود این یاد اصل خودش پدر خودش امام حسین میافتد و همه مصائبی که امام حسین داشت.@ وقتی اسم فاطمه زهرا میاید یا اسم مادر یک مؤمن را میبری او دلش برای مادرش تنگ میشود دلش برای خانواده آسمانی خودش تنگ میشود وقتی که یاد مصائب آنها میافتد گریهاش هم میگیرد طبیعی هم هست.@ تا میگویی السلام علیک یا امیرالمؤمنین آنهایی که رفتند کربلا میدانند من از هر کس که میرود کربلا این سؤال میکنم میگویم شما در کربلا که رفتی چون کربلا که میروند میروند نجف بعد میروند کربلا بعد سامرا میروند کاظمین میروند کاظمین نزدیکتر هست در بغداد هست.@ میروند میگویم کجاها حس آرامتر و شادتر و خودمانیتر داشتی؟ همه میگویند نجف میگویند اصلاً خانه پدرمان رفته بودیم نجف یک طور دیگر بود باز میگویند کربلا رفتیم چون مصیبتش خیلی زیاد است انقباض دارد خود علما هم راحت نمیرفتند کربلا میخواستند بروند کربلا میرفتند اول شش ماه میماندند مثل الان نیست که یک دفعه دل آدم را بردارند بیاندازند وسط کربلا آدم سنگکوب میکند.@ میرفتند یک شش ماه میماندند نجف ذره ذره ذره آماده میشدند تا بروند یک کربلا، شما وقتی که میروی نجف انگار خانهات هست اصلت هست انگار ریشهات هست انگار خانه پدرت آمدی انگار نیست همینطوری هست یعنی واقعاً وقتی میروی آنجا احساس میکنی که خانه پدرت هستی.@ میروی امام رضا دیدی چطوری است خدا رحمت کند میرزا اسماعیل را میگفت شما رفتید مشهد اگر یک موقع خوابتان گرفت ناراحت نشوید عذاب وجدان نداشته باشید که چرا من در حرم امام رضا چرتم گرفت میگوید امام رضا خودش میخواباندت میگوید بچهام خسته است آمده اینجا یک ذره بخوابد خستگیش در برود.@ بخواب خانه پدرت هست چه اشکالی دارد کجا بهتر از خانه امام رضا ما بخوابیم این خادمهای بیرحم نمیگذارند یک موقعهای من با این خادمها دعوایم میشود میگویم بابا بگذارید مردم بخوابند اینها چه اشکالی دارد اینجا بگیرند بخوابند خانه پدرشان هست کجا بروند بخوابند پس هتل بروند بخوابند.@ حالا الان جدیداً شنیدم اینقدر ما درگیر هم شدیم با اینها هر بار به آنها میگوییم بابا بگذارید بخوابند اینها این دفعه که رفته بودیم به آنها گفتم گفت آقا ما یک جایی در نظر گرفتیم در حرم یک جای خاص هست هر کس میخواهد برود بخوابد آنجا دیگر کارش ندارند این یادتان باشد خوابگاه دارد خانه پدرتان بروید بخوابید آنجا اصل آنجاست ریشه آنجاست.@ من یادم یک مهمان داشتیم رفته بودم سوئیس یک حسین آقایی بود آنجا خیلی به ما لطف داشت کاری هم ما داشتیم آنجا انجام میداد برای کار تبلیغی رفته بودیم در ژنو بعد خانوادهاش هم همینطور یک خانمی بود خانم سوئیسی بود او هم خیلی لطف داشت در حق ما.@ من برگشتم یک سال بعد یک موقع دیدم یک شبی غروبی بود زنگ میزنند دیدم این خانم است خانم سوئیسی است گفت سلام آقای شجاعی من از سوئیس آمدم تهران هستم گفتم شب میایی خانه ما گفت بله میایم گفت باشد شب آمد و داشتیم فکر میکردیم با خانم که کجا ببریمش یک جایی ببریمش که به او خوش بگذرد.@ شام را خوردیم و گفت برایش جایی را در نظر گرفتی گفتم بله یک جا میبرمش که خیلی به او خوش بگذرد گفت میرویم حرم حضرت عبدالعظیم برداشتم بردمش در حرم حضرت عبدالعظیم.@ حرم حضرت عبدالعظیم الان یک قسمتی دارد که میگویند بین الحرمین دیدید که فاصله بین قبر حضرت عبدالعظیم تا امامزاده طاهر یک سالن بزرگ دارد آن موقع قاتی بود زن و مرد با هم میرفتند ولی الان میله کشیدند من این را بردم آنجا ولش کردم گفتم نیم ساعت دیگر چهل دقیقه دیگر بیا اینجا.@ خودم رفتم زیارت حاج خانم و اینها را فرستادم رفتند خودم رفتم زیارت برگشتم نیم ساعت بعد که آمدم دیدم این اینقدر گریه کرده اصلاً حالش خیلی خراب بود گفتم خوش گذشت گفتم کجا من را آوردی آقای شجاعی؟ گفتم برای چی؟.@ گفت من احساس میکنم هزار سال است مال اینجا بودم اصلاً وقتی وارد اینجا شدم احساس میکنم که در طول تمام تاریخ تمام قرنها تمام قرنها تمام گذشتهها من زنده بودم و مال اینجا بودم نه مال سوئیس، گفتم خوب من درست آوردم شما را، گفت کجا آوردی؟@ گفتم خانه پدرت است آوردم خانه اصلت اینجا احساس میکنی خانهات است گفت بله اینقدر که احساس خودمانی کردم اینجا در سوئیس نمیکردم خانه پدر مادرم گفتم اصلت اینجاست آدم که بیاید اصلش را پیدا میکند.@ چند وقت پیش با یکی از شاگردانم که از اساتید دانشگاه فرانسه هست صحبت میکردیم گفت یک فرانسوی را به نام آندره آوردیم حرم امام رضا گفت از باب الجواد من این را آوردم تو، داشتم به او معماری باب الجواد را نشان میدادم دیدم غیب شد یک دفعه نیست غریبه برداشتیم از فرانسه آوردیم دیدم غیب شد.@ یک لحظه من گفتم اینجاها را نگاه کن برگشتم دیدم آندره نیستش گفت ما هم همه هُل ناراحت دنبال این گشتیم نتوانستیم پیدایش بکنیم گفت چند ساعت بعد دیدیم خلاصه در یکی از این صحنها افتاده رفتیم گفتیم چه شد گفت و الله من نفهمیدم چه شد شما داشتی معماری را توضیح میدادی من یک لحظه دیدم جلوی ضریحم.@ یک لحظه در یک ثانیه گفت انگار یک کسی دست انداخت دور گردنم کشاند در یک ثانیه دیدم جلوی ضریح ایستادم و چیزهایی آنجا دیدم که اصلاً باورم نمیشد اینقدر این گریه کرده بود که میگفت ما بیهوش ما اینطوری پیدایش کردیم بردیمش هتل در اتاقش گفت یک ساعت بعد رفتیم در هتل نیست دوباره غیب شده.@ تا فردا پیدایش نکردیم فردا فهمیدیم رفته یک هتل دیگر فرار کرده از دست ما رفته یک هتل دیگر، به او گفتیم چرا اینطوری شد گفت و الله اینقدر حالم بد میخواستم یک جایی جیغ و داد راه بیاندازم گفتم اگر بغل شما بیایستم جیغ و داد بکنم شما میفهمید دوباره میایید مزاحم من میشوید. بکرات شده حتی مسیحیها آمدند اینجا حالشان خیلی خراب شده.@ یکی از دوستانمان میگفت یکی از بزرگترین کشیشهای دنیا را ما آوردیم امام رضا بعد از اینکه من رفته بودم کشورشان در آن کلیسای عالی آنجا یک عبادتگاه خاص دارند که هیچ کس را راه نمیدهند فقط کاردینالها و آدمهای بسیار خاص میتوانند در آن فضا بروند.@ ایشان یک دفعه همینطوری در را باز کرد به من گفت بیا تو، ما که رفتیم همه آن کاردینالها اعتراض کردند گفتند آقا ایشان مراتب نگذرانده ایشان که اصلاً این دوران را نگذرانده که بخواهد بیاید اینجا گفت بابا یک امام رضا اینها دارند این عبادتگاه ما پیش آنها هیچی نیست هیچی نگویید شما.@ مؤمن اینطوری است مؤمن با اصل خودش پیوند دارد با حقیقت خودش پیوند دارد مسجد را به عنوان یک جای زوری و اجباری نگاه نمیکند غیر از مسلمان است مسلمان چرا همینطوری حالا مصلحتی مسجد پیدایش میشود.@ مثل آن بنده خدایی که دنبال بچهاش گذاشته بود بچهاش فرار کرده بود رفته بود مسجد، این ایستاده بود دم مسجد میگفت فلان فلان شده آخر عمری پای من را در مسجد باز نکن بیا بیرون.@ این نمیخواهد برود مسجد نمیخواهد نماز بخواند نمیخواهد حسینیه برود مسلمان است تسلیم شده فقط، قلبش ایمان نیاورده قلبش با مسجد با فضای مسجد با معماری مسجد با مؤمنینی که آنجا هستند نمیتواند پیوند بخورد مؤمن را میبیند انگار که دشمنش را دیده حزب اللهی را میبیند ناراحت میشود روحانی را میبیند قلبش میگیرد.@ زن چادری میبیند یک طوریش میشود این طبیعتگراست مسلمان هست اما مؤمن نیست مؤمن اینگونه نیست (اَلمُؤمِنُ فِی المَسجِد کَالسَمَکِ فِی الماء) مؤمن در مسجد مثل ماهی در آب است یعنی حس دارد با مسجد با معماری اسلامی حس دارد با در و دیوار با محراب حس دارد با صلوات با جمع با جماعت یک حال خاصی دارد مؤمن.@ و هیچ چیز هم نمیتواند او را از این فضا جدا بکند میزان ایمان یک کس به میزان دلتنگیهایش برای مسجد است برای جماعت است برای حسینیه است برای عزاداری برای بسیج است برای فضاهای فطری است ببین چقدر دلتنگ میشوی چند بار دلت تنگ میشود معلوم است که حست قویتر است اشتها هر چقدر بیشتر میشود در اینجا یعنی آدم قویتر هست ظرفیت بالاتری دارد.@ مثل نماز واجب و مستحبات است آنهایی که ظرفیتشان کم است نماز واجب را هم به زور میخوانند اگر چهار رکعتیشان هم در سفر دو رکعت بشود کلی خوشحال میشوند ولی مؤمن اینطوری نیست مؤمن اذان میگوید چون لذت میبرد نمیتواند به راحتی از نماز فارغ بکند خودش را، بهانه میخواهد که با خدا حرف بزند.@ زورش میاید زود با خدا سُکسُکی حرف بزند نماز اذان میگوید اقامه میگوید نماز میخواند آرامش دارد در نمازش با طمأنینه نماز میخواند تعقیبات دارد مینشیند بعد از سلام یک قرآنی میخواند یک دعایی میخواند دعای روزی دارد زیارت روزی دارد صلواتی دارد قرائت روزانهای دارد همینطوری حس دارد قشنگ مینشیند اشرافی است آدم است.@ نیاز دارد به غذا، اینطوری نیست که چلوکباب میخواهد بخورد قلیانی میخواهد بکشد فلان کار را میخواهد بکند دو ساعت مقدمات، احساس نمیکند که وقتش گذشته با نامزدش میخواهد حرف بزند پای تلویزیون میخواهد بنشیند مسابقه فوتبال میخواهد نگاه بکند ناراحت نیست.@ اما وقتی که میخواهد با خدا حرف بزند هی به ساعتش نگاه بکند احساس بکند دیر شد الان کار دارم یک کسی با خدا میخواهد حرف بزند هی به ساعتش نگاه میکند در مسجد مینشیند هی به ساعتش نگاه میکند این نشان میدهد که ظرفیتش کم شده نشان میدهد که بخشهای پایینی بیشتر غلبه دارند به او تا بخش انسانی خوب بماند انشاءالله بقیه بحث برای جلسه آینده.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@