جلسه 005 - ایمان
شماره جلسه
5
مبحث
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1392
ماه
4
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - ایمان

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنۀ الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@ هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) صلوات ختم بفرمایید. قبولی طاعات هم صلوات ختم صلوات ختم بفرمایید.@ در مورد سبک زندگی و سبک زندگی طبیعتگرا و فطرتگرا وعده کردیم این جلسه سخن بگوییم که جایگاه ایمان در سبک زندگی فطرتگرا یک جایگاه تعیین کننده هست اما در سبک زندگی طبیعتگرا ممکن است که اسلام باشد اما ایمان نیست.@ میشود انسان مسلمان باشد اما طبیعتگرا باشد و به ظاهر اعمال و عبادات و مناسبک عمل بکند اما دین نداشته باشد و ایمان نداشته باشد شما اگر دقت کرده باشید ائمه را و بسیاری از اولیاء خدا را خود مسلمانها کشتند کس کافری این کار را نکرده.@ کسانی بودند که ظاهراً مسلمان بودند نمازخوان بودند معلم قرآن بودند معلم حدیث بودند در لشکریان عمر سعد کسانی بودند که شاید نزدیک به پنجاه بار حج رفتند که نمونههایش را شما الان در آل سعود میبینید که حافظ کل قرآن هستند اهل عبادت و نُسُک هستند اهل روزه هستند اهل نماز هستند نماز اول وقت و عبادات.@ اما حقیقتاً دینی ندارند من برای اینکه قضیه خوب روشن بشود یک روایت بخوانم خواهش میکنم خوب دقت کنید به این روایت فوقالعاده این روایت مهم است میفرماید که از وجود امام صادق(ع) هست (لَو اَنَّ العِبادَه وَصَفُ الحَق وَ عَمِلوا بِه وَ لَم تُعقَد قُلُوبُهُم عَلی اَنَّهُ الحَق مَن تَفَؤُا).@ خیلی دقیق خطرناک و ریز هست این فرمایش امام صادق(ع) میفرماید که اگر بندگان خدا حق را توصیف بکنند یعنی بگویند این کار کار حقی است راجع به حق صحبت بکنند راجع به یک کار خوب صحبت بکنند راجع به یک ارزش سخن بگویند.@ (وَ عَمِلوا بِه) خودشان هم عمل کنند به این هم حق را توصیف بکنند تعریف بکنند هم خودشان به آن عمل بکنند به آن حق، ولی در دلشان در قلبشان اعتقاد نداشته باشند که این حق است ولی وصفش میکنند تعریف و تمجیدش میکنند خودشان هم طبق همان عمل میکنند اما قبولش ندارند باطناً.@ میفرماید که اگر یک همچین چیزی بشود (مَن تَفَؤُا) اینها هیچ سودی از این کارشان نمیبرند خیلی این عجیب و تکاندهنده هست یعنی آن چیزی که باعث میشود انسان از یک عمل سود ببرد آن ایمان قلبی و باور قلبی خودش به این که این کار حق است.@ نه اینکه صرفاً تعریف و تمجیدش هم بکند عمل هم بکند اما باورش نداشته باشد خودش هیچ سودی نمیبرد مثل کسانی هستند که میگویند آقا نماز چیز خوبی است نماز لازم است نماز هم میخوانند خودشان اما در دلشان باورش ندارند حجاب هم میگویند چیز خوبی است دفاع هم میکنند از آن رعایتش هم میکنند اما در دل خودشان با این حجاب کنار نیامدند.@ بعنوان یک امر حق او را نپذیرفتند حضرت میفرماید این سودی نمیبرد وقتی کسی در درون خودش اعتقادی ندارد از اینجا دو سبک معلوم میشود که در سبکهای اسلامی دو سبک معلوم میشود یک سبک سبک ایمانی و فطرتگرا و یکی سبک اسلامی و طبیعتگرا.@ یعنی شخص رعایت قوانین و ظواهر را میکند اما اعتقادی به آن ندارد و یکی نه رعایت میکند و در درون هم باورش کرده و به آن اعتقاد دارد این خیلی مهم است در مورد اینکه یک نفر سالم متولد بشود به آخرت شرط این هست که شخص ایمان داشته باشد.@ (إِلاَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ) یعنی باور کرده باشد دین را الله را عبادات را واجبات را باور کرده باشد که اینها حق هستند بخاطر ترس از این و ترس از آن و رعایت پدر مادر و وضعیت اجتماعی و حالا ما خانواده شوهرمان اینطوری میطلبند باید نماز بخوانیم و رعایت بکنیم خانواده زنمان باید رعایت بکنیم اینها نه.@ چون در درون باورش نداریم یعنی اگر برود یک فضایی که این نوع فشارها وجود نداشته باشد اصلاً رعایتش نمیکنیم برود خارج از کشور برود یک جایی که این نوع افکار عمومی وجود نداشته باشد میبینی که راحت میگذارد کنار همه را.@ چون از اول اعتقادی به آن نداشته تحت شرایط خاصی عمل میکرده مهم این نیست که شما الان نماز میخوانید یا چقدر میخوانید یا روزه میگیرید یا چقدر حج میروید یا کربلا میروید مهم این هست که از نظر سبک زندگی شما عضو گروههای فطرتگرا هستی یا طبیعتگرا.@ یعنی چه چیزی را قبول داری چه کسی را قبول داری آن الگوی تو باورهای تو نظام ارزشی تو چه چیزهایی هستند این خیلی اهمیت دارد.@ شمر جزء لشکر امیرالمؤمنین است جانباز هم شده در این لشکر خونش هم در لشکر حضرت ریخته شده در راه دفاع از امیرالمؤمنین و کسان دیگر هم هستند بودند این طوری اما اینها طبیعتگرا بودند همه آنها، بنابر یک مصالحی آمدند در لشکر حضرت امیر(ع) جنگیدند.@ اما طبیعتگرا هستند دلشان با دنیاست بر عکس حُر در لشکر معاویه هست سابقه جنگ و خدمت اسلامی آنچنانی هم ندارد یعنی اگر هم هست در لشکر به اینها خدمت کرده اما باطناً یک فطرتگراست لذا آنجایی که بین بهشت و جهنم میماند میاید میرود بهشت را انتخاب میکند.@ و عمر سعد و شمر آنجایی که بین بهشت و جهنم میمانند با اینکه میدانند کشتن امام حسین یعنی جهنم جهنم را انتخاب میکنند این خیلی مهم است.@ پس سبک زندگی یک نفر این که یک نفر به کدام جبهه تعلق دارد قیمت آن شخص را مشخص میکند یک کسی آمد گفت که آقا این شیعیان شما بعضیهاشان اینقدر گناه میکنند چنینند و چنانند و اینها ولی آن طرفیها خیلی تقوا دارند سنیها را میگفت حضرت ناراحت شد.@ گفت چه تقوایی وقتی که آنها امام را قبول ندارند با امام نیستند دیگر تقوا معنا ندارد اصلاً وقتی انسان زیر نظر متخصص کار نکند زیر نظر معصوم کار نکند هر عبادتی هم بکند بدرد نمیخورد گفت پس ما در مورد شیعیان گناهکار چه بگوییم در مورد اهل سنتی که رعایت میکنند خیلی چیزها را چه بگوییم؟@ حضرت فرمود در مورد شیعه که رعایت نمیکند بگویید (طَیِّبُ الرّوح سُیِّئُ العَمَل) این روحش پاک است چون امامت را قبول کرده ولایت را قبول کرده خیلی این شرافت دارد که متخصص را پذیرفته حالا در عملش یک مقدار ضعیف است میگوییم یک عملش بد است بگویید بد عمل پاک روح است.@ گفت در مورد اهل سنّت چه بگوییم؟ گفت آنها ولایت ندارد بگوییم (خَبیثُ الرّوح) روحشان خبیث است و عملشان عمل خوبی هست ولی روح خبیث است حضرت همین را میگوید اگر یک کسی وصف حق را بکند حق را هم رعایت بکند اما در درون به آن اعتقادی نداشته باشد سودی نمیبرد از آن.@ پس آنچه که خیلی خیلی مهم است ما باید، بخصوص جوانهای عزیز باید خیلی دقت بکنند این هست که از اول سبک زندگی و جبههای که به آن تعلق دارند را مشخص بکنند نمیشود محرم ما بیاییم عزاداری بکنیم ماه رمضان هم یک روزهای بگیریم و مسجد برویم اما حقیقتاً عضو خانوادههای طبیعتگرا باشیم.@ روی موبایلمان آهنگهای مبتذل در کامپیوترمان در خانهمان عکسهای ناجور راحت ماهواره وجود دارد در خانههای ما، وقتی میرویم اینترنت جاهای بد سر میزنیم این نشان میدهد که شخص طبیعتگراست ایمانش به او نمیتواند کمک بکند خدایی که دارد نمیتواند کمکش بکند که معصیت نکند.@ اینها همه معصیت کار طبیعتگراست حالا یک نمازی هم ممکن است بخواند یک روزهای هم ممکن است بگیرد اما با خواندن این نماز و روزه صرفاً از جبهه طبیعت خارج نمیشود بیاید به فطرتگراها برسد بله ممکن است این نماز آنقدر استمرار پیدا بکند یواش یواش کمکش بکند یک پروازی بکند بتواند یک زمانی نجات پیدا بکند.@ ولی مسئله اصلی این هست که انسان اول باید آن جبهه ولایی و فطری خودش را انتخاب بکند سبک زندگی خودش را انتخاب بکند وقتی سبک زندگی درست را انتخاب کرد اگر اشتباه هم کرد زود بازسازی میشود.@ مثل یک بدن قوی و سالم است که اگر مریض شد جاییش خون آمد جاییش زخم شد مریض شد چون سیستم سالم است خودبهخود بازسازی میکند بعد از یک مدت میبینی بدن سالم میشود.@ اما وقتی سبک زندگی درست نبود شخص مثل سرطانی هست که حالا سرطان دارد در این گیر و ویر سرطان یک سرماخوردگی عفونی هم پیدا کرده حالا چون سیستم دفاعی ندارد همین سرماخوردگی میتواند ماهها او را اذیت بکند حتی میتواند نابودش بکند چون سیستم دفاعی ندارد اصلاً.@ در واقع یک کسی که با ایمان و ولایت هست مثل یک کسی هست که در کشتی نشسته دارد به سمت ساحل میرود حالا در کشتی ممکن است چهارتا اذیت هم تخلف هم گناه هم بکند ولی مجموعاً چون سوار کشتی هست دارد به سمت ساحل میرود در نهایت به ساحل میرسد و نجات هم پیدا میکند.@ حالا اگر به ساحل هم رسید به خاطر جرمهایی هم که در کشتی کرده ممکن است یک تنبیه هم بشود اما بالاخره نجات پیدا میکند اما یک کسی که ولایت ندارد و ایمان ندارد مثل کسی است که در دریا افتاده کشتی ندارد.@ آدم خوبی هم هست گناه نمیکند معصیت هم نمیکند کار زشتی هم انجام نمیدهد ولی چون کشتی ندارد اساساً هیچ وقت به ساحل نمیرسد لذا پیامبر فرمود (مَثَلُ اَهلُ بَیتی کَسَفینَۀِ النُوح مَن رَکِبَها نَجی وَ مَن لَم یَرکَبها غَرِق) مثل اهل بیت من مثل کشتی نوح هستند که هر کس سوار بشود نجات پیدا میکند و هر کس سوار نشود غرق میشود.@ اگر کسی سوار این کشتیهای نجات سوفان نجات شد نجات پیدا میکند ولی اگر کسی کشتی نداشت هر چند آدم خوبی هم باشد و گناه هم نکند به مقصد نمیرسد پس حال و روز مؤمن و شیعه این هست که یک مؤمن و یک شیعه ممکن هست بعضی جاها گناهی هم بکند و معصیتی از او سر بزند.@ اما چون اساساً اهل ایمان هست اساساً از گناه از معصیت الله متنفر است یک موقعی هم که گناه بکند گناهش را هم در اوج ناراحتی و تنفر انجام میدهد لذا اصلاً به او نمیچسبد این گناه، در خیلی از موارد اگر گناهی هم مرتکب بشود چون خودش ذاتاً متنفر از این گناه هست خداوند اصلاً برایش نمینویسد میگوید این اصلاً نچسبید به او.@ تا یک طبیعتگرا نه با شهوت با ولع گناه انجام میدهد با تمسخر به مقدسات گناه را انجام میدهد با پررویی و بیحیایی گناه را انجام میدهد گناه میکند و میخندد خوشحال است لذا فرمود (مَن اَذنَبَ ذَنباً وَ هُوَ ضاحِک دَخَلَ النّار وَ هُوَ باک) کسی که گناهی را میکند در حالی که میخندد خوشحال که گناه میکند از گناه کردن خودش کیف میکند داخل جهنم میشود در حالی که گریه میکند.@ اما ما افرادی را داریم چون مؤمن هستند چون ولایت دارند اگر یک موقعی هم یک گناهی بکنند در خودشان مثل مار، کسی که مار گزیده میپیچد از شدت عذاب وجدان و ناراحتی به خودش و آن یک گناهی هم که کرده کوفتش شده آنقدر ناراحت است یعنی سیستم وجودی او با اینکه گناه را مرتکب شده اما قبولش نمیکند پس میزند.@ پس این خیلی مهم است که ما در نظام زندگی و سبک زندگی به کدام جبهه تعلق داریم ما خانمهایی را داریم که تا آخر عمر حجاب را رعایت میکنند اما بیحجاب محشور میشوند چرا؟ چون اصلاً از حجاب خوششان نمیآمده باورش نداشتند.@ کسانی داریم که تا آخر عمر نماز میخوانند اما بینماز محشور میشوند چون نماز را دوست نداشتند از اول، و قبولش نداشتند نماز را، یک موقع از روی تحمیلی نگاه میکردند به آن، لذا جذبی هم نمیشود پزشکها میگویند از یک مریض دارو را با علاقه بخورد با باور بخورد زودتر خوب میشود.@ تا اینکه با تنفر این دارو را بخورد روحش قبول نمیکند روی بدن هم خیلی تأثیر نمیگذارد یک کسی عاشق حجاب و نماز است به کمترینش هم بهره میبرد و یکی متنفر از حجاب و نماز و دین است هر چه هم انجام بدهد چون تنفر قلبی دارد قلبش او را قبول نمیکند لذا آثاری هم ندارد.@ یک کسی عبادت را تحمیل میداند واجبات الهی را خمس و زکات اینها را تحمیل میداند اگر هم رعایت بکند فایدهای به حالش ندارد یک کسی نه این را وظیفه و نعمت میداند خوشحال هست که میتواند این کار را انجام بدهد کم هم که باشد میپذیرد جذب وجودش میشود.@ پس آن اُس و اساس در حرکت سالم به سمت آخرت و ابدیت چیست؟ آن باور است آن خوشایند است آن لذت بردن از سبک زندگی ایمانی هست.@ این خیلی مهم است پس فرق اسلام و ایمان را بدانید خیلیها مسلمان هستند اما مؤمن نیستند یعنی بسیاری از ظواهر را ممکن است رعایت بکنند و عمل بکنند اما باطناً اینها را خوششان نمیاید و قبول ندارند.@ پس ملاک چیست؟ ملاک آن ایمان است آن باور است که باید در وجود شخص باشد یعنی افتخار بکند مثل همان مثالی که زدم دختر آمریکایی حجاب را دارد در آمریکا و چون باور کرده این حجاب حق است خوشحال است از اینکه حجاب دارد باورش کرده و رعایتش میکند.@ امروز مهمان داشتم من از سوئد همین پیش پای من که بیایم اینجا آمده بودند مؤسسه راجع به همین صحبت میکردیم میگفتند آنجا ما دخترهای فرانسوی دخترهای روسی دخترهای اروپایی آمریکایی داریم که وقتی حجاب را رعایت میکنند با افتخار رعایت میکنند خیلی هم خوشحال هستند اصلاً لذت میبرند.@ من یادم هست از اسلونی یک خانمی آمده بود منزل ما، یک خانم مبلغی بود اهل سنت هم بود آمده بودند منزل ما آنها رعایت حجابشان مثلاً در حد یک روسری هست بعد موقع نماز که شد خانم من به ایشان یک چادر داد ایشان این چادر را که سرش کرد اینقدر حال این خانم متغیر شد که نگو.@ ما دیدیم این تا بعد از پایان تا شام خوردیم مهمانی داشتیم بحثهای علمی داشتیم سر قضایای مسائل توحیدی و مسائل دیگر این چادر را سفت گرفته بود ول نمیکرد به خانم من گفت که من وقتی این را پوشیدم اینقدر حس قشنگی در نماز موقعی که پوشیدم به من دست داد که در تمام مدت مهمانی انگار که یک رفیق عزیز است برای من.@ که خانم من هم آن چادر را به ایشان هدیه کرد ببین باطنش میپذیرد این را چون مطالعه دارد تحقیق دارد روی تقلید نیامده دین را قبول بکند فکر دارد میپذیرد.@ ولی یک کسی نه پدرش مسلمان بوده مادرش مسلمان بوده در این کشور از حالا به او گفتند باید نماز بخوانی باید روزه بگیری باید حجاب را رعایت بکنی رعایت هم میکند ولی باور ندارد دوست ندارد.@ مهم این است که انسان برسد به یک جایی که خودش باور بکند خودش ایمان بیاورد و قبول بکند برای همین هم عرض کردم که ما موظفیم خودمان را در تردید و شک نگه نداریم الان هیچ سؤالی نیست که یک جوانی بکند یک انسانی در مورد مسائل دینی و حقانیت دین بکند و سؤال جواب نداشته باشد.@ جوانهای ما باید این فرصت را داشته باشند که یک دور دین خودشان را جدای از تقلید و دین آبا و اجدادی خودشان نگاه بکنند فرصت پیدا بکنند که یکبار از این لباس دین جدا بشوند و دوباره مطالعهاش بکنند با بصیرت انتخابش بکنند دینشان را، که ما در آن مباحث راهشناسی این کار را کردیم.@ آنهایی که مثلاً میخواهند ایمانهای تقلیدی بچههایشان ایمانهای تقلیدی خودشان تبدیل بشود به ایمان تحقیقی آن دوره راهشناسی را کار کنند بالاخره یک کسی هست که مادرش پدرش مسلمان بوده این هم مسلمان شده حالا ولی خودش فرصت نکرده که دین خودش را مورد ارزیابی قرار بدهد.@ ببیند دینش با مسیحیت چه فرقی دارد با یهودیت چه فرقی دارد و اساساً این دین را برای خودش معقول بکند خوب این احتیاج دارد که یک فرصتی داشته باشد که یک بار به مسائل دینیش به صورت تحقیقی نگاه بکند که البته ما در بحثهای قبلی این کار را کردیم همین جا ولی حالا اگر یک کسی نیاز داشت چه بزرگ چه کوچک فرق نمیکند مباحث راهشناسی مسؤولیتش همین است.@ آن سیدی راهشناسی را هر کس نگرفته بگیرد چه برای خودشان چه برای بچههایشان که یک دوره ما دین را خارج از لباس دین بررسیش کردیم و هر کس گوش بکند یک بار دینش تجدید میشود یعنی در واقع میتواند این فرصت را پیدا بکند که یکبار دین را زیر سؤال ببرد.@ همه مسائل دینیش را و با منطق با عقل و با عقلانیت و با دلیل از زیر سؤال در بیاورد هر کس هم نیاز دارد به این بحثها هیچ کس نیست که نیاز نداشته باشد که لازم است انسان یک بار این کار را برای خودش و برای فرزندانش انجام بدهد که با یک ایمان با یک باور و معرفت دین را رعایت بکند.@ این هم از این مسئله یک بار دیگر بخوانم (لَو اَنَّ العِبادَه وَصَفُ الحَق وَ عَمِلوا بِه) اگر بندگان خدا حق را توصیف کنند تعریف بکنند و عمل هم به آن بکنند اما (وَ لَم تُعقَد قُلُوبُهُم عَلی اَنَّهُ الحَق مَن تَفَؤُا) قلبشان یقین تُعقَد یعنی اعتقاد، اعتقاد یعنی گره، عقیده از عقد میاید میگویند دختر و پسر را عقد کردند.@ یعنی گره زدند به همدیگر عقدکنان میگویند یعنی گره میزنند این دو را به همدیگر پیوند میدهیم بین آنها میگوید قلبش پیوند نخورده باشد با قلبش گره نخورده باشد این مسأله که این کاری که من داریم میکنم عین درستی است و او که رعایت نمیکند دارد اشتباه میکند.@ یک موقع هست یک کسی هست حجاب دارد وقتی چهار تا بیحجاب را میبیند میگوید این چیست من دارم خوش به حال اینها پس در واقع معتقد نیست که کار خودش درست است خوش به حال را به آنها میگوید.@ یک کسی نماز میخواند اما چشمش به چهارتا بینماز که میخورد میگوید خوش به حال اینها اینها آزادند ولی یک کسی میبینی نه نماز میخواند و وقتی یک بینماز را میبیند میگوید چقدر این جهالت دارد یک بد حجاب و بیحجاب را میبیند میگوید این چقدر اشتباه میکند چقدر غفلت میکند.@ میگوید خدا را شکر که من این اشتباه را نکردم خدا را شکر که من در دینش سست نیستم خدا را شکر که به من نصیبم کرده توفیق اطاعت را یعنی هم عمل میکند هم معتقد است که درست عمل میکند هم حق را به خودش میدهد این مؤمن میشود این شخص را شخص مؤمن میگویند.@ میداند دیگران اشتباه میکنند از دست خودش شاکی نیست که بابا این چیه ما داریم رعایت میکنیم.@ آخر میگویند یک بنده خدایی مذهبی بود یک شبی در روستا داشت با الاغش میرفت دزدها میزنند جلویش را میگیرند خلاصه به او میگویند مشروب بخور میگوید نه من مشروب نمیخورم مشروب حرام است بعد میگویند اگر نخوری میکشیمت.@ گفت خدا هم که گفته اگر جانتان در خطر بود باید جانتان واجبتر است آخجون این هم یک مشروب حلال گیرمان آمد هیچی آمد مشروب را بگیرد بخورد این الاغش یک دفعه سرش را بلند کرد زد مشروب را ریخت بعد زد تو سر الاغ گفت یک عرق حلال هم میخواستیم بخوریم نگذاشتی تو.@ این باطناً علاقه دارد عرق بخورد ولی حالا دین دست و پایم را بسته اگر یک جایی میشد یک عرق حلال هم بخوریم بد نبود. این باطناً از عرق خوردن بدش نمیاید از گناه کردن بدش نمیاید ولی خوب حالا رعایت میکند.@ مؤمن اینطوری نیست مؤمن اگر مثلاً الاغ زد عرق را ریخت این الاغ را یک بوسش میکند میگوید خدا خیرت بدهد الاغ چه الاغ مبارکی بودی تو نگذاشتی ما به گناه آلوده بشویم نه اینکه بزند تو سر الاغ بگوید نگذاشتی یک عرق حلال بخوریم.@ در مورد حقیقت ایمان از وجود مقدس نبی اکرم(ص) هست فرمایشی میفرماید (اَلاِیمانُ عَفیفٌ عَنِ المَحارِم عَفیفٌ عَنِ المَطامِع) ایمان چقدر زیبا این را بیان میکند رسول خدا، ایمان پاک از حرامها و پاک از طمعهاست.@ یعنی وقتی که شخصی، باز انگشتهای من را نگاه بکنید، از مرحله حس و خیال و وهم که بخش حیوانی است نجات پیدا کرد و رفت روی بخش عقلی و فوق عقلیش یعنی بخش انسانیش غلبه پیدا کرد این شخص طمع حرام در بخش ماده را دیگر ندارد از حرام لذت نمیبرد.@ طمعکار نیست اگر برایش یک صحنه حرام هم پیش بیاید متنفر است باطن گناه را میشناسد باطن حرام را میشناسد از حرام بدش میاید یعنی میفهمد که باطن حرام یعنی جهنم قرآن میفرماید کسانی که مال یتیم را میخورند نمیخورند در شکمهایشان (ما يَأْكُلُونَ فِي بُطُونِهِمْ إِلاَّ النَّارَ) نمیخورند مگر دارد آتش میخورد نفهمد الان آتش میخورد.@ یکی از اولیاء خدا رفته بود سر یک سفرهای نشسته بود هی به او میگفتند آقا بفرمایید بخورید ایشان همینطوری ایستاده بود نگاه میکرد به سفره با ناراحتی بعد گفت آقا بفرمایید بخورید.@ ایشان دست برد در برنج همینطوری چنگش را کرد در برنج برنج را گرفت جلوی صاحبخانه چون باطن آن برنج را میدید چقدر عفونی هست چون لقمه حرام گذاشته بودند جلویش این برنج را گرفت فشار داد از داخل آن چرک و خون آمد بیرون.@ در مشت خودش گفت من چی را بخورم وقتی فشار دارد از لای انگشتهای این خون و عفونت و چرک زد بیرون از لای این برنج تمیزی که حالا برنج ایرانی معطر هم هست ظاهراً ولی او دارد باطن این قضیه را میبیند چیه گذاشتی جلوی من بخورم لقمه حرام گذاشتی جلوی من، یعنی او باطن را میبیند و متنفر میشود.@ مؤمن در برخورد با محرمات آتش را را میبیند قشنگ لذا فرار میکند لذا اصلاً متنفر است از جهنم، بوی گند گناه و بوی گند جهنم واقعاً آزارش میدهد.@ این رضاشاه ملعون وقتی که سر کار آمد یکی از اقوامی که با رضاشاه درگیر شدند لرها بودند خوب اینها هم شیعه بودند شیعههای غیوری بودند انگلیسیها توطئه کردند و تجهیز کردند رضاشاه را که حمله بکند به اقوام لر و آنها قلع و قمع بکند کمکش کردند.@ رئیس اینها را که گرفته بودند آورده بودند این انگلیسی خیلی از دست عقائد شیعه اینها خیلی ناراحتند اینها با شیعه خیلی سر جنگ دارند به رئیس لرها گفته بود که شما معتقدید که ائمه شما گناه نمیکنند بله؟ گفت بله ما معتقدیم که گناه نمیکنند.@ گفته بود شما آخر یک چیز بالاتر هم میگویید که فکر گناه هم به سرشان نمیزند، این داستان را خیلی جالب است حضرت آیت الله حائری برای ما تعریف میکرد، میگفت لر با همان لهجه لریش گفت که بله آنها فکر گناه هم نمیکنند گفته بود چطور میشود آدم فکر گناه نکنند.@ لر گفت تو هیچ فکر مِکنی که گیئ میخوری یعنی تو تا حالا به ذهنت خورده که بروی مدفوع خودت را بخوری ببینید چقدر قشنگ مثال میزند میگوید معصوم به گناه مثل مدفوع نگاه میکند هیچ کس در مخیلهاش هر چقدر هم گرسنهاش هم باشد یا تشنهاش باشد در ذهنش نمیزند که برود مدفوع بخورد یا بول خودش را بخورد.@ آنها گناه را همینطوری نگاه میکردند اصلاً به مخیلهاشان نمیامده که گناه بکنند خدا رحمت بکند مرحوم شیخ عبدالکریم حائری میگفت من در خواب هم اگر چشمم بخورد به نامحرم چشمم را میبندم و برمیگردم یک کسی با نگاه حرام حالا یک موقع هست یک کسی نگاه حرام ندارد عیبی ندارد میخواهد حرف بزند تخاطب دارد.@ ولی یک کسی با نگاه حرام با ولع نگاه کند به نوامیس مردم و یک کسی بفهمد نگاه کرده به این یعنی پر کردن چشم پر از آتش هر بار که شما نگاه بکنید سهمی از آتش در چشم برای قیامت انسان ذخیره میشود مثل موسیقی حرام است که هر باری که انسان گوش میکند سهمی از سرب داغ جهنم در گوش خودش دارد.@ آدم میفهمد که این باطنش کثیف است باطنش آلوده است متنفر میشود از آن لذا حضرت میفرماید که ایمان عفیف از حرامهاست یعنی پاک است ایمان نمپذیرد حرام را (وَ عَفیفٌ عَنِ المَطامِع) طمع هم در ایمان نیست طمع کردن زیاد به غذا به مال دنیا به نوامیس مردم به هر حرامی یا هر حلالی حتی مؤمن طمعکار نیست.@ مؤمن اینطور نیست که فکر بکند هر چه دنیای بیشتری داشته باشد به نفعش هست مؤمن عفیف است یعنی به حداقلها اکتفا میکند و حاضر نیست شخصیت و ایمانش را سر مطامع نفسانی خودش از بین ببرد.@ آنجایی که بقیه حریص هستند او حریص نیست آنجایی که بقیه میدوند که دنیای بالاتری داشته باشند او میداند هر چه دنیای بالاتری داشته باشی سهم آخرتیت کمتر میشود.@

سهم لذت و عذاب انسانها مساوی است این یادتان نرود بعضیها این لذت را در دنیا میبرند زیاد سهم آخرتی و بهشتی خودشان را کم میکنند لذا حسرت برشان میدارد حلالش را میگویم دیگر حرام بماند.@ مؤمن اینطوری نیست که زیادهروی بکند مؤمن اینطوری نیست که عیاش و کیاف باشد میداند هر چه بیشتر اینجا استفاده بکند آنطرف سهمش کمتر است.@ شما الان یک میلیون تومان پول در جیبت هست رستورانهایی هست که شما اگر الان واردش بشوی در این تهران باید دویست هزار تومان ورودی بدهی بعضی جاها چهارصد هزار تومان ورودی باید بدهی شما، شما یک غذا بروی بخوری در بعضی از رستورانها بروی و بیایی یک میلیون تومان خرجت میشود.@ حالا اگر یک کسی یک میلیون تومان داشت میرود این کار را میکند همه میروند این کار را میکنند؟ نه بابا میگوید من یک میلیون تومان باید یک ماه با این سر بکنم دو ماه باید با این سر بکنم نمیرود یک دفعه همه را هزینه بکند میداند اگر بخواهد برود یک شب اینجا یک وعده غذا بخورد یعنی باید بیست و نه روز گرسنگی بکشد آینده را میبیند.@ لذا پولش را تقسیم میکند او هم که دارد میرود این کار را میکند نمیفهمد که حالا دارد این کار را میکند یک بستنی میخورد چهارصد هزار تومان یک پرس غذا میخورد سیصد چهارصد هزار تومان این نمیفهمد که دارد از لذات و سهم آخرتش کم میشود.@ پیامبر فرمود (حَلاوَۀُ الدُنیا مَرارَۀُ الآخِرَۀ) کسی که در دنیا خیلی شیرینی نصیبش میشود خیلی خوش به حالش میشود خیلی عیاشی و کیافی دارد از آسایش بالاتری برخوردار است در آخرت از تنگنا و بدبختی تلخی بیشتری بهره دارد.@ و یک کسی که در دنیا از تلخی برخوردار هست بله الان مشکل مالی دارد بدهکار شده ورشکسته شده درآمدش کم است شغل گیرش نیامده تلاشش هم دارد میکند ولی اینقدر نصیبش نشده که بتواند مثل بقیه ماشیندار باشد خانهدار باشد لباسهای آنچنانی بپوشد فرش آنچنانی.@ این شیرینیها ذخیره شده برای آنطرفش، این ثروتمند آخرت است این پادشاه آخرت است آنجا خدا به او میگوید ببین تو در دنیا خیلیها عیاشی و کیافی کردند دل تو را هم بردند ولی تو صبر کردی خودت را به حرام آلوده نکردی.@ من اینجا برایت جبران میکنم تو را میکنم در این بهشت پادشاه هر چه اراده بکنی خواهد شد هر چه دلت میخواهد خودت خلق بکن و لذت ببر و استفاده بکن از آن.@ اینطور نیست که اگر کسی بتواند با یک موبایل صد تومانی و صد و پنجاه تومانی و کمتر سر بکند رفت یک موبایل پانصد هزار تومانی خرید خیلی به نفعش هست پزش را داری میدهی ولی لذت آخرتیت را داری کم میکنی داری سهم آخرتیت را کم میکنی.@ مؤمن به خاطر همین قضیه هم که هست حاضر نیست سهم نظام جاودانه خودش را از بین ببرد به حداقلها اکتفا میکند مثل جنین که در رحم مادر هست جنینی که در رحم مادر هست خون میخورد یک غذای ساده است یک زندگی ساده در رحم دارد اما هر چه غذا گیرش میاید ذخیره میکند برای دنیا.@ تمام اندامهای لازم برای دنیا را فقط میسازد یک زندگی مختصر و کوچکی قانع هست در رحم مادر و بعد همه را میاورد با خودش به دنیا، ما باید از جنین یاد بگیریم که بیشترین وقتمان ورودیهایمان هزینههایمان برای آخرت و جاودانگیهایمان باشد.@ مگر ما نمیخواهیم وارد آخرت بشویم مگر ما نمیمیریم مگر ما وارد برزخ نمیشویم مگر ما آنجا حیات نداریم چرا ما آنجا هم باید زندگی بکنیم آنجا دیگر پدر مادر نیستند آنجا زن و بچه نیستند آنجا شوهر نیست آنجا هیچ کس نیست جز اعمال خودت.@ لذا انسان باید فکر سعادت آنجا باشد ثروت جاودانه خودش را زیاد بکند عاقل باشد به عبادتها به ثوابها به اعمال صالح به کارهای خیر حریص باشد.@ با همین نگاه هست که مؤمن از حرام متنفر است پاک است از حرام و پاک است از طمعها چشم و همچشمی ندارد دلش نمیسوزد که دیگران بهرهمند هستند.@ خدا رحمت کند یکی از اولیاء خدا از شاگردهای مرحوم علامه بود من این ده سالی که تنها میرفتم قم قبل از اینکه زندگیم را ببرم قم هر وقت میرفتم خانه ایشان خیلی آدم با صفایی بود واقعاً اهل معنا بود.@ میگفت ما وقتی که به یک نفر نگاه میکردیم در خیابان میدیدیم ماشینشان خیلی آنچنانی خانه آنچنانی دارد دلمان برایش میسوخت میگفتیم این بیچاره بنده خدا همه را دارد همین جا مصرف میکند چه چیزی را میخواهد به آخرت ببرد.@ طمع ندارد موبایل یکی خانه یکی فرش یکی اتومبیل یکی پرده یکی دلش را نمیبرد به افسوس نمیاندازدش به آه نمیافتد به حسرت نمیافتد چشم و همچشمی با کسی ندارد با کسی مسابقه نمیدهد در بهرهبرداری از دنیا.@ آنهایی که داشتند هم زیرکی میکردند و همه را میفرستادند آخرت، امیرالمؤمنین(س) ثروتمندترین مرد زمان خودش هست آنقدر باغ آنقدر قنات آباد کرد ایشان درست کرد اینقدر نخلستان ایشان ایجاد کرد ولی خودش گفت من مثل فقیرترین فرد جامعه زندگی میکنم همه را میفرستاد.@ راوی میگوید دیدم حضرت زمین را کنده رسیده به آب قنات درست شده چشمه درست کرده میگفت گِلی و عرقریز آمده بالا همینطوری سینهاش هم بیرون فقط یعنی هنوز بدنش در خود چاه بود همین که سرش را آورد بیرون تا دستهایش گفت یک کاغذ بیاورید.@ یعنی اجازه نداد بدنش بیاید بیرون بنشیند بنویسد همانجا گفت یک کاغذ بیاورید من بنویسم وقف فقرا بکنم این را یعنی گفت حیف است من این را بخواهم اینجا مصرف بکنم از آن لذت ببرم که چی حالا باغ داشته باشم چشمه داشته باشم همه میفرستم آخرت.@ استاد ما میفرمود یک آقایی که هشتاد تا مدرسه ساخته بود برای استاد ما تعریف میکرد گفته بود که من یک ویلا داشتم ویلای بزرگ چند میلیاردی خیلی به این ویلا علاقه داشتم به استاد ما گفته بود گفت دیدم هر کاری میکنم نمیتوانم دل بکنم از این ویلا.@ گفتم حالا که نمیتوانم دل بکنم از آن جدا بشوم پس بگذار یک کاری بکنم که همیشه با من باشد این ویلا، گفت رفتم وقفش کردم برای فقرا، برای نمیدانم حالا چی بود بیبضاعتها بوده فقرا بوده مدرسهاش کرده چکار کرده گفتم آخیش حالا این ویلا ماندگار شد برای من تا آخرت.@ نماند ورثه بخورند نماند در دنیا بقیه بخورند آدم زیرک اینطوری است این تا میتواند پسانداز میکند برای آن سمت هی میفرستد تندتند میفرستد (يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ) ای کسانی که ایمان آوردهاید تقوای الهی داشته باشید و هر کس باید بداند برای فردای خودش چه میفرستد.@ الان اگر زمان مرگ ما برسد همین الان تصور کنید میخواهیم بمیریم فردا میخواهیم بمیریم مگر نمیشود شما میگویید فردا همین فردا شما هم اگر نمردید انشاءالله همین فردا اگر وقت بکنید بروید قبرستان را نگاه بکنید میبینید چند نفر مثل شما هم سن و سال شما آوردند آنجامیتوانست نصیب شما بشود.@ فکر کنیم فردا میخواهیم بمیریم چه داریم واقعاً چقدر ذخیره داریم برای ابدیت چی فرستادیم آنجا اینکه چی فرستادیم یک نکته است اینکه انسان دینش را به حرام به مطامع آلوده بکند یک بحث دیگر است.@ مؤمن طمعکار نیست مؤمن حرامخوار نیست مؤمن حلالش هم که گیرش میاید از گلویش به راحتی پایین نمیرود میگوید من اگر بخواهم همه را اینجا بخورم پس چی برای آن طرف میماند حلالش هم که دستش میاید عمدهاش را میفرستد برای بهشت و ذخیره میکند تا میرود آنجا.@ این همه قرآن میگوید (وَ تَزَوَدُ) برای خودتان توشه بفرستید مؤمن اینطوری نیست که از حرام بیزار است وقتی هم حلال به دستش میاید حلال را ذخیره میکند برای نظام آخرتی خودش.@ والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.@