جلسه 006 - مقامات حضرت زهرا
شماره جلسه
6
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
11
روز
26
متن کامل (خام) ‌ جلسه 006 - مقامات حضرت زهرا

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

بحث‌مان دربارۀ مقامات حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود، به چند جنبه از جنبه‌های نورانی حضرت به اختصار پرداختیم، گفتیم که بنا به فرمودۀ امام صادق از قول آبا و اجداد طاهرینش «خُلِقَ نُورُ فَاطِمَةَ علیها السلام قَبْلَ أَنْ يَخْلُقَ الْأَرْضَ وَ السَّمَاءَ» نور فاطمه قبل از آفرینش زمین و آسمان آفریده شد.@و معنای این را هم توضیح دادیم و گفته شد که حضرت زهرا (سلام الله علیها) یک مقام عرشی دارد و همچنین یک جایگاه بهشتی، که برای ما و به خاطر ما یک ظهور زمینی هم دارد؛ این مسئله خیلی مهم است که چه وجود عرشی حضرت زهرا، و چه وجود عرشی پیامبر و سایر معصومین (علیهم السّلام) اگر جلوه‌ای در زمین دارند این متناسب با ساختار وجودی ما است، و به خاطر ما این جلوه صورت می‌گیرد.@«خَلَقَكُمُ‏ اللهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ‏ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِينَ حَتَّى مَن‏َّ عَلَيْنَا بِكُم‏» کارهای خدا حکیمانه است، از روی حکمت این کار را کرده است، وقتی که آن انوار طیبه را به زمین آورده است، پس لازم بوده که این کار را بکند، و نیاز ما بوده که این نزول، این آمدن به زمین صورت بگیرد، چرا؟@این کار باید با ما یک تناسب و سنخیتی داشته باشد، علتش هم این هست که چون اهل بیت (علیهم السّلام) جنس ما هستند، حقیقت ما هستند، ما در زمین نمی‌توانیم به هدف خلقت‌مان نائل بشویم مگر اینکه با اصل خودمان، و خانوادۀ آسمانی خودمان ارتباط داشته باشیم، بدون ارتباط با اهل بیت هیچ کس به باطن انسانی نمی‌رسد، به حقیقت انسانی نائل نمی‌شود.@اینکه در روایت داریم از طرف خداوند تبارک و تعالی حدیث قدسی است که اگر کسی تمام عمرش را روزه بگیرد، و همه عمرش را عبادت بکند، ولی بدون امامی که از طرف من و با معرفی من باشد زندگی بکند او را به رو در آتش خواهم انداخت.@این معنایش این هست که اساساً انسان وقتی که امام معصوم ندارد هر چقدر عبادت بکند جهنمی تربیت می‌شود، یعنی اینطور نیست که نماز و روزه‌اش بتواند او را نجات بدهد، شخصیتاً جهنمی تربیت می‌شود، او که می‌تواند ما را از جهنم نجات بدهد، پیوند با این انوار طیبه است، از جهنم دنیا، از اخلاقیات دنیا، از مفاسد دنیا می‌تواند نجات بدهد، که اینجا حقیقت و باطن جهنم هستند، این انوار طیبه هستند.@لذا اینها در ضمن اینکه جایگاهشان را حفظ می‌کنند، از نظر حقیقت وجودی در عرش یک تجلی هم در زمین دارند، اینطور نیست که می‌گوییم «فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ» اینها از آن بالا پایین می‌آیند دیگر آن بالا نیستند، خیر آنها حقیقت عرشی خودشان را حفظ می‌کنند، ولی یک جلوه هم برای مخاطبین خودشان، آن کسانی که به آنها نیاز دارند می‌کنند، یک ظهور زمینی دارند.@مثل استاد، وقتی در جایگاه فوق عقلانی هست یا در جایگاه عقلانی مثلاً می‌خواهد منطق درس بدهد، ریاضیات درس بدهد، فنی و حرفه‌ای هنری درس بدهد اینها علم هستند جایگاهشان فوق عقل نیست عقل است، شیمی و فیزیک درس بدهد.@یا نه می‌خواهد از یک جایگاه فوق عقلانی درس بدهد برای شاگردانش راجع به غیب صحبت بکند، راجع به الله، اهل بیت، آسمان‌های معنوی، ملائکة الله، استاد خودش در آن مقام هست، ولی اگر بخواهد آن را به گوش شاگردانش برساند و شاگرد هم آن را واقف بشود و برسد، استاد باید از مقام فوق عقلانی باید در مقام عقلانی بیاید تصور بکند که قانون با چه قواعدی با این شاگرد‌ها صحبت بکند چه فرمول‌هایی را به آنها بگوید.@لذا از مقام فوق عقلانی خودش به مقام عقلی خودش می‌آید و قوانین را، منطقی را که باید به شاگردها ابراز بکند تصور می‌کند، از آنجا در وهم و خیال خودش می‌آید، یعنی اینکه من باید برای این مخاطبین چه کلمات و واژه‌هایی را استخدام بکنم.@مثلاً اگر فارسی‌زبان هستند، ادبیات فارسی، اگر عرب‌زبان هستند کلمات عربی، با اینها چه باید بگویم، بعد که در مرحله خیال خودش آمد باید ماده خلق بکند، تولید ماده بکند، چون ارتباطش با شاگردها فقط از طریق ارتباط بدنی و مادی است، لذا استاد صوت تولید می‌کند.@حالا اگر من لال باشم اینجا بنشینم، یا حنجره نداشته باشم، یا اینجا فضایی باشد که هوا نباشد که صوت قابل انتقال باشد، یا گوش شما مشکل داشته باشد، می‌بینید هیچ انتقالی صورت نمی‌گیرد، باید ماده تولید کنم به نام صوت، این صوت را باید بیاورم در الفاظ و کلماتی که با شما سازگاری دارد، شما این را می‌شنوید، من از مرحله فوق عقلانیم جلوه کردم تا مرحله مادیم آمدم.@حالا اگر من الان آمدم به گوش شما رساندم، چیزی از من کم می‌شود یا نمی‌شود، من از آن بالا پایین می‌آیم یعنی دیگر آن بالا نیستم، مقام و علم و دانش را ندارم؟ نه آن دانش من سر جای خودش هست، پس اگر می‌آفرینم و به شما می‌دهم، آن خلق هست از آن حقیقت کم نمی‌کند.@حالا شما هم عکس سیر استاد را انجام می‌دهید، اول صوت به گوش شما می‌خورد، به مادۀ شما، شما آن چیزی که به گوشتان می‌خورد تصور می‌کنید می‌گویید این چه چیزی دارد می‌گوید، اول فکر می‌کنید دارد چه می‌گوید، چه کلماتی به کار می‌برد، معنایش چیست.@بعد روی آن تعقل می‌کنید و فکر می‌کنید، و بعد اگر طهارتی وجود داشته باشد، طهارت بین عقل و فوق عقل، معصیتی نباشد، روی جان شما به سمت مسائل فوق عقلانی بشود، تبدیل هم صورت می‌گیرد، یعنی شخص با شنیدن می‌شود، و آن اتفاق جالب، نورانیت و معنویتی که از فهم مسائل فوق عقلانی به انسان می‌رسد به این هم می‌رسد.@ولی یک موقع هست یک کسی می‌نشیند مباحث فوق عقلانی را هم می‌شنود، اما تا مرحله فهم می‌آید یعنی تا مرحله عقل، چون طهارت ندارد و روی جانش به آن سمت نیست، اینطور نیست که آمده بنشیند، و بشنود.@مثلاً یک کسی عاشق این هست که برود یک درسی را یاد بگیرد، مثلاً می‌خواهد برود مداحی یاد بگیرد، قرائت قرآن یاد بگیرد، همچین با ولع می‌نشیند گوش می‌کند، و بعد همان مقدار که گوش می‌کند به وجودش تبدیل می‌شود.@چون می‌خواهد قاری بشود، تصمیم به قاری شدن و مداح شدن دارد، بعد در خانه دائم تمرین می‌کند، تا صدایش خوب بشود، صدایش باز بشود، مداح و قاری بشود، چون این جانش می‌خواهد که بشود، وقتی که اطلاعات را از مربی یا استاد می‌گیرد، قلبش هم دریافت می‌کند، می‌رود روی آن دریافت می‌کند.@ولی عده‌ای هستند نه مثلاً می‌آیند می‌نشینند در کلاس، دانشگاه، حوزه، منبر، روی جانشان به سمت آن هدف فوق عقلانی نیست، مثلاً راجع به حضرت زهرا (سلام الله علیها) ما صحبت می‌کنیم، این فقط یک دانش می‌خواهد کسب بکند آمده بنشیند آنجا به یک انگیزه دیگری، حالا انگیزه‌های خوب یا انگیزه‌های غیر خوب فرق نمی‌کند.@ولی هدفش اصلاً شدن نیست، یعنی نیامده بیاید بگوید که من بیایم بروم بنشینم آنجا این چیزها را گوش کنم که می‌خواهم این بشوم، می‌خواهم به اینجا برسم، طهارت وجود ندارد، وقتی وجود ندارد، این مباحثی که در کلاس، حوزه، دانشگاه، منبرها مطرح می‌شود، در حد همان اطلاعات و دانایی می‌ماند، دیگر به مرحله دارایی و قلب نمی‌رسد.@ولی یک کسی که تصمیم دارد بشود، به محض اینکه از استاد دریافت می‌کند، در قلبش هم تثبیت می‌شود، آن نورانیت فوق عقلانی از فهم مقام حضرت زهرا، و معرفت حضرت زهرا (سلام الله علیها) به او دست می‌دهد، خوب این را می‌فهمد این اتفاق دارد می‌افتد، وقتی می‌شنود شنیدنش با نورانیت، با قدرت، با شدن همراه هست.@معصومین (علیهم السّلام) از آن جایگاهی که تنزل می‌کنند، یعنی جلوه می‌کنند، پایین می‌آیند، تنزلشان به نحو جا خالی کردن نیست، همان نزول است، جلوه و ظهور است، مثل کاری که معلم می‌کند، معلم مقام علمی خودش را دارد، هر چه برای شاگردان درس بدهد، از سوادش کم نمی‌شود از آن جایگاه پایین نمی‌آید بلکه قوی‌تر هم می‌شود.@پس وقتی که حضرات، حضرت زهرا (سلام الله علیها) و سایر معصومین می‌گوییم «فَجَعَلَكُمْ فِي بُيُوتٍ أَذِنَ اللهُ» از آن مقام آمدید در این بیوت قرار گرفتید، جایگاه خودش را دانست، اینجا ما الان داریم عزاداری می‌کنیم، برای وجود مقدس حضرت زهرا (سلام الله علیها) ایشان اینجا تشریف بیاورند اشراف ویژه‌ای هم داشته باشند با حفظ آن مقام و جایگاه و آن باطن اینجا ظهور دارند.@عمده این هست که ما بفهمیم این ظهور به خاطر ما دارد انجام می‌شود، پس فایدۀ گفتن و شنیدن در مورد مقامات معصومین (علیهم السّلام) چیست؟ اینکه در روایات تأکید کردند که خدا رحمت کند شما را که امر ما را احیا بکنید، احادیث ما را برای همدیگر بگویید، وقتی که تنها هستید با هم هستید دور هم هستید، در مورد احادیث ما بگویید که دلهایتان زنده بشود.@این زنده شدن دل چطوری می‌آید که انسان این احادیث و فرمایشات را می‌شنود؟ چون اینها در واقع ذکر خصوصیات خود شما است، یعنی می‌خواهد به شما بگوید اگر مادر شما، اصل شما آنجا است، شما هم مال آنجا هستی، خودت را مفت نفروش، وقتت را تلف نکن اینجا سر چیزهایی که برایش آفریده نشده، برای هدفی که آفریده نشدی عمرت را تلف نکن، برای چیزی که با خودت به قبر نمی‌بری، به برزخ نمی‌بری، عمر و وقت نگذار.@پس مقامات عرشی حضرت زهرا (سلام الله علیها) یا مقامات بهشتی‌شان که گفته می‌شود، یعنی این خانم این جلوه را روی زمین کرده، که شما با اتصال به این خانم به آن باطن بهشتی یا عرشی برسی، در مورد سایر معصومین هم همینطور هست.@در مورد اساتید هم همینطور هست، ما خدمت یک استاد که می‌نشینیم با ظاهرش که کاری نداریم، اگر یک استاد را می‌آوریم قرار شد برای ما حرف نزند، گفتگو نکند، استاد زمانی فایده دارد که حرف بزند، در دانشگاه کلاس فیزیک و شیمی است استاد برود همینطور آنجا بنشیند، روزنامه بخواند، بگوید دانشجویان هر کس هر کاری دلش می‌خواهد بکند ما هم اینجا روزنامه‌مان را می‌خوانیم این فایده ندارد.@این باید جلوه بکند این جلوه برای این هست که این دانشجو به آن علم برسد، به آن باطن استاد برسد، به آن دارایی استاد برسد، پس توجه داشته باشیم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) وقتی جلوه می‌کنند این جلوه به خاطر این هست که شما را با خودش ببرد به جایی که خودش هست.@شما نگاه کنید اگر ما در زمین معصوم را نداشته باشیم که در ارتباط با او به باطنش راه پیدا کنیم، معصوم اگر نباشد ما از طریق چه شخصیتی می‌توانیم به بهشت برسیم، یا بالاتر از بهشت، امکانپذیر هست؟ نه، شما استادی، مربی، آموزگاری نداری که بیاید ظهور بکند، و دست شما را بگیرد شفاعت بکند و به باطن خودش ببرد، معصوم نباشد، ما جز یک زندگی حیوانی هیچ چیز دیگری نداریم.@پس قدر این که می‌نشینیم مقامات و حضرات را می‌گوییم بدانیم، مقامات و حضرات یعنی خودت هستی، باید به اینجا بیایی، تو لیاقت این حضرت زهرا را داری، تو لیاقت این مقام را داری، جایگاه تو اینجاست، پس حرکت کن بیا، نحوۀ حرکتش را هم توضیح می‌دهم.@اتصال برقرار کن، در باطن برو، با این ظاهری که این دارد جلوه می‌دهد، این ظاهر را بچسب، دستت به این ظاهر بخورد در باطن می‌روی، شما برای اینکه به آن باطن استاد برسی، اولین کاری که می‌کنی با ظاهر استاد ارتباط برقرار می‌کنی، یعنی آن که ظهور می‌کند، استاد از طریق کلام ظهور می‌کند.@می‌گوید اول بروم ظاهرش را بچسبم، این ظاهر را بگیرم به گوشم بزنم، بعد خودم آن را در محتوا می‌کشم، در باطن می‌روم، یواش یواش، با ارتباط با این ظاهر آن باطن هم تشکیل می‌شود، حضرت زهرا (سلام الله علیها) می‌آید یک جلوۀ کامل در همۀ ابعاد جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی می‌کند.@می‌گوید من اینطوری برای شما ظهور کردم، در شوهرداری، همسرداری، فرزندداری، تربیت فرزند، کار اجتماعی، کار سیاسی، کار اقتصادی، کار خانواده، این ظاهر را بچسب به آن باطن می‌رسی، به این چیزی که من دارم ظهور می‌کنم عمل کن، قولی ظهور می‌کنم، فعلی ظهور می‌کنم، سکوتی ظهور می‌کنم، هر چیزی که من ظهور کردم این ظاهر را بچسب ملاک قرار بده بالا می‌آیی.@تو خانم هستی حضرت زهرا می‌گوید جلوه خانم اینطوری است، از نظر حجاب، ظاهر، ارتباط با نامحرم، از نظر کار منزل، از نظر ارتباط با کارهای علمی، معنوی، اینطوری است این ظاهر را بچسب به همین عمل بکنی شبیه من می‌شوی.@بعد آمدن معصومین (علیهم السّلام) چون به نحو تجافی نیست، یک ارتباط متصل است، مثل استاد، استاد که اینجا می‌نشیند برای شما حرف می‌زند، سر جای خودش هست، در عقلش هم هست، در خیالش هم هست، در عالم ماده هم با کلماتش حضور دارد، ولی خودش یک امر فوق تجرد است که آنجا نشسته است.@پس در واقع انقطاعی بین ظهورات استاد و مراحلی را که استاد دارد طی می‌کند وجود ندارد، استاد از آن بالا که دارد می‌آید، از مقام فوق عقلانی می‌آید، در عقل می‌آید، در مثال می‌‌آید، در خیال می‌آید، ماده تولید می‌کند، یک حقیقت مستمر واحد هست.@مثلاً شما از طبقه 10 یک طنابی را پایین پرت بکنید یک کسی می‌خواهید بالا بکشید، این طناب یکسره وصل است قطعی که ندارد، قطعی داشته باشد شما نمی‌‌توانید ارتباط برقرار کنید، برای همین خداوند به قرآن، پیامبر و ائمه لفظ حبل را به کار برده است، یعنی ریسمان الهی «وَ اعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللهِ جَمِيعاً وَ لا تَفَرَّقُوا» اعتصام داشته باشید، به این حبل بیاوزید تا متفرق و پراکنده نشوید.@«حبل الله المتین» حضرت فرمود (انا حبل الله) من حبل الله هستم، من هستم که از خدا تا پایین آویزان هستم، نور آویخته هستم، لذا پیامبر در حدیث غدیر وقتی راجع به قرآن صحبت می‌کند می‌فرماید «حبل الله الممدود» آن ریسمان کشیده شده، امتداددار الهی پایین آمده.@من یک مثال ملموس بزنم، حالا اینها را در مباحث اردوهای‌مان بیشتر توضیح می‌دهیم، وجود معصوم الان شما می‌گویید من دلم برای امام رضا تنگ شده، برای امام حسین تنگ شده، الان کربلا بروم، مشهد بروم، ما چون سطح معرفت‌مان ضعیف است، تا مشهد نرویم، کنار ضریح نرویم، ضریح را نبینیم رو در رویی خودمان با امام رضا را درک نمی‌کنیم.@رفتیم آنجا می‌گوییم سلام آقا، مثل دو نفری که همدیگر را نمی‌بینند از هم دور هستند، بعد که همدیگر را می‌بینند سلام و علیک می‌کنند، این درست است خوب است، حداقل ارتباط این است، ولی امام رضا یک حقیقت مستمر ممدود از خدا تا تمام ذرات ماده است، مثل شبکه‌های ماهواره‌ای می‌ماند.@در شبکه ماهواره‌ای ماهواره بالا زمین قرار دارد، لذا زمین در تسلط این ماهواره است، از آن بالا تمام ماهواره را دارد، شما ارتباطت را با او برقرار می‌کنی، او آویزان هست، ممدود هست، حبل الله الممدود هست، او آویخته هست در آمریکا، در اروپا هیچ فرقی نمی‌کند.@مثلاً شما می‌گویی می‌خواهم به اینترنت وصل بشوم، اینترنت کجاست، زمین هست یا جایی که بروی وصل بشوی؟ نه، از ماهواره می‌آید، به تلگرام می‌خواهم وصل بشوم، به فلان شبکه وصل بشوم، آن همه جا هست، فقط شما باید سیستمی داشته باشید که به آن اتصال داشته باشید.@این تلفن من، من الان می‌خواهم به اینترنت وصل بشوم، می توانم با این وصل بشوم؟ نه، چون این به قول معروف اپلیکیشن می‌گویند، اپلیکیشن یعنی کاربرد، آن کاربرد و کارآیی را این ندارد، لذا با اینکه اینجا الان ماهواره هست، اینترنت هست، تلگرام هست، ولی این نمی‌تواند به این وصل بشود، یعنی ساختار این متناسب با تلگرام و ماهواره و اینترنت نیست.@لذا من نمی‌توانم وصل بشوم، این اپلیکیشن را ندارم، این کاربرد را ندارم، با این نمی‌توانم کار بکنم، الان من به ماهواره وصل هستم ولی در حدی که یک تماسی بگیرم، یک پیامکی بدهم، دیگر چیز دیگری نیست.@این دستگاه اپلیکیشن ارتباط با آنجا را دارد، یعنی سیستم اندروید دارد، هوشمند است، از این می‌شود من به اینترنت و تلگرام وصل بشوم، تلگرام و اینترنت هست، این آن قابلیت را دارد، وقتی من آن را روشن می‌کنم، خودبه‌خود اتصال برقرار می‌کند.@نیاز دارم که کاربردهای دیگر از اینترنت یا تلگرام بگیرم، تلگرام صدها کاربرد دارد، بعد من می‌بینم که پنج تا را دارم، ده تا را دارم، بعد می‌گوید به روزش کن، ورژن جدیدش را نصب کن که چیزهای بهتری دارد.@ ولی تو باید این را درست بکنی، این اگر مشکل داشته باشد به آن کاربردها وصل نمی‌شود، از آنها نمی‌تواند استفاده بکند، اگر تصویر این، صوت این، دستگاه این خراب باشد، آن نعمت هست، آن کارآیی تلگرام هست، آن توانایی‌ها هست، ولی این نمی‌تواند این الان مشکل پیدا کرده.@می‌گوید باید بروم این را درست بکنم، هماهنگش بکنم با آن نزولی که آن دارد، هماهنگش که کردی خودبه‌خود آن ارتباط هست، بنابراین جستجو ما نداریم، بگویم من بروم بگردم ببینم کجا تلگرام وجود دارد، کجا اینترنت هست، کجا ماهواره است، نه ماهواره، اینترنت، تلگرام، در همۀ خانه‌ها هست، همه جا حضور دارد.@ولی من دستگاه متناسب یافت آن را ندارم، الان این دستگاه را دارم ولی این دستگاه نمی‌تواند یافت بکند، یعنی هر کاری می‌کند، نمی‌تواند به سیستم وصل بشود، چون این برای آن طراحی نشده، برای یک بخش کوچکی از ارتباطات ماهواره‌ای طراحی شده است.@پس وقتی می‌گوید حضرت زهرا، ائمه، خدا، خدا کجاست؟ «فَأَيْنَما تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللهِ» شما به هر چیزی دست بزنی، به هر چیزی نگاه بکنی ظهور خداست، ارتباط همان‌ جا برقرار است، اتصال برقرار است، فقط خداوند یک مقدار ظهور دارد ظهورات مادی است، ظهورات گیاهی دارد، ظهورات حیوانی دارد، ظهورات عقلی دارد، ظهورات فوق عقلی دارد.@من چه چیزی هستم، عقل هستم؟ حیوان هستم؟ گیاه هستم؟ نه، من از جنس حضرت زهرا، فرزند حضرت زهرا هستم، نور حضرت زهرا در من دمیده شده، نور اهل بیت در من دمیده شده، پس وقتی می‌خواهم با جایگاه و خانوادۀ خودم ارتباط برقرار کنم، باید بخش فوق عقلم ارتباط بگیرد.@بخش عقلی هم ارتباط را برقرار نمی‌کند، یعنی شما فکر نکن بیایی سر کلاس یک استاد بنشینی خیلی هم استاد ماهری هست در بخش ولایت اصلاً این استاد ارتباطات غیبی دارد، تا آن بخش‌ات را سر کلاس باز نکنی یا با این بخش سر کلاس نرفته باشی، برو 20 سال هم شاگردیش را بکن، اتصال برقرار نمی‌شود، چون تو آن بخشش را روشن نکردی.@مثل اینکه شما در هواپیما نشسته بودی یادت نبوده زدی حالت پرواز الان بیرون می‌آیی هر چه شما را می‌گیرد نمی‌گیرد، باید این را خاموش بکنی، این را روشن بکنی، مثلاً می‌گویی من وای‌فایم را نزدم، باید وای‌فای را بزنی که ارتباط برقرار بشود، ولی این باید با آن ارتباط برقرار بکند.@می‌گوید والا به خدا وای‌فای خریدیم، این هم سند و مدرکش هست داریم، شما دستگاهت را ببینم، این آقا وای‌فایش را نزده باید روشنش می‌کرده، می‌خواهی عکس ارسال بکنی می‌گوید این بلوتوثت را باید روشن بکنی، این بلوتوثت خاموش است این را روشن کن ارتباط برقرار می‌شود.@کارآیی‌ها می‌آید، خیرات می‌آید، برکات می‌آید، عکسی، صوتی، متنی، کتابی، هر چی ارتباط برقرار می‌شود، رؤیت‌ها صورت می‌گیرد، ارتباطات صورت می‌گیرد، دریافت‌ها صورت می‌گیرد، پس می‌خواهید دریافت بکنید باید این قابلیت دریافت داشته باشد.@لذا ما تا این بخش‌مان ارتباط با حضرت زهرا نگیرد، با بخش‌های پایینی ارتباط با حضرت زهرا بگیریم آن ترقی را نمی‌کنیم، یک رابطه انگلی هست که تبعات وحشتناک دارد، باید آن بخشی که از جنس خود حضرت زهرا است باز باشد.@یعنی شخص تصمیم به شدن، زهرایی شدن، فاطمی شدن برایش مهم باشد، و اینکه من می‌خواهم با این خانم محشور بشوم، می‌خواهم به این خانم برسم، می‌خواهم این خانم من را در جایگاه خودش ببرد، پس باید این سیستم‌ات را فعال بکنی.@الان یکی از دوستان آمده بود می‌گفت یک جوانی است علاقمند به کارهای فرهنگی است، می‌گفت من این محتواهای قوی را در تلگرام برای دوستانم می‌فرستم ولی باز نمی‌کنند بخوانند می‌گویم این یک صوت را گوش کن، این یک تصویر را گوش کن، این یک کلیپ را، اصلاً سیستمش را روشن نمی‌کند.@خیلی‌ها 2 سال، 30 سال هم که هیئت می‌آیند، پای درس یک استاد که می‌روند قبل از اینکه وارد هیئت بشوند سیستم را خاموش می‌کنند، یعنی یک طوری خاموش می‌کنند که هیئت رفتن، پیش استاد رفتن، حوزۀ علمیه رفتن، ما طلبه‌هایی داریم که خاموش هستند، یعنی 20 سال این طلبه خاموش کرده، اصلاً سیستم را روشن نکرده، فقط درس خوانده، یعنی فقط بخش ذهنیش دریافت کرده، اما بخش قلبی اصلاً فعال نیست.@اینکه مقام معظم رهبری می‌فرماید در حوزه طلبه‌های سکولار تربیت می‌شوند، بعضی طلبه‌ها بی‌دین هستند، یعنی همین، آخوند بی‌دین، امام جماعت بی‌دین، امام جمعه بی‌دین، مرجع بی‌دین، چون آن سیستم کلاً خاموش است، این آقا آمده سراغ مرجعیت برای شهوت‌های نفس خودش، آمده مطرح بشود، به آلاف و الوفی برسد، و الا دنبال اسلام و حضرت زهرا و حاکمیت امام زمان و برطرف کردن موانع ظهور اصلاً این حرفها نیست.@این آدم از اول سیستم‌اش بسته است، مجتهد است سیستم بسته است، این همه افراد اطراف امام بودند سیستم‌ها همه بسته بود، بله قربان و چشم می‌گفتند ولی سیستم کنار یک ولی خدا تعطیل است، وقتی تعطیل است دریافتی نیست، این همه پیش پیغمبر بودند، از همسر پیغمبر، خانواده پیغمبر، همسران پیغمبر، چند تا از همسران پیغمبر بودند که سیستم خاموش بود.@کنار امیرالمؤمنین، کنار حضرت زهرا، سیستم خاموش است، کنار امام مجتبی، کنار سیدالشهدا سیستم را بستند، با حضرت این همه مسیر می‌آید، حضرت این همه ظهور و جلوه‌های معنوی دارد ولی این آدم نمی‌شود، اینکه می‌گویند (اگر کلامی از دل برآید / وانگهی بر دل نشیند) برای این است که آن دل روشن باشد، باز باشد، و الا پیغمبر از دل می‌گفت ولی اطرافیان دل‌هایشان بسته بود.@«يَجْعَلُونَ أَصابِعَهُمْ فِي آذانِهِمْ» اصلاً کلاً سیستم را تعطیل کرده بودند، خیال شدن نداشتند، نمی‌خواهد تغییری بکند، تصمیمی ندارد، برای تحول زندگیش، نمی‌خواهد متحول بشود در خانه حضرت زهرا برود، بنای این را ندارد، وقتی بنا نداشته باشد، شنیدن این مقام در جایگاه‌ها می‌گوید به‌به حضرت زهرا چه مقامی دارد.@اینها را که دارم می‌گویم برای این است که تو به اینجا برسی، راه باز کنی تو هم به اینجا برسی و این حرکت و شباهت را انجام بدهی، بگویی من هم می‌خواهم شبیه او بشوم، من هم می‌خواهم به او برسم، لذا شما وقتی به زیارت می‌روید، در شرح زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) همه ائمه هم همینطور هست، یکی از دلشوره‌هایت این است، مثال بزنم: خدا رحمت کند مرحوم شیخ مرتضی حائری را، خیلی این مرد بزرگ است، پسر مؤسس حوزه علمیه، پسر مرحوم شیخ عبدالکریم حائری، یک تکه نور است، این آدم قدسیت دارد.@وقتی از دنیا رفت یکی از دوستانش خوابش را دید گفت شیخ دوست داری به دنیا برگردی؟ گفت بله دوست دارم، گفت برای چی؟ گفت 53 بار در عمرم به زیارت امام رضا رفتم هر 53 بار آمد به من سر زد، کاشکی بیشتر می‌رفتم، چه لذتی دارد آدم بیشتر برود.@حالا شما به بهشت بروید، شما را معطل نکنند، نکیر و منکر هم نیاید، بشیر و مبشر بیاید، به قول آن اصفهانی تالاپی در بغل حوریه‌ها افتادی، به بهشت رفتی، شما اگر الان به بهشت بروی توقع نداری ما یک امام حسینی هم داشتیم، یک علی اکبر داشتیم، یک اباالفضل داشتیم اینها کجا هستند.@انبیاء، امیرالمؤمنین، پیغمبر کجا هستند، بعد بیایند به شما بگویند شما بهشتی هستید تا بی‌نهایت در بهشت هستید، اما خبری از پیغمبر و امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و اباالفضل و علی اکبر نیست، خدا وکیلی برای شما جهنم نمی‌شود.@یک لحظه تصور کنید، بگویند شما اصلاً نمی‌توانید با حضرت زهرا ملاقات کنید، شما با حضرت معصومه نمی‌توانید ملاقات کنید، یا نه ائمه بیایند به شما سر بزنند، سلام آقا اباالفضل نوکرت هستم، چاکرت هستم، احوالپرسی، بعد اباالفضل باید برود این ساعتی که باید برود بسته به تو است، تو باید تعیین بکنی چه ساعتی برود، در دنیا ما ساعت‌های زیارت‌هایمان را تعیین می‌کنیم.@اینکه زیارت تو چطوری است، سوک سوکی است، او هم سوک سوکی به تو سر می‌زند، وقتی زیارت امام رضا سوک سوکی می‌روی، زیارت حضرت معصومه سوک سوکی می‌روی، زیارت حضرت عبدالعظیم که اصلاً نمی‌روی او هم نمی‌آید باید بروی.@حالا اباالفضل بسته به ساختار تو، بسته به اینکه تو در دنیا چند دقیقه با او بودی، می‌ایستد با تو گپ می‌زند، بعد اباالفضل می‌رود، بعد تو به اباالفضل می‌گویی آقا، قطعاً اینطوری است، شما صبح از خانمت جدا می‌شوی، از پدرت، مادرت، خانمت، بنا نیست برگردی.@اگر خانم سؤال کند چه موقع برمی‌گردی، یا خانم دارد می‌رود آقا سؤال بکند چه موقع می‌آیی این سؤال عجیب است؟ نه، اگر کسی به او بربخورد معلوم است مریض است، به تو چه، چه موقع می‌آیم، هر وقت دلم خواست می‌آیم، عصر برمی‌گردم، دو روز دیگر می‌آیم، یک ماه دیگر می‌آیم، بنا است که برگردی، نه اینکه من دارم می‌روم دیگر هم نمی‌آیم، این اصلاً مرسوم نیست، متعارف نیست.@چه موقع برمی‌گردی، تازه این کسی هم که تو می‌گویی چه موقع برمی‌گردی، در طول روز چند دفعه به او پیامک می‌دهی، تماس می‌گیری، حالت چطور است، ارتباط هنوز حفظ است، حالا شما به بهشت برو، اباالفضل می‌آید به تو سر می‌زند، علی اکبر (علیهم السّلام) می‌آید به تو سر می‌زند، بعد می‌روند که می‌روند.@بعد می‌گویی آقا چه موقع شما را ببینیم، کجا شما را ببینیم، اینها مهمانی دارند، یکی از کارهایشان، اباالفضل و اهل بیت این است که رفیق‌باز هستند، یکسره مهمانی دارند، خدا رحمت کند اموات را، این برادرمان که طلبه پاکی هم بود به رحمت خدا رفت، هر وقت خودم دیدم یا خواهرانم او را دیدند، امشب مهمان امام حسین هستیم، امشب مهمان امام حسن عسکری هستیم، آنجا مدام پارتی‌بازی است، دائم مهمانی است.@حالا الان به شما خبر می‌رسد که امشب شب جمعه است امام حسین مهمانی دارد شما را دعوت نکرده حالا تو در بهشت هم که نشسته باشی جهنم است، امام عسکری مهمانی داشته تو را دعوت نکرده، امام هادی مهمانی داشته تو را دعوت نکرده، امام جواد مهمانی داشته، اباالفضل مهمانی داشته خبری از تو نیست، کارتی، پیامی، فرستاده‌ای هیچی.@تو در بهشت هم هستی ولی بهشت بدون آنها حقارت است، واقعاً بدون آنها جهنم است، لذا یکی از علائم اینکه شما می‌توانید قیمت یک آدم را بفهمید این است که ترس‌های یک آدم را باید بررسی کنید، دغدغه‌های یک آدم را باید بررسی کنید، این ترس‌ها و دغدغه‌ها نشان می‌دهد که این آدم قیمتش چقدر است.@شما زیارت حضرت معصومه (سلام الله علیها) می‌روید وقتی که اوج لذتت هست، در ملاقاتی که با خود خدا کردی، مسافحه روحی که با تمام انبیاء و ائمه کردی، بعد با خود خانم، تازه با خانم قرار ملاقات هم گذاشتی، «عَرَّفَ اللهُ بَيْنَنَا وَ بَيْنَكُمْ فِي الْجَنَّةِ» خانم خدا من و شما را روز قیامت به هم معرفی بکند، ما خدمت شما معرفی باشیم، در بهشت با هم باشیم، به حضرت عبدالعظیم هم که می‌روی همین را می‌گویی.@ولی وقتی یک جایی هست خیلی خطرناک است این معلوم است زیارتنامه خیلی دقیق طراحی شده، می‌گوید که خدایا «فَلا تَسْلُبْ مِنِّي مَا أَنَا فِيهِ» آدم به اینجا که می‌رسد، تمام ذلت و ترس سراغش می‌آید، خدایا من جایم اینجا خوب است، خدمت حضرت معصومه، خدمت اباالفضل، خدمت حضرت زهرا جایم خیلی خوب است.@اما «فَلا تَسْلُبْ مِنِّي مَا أَنَا فِيهِ» خدایا این را از من نگیر، این چیزی که من الان در آن هستم از من نگیر، نشود من الان آمدم زیارت حضرت عبدالعظیم برود دو سال بعد، برود یکسال بعد، شش ماه بعد، پنج هفته بعد، ده هفته بعد، این را از من نگیر.@بازیگوشی کردن در دنیا اینطوری است، بعضی‌ها بازیگوشی می‌کنند، یک دفعه می‌بینی بین او و امام رضا، بین او و سیدالشهدا، بین او و اباالفضل، بین او و علی اکبر، بین او و حضرت معصومه، بین او و شاهچراغ، یک عالم فاصله می‌افتد، آدم پرت می‌شود سوت می‌شود.@دغدغۀ یک آدم او که از جنس حضرت زهرا است ترسش این است که بله من الحمدلله هیئتی هستم، می‌آیم جرعه‌نوشان، می‌آیم با علی اکبر، با اهل بیت صفا می‌کنم، اما اگر از من گرفته بشود چی، شما آدم کم سراغ دارید، در همین 40 سال نگاه کنید چه آدمهایی کجا بودند و الان کجا هستند، چه چیزهایی داشتند و چه چیزهایی از آنها گرفته شد، مگر شوخی است.@خدا شاهد است من آدم می‌شناختم پای منبرش بودم، روضه می‌خوانده برای اهل بیت و امام حسین، الان وراجی می‌کند که معصوم کیست، معصوم قابل نقد هم هست، کار آدم به کجا می‌رسد، ابله تو اگر می‌گویی معصوم قابل نقد است با چه ملاکی معصوم باید نقد بشود، معصوم خودش ملاک نقد است، شما با کدام ملاک می‌خواهی یک معصوم را نقد بزنی اصلاً می‌شود امکانش هست، کار آدم به اینجا می‌رسد.@وقتی یک نفر بازیگوشی بکند، حواسش جای دیگر برود، یک دفعه سر از یک جای دیگر در می‌آورد، سر از تقابل در می‌آورد، آدمی که در این رادیوی ما می‌نشست، شرح نهج‌البلاغه می‌گفت همه لذت می‌بردند، عوام و خواص و عالم و جاهل می‌نشستند کیف می‌کردند، کارش به جایی رسیده که الان می‌نشیند تمام معصومین را دری وری می‌گوید، از پیغمبر دری وری می‌‌گوید تا حضرت معصومه، چطوری شده از او گرفته شده است.@حالا ما واقعاً اینها را داریم نقد می‌کنیم خودمان از اینها بهتر هستیم؟ نه از اینها بهتر نیستیم، معلوم نیست، ما باید حواسمان را جمع بکنیم، لذا مؤمن اگر ترس نداشته باشد، بال خوف نداشته باشد، دلشوره نداشته باشد، آسیب می‌بیند، مثل یک بچه‌ای هست که شما او را از عوامل خطر نترسانی یک دفعه می‌بینی خودش را روی بخاری می‌اندازد، از خانه بیرون می‌زند یک سگ و گرگی او را می‌خورد، چرا حفظ می‌شود؟ چون مراقبش هستند.@آدم باید دلشوره و ترس داشته باشد، بی‌پروا بشوی، مغرور بشوی، جایت ته جهنم است، هر چقدر هم می‌خواهی سابقه داشته باشی، عایشه می‌گوید بلند شدم دیدم پیغمبر در خانه نیست گمان بد به او بردم گفتم شاید جای دیگر رفته باشد، دنبالش رفتم دیدم وجود لطیف پیغمبر روی خاک افتاده دارد گریه می‌کند، با چه ذلتی، با چه ترسی که خدایا من را به خودم وا نگذار این پیغمبر ما است.@خدایا من می‌ترسم، امام سجاد می‌گوید «اَللهُمَّ اِنّی مِن تَحْویلِکَ عَنِ الْهُدی وَجِل» ای خدا من خیلی می‌ترسم از اینکه تو من را از این راههایی که آوردی برگردانی، من از دست بدهم، این همه ما داشتیم کسانی که اینطوری بودند برگشتند.@من مجتهد و عالم می‌شناسم نزدیک مرگش می‌گفت این حرفها چرت و پرت است، بی‌خود است، آدم با خودش چکار می‌کند، اگر انسان بازیگوشی بکند، حواسش نباشد، سهل‌انگاری بکند، بچه‌بازی در بیاورد، جدی نباشد، یک جایی او را می‌زنند، یک جایی از آدم می‌گیرند.@آدم باید این ترس را داشته باشد، نماز می‌خوانی «ثَبِّتْ قَلْبِی عَلَى دِینِکَ» خدایا دین من را ثابت کن، آن هم الان که در روایت داریم هر چه شما به ظهور نزدیک می‌شوید، غربال‌ها شدتش بیشتر می‌شود، فتنه‌ها، غربال‌ها، ریزش‌ها بیشتر می‌شود، که حالا فلسفه‌اش که باید به فلسفه‌اش بپردازیم.@زمانی که به قول حضرت مؤمن صبح از خانه بیرون می‌آید کافر به خانه برمی‌گردد، پس دقت بکنیم این مقاماتی که برای حضرت زهرا داریم می‌شماریم و می‌گوییم فقط به درد کسی می‌خورد که وقتی که وارد هیئت می‌شود، به این قصد داخل بشود که من می‌خواهم مادرم چطوری بوده می‌خواهم شبیه او بشوم.@من می‌خواهم بدانم خانواده آسمانیم چطوری بودند، پدرم سیدالشهدا چطوری بوده، پدرم امام زمان چطوری است، آدرسش کجاست، اینها چه شکلی بودند، رفتارهایشان چطوری بوده، من هم می‌خواهم شبیه آنها بشوم، من می‌خواهم سنت آنها را احیا بکنم، رسم و رسوم آنها را، آداب و رسوم و آبا و اجداد و خانواده آسمانیم را هم خودم حفظ کنم، هم می‌خواهم ترویجش بکنم، من این هستم.@و الا اگر یک کسی دلش و قلبش با فرهنگ مدرنیته، با فرهنگ غربی بسته شده باشد، 20 سال هم در این هیئت بیاید، شدنی در کار نیست، من خیال ندارم مثل این خانم بشویم، خیال ندارم مثل امام حسین بشوم، خیال ندارم مثل اباالفضل بشوم.@اصلاً خیال ندارم پیش آنها بروم، همینطوری فقط می‌آیم ثواب دارد، یا اینکه یک موقعی حاجتی داشته باشیم، یا برای اینکه عذاب وجدان نداشته باشیم، یا اینکه چهار تا قطره اشک بریزیم یک کم تخلیه بشویم، پس وقتی داریم راجع به مقامات صحبت می‌کنیم این نکته یادمان نرود.@