جلسه 002 - مقامات حضرت زهرا
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1396
ماه
11
روز
22
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - مقامات حضرت زهرا

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.@

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.@

دربارۀ مقام حضرت زهر (سلام الله علیها) سخن می‌گفتیم و این را عرض کردیم که سخن گفتن دربارۀ درجات و مقامات اهل بیت (علیهم السّلام) در واقع درس‌های اصلی خودشناسی است، یعنی شما هر چقدر بفهمید که اصل شما کیست و کجایی هست، خانوادۀ اصلی شما و خانوادۀ آسمانی شما کجایی هستند بیشتر به قیمت خودتان پی می‌برید، بیشتر به ذات خودتان پی می‌برید.@مهمترین مسئله زندگی انسان خودشناسی است که من کیستم، امیرالمؤمنین (علیه السّلام) فرمود: «لَا تَجْهَلْ‏ نَفْسَكَ‏ فَإِنَ‏ الْجَاهِلَ‏ بِمَعْرِفَةِ نَفْسِهِ جَاهِلٌ بِكُلِّ شَيْ‏ء» نسبت به خودت جاهل نباش چون کسی که خودش را نمی‌شناسد هیچ چیز را نمی‌شناسد.@اگر ما بخواهیم خودمان را بشناسیم باید ذات‌مان، گوهرمان، اصل‌مان، ریشه‌مان، خانواده‌مان و وطن‌مان را اول بشناسیم، لذا هر چه شما در جامعۀ کبیره می‌خوانید، از مقامات ائمه، یا در زیارتنامه‌ها می‌خوانید از مقامات حضرت زهرا (سلام الله علیها) در واقع آشنایی با حقیقت خودتان است، قیمت‌تان، وطن‌تان، اصل‌تان، از چه جنسی هستید.@بنابراین اینکه ما الان می‌نشینیم در این عصر، در این زمان، در هیئت می‌گوییم حضرت زهرا کجایی هست، جایگاهش کجاست، این مهمترین مسئله زندگی یک انسان است، چون انسان اگر نفهمد برای چی روی زمین هست، و اساساً برای چه چیزی آفریده شده است، خودش را به معنای حقیقی نشناسد بیش از حد زندگی یک حیوان رشد نمی‌کند حتی اگر مذهبی باشد، یعنی اهل نماز و روزه هم باشد باز هم یک حیوان است.@اینکه پیامبر می‌فرماید امت من روز قیامت به صورت ده حیوان محشور می‌شوند، نشان می‌دهد که اگر انسان متدین باشد و اما خودش را نشناسد باز یک حیوان مذهبی هست، یک حیوان بهشتی ممکن است باشد، نه یک انسان مؤمن و یا یک انسان بهشتی، بین اینها خیلی فاصله است.@نه اینکه من اینجا فکر کنم یک اشتباهی که معمولاً هم رخ می‌دهد همین است که من یک خانم و آقا روی کره زمین هستم حضرت زهرا یک نور است و در آسمان امامت و ولایت دور است، نه، او هر چند که در عرش قرار دارد، «خَلَقَكُمُ‏ اللهُ أَنْوَاراً فَجَعَلَكُمْ بِعَرْشِهِ مُحْدِقِين‏» اما یک حضور زمینی دارد.@امیرالمؤمنین فرمود رحمت خدا شامل کسی است که بداند از کجا آمده، در کجا هست، و به کجا می‌رود، این فهم خیلی مهمی است، اگر کسی بخواهد به معنای حقیقی به رحمت خاص خدا برسد، به انس با خدا، رضایت خدا، عشق به خداوند برسد، و با همۀ وجودش محبت خدا نسبت به خودش، نگاه ویژۀ خدا را نسبت به خودش درک بکند، باید این را بفهمد که اصل‌اش کجایی است.@«رَحِمَ اللهُ اِمْرَاً عَلِمَ مِن أینَ» من از کجا هستم، من ریشه‌ام چیست، من از کجا آمدم، جنس‌ام چیست؟ اینکه پیامبر می‌فرماید: «اَلْمُؤمِنُ کَالْغَریب فِی الدُّنیا لا یَأْنَسُ فی عِزِّها وَ لا یَجْزَعُ مِن ذُلِّها» مؤمن مثل یک غریب در این دنیا است، این حس غربت اگر به ما دست ندهد یعنی رضایت به زندگی حیوانی زمینی پیدا کردیم و به قول قرآن روی زمین سنگین شدیم یعنی ماهیت‌مان را از دست و استحاله پیدا کردیم.@چقدر زشت است یک کسی زن و بچه داشته باشد، شما می‌گویید چقدر طرف نامرد است، چقدر آدم بی‌وفایی است، زن و فرزندش را اینجا رها کرده رفته خارج از کشور، آنجا یک دفعه جو او را گرفته زن و بچه را فراموش کرده رفته آنجا ازدواج کرده تشکیل خانواده، این بیچاره‌ها را اینجا رها کرده، این کار زشت نیست، نامردی نیست، قبح ندارد، بی‌وفایی نیست؟!@مؤمن اگر غربتش را در دنیا احساس نکند و اینجا فکر کند وطنش است باخته دیگر مؤمن نیست، مؤمن همیشه می‌داند اینجا فریب است، جایش یک جای دیگر است، ریشه‌اش یک جای دیگر است، اصلش یک جای دیگر است، غربت را اینجا احساس می‌کند.@در هیچ حالت از حالت‌های زمینی، در هیچ شادی از شادی‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، و علمی، حس غربتش را از دست نمی‌دهد، بالاترین ثروت‌های مادی را به دست بیاورد، او را مست نمی‌کند، غربت و خانه‌اش را یادش برود، بالاترین شرائط گیاهی یا حیوانی را پیدا بکند، رئیس‌جمهور می‌شود، یادش نمی‌رود چه کسی هست، از کجا آمده، وطنش کجاست.@بالاترین شرائط علمی بشود، بزرگترین دانشمند دنیا همه از او تجلیل بکنند مست علم نمی‌شود «لا یَأْنَسُ فی عِزِّها» در هیچ کدام از عزت‌های دنیایی مؤمن با آنها انس نمی‌گیرد، یعنی سر سازگاری و انس ندارد، چون انس‌اش با مادرش فاطمه زهرا است، انس‌اش با خانوادۀ آسمانی‌اش است، انس‌اش با وطن و اصل‌اش است.@بچه‌ها را دیدید، این را در آزمایشات روانشناسی هم زیاد هست ما هم انجام دادیم، بچه از دهات آمده امکانات اصلاً ندارد بعد او را به شهر می‌آوری بهترین امکانات را زیر دست و پایش می‌گذاری، یک هفته که می‌گذرد گریه‌اش می‌گیرد، می‌گوید مادرم را می‌خواهم، پدرم را می‌خواهم، می‌خواهد پیش اصل‌اش برگردد، در آنجایی که هیچ کدام از امکانات اینجا نیست، ولی این از اصل‌ و ریشه‌اش که جداست احساس غربت می‌کند.@«لا یَأْنَسُ فی عِزِّها» عزت‌های دنیایی او را فریب نمی‌دهد، توهمات دنیا، مقامات دنیا، به‌به و چهچه‌های دنیایی اصلاً او را مست و گیج نمی‌کند، که خانه‌اش یادش برود، وطن‌اش، اصل‌اش، خانواده‌اش فراموش بشود، اصلاً اینطوری نیست.@پیامبر چقدر قشنگ راجع به مؤمن تعریف می‌کند، می‌گوید مؤمن امکان ندارد یادش بشود (کالغریب) همه جا این غربت را دارد، برای همین هم مؤمن کلاً نمی‌تواند با هیچ کدام از موفقیت‌های دنیا مست بشود، اصلاً هیچ کدام از موفقیت‌های سرش را کلاه نمی‌گذارد، گول نمی‌خورد.@این در اوج این موفقیت‌ها باشد دائم این دلتنگی را دارد چه موقع ظهر می‌شود اذان بگویند این صدای اذان برای مؤمن مثل باز کردن در یک زندان می‌ماند، آخیش اذان گفتند، چقدر نعمت خوبی است ما اذان داریم، اذن دادند که از زندان بیرون بیایید، این سریع می‌دود در موقعیت جماعت باشد به جماعت، در موقعیت فرادی باشد روی سجاده می‌روید، غصه دارد روی سجاده می‌رود، دلتنگی دارد روی سجاده می‌رود.@دلتنگی‌اش را با کلام خدا، صدای خدا آرام می‌کند، با قرآن کریم، یا با نماز حرف زدن، بغل کردن خدا، روی پای خدا افتادن، مثل یک کسی است که فاصله‌اش خیلی از خانواده‌اش دور است، یک دفعه ظهر به او می‌گویند تلفن وصل شده می‌توانی دو دقیقه حرف بزنی، پنج دقیقه حرف بزنی، ببین پشت این گوشی چکار می‌کند.@چه عشقی می‌ریزد پشت این گوشی برای کسانی که از پشت گوشی آنها را دوست دارد، بغض او را می‌گیرد، گریه‌اش می‌گیرد، عزیزم، قربانت بروم، دوستت دارم، دلم برایت تنگ شده، دارم می‌میرم، که دور افتادن یک دفعه عزیزترین کس آنها به آنها زنگ می‌زند، یا فرصت پیدا می‌کنند یک تماس بگیرند ببین چه حسی دارند.@آنهایی که در بیمارستان مدت‌ها افتادند کسی نرفته به آنها سر بزند یک دفعه یک دوستی می‌رود به آنها سر می‌زند ببینید چه حسی پیدا می‌کنند، مؤمن اینطوری است، اصلاً شخصیتاً پست نیست، مؤمن فطرتش بسیار متعالی است، اصلاً نمی‌تواند انس بگیرد، یک کار جمادی دارد، کار گیاهی دارد، کار حیوانی دارد، کار علمی دارد، اما آن غربت، آن اتصال، آن ارتباط، آن را همیشه حفظ می‌کند که اینجا نپوسد، در این غربت‌کده، در این ظلمت‌کده، در این جهنم.@«وَ لا یَجْزَعُ مِن ذُلِّها» مؤمن بی‌تابی نمی‌کند، اعصابش خورد نیست از اینکه در یکی از این چهار تا کم آورده باشد، حالا مشکل مادی داشته باشد، یا مشکل بدنی داشته باشد، یا گرفتاری‌های اجتماعی، خانوادگی، سیاسی داشته باشد، اصلاً مؤمن اینطور چیزها او را به جزع نمی‌آورد، چون این دلش سوختۀ یک جای دیگر است، یک غم بزرگی دارد که اینها برایش غم نیست.@مثل کسی که در زندان است در زندان یک دردسرهایی در محیط زندان دارد، با چهار تا زندانی حرفش می‌شود، سر غذا حرفش می‌شود، جایش راحت نیست، یک کسی غذایش را برده، یا کتابش را دزدیده، ولی غصۀ این زندانی الان اینها نیست، این زندانی اگر الان به او بگویند آزاد هستی می‌گوید نوش جان‌تان هر کس هر چه دزدیده مال خودش من دارم می‌روم آزاد هستم.@مؤمن برای همین پیغمبر می‌فرماید سر دنیا اصلاً به جزع نمی‌افتد، متانتش، آرامشش، سنگینی‌اش، مروتش، مردانگی‌اش، خدشه وارد نمی‌شود، عصمتش در زمین حفظ می‌شود، هیچ وقت مسائل اینطوری نمی‌آید عصمت یک مؤمن را داغون بکند و از بین ببرد.@اگر هم یک موقعی عصمتش ضربه بخورد، آن شوق و آن دلتنگی زود آن را بازسازی و ترمیم می‌کند، ممکن است یک جا سقوط بکند، ضربه بخورد، آسیب ببیند، گول بخورد، دچار یک فحشایی بشود، «وَ الَّذينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُم‏» ولی زود بلند می‌شود ترمیم می‌کند.@چون دلش مقصد دارد، آرمان دارد، آینده دارد، بلند می‌شود زود بازسازی می‌کند و حرکت می‌کند، مؤمن این است، خیلی تعریف عجیب پیغمبر برای مؤمن کرده است، در یک جمله چکار کرده، در یک خط همۀ حرف دنیا و آخرت آدم را می‌زند.@این غربت خیلی شیرین است، این حس غربت وقتی در دنیا آمد، در بحث‌های غم گفتیم، ما دورۀ غم‌مان 79 ساعت است، مبارزه با غم، آنجا توضیح دادیم، یک سلسله غم‌ها هست که اگر در دل آدم بیفتد آدم برای همیشه شاد است.@یکی از آن غم‌ها همین غم خودت است، که از کجا آمدی الان کجا افتادی، چطوری می‌خواهی پیش خانواده‌ات برگردی، من چطوری الان پیش پیغمبر برگردم، من الان چطوری پیش حضرت زهرا برگردم، مسیر دارم، حضرت زهرا می‌گوید بعضی از شما فاصله‌تان زیاد می‌شود می‌رود تا قیامت و بعد از قیامت، نکند ما خدای ناکرده اینطوری بشویم.@بالاخره برای ما مهم است که الان من می‌خواهم بمیرم با این عمری که ما کردیم چیزی که نمانده اگر افتادیم و رفتیم واقعاً در دامن حضرت زهرا هستیم، اگر آنجا نیفتم چی، اگر در دامن ائمه نیفتم چه می‌شود، می‌دانید مسیر یک دفعه کجا می‌رود، معنایش معنای خوبی نیست.@پیغمبر می‌فرماید نوع مردن یک نفر نشان می‌دهد آینده‌اش چقدر خوب و چقدر بد است، اگر مردنش با خوب شروع بشود بعدش خوب‌تر است، ولی اگر با بد شروع بشود بعدش بدتر است، این یک مسئله اساسی در زندگی ما است، من چطوری وفات می‌کنم.@من اگر الان تمام کنم چطوری وفات می‌کنم؟ چطوری می‌روم؟ این یک دغدغۀ مهم است، یک غصۀ مهم است، اما این غصه اینقدر شیرین است، وقتی در زندگی و روح‌ات این غصه آمد دیگر غصه‌های پایینی اصلاً تو را اذیت نمی‌کند.@آدم به شدت بزرگوار می‌شود، به شدت بخشنده می‌شود، به شدت بی‌خیال دنیا می‌شود تغافل و تجاهل فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کند، عقلانیت زیادی پیدا می‌کند، به یک شادی و آرامش وصف‌ناپذیر می‌رسد، وقتی که غم‌های اصلی می‌آید دلش را شکار می‌کند.@البته غم هم یک کلاس است، کلاس هر کس به نوع غم‌هایش است، قیمت هر آدمی به نوع دغدغه‌ها و غصه‌هایش است، غصه‌ات قیمت تو را معلوم می‌کند، دغدغه‌هایت جمادی باشد، گیاهی باشد، حیوانی باشد، عقلی باشد یا فوق عقلی نشان می‌دهد.@وقتی راجع به حضرت زهرا صحبت می‌کنیم که حضرت زهرا آن مقام را دارد حواست باشد تو باید دغدغه‌هایت آن شکلی باشد، این موقع رحلت پیغمبر است، زمان غصه‌داری هم هست، «أُصِبْنَا بِكَ يَا رسول الله، فَمَا أَعْظَمَ الْمُصِيبَةَ بِكَ حَيْثُ انْقَطَعَ عَنَّا الْوَحْيُ، وَ حَيْثُ فَقَدْنَاكَ» خیلی ما مصیبت زده هستیم ای رسول خدا نسبت به تو، تو که رفتی وحی از ما قطع شد، و ما تو را از دست دادیم.@صحنۀ خیلی سختی است شوخی نیست، رسول الله یعنی همۀ هستی، همۀ معنی زندگی، همۀ امید، همۀ شادی، همۀ آرامش جامعۀ اسلامی، که امیرالمؤمنین بالای سر رسول خدا عرض می‌کند که صبر خوب است اما در فراقی مثل تو، نمی‌شود صبر کرد.@یعنی بعضی از آدم‌ها هستند نبودشان نبود خیلی چیزها است، حضرت زهرا (سلام الله علیها) دقیقاً می‌‌داند رفتن پیغمبر دارد چه فاجعه‌ای در جامعه درست می‌کند، یعنی متوجه است، خودش در مقام عرشی است، می‌داند دارد برای بشریت و جامعۀ جهانی چه اتفاقی می‌افتد با رفتن پیغمبر.@حضرت زهرا گریه‌اش گریۀ دختری نیست که پدرش دارد می‌میرد، حالا سرطان دارد سر پیری هم دارد از دنیا می‌رود، مریض شده هر چی، این همه دختر پدران‌شان جلوی چشم‌شان مردند، چیزی نیست که بگوییم حضرت زهرا خیلی دلش برای پیغمبر تنگ بود، خیلی با هم انس داشتند، نه داستان این نیست.@داستان اصلاً نوع رابطۀ پیغمبر با حضرت زهرا از نوع رابطۀ عرشی است، علاقه‌هایشان هم عرشی است «بَضْعَةٌ مِنِّي‏ فَمَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِي وَ مَنْ‏ آذَانِي‏ فَقَدْ آذَى اللهَ‏ أَنَ‏ اللهَ‏ يَغْضَبُ‏ لِغَضَبِ‏ فَاطِمَةَ وَ يَرْضَى لِرِضَاهَا» همه از نوع مقام عرشی هست، نوع عشق اینها به همدیگر از نوع عرش است.@چیزی که ما متأسفانه در عشق‌های خودمان کم داریم، در روابط زمینی‌مان از نوع عرشی علاقه کم داریم، معشوق‌های زمینی از نوع عرشی کم داریم، با اینکه خیلی خدا به ما داده ولی عرضه‌اش را نداریم به این عشق‌های عرشی که روی زمین به ما هدیه شده بپردازیم.@حالا حضرت زهرا اینجا به گریه کردن می‌افتد تمام گریۀ حضرت زهرا گریه است برای فرزندانش، برای ایتامش، برای کسانی که با رفتن پیغمبر یتیم می‌شوند، گریۀ حضرت زهرا گریه‌ای است از مقام عرش برای زمینی‌ها، از مقام تدبیر انسان‌ها و فرزندان حضرت زهرا، چون حضرت زهرا به تک‌تک فرزنداش یک عشق جاودانه دارد.@چون بچه‌هایش را همینطوری نگاه می‌کند، غیر از ماست که می‌گوید فلانی خیلی دوستش دارم، مادرم بود، پدرم بود، همسرم بود، فرزندم بود، اما شما با مقیاس و معیار زمینی این را دوست داری، وقتی هم مُرد بعد از یک مدت یک جایگزین می‌کنی، یک بچۀ دیگریۀ، یک همسر دیگری، یک آدم بزرگ دیگری، آدم به عنوان پدر و مادرش دوست دارد در زندگیش قرار بگیرد، یواش یواش یادش می‌رود که پدرش مُرده است، یعنی جزء دغدغه‌هایش دیگر نیست.@اما نه حضرت زهرا (سلام الله علیها) نوع گریه‌اش، نوع دغدغه‌اش، نوع غصه‌هایش عرشی است، چون پیغمبر صحنه را اینطوری ایجاد کرده و این جمله را می‌گوید تا بقیۀ انسانیت، بقیۀ تاریخ این جایگاه را بشناسد، حضرت زهرا گریه کرده، پیغمبر هم می‌توانست گریه بکند، حضرت زهرا را بغل بکند.@مثلاً در تاریخ هم می‌نوشتند حضرت زهرا گریه کرد، پیغمبر هم او را بغل کرد، سرش را روی سینه‌اش کرد یک ذره گریه، کرد ما هم این را در هیئت‌های‌مان و ذکر مصیبت‌های‌مان مطرح می‌کنیم، چون عاشق و محب اینها هستیم خودمان گریه می‌کنیم با این گریه هم شرافت پیدا می‌کنیم، با این گریه هم ما بزرگ می‌شویم.@اما داستان این نیست، حضرت زهرا گریه کرده، حالا پیغمبر این گریه را کاملاً تفسیر می‌کند، باز می‌کند، پیغمبری که در بستر مرگ است، یعنی چی الان پیغمبر در بستر مرگ در آن حال وخیم، بعد شروع کند اخبار گفتن، گزارش دادن، این می‌خواهد برای تو بماند که تو بفهمی گریۀ زهرا باطنش چیست، نوع غصه‌های مادرت چه بوده.@و تو زمانی قرب به حضرت زهرا پیدا می‌کنی که غصه‌هایت همرنگ غصه‌های مادرت باشد، دغدغه‌هایت همرنگ دغدغه‌های مادرت بشود، نه اینکه بگوییم حضرت زهرا برای یک چیزهایی گریه می‌کرد به ما ربطی ندارد، من الان مشکل مالی دارم، من الان همسر می‌خواهم، چکار دارم حضرت زهرا برای چی گریه می‌کرد، یا چکار دارم حضرت زهرا برای چی رفته آن وسط جنگیده تا کشته شده.@اصلاً چکار دارم امیرالمؤمنین داستانش چه شد، یک داستانی تاریخی ما ذکر می‌کنیم، خیلی وقت‌ها در ذکر مصائب‌مان یک تاریخ ذکر می‌کنیم، آن طناب افتادن، آن دست بستن‌ها، آن سیلی خوردن‌ها، آن بین و در و دیوار یک ماجرایی درست کرده که تا الان ادامه دارد، یعنی آن سیلی استمرار تاریخی دارد، تا الان آن سیلی را همۀ ما داریم می‌خوریم، آن یک سیلی به حضرت زهرا نبوده که، یک سیلی به همۀ ایتام آل محمد (علیهم السّلام) بوده است.@و آن سیلی هنوز ادامه دارد، آن ضجه، ناله، غربت هنوز داستانش تا الان هست، همۀ ما هم گیر آن هستیم، بفهمیم یا نفهمیم داریم غصه‌هایش را می‌خوریم، دودش دارد در چشم همۀ بچه‌های پیغمبر و حتی در چشم امام زمان این دود دارد می‌رود، امام زمان هم هنوز گونه‌اش از آن سیلی سرخ است.@داستان بعدی هم که اتفاق افتاده همین است، یعنی مصائب‌شان مانده، داستان عاشورا ماند، آن سر بریدن ماند، رقیه ماند، عباس ماند، علی اکبر ماند، با همۀ مصائب و تلخی‌هایش که تا الان بر تاریخ ما و بشریت و انسانیت وارد شده است.@تو فکر می‌کنی امام زمان یک آدم بی‌ظرفیتی هست که حالا چون پدرش را کشتند می‌نشیند عاطفی گریه می‌کند که پدرم را کشتدند، «فَلاَندُبَنَّکَ صَباحَاً وَ مَساءً» من صبح و شب برای تو گریه می‌کنم، این داستان چیست که می‌‌گوید هم صبح و هم شب گریه می‌کنم، و به جای اشک خون گریه می‌کنم، یعنی چی؟@یعنی چون فقط سر حضرت امام حسین را بریدند؟ این همه شهید سرهای‌شان را بریدند، این داعشی‌ها نگاه کنید چقدر بد بریدند، چیزی کم نداشت از کشته شدن امام حسین، تازه اینها مُسلِح هم می‌کردند قبل از سر بریدن، این نیست که امام زمان بگوید چون سر پدرم را بریدند.@نه داستان، داستان انسانیت است، مسئله، مسئلۀ یک تاریخ خلقت انسان است، اگر تو این رمز را نفهمی به هیچ وجه نمی‌توانی فاطمی بشوی، به هیچ وجه زهرایی نیستی، به هیچ وجه مهدوی نیستی، به هیچ وجه حسینی و عباسی نیستی.@وقتی آقا نجفی می‌گوید من رفتم بهشت دیدم اباالفضل و علی اکبر لباس رزم هنوز در بهشت تن‌شان است، گفتم اینجا در بهشت چرا لباس رزم، گفت منتظر هستیم آقا بیاید، داستان، داستان انسانیت است، بهشت و حوری و برویم خوش باشیم نیست.@مسئلۀ تک‌تک انسانها هستند که هر کدام‌شان به قیمت بچۀ حضرت زهرا هستند و میلیاردها از آنها دارند روی زمین پرپر می‌شوند، این فاجعۀ خیلی بزرگی است، یک فاجعۀ انسانی در تاریخ اتفاق افتاده است، همینطوری 1400 سال تا الان کِش آمده است.@قربان پیغمبر بروم، این دل و روح لطیف پیغمبر، چقدر سخت است برای پیغمبر در آن لحظه گریۀ حضرت زهرا را دیدن، واقعاً شما تصور بکنید، چون پیغمبر زهرا را یک دختر 18 ساله که نگاه نمی‌کند، دارد با یک رسالت عرشی نگاه می‌کند، که می‌بیند زهرا بالای سر پیغمبر دارد گریه می‌کند، چه گریه‌ای، چه اشکی است.@«وَ الَّذِي‏ بَعَثَنِي‏ بِالْحَقِ‏ لَقَدْ بَكَى‏ لِبُكَائِكِ‏ عَرْشُ اللهَ» نوع گریه، گریۀ عرشی است، چون گریۀ عرشی هست یعنی از جنس انسانیت است نه از جنس هیچ کدام از این کمالات پایینی، می‌گوید قسم به کسی که من را به حق مبعوث کرد، حضرت با رسالت درگیر می‌کند، رسالت و بعثت را وسط می‌کشد.@از بعثت برای تفسیر گریۀ حضرت زهرا مایه می‌گذارد، به حضرت زهرا می‌گوید «لَقَدْ بَكَى‏ لِبُكَائِكِ‏ عَرْشُ اللهَ» عرش خدا با گریۀ تو گریه کرد، یعنی دارد یک خدشه‌ای به تدبیر انسان‌ها و فرزندان اهل بیت وارد می‌شود، چون حضرت زهرا در مقام تدبیر است، عرش گریه بکند یعنی چی؟ یعنی مرکز فرماندهی دچار اضطراب است.@پیغمبر دارد می‌رود جایش را هم علی نمی‌تواند پر بکند، «وَ مَا حَوْلَه‏» (حوله) یک داستانی دارد، تمام اطراف عرش همه به گریه افتادند «مِنَ الْمَلَائِكَةِ وَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرَضُونَ وَ مَا فِيهِمَا» فرشته‌ها، آسمان‌ و زمین و هر چه در این آسمان و زمین است، همۀ هستی به گریه افتاد زهرا، چون زهرا گریه‌اش از جنس غصه‌های بشری و هستی است.@یعنی جاهایی دارد یک چیزی در می‌رود، به قول حضرت علی می‌گوید دارد آن محور آسیاب در می‌رود، دارد جریان هدایت تخصصی انسان‌ها که به دست متخصص معصوم است، از روال طبیعی‌اش در می‌رود می‌افتد دست کسانی که نه متخصص هستند و نه معصوم و این بزرگترین فاجعۀ زندگی بشر است.@و این حادثه چند بار اتفاق افتاده، او با رفتن پیغمبر، با رفتن امیرالمؤمنین، با رفتن حضرت مجتبی، رفتن سیدالشهدا، شما وقتی که به سیدالشهدا خطاب می‌کنید «اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللهِ وَ ابْنَ ثارِهِ» تو پسر همان خون خدایی، چند بار تاریخ متخصص معصوم را از دست می‌دهد، و این فاجعه تکرار می‌شود.@لذا وقتی حضرت سجاد در آن لحظۀ آخر که سیدالشهدا به شهادت رسیده، بچه‌های کوچک، خانم‌ها، دختربچه‌ها، پسربچه‌ها، می‌آیند به امام سجاد می‌گویند آقا چکار کنیم، می‌فرماید: «عَلَیْکُنَّ بِالْفَرار» همه در این بیابان‌ها فرار کنید، این همه در بیابان فرار کنید یعنی اینکه فرمانده کار از دستش در رفته، یعنی هیچ کاری نمی‌توانیم بکنیم، یعنی اوج اضطرار، یعنی دیگر نمی‌شود تدبیر کرد، گفت بروید در این بیابان پخش بشوید.@این تکرار می‌شود، این گریۀ حضرت زهرا همیشه همینطور هست یعنی همینطوری دارد تکرار می‌شود، ما باید وقتی فاطمیه می‌گیریم رمز این غصه‌ها را پیدا بکنیم، رمز این گریه‌ها را پیدا بکنیم، رمز این ناله‌ها را پیدا بکنیم، رمز این حرکات حضرت زهرا را پیدا بکنیم.@این رمز همان چیزی است که شما وقتی به حضرت زهرا صلوات می‌فرستید می‌گویید «وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فِیها» یک سرّی در این حضرت زهرا هست، «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی فاطِمَةَ وَ اَبیها وَ بَعلُها وَ بَنیها وَ سِرِّ الْمُسْتَوْدَعِ فِیها» این سرّ را در بیاورید، اگر بتوانید به این سرّ برسید انسان فاطمی است.@اگر این سرّ را در آوردی، فهمیدی حضرت زهرا چیست، باطن حرکاتش چیست، و با این وجودت هماهنگ شد، تو به این باطن رسیدی، آن موقع است که انسان اوج می‌گیرد پروازش شروع می‌شود.@