جلسه 005 - معارف فاطمی
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
12
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - معارف فاطمی

استاد شجاعی

معارف فاطمی۵

۰۳/۱۲/۱۴۰۲

استاد شجاعی

معارف فاطمی۵

۰۳/۱۲/۱۴۰۲

سلام علیکم و رحمة الله

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و امامزادگان واجب التعظیمی که در جوار شان هستیم و شهدا و اولیا و علما صلوات بلند ختم بفرمایید.

درسمان که معارف فاطمی هست در رابطه با آموزه‌های حضرت زهرا سلام الله علیها سخن می‌گوییم ایشان فرمود من از دنیای شما سه چیز را برگزیدم که اولی قرائت قرآن بودو و دومی نگاه به چهره رسول الله. بحث نگاه را مطرح کردیم که دیدن چه تاثیری در شکل‌گیری شخصیت انسان دارد، آن اصول و قواعدی را که در دیدن هست را، در نگاه کردن هست را، خدمتتان عرض کردیم. انسان چون ابعاد مختلفی هم دارد معشوق‌های مختلفی هم دارد معشوق‌های جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و انسانی. شما وقتی که به هر مظاهر معشوق یا خود معشوق‌ها نگاه بکنید ، نگاه انسان را سیر می‌کند یعنی برای انسان غذا است، تغذیه روح است، قاعده‌ای که قبلاً هم در مباحث معرفت نفسی خدمتتان عرض کردیم. اتحاد عقل و عاقل و معقول یعنی یا حس یا حاسّ و محسوس فرق نمی‌کند، یعنی شما با حست با خیالت با وهمت با عقلت با فوق عقلت هر نوع ادراکی داشته باشی با او یگانه می‌شوی، یعنی آن بخشی از وجود شما می‌شود مثل غذایی که آدم می‌خورد می‌شود گوشت و پوست و استخوان ورگ و پی انسان در خیالات هم همین طور است، انسان وقتی خیال می‌کند خیال‌هایش با خودش اتحاد برقرار می‌کند یعنی بخشی از وجود انسان می‌شود و موهومات هم همینطور است، توهمات انسان چیزهایی که انسان توهم می‌کند، وهمی است، امور وهمی مثل عشق‌های زمینی مثل علاقه‌ها و آرزوهای زمینی یا این‌ها، این‌ها با انسان اتحاد برقرار می‌کند، وقتی به آن فکر می‌کنی، شخصیت تو پر می‌شود و ساخته می‌شود از این معشوق‌ها، آنهایی که با معشوق‌های علمی و عقلی سر و کار دارند دائماً وجودشان اتحاد برقرار می‌کند با علم با فرمول با قاعده مثلاً کسی که فلسفه کار می‌کند فلسفه وجودش پر می‌شود آنهایی که با فیزیک کار می‌کنند آنهایی که با شیمی کار می‌کنند آنهایی که با ریاضیات کار می‌کنند یا سایر دانش‌ها آن اتحاد را برقرار می‌کند انسان با محبوب خودش ومعشوق خودش. کسانی هم که انسان هستند یعنی خودشان این مرحله پنجم می‌دانند نه این چهار تا، این بخش هم احتیاج دارد به قدرت پرواز لقا ملاقات احتیاج دارد کسانی که این احساس نیاز را ندارند در بخش پنجم مثلاً دیدن معشوق‌های آسمانی یا شنیدن در مورد آنها یا خواندن در مورد آنها یا ارتباط با آنها این به آن معنا هست که این بخش مرده است این بخش ضعیف شده است جان ندارد تغذیه کند وقتی علاقه نیست مثل اینکه وقتی یک مادر بچه اش غذا نمی‌خورد نگران می‌شود، می‌گوید این بچه الان جسمش در خطر است غذا نمی‌خورد اشتها ندارد جای ترس هم دارد و می‌ترسد بعد چه کار می‌کند او را می‌برد دکتر و می‌گوید آقای دکتر این غذا نمی‌خورد الان چند روز است غذا نخورده و ناراحت هم هست چرا چون مادر می‌داند که این بدن غذا نخورد بچه کم می‌آورد یا مریض می‌شود یا خدای نکرده می‌میرد اما در بخش پنجم خیلی‌ها هستند که ماه‌ها بلکه سال‌ها غذا نمی‌خورند نه تنها غذا نمی‌خورند از غذاهای بخش انسانی متنفر هم هستند و بنابراین آن بخش کاملاً ضعیف می‌شود یا به جایی می‌رسد که دیگر می‌میرد می‌میرد اصلاً یعنی دیگر اصلاً چون به او غذا نرسیده این مرده شده است مثل کفار که مثلاً«صُمٌ بُکْمٌ عُمْىٌ فَهُمْ لا یَرْجِعُونَ»  اصلاً برنمی‌گردند اصلاح نمی‌شوند هر کاری کنی دیگر فایده ندارد پیغمبر هم ببیند قرآن هم برایش بخوانیم ائمه را هم ببیند معجزه را هم ببیند باز آدم نمی‌شود، چون آنقدر به خودشان نرسیده‌اند آنقدر بد غذا شده‌اند آنقدر خرابکاری کرده‌اند که این با صورت‌های مقدس حالش به هم می‌خورد،» وَإِذَا ذُكِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ « دل‌های کسانی که ایمان نمی‌آورند وقتی اسم خدا را می‌شنوند حالشان به هم می‌خورد از دیدن معنویت از دیدن عالم از دیدن حرم از دیدن قرآن از دیدن مسجد از حسینیه از همه چیز این حالت تهوع دارد اصلاً فراری است تلویزیون را که روشن بکند مثلاً ۴ تا صورت مقدس را نشان بدهد می‌گوید یک کانال دیگر بزن چون این آنقدر خرابکاری کرده است که دیگر نمی‌تواند جذب داشته باشد پس دقت کنید مسئله نگاه که حضرت زهرا دارد مطرح می‌کند یک جایگاه فوق العاده مهم دارد مسئله نگاه خیلی مهم است نگاه به رسول الله یعنی چه شما نگاه کنید ما انا لله یک زمانی ما در دنیا نبودیم محل زندگی ما عرش بوده است پیش خدا بوده از آنجا به دنیا آمده‌ایم و ما در دنیا واقعاً غریب هستیم اینجا غریب هستیم بعضی‌ها اصلاً یادشان می‌رود که کجا بودند چون معرفت ندارند اصلاً آن حالت و جایگاه اولیه خودشان که با خانواده آسمانی‌شان بوده‌اند با خدا بودند در بهشت بودند همه را یادش می‌رود وقتی می‌آید اینجا فقط با دیدنی‌های اینجا انس می‌گیرد من اول خواهش می‌کنم عزیزانی که می‌خواهند این بحث را کامل بفهمند مباحث انسان شناسی را، مباحث انسان شناسی را ما در تهران برقرار کردیم داستان شاه و طوطی را حتماً، که من ۲۰ ساعت آن را شرح کرده‌ام، ماجرای شاه و طوطی آن را حتماً مطالعه کنند داستان قشنگی است در مثنوی طاقدیس، خدا رحمت کند. مرحوم ملا احمد نراقی را خیلی زیبا این داستان را آورده است، مرحوم مولانا هم این داستان را آورده است، کسانی که با وطنشان انس دارند با پدر، مادر، خواهر، برادر، خانه‌شان، محله شان، این‌ها وقتی می‌آیند یک زمانی در محله حالشان خوب می‌شود، می‌گویند آخیش اینجا خانه ما بود اینجا مغازه فلانی بود، اینجا همسایه‌مان این بود، پدرش یادش می‌آید، مادرش یادش می‌آید، عکس پدرش را نگه می‌دارد، عکس مادرش را نگه می‌دارد، در خانه‌ای که این نگاه به این عکس تغذیه عاطفی می‌کند، بچه‌اش، مادرش، محله‌اش، یا کسانی که می‌روند خارج از کشور می‌بینیم، مثلاً این‌ها چون انس دارند به وطنشان مثلاً عکس و فیلم قاب این‌ها را برمی‌دارند که مثلاً می‌گذارند من حتی موسیقی‌هایی محلی خودشان را می‌برند آنجا که یک مواقعی آن رابطه قلبی با اصل ووطنشان قطع نشود انسان حتی تلویزیون ماهواره می‌گیرد که مثلاً برنامه‌های ایران را همیشه ببیند یک موقعی بد غذا نشود هر روز مثلاً تعقیب می‌کند زنگ می‌زنند هر شب با خانواده‌هایشان صحبت می‌کنند تا آن اصل و ارتباط قطع نشود اینکه حضرت زهرا می‌گوید من نگاه به پیغمبر برایم قشنگ‌ترین چیز در دنیا است چون اصل حضرت خدا است. مقام حضرت زهرا مقام عرشی است. نزدیک‌ترین فرد به آن مقام چه کسی است به معشوقش و شبیه‌ترین فرد به معشوقش کسی است؟ رسول خدا است. وقتی این نگاه می‌کند از آن غربت در می‌آید دلش باز می‌شود انسان این گونه است انسان وقتی که غریب می‌شود پیامبر خودش فرمود:» المؤمنُ كالغريبِ في الدُّنيا» مومن مثل یک غریبه در دنیا است. نه اصلاً با لذت‌ها و عزت‌های دنیا انس می‌گیرد نه اصلاً از ذلت‌های ناراحت می‌شود، نه اصلاً از نداشتن‌هایش ناراحت است، چون اصلاً دلش یک جای دیگر است، شخصیتش یک جای دیگر است این احساس غریبی می‌کند، حالا که احساس غریبی می‌کند چه اتفاقی می‌افتد این دائماً می‌گردد، با کسانی ارتباط داشته باشد و آنها را ببیند، آنها را بشنود که آن را یاد الله می‌اندازند، یاد معشوق اش شما روح الله هستیم همه ما خدا فرمود: " نفخت فیه من روحی" از روح خودم در تو دمیدم پس جنس ما مال غیر از زمین است ما مال زمین نیستیم زمین برای ما غریبه است برای همین هم خیلی دنیا و زمین دلگیر است یعنی حتی آن‌هایی هم که دنیا دار هستند و هیچ اعتقادی به آخرت و معاد ندارند در دنیا دلشان می‌گیرد چون جنس آنها مال دنیا نیست، خودشان چه بدانند چه ندانند، جنس آنها مال دنیا نیست ولو متوجه نباشد ولو اصلاً نداند، جنسش مال دنیا نیست بنابراین در دنیا خودکشی‌ها زیاد است، آنهایی که اعتقاداتشان ضعیف است دائماً خودکشی‌ها را ببینید در کشور چون هیچ چیز در اینجا نیست او را راضی کند دارد، همه لذت‌هایش را هم می‌برد شما ببینید چقدر آدم‌های مشهور آدم‌های محبوب آدم‌های ثروتمند آدم‌های معتبر خودکشی کرده‌اند، همه چیز داشتن و همه هم حسرت این‌ها را می‌خوردند ولی اینان خودشان به اوج رسیدند در دلگیری این دنیا لذا حالشان به هم می‌خورد چرا چون ارتباطشان با خانه قطع شده و ارتباطشان با غیب و آخرت ارتباطشان قطع است و بنابراین اصلاً دنیا خیلی دلگیر است، واقعاً در دنیا فقط چه چیز می‌تواند قشنگ باشد واقعاً که ما دلمان نگیرد؟ اینکه هر چیزی که ما را یاد خانه مان بیندازد، یاد وطنمان بنداز بیندازد یاد اصل و ریشه‌مان بیندازد شما فکر می‌کنید چرا وقتی که مسیحی‌ها، یهودی‌ها، سیک‌ها، هندوها، بودایی‌ها، صابئین، می‌آیند کربلا اربعین چرا می‌کشند می‌آیند تا آنجا؟ از کشورهایشان چگونه پا می‌شوند و می‌آیند؟ یا مسیر شلوغ است یا خیلی گرم است یا خیلی سرد است یا امکانات آسایشی اش کم است. ولی چگونه می‌کشد و به آنجا می‌آید من گاهی وقت‌ها این آمریکایی‌ها اروپایی‌ها می‌آمدند در آنجا مریض می‌شدند و آنفلوانزا می‌گرفتند سخت می‌شد می‌گفتم عمراً این دیگر برود آمریکا برگردد بیاید، سال بعد که مثلاً با آنها تماس می‌گرفتیم دو ماه مانده به اربعین می‌گفت ما بار و بندیلمان را بسته‌ایم رفیق‌هایمان را هم خبر کرده‌ایم الان کاروان راه انداختیم کاروان‌های اروپا از ۵۰ تا و ۱۰۰ تا رسید به هزاران نفر من حتی یک خانومی را آنجا می‌دیدم مسلمان هم نبود هر سال می‌آمد دختر خانوم این را من در اروپا هم دیده بودم یعنی آنجایی که ما خودمان غرفه داشتیم آن دختر خانم آمد بعد آرزویش این است اربعین برسد و او بیاید به کربلا آنجا هم که مثلاً در کشور اروپایی دید ما غرفه زده‌ایم با عشق آمد و آنجا ایستاد و گفت: چه خوب. در شهر خودش، در کشور خودش، انگار دلش گرفته بود همین چشمش افتاد به غرفه امام حسین دختر مسلمان هم نبود یا مثلاً در بیروت من یادم است در بیروت منطقه مسیحی نشین، یک موقعی درمنطقه مسلمان نشین من تدریس داشتم موقعی در منطقه مسلمان نشین من تدریس بچه‌ها زنگ زدند و گفتند ما می‌خواهیم غرفه بزنیم و نیرو نداریم گفتم من کلاسم تمام شود ظهر به شما نیرو می‌رسانم من تدریسم را کردم و ظهر زنگ زدم به آنها و گفتم بچه‌ها نیرو دارید گفت نیرو رسید نیرو رسید گفتم چه کسانی گفت کشیشان آمدند گفت کشیشان آمدند تا دیدند اینجا ما برای امام حسین می‌خواهیم غرفه بزنیم کشیشهای مسیحی گفت همه با اصلاً با اشک و شوق آمدند و گفتند ما می‌ایستیم برای کمک به اربعین. اصلش است و امام حسین پدر او است. نمی‌تواند بالاخره باید جواب داده شود دنیا به این دیگر، چرا مسلمانان اینقدر در اربعین هجوم می‌آورند ؟ الان فکر نکنید فقط مال اربعین است، همین تولد وفات امام کاظم بود امسال همین چند هفته پیش چقدر غیر مسلمانان آمده بودند بعد تازه می‌آیند و برای مسلمانان موکب می‌زنند خود مسیحی‌ها می‌آیند برای مسلمانان موکب می‌زنند که از مسلمانان برای امام کاظم پذیرایی کنند چرا مشهد که می‌آیند چرا این قدر عاشق می‌شوند دیگر نمی‌توانند به مشهد نیایند من حالت‌های آنها را دیده‌ام که اینجا می‌آیند چه جوری هست این‌ها برای اینکه این‌ها یاد وطن می‌افتند یاد اصل می‌افتند اینکه حضرت زهرا می‌گوید نگاه به پیغمبر برای من شیرین‌ ترین کار دنیاست، به خاطر اینکه انسان در این دنیایی که دلش گرفته است هیچ علامتی ندارد وقتی که نگاه می‌کند به کسی که شبیه‌ترین موجود نزدیک‌ترین موجود به معشوق خود است و مرتبط با او است ببین چقدردل او باز می‌شود، می‌گوید در این فضای دلگیر حداقل ۴ تا آدم دیدم که به وسیله اینان و از کانال وجودی اینان من به آسمان کشیده شدم به آسمان به وطنم آدم‌ها می‌گردند و از درون همدیگر کانال می‌زنند و به بالا می‌روند گاهی وقت‌ها، زور آدم نمی‌رسد ولی چشم او به یک نفر می‌خورد و با یک نفر معاشرت می‌کند که این به بالا اتصال دارد اصلاً آدم دوست دارد در وجود این برود حتی او را بغل کند و او را ببوسد و او را لمس کند ما چرا این گونه هستیم ما چرا ضریح را بغل می‌کنیم می‌بوسیم چرا تا نبوسیم و بغل نکنیم، عتبه و در و ضریح را نبوسیم قلب ما آرام نمی‌شود چون می‌خواهیم با او اتحاد برقرار کنیم چون بغل کردن این بوسیدن این نگاه کردن به ضریح نگاه کردن به گنبد نگاه کردن به حرم نگاه کردن به کعبه اینقدر مستحب است می‌گویند شما ساعت‌ها بنشین و کعبه را نگاه کن کعبه مظهر توحید خانه خدا، مظهر ولایت آدم سیر و پر می‌شود ولی شما اگر این ارتباط را نداشته باشی کم کم مریض می‌شود آدم دلگیر است همه چیز دلگیر است کم کم به سمت افسردگی می‌رود به سمت افکار خطرناک به سمت بی‌حوصلگی نسبت به همه دارایی‌های دنیایی‌اش نسبت به خودکشی فکر می‌کند اگر برود مثلاً این دارو را بخورد، یا این کار را کند یا آن کار را کند الان بهتر می‌شود، ولی مسئله این است که این روح جنس ماورای بهشت است از جنس ماورای ملکوت است این را وقتی می‌آوری اینجا معلوم است که دلش می‌گیرد چه بفهمد و چه نفهمد چه بخواهد و چه نخواهد من در تجربه‌های بین‌المللی خودم خیلی خیلی این‌ها را دیدم که طرف وقتی یک دفعه با یک چیزی که اتصال دارد به خانه‌اش، وطنش، ارتباط برقرار می‌کند اشک او در می‌آید و حالش خوب می‌شود و می‌گوید چرا اینگونه شد چرا این گونه است چقدر من دیده‌ام آدم‌های غیر مسلمان با صدای اذان مسلمان شدند یعنی صدای اذان وقتی درست انجام می‌شود می‌رود در دستگاه خوانده می‌شود این طرف یک دفعه با یک چیزی با آنها اتصال برقرار می‌کند. فضانورد آمریکایی دیگر معروف است زندگی‌نامه‌اش را بخوانید می‌گفت من وقتی آمده بود ایران صدای اذان را شنیده بود می‌گفت این را من آنجا که در فضا بودم به گوش من خورده بود انگار که چقدر این صدا آشنا است لذا انسان باید حواسش به این تغذیه‌اش باشد حضرت زهرا دارد خبر از یک امر مهم می‌کند به ما مادر ما است دیگر دارد یک رمز بزرگ را یاد می‌دهد که من زهرا وقتی نگاه می‌کنم به رسول الله، به چهره رسول الله نگاه می‌کنم من را به همان خانه‌ام اتصال می‌دهد به وطنم به الله،به غیب. دیدید هفته قبل هم خواندیم که انسان ، هر چیزی که می‌تواند انسان را به خانه‌اش به وطنش به بهشت و بالاتر از بهشت وصل کند باید نگاه کند چون باید سیر شود و آرامش پیدا کند نه وقتی می‌شنوی چیزهای بهشتی و فوق عقلی و وقتی نمی‌بینی وقتی نمی‌بویی وقتی لمس نمی‌کنی آرامش نداری؟ الان طرف می‌گوید که خانه خودش بهترین چایی را دارد به او نمی‌چسبد ولی می‌آید بعد می‌آید اینجا در مجلس امام حسین درجه مثلاً چندم را می‌خورد می‌خواهد بخورد ممکن است جوشیده هم باشد آنقدربه او حال می‌دهد امام حسین می‌گوید نه من باید این چای را بخورم من باید این شربت را بخورم چون این یاد وطن می‌افتد با آن با این چایی می‌رود تا وطن تا خدا می‌رود این چای امام حسین مجلس امام حسین عزاداری امام حسین شادی اهل بیت آدم را تا غیب می‌برد گفتم یک موقعی دختر خانمی بود، مثلاً ۳۰ سال پیش یکی دو شب در سوئیس مهمان آنها بودیم این دختر سوئیسی بود هرجا هست اگر برنامه ما را می‌بیند به او سلام می‌کنیم از شبکه این یک موقعی مثلاً یک سال بعد از اینکه من آنجا بودم این در تهران زنگ زد گفت من تهران آمدم، گفتم شب بیا خانه آمد خانه و حاج خانم یک شامی درست کرد، یک غذایی خوردیم و حاج خانم گفت کجا می‌خواهی این را ببری گفتم یک جای خوب ببریم که این یک ذره حالش خوب شود گفت کجا ببریم گفتم ببریم حرم با هم حرم آمدیم حرم حضرت عبدالعظیم بین الحرمین آن موقع این گونه نبود یک فضای کاملاً مشترک زنانه و مردانه است. بعد من این را در آنجا رها کردم گفتم برو یک ۴۰ دقیقه دیگر بیا اینجا باشد خودم رفتم زیارتم کردم یک چهل دقیقه بعد آمد دیدم این آنقدر گریه کرده بود نگو غربی‌ها می‌دانی که چگونه هستند اصلاً گریه ندارند پدرشان هم بمیرد ۲ تا اشک می‌ریزند و تمام می‌شود پی کارش می‌رود اینان مثل ماها نیستند که اهل عشق و عاطفه در گریه‌های این گونه‌ای به هم ریخته بود گفتم چه کار کردی؟ چطور بود؟ گفت شما من را کجا آورده‌اید؟ گفتم بگویم یا می‌گویی گفت من را کجا آورده‌ای گفتم آورده‌ام خانه تان، گفت انگار هزار سال همین کلمه را گفت، انگار هزار سال من مال اینجا هستم مثلاً این خانم مثلاً چند سالش بود آن موقع شاید زیر ۳۰ سال بود گفت من انگار هزار سال است من مال اینجا هستم، وطن من انگار اینجا بود برای همین خیلی از خارجی‌ها مسیحی‌ها عزیزان اهل سنت حرم می‌آیند، اصلاً یک دفعه از طریق این حرم اتصال پیدا می‌کنند با حقیقت نورانی خودشان با حقیقت الهی خودشان اصلاً این معماری این فرش‌ها این رواق‌ها چون همه طراحیشان بر اساس به اصطلاح معماری اسلامی است بر اساس توحید طراحی شده است فرش ها توحید است، نمی‌دانم همه‌اش توحیدی است، این خود به خود به آن حال می‌دهد به آن فرش به آن رواق به آن چینش این در خیلی از خلق‌های ما هم هست یعنی شما اگرکسی میوه ها را نگاه کند، خدا آنجا نگذاشته است بنده یادش برود در میوه ها و دراین گل‌ها نگاه کنید خدا چقدر قشنگ خودش را نشان می‌دهد وقتی می‌بیند در اصل خودش می‌رود نگاه می‌کند به اصل به گل، شما نگاه کنید الان من همینجوری چشمم خورد این قرآن از عطف نگاه کنید از تصویر هم نگاه کنید، یعنی شما در فرش‌هایتان هم که نگاه کنید در این تصاویر شما می‌بینید فرش‌ها اول یک چهارچوب داریم که اوج کثرت است، بعد رفته رفته چه می‌شود؟ کم می‌شود تا می‌آید و می‌رسد به یک نقطه مرکزی یعنی توحید و از آنجا کثرت با وحدت است و وحدت با کثرت، ارتباط برقرار می‌کند این یک نظم فطری الهی به تو می‌دهد تا در هنر حتی در موسیقی ما موسیقی مان هم همین گونه است موسیقی‌های اسلامی موسیقی‌های شرقی همین گونه هستند یعنی شما وقتی گوش می‌کنی در درون آن وحدت است وقتی این دارد یک غزل از حافظ می‌خواند در دستگاه‌های مثلاً موسیقی شرقی ایرانی اسلامی می‌بینید که در آن آرامش دارید ولی وقتی می‌روید در موسیقی غربی موسیقی غربی تمام وحدت تو را به هم می‌ریزد تشنج مثلاً جاز، تکنو نمی‌دانم پاپ، تو را به هم می‌ریزد و در آن وحدت پیدا نمی‌کنی همه‌اش تکان است همه‌اش تنش است همه از پرت شدن از تمرکز آرامش است لذا بعد از یک مدت آدم احساس می‌کند که داغان است این موسیقی‌ها را گوش می‌کند مثلاً شخصیتش یک عالم آسیب دیده است ولی در موسیقی‌های ما نه این شخصیت جمع می‌شود و کاملاً تمرکز پیدا می‌کند متمرکز می‌شود، جمع می‌شود و به یک آرامش می‌رسد سازما این گونه است، معماری ما این گونه است، نمی‌دانم همه چیز این وحدت را دارد. وقتی که آن فرهنگ بی‌ وحدت فرهنگ خشن فرهنگ شیطانی فرهنگ تکثر، می‌آوریم و قاطی می‌کنی اینجا یک دفعه آمار و تشنج و ناآرامی و افسردگی انواع بیماری‌ها یک دفعه بالا می‌کشد، چرا چون این را از خانه‌اش جدا کردی از آن منشا خودش به آن فاصله دادی بعد این اصلاً دیگر روز به روز آسیب پذیرتر می‌شود روز به روز صدمه می‌بیند پس این را دقت کنید نگاه خیلی مهم است اینکه می‌گویند در روز شما حتماً سهمی از نگاه داشته باشید آقا امام صادق می‌فرماید من شب‌ها که که می‌آمدم بیرون چنان محو آسمان می‌شدم آسمان آدم را مست می‌کند آسمان می‌برد تا خانه آدم قرآن می‌گوید :» الَّذِينَ يَذْكُرُونَ اللَّهَ قِيَامًا وَقُعُودًا وَعَلَىٰ جُنُوبِهِمْ وَيَتَفَكَّرُونَ فِي خَلْقِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ .... « اینان تفکر که می‌کنند چه می‌گویند ؟رَبَّنَا مَا خَلَقْتَ هَٰذَا بَاطِلًا سبحانک فقنا عذاب النار. به همین گل هم که نگاه می‌کند همان حس به او دست می‌دهد تا به این گل نگاه می‌کند می‌گوید خدایا اینکه بی‌هدف نیست عبث نیافریده‌ای بعد به مفهوم خلقت آسمان ابدیت به آخرت می‌رود و حالا دعاهایش هم آخرتی می‌شود. به هر چیزی که نگاه کنی، همین طور است شما این لوستر را بالای سرتان نگاه کنید چگونه است کثرت دارد و به یک وحدت تنها ختم می‌شود، چه از بالا چه از قاعده همین است همین گل‌ها را شما نگاه کنید ساختار این گل الان همین گونه است، ببینید یک عالم کثرت دارد به چه چیزی ختم می‌شود؟ به وحدت یک نقطه، از آنجا کثرت‌ها شکل می‌گیرد پس انسان وقتی یک چیزی یاد وحدت یاد یکپارچگی یاد همدلی و یاد وطن در نظرش می‌آید آرامش دارد آن جاهایی که کثرت اختلاف دشمنی حسادت رقابت مقایسه مسابقه است افسردگی و جهنم است آدم بیچاره می‌شود برای همین است که حضرت فرمود یک خانواده‌ای که کافر هستند اگر وحدت داشته باشند یعنی دل‌هایشان جمع باشد بیاید یک جا روی یک نقطه خدا به آنها برکت می‌دهد حتی کافر هستند چون وحدت اصلاً آدم را می‌برد به ارتباط با حق تعالی، ولو ایمان هم نداشته باشند ولی این ارتباط را دارد ولی یک خانواده که مومن هستند وقتی که با هم دعوا می‌کنند اختلاف دارند از وحدت کشیده می‌شوند پرت می‌شوند لذا می‌گوید اینان را خدا برکت از آنها برداشته می‌شود آدم جهنمی می‌شود یعنی اصل را باید رعایت کنیم پس انتخاب چیزهایی که می‌خواهی ببینی خیلی مهم است" یاد ما کن یاد دیگر کس مکن یاد گل کن یاد خار و خس مکن" بنابراین این چیزی که با دیدن تو را به یاد می‌اندازد خیلی مهم است تو با دیدن یک چیز یاد چه چیزی می‌افتی این خیلی مهم است در اسلام می‌گویند نگاهتان را کنترل کنید محدود کنید و به هر چیزی نگاه نکنید به چه چیزی نگاه نکنیم نمی‌گوید چشمانتان را ببندید می‌گوید به پدر و مادرتان نگاه کن به عالم نگاه کن به در خانه عالم نگاه کن به قرآن نگاه کن به دریا نگاه کن به این همه نعمت‌های خدا این گل نگاه کن چشم آدم باز است ولی وقتی به یک چیزی که نگاه می‌کنی آن چیز تو را از غیب از خانواده‌ات دور می‌کند یاد دنیا و جهنم می‌اندازد آن حرام است نگاه کردن به آن حرام است یک دفعه تو از خانواده‌ات جدا می‌شوی دیدید مادرها اینگونه می‌کنند نروی و با این فلاني حرف نزنی با این دوست نشوی چرا می‌گوید با فلانی دوست نشو با فلانی حرف نزن برای اینکه می‌داند اگر بچه با این آدم حرف بزند رفاقت کند، از چه چیز جدا می‌شود؟ از اصل می‌افتد این بچه، از پدر، از مادر، از خواهر، از برادر، می‌افتد. پس اگر به ما سفارش کرده‌اند که هر روز برويد برادران دینی‌ خود را ببینید، ملاقات داشته باشید، ببین هم برای چه چیز؟ برای اینکه این هم نگاه کردن به آن مثل نگاه کردن به خدا، نگاه کردن به پیغمبر، نگاه کردن به غیب نگاه کردن به خانواده است. در روایت داریم آقا امام صادق علیه السلام: »  لِكُلِّ شئٍ شيءٌ يَستريحُ إلَيهِ« هر چیزی یک چیزی دارد که آن را آرام می‌کند، اصلاً دیدن آن، شنیدن صدای آن ،حرف زدن با آن، فکر کردن به آن، دیدن عکس آن، هر چیزی که این حس را می‌آورد. می‌گوید ولی ان المومن مومن اسم خداوند است که خدا روی ما گذاشته است، » ان المؤمن لیستریح الی أخیه المؤمن« می‌گوید هر چیزی یک چیزی دارد که کنار آن آرامش پیدا می‌کند مومن گناهکارها با چه چیز آرامش پیدا می‌کنند معصیت کارها، فراری‌ها با مظاهر گناه با مظاهرالدین که چیز پیدا نمی‌کنم با مظاهر گناه آرامش پیدا می‌کنند می‌گوید بروم کثافت کاری گناه یک جایی، مهمانی، نمی‌دانم فلانه و این‌ها می‌خواهد خودش را آرام کند و آخرشم به جهنم می‌کشد می‌گوید مومن حتماً،لیستریح حتماً جانش آرامش پیدا می‌کند الی اخیه المومن وقتی که به برادر مومنش برخورد می‌کند همین که همدیگر را می‌بینند نگاهشان به هم می‌افتد دیدن همدیگر و چشمشان به همدیگر می‌افتد قلب‌هایشان آرامش می‌گیرد حالا فقط هم این نیست می‌گوید خب بروید جلوتر و به هم نگاه کنید بعد حتماً لبخند بزنید بعد دست حتماً بدهید دست‌هایتان به هم بخورد چون وقتی بدن‌هایتان به هم می‌خورد حضرت می‌فرماید این آن چیزی که در وجود همه است تردد پیدا می‌کند حالا الان برایتان روایت آن را می‌خوانم بغل کنید همدیگر را یعنی کفایت به این نکنید که مثلاً همدیگر را همدیگر دست بدهید این دست دادن خیلی قشنگ هست و لازم است و این لمس کردن خیلی خوب است به همدیگر دست بدهید و همدیگر را لمس کنید ولی می‌گوید نه کافی نیست معانقه کنید بیایید رو سینه همدیگر معانقه کنید همدیگر را دست‌های همدیگر را فشار بدهید اینکه وقتی می‌گوید دست می‌دهید به همدیگر خدا گناهانتان را می‌ریزد و خدا با یکی از این دوتا دست دست می‌دهد همیشه این خیلی جالب است می‌گوید وقتی دو مومن به هم دست می‌دهند خدا با یکی از این دو نفر دستش در دست یکی از این دو نفر است کدامشان می‌گوید آن کسی که عشق الهیش بیشتر است یعنی طرف مقابل را برای خدا بیشتر دوست دارد وقتی یک نفر یک نفر را برای خدا بیشتر دوست دارد به عشق خدا این حاکمیت بالاتری دارد لذا خدا می‌گوید من دستم را می‌گذارم در دست آن کسی که مهربان‌تر است نه آن کسی که سردست یخ است کینه‌ای هست به گذشته دائماً فکر می‌کند دست من در دست آن قرار نمی‌گیرد دست من در دست کسی قرار می‌گیرد که من را بهتر نشان می‌دهد رحمانیت و رحیمیت بیشتری داشته باشد دست من در دست آن است این‌ها خیلی مهم است لذا �ان شما بعضی از عطرها را می‌زنید اصلاً حالت را خراب می‌کند بعضی از عطرها را می‌زنی می‌گوید این چقدر خوب است این اصلاً چرا گلاب به همه این همه حال می‌دهد این‌ها چقدر خوب است من چقدر مومن دیدم همزمان در دوران دفاع مقدس و بعد آن این‌ها وقتی یک گل می‌دادی به دستشان حالا که این‌هایی که زیبایی دارد و بعضی‌ها هم مثل گل محمدی صلی الله علیه و آله و سلم یاس یاس و بعضی از بوها که با هر کدام از پنج تن یک ارتباطاتی دارد بعضی از گل‌ها یا بوها مثل امام حسین که بوی او بوی سیب است در بین میوه‌ها بی‌نظیر است از نظر خاصیت بوی آن هم بوی خیلی خوبی است بعضی‌ها می‌بینی این عطر را خیلی دوست دارند عطر حرم عطر حرم عطر کعبه دیدید چقدر هم مشتری دارد چون وقتی می‌زند با آن تا کعبه می‌رود تا خدا می‌رود ولی بعضی عطرها را شما تا می‌زنی انگار تو را به برق وصل کرده‌اند یعنی تشنج آدم را می‌گیرد.این بو اصلاً درون آن تفرقه است درون آن کثافت است درون آن آلودگی هست هوس هست درون آن جنگ است درون آن تشنج است یعنی وقتی می‌زند آدم وقتی کنار این می‌رود عصبی می‌شود روانی می‌شود این چیست این چه عطری است که زده است نگاه خیلی مهم است لذا من این بحث را می‌خواهم بپزم که حضرت زهرا می‌گوید نگاه به پیغمبر بهترین چیزی است که در دنیا من دوست دارم دنیای شما یکی از آن نگاه پیغمبر است این نگاه ما را تا آنجا می‌برد ما باید این را انتخاب کنیم و چینش کنیم ببینید برایتان بخوانم یک صلوات ختم بفرمایید. امام کاظم علیه السلام می فرماید: » لَیسَ شَیءٌ أَنكی لِاِبلیسَ وَ جُنودِهِ مِن زِیارَةِ اِلاخوانِ فی‌اللهِ بَعضِهِم لِبَعضٍ« هیچ چیز برای شیطان خوب دقت کنید چقدر جالب است هیچ چیز شیطان و لشکرش را درهم نمی‌کوبد مثل اینکه دو تا مومن بروند و هم را ملاقات کنند مومنین بروند همدیگر را نگاه کنند چون مومن وقتی تک می‌افتد تنها می‌افتد از دوستانش جدا می‌شود، " الشاذ من الغنم من لذئب علی علیه السلام فرمود ، فرمود کسی که، گوسفندی که تنها می‌افتد خوراک گرگ می‌شود برای همین آقایان خانم‌ها دقت کنند این بخش همسر و فرزندانشان را رعایت کنند نگو برای چه می‌خواهی هیئت بروی برای چه می‌خواهی بروی به جلسه هفتگیتان برای چه می‌خواهی بروی بسیج برای چه می‌خواهی حرم بروی تو باید خودت هم بچه ات را هر روز برداری و ببری این بچه اگر حرم نرود کم کم خانه‌اش یادش می‌رود، اصلاً غریبه می‌شود، اصلاً کاملاً فراموش می‌کند، این بچه باید برود حرم تا از طریق حرم ولی خدا آن ساختار حرم این اتصال واقعی به به خانه‌اش داشته باشد این بچه، تازه شود. باید حسینیه برود باید حرم برود باید امام حسین برود باید به مجلس امام حسین برود باید به مجلس شادی برود باید به مجلس عزا برود تا این اتصال برقرار شود بعضی‌ها در حق خانواده‌شان جنایت می‌کنند به خاطر خودشان که مریض هستند بچه‌هایشان را هم مریض بار می‌آورند این بچه ذاتش به غیب وصل است به الله وصل است روح خدا است مال خدا است مال مادر و پدر نیست بچه امانت خدا است این بچه مال اهل بیت است این بچه قبل از اینکه بچه شما باشد بچه حضرت زهرا است تو نمی‌توانی در تربیتش بیخیال باشی این را حضرت به تو امانت داده است تو باید آن را سالم برگردانی دست امیرالمومنین باید سالم برگردانی دست حضرت زهرا بچه حضرت زهرا ما این وسط یک امانت‌دار هستیم روح این را چه کسی داده است روح این مال حضرت زهرا است مگر پدر مادر روح این را به این داده‌اند بنابراین این بچه باید در تربیت پدر و مادر موظف هستند این بچه را با خانواده آسمانی‌اش و پدر مادر اصلیش اتصال بدهند و وصلش کنند نه اینکه خدایی نکرده بیایند و برایش تلویزیون و ماهواره فضای مجازی دیدنی‌هایی را بیاورند که این بچه یادش برود چه کسی است خدا رحمت کند استاد ما را می‌فرمود انسان به بچه‌اش سم بدهد و او را بکشد گناهش کمتر از این است که یک ماهواره بگیرد بیاورد در خانه چون این ماهواره وقتی در خانه می‌آید فضای مجازی وقتی بی‌حساب و کتاب می‌آید این بچه کم کم به مرور زمان خودش و خانواده آسمانی‌اش از یاد می‌رود این بچه دائماً بخش‌های طبیعی‌اش حسی و وهمی‌اش و حیوانی اش از تغذیه می‌شود سریال‌هایی که الان دارد پخش می‌شود متاسفانه قالبشان همین گونه است درون آنها غم است درون آنها کینه است درون آنها دشمنی است درون آنها نارامی است همین سریال‌هایی که الان پخش می‌شود همین ایرانی‌ها را که نگاه کنید، اصولی که نمی‌نشینند سریال نگاه کنند که سریال بسازند، سریال باید همان چیزی را که انسان لازم داشته باشد، آن چیزی که اصل است عشق و مهربانی آرامش و شادی اگر دارد غم هم تعریف می‌شود باید آن اندازه غمش را یک جوری تنظیم کنند که به این سه تا آسیب نزنند ما در تراژدی‌ترین و غم انگیزترین حالتی که داریم در تاریخ مثل کربلا از کربلا که بدتر نداریم در آنجا همه شاد هستند زینب شاد است امام حسین شاد است ابوالفضل شاد است همه شاد هستند مثل خود ما که وسط معرکه بودیم در زمان جنگ ما سخت‌ترین صحنه‌ها را در زمان جنگ داشتیم تکه تکه شدن بچه‌ها ولی همه آرام و شاد اگر این شادی و مهربانی و آرامش به هم بخورد تعادل انسان به هم می‌خورد این مادر یک دفعه می‌بینی هی تلویزیون می‌گذارد می‌گوید این گوشی را بگیر خودت برو یک گوشه‌ای این بچه می‌رود برای خودش یک چیزهایی انتخاب می‌کند که دائماً این را یاد دنیا، و طبیعت و اختلاف کثافت کاری و پدر سوختگی و غفلت و خیانت این بچه از این‌ها پر می‌شود بعد می‌بینی بچه نه رغبتی به نماز دارد نه رغبتی به مسجد دارد، همه‌اش می‌خواهد تنها در یک گوشه باشد حال این بچه خراب است از جماعت فرار می‌کند از مسجد فرار می‌کند از مطالعات دینی فرار می‌کند از دیدنی‌های قشنگ فرار می‌کند چرا چون آشغال خور شده است ببینید می‌گوید هیچ چیز برای شیطان سخت‌تر از این نیست که مومنین به زیارت همدیگر بروند چرا به زیارت همدیگر بروند چه اتفاقی می‌افتد ملاقات آنها که شیطان ناراحت می‌شود، اگر اثر نداشت که شیطان ناراحت نمی‌شد شیطان در هم کوبیده نمی‌شد می‌گوید شیطان و جنودش یعنی چه یعنی شیطان و جنود این ضعیف می‌شوند پس هر وقت دیدی داری ضعیف می‌شوی حالت خراب می‌شود چهار تا آدم که قدرتمند هستند برو زیارت آنها برو ملاقات آنها آنها را به خانه دعوت کن برو در مجالس آنها برو آنها را نگاه کن آنها را بغل کن آنها را ببوس با هم چای بخورید بگویید و بخندید و لازم نیست دعا بخوانید و زیارتی بخوانید حالا اگر آن باشد خیلی بهتر ولی حتماً شرط نیست نه همین برویم و همدیگر را نگاه کنیم برویم به همدیگر نگاه کنیم به همدیگر دست بدهیم همدیگر را بغل کنیم همدیگر را ببوسیم این برای شیطان خیلی وحشتناک است دیدن خیلی مهم است برو در مسجد شما دیدید کرونا چه بلایی سر مردم آورد خیلی‌ها وقتی مسجد نمی‌رفتند افسرده شده بودند من می‌دیدم می‌رفتم مشهد می‌دیدم مردم و خود ما هم همین گونه بودیم می‌رفتیم پشت دیوار زار زار گریه می‌کردیم حرم بسته اصلاً نمی‌توانست بعد روزی که گفتند حرم باز شده است مسجد باز است حالت‌های قم یادم است مردم آمده بودند در را باز کردم مردم شیون می‌کردند از شوق از شوق حتی حرم هم توانستند بروند کنار ضریح یعنی اینان همین حال و هوای حرم و در دیوار حرم راه پیدا کردن و آمدن از شدت شوک بعضی‌ها یک ساعت دو ساعت فقط گریه شوق می‌کردند که بالاخره در میکده باز شد شکر ایزد که در میکده باز است میکده را ببندند آدم کارش تمام است حرم‌ها بسته مساجد خوب هم طراحی کرده بودم مسئولین خائن ما هم با اینان همکاری می‌کردند کنسرت‌ها باز بود در کنسرت می‌گذاشتند همه بروند آنجا کثافت کاریهایشان آنجا باشد مساجد را می‌گفتند نه کرونا است و خطرناک است چگونه بالاخره ما نفهمیدیم اگر قرار است جمعیت جمع نشوند چگونه کنسرت‌ها باز است مجالس دیگرتان فقط مسجدها اشکال دارد حرم‌ها فقط اشکال دارد دور هم جمع نشوید بعد همان موقع در کرونا یک دفعه اربعین بود همه اربعین ۲۰ هزار نفر رفتند گزارش ابتلا یک نفر بود آن هم در مسیر کربلا عراق نبود در شهر دیگر بود وسط کرونا چند میلیون آدم ۲۰ میلیون آدم رفتن عراق و آمدند هیچ چیز ما یک گزارش ابتلا نداشتیم از این فضا از توی این حرم‌ها اولین کاری که کردن همین خیانت مسجدها را بستن حرم‌ها را تعطیل کردند مردم دچار سوء تغذیه شده‌اند اصلاً مردم روانی شده بودند بعد هم همدیگر را نمی‌توانستند ببینند پدر مادر اعضای خانواده از هم جدا شده بودند هی از هم فاصله گرفتن این ملاقات صورت نگرفت کلی آسیب به آدم‌ها رسید این است که می‌گوید شیطان نقشه می‌ریزد برای اینکه نبینید و از هم جدا شوید از هم بدتان بیاید هم سیر نشوید از هم خوشتان نیاید مومن باید همیشه حواسش به این باشد مومن باید همیشه حواسش به این باشد نگاه کنید » مَن زارَ أخاهُ في اللّه ِ و للّهِ ، جاءَ يَومَ القِيامَةِ يَخطِرُ بَينَ قُباطِيٍّ مِن نُورٍ لا يَمُرُّ بِشيءٍ إلاّ أضاءَ لَهُ « این خیلی جالب است می‌گوید هر کس برای خدا به خاطر خدا در راه خدا و به خاطر خدا به ملاقات برادر دینی‌اش برود روز قیامت چقدر جالب است میان جامه‌هایی از نور می‌غلتد،ببین چه می‌گوید« یخطر» می‌خرامد در بین جامه‌هایی از نور لباسش یک تکه نور است، بعد چه می‌شود می‌فرماید که «لا يَمُرُّ بِشيءٍ إلاّ أضاءَ لَهُ» اصلاً هر چه رد می‌شود همه چیز را نورانی می‌کند چرا این گونه شده است چون این می‌رفته ملاقات برادرش نور می‌گرفته از ملاقات برادر و خواهران دینی ملاقات مسجد ملاقات حسینیه ملاقات حرم ملاقات‌های معنوی آدم را نورانی می‌کند تاریکی‌ها را می‌گیرد غم‌ها را می‌گیرد بی‌نشاطی‌ها را می‌گیرد این دلتنگی‌هایی که در اثر ارتباط با دنیا است، از این غمکده وحشتناک دنیا انسان را یک مدت می‌کند اصلاً آرامش پیدا می‌کند آنجا این قاطی این‌ها وقتی در بهشت به هر چیز که رد می‌شود همه چیز را روشن می‌کند به همه چیز نورانیت می‌دهد خیلی قشنگ است آن فضا با یک ذره تصورمان را خوب کنیم این چه لباسی در تنش است که در بهشت هرجا می‌رود به هر چیز که می‌خورد آنجا نورانی می‌شود و روشن می‌شود ببین ملاقات برادر چقدر قشنگ است حالا خواهرها با خواهرها برادرها با برادرها همین است اینجا را نگاه کنید امام صادق علیه السلام:مَن زارَ اَخاهُ فِى اللّهِ جَلَّ وَ عَزَّ قالَ اللّهُ جَلَّ وَ عَزَّ اِیّاىَ ذُرتَ وَثَوابُکَ‏عَلَىَّ وَلَستُ اَرضى لَکَ ثَواباً دُونَ الجَنَّةِ». می‌گوید هر کس به خاطر خدا در راه خدا برود و برادرش را ببیند برادر دینی‌اش را خواهر دینی‌اش را قال الله عزوجل خدای عزوجل چه می‌گوید می‌فرماید که من را زیارت کردی چه می‌گوید این، این یعنی چه؟ قاعده‌ای که از آن در می‌آوریم چیست؟ هوالله. نه هو انت که خیلی پایین است، هو الله، از رسول الله هم بالاتر است، آن قاعده‌هایی که ما می‌گوییم، عزیزان می‌گویند سندش کجاست؟ اینجاست. می‌گوید وقتی می‌روی ملاقاتش خدا می‌گوید:« اِیّاىَ ذُرتَ» ملاقات من آمدی چطور به یکی از انبیا چرا مریض بودم ملاقات من نیامدی پیامبر گفت خدایا مگر تو مریض بودی؟ خدایا مگر تو مریض می‌شوی؟ خدا گفت آن بنده مومن من مریض بود. یعنی من ببین چقدر خدا برای بنده‌اش قیمت قائل است. خاک بر سر کسانی که می‌خواهند از غیر طریق خدا عزیز شوند، نمی‌دانم با قیافه، با آب و رنگ، نمی‌دانم با عمل بینی، نمیدانم با، دیدید که بعضیا دیدید همه می‌خواهند بروند عمل کنند این کار را کنند در ایران رتبه سوم تا پنجم اعلام کردند در دنیا آنقدر عقده‌ای وجود دارد همه می‌خواهند آرایش کنند ،عمل کنند، دست بزنم به بابا با این چیزها عزیز نمی‌شوی عزت راه دارد محبوبیت راه دارد آدم وقتی به خدا وصل می‌شود خدا ملاقاتش ملاقات خدا است از این بالاتر هم مگر می‌خواهید بعضی‌ها ملاقاتشان ملاقات جهنم است ملاقاتشان ملاقات حیوان‌های وحشی است اما بعضی‌ها نه وقتی آنها را ملاقات می‌کنی به ملاقات خدا رفتی آرام می‌شوی نورانی می‌شوی، خدا می‌گوید وقتی رفتی او را ملاقات کردی به ملاقات من آمدی، هو الله.اوج هست، که یک آدم انقدر مومن این گونه است دیگر مومن به قدری پیش خدا عزیز است نورانی است بزرگ است شریف است که فرمود امام صادق اعظم حرمت من الکعبه است حرمتش از کعبه بالاتر است چه می‌خواهید از این بالاتر کاش که ما قدر همدیگر را بدانیم کاش ما حواسمان به همدیگر باشد کاش که ما حرمت‌های همدیگر را رعایت کنیم اعظم حرمت من الکعبه اگر ما حواسمان به این‌ها باشد که خیلی خوب است نه طلاقی نه دعوایی نه اختلافی نه فضولی نه حسادتی نه آبروبری نه چیزی هست. ما وقتی حواسمان نیست و وحشی می‌شویم این مشکلات برایمان پیش می‌آید. یعنی کسی که حرمتش از کعبه بالاتر است را ما می‌دریم کسی را که حرمتش از کعبه بالاتر است را زیر پا له می‌کنیم با آبرویش بازی می‌کنیم با مالش بازی می‌کنیم با شخصیتش بازی می‌کنیم با جانش بازی می‌کنیم الان شما نگاه کن بعضی وقت‌ها آدم‌ها می‌افتند در این فضای مجازی به جان هم آدم تعجب می‌کند این‌ها دین دارند؟! مسلمان هستند؟!چگونه اینقدر راحت به جان هم می‌افتند همدیگر را پاره می‌کنندمی‌درند با آبروی هم با شخصیت هم چگونه می‌شود که آدم انقدر درنده بشود؟ چقدر قشنگ است بازم برایتان بخوانم « اِیّاىَ ذُرتَ» به آن کسی که زیارت رفته است خدا می‌گوید آن کسی که اقدام می‌کند همیشه برای ملاقات آن پیش خدا،« السابقون السابقون اولئک المقربون» آن کسی که همیشه سبقت می‌گیرد، در آشتی در صلاح، در آرامش،در تقوا، آن خیلی مهم است، آن کسی که اول اقدام می‌کند در پیش خدا خیلی عزیز می‌شود. «وَ ثَوابُکَ عَلَیَّ» ببین چقدر قشنگ این اصلاً ملاقات برادرش خودش هم جانش آرام شده، دلش آرام شده، می‌گوید نه این یک ثواب است چون نورانیت ایجاد شده است می‌گوید ثوابت هم با من است خدا می‌گوید حالا خدا چه چیز ثواب می‌دهد؟« وَلَستُ اَرضى لَکَ ثَواباً دُونَ الجَنَّةِ». ثوابی کمتر از بهشت برای تو راضی نیستم اصلاً، یک ملاقات به خاطر خدا در روایت داریم نباید در آن نیت دیگری باشد اولاً دلم برایت تنگ شده بود می‌خواستم تو را ببینم، خیلی.. دوماً می‌خواستم ببینم ۱۰۰ تومان داری برای من وام بدهی نمی‌دانم ماشین تو را می‌خواستیم برویم فلان جا ماشینت را می‌خواستیم. این نه،نه بی طمع، این ملاقات‌ها معجزه می‌کند،ملاقات ها... از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم: «مَن زارَ أخاهُ في بَيتِهِ قالَ اللّه ُ عزّ و جلّ لَهُ : أنتَ ضَيفِي و زائرِي ، عَلَيَّ قِراكَ و قد أوجَبتُ لكَ الجَنَّةَ بِحُبِّكَ إيّاهُ » به به این چه مکتبی هست که ما داریم چه دینی داریم چه آیینی داریم چه فرهنگ قدرتمندی ما داریم این‌ها را ما باید همه مابرای آن اقدام کنیم، ما باید فرهنگ خودمان را ما باید تمدنمان را در دنیا بسازیم. باید اهل این باشیم، یکی از دوستان می‌گفت من در یکی از این کشورهای خارجی، اروپایی، می‌گفت یک پیرمرد پیرزنی بودند همسایه ما همسایه که الان همه با هم قهر هستند، کسی از کسی خبر ندارد الان هم اینگونه شده است خیلی جاها همسایه‌ها از همدیگر خبر ندارند خیلی وحشتناک است گفت من غذا درست کردم یک پرس غذا بردم به این‌ها دادم می‌گفت اینان اصلاً شاخ درآورده بودن می‌گفت این چی هست، گفتم غذا درست کردم هدیه است آورده ما فرهنگ دینمان این گونه است می‌گفت اینان آنقدر عاشق من شدندبا من دوست شدند، مثلاً همین، همین. هر کس برادرش را در خانه‌اش ملاقات کند یعنی برود خانه یکی از برادرهایش این اقدام خیلی مهم است تو باید حرکت کنی بروی تو باید بروی در بزنی تو زنگ بزن تو پیامک بده تو درخواست ملاقات بده تو دعوت کن اول تو حالا او نمی‌کند، گفت این غرور وحشتناک را بشکن وقتی آن را نشکنی جهنم آن را می‌شکند له می‌شوی ما چون عادت کردیم به این کلمات قلب‌هایمان یک مقدار کور می‌شود، اولیای خدا هستند که می‌فهمند این کلمه یعنی چه. قال الله، خدا، خدا،خدا،الله، هستی بی‌نهایت کمال بی‌نهایت الله شوخی نیست الله حرف می‌زند، تو با عملت صدای خدا را در می‌آوری، خدا به تشویق تو می‌آید به ستایش تو می‌آید، خدا را به لبخند می‌آوری مومن چقدر اتصال دارد اصلاً شدت اتصال مومن به خدا از شدت اتصال شعاع شمس به شمس بیشتر است از آفتاب به خورشید ببینید بنده یک کاری می‌کند خدا به حرف می‌آید به لبخند می‌آید به تشویق می‌آید به قول و قرار می‌آید به تضمین می‌آید به وعده می‌آید خدا ، چقدر خوب است آدم‌ها عرضه دارند خدا را بخندانند، چقدر خوب است آدم‌ها همتشان زیاد باشد برای شکار خدا، بگوید من یک کاری کنم خدا دست بزند برایم خیلی اعمال داریم در روایت داریم خدا صدایش در می‌آید ملائکه ملائکه نگاه کنید بنده من را، بعضی از کارها می‌گوید، خدا می‌گوید من در پیش ملائکه به این بنده‌ام مباهات می‌کنم، چه بنده‌ای من دارم، خدا، هیچ چیز بنده ام مال خودش نیست، جز یک اختیار که خوب هم بلد است از آن اختیار استفاده کند و برای اینکه صدای خدا را به نفع خودش در بیاورد برای اینکه خدا زنگ را برایش بزند بعضی‌ها چقدر خوش سلیقه هستند یاد یکی از این رفیقانمان افتادیم قبلاً اربعین حرم خلوت بود گفت رفتم اربعین گفتم امیرالمومنین الان این بچه حزب‌اللهی‌ها می‌ریزن اینجا گریه و ناله و دعا و همه زجه عوره... بگذار تا کسی نیامده چند تا جوک بگویم تا بخندی گفت نشستم برای امیرالمومنین یک چند تا جوک گفتم تا آقا را بخندانم. چقدر خوش سلیقه است، جوک گفتم بله نشستم چند تا جوک گفتم برای امیرالمومنین حضرت بخندند بعضی‌ها چقدر روحشان بزرگ است خدا چه می‌گوید وقتی این کار را کردی «انت ضیفی» تو مهمان منی خدا به او می‌گوید آمده‌ای زیارت من این چه چیز را می‌رساند باز بگویید کدام قانون است؟ هو الله. «انت ضیفی» تو مهمان من هستی و «زائری» و زائر من هستی «علیَّ قراک» پاداش تو به من است، به عهده من است.دیگرچه،« و قد أوجَبتُ لكَ الجَنَّةَ» حتماً بهشت را بر تو واجب کرده‌ام چرا «بِحُبِّكَ إيّاهُ » چون تو آن مومن را دوست داری، همین که من دیدم تو او را دوست داری، در قلبت عشق او است مهمان من شدی زائر من شدی و بهشت را بر تو واجب کردم. چقدر خوب است آدم عرضه داشته باشد دیگران را این چهار تا دوست نداشته باشد دستم را نگاه کنید برای این چهار تا نه برای بخش انسانی دوست داشته باشد دیگران را نه برای لجن طبیعت. گاهی وقت‌ها آدم‌ها عشق‌های بزرگ و نورانی پیدا می‌کنند اما چون ذائقه شان به کثافت و لجن و طبیعت می‌کشد راحت آنها را کنار می‌گذارند می‌رود سراغ یک چیز لجن،میرود سراغ یک چیز طبیعت،( ...نامفهوم) عرضه بکند، عرضه بکند، می‌گوید وقتی دوست داری درست دوست داشته باش، دوست داری آن نگاه آسمانی و الهی ات را داشته باش. بعضی‌ها بهترین آدم‌ها بهترین رفیق‌ها بهترین دوستانشان را از دست می‌دهند چون بی‌سلیقه هستند زن نوح، زن لوط، زن دو تا پیغمبر هستند اصلاً نمی‌توانند از اینها لذت ببرند چون طبیعت گرا هستند، از نوح به این مقدسی و جذابی نمی‌تواند لذت ببرد از لوط نمی‌تواند لذت ببرد، از پیغمبر اسلام دیگر از پیغمبر اسلام که خدا شریف‌تر و لطیف‌تر که نیافریده است نمی‌تواند از این شوهر لذت ببرد همه ی فکرش جای دیگر است، ذهنش جای دیگر است، آرزوی چیز دیگری را دارد، زن امام مجتبی است زن امام جواد است، ولی نه نمی‌تواند، آشغال دوست دارد، کثافت دوست دارد لجن دوست دارد، این خیلی مهم است. امام باقر یک موقعی یک خانمی می‌خواست بگیرد برایش شرایط ظاهری این خانم مهم بود یکی از اصحابش آدم شناس بود قبیله شناس بود گفت من یک خانم می‌خواهم ببین فرض امام باقر چگونه است می‌گوید یک خانم می‌خواهم با این ظواهر طرف می‌گوید در این قبیله یک دختر خانمی هست همه این شرایط را دارد، حضرت چه کار می‌کند می‌گوید این قبیله مومن هستند؟ شیعه هستند؟ یا نه؟. گفت نه. حضرت فرمود من هرگز بدنم را به بدن یک زن جهنمی نمی‌گذارم بعضی‌ها این اصلاً برایش مهم نیست حاضر هستند به آن جهنم تن بدهند اما زیباترین معنوی‌ترین نورانی‌ترین آغوش‌ها را از دست بدهد این گونه است، پدرش را ، مادرش را، همه را له می‌کند، برادرش را، له می‌کند، استادش را له می‌کند، شاگردش را له می‌کند به چه چیز به چه چیز برسد؟ به یک آشغال به یک جهنم. ۵ دقیقه این ۵ دقیقه هم این روایت را بخوانم فوق العاده است، قربان امام صادق، امام کاظم، امیرالمومنین، قربان همه‌شان یک صلوات به محضر همه آنها بفرستید. چقدر قشنگ است قربان امام هادی بروم امام هادی خیلی عشق است، خیلی عشق است، امام هادی خیلی عشق است. امام هادی همین که زیارت جامعه‌اش را یک صلوات ویژه برای امام هادی بفرستید. جامعه کبیره را برای ما تنظیم کرده است می‌گوید وقتی با ما حرف می‌زنی، بخواه که با ما باشی پیش ما باشی، اگر دلتنگی بگو«و تَقِرُّ عَيْنُهُ غَداً بِرُؤْيَتِكُمْ» من می‌خواهم بعد از اینکه رفتم چشمم را که باز کردم، چشمم به جمال شماها باز باشد خیلی خوب است آدم وقتی دارد می‌رود چشمش را آن ور باز می‌کند در صورت پیغمبر بازکند، می‌شود دیگر در روی صورت ۱۴ معصوم باز کند،چشمش به مادرش، حضرت زهرا بالای سرش است، قدر خوب است ابوالفضل آمده است، علی اکبر آمده است، انبیا آمده‌اند شهدا آمدند چقدر خوب است تا اینکه انسان چشمش را باز کند نکیر و منکر را ببیند، فرشته عذاب را ببیند آتش ببیند عقرب ببیند مار ببیند خودش است دیگر در واقع خودش را ببیند ببینیم چه می‌شویم خودمان، حواستان باشد ببین چه می‌شویم، دل‌های آدم‌ها در روز به آدم‌ها خبر می‌دهد آدم‌ها کجا هستند چه شکلی هستند، الان مثلاً می‌خواهی بروی بخوابی، بعد از ظهر است شب است، صبح است، همین که رفتی در اتاق در را بستی، هیچکس پیشت نبود مردی ببین اولین چیزی که در ذهنت می‌آید چه چیزی است موقع مردن هم همان‌ها را می‌بینیم سرت را گذاشتی در رختخواب سرت را گذاشتی در بالشت اولین چیزی که در رختخواب آمد سراغت خودت هستی یکی می‌رود تا می‌رود در اتاق خلوت هیچکس نیست همه دست از سرش برداشته‌اند تنها و خلوت است در خلوت آدم قاعدتاً عقربه دل و ذهنش می‌رود سراغ معشوقش، در خلوت مردن هم همین گونه است دیگر همه دست از سرت برداشته‌اند همین که در قبر می‌روی آن کسی که هزار بار در مردن‌های دیگرتو در خواب‌هایت در خلوت‌هایت در اتاق خواب تو در رختخوابت در تاکسی وقتی که رانندگی می‌کردی کسی می‌آید در پیش تو می‌نشیند وقتی رانندگی می‌کنی می‌آید پیش تو می‌نشیند و در رانندگی با او حرف می‌زنی، وقتی تنها داری رانندگی می‌کنی موقعی که هیچکس ذهنت کجا می‌رود دل تو کجا می‌رود آن مرگ تو است دارم بحث‌های معرفت نفسی می‌کنم آن مرگ تو است چه کسی اولین نفر می‌آید دیدید بعضی‌ها تا خلوت می‌کنند اولینکسی که می‌آید پیش آنها سلام علیک می‌کنند یا می‌دوند گوشی را برمی‌دارند یک زنگی به او بزنند چه کسی است؟ خدا است. یک زنگ بزنم به خدا چهار تا پیامک بفرستم یک زنگ بزنم به اهل بیت یک زنگ به فاطمه زهرا، یک زنگ به امام حسین، یک زنگ به پدرم، زنگ به امام زمان بزنم ببینم الان چطور است، احوال او امروز چطوراست. در خلوت این می‌رود آنجا یک سلام به جبرئیل بدهم یک سلام به فرشته‌های خودم از صبح یادم رفته ظهر آمده‌اند از سحر آمدن آمدند پیش من دیگر اصلاً یک سلام علیک با این‌ها بکنم اصلاً یادم رفته با این‌ها سلام علیک کنم اصلاً یادم می‌رود، از ۱۰ شب مغرب این فرشته‌ها اومدن آنها رفتند من اصلاً با بقیه خداحافظی نکردم این‌ها آمدند ۱۰ شب است ۱۱ شب است یک سلام علیک با این‌ها نکردیم یک سلام علیک با این فرشته‌ها نکردیم قبرتان شبیه خودتان است، مرگ هر کس و قبر هر کس شبیه خودش است ما هر روز بارها می‌میریم و زنده می‌شویم بارها می‌میریم و زنده می‌شویم ۵ دقیقه مان تمام شد می‌خواستم حدیث بخوانم کوتاهش را می‌خوانم از امام صادق نمی‌خوانم.از امیرالمومنین عشقمان بخوانم یک صلوات به روح امیرالمومنین بفرستید.«لقا اهل الخیر عمارة القلب» دستم را نگاه کنید «لقا اهل الخير عمارةالقلب» ۵ تا کلمه است ملاقات آدم‌های خوب، اهل خیر خیرها نیک ها خوب‌ها آدم‌های باصفا آدم‌های با محبت أدم هاي با اخلاق آدم‌های نورانی ملاقاتشان دل آدم‌ها را برای همین می‌سازد برای همین مادر ما فاطمه زهرا چه رمزی گفته است از گفته از دنیایتان چه چیز را انتخاب کردم نگاه را انتخاب کردم نگاه به چه کسی به بزرگترین آیه ی خدا. خدا رحمت کند آقای بهجت را یک موقعی من حرم می‌رفتم روحش شاد سلام الله علیه مثلاً ایشان آمدند حرم بعد چهل ۵۰ نفر دنبال ایشان می‌آمدند ایشان در حال خودش اصلاً با کسی نه کار داشت اصلاً سرش را بلند می‌کرد می‌رفت یک جایی بود در سالن نشسته یک جایی در حرم امام رضا یک پاتوقی هم داشت یک جایی می‌رفت همیشه می‌نشست اتفاقا خلوت‌ترین جا هم بود بعد دیدم یک جمعیتی همه مثل شما نشستند در چشم نگاه می‌کنند عجب مگس‌های مزاحم بعد همه دور این جمع شده بودند همه زل زده بودند مثلاً دو ساعت در ذکر بود چشمش بسته بود یا داشت ذکر می‌گفت دو ساعت همه همینجور نشسته بودند فقط در صورت این نگاه می‌کردند پر می‌کند آدم را می‌کند بماند برای جلسه بعد آخرین جلسه ما است از این بحث نگاه کردن دارد چه جوری و چگونه و چقدر نگاه باید صورت بگیرد که نتیجه عکس ندهد نگاه خیلی مهم است. ارتباط و ملاقات هم مهم است اما چقدر وچگونگی اش هم مهم است، چون «کل شیء عنده بمقدار» هر چیزی پیش خدا اندازه‌ای دارد. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین