جلسه 015 - مهندسی فرهنگی ۲
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
11
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - مهندسی فرهنگی ۲

«بسم الله الرحمن الرحیم»

بحث تفریح تکمیل نشد، انشاءالله در فرصت دیگری درباره وجوب تفریح و مسائلی که درباره تفریحات هست صحبت خواهیم کرد. در تفریح کردن و اعلام تفریح، ممکن است که انسان دچار ریاکاری شود، عده ای دوست دارند که تفریحاتشان را پنهان کنند، می گویند ما مدام کار می کنیم، ما آدم های خوبی هستیم، ما آدم های مثبتی هستیم، آدم حزب اللهی و آدم جهادگری هستیم، این خیلی خطرناک است که انسان اعلام نکند که اهل تفریح است، اعلام تفریح؛ یعنی این که من از امت وسط هستم، آدم متعادلی هستم و پیرو دین پیغمبر صلی الله و علیه و آله هستم، خدا رحمت کند امام را، می فرمودند: من هیچ وقت تفریحم را به خاطر درس که واجب ترین کارم بود رها نکردم، پس این نکته ای است که باید به آن توجه کنیم، بحث تفریح مفصل است، اما من فقط آن را معرفی کردم و مجبور هستم که آن را نیمه کاره رها کنم.

یکی از روش های بسیار بسیار خوب در مهندسی فرهنگی را عنوان می کنیم که این روش را قرآن سفارش کرده است و اهل بیت علیه السلام انجام داده اند و به ما هم خیلی سفارش کرده اند، ما می خواهیم یک سازندگی ایجاد کنیم در بچه ها و مخاطبینمان، از چه کاری می توانیم استفاده کنیم که این کار ارزان باشد و هزینه زیادی متحمل نشویم و درمان آن قوی و مؤثر باشد، ماندگاری داشته باشد و خطرات ارتباطات مستقیم را هم نداشته باشد، در ارتباط مستقیم شما باید مستقیماً با فرزندتان صحبت کنید، یکی از واجبات کار تربیتی حرف زدن پدر، مادر و مربی با مخاطب است، این جزء واجبات است؛ یعنی باید بین شما گفتگو وجود داشته باشد، پدر و مادر باید با فرزندانشان صحبت کنند، این گفتگو خیلی از مشکلات را حل می کند، زن و شوهر باید با هم گفتگو داشته باشند، این بسیار بسیار مهم است؛ یعنی تا مشکلی پیش می آید باید زود زمینه گفتگو فراهم شود، این سر جای خودش، اما در گفتگو ممکن است یک موقع انسان زیاده روی کند، سر از زیاده گویی خسته کننده، تذکر بیجا، تمسخر، یا سرزنش در بیاورد، پس این خطرات را دارد، کسی که می خواهد گفتگو کند باید فرهنگ گفتگو را بلد باشد، که من چگونه گفتگو کنم که این گفتگو بهشتی و مؤثر باشد، مفید و سازنده باشد و بتواند ما را به شاخصه های رحمانیت و رحیمیت، شادی و آرامش نزدیک کند، انتخاب یک متن گفتگو یک هنر است که ما چه گفتاری را با هم داشته باشیم با فرزندمان، با همسرمان، با دیگران که انتهای آن به جهنم ختم نشود، چون آخر گفتگو ها به دلخوری و زودرنجی و عصبانیت و حساسیت و قهر و غیره کشیده می شود، این که انسان بتواند گفتگو را در بهشت انجام دهد و آن را به بهشت ختم کند، این یک مهارت است، ولی این روشی که می گوییم آن خطر را هم ندارد؛ یعنی روش غیر مستقیم و آن چیست؟ چیزی است که ما از آن غفلت زیاد داریم و باید روی آن زیاد کار کنیم و آن داستان و قصه گویی است؛ یعنی شما به جای این که بنشینید و بخواهید با بچه ارتباطات آن چنانی بگیرید در اختیار آن ها غیر مستقیم این ها را ارائه می دهید، از همان کودکی، چهار، پنج سالگی، شش سالگی برای او کتاب داستان تهیه کنید.

داستان های خوب، داستان هایی که می تواند در دل او جا بگیرد؛ یعنی داستان هایی که درباره خودشناسی باشد، قیمت شناسی باشد، توحید باشد، الگوها در آن معرفی شده باشد و باید ها و نباید های اخلاقی در آن مطرح شود و در مرحله آخر حلال و حرام و احکام هم در آن باشد، قصه های این گونه هست، الحمدلله بعد از انقلاب ما تولیدات زیادی در این زمینه داریم و قابل تقدیر است، اما بسیار کم است، آقا هم خیلی از این مسئله ناراحت بودند، از این که ما الان بالای 95 % کتاب های ما ترجمه است؛ یعنی با فرهنگ طبیعت گرایی وارد جامعه می شود، حرف های خوب دارند، اما مثلاً وقتی می خواهد راجع به قدرت، راجع به اراده صحبت کند، شخصیت هایی را معرفی می کند که امامان کفر هستند؛ یعنی حرف آن حرف قشنگی است، اما در انتهای داستان یک امام کفر را به عنوان الگو معرفی می کند و الگویی که به دست شما می دهد خطرناک است و این خوب نیست و ما در این بخش زیاد کمبود داریم، باید یک بسیج و جهاد قصه نویسی و داستان نویسی خوب راه بیفتد، هر کس که توان دارد و دست به قلم است و عرضه دارد باید دست به کار شود، باید یک جهاد و جهشی را راه بیندازیم، یک پویش خوب، آن هایی که دست به قلم هستند، قصه نویسی کنند، قصه فوق العاده است، خود خدا وقتی که حرف می زند، داستان آدم را می گوید؛ یعنی به در بگو که دیوار بشنود، بعد قصه نوح و قصه ابراهیم را می گوید، بعد قصه موسی و عیسی را می گوید، قصه ادریس را می گوید، همین طور قصه می گوید، احسن القصص، بعد هم می فرماید در این قصه ها، «فی قصصهم لَعِبرَ»؛ برای آدم هایی که عاقل هستند و حرف را می فهمند، به در می گویید دیوار می شنود، «عِبرَ»؛ یعنی چه؟ یعنی عبور، یعنی از ظاهر قصه به باطن حقیقت زندگی خودتان می روید، داستان انبیاء، داستان زندگی خودتان است، داستان 25 پیغمبر آمده است؛ یعنی داستان زندگی شما، شما باید ببینید که الان موسی علیه السلام هستید، عیسی علیه السلام هستید، ابراهیم، یا ادریس علیه السلام یا یونس هستید؟ لوط یا نوح هستید؟ خیلی خوب می توانید این را بفهمید؛ یعنی حالات انبیاء علیه السلام حالات سلوکی نفس انسان است، شما باید بدانید که الان یوسف هستید؟ در معرض چه امتحانی هستید؟ همه را هم دارد؟ یعنی شما نمی توانید بگویید که من الان حالتی در زندگی ام دارم که مشابه هیچ قصه ای نیست.

پس ببینید قصه در واقع یک مسیر غیر مستقیم، ارزان و مؤثر برای زندگی ماست، که ما می توانیم از آن خیلی خیلی استفاده کنیم، اول از این قصه، شیرینی دارد، چون آدم ها کنجکاو هستند، می خواهند بدانند که چه شد؟ آدم ها زود هم زاد پنداری می کنند، متأسفانه دشمن هم از این وسیله خیلی استفاده می کند، تند تند برای ما انیمیشن می سازد، تند تند برای ما کتاب می نویسند، هری پاتر می سازند، اصلاً انسان را از واقعیت ها خارج می کنند، کارتن ها، داستان ها، قصه ها و متأسفانه رسانه های ما هم غافلانه این ها را برای بچه ها پخش می کنند، قصه هایی که الگوسازی های وحشتناکی می کند برای بچه ها، متأسفانه این ها خوراک بچه ها می شود، آن ها شب و روز کار می کنند و در این زمینه پر کار هستند، می دانند هم که چه فایده ای دارد، دشمن از این ها استفاده می کند. ما می گوییم که می خواهیم تمدن بسازیم، اگر می خواهیم تمدن بسازیم باید برای همه قصه تولید کنیم، انواع قصه ها، من خودم یک بار دو هزار قصه جمع کردم، اما کسی امانت داری نکرد و قصه های من را از بین برد، این را داده بودم به یک آقایی، گفتم که این دو هزار قصه را من جمع کردم، این ها را موضوع بندی و دسته بندی کنید، این ها را بگذاریم رایگان در دست مردم باشد، آن ها هم سهل انگاری کردند و قصه های من را از بین بردند، چقدر هم من وقت گذاشته بودم این دو هزار داستان را جمع کرده بودم، داستان های خیلی خوبی هم بودند، باید دوباره این کار را انجام دهم، اگر کسی هم می تواند کمک کند، بیاید به ما کمک کند دوباره این قصه ها را جمع کنیم.

قصه مانع ندارد، شما وقتی مانع دارید ممکن است که شخصیت خودتان برای گوینده مانع باشد، یک موقع با شما کار دارد، از شما دلخوری داشته باشد، ولی قصه این طور نیست، قصه کاملاً غیر مستقیم است، طرف خوشش می آید، دوست دارد که بخواند، دوست دارد بشنود، پس کسی که قصه می خواند تمام مشائرش را باز کرده است که خوراک بخورد، همه چیز آن در اختیار نویسنده است، در اختیار قصه گو است، قصه ها هم الان چند گونه هستند، یک سری از قصه ها صوتی هستند، خیلی ارزش دارد، کسانی که زحمت کشیده اند، قصه های خوب، نه قصه های بد، مثل قصه های موزیکال خیلی افتزاح که خیال پردازی ها را زیاد می کند، این ها نه، این ها چیزهایی هستند که واقعیت ندارند، چیزهایی که خیالی هستند و شدنی نیستند، مثل قصه هایی که چراغ جادو دارند و غول دارند، این ها نه، یک سری چیزهایی که واقعیت زندگی است، این ها خیلی مهم هستند، قصه های خوب، بنابراین چون او خودش خیلی دوست دارد که پیگیری کند، شما مثلاً دقت کنید، یک سریالی مثل حضرت یوسف، حالا با ضعف های آن کاری نداریم، همین سریالی که ساخته شد، چقدر در دنیا سر و صدا کرد، تمام جهان اسلام از این سریال استفاده کردند، خدا رحمت کند مرحوم سلحشور را، داستان اصحاب کهف را ساختند، داستان موسی را هم داشتند می ساختند که به رحمت خدا رفتند، حالا کارگردانی کار ایشان را دست گرفته اند که حالا معلوم نیست که از پس آن بربیاید یا نه، داستان موسی فوق العاده است، بنابراین این خیلی عالی است که انسان بتواند سریال بسازد، فیلم بسازد راجع به این ها، این ها خیلی کار ارزنده ای هستند، یا این که بر اساس این ها رمان نوشتن، که الحمدلله در این سال ها باب شده است، از زندگی پیغمبر صلی الله و علیه و آله، زندگی اهل بیت علیه السلام، زندگی اصحاب پیغمبر که رمان های خوبی نوشته شده است، یا رمان هایی که نزدیک به زندگی ماست، مثل شهدا، شهدا نزدیک ترین آدم ها به زندگی ما هستند، کسانی که می توانند شهدا را معرفی کنند، موفق ترین آدم ها در کار تربیتی و فرهنگی هستند، حتی در حد ده خط، حالا یک روش هایی در قصه گویی هست، یک داستان که در حدود ده خط است، که یک زمانی من نمونه های خارجی آن را پیدا کردم که خیلی قشنگ کار کرده بودند، با این که اصلاً نویسنده آن هم معلوم نبود که چه کسی هست، این ها جمع آوری بود، ولی چند هزار تایی از آن را جمع کردم و به بچه ها دادم، گفتم که این ها چیزهای ارزنده ای است، که این داستان ها حدود ده، پانزده خط است، که خیلی هم جواب هستند، الان مثل نمونه هایی که برای سردار سلیمانی عزیز درست کرده اند که چندین جلد از آن چاپ شده است و کار خوب و ارزشمندی هم هست، خدا اجرشان دهد، داستانی که حدود ده خط است و برخورد می کند به یک ماشینی که خراب شده است، به بچه ها می گوید که پیاده شوید برویم کمکشان، تا می رود می بیند که رئیس داعشی ها است، هر دو هم دیگر را می شناسند، بعد زن او مریض بوده، رئیس داعشی ها را کمک می کند، به خانم او برای درمان کمک می کند، بعد هم ماشین آن را هم درست می کند و می گوید که بفرمایید بروید، در آخر در عملیات بچه ها اسیر می شوند رئیس داعشی ها همه را به عشق حاج قاسم آزاد می کند.

کل این داستان شد یک دقیقه، وقتی آن را می نویسید می شود یک صفحه، اما یک قصه است، شهدا هم همین طور هستند، شهدا هم اگر کسی زیرک باشد، چند تا از عزیزان بودند به آن ها گفتم که خوب از استعدادهای خودشان استفاده نکردند؛ یعنی خیلی قشنگ می توانستند قصه نویسی های یک صفحه ای کنند، ولی بالاخره این کار را نکردند، تنبلی کردند و خودشان هم آسیب های خیلی جدی ای دیدند، کسانی که استعداد این کار را دارند داستان های یک صفحه ای، دو صفحه ای، سه صفحه ای بنویسند، پنج صفحه، ده صفحه بنویسند، فوق العاده است و این بچه ها را کاملاً می سازد، حالا یکی از چیزهایی که من خودم آن زمان تقسیم بندی کرده بودم در این دوهزار داستان و آن دوست سهل انگارمان همه را از دست داد، این بود که قصه ها را دسته بندی کرده بودم، الان یک مادری می گوید که بچه من حسادت می کند نسبت به بچه دوم، حالا باید با او چه کار کنم؟ می گویم الان من پنج تا قصه حسادت بچه ها را به شما می دهم، من این کتاب ها را به هر خانواده ای که دادم این ها رابطه شان با هم خوب شد، پنج تا قصه است، گاهی اوقات با یک قصه کار تمام است و رابطه بچه ها با هم خوب می شود و نسبت به هم حسادت نمی کردند، موضوعاتی که با آن سر و کار داریم، مشکلات بچه ها است و احتیاجی نیست که شما دیگر به عنوان یک پدر یا مادر نمی خواهد که با بچه ها درگیر شوید، اگر می خواهید گفتگو هم کنید، نمی خواهید راجع به مشکل او صحبت کنید، بلکه صرف کمالات او کنید، حالا باید چه کار کنیم؟ دو تا، سه تا کتاب قصه خوب راجع به موضوعی که او الان با آن کار دارد می توانیم در اختیار او قرار دهیم، اصلاً لزومی هم ندارد که خود شما این کار را انجام دهید، شخص دیگری این کتاب را بخرد و به او هدیه دهد، ممکن است که بچه بگوید که پدر من مخصوصاً این کتاب را به من داده است که من آدم شوم، بعضی اوقات هم انسان لجبازی می کند، نفس بچه های کوچک هم خیلی قدر است، نفس دارند و خیلی خوب می توانند مچ پدر و مادر را بگیرند، حالا ما باید چه کار کنیم، مربی، دوست مادرم، دوست پدرم، معلم او، از این ها استفاده کنیم، بگوییم که شما این را به او هدیه بدهید، او هم می نشیند و می خواند، برای همین هم ما باید خیلی روی قصه کار کنیم، قرآن هم چقدر دقیق در سوره یوسف، آیه 111می فرماید: «لَقَد کان فی قَصَصِهم عبرةٌ لأولی الالباب»؛ برای صاحبان خرد، آدم های خیلی برجسته قصه می خوانند، آدم های خیلی بزرگ، با قصه پرواز می کنند، قصه هم برای بچه است و هم برای بزرگ ترها، قصه طوری است که قرآن می فرماید: «لأولی الالباب»؛ قرآن در تعریف هایی که می کند، البته غیر از معصومین، بعد از معصومین، قرآن بزرگ ترین مقامی را که ذکر کرده است، «أولی الالباب» است، صاحبان خرد، عاقل ها، که این ها از اولیاء خدا هستند، اولی الالباب، در اردو این ها را مفصل کار کرده ایم و کاملاً توضیح داده ایم، اردوهای توحیدی، می فرماید: قصه ها برای اولی الالباب، لَعِبرَةٌ، عِبرَ؛ یعنی عبور می کنند و می روند به بالاتر می رسند؛ یعنی این را می گیرد و می فهمد که باید چه کار کند، برای همین یک موقع پدر و پسر، مادر و دختر وقتی یک مسئله ای دارند، به جای این که مستقیماً به آن ها بگویید، برای آن ها قصه تعریف کنید، یک داستان برای او بگویید، این جا معجزه خودش را نشان می دهد، ببینید علی علیه السلام چقدر زیبا می فرمایند: «یا بُنَیَّه انی وَ ...عمرةُ...»؛ پسرم هر چند که عمر من این قدر طولانی نبوده که به اندازه گذشتگان عمر کنم، عمر آن ها را نکرده ام، «فقد نظرةُ فی اعمالهم»، ارزش تاریخ، قرآن به تاریخ به عنوان سه منبع مهم شناخت می داند، تاریخ های حقیقی، قصه بگوید، «فقد نَظرةُ فی اعمالهم وَ فَکَرتَهُ فی اخبارهم»، کسانی که روی تاریخ کار می کنند، به خصوص تاریخ معاصر، عزیزانی که کار می کنند، خیلی کار بزرگی است، کانال هایی که زده می شود، چون برای مردم عبرت است، «فقد نَظرةُ فی اعمالهم وَ فَکَرتَهُ فی اخبارهم»؛ من نگاه کردم در اعمال این ها، فکر کردم در اخبار و آثار این ها، «وَ سرةُ فی آثارهم»؛ سیر کردم در آثار گذشتگان، حالا چه اتفاقی می افتد؟ چه نتیجه عالی ای را دارد؟ شما دو جلد کتاب تاریخی خوانده اید، اما چه آثاری دارد؟ می فرماید: «حتی اوتو کَاَحَدِاً»؛ من شده ام مثل یکی از همان ها، «کَانی بما انتها علیه من امورهم»؛ یعنی همه کارهای آن ها را دریافت کرده ام، انگار همۀ امور آن ها به من رسید، من همه را فهمیدم، «فقد عمرةُ اولهم الی آخرهم»؛ انگار از زمانی که تاریخ آن ها را می خوانم عمر من تا الان برکت پیدا کرده است، من با همۀ آن ها زندگی کرده ام، اصلاً لازم نیست که اینقدر عمر کنید، مطالعه کنید، انگار که با آن ها زندگی کرده اید.

به قرآن دقت کنید، به قوم عاد، ثمود، قوم موسی، عیسی، همه را برای شما می گوید، انسان وقتی قرآن را می خواند انگار که برکت عمر پیدا می کند، قصه، دانش بزرگی را برای ما تولید می کند، چرا؟ فرمول آن را هم برای شما می گویم، چون خیلی مهم است، «اِستَدِلَ علی ما لم یکن»؛ فرمول سازی و قاعده سازی کنید، «علی ما لم یکن بما قد کان فأن الامور اشباهٌ»؛ می فرماید: الان شما می خواهید یک تصویری بسازید از یک حرکتی، یک نقشه ای می خواهید بسازید که می خواهید بدانید چه می شود، می گوید: ببینید قبلی ها که این کار را کرده اند، از قبلی ها عبرت بگیرید، آن ها چه کار کرده اند و به چه نتیجه ای رسیده اند شما هم همان کار را انجام دهید، چون فرمول یکی است، «فأن الامور اشباهٌ»؛ شبیه به هم هستند، به چه چیزی می رسیم؟ به این که «قَد جعل الله لِکُلِ شئٍ»؛ یعنی همه این ها شبیه به هم هستند، در امت های قبلی هر کس هر کاری کرد نتیجه چه بود، این کتاب جدیدی که من الان نوشتم، وقت هم نکرده ام که آن را تمام کنم به نام «ظهور و سقوط تمدن ها»، تقریباً آخر کتاب است، پانزده عامل خداوند برای سقوط تمدن ها آورده است، اگر یک تمدن می خواهد ساقط شود، پانزده تا خوره دارد که وقتی می آید تمدن را نابود می کند، یک کشور را نابود می کند، نُه تای آن هم برای ظهور تمدن است، اگر می خواهیم تمدنی را بسازیم، مگر ما نمی خواهیم که تمدن نوین برای امام زمان علیه السلام بسازیم، برای دولت کریمه؟ می گوید: نه تا ستون دارد، این نُه تا ستون و در مهم ترین ستون آن، ستون فرهنگی است، باید این نُه تا را بسازید، اگر می خواهید تمدن بسازید، این یک قاعده و فرمول است؛ یعنی شما هر کاری که بخواهید انجام دهید، هر زمانی، یک میلیارد سال دیگر هم تمدن ها با این نُه تا بالا می آیند و با آن پانزده تا نابود می شوند.

پس این ها را بشناسیم، من این ها را قاعده مند در آورده ام، وقتی آقا می فرماید که آمریکا از درون متلاشی می شود با چه چیزی متلاشی می شود؟ چه چیزی در دست این آدم است، چه چیزی در دست امام بود که به گورباچف نامه نوشت، گورباچف هنوز رهبر شوروی بود، امام فرمود از این به بعد باید مارکسیسم را باید در موزه های تاریخ معاصر ببینید، چند ماه بعد رفت به هوا، این که آقا می فرماید: آمریکا از درون متلاشی می شود، قاعده دارد، فرمول دارد، او این را می فهمد، مثل پزشکی که وقتی شما را نگاه می کند می گوید که شما دو ماه دیگر بیشتر زنده نیستید، او از کجا این حرف را می زند؟ غیب گو است؟ او بدن شناس است، می گوید این بدن با این وضعیت دو ماه بیشتر دوام ندارد، می گوید او را اذیت نکنید، کار او تمام است، یا این که می گوید یک عمل می کنیم خوب می شود، الان می گوید اوضاع او خیلی خراب است، دکتر می گوید که می شود، او قاعده می داند، در تمدن ها هم همین طور است، در روابط زناشویی هم همین طور است، یک موقع، بعضی از عزیزان ناراحت می شوند از ما، می آیند به ما می گویند، ما هم می گوییم که این مشکل شاید از نظر شما سرطان باشد، ولی از نظر ما سرما خوردگی است، خوب می شود، اگر همت کنید این کار را انجام دهید، زندگی شما خوب می شود، تنبل و بی حوصله و ناامید است، فکر هم نمی کند که درست شود، اینقدر می گذارد تا سرطانی می شود، آخر هم سر از جدایی در می آورد، ولی یک موقع هم هست که به آن ها می گویم این جزء آن پنج درصد است، شما بالا بروید، پایین بیایید این زندگی زندگی نمی شود، باز هم عده ای بدشان می آید، می گویند که ما آنجا رفته ایم ما را ناامید کرده اند، بنای این روابط بر متلاشی شدن است، وقتی من الان ساختمان را نگاه می کنم می گویم آقا بنای این خورده شده است، پانزده عامل فرهنگ تمدن غرب را نابود کرده است، تمدن غرب به زودی کاملاً فرو می ریزد؛ یعنی آن پانزده عامل مثل خوره تمام پایگاه ها را نابود کرده و از بین برده است، ولی به زودی انفجار بزرگی اتفاق می افتد، کسی که راجع به تمدن صحبت می کند قاعده می داند، می فهمد که تمدن یعنی چه؟ تمدن را می شناسد، عوامل ظهور را می شناسد، عوامل سقوط را کاملاً می شناسد، و آمار دقیق دارد از میزان آسیب هایی که یک تمدن دارد.

من در این کتاب اسناد را از خودشان در آوردم؛ یعنی اصلاً یک سند ایرانی و اسلامی نیاورده ام، تمام آمارهای غربی در آوردم، آمارهایی که خودشان داده اند، شاهد خیلی بهتر است، همه این ها را در آورده ام، تشکر می کنم از بعضی از عزیزان که به من کمک کردند در استخراج این آمار، پس قصه این است، قصه وقتی شما می گویید، چون امور همه شبیه به هم است و خدا همه را ریاضی قرار داده است، قبلی ها چگونه نابود شدند؟ این هم این گونه نابود می شود، بدن همه انسان ها یکی است، پزشک وقتی قانون را می گوید، از هشت هزار سال سابقه پزشکی این ها را بیرون می کشد و می آورد، بالاخره درس خوانده است، می فهمد و می گوید که از نظر من کار این آدم تمام است، درس خوانده و می داند که چه می گوید، چون امور شبیه به هم هستند، قصه اینقدر مؤثر است، وقتی شما می خوانید انگار دو هزار سال، پنج هزار سال زندگی کرده اید، همه فرمول ها در دست شماست، قرآن بخوانیم، قصص انبیاء علیه السلام را بخوانیم، روایات و داستان هایی که اهل بیت علیه السلام برای ما تعریف کرده اند را بخوانیم، کتاب های تاریخی را بخوانیم، وقت بگذاریم برای قصه ها و داستان ها، برای گلستان، برای بوستان، برای مثنوی و خیلی چیزهای دیگر باید وقت بگذاریم، قاعده بعدی را بخوانیم: «عبادَ الله» خطبه 157، «اِنَ الدَهرَ یَجری بالباقین کجریه بالماضین»؛ زمانه جاری می شود بر کسانی که مانده اند، همان طور که بر گذشتگان جاری شده است، قاعده این ها یکی است، فرمول زمانه گذشته و آینده یکی است.

قاعده بعدی که خیلی خیلی هم مهم است، این است که وقتی می گوییم مهندسی، جلسه اول گفتم، شما وقتی می خواهید مهندسی کنید، یک ساختمان را بسازید، چگونه یک ساختمان شکل می گیرد؟ در فیلم ها دیده اید، گاهی در آگهی ها هم نشان می دهند، وقتی یک ساختمان می خواهد درست شود، چطور قطعات روی هم سوار می شوند در چند ثانیه می بینید که یک ساختمان ساخته شد، چطور این را نشان می دهد، درست است که در ده ثانیه است، ولی همه را درست نشان می دهد، اول صفحات، بعد ستون ها، بعد دیوار کشی و اتفاق بندی، بعد در و پنجره، بعد نازک سازی و زیبا سازی و کارهای دیگر، این یک قاعده است، در کار فرهنگی، وقتی ما داریم ساختمان می سازیم، مثل این که ما الان می خواهیم ساختمان بین الملل را در قم بسازیم، یا شما می خواهید یک خانه بسازید، از کجا باید شروع کنیم؟ همین طوری، می گوییم کار 10% جلو رفته است، بعد می گوییم که حالا 10% جلو رفته؛ یعنی چه کار کرده اید؟ می گوید که برای آن پنجره خریده ایم، شما عقل ندارید، کجا جلو رفته است؟ شما زمینتان که دست نخورده است، اول شما باید این زمین را بکنید، باید گود برداری می کردید، باید صفحه گذاری می کردید، حالا می گوییم که مسیر درست است، می گوید که رفته ام رنگ و کاغذ دیواری خریده ام، شما مراحل اولیه را هنوز انجام نداده اید، می گوید پلی که ساختیم بیست درصد جلو رفته است، ساختمان پنجاه درصد جلو رفته است، چطور جلو رفته؟ اگر پی خورده، اسکلت خورده است، می توانید بگویید که کار پنجاه درصد جلو رفته است، در ارتباط با بچه ها، بچه ها آسیب دیدگی زیاد دارند، در نقاشی یک جایی بچه ها زشت می شوند، در صافکاری زشت می شوند، یک جایی در و پنجره می ریزد به هم، یک جای دیگر دیوارها خراب می شود در روابط آدم ها، حالا الان من باید کجا سرمایه گذاری کنم؟ باید چه چیزی را درست کنم؟ می گوید شما باید اسکلت را داشته باشید، خدا رحمت کند آقای حائری را چه مثال زیبایی می زنند، قاعده می آورند به نام محکمات و متشابهات، در محکمات و متشابهات شما وقتی می خواهید جدول حل کنید، اگر اهل جدول حل کردن باشید، جدول حل کردن یکی از تفریحات خوب است، من زمانی که بچه بودم زمان شاه، جدول برای مجله ها طرح می کردم.

جدول چطور حل می شود؟ اول شما آن را کامل می خوانید و آن هایی را که یقین دارید و صد در صد هست، می نویسید، بعد به آن هایی که شک دارید، با آن ها که شما شبهه دارید آرام آرام در می آید، اما اگر کسی نادان باشد چه کار می کند؟ مثل کسانی که می خواهند امتحان دهند، اول سؤال را می خوانند بعد مدام شک می کند و فکر می کند، شما باید سؤالی را که شک دارید رها کنید و بروید سؤال بعدی، اول سؤال هایی که مطمئن هستید و یقین دارید را بزنید، شما وقتی در جدول اصل کاری ها را می نویسید، بقیه را با توجه به این اصل می توانید حل کنید، جدول در می آید، در خیلی از مشکلات همین طور است؛ یعنی اگر انسان در مشکلات و روابط و دعواهای زناشویی و خیلی چیزهای دیگر اگر از اول روی محکمات روابط بروید، یا در کار تبلیغی، یا جنگ بین شیعه و سنی، جنگ بین اسلام و مسیحیت، قرآن می فرماید به مسیحی ها بگویید: «قُل تعالوا الی سواءً بیننا و بینکم»؛ بیایید راجع به چیزهایی که با هم مشترک هستیم با هم گفتگو کنیم، چقدر این کار خوب است، شما اگر بروید روی مشترکاتتان با هم حرف بزنید، موارد اختلافی شما خیلی راحت حل می شود، مسلمان ها با مسیحی ها و یهودی ها بنشینند سر مشترکاتشان صحبت کنند، با سنی ها سر مشترکاتمان صحبت کنیم، الان متأسفانه حوزه های علمیه، شبکه های ماهواره ای ما هم آن ها و هم ما اشتباهاً نشسته ایم و با توپ خانه های ماهواره ای همدیگر را می زنیم سر مواردی که با هم اختلاف داریم؛ یعنی ما سر ولایت حضرت امیر با هم اختلاف داریم، امام از روز اول که آمدند، فرمودند که امروز نباید سر ولایت حضرت امیر هم با هم دعوا کرد، او می فهمد که چه می گوید، ما با اهل سنت یک عالم اشتراک داریم، اگر اشتراکات را بچینید در جدول، چون من این کار را در امر بین الملل خیلی کرده ام، با همه ادیان، وقتی مشترکات را می چینید آن اختلافاتی که دارید خیلی زود در می آید و حق و باطل کامل شناخته می شود، اما اگر مدام روی اختلاف پافشاری کردید، در خانواده، در دوستان، در قسمت های دیگر، کار خراب می شود، شما اصلاً نباید سر مورد اختلاف بروید، باید بروید سر مشترکات کار کنید و آن را تقویت کنید، این ساختمان را نگه می دارد، در ساختمان، اصل کار اسکلت است، شما اول اسکلت را ببندید، بقیهی چیزها هر کجا که ریخته باشد، درست می شود، می گوید یک موشک زده اند ساختمان ریخته است، پایه محکم است، می توانیم برویم دوباره اسکلت ها را ببندیم سرپا می شود.

ما وقتی می خواهیم با بچه ها صحبت کنیم، می رویم سراغ متشابهات و قسمت هایی که محکم نیست؛ یعنی به جای این که روی اصول سرمایه گذاری کنیم، درد سر ما الان با بچه ها سر چه چیزی است؟ سر فروع است، می گوید: نماز نمی خواند، حجاب را رعایت نمی کند، دوست پسر یا دوست دختر دارد، سیگار می کشد، مواد می کشد، مشروب می خورد، خیلی از خانواده ها وقتی ما به آن ها راه کار می دهیم لجشان می گیرد، فکر می کنند چون ما آخوند هستیم اگر او بیاید به ما بگوید که بچه ما نماز نمی خواند ما باید بگوییم که بچه شما کافر است، بچه ساقط است، اشکالی ندارد، شما هم اصرار نکنید که بخواند، اصول مهم تر است، این بچه عاشق شما بماند بهتر از این است که نماز خوان باشد، بگذارید شما را دوست داشته باشد، بگذار با هم رفیق باشید، ولی به قیمتی که می خواهید او را نماز خوان کنید وقتی او را از خودتان متنفر می کنید او اصل را باخته است، بگذارید روابط خانوادگی تان خوب بماند، خانه جای حرف از مسائل سیاسی و اجتماعی نیست؛ یعنی این خیلی زشت است که انسان این مسائل را بیاورد در خانه بعد زن و شوهر سر این مسائل با هم درگیر شوند و به اختلاف بخورند، وحدت یک خانواده خیلی مهم تر است، وحدت آن صفحه ای است که گفتیم، یادتان نرود، در روابط خانوادگی، اجتماعی، در مؤسسات، در هیئت، در اجتماع سنگ زیرین، وحدت است، اصل وحدت است، وحدت اینقدر مهم است که خدا می فرماید اگر یک کافر آن را داشته باشد به او برکت می دهم، چون وحدت برکت می آورد، ولی اگر یک خانواده مؤمن و مسلمان وحدت نداشته باشند برکت را از آن ها بر می دارم، پس اگر قرار است که اصول لطمه بخورد فایده ای ندارد که من بخواهم حجاب او را درست کنم، خیلی چیزهای دیگر خراب می شود، جنگ و دعوا می شود، تنفر ایجاد می شود، بگذارید همین طور بی حجاب باشد، بگذارید بی نماز باشد، اگر می خواهید نماز او درست شود، باید چه کار کنید؟ الان ساختمان او به هم ریخته است، پس باید اول اصول آن را تنظیم کنیم، مثل خاطره ای که از دانشکده پزشکی برای شما گفتم، او را ببرید در خودشناسی از اول او را بچینید یک ساختمان درست و درمان از آن در بیاورید، بعد می بیند که نماز و حجاب او کم است خودش این ها را هم درست می کند، خودشناسی غیر مستقیم هم هست برای همین وقتی خیلی از عزیزان می گویند که بچه ما چنین و چنان است، فکر می کنند که من می گویم که الان باید برود نماز بخواند.

من هیچ وقت سی دی نماز را برای کسی که نماز نمی خواند توصیه نمی کنم، می گویم به او سی دی مهندسی آرزوها را بدهید، مهندسی فکر را به او بدهید، عفونت از جای دیگری است، «الظاهرُ عنوانٌ باطن»، یک چیزی باید در باطن باشد که میوه آن بشود حجاب و نماز، وقتی شما این را به او نداده اید، فقط از بیرون آن را قشنگ کرده اید، از بیرون مدام پول داده اید، تشویقش کرده اید، الان حجاب دارد، نماز دارد، بعد هم طغیان می کند و آن را کنار می گذارد، می گوید: خانم من با حجاب بوده، الان بی حجاب شده است، یا دخترم با حجاب بوده، الان بی حجاب شده است، باید دید که آن زمان که دختر یا خانم شما با حجاب بود، شما اصول را درست چیده بودید یا نه، یا مدام فقط ذوق این را کرده اید که بچه ام روزه گرفته، بچه ام با حجاب است، بچه ام چقدر سرود بلد است، مدام سرتان را با این ها گرم کردید، دیگر این بچه ساختار ندارد، ساختمان ندارد، فرو می ریزد، با یک شبهه، با یک سفر خارجه، با یک استاد فاسد، با یک مهمانی، با یک جمع، با یک فیلم، با یک شبکه مجازی، همه را کنار می گذارد، چون سازه ندارد فرو می ریزد، یادتان باشد که سازه ها هم گاهی ممکن است که ضعیف شوند، قویترین سازه ها اگر حواستان به آن نباشد، دائماً نوسازی نکنید فرو می ریزد، برای همین ما باید تا آخر عمر نماز را داشته باشیم، هر بار باید در نماز اصول را تقویت کنید، مثل یک آچار کشی است، اگر آچار کشی خوب نباشد بعد از یک مدت شل می شود بعد یک دفعه وسط جاده در می رود، برای همین انسان دائماً به موعظه و استاد احتیاج دارد تا ساختارش را درست کند، پس اصول خیلی مهم است.

الان من می خواهم به بچه اصول بدهم، باید چه کار کنم؟ اصل خودشناسی بود، خدا شناسی، رسالت، ولایت، عشق به معاد، حالا کجا می تواند این ها را به دست بیاورد؟ یک سری مسائل هست که پدر و مادر باید قبل از انعقاد نطفه آن را رعایت کنند، در دوران بارداری باید رعایت کند، در دوران شیر خوارگی باید رعایت کند، این ها کارهای داخلی ماست، اما آن جایی که از همه قوی تر است، کجاست؟ به خصوص آن هایی که در خانواده درست کار نکردند، کوتاهی کردند، الان این بچه شده، هشت، نه ساله، دوازده ساله، بیست ساله دیگر این بچه سرپا نیست، خانواده متلاشی، پدر معتاد، مادر بی سواد، مدام در این خانواده اختلاف بوده، اصلاً این ها فکر این مسائل نبودند، اصلاً نمی دانستند باید چه کار کنند، حالا چه می سازد؟ این که شما دانشگاه های کار درست بسازید، دانشگاه های کار درستی که همه چیز در آن هست، آن جا کجاست؟ رحم های مکانی و زمانی که مدیریت این ها فوق العاده است؛ یعنی یک مجموعه خوب، کار رحم این است که یک جنین، یک موجود را می گیرد و در زمان کوتاه یک بچه کامل بیرون می دهد، غیر از شرایط عادی است، رحم خیلی قدرت مند است، حالا این آدم چهل، پنجاه سالش است، باید با او چه کار کنم؟ چاقوکش، معتاد، قاچاقچی، یک عالم روابط نامشروع داشته است، الان من باید با او چه کار کنم؟ باید او را سریع ببرید در رحم های مکانی و زمانی، این رحم ها او را سریع بازسازی می کنند، هیئت، مجلس امام حسین علیه السلام، مجلس اهل بیت علیه السلام، به خصوص مجلس امام حسین علیه السلام، کسانی که هیئتی نیستند خیلی کند و تلخ جلو می روند، سخت جلو می روند کسانی که در مجالس امام حسین علیه السلام نمی روند، هر کس که در مجلس امام حسین علیه السلام می رود بیمه می شود، چون اصول را از طریق عشق دریافت می کند، غیر مستقیم دریافت می کند، روح جمعی به او کمک می کند، الگو سازی می کند، آدم ها را می بیند و دوست دارد که شبیه به آن ها شود، عالم می بیند، هیئتی ها را می بیند، مؤمن ها را می بیند، به خصوص اگر هیئت تخصصی طراحی شده باشد، مثل هیئت نوجوانان، هیئت دختران، هیئت خانم ها، هیئت جوانان، هیئت کودکان، اگر تخصصی باشد که خیلی عالی است، مربی می داند که باید چگونه این را طراحی کند، برای او یک محیط شاد و معنوی درست کند، هیئت های عمومی هم هست.

مجموعه های فرهنگی اگر هیئت داری نکنند، یا افراد را به هیئت و مراسم های اینگونه وصل نکنند، زحماتشان هدر می رود، هیئت همه چیز را بیمه می کند، اشک برای امام حسین علیه السلام آدم را بیمه می کند، همین اشک، سینه زدن و گریه کردن، همان پرچم بلند کردن کار می کند، رحم مکانی مثل هیئت خیلی قدرت دارد، رحم مراسم اهل بیت علیه السلام، رحم های زمانی و مکانی بسیار قدرت مند هستند، کارهای خیلی مهمی برای انسان می کنند، برای همین ممکن است که پدر و مادر زورشان نرسد، یا نه الان می خواهد که کارش برکت پیدا کند، باید بچه ها با جلسات و هیئت ها ارتباط داشته باشند، مهم تر از درس خواندنشان است، اگر می بینید که بچه الان باید یک کاری انجام دهد ولی از هیئت می افتد، سعی کنید که حتماً هیئت را برود، این برای بقیه کارهای او هم برکت دارد، حالا اگر یک کاری را عقب بیندازید، نگویید حالا امشب باید او را ببرم مطب، حالش اینقدر هم بد نیست، فردا شب هم می تواند برود مطب، یک شب به جایی بر نمی خورد، اگر بیماری او مسری نیست، سرماخوردگی نیست، آنفولانزا نیست، بگذارید هیئتش را برود، هیئت مستحب نیست. چرا فرهنگ غرب نتوانست بر ما غلبه کند در این چهل سال؟ با این که این همه تهاجم بود، کارشناس روسیه گفت: اگر هر کشوری غیر از جمهوری اسلامی بود با 10% کارهایی که غرب کرده است با ایران حتماً نابود می شد، گفت خود ما نابود می شدیم، حالا چطور می شود که این کشور پابرجا می ماند؟ برای این که یک عالم دانشگاه در روستا زده است، در شهرها زده است، در همه جا دانشگاه زده است، این بچه ها تا می خواهند ضعیف شوند بچه ها می روند آن جا یک بازسازی می شوند امام حسین علیه السلام این ها را نگه می دارد، این بچه برای امام حسین علیه السلام رفته است؛ یعنی برای سلطان آخرت رفته است، خدا با این چه کار کند؟ این را جدی بگیریم؛ یعنی این بچه را جایی ببرید که امام بگوید او برای من کار کرده است، چه کار کنم، جز این که اصلاحش کنم؟ ولی اگر در غیر از هیئت او را نگه دارید، در حوزه او را نگه دارید، نمی شود، در دانشگاه چیزی از او در نمی آید، اما در هیئت چرا، (آن چهار جلسه ای که مربوط است به بحث هایی که ما کرده ایم، نمی دانم در کانال و سایت هست یا نه، بحث نقش عزاداری در تربیت، که چطور مجلس امام حسین علیه السلام برای ما تربیت می کند بچه های ما را، چگونه رحم های مکانی، زمانی، هیئت ها، حرم ها، حرم واقعاً ساختار بچه را می سازد، اصول او را محکم می کند) می رود در هیئت اصول او محکم می شود، به خصوص اگر هیئت های تخصصی باشد، امام حسین علیه السلام برای هیئت های تخصصی چهار ستون قائل است، می فرماید هر کس به مجالس ما می آید، چهار چیز نصیبش می شود: 1. اصولش را می فهمد، 2. اخلاقش خوب می شود، 3. فروعش را هم می فهمد، 4. رفیق های خوب گیر او می آید، می دانید رفیق چقدر اثر دارد، رفیق خوب کار یک استاد حرفه ای را انجام می دهد، خیلی مؤثر هستند.

مجلس را معصوم چطور طراحی کرده است، یک چیزی ساخته است که صد تا دشمن هم که سر شما می ریزند، از پس شما برنمی آیند، ممکن است که یک جایی از شما تلفات بگیرد، ولی بعد خوب می شود، ممکن است که موقتاً عده ای را زخمی کند، عده ای را هم ممکن است که بکشد، ولی اکثراً سالم در می آیند، امام جماعت مسجد شیخ هادی در ولی عصر، چون منطقه ای است که مسیحی نشین هستند، می گفت: چند شب پیش یکی از اقلیت ها به من گفت که می خواهم شیعه شوم، گفتم چرا؟ چطور شده؟ گفت که من چند شب پیش از این جا رد می شدم، یکی از این بچه ها چون قدش نمی رسید به من گفت آقا می شود پرچم امام حسین را روی دیوار بزنید، می گفت من هم پرچم را از او گرفتم و میخ را زدم، رفتم، شب خواب دیدم که قیامت شده است و گفتند که من جهنمی هستم، داشتم می رفتم جهنم، یک آقایی من را صدا زد، گفت او را نگه دارید، این آقا یک میخ برای ما زده است، حضرت از یک میخ نمی گذرد، او را نگه می دارد.

بچه ها می آیند در این هیئت ها خدای کریم و اهل بیت علیه السلام را وام دار خودشان می کنند، آقا می گوید که چای برای من داده است، شکر داده، قند داده است، رحم های جمعی، حالا من بحث روح جمعی را هنوز شروع نکرده ام، روح جمعی چون فرمول های زیادی دارد، هنوز نگفته ام، اما فعلاً همین طوری نتیجه، هیئت ها، مراسم ها، رحم های زمانی و مکانی، الان مثلاً 22 بهمن است، مناسبت دارد، رحم زمانی دارد، راه پیمایی معجزه می کند وقتی که شما در آن شرکت می کنید، همین که شما قدم در این مسیر می گذارید، هر کس به نماز جمعه می رود، بعد از آن امکان ندارد که انسان سبک نشده باشد، چون حضرت می فرماید که هر کس به نماز جمعه می رود من تمام گناهان او را می بخشم، وقتی به آن جا می رود، آن روح جمعی هم مناسب زمانی دارد، هم جمع نمازگزاران است، مسجد، نماز جماعت، پدر و مادرها خیلی باید کار کنند در نماز جماعت، شما فضای نماز جماعت را راه بیندازید، در خانه هم با جماعت بخوانید، در اداره همه جا باید نماز جماعت برپا باشد، مسجد بروید به نماز جماعت، بچه ها را به نماز جماعت ببرید، شاگردها و مربی ها همه به نماز جماعت بروند، اصلاً ورود به حسینیه، ورود به مسجد معجزات زیادی دارد، الان من برای شما تخصصی صحبت نکردم، من فقط فرمول ها و کلیات آن را می گویم، اما این که در این هیئت ها چه اتفاقاتی می افتد این ها بماند برای بعد، این که ورود آن چیست، نگاه آن چیست؟ این که چه اتفاقاتی می افتد که آن معجزات به وجود می آید؟

اسکلت بچه کاملاً در هیئت ساخته می شود، عشق به اهل بیت علیه السلام، حالا مشروب هم می خورد، به معصوم می گویند که یا رسول الله این جوانی که می آید پشت سر شما دزدی می کند، حضرت می داند که او اصول را دارد، می فرماید که نباید دست بخورند، درست می شود، ما مدام عجله می کنیم، عجله نکنید، این را ببرید یک جا اصولش را بسازید، خودش درست می شود، «الظاهرُ عنوانٌ باطن»، شما اصول را بسازید، فروع از آن در می آید، او آرام آرام نماز خوان هم می شود، آرام آرام حجابش را هم رعایت می کند، مدام هم حرف نزنید و روی اعصاب او نروید، بگذارید همین طور بیاید، خیلی ها هم به ما ایراد می گیرند، که چرا در مؤسسه شما، این خانم بی حجاب است، الان چرا این خانم هایی که در جلسات شما پذیرایی می کنند، حجابشان ایراد دارد؟ آن مربی ای که بالای سر او هست، او متخصص است، او این را انتخاب کرده است که با این بی حجابی بیاید این جا کار انجام دهد، می گوید نه باید مؤسسه همه آدم های چنین و چنانی باشند، این جا همه آمده اند که درمان شوند، اگر ما درست رفتار کنیم، مسیحی ها، یهودی ها، پیروان دیگر هم می آیند در مجالس ما، ما اگر ساختار و بزم و میکده مان درست باشد همه دوست دارند که بیایند این جا خوش بگذرانند، باید میکده تان را جایی برای خوش گذرانی راه بیندازید، جوری مجلس را طراحی کنید که مجلس به همه خوش بگذرد، مثل احیاهای خودمان، به هر کس هم که می گوییم، می گوید نه ما این گونه احیا نمی گیریم، آن احیاهای سنتی ای که پوست همه را می کند و همه را خسته می کند، احیا باید شاد باشد، در احیا باید آرامش باشد، مجلس امام حسین علیه السلام باید شاد برگزار شود، چون گریه بر او هم شادی است، انسان باید سبک بشود، ما باید در مناسبت ها خیلی دقت کنیم، باید حواسمان باشد، ممکن است که شما زورتان به بچه، دوست، رفیق و همکارتان نرسد، ولی در یک رحم مکانی یا با یک مناسبت کار درست می شود، با یک کربلا و نجف رفتن، با یک کاظمین، با یک سامرا حل می شود، با یک مشهد رفتن حل می شود، با یک ارودی مشهد حل می شود، استفاده از رحم های زمانی و مکانی فوق العاده مهم است.

یکی از دلائلی که خداوند در قرآن روی تعظیم شعائر الهی تأکید می کند این است، می فرماید: «وَ مَن یُعَظم شعائر الله فانها من تقو القلوب»؛ هر کس تعظیم دارد در مقابل علائم و نشانه های الهی او تقوای قلب دارد. هر چیزی که علامت دارد، یک خانمی از شاگردان من که خیلی خانم با معنویت و با مرام و مقدسی بودند، یک موقع آمد به من گفت که شوهرم خیلی فاسد است، می گفت همه کاری می کند، سه ماه می رود به دنبال الواتی، بعد یکدفعه پیدایش می شود، شش ماه نیست، همه کاری می کند، زن بازی می کند، مشروب می خورد، گفتم دو راه داری، یکی این که طلاق بگیری، شما پیش هر مشاوری که بروید می گوید طلاق بگیرید، که من این را اصلاً توصیه نمی کنم، چون من می گویم که 95% طلاق های ما بی خود است، ولو با یک همچین شوهری، گفت، خب چه کار کنم، گفتم شما باید مسیری را بروید که اگر زمانی طلاقی اتفاق افتاد، بگویید که خدایا من مسیر را رفته ام، همه کاری کرده ام، وظایفم را انجام دادم، نشد حالا طلاق گرفتم، خدا هم می گوید درست است، وقتی شما هیچ کاری نکرده اید، هیچ مهارتی ندارید، هیچ مسیری را نرفته اید، الان چطور می گویید که به بن بست رسیده اید؟ بله الان ظاهرش این است که نمی خورد، ولی پنجاه درصد سرطان ها هم خوب شدنی هستند، نمی شود گفت چون کسی سرطان دارد پس حتماً می میرد، نه، سرطان خوب شدنی است، پس باید مسیر را طی کنید، گفت حالا چه کار کنم؟ گفتم شما به بچه ها برسید، به خودتان برسید، روی اعصاب شوهرتان نباشید، بگذار او فکر کند که آزاد است، بگذارید که او طبیعتش را برود، طبیعتش گراییش را انجام دهد، چون سرماخوردگی است باید تا آخر برود بعد برگردد و خوب شود.

گفتم کمی به او فرصت بده، این خانم هم همین کار را کرد، می آمد سر کلاس، بچه ها را هم می آورد، به بچه ها رسیدگی می کرد، شوهر او هم ول بود، به او گفتم که مطمئن باش که برمی گردد، سه سال بعد دیدم که دم در دفتر آقایی آمد و گفت که من شوهر خانم فلانی هستم، گفت آمدم که شما من را راهنمایی کنید، نشستیم با هم یک زیر ساخت هایی را کار کردیم، بحث معرفت نفس را، از بحث حلال و حرام اصلاً با او کار نکردم، او رفت این ها را کار کرد و اول با خودش آشنا شد، خیلی عالی، خیلی خوب جلو آمد، بعد با هم رفیق شدیم، با هم سفری، گشت و گزاری می رفتیم، به او گفتم که چه شد که شما یک دفعه این گونه شدید؟ گفت استاد دو تا خانم فاحشه من را هدایت کردند، حالا ببینید که آن فاحشه ها چه اجری بردند، خدا قطعاً آن ها را هم هدایت کرده است، گفت یک دفتر داشتم نزدیک یک مسجد بود، دیوار به دیوار یک مسجد بود، از این ساختمان های مخفی، یک بار زنگ زدم به یکی از این فاحشه ها گفتم بیا این جا، گفت آمد دیدم که حال او خیلی بد است، گفتم چه شده؟ گفت این جا جزء مسجد است؟ گفتم بله، گفت من نیستم، تعظیم شعائر این جاست، این فاحشه باتقواست، نه مثل این سلبریتی هایی که مقدسات را زیر پا می گذارند، فحش می دهند و همه چیز را به هم می ریزند و مسخره می کنند، می گویند مسجدها را آتش بزنید، حرم ها را آتش بزنید، اما این که فاحشه است، باتقواست، گفت من نیستم، پولت را هم نمی خواهم و رفت، گفت من را به هم ریخت و من گفتم که چه کار دارم می کنم، گفت، گفتم ممکن است که این ها با این وضعیت این جا نیایند، گفت زنگ زدم به یک خانمی گفتم هستی بیام، گفت آره بیا، از همین فاحشه ها، گفت رفتم به خانه آن ها و او هم گفت که من به پول احتیاج دارم، گفت از من پذیرایی کرد و گفتم که برای چه کاری آمده ام، گفت امشب نه، امشب شهادت است، گفت، او پول می خواست نیاز هم داشت، اما گفت نه، این بحثی که کردم بعضی از دوستان گفتند، فاسق محب؛ یعنی این، عشق هایی که در فاسق ها هست آن ها را نجات می دهد، این یک ادب است، مربی و معلم، یک مرکز فرهنگی قوی باید به این ها حواسش باشد، در این ها اولیاء خدا هستند، اگر حواستان به این ها نباشد و فقط بخواهید که ظاهر این ها را ببینید در این ها خیلی چیزها گیر می آید، می فرماید: «الناس معادن کمعادن الذهب و الفضه»؛ مردم معدن هستند، مثل معدن های طلا و نقره، عده ای طلا هستند، عده ای نقره هستند، بعضی الماس و بعضی مس هستند، در آن ها خیلی چیزها گیر می آید، رگه های عشق در آن ها پیدا می شود، کار هیئت همین است، ما یک هیئتی داشتیم، هیئت معتادها و قاچاقچی ها و چاقو کش ها که من می رفتم، این ها هم برای خودشان هیئت داشتند، نه با آخوند جماعت خوش بودند، نه با نظام و انقلاب، اما در این ها خیلی چیزهای خوبی گیر می آمد، کار فرهنگی خوب کردن؛ یعنی این که حواستان به این ها باشد، سپاه، بعضی از افراد را به خاطر سوابق بدی که داشتند منع کرده بود که این ها در سپاه نباشند یا این که حق ندارند بروند مأموریت، حاج قاسم همه این ها را برداشت با خودش برد، حاجی حواسش به این ها بود، چند تا از این ها شهید شدند؛ یعنی اگر ما بخواهیم از روی ظواهر حکم کنیم که این ها طرد می شدند و می رفتند، اما حاجی حواسش به این ها بود، حاجی می گفت این با من است، این مَنِ قشنگ است، آدم وقتی یک رفاقتی می ریزد، امام حسین علیه السلام می فرماید: این مال من است، این به حساب من است، از حساب من بردارید، ما در کار فرهنگی باید حواسمان به این ها باشد، این ها خیلی گوهرهای بزرگی هستند، برای همین این شرک که مردم چه می گویند، فلانی چه می گوید، اگر این ها باشد اصلاً نمی شود کار کرد، خدا رحمت کند مرحوم آشیخ جواد آقا انصاری همدانی گفتند: این پسره، فلان کاره است، آشیخ جواد نگاهی به او کرد، گفت به او دست نزنید، نگذارید این آب باریکه قطع شود، گفت او دوازده سال دیگر برمی گردد.

مربی باید حوصله کند، معلم باید حوصله کند، این سرماخوردگی که الان دارد، یا کرونا بالاخره سه هفته طول می کشد تا درمان شود، تازه آثار آن هم هست، آثار آن را هم باید تحمل کرد، یک سرطان، چند سال درگیری دارد، او الان هزارتا آسیب دیده است باید به او فرصت بدهید، آهسته، آهسته، نه کسی تحقیر شود، نه کسی سرزنش شود، ما اصلاً شرایط داخلی مردم را نمی دانیم که چه هست، اصلاً برای چه حکم و قضاوت می کنیم؟ اگر ما هم همچین پدر و مادری داشتیم قطعاً همین طوری شده بودیم، اگر ما هم همان فضایی را که این ها داشتند، داشتیم همان گونه بودیم، پس الان یعنی چه که من خوب هستم، او بد است؟ ما خوب و حزب اللهی و مؤمن هستیم، آن ها نیستند؟ اگر غذایی که شما خورده اید اگر او هم خورده بود حتماً از ما و شما بهتر شده بود، پس حواسمان به این مسائل باشد، بقیه مسائل ان شاء الله بماند برای بعد، والحمدلله رب العالمین.