مهندسی فرهنگی (2)
جلسه چهاردهم (14) به تاریخ: 21/11/1402
استاد گرانقدر:
استاد محمد شجاعی
تعداد جلسات: 15
بحث کفر به طاغوت، بحث مفصلی است، ولی ما چون زمان کمی داریم، به همان مقدار بسنده می کنیم، قرآن می فرماید: «اُمِره ان یکفر بالطاغوت»، «امره ان یکفر به»؛ انسان ها مأمور هستند که کفر به طاغوت کنند؛ یعنی این وظیفه واجب است که اعلام کفر به طاغوت، «قُل یا ایها الکافرون»، «قل» که می گوید؛ یعنی امر است؛ یعنی شما باید این را اعلام کنید و اعلام کنید که ای کافرین، من تابع سبک زندگی شما نیستم، من از شما دستور نمی گیرم، من در دریافت های هنجارهای زندگی یا ناهنجاری ها مثل شما فکر نمی کنم، من نوع غصه ها و دغدغه هایم، با غصه ها و دغدغه های شما متفاوت است. شادی هایم هم با شادی های شما متفاوت است. این باید اعلام شود. حالا کجاها انسان می تواند این کار را انجام دهد؟ الان شرایط اجتماعی ما بعد از انقلاب در مراکز عمومی، راهپیمایی ها، مثل 22 بهمن که یک امر صد در صد واجب است، شرکت کردن در آن و شرکت نکردن در آن قطعاً معصیت خدا و کمک کردن به دشمن است. خدا هیچ بهانه ای را هم نمی پذیرد، مگر این که یک چیز سختی باشد؛ مثلاً شخصی بیمار باشد و واقعاً نتواند شرکت کند، کما این که الان بیماران ما هم هر طور هست در راهپیمایی شرکت می کنند، یا این که انسان یک مسئولیت خاصی داشته باشد، مثلاً بچه بیماری داشته باشد، یا در بیمارستان کسی را داشته باشد، یا خودش در بیمارستان باشد، والا خیلی کار خطرناکی است که انسان جایی که باید حضور داشته باشد و در میدان باشد و اعلام انزجار و برائت کند از استکبار جهانی، دشمنان اهل بیت علیه السلام و دشمنان مسلمانان، آن جا حضور نداشته باشد. لذا یکی از دلائلی که خدا یک بنده را به محلی پرت می کند و به آن محل نمی گذارد، آقا امام سجاد علیه السلام در دعای ابوحمزه فرمودند، این دعا را در ماه مبارک رمضان حتماً بخوانید، حداقل یک مرتبه ترجمه را بخوانید، می فرماید: چه بسا آن جایی که تو دوست داشتی، من باشم، حضور نداشتم، می فرماید: علت این که حال من بد است، نمی توانم با تو ارتباط بگیرم و در واقع با من قهر هستی تا می آیم یک رابطه خوب با شما برقرار کنم، خوابم می گیرد، چرتم می گیرد، حالم گرفته می شود، علتش آن است که آن جایی که شما دوست داشتید که من باشم، من حضور نداشتم، یا آن جایی که شما دوست نداشتید که من باشم، بودم، «لَئَلکَ فغطنی من مجالس العلما»؛ تو دوست داشتی که من با علما و دانشمندان ارتباط داشته باشم، اما تو در آن مجالس من را ندیدی، دوست داشتی که یک جاهایی باشم، ولی نبودم.
خدا باید یک جاهایی ما را ببیند، راه پیمایی یک جایی است که شما می خواهید تکلیف تاریخ را مشخص کنید، راه پیمایی اعلام موضع شما است دربارۀ سرنوشت جهان، وقتی آن جا حضور ندارید؛ یعنی برائت شما ضعیف است، لذا این اعلام این است، «قُل یا ایها الکافرون»، حالا ما کجا باید این را اعلام کنیم؟ کجا ما باید به کفار جهان اعلام کنیم که ما با شما نیستیم؟ شما توجه داشته باشید در حالی که یهودی ها اعلام برائت دارند، می آیند در آمریکا، ان شاء الله خدا این ها را هدایت کند، چه موجودات دوست داشتنی ای هستند یهودی ها، مسیحی ها، آمریکایی ها، اروپایی ها، در خیابان جمع می شوند، چهل، پنجاه روز و شب، در سرما، امکانات دنیایی شان را از دست می دهند، اخراج می شوند، تنبیه می شوند، زندان می روند، جریمه می شوند اما حاضر نیستند اعلام برائتشان را نسبت به اسرائیل کنار بگذارند، در حالی که در کشور ما و در جاهای دیگر، خیلی آفیت طلب هستند، اصلاً حس و حال این که در خیابان جمع شوند و شعار بدهند، پرچم به دست بگیرند و اعلام انزجار کنند را ندارند، می گویند: مردم می روند، ما به کارهای شخصی مان برسیم، این خیلی خطرناک است و خدا به انسان غضب می کند. این آن جایی است که وقتی هم که خدا غضب می کند، حالا هر چقدر هم که شما تلاش کنید دیگر درست نمی شود، وقتی خدا به قلب شما مهر بزند، از بعد از نماز خواندتان، روزه گرفتنتان می فهمید که خدا نمی خواهدت؛ یعنی شما را نپذیرفته است، چون خدا به شدت غضب می کند، آن جایی که شما باید برای دفاع از دین حضور داشته باشید و نداشته باشید، ترک راهپیمایی، مثل ترک جهاد است، چون این یک جهاد است واقعاً، و جهاد به معنای واقعی کلمه است.
ترک راهپیمایی، ترک اعلام انزجار، بسیار بسیار خطرناک است، این که امام می فرماید: از تکبیر گفتن، از نماز بالاتر است، مرگ بر آمریکا گفتن، از نماز بالاتر است. بعضی مقدسین احمق می گویند: «انا الله و ملائکةُ» بگویید، ثواب دارد، می خواهیم صلوات بفرستیم، صلوات بدون برائت چه فایده ای دارد؟ آن مرگ بر آمریکا، مرگ بر انگلیس و آن تکبیر خیلی بالاتر از خودِ نماز است، پس این اعلام انزجار باید باشد، ما مأمور هستیم از طرف خدا که کفر به طاغوت را اعلام کنیم و این را در سبک زندگیمان بیاوریم؛ یعنی ما به بچه هایمان بفهمانیم که کفر به طاغوت داشته باشند، تنفر از دشمن، فرهنگ دشمن، دستاوردهای دشمن، به خصوص در حوزه های فرهنگی، مراکز، آدم ها و شخصیت هایی که باید از آن ها فاصله بگیریم، از آن ها فاصله بگیریم. آن جایی که خبر از خدا، قرآن، اهل بیت و دانش حقیقی نیست، جهالت است. این را قرآن می فرماید: «اَفَحکم جاهلیه تبغون و من احسن من الله حکما»؛ شما به دنبال احکام جاهلی می گردید؟ اصلاً بعضیها دوست دارند که جاهل بمانند، اصلاً دوست دارند که چرت و پرت یاد بگیرند، می دانند که فلان دکتر چیزی نمی فهمد، فقط اسم دکتر و کارشناس را یدک می کشد، خودش هم این ها را می داند و کلی به آن ها دری و وری می گوید، ولی دوست دارد که حرف های آن ها را بشنود و آن ها را هم رواج بدهد، در حالی که هیچ کدام از هفت تخصص لازم برای هدایت و راهنمایی یک انسان در این آدم نیست، می گوید که او روانپزشک است، روانشناس است، خب باشد، او الان حکم غیر خدا می دهد، چگونه شما تسلیم او شدید؟ چگونه او را پذیرفتید؟ آدم وقتی وارونه می شود، این گونه می شود، می گوید که ایشان آقای دکتر هستند، اگر ایشان دکتر هستند؛ یعنی چه چیزی می دانند؟
کسانی که موضوع علم آن ها پزشکی است، الان فوق تخصص در رشته خودش دارد. من جلسه ای که داشتم با هیئت علمی دانشگاه ها، همه بزرگان کشور بودند، دوهزار نفر بودند. از ایشان سؤال کردم گفتم الان چند سال است که از علم پزشکی می گذرد؟ حتی یک نفر هم جواب نداد، حتی تاریخ پزشکی را هم نمی دانستند، گفتم دو هزار سال است که از علم پزشکی می گذرد، بعد گفتم در این دو هزار سالی که بدن مطالعه می شود، در واقع علم حقیقی کسب می شود، پزشکان بدن را می شکافند و علم در می آورند، گفتم یک سلول بدن تا به حال شناخته شده است، یا نه؟ گفتم یک عضو، یک مو، یک ناخن، تا به حال یک قطره خون کامل از بدن شناخته شده است؟ گفتند نه، ما هشت هزار سال علم داریم، اما هنوز یک جزء هم بلد نیستیم، هشت هزار سال علم فقط در پزشکی، حالا رشته های دیگر بماند، حالا یک اتم را بشر شناخته است؟ بشر می داند که گل چیست؟ بگوید که من کاملاً یک گل را می شناسم، دیگر سؤالی در مورد آن ندارم، این «الله» است که وقتی ظهور می کند، ظهور او هم مثل خودش بی نهایت است، شما به ته آن نمی رسی، فقط خودش نیست که این گونه است، جلوه آن هم همین طور است، آن وقت این بشر، با این علم محدود و ناقص، می گوید: قرآن نه، اهل بیت نه، ما بیشتر می فهمیم، آن ها همه خرافات است، این جاست که تو وقتی می فهمی قرآنی که نازل شده به علم الله است، خدا می فرماید که من قرآن را با علم خودم نازل کردم؛ یعنی علم حقیقی است، انباشته روی هم، در روایت داریم این قرآن روز قیامت بکر وارد می شود؛ یعنی هر چقدر که بشر از آن بردارد تمامی ندارد؛ مثل این است که شما نشسته باشید کنار یک اقیانوس و از آن آب بردارید، تمام می شود؟ بله از آن مصرف می کنیم اما این روز قیامت بکر می آید، تازه یکی از عشق های بهشت این است که آدم روز قیامت قرآن یاد می گیرد، علم خداست. خدا می گوید: «قُل اِنَّما العِلمُ عِندالله»؛ همۀ علم دست خداست و این چهارده معصوم همه آن علم را دارند، شما باید اعلام انزجار کنید.
این نفهمی های آدم است که یک نفر بگوید که من دکتر و مهندس هستم، بعد هر چه که خدا و قرآن گفت مسخره کند. چون من دکترا گرفتم، آقای روانشناس، آقای دکتر و ... به ایشان گفتم، شما وقتی می گویید که من متخصص هستم، فوق تخصص هستم، فوق تخصص شما نسبت به آدم هایی است که این موجود را نمی شناسند، بله شما نسبت به آدمی که بدن را نمی شناسد، کارشناس هستید، ارشد هستید، دکترا دارید، فوق دکترا دارید، حالا شما دکترا دارید، قابل احترام هم هست، ما هم شما را دوست داریم و به شما اعتماد داریم، چرا دانشمندان محترم هستند؟ دانشمندان به این دلیل محترم هستند و ما به آن ها اعتماد می کنیم و سوار هواپیمای آن ها می شویم، روی هوا می رویم به اعتماد دانش این ها، چون دانشمندان فرمول درآوردند، به ریاضیات الهی نزدیک شدند و حالا چون این به قاعده رسیده است، ارزش دارد، به شرطی که آن قواعد با قواعد خدا و معصوم تطبیق داشته باشد.
عزیزان سؤال کردند که ما تبرا و کفر به طاغوت را از کجا در می آوریم؟ از عشق به حق در می آوریم. گفتیم که دو طرف هست، شما هر چقدر که عشق به بی نهایت داشته باشید، نسبت به محدود کننده ها باید تبرا داشته باشید، نسبت به باطل باید تبرا داشته باشید، کفر به باطل و به طاغوت از کجا واجب می شود؟ از عشق به حق، از عشق به اهل بیت علیه السلام، از عشق به صراط مستقیم، شما هر چقدر که عشقتان بالا می آید، باید تنفرتان هم بالا بیاید نسبت به هر چیزی که می تواند مزاحمتان شود، این طبیعی هم هست. شما وقتی سوار هواپیما می شوید و بالا می روید، عشق شما به چه سمتی است؟ به بالاست. الان شما یک موشک فضایی سوار شدید، می خواهید بروید به یک کره دیگر، او باید غلبه کند به هر چیزی که او را به پایین می کشد، باید به جاذبه غلبه کند، پس من باید بروم به بالا، نسبت به پایین رفتن، سرعت کم و عقب گرد باید تنفر داشته باشم تا بتوانم بروم بالا، شما بدون کفر به طاغوت بالا نمی روید، چون قلبتان گره می خورد به چهار بخش پایینی: «وَ قَد اُمروا اَن یَکفروا به»؛ یعنی مأمور هستید که از او متنفر باشید، اگر نیستید، مریض هستید، اگر نیستید، قلبتان درگیر اینجاست و این قلب وقتی می آیید سر نماز و می گویید: «ایاک نعبدُ»، دروغ در می آید، وقتی می گویید: «ایاکَ نستعین»، دروغ در می آید، چون شما به دشمن اعتماد دارید، از دشمن کمک می خواهید، می خواهید به دشمن تکیه کنید، دشمنی که از شما متنفر است و جز نابودی از تو چیز دیگری نمی خواهد.
قرار شد که من چند نمونه از ساختارهای فرهنگی و تقسیم بندی ها را بگویم، موضوعی که برای شما انتخاب کردم در بحث مهندسی فرهنگی، برای خودتان یک برنامه ریزی شخصی است، یا یک برنامه ریزی شخصی است برای فرزندتان، دوست یا شاگردتان، یا یک مجموعه فرهنگی است که می خواهد از شما راهنمایی بگیرد، یک مجموعه خوب را پیشنهاد پیامبر صلی الله و علیه و آله است، اول از این یادمان باشد که ما یک سویه هیچ وقت نمی توانیم موفق شویم. بعضی از عزیزان بعضی اوقات می آیند و دچار تعارضات زیادی می شوند در مورد برنامه ریزی زندگی شان، می گوید که من دو فرزند دارم، معلم هم هستم، از این طرف هم می خواهم بروم طب اسلامی یاد بگیرم، از این طرف هم می خواهم ادامه تحصیل بدهم و دکترا بگیرم، از این طرف هم می خواهم بروم کار فرهنگی کنم، خب چه خبر است؟
اگر جلوی زیاده خواهی ها و کمال خواهی های بی برنامه را نگیریم، وسط چرخ دنده هایشان له می شویم، هیچ وقت هم در هیچ کدامشان به هیج جا نمی رسیم. نه شوهر داری خوبی می توانیم داشته باشیم، نه بچه داری خوبی می توانیم داشته باشیم، زندگی و درسمان را از دست می دهیم، برای این که صدجور هوس داریم. علی علیه السلام می فرماید: «علم خیلی وسیع تر از آن چیزی است که شما بتوانید به همه آن برسید. پس بهترین های آن را انتخاب کنید، می گوید آن جایی سرمایه گذاری کنید که اگر آن جا سرمایه گذاری کردید بهترین نتیجه را بگیرید، بروید سراغ قَدَرهای بزرگ، روی عالی ترین قدرها سرمایه گذاری کنید، آن جا می توانید به بقیه هم راه پیدا کنید، آن ها هم به دستتان می آید، اما اگر آمدید روی قَدرهای کوچک، قدرهای واسطه ای و فرعی، اندازه های کوچک، تو را به اندازه های بزرگ نمی رساند، اما اندازه های بزرگ تو را به اندازه های کوچک می رساند، آن ها هم به دست خواهید آورد، چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.
(من خواهش می کنم این دو تا کتاب را هر کس که نخوانده است، برای زیر مجموعه هایتان هم این کار را انجام دهید و تبلیغ هم کنید، چون ما باید کمک مردم کنیم برای این جهش و حرکت قدرتمند، این حتماً باید تا قبل از نیمه شعبان، یکی انقلاب اسلامی و آینده جهان، کامل خوانده و فهمیده شود، یکی هم نقش انسان در تقدیرات شب قدر، این که من چطور می توانم در تقدیرات بالاترین نقش را داشته باشم و به جای یک نفر، تقدیرات میلیون ها نفر را دریافت کنم، این یک برنامه ریزی فوق العاده تخصصی و ریاضی و بسیار مهندسی شده است، که من چگونه می توانم به جای تقدیر یک نفر، تقدیر چند میلیون آدم را بگیرم، خدا راه آن را برای من باز کرده است. برای چه باید کوچک زندگی کنم؟ به قول علامه اگر ما می توانیم انسان باشیم، چرا باید مورچه و بوزینه باشیم، باید انسان زندگی کنیم و این راهکار دارد، که ما با تولیداتی که در نفسمان و در بیرون از وجود خودمان ایجاد می کنیم قدرت پیدا می کنیم، شما با آثاری که دارید بزرگ می شوید، نه فقط با اعمالتان، «نَحنُ نَکتُبُ ما قدمو و آثارهم»؛ هر چه اثر وجودی شما و خارج از وجود شما بیشتر است، توسعه شما هم بیشتر است و شما سعه وجودی بیشتری دارید، ولی اثر درست، اثر نورانی، اثر حق، نه اثر باطل، اثر خداپسندانه، اثری که امام زمان علیه السلام راضی و خشنود باشد، آن خیلی مهم است. حالا در تقسیم بندی، پیامبر صلی الله و علیه و آله به ما تقسیم بندی های خوبی داده است که ما متأسفانه رعایت نمی کنیم. این تقسیم بندی ای که پیغمبر می کند در نظام فردی که حالا نظام اجتماعی آن را می خوانیم، واقعاً تناسب عالی دارد برای تمدن سازی، حالا وقتی که آن را می خوانیم، می بینیم که ما چقدر از آن غفلت داریم.
به ابوذر می فرماید: «یا اباذر علی العاقلُ ما لم یکن مغلوباً علی عقله ان یکون له اربعُ ساعاتٍ ساعة یناجی فیها ربه»؛ حضرت می فرماید: اگر عاقل هستید، نمی گوید مسلمان، می گوید: اگر آدم عاقلی هستید، اگر دیوانه نباشد، اگر عقل او مغلوب نباشد، شکست نخورده باشد، اگر واقعاً آدم با شعوری باشد، عاقل اگر در عقلش شکست نخورده باشد: «ما لَم یَکُن مَغلوباً علی عقله»؛ اگر او واقعاً عقل داشته باشد، تقسیم بندی وقتی او این چهار تاست؛ یعنی تمام بهشت مساوی است با عقل، زمانی برای مناجات با پروردگارش، «ساعة یناجی فیها ربهُ عزوجل»؛ یعنی تو باید با مربی ات ارتباط داشته باشید، یک ارتباط عاشقانه، خلوت، حرف هایتان را بزنید، سرتان را روی پای او بگذارید، به او بگویید که عیب های من این است، نقاط قوت من این است، من را تقویت کن، کمکم کن، با او باش و با او انس بگیر، اگر انسان پیش مربی نباشد و بخواهد فاصله بیفتد بین انسان و مربی، کیلویی رشد می کند و شکست می خورد، باید دائماً با ربت ارتباط داشته باشی، این چیزی است که ما اینقدر در برنامه ها سرمان را شلوغ می کنیم، بعد می گوییم که شما امشب، امروز چقدر خلوت داشتی؟ می گوید که من اینقدر کار و زندگی دارم که دیگر الان نمازم را هم به زور می خوانم، خیلی خطرناک می شود. به خصوص آقایان، حالا خانم ها بچه دارند، گرفتاری دارند، کمتر می رسند، اما خانم هم باید برنامه ریزی کند، باید یک ساعاتی بچه را بخواباند و به خلوت با معشوق حقیقی اش بپردازد، مردها باید یک ساعاتی را به زنها کمک کنند که زن ها با ربشان خلوت داشته باشند، وظیفه مرد این است که کمک کند تا خانمش یک ساعت هایی هیچ کاری در خانه نداشته باشد، بگوید که امشب غذا با من، یا غذا سفارش دهد، یا خودش غذا درست کند، بچه ها را من نگه می دارم، خدا رحمت کند آقای حائری یک موقعی که کار را تقسیم می کرد، چون ایشان واقعاً اعتقاد داشت، به خانمش در خانه بچه داری می کرد بعد ساواک ایشان را دستگیر کرد، بعد گفت که برویم، حالا بچه هم بغل ایشان بود، ساواک گفت، بچه را در خانه بگذار و بیا، گفت: نمی خواهم، گفت یا نمی آیم، یا اگر می خواهید بیایم باید بچه را هم با خودم بیاورم، با بچه او را بردند بازجویی، گفت الان نوبت خانمم نیست، خانمم الان اذیت می شوند اگر من بچه را به ایشان بدهم، در این تقسیم بندی حواسمان باشد، «یُناجی رَبه»؛ ما حتماً باید یک وقتی در شب و روز اختصاص بدهیم و با معشوقمان خلوت داشته باشیم، اگر خلوت ندارید؛ یعنی هنوز شما این را نفهمیدید که انسان هستید؛ یعنی حتی اگر شما کار هم می کنید به عنوان یک خانم و آقا تلاش می کنید، یا نهایتاً به عنوان یک دانشمند کار می کنید، انسان نمی تواند این گونه باشد، الان مثلاً ما این را خیلی طبیعی می دانیم که حتماً باید هر روز همسرمان را ببینیم، فرزندانمان را هر روز ببینیم، اگر آن ها را دو سه روز نبینیم خیلی دلمان برای آن ها تنگ می شود، می خواهیم جبران کنیم، تازه اگر آن ها را نبینیم، می گوییم حتماً باید به آنها تلفن بزنیم، ارتباط داشته باشیم، این باید از کجا آمده است؟
الان خانم ها چه توقعی دارند که همسرانشان باید هر شب خانه باشند، باید حتماً سر یک ساعتی به خانه بیایند، بعد همین خانم، چون خانم است، ضرورت نمی بیند که یک ساعاتی را با خدا خلوت کند، ولی این را می فهمد که باید برای شوهرش خلوت داشته باشد، مردها می فهمند که باید با همسرانشان خلوت داشته باشند، اما وقتی که می گوییم خدا، انگار حرف عجیب و غریبی زده ایم، برای یک سری آدم های مریخی حرف می زنیم، یا یک مریخی با شما حرف می زند، می گوید این چه می گوید؟ یعنی من باید یک ساعت هایی همه را قال بگذارم؟ بله، شما باید یک ساعتهایی، همه را قال بگذارید، تلفن را خاموش کنید، در اتاق، یا در حرم یک گوشه مشغول شوید، بروید مسجد، بروید اعتکاف، این اتفاق باید بیفتد، حالا این بحث مفصلی است.
زمانی برای محاسبه نفس، محاسبه نفس؛ یعنی معاینت کنید، ببینید که قلبتان در چه وضعی است، دانایی ها و دارایی هایتان را وسط بگذارید و خودتان را محاسبه کنید، حداقل و کمترین حد محاسبه چیست؟ این است که آینه بگیرید و خودتان را نگاه کنید، حالا درست است که من لباسم مناسب نیست، قیافه ام ژولیده است و آرایش نکردم، باید به آرایشگاه بروم، اما در همین ژولیدگی خودم را ببینم که افتضاح نباشم می خواهم بروم در جمع، آدم خودش را در آینه نگاه می کند، در آینه نگاه کردن؛ یعنی این که خودتان را محاسبه می کنید، الان من چه شکلی هستم؟ الان محاسبه چیست؟ آینه چیست؟ سوره توبه، آیه 24، همین الان ببینم قلبم چگونه است؟ امشب، فردا شب، ببینم الان بالاترین معشوق های من «الله، اهل بیت، جهاد» هست یا نیست؟ اگر نیست؛ یعنی شما در سقوط هستید، اگر نیست شما وارد یک سری روابط نامشروع شدید، با بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و بخش های علمی تان، روابط نامشروع فقط این نیست که انسان فقط با یک نامحرم روابط جنسی نامشروع داشته باشد، رابطه نامشروع بسیار بسیار خطرناک تر از رابطه جنسی نامشروع این است که قلب تو با بیگانه رابطه نامشروع برقرار کند، خدا می فرماید: رابطه شما با مال، ثروت، کمالات گیاهی، کمالات حیوانی، کمالات عقلی باید با اجازه من باشد، «بسم الله الرحمن الرحیم»، به اذن من باشد، برای من باشد، با اجازه من باشد، بیشتر از آن و غیر از آن هر رابطه ای برقرار کنید نامشروع است، چطور می گویند اگر شما شب زیاد کار کنید و زیاد درآمد داشته باشید، درآمد شما حرام است؟
می گوید: من در مغازه ایستاده ام، خودم درآمد داشتم، خمس آن را هم داده ام، می گوید: حرام است، چرا؟ می گوید: به چشمتان فشار آوردید، به بدنتان فشار آوردید، از وظایف همسری و پدریتان زده اید، از وظایف مادریتان زده اید، از ارتباطتان با خدا زده اید، از تفریحتان زده اید، وقتی انسان تفریحش را فدای کار می کند، فعل حرام انجام داده است، می فرماید: لقمه اش حرام است، اگر آن را بخورید، آن لقمه اثر خوبی در وجود شما نمی گذارد. می گوید ما تا نصف شب پول درآوردیم، زیاده روی این گونه است.
زمانی برای اندیشیدن در آن چه خداوند به وی ارزانی داشته است، نعمت های الهی، انسان یک زمانی بنشیند دارایی هایش را که معشوقش به او داده است را محاسبه کند، (به سی دی شکر مراجعه کنید) توصیه می کنم کارگاه شکر، رضا و تفکر را حتماً عزیزان کار کنند، «اِنَ التَفَکُرَ ابو کل خیرٍ و اُمه»؛ تفکر پدر و مادر هر خیری است، فکر، معقوله های آن همه معقوله های سبک زندگی است، چهار چیست؟ چیزی است که بین ما غریب است: «وَ ساعة یَخلو فیها بحظ نفسه من الحلال»؛ و ساعتی که تفریح بکند و لذت حلال ببرد، «حظِ نفسه»؛ نفس شما از چه حلالی لذت می برد؟ می فرماید آن ساعت را فقط به تفریح بپردازید و خوش بگذرانید، شما یک ساعتی نیاز به این خوش گذرانی دارید، هر چیزی که دوست دارید و حلال است.
«فَإنَ هذه الساعةِ عَونٌ لِتِلکِ الساعات»؛ می فرماید: این ساعت چهارم، کمک به آن سه ساعت قبلی است؛ یعنی وقتی شما تفریح و لذت حلال ندارید، مدام کار کار کار، یک جایی به آن سه معشوق حقیقی لطمه وارد می شود و به آن سه تا تجاوز می شود، یک جایی این سه تا از بین می رود و کارهای شما هم به درد نمی خورد؛ یعنی اثر مناجات هایت ضایع می شود، چون شما استراحت به نفس ندارید، زیر ساخت نفس عصبانی می شود، نفس، لجباز درمی آید، نفس، قسی القلب می شود، وقتی آن را نوازش نمی کنید، این گونه می شود، مثل اسب، اسب را وقتی می دوانید، خب او را دواندید، دو روز آن را دوانیدید و به فلان شهر رفته اید، الان باید او را نگه دارید، بگذارید استراحت کند، غذا بخورد، می گوید وقتی به جایی رسیدید، قبل از این که خودتان آب بخورید، به اسبتان آب بدهید، قبل از این که خودتان غذا بخورید، به اسبتان غذا بدهید، مرکب است، این مرکب باید استراحت کافی داشته باشد، به بدن باید رسید، نفس هم همین طور است، نفس چموشی می کند وقتی زیاده روی می کنید. بچه زیاد کار می کشید، چرا بچه های ما خراب می شوند، چون فشار زیادی به آن ها می آوریم، چون کنکور از سال آخر دبیرستان، آمده است سال اول دبستان، بچه ها دیوانه می شوند، مدام درگیر نمرات بالا گرفتن است و این خیلی فاجعه است، کسانی که معمارهای فرهنگی هستند، شعور کار فرهنگی ندارند، این را معصوم به شما می گوید، می گوید این بچه را اذیت نکن، می گوید نه این بچه باید برود مدرسه غیر انتفاعی تا ساعت چهار بعد از ظهر، خب از این بچه چه چیزی باقی می ماند؟ الان حوزه های ما هم همین طور شده است، می گوید ما الان در حوزه مان وقت نداریم، حتی نیم ساعت کار شخصی، از دل چنین حوزه هایی هیچ آدم درست و حسابی بیرون نمی آید، حوزه مثل آقای مجتهدی، ما می رفتیم یازده درس های ما تمام بود، از ساعت هفت صبح شروع می کردیم، تازه مباحثه مان هم داشتیم، استاد درس هایمان را هم می دادند، درس مشترک هم داشتیم، درس عمومی هم داشتیم، عزاداریمان را هم می کردیم، جشن هایمان را هم می گرفتیم، بقیه را باید فکر می کردیم، خدا رحمت کند شهید مطهری را می فرمودند: مراجع از آقای بروجردی ایراد می گرفتند، می گفتند: این مرجع شده است؟ او که درس کم خوانده است، در حالی که هنر ایشان کم درس خواندن بوده است و بیشتر فکر کرده بودند، برای همین توانستند تولید کنند، کسی که مدام می خواهد بخورد، پس چه موقع می خواهد تولید کند؟ خورده ها را کی می خواهد تبدیل کند؟ چه موقع می خواهد تولید علم کند؟ روش های ما الان این گونه نیست، روش های ما کارگیری بسیار زیاد از مغز است، می گوییم: برو درس بخوان، دکتری بگیر، مدام طرح و پروژه، بعد نمی گذارند که طرف اختراع و اکتشاف کند، فرصت ندارد، حالا الان می گویند پایان نامه بنویس، از این طرف و آن طرف یک چیزی دزدی می کند، به قول خودشان کپی پیس. پول می دهد به یک نفر می گوید برای من یک مقاله بنویس مدرکم را بگیرم، با علم خیانت می کنیم.
علم را به لجن می کشیم، یا این که تقلب می کنیم، این خیلی فاجعه است که یک دانشجو یا یک طلبه خدایی نکرده در درس تقلب کند، وقتی یک نفر با علم که اینقدر مقدس است چنین فحشایی را مرتکب می شود، حالا وقتی این آدم بشود وزیر ببینید چه کار می کند؟ بشود نماینده مجلس، ببینید چه کار می کند، ببینید سر از کجا در می آورد، پول می دهد می گوید برای من مقاله بنویسید، پول می دهند، مدرک می خرند، این دیگر خیلی فاجعه است.
نمونه بعدی، این الگوی مهندسی فرهنگی در برنامه ریزی فردی و اجتماعی است، یک الگوی جدید است، ولی برنامه ریزی آن اجتماعی است، می فرماید: «اِجتَهِدوا»، چرا امام رضا علیه السلام می فرماید: «اجتهدوا»؟؛ یعنی تلاش کنید، اجتهدوا، تلاش سنگین را می گویند، تلاش کنید؟ چرا؟ برای این که نفس وقتی به یک کمال عادت می کند، زیاده خواه می شود، چون بی نهایت طلب است، مثل یک آدم شکمو، که مدام ذهن او در کیک و ژله و ... و اصلاً احساس خسارت و گذشت زمان هم نمی کند، «اجتهدوا اَن یکونَ زَمانُکُم اربعه ساعاتٍ»؛ تلاش کنید که زمانتان چهار ساعت باشد؛ یعنی جلوی نفستان را بگیرید، لگام بزنید به آن نگذارید زیاده روی کنید، ببینید برای یک کمال گیاهی چقدر افراد وقت می گذارند، همین شکم، مزه، بعد اگر به همین آدم بگویید که بنشینید یک صفحه قرآن بخوانید، می گوید: وقت ندارم، اگر به او بگویید که نماز شب بخوانید که نیم ساعت بیشتر نیست، می گوید: وقت ندارم، خب این دروغ است، بنابراین شخصیت آدم عوضی می شود، چطور شما برای آشپزخانه، برای غذا، برای شکم وقت می گذارید، می گوید برویم فلان جا، فلان چیز را بخوریم، چند ساعت وقت می گذارند که بروند چیزی بخورند، بعد زمانی که سر سفره نشسته اند تا غذا بیاورند، کلی وقت تلف می شود و تشریفات راه می اندازند، بعد وقتی به آن ها می گوییم که پنجاه آیه قرآن بخوانید، می گوید: اینقدر سرم شلوغ است، اینقدر کار دارم، نمی رسم، شما به اندازه صد آیه نشسته اید تا غذا آماده شود، صدتا آیه نشسته اید تا آگهی پخش شود، آن هم سریالی که دفعه چندم هست که آن را می بینید، چقدر از وقتتان در فضای مجازی تلف می شود، آدم های محترم، ولی همه دروغ می گویند، به خودشان، به خدا، به استادشان، می گوید: نرسیدیم، کار داریم.
این چهار ساعت چیست؟ «ساعةً مِنه لِمناجاته»؛ یک ساعاتی را از این چهار ساعت برای مناجات و نجوا بگذارید، عاشقانه حرف زدن، قربون صدقه رفتن برای خدا، ترانه خواندن برای خدا، یک رابطه خوب و عاشقانه، که من در بحث صحیفه گفته ام که دو، سه مناجات اول برای همین کارها خوب است، در صحیفه جامعه، کسانی که نباید حرف بزنند با خدا، یا نمی خواهند حرف بزنند، مثلاً می خواهند بگویند که احتیاج دارم، قرض دارم، بدهی دارم، شما با هیچ چیز کاری ندارید، فقط می خواهید یک رابطه عاشقانه با خدا داشته باشید، یا این که یک کار زیبا کنید، آن دو، سه مناجات اول، معرکه است، مثل دعای عشرات، «وَ ساعةً لأمر المعاش»؛ یک ساعات هایی برای کار کردن، که برای انسان واجب است، خدا از آدم بی کار متنفر است، حضرت به یک جوانی گفت: شما الان چه کار می کنید؟ گفت کار ندارم، فرمود: «سَقَطَ عن عین»؛ از چشمم افتاد، نمی شود که بیکار بود، البته الان بی کاری فرهنگ شده است، می گوید الان بی کارم، دارم بیمه بیکاری می گیرم، اصلاً بیکاری؛ یعنی چه؟ آدم اگر کارگر یک روزه هم بشود در جایی خوب است، بروید کار بدنی کنید، خدا رحمت کند علامه را فرمود: من به مشکلات اقتصادی شدید خوردم، مجبور شدم ده سال درسم را رها کنم، می گفت خسارت عمر من آن ده سال بود، می دانید علامه اگر ده سال درس نخواند؛ یعنی چه؟ گفت: رفتم کشاورزی، امتحانات الهی این گونه است، مراجع ما کار می کردند، کار بدنی، عده ای نشسته اند که یک کار تنبلی ای به او عرضه کنند، آقا بروید کار بدنی انجام دهید، «ساعته لمعاشرةِ الاخوان الثِّقات و الذین یُعرفونَکم عیوبکم وَ یَخلصونَ لَکم فی الباطن»؛ ساعتی با رفیقهای خوب و کار درست خلوت داشته باشید، با دوستان خوبتان جلساتی داشته باشید، با هم رفت و آمد کنید، یا جایی همدیگر را ببینید، برای دوستان حسابی وقت بگذارید، چرا؟ چون حالا در بحث بعدی توضیح می دهم، که ما باید از روح ارتباط جمعی استفاده کنیم، خیلی وقت ها روح من نمی کشد، احتیاج دارم یک نفر به جای من بال بزند، بال من خسته است، او مرا بگیرد و بال بزند و مرا با خود ببرد.
حالا که آرزوی ما سوی خدا پر زدنه واسه دلای خسته مون چی می شه بال و پر باشی؟
بال و پر دل های همدیگر باشیم، یک جایی یک موقع دل یک نفر خسته است و نمی کشد، شما بال و پر او باشید، بکشید و او را بالا ببرید، انسان یک جایی نمی کشد، یک جایی زمین می خورد، یک جایی خسته است، یک جاهایی مریض می شود، یک جاهایی دچار حالت خطرناک خنثی است، خنثی در قلب همه می آید. یک روزی امام صادق علیه السلام یکی از اصحابش را صدا زد و گفت مرا موعظه کن، شاگرد ایشان گفت که من شما را موعظه کنم؟ بعد شروع کرد به موعظه کردن، بعد حضرت فرمود: قلب مؤمن یک موقعی مثل پارچه کهنه است، می فرماید: یک موقعی قلب مؤمن از استحکام در می آید، اگر خاطرات الهی زودتر نیاید قلب او را بگیرد، شیطان زودتر حمله می کند و آن را می گیرد، اصلاً می بینید که آدم خوب و کار درستی است، بعد می گوید که نمی دانم که یکدفعه چه شد که آن روز همچین تصمیم بدی گرفتم، نمی دانم چطور شد که یکدفعه همچین هوس مسخره ای به سراغم آمد؟ نمی دانم که چطور شد که آن روز همچین کار زشتی از من سر زد، پیش می آید. اصلاً خودمان هم از خودمان توقع نداریم که چنین حرفی بزنیم، اما اتفاق می افتد و می شود، حضرت می گوید که انسان آن جا به موعظه نیاز دارد، حالت خنثی خیلی خطرناک است، حالت خنثی قلب، چون قلب سه تا حالت دارد، اقبال، ادبار، خنثی، در اقبال خوب است، خودش پر می زند و می رود، در ادبار خیلی وحشتناک است؛ یعنی پشتش را کرده است، در حالت خنثی ضربه پذیری خیلی بالاست. باید زود تا قلبت در حالت خنثی است زود باید خودتان را به یک میکده ای جایی برسانید، زود بروید به حرم، یک صدایی، یک نوایی اگر در گوشی تان هست، بگذارید گوش کنید، یک آیه قرآن بگذارید و گوش کنید، به یک آدمی که قلبش در حالت اقبال است زنگ بزنید، به یک آدمی که برای قلب خسته ات می تواند بال و پر باشد، زنگ بزن، او حالت را خوب می کند، نگذارید در آن حالت بمانید.
بحث آخر، می گوید: دوستانی باید باشند که: 1. ما به آن ها اعتماد داشته باشیم، آدم هایی باشند که آدم هستند، اعتماد داشتن؛ یعنی چه؟ یعنی این آدم ها تصمیم گرفته اند آدم زندگی کنند، می خواهند به سمت امام زمان علیه السلام، به قرب الهی نزدیک شوند، آدم های با اراده، نه آدم های شل و ول، ضعیف، آدم هایی که اراده راسخ دارند در «شدن»، می گوید: اینها را شناسایی کنید، اگر نیست، از مربی تان کمک بگیرید، همین مربی انسانی ات، هر کسی، یکی را انتخاب کنید که قوی باشد، این جا ما می کشیم به سمت یک کار خیلی مهم و آن زندگی جمعی است. رحم های زمانی، رحم های مکانی، این طور جاها فوق العاده است، بپر برو به حسنیه، (من می بینم که دوستان خودمان در مؤسسه در هر مناسبتی یک مراسم تشکیل می دهند، این خیلی ارزشمند است، چون آدم اصلاً یک جاهایی واقعاً قلبش نمی کشد، ولی وقتی که او را دعوت می کنند که امشب جشن یا عزاداری داریم وقتی می رود می بینید که قلب راه می افتد، قشنگ قلب را پر می کند، باطری قلب وصل می شود و کاملاً شارژ می شود، کسانی که به آن ها اعتماد دارید و آن ها می توانند عیوب شما را به شما بگویند و شما از آن ها ناراحت نمی شوید، دوستانی هستند که ضعف هایت را به تو بشناسانند، نه این که فقط گفتاری باشد، نه، جمعی هست که من وقتی پیش او حضور دارم می فهمم ضعف هایم را، به خاطر این که زندگی جمعی، زندگی امتحانی است، خدا می گوید: من شما را به جان هم می اندازم، «نَبلوا بعضکم ببعض»؛ شما را کنار هم می اندازم تا ضعف های شما در بیاید، تا وقتی شما با بقیه برخورد می کنید، معلوم می شود که تو چقدر ارادت داری، چقدر محبت داری، چقدر زود رنجی و حساسیت داری، چقدر بداخلاقی داری، چقدر حسادت داری، چقدر خود خواهی و خود شیفتگی داری، همه این ها در جمع در می آید، چقدر کمالات خوب است، چقدر مهربانی و سخاوت دارید، چقدر کرم دارید، چقدر شادی می توانید داشته باشید؟ همه این ها در زندگی جمعی دستتان می آید.
خاصیت ارتباطات فوق العاده است؛ یعنی اصلاً نمی شود برای حرکت ها و حضورهای جمعی نمی توانید تعدادشان را بشماری که چقدر خاصیت دارد، این خیلی خوب است.
«وَ یَخلصونَ لَکم فی الباطن»؛ یعنی آدم هایی نیستند که از شما خوششان نیاید، آدم هایی هستند که در باطن اهل صفا هستند و واقعاً قلباً شما را دوست دارند، با شما خالص هستند، حسادت ندارند، پیشرفت شما را پیشرفت خودشان می دانند، شما هم با آن ها این گونه هستید، یک رنگ و یک دل هستی، یک روح در دو بدن هستی، این خیلی خوب است. اگر این آدم ها را داری، می فرماید که با این ها خلوت کن. این یک برنامه ریزی فوق العاده است، یک کسی که می خواهد برای یک مجموعه برنامه ریزی کند باید یک زمان هایی را ایجاد کند که آدم ها دور هم جمع شوند، باید یک زمان هایی را بگذارد که آدم ها با هم ملاقات کنند، با آدم حسابی ها و آدم خوب ها، گاهی اوقات من می بینم که بعضی از مجتمع ها مثلاً با علما دیدار می گذارند، مثلاً می گویند که می خواهیم برویم به دیدار فلان آیت الله، خدا رحمت کند آقای شجاعی رحمة الله تعالی علیه، من به شاگردانم درس های ایشان را که تدریس می کردم به امر ایشان و هم بحث های دیگر را گه گاهی من شاگردانم را می بردم خدمت این ولی خدا، آیت الله ممدوحی، بعضی از مراجع بزرگ، بعضی از علماء، اگر آن نشد، یک جایی جمع شویم، یک جایی برویم، یک جمکرانی، یک مسجدی، یک حسینه ای، در هفته یک روز همگی با هم جمع شوند و بروند جمکران، خدا رحمت کند آیت الله حائری را، می گفت: حتماً سه شنبه های جمکران را از دست ندهید، حتی اگر از راه دور شده، از شیراز، از اصفهان، به اصفهانی ها هم می گفت: یک اتوبوس بگیرید بروید جمکران و برگردید، مگر چقدر زمان می برد؟ این خیلی مهم است که انسان در این فضاها باشد.
اصلش این است: «وَ ساعة تخلونَ فیها للذاتکم»؛ ساعت هایی که با لذاتتان خلوت می کنید، با لذات حلالتان خلوت می کنید: «وَ بهذه ساعة تقدرون علی الثلاثه ساعات»؛ امام رضا علیه السلام می فرماید: شما با این ساعات آخری توان دارید برای سه ساعت بالایی، با این که آن سه ساعت بالایی خیلی درخشان است، اما اگر تفریح نداشته باشید مناجاتتان از بین می رود، دعاها، مناجات ها، ریاضت ها، نماز شب ها، روزه ها، معنویتتان، از دست می رود، امرار معاش که می کنید، وقتی یک جایی از زندگی لذت نمی برید و تفریح ندارید، یک جا معاش شما به هم می ریزد، یک جایی قفل می شود، همه کارهای شما خراب می شود، می گوید نمی دانم اصلاً چرا شرکت خوابید؟ چرا یک دفعه درآمدمان کم شد، برای این که به نفستان ظلم کردید، یک جایی نفست دارد نفرینت می کند، نفس، تفریح می خواهد، او پارک و سینما می خواهد، ورزش و دریا می خواهد، جنگل و مهمانی لازم دارد، هر چیز حلالی که تو با آن حال می کنی، خدا رحمت کند آیت الله حائری را می گفتند: من فرزندانم را می بردم ماهیگری بعد ایشان سر نماز جمعه می گفتند که مردم من دیروز فرزندانم را بردم ماهیگری، امام جماعتتان این گونه است، همین جوری بود. آدم باید برای تفریحش وقت بگذارد، تفریح خودش، خانواده، به خصوص خانم ها، خانم ها بیشتر به تفریح احتیاج دارند، باید برای تفریح خانواده تان وقت بگذارید، این ها خیلی مهم است.
امام صادق علیه السلام فرمود: «یَنبغی للمسلم العاقل»؛ برای مسلمان عاقل شایسته است، باز کلمه عاقل آمده است، آن هایی که تفریح ندارند، خل دیوانه هستند عقل ندارد، اگر تفریح نداشته باشید، بی دینی می شود، مربی ای که برای شاگردانش تفریح نمی گذارد شاگردان او بی دین می شوند. الان من گاهی اوقات برنامه های بعضی از هیئت ها و مراسمات را می بینم که هیچ تفریحی ندارند، مربی های نادان همه را خل می کنند، مسئولین نادان و بی عقل همه را خل می کنند، پدر و مادر بی عقل، بچه ها را خل و بی دین می کنند، اما اگر یک بچه تفریحش با پدر و مادرش باشد، عاشق دین پدر و مادرش می شود، این خیلی مهم است، بازی کردن با بچه ها، خدا می داند که بازی کردن با بچه کوچک چقدر در بزرگی یک بچه و چقدر در ایمان یک بچه تأثیر دارد، ما فکر می کنیم که بازی است در حالی که او با تو بازی می کند، وقتی یاد می گیرد که با پدر و مادرش بازی می کند، خیلی این بچه اوج می گیرد، اما ما این را جزء وقت تلف کردن می دانیم، امیرالمؤمنین این گونه نبود با بچه ها بازی می کرد، پیغمبر با بچه های مردم هم بازی می کرد، بچه ها به او پیشنهاد می دادند بلند میشد می رفت، بازی یک چیز واجب است، تفریح مستحب نیست، واجبی است که به آن سه تا هم قدرت می دهد، اگر می خواهید که آن سه تا جزء واجباتتان بماند باید واجب تفریح در کنار آن باشد، گفتیم قلب هم سه حالت دارد: دم و بازدم که می زند، قبض، بسط، استراحت، یک استراحت هم ما بین این دو دارد، این واجب است، حالا این جا امام صادق علیه السلام می فرماید: «برای مسلمان عاقل شایسته است که سه تا از وقتش را تقسیم کند، آن هم سه تقسیمی است که الان برای شما گفتیم: «وَ لَذاتها فی غیر محرمٍ»؛ لذاتی که حرام نباشد.
«فَإنها عَونَ علی تِلکَ الساعتین»؛ اصول کافی، جلد 5، ص 87، هم پیغمبر، هم امام رضا علیه السلام و هم امام صادق علیه السلام هر سه فرمودند که آخری کمک بالایی ها است، این فرهنگ دین ناب ماست، پس اگر می خواهید کسی را در آن بالایی ها قوی کنید، برای او تفریح بگذارید، برنامه تفریحی یکی از چیزهای واجب است و این چیزی است که در زندگی خیلی ها، در زیاده خواهی های دنیایی آن ها، یا در نفهمی آن ها، در برنامه ریزی های غلط، تلف می شود و بعد به بقیه بخش ها هم ضربه می زند، می گوید: الان من مجتهد شدم، اما زندگی خوبی ندارم، از نظر درسی به هم ریختم، از نظر عبادی بهم ریختم، الان دکتری دارم اما سرم روی هیچ بالینی نیست، برای این که ما بد تا کردیم، عوام خیلی خوب است، بهتر زندگی می کنند، آن ها عاقل تر هستند، کار می کنند.
یک جمله از آیت الله حائری برای شما بخوانم، ایشان درباره تفریح می فرماید: فریضه است، واجب است، فوتش خطرناک است، فوت دنیا و آخرت است؛ یعنی هم دنیای شما را خراب می کند و هم آخرتتان را؛ یعنی اگر دنیا می خواهید در تفریح است، آخرت می خواهید در تفریح است، کسانی که تفریح ندارند، نه دنیا دارند و نه آخرت، چرا ندارند؟ علتش این است که تعادل و نشاط ندارند، خستگی دارند، آدم در خستگی نه می تواند مقاومت کند که دنیا را از دست ندهد، وقتی خسته هستید وقتی دنیا از دستتان برود نمی توانید دنیا را نگه دارید، شغل از دست می رود، همسر از دست می رود، فرزند از دست می رود، خیلی چیزها از دست می رود، آدم بی حال این گونه است و نه می تواند مقاومت کند که آخرت را از دست ندهد. آدمی که داغون هست، وقتی به او می گویید که الان رجب است، می گوید: حالا چه کار کنم؟ خودش را حسابی از بین برده است، می گویید شعبان است، ماه رمضان است، می گوید اگر بتوانم یک روزه همین طوری بگیرم، فقط یک روزه گرفته باشم، اصلاً دیگر نمی کشد، شب، سحر، پنچ شنبه شب است، جمعه صبح است، نمی کشد، آخرتش را هم از دست می دهد. وقتی شما خسته شدید، دنیا از دستتان می رود، بعد هم آخرت از دستتان می رود، وقتی خسته هستید، دنبال کار نمی روید، دنبال تلاش نمی روید، دنبال این که ایحتاج دنیایی تان را تأمین کنید، نمی روید و این احتیاج می ماند، می خواهید احتیاج را رفع کنید اما روحیه ندارید. خدا رحمت کند شهید بهشتی را، اوایل انقلاب به ایشان گفته بودند آقا یک جلسه فوری پیش آمده است، سریع بیایید، گفته بود نمی توانم بیایم، جلسه را بیندازید عقب، گفتند: آقا جلسه است، بعد فردا به ایشان می گویند چه کار مهم تری داشتید؟ گفت به بچه ام قول داده بودم که او را ببرم پارک، این فهم درست است، وقتی ما این ها را حذف کردیم به خاطر خیلی از ضرورتها، آن موقع هست که یک جایی خودش را نشان می دهد، یک جایی می آید بالا.
آدم هایی که تفریح نمی کنند لیاقت پدربودن، مادربودن، مربی بودن و مدیر بودن را ندارند، چرا؟ چون او همه را خسته می کند، آدم کسل، خسته، عصبی، زیر مجموعه خودش را خسته می کند. بی خود آن ها را می دواند و به روغن سوزی می اندازد.
والحمدلله رب العالمین.