جلسه 007 - مهندسی فرهنگی ۲
شماره جلسه
7
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1402
ماه
11
روز
20
متن کامل (خام) ‌ جلسه 007 - مهندسی فرهنگی ۲

مهندسی فرهنگی (2)

جلسه اول (7) به تاریخ: 20/11/1402

استاد گرانقدر:

استاد محمد شجاعی

تعداد جلسات: 15

بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الآان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه‌ی شما عزیزان هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند بفرمایید.

بحث مان در مهندسی فرهنگی موضوع تکریم و تحقیر بود. گفتیم اگر کسی بخواهد یک مهندسی فرهنگی داشته باشد،یا یک سازندگی داشته باشد در حد یک منزل یا بزرگتر در حد بین الملل باید مخاطبین در آن پیامف محترم و محبوب باشند. در دین ما در چینش مراتب دین ما، چون دین ما یک دین جهانی است برای مخاطبینش هم احترام اکرام و جایگاه، جایگاه بی‌نظیر و بلندی را معرفی می‌کند. جایگاه بی‌نهایت را معرفی می‌کند. جایگاه خلیفه اللهی را معرفی می‌کند. هم در دنیا بسیار مورد احترام و اکرام است هم در نظام آخرت. ممکن است بعضی‌ها سوال بکنند بعضی وقت ها دینداری باعث می‌شود در بعضی جاها حقارت تمسخر بشود مثل خود انبیا، خیلی جاها بی‌احترامی ببیند پس چطور می‌شود این دو با هم جمع بشود که آیا دین برای ما واقعا این را می‌خواهد. که راجع به این بعداً توضیح مفصل می‌دهم.

نکته‌ای را که ممکن است سوال بکنند بعضی‌ها هم کردند این است که یک کسی در وجودش این است حالا اینجوری تربیت شده، محیطش، مربیش خانواده اش این کار را با او کردند،راه جبران دارد؟بله راه جبران دارد. شما نگاه بکنید حقیرترین آدم‌ها در دستگاه فرعون، سحره هستند. حقیرترین آدم‌ها که می‌روند به جنگ موسی علیه السلام که چه بشود؟ به این طمع که مقرب فرعون بشوند. فرعون هم به این‌ها قول می‌دهد که شما اگر موسی را شکست دادید مقرب من می‌شوید. طمع را نگاه کنید، حقارت را ببینید شما. بعد در اینجا در آن داستان، موسی سحر این‌ها را باطل می‌کند و حقانیت خودش را تثبیت می‌کنند. آنها به یک حقانیت می‌رسند، می‌فهمند که موسی حق است واقعاً. از طرف خدا آمده برای نجات این‌ها. همان جا «آمَنَّا بِرَبِّ هَارُونَ وَ مُوسَى». ایمان می‌آورند. ببینید قومی که تحقیر شده بودند و حقارت داشتند.فرعون می گوید: « آمَنْتُمْ بِهِ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَكُمْ» آیا ایمان آورده‌اید قبل از آنکه من به شما اجازه ایمان آوردن بدهم. یعنی می‌گوید شما ایمان هم آورده‌اید باید به اجازه من باشد،گرایشتان باید به اجازه من باشد مثل خیلی از مربی‌ها و اساتید که زیر مجموعه‌هایشان را همینجوری حقیر بار می‌آورند، مرید و مرادی دارند، این کار خیلی غلطی است. می‌گوید من به شما اجازه ندادم شما ایمان بیاورید. آنها می‌گویند تو چه کسی هستی اصلاً ما ایمان آوردیم، می گوید: «لاصلبنکم فی جزوع النخل» من شما را به صلیب می‌کشم، دست و پاهایتان‌ها را خلاف قطع می‌کنم. دست و پای به خلاف قطع کردن می‌دانید یعنی چه؟ یعنی دست راست و پای چپ. یک بار می‌گوید مثلاً دست راست و پای راست باز تعادل را برقرار می‌کند ولی این خیلی سخت است دست راست و پای چپ. بعد فرمود: «هر کاری دلت می خواهد بکن»: «انما تقضی هذه الحیوة الدنیا» ببینید یک دفعه این‌ها رفتند ابدیت و پیوند خوردند. چون به قیمت و کرامت رسیدند. هر کاری بکنی در این دنیای کوچک می‌کنی اصلاً برایم مهم نیست. می‌خواهی بکشی، می‌خواهی صلیب بکشی، می‌خواهی هر کاری بکنی و ایستادم پای این حرف. شما نگاه کنید در چند دقیقه آن از منهای بی‌نهایت آمد مثبت بی‌نهایت. در چند دقیقه، بله آدمی که تحقیر شده، کوچک است، حقیر است خار است، می شود. اگر به ایشان یک کرامتی را اتصال بدهی، به کرامت برسانید دست از آن حقارت بردارد امام چه کار کرد؟ امام یک ملت تحقیر شده توسط آمریکا و ابر قدرت ها و شاه بودیم دیگر. من بچه بودم یادم هست. در همین بازار شهر ری یک پاسبان می‌آمد دیک دفعه آدم فکر می کرد همیشه من این صحنه را می‌دیدم هر بار که می‌رفتم زیارت، بچگی خودمان، مسیر را با پدرم قدم می زدیم، چند کیلومتری را با هم قدم می‌زدیم و می‌رفتیم بعد تا می‌رسیدیم به حرم، همیشه من این صحنه را می‌دیدم یک پاسبانی می‌آمد عربده می‌کشید همه فرار می‌کردند همه غلاف می‌کردند، یک پاسبان مثلاً گروهبان ۳ می‌آمد شهر می‌ریخت به هم و همه را هم تلکه می‌کرد. بعد یک دفعه چه اتفاقی افتاد در چند روز این ملت رفتند جلوی گلوله‌ها و تانک ایستادند و گفتند مرگ بر شاه. ببینید داستان چقدر تغییر می‌کند. پاسبان چه کسی است. مرگ بر شاه. مرگ بر آمریکا، پرچم آمریکا را زیر پایشان له کردند. کرامت یعنی این. کارتر می‌گوید من یادم نمی‌آید در عمرم گریه کرده باشم. اما وقتی امام خمینی، رهبر ایران گفت که آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند من به شدت گریه کردم. آن موقع رسم نبود کسی پرچم آمریکا را اصلاً...، در دنیا امکان نداشت کسی جرات کند پرچم را زیر پایش بگذارد و از رویش رد بشود، ولی آمریکا هیچ غلطی نمی تواند بکند. ابهت ابرقدرت‌ها را یک آدمی شکست که فقط از خدا می‌ترسید. از هیچ کسی ترس نداشت و این ملت همه مثل خودش شدند همه، بچه‌ها، میلیون‌ها آدم مثل خودش تربیت کرد. چرا؟ چون امام به این‌ها چه چیزی داد کرامتشان را به آنها داد. قیمت شان را به آنها گفت. والا یک دفعه یک ملت تغییر کردند. خود امام گفت که می‌بینم ملت الهی شدند. ملتی که تعداد مشروب فروشی‌هایش بیشتر از مساجدش بود، یک دفعه این ملت آمدند جلوی شاه ایستادند و انقلاب کردند. همان آدم‌ها، نه اینکه یک آدم‌های ویژه‌ای که یکجا پنهان شدند، همان آدم‌ها رفتند و این کار را کردند. خدا رحمت کند آیت الله حائری را می‌گفت خداوند با مردم زمان شاه انقلاب اسلامی را ایجاد کرد و با مردم این زمان دولت کریمه را ایجاد خواهد کرد. در این مردم می‌بیند که همان بی‌حجاب‌هایش، همان مشروب خورهایش به درد دولت کریمه می خورند. باید یک مربی خوب و حکیم باید به اینها نگاه کند و بداند که باید چطور رفتار کند.

اینکه مقام معظم رهبری می‌فرماید- دقت کنید یک حکیم دارد حرف می‌زند ایشان مقامشان که ناشناخته است واقعاً.عظمت این مرد الهی شناخته خواهد شد عظمت این مرد ببینید- چطوری دارد حرف می‌زند این نشان می‌دهد که چه افقی دارد. فرمود: ملت ایران همه مومن هستند حتی آنها که ظواهر شرعی را رعایت نمی‌کنند. حواست باشد چطور با مردم حرف می‌زنی. همین بی‌حجاب را می‌گوید این مومن است. حواست باشد. باید حرمت اعظم حرمة من الکعبه را رعایت بکنی. می‌گوید حتی آنها که ظواهر شرعی را رعایت نمی‌کنند مومن هستند این ملت مومن است. حالا مبانی‌اش را من در بحث‌های قبل توضیح دادم که این‌ها چرا اینقدر قیمتی هستند. در بحث از فعالیت فرهنگی در تراز تمدن شما باید فضایی را ایجاد کنید که مردم را به کرامت برسانید. اگر خواستید بین المللی کار کنید یا سطح ملی یا هرجا. مجموعه‌ای موفق هست که بتواند قیمت‌های آدم را به آدم نشان دهد. آیینه‌هایی را جلوی مردم بگیرید که مردم خود حقیقی‌شان را در این ببینند. یعنی باز چی؟ رسیدیم باز به خودشناسی رسیدیم. باز به معرفت نفس و انسان شناسی. این بسیار بسیار مهم است. آدم‌هایی که حقیر هستند این‌ها همه‌اش برای کوچک‌ترین کاری که می‌خواهند اجازه می‌گیرند. یعنی حتی قدرت تصمیم گیری در زندگی‌شان را ندارند. دائماً، مثلاً وقتی می‌گویی برو خودت این کار را انجام بده نمی‌توانند انجام بدهند. ۲۰ دفعه به تو زنگ می‌زند که این کار را بکنم، آن کار را بکنم. چون این تحقیر شده.

من یک موقعی در یک سازمانی سازمان عریض و طویلی بوده از این سازمان‌های کشوری بودجه خیلی کلان،سازمان عریض و تحویل خیلی امکانات زیاد، دعوت کردن مرا برای اینکه بتوانم یک بخش از این‌ها را سازماندهی کنم. گفتن شما بیایید کمک ما بکنید. من رفتم آن بخش را دیدم که فشار روی یک یا دو تا از مدیریت‌ها است و ۱۵ تا ۲۰ تا مسئولیت یک مدیریت قبول کرده. بقیه جاها همه... بعد در نیروهای آنها نیروهایی بود که خودشان توان داشتند مدیریت مستقل بزنند. به رئیس آن مجموعه، آن شورا، آن هیئت مدیره‌شان گفتم که بابا این چند مدیر را بیاورید به این‌ها مدیریت بدهید. تمام مدیرهایی که آنجا بودند حاضر نشدند مدیر بشوند. چرا؟ چون رئیس این‌ها را آنقدر اینها را تحقیر کرده بود اصلاً در خودش نمی‌دید که یک مدیریت مستقل خودش نمی دید یک مدیریت مستقل هم عرض رئیسش بشود. می‌بینید خوار بود. چوپان ها یک اصطلاحی دارند که می‌گویند وقتی گرگ حمله می‌کند، به گله گوسفندها را می‌درت می‌خورد،می‌گفت بعضی از گوسفندها را نمی‌خورد می‌رود حمله می‌کند رویشان آن ابهت خودش را به این‌ها نشان می‌دهد بعد ولش می‌کند. ولی این گوسفند تحقیر شده اولین کسی که وقع حمله بعدی گرگ خودش را می‌اندازد جلو بخوردش همین است. چون شخصیتش کاملاً از بین رفته است. با هر کدام از این ۱۰، ۱۵ مدیری که من صحبت کردم که خودتان می‌توانید الان در حد مدیر خودتان یک مدیریتی را ایجاد بکنید. مسئول بالاترشان هم موافق بود. هیچکدام حاضر نشدند ترس این، از بس تحقیر شده بودند. خودشان نمی‌دانستند خودشان می‌توانند مدیر باشند. برای اینکه رئیسشان دائماً زده بود سرشان. همه از آن حساب می‌بردند.

شما در قضیه انقلاب اسلامی دیدید که بعضی از شخصیت‌های ما یک کاریزم های طاغوتی داشتند، بعداً که بعضی از نماینده‌های مجلس یا شخصیت‌های پایین‌تر آمدند هم تراز اینها، بعضی‌هایشان جگر داشتند، در خودشان میدیدند. بسیاری شان نشدند. بسیاری شان بعدا آمدند تا این حد رسیدند، آخر سر شدن نوچه آن. یعنی طرف حد وزیر نبود ولی وزرا می‌رفتند به او سجده می‌کردند. به او تعظیم می‌کردند. چون وزیر قبلاً تحقیر شده زیر دست این آدم. این نماینده مجلس قبلاً تحقیر شده. حالا با اینکه هیچ کاره است آن آدم الان کار زیادی از دستش بر نمی‌آید،کار اجرایی که بتواند ولی باز تحقیر است می‌شود آدم آن می‌شود جاسوس آن. دینش را می‌فروشد خودش را می‌فروشد. سازمانش را در اختیار یک جناح می‌گذارد. سازمانش را در اختیار یک آدم می گذارد. بنابراین مدیرها و مسئولینی که حاضر نیستند در حد خودشان به بقیه اختیار بدهند، این‌ها آدم‌های طاغوتی هستند. مدیرانی که حاضر نیستند کمرنگ بشوند یعنی همیشه خودشان پررنگ هستند، این‌ها طاغوت هستند. مدیری که حاضر نیست مسئولیت بدهد به بقیه بگوید شما بیایید زیربار. مدیری که حاضر نیست به مدیرهایش مسئولیت بدهد به آنها اشتباه کند،با اشتباهاتش دائما تحقیر می کند این یک طاغوت است زیر دست این مدیر آدم حسابی در نمی آید مدیر بار نمی آید زیر دست این مدیر. ولی بعضی از مدیرها حاضر هستند خیلی زود کمرنگ بشوند می‌گویند شما بگویید به آنها هم اجازه می‌دهد طرف اشتباه بکند دو تا سه تا ۱۰ تا یک سال دو سال. اجازه می‌دهد بالا پایین شود تا این بشود یک مدیر خوب خودش. روی پای خودش بایستد. هر دفعه هم نیست باید از من برای هر کاری اجازه بگیری من باید به من همه چیز را اطلاع بدهی باید همه چیز را بدانم. این دیگر تحقیر شده است. زیر دست این آدم هیچ مدیر مستقل و قدرتمند و مبتکری بار نمی آید. کسانی که پدرومادر ها هم همینطور هستند. پدر مادرهایی که حاضر نیستند کمرنگ باشند و در زندگی بچه‌هایشان و کودکانشان بچه‌هایشان همه دست و پا چلفتی و بی‌عرضه بار می‌آورند. پدر و مادر قوی، پدر و مادری هستند که وقتی بچه‌شان می‌خورد، بچه دو ساله‌اش نمی‌رود از روی زمین بردارد. مادر قوی، مادری است که اگر بچه‌اش خورد زمین می‌گذارد خودش بلند شود. آخ چی شد عزیزم، قربانت برم من مادر به فدایت شود اصلاً یک مادر با شخصیت این کار را نمی‌کند مادر با شخصیت می‌گوید هیچ چیز نیست بلند شو بابا. نمی‌رود اصلاً وسط که بخواهد بچه‌اش را نجات بدهد. یک مادر با شخصیت و قوی بچه‌اش اگر دعوایش شد حتی اگر کتک خورد نمی‌رود به دفاع از بچه‌اش، می‌گوید این بچه باید یاد بگیرد دعوا را. بچه باید این محیط متناقض را یاد بگیرد. در این محیط متناقض باید تربیت بشود بیاید بالا. نمی‌رود که از بچه‌اش دفاع کند. آی کی بوده، چی بوده، برود در مدرسه‌اش ببیند چه شده در مدرسه داستان چیست، بچه باید خودش یاد بگیرد، مستقل باشد، مشت بخورد، فحش بدهد، کتک بخورد، بتواند بیاید بالا، قوی بیاید بالا؛ اما یک مادری که الان بچه است ۱۰ ساله است ۱۵ ساله است هنوز غذا می گذارد در دهانش، هنوز لقمه می‌گیرد برایش، هنوز لباس‌هایش را تن بچه می‌کند، این بچه عادت می‌کند کلاً دست و پا چلفتی بار بیاید؛ بی‌شخصیت بار بیاید. همه‌اش حتی یک بار لباسش را اتو نکرده باشد عرضه ندارد خودش اتو کند، نمی‌تواند جوراب‌های خودش را بشورد، بچه‌ای که الان ۱۰ /۱۲ ساله است، ۱۰/۱۵سالش شده،به خصوص دختر خانم‌ها که دیگر در ۱۴ ساله، در هفت سال سوم ۱۴ تا۲۱ سال باید کاملاً استقلال. پسر هم همینطور. دیگر به ۱۴ رسید باید به او ماموریت‌های سخت بدهند دیگر وزیر است. وزیر یعنی بارکش وزر است دیگر سنگینی بار باید بلند کند. این دختر باید بتواند آشپزی کند، باید خراب کند آشپزی کند؛ اما اینکه نمی‌توانی، خورشت را خراب می‌کنی، الان گند می‌زنی به غذایمان، الان چنین و چنان این بچه الان شده خانم دکتر اما بی‌عرضه است. الان مثلاً لیسانس گرفته می‌خواهد شوهر بکند یک نیمرو نمی تواند درست بکند. یک املت نمی تواند درست بکند. یک کتلت نمی تواند درست بکند.یک خورشت نمی تواند درست کند. چون این دائماً هی به این گفتن تو نمی‌توانی. دست نزن، تو کار را خراب می‌کنی ول کن. ولی مادر قوی و باغ شخصیت پدر قوی و با شخصیت مسئولیت به بچه‌اش می‌دهد حالا خراب کرد که خراب کرد. موتور را رفته زده به دیوار خوب زده خراب شده، ماشین را زده به این طرف، آن طرف شما می‌خواهی، شما می‌خواهی راننده تربیت کنی. اگر خانومت رفت بیرون با ماشین تصادف کرد نباید تحقیرش کنی،چرا ماشین را زدی به دیوار. اینقدر هزینه‌اش شده باید به خانومت چه بگویی بگویی ماشین برای زدن است. آدم قوی اینجوری است می‌گوید ماشین برای زدن است آنقدر باید بزنی که یاد بگیری، دوچرخه سواری چطوری است، دوچرخه سواری چطوری است آدم باید بخورد زمین تا یاد بگیرد، اما اگر هر بار وقع زمین خوردن پشتیبانی بشود دیگر هیچ چیزی بار نمی‌آید. بعضی‌ها همینجوری هستند. چون خودشان حقیر و وابسته هستند. وابسته به بچه‌شان هستند یعنی دائما می‌خواهند ضعف خودشان را با این حمایت از بچه جبران بکنند. ولی پدر قوی مادر قوی اینجوری نیست می‌گذارد بچه اشتباه بکند، مسئولیت قبول کند می‌گوید امروز آشپزی با تو است، دیگر هم تحقیر نمی‌کند این چه سبزی است این چه آشی است این چه کوکویی است این‌ها نه. تا این بتواند سر پای خودش بایستد آدم‌های حقیر طبیعت گراها اینجوری هستند.چون چیزی ندارند در باطن خودشان که به این تکیه کنند همیشه هم بقیه را مسخره می‌کنند تحقیر می‌کنند هم خودشان را تحقیر می کنند. یعنی این باور نمی‌کنند که بتوانند کارهای بزرگی انجام دهند‌‌. باور نمی‌کند کارهای تمدنی بزرگ و جهانی انجام بدهد. یک مربی یک پدر قوی است که آن بچه را قوی بار می‌آورد و یک آدمی که صفر کیلومتر است این کاری می‌کند که بتواند رسالت ملی، رسالت بین المللی بتواند داشته باشد، بتواند خودش فکر کند بتواند خودش سر پای خودش بایستد، تکیه کند به خودش به نیروهای خودش، بالا برود پایین برود شکست بخورد، اجازه باید بدهیم که مدیری که حاضر نیست زیر مجموعه‌هایش به اندازه خودش بزرگ شود و همیشه می‌خواهد پررنگ در همه کارها باشد، این آدمی است که شخصیت پرور نیست. این آدمی است که خودش حقارت دارد خودش ترسو است. ما یک عالم آدم داریم که در خانه طاغوت هستند. در اداره طاغوت هستند، در دانشگاه طاغوت هستند. در مجموعه دوستی‌شان با بقیه طاغوت هستند. در هیئت طاغوت است. امام یک جوان کم سن و سال را انتخاب کرد، پیغمبر انتخابش کرد. اسامه را شما می‌شناسید اسامه یک لشکر بسیار باعظمت لشکر آخر اسلامی است روزهای آخر عمر پیغمبر است، در اوج قدرت پیغمبر، یک بچه ۱۸ ساله را می‌گذارد فرمانده لشکر که خیلی از گردن کلفت‌های و یارهای پیغمبر حاضر نبودند زیر بار این بروند. دوباره یک جوانی را می‌گذارد؛ ابن عصید می‌گذارد- فرماندار مکه. خیلی از گردن کلفت‌های مکه حاضر نبودند قبول کنند که این قرار است فرماندار مکه بشود. پیغمبر ببینید چه می‌فرماید. می‌فرماید من اگر بهتر از تو سراغ داشتم حتماً بهتر از تو را می‌گذاشتم. چون در روایت داریم خود پیغمبر فرمود اگر کسی کسی را کاندید بکند،حالا مجلس یادتان باشد اگر کسی کسی را کاندید بکند و بداند از آن کاندیدی که انتخاب می‌کند بهتر است «فقد خان الله و رسوله و المسلمین» آن کسانی که دارند لیست می‌دهند باید حواسشان جمع باشد بیشتر لیست‌هایی که به دست ما می‌دهند لیست‌های طاغوتی است به درد نمی‌خورد. لیست‌های استکباری از لیست‌های جناحی است به درد ما نمی‌خورد. به طرف رفته‌ام می‌گویم شما داری لیست می‌دهی این آقا را نگاه کنید این آقا یک آدم قدر قوی باسواد و مدیر است. می‌گوید: می‌دانم استاد ولی من اگر این پیرمرد را بخواهم از لیست خارج کنم نمی‌توانم خارجش بکنم. این پیرمرد اصلاً ۸۰ سالش است نمی‌تواند اینجوری لغمه گرفته است خودش خجالت نمی‌کشد باز خودش را کاندید کرده. مثل بعضی از امام جماعت‌ها. ما این همه امام جماعت جوان پر انرژی داریم. می‌گوید آن را من برش دارم سکته می‌زند. می‌گوید: این اگر کسی بخواهد نماینده مجلس بشود، باید در خودش این را ببیند اگر مطمئن باشد کسی که برود جای کسی که شایسته از خودش است، برود، فرمود خیانت کرده به خدا رسول و جمیع مسلمان ها. آنهایی که دارند لیست می‌دهند الان لیست‌ها را جناحی می‌دهند. برو به آنها بگو از این آدمی که در لیست معرفی کردی ۵ تا از این‌ها قوی‌تر سراغ دارم. عمراً قبول کند. می‌گوید جناح مهم‌تر است مصلحت مردم چیست. شایسته سالاری یعنی چی؟ لیست دادن یعنی شایسته سالاری چرت است. بله، ممکن است بنده، شما ۱۰ نفر به این نتیجه برسیم بیایید با هم جمع شویم چهار تا حزب‌اللهی ۴ تا مدیر چهار تا مجموعه خودمان برویم شایسته سالاری بکنیم از از شایسته سالاری از لیست دو نفر را که خوب است، ۵ نفر را خوب است، می‌شناسیم، حالا ما یک لیستی می‌دهیم می‌گوییم فهرست دادیم این آقا به نظرمان به درد می‌خورد. والا اینکه ما همینجوری بگوییم این آقا فلانی یک لیستی داد همه را هم برویم بدهیم به آنها، این اصلا یعنی چی. یک عالم آدم‌های بهتر از این ما خودمان سراغ داریم. که به درد نماینده مجلس می‌خورند. بعضی از دوستان موسسه می‌آیند می‌گویند شما راضی هستید ما برویم مثلا برویم شورای شهر می گویم بله من واقعا به شما ایمان دارم‌ که می‌توانید این کار را بکنید. بهتر از خیلی‌ها می‌توانید این کار را بکنید. من مطمئن هستم این‌ها اگر بتوانند وارد مجلس بشوند، کارهای خیلی بزرگی می‌توانند بکنند. ولی این جناح بازی‌ها و باندبازی‌ها نمی‌تواند این کار را بکند. این‌ها حقارت یک مردم است. کسی نمی‌تواند فکر بکند کسی نمی‌تواند تصمیم بگیرد جز ما، ما باید تصمیم بگیریم چه کسی برود مجلس، چه کسی برود شورای شهر، چه کسی برود خبرگان چه کسی رئیس جمهور بشود. من با هر ۱۵ مدیر این ساختمان عریض و طویل صحبت کردم هیچکس حاضر نبودند ی‌گفتند که آنقدر حقیر بودند، شما می‌توانید در این سوادت تخصصت، این سابقه ات،قبول نمی کردند‌‌. چون تحقیر شده بودند. چون رئیسشان همه را تحقیر کرده بود همه می‌ترسیدند که بیایند هم عرض رئیسشان بشوند.

یکی از روابط خیلی خطرناک رابطه مرید و مرادی است. رابطه‌های جناحی بسیار خطرناک است. انسان وقتی می‌رود عضو یک جناح می‌شود یا یک رابطه مریدی و مرادی وارد می‌شود آنجا باید حقارت باشد. چرا؟ چون در رابطه جناحی یا رابطه مریدی و مرادی؛ مرید مراد یا رئیس حزب اشتباه نمی کنند؛ یعنی عضو مجموعه جناح هیچ وقت نمی آید جناح خودش را انتقاد بکند بگوید. شما اشتباه کردید اینجا جلو رهبر ایستادید. اینجا اشتباه کردید جلوی مصالح مردم ایستادید اینجا اشتباه کردید،از اسرائیل حمایت کردید، اینجا اشتباه کردید، حرف مفت زدید. با اینکه نماینده مجلس جبهه‌ای بوده خودش رفته جنگیده سالها اما حقیر است. در حزب و در جناح آدم‌ها حقیر می‌شوند. چون انتخاب‌هایش انتخاب‌های مصلحتی نیست واقعا‌؛ حقیرانه است؛ یعنی حاضر است یک آدم لجن یک آدم به درد نخور را در حزب خودش به عنوان نماینده بپذیرد. در حزب مقابل یک آدم قدر و به درد بخور را نپذیرد. اصلاً قدرت انتقاد ندارد.

در روابط استادی و شاگردی مریدی و مرادی همین خطر وجود دارد. اگر طرف جرات نکند حرفش را بزند، جرات نکند انتقادش را بکند، جرات ندارد درد و دلش را بکند، می‌گوید مراد همیشه معصوم است. این همه عرفان‌های مسخره‌ای که الان دارد ایجاد می‌شود، این همه روابط مسخره که دارد ایجاد می‌شود؛ بعد طرف آمده اینجوری می‌کند: رفتم دیدم یک استادی است از استاد خودم خیلی بهتر است، قوی تر است. ولی الان می‌ترسم بروم سر کلاس. اگر استادم بفهمد من سر کلاس او رفته‌ام یا یک کتاب از او خوانده‌ام بیچاره هستم. خیلی از اساتید تا می‌خواهند این کار را بکنند به خیلی از شاگردانشان می‌گویند: شما دیگر هر چیزی را که من گفتم گوش می‌کنی، از درس کسان دیگر، آدم‌های دیگر اساتید دیگر حق نداری استفاده کنی، خیلی خطرناک است این، خیلی خطرناک است. آدم‌های دیگر هم هستند. حرف‌های خوب دارند « فی کل رأس حکمة» اصلا ذائقه ها باید مختلف باشد. یک کسی ذائقه ابوذری خوشش می‌آید باید برود با ابوذر کار کند. پیغمبر ابوذر دارد سلمان هم دارد. همین پیغمبر می‌گوید: اگر آنچه که در دل سلمان هست ابوذر می‌دانست،ابوذر او را میکشت. اختلاف اینقدر است. هیچ اشکالی هم ندارد. ما چرا باید تک بعدی باشیم. فکر می‌کنند همه باید سلمان فارسی باشد نه پیغمبر ابوذر لازم دارد، مقداد لازم دارد، سلمان لازم دارد، آدم‌های تندرو لازم دارد که بی رودروایسی بایستند حرفش را هم بزنند. در دهن رییس‌جمهور هم بزنند، در دهن وزیرش هم بزنند، آدم هایی هم داریم که مثل سلمان باید متین باشند، برنامه ریز باشند، یک جور دیگر باید باشند. مقداد لازم داریم. همه جور لازم است در جامعه. چرا باید تک بعدی باشیم. بگوییم فلانی همیشه آدم بدی است. بابا صد تا موضع گیری خوب دارد. دو تا پنج تا هم اشتباه می کند در موضع گیری اش اشکال ندارد؛ یعنی از چشم می افتد؟ چون پنج تا موضع گیری اشتباه کرده! لشکرها مختلف هستند با سلیقه‌های مختلف؛ «الأرواحُ جُنودٌ مُجَنَّدَةٌ» روح ها لشکریان سازمان دهی شده هستند. بعضی از آدم‌ها می‌گویند من اصلاً طبعم با این آدم با این شخصیت با این استاد اصلاً طبعم با این استاد می‌گیرد. با این استاد مثلاً ابوذر خوشم نمی‌آید ابوذر تند است، رک می گوید، صریح می گوید، می‌رود در دل دشمن. ولی نه یک کسی می‌گوید این استاد شل و ول است من از این خوشم می‌آید. من یک استاد می‌خواهم که حرف بزند تند باشد، انقلابی باشد. او هم همین طور است. پس مرید و مراد بازی، حذف کردن آدم‌ها، تحقیر کردن آدم‌ها، بی‌اجازه من این کار را نکن، بی‌اجازه من آن کار را نکن،ب ا آن کسی حرف نزنی، اگر اجازه نداری بدون اجازه من با فلانی حرف بزنی حتی. برای چه خانه‌اش رفتی رفتی پیش فلانی چه گفتی، او به تو چی گفت، زنگ زدی او چه گفت تو چه گفتی،یعنی چه یک آدم ترس و یک آدم بزدل یک آدم طاغوتی. اما آدمی که قدر از توکل دارد به خدا تکیه دارد اصلاً از این چیزها نمی‌ترسد. او از این که خودش را کم رنگ کند به هیچ وجه ترس ندارد. نمی‌گوید من اگر خودم را کمرنگ بکنم در خانه بچه‌ام می‌میرد الان، نه این بچه را شجاع و قوی بار می‌آورد، از همان کودکی این بچه یاد می‌گیرد که یک جاهایی باید روی پای خودش بایستد. یک جایی پشتیبانی مادر را ندارد. یک جایی پشتیبانی پدر را ندارد. به قدرت می‌رسد این آدم؛ اما یک کسی که دائماً بچه‌اش می‌چسبد، الان بعضی از مادرها پسرشان را در بعد از عروسی هم کنترل می‌کنند، یعنی زن گرفته دیگر؛ ولی دخالت در کار عروس می‌کند، دخالت در کار پسر می‌کند. پسر اصلاً بدون اذن مادر آب نمی‌خورد،یک شخصیت حقیر حال زن را به هم می‌زند. زنه می‌گوید که این بچه ننه از هر کاری من می‌کنم می‌رود به خواهرش می‌گوید، زنگ می‌زند به مادرش اجازه می‌گیرد، زنگ می‌زند به فلانی گزارش می‌دهد آنجا، آدم حقیری است. یا دختر هم همینطور. دختر شوهر کرده باید پای کار شوهر بایستد پای خوبی ها و بدی هایش بایستد، پای درستی‌ها و اشتباهات شوهرش بایستد، می بینی نمی‌تواند بایستد. دائماً شخصیت شوهرش را له می‌کند، زنگ می‌زند به ۱۰۰ نفر خبر می‌دهد شوهر من اینجوری است. این دیگر اصلاً آدم با عزتی نیست. آدم با کرامتی نیست. پس اگر ما خواستیم فعالیت فرهنگی بکنیم فعالیت فرهنگی تو این است که روح آن را بسازی، باید به او قدرت بدهی. اگر بخواهی به او قدرت بدهی باید بیایی سمت خودشناسی. خودشناسی اکسیری است که حقیرترین آدم‌ها را به شجاع‌ترین آدم‌ها تبدیل می‌کند. کسی که از یک پاسبان می‌ترسد تنهایی در دل شب می‌زند به دل دشمن یک نفره می زند به صف دشمن، یک نفر است. ما در جبهه موارد زیادی داشتیم بچه‌ها یک نفر دو نفر می‌زدند در دل دشمن، یک نفره می زدند به صف دشمن، یک نفر است. ما در جبهه موارد زیادی داشتیم،بچه‌ها یک نفر دو نفر می‌زدند در سینه دشمن. یک لشکر بود گاهی وقتها خدا شاهد است در اواخر جنگ بود من یک تیپ ما یک تیپ عمار ما زد به لشکر عراقی‌ها،اصلاً نیرو نداشتیم یک تیپ رفت ایستاد جلوی لشکر عراقی‌ها،ولی این‌ها یک نفرشان یک لشکر هستند یک نفرشان،یک دل دریا دل هستند. جلوی دشمن می‌ایستند. چون این کرامت دارد. بزرگی دارد. قدرت دارد. شرافت دارد. خودش می بیند این کار را انجام بدهد. وقتی که انسان کرامت خودش را کشف کرد، دغدغه‌هایش و همت‌هایشان بزرگ می‌شود. وقتی همت‌هایش بزرگ شد «علی قدر الهمه تکون من الله عطیه» قدرت را خداوند به اندازه همت به شما می‌دهد. به اندازه دغدغه‌ها به تو می دهد، می‌گوید این آدم دغدغه جهانی دارد این آدم دغدغه ملی دارد، پس خدا پای این می‌ایستد. کمکش می کند. پس مجموعه های فرهنگی، اساتید، مربیان باید با استفاده از معرفت نفس، خودشناسی به بچه ها چه چیزی بدهند؟ ملاک، معیار، عددها و قدرها را مشخص کنند، قدر خود این شخص و قدرهای بزرگ دیگر را‌. وقتی ملاک را مشخص کردی، دیگر نترس نداشته باش این برود با فلانی رابطه برقرار کند و سر کلاس فلانی هم برود، الان آنجا برود، اینجا برود. این خودش ماشاالله بلد است، صاحب قدرت است، صاحب تشخیص است. حالا به او بگو بلند شو برو کانادا، برو روسیه، هرجا یک مجموعه راه بنداز، چون ریاضی بار آمده مغزش مهندسی بار آمده، قدرها دستش آمده، قیمت ها دستش است. گاهی وقت‌ها من کشور مختلف که می روم می بینم،دو نفر جمع شدند آنجا، چه کار بزرگی انجام می دهند آنجا، چون این اعتماد را دارند به خودشان،جلوی همه معیارها و ملاک‌های غلط غربی ایستادند، آنجا هیئت زدن، مسجد زدند، موسسه فرهنگی زدند. آدم جذب می کنند چون این آدم در خودش این را می بیند. قرآن می فرماید چه؟ «قُلْ إِنَّما أَعِظُكُمْ بِواحِدَةٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنى‌ وَ فُرادى‌» خدا می گوید: دونفره یا یک نفره، اول می گوید دو نفره بعد می گوید نه یک نفره برای خدا قیام کنید. قائم بشوید خدا پایت است،برای همین خدا انبیا را معمولاً اینجوری فرستاده بود ندرت پیغمبر خدا فرستاده به ندرت دو تا یا سه تا خیلی کم داریم ما، پیغمبر ها معمولا یکی بودند، خدا می‌خواهد چه چیزی بگوید؟ آن وقت جالب است یکی بودن هم چه یکی بودن؟ یکی بودند که در بچگی پدر مادرشان را از دست داده بودند، یک موقعی بعضی از عزیزان می‌آیند می‌گویند که بچه‌ام پدرش مرده یا طلاق گرفتم بچه ام را چکار کنم؟ می گویم طلاق گرفتی بچه قوی تر بار می آید. بی پدر بهتر است. خیلی وقت ها پدرها مزاحم اند خدا زودتر پدر را می کشد. نه جدی می گویم نه چیز نیست. این پسر نهنگ است، دختر نهنگ است احتیاج به اقیانوس دارد پدر حوض است، پدر می‌خواهد این بچه را در حوض نگه دارد، استعداد این بچه پدر اینجوری می‌کند، خیلی از مادرها می‌آیند می‌گویند: بچه‌ام استاد اعصابم را خرد کرده، شیطان است، قرار ندارد،میگویم نابغه است دیگر یعنی باهوش است بعد برده بچه را برایش حوض درست کرده، برده دکتر؛ امپریالسیم همه واحدهای پزشکی جهان را تعلیم داده که اگر بچه ای در جهان غیر از یهودی غیر از صهیونیست ها، بیش فعالی دارد یعنی چی؟ یعنی نابغه است ما در اسلام به این می گوییم نابغه، یعنی این آدمی است که انرژی زیادی دارد باید کنترل شود باید مدیریت بشود انرژی اش در آن جهت. بگذار این بکشد بیاید بالا. به همه گفته به همه شان مواد مخدر تزریق کنید، پزشکان همه ریتالین می‌نویسند برای بچه‌ها بیش فعال است دارو می نویسند بچه ها همه را نهنگ ها را می کنند ماهی کوچولو. این بچه همینجوری خمود است، نمی تواند. از دیوار صاف قبلاً می‌رفت بالا، به یکی از مراجع گفتند که بچه‌ات خیلی شیطان است گفت چقدر شیطان است گفت از دیوار صاف می‌رود بالا. گفت دیوارش بند دارد یا بند ندارد! گفته نه، بندار نیست. دست ها را می شود به این زد. گفت: من خودم از بدون بند می رفتم بالا.این بچه باید، حضرت مسیح مریض می‌شد بچه بود دیگر،پیغمبر هم بودند از بچگی«إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ» از بچگی پیغمبر بوده این؛ بعد حضرت مریم می‌گفت: عیسی من الان چه به تو بدهم خوب است. پیغمبر بود بلد بود دارو که درست کند این می‌گفت مادر این را با این قاطی کن این را با این قاطی کن اینجوری، اینجوری کن دارو میداد بعد وقتی حضرت مریم می‌خواست دارو را به او بدهد فرار می‌کرد می‌رفت. می‌گفت: من دستور پیغمبری دادم به تو بچه‌ام باید فرار کنم، فرار می‌کرد. حضرت مریم دنبال این که یک شربت به این بخوراند. بچه‌های ائمه همینجوری بودند. بچه‌های بزرگان همین جوری بودند. الان نه الان پزشک دستور دارد این را بنویسد. خودش هم نمی‌داند دستور از کجا برایش آمده، علم تجربی را مثل علوم انسانی می‌نویسند تحویل می‌دهند. در پروتکل‌های دانشگاه صهیونیسم نگاه کنید. آقاه فرمودند این پروتکل‌ها را بخوانید. می‌گویند ما باید دانش را به مردم یاد بدهیم، چه علوم انسانی چه علوم تجربی. الکی می‌آیند به شما می‌گویند،ماده فلان خاصیت را دارد،فلان ماده فلان کار سرطان زا است اصلا انجام ندهید. ۴ تا مقاله هم پول می‌دهند می‌نویسن می‌گذارند در مقالات برتر علمی،از آن طرف شما مصالح را دیگر مصرف نمی کنید، کیسه کشیدن، سنگ پا زدن، نوره کشیدن که این همه خاصیت برای بدن دارد، بدنی که شما کیسه بکشید سرطانی که نمی شود که، شما بدنی که سنگ پا بکشی نور بکشی، این بدن بدنی که دائماً نور می‌خورد و فرصت می‌کند مو از بدن برود بیرون آشغال‌هایی که در بدن است به شکل ما بیاید بیرون،این بدن تنفس می‌کند. اصلاً کیسه را برداشتند گفتند لیف بزنید فقط، سنگ پا را از ما گرفتند، کیسه را گرفتند، نوره را گرفتند، و دست به دست این چیست بو می‌دهد و فلان و این‌ها یک دفعه در جوامع اسلامی سرطان آمده سن یک سال الان،بچه یک ساله سرطان گرفته. علوم را برای ما می نویسند. یادتان نرود. شما فکر نکن اگر یک مقاله علمی یکجا دیدی درست است،آن مقاله را مشهورش می‌کنند برایت و شما از آن به بعد می‌گویی این ماده فوق العاده است. آی این دارو فوق العاده است. الان در شهرهای ما، همین قم ما، میوه‌هایی را می‌فروشند که تمام تحقیقات می‌گوید آقا این میوه نازایی می‌آورد، عقیم می کند، دارند می‌فروشند دیگر. چون میوه خوشگل است. خوشمزه است. می‌آیند می‌گذارند آنجا،بعد نوشتن این میوه برای قند خوب است برای چربی خوب است طرف هم می خورد، اصلا مال اقلیم ایران نیست این میوه، چطور الان می آید اینجا پخش می شود به وفور. می‌آیند یک دانشی را برای ما می‌نویسند. علوم تجربی را برای ما می‌نویسند،و مقاله‌اش می‌کنند می‌دهند به ما، و بعد می‌گویند شما که می‌خواهید به شما لیسانس بدهیم، دکترا بدهیم، یادتان باشد، اگر یک بچه‌ای را آوردن پیش شما که اینجوری بود، اولین کاری که می‌کنید بگویید چه است بیش فعال است. بیش فعال یعنی نابغه است. خدا را شکر. بعد بیش فعال یک ننگ است. الان شده ننگ. یک مریضی تلقی می‌شود. دشمن امتیازهای ما را، حالمان را از امتیازات مان بهم می زند. کما اینکه از نوره و کیسه کشیدن و سنگ پا زدن، را از روش های سنتی حمام خودمان از خانه های خودمان از آشپزخانه های خودمان، از آش خودمان، از سوپ خودمان، از غذای های خودمان حالمان را به هم زد، همه را تبدیل می کند به ننگ و بعد این را تبدیلش کرده به ننگ. بچه بیش فعال خوب عالی حالا چکار کنیم؟ این داروها را به او بدهیم. چه فاجعه‌ای اتفاق می‌افتد، پس مجموعه‌های فرهنگی باید بتوانند ملاک‌ها و معیارها، اندازه‌ها و قدرهای حقیقی را در اختیار دیگران قرار بدهند.

اولین قدم چیست؟خود شناسی. قدر قدرها را باید بدهید به اینها. مادر قدرها و زیر مجموعه قدرها اول خودشناسی. اگر توانستید این کار را بکنید، آن مجموعه آن هیئت آن موسسه موفق است و او می‌تواند بگوید من کار فرهنگی می‌کنم. به قول مقام معظم رهبری کار فرهنگی بی‌اثر نیست. میلیاردها تومان هدر برود، میلیاردها ساعت وقت تلف بشود، می‌داند اگر من این ساختمان را زدم، بودجه گذاشتم، انرژی گذاشتم،به جای اینکه بچه‌ها را ببرم سر چیزهایی که بعدا همه شان از آنها با یک سفر خارجی با یک سربازی با یک دانشگاه رفتن گرفته می شود بروم یک چیزی بدهم که این بماند در وجود این، بماند در وجود این در روبنا سرمایه‌گذاری نکنم، روی چه چیزی سرمایه گذاری کنم؟ روی زیربنا سرمایه‌گذاری کنم روی پایه ها. می‌گوید من این بچه‌ها را نمی‌دانم اینقدر احکام یاد گرفته‌اند. این‌ها هر کدام اینقدر سوره حفظ کرده‌اند، زیرساخت‌ها را چه داده‌ای به او. بیا الان من ۱۰۰ تا حافظ قرآن افسرده نشانت دهم. من چندین خانم بدکاره با آنها مصاحبه داشتم بعد وقتی که راجع به تحصیلات و دارایی‌هایشان پرسیدم حافظ قرآن بودند. درس طلبگی خوانده بودند، خانواده مذهبی، خانواده فوق العاده مذهبی، خانواده مقدس، چرا؟ چون ما در خانواده‌ها روبنا کار می‌کنیم دیگر؛ دین را از کجا شروع می‌کنیم از پایین‌ترین مرحله که باید آخر آموزش داده شود یعنی احکام، یعنی اصولی که باید آموزش داده شود همان بحثی که دیروز کردیم، اول خود شناسی بعد الله شناسی، رب شناسی. رسالت اینا نیست که همه هم باید سنگ بنای خود شناسی بیاید ولی اگر از الله شروع کردی اشتباه است. اگر از الله شروع کردی باز این می ریزد. چون این الله باید بیاید روی ساختار قرار بگیرد و نیست این الله باید با یک نفس ارتباط برقرار کند، الله اله کیست؟ آن چه کسی را نگفتی به او تو، وقتی نگفتی این الله اله کیست این الله روی هواست. می گویی هر وقت دلم خواست می گذارمش کنار، نه. با همین چینش ریاضی که من دارم عرض می کنم. با این آخر سر اگر شد به او بگو. نماز حجاب اینها همان آخر سر. حالا متوجه می شوید چرا امام یک انقلاب آنها که ظواهر شرعی را رعایت نمی‌کنند، مومن هستند. ولو ظواهر شرعی را رعایت نکنند. چون یک چیزی آن پشت است که بعدا توضیح می دهم آن قیمتی است. آن همان چیزی است که خدا دوست دارد، در این باشد است. آن فاحشه هم دارد آن مشروب خور هم دارد. دارد آن اصل کار را دارد؛ ولی آدم های عابد و زاهد و چادری و مقنعه ای پوشیه ای هستند در سطح جهان اسلام، هیچ کدام مایه ای که این فاحشه دارد را ندارد، هیچ کدام مایه ای که این مشروب خور دارد را ندارد. خدا رحمت کند آقای مجتهدی را همیشه به ما می‌گفت عاشورا داش مشتی‌ها آمدند، علما نرفتند کمک امام حسین. داش مشتی ها رفتند کمک امام حسین. این هم از این‌.

پس یادمان نرود آخرین نقطه‌ای را که گفتم این است که ما یک دشمن داریم به نام شیطان، یک دشمن داریم به نام کافرها. یک دشمن داریم به نام منافقان، یک دشمن داریم به نام شیطان، کافر منافق، کارشان چیست و نفس خودت. کارشان تحقیر شماست. «إِنَّما ذلِكُمُ الشَّيْطانُ يُخَوِّفُ أَوْلِياءَهُ» یادتان باشد: خدا دارد فرمول می‌دهد به شما . می‌گوید او که در صراط ایستاده همیشه تو را تحقیر می‌کند. تو آمده ای بشوی، حزب الهی تو آمده ای بشوی یار امام زمان تو آمده‌ای بشوی بسیجی،تو می‌خواهی بروی، تمدن بسازی، تو می‌خواهی بشوی معلم، تو می‌خواهی بشوی استاد، تو همه‌اش تحقیرت می‌کند، من یک اخراجی بسیجی آن موقع که خودم فرمانده بودم در آن سن من خودم که فرمانده بودم فکر نکنید چه خبر بوده خودم. ۱۷ ساله بودم فرمانده بودم، یک اخراجی بسیجی عنصر نامطلوب شناخته شد اخراجش کردند،این را من آوردم همین راه هم فقط برداشتم آوردم، کردم معاون خودم. بهترین شد. همه هم می گفتند این اخراجی است این را برداشتی آوردی اینجا، این را چطور کردی معاون خودت، چطور به این اعتماد داری! گفتم این یک توانایی‌هایی دارد و این واقعاً خودش را آنجا نشان داد. یعنی یک پایگاه را ساخت. خدا رحمتش کند، به او می گفتند محمد، مامان حسن، مامان بود، یعنی برای بچه ها مادری می کرد عین یک مادر. یک پایگاه قدرتمند را این ساخت. آن موقع که این همه به ما ایراد می‌گرفتند، تحقیرش می‌کردند، این به شهادت رسید. به فرمانده‌هایمان گفتم: اگر طبق فرمول شما می‌خواستم عمل کنم یک آدم طرد شده کردید فرستاد در محل، این کجا می‌تواند بیاید؟ از شما که فراریش کردید،از بسیج که فراریش کردید از حزب‌اللهی‌ها و مسجد که فراریش دادید. این چی می‌خواست بشود. الان شد یک فرمانده لایق سازنده آن هم به درجه رفیع شهادت رسید. شیطان همیشه تحقیر می‌کند. بنابراین وقتی شما با معیارهای معرفت نفسی می‌روید ملاک های الهی را می آورید، در ملاک های الهی سرمایه گذاری در کدام بخش است؟ روی چیزهای خیالی و دنیایی نیست روی چیزهای حقیقی است، نگو آن خانم تو تا دیروز اینطوری بوده، آن آقا تا دیروز اینطوری بوده. شهید آوینی خیلی غربی بود دیگر. عکس‌های آنچنانی داشت، آنقدرهم آقا این را دوست داشت یک موقع‌هایی می‌خواستند از چشم آقا بیندازند. آقاه هم این را خودش گفت،گ فت برای اینکه بخواهند این را از چشم من بیندازند یک نفری آمد گفت آقا این را که شما تحویل می‌گیری ،این است. نگاه کن فیلم و عکس هایش را نگاه کن. آقا گفت: من دیدم گفتم ارادتم به او چند برابر شد. این این بوده این شده پس یعنی این طبیعت را گذرانده دیگر الان این شده. یک موقعی به شما بر نخورد وقتی آقا امام زمان ظهور کرد این بچه اروپایی‌ها بچه آمریکایی‌ها را فرمانده شما کرد، به شما بر نخورد. داغ نکنید یک موقع خدایی نکرده، یک دفعه می‌بینی یکی از این رپرها را برداشت گفت این فرمانده شما. مگر آنیلی نبود. آنیلی را شما چه نمره‌ای به او می‌دهید، قبل از توبه پسر یک مجموعه صهیونیست، چه نمره‌ای می‌خواهی به او بدهی. تا کجا آمد و رفت، شما به حرّ چه نمره‌ای می‌خواهید بدهید، قبل از آن یک ساعت، که امام حسین را کشاند در کربلا نگه اش داشت. شما به طیب می‌خواهی چه نمره‌ای بدهی قبل از دستگیری‌اش. به سحره فرعون چه نمره‌ای می‌خواهی بدهید قبل از آن چند دقیقه. پس اینکه ما باید کجا سرمایه گذاری کنیم! روی چه چیزی سرمایه‌گذاری کنیم! چی را باید تغییر بدهیم. اگر روی کرامت کار کردید دیگر ترس نداشته باشید. اگر روی کرامت کار کردید به قدرت زدید، دیگر ترس نداشته باشید. استاد و مربی که به شاگرد می‌گوید به هیچ وجه حق نداری با فلان کس بروی، سر درس کتاب فلان را بخوانید، ارتباط خیلی از مربی ها و اساتید اولین کاری که می کنند یا مدیران،ارتباط نیروهایشان یا شاگردانشان را با همه می برند. این خیلی خطرناک است،می گوید فلان شاگرد من از من نافرمانی کرده، طردش کردم ، هر که با او ارتباط داشته باشد با او رفیق شود عاقش می کنم. هیچ کس حق ندارد با او که من طردش کردم رفیق شود و تحویل بگیرد و در ارتباط باشد یا فلان نیرو را من از مجموعه اخراج کردم، هیچکس حق ندارد با او در تماس باشد. یعنی چه. هیچکس خانه‌شان نرود و نباید این حرف‌ها کجاست! آدمی که تکیه‌اش به خدا است، به الله است، ترس و دلهره‌هایش هم از بین می‌رود، لازم نیست او را بپاید، لازم نیست. تو برای خدا کار می‌کنی خدا هم پایت ایستاده. تکیه کن به خدا، «نِعْمَ الْمَوْلى و نِعْمَ النَّصیرُ».

۵ دقیقه هم پیشکشتان ۵ دقیقه زودتر بیایید سر کلاس چون می‌خواهیم با هم قرآن بخوانیم قرآن‌هایتان آماده باشد می‌خواهیم با هم قرآن خوانی بکنیم بحث بعدی مان را والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.