صهیونیسم شناسی در قرآن؛ جلسه سیزدهم 26/11/1402
طبق روال بحث های گذشته مان باید دشمن شناسی را خدمتتان عرض کنم؛ ولی چون امروز هم روز تولد امام سجاد علیه السلام بود، متعلق به این عزیزمان بود و هم روز صحیفه سجادیه بود، ضمن تبریک به همه عزیزان می خواهم همان بحث دشمن شناسی را از طریق صحیفه سجادیه با هم دنبال کنیم. مسئله دشمن و آفتهای که یک انسان را می تواند حرکتش را به خطر بیاندازد به قدری مهم هست که همانطور که عرض کردم آقا امام باقر فرمود: ربع قرآن درمورد ما اهل بیت هست و یک ربع دیگرش در مورد دشمنان ماست، یعنی هرچه خدا در عظمت ما در این قرآن آیه ریخته یک چهارم قرآن ولی یک چهارم قرآن هم به دشمنان ما اختصاص داده شده، این نشان می دهد که ما باید چقدر مسلمان ها و جامعه اسلامی بصیرت در دشمن شناسی داشته باشند. ترفندهای دشمن، حیله های دشمن به خصوص حیلههایی که مربوط به جامعه اسلامی هست.
وقتی قرآن از زبان شیطان میفرماید: «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ/ ثُمَّ لَأٓتِيَنَّهُم مِّنۢ بَيۡنِ أَيۡدِيهِمۡ وَمِنۡ خَلۡفِهِمۡ وَعَنۡ أَيۡمَٰنِهِمۡ وَعَن شَمَآئِلِهِمۡ» خدا می خواهد به ما چه بگوید؟ می گوید تویی که در دنیا به عنوان یک موجود مختار آفریدمت باید بفهمی که دنیا باشگاه است، دنیا جای خوشگذرانی و راحتی نیست. من دنیا را جای راحتی نگذاشتم که شما بیایید توقع داشته باشید در اینجا راحت باشید، باشگاه از تعریفش معلوم است دیگر، باشگاه یعنی تمرین دارد، سختی دارد، بالاپایین دارد، شکست دارد، پیروزی دارد، باشگاه یعنی همه چیزی که در باشگاه است تمرینی است، همه چی اش آزمایشی است، یعنی شما دست به هرکدام از چیزهایی که در باشگاه هست بزنید وارد تمرین جدیدی می شوید، یک تلاش جدید و تمرین جدید. اگر کسی این را فهمید که باشگاه چیست! فلسفه دنیا را فهمید و اینکه ما اساسا آمدیم زیر نظر مربی مان یعنی الله که ربّ ماست رشد کنیم. ما رب داریم مربی داریم. این مربی چون می خواهد موجود مختار را به خلافت الهی برساند برایش تمرین می گذارد، انسان اختیار دارد برود، اختیار دارد نرود، اختیار دارد با خدا دشمنی کند، اختیار دارد انبیا را بکشد، اختیار دارد ائمه را بکشد، اختیار دارد قرآن را آتش بزند، اختیار دارد نافرمانی کند، انسان را خدا آزاد آفریده و هیچ وقت هم خدا پا روی این قانونش نمی گذارد که وقتی انسان ها می خواهند بهشت یا جهنم بروند باید با خواست خودشان رفته باشند بهشت یا جهنم، یعنی انسان ها باید انتخاب کنند بهشت و بالاتر از بهشت را یا جهنم را. همینکه حضرت فرمود ما کسی را جهنم نمی بریم مگر اینکه خودش واقعا بخواهد جهنم برود. واقعا بخواهد از کجا می فهمیم؟ از تصمیم گیری های زندگی اش، که در زندگی اش چه تصمیم گیری هایی دارد می کند این آدم، وقتی تو داری تصمیم می گیری باتوجه به این تصمیم متوجه می شویم که تو بهشتی هستی یا جهنمی، از اخلاقش، از رفتارش معلوم می شود که این آدم تصمیم گرفته برود جهنم، نمی خواهد بهشت برود از مظاهر بهشت خوشش نمی آید. نوع تصمیم گیری هایش، انتخاب شغلش، انتخاب رشته اش، انتخاب دوستش، انتخاب محل زندگی اش، انتخاب سبک زندگی اش نشان می دهد که این آدم تصمیم دارد برود جهنم یا تصمیم دارد بهشت برود. لذا خداوند هرکس را که می خواهد هدایت کند می گوید من به گونه ای رفتار می کنم که «لِيَهْلِكَ مَنْ هَلَكَ عَنْ بَيِّنَةٍ وَ يَحْيَى مَنْ حَيَّ عَنْ بَيِّنَةٍ» هرکسی که قرار است هلاک شود خودش آگاهانه خودش را هلاک کند یا اگر می خواهد برود بهشت و زنده بشود و احیا شود و حیات انسانی پیدا کند، با استدلال و دلیل حیات پیدا کند. آنجاهایی که انسان تصمیم ندارد ماندگاری هم ندارد؛ یعنی مثل بچه هایی که در خانواده های مسلمانان به وجود می آیند، همه مسلمان می شوند. ما ها اگر در خانواده مسیحی به دنیا آمده بودیم الان چی بودیم؟ خیلی هامان مسیحی بودیم. خیلی هایمان ممکن است یهودی باشیم، خیلی هامان ممکن بود در چین و ژاپن به دنیا می آمدیم و خیلی هایمان ممکن بود بودایی باشیم. الان چون در خانواده مسلمان به دنیا آمدیم این اسلام پدر و مادری و اسلام خانوادگی خیلی به درد آدم نمی خورد. برای همین آدمها وقتی که در مقابل انتخاب های دیگر قرار می گیرند، در محیط های دیگر قرار می گیرند و خیلی چیزهایی که انتخابش نکردند دلیل برایش ندارند، استدلال برایش ندارند، راحت کنار می گذارندش. چون برایش بینه نیست و اثبات نشده. فقط به او می گویند چون تو مسلمان هستی، باید حجاب داشته باشی، چون تو مسلمانی باید نماز بخوانی، چون تو مسلمانی روزه بگیر، چون تو مسلمانی خمس بده همین هم کرده؛ ولی یک جایی که در فضایی به غیر از آن فضا قرار می گیرد همه را راحت کنار می گذارد. یک خانمی پنجاه سال است حجاب را رعایت کرده و بعد از پنجاه سال حجاب را می گذارد کنار، یک آقایی پنجاه سال نماز خوانده بعد پنجاه سال نماز را می گذارد کنار می رود در یک محیط غربی، اروپایی، آمریکایی قرار می گیرد همانجوری می شود، همان افکار را پیدا می کند. اگر کسی بینه داشت بینه در محیط خرابش نمی کند، آدمهایی که بینه دارند؛ یعنی دلیل دارند، استدلال دارند، شهود کردند، این در هر محیطی درست رفتار می کند، اینجور نیست که در محیط ایران یکجور است و در محیط کیش یکجور است و در دبی یکجور است در ترکیه یکجور زندگی کند و در اروپا یکطور دیگر باشد آمریکا یکجور دیگر باشد. نه! این چون همه جا بینه دارد، دلیل دارد، استدلال دارد برای عقایدش، عقایدش همه جا با او هست، خدایش همه جا با او هست، فرشته ها همه جا با او هستند، خدا همه جا شاهدش است، همه جا را محضر خدا می داند و رفتارش در آمریکا و اروپا یکی است. هیچ فرقی نمی کند. نه اینکه انسان تحت شرایط محیط عوض شود، آدم هایی که تحت شرایط محیط عوض می شوند یعنی آن دارایی هایی که دارند دارایی های بدرد بخوری نیست، نرفتند محکمش کنند، تقلیدی یا خانوادگی یک چیزی دارند. یکدفعه مثلا یک جایی استخدام می شود الان از فردا شغلش می بینی تمام حیثیتش را کنار می گذارد، می گوید نه اینجا من چون در این شرکت عضو شدم از این ببعد حجاب دیگر نمی شود باید چادر را در بیاور و مانتویی شوم بعد یواش یواش مانتویش تنگ تر می شود بعد یواش یواش می رود کنار و خیلی کارهای دیگر، چون محیط کاری ام اینطوری است پس ولش کن نمی شود، چون من الان دکتر هستم، چون پرستارم، چون دارم الان ورزشکارم، چون هنرمندم، چون دانشکده هنرم، چون دارم زبان درس می خوانم چون دارم خارج درس می خوانم و... دیدید دیگر الان آدمها مردها و زن ها خیلی هایشان با تغییرات محیطی واقعا تغییر می کنند، ایمان ثابت مستقر ندارند ایمان های مستودع دارند، ایمان های مستودع یعنی ایمانی که زود خداحافظی می کند می رود، در شرایطی که فوتی، بادی شرایط محیطی می گذارد می رود. خداوند می گوید همه تان باید امتحان بدهید. اینکه فکر کنی الان مومنی مثلا در محیط تربیتی مذهبی بار آمدی، می گوید نه من برایت یک سفر خارجی می گذارم، برایت اینترنت می گذارم آزاد بتوانی هرچی را نگاه کنی و ببینی، برایت ماهواره می گذارم، برایت دشمن می گذارم، برایت آدم های بد می گذارم برایت یک عالم شرایط بد می گذارم ببین تو واقعا مؤمنی یا نیستی، یعنی الان سرمایه ات چیست واقعا؟ «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا يُفْتَنُونَ» آیا مردم خیال کردند همینطوری رهایشان می کنیم و اینها ادعا کنند ما مومن ایم ولی با فتنه ها اینها را آزمایش نمی کنیم؟ بلا سراغشان نمی فرستیم. امتحانشان نمی کنیم؟ نعمت نمی فرستیم؟ نعمت های خوب می فرستم امتحانت کنم ببینم چه جوری هستی با این نعمت، با پولداری، خوشگلی، خوش هیکلی، بلا امتحانت می کنند ببیند تو واقعا اصلا آدم این کار هستی یا نه؛ مربی کارش امتحان است، خدا ما را امتحان می کند و یکی از چیزهایی که خدا می خواهد ما را امتحان کند چون باشگاه امتحان دارد، باشگاه مسخره است که در آن امتحان نباشد، تمرین نباشد، مثل این است که شما بروید یک باشگاه ثبت نام کنید بعد می گویید جناب مربی من از فردا کجا بیایم می گوید از فردا می خواهی نیا! یا اگر آمدی می گوید هست ولی اگر دوست داشتی بیا، بیایم اینجا چیکار کنم؟ هرکاری دوست داشتی بکن بیا چای بخور، سیگار بکش، قلیون بکش، مثلا استراحت کن، تلویزیون تماشا کن، می گویی آقا من آمدم باشگاه ها! می گوید آقا عشق عالم را بکن بیخیال! می گوید حالا تمرین چی؟ می گوید حالا اگر خواستی تمرین هم بکنی دوست داشتی برو لباست را عوض کن دوست نداشتی هم نمی خواهد، من حاضری می زنم قبول است، به این می گویند مربی خوب؟ مربی خوب یعنی تا اینکه آمدی بگوید برو لباست را عوض کن سر ساعت باید بیایی، برو این تمرین ها را انجام بده، هم هرروز تمرین هایش سختتر می شود. چون مربی می خواهد تو را شبیه خودش بار بیاورد؛ الله رب ماست تا ما شبیه الله شویم و خلیفه الله شویم. بنابراین دائما در حیات دنیایی ما خدا برایمان تمرین می گذارد، از صبح که از خواب بلند میشوی؛ حتی در خواب هایت هم دارد امتحانت می کند، حتی در خواب دیدنت هم امتحانت می کند، یعنی شما هیچ صحنه غیر امتحانی اصلا در دنیا ندارد، محال است انسان یک صحنه غیر امتحانی داشته باشد، محال است! یعنی هرکاری می کنی در هر لحظه در حال امتحان هستی، با بخش های جمادی، با نعمت های جمادی گیاهی و حیوانی و عقلی و فوق عقلی یا بلاهایی که در این بخش ها می آید تو ایما داری امتحان می شوی، برای همین با زبان مربی گری خدا با ما حرف می زند اگر کسی زبان مربی گری را بلد نباشد و نداند که دنیا جای تمرین اش است و او هم مربی اش است نمی فهمد. " لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِراطَكَ الْمُسْتَقِيمَ" من شیطان حتما حتما حتما روی صراط مستقیم می نشینم و از چهار طرف به بندگانت حمله می کنم، دارد خبر از خلقت خدا می دهد شیطان، مگر دست شیطان است برود روی صراط مستقیم بنشیند و حمله کند، کی به این اجازه می دهد از چهارطرف به ما حمله کند؟ کی شیطان را آفریده با وسوسه هایش؟ خدا، کی گذاشته او را سر صراط؟ خدا، کی اجازه داده از چهارطرف به ما حمله کند؟ جلو و عقب و راست و چپ؟ خدا، یکی سوال می کند خدایا آخر برای چی این کار را کردی اگر می خواستی ما برویم بهشت و قرب پیدا کنیم به تو برای چی یکی را می گذاری که هی ما را وسوسه کند؟ چرا هی برای ما عوامل وسوسه ایجاد می کنی؟ چرا دشمن می گذاری؟ خدا می گوید من مربی ام باید یک کاری کنم که تو با آگاهی اختیار خودت بخواهی شبیه من شوی، مگر همه باشگاه ها اینطوری نیست؟ اگر کسی می رود باشگاه باید بخواهد تا آخر شبیه مربی اش شود، اگر مربی الان دان ده تکواندو را یا جودو را دارد تا آخرین مرحله تو باید بخواهی که آن دان را بدست بیاوری کمربند سیاه بگیری دان یک و دان دو و... باید عاشقانه بخواهی تمریناتت را انجام دهی. بنابراین اصلا نمی شود مربی تمرین نگذارد برایت، تو هرچقدر می روی بالاتر تمریناتت سخت تر و بهتر و قوی تر و بالاتر می شود، درست است درجه می گیری، تشویق می شوی، قدرت پیدا می کنی، انگیزه بهتری پیدا می کنی، رشد بیشتری پیدا می کنی اما تمرین های مراحل بالاتر سختتر است و کسی که عاشق است می گوید من می خواهم بروم تا دکتری و فوق دکتری، می داند هرچه بالاتر برود سوالات سختتر می شود، کنکورها سختتر می شود. ما در بعضی از کشور ها می خواهند دکتری بگیرند یا در بعضی از رشته ها الان دانشگاه مثلا دو هزار نفر شرکت می کنند و دو نفر را انتخاب می کنند بین دو هزارنفر، می گویند ما امسال فقط دو نفر سهمیه دکتری داریم و هزار و نهصد و نود و هشت نفر را می ریزند، این دو نفر فقط انتخاب می شوند، کار سخت تر است دیگر! بعد می خواهند فوق دکتری بگیرند می بینی دانشگاه فلان جا درخواست می دهی می گویند ما فقط یک نفر را انتخاب می کنیم بعد می روی روز کنکور می بینی یا حضرت عباس آنجا هزاران نفر نشسته اند و تو باید از بین هزاران نفر بتوانی به همه غلبه کنی و نمره ات از همه عالی تر باشد مصاحبه ات بهتر باشد و می گویند ما حالا این یک نفر را فوق دکتری قبول کردیم. پس لازمه صراط مستقیم بودن شیطان است آنجا، اگر کسی بخواهد صراط مستقیم را طی کند صراط مستقیم کوتاه ترین راه است ولی اگر حریف تمرینی نداشته باشد برایت خداوند دشمن نگذاشته باشد برایت سرراه نمی توانی رشد کنی، اگر وسوسه نباشد، شیطان نباشد، کسی عصبانی مان نکند، کسی ناراحت مان نکند، کسی وادار به وسوسه تخلف نکند ما را، وسوسه بی ادب شدن، گستاخ شدن، جسور شدن نداشته باشد برای ما بالاخره آدم چه رشدی کند؟ پس ما دشمن را احتیاج داریم. پس اگر دشمن احتیاج داریم آموزش قرآن چیست؟ مربی چی به شما یاد می دهد؟ الان من می خواهم یک وزنه بزنم این دشمن من است الان اگر نزنم امتیاز نمی آورم، مربی قرار است چی به من یاد بدهد؟ به من یاد بدهد من چه جوری از پس این وزنه بر بیایم. چه جوری این گل را بزنم، چه جوری توپ را بیاندازم در سبد، چه جوری حریف هایی که دارند حمله می کنند توپ را از دست من بگیرند جا خالی بدهم تمرین کنم و پرت کنم در فوتبال همینطور، در والیبال همینطور، در بسکتبال همینطور من چه جوری به موانع غلبه کنم بتوانم آن توپ را بزنم در گل، یک آدمی که دست و پایش آزاد است و دروازه بان هم ایستاده در دروازه بتوانی از او هم توپ را رد کنی بزنی در دروازه این امتیاز می شود. درست است؟ پس توقع نداشته باش اینجا جای آسایش نیست، آسایش را آخرت گذاشته خداوند «إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَةَ لَهِيَ الْحَيَوانُ لَوْ كانُوا يَعْلَمُونَ» حیات تان را بینهایت و جاودان گذاشتم بیایید حال کنید، نه عملی نه کاری نه عبادتی نه زحمتی بروید آنجا لم بدهید در مرکز پادشاهی تان هرچه می خواهید آنجا هم خودتان می آفرینید ابدی هم هست، دنیا جای اینها نیست دنیا جای شدن است، جای تمرین است. پس وقتی این را من فهمیدم متوجه می شوم از صبحی که از خواب بیدار شوم تا شب شیطان دارم، دشمن دارم، جن دارم. از صبح در خواب وسوسه دارم، دشمن دارم. چون خدا شیطان را آفریده برای تمرین دادن بندگانش، اما شیطان را ضعیف آفریده قوی نیافریده می گوید: «الَّذِينَ آمَنُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَ الَّذِينَ كَفَرُوا يُقاتِلُونَ فِي سَبِيلِ الطَّاغُوتِ فَقاتِلُوا أَوْلِياءَ الشَّيْطانِ إِنَّ كَيْدَ الشَّيْطانِ كانَ ضَعِيفاً» شیطان حدش حد یک وسوسه است، حد تولید یک فکر است، همین بیشتر از این نمی تواند کاری کند. لذا در قیامت می گوید خدا لعنت کند شما را. چرا من را لعنت می کنید؟ من که در دنیا تسلط نداشتم روی شما. من فقط در حد اینکه وسوسه تان کنم کنترل داشتم، شما خودتان دوست داشتید وسوسه شوید، از وسوسه خوشتان می آمد، از تحریک خوششان می آمد دوست داشتید خودتان را یک جاهایی بگذارید که تحریک شوید، یک کارهایی بکنید که تحریک شوید، می آمدید حرف من را گوش می کردید، اصلا خودتان مرض داشتید! پس شیطان لازمه ربوبیت خداست، کمااینکه وزنه گذاشتن لازمه ربوبیت یک مربی است، یعنی باشگاه اگر مربی حسابی نباشد می گوید نه ما اینجا وزنه نداریم تمرین هم نداریم، باشگاه ما انقدر خوب است بیایید ثبت نام کنید، اصلا کسی می رود در این باشگاه ثبت نام کند؟ کدام باشگاه قوی تر است؟ وسایل تمرینی کاملتری داشته باشد که همه ابعاد ما را پر کند و بد مربی اش هم سختگیر تر باشد و در عین حال که سختگیرتر است مهربانتر هم باشد، عاشق ما باشد و واقعا بخواهد ما را رشد دهد، خداوند این است. بنابراین بحث دشمن بینهایت مهم است. اگر تو بلد نباشی با یک وزنه چطور برخورد کنی در حرکت چکار کنی، اصلا تربیت ات بدرد نمی خورد و تربیت ایجاد نمی شود. آن هم چی؟ صراط مستقیم، می گوید لازمه صراط مستقیم این است. طرف می گوید من قبلا بی حجاب بودم، گناهکار بودم و اینها انقدر وسوسه در دلم نمی آمد. از وقتی توبه کردم همه اش در دلم پر از وسوسه است چیشده. چرا من اینطوری ام؟ چون تو آمدی در صراط مستقیم، آمدی در باشگاه ثبت نام کردی، قبلا در باشگاه نبودی، خودت بنده شیطان بودی، راحت بودی. الان که آمدی بنده خدا شوی در باشگاه قانون فرق می کند. همیشه در باشگاه مقرراتش مقررات خاص خودش را دارد، بله آدم اگر باشگاه نرود دستور هم نمی گیرد، کسی هم به او تمرین نمی دهد، وقتی آمدی ثبت نام کردی گفتی: «اهدنا الصراط المستقیم» خدا می گوید می خواهم راه عشق، صدیقین، انبیا، شهدا را طی کنم می خواهم بهشت و بالاتر از بهشت می گوید حالا بیا به تو در باشگاه. قرآن می گوید "ا فحسبتم ان تدخل الجنه" خیال کردید می رسید بهشت بدون اینکه امتحانی که قبلی ها داده باشند، شما نداده باشید؟ مثل اینکه یک کسی بگوید من می خواهم بروم لیسانس بگیرم، ارشد بگیرم، من یک موقعی حواسم نبود، رفته بودم زمان بعد از جنگ تصمیم گرفتم چون طلبه بودم. هفده سالم بود و آخر جنگ بود. گفتم حالا بگذار بروم درس بخوانم، درس های حوزه نمی گذاشتند بخوانیم. چون من دیگر جذب سپاه شده بودم. نمی گذاشتند ما برویم حوزه. ولی دانشگاه می توانستیم. می گفتم بروم دانشگاه از دانشگاه می روم حوزه درس می خوانم، بورسیه می شوم درسها هم که راحت! بعد امتحان دادم آن موقع قبول می کردند کسی قبل دیپلم باشد دانشگاه شرکت کند؛ ما دانشگاه شرکت کردیم بعد قبول شدیم دانشگاه تهران بعد رفتم در روز گفتم من قبول شدم آقا من را ثبت نام کنید، گفت دیپلم داری؟ گفتم نه، گفت آقا برو دیپلم ات را بگیر بعد بیا دانشگاه، اینطوری نیست که دیپلم نداشته باشی بیایی اینجا درس بخوانی، چون قبول شدی دلیل نمی شود که بدون دیپلم قبولت کنیم آن را باید بگذرانی، باید آن مراتب را بگذرانی بعد بیایی اینجا، یک سال هم بهت وقت می دهیم برو دیپلم ات را بگیر، باشد! یک سال من سفت و سخت شب و روز آنقدر می خواندم دو می شدم سه می شدم. چون معلم هم نداشتم مثلا جبر و مثلثات و هندسه، درسهای سختی بود شیمی فیزیک رشته ام این بود، یک امتحان می دادم پنج می شدم، یک امتحان می دادم، می شدم ده. آنقدر من شب و روز این کار را کردم تا بالاخره توانستم سر آن آخرین روزی که دانشگاه ثبت نام کنم دیپلمم را توانستم بگیرم و رفتم ثبت نام کردم. خدا می گوید شما نمی توانید در مرتبه بهشت بیایید بدون اینکه امتحاناتی که قبلی ها دادند شما نداده باشید؛ ببینید امام حسین چقدر امتحان داده، حضرت زهرا چقدر امتحان داده، امیرالمومنین چه امتحان هایی داده، پیغمبر چه امتحان هایی داده، اولیای خدا، شهدا، صدیقین مگر می شود شما آن مسیری که اینها آمدند نیایید بعد در بهشت بروید؟ مفتی نیست! همین راهی که آنها رفتند شما باید بروید. همان امتحان هایی که آنها شدند: در بخش های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی و فوق عقلی باید بیایید؛ ولی من خدا چون رحمان و رحیم ام، اگر شما بیایید در باشگاه ثبت نام کنید کمک تان می کنم که چجوری به دشمنان تان غلبه کنید. اولین کار این است که دشمنت را بشناسی. در فوتبال می گویند که لباسهای دو تیم باید باهم تفاوت داشته باشند. بتوانی حریفت را بشناسی، اگر همه یک رنگ بپوشند چی؟ آدم دشمنش را گم می کند، یعنی در بازی می گوید اینها علامات حریف هایت ست حریف هایت را بشناس .تو دیگر الان قشنگ می فهمی که باید چیکار کنی. پس بدون شناخت دشمن شما اصلا نمی توانی از این مسیر رد شوی. برای همین برای شخص مؤمن و عارف و عاقل شرط کردند که باید دشمنش را اول بشناسد، دشمنان تان را باید بشناسید. این که من نماز بخوانم، نماز شب بخوانم، هیئت بروم بدون اینکه بدانم شیطان برای من چه طراحی ای کرده یا در هیئت چطور برای من طراحی کرده، خصوصا اینکه حمله چهارگانه دارد یکبار جلو اس، یکبار عقب است، یکبار چپ است، یکبار راست است. راست از خطرناکترین شان است. چرا؟ چون نمی آید با تو رودررو باشد. می آید از طریق هیئت، بسیج، روحاینت، آخوندت می کند بعد جهنم می بردت. کمک ات می کند مجتهد شوی بعد با اجتهادت پررویت می کند جهنم می بردت، کمک ات می کند بسیجی شوی، مداح شوی، کمک ات می کند نماز ششب بخوانی، کمک ات می کند حافظ قرآن شوی، تو صورت مقدس بیچاره ات می کند، تو دیگر صورت مقدس را نمی فهمی، تاریکی را نمی فهمی، فکر می کنی خیلی درست است، گناه نمی گذارد بکنی، گناه کردی احساس مقدس بودن می کنی من نه دزدی می کنم، نه حیزی می کنم، نه هیچ کاری و هیچ گناهی نمی کنم، پیغمبر می گوید گناه نکردن سختتر است. آدم را بدتر می کند، بلای بیشتری سر آدم می آورد وقتی گناه نمی کنی. چون شیطان حمله مقدس میکند بهت از سمت راست یعنی با عبادت هایت جهنم می بردت. با حافظ قرآن بودنت لوس ات می کند، با استاد بودنت فاسدت می کند، با دکتر مهندس بودنت، با باهوش بودنت، با نابغه بودنت، با تیزهوش بودنت، با مدرسه غیرانتفاعی با مدرسه تیزهوشانی، با هنرمند بودنت، با خوشگل بودنت، با معروف شدنت با چیزهایی که هیچکدام صورت بدی ندارد، با پول با ثروت با همان بیچاره ات می کند. پس ما باید دشمن را بشناسیم. حضرت می فرمایند: یکچهارم قرآن اختصاص داده شده به دشمنان ما پس ما اگر دشمن را نشاسیم هرچقدر هم قوی باشیم دشمن می زدنت زمین اگر حواست به دشمن نباشد. این راهی که داری می روی دشمن دارد. پس تو باید همیشه حواست باشد. نمی گذارد آسوده و آرامش داشته باشی مربی است تمرین می دهد به تو دائما، تازه این حمله راستش است که خطرناک ترین حمله است. در صحیفه هم هیمنطور است. آقا امام سجاد در انشاء چون ما یک بخشی داریم که استعانت لازم داریم باید از خدا کمک بگیریم. اگر بخواهیم مسیر را برویم برای غلبه بر موانع از کی در باشگاه کمک می گیرد ؟ مربی باید بگوید این را اینطوری بزن وزنه را باید اینطوری غلبه کنی، این توپ را باید اینطوری غلبه کنی، دشمن ات را باید اینطوری از دستش در بروی، اگر می خواهی کشتی بگیری باید او ر اینجوری زمین بزنی، مربی این را یادت می دهد که قوی شوی، فن ها را بهت یاد می دهد، بدل زدن ها را بهت یاد می دهد، مربی ما را تمرین می دهد که اینطوری غلبه کن. امام سجاد هم به عنوان خلیفه الله و اینکه بابای ماست و اینکه بچه هایش را دوست دارد عاشقانه برای آن مقاماتی که خودش رسیده می خواهد ما را ببرد. برای همین امام آمد چکار کرد؟ بخش استعانت سپرده شد به امام سجاد، البته ما صحفه پیغمبر داریم، امیرالمومنین صحیفه دارد، حضرت زهرا صحیفه دارد، ائمه دیگر صحیفه و دعا دارند اما هیچکدام مثل صحیفه سجادیه کامل نیست. ایشان آمده یه ما قدرت گیری و استعانت را یاد می دهد. اگر می خواهی حرکت کنی چه جوری باید برموانع غلبه کنی. می گوید جن ها همیشه به شما حمله می کنند. وقتی یک مومنی می میرد جن هایش به آن مومن دیگری حمله می کنند، یعنی وسوسه زیاد است، راست جلو عقب چپ قدرت هم همین است، شما وقتی می روی باشگاه باید قدرت پیدا کنی همه حریف هایت را بزنی. چون تو قرار است خلیفه الله شوی، قرار است بهشت زیر پایت باشد، به بالاتر ازبهشت برسی! "عّندَ رَبِّهِم" می خواهی برسی پیش خود خود و مقام خود مربی بنشینی آنجا، کسی که می خواهد تا آنجا برود تمرین دارد. کسانی که الان فوتبال بازی می کنند چند سال تمرین می کنند؟ سالهای سال قسمت عمده عمرشان را در باشگاه اند. آمدی والیبال یا بسکتبال یا فوتبال یا کاراته یا خیاط می خواهد شود یا نقاش می خواهد شود یک عمری می گذارد برای تمرین نقاشی و کارهای نقاشی، اما اگر می خواهد آدم شود یعنی خلیفه الله بشود تمرین دارد، کار می برد! بعد تو باید هنر رفتن در باشگاه، تمرین کردن و شجاعتش و عشقش بیاید در دلت تا می خواهی به آن برسی، تا عاشق کمالات نشوی و تا این استعداد را در خودت باور نکنی که من می خواهم به خلیفه اللهی برسم، برسم به جایی که با پیغمبر و امیرالمومنین باشم، همسایه اش باشم تا این عشق به دلت نیفتد، تن به مربی نمی دهی زیر بار مربی و تمرین های مربی نمی روی اگر هم بروی با بیحالی و کسالت است، ولی اینی که الان می رود فوتبال برایش هیجان و لذت دارد اینی که می رود والیبال و بسکتبال و کاراته، می داند حریف دارد؛ اما ازش لذت می برد همه اش کیف می کند که من می خواهم بروم تمرین کنم مسابقه دارم عشق می کند! شکست هم می خورد ناراحت نیست می گوید شکست اش برایم موجب پیروزی است. می دانم نقاط قوتم کجاست و نقاط ضعفم کجاست و نقاط قوت دشمنم کجاست و همین جا رشد می کند. عاشقانه باشگاه می رود.
امام سجاد برای ما تدیون کرده یعنی آمده برای ما تمرین می دهد مناجات و دعاهایی را که ما بتوانیم با آنها بر دشمن غلبه کنیم؛ اول اینکه کامل دشمن را می شناساند به ما آن پنج تا دشمن را؛ پیغمبر فرمود انسان پنج تا دشمن دارد مومنین حسود، مومنین حسود مظهر حمله راست هستند، حزب اللهی ها و مومنین حسود و تنگ نظر و احمق و بیسواد و عابدان و مسلمانان بی بصیرت، آدمهای اینطوری به تور آدم می خورد؛ ولی یک مشت آدمهایی که متنسک بی دین هستند اهل عبادت اند اما دین ندارند. مثل خوارج، منافقین و خیلی کسان دیگر همیشه سر راه آدم هست. آدم های حسود و تنگ نظر و کسانی که خودنساخته اند؛ ولی در لباس مقدس هم هستند. رئیس هیئت است، مداح است، آخوندمان است، استادم است، دوستم است، زیادند. هم مسجدی ام هست. بلاخره هست. گاهی وقت ها پدر یا مادر یا همسرت است که بهت حسودی می کنند... پس شما اینها را داری.
دو ) منافق، کافر، شیطان، نفس، خودت. از همه خطرناکتر آن آخری است! یعنی این چهارتا شیطان اصلی ما عشق های جمادی، گیاهی و حیوانی و عقلی ماست که نمی گذارد، هواهای نفسانی در این چهارتاست. خودشیفتتگی ها برای دیده شدن، برای بزرگ بودن، برای مشهور بودن، برای معروف بودن، برای محبوب بودن، اینها خیلی خطرناک است. امام همه این ابعاد را در صحیفه معرفی می کند راه های بزرگ شدن و غلبه این هم خیلی زیبا به ما آموزش می دهد. خوب دقت کنید. اینجا حدود 270 تا منجات دارد در صحیفه جامعه. این خیلی کامل و کتاب قدرت است. همه هم گفتم باید این را داشته باشند در خانه هایشان هرکسی را هم دوست دارید از صمیم قلب برای اینکه کمک اش کنید و سهیم شوید در رشد این روز قیامت و اعمال او در نامه اعمال شما هم نوشته شود، به او یک صحیفه هدیه دهید و تشویق اش کنید بخواند. آن هم هرچی رشد کند به درد شما می خورد. یک وقتی هست آدم به یک نفر یک پیراهن هدیه می دهد، یک ساعت هدیه می دهد، یک یخچال هدیه می دهد، یک کامپیوتر هدیه می دهد، معلوم نیست چی باشد. نه. این یک چیزی است که باعث رشد طرف می شود، این تا قیامت هرچی گیرش بیاید خدا دو برابرش می کند، یک قسمتی اش را می دهد به تو. ببینید در کمتر مناجاتی شما می بینید که صحبت از آفت و دشمن نباشد؛ در مناجات های معمولی که حضرت دارد می کند مخصوص زمان های مشخص، رحم های زمانی، رحم های مکانی هست، آفت شناسی و دشمن شناسی را یاد می دهد و برخورد با آن، غیر از آن، من برایتان مثال بزنم. حضرت چند مناجات فوق العاده عاشقانه دارد. این مال آدمهایی است که ظرفیت های خوبی دارند؛ یعنی گنجایش هایشان برای عاشقی خیلی زیاد است! گفتم به آدمی می گویند این خیلی هفت خط است! هفت خط می گویند به یک نفر نقل کردند که در دوران یک پادشاهی که مراسم می گرفتند بسته به ظرفیت آدم ها به آنها شراب می دادند. بعد ضعیف ها و کوچک ها که می آمدند یک خط می کشیدند. به اندازه یک خط به این شراب می دادند. بیشتر می گفتند این مست می کند قاطی می کند. هیمن یک خط بس اش است. بعضی ها قوی تر بودند تا خط هفتم به آنها می دادند. آنهایی که خیلی آدمهای عمل شان بالا بود و قدر بودند به آنها می گفتند هفت خط؛ یعنی این پر می خورد و هیچ طوری اش نمی شد. می گفتند این آدم هفت خط است؛ یعنی خیلی به قول خودمان از آن ناقلاهاست. هفت خط یعنی ظرفیت اش خیلی بالاست، بعضی مناجاتی که امام دارد، فقط مال کسانی است که وقتی می روند در خلوت با خدا دو ساعت سه ساعت با خدا درگیر اند یعنی عاشقانه حرف زدن و بغل کردن و بوسیده شدن و ناز کردن و نازشدن و اینها ظرفیت شان زیاد است، ولی بعضی ها پنج دقیقه ای سیر می شوند. حضرت پنج دقیقه ای هم گذاشته، یک دقیقه ای هم گذاشته، دو دقیقه ای گذاشته، ده دقیقه ای گذاشته، نیم ساعت گذاشته تا یک شب تا صبح! این اصلا بحث دشمن نیست. بحث رابطه عاشقانه ای هست که داری؛ ولی وسط همان مناجات های عاشقانه، چون موضوع موضوع عشق است، می گوید باید حواست به آفت باشد، اینجوری نیست که تو فکر کنی همیشه می توانی محبوب باشی، همیشه بتوانی مجذوب باشی، همیشه بتوانی جذاب باشی، یک موقعی از چشم می افتی. دشمن آنقدر مهم است که یک شیطانی که خودش بقیه را وسوسه می کند با یک آفت شش هزار سال را از دست می دهد. شش هزار سال رفته بالا سقوط می کند. اگر حواس نباشد و دقت نکنید. وسط آن هم می بینی امام سجاد راجع به دشمنان حرف می زند. راجع به غلبه بر دشمنان حرف می زند. در عاشقانه ترین روابط هم حضرت حواسش به این هست که مراقب باشید. حالا غیر از آن را نگاه کنید.
من برایتان بخوانم. مناجات پنجاه برای آنجایی که تو می خواهی درگیر شوی با شیطان و حمله هایش، می خواهی بگویی خدایا من می خواهم از دست این نجات پیدا کنم، رابطه من را قوی کن، تنظیمم کن که این حریف من نشود. باید استعانت کنی از خدا. باید کمک بخواهی از مربی، مربی که بالاسرت نباشد کمک ات نکند می خوری! اصلا بدون مربی که تو رشد نمی کنی، برای همین هم خدا اصل استعانت را گذاشته: «إيّاكَ نَعبُدُ وَ إِيّاكَ نَستَعِينُ» چرا ما باید هر دفعه بگوییم؟ چون باید استعانت عملی کنیم. الان ما در بیست و چهارساعت چند بار می رویم از خدا کمک بخواهیم؟ استعانت مثل شارژ موبایل است، الان ما در بیست و چهارساعت چندبار باید موبایل مان را بزنیم به شارژ؟ آنها که به خصوص خیلی پر کار اند با موبایل تلفن همراهشان اینها بیشتر احتیاج دارند این مثلا دو تا پاور بانک بر می دارد با خودش هم می برد در مسافرت، می گوید این را پرش کردم این در راه تمام می شود باید زود شارژش کنم، وقتی تو ارتباطاتت زیاد است، دشمنان ات زیاد است، محیط فاسد داری، خانواده ات پر از شیطان است، مادرت و پدرت و بچه ات شیطان اند و تحریک ات می کنند، محیط اجتماعی مصرف معنوی داری، سوخت می شود زود همه چی از بین می رود، در یک شرکت، در یک خانواده، در یک بیمارستان، در یک سفر در کیش دوبی در یک جایی می روی همه می پرد، زود باید شارژ کنی. اگر شارژ نکنی کم می آوری و می میری؛ آدم هایی که سطح ارتباطات شان بالاست، هرچه اوج می گیرند به تغذیه و خلوت و عبادت و ذکر و بیداری شب بیشتر احتیاج دارند به سحر بیشتر احتیاج دارند، به حرم بیشتر احتیاج دارند.
یکی از علما می گفت من وقتی می خواستم بروم آمریکا مأموریت فرهنگی داشتم، خدمت امام عزیزمان رهبر عزیزمان رسیدم ایشان فرمود: هرچی در ایران نماز شب مستحبات و ذکر و دعا انجام می دادی و ریاضت، آنجا در آمریکا باید دوبرابر کنی. اینجا مصرف کم است. اینها اگر دو ساعت بگذاری پری ولی وقتی در محیط آمریکا می خواهی بروی یا در محیط خانواده ات یا یک جایی که سطح مصرف انرژی معنوی ات زیاد است، هی باید مصرف کنی غذای بیشتری باید بخوری و شارژ بیشتری باید بکنی، الان خداوکیلی ما در طول بیست و چهار ساعت چقدر وقت می گذاریم برویم یک جا خودمان را وصل کنیم به مربی با تمرکز شارژ شویم؟ بعضی از عزیزان می گویند ما در ماشین سی دی گوش می کنیم! در آشپزخانه دارم سیب زمینی پوست می کنم. این می تواند یکذره شارژ کند شما را؛ اما پر نمی شوی، قوی نمی شوی. غذا شما یک ساندویچ یک شربت یک شام می خوری سفره می اندازی غذایت را می خوری. می گویی سرسفره هم مشغول چیزی نباش با تمرکز و حوصله هرچقدر بیشتر طولش دهی از عمرت حساب نمی شود. خوب بجو، خوب معطل کن سر سفره تا قشنگ جذبت شود، هول هولی نخور. بعد این می گوید من در رانندگی سی دی ها را گوش کردم، در آشپزی و آشپزخانه و اینها گوش دادم. چند وقت پیش یک نفر آمد چیزی گفت به من برایتان بگویم جالب است. بحث های من چقدر قوی و موثر است. گفت استاد شما نمی دانید بحث های شما چقدر موثر است! من یک بیماری داشتم پیش هر دکتری رفتم خوب نشد. گفتم: چی بود بیماری ات؟ گفت بی خوابی! گفت الان تا سی دی های شما را می گذارم خوابم می برد. این صدای شما من اصلا راحت خوابم می برد! من گفتم ما نمردیم و یک خاصیتی داشتیم. جان می دهد برای خوابیدن! اما این وسط چه کار کرده؟ غیر از اینکه وسط مناجات های دیگر برای هر چیزی مثلا دعای روز شنبه و یکشنبه و فلان و شب نیمه شعبان و هر روز شعبان و... غیر از اینکه حواسش به شناخت آفات و دشمن هست، آمده اختصاصاً مناجات هایی را گذاشته مخصوص غلبه بر شیاطین جنی و انسی. پس اگر این همه تهدید وجود ندارد خدا برای چه آمده این همه قسمت قرآنش را گذاشته برای دشمن شناسی. ما غافلیم از آن اصلا نمی دانیم دشمن کیست و چه کار می کند، چه جوری بزرگتر از ماها آیت الله ها و مجتهدین و رزمندگان جهاد و خون را چه جوری آنها را دشمن توانسته بزند آنها را در جبهه خودش ببرد. ما سال های سال یک سرداری داشتیم در جبهه فرهنگی اسم نمی آورم. این بچه حزب اللهی ها، بچه جنگی ها، بچه مومن ها هروقت می خواستند تحلیل درست در مقابله با دشمن داشته باشند، در مقابل غرب و فرهنگ غرب و دشمن داشته باشند، این به همه تغذیه می کرد. چند روز پیش دیدم این آقا در رادیو تلویزیون بی بی سی دارد علیه امام و انقلاب و دین و همه چیز صحبت می کند. اگر آدم استعانت نداشته باشد "قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ" قرآن می فرماید: توسل نداشته باشی دعا نداشته باشی مربی ردت می کند "رَبّی" تو باید بروی وصل شوی و شارژ کنی، اگر شارژ نکنی خاموش می شوی! باید ساعت مناجات داشته باشی، ساعت ذکر داشته باشیم و دیگر هیچکس را در آنجا راه ندهیم، چطور سر سفره کس دیگری نمی آید می گوید باید همین را بنشینیم غذا بخوریم یا در روابط دیگر هیچکس و هیچ چیز را راه نمی دهیم، اگر کسی وسط تغذیه های معنوی اش آشغال خوری کند این به هیچ جا نمی رسد که هیچ قساوت قلب هم پیدا می کند.
استاد ما می گفت روزی که می آیید سر کلاس حق ندارید روزه بگیرید. چون نفس تان یک بخشی اش مشغول روزه و ضعف بدنی تان می شود. تشنگی و گرسنگی دارید، نمی توانید تمرکز بگیرید. اینجا که می آیی باید کاملا بخوری، اینجا عزیزان ما همه تلویزیون و موبایل جواب می دهند، پیامک می زنند و جواب می دهند، تلفن می زنند و تلفن می دهند، این قساوت قلب و فحشای باطنی برای انسان می آورد. ادب کلاس، ادب عبادت یعنی هیچکس نیاید، شما می بینی جایی که برای غذایی که می خوری حرمت قائلی جذب می شود. والا اینکه آنقدر بی ادبی که وسط غذا خوردن می توانی هرکاری کنی، هیچی جذب نمی شود. نه تنها جذب نمی شود پوست کلفت می شوی و این پوست کلفتی یک جایی تو را به لجنی می کشاند که باورت نمی شود. تمرکز!
مناجات هفتاد و چهار، مناجات صد و شصت و یک، مناجات 75 وسط این دعای انجیلیه که گفتم، این دوتایی که می گویم خیلی بدمستی می آورد یکی شان هست انجیلیه، انجیلی ها خیلی غوغاند! اگر یک موقعی کسی در خودش چنین لیاقت و ظرفیتی دید، بگذارد از انجیلی متوسط نه طولانی، طولانی مال هفت خط هاست! اگر کسی خودش یک چنین حسی را دید برود انجیلیه را بخواند. لااقل بخشی اش را بخواند. وسط آن انجیلیه که دارید می خوانید، می بینید چقدر مباحث دشمن شناسی هست، ببینید چقدر قشنگ است. می گویم سوال می کنم «اللهم اجعلنی من الذین جاسوا دیارالظالمین» وسط یک مناجات عاشقانه! دارد به تو وسط مناجات می گوید خدایا من را از آنانی قرار بده که اسرائیل را نابود می کنی، خیلی جالب است! امام سجاد کی دارد حرف می زند؟ جاسو خلال الدیار سوره اسراء است دیگر «فَإِذَا جَاءَ وَعْدُ أُولَاهُمَا بَعَثْنَا عَلَيْكُمْ عِبَادًا لَنَا أُولِي بَأْسٍ شَدِيدٍ فَجَاسُوا خِلَالَ الدِّيَارِ» وقتی بنی اسرائیل فساد می کنند از بندگان قدرتمند او بندگانی را برمی انگیزیم که مبعوث ما هستند، این ها می روند آنها را نابود می کنند. امام سجاد دارد به کجا می زند وسط مناجات! خدایا من را از آنان قرار بده! «اللهم اجعلنی من الذین جاسو خلال الدیار».
حالا مناجات هایی که مستقیما با دشمن شناسی ارتباط دارد را ببینید چندتایش را خواندم برایتان، چندتایش که معمولی هستند ببینید. مثلا مناجات دویست و پنجاه و شش و دویست و پنجاه و هفت وسطش که یک عالم فرمول دارد، دعای پنجاه و پنج یا 20 صحیفه های معمولی که مکارم است؛ مثلا روش های برخورد با دشمن و موانع، صفحه 699 فهرستش کامل برای همین است. ببینید مناجات ها را، 176 و 177، در خواست پوشش و حجاب از دشمن، 108 مناجات، درخواست آن که در حرز الهی باشد از دست دشمن شیاطین و جن ها و انسی، 181؛ پناه بردن به خدا از دشمنان و مصون ماندن از بدی ها و آفت ها 159؛ پناه بردن به خدا از ناخوشایندها. امام بیکار بوده این ها را برای ما تنظیم کرده؟ امام عاشق ما بوده تنظیم کرده اینها را، اسلحه را داده دست ما بی عرضه استفاده نمی کنیم. می گوید چرا باید زندگی تان تلخ و سخت باشد؟ شما باید زندگی تان سه تا خاصیت داشته باشد: اوج عشق و مهربانی آرامش و شادی. چطور اینهایی که می روند باشگاه عشق و حال دارند؟ اینها تمرین دارند. کل عشق شان آنجاست. اصلا درد و ناراحتی ندارند. با شوق و ذوق می روند و با شوق وذوق هم بر می گردند. ما باید زندگی دنیا را در عین حال که داریم تمرین های خدا را انجام می دهیم با رحمانیت، آرامش و شادی زندگی کنیم حق مان این است. امام سجاد به ما یاد می دهد ما چه جوری به رحمانیت و رحیمیت برسیم، چه جوری به آرامش و شادی برسیم، در همین دنیا نه آخرت! وقتی به تو مهارت یاد می دهد که تو بتوانی با موانع برخورد کنی یعنی تو پیروز می شوی؛ یعنی تو یک آدمی هستی که امتیاز می گیری، پیروز می شوی و موفقی و شادی و آرامی. تازه این همه اش نیست. این یک کاری می کند که تو محبوبیت آسمانی پیدا کنی، پیش فرشته ها و شهدا و انبیاء و صدیقین و اهل بیت و خدا، پیش خود خدا. وقتی می روی صحیفه دقت کنید حتما یک ساعتی در روز بگذارید یا شب بگذارید برایش، من بعضی از دوستان را اصلا توقع نداشتم بعد از یکسال به آنها من گفتم رفتم هدیه دادم بهش. می گوید نتوانستم اصلا انس نگرفتم با آن، خیلی وحشتناک است اگر کسی بگوید من نتوانستم با صحیفه انس بگیرم. حالا پس اگر نتوانستی انس بگیری، قرآن می گوید منتظر مصیبت های و گرفتاری ها و شکست ها و آلودگی ها باشید. این کتاب قدرت شماست. ما داریم در عین حالی که تو در باشگاه هستی، کیفش را ببری، لذتش را ببری، عشقش را ببری از دنیا و امتحاناتت و درجاتی که می گیری لذت ببری، از قدرتت، بعد اینجا وقتی که تو می توانی بر دشمنانت غلبه کنی کیا برات دست می زنند؟ مربی ات دست می زندت بغل ات می کند هربار، اهل بیت بغلت می کنند دست می زنند، مادرت فاطمه زهرا دست می زنند، فرشته ها دست می زنند، تشویقت می کنند، امامزاده ها، صدیقین و شهدا و انبیاء باشگاه حقیقی است. ما فکر می کنیم باشگاه مجازی است درحالی که نه باشگاه حقیقی است. آنها برایت کف می زنند. وقتی شما امین الله می خوانید می گویید: "اللَّهُمَّ فَاجْعَلْ نَفْسِي مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَ سَمَائِكَ» خدایا من را در زمنت و آسمانت محبوب کن. کی ها محبوب اند در دنیا و آخرت و آسمان؟ کسانی که تمرین های بیشتری را رد کرده اند، درجات بالاتری گرفتند. آدم موفق تر در تمریناتند؛ پس تو هر چقدر می خواهی پیش عزیزت، پیش مربی ات، عزیز باشی پیش معشوقت محبوب باشی بیا در باشگاه تمریناتت را شروع کن و انجام بده. سراغت رحیمیت می آید، رحمانیت نه، رحیمیت می آید سراغت، استاد کدام شاگردش را از همه بیشتر دوست دارد؟ آنی که مطیع تر است و زودتر اجرا می کند. آدم های پوست کلفت و لجباز و نفهم که صد دفعه بهشان می گویی آخرش هم همان کار خودشان را می کنند به درد مربی و استاد نمی خورند. از چشم استاد می افتند. می گویند این اصلا لیاقت ندارد، اما آن کسی که هرچه می گویی می گوید چشم و رعایت می کند. همه چیز را رعایت می کند و دقیق است و اجرا می کند. آن خیلی محبوب می شود آن در آسمان پیش اهل بیت، امام حسین. بعضی ها اصلا عشق نمی کنند محبوب باشند در آسمان، اینها اصلا برایشان مهم نیست خدا از من راضی باشد، امام زمان راضی باشد، پیغمبر راضی باشد، فرشته ها راضی باشد اصلا برایش مهم نیست، انقدری که مهم است شوهرش راضی باشد خدا مهم نیست. صد تا خدا و اهل بیت را می فروشد به شوهر! اگر شوهرش راضی باشد هر گناهی و کثافت کاری ای می کند که شوهرم، زنم، مادرزنم، پدرزنم، دوستم و بچه هایم از من راضی باشند، رضای اینها خیلی مهمتر از رضای آسمانی هاست. این شرک دارد دیگر. آدم نفهمی است؛ اما رضای خدا و امام حسین یک رضایی که از همه سخت تر است. رضای امام زمان، انقدر مهم است که شما می گویید: «وَ امْنُنْ عَلَیْنَا بِرِضَاهُ» خدایا منت بگذار سر ما امام زمان از ما راضی باشد... خیلی مهم است دل او را به دست آوردن! ببینید امام حسین انقدر ناز دارد هزاران نفر در مدینه تا کربلا حضرت را می بینند اما حضرت دلش راضی نمی شود اینها بیایند. قبول نمی کند همه را. آخر سر آن تعداد کم را نگه می دارد می گوید اینها هم درجه من باشند. امام زمان هم همینطوری است... به خود امام زمان و خدا قسم اگر یک کسی بیاید به من بگوید امام زمان از تو راضی است به هیچ وجه نمی توانم چنین چیزی را بگویم یعنی من الان فقط می توانم بگویم نه. روی دیدن حضرت را ندارم خیلی شرمنده اش هستم، نمی توانم، نمی توانم... اینکه انسان بتواند او را راضی کند تا او ازش راضی باشد، خیلی هنر است.
ببینید پناه بردن از شر دشمنان و مصون ماندن از بدی ها، پناه بردن به خدا از ناخوشایندها، پناه بردن به خدا از بلاها و اخلاق نکوهیده، درخواست دوری از مکر شیطان، در خواست دورشدن از دشمنان، درخواست دفع دشمنان و محفوظ ماندن از شر آنها، درخواست یاری و دفاع از شر دشمنان، درخواست یاری هنگام ستم سلطان بیمناک، حالا سلطان هم نه وزیر است وکیل است یک نفر است که قدرت دارد. همه تمام شد. تا آخر هم شما بروید این را دارد حضرت اینها مستقیم هایش است. تازه حضرت برای ما هفت تا حرز گذاشته. حرزهای هفتگانه از یک حرز پنج شش خطی شروع می شود که می گوید این را بخر به حرز خودت را مسلح کن. صبح بسپار خودت را از خانه برو بیرون، شب بسپار خودت و خانواده و زن و بچه و ناموس ات را بسپار به خدا. چون به آن هم حمله می کنند. به بچه ات و ناموست و خانواده دوستان و شاگردان هم حمله می کنند برای همه شان دعا کن حرز بخوان، ما که حرز را می خوانیم اصلا آرامش داری امنیت داری از خانه که می روی بیرون یک نورانیتی مواظب تو است، یک جایی که تو اصلا حواست نیست آنها حواسشان هست. بچه دیدید خیلی وقت ها حواسش نیست ممکن است پرت شود ممکن است بمیرد یا تصادف کند یا زیر ماشین برود کی مواظبش است در تمام کودکی؟ پدر و مادر مراقبت می کنند، بچه را می گیرد وسط هزار تا آفت این بچه را بزرگ می کنند. خدا اینجوری است وقتی خودت را بسپاری بهش، تو حواست نباشد او حواسش هست.
خدایا من خودم را سپردم بهت دیگر! یک موقعی یک کسی را دیدند دارد کنار کعبه می آید به خدا اینطوری می گوید من نمی دانم از تو می خواهم، من به تو سپرده بودم! بعد به او گفتند به کی می گویی؟ گفت شترم را بسته بودم و سپرده بودمش به خدا گذاشته بودم بروم با او طواف انجام دهم. آمدم دیدم شترم نیست. مگر من به خدا نسپرده بودم؟ چند دقیقه بعد دیدند یک فردی دستش قطع شده سر یک شتر را گرفته آورده داده به این. من دزدش بودم یک کسی نفهمیدم کی بود آمد به خاطر دزدی دستم را قطع کرد این هم شتر برگردان به صاحبش یا آیت الکرسی و چهارقل و حرزت را بخوان و صدقه بده ما اصلا خیلی حواس پرت زندگی می کنیم، همه هم باز ده بار گفتیم در این کانال هم گفتیم آقا هی نیایید بگویید خودمان یا بچه مان سحرزده شده ایم، این را گفتند بختش را بستند، فلان کس گفته انقدر میلیون بده تا حلش کنم از این کارها نمی خواهد بکنید، ماها بی صاحب و بی پناه نیستیم. آقا هرچی که فکر می کنید در زندگی ات مشکل است این کتاب درمان توست، امام ما را قوی کرده برای هرکاری، بچه می خواهی؟ فرزند می خواهی؟ پول می خواهی؟ امکانات مادی می خواهی؟ آبرو می خواهی؟ آبرویت در خطر است؟ دشمن داری؟ سحر داری؟ جادو داری؟ هر چه داری کتاب قدرتت... اصلا ما نیازی به هیچکس نداریم.
خدا یک سوالی می کند آدم خیلی خجالت می کشد: "أَلَيْسَ اللَّهُ بِكَافٍ عَبْدَهُ" آیا خدا برای بنده اش کافی نیست که ما کنار خدا به کس دیگری احتیاج داشته باشیم؟ ابراهیم دارد یاد می دهد. پدر ما پدر توحید است. وقتی دارند او را می اندازند در آتش، جبرئیل آمده می گوید ابراهیم کمک ات کنم؟ می گوید با تو کاری ندارم! تو کمک کنی؟ به جبرئیل می گوید خدا من را دارد می بیند! این است که می گوید: «يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً»" در آتش هیچ خبری نیست.
خدارحمت کند بعضی از شهدامان و بزرگان مان؛ در زندگی نامه اش نوشته ساواک بخاری روشن می کرد داغ داغ بعد اینها را می نشاند روی بخاری بدن شان بسوزد. یکی از اینها یک روحانی ای هست شهید منتظری بردند او را بنشانند. گفت بسم الله الرحمان الرحیم «يا نارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاماً» رفت نشست! انگار روی پله نشسته. اصلا هیچ کاری نمی کند. روی آتش نشست، نه! ما باید خدا را داشته باشیم. خدا شهید مدرس را رحمت کند رفتند ترورش کنند، رضاشاه ملعون گفته بود بروید به او سم بدهید بخورد. می روند خانه اش در همان کاشمر سم به او می دهند می گوید: بسم الله الرحمان الرحیم حالا هی ایستاده اند تا این سم بکشد می بینند هیچ خبری نشد. می بینند هیچ اتفاقی نیفتاد، بعد می بینند سم را بسم الله گفت تمام شد! دیدند سم اثر ندارد عمامه اش را باز کردند سر نماز دو نفری ریختند سر این پیرمرد انقدر کشیدند تا خفه اش کردند و به شهادت رساندند. ما چرا از خدا استعانت نداریم ؟ چرا انقدر ضعیف ایم؟ چرا خودمان را نمی سپاریم به فرشته ها، ملائکه، انبیاء، اولیاء خدا به خدا نمی سپاریم خود را؟ همه اش هم می گوییم انقدر گرفتاری دارم، انقدر مشکلات دارم، گرفتاری و مشکلات لازمه باشگاه است. ما باید همه مان داشته باشیم، از آن موفق بیرون آمدن مهم است، در بلاهای جمادی گیاهی عقلی و فوق عقلی یا در نعمت ها بتوانی موفق بیایی بالا و آسیب نبینی. هر جا ما آسیب دیدیم آنجایی بوده که استعانت نداشتیم، آنجایی بوده که استعاذه نداشتیم، توسل نداشتیم، دعا نداشتیم حالا آسیب دیدیم، یکذره فکر کنید ما کجا آسیب دیدیم. هفت تا حرز است به یک کسی می گویم مگر من پارسال به تو حرز ندادم؟ می گوید چرا، چرا نخواندی آمدی وقت من و خودت را تلف می کنی که چرا من همچین مشکلی دارم، دخترم جن زده شده و... تو مگر حرز را نداشتی؟ عاجزترین آدم این است که خدا و قرآن را دارد بعد بد زندگی می کند. این آدم عاجزی است. تنبل و بی حوصله. آقا دیگر از این راحتتر؟ نگاه کنید دعای 29 امام صادق از امام سجاد نقل می کند که آقا فرمودند: اگر این کلمات را بگویم اهمیت نمی دهم که انس و جن بر ضرر من جمع شوند. حالا چند خط است؟ خواندنش چقدر طول می کشد؟ یک دقیقه نهایتا دو دقیقه! تمام شد. اگر ما خودمان تنبل و بی حوصله ایم، استعاذه نداریم و شیطان وسوسه مان می کند که عجله داری، کار داری، نمی رسی، دعایت چیست، به کارهای مهمترت، به درست، کارت، شغلت برس تا وقتی که شیطان دارد ما را هول می کند بدبخت ایم! شیطان نمی خواهد بگذارد تو از این کتاب استفاده کنی، نمی خواهد بگذارد تو قرآن بخوانی. وسوسه اش را هم که گوش می کنی هزار تا وسوسه دیگر پیش می آید که نگذارد تا آخر تو آن خوراک را نوش جان کنی. دیدی یک نفر دارد غذا می خورد تلفن اش زنگ می خورد می گوید اه نگذاشت یک غذای درست و حسابی بخوریم. کوفت مان شد این غذا. ده دفعه من را صدا کردند، ده دفعه تلفن ام زنگ خورد، خودت مقصری وقتی داری غذا می خوری تلفن ات را ببر بگذار کنار! تو خودت ذلیل و خوار این گوشی هست که یک نفر به تو زنگ بزند وگرنه بگذارش کنار، بعضی ها سر نماز هم تلفن جواب می دهند، سر نماز پیامک جواب می دهند، وقتی آدم روح اش دچار ضعف است، این آسیب ها را هم می بیند. چقدر است مگر خواندن این؟ حالا حرز کامل را که من می گویم بعضی ها نق می زنند! حرز کامل خواندنش همه اش ده دقیقه است؛ ولی پر ات می کند حرز کامل، دیگر مااز این طولانی تر نداریم. حضرت آمده به ما لطف کرده حرز چند صفحه است بخوانید مست ات می کند! بعد چقدر در آن فرمول وقاعده ریخته دارد به تو قانون، حکمت، علم، همه چی در این ریخته شده، دارد به تو گنجینه های زیادی و گاوصندوق های زیادی، شاه کلید های زیادی را به تو نشان می دهد. با هر کدامش می توانید باز کنید! برای ذائقه های مختلف، میل های مختلف، آدمهای مختلف حضرت قشنگ چیده که هیچ ذائقه ای نباشد که نتواند از این استفاده کند، آدم های یک خط تا آدم های هفت خط، همه را چیده. حضرت حرز کامل چقدر کار دارد؟ تو در طول روز برای تلویزیون و سریال و منتظر ناهار و شام بودن و در صف مترو بودن چقدر ما وقت تلف می کنیم؟ در خانه چقدر وقت های ما تلف می شود، بعد یک حرز می خواهی بخوانی برای خودت و همه کسانی که دوستشان داری. هرکی که دوستش داری. می خواهی بخوانی ده دقیقه بعد می گویی وقت نمی کنم! وقت نکردم این دروغ است دیگر... مثل اینکه یک کسی بگوید وقت نگردم گوشی ام را بزنم به شارژ، وقت نکردی یعنی چی؟ یعنی کار نمیکنی؛ می خواستم بروم مسافرت وقت نکردم بنزین بزنم، وقت نکردم موتورهایش را تنظیم کنم، وقت نکردم روغن هایش را عوض کنم، وقت نکردم تنظیم باد کنم، این یعنی سفر انجام نمی شود. اگر می خواهی در هر مرحله موفق شوی، کار اقتصادی داری، شرکت داری، کارخانه داری، مقام معظم رهبری می گوید من رزق یکسال کشور را از فاطمیه می گیرم. از حضرت زهرا! امام است. باباست. می گوید: فاطمیه از حضرت زهرا می گیرم، هی می آیند می گویند ورشکسته شدیم، اوضاعمان ریخته بهم، خراب شده، سرم کلاه رفته، حرز داری تو! قدرت داری درخواست داری! مشکل پیش آمده در برطرف کردنش. می خواهی اصلا دچار مشکل نشوی جلوتر بیا حرز بگیر، ما اول می گذاریم آسیب ببینم یا بخوریم بعد تازه می گوییم که حالا چیکار کنم؟ زندگی ام ریخته بهم، رابطه ام با همسرم با بچه هایم خراب شده، الان متلاشی داریم می شویم. الان نتوانستم ازدواج کنم، الان مشکلات مالی دارم و... خدا که نمی خواهد ما بد زندگی کنیم. خدا می خواهد ما خوب زندگی کنیم. می گوید بیا در باشگاه قوی شو دشمنانت را رد کن برو. تازه از برخورد با دشمنت هم لذت می بری! بیا در باشگاه قوی شوی تا یک زندگی خوب، با برکت، شاد، لذت بخش و آرام داشته باشی. ما آدمهایی داریم در این مکتب که اسیر می شدند دست ساواک، در زندان ساواک اس؛ یعنی آنجا فقط شکنجه است، بعد اینها که در ساواک بودند دائما باهم شوخی می کردند، بگو و بخند و اینها زیر شکنجه! خدا رحمت کند شهید رجایی را زیر شکنجه همیشه قرآن می خواند آرام! شکنجه اش داشتند می کردند قرآنش را می خواند، بعد یک موقعی مثلا گذاشته بودند داشتند اینها را شکنجه می کردند شهید رجایی در آن موقع اینطوری می کرد آه این آیه چی بود بقیه اش؟ یادم رفت! می گفت این شکنجه گر انداخت و دستش را گرفت روی سرش رفت بیرون! من دارم کی را شکنجه می دهم؟ نمی گفت من دارم این را کتک وشکنجه می دهم، ضعف می دهم به بدنش وسط آیه خواندنش به بغل دستی می گوید ادامه آیه چی بود؟ من حسرت یک آخ را گذاشتم به دل اینها که اینها آخ بشنوند زیر آن شکنجه. خدا را دارد! چه آدم قوی می شود! من خواهش می کنم بروید وقت بگذارید زندگینامه شهدا را بخوانید ببینید اینها چه جوری آدمهایی بودند؛ چقدر قدرت داشتند اینها! یعنی به تنها چیزی که فکر نمی کردند این بود که الان دشمن می آید می گیردشان می کشتشان شهادت دارند و تکه تکه می شوند، اصلا در مخیله شان این نبود از اول آن را درست تنظیم کرده بودند بعد اوج آرامش وشادی را داشتند وسط جنگ!
خاطره را بگویم برایتان؛ یکی از عملیات ها ما یک جاده ای که دیده اید در فیلم ها زیاد نشان می دهد، یک جاده ای را باید رد می کردیم دو طرفش دریاچه بود. دریاچه که آب است آنجا نمی توانستیم برویم. هوا هم سرد بود، بعد کنار دریاچه آخر آن خاکریز خورده بود یعنی ما باید از یک جاده ای که دشمن می دیدمان رد می شدیم می دید و می زد ما مثلا بیست نفر حرکت می کردیم ده تایمان تا رسیدن به آنجا شهید شده بودند یا زخمی شده بودند. باید هم جلوی دید دشمن می رفتیم این مسیر را بعد تازه که می رفتیم می رفتیم در خاکریز دشمن هم می دانست خاکریز کجاست اندازه اش هم دستش بود، من وقتی رفتم نشستم آن موقع فکر کنم حدود هجده سالم بود شاید نوزده سال همین حدودها بعد همینطور نگاه کردم دیدم نی ها که از دریاچه آمده تکه های گوشت بچه ها روی سر این نی ها بود؛ یعنی اینها زده بودند بچه ها دن هایشان متلاشی می شد تکه تکه گوشت های اینها می رفت روی این گیاه ها، یعنی قبلی های ما. ما هم نشسته بودیم دشمن دوباره شروع کرد از همان اول هر یک سنگر را می زد بچه ها یک توپ می آمد در این سنگر تیکه تیکه می شد نفر بعدی نفر بعدی... ما هم منتظر بودیم، نشسته بودیم که هرکس نوبت خودش شود، بغل دستی من یک پسر سیزده ساله بود به من گفت که آخ آخ! من فکر کردم این بریده یا ترسیده گفتم چیشده؟ گفت: یاد امام افتادم! امام الان دارد چیکار می کند؟ دلم برای امام تنگ شده، آقا یک دقیقه بعد نوبت تو است، یک توپ دارد می آید در سنگرها، قرار است یک دقیقه بعد تکه تکه شوی، بعد گفت داداش برادر یگ عکس از من بگیر. آقا تسلط چقدر! فکر کنید ایستاده با سنگر قیافه گرفته من یک عکس بگیرم، چقدر تسلط! این به کجا وصل است؟ به کجا بند است این آدم؟ انقدر آرام؟ شما بروید زندگی آزادگان مان را بخوانید. اگر ما اینها را نخوانیم در زندگی کوچک و ضعیف و خوار و ذلیل بار می آییم. همیشه پر از غصه و درد در زندگی مان هستیم، هرکس می خواهد شاد بشود به معنای خوب و آرام و شاد زندگی کند، بروید حتما رمان ها و کتابهایی که درمورد بچه جبهه ای ها و بسیجی ها و رزمندگان مان و ارتشی ها (ارتشی ها چه غوغایی دارند آنها!) سپاهی ها زندگینامه هایشان را بروید بخوانید، بروید خاطرات و زندگینامه اسرا را بخوانید؛ در اسارت بعد این همه آدم شاد، این همه شوخی و شاد و بگو بخند و اینجا الان طرف عافیت دارد، نه دشمنی هست، در امنیت کامل، ببینید در زندگی هایشان برای چه چیزی غصه می خورند و ناراحت اند، برای چه چیزهایی دارند حقارت تحمل می کنند. انسان وقتی با ربش است در اسارت شاد است. وقتی رب اش و خانواده آسمانی اش کنارش هستند با آنها شاد است. قدرت یعنی این! ما کتاب قدرت را داریم، قرآن داریم، توسل داریم، صحیفه را داریم، باز ذلیل زندگی می کنیم. این خیلی بد است آدم وسط این همه قدرت و عوامل قدرت کوچک و ضعیف زندگی کند.