جلسه 001 - شرح دعای زیارت روز جمعه
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
4
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - شرح دعای زیارت روز جمعه

شرح زیارت روز جمعه؛ جلسه اول 08/04/1403

سلام علیکم و رحمت الله

اعوذ بالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب‌العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم من الان الی قیام یوم‌الدین.

سلام صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه‌ی شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند بفرمایید.

ما در برنامه‌های استغاثه که داریم چه بهشت زهرا چه اینجا، سعی مان این هست که همان آموزه‌هایی که خود معصومین علیهم‌السلام به ما دادند در آن ارتباط، بتوانیم همان‌ها مبانی و مباحثش را مطرح کنیم. حالا در بهشت زهرا ما ال یاسین میگوییم. حرم حضرت عبدالعظیم که انشاالله به زودی همین دعایی که شما اینجا به عنوان استغاثه می‌خوانید را قرار شد در حرم حضرت عبدالعظیم چهارشنبه‌ها بگوییم. اینجا من امروز فکر کردم که همین دعای روز جمعه را بعضی از قسمتهایش بگویم. فوق‌العاده است. اولین چیزی که اینجا داریم در دعای روز جمعه یعنی زیارت روز جمعه که زیارت آقا امام زمان هست، میگوییم: السلام علیک یا حجت الله فی ارضه. این یه مقدار با هم کار بکنیم.

حجت یعنی آن قاعده و قانونی که تو بر اساس آن تصمیم می‌گیری در زندگی ات و سایر شئون زندگی ات را بر اساس آن تنظیم می‌کنی. حجت یعنی دلیل، برهان. اینجوری است دیگر. مثل اینکه مثلا من امروز مشاوره داشتم اینجا، مثلا هر روز یکی دو ساعت زودتر می آیم. ممکن است پنج نفر ده نفر دیگر هم بمانند می‌خواهند بیایند حرفهایشان بزنند. من می گویم نمی‌توانم. چون مردم منتظرند. من باید بروم. این میشوید چی؟ به این میگویند چی؟ حجت. دلیلی که من به مردم می گویم. مردم منتظرند. من برای همین کار آمدم، و این طرف مقابل را چیکار می‌کند؟ قانع می‌کند. میگوید: الان سخنرانی دارد، دیگر نمی‌تواند یا مثلا شما فرض بفرمایید میروی سرکار، شاغلید. شب مثلا بگوید خب آقا ببخشید من زود می‌خواهم از مهمانی بروم خانه بخوابم. چون کارگر مردم هستم. می‌خواهم صبح بروم سرکار، باید انرژی داشته باشم. همیشه نمی آید که اشتباه بکنی. قبول میکند یا مثلا یه موقعی می‌خواهی تصمیم داری چیزی بخوری یا چیزی نخوری، می گوید: گرسنه ام هست، این حجت میشود دیگر. بدنم نیاز دارد خب چون بدنش نیاز دارد الان باید یه چیزی بخورد. تشنه ام. اینجوری هست یا فلان چیز برام ضرر دارد اگر بخورم. این هم حجت می شود. ضرر حرام است. کلا هر چیزی که حرام است، مضر است. امام رضا علیه السلام فرمود: وقتی در دین ما می‌گوییم یه چیزی حرام است یعنی مضر است. قطعا برای تو ضرر دارد یا در بخش حیوانی. در بخش حیوانی ما چی داریم؟ یه سلسله حجت‌های داریم که آنها دلیل میشود. مثلا می گوییم خدا رحمت کند آیت‌الله آقای شیخ جعفر آقای مجتهدی را، خدا حفظ بکند آقای پروانه را، آقای مجاهدی می‌گفت که من وقتی ازدواج کردم می گفت» ما خیلی سال شب و روز با مرحوم مجتهدی بودیم. شب و روز با این ولیّ خدا. وقتی یه موقع ازدواج کردم، ایشان فهمید من ازدواج کردم. گفت دیگر ازدواج کردی حق نداری اینجا پیش من بمانی، باید ده شب اینجا جات نیست اینجا. برو پیش زن و بچه ات. برو پیش خانواده ات. خانواده داشتن حجت است. من چون زن و بچه دارم باید به آنها برسم. چون زن و بچه دارم باید برای آنها وقت بگذارم. نمیگوید که آقا زن و بچه را ول کن، بیا برو دو ماه مثلا نباش خانه. می گوید: نه، زن و بچه دارم. شوهر داشتن. شوهر داشتن حجت است. الان به یه خانم بگویی: خانم شما اینجا ما امشب برنامه‌ی مثلا احیا داریم تا صبح باش. یه خانم شوهردار می‌تواند همینجوری قبول کند؟ آره یا نه؟ نه. میگوید: من حجت دارم، بچه ام خانه منتظرم هست، شوهرم منتظرم هست. اگر هم بخواهم بمانم باید چیکار کنم؟ اجازه بگیرم. این حجت میشود؛ یعنی تصمیمی که این خانم دارد میگیرد در زندگی اش با آن حجت تنظیم می‌کند. یا نه، من بچه کوچک دارم، بچه مدرسه‌ای دارم، در ایام مدرسه این نه ماه باید مثلا این ساعت بلند شوم از خواب، این ساعت صبحانه بدهم به اینها، این ساعت راهی کنم یا خودم ببرم برسانمش. این حجت میشود. چون بچه دارم باید به بچه ام برسم. به زنم به بچه ام. با این میشود در بخش حیوانی یا فعالیت‌های اجتماعی، سیاسی. این حجت می شود. چرا رأی میدهیم؟ میگویم خب رأی هم حقمان است هم تکلیفمان. باید رأی داد انسان. باید در انتخابات شرکت کند. این حجت میشود. کسی شرکت نمی‌کند، نه به حق اجتماعی خودش احترام میگذارد، نه به وظیفه‌ی اجتماعی خودش و تکلیف اجتماعی اش عمل می‌کند، دارد به جامعه‌اش خیانت می‌کند و ظلم می‌کند. این خیلی مهم است. خب در بخش علمی هم ما باز حجت داریم. میگوید: آقا من الان طلبه ام، درس دارم، امتحان دارم، از این ساعت‌ها این ساعت جایی نمی‌توانم باشم در اختیار کسی. حجت یعنی این. آقا می آیی بریم تفریحی؟ می آیی بریم باغ؟ می آیی بریم عبادت؟ می آیی بریم کربلا؟ می گوید: من نمی‌توانم بیایم. کربلا حرام است اگر من بروم ، آن سفر مستحبش هم حرام میشود. چون طلبه ام، باید درس بخوانم، دانشجوام، هم درس دارم از این ساعت تا این ساعت درس دارم باید سر کلاس باشم. همه این را از شما می‌پذیرند، می‌پذیرند که چون تو حجت داری. سبک زندگی این است الان. یه موقع میگویی الان بچه‌ها دیگر بزرگ شدند؛ زن شان دادیم، شوهرشان دادیم؛ وقتمان باز و آزاد است الان می‌توانم به خیلی از کارها برسم. آن‌موقع که بچه ها خانه بودند، نمیشد. پس حجتها چی میشوند؟ ممکن است در طول زمان عوض بشوند. دانش آموز در بخش فرشته‌ ای و عقلی حجت دارد میگوید: من الان دانشجو یا طلبه ام دیگر، الان ایام امتحانی هست، نمی‌توانم. باید امتحانات هم را بدم. الان کنکور دارم، الان امتحانات حوزه دارم، الان درس دارم، الان امتحان دارم. خب دیگر، کسی هم حق ندارد بهش چیزی بگوید. بگوید نه باید درست را رها کنی، ما می‌خواهیم بیایم مهمانی خانه تان، امتحان هم فردا داری به جهنم، هیچکس نمیگوید اینجوری، ما هم نمی‌پذیریم اصلا از کسی. می گوید آقا امتحان دارم اصلا الان مهمان قبول نمی‌توانم بکنم، تمام شد. همه هم این را می‌پذیرند یا شاغلم، از این ساعت تا این ساعت باید سرکار باشم دیگر. کسی دیگر حرفی نمیزند دیگر، نیستم این ساعت، سرکارم هستم. شرکتم، ادارد ام، کارخانه ام، این می‌پذیرد. پس حجت چیکار می‌کند؟ حجت درواقع یه دلیلی هست که تو بر اساس آن یه سبک زندگی: انتخاب، ارتباط، رفتار یا چینش‌های فکری را انتخاب می‌کنی. حجت میشود.

خب ما در بخش انسانی هم حجت داریم؛ یعنی باید خودت را با حجت خدا تنظیم کنی. مثلا میگوید تو الان برای چی نماز میخوانی؟ می گوید: چون حجت دارم. خدا در قرآن امر به چی کرده؟ نماز کرده. چرا حجاب داری؟ میگویی خب این هم حجت دارم. چون خدا دستور داده من در برخورد با نامحرم اینجوری باشم. شما چرا طلا نمی‌پوشی؟ میگوید طلا بر مرد حرام است. حجت دارم. دلیل دارم.

مهم‌ترین حجتی که تو باید برایش خودت را تنظیم کنی؛ چون تو اصلا برای این آفریده شده ای، انسان برای شبیه شدن به الله آفریده شده، دیگر هدف خلقت این بود دیگر. بارها توضیح دادیم «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» گفتم یعنی چی؟ یعنی تبعیت کنید از من و گفتیم وقتی که اسم تبعیت می آید، پای چی وسط است. پای رب وسط است. مربی. مربی به تو میگوید: تو باید حتما، خدا میگوید من مربی همه‌ی شما هستم، نزدیک به هزار بار در قرآن این تکرارشده، من مربی شما هستم؛ یعنی شما در باشگاه من عضو هستید. اصلا شما را در این باشگاه به دنیا آوردیم این حجت میشود. عضو این باشگاه هستی. مثل کسانی که باشگاه ورزشی میروند. الان مادر به او میگوید: برو یه نان بخر بیا. می گوید: وقت باشگاه ام هست، نمی‌توانم. میگوید: فلان کار را بکن. میگوید: مادر من الان تمرین دارم باید باشگاه برم، مسابقه دارم. همه هم قبول می‌کنند. چون این در این رشته کار می‌کند زیر نظر این مربی بعد مادر به او میگوید: شب بیا مامان برایت یه چلوگوشت درست کردم دیگر، می گوید: مامان من اصلا چلوگوشت نمی‌توانم بخورم، وزنم خراب میشود. مربی به من رژیم غذایی داد فقط باید اینجوری غذا بخورم. این چیزها اصلا نمی‌توانم بخورم، این چیزها را باید بخورم. این حجت می شود. چون یه سبک حیات ورزشی به کار گرفته. خدا میگوید: من ربّ شما هستم بلکه شما شبیه من شوید. اصلا شما را برای همین آفریدم که شماها خلیفه الله بشوید. خب گفتیم ما وقتی می‌فهمیم انسانیم، برای این مقام خلق شدیم، مهم‌ترین نیازمان چیه؟ خلیفه است، داشتن خلیفه، داشتن مربی است. شما در باشگاه آفریده شدید. دنیا، باشگاهی هست که باید خلیفه داشته‌باشیم. پس من باید همه‌ کارهایم را با چی تنظیم کنم؟ با خلیفه، این مربی. بنابراین وقتی میگویم: السلام‌علیک یا حجت الله فی ارضه؛ یعنی من در زندگی ام بخش‌های جمادی، اقتصادی، شغلی و کاریم؛ بخش‌های غذا تغذیه رشد بچه‌دارشدن؛ بخش‌هایی که مربوط به بدنم هست؛ سه) بخش‌های حیوانی ازدواج روابط جنسی روابط عاطفی و روابط فامیلی روابط اجتماعی روابط سیاسی؛ فعالیت‌های عقلی ام. چه رشته‌ای انتخاب کنم، تو باید حجت داشته‌باشی. اینجوری نیست دیگر دلم خواست بروم زبان بخوانم، عمه ام گفت: برو زبان بخوان، من رفتم زبان خواندم. فردای قیامت ساعت به ساعت ازت می‌پرسند. برای چی رفتی زبان خواندی! تو می‌خواستی بری خارج؟ نه. الان در فضای زندگی ات مثلا با چه کسی زبان انگلیسی حرف می زنی؟ همین جوری گفتم بچه ام برد زبان بخواند. خب آخه دلیل می‌خواهد، حجت می‌خواهد، تو برای چی فرستادی زبان بخواند! زبان سکس مخفی دارد، گرفتاری دارد. کلی آفت‌های فرهنگی می آورد. زبان را باید یه موقعی خواند که آدم قرار است از این زبان یه کاری بکند که به بخش چی ضربه نخورد. بخش چی؟ بخش انسانی ضربه نخورد؛ یعنی حجت را خراب نکند. رابطه‌ات با حجت را خراب نکند. حجت کیه؟ آقا امام زمان. بنابراین شما هر کاری می‌خواهید بکنید، دست به هر انتخابی ارتباطی می‌خواهید بزنید: رشته‌، ازدواج، شغل، تحصیلات، غذاخوردن، خوابیدن انتخاب دوست، هر چیزی می‌خواهی انتخاب کنی باید اول ببینی رابطتان با حجت خراب می‌کند یا نمی‌کند؟ اگر تو را از خانواده‌ی آسمانی از مادر فاطمه‌ی زهرا یا از خانواده‌ی آسمانی ات دور بکند، تو دیگر حجت نداری؛ یعنی داری یه کار بی‌دلیل می‌کنی، داری یه کار زشت انجام میدهی، داری از هویت انسانی خودت جدا میشوی. وقتی حجت‌الله میگوییم؛ یعنی تو دلیل زندگی و حیات من در دنیایی. چرا در دنیا هستیم؟ چون قراره شبیه این شخص بشویم. چرا باید این را اطاعت بکنیم؟ چون این مربی ماست. مگر میشود بچه‌ات را بفرستی باشگاه بعد هیچ کدام از دستورات مربی را اجرا نکند! نمیشود که. تازه پدر مادر هم که دستور میدهند، می گوید: نه بابا مامان. استادم بهم گفته که من این غذا را نباید بخورم. حرام است برای من. آن استادی که مثلا بدنسازی دارد استادی که دارد روی هیکل شما کار می‌کند، مرجع تقلید است؟ آره یا نه؟ مجتهده؟ نه ولی می‌تواند حلال را حرام کند، مستحب را واجب کند؟ بله. می‌تواند. اگر گفت این غذا حرام است برای تو یعنی با این هیکل تو دیگر نمی‌توانی ورزش کنی، با این غذا نمی‌توانی کشتی بگیری. می‌تواند حکم بدهد. آقا این کار بر تو حرام است. چشم. چون شأن، شأن رساله‌ای نیست. شأن، شأن ورزشی است. در ورزش واجبات و حرام، مستحب و مباهات را مشخص می‌کند؟ مربی. درسته؟ مربی می‌تواند تشریح کند، می‌تواند قانون بدهد به تو؛ اما تو باید قوانینی که میگیری در هر شب با کدام مربی اصلی تنظیم کنی؟ مربی کل ات که کیه؟ الله و اهل‌بیت است. حالا مثلا استادت به تو گفته تو می‌توانی بروی مثلا مشروب بخوری. ما حکم شرعی داریم. نمی‌توانیم این کار را کنیم. در این باشگاه باید بیایی این موسیقی را گوش کنی، می گوید من آمدم ورزش کنم، نیامدم که موسیقی گوش کنم. من می‌خواهم بروم الان رشته‌ی تئاتر کار کنم. استاد تئاتر میگوید که دختر و پسرها با هم دست بدهند، یه ذره بتوانند انگیزه پیدا کنند برای کار، اشکال ندارد به هم نگاه کنید، اشکال ندارد دست بدهید به هم. چون وضع هنر است. هنر که یه بتی نیست. الان خیلی از هنرمندان خدا را، دین را، حجت را، قرآن و آخرت شان، شرفشان، حیایشان را میگذارند زیر پا به خاطر کدام بت؟ کدام خدا؟ هنر. به اصطلاح خودشان art for art. هنر برای هنر. نمیشود. ما که نمی‌توانیم برویم مثلا به هر قیمتی بازیگر بشویم. می گوید: بازیگری است دیگر. در بازیگری دیگر حیا و حجاب ندارد. مرده شور بازیگری ببرند که قرار است من را از حجت خدا، آخرت، اهل بیت بیندازد. پس وقتی میگویی: السلام علیک یا حجت‌الله یعنی تو در تمام تصمیمات باید حواست باشد از دامن امام زمان دور نشوی. اگر این تصمیم تو را از خانواده آسمانی جدا می‌کند، حالا خانواده آسمانی که میگویم عموما این چهارده تا هستند اما خصوصا کی؟ شخص امام زمان الان مهم است. اگر تو از لشکر حضرت بیرونی، زیر چادر نیستی، الان بهش کمکی از تو برنمیاد برایش، فایده‌ای برایش نیستی، بی حجت داری زندگی می‌کنی. حجت نداری. یعنی انتخابات و ارتباطات بی‌دلیل است. چون تو اصلا آفرینش برای ارتباط با حجت است. ارتباطات اصلا این است. الان امام زمان چی دوست دارد از خانواده‌ها؟ یکی از چیزهایی که امام زمان خیلی دوست دارد، ازدواج آسان است، بچه‌دار شدن است. میگید: من نمی‌خواهم بچه‌دار شوم. پس تو حجت نداری برای بچه‌دار نشدن، برای ازدواج نکردن. چون ولیّ تو، امام تو الان از تو چی توقع دارد؟ ازدواج آسان و بی تکلف، بچه‌دار شدن، بچه‌دارشوی، یا کارهای دیگر. هر کاری، فرق نمی‌کند. شما هر کاری می‌خواهی بکنی باید یه حجت داشته باشی؛ یعنی من بدانم الان می‌خواهم این کار را بکنم، فردا باید جوابگوی کی باشم؟ جوابگوی امام زمانم باشم. الان این کاری که میخواهم انجام بدهم این رشته این شغله این دوست می‌خواهم انتخابش کنم، این سبک زندگی این شغل این محل برای زندگی، شما یه محل داری زندگی می‌کنی که کاملا ارتباط با امام زمان حفظ است، با خودت؛ ولی میروی یه جایی را انتخاب می‌کنی منطقه به درد نخور که آن منطقه کلا از نظر شرایط، آب و هوای فطری، امکانات انسانی، منطقه‌ی گدایی است منطقه‌ی ضعیفی است. ممکن است بالا شهر باشد از نظر امکانات طبیعی، جمادی، گیاهی، همه ثروتمند باشند، ولی از نظر محیط انسانی، منطقه گدایی است منطقه فقیری است یعنی در آن آب و هوا اکسیژن فطری وجود ندارد و نیازهای بخش انسانیت را برطرف نمی‌کند. عرضه ندارد آن محل زندگی ارتباط تو را با خانواده آسمانی حفظ بکند. آنجا نباید بروی. یه کسی آمد خدمت امام صادق علیه‌السلام، یه حرفی زد. یک آدم تاجری بود بعد یه محلی رفته بود تجارت بکند. آنجا نتونسته بود به خاطر اینکه آن محل محل خاصی بوده محل ایمانی نبوده محل اسلامی نبوده، این به آن خاطر نتوانسته بود نمازش را بخواند، وضویش را بگیرد، بعد حضرت برایش یک داستان تعریف کرد گفت که آقا امام باقر علیه السلام یکی رفت پیشش. گفت آقا من رفته بودم خرید و فروش کنم تجارت، رفتم به کشوری وارد شدم جایی یخبندان بود آنجا، آب نبود وضو بگیریم. آقا امام صادق تعریفی از داستان امام باقر را گفت چرا مثل فلان تاجر قانع نیستی حرص میزنی، رفتی یه جایی تجارت بکنی روی حرص و عدم قناعتت که دیگر آنجا نماز نمی‌توانی بخوانی. الان اینجوری است دیگر. حرص یه بیماری عمومی است که سراغ همه می آید. درس میخواهد بخواند شب و روز حرص میزند زودتر مثلا بیست بگیرد حتما ؛ حتما هم در چهارسال مثل این بچه‌هایی که الان حرص می زنند حتما بعد از دیپلم دانشگاه بروند. اینها نوعا مشکلات روحی روانی پیدا می‌کنند. پدرو مادر هم حالیشون نیست، هی فشار می آورند امسال درست را بخوان، کنکورت را بخوان، همین امسال باید دانشگاه برود. اصلا اجازه نمیدهند این یه نفس بکشد، یه انتخاب بکند بعد هم مانده الان چی انتخاب کند. یکدفعه یک رشته‌ی آشغالی انتخاب می‌کند که بعدا نه نمی تواند با آن ارتباط برقرار کند، نه نشاط‌ش را حفظ بکند. ممکن است در آن رشته بی دین هم بشود. بابا به جهنم که یه سال دیر میشود. بگذار این بچه آرامش داشته باشد، درس بهتری بخواند، فشار کمتری را تحمل کند برای کنکور. ما آمدیم واجب کردیم الکی، این بچه داغون می‌شود و فردا انواع بیماری‌های جسمی روحی پیدا می‌کند. چون تو هی به او فشار درس آوردی. حرص می‌زنی. حالا من باید حتما ارشد بگیرم. حالا این ارشد به این قیمت تمام میشود که دیگر به زن و بچه اش نمیرسد، به شوهرش نمیرسد، به بچه‌هاش نمیرسد چون می‌خواهد ارشد بگیرد و هزار تا غلط دیگر هم می‌کند. چون می‌خواهد ارشد بگیرد، حتما باید دکترام بگیرم بعد می گوید این دکترا را بگیری، لازمه اش چیست؟ می گوید: یه سال بروم فرصت تحصیلی خارج زندگی کنم بدون زنم یا بدون شوهرم. مرده‌شور این دکترا را ببرند؛ یعنی چی آدم زن و بچه اش را ول کند، یه سال یا شوهرش را ول کند چون می‌خواهد دکترا بگیرد. خب این دکترا را نگیرد. قانع باشد نگیرد. کی گفته تو باید حتما دکتر باشی که تو داری اینجوری انتخاب می‌کنی و بعد زندگیت نابود میشود، شوهرت نابود میشود، بچه‌ها نابود میشوند، شوهرت فاسد میشود، زنت فاسد میشود، گرفتاری ایجاد میشود. بالا سر بچه‌ها نیستی. بچه‌ها گرفتاری برایشان پیش می آید. ما بی حجت زیاد تصمیم می‌گیریم و این کار خیلی وحشتناکی است. حجت خدا یعنی اینکه تو دقیقا بدانی هر کاری که می‌کنی اذن امام زمان باید بالا سرش باشد. آیا امام زمان راضی هست من الان این کار بکنم! آیا امام زمان راضی الان می‌خواهم این رشته را انتخاب کنم! این شغل! این دوست و این محل زندگی را! این مسافرت را آقا راضی هست یا نه! آقا هم خیلی زود در دلت بهت جواب میدهد. یه پسر هشت نه ساله آمده‌بود می‌گفت که استاد رفتم چند روز پیش عروسی یکی از این فامیلهایمان، یه آهنگهایی گذاشته بودند، من اصلا خوشم نیامد، یه جوری شدم. بچه‌ها حالا مسئله فقهمی را هم نمی‌داند چیه؛ ولی روح پاک اینجوری هست دیگر. میگفت من آن آهنگ را شنیدم یه ذره حالم یه جوری شد. خوشم نیامد. الان هم دفعه‌ی بعد می‌خواهم بروم، مامان هم میگوید که باید بیایی، الان از کجا بدانم خدا راضی هست! ببین بچه چقدر عاقل است. از کجا بدانم الان خدا راضی هست یا نه! گفتم: برو تو عروسی اگر یه آهنگ پخش شد از خودت سوال کن از امام زمان سوال کن همانجا امام زمان بهت جواب میدهذ. بگو یا امام زمان تو اگر بودی می آمدی در این مجلس یا نه! تو اگر بودی دوست داشتی این چیزها را! تو دوست داری بشنوی یا نه! امام زمان همانجا بهت جواب میدهد بعد این رفت در آن مجلس رفت و چند روز بعد دیدمش گفتم: چه خبر؟ گفت سوال کردم دیدم راضی نیست، تو دلم بهم جواب داد. اگر من امام زمان باشم من فاطمه‌ی زهرا باشم در این عروسی نمی آیم. این آهنگ‌ها را گوش نمی‌کنم. ببینید قشنگ جواب میدهد. آدم کاملا می‌فهمد. یا سایر انتخاب‌ها.

الان من یه حدیث بخوانم برات راجع به حجت خدا. یکی آمد از امام صادق سوال کرد. گفت: آقا میخواهیم دوتا رئیس بگذاریم یه جا، دو تا حاکم. حالا این حاکم می‌خواهد شورای شهر باشد، رئیس جمهور باشد، نماینده‌ی مجلس باشد، میخواهی یه حاکمی را انتخاب کنی. درسته؟ ماندند به کی رأی بدهند! میگوید من نمی‌دانم به کدام اینها رأی بدهیم، این را انتخاب کنیم. حضرت فرمود: باید عادل باشد، راستگو باشد، دین شناس باشد، باتقوا باشد، حضرت خیلی واضح جواب میدهد. میگوید: اگر می‌خواهید حاکمان انتخاب کنی، مثلا اگر می خواهی رأی بدهی رئیس جمهور انتخاب کنی، می‌خواهی شورای شهر انتخاب کنی، می‌خواهی نماینده مجلس انتخاب کنی، می‌خواهی یه نفر را انتخاب کنیم، بگذاریم مدیر شرکتمان. یه شرکت زدیم یه مدیر عامل انتخاب کنیم برایش، خوبه. وقتی می‌خواهیم انتخاب کنیم حضرت چی میگوید؟ میگوید: این چهارتا شرط را داشته باشد. یک) عادل باشد؛ یعنی انصاف داشته باشد. دو) آدم راستگویی باشد. سه) دین شناس باشد. چهار) تقوا داشته‌باشد. یه مدیر میخواهید انتخاب کنید دیگر. این چهارتا یادتان نرود. باتقوا یعنی خدا ترس باشد، راحت گناه نکند، هر غلطی دلش می‌خواهد نکند. بعد از امام صادق سوال می‌کنند که اگر نتوانستیم تشخیص بدهیم، چی؟ شاید شبیه هم باشند؛ مثلا جفتشان آخوند هستند، جفتشان سابقه‌های خوب دارند. الان به کی رأی بدهیم؟ فرمود: ببین که دیندارها و متدینین به کدامشان تمایل دارند. آنهایی که اهل دین هستند، آنهایی که خودشان حجت دارند، آنهایی که شاخص هستند سمت کدامشان مایلند. میگوید خب آقا یه عده دیندار و سابقه‌دار و بزرگان و اینها به این طرف هستند، یه عده دیگر از دینداران و سابقه‌دار میگویند: فلانی. این شاخص دارد بهت می‌دهد دیگر حضرت. دارد شاخص میدهد بهت. چون ساعت‌های آخر رای‌گیری هم هست. ما اسم کسی را هم نمی‌خواهیم بیاوریم. داریم ملاک میگوییم فقط. گفتند آقا حالا اینجوری هست، اگر همه دو طرف گیج بودیم چیکار کنیم؟ یه عده میگویند این خوبه، یه عده میگویند آن خوبه. الان چه جوری انتخاب کنیم؟ امام باز ملاک میدهد. حجت یعنی همین دیگر. میگوید ببین دشمنان ما کدامشان بیشتر تمایل دارند. دشمنان ما کدام را می‌پسندند. این ملاک خوبی است دیگر. ببین آمریکا اسراییل اروپا انگلیس به کدامش اگر قرار است رأی بدهد چه کسی را دوست دارد بیاید بشود نماینده مجلس، رئیس جمهور. این که دیگر می‌توانیم بفهمیم. خیلی راحت می‌توانیم بفهمیم که دشمنان از کدامشون بیشتر خوششان می آید، آن که خوشش می آید یه عمر آن را کنار بگذار بعد حضرت ادامه میدهد می‌گوید ببین دشمن از کی بیشتر خوشش می آید او را کنار بزن و ببین دشمن از کی بیشتر خشمگین میشود اگر انتخاب بشود. اگر آن را انتخابش بکنید کجا دشمن دردش می آید، بهم می‌ریزد، اعصابش خورد میشود. حجت یعنی همین. به تو ملاک میدهد. ببین کی اگر رأی بدهی صدای مثل انگلیس آمریکا و اسراییل، انتخاب اینها کدامشان بیشتر ترس دارد. این هم خیلی راحت می‌توانید شما چکار کنید؟ از این خیلی راحت می‌توانید بفهمید که الان از سردرگمی دربیاید. پس ما در همه کار چی داریم؟ حجت داریم. در همه کار ما حجت داریم. پس وقتی میگویی: «السلام علیک یا حجت الله فی ارضه باید اول برای هر کاری می‌خواهی بکنی: جمادی، کار، اقتصادی، زدن یه مغازه‌، یه شرکت، پول دربیاوری، میگوید اول اجازه بگیر گخ آقا امام زمان قبول دارد این کار یا نه! راضی هست یا نه! این کار تو را از امام زمان دور می‌کند یا نه! این تورا از خدمت از چادر امام زمان و لشکر امام زمان دور می‌کند یا نه! می‌خواهم زن بگیرم می‌خواهم شوهر کنم، انتخاب، باید دقت کنیم. رشته انتخاب کنم شغل انتخاب کنم دوست انتخاب کنم، محل تحصیل انتخاب کنم هر چی می‌خواهی انتخاب کنی حجت کیه؟ حجت امام زمان است. اگر یه چیزی تو را از امام زمانت دورت کرد، هرچند راضی باشی، هرچند سود داشته باشد، هر چند موفق باشی، شکست خوردی. هرچند موفق بشوی. چیه؟ شکست خورد. چون تو از راه و صراط دور شدی. این یه مبنا قرار بده که جلو حرص نفست هم بگیری. چون نفس انسان‌ها حریص است. همه نفسها. این را الان شرح دعای هشتم صحیفه سجادیه هستیم الان، اولین چیزی که در دعای هشتم حضرت به خدا پناه می‌برد از آن، می‌فرماید: «اللهم انی اعوذبک من هیجان الحرص» خدایا پناه می‌برم به تو که حرص به هیجان بیاید یه جایی و من حریص شوم. جمادی گیاهی حیوانی عقلی. وقتی این حرصهای چهارگانه می آید سراغت، دیگر آخرتت دیگر مهم نیست برایت. واجب چیه! حرام چیه! مستحب چیه! امام زمان چیه! آخرت چیه! لشکر امام زمان یعنی چی! دیگر اصلا برایت مهم نیست و این خیلی خطرناک است. الان در کانال هست توضیح دادم. یک ده جلسه‌ای راجع به حرص توضیح دادم. همان کانال رسمی خودمان یکشنبه های قم، شرح صحیفه سجادیه پس ببینید وقتی به امام میگویی: السلام علی» همه‌ی چهارتا معصوم شما این را میگویی ولی الان برای ما تنها حجت کیه؟ آقا امام زمان علیه السلام است. «السلام علیک یا حجت الله فی ارضه» یعنی من در کره‌ی زمین هر نوع تصمیمی بگیرم اول باید تو راضی باشی، امضای رضایت تو باشد که من از تو دور نشوم؛ مثل یه خانم وفادار به شوهرش یا یه مرد زن‌داری وفادار به همسرش، الان به مرد، دوستانش پیشنهاد میدهند بیا یه هفته بیرون برویم. خب مرد عاقل و وفادار چیکار می‌کند؟ نمی گوید: باشد برویم. هیچ وقت این را نمیگوید. الان مهمان می‌خواهد دعوت کند، اینجوری نیست که بگوید همه بیاید خانه ما، ولیّ خدا میگوید برو به خانمت بگو ببین اگر اذیت نمیشود، اگر مشکل برایش پیش نمی آید، آمادگی دارد ، ایشان آمادگی دارد مهمان دعوت کنید شما، اجازه داد بگو با اجازه‌ی شما می‌خواهم چند نفر مهمان بگویم بیاید منزل. نه اینکه بیاید خانه ما. خب این بیچاره الان ممکن است حالش خوب نباشد، مریض باشد، ضعف داشته باشد، کار دیگری داشته باشد، اصلا نتواند به مهمانها برسد. ظلم است این. حجت یعنی این یه خانم شوهردار نمی‌تواند هر جایی برود، هر کاری کند، هر تصمیمی بگیرد. میگوید شوهرم باید به من اجازه بدهد اگر من یه ساعت از خانه بیرون بروم، یه روز از خانه بیرون باشم، امشب بروم خانه مادرم یا خانه خواهرم که وضع حمل کرده، کی باید اجازه بده؟ شوهرم باید اجازه بده. ما باید همه چیزمان را با اذن رب مان، مولایمان، خدا و نماینده‌ی او در روی زمین انتخاب بکنیم تنظیم بکنیم. والا حجت نیست حضرت. وقتی کسی امام زمان حجت نیست شیطان حجتش است و قطعا در تمام کارهایش چه جمادی یعنی اقتصادی و مالی، چه گیاهی چه حیوانی و چه عقلی و چه عبادی، هرچند موفق باشد ضرر کرده است؛ یعنی عبادت‌ها و نمازشب‌هایی که انسان از امام زمان دور می‌کند. مسجد رفتن، هیات رفتن، مداحی، آقا امام زمان می گوید من اصلا راضی نیستم تو مداحی کنی. اصلا راضی نیستم تو طلبه بشوی. میگوید: نه من دوست دارم طلبه شوم. آقا تو اصلا به درد طلبگی نمی‌خوری. خدا رحمت کند استاد ما را، آیت الله مجتهدی، هر کس می‌خواست برود طلبه بشود، میگفت اول باید بیاید ببینمش طرف را. میرفت اینجوری یه نگاهی می‌کرد به او و می‌گفت شما ثبت نام کنید ایشان را. بعضیها را می‌گفت: نه، این نور طلبگی ندارد اصلا. قاتل شهید مطهری آمد پیش ایشان می‌خواست طلبه شود در مدرسه‌ی ایشان. ایشان گفت: نه شما نه. ثبت نام نمی‌کنیم. بعدا همین شخص شد قاتل شهیدمطهری. بعضیها نباید بروند طلبه بشوند. امام زمان اصلا راضی نیست. من چند تا آقا اومده بودند از یه جایی. گفتند می‌خواهیم طلبه شویم. گفتم همه شما ضرر می‌کنید اگر طلبه بشوید و باعث بی‌دینی خانواده تان میشوید. نکنید این کار را. خودتان هم سرخورده میشوید. شهوت طلبگی اینها آمدند طلبه شدند. چهار پنج سال بعد دعواهای خانوادگی، اختلاف، گرفتاری‌های زیاد، مشکلات مالی شدید، آخر هم ول کردن رفتند. می‌خواه بروی الان کارمند شوی، دکتر شوی، وکیل شوی، مشاور شوی. نه من شهوت مشاور شدن دارم. چون این رشته را خواندم، نه بابا جون. اول ببین اصلا تو ظرفیت این کار را دارد یا نه! آمادگی اش را داری! تقوایش را داری، حوصله اش را داری! خانم ها قبول شده رشته‌ی چی؟ رشته ای که اصلا با شخصیت یک زن سازگاری ندارد. رشته‌های مثلا صنعتی شدید که باید بروی در کارخانه. خب اصلا با هویت قدرتمند یه زن که باید مثلا در بخش دیگری کار کند و بخش زنانگی، سازگاری ندارد که این بلند شود برود برق قدرت بخواند، برم رشته‌ی چی چی بخوانم. مثلا بعضی ها که تشویق می کنند خانم ها بروند هررشته ای که دلشان می خواهد، بخوانند. آزادند. ما می‌خواهیم به همه آزادی بدهیم، به خانم ها. خب می خواهی چکار شوی؟ راننده تریلی بشوم.

اصلا به چه کاری برای زن می آید راننده تریلی شود. اگر الان رفت راننده تریلی شد، زن موفقی هست. اصلا رفت خلبان شد، حالا مثلا خیلی موفق است! بابا یه رشته‌ای که با هویت همسر بودن مادر بودن این زن منافات نداشته باشد. بله الان دکتر شده مهندس شده ولی بعد از چند وقت می‌بینی شوهرش دیگر دوستش ندارد، باهاش انس ندارد دیگر، اصلا نمی‌تواند این زن... بله آن زن در آن کار موفق است، ولی به درد نمی‌خورد. پس شما وقتی می‌خواهی انتخاب کنی اول از امام زمان اجازه بگیر. امام زمان خیلی زود جواب میدهد.

من از چادر حضرت دور میشوم یا نه! کارهای مقدس هم همین‌طور. کارهای مقدس، عبادت می‌خواهی انتخاب کنی، عبادت را یه جوری انتخاب کن که حضرت اجازه بدهد. الان شوهرت میگوید بمان خانه، نه، می‌خواهم بروم احیا حتما. کار غلطی است. تو بمانی پیش شوهرت چایی بخوری، تلویزیون می‌خواهد تماشا کند، شوهرت هم خیلی مذهبی نیست میگوید بمان خانه. اما اینجوری نیست که بگذارد تا صبح هم عبادت کنی. مگوید بنشین با هم چایی بخوریم تلویزیون نگاه کنیم فوتبال می‌خواهم نگاه کن. عبادت و احیای تو همان است. الان بچه تو مریض است، بنشین در خانه. یه خانمی می‌گفت که شب احیا رفتم. بچه ام را برداشتم و خیلی هم اذیت می‌شد این بچه، دیدم خیلی اذیت می‌شود این بچه ام، گریه می‌کند، اذیت می‌شود برای خوابش. گفتم: یا امام زمان تو راضی نیستی این بچه انقدر اذیت بشود. گفت: همین بچه را برداشتم رفتم خانه، در خانه را باز کردم دیدم آقا امام زمان خانه مان نشسته. آنجا حضرت به دیدنت می آید. آنجایی که تو به وظیفت عمل می‌کنی، آنجایی که تو به وظیفه ات عمل می‌کنی. وظیفه ات خانواده داری است، دیگر سراغ مقدسات نرو. این هم بگویم تمام .

یه خانمی می‌گفت که شوهرش مرده بود. این هر دفعه هی حلوا درست می‌کرد به بچه‌ها می‌داد ومی‌گفت که ببرید خیر باباتون کنید؛ بعد هم منتظر بود مرد بیاد ببیند به شوهر رسیده یا نرسیده! شوهر هم هیچوقت نمی آمد بعد یه بار داد به این بچه‌هاش و دختر و پسرش، اینها رفتند پخش کنند به اصطلاح برای خیرات. شب شوهر آمد به خواب زن و گفت: دستت درد نکنه، رسید به من این بار. بچه‌ها را صدا کرد و گفت: بچه‌ها کجا بردید پخش کردید که باباتون انقدر راضی هست. بچه‌ها گفتند: هیچ کس. خودمان دو تا خوردیم. خودمان گرسنه مان بود. ما انقدر ضعف داشتیم مادر، تو همیشه این را درست میکردی، ما در خانه خودمان گشنگی داریم تو می گفتی این را بردار ببر خیر کن برای او. گفت: خودمان دوتا خوردیم. بابا گفت رسیده به من. گاهی وقتها بمان پیش بابا و مامانت، پدرو مادرت بهت نیاز دارند، بمان پیش آنها. آنها حجت است نه اینکه بابا ننه را قال بگذاری، بدوی بروی استغاثه شرکت کنی، دعای توسل شرکت کنی، کربلا بروی. الان آدم داریم صبح همه اش کربلاست. در هفته سه روزش را او کربلا می رود. در ماه بیست روز همه اش کربلاست، برویم کربلا. قربون امام حسین بریم، کاروان ببریم، بریم کربلا بریم بریم جمکران. زنش الان دارد خراب می‌شود، این آقا همه اش کربلاست. بچه‌ها دارند فاسد میشوند، این همه اش کربلاست. مرده‌شور این زیارت را ببرند. عبادت تو این هست که بنشینی پیش این بابا ننه ات، پیش زن و بچه ات بنشینی، پارکت را بروی. تفریح. تفریح را حضرت فرمود: عقل ندارد کسی که یک چهارم وقتش را برای تفریح نمیگذارد. تفریح واجب شرعی الهی است؛ مثل نماز است. خب وقتی تو این واجب شرعی را انجام نمیدهی، زن و بچه ات از تو تفریح نمی‌بینند، خودت تفریح نداری، استراحت نداری، خنده شوخی نداری، جنگل نداری پارک نداری، رودخانه نداری، دریا نداری، حضرت می‌گوید: کسی که اینجوری است و یک چهارم وقتش را برای تفریح نمیگذارد، این کارهای واجبش هم به درد نمی خورد، آن عبادتش، شغلش..

آقا دینت واجب کرده تفریح، دینتان خنده و شوخی را واجب کرده، میگوید: ما اصلا در خانه چنین رفتارهای ما اصلا عادت نکردیم ما اصلا اینجوری تربیت نشدیم. بابا خدا بیامرزم که فقط کمربند میذاشت. بلبات گناه کرده، معصیت کرده بداخلاق بوده، یا بابام خیلی شل و ول بود، بابام خیلی سرد بود، اشتباه کرده. وقتی نمی‌خندی قبرت خندان نیست. این یادت باشد. وقتی تنگی، قبرت تنگ است. وقتی شاد نیستی قبرت پر از غم میشود. حجت داشتن خیلی مهم است. من چه جوری خدا ازم راضی هست! الان امام زمان از من چه کاری می‌خواهد! نه این که خودم با هوای نفس خودم و شهوت‌ها و حرص خودم تصمیم بگیرم. الان از کجا می‌دانی امام زمان راضی هست تو بروی دکترات بگیری که این همه خانواده له بشوند یا این کارخانه را بزنی یا این شغل دوم انتخاب کنی، ولی پدر خانواده ات درمی آید. اول ببین خدا راضی هست تو شغل دوم بروی یا نه! پول بیشتر شغل بیشتر تحصیلات بالاتر عبادت بیشتر. عبادت نمی‌توانی اصلا. شما الان داری قرآن می‌خوانی، بچه یه چیزی می‌خواهد. ببندش، تمام شد. این قرآن است. برو ببین این بچه چی می‌خواهد. قرآن تو الان اوست. دعا نماز. آقا شوهرت آمد داخل. آمد داخل دیگر تعقیبات حق نداری بخوانی. نمازت سریع کن تعقیبات حق نداری بخوانی. شوهر آمد داخل رسید تمام است. اگر تو واقعا متدینی می‌خواهی نماز بخوانی، دعا بخوانی، هر وقت شوهرت نیست، بنشین بخوان. شوهر آمد داخل، بچه آمد، داستان فرق می کند. اینها الان مامان می‌خواهند، الان زن می‌خواهند در خانه، نمازخوان لازم ندارند. توجه به این داشته باشیم

الحمدالله رب العالمین و صلی‌الله‌علیه‌وآله