جلسه 005 - اردوی همدلی (گیلان ۱۴۰۱)
شماره جلسه
5
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1401
ماه
7
روز
21
متن کامل (خام) ‌ جلسه 005 - اردوی همدلی (گیلان ۱۴۰۱)

بااردوی همدلی گیلان، جلسه ۵ 21/07/1401

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

این نکته را عرض کردیم که ما باید به یک معرفت و باور قلبی از هدف خلقت خودمان برسیم و آن عبودیتی است که هدفش تشبه به حق‌تعالی و تخلق به اخلاق الهی است. گاهی وقت‌ها انسان صفتی را معرفی می‌کند و برمی‌شمارد که خیلی عالی، خوب و یک توصیف زیباست و زینت است؛ اما موقعی است که یک ضرورت است. صرفاً زینت نیست. مثلاً کسی که عینک نداشته باشد یا چشم نداشته باشد، نمی‌بیند و یا چشم دارد و چشمش ضعیف است، عینک احتیاج دارد و بدون عینک اصلاً نمی‌تواند کاری کند. اصلِ عینک را لازم دارد، کاری‌اش هم نمی‌شود کرد، حالا موقع خرید، عینک زیباتری را انتخاب می‌کند که زینت هم باشد؛ اما اصل عینک، عدسی و چیزهایی است که نیاز دارد. چیزی که ما برای آن خلق شدیم، برای انسان یک زینت و چیز خوب نیست؛ بلکه یک چیز ضروری است. اگر انسان فهم کند که رابطه دنیا و آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست و به ماهیت جنینی خودش ایمان بیاورد، یقین می‌کند که من در رحم دنیا باید خود را برای ابدیت بسازم.

انسان اساساً هیچ کار و شغلی واجب‌تر و مهم‌تر از خودسازی در رحِمِ مادرمان برای تولد به مرحله بعدی نداریم. کار اصلی ما همین است. شوهرکردن یا نکردن، زن داشتن یا نداشتن، شاغل بودن یا نبودن، بچه داشتن یا نداشتن، موقعیت اجتماعی، فقر، غنا، عزت و ذلت همه تابع یک چیز است و آن خودسازی است. اگر انسان خود را نسازد، همه این چیزها را هم که داشته باشی، موقع تولد مریض از دنیا می‌رویی. گاهی هم خدای ناکرده انسان ناقص و معلول از دنیا می‌رود. از رحم دنیا به آخرت ۶ نوع تولد وجود دارد کمااینکه ۶ نوع تولد از رحم مادر به دنیا وجود دارد. اولی تولد سالم، دومی سالم قوی که مطلوب‌اند. تولدهای خیلی‌خیلی خطرناک یکی ضعیف و دیگری بیمار است. دو تولد دیگر هم که برای شیعیان نیست: یکی ناقص و دیگری معلول که این دو نوع مربوط به کفار، منافقین و مشرکین است. دقت کنید که در جامعه شیعه ما داریم یک عالم منافق می‌سازیم، چهل سال را نگاه کنید. منافق در اینجا دارد ساخته می‌شود و این طبیعت غربالگری آخرالزمان است. از منافق بیشتر، نه مؤثرتر، مشرکین هستند، یعنی کسانی که دچار شرک عملی، اعتقادی و رفتاری هستند. خیلی خطرناک است و این در ما خیلی زیاد است. این شرک‌ها بسیار خطرناک است و ما را دور می‌کند. تولدهای ما را تولدهای طولانی می‌کند.

امام امت شوخی ندارد، می‌فرماید معلوم نیست به‌خاطر یک خُلق بد، انسان چند قرن آخرتی در جهنم برای درمان بماند. چند قرن آخرتی. مثل یک حسادت، عصبانیت، زودرنجی و حساسیت و روح سخت‌گیری در خانه یا بیرون از خانه. گاهی این یک صفت است، اما یک موقع انسان چون مراتب دین سه مرتبه است: از بالا شروع کنیم عقاید یا حقیقت، اخلاق یا طریقت و احکام یا شریعت.

گناهی هم که ما می‌گوییم خودسازی، امام می‌فرماید اولین مرتبه خودسازی این است که انسان ظاهرش را ظاهر پیغمبر و ظاهر شرعی کند. نحوه لباس پوشیدن و رفتار و چیزهایی که هست را با شرع تطبیق بدهد. اخلاق یا طریقت بی‌نهایت مهم است. جهنمِ احکام که اعمال است با جهنمِ اخلاق خیلی تفاوت دارد. در جهنمِ اعمال، به قول علی علیه‌السلام می‌فرماید انسان برای یک گناه ممکن است صدسال عذاب بکشد. حالا ممکن است بر فرض پنجاه تا صد تا گناهِ توبه نکرده، پاک نشده و کفاره نداده را با خودش برده باشد. حالا جهنمش را می‌رود و بالاخره نجات پیدا می‌کند. ولی یک موقع با خودش خُلق میبَرَد. خُلق شوخی نیست. پیغمبر می‌فرماید بداخلاقی گناهی است که آمرزیده نمی‌شود، یعنی کو تا یک بداخلاق از جهنم بیرون بیاید. از آن بدتر گناهانی است که مربوط به عقیده ماست. شِرک، سوءظن به خدا، بدبینی به خدا، درگیری باخدا و اهل‌بیت و معصومین. این خیلی بد و وحشتناک است. چیزی که الان ما در جامعه خودمان زیاد می‌بینیم. کسانی که اصلاً مشکلات اعتقادی دارند، مشکلات، کاملاً عقیدتی است. آخوند، روحانی، مجتهد، نماینده مجلس و رئیس‌جمهور است؛‌ ولی مشکل اعتقادی دارد‌. یک رئیس‌جمهوری که این‌قدر احمق است که می‌گوید از معصوم هم می‌شود انتقاد کرد، او نفهمیده معصوم یعنی چه؟ مشکل اعتقادی دارد. او کسی نیست که شب اول قبر امیرالمؤمنین و پیغمبر بیایند و بغلش کنند و یا اصلاً با آن‌ها محشور شود. او بی‌نهایت از معصوم فاصله دارد. کسی که می‌گوید علیه خدا هم می‌شود تظاهرات کرد، او کفر دارد. حالا تا شرک‌های دیگر که در عقیده و عمل داریم. زیاد است. به امام می‌گفتند شما چرا عمامه‌تان را کوچک می‌بندید؟ مرجع که نباید این‌طوری عمامه ببندد؟ عمامه مرجع باید خیلی بزرگ باشد و کلاس داشته باشد. شما چرا به حرم می‌آیید مثل بقیه مردم می‌روید؟ امام فرمود: هنوز این‌قدر مشرک نشدم که بخواهم با عمامه اعتبار کسب کنم. ببینید امام، جواب گردن‌کلفت‌های نجف را چگونه میدهد. می‌گوید من هنوز این‌قدر مشرک نشدم که بخواهم با ریخت و قیافه و لباس و این‌طور چیزها کسب اعتبار کنم. اگر کسی قائل شد که با این چیزها میتواند کسب آبرو و اعتبار کند مشرک است. با مهریه زیاد و شوهر پول‌دار. بعضی‌ها هستند خواستگارهای خوب برایشان می‌آید، می‌گویند شغلش چیست، درآمدش چقدر است، کارش چیست؟ یعنی می‌خواهد با موقعیت اجتماعی و پول او ازدواج کند، نمی‌خواهد با این فرد ازدواج کند. دنبال عشق و زندگی نیست، دنبال اعتبار و پول است، این شرک است. می‌گوید من حتماً باید از یک خانواده خاص برای خودم یا پسرم زن بگیرم یا خواستگار دخترم هم همینطور. کسی که ‌این‌طور فکر می‌کند مشرک است و شرک دارد، یعنی چیزهای دیگری را در عزت سهیم میداند. این شرک و خطرناک است.

ما در ساختن خود و خودسازی، الان نمی‌خواهیم راجع به بخش‌های اول و سوم صحبت کنیم. می‌خواهیم مقداری راجع به بخش طریقت و اخلاق صحبت کنیم که با بحث همدلی که مطرح کردیم تناسب داشته باشد. مسئول بخش طریقت، علمِ اخلاق است. کمااینکه مسئول بخش شریعت، علمِ فقه و احکام است. راجع به خُلق چند تعریف کردند، من بگویم تا خوب دستمان بیاید؛ چون ما را توانمند میکند. خُلق عبارت است از شکل باطنی هر فرد. این تعریفی است که من خودم اگر بخواهیم در یک جمله بگویم می‌گوییم؛ یعنی اگر جلوی آینه یک مرد الهی بگذارند و بخواهد باطن کسی را ببیند که چه شکلی است، چیزی که می‌بیند مجموعه خُلق شماست که این باید به شکل اخلاق خدا دربیاید. "تَخَلَّقوا بِاَخلاقِ الله" این چیزی است که تو برای آن آفریده شدی. این‌طور نیست که یک ضرورت نباشد، بگویی حالا وقت ندارم به کلاس اخلاق بروم، استاد ببینم، خودم را بسازم، وقت خودسازی ندارم، گرفتارم، زن دارم، شوهر دارم، بچه دارم، استاد دانشگاه هستم، مسئولیت قانونی دارم، شهردار هستم، این حرف‌ها چیست؟ شما یار پیغمبر هم که باشی، وقتی خود را نسازی سر از جهنم درمی‌آوری.

بعضی افراد کارکردن برای امام زمان را بهانه‌ای برای بداخلاقی، بی‌اخلاقی و کارنکردن روی خودشان می‌کنند و می‌گویند نمی‌توانیم. شما که دیگر مقرب‌تر از سعد نیستی که هفتاد هزار فرشته به تشییع‌جنازه‌ات بیایند، در رکاب پیغمبر هم شهید شوی. ولی این شهادت در رکاب پیغمبر و تشییع جنازه هفتاد هزار فرشته از طرف خدا به‌خاطر محبوبیت نزد خدا که خداوند به جبرائیل و میکائیل می‌فرماید: هفتاد با هزار فرشته به تشییع جنازه سعد بروید، نماز، کفن، دفن و دعا را هم پیغمبر انجام می‌دهد؛ ولی اصلاً مهلت ندارد همین که او را داخل قبر می‌گذارند پیامبر می‌فرماید: فشار قبرش شروع شد. چرا؟؟؟ چون «اِنَّهُ کانَ فی خُلْقِهِ مَعَ اَهْلِهِ سوء» در خانه بداخلاق است. با گفتن حرف‌هایی مثل من کلاس و جلسه دارم، نمی‌رسم، دارم برای امام زمان کار می‌کنم و فرصت خودسازی ندارم دائم سر خود را کلاه نگذاریم، این خیلی مسخره است. آن یک ضرورت است، وقتی که اخلاقت خراب می‌شود. خود خدا و پیغمبر هم نمی‌توانند به فریادت برسند. برایت کاری نمیکنند. این‌طوری متولد شدی. خدا از ما مهربان‌تر است، درست است؟ همه رحمت‌هایی که در دل ماست، قطره‌ای از اقیانوس بی‌پایان رحمت و عاطفه الهی هم نمی‌شود. حالا یک بچه ای که فلج متولد می شود، چرا خدا او را شفا نمی دهد؟ چرا تا پایان عمر باید کور، فلج، کر، کور و لال باشد و خودش و پدر و مادرش مریضی و درد بکشند؟ چون خدا قانونش را زیر پا نمی گذارد. می گوید به شما گفتیم، پیغمبر به شما گفته قبل از انعقاد نطفه این شرایط را رعایت کنید. صد تا قانون انعقاد نطفه داریم. زمان، ساعت، نور، حالت آمیزشی و غذای قبل آن، چرا نمی روید یاد بگیرید؟ بعد هم تنبلی و بی حوصلگی در یاد گرفتن، البته کسانی هم که نمی روند یاد بگیرند، قیامت مسئولند. کسانی هم که این چیزها را به مردم یاد نمی دهند، بیشتر گناه می کنند. کسانی که میتوانند یاد بدهند و سهلانگاری میکنند گناهشان کم نیست. در روایت داریم خداوند از جاهل پیمان نگرفته که علم آموزی کند، مگراینکه قبلش از عالِم پیمان گرفته که علم آموزی کند. سر جای خودش. چیزی میدانی، آقا من رفتم این چیز را یاد گرفتم، بعد او در فامیل و اجتماعش لال است، فرمول ها را بلد است، موسسه و قوانین را می شناسد، یک برنامه گرفتن است؛ اما هیچ کس از این آدم خیر نمی بیند. عروس، داماد، دختر و پسرش هم خیر نمی بینند. لال است بگوید می خواهی باردار شوی قبلش انعقاد نطفه را یاد بگیر. هیچی، از این آدم هیچی درنمی آید. فکر می کند عالِم یعنی کسی که عمامه به سرش بسته است. دختر خاله ات، پسرخاله ات، دختردایی ات، پسردایی ات، بچه باجناقت دارند زندگی می کنند، می توانی راهنمایی کنی، حرف بزن. تواصی به حق یعنی چی؟ یعنی بدش ازدواج نکن، اشتباه ازدواج نکن، نطفه بی موقع و بد تشکیل ندهید، خدا می گوید شما، خودتان به خودتان رحمتان نمیآید، باشد، این طور میخواهید زندگی کنید پس زندگی کنید. مردم سراغ امام زمان نمی روند، خدا هم می فرماید من حوصله ام زیاد است، میفرماید: هزار سال شما نزد من یک روز است، وقت دارم. خدا می فرماید: من هم چند سال صبر میکنم. چند سال خدا یعنی چی؟ یعنی هزار و دویست سال است در نبود امام زمان نکبت دارد میلیاردها انسان را نابود می کند. خدا حوصله اش زیاد است، نشسته است، همان که گفتم. بروید و او را بیاورید، فقط او می تواند شما را نجات دهد، حرف هایم را در قرآن زدم، هر وقت خواستید بروید و او را بیاورید. "إِنَّ اللهَ لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ"؛ آن چیزی که مربوط به توست تغییر بده بقیه چیزها تغییر می کند. می گوید جامعه و جو خراب است، خدا می گوید جامعه و جو را رها کن، تو خودت یک نفره خودت را تغییر بده من با تو هستم. "عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ"؛ حواستان به خودتان باشد. وقتی شما خودتان هدایت پیدا کردید هیچ کس نمی تواند به شما ضربه بزند. گمراهی هیچ کس به شما آسیبی نمی رساند. شما به عنوان یک جنین در رحِم مادر، سالم متولد می شوید. مهم، تولد سالم از رحم است. حالا ممکن است قیمتش سنگین باشد، بدهکاری باشد، مسخره کنند، بی اعتبار کنند توسط مردم، اشکالی ندارد. اصلاً اشکالی ندارد. تو سالم متولد شو، حالا به قیمت مسخره و بی آبرو شدن یا فحش شنیدن است. حضرت فرمود عقل ندارد کسی که از حرفِ بد شنیدن ناراحت شود. از تهمت شنیدن. حالا اگر فرصت کنم مراحل حِلم را برایتان بگویم، انواع و اقسام اذیت هاست، شیاطین جنی و انسی، طبیعی هم است، پس جیغ و داد تو برای چیست؟ حضرت فرمود: تو اصلاً از ما نیستی اگر قرار باشد کسی راجع به تو حرف بد بزند، به تو بر بخورد و ناراحت شوی. خیلی بد است یک معصوم بگوید تو اصلاً از ما نیستی. اگر راجع به تو دروغ و تهمت گفتند، حرف زور زدند، وقتی به شما بَر خورد اصلاً نمی توانی از ما باشی و با ما نیستی. پس ما باید به اخلاق الهی تخلق پیدا کنیم و این یک ضرورت است. پیامبر که می فرماید: «تَخَلَقوا بِاَخْلاقِ الله» یک امر مستحبی نیست. تو باید حتما اخلاق الهی را بشناسی و تخلُقَت را پیدا کنی. در اصطلاح، چند اصطلاح گفته شده، این تعریف واژه ای بود، خُلق در لغت یعنی طبع، سجیه، عادت که به اینها خُلق میگویند. یک حالت ثابت نفس است، در فرهنگ عمید این طوری آمده، جمعش هم می شود اخلاق.

در اصطلاح "عِبارَةٌعَنِ الصورةِ الْباطِنة" اخلاق یعنی صورت باطنی "کَما اَنَّ الْخَلْقَ عِبارَةٌعَنِ الصورةِ الْظاهرة" خَلق صورت ظاهری و خُلق صورت باطنی شماست. (این هم در فرهنگ جامع). اخلاق یعنی نیروها و سجایای درونی، افعال، گفته ها و افکاری که از آن سجایا ریشه می گیرند. این خیلی دقیق تر است و ظاهر و باطن را با هم گفت. خُلق شکل باطنی است؛ اما گفتار از خُلق ناشی می‌شود. قهر و اخم کردن، جواب سلام و پیام و تلفن ندادن برای بی اخلاقی است. یعنی یک مشکلی در آن داخل است که یک آدم این گونه رفتار می‌کند. نیروها و سجایای درونی، افعال، گفته ها و افکاری که از آن سجایا ریشه می‌گیرند. این ها همه نتیجه و ظهورش است. این برای آیت الله مظاهری جلد یک اخلاق شان است.

"اَلخُلْقُ عِبارَةٌ عَنْ هَیْئَةٍ لِنَفس راسِخَ تَسْتُرُ عَنْهَ الْاَفْعالُ بِسُهولَة ٍ وَ یَسیرُ مِنْ غَیْرِ حاجَةٍ إلی فِکْرٍ وَ رُؤیَة". می فرماید: خُلق هیئتی است که در نفس راسخ شده است. دقت کنید در تعبیر خُلق برای می گوید هئیت و حالت نفسانی است افعال و کارها راحت از شخص سر می زند. خوش اخلاقی، بِشر، بداخلاقی، حسادت، زودرنجی، حلم راحت از شخص سر می زند. «وَ یَسیرُ مِنْ غَیْرِ حاجَةٍ إلی فِکْرٍ» اصلاً فکر ندارد. همین که با او صحبت می کنی می فهمی گند اخلاق، پر از نخوت و زودرنجی است. اما با بعضی دیگر رفتار می کنی و دو سه روز با آن ها می نشینی می فهمی آدم خوش برخورد، خوش اخلاق، مهربان و سالم است.

«فَاِنْ کانَ صادِرٌ عَنْ تِلْکَ الْهِیْئَة اَفْعالاً جَمیلاً مَحْمودةً عَقلَ وَ مَمْدوحةً شَرْعاً» اگر از این هیئت و حالت درونی، افعال زیبا و چیزهایی است که عقلا و شرعا پسندیده است صادر شود. نه اینکه الان بعضی از خانم ها می گویی چرا این طوری رفتار می کنی؟ می گوید آدم وقتی به جامعه می رود باید تمیز باشد. می گویی تمیز باشد یعنی آرایش کند، لاک بزند؟ عطر نباید بزنی، می گوید عطر زدی به خانه برگشتی غسل جنابت کن. با این نحوه حجابت، زنای چشمی می دهی و با عطری که زدی زنای شامه ای می دهی‌. اصلا می گوید برو غسل کن، مستحب است برو غسل کن. می گوید بدم می‌آید کسی از کنار من رد شود یا بغلم کند بدنم بو بدهد. بابا، بو نمی دهی، کجایت بو می دهد، اگر بو هم می دهی عطری بزن که کسی استشمام نکند. برای خودش کلاس می گذارد. می خواهد ظواهر را حفظ کند و دل مردم را راضی کند شرع را کنار می گذارد. نه، باید یک رفتاری از تو سر بزند که شرع هم آن را بپسندد.

«سُمّیَ تِلْکَ آلْهِیْئَة خُلْقاً حَسَناً» به این هیئت، خُلق حسن می گویند. «وَ اِنْ کانَ صادِرٌ مِنها اَفْعالاً قَبیحَةً سُمّیَ خُلْقاً سَیِئاً» اگر افعالی که از این حالت نفسانی صادر می شود زشت باشد به آن خُلق قبیح می گویند. پس طبق این تعاریفی که عرض کردیم خُلق، هیئت و حالت نفسانی می شود.

وقتی می‌گوییم هدف از خلقت، عبودیت است، گفتیم طرف دومش هم ربوبیت می‌شود، طرف دیگر عبد، مربی است. تا به شما می‌گویند کلاس خط، نقاشی، کاراته، تکواندو، کونگ‌فو، رانندگی، اسمش را هم که نیاوری آن طرفش یک مربی وجود دارد که کارش تربیت است. تربیت هم یعنی پرورش استعداد به‌صورت تدریجی. به‌صورت تدریجی شما را تربیت می‌کند و بالا می‌آورد. پس احتیاج به تمرین دارد. تمرین. چیزی که ما همه‌اش از آن فرار می‌کنیم؛ چون طبع انسان، تنبل است. حضرت فرمود جهنم، محصول تنبلی مردم است. در جهنم آدم‌های بد زیاد نیستند، کم هستند، بیشتر جهنمی‌ها تنبل‌ها و بی‌حوصله‌ها هستند نه آدم‌های بد. طبع انسان آسان‌طلب است، آسایش می‌طلبد، مگر اینکه مجبور شود. اگر مجبور شود این کار را می‌کند. شما به‌ندرت آدم عاقلی را پیدا می‌کنید که بدون جبر به سراغ تمرین برود. مثلاً یک آدمی این‌قدر عاقل است که ورزشش را انجام می‌دهد. به او جبر نمی‌کنند، زوری نیست، خودش می‌رود ورزش را انجام می‌دهد. خودش مسواکش را می‌زند، استحمام و کارهایی که مربوط به خودش است را انجام می‌دهد؛ چون کمالی از خودش سراغ دارد که در آن کمال، این تمرینات را عاشقانه انجام می‌دهد. کسانی که قهرمان ورزشی می‌شوند هیچ‌کدام زوری به ورزش و باشگاه نمی‌روند روزی هفت هشت ساعت تمرین کنند. عاشقانه به آن باشگاه می‌روند. می‌خواهد شطرنج‌بازی کند باید روی شطرنج تمرکز کند. دائم باید بازی کند تا مهارت‌های ذهنی و عقلی‌اش را بالا ببرد. می‌خواهد جام جهانی برود؛ اما می‌گوید قبلش سه تا چهارتا دیدار تدارکاتی داشته باشیم که بچه‌ها سرحال باشند و قوایشان فعال باشد یا تمرین‌های دیگر، زبان، فنی و حرفه‌ای، هنر، در همه آدم دائم با خودش تمرین می‌کند. دائم آشپزی می‌کند، تمرین می‌کند تا دستش بیاید یک کیک یا کباب خوب درست کند، دائم تمرین می‌کند، دوست هم دارد، عاشق این کار است، خوشش هم می‌آید، دائم هم تمرین می‌کند. سخت است؛ ولی انجام می‌دهد، عاشقانه هم انجام می‌دهد؛ چون او درشان خودش این علاقه را پیدا کرده، علاقه هم دارد و در خودش می‌بیند و می‌رود این کار را انجام می‌دهد؛ اما اینکه انسان بفهمد انسان است و باید متخلق به اخلاق الهی شود و اگر نشود بدبخت می‌شود؛ بنابراین باید سر کلاس برود.

یک موقعی کسی عاشق خداست، از بس عاشق خدا و اهل‌بیت است، همه تمرین‌ها برایش آسان است. یک موقع کسی عاشق خدا نیست؛ ولی می‌داند که باید به آخرت برود. او حالا باید تمرین کند؛ ولی عاشقانه هم نیست. با زجر این کار را انجام می‌دهد؛ ولی می‌گوید چاره‌ای نیست. اگر انجام ندهم به جهنم می‌روم، باید بتوانم روی خودم کار کنم. عزیزان هیچ‌چیز بالاتر از عشق نمی‌تواند در طهارت، سالمسازی و قدرت و سرعت شدنِ انسان، اثر بگذارد. مثل بچه جبههایهای خودمان. تا عشق است چرا انسان به سراغ اجبار برود. دین ما این است.

لحن نگاه کنید که می فرماید: «اِن کُنْتُم تُحِبونَ الله فَاتَبِعونی یُحْبِبْکُمُ الله»؛ بگو اگر خدا را دوست دارید از من تبعیت کنید معشوق و محبوب خدا میشوید. نمیگوید به محبوبتان میرسید، می‌گوید خودتان محبوب می‌شوید. خیلی حرف است، داستان عوض شد، دقت کنید. می‌گوید اگر خدا را می‌خواهی، مثل این می‌ماند که می‌گوید اگر این خانم را می‌خواهی. در آن اردو مثالی برایتان زدم که متاسفانه اگر نگویم همه، خیلی ها به آن توجه نکردند. تعارف می کنم. یک آدم عاشق یک دختر می شود، دختر می‌گوید من تو را با این هیکل نمی خواهم. به عشقِ رسیدنِ به این دختر ده ها کیلو کم می‌کند. آن هم برایتان توضیح دادم این آدمی که عاشق می شود غذا برایش منفور است و دیگر کباب و گوشت و چربی و این چیزها برایش مزه ندارد. به غذا به عنوان یک دشمن نگاه می‌کند. جذاب‌ترین و خوشمزه‌ترین چیزها برایش بی‌مزه و دشمن و منفور می‌شود. چون دل جای دیگر رفته است. می‌گوید این همانی است که من را از رسیدن به معشوقم باز می دارد. هر چند لذیذ و دوست داشتنی باشد، دوستش ندارم. خدا می گوید اگر عاشقی باید این طوری باشی. تبعیت و ریاضت برایت درد نیاورد. می گوید من به خدا و اهل بیت میرسم.

دیدید مادری که از بچهاش دور است و میخواهد خودش را به بچهاش برساند همه کارها را عاشقانه انجام میدهد و تحمل میکند. من فقط به او برسم هر سختی را تحمل میکنم. چون قصد فقط دیدن او و رسیدن به اوست. ناراحت هم نیست برخلاف ما منت هم نمی‌گذارد. نق هم نمی‌زند، غر هم نمی‌زند. هیچ‌وقت نمی‌گوید من برای رسیدن و دیدن تو چه‌کارهایی کردم، این حرف‌ها را نمی‌زند. برخلاف ما که وقتی برای امام زمان کار می‌کنیم دائماً نق و غر داریم. فلانی این‌جوری کرد، من اصلاً خودم حالم به هم می‌خورد، می‌گوییم بابا تو آدم بزرگی، مسئولیت این کار به عهده تو سپرده شده، این هم مشکلات کار مهدوی است. آره، مثل این بچه کوچولوها، فلانی به من این‌طوری گفت، او به من این‌جوری حرف زد، او این‌طوری کرد، ببین فلانی این‌طوری حرف زد، ببین او این‌طوری گفت، ببین اصلاً خیلی حال به هم زن است. تو باید مسئولیت حل مشکلاتت با بقیه را خودت به عهده بگیری. «اِتَّقوا الله وَ اَصْلِحوا ذاتَ بَیْنِکُم» از خدا بترسید، حیا کنید، روابطتان را اصلاح کنید. «اَصْلِحوا ذاتَ بَیْنِکُم» یعنی بیْنُ الْاِثْنَینی است. یک آقایی چند وقت پیش، پیش من آمد و گفت من زندگی‌ام را مدیون شما هستم. گفتم من به‌قول‌معروف چه‌کاره بودم؟ گفت چند سال پیش، پیش شما آمدم گفتم یک استخاره برای من انجام دهید. شما استخاره کردی و گفتی که با یکی دعوا داری، برو و رابطه‌ات را اصلاح کن و الّا باخدا طرف هستی. من آن روز تصمیم داشتم زنم را طلاق بدهم؛ ولی این آیه آمد. خودش آیه‌اش را هم حفظ کرده بود. «تَّقوا الله وَ اَصْلِحوا ذاتَ بَیْنِکُم» از خدا حیا کنید و روابطتان را با دیگران درست کنید. امام صادق (علیه السلام) فرمود: بیزارم از کسی که برای اصلاح روابطش داوطلب نیست و جلوتر اقدام نمی‌کند. نکبت به سراغ کسی میآید که رابطهپذیر نیست. وقتی به سمتش می‌آیند قهر و غر و نق دارد و رویش را آن طرف میکند. این خیلی وحشتناک‌تر و بدتر است. عذرپذیر نیست. جهنم را دوست دارد، از بهشت خوشش نمیآید. می‌گوید می‌دانی طرفی که الان آمده دارد دروغ می‌گوید که سلام و فلان و این‌ها. می‌گوید تو باید دروغ او را بپذیری. راست را رها کن، اگر راست را قبول کنی، جهنم است. می‌گوید من می‌دانم در قلب او چیست. ما اصلاً با قلب دیگران کار نداریم. شما باید این را حفظش کنید. همان‌طور که پیغمبر با ابوسفیان و معاویه و ابوجهل و هزاران منافق اطراف خودش، همه را حفظ کرد. تو نباید به هم زننده و اخم کننده باشی؛ بنابراین وقتی قرار است ما عبودیت داشته باشیم تمرین باید باشد. یک کسی فکر نکند الان به کلاس همدلی رفتیم، کلاس اخلاق می‌رویم، بعضی‌ها این‌قدر ساده فکر می‌کنند می‌گویند من سیدی غضب را گوش کردم دیگر. بابا، گوش‌کردن اطلاعات است. تمرین‌هایت کو؟ رفتی حلم را تمرین کنی؟ غضب، سوءظن و محبت را تمرین کردی؟ تمرین‌هایت کو؟ برای چند نفر هدیه خریدی؟  در مورد چند نفر تو به خانه‌شان رفتی و تو به آن‌ها پیام دادی؟ تو به چند نفر سلام کردی و سد را شکستی؟ تمرینت کجاست؟ تمرین و تلقین را توضیح بدهم.

نبی اکرم (صلی‌الله علیه و آله و سلم) میفرماید: «لَيْسَ بِحَليمٍ مَنْ لَمْ يُعاشِرْ بِالمَعْروفِ مَنْ لا بُـدَّ لَـهُ مِنْ مُعاشَرَتِهِ حَتّى يَجْعَلَ اللّه ُ لَهُ مِنْ ذلِكَ مَخرَجاً» به امام سجاد گفتند: آقا عقل یعنی چی؟ فرمود: «تَجَرَ الْغُصَه» تَجَرُ یعنی جرعه‌جرعه نوشیدن «تَجَرَ الْغُصَه حَتّی تَنالَ الْغُصَه» این‌قدر غصه بخوری تا وقت فرجت برسد. جوش نیاری، نَبُری، قهر نکنی، به طلاق فکر نکنی، دعوا راه نیندازی. غصه بخور، نوش جانت، داری درست می‌شوی. این اذیت‌ها تو را شبیه خدا می‌کند و غیر را از دل تو می‌برد و پاک می‌کند که بدانی معشوقت فقط خداست. «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» شراب طهور، حضرت فرمود طهور یعنی دلتان را از غیر خدا پاک می‌کند. هر چیز غیر از خدا را از دل می بَرَد. قلب سلیم این‌طوری است. گفتند قلب سلیمی که قیامت باید ببریم چگونه است؟ فرمود: «اَلَذي يَلْقَى رَبَّهُ وَ لَيْسَ فيهِ أحَدٌ سِواهُ» یعنی وقتی به ملاقات پروردگار می‌روی جز خدا هیچ‌کس در این قلب نباشد‌. چه طوری می‌شود؟ انسان باید دائماً تمرین کند تا به جایی برسد که خدا و امام زمان حاکم قلب و سلطان دلش شوند. با هیچ‌کس کار نداشته باشد. میگوید جمال تو را عشق است. من اصلاً با بقیه کاری ندارم. باید برای تمرین وقت بگذاریم. ببینید حضرت چه میفرماید. می‌فرماید: بردبار و حلیم نیست کسی که با کسی که چارهای جز معاشرت با او ندارد شوهر، زن، صاحب‌کار، مدیر و پدر و مادر و فرزندتان است، مادرشوهر، پدرشوهر، جاری، باجناق چاره‌ای نداری. باید با او زندگی کنی و رفتار داشته باشی. نمیشود آن‌ها را حذف کرد. اصلاً چرا می‌گویند رحِم، ولو کافر باشد حق قطع رحِم ندارید. آقا رحِمت کافر است، شما حق قطع رحم ندارید. برای چه؟ برای اینکه وقتی به تو احتیاج داشت باید بروی. تابع این نیست که دوستت دارد یا ندارد، راجع به تو چه فکری میکند، چه میگوید، چه نمیگوید، دشمنت است، اصلاً کافر است. گفت به حج رفتم، امام صادق گفت از آن کار تو که با فامیلتان کردی خوشم آمد. گفت: بله جانم به فدای شما، این فامیل ما، دشمن شماست. ببین میگوید دشمن شماست، دشمن اهلبیت است. ولی دیدم؛ چون فامیلم است، مشکلات مالی زیادی داشت، قبل از اینکه از خانه خارج شوم و بیام، رفتم مشکلاتشان را حل کردم. امام میگوید از این کار تو که به رحِم خودت رسیدی خوشم آمد. الان مردم به کوچکترین بهانه‌ای پدر، مادر، خواهر، برادر، فک و فامیلشان را لِه می‌کنند کَکِشان هم نمی‌گزد که این‌ها مشکلات دارند. چه طوری می‌تواند بگوید من مسلمانم. می‌گوید آقا دشمن شما بوده است. بینش این شیعه را نگاه کنید، عاشق امام است؛ ولی به فامیلش که دشمن امام است کمک می‌کند. می‌گوید فامیل و رَحِم است، رحِم اصلاً شرطِ دین ندارد، مثل پدر و مادر، کافر هم هستند، اصلاً شرط نیست مسلمان باشند، باید خدمت کنی و ادب را هم رعایت کنی و کسانی که از پدر و مادر هم بالاتر هستند. این یک جاده یک‌طرفه است.

حضرت میفرماید: حلیم نیست کسی که با کسی که چاره‌ای جز معاشرت با او نیست به نیکی معاشرت نکند. اگر هست به نیکی معاشرت کن، اگر هست و باید باشد پس خوب رفتار کنید، با هم بداخلاقی نداشته باشید، می‌گوید شخص، اصلاً حلیم نیست. حالا حلیم نباشد، چه می‌شود؟ تمرین دوم را بگویم تا بعد بگوییم اگر حلیم نباشد چه می‌شود؟ «إِنْ لَمْ تَكُنْ حَلِيماً فَتَحَلَّمْ فَإِنَّهُ قَلَّ مَنْ تَشَبَّهَ بِقَوْم إِلاَّ أَوْشَكَ أَنْ يَكُونَ مِنْهُمْ» چه قاعده‌ای دارد می‌دهد. ما چقدر مفتخریم که ائمه‌ای داریم که این‌طوری می‌توانند حرف بزنند و به ما قاعده انسان‌شناسی بدهند. اگر حلیم نیستی، خودت را به حلم بزن، زور بزن، تلقین کن، خدا امام را رحمت کند. فرمود انسان بدون تلقین به جایی نمی‌رسد. انسان باید یقه خودش را بگیرد کمااینکه در هیچ رشته‌ای بدون تلقین و تمرین به هیچ جا نمی‌رسد. یک زبان می‌خواهد بخواند می‌بینی صدها ساعت برای زبان وقت می‌گذارد. تمرین است دیگر. پس چرا برای آدم شدن و یادگیری، وقت نداری و تمرین نمیکنی؟ برای ورزش صدها ساعت، برای آشپزی هزاران ساعت، برای کار با تلفن همراه و کامپیوتر هزاران ساعت وقت می‌گذارد. بعد می‌گویی برای آدمیت و ابدیت ؟؟؟ وقت و حوصله تمرین نداریم، اصلاً دوستش نداریم. چون ما عاشق نیستیم و عشقمان را باور نکردیم. ما لااله‌الاالله را باور نکردیم. خیلی مهم است که انسان بتواند یک‌بار در عمرش بگوید لااله‌الاالله و راست بگوید. بگوید اشهد ان لا اله الا الله. راست بگوید. بگوید شهادت میدهم هیچ‌کس را به جز تو دوست ندارم. غیر از تو معشوقی ندارم. خوش به حالش برای همین است که دائم می‌گویم این دروغ‌ها را بگویید، بگویید، بگویید تا آرام‌آرام یک زمانی تبدیل به راست شود و یک‌دفعه بتوانید بگویید آخ، گفتم؛ ولی راست گفتم، قلبم به من شهادت داد راست گفتم. من بالاخره توانستم یک لا اله الا الله بگویم، بالاخره یک سبحان‌الله گفتم. واقعاً جای شکر و تبریک دارد که کسی بتواند بگوید لا اله الا الله و قلبش قبول کند. بگوید آهان، الان گفتم، تمام شد. لازم نیست کسی تأیید کند، همین قلبت تأیید کند تمام است. خوش به حالت. جای تبریک دارد. گفتم لا اله الا الله، راست بود. این دفعه که گفتم دیدم اصلاً دروغ نیست، دارم درست می‌گویم. می‌فرماید اگر حلیم نیستی خودت را به حلم بزن. زور بزن، تمرین کن. خوب که چی؟ می‌فرماید کم پیش می‌آید کسی خودش را شبیه دیگران کند و از آن‌ها نشود. حتماً از آن‌ها می‌شوی. خودت را به آن‌ها بزن و شبیه خوبان کن، حتماً از آن‌ها می‌شوی.

در هر رشته‌ای تمام کسانی که بزرگ شده‌اند اول یک مدت ادا درآورده‌اند. دیدید بچه‌هایی که می‌خواهند پزشک شوند دکتر بازی میکنند، از بچگی دائم دکتر بازی می‌کنند. من کسانی را می‌شناسم که راننده اتوبوس هستند، بچگی‌شان را یادم است. او همیشه این‌طوری می‌کرد ....... . فرمانِ این قدری نداشت؛ ولی دائم این‌طوری می‌کرد. الان راننده اتوبوس شده است. عشقش همین است. می‌گوید خودت را شبیه آن‌ها دربیاور، آرام‌آرام از آن‌ها می‌شوی. تلقین کن آرام‌آرام می‌آید و جدی می‌شود. اگر ما نباشیم چه اتفاقی میافتد؟ من نمیخواهم حلیم باشم، چه می‌شود؟ امام رضا علیه‌السلام می‌فرماید: «لا یَکونُ الرَّجُلُ عابِداً حَتّی یَکونَ حَلیما» برایم معنا کنید. کسی که حلیم نباشد عابد نیست. عابد نیست؛ یعنی چه؟ عابد نیست؛ یعنی عبودیت ندارد، نه اینکه عابد نیست؛ یعنی عبادت نمیکند. یعنی عبد نیست. کسی که حلیم نیست، عبد نیست. حالا بگو من حلیم نباشم، همین‌طوری که هستم، هستم، عصبانی‌ام دیگر. نه، میگوید تو اصلاً ورود به باشگاه نداری. تو اصلاً هنوز ثبت‌نام نکردی و به بخش انسانی ورود نکردی. مربی نداری. زیر نظر مربی نیستی. این، حال‌وروز خیلی از ماست. مسلمان‌های بدون رب هستیم، رب نداریم. مربی نداریم. گیاهان بدون ریشه را دیدید، می‌گویند این، زیر بُته به‌عمل‌آمده، خیلی از افراد، همین‌طوری هستند. مربی ندارد. این، خیلی نازکش بود گفتم، دقت کنید، خیلی نرم بود. کلام امام رضا خیلی نرم بود. می‌گوید ببین اگر حلیم نیستی اصلاً قید عبودیت را بزن. نمیشود کسی که حلیم نباشد وارد جَرگه عبودیت شود. نمیشود. پس یادمان نرود که در خودسازی به تمرین احتیاج داریم، به صحنه احتیاج داریم، خدا هم به‌وفور در خانواده و خارج از خانواده برایمان ایجاد میکند، پس قدر بدانیم و از آنها خوب استفاده کنیم. اگر نشویم، اصلاً در باشگاه راهمان نمیدهند، خیلی بد است. بی‌محلی‌اش در برزخ بیچاره میکند، دنیا که تحقیرش خیلی زیاد می‌شود. به‌خصوص در دولت کریمه که آدم می‌فهمد نخودی است. چون دولت کریمه، دولت کریمه است. می‌دانی؛ یعنی چی که می‌گویند دولت کریمه؟ دولت کُرَما، بزرگان و با قیمت‌ها به آنجا و در این دولت میآیند. بعد تو می‌بینی که با آن‌ها خیلی فاصله داری و هیچ شباهتی با آن‌ها نداری. آن‌ها همه بزرگ و از اولیای خدا هستند؛ اما تو اصلاً هیچی نیستی، نخودی هستی. حس و حالت دقیقاً مانند کسی است که بیرون باشگاه است. این‌قدر برای انسان حقارت می آوَرَد. در برخورد با آن‌ها، این‌قدر آدم تحقیر میشود. فقط هم تحقیر نیست. بدتر از آن، این است که تو می‌فهمی باطنت چه شکلی است. یعنی دندان‌ها، پنجه، پشمالو بودن و هاری نفسَت عیان می‌شود. آن دیگر خیلی آبرو بَری است. چون تولد که می‌شود «یَومَ تُبْلَی السَرائِر» است. شما وقتی متولد به آن عالم می‌شوید، مثل بچه‌ای که در رحِم مادر است، برای همین به او جنین می‌گویند، جنین یعنی ناپیداست، الان هیچی معلوم نیست، وقتی می‌آید معلوم می‌شود. ما الان جنین هستیم، وقتی به آن طرف برویم معلوم می‌شویم. نیازی هم نیست که به آن طرف برویم. خدا صدها آینه در این رحِم گذاشته است که خودمان را ببینیم؛ ولی بد این است که آدم وقتی خودش را نگاه می‌کند، بفهمد چقدر وحشتناک است، چقدر هاری دارد و در شکلش چقدر زشتی دارد. چقدر شکلش زشت است.

شما می‌خواهید از خانه بیرون بروید صدبار قیافه‌ات را در آینه نگاه می‌کنید، آن هم برای چه کسی؟ برای مردم. برای فرشته‌ها، انبیا، شهدا، صدیقین، برای اولیایی که هر روز سر نماز می‌گویید می‌خواهم با آن‌ها باشم و زندگی کنم، برای خدا، باطنمان چه شکلی است؟ خوب است که آدم یک ذره غیرت و حیا داشته باشد، کَمَش خوب است، کمی غیرت، کمی حیا به آدم کمک می‌کند. میگوید بابا تو می‌خواهی سرِ نماز بایستی، سرِ نماز همه تو را نگاه می‌کنند. یک ذره فکر کن. یکی از صحنه‌های قشنگ نماز این است که شما وقتی ایستادی خدا چشم در چشم نگاهت می‌کند، همه انبیا، شهدا، صدیقین، صالحین و فرشتهها. اصلاً عیان است، ما الان حواسمان نیست. نماز یک چیز کاملاً مثل اینکه من اینجا هستم و شما دارید من را نگاه می‌کنید، برای همین در اردوی مشهد تمرین دادم، گفتم تمرین امام جماعتی کنید. ببین وقتی که قرار است نماز را اقامه کنی حالت چه‌طور است تا زمانی که فُرادا می‌خوانی. همه دارند تو را نگاه می‌کنند، نماز یعنی این. آدم واقعاً باید روی خودش سرمایه‌گذاری کند. اگر نخواهیم بشویم یا نشویم یا تنبلی کنیم، فجایع بالاتر از این چیزی که گفتم اتفاق می‌افتد که ساعت بعد خواهم گفت.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.