اردوی همدلی؛ جلسه اول 20/07/1401
بحثمان را آغاز میکنیم. بحثهایی که در این اردو داریم، در دو قسمت تقدیم می شود. یک بحث، بحث وظایف خودمان است. بحث خودسازی است که پایه و اساس حیات ما راتشکیل می دهد و هدف از خلقت ماست. بحث دوم که بعدازظهرها و شبها بعد از نماز مغرب در خدمت هستیم، بحث مسائل کاری و اجتماعی و جهانی و مباحث فرهنگی مان است. ما تجربه های که قبلا در اردو داشتیم، معمولا در تابستان بود که ساعت هایمان قبل از مغرب پر می شود. دو ساعت قبل از مغرب و سه ساعت صبح، این تجربه اول مان هست که در مهرماه داریم. بخاطر همین یک جلسه قبل از مغرب داریم و یک جلسه بعداز مغرب. طبق روال کلاس های شش ماه دوم تهران که شرح جامعه کبیره و خانواده آسمانی که یک ساعت قبل از مغرب و یک ساعت بعد از مغرب هست، اینجا هم برنامه هامان به همین شکل است که یک ساعت قبل از مغرب کلاس داریم و یک ساعت بعد از مغرب. بعد هم شام هست و یک سری گرده هایی فرهنگی و استانی که باید با هم داشته باشیم. امروز چون افتتاحیه بود ما هم در اختیار مجریان عزیز استانی بودیم، با برنامه ریزی عزیزان جلو رفتیم. از فردا چون فرمودند از هفت تا هشت صبحانه است، ساعت هشت کلاس را شروع می کنیم. عزیزان باید صبحانه شان را که میل کردند، و حالا می خواهند پیاده بیایند تا اینجا، زمان را در نظر بگیرند. طوری که 07:45 صبحانه تمام شده باشد و همه برای کلاس بیایند. ما ساعت هشت کلاس را شروع می کنیم. هیچ کس هم نباید غیبت کند. مسئولین استانی موظفند نیروهایشان را سازماندهی کنند. حضور و غیاب کنند، و آمدنشان منظم باشد. ما سر ساعت هشت شروع خواهیم کرد. شما خودتان برنامه هایتان را تنظیم کنید که احتیاج به گفتن نباشد. اصلا بچه ها و کودکان سر کلاس نباشند تا بتوانیم کاری را پیش ببریم.
من برای بحثی که مربوط به جنبه خودسازی خودمان هست و در رسیدن ما به هدف خلقت پایه و اساس هست، دو آیه را انتخاب کردم. چون مباحث مقدماتی را در اردوی قبل خدمت عزیزان عرض کردیم. امتحان این مباحث را فردا می گیریم. حدود 150 نفر ثبت نام کرده بودیم. دو ویروس باعث شد تعدادمان کمتر شود. ویروس سرماخوردگی و امیکرون که تعدادی را تارومار کرد. یکی هم ویروس امتحان بود که خیلی ها ترجیح دادند به بهانه امتحان، مریض شوند یا زنشان مریض شود، یا خودشان مریض شود یا کس دیگری. خلاصه نیایند امتحان بدهند. لذا تعدادمان کمتر شد. امتحان هم من می گیرم و به درسهاتون هم خوب گوش کنید که از اینها هم امتحان می گیرم.
ما در قرآن یک نکته داریم که خیلی مهم است. قرآن وقتی می خواهد حقانیت خودش را ثابت کند، چون هر پیغمبری موظف است معجزه بیاورد، باید معجزه بیاورد. این جزو وظایف هر نبی هست که در زمان خودش به مردم ثابت کند که من از طرف خدا آمدم به این دلائل. این خیلی مهم است. هر کدام از ائمه، معجزات و بیّناتی داشتند، ثابت می کردند که از طرف خدا هستند، تا کسی نگوید و بهانه ای نداشته باشد.
معجزه همان طور که از اسمش مشخص هست، عاجزکننده است. یعنی هیچ کس نمی تواند این کار را انجام بدهد؛ مگر کسی که به اذن خدا و از طرف خدا باشد. افتخار ما این هست که معجزه دین ما یک معجزه علمی، فرهنگی، معرفتی است یعنی قرآن کریم و یک معجزه ماندگار و جاودان است. این خیلی مهم و بسیار شگفت انگیز. حیف که حجاب عادت باعث شده که ما نتوانیم با این معجزه ارتباط بگیریم و تلاش کنیم آن را به دنیا معرفی اش کنیم.
معجزه یعنی چیزی که نباید بگوید معجزه است. خودش، خودش را ثابت می کند. این خیلی مهم است که خودِ معجزه، خودش را ثابت کند. لذا قرآن کریم خودش متولی معرفی خودش هست به دنیا. احتیاجی هم نیست کسی بیاید از آن دفاع کند. در سه مرحله قرآن، تحدّی می کند، حریف طلبی می کند. می گوید من معجزه هستم. هیچکس نمی تواند مثل من باشد. هیچ کس هم نمی تواند مثل من را به وجود بیاورد.
«وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ».
یک جا می گوید یک سوره مثل آن بیاورید. بعد تخفیف می دهد. می فرماید که نه. چون معجزه باید همه اجزایش معجزه باشد. بعد می گوید اگر توانستید یک سوره مثل سوره های من بیاورید، « وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ» این خیلی مهم است. هر چی شاهد و داور دارید از سراسر دنیا جمع کنید و بیاورید. اگر واقعا می توانید یک سوره بیاورید. کارشناس هایتان را هم دعوت کنید. ببینید خودِ کارشناسان شما میتوانند قبول کنند که این سوره اعجازی دارد یا نه! قرآن 1400 سال است که فریاد می زند. دشمنان از هر راهی که فکر کنید سراغ ما آمدند جز از این طریق.
چرا در جهان عرب در این جهان ارتجاع، این همه دانشمند و ادیب در سرتاسر جهان عرب آمدند، چهار تا احمق شدند و همان موقع ضایع شدند و رفتند. ولی آدمی که حرف جدی در رابطه با قرآن داشته باشد، اصلا کسی به خودش اجازه نداد، در این حریم وارد شود. اصلا کسی نیامد که بگوید: ما حرف داریم و می توانیم یک جمله از جملات قرآن بگوییم؛ هیچ کس پیدا نشد. قرآن باز تخفیف داد. فرمود: یک آیه بیاورید. ما به شما تخفیف می دهیم. قرآن نه، یک کتاب نه، یک سوره هم نه، بلکه یک آیه اگر می توانید بیاورید. این خیلی مهم است. کسی که اهل معرفت هست یا اهل فن هست، (ما با کسانی که مسلمان نیستند اما آدم های ادیب جهانی و شخصیت های فوق العاده دارند، برخورد داشتم) آنها هم به همین عجز اعتراف می کنند که این معلوم است کلام انسان نیست.
آیه ای که برایتان انتخاب کردم، ده کلمه است. ده کلمه اش اعجاز است. یعنی چه جوری خدا در ده کلمه انسان را معرفی می کند، خودش را معرفی می کند، هدف از خلقت انسان را می گوید، راه را می گوید و نتیجه هم می گوید. این حرف بزرگی است که در ده کلمه بیایی همه چیز را تعریف کنی.
سوره بقره، آیه 23: «وَإِنْ كُنْتُمْ فِي رَيْبٍ مِمَّا نَزَّلْنَا عَلَى عَبْدِنَا فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ وَادْعُوا شُهَدَاءَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ». اگر در شک و تردید هستید نسبت به چیزی که بر بنده خودمان نازل کردیم، یک سوره مثلش بیاورید. هر چی شاهد دارید بیاورید.
این آیه ای که برایتان میخوانم، که اعجاز است، سوره بقره/ آیه 21 است: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ». اولین از این می گوید من خطابم به همه مردم است. برای همه مردم جهان من حرف دارد. این خطاب، خطاب جمعی و عمومی به انسان است. با انسان ها کار دارد. «ایها الناس» همه مردم را می گیرد. هر کس جزو ناس هست، این خطاب را دارد. بعد به آنها برنامه می دهد. خطاب می کند. «اعبدوا» بندگی کنید. چه کسی را؟ وقتی می گوید بندگی کنید، این دعوت عام به عبودیت هست. وقتی «ناس» می گوید یعنی مصلحت کل مردم جهان را در نظر می گیرد که با هدف خلقت انسان سازگاری دارد. تا می گوید بندگی کنید، یعنی پای یک برنامه وسط هست. این خیلی مهم است. یادتان باشد هر وقت کلمه بندگی در قرآن می آید، «اعبدوا»، عبادت، «ایاک نعبد»، هر چی که می آید، یک کلمه دو طرفه هست. یعنی شما نمی توانی این کلمه را به تنهایی بفهمید. مثل پدر هست. وقتی پدر گفتی، پای چه کسی وسط می آید؟ فرزند. مثل همسر. می گوییم او شوهر است. پس پای یک زن هم وسط هست. یا مثلا می گوییم سقف. سقف چی دارد؟ کف هم با خودش دارد. یعنی کلماتی هستند که جفت می طلبند و به تنهایی معنادار نیستند. معنایی اش را تنها می فهمیم مثل سقف ولی این وقتی بخواهد تحقق پیدا کند، وجودش وتحقق منوط به طرف دیگر است. مثل کلمه «ولیّ»، «ولایت» که وقتی گفته می شود، کلمه دو طرفه هست.
وقتی «اعبدوا» گفته می شود، پای چه کسی وسط می آید؟ شما مثلا می گویید: کلاس داریم، آموزشگاه داریم، می خواهم بروم کلاس، می خواهم بروم دانشگاه، یعنی پای چه کسی وسط هست؟ یک مربی. یک باشگاه. پای یک روش وسط هست. از آنها کلمات دیگر می آید. این کلمه اسم اعظم است. یادتان باشد. کسی بخواهد کار تبلیغی، کار فرهنگی، خودسازی بکند، اگر این کلمه را نفهمیده باشد، صدتا استاد هم بیاید به او درس بدهند، نمی فهمد. خودش هم هر چی تلاش بکند، نمی فهمد. نمی تواند جلو برود. رمز سرعت، یعنی هر دو چیزی که خداوند از ما خواسته: «وَسَارِعُوا إِلَى مَغْفِرَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ» با سرعت به سمت بیاید وبهشتی که به اندازه همه آسمان ها و زمین است. «و سابقوا» سبقت بگیرید. رمز این دو تا و رمز همه موفقیت ها در یک کلمه بنا نهاده شده، اگر کسی بخواهد بفهمد و رشد کند، کلمه عبودیت است. یعنی بندگی. اگر این را کسی نفهمید، نه قرآن می فهمد، نه دین می فهمد، نه خودش را می فهمد، نه دیگران می فهمد. ممکن است ادّعا کند ولی دانشش جهالت است. کسی به معرفت نمی رسد. اگر کسی می خواهد به معرفت برسد، اولین چیزی که باید به آن معرفت داشته باشد، این کلمه است: عبودیت. یعنی پای چه کسی وسط است؟ پای یک عبد با مولا. یک عبد با رب وسط است. این را باید شما بدانید. حالا شما دقت کنید. من بگویم شما تایید می فرمائید. وقتی عبد، ربّ می گوییم، چه چیزی وسط می آید؟ یک رابطه دو طرفه، یک تخصص، یک قوه، فعلیت، پرورش، برنامه. چون یادتان باشد در ذات ربوبیت، تدریج خوابیده. دفعی نیست. یک چیزی در طول زمان با اجرای برنامه و روش به رشدی می رسد. یعنی یک برنامه است. مثل کلاس اول که می رویم، دوم هم دارد، سوم هم دارد، چهارم هم دارد، دکترا دارد، یادتان نرود. یعنی یک قوای هست که قرار است بالفعل شود تدریجاً. معناها را دقت کنید. ما متاسفانه اشتقاق نمی خوانیم، و فقط با الفاظ بازی می کنیم، معنای دقیق و تخصصی کلمات را چون بلد نیستیم، به صورت مهندسی شده نمی توانیم از آن استفاده کنیم. به دردمان نمی خورد. فقط در سطح بچه گانه، عموم خطابه، سخنرانی. اینها خوب است ولی نمی توانیم استفاده ریاضی و تخصصی ازش بکنیم. استفاده تخصصی و ریاضی زمانی است که شما اشتقاق را بلد باشید. یعنی بدانی که الله باربّ چه رابطه ای دارد و چرا قرآن، دائماً می گوید: «ربّکم»، «من ربّکم»، «ربّ العالمین». چرا روی این کلمه انقدر تاکید می کنند؟ یک جاهایی اسم «ربّ» را نمی آورد. ولی به شعور و عقل تو می گذارد. «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ». چقدر معنا دارد. هدف خلقت عبودیت است. کلمه ربّ را نمی آورد. ولی در این آیه ربط خیلی زیبایی با ربّ دارد. می گوید ربّ فقط می تواند خالق باشد. غیر خالق نمی تواند ربّ باشد. چون طبق اصل اصالت تخصص گفتیم که در برخورد با یک موجود نظامند، و به قول امروزی ها سیستم، در چهار مرحله تعریف، راه اندازی، بهره برداری و اصلاح و تعمیر در درجه اول چه کسی باید اظهار نظر بکند؟ سازنده و در درجه بعدی کی؟ نماینده مجاز. بنابراین اصلا نمی تواند غیر از سازنده اظهار نظر کند. رفتن سراغ غیر سازنده، احمقانه است. بعد در کنار سازنده، متخصصی که نمایندگی مجاز داشته باشد. بنابراین وقتی که
«وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» این انحصاره از کجا درآمده؟ «مگر اینکه بندگی من را بکنند» یک کسی ممکن است سوال بکند که چرا بندگی تو؟ چون «خلقتُ» من آفریدم. وقتی من آفریدم، پس من می شناسم. «أَلَا يَعْلَمُ مَنْ خَلَقَ». آیا کسی که خلق کرده نمی داند. شما که خالق نیستید، می دانید. من خلق کردم، پس من باید برنامه ریزی کنم. خودم آفریدمش. بحث های دیگری مثل ملکیت، یا بچه خودم هست، خودم نُه ماه در شکمش نگه داشتم، خودم به دنیا آوردم، بچه خودم هست. نطفه من هست، من پدرش هستم، من مادرش هستم، من صاحبش هستم. من مالکش هستم، من ولیّ اش هستم. ولایتی که می گویند که ولیّ دارد، پدر دارد، مادر دارد، این ولایت پدر و مادر از کجا آمده است؟ از اینکه هستی این بچه مال آنهاست. پس کلماات دیگری هم که می آید تابع همین هاست. «اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا» باز برای اینکه خالق هم هست. ربّ هم هست. مالک است. وقتی مالک است، تدبیر هم با اوست. می گوید بچه خودم هست. درست است، پس هیچی. همه باید عقب بیایند. چون ربّ یعنی مالک مدبر. فقط مدبر نیست. ربوبیت، مالکیت هم میخواهد. باید بتوانی تربیتش کنی. می گوید: «مالک مدبّر». بنابراین اگر یک کسی خواست برود یک جایی تربیت شود، پیش استادی برود، ممکن است برود یک چیزی یاد بگیرد، می خواهد یک چیزی بشنود و یاد بگیرد، چیزهایی که خودش دوست دارد یاد می گیرد و چیزهایی که دوست ندارد یاد نمی گیرد. ولی اگر خواست تربیت شود، اول باید مال مربی اش شود. مال مربی اش شود، یعنی چی؟ یعنی به مربی بگوید ما آمدیم، هیچ کاره ایم. «لااملک لنفسی نفعا و لاضراً و لاموتاً و لاحیاةً و لانشوراً». آقای مربی طوری برنامه ریزی کن که من مال توأم. برایم تصمیم گیری کن.
شما در این ورزشکاران دیدید. مربی تصمیم میگیرد که تو کی خانه بروی، کی نروی. چقدر با زنت و بچه ات باشی. می گوید سه ماه اردو داریم هیچ کس خانه نمی رود. همه چشم می گویند و این را می فهمند. از رابطه مربی و شاگرد درکی دارند. همه در دنیا درک دارند. می گویند که مربی ام گفته سه ماه اردو داریم. اما اگر بگویند معلمان گفته، کسی قبول نمی کند. معلمم گفته؛ برو مرخصی بگیر، بیخود کرده گفته. ولی مربی گفته، داستان فرق می کند. اگر قرار است تربیت شوی ، باید منت را کنار بگذاری. اصلاً تو، او نیستی. تو هیچی نیستی. مملوکی. اگر مملوکی، تازه رویت می تواند کار کند. می تواند شکلت بدهد. اما وقتی رفتی به مربی گفتی، من درس دارم، این ساعت کلاس دارم، زن دارم، شوهر دارم، بچه دارم، دکترم، مهندس ام، فلان ام، تو اصلا تربیت نمی شوی. برو دنبال کارت. تو اصلا تربیت نمی خواهی. می خواهی بیایی یک چیزی یاد بگیری بعدا بگویی من استادم. این هم خودفروشی و شهوت است. اما تربیت این نیست. تربیت یعنی یک موجود بالقوه بشود بالفعل. به چیزی برسد. به شباهتی برسد. شباهتی، تحولی، مقصدی هست، آن قرار است شبیه چیزی بشود. مثل نطفه ای که رویش کار می شود، تربیت می شود تا یک بچه کامل می شود. روش کار می شود. دیگر چی می آید؟ مفاهیمی که می آید: اختیار می آید. می خواهد یا نمی خواهد. صبر، (مفاهیمی که جناب استاد فرمودند) مفهوم تواصی بالحق، تواصی به صبر. اینها جزو اصول است که حالا در درس های عمومی توضیح می دهم. همچنین مفهوم بلا، تمرین، جهاد، امتحان و..... همه این مفاهیمی که در آیات و روایات زیاد می بینید. داستان امتحان در بحث های انسان شناسی گفتم. امتحانی که خدا از ما می گیرد، در رابطه با پدر و مادر، همسر، شاگرد، دیگران، «بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ». آدم هایی زیادی را اطرافت می گذارم، تا ببینم چقدر جون داری، چقدر توان داری در ارتباط با دیگران، تو چقدر پرورش پیدا کردی. تو چقدر می دانی، چقدر قدرت داری، چقدر پرورش داری؟ به هر اسم خودم یک سلسله آدم ها را سر راهت میزارم که ببینم چقدر از آن اسمها را دریافت کردی. مثلاً صبر. ما باید مثل خدا باشیم. صبّار بشویم. اگر قرار است بشویم، آدم هایی را بالا سرت میزارم، اذیت بشی. گرسنگی. «وَ لَنَبْلُوَنَّكُمْ» حتما حتما حتما امتحانت می کنیم. «ولنبلونکم» یعنی آزمایش. سه تا حتما دارد. حتما حتما حتما امتحات میکنیم. «بِشَيْءٍ مِنَ الْخَوْفِ وَالْجُوعِ وَنَقْصٍ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَنْفُسِ وَالثَّمَرَاتِ» الی آخر. آخرش این است که «وَبَشِّرِ الصَّابِرِينَ». این تمرین است. جزو برنامه کلاس مان این است. آمدی تربیت شوی اینها را داریم و چیزهای دیگر. الی ماشاء الله. مسائل مالی، مسائل عاطفی، مسائل خانوادگی، ..... لذا وقتی خداوند دستور می دهد ما باید برای چی صبور باشیم؟ «وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ». این فرمول را دقت کنید. برای مربی ات. به عشق مربی ات صبور باش. «وَ لِرَبِّکَ فَاصْبِرْ». ربّ بالا سرت هست. پس صبر دارد. تا گفتی مربی، داستان چیه؟ امتحان هست، سختی هست، صبر هست، مصیبت هست. بالا و پایین شدن هست، محرومیت هست، همه چیز از این کلمه می آید. در یک کلمه خدا معجزه کرده: «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ». تمام شد. چقدر زیبا. این چهار تا کلمه اش هست: «يَا أَيُّهَا النَّاسُ اعْبُدُوا رَبَّكُمُ». این ربّ کیست! «الَّذِي خَلَقَكُمْ» همان که خلقتان کرده. پس چه کسی می تواند ربّ باشد. خالق. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» قبلی ها را هم که همین آفریده. چیز جدیدی نیست. همه آدم ها برای این آفریده شدند. پس فلسفه خلقت چیست؟ «وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ». از هر وقتی که جن و انس بودند، ما هم نمی دانیم کی هست. حالا اگر در نظر بگیریم، دیروز در اخبار گفتند که در کهربا یک مگسی پیدا کردند 47 میلیون سال پیش بوده. خدا 47 میلیون سال پیش این مگس را برای چی خلق کرده؟ چی بوده؟ دایناسورها 150 میلیون سال پیش، 100 میلیون سال پیش. خدا. امام باقر فرمود: یک میلیون نسل آدم خدا آفریده است. ما آخرین هستیم. داستان ما از کی شروع می شود؟ از بابایمان حضرت آدم و مادرمان حضرت حوا سلام الله علیها. ما نسل آخر هستیم. هنوز 20 هزار سال هم نشده. بعدش خدا می خواهد چیکار کند! قبلش با کی ها بوده، چیکار کرده!
« وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» ما اسکلت از آدم داریم برای یک میلیون سال پیش. از نسل ما نبوده. «وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» یعنی چی وقتی این کلمه را می گوید؟ این جمله چه باری برای ما می آورد؟ یعنی ذات انسان برای عبودیت خلق شده. ما این را می خواستیم. این جوری است. با بقیه موجودات فرق دارد. تا «اعبدوا» میگوید، خیلی بار می آورد. آنقدر در این کلمه رمز دارد. انقدر این کلمه واژه دارد که حد ندارد. این کلمه انقدر بار دارد.
یک چیزی به شما بگویم، تمام معارف اسلامی را روی این کلمه بیاورید، جواب می دهد. اگر اسم مادر و اعظم را فهمید می تواند بگوید من معرفت دارم، اسلام یعنی چی. یادتان نرود در کار فرهنگی هم کسانی که کار فرهنگی می کنند، چه داخلی، چه بین المللی، استانی، و آنهایی که مخاطب دارند، یادتان باشد شما اگر بخواهید زیرساخت بسازید، برای فعالیت های فرهنگی که نریزد، سقوط نکند، و به قول مقام معظم رهبری، فعالیت های فرهنگی مؤثر باشد، در انسان شناسی می توانید این کار را انجام بدهید و این کلمه. انسان برای چی خلق شده؟ ساختار انسان اصلا عبودیتی است و لیاقتش هم عبودیتی است. دقت کنید. چون مقامش خیلی ویژه است، ساختارش عبودیتی است. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» حیف که فرصت نیست و بحث هایمان بحث های توحیدی نیست. اردویمان چیز دیگری است. ولی باید روی این کار کرد. اگر می توانستیم یک اردو را روی این یک آیه می گذاشتیم. یک آیه لااقل کم کم چهل پنجاه ساعت کار دارد. «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ» پس یک امر عمومی است. مال همه ناس است. نتیجه این است: «لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ» بلکه تقوا داشته باشید.
این فرمول را به شما بگویم. کلمه تقوا کلمه معجزه ای است. چقدر این کلمه قشنگ است. وقتی تقوا در دین می آید، یادتان باشد، آیات یا در روایات اگر تقوا آمد، حتما آن آیه و روایات تقوایش تناسب دارد. مثلا «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ » به قبلی ها همه گفتیم که روزه بگیرید. چون فرمول است. چون تمرینی است. فکر نکنید روزه برای شما مسلمانان است. هر کسی که دین داشته، هر پیغمبری که آمده، روزه داشته. روزه جز ذاتی سازندگی است. اگر شما روزه را بردارید، شخص اصلا نمی تواند رشد کند. در قدم های اول می ماند. کسی که می خواهد سرعت بگیرید، راه بیفتد، باید روغن کاری کند. روغن کاری اولیه برای اینکه روی غلطتک بیفتد، روزه است. روزه مثل روغن است در ماشین که هم برای شروع کار احتیاج است و هم در ادامه. (حالا دوباره دارم از بحث منحرف می شوم) «كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ». تقوایش با روزه تناسب دارد. یعنی تقوای از طریق چی اتفاق می افتد؟ روزه. تقوا یک دایره خاصی دارد. یعنی شما با روزه به یک درجه ای از عشق، اتصال، خلوت می رسی، محدود است، مشخص است. تقوا یعنی خلوت با معشوق. این است. اینجا هم که می گوید: «اعْبُدُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ وَالَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ » تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که مزاحم سعادت دنیا و آخرت ماست. تقوا یعنی پرهیز از هر چیزی که مزاحم عشق ما با خداست، با ربّ مان است. رابطه ما با ربّ و معشوق مان را به خطر می اندازد، تقوا می شود. تقوا، ترس از خدا نیست. رعایت جانب معشوق است. می گوید من اگر بخواهم با این خلوت کنم، با این باشم، رعایت جانب مربی است. اگر بخواهم با این باشم، باید یک سری چیزها را کنار بگذارم. باید از یک سری چیزها پرهیز کنم، تا من بتوانم تربیت شوم زیر نظر این. تقوا یعنی این. یعنی خودداری. یعنی عنان نفست را نگه داری. چه در بخش جمادی، چه در بخش های گیاهی، چه بخش های حیوانی، چه بخش های علمی و چه بخش های معنوی حتی. یک جایی باید تقوا داشته باشی، نماز نخوانی، تقوا داشته باشی ذکر نگویی، تقوا داشته باشی حرم نروی. تقوا داشته باشی قرآن نخوانی. تقوا داشته باشی اربعین نروی. تقوا داشته باشی حج نروی. عبادت نکنی. این تقوا می خواهد. بتوانی آنجایی که باید بروی و نکنی، این کار را نکنی. به عشق کی؟ مربی ات. اینجا تقوا با آن تقوایی که جای دیگر هست، کاملا فرق دارد. نتیجه خیلی بهم نزدیک است. خیلی شبیه هم هست. هم پوشانی دارند یک جاهایی. عموم و خصوص من وجه. پس دقت کنید با هم هم پوشانی دارند ولی یک تفاوت هایی هم دارند. پس تقوا را دقت کنید. هر جا کلمه اش آمد باید بدانید تناسبش چیه. چی می خواهید. آن پرهیز داستنش چیه. در ماه رمضان که می گوید امساک کنید، به هر حال تقوای بدن هست تقوای قلب هست تقوای فکر هست چندتا تقوا دارد. در بحث روزه داریم. خیالت تقوا داشته باشد فکرت تقوا داشته باشد بدنت تقوا داشته باشد اینجا می گوید شما برسید به یک پرهیز. لعلکم تتقون. آن عبودیت را اگر داشته باشید عرضه پرهیز هم دارید. والا کسی که با مربی رابطه برقرار نکرده درش پرهیز نیست. این را دقت کنید. نگویید بابا این که آیت الله بود این که مجتهد بود این که مرجع تقلید بود، این که مجاهد بود خودش. او رابطه ربوبیتی را و عبودیتی اصلا شروع نکرده بود. با خدا رابطه برقرار کرده با رب رابطه ندارد. اگر دارد بریده یکجا. کم آورده. والا اگر یک کسی رابطه داشته باشد تقوا از روز اول شروع می شود. داستان تقوا. شما الان می روید باشگاه ثبت نام می کنید برای ورزش رزمی. برای خوانندگی، رفتی کلاس، روز اول، استاد می گوید بخوان. استاد می گوید خوب است. جوهره صدات خوب است. ولی صدات کلی خراش دارد. از این به بعد چربی نمی خوری. این را نمیخوری. آب یخ نمی خوری.... این غذا را نباید بخوری. می شود تقوا و پرهیز. بهت پرهیز می دهد. میخواهی وارد فضای انرژی هسته ای بشوی. می گوید این لباس ها را بپوش. می خواهی بروی اتاق عمل در بیمارستان. می گوید این لباس ها نمی شود. این دمپایی و لباس را بپوش. این کارها را بکن.
پرهیز دارد. داستان از روز اول شروع می شود. یعنی اصول و قواعد و بایدها و نبایدها همان پنج تا «واجب، حرام، مستحب، مباح، مکروه». از همان روز اول داستان شروع می شود. اگر نمی خواهی تربیت بشوی آزاد هستی.
خانم آمریکایی خیلی قشنگ گفت . یک خانم معروفی در آمریکا بود. ازش پرسیدند تو چه جوی حجاب سر می کنی؟ اذیت می شودی. همه مسخره ات می کنند در این فضای این جوری. مردم چی می گویند. این شرک، است. او یک کلمه گفت. خیلی قشنگ تمام آیه را این زن تفسیر کرد. گفت مهم این است که انسان بخواهد چه کسی را راضی کند. خدای مردم را. من مربی دارم با مربی فقط کار دارم. این توحید است. این مربی همه چیز من است من هم مال این هستم دیگر اختیار خودم نیستم تا ببینم مردم چی فکر می کنند. چی می گویند. نمی توانم کاری کنم که چه کسی چی می گوید. این مربی ام است و او تشخیص داده که من این کار را انجام بدهم. تمام.
ما اگر بخواهیم در کارهایمان موفق شویم چه در رابطه با خودمان، رشد کنیم، سرعت سبقت و قدرت داشته باشیم شادی، آرامش، رحمت، باید از اول داغ عبودیت را روی پیشانیامان بگذاریم روی 4 خودهای دیگر. بگوییم حواستان باشد من مربی دارم، شما هم هیچ کاره اید. ما کارمان برعکس است. به مربی می گوییم من برای خودم کسی هستم. من دکتر هستم، من استاندارم، من استاد دانشگاهم، من بیزنس هستم، من شوهر دارم، خدایا می دانم که دوستم داری ولی من نامزد دارم. این واقعیت است. واقعا یک واقعیت است. ما به خدا می گوییم خدایا می دانم دوستم داری، ولی من نامزد دارم، چه جوری جبهه بیایم. چه جوری نماز جمعه بروم. نامزدم گفته پاشو با هم بریم سینما. چه جوری راهپیمایی بروم. چه جوری مدافع حرم بشوم. یعنی من کارم را ول کنم بروم مدافع حرم بشوم! جنگ بروم! خدایا چه جوری. نماز باشه می خوانم. روزه هم بگویی می گیرم. حج هم باشد. یکبار می رویم. ولی خدایا قرار نبود برام برنامه ریزی کنی. دقیقا احمقانه است. خدا دارد به مردم می گوید مردم شما اساسا ماهیتی جز عبودیت ندارید اصلا. عبدید. این جوری آفریده شدید. ساختار و لیاقت تان این هست. حالا شما نگاه کنید ما اصلا ماجرای خلقت نفهمیدیم چی هست. ما می گوییم اینجا آمدیم زندگی کنیم شوهر کنیم زن بگیریم لذت ببریم استاد شویم تعلیم و تربیت داشته باشیم ، کتاب بنویسیم، بچه دار شویم، بابابزرگ و مامان بزرگ شویم، خانه بخریم، مسافرت برویم، بعد هم بمیریم. حالا این وسط در یک کشوری آمدیم، از جمله از بدشانی من این همه خواستگار خوب و تاپ داشتم ولی این بچه حزب الهی خواستگارم آمد. من هم خر شدم، بهش شوهر کردم. حالا می گوید حجابت را رعایت کن لاک نزن ناخن نگذار، موهایت را بپوشان، با نامحرم شوخی نکن، اصلا چنین برنامه ای نداشتیم ما. تو یک شوهر هستی. او اصلا نفهمیده ماجرا چیه. می گوید مگر شوهر باید در این کارها دخالت کند؟
پرهیز یعنی فقط مربی، هیچ کس دیگر نه. اگر انسان به پرهیز نرسد، فاحشه می شود. اهل فحشاست. برای همین قرآن هر نوع تخلف از مربی را اسمش فحشا گذاشته است. ظاهری و باطنی. وقتی تو نفهمی برای عبودیت هستی، فقط خانم هایی که بدن فروشی می کنند، می گویی: آخ آخ. اینها فاحشه اند. تو خودت صد برابر بدتر از این هستی. خودفروش تری. تمام عمرت داری خودت را می فروشی. فحاشیت به مراتب بدتر از این هست. تو حسادت داری، عصبانیت داری، زودرنجی داری. این همه اش فحشای باطنی است. تکبر داری، عجب داری، بعضی ها که فوق فحشاست. پیامبر می فرماید بالاتر از گناه است. از فحشا بالاترست. مثل خودبینی، خودپسندی، رضایت از خود، اینها خیلی وحشتناک است. عامل اصلی اختلافاتی که خانواده می شود، زن و شوهر می شود، و اعضای خانواده، اختلافات اجتماعی و کلان همه اش این فحشاست. گمان نکنید یک جایی اختلافی هست منشا فحشایی نداشته باشد. هر جا هست. عبودیت باید فهمیده شود. رابطه عبد و رب باید فهمیده شود. این دو کلمه را اگر کسی فهمید راحت است. می گوید من زاده شدیم برای این کار. قبلا یک مثال زدم. خیلی سطحی از کنارش رد شدم. عزیزان هم سطحی فهمیدند. بعد از اردو معلوم شد که همه سطحی فهمیدند. شما در بعضی از کشورها مثل چین، ژاپن، مغولستان و کشورهایی که معبد دارند، شهرهای معبدی هستند، تمام اعضای آن منطقه از اول زن و مرد، هر کاره ای که می خواهد باشد، می خواهد دکتر باشد، راننده باشد، کشاورز باشد باید در معبد تربیت شده باشد . یعنی باید برود ورزش رزمی کار کند، تمرینات را گذرانده باشد، دوره های ریاضتی گذرانده باشد، کتک حسابی خورده باشد. یک ورزشکار رزمی کار که حالا می خواهد شوهر کند، کشاورزی کند، مهندس شود، دکتر بشود، رییس بشود. هر کس باید آن دوره عبودیتی را بگذارند. اصلا ندارند. اصلا این جوری نیست که شما وارد آن منطقه بشوید و کسی کاراته بلد نباشد، کنفو بلد نباشد، نمی شود. اصلا از آن مطرود است. یعنی حداقل شرایط را برای آنجا ندارد. باید دوره ببیند. ما باید بفهمیم و در باشگاه متولد بشویم. ذاتمان عبودیت است. تمام شد. مقام مان و لیاقت مان هم این هست که در آیه بعدی می گویم. قدیمی ها که یک نفر عبد بود، می فروختند. هنوز هم در بعضی از کشورها مثل اروپا هنوز هم هست. عربستان هم هست. پول می دهید و آدم ها را می خرید به عنوان کنیز یا برده. هست. ظاهرا برداشته شده ولی باطنا هنوز هم هست. ظاهرا هم هست. می گویند نیست ولی هست. شما مغازه که می روید، یک خانمی در ویترین گذاشتند. می گویید آن خانمی که نشسته، می خواهم. او هم میگوید بیا این قراردادش را امضا کن و بردار ببر. به او هم گفتند که تو مال این هستی. هیچ اراده ای نداری در مقابل او. این مولای توست. هنوز هم هست. در عربستان کنیز و برده می فروشند. وقتی این در خانه ارباب بزرگ می شود، هیچی مال خودش ندارد یعنی نمی تواند وقتی ارباب صدایش کرد، کاری انجام بدهد. یعنی نمی تواند بگوید: کار دارم، وقت ندارم، حال ندارم، خواب بودم، اصلا این جوری نیست. او باید 24 ساعته در اختیار ارباب باشد. ارباب هم تفضل می کند و به او اجازه می دهد یک جایی غذایی بخورد، استراحتی بکند، وقت ازدواجش هم که می شود باز یک کنیز با او ازدواج می کند. بچه هایشان هم بنده زاده هستند. می گویند: بنده زاده. این بچه هم می داند که پدر و مادرش عبدند. او هم عبد است. تمام شد. این ارباب است. کلمه را دقت کنید: «ارباب». اصلا خودش هیچ اراده ای ندارد. ارباب گفت این غذا را بخور یا نخور، برو یا بیا، هر کاری.... او قشنگ ذات خودش را فهمیده، او در ذات خودش تعریفی از زندگی ندارد. ما بنده زاده ایم. اگر کسی این را فهمید ماجرا چیه، آن موقع می تواند تازه بهش بگوییم تولدت مبارک، تو آدمی، تو انسانی. تا این را کسی نفهمد اصلا بهش نمی شود انسان گفت. مجازا بهش انسان می گویند جز ناس است ولی باطنا نسناس است. انسان نیست. دقت کنید. آیه خیلی حرف دارد. آیه می گوید: «یا ایها الناس» وقتی ناس گفت یعنی جزو انسان. آدم ها جنس شان عبودیت است. با عبودیت بافتنش. دقت کنید. قراردادی نیست. توجه کنید. برایش برنامه ریزی نکردند مثل اینکه شما بگویی من بچه ام برای استعدادسنجی بردم، گفتند: شیمی اش خوب است برود شیمی بخواند. برایش برنامه می ریزند و به او هم تحمیل می کنند که شیمی بخواند یا تو به درد خوانندگی می خوری یا تو به درد نوازندگی می خوری یا تو به درد فوتبالیست شدن می خوری.
می گوید جنس تو از روز اول که خلق کردم براساس این آفریده شدی، روحی که دمیدم، آن روح عبودیت طلب و رب خواه است. اصلا جنست این است. روز اول که داشتم می ساختم برای این ساختم، با این روح ساختمت. قرآن می گوید: « فَأَقِمْ» کلمه اش خیلی تکان دهنده است. «فَأَقِمْ» یعنی پاش بایست. قیام کن، استقامت داشته باش. «فَأَقِمْ وَجْهَكَ»، وجه یعنی همه روی یک آدم، همه قلب یک آدم، همه عشق و حقیقت یک آدم، « فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْهَا »، من همه شما را موقعی که داشتم می بافتم براساس این دین می بافتم. نه این که شما را ساختم بعد بگویم حالا برای این هم برنامه ای بگذارم. یک پیغمبر بگذاریم. یک دین تنظیمی کنیم. این جوری نبود. بلکه خدا اول دین را تنظیم کرد بعد آدم ها را آفرید. خوب توجه کنید. این خیلی مهم است. «الرَّحْمَنُ»، یعنی بدان به کجا می خواهی برسی. مربی ات رحمان است. اسم مربی ات رحمان است. «الرَّحْمَنُ/ عَلَّمَ الْقُرْآنَ» یعنی مربی ات تو را ساخته، برنامه آموزشی ات را ریخته، مربی برنامه آموزشی ات هم گرفته، «خَلَقَ الْإِنْسَان» تازه بعد این مکانیزم ریاضی خلقت است. اگر شما این را نفهمید، تا آخر هیچی را نمیفهمید. نه خودمان نه دین را. نه کار فرهنگی بلدیم انجام بدیم، نه میفهمیم که کار فرهنگی چیه. نه سیاست نه حکومت نه ولایت نه مهدویت نه آینده پژوهشی نه تاریخ. هیچی را نمی فهمیم. شما به ندرت میتوانید در هر زمان چهارتا پنج تا استاد پیدا کنید که تخصص تاریخ داشته باشند و تاریخ را تخصصی و ریاضی بفهمند والا اینها یک مشت کامپیوتر هستندکه حفظ کردند که چه کسی ازدواج کرد، کی جنگ شد، فلان کس این جوری شد، فلان کس چکار کرد. فقط قصه می توانند برای ما تعریف بکنند. تاریخ یکی از سه منبع اصلی معرفت در قرآن است. کار می برد یک کسی بفهمد. من مبالغه کردم. شاید پنج نفر روی کره زمین پیدا کنید که تاریخ بداند. یعنی بتوانداز طریق تاریخ تو را به حقیقت و معرفت برساند. فرمول بهت بدهد. قاعده بهت بدهد. هر چیزی که بخواهی بفهمی باید به این فرمول جلو بروی. شما اگر به این فرمول ها و کدهایی که می گوییم دقت نداشته باشید، به قول امروزی ها رمزهایی که داریم می گوییم، اصلا نمی توانیم کار بکنیم. هر کاری بکنیم دور خودمان می چرخیم. آخر هم ضایع می شویم. پنجاه سال برای امام زمان کار می کند، آخر هم جهنم می رویم. چهل سال برای امام زمان کار می کنیم، آخرش هم سر از جهنم در می آوریم و فشار قبر. وقت تلف می کنیم. پس خوب توجه بفرمائید. این آیه خیلی حرف داشت. حرف هایش را حذف می کنم.
سراغ آیه بعد می رویم.