اردوی فکر و ذکر (7)؛ جلسه شانزدهم 19/06/1404
سلام علیکم و رحمة الله. أعوذ بالله من الشیطان الرجیم، بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین، صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.
سلام، صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه محضر مقدس رسول اکرم، نبی اعظم، محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها، صلوات بلند بفرمایید.
دین، محبت است
خب، ما آخرین روایت را در این زمینه بخوانیم که همه حقیقت دین روی محبت است. «الدِّينُ هُو الحُبُّ و الحُبُّ هُو الدِّينُ». آقا امام باقر علیه السلام فرمودند. صلوات بلند به محضر آقا امام باقر و امام صادق علیه السلام.
ببینید، این جهت بسیار مهم است. «الدِّينُ هُو الحُبُّ و الحُبُّ هُو الدِّينُ». آنجایی که عشق هست، دین وجود دارد. آنجایی که دل هست، دین وجود دارد و خدا از این نمیگذرد. یعنی این را، وجود انسان دست روی آن میگذارد. گرایش، محبت. مقام انسان در آخرت- این را توجه بفرمایید- مقام انسان در آخرت بسته به همین عشق ورزیدن و مهر ورزیدن به خداوند، خاندان آسمانی و شعائر الهی است. نمیدانم این را متوجه شدید یا نه.
اگر خانه رسول الله، چادر اهل بیت را مرکز قرار دهیم، چه کسانی نزدیکترین چادر را در قیامت دارند؟ چه کسانی نزدیکترین غرفه و کاخ و بهشت را دارند؟ آن کسی که درجه عشقش به خدا، اهل بیت و شعائر بیشتر بوده، شدتش بیشتر بوده. این خیلی مهم است. نماز نه، روزه نه، حج نه، زکات نه، خمس نه، حتی جهاد، امر به معروف، نهی از منکر، اینها اگر تمام سرریز میشود یک جا، آنجا قیمت میدهند در دل، میریزد دل، دل را به آن نمره میدهند. آن دلدادگی، آن مهرورزی، آن عشقورزی، آن شوری که در وجود یک نفر هست.
قرب الهی و عشق به اهل بیت
قرب یعنی این. گفت: «خیلی زحمت کشیدم تا رفتم خدمت آقا امام زمان. بالاخره امام زمان بعد از چهل نمیدانم هفته و چهل چی و چی و چی و اینها گرفتم، بالاخره آقا، یک زمانی یک کسی را فرستاد دنبال من، گفتش که بیا بازار، مغازه فلان پیرمرد.» گفت: «رفتم با آقا مغازه فلان پیرمرد نشسته بود. دیدم آقا چقدر با این صمیمی و خوب و عالی. ما را هم دید.» پیرمرد به آقا گفتش که: «آقا، من اگر شما را نبینم هر روز، میمیرم.» حب را نگاه کنید. «اگر شما را هر روز نبینم میمیرم.» آقا فرمود: «میدانم. برای همین هم من موظف کردم خودم را هر روز یک سر به تو بزنم که نمیری.» ببینید حب یعنی این.
ما در دلمان چیه الان؟ الان در دلمان چیه؟ پس، آنقدر نماز خواندم، آنقدر هزینه کردم، آنقدر پول دادم، آنقدر جهاد کردم، آنقدر جبهه رفتم، انقدر هیئت رفتم، آنقدر کربلا رفتم، ثواب دارد، ثوابش را بهت میدهند. دیگر کار کردی، عملگی کردی. ته قضیه، قلب تو را اندازه میگیرند. معشوقها را اندازه میگیرند. این راست است، این راست است، این صدق تویش است. تنها جایی که آدم حقّه نمیتواند بزند، کلک نمیتواند بزند، دروغ نمیتواند بگوید، سر خودش کلاه نمیتواند بگذارد، روی دل است. لذا حضرت فرمود: «سَلُوا القُلوبَ عَنِ المَوَدّاتِ، فَإِنَّها شَواهِدُ لا تَقبَلُ الرُّشا» در مورد عشقها، از دلها سؤال کنید. آنها شاهدانی هستند که دروغ نمیگویند. شاهدانی هستند که دروغ نمیگویند. شاهد این است. دل. آنجا دیگر آدم هیچ جوری نمیتواند فرار بکند.
شببیداری و عشق حقیقی
لذا خدا میگوید: «دروغ میگوید کسی که میگوید من را دوست دارد و شب میخوابد.» مگر هر عاشقی، هر محبی خلوت با محبوب خودش را ندارد؟ کسانی که اهل پولاند، شبها دنبال تجارت و کار و تا صبح کار میکنند. مغازهها تا دوازده باز است. گاهی وقتها من میآیم در همین قم، تهران، تا صبح باز است. آنهایی که مغازههایشان میدانند مشتری دارند، مثل حرم، اطراف حرم، دیدید تا صبح باز است. آنهایی که اهل شکم و رستوران و نمیدانم کمالات گیاهی هستند، تا صبح، شب، نصف شب وقت میگذارند. آنهایی که اهل شهوتهای بخش حیوانی و ریاست و مقام و دنیا و نمیدانم این همه جور چیزها هستند، همین جور شهوت، حیوانی، متنوع، بیدارند، شبها خیلی استفاده میکنند. آنهایی که بخش فرشتهای دارند، یعنی دنبال کار علمیاند، تخصص و علم و دانشگاه، نمیدانم، چیزی یاد بگیریم، تا صبح، تا صبح نمیخوابند، کار درسی میکنند. چطور میشود یک کسی بگوید من عاشق خدایم، عاشق فرشتههایم، عاشق اهل بیتم، عاشق غیبم، شب نداشته باشد، سحر نداشته باشد؟ حداقل سحر.
خدا رحمت کند علامه حلی را. ما شب را انتخاب کنیم تا سحر، یا سحر را انتخاب کنیم تا بینالطلوعین؟ فرمود هرچی دوست دارید. یک موقع هست آدم کاری دارد، خسته است، باید شبها بخوابد. بخوابد ولی خب باید صبح داشته باشد. یک موقع شب را بیدار است، خب حالا سحر هم بخوابد. بالاخره آدم مگر میشود از شب بگذرد. دل نشان میدهد اصلاً. برای چی شب بیداری؟ قیمتت هم همان است. اصلاً آدمها را از شبشان میشود شناخت. هر آدمی را شبش میشود شناخت. شب برای چی بیداری؟ همان قیمتت. ارزشت را مشخص میکند. دوست داری برای چی بیدار بمانی؟
نیازهای انسان و عشقهای برتر
دین همه اش رفته روی عشق؛ لذا دقت کنید. وقتی میخواهد سه تا نیاز، گفتیم سه تا شد نیازها دیگر. چیها شد؟ «نیازهای اصلی، میانی، کاذب». وقتی بخواهد نیاز اصلی را بگوید و عشقهای برتر را برای شما مطرح بکند که تا قیمتت بیاید، سه تا عشق را مطرح میکند. ببینید اصلاً دیگر هیچی نمیرود. «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ» باباهاتان، که گفتیم مامانها را هم دارد. «وَأَبْنَاؤُكُمْ» پسرهاتان، که دخترانتان را هم دارد. «وَإِخْوَانُكُمْ» برادرهاتان، که خواهرهاتان را هم دارد. «وَأَزْوَاجُكُمْ» همسرتان، عشیرهتان، اموالتان، شغل و تجارت و «وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا». هشت تا معشوق میآورد دیگر قرآن. اینها معشوقهاییاند که آدم برایشان شب حاضر است بیدار بماند. محبوباند. نمیگوید اینها را دوست نداشته باشید. میگوید هر چقدر دوست داشته باشید خیلی هم خوب است. اصلاً خدا با این مشکلی ندارد. می گوید شما هر چقدر میخواهی دوست داشته باشی، دوست داشته باش. ولی اینها نباید از سهتا معشوق بالا بزند. «أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ الله» خوب دقت کنید ها، از الله. یعنی بینهایت. گفتم هر وقت کلمه «الله» آمد… ما چون عادت کردیم به عربی، مفهومش را خیلی وقتها درک نمیکنیم. الله یعنی چی؟ یعنی بینهایت. یعنی هستی، وجود، عشق بینهایت. اهل بیت و جهاد در راه خدا. این سه تا باید برای شما محبوبترین باشد. والا فاسقی، یعنی دیگر طبیعی نیستی اصلاً. «إِنَّ اللَّهَ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» طبیعی اینجاست.
جهاد، تبیین و کار فرهنگی
عشق به جهاد میدانی یعنی چی؟ عشق به جهاد یعنی که تو شب و روز مینشینی برنامهریزی جهادی بکنی، دوندگیهای جهادی داشته باشی. حالا همه بخشهایش، نه فقط نظامیاش نه، همه اش. همه جور جهادی که داریم. علمیاش، اقتصادیاش، اجتماعیاش، سیاسیاش، رسانهای، فرهنگی، هرچی. اصلا خدا تعارف نمیکند. همه را برد روی حب. محبوبات را هم مشخص کرد، حدش را هم گذاشت، گفت غیر از این فاسق است. تمام. من خدا معیار ریاضیات و اندازه هستم دیگر. عددها را من خلق کردم، ریاضیات را من قرار دادم. «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا». قدر تو سه تا عشق است. قدر تو سه تا عشق است: الله، اهل بیت و جهاد. تمام. اصلا تعارفی ندارد. هیچ. بعد هم میگوید: «قُل» یعنی به همه بگو، اعلام کن، همین را بفهمند.
یکی از اهداف کار فرهنگی، آنهایی که میخواهند کار فرهنگی کنند، ما کار فرهنگی خیلی میکنیم، آقا فرمود «کار فرهنگی خیلی میشود و بیاثر». در کار فرهنگی ما این را برای مردممان نمیگوییم. یک کار فرهنگی که تو به مردم نگویی کی هستم، به درد نمیخورد. در کار فرهنگی که قیمت آدمها را مشخص نکنی که به درد نمیخورد. هی بگو جشن رسول خداست، کف بزنیم، همه برای رسول خدا شعر بخوانیم، صلوات بفرستیم. باز فاسقانه است. وقتی مهندسی قلبت درست نشده، باز فاسقانه است. بله، من رسول الله را دوست دارم. خب باشد. ولی خدا میگوید رتبهاش کجاست؟ سه تا اول هست یا نه؟ آن رتبه مهم است. والا دوست داشتن که شما به مسیحیان دوست دارند، یهودیان دوست دارند، همه سیکها، هندوها، بوداییها، همه میآیند اربعین دیگر، عاشق اماماند، می آیند و دوستش دارند. رتبه کجاست؟ این رتبه خیلی مهم است. ما کار فرهنگی میکنیم ولی به مردم نمیگوییم کی هستند. مهندسی معشوق را بهشان یاد نمیدهی، مهندسی آرزوها را یاد نمیدهیم. این اصلاً با رحمانیت جور در نمیآید.
خلیفه اللهی و رحمانیت
عزیزان، ما اگر بخواهیم شبیه مربیمان بشویم، یعنی الله، چون قیمت ما این است دیگر. ما برای آفریده شدیم شبیه این شخص بشویم، برای خلیفة اللهی آفریده شدیم. و تنها راهش هم چیست؟ رحمانیت و رحیمیت. در رحمانیت شما باید هشت میلیارد آدم عاشقشان باشی، بهشان بفهمانی کی هستند. هیچ کاری مهمتر از کار فرهنگی و تبیین وجود ندارد. لذا خداوند در ارزش انسان اول گفت چی؟ «الرَّحْمَنُ» پس از رحمان شروع شد. «عَلَّمَ الْقُرْآنَ» کار تبیین است، تعلیم قرآن. «خَلَقَ الْإِنْسَانَ»، بعد چی؟ «عَلَّمَهُ الْبَيَانَ» بیان فوقالعاده مهم است. یعنی شما دنبال بالاترین ثواب، بالاترین قرب، بالاترین ارزش، بالاترین هرچی که میگردی، در بیان است. در کار فرهنگی، در رسانه است.
تعجب نکنید که آیت الله جوادی آملی حفظه الله میگوید: «اگر خداوند الان یک پیغمبر را مبعوث کند، با دوربین مبعوث میکند.» یعنی رسانه، تبیین. مردم را دوست دارید؟ عاشقشان هستید؟ می خواهید رحمانیت داشته باشید؟ میخواهید نجات پیدا کنند؟ عشق ابدی بهش داری؟ میخواهی این ابدی بشود؟ میخواهی این به اندازه خلیفة الله بزرگ بشود؟ بهش بفهمان کی هستی. من کیستم؟ من کیه ام؟ این است جهاد تبیین، بیان. سه تا عشق را بهش بگو. مهندسی معشوق را بهش یاد بده. مهندسی آرزوها را بهش یاد بده. تمام شد. دلش را تنظیم کنی دیگر رهاش کن. دیگر کاری ندارد دیگر. وقتی انسان مهندسی معشوق کرد، مهندسی آرزوها کرد، دیگر ایمن است. مهندسی شده دیگر، ساختمانش نمیریزد. اگر یک ساختمانی اصولش، پایههایش بر اساس این سه تا پایه بود، دیگر تا ابدیت میرود، هیچ وقت هم نمیریزد. این دیگر کار جمادی کند، میشود عبادت. میرود در پایه میریزد. کار گیاهی بکند، عبادت است. کار حیوانی کند، عبادت است. کار فرشتهای هم بکند، عبادت است؛ یعنی همش میرود صرف آن سه تا عشق میشود. جای دیگر هدر نمیرود.
نیازهای حقیقی و کاذب
پس تنظیم را باید روی این انجام بدهیم. لذا خدا میآید اول این را تنظیم میکند برای ما که تو سمت نیازهای کاذب نروی و وقتت را در نیازهای میانی تلف نکنی. نیازهای میانی ابزارند. نیازهای کاذب هم که فقط وقت تلف کناند و عمر تلف کن، دورت میکنند، میبرنت جهنم. امپریالیسم، صهیونیسم، شیطان، و به کمک هوای نفس تلاششان این است که تو این دو تا را جابجا کنی. یعنی نیازهای حقیقی جایش را با نیازهای کاذب و میانه را چیکار کنی؟ عوض کنی. کاری که الان دارند میکنند با جوانهای ما. یعنی این استعداد خلیفة الله شدن، رسیدن به مقام محمود را دارد. میآید به ما میگوید نه، تو باید تمام عمرت را بگذاری فقط یا دکتر مهندس بشوی، یا رئیس جمهور بشوی، یا ورزشکار خوبی بشوی، قهرمان جهان بشوی. این بابا، این خلیفه الله است، برای چی آن را محدودش میکنی. ما الان داریم برای بچههایمان، برای زیرمجموعههایمان، مهندسی آرزوی غلط میکنیم و این خیانت است. چون هم به خودش میکنی، هم به نسلش. تا ابد میرود. این قیامت هم آثار کار آدم حساب. چند تا آدم را مهندسی غلط دادی بهش؟ بچههایت، نسلت، شاگردهایت، زیرمجموعههایت، چند نفر را اشتباهی راهنمایی کردی؟ به جای اینکه بهش بگویی تو آدمی، تو انسانی، من پدر و مادر حقیقت نیستم، ما نیستیم، ما پدر و مادر زمینیات هستیم، تو یک خانواده اصلی داری، یک خانواده حقیقی داری، این محمد است که پدر توست. تو روح خدایی. تو زن نیستی، مرد نیستی، فرشته نیستی. تو بچه تهران و مشهد و قم و اصفهان نیستی. تو بچه ایران و عراق و آمریکا و روسیه نیستی. تو بچه کره زمین نیستی اصلاً.. تو اصلاً موقعی آمدی از آسمان آمدی اینجا در شکم مامانت، از پیش خدا. برمیگردی. معاد یعنی همین دیگر، درست است؟ معاد یعنی من برمیگردم جایی که اول از آنجا آمدم. اگر من مال زمین بودم که معاد معنا ندارد که. معاد معنا دارد؟ نه. من میخواهم برگردم خانهمان، پیش خانواده خودم. نباید خانوادهها، اساتید، رسانهها، مراکز فرهنگی، صدا و سیما این خیانت را بکنند که به مردم دائماً نیازهای میانی و کاذب را… شما سریالها را نگاه کنید. سریالها نوعاً نیازهای میانی و کاذب و پست را مطرح میکنند. فیلمها و فیلمهای سینمایی، کارتونها، نمیدانم تبلیغات تلویزیون، همه، شب و روز فقط همین است. نیازهای میانه یا کاذب و این خیلی خطرناک است.
تمدن انسانی و علم
ما میخواهیم تمدن بسازیم. کسی که میخواهد تمدن بسازد… تمدن انسانی فرق دارد با تمدن پایینی، تمدن حیوانی. این تمدن را خب نتیجهاش را داریم میبینیم، دارد چه اتفاقی میافتد در دنیا. هر چقدر علم پیشرفت بکند، دستم را نگاه کنید شما، هر چقدر علم بدون بخش فوق عقلی پیشرفت بکند، صرف کدام بخش میشود؟ میآید میرود در بخش وحشیگری میشود، میشود همین آمریکا، میشود رژیم صهیونیستی، میشود. میآید میرود در بخش کثیف صرف میشود دانش. برای همین هم شما الان هیچ هنجار مثبتی را ندارید بشر اضافه بکند. فقر روز به روز زیاد میشود، تجاوز، قتل، سقط جنین، خودکشی، جنگ، تخریب، مصرف مواد مخدر، مصرف مشروب، بیماری. مثلا الان پیشرفت کرده، بیماریها کمتر شده؟ نه. یعنی برایت یک جوری چیدهاند تو دائماً در حال مداوای بیمارانی هستی که در اثر سبک زندگی غلط مریض میشوند، جسمی و روحی، ولی بیماری کم نمیشود. مصرف دارو، مواد مخدر، خودکشی، سرطان، آلزایمر، پارکینسون، کم نمیشود. چون دانش میآید روی سطح پایین مصرف میشود. دانش باید بیاید در بخش فوق عقلانی. این چهار تا را هم نجات میدهد. یعنی دانش اگر آمد هم خودش رستگار میشود، هم سه تای دیگر رستگار. ولی اگر این مدیریت نشود، یعنی دستم را نگاه کنید، باید سبکش همین جوری شکل جغرافیا و هندسیاش این است. یک دانه رو به بالاست. این تویی. همان که روح خداست. از خدا آمده در شکم مامانت. نه نفس، نفس نه. روح. جلسه اول توضیح دادم دیگر. نفس نه، روح. تو اینی. باید بکشی. این چهار تا را میکشی. اینها هم دیگر آسمانی میشوند. ولی اگر این جهت اتفاق نیفتد، این زمین میخورد، میآید پایین. تو دائماً میروی به سمت جهنم. انحراف پیدا میکند.
دین، حب و بغض
پس اگر مهندسی معشوق کردیم، مهندسی آرزوها را کردیم، آفتها، دشمن، همه را میشناسیم که چه جوری هستش. تصمیمگیریمان در زندگی در برابر ارتباطاتمان تنظیم میشود. پس دین چی شد اینجا؟ اینجا فرمود: «هَلِ اَلدِّينُ إِلاَّ اَلْحُبُّ»، «الدِّينُ هُو الحُبُّ و الحُبُّ هُو الدِّينُ» حفظش کنید. «الدِّينُ هُو الحُبُّ و الحُبُّ هُو الدِّينُ» آقا امام باقر علیه السلام. تمام. حدیث قبلی چی بود؟ «هَلِ اَلدِّينُ إِلاَّ اَلْحُبُّ و البُغْض» دین چیزی جز حب و بغض است؟ دین یعنی عشق و نفرت. دین یعنی تولی و چی؟ تبری. این کل دین است.
خب معنایش را بگوییم یک بار دیگر. «هَلِ اَلدِّينُ إِلاَّ اَلْحُبُّ و البُغْض» یعنی چی؟ یعنی دین این میشود: دوست بودن با دوستان، دوست داشتن دوست، دشمن داشتن چی؟ دشمن. خب قاعدهاش را بگویم. دوست، دوست دوست، و دشمن دشمن، اینها راه نجات را پیدا میکنند. دشمن، دوست دشمن، دشمن دوست، دشمن دشمن دشمن راه خطا را می روند. آن طرف میایستند. در راه خطا هستند. بعد مرز دوست و دشمن خوب نیست.
امام، الگوی عملی
قیامت سؤال از دل است، یادتان باشد. تمام.
«يَوْمَ نَدْعُو كُلَّ أُنَاسٍ بِإِمَامِهِمْ». خوب دقت کنید، خیلی حساس است. روزی که هر یک انسان را با الگوی عملیاش محشور میکنند، امامش. خب حالا آدمها چه امامی را انتخاب میکنند. یعنی قواعد انتخاب امام در ساختار ریاضی انسان، در مهندسی انسان چیه؟ اینکه کدام یک از پنج تا من سلطان قلبت باشد؟ بحث سلطنت را کردیم دیگر. یعنی بحث قدرت، سلطه. سلطان دلت هرجا باشد، امامت هم همان شکلی است. یعنی تو این سلطان تو را میکشاند به سمت آن امام. میگوید برو با این تبعیت کن. کی است الگو؟ شبیه کی میخواهی بشوی در زندگیت؟ شبیه هرکس میخواهی بشوی، امامت. کی تو را عاشق آن میکند؟ دلت. دل عاشق میشود دیگر، کدام دل؟ دل که دل است. سلطانش. آن است که نشسته روی تخت، آن میکشاند. الان در ایران یک نفر رئیس جمهور میشود، میگوید آمریکا برویم بسازیم، مذاکره کنیم. معشوقش غرب است و غربگدا و غربگراست. یک کسی رئیس جمهور می شود، مرگ بر آمریکا. نه، ما مستقل باشیم. باج نمیدهد. سلطان هرکی باشد، میکشاند آن سمت. کل مملکتت را میبرد سمت یک امام. مملکت بدنت، مملکت خانواده، مملکت اداره و محیط و وزارتخانه، مملکت یک کشور. یک کشور را می برد دسمت دشمن، تحویل دشمن میدهد. الان نگاه کنید رئیس جمهور لبنان عوض شد. فشار آوردند که چی؟ حزبالله باید چی بشود؟ خلع سلاح بشود. تمام شد. یک کشور را میبرد، میخواهد تسلیم دشمن بکند.
اگر ما سلطانمان ولی فقیه نبود، اماممان ولی فقیه نبود، رئیس جمهورهامان که سلطان دوم هستند، تا الان کشور را تجزیه کرده بود. یعنی با این رئیس جمهور ما قطعاً کشور تحویل دشمن داده بودیم. کشورها تجزیه شده. چیزی نیست که ما بگوییم ها، این را خود دشمن اعلام کرده. چطور سه برابر الان بودیم ما؟ ۱۵۷ سال قبل از انقلاب سه برابر الان بودیم. کیا تجزیهاش کردند کشور را؟ سلطانهایمان، پادشاههایمان تن به تجزیه دادند. کیا حاتمبخشی کردند؟ سلطان. قیامت، روز قیامت سؤال از این است. از دل. محتوای دل. کل محاکمه میآید میرود روی این قرار میگیرد.
فحشای باطنی
یعنی کی نماز خوانده؟ عمر سعد هم نماز میخواند. شمر هم نماز میخواند. معاویه نماز میخواند، روزه میگیرند. خوارج نماز میخوانند، روزه میگیرند، نماز شب میخوانند. با اینکه کار ندارد خدا که. اینها ابزار آن هستند. از این طرف هم تو یک موقعی گول این چیزها را نخورید. خب طرف مذهبی است. عوضش مذهبی است. عوضش آخوند. مؤمن است. مؤمن کجا؟ آخوند اسرائیلی است. نماز میخواند، نماز شب میخواند، حرم میرود، عزاداری دارد، هیئت دارد، خانهشان کربلا، مکه میرود، فاسق است. مرجع فاسق است، آخوند فاسق است. بیان آخوند در دفاع از اسرائیل. خب دین ندارد اصلاً. لذا آن منافق است. ولی همه اینها را هم دارد. نماز دارد، نماز شب دارد، عبادت دارد، زیارت دارد، کربلا دارد، خیرات دارد، هیئت دارد، شام میدهد، ناهار میدهد. زنهایشان همه پوشیه میزنند. ولی این زنی که پوشیه میزند، از نظر فحشا بدترین نوع فحشا را دارد. خانم بیحجابی که وسط بمباران میآید مرگ بر اسرائیل میگوید، عکس پرچمش را میگیرد بالا، پرچم کشورش را میگیرد بالا، مرگ بر اسرائیل بگوید، این بسیار عفیف و پاکدامن است نسبت به آن کسی که آخوند است یا همان خانمی که پوشیه میزند اما فحشای باطنی دارد. فحشای باطنی همیشه همین است دیگر. امام فرمود: «آدم یک مدت در جهنم ظاهری میماند. فحشای ظاهری جهنمش محدود است. ولی فحشای باطنی جهنمش ته ندارد.» امام فرمود: «برای فحشای باطنی قرنهای آخرتی انسان در جهنم میماند.» فحشای باطنی خیلی وحشتناکتر است. ظاهری همه چی خوب است ولی باطنی آدمی است که فروخته خودش را. خودش را به دشمن فروخته، خودش را به نفس، به عنانیت، به شیطان فروخته.
نعمت ولایت
حضرت فرمود: «وقتی میگویند: «لَتُسْأَلُنَّ يَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِيمِ» روز قیامت سؤال میکنند. سه تا هم تأکید دارد « لَتُسْأَلُنَّ». یعنی حتماً حتماً سؤال میکنند از نعمتها. فرمود: نعمت ولایت ماست. نعمت ولایت، دلدادگیهاست. عشق. این را باید جای دیگر خرجش نکنید. بیاید سر جای خودش خرج بشود. بنابراین قاعده این هستش، یادتان باشد در بحث رحمانیت هم حواسمان باشد. چون اگر این نباشد ما رحمانیت را داریم ولی خرج دنیایش میکنیم. این خوب نیست. یادتان باشد عشق و محبت باید فقط برای معشوق حقیقی هزینه بشود. فقط برای معشوق حقیقی. یعنی عشق ندهی پول بخری. مثلاً چاپلوسی کنی بروی پول بخری. دیدی بعضیها عاشق آدمها میشوند که بتوانند پولدار بشوند. عاشق آدمها میشوند که بتوانند موقعیت و مقام پیدا بکنند، شهرت پیدا بکنند. عشق دلش را هزینه میکند آدم که به دنیا برسد، به یک شهوت برسد. به یک شهوت برسد. یعنی هوسش از این همه عشقورزی و مهرورزی که به شهوت برسد. برای همین هم بعد از اینکه به شهوتش میرسد، تمام میشود.
مفهوم تجارت در قرآن
اینجا یک مفهومی را قرآن مطرح میکند، خیلی برجسته است. مفهوم چی؟ قرآن خیلی برجسته است، مفهوم تجارت. مفهوم تجارت. در مفهوم تجارت شما عشق میدهی، عشق میدهی ولی معشوق را میخری. دقت کن: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي» محبوب خدا میشوی. دقت کن. وقتی دل را درست هزینه کردی، خودت میشوی محبوب خدا. خب طبق قاعده توحیدی چی میشود؟ برگردیم به بحث اصلیمان که دیروز و پریروز داشتیم. یعنی چی؟ میدانی چی میخواهم بگویم؟ خدا میگوید: «ببین، تو آنجا هم که عاشق منی، من عاشق توام.» چون گفتیم محبت از آن طرف میآید، از بالا. عشق، محبت، نوازش، بوسه از آن بالا می آید. فکر نکن وقتی قرآن را میبوسی، او میبوسد تو را. حرم را میبوسی، حضرت میبوسد تو را. مسجد را میبوسی، ذکر، دعا. از آن طرف است. ما دوم قرار میگیریم همیشه. لذا خدا میگوید که چی؟ میگوید مثل پیغمبر بیاید لنگ بیندازید، بگویید که: «خدایا، ما تسلیم نیستیم.» اصلاً پیغمبر برای چی عشقش با عشق خدا یکی شد؟ «أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ» دیگر. برای اینکه پیامبر از اول انداخت. گفت: خدایا «مَا عَرَفْنَاكَ حَقَّ مَعْرِفَتِكَ وَ مَا عَبَدْنَاكَ حَقَّ عِبَادَتِكَ» خدایا ما اصلاً نمیتوانیم آن جوری که نه بشناسیمت و نه عبادتت کنیم. پیامبر زانو زد. خدا میگوید: «تو که نمیتوانی عاشق من بشوی ولی یک چیز بهت میگویم، میتوانی محبوب من بشوی.» خیلی قشنگ شد. خیلی قشنگ شد. می گوید محبوب من می شوی. برای همین هم مهمانی خیلی خوب است دیگر. مهمانی بیخرج است، راحتی. ما روحمان را مهمان خداییم. دنیایمان را مهمان خداییم. آخرتمان را هم مهمان خداییم. دیگر راحتیم. فقط پرروگری نکن. من من نکن. خدا را ببین. صاحبخانه را ببین. نه خودت را. اگر خودت را دیدی فاجعه است. صاحبخانه را ببین. ادب مهمانی را رعایت کن، همه چی درست میشود. همه چی درست میشود. پس در واقع مفهوم تجارت که میدهی چی میگیری؟ سعادت ابدی. ابدیت. ابدیت شوخی است؟ یک ذره فکر کن آن لحظه که پایت را میگذاری در بهشت. تا کی؟ تا ندارد. قشنگترین شکر انسان آنجاست: «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِي أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ، إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ» شکر خدایی که از ما غم را برد که مربی ما بسیار بخشنده و شکور است. خدا شاکر هم نیست، شکور است. یعنی من از شماها خیلی تشکر میکنم. خدا این جوری است . خدا برای یک کار کوچک ما خیلی تشکر می کند. «إِنَّ رَبَّنَا لَغَفُورٌ شَكُورٌ» این قشنگترین حمدی است که آدم میتواند به جا بیاورد ولی این فقط آنجا نصیب آدم میشود. لحظه ای که صراط را طی کردی، پایت را میگذاری در بهشت. تمام. تمام. تازه شروع میشود زندگی. تازه زندگی شروع میشود. بیدغدغه بیغم، بیغصه، بیمحدودیت. بهشت گفتیم سه تا نامحدود است دیگر: مکان نامحدود، زمان نامحدود، نعمت نامحدود. سه تا نامحدود. سه تا جاودانگی. تازه بالاتر از بهشت هم هست. تازه بالاتر از بهشت هم داریم. قرآن میگوید چی؟ «وَلَدَيْنَا مَزِيدٌ» ما یک چیزهای اضافه هم داریم. فقط اینهایی که آوردهام برایتان نیست. یک چیزهای دیگر هم من خدا داریم. بالاتر از این بهشت. بالاتر از این. «إِنَّ اللَّهَ اشْتَرَى مِنَ الْمُؤْمِنِينَ» می خرد. «أَنْفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ» بهشت مال شما باشد. میخرم. جان، پول. جان، پول. جان یعنی چی؟ یعنی چهار تا. حالا بعد توضیح میدهم در مفهوم حیات و ممات بحث مهمی داریم، توضیح میدهم.
تجارت نجاتبخش
«يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا هَلْ أَدُلُّكُمْ عَلَى تِجَارَةٍ تُنْجِيكُمْ مِنْ عَذَابٍ أَلِيمٍ» ای مؤمنین، میخواهید تجارتی که شما را از عذاب الیم نجات بدهد، راهنماییتان کنم؟ «قل» هم دارد بعدش. به همه بگو این را. 10، ۱۱، ۱۲ سوره صف. چیکار کنیم؟ «تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ» ایمان بیاورید به خدا و رسول. ایمان بیاورید. این خیلی کار دارد. یعنی دلت را خوش کن، امنیت داشته باش به الله و رسولش. امنیت داشته باش. نه اینکه مسلمان اضطراب و مسلمان مضطرب و ناآرام، مسلمان غم. این جهنم است جایش. گفتیم علامت رشد حقیقی سه تاست، رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی. و «تؤمنون» یعنی امنیت بیاورد قلبت. دیگر با این خدا آرام باش. با این خدا شاد باش. «وَتُجَاهِدُونَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ» در راه خدا جهاد بکنید. چی؟ اولا «بِأَمْوَالِكُمْ» آیه قبلی «أَنْفُس» بود، اینجا «أموال» است. «بِأَمْوَالِكُمْ وَأَنْفُسِكُمْ» بعد چی میگوید خدا؟ خدا ما را بینهایت دوست دارد. میگوید: «ذَلِكُمْ خَيْرٌ لَكُمْ» این برایتان بهتر است. من خدا میگویم این برای شما بهتر است. من بینهایت شما را بیشتر از خودتان دوست دارم. من خدا می گویم این برای شما بهتر است. برای چی اینقدر زندگیمان محدود است؟ تلخ و تنگ و اضطراب و ترس و غم. «إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ» اگر بدانید، اگر بفهمید، اگر بدانید این بهتر است. نمی خواهم چون قصد بحث تفسیری ندارم. فقط میخواهم رد شوم، آیه را بخوانم.
خب دیگر چی؟ «يَغْفِرْ لَكُمْ ذُنُوبَكُمْ» چون بدون مغفرت خدا یادتان نرود، ما بدون مغفرت خدا هیچکس بهشتی نمیشود. با عمل کسی نجات پیدا نمیکند. عمل و این ثواب و توشه و اینها گفتم قبلا آقا امام صادق فرمود: «مال برزخ است.» برزخ مصرف دارید. برسی به آخرت، خالی. «وَيُدْخِلْكُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ» داخل میکند شما را در بهشتهایی که از زیرشان نهرها جاری است. «وَمَسَاكِنَ طَيِّبَةً» اینها را در بحث بهشت را توضیح دادم. اصلاً اینجا الان جا نداریم راجع به اینها صحبت کنیم. خانههایی که طیب است. برگرد به همان در سایت مراجعه کنید. « فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ» همه بهشتها هم نه ها. بهشت مختلف است دیگر. همه نه. «فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ» خوب دقت کنید. «ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ» این فوز عظیم است. ذلک یعنی این رستگاری عظیم، خدا بگوید یعنی چی؟ عظیمی که خدا بگوید، کل این دنیا را فرمود به اندازه بال یک مگس هم پیش من نیست. حقیر است، بازیچه است. می گوید اینجا عظیم. حالا بحث این بحث را من نمیرسم. شرمنده هم هستم. حلال کنید. میخواستم یک حدود ده نوع تجارت است برایتان بگویم. در قرآن ما ده نوع تجارت داریم که دیگر الان فرصت این تجارت نیست بهتان بگویم. شما تجارت باید بکنیم، چیکار باید بکنیم.
استقامت و آب ولایت
آیه بعدی سوره جن است، معرکه است. مست میکند آدم را. «وَأَنْ لَوِ اسْتَقَامُوا عَلَى الطَّرِيقَةِ لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا» اگر استقامت کنید، اگر استقامت کنید. «الاستقامة، الاستقامة، الاستقامة.» علی علیه السلام سه بار. توضیحش را دادم پریروز. اگر استقامت کنید «عَلَى الطَّرِيقَةِ» دقت کنید. این خیلی حرف دارد. اگر روی طریقت استقامت بکنید، یعنی روی پیمودن راه پیغمبر، روی رحمانیت، روی رحیمیتتان استقامت بکنید، «لَأَسْقَيْنَاهُمْ مَاءً غَدَقًا». این آب خیلی مفهوم دارد. حالا مفهوم آب را قبلاً هم در اردوها هم در بهشت توضیح دادم. آب که میگوییم نه H2O. آن هم هست ولی نه آب. مفهوم آب و «وَجَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ كُلَّ شَيْءٍ حَيٍّ» حقیقت مائیه. «مَاءً غَدَقًا». یک آب گوارا به شما خواهیم داد. در روایت این برایش تفاسیر مختلفی ذکر شده که این آبی که میدهند به شما چیست؟ آب حیات، قرب، علم هست؟ چی می دهند به شما؟ اگر استقامت بکنید، بایستید، نبریدن، جیغ نزدن، داد نزدن. اولیای الهی فرمودند: یکی از مصادیق ماء ولایت است. آب ولایت بهتان میدهد. یعنی میاندازمتان به عشق. میاندازمتان به خودی شدن، به محرمیت.
شاید یکی از مفاهیم قشنگش محرمیت است. یعنی میپذیرد باهاش محرم شوی. یک جا می گوید، سرباز، سرباز محرم فرمانده نیست. «اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ جُنْدِكَ» ولی وقتی میگویی میخواهم هم حزبی بشوم، حزب مفهومش محرمیت دارد. حزب، هم حزبیها با هم چیاند؟ و از آن بالاتر چی؟ «وَ اجْعَلْنِي مِنْ أَوْلِيَائِكَ» اوج محرمیت. حالا چی؟ «وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا» حضرت رب، مربی، چی مینوشاند به شما؟ شراب طهور. شرابی که وقتی میخوری از همه ضعفها، نقصها، عیبها، غمها، غصهها، محدودیتها پاکت میکند. چه شرابی است؟ چه شرابی هست؟ می خوریم. عشق و محبت، اینقدر آدم را میآورد بالا.
عشق، قدرت و توانمندسازی
این قاعده را یادتان باشد. یک قدر میگویم، یک قضا. عشق و محبت میشود چی در این ریاضیات؟ میشود قدر. قضاش میشود چی؟ میشود قدرت. میشود چی؟ توانمندسازی. عشق آدم را قوی میکند. یک کسی که عشق ندارد در یک کاری تن نمیدهد، دل نمیدهد. وقتی عاشق میشود تا آخر عمر شبها تا صبح فوتبال بازی کند، میبینی چه جوری است؟ ورزشکار میخواهد بشود، ده ماه میرود اردو، ده ماه. دیگر دیدید در تلویزیون، زن، ده ماه بچهاش را ندید. میشود یک مادر بچهاش را ده ماه نبیند؟ شوهرش را ندیده ده ماه. چون آن عشق است. عشق آدم را قدرتمند میکند اگر بیاید. پس اگر قدرت میخواهیم، باید تولید چی بکنیم؟ تولید عشق بکنیم. اشکالش این است و در واقع کاری که میکند، چیکار میکند؟ حالا این قدرت کار را به کجا میرساند؟ در همین مثالی که من زدم، مثال ورزشی. عشق چیکار میکند؟ عشق در باشگاه کارش چیست؟ تو را شبیه مربی میکند. کیا در باشگاه شبیه مربی میشوند؟ آنهایی که عاشقاند. آنهایی که عاشقاند. اگر کسی عاشق مربیاش و رشتهاش نشود، شبیه مربی نمیشود. میخواهم این بشوم. این است که تا مقام خلیفة اللهی میبردت. پس تو مایعی که باید ایجاد بکنی در قلبت، رحمانیت و رحیمیت. خوب دقت کن. رحمانیت و رحیمیت. اگر این عشق ایجاد شد، رحمانیت خودش برای تو عشق است. سختی دارد، مثل سختی ورزش. اما عشق است. آن سختی و دردش را دوست داری تو. دستم را نگاه کنید. سختی میآید در بخشهای حیوانی اما کی عشق میکند؟ لذتش را آن میبرد. قاعدهاش همین است. اصلا قاعده اش همین است.
جذب الهی و متاع محبت
خب اگر این اتفاق افتاد، مربی سراغ کیا میرود؟ الان در باشگاه مربیها کی را میگیرند که روش کار ویژه بکنند؟ عاشقان. عاشقها را. آیه را بخوانیم یک بار دیگر: «قُلْ إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي يُحْبِبْكُمُ الله» یعنی محبوب خدا میشوی. یعنی جذب خدا میشوی. مجذوب میشوی. این خیلی حرف است. محبوب خدا میشوی. یعنی در واقع آن محبوب و معشوق جذبت میکند اگر تو لیاقت داشته باشی. قاعده آهنربا چه جوری است؟ آهنربا چی را جذب میکند؟ ها؟ باید حتماً سنخیت داشته باشد با آهنربا، درست است؟ حالا الان یک آیه بخوانم برایتان. کنارش خیلی ساده رد میشویم ولی خیلی مفهوم دارد. سوره یوسف آیه ۷۹. «مَعَاذَ اللَّهِ» گفتند، ه یوسف گفتند: داداشتان دزدی کرده. این جام من در متاع داداشتان بوده. نمیگوید داداشم. چرا؟ چون عاشق بنیامین است. میخواهد بنیامین را نگهش دارد پیش خودش. دوستش دارد. خب جام رفته در متاع کی؟ حیله را نگاه کنید. جام رفته در متاع کی؟ بنیامین. میخواهد نگهش دارد. میگوید: «یکی از ماها را نگهدار. این بابایمان به ما سفارش کرده. این نباید بماند. این مثل یوسف داستان است. عهد کردیم با پدرمان که این را برگردانیم.» یوسف چی جواب میدهد؟ جواب خداست دیگر. چون حیله را خدا بهش یاد داد. «مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِنْدَهُ» آخیش. پناه میبریم به خدا. پناه به خدا. پناه به خدا که کسی را بگیریم، مگر کسی که متاع ما پیشش باشد. ما جام مان را پیش این پیدا کردیم. نمی توانیم برادرهای دیگر را دست بگیریم. خدا اگر متاعش را پیش تو دید، اخذت میکند. دستگیرت میکند. میبردت. متاع. اگر ببیند، میگیردت. نبیند، نه. مربی همه میآید یک مدت کار میکند، میبیند عشق نیست. تنبلی، بیحوصلگی، بیبرنامگی. یک بار دیگر، «مَعَاذَ اللَّهِ أَنْ نَأْخُذَ إِلَّا مَنْ وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِنْدَهُ»
تربیت نسل و محبت اهل بیت
در کار فرهنگی، در کار رحمانی ما باید این متاع را بگذاریم در دل مردم. اگر این متاع آمد، میبرندش، آسمان جذبش میکند. بدترین کار این است که انسان ظلم بکند به مخاطب خودش و به بچه خودش، نسل خودش. عشق نگذارد. الان شما نگاه بکنید، پدر و مادرها بچهدار نمیشوند. خیلی ظلم بزرگی است. خیانت، ظلم، گناه عظیمی است این کار. به امام زمان خیانت است، به اهل بیت، به انبیا، به خودشان، به بچههایشان، به نسل آیندهشان خیانت است. بعد خیلی از پدر و مادرها میگویند که به بهانه شیطانی «کی تربیتش میکند؟ الان اوضاع جامعه خراب است کی تربیتش کند» نمیخواهد تربیت بشود. تو بچه بیار. تو بچه بیار. تو ژنت ژن محبتی است. این مامان این بابا عاشق اهل بیتاند. ژن محبت را منتقل میکنند. متاع منتقل میشود. جذب صورت میگیرد.
انقلاب اسلامی را کی انجام داد؟ آن موقع حزباللهی داشتیم؟ آره، داشتیم یا نداشتیم؟ مشروبفروشیها بیشتر از مسجد بود اما در قلب همان مشروبخوره چی بود؟ در قلب مشروبخورها چی بودند؟ متاع وجود داشت. عشق اهل بیت. هیئت، عشق اهل بیت. هیئتهای ما متاع میکارد در قلب همه. حالا نماز میخواند، شریعت دارد، ندارد. حجاب را رعایت میکند، نکند. اینها درجه بعدی است. ولی متاع منتقل شده. سر وقت جذب میشود.
خدا رحمت کند آقای مجتهدی را، گفت: «عاشورا داشمشتیها آمدند، علما نیامدند.» عاشورا داشمشتیها آمدند، چون متاع داشتند. یعنی در زهیر یک چیزی هست. یک جلسه میرود پیش امام حسین، تمام است. میرود در چادر، میآید بیرون. چه اتفاقی میافتد؟ اگر آن متاع تا آنجا نباشد، اصلاً اتفاقی نمیافتد. امام حسین جلوی هزاران نفر «هَلْ مِنْ ناصِرٍ یَنْصُرُنی» گفت. نایستادند. چیه که یک دفعه این اتفاق میافتد؟ حرّ چیه در قلبش که جذب میشود؟ متاع. متاع چی بود؟ محبت حضرت زهرا. محبت حضرت زهرا. می کشاند و میبردش. هی گیر ندهیم به این چیزها. چادرش اینجوری است، حجابش اینجوری، این الان اونجوری. این هم نماز میخواند، نمیخواند. خیلی بچهها نماز نمیخوانند یا حجاب رعایت نمیکنند، بچههایشان درگیر میشوند. اصلاً کار خوبی نیستش. عشقش را دارد، محبتش را دارد، متاعش را دارد، ولایتش را دارد، برمیگردد. مطمئناً از خود شما بهتر برمیگردد.
مسلمان شدن نماینده مجلس هلند
امروز داشتم میآمدم یک مصاحبه، حالا میگذارم برایتان ببینیدش. مصاحبه یک عمامهپران را. اینها که میزدند عمامه آخوندها را، میزدند زیر عمامهها. مصاحبهاش را میخواندم. اصلاً نمیشود این جوری قضاوت کرد. متاع پیش یک کسی باشد، جذب میشود حتماً.
نماینده مجلس هلند، ضد پیغمبر، روز تولد پیغمبر هم هست. فیلم میسازد علیه پیغمبر در دنیا. سر و صدا، ببین. ضد پیغمبر. اینقدر بغض دارد که نگو. مسلمانها باهاش درگیر میشوند. گفتوگو شروع میشود، حرف شروع میشود. مسلمانها این، آن. هی یک دفعه این دفعه چند تا تیکه از پیغمبر میبیند، معرفی میشود بهش. عاشق پیغمبر میشود. میآید در مجلس میگوید: «آقا، من مسلمان شدم. از این به بعد تمام عمرم را میگذارم برای دفاع از اسلام.» خدا متاع را میگذارد. کار ما، کار فرهنگی یا کار پدر و مادر، کار رسانه، کار مدیران این هستش که آن را فعال کنیم. یعنی یک کاتالیزور… در شیمی کاتالیزور داریم. بیایید با یک کاتالیزور آن را فعالش بکنیم. آن عشق در همه هست. ببین الان حالا عزیزان اهل سنت که دیگر خودشان در احادیث پر احادیث عشق به اهل بیت دارند. مسیحی، یهودی، سیک، هندو، بودا. اینها اربعین چیکار میکنند اینها؟ متاع هست. امام حسین گرفتشان مگر نگرفتشان؟ اینها میآیند اربعین. مگر اخذ نشدند؟ وقت تمام است. اخذ شدند، آمدند اربعین. این اربعین چکار می کند؟ این خانم ارمنی که شعر میگوید برای امام حسین، برای امیرالمؤمنین. ترانه، شعر نه، ترانه میگوید برای امیرالمؤمنین. مصاحبهاش را بگذارم ببینید. ما خیلی کمکاری کردیم. باید قیامت جواب بدهیم. خدا نگذرد از ما که امکانات دستمان باشد و ضعیف عمل بکنیم. آن موقع که باید درست عمل بکنیم، نکنیم. وقتمان را بگذاریم صرف چیزهای بیخود. آن چیزی را که باید منتقل کنیم، باید منتقل بکنیم. و الا گرفتار میشویم.
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.