جلسه 015 - فکر و ذکر ۷ (۱۴۰۴)
شماره جلسه
15
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 015 - فکر و ذکر ۷ (۱۴۰۴)

اردوی فکر و ذکر (7)؛ جلسه پانزدهم 19/06/1404

سلام علیکم و رحمه‌الله.

أعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی أعدائهم أجمعین من الآن إلی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا رسول‌الله، آقا امام زمان و خانم فاطمه سلام‌الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

نیازهای انسان و دسته‌بندی آن‌ها

نیازهای انسان به سه دسته تقسیم می‌شود. خداوند تبارک و تعالی برای اینکه انسان بتواند جریان حیاتش را در دنیا حفظ بکند و مسیر کمالش را طی بکند، در انسان حب ذات قرار داد. محبت به ذات خودش دارد، عاشق خودش است، از خودش نمی‌تواند دست بردارد. اگر این نبود، هیچ انسانی رشد نمی‌کرد و اساساً تمایل به حیات نداشت. برای اینکه انسان بتواند جریان حیات را تا رسیدن به مقصد ادامه بدهد، خداوند در انسان نیازهایی را قرار داد و چون حب ذات دارد، در صدد برطرف کردن این نیازهاش است.

نیاز اساسی انسان

خوب با توجه به تعریفی که از انسان کردیم، نیاز انسان چیه؟ نیاز اساسی او، حیات انسانی انسان به بخش فوق عقلی او مربوط است؛ یعنی روح خدا به زمین آمده تا در اثر تکامل در باشگاه الهی به خلافت الهی برسد، به کمال انسانی برسد، به مقام خانواده خودش و خلیفه‌الله نائل بشود. نیاز اصلی انسان این است؛ یعنی اینکه من چگونه این مسیر را طی کنم؟ نیاز به رب، نیاز به مربی، نیاز به انسان کامل، نیاز به دین، انسان به این راهنمایی‌ها نیاز دارد و اینکه بتواند این مسیر را طی بکند و اسماء را در خودش تحقق بدهد. چون مسیر بی‌نهایت است تا رحمانیت و رحیمیت که همه اسماء را در بر می‌گیرد، مسیر، مسیر جاودانه‌ای است تا رحمانیت که انسان به آن برسد و همه اسماء در وجود انسان قرار بگیرد، به رحیمیت برسد، به اسمای دیگر برسد. این‌جور چیزها نیاز اساسی انسان است.

نیازهای میانی و کاذب

یک سلسله نیازها هست، نیازهای میانی هست، نیازهای مقدماتی مثل نیازهای جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی. در این بین، هوای نفس و شیطان کمک می‌کنند «وَ اَسْعَدَهُ عَلی ذلِکَ الْهَوَی» که شیطان و هوای نفس دست به دست هم می‌دهند، دشمنان انسان دست به دست هم می‌دهند، مسیر نیازهای حقیقی را عوض می‌کنند و دائماً در انسان نیازهای کاذب ایجاد می‌کنند؛ یعنی انسان وقتش و عمرش را تلف می‌کند در نیازهای تخیلی و توهمی، نیازهای کاذب یا نیازهای جنبه‌های پایینی که فکر نکند خیلی هم سر کار بوده، گاهی وقت‌ها انسان در نیازهای توهمی و تخیلی می‌گذراند، نیازهای غیر ضروری واقعاً، ولی از آن‌ها هم هیچ استفاده‌ای نمی‌کند. ولی این را تو ذهنش می‌کند، این را تو مغزش می‌کند، مثلاً برو حتماً دانشگاه. می‌رود، استفاده از رشته‌اش نمی‌برد. زبان یاد بگیریم. طرف کلی عمر می‌گذارد زبان یادمی‌گیرد، زمینه استفاده هم ازش ندارد. عمر جاودان، عمری که برای مصرف ابدیت است، تلف کرده. مثلاً یک زبان یاد گرفته، هیچ استفاده‌ای هم ازش نمی‌کند یا کارهای خیلی غیر ضروری و مضر انسان برود یاد می‌گیرد. ضرورت اصلاً ندارد تو حیات ما. جنبه‌های جمادی، جنبه‌های نباتی، زائد البته نه حقیقی. گاهی انسان دنبال آشپزی، دنبال غذایی و خوردن غذا درست کردن حقیقی یا تعمیر نیازهاش. یک موقع هست نه، دنبال چیزهای مضر است، آشپزیش یا آشپزی مضر، چیزها یاد می‌گیرد که همه سرطان‌زاست، به دنبال یادگیری چیزهایی که به درد نمی‌خورد، وقت تلف‌کن است. به هر حال، یک جریانی در این مسئله وجود دارد. شیاطین و هوای نفس، دشمنان انسان تلاششان این است که انسان بیدار نشود، به سمت نیازهای حقیقی نرود، یعنی نفهمد کیست، چه‌کاره است، باید برود به کدام سمت. سمت بهشت، بالاتر از بهشت نرود، برود به سمت گم کردن راه و جهنم و دوری از خودش، فرار از خودش، فرار از خانواده آسمانیش، از خداوند.

حب ذات و تأمین نیازها

حب ذات در واقع زمینه‌ای برای تأمین همه نیازها اعم از حقیقی، میانی و کاذب. چون آدم خودش را وقتی دوست داشته باشد، می‌رود دنبال همه نیازهایی که در درون خودش احساس می‌کند یا بهش تلقین می‌کنند. تبلیغات صدا و سیما مثلاً، یا تبلیغات توی فضای مجازی، تبلیغاتی که افراد تخیلی برای ما می‌کنند که یالا این را برو بخر، این خیلی خوب است، این لازم است. این پارچه، این لباس، این نمی‌دانم لوازم آرایش، این خوردنی و این مبل، این نمی‌دانم ماشین، این خانه. دائماً توی مخ آدم می‌کند که آدم باید بگردد هی دنبال اینکه بروم این را بخرم و عمر گران‌قیمتی که هیچ‌کس قیمتش را نمی‌داند، باید صرف این‌جور نیازها بشود. چه چیزی در این زمینه می‌شود برای اینکه انسان برود دنبال این کار؟ حب ذات. من عاشق خودم که باشم، حالا الان چه چیزی تعیین می‌کند انسان به دنبال کدام یک از نیازها برود؟ این الان در وجود انسان. شما می‌خواهید یک انسان را جهت بدهید به اینکه برود دنبال نیاز حقیقیش. نیازهای میانی به اندازه‌ای بهش بپردازد که به تحقق نیازهای حقیقی منجر بشود. اضافه‌تر از آن اسراف است، وقت تلف کردن است. قیامت باید جواب بدهد آدم، به اضافه‌تر از آن که وقت گذاشته. چون مازاد دردسرساز است، داستان آن دزد یادتان نرود توی باغ، مازادش می‌خورد تو سر و صورتت. هرچه مازاد داشته باشیم، یا تبدیل به کمال، به نور، به قرب می‌کنی نعمت‌های پایین را، این چهارتا را، یا هرچه اضافه داشتی می‌خورد تو صورتت، می‌شود عذاب. عذابش هم آن‌قدر زیاد است که پیامبر فرمود: «شخص اگر حسرت از دست دادن یک ساعتش را تقسیم کنم به بهشتی‌ها، دیگر بهشتی‌ها نمی‌توانند لذت ببرند از بهشت شان» آن‌قدر سوزش زیاد است، آن‌قدر این عذاب وحشتناک است. یک ساعت تلف کردن وقت را و شادی درست استفاده کردن از وقت را به قدری زیاد است توی آخرت به انسان می‌رسد که وقتی این شادی را بین جهنمی‌ها تقسیم کنند، جهنمی‌ها دیگر عذاب را احساس نمی‌کنند. حواسمان به وقت باشد.

اهمیت تفریح حلال

مواظب باشیم شیطان در این بین ما را از تفریح باز ندارد. تفریح را قبلاً گفتم جزء واجبات است. تفریح مثل نماز، مثل روزه، مثل هر بخش دیگر واجب است. بحث تفریح را مفصل توضیح دادم، دیگر حالا به همان مباحث مراجعه کنید. حضرت می‌فرماید: «عاقل اگر عقل داشته باشد» دوبار هم آورده، «عاقل اگر عقل داشته باشد، چهارم وقتش را می‌گذارد به تفریح حلال، لذت‌های حلالی که خدا برایش گذاشته تا بتواند قدرت بگیرد برای آن کار اصلی، برای سه کار اصلیش.» خوب، پس اینی که دارم می‌گویم یک موقع فکر نکن ما باید تفریح را به خودمان حرام بکنیم. نه، تفریح واجب است، لازم است. انسان برای اینکه بتواند قوه داشته باشد، استراحت بکند، لذت ببرد، بتواند توانایی داشته باشد برای کارهای بالاتر از آن، برایش واجب است. ولی تفریح حلال، غیر مضر. حالا هرچه که ازش لذت می‌برد، جمادی است، اشکال ندارد. گیاهی است، اشکال ندارد. حیوانی است، اشکال ندارد. هرچی که دوست داری، هرچه که ازش خوشت می‌آید، استفاده کن، هیچ اشکالی ندارد. ولی به اندازه‌ای که بتوانی قوه بگیری برای آن سه مرحله کاری که فرمود:

۱. خلوت با حق تعالی، انس با حق تعالی؛ یعنی زندگی با معشوقت. این زندگی اصلی ماست. ما زندگی با خانواده حیوانی‌مان را اصالت می‌دهد شیطان بهش، نفس اصالت می‌دهد و زندگی با خانواده آسمانی‌مان برایمان اهمیت ندارد؛ یعنی رفت و آمد برقرار کردن با این چهارده نور، با ملائکه، در بهشت رفتن، زندگی کردن با این‌ها اصلاً برایمان یک کار غیر ضروری یا خیلی خیلی کم بهش اهمیت می‌دهیم. خب، کار اصلی ما این است.

۲. معیشت و امور کارهایی که باید انجام بدهیم برای معیشت زندگیت، کار واجبی که انسان برای اداره زندگیش باید انجام بدهد.

۳.و استراحتش، کارهایی که نیاز برای استراحتش است. تمام.

نقش معرفت نفس در انتخاب مسیر

حالا چه چیزی تعیین می‌کند که ما دنبال کدام یک از این‌ها می‌رویم؟ معرفت نفس؛ یعنی معرفت من‌ها. ما تعیین می‌کنیم. یک) معرفت اینکه من کی هستم. دو) غلبه آن من بر سایر وجود. یک موقع است ما می‌آییم اردو، کلاس هم می‌آییم، یک چیزهایی را هم یاد می‌گیریم. اما این من حقیقی آخر غلبه نمی‌کند به قلب؛ یعنی آخرش هم بعد از مثلاً ۱۰ تا اردو، همان آدم عصبانی، همان آدم زودرنج، همان آدم حساس، همان آدم بداخلاق، همان آدم غمگین، همان آدم ناآرام و مضطرب، رحمان و رحیم هم نمی‌شود. شناخت پیدا کرده عقلمان، اما چون به قلب نمی‌رسد، غلبه نمی‌کند به قلب. من حقیقی وقتی غلبه کرد به قلب، انسان برنامه‌ریزی‌هایش کاملاً عادلانه می‌شود، معقول، عادلانه و کاملاً شسته‌رفته و تمیز می‌رود به سمت هدف خلقتش، مثل جنینی که از اول به سمت تولد سالم حرکت می‌کند. در واقع، هر کدام از من‌ها که در وجود انسان به رسمیت شناخته بشوند، حب ذات انسان را به سمت برطرف کردن نیازهای آن من می‌برد، انسان را می‌برد به سمت برطرف کردن نیازهای آن من که رفع نیاز بکند برای او.

یک، به رسمیت شناخته شدن مهم است که من بگویم آقا من بالاخره یک من جمادی، یک من گیاهی دارم، یک من حیوانی دارم، یک من عقلی دارم، به نیازهایش برسم، من فوق عقلی. این یک بحث است. بحث دیگر این است که در بین این‌ها کدامشان سلطان قلب انسان است؟ چون همه حقیقت انسان قلب آدم است. الان سلطان کیه؟ پادشاه کیه؟ الان پادشاه تو قلب ما کیست؟ در کدام بخش من ما پادشاهی دارد می‌کند؟ سلطنت با کیه؟ آن تعیین کننده است. اینجاست که ما به این احتیاج داریم که من حقیقی ما بتواند در یک جنگ، جنگ هم هستش، در یک جنگ و نبرد، برای همین مبارزه با نفس. مبارزه با نفس یعنی چه؟ یعنی باید با این بخش‌های پایینی بجنگی واقعاً تا خودت را به سلطنت برسانی، این‌ها را کنترل بکنید که زیاده ازت تحصیلات و دانشگاه نخواهد، زیاده ازت پول نخواهد، شهوت مقامش بیچاره‌ات نکند که «بی‌خودی نماینده مجلس بشوم، بی‌موقع بروم مدیریت جایی را قبول کنم، بی‌موقع ریاست قبول کنم»، بی‌موقع نمی‌دانم یک کاری کنم. همه شهوت این‌جور کارها که الان خیلی هم زیاد است، بروم سراغ نرم پول در بیاورم، کار تجاری بی‌موقع نکنم، پول درآوردن بی‌موقع انجام ندهم، شرکت بی‌موقع نزنم، نمی‌دانم به اندازه‌ای که بتوانم آن شغلم را انجام بدهم. یا اگر دارم، چگونه این‌ها را جهت‌دهی کنم در آن جهت بالا؛ یعنی تبدیل به فوق عقل، تبدیل بکنم به نور. هر کدام از این چهار تا قوی است، تبدیلش کنم به رحمانیت و رحیمیت، توی این راه مصرفش بکنم. بنابراین انتخاب‌ها، ارتباط‌ها، رفتارها، چینش‌های فکری انسان همه بر اساس «من»ی است که پذیرفته شده و غالب است. بر اساس آن جهت‌دهی می‌شود در وجود انسان؛ یعنی حب ذات این‌گونه عمل می‌کند برای انسان. پس آن احساس نیاز یک) که دیروز توضیح دادم، حرکت به سمت برطرف کردن نیاز؛ دو)، بر اساس من انسان صورت می‌گیرد و منی که به رسمیت شناخته می‌شود و سلطنت دارد بر وجود ما، غلبه دارد بر وجود ما.

خطر انحراف بی‌نهایت‌طلبی

خوب، از یک طرف انسان بی‌نهایت‌طلب است. خوب دقت کنید، اینجا خطا صورت می‌گیرد؛ یعنی انسان طلب بی‌نهایت دارد. از طرفی هم عاشق خودش است. اگر یک من اشتباهی برود جای من سلطان بنشیند، بی‌نهایت‌طلبی جهتش منحرف می‌شود. امام فرمود: «رئیس جمهور آمریکا هم عاشق خداست ولی نمی‌فهمد.» الان رئیس جمهور آمریکا بی‌نهایت‌طلب هست یا نه؟ بی نهایت طلب هست. امپریالیسم اصلاً شکل منحرف شده صهیونیسم، امپریالیسم شکل منحرف شده بی‌نهایت‌طلبی انسان است دیگر. چرا؟ چون در این شخصیت‌ها من غیر حقیقی رفته سلطان شده، یک من حیوانی رفته سلطان شده، غارت و زیاده‌خواهی و این‌جور چیزها. خطر اینجاست که کودتا بشود در وجود انسان و آن «من اصلی» را بکشند پایین، زندانش کنند، یا بندازند رتبه بعدی، زندانش هم نمی‌کنند، حذفش نمی‌کنند، در رتبه‌های بعدی ببرندش. معنای دیگر، بیا جایش را بگیرد؛ یعنی شهوت علمی یا شهوت‌های حیوانی، شهوت‌های گیاهی یا شهوت‌های اقتصادی و مالی و جمادی.

اهمیت خلوت و دل

این احتیاج به خلوت دارد. این مدتی که در اردو هستید، می‌روید جمکران، حرم، خیلی مشغول این نباشید که حالا یک چیزی بخوانیم، یک ذکری بگوییم، یک چیزی بخوانیم. اول تکلیفمان را با دلمان روشن بکنیم. چون دل و عشق همه کاره است. همه بخش‌های وجود انسان تابع دلند، چون خلقت اساساً بر اساس محبت آفریده شده. «لَا إِلَهَ إِلَّا بی‌نهایت» این کار، کار قلب است، کار دل است. کلاً سلطان عالم قلب است. یادتان نرود. همه آدم‌ها این را هم دارند؛ یعنی همه کار عشق است، سلطان عشق است. سلطان این ابعاد، عشق است، دل است و همه آدم‌ها بر اساس حب ذاتی که دارند، با دلشان دارند کار می‌کنند. کفار، منافقین، مشرکین، مؤمنین، متقین، اولیاء الهی، با دلشان دارند با چی کار می‌کنند؟ با دلشان کار می کنند؛ یعنی سلطان دل است. دل به هر جهتی برود، بدن را و قوای پایینی را با خودش می‌برد. این یادتان باشد. الان می‌بینید جوان وقتش را دارد خیلی تلف می‌کند، سمت چیزهای هرز دارد می‌رود. خب دلش می خواهد، دوست دارد که این‌جوری وقت تلف می‌کنم، بروم سمت نمی‌دانم چیزهای کره‌ای و فیلم‌های آن‌چنانی و نمی‌دانم کارهای آن جوری، الان دیگر مد هست. بی‌حجابی و فساد و بدحجابی و شهوت‌رانی و چه و چه و چه و چه. هر چی. خب تو می‌خواهی الان جهتش را عوض کنی، باید چه چیزی را عوض بکنی؟ حب ذات دارد، عاشق خودش هست، ولی به جهت بد می‌بردش. مرکب دارد می‌بردش جای بد. بعدش مسیرش را باید عوض بکنیم. خب، باید دلش عوض بشود. دلش را عوض بکنی، دل هرجا برود، بدن را با خودش می‌برد، خیال را با خودش می‌برد، وهم را با خودش می‌برد؛ یعنی این اگر مثلاً تا الان خیال‌های فاسد و شهوت‌آلود و کثافت و باطل داشت، دلش که می‌رود به سمت غیب، دیگر از این بعد خیال‌بافی‌هایش عوض می‌شود. تا می‌رود توی خلوت، خیالش می‌رود توی شهوت‌های الهی؛ که در روایت داریم: «خدایا شهوت من را در خودت قرار بده، «وَ اجْعَلْ هَوَای عِنْدَک»، هوای من را تو خودت قرار بده، شهوت من را توی خودت قرار بده.» این دیگر وقتی که می‌رود توی مثلاً رختخواب، قبلاً ذهنش می‌رفت سراغ مثلاً کارخانه و شرکت و پول درآوردن و نمی‌دانم معامله و تجارت یا غذا و شکم و خوراک و بچه و نمی‌دانم زینت و زیبایی و عمل دماغ و کجا و کجا و کجا و کجا و کجا یا مثلاً می‌رفت سراغ شهوت‌های جنسی و نمی‌دانم شهوت‌های دیگر، مقام و ریاست، نماینده مجلس بشوم، رئیس جمهور بشوم و مدیرکل بشوم و این‌جور حرف‌ها. این وقتی که توی آن خلوت خودش یا توی عبادت یا خلوت خودش، معشوقش می‌آید. قاعده این است. انسان در خلوت کی می‌آید سراغش؟ بله، معشوق می‌آید. وجود خیالی معشوق از وجود مادی معشوق قوی‌تر است. این یادتان نرود. خیلی قوی است. برای همین انسان توی آن خلوتش یا می‌رود توی کینه‌ها و دعواها و درگیری‌ها و انتقام و گذشته و خاطرات گذشته و که چه‌کار کردیم، بدبخت جهنم است، بیچاره همه اش تو جهنم دارد می‌سوزد. دائماً ذهنش تو گذشته است، تو اختلافات، توی درگیری‌ها، همه اش در جهنم است. ولی وقتی که دلش عوض شد، رفت به سمت الهیت، به سمت خانواده آسمانی، این دیگر همه اش خیالش، خوابش، افکارش جهت‌دهی می‌شود. همه اش دائماً در خیالش آشپزی لذت‌بخش فوق عقلی می‌کند، می‌خورد و آشپزخانه غذا می‌پزد و این می‌خورد، ولی وقتی که آدم بدجنسی، آدم خودشیفته، آدم خودخواهی است، این شب که می‌خواهد برود توی رختخواب، یادش می‌افتد کی بهش فحش داد، کی این‌جوری حرف زد، کی این‌جوری حرف زد. شاید ده‌ها بار در خیالش طرف مقابل را جلوی چشمش بیاورد، بهش فحش بدهد، بهش نمی‌دانم باهاش حرف بزند، نمی‌دانم توی خیال خودش چه‌جور انتقام بگیرد و لیتوی خیال یعنی هی خودش آشپزی می‌کند، می‌خورد، آشپزی می‌کند، می‌خورد و این نفس دارد سعه پیدا می‌کند. چون شما وقتی تولید خیال می‌کنی، خیال نفس را مثل بادکنک پرش می‌کند. چون فکر که می‌کنی، تولید می‌کنی، می‌خوری؛ یعنی نفس دارد قوی‌تر می‌شود، توی انتقام قوی‌تر می‌شود، توی کینه و بالعکس، وقتی انسان رحمانی می‌شود، رحیمی می‌شود، دائماً شب تا صبح افکار رحیمی و رحمانی دارد؛ یعنی این تا صبح دارد فکر می‌کند خب من فردا چه‌جوری کمک جمع کنم از مردم، چه‌جوری گوشت‌ها را، کی گوسفندها را سر ببرد، کی گوشت‌ها را تکه‌تکه بکند، کی بسته‌بندی بکند. همه اش کارهای رحمانی می‌آید توی ذهنش، خیال‌بافی‌هایش این‌جوری است. برنج‌ها را چه‌کار کنم، حبوبات را چه‌کار کنم، نمی دانم به کی برسانم، چقدر برسانیم، چقدر تقسیم بکنیم، همه اش فکرهای رحمانی می‌کند دائماً. یا عاشق امام زمان شب تا صبح فکرهای مهدوی و فکرهای خدمت به امام زمان، جذب مردم، تلاش برای هدایت مردم و بسط رحمانیت و رحیمیت و خب این خیلی قشنگ است این فکری که دائماً دارد تولید خیالات قشنگ و زیبا و سازنده می‌کند. چه خیالات، چه موهومات، چه معقولات، چه کشش‌های فوق عقلی، این دائماً دارد باهاشون آشپزی می‌کند و رشد می‌کند در این جهت. برای همین هم اساساً خداوند تبارک و تعالی اول بنا را آورد روی دل؛ یعنی… می‌گوید خداوند: «لَا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا كَسَبَتْ قُلُوبُكُمْ» قلبت چه کسب کرده؟ محبت را کجا داری خرج می‌کنی؟ عشق را کجا داری می‌بری؟ عاشق چی هستی؟ خدا با این محاکمت می‌کند. من یک دل دادم بهت به بزرگی خودم که تو عاشق من باشی، دلت را کجا بردی اصلاً؟ ها؟ این دل را کجا بردی؟ هزینه کردی؟ برای چی هزینه کردی؟ من دلت را دادم بهت که تو دلبر خوب مناسب شکار بکنی. بهت هم گفتم معشوق‌های حقیقی چیه. این را دادم برای این کار بهت. تو برداشتی از این مصرف کردی برای از دلت، از محبتت مصرف کردی برای اینکه پول به دست بیاوری. بعضی‌ها می‌روند چاپلوسی پولدارها را می‌کنند، احترام کارخانه‌دارها را می‌کنند، چاکرم نوکرم می‌گویند که چی کسب بکنند؟ بله، به متامع شان برسند. عاشق سیاستمدارها می‌شوند. این طرف مثلاً رئیس مجلس است، رئیس جمهور است، رئیس قوه قضاییه است، ۱۰۰ نفر چاپلوس دورش هستند، چاکرم نوکرم، قربونت بروم برای اینکه یک جایگاهی اینجا داشته باشند. احزاب، فسادش اینجا درمی‌آید دیگر، حزب‌بازی، جناح‌بازی، فساد. شخص قلبش را می‌رود توی جهنم هزینه می‌کند، توی مقام، توی ریاست، توی اموال، توی ثروت. قلب، ذهنش آنجا هزینه می‌شود، برای خدا دیگر هزینه نمی‌شود. چقدر ما آدم‌های آرمان‌دار و زندان رفته داشتیم که وقتی آمدند به مسئولیت رسیدند، قلبشان منحرف شد، رفت سمت دنیا. دست از آرمان‌هایشان برداشتند، به دشمن گرایش پیدا کردند، فقط به خاطر مطامع دنیایی. با پادشاه جنگیده، که رئیس طاغوت‌هاست، با شاه جنگیده به اسم تقوا و عدالت و زهد و مستضعفان و فقرا و این‌ها. حالا الان خودش شده رئیس جمهور، همان رفتار را دارد. خودش شده وزیر، همان رفتار طاغوت‌ها را دارد. چون انسان یادتان باشد، نفس، دستم را نگاه کنید، نفسانیت، انانیت، بسته به اینکه کدام من تو می‌آید حاکم می‌شود. تو وقتی می‌شوی رئیس جمهور، نفسانیت رئیس جمهوری هم داری. ممکن است خطرناک بشود. یک انانیت نماینده مجلس، انانیت رئیس کارخانه، عنانیت پولداری، انانیت دکتر مهندسی پیدا بکنیم و این خیلی خطرناک است. خیلی قطور هم هست، خیلی قوی می‌شود انسان و این فاجعه می‌شود.

دین و مدیریت دل

برای همین اساساً دین طراحیش بر اساس چیست؟ در مقابل شیطان که روی دل کار می‌کند، شیاطین روی دل کار می‌کنند، دشمنان روی دل کار می‌کنند، دین روی چی کار می کند؟ آن هم روی دل کار می کند و اساساً دین یعنی عشق. «لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ» دین یعنی عشق. دین یعنی عشقی که جهت به سمت فوق عقل دارد، جهت به سمت تأمین نیازهای حقیقی. دین می‌آید مدیریت می‌کند تو را و دل تو را برای اینکه به سمت نیازهای حقیقی کشیده بشوی و بروی به سمت تأمین نیازهای اصلی ات. به مقدار کافی به نیازهای میانی برسیم. همین مقدار. زیاده‌طلبی، زیاده‌خواهی نکنی. چرا؟ چون وقتی که زیاده‌خواهی می‌کنی، قاعده این است، قاعده تلخی هم هست؛ یعنی حقیقتی است خیلی نازک و حساس. «چون به هر میلی که دل خواهی سپرد، از تو چیزی در نهان خواهند برد.» فرمولش خیلی سنگین است؛ یعنی هر چیزی فرق نمی‌کند، جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی. یکی هست. دل این‌جوری است، یک میل پیدا بکنی، هر میلی، هر میلی، هر دلی پیدا بکنی، هر تمایلی پیدا بکنی، قاعده این‌جوری است که یک سهمی داری از آن معشوق آن ورت کم می‌شود. معشوق اصلی ات. چون معشوق جایش مشخص است، مکانش مشخص است، جهتش مشخص است. ببین شما تو جاده وقتی داری می‌روی به سمت معشوقت، وقتی می‌گویی بزنم کنار، به همان میزان داری از آن جدا می‌شوی، عقب می‌مانی. وقتی متوقف می‌شوی، می‌روی سراغ امیال دیگر، از این ور داری دور می‌مانی و یک موقعی نمی رسی. چرا؟ حالا این بحثش مفصل است، باز در موردش صحبت خواهیم کرد اگر برسیم.

نامگذاری فرزندان و اهمیت آن

ببینید، خیلی زیباست این. امام صادق علیه السلام یک جا ازش سؤال می‌کنند: «من اسم دخترم را گذاشتم فاطمه، ثوابی دارد برایم؟ یا اسم پسرم را محمد بگذارم، ثوابی دارد برایم؟» حضرت فرمود: «دهل الدین الا الحب» مگر دین غیر از محبت هست؟» تو وقتی ترجیح می‌دهی اسم بچه‌ات را غیر از اسم الهی بگذاری، آنجا داری یک فحشا مرتکب می‌شوی. بروم مثلاً یک اسمی برایش انتخاب کنم. بابا یک عالم اسم انسان کامل، این بچه‌ات حقش عظیم است، خانواده آسمانی دارد اسم خانواده آسمانی روش بزار. اصلاً بچه تو نیست به معنای واقعی، این بدنش مال توست. این بچه حضرت زهراست، بچه امام زمان است، بچه اهل بیت است. برای چی اسم اجق وجق برایش انتخاب می‌کنی؟ شأنش و شخصیتی اسم بگذاری روش. دقت کن، اسم شأن آدم است. اسم شأن انسان است. برای چی همچین چیزی میزاری. یک اسم خوب انتخاب کن برایش. همین عدم تمایل، دوست ندارم اسمای مذهبی بگذارم. خوب دیگر در واقع دل رفته سمت یک جای دیگر. «از تو چیزی در نهان خواهند برد.» یک جایی توی زندگیت گفتی خوشم نمی‌آید. تمام شد دیگر. یک جایی توی زندگیت اظهار تنفر کردی، نه، دوست ندارم تمام است این. ثبت می‌شود این توی قلبت. یک جایی ثبت می‌شود که به تو عرضه شده اسم خانواده آسمانی و تو نپذیرفتی. گفتی دوست ندارم این اسم را بگذارم رو بچه‌ام. حالا بعضی ها اسم‌های خانواده آسمانی که روی خودشان هم هست، عوض می‌کنند. فاجعه را نگاه بکنید. حضرت اینجا می‌گوید: «هَلِ الدّینُ إلَّا الحُبُّ» آیا دین چیزی جز عشق هست؟ همه اش عشق است. «إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ» ببینید چقدر قشنگ و تخصصی است. خدا با ما ریاضی حرف می‌زند، این یادتان نرود، کاملاً ریاضی با ما حرف می‌زند. توجه کنید.

ما حرف می‌زند. توجه کنید. «قل» یعنی می خواهم به شما قاعده بگویم، به شما فرمول بدهم، «قل ان کنتم تحبون الله» اگر خدا را دوست دارید، می خواهید بی نهایت طلب بشوید، ابدیت بروید، اگر خدا را دوست دارید، «فاتبعونی یحببکم الله» دنبال من بیایید، تازه یک چیز بالاتر، دوست داشتن خدا، محبوب خدا بودن خیلی فرق دارد . یعنی من خواهش میکنم وقت بگذارید راجع به اینکه چرا خدا عوض کردن جریان را؟ گفت اگر خدا را دوست دارید بگو دنبالت بیایند. ولی اگر آمدند محبوب من می شوند. «فأتبعونی یحبکمم الله » بیایید دنبال من محبوب خدا می شوید. پس تمام حرکت تبعیت از پیامبر و دین بابت چیست؟ بابت عشق است. عشق. عشق به خدا، عشق به ابدیت، عشق به سعادت، امام صادق: «لما سئل حب و البغض» سؤال کرد راجع به حبّ و بغض! ازشون سوال شد. «ام الایمان الی الحب» آیا حب و بغض جزئی از ایمان است؟ حضرت چی جواب می دهد؟ «و هل الایمان الا الحب و البغض» آیا ایمان مگر غیر از حب و بغض هست؟ همه ایمان همین است. عشق به الله. دقت کنید چون می خواهم رحمانیت و رحیمیت را جهت بدهیم. عشق به الله، خانواده آسمانی، عشق به انسان ها به هشت میلیارد خواهر و برادر خودمان و بغض نسبت به دشمنان اینها. بغض نسبت به دشمنان اینها. این چیزی است که معمولا در زندگی حتی خیلی از بزرگان ما پیدا نمی کنیم. رحمانیت هست جهاد نیست. حب هست. بغض نیست. ولایت هست، برائت نیست. الان می گویی آقا شما که می گویی من مرجع تقلیدم، ببینم در زندگی شما برائت کجا زندگی شماست؟ شما تا به حال چند بار علیه آمریکا اعلامیه دادی؟ علیه اسرائیل؟علیه انگلیس؟ علیه شاه؟ علیه صدام؟ علیه نمی دونم قاتل های حاج قاسم، علیه این جنایت ها؟ هیچی. مرجع اصلا تکان نمی خورد. هیچ برائتی شما نمی بینید در زندگی این آدم. از همه بدتر و احمقانه تر این شده که الان در این حوزه های ما پر هست. در این قم ما پر هست که قداست به این است که تو کاری با سیاست نداشته باشی. بغض نداشته باشی. فقط رحمان و رحیم باشی، سبز باشی آبی باشی. فقط هی دنبال این باشی که بروی یک طرف. اسلام رحمانی منحرف شده. الان می گویند در آن هیچ مرگ نیست برائت نیست جهاد نیست. این به چه درد می خورد. ایمان می شود حبّ و بغض. پیغمبر رحمت می گوید اگر کسی جهاد نکرده باشد در عمرش، آرزوی جهاد نداشته باشد منافق از دنیا می رود. جبهه نرفته باشد در عمرش، جنگ نداشته باشد، یا آرزوی جنگیدن نداشته باشد، قطعا منافق است. بعضی ها فکر می کنند خیلی خوش به حالشون هست، خودشان را و خانواده شان را از آتش دور نگه دارند، از معرکه دور نگه دارند، نه. این یک نفاق است. اگر کسی بمیرد و بدون اثر از جهاد، ملاقاتش با خداوند ملاقات خوبی نیست «و فیه سلم» یعنی یک ملاقات ناقص و به درد نخور با خدا دارد. یک ملاقات شرم آور با خدا دارد. اصلا کجای زندگیت برائت و کینه بود نسبت به دشمنان من، نسبت به دشمنان خانواده آسمانی ات، نسبت به دشمنان انسانیت کجا تو جهاد و روح جهاد و مبارزه داشتی، برائت داشتی! دین یعنی این. دین هر دو طرفش هست. یعنی تولی و چی؟ تبری. اعلامش واجب است. این یادتان نرود. باید انسان در زندگی اش شهود بشود که این آدم ضد کفر است، ضد شرک است ضد نفاق است. این باید شهود بشود و باید فریاد بزنی این را باید اعلام کنی. این فریاد دو جور است. یک فریاد زبانی است که باید باشد. یعنی اعلام مرگ گفتن. اینکه بعد از نماز تکبیر می گویند ثوابش کمتر از صواتش نیست. ثوابش کمتر از نماز نیست. بعضی جاها این را حذف کردند اصلا، مساجد کلا ، ائمه جماعت فاسق حذف کردند. اعلام زبانی باید بکنید. باید فریاد بزنی. دو) اعلام عملی. عمل تو باید برائت نشان بدهد.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.