جلسه 013 - فکر و ذکر ۷ (۱۴۰۴)
شماره جلسه
13
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
0
روز
0
متن کامل (خام) ‌ جلسه 013 - فکر و ذکر ۷ (۱۴۰۴)

اردوی فکر و ذکر (7)؛ جلسه سیزدهم 18/06/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین

صلی الله علی محمد و آله الطاهرین

و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی

بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس پیامبر اکرم، رسول اعظم، و وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام، وجود مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیهم اجمعین صلوات بلند ختم بفرمایید.

«الرحمن» شروع کار است. حالا درست است که در عرفان، از مشیت و چیزهای دیگر هم صحبت می‌شود، به هر حال «رحمان» جز اسماء فعل خداوند است. این‌ها را که قبلاً کار کردیم، اسما ذات، اسماء صفات، اسماء فعل، در اردوهای قبلی.

بعضی از عزیزان- این واقعاً نفسانیت است- که فکر می‌کنند که بدون گوش دادن اردوهای قبلی بیایند اینجا و یک چیز خوبی گیرشان بیاید. چقدر ما تأکید می‌کنیم، چند ماه جلوتر، شش ماه جلوتر، ثبت نام شروع می‌شود، اعلام می‌شود، این کار را بکنند. تنبلی می‌کنند، بی‌حوصلگی می‌کنند و بدون آمادگی می‌آیند اینجا. بعد سؤالاتی که می‌کنند نشان می‌دهد یک اردو هم کار نکرده‌اند. سؤال‌های خیلی پیش پا افتاده. خب این باعث می‌شود شما خودتان اذیت بشوید، استفاده نکنید.

رشد قانون دارد: «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا». آن هم این موضوع که دیگر از این ما مهم‌تر در حیاتمان نداریم اصلاً . محال است ما مهم‌تر از معرفت نفس و معرفت اسماء الهی چه داریم در زندگی؟ همین آفریده شده‌ایم. این باز هم نشان می‌دهد که ما نگاهمان به خودمان نگاه بازی است. آن روح نیست که بخواهیم حرمتش را داشته باشیم و غذایش را درست برایش تهیه کنیم.

واقعاً باید... بعضی‌ها مغرورانه فکر می‌کنند که اگر یک بار گوش کردند، تمام است. نه، اردوها هر کدام باید حداقل، حداقل سه بار، کار شود. گاهی وقت‌ها تا ده بار، پانزده بار، بیست بار باید افراد اردوهای قبلی را دوره کنند. چون قرار است برای ما یک اتفاقی بیفتد، ما به یک رشد برسیم. ما نیامده‌ایم اینجا که شهوت ذهنیمان را پر کنیم که. تاجر کلام که نیستیم که بیاییم اینجا یک سری کلمات یاد بگیریم، یک سری فرمول و قاعده یاد بگیریم. خب اگر قرار باشد اتفاقی نیفتد، این‌ها همه‌اش می‌شود حجاب. اگر قرار است قبل اردوی من با بعد اردوی من فرقی نکند در زندگی‌ام، در رشدم، در ارتباطم با غیب، خب چه فایده‌ای دارد اصلاً آمدنش اینجا؟ این جز تاریکی و حجاب چیز دیگری ندارد.

خود ما هم همین کار را می‌کنیم. من بارها، یعنی شاید ده بار، مطالب را تکرار می‌کنم. حتی مطالبی که در اردو گفتیم، خودم هم تکرار می‌کنم مثل شماها. چون این لازم است. تکرار سازنده است. ما اصلا چیز تکراری که نداریم در عالم. شما این چند روزه چای چند بار خوردید؟ در عمرتان چند بار چایی خوردید؟ تکراری می‌شود؟ سیگار برای سیگاری‌ها تکراری می‌شود؟ قورمه سبزی تکراری است؟ کباب تکراری؟ قهوه تکراری؟ غذا تکراری؟ دیدن همدیگر تکراری است؟ اصلاً تکرار معنا ندارد.

ما سازمان خلقتمان به گونه‌ای است که دائماً به تجدید یک غذا نیاز دارد. ما اگر نیاز نداشتیم که نمی‌گفت خدا صد سال، هزار سال هم که عمر می‌کنی باید هر روز پنج وعده نماز بخوانی. پنج وعده نماز بخوانی و این تکرار کند این کلمات را. تازه این حداقلش است. حالا آن صاحبان شریعتمان می‌گویند این ذکر را صد بار، هزار بار، دو هزار بار، این‌قدر تکرار بکن، بگو. برای این که ما این غذا باید جذب بشود برای ما.

شما یک چایی که می‌خواهید بخورید، یک قلپ می‌خورد، می‌گذارد کنار. ولی یک لیوان را باید هی قلپ قلپ قلپ قلپ بخورم. یک بستنی را باید مثلاً سی تا قاشق بخورم. یک غذا را باید این‌قدر بخورم. در طول روز هم باز همین تکرار می‌شود. ما دائماً به تکرار احتیاج داریم، دائماً.

اگر جدی هستیم در پرورش، برای بدنمان ببینید ما پنجاه سال تکراری داریم غذا می‌خوریم و متنوع. برای بخش‌های حیوانیمان عملیات تکراری زیاد. ملاقات‌ها، دیدارها، آمیختگی‌ها، آمیزش‌ها، نمی‌دانم، تکراری و... تکراری نمی‌شود. مادرم تکراری نمی‌شود. بچه‌هایمان تکراری نمی‌شوند. بوس تکراری نیست. شما بچه تان را بیست بار می‌بوسیش. در هر یک بار بوسه یک فیض دارد، یک رحمت دارد، یک پر شدن دارد. اگر کسی می گوید اینها تکرار می‌شود، این اصلاً نمی‌فهمد کیست.

باید اگر جدی باشی، در طول سال ما این کار را انجام بدهیم. در طول سال من عرض کردم ما یک «لا اله الا الله» که می‌خواستیم یاد بگیریم، چهار سال هر هفته سر کلاس می‌رفتیم. چهار سال و هر بار هشتاد درصد تکرار می‌کرد استاد. بیست درصد حرف جدید می‌زد. دوباره هشتاد درصد تکرار، بیست درصد. یعنی ما حرف چهار سال پیش را چهار سال بعد هم دوباره می‌شنیدیم و هر بار هم مزه جدیدی داشت. هر بار هم یک لذت جدید، یک برداشت جدید، مفهوم جدید، یک نگاه جدید، یک بعد جدید.

پرهیز از مستحبات مضر و حفظ نشاط در کلاس

ما اینجا الان بعضی از عزیزان حتی از کلاس واجبشان هم می‌زنند. مثلا پا شدند رفتند حرم زیارت. به کلاس نرسیدند. این حرام است. قطعاً فعل حرام است. آن حرم فیضی ندارد. شب که می‌روید حرم، صبح خوابتان می‌برد، نمی‌آیید سر کلاس. می‌گیرید می‌خوابید. یا اینجا می‌خوابید یا در خوابگاه می‌خوابید. فعل حرام است. یک شهوت حرامی است که شیطان گولت می‌زند. برو در حرم بمان، حالش را ببر. برو جمکران، حالش را ببر. ولی صبح بیایی کلاس، نشاط نداشته باشی.

شما هیچ عمل مستحبی حق ندارید انجام بدهید. ما این «لا اله الا الله» را که دوره دیدیم، چهار سال استاد می‌گفت حرام است بر شما که شما روزه بگیرید آن روز. با اینکه کلاس ما غروب بود دیگر. خیلی فرقی نمی‌کرد. ولی می‌گفت شما حرام است روزه بگیرید آن روز. حواستان را، ذهنتان را به روزه ندهید. شما در روز عرفه، می‌گوید عرفه روزش مستحب است ولی می‌گوید اگر قرار است به دعا نرسید، به معرفت نرسید، روزه نگیرید. باید دعایت را بخوانی، مناجاتت را، به روابطت باید برسی.

من این را پارسال هم گفتم ولی تعجب است که باید هر سال تکرار کنم. شما هیچ عمل مستحبی، عمل غیر مستحبی که قطعاً حرام است که بنشینید در لابی با هم گپ بزنید، نمی‌دانم حرف‌های اضافه بزنید، تلفن بازی بکنید. گفتم اینجا مثل حج می‌ماند. آن که قطعاً کار گناهی است. چون نمی‌گذارد اتفاقی بیفتد. تمام این حرف‌ها در وجود شما تلف می‌شود، می‌شود حجاب. بعد پوست کلفت‌تر می شوید، وقتی می‌شنوید این حرف‌ها را، فقط پوست کلفت‌تر می‌شوید. یعنی اتفاقی نمی‌افتد برایتان. این همه آدم چیزهایی بلدند.

نشانه‌اش هم این است که بعد ده تا اردو هنوز برایت مهم است چی بخوری، چی نخوری، نمی‌دانم الان چای چی باشد، نوشابه ات چی باشد، غذات چی باشد، غر و نق ها و نمی‌دانم... مشخص می‌شود اتفاقی نیفتاده است.

پس مباحاتتان که صد در صد حرام است وقتی لطمه بزند به اصل کلاستان. شما اینجا وظیفه شرعی تان این است که سر کلاس با نشاط بنشینید، گوش کنید. نه که بیایید رسماً بگیرید بخوابید. اینجا که حالا اینجا نه، در خوابگاه بخوابید، فرقی نمی‌کند.

مستحبات را رها بکنید به مباحثات تان برسید. اینکه قرآن بخوانم، دعا بخوانم، جمکران بروم، حرم بروم، این‌ها هیچ کدام کار جایزی نیست. شما اگر فردا به نشاطت لطمه می‌خورد، باید همان شامت را خوردی، بروی بخوابی. همین شامت را خوردی برو بخواب.

آیا دوندگان خدا هستند که علاوه بر کلاس، کار اجرایی دیگری هم دارند، زحمت دیگری می‌کشند که حالا خدا اجرشان بدهد. شما نمی‌توانید نفس را دور بزنید. این نفس باید غذایش و شدنش قاعده‌مند است. « قَدْ جَعَلَ لَکل شی قَدْرًا». برای خودت نمی‌توانی فتوا بدهی. برای خودت نمی‌توانی...

یک اشتباه سال گذشته ما داشتیم. آن سالک مشهد هم بودیم، باز داشتیم. یک عده می‌خواستند بروند حرم. فقط حرم‌بازی، ما هم به آنها می گفتیم که ما برای زیارت نیامده‌ایم. اینجا آمده‌ایم برای کار معرفتی. برای حرم رفتن نیامده‌ایم. باز شهوتشان گل می‌کرد. حاضر بودند دروغ بگویند. حاضر بودند کار غلط بکنند، خلاف اخلاق که باشد، بروند حرم. فکر می‌کردند این خیلی کار خوبی است پا می‌شوند می‌روند آنجا. هیچ اتفاقی اینجا نمی‌افتد در حرم، در این زیارت، جز معصیت.

ما باید تکلیفمان را معلوم بکنیم ما اصلا برای چی آمدیم اینجا. شما باید اینجا با نشاط بنشینید. اگر وقت دارید با هم مباحثه کنید دائماً. دو سه نفر، پنج نفر بنشینید با هم حرف بزنیم، مباحثه کنید. این را باید این‌قدر گفته بشود، این‌قدر باید گفته بشود، این‌قدر باید با هم حرف بزنید. عرض کردم روز اول که هی باید مباحثه کنید تا اتفاقاتی در وجود شما بیفتد. تا یک شدنی بشود.

نمی‌شود که من چهار جلسه، پنج تا، ده تا اردو بیایم، همان آدم قبل، همان آدم حساس، همان آدم بداخلاق، همان آدم زودرنج، همان آدم خودشیفته باشم. این اصلاً چیز قشنگی نیست. این را خواهش می‌کنم خیلی توجه بهش بفرمایید.

رحمانیت و مشیت الهی

«الرحمن». خب خدا هر وقت بخواهد تصمیم بگیرد. از اینجا رفتیم در این شقشقیه که ما مشیت الهی... اول شروع

می‌کند تا اسم را به کار بگیرد. تا ذات کار نکند، فعل کار نمی‌کند. ذات باید بخواهد. حالا بعد توضیح می‌دهم در بحث فردا صبح. یعنی دل باید بخواهد. خدا هم دلش باید بخواهد و باید بخواهد این کار را بکند دیگر. خدا مجبور به خلق که نیستش که. یعنی اگر رحمان و رحیم است- اینها را قبلاً این‌ها را در اردوی قبلی گفتیم- اگر کریم است، جواد است، مجبور نیست بکند که جودش را به کسی برساند، کرمش را به کسی. می‌تواند جواد و کریم هم باشد اما مشیتش به این تعلق نگیرد... مجبور به خلق نیست خدا.

حالا مشیت کار می‌کند. کاری با آن اسما ما نداریم آنجا. اینکه ما بگوییم اولین و مادر است در بخش مقام فعل داریم می‌گوییم. حالا آن‌هایی که اردوهایی قبلی را تسلط دارند می‌دانند که مقام فعل یعنی چه، مقام ذات یعنی چه، صفت یعنی چی. در مقام فعل خب خروجی همه فعل‌های خداوند تبارک و تعالی، رحمن است. «رحمن». خب پس اگر خلق می‌کند، دقت کنید، «الرحمن» خروجی است اول. شد چی؟ «عَلَّمَ الْقُرْآنَ». که ما باید این را بفهمیم یعنی چه. یعنی نزدیک‌ترین فاصله به رحمن چیه؟ قرآن است. تعلیم قرآن. چون اسما آنجاست. همه حرف‌ها در آنجاست. روابط در آنجاست. کتاب قانون ، قرآن است، فرمول‌های مادر همه آنجاست. «خَلَقَ الْإِنْسَانَ». تازه انسان می‌خواهد پیدا بشود الان. تازه... توضیح هم دادیم چرا اول خدا قرآن را تعلیم کرد بعد انسان را خلق کرد. این خیلی مهم است که چرا اول تعلیم قرآن شد به کی؟ بعد تازه خلق انسان شروع شد. خلق انسان شروع شد . حالا انسان کجاست؟ «الرحمن» کجاست؟

«عَلَّمَهُ الْبَيَانَ». بنابراین هیچ وقت چون آن از بالا دارد می‌آید، همه چیز نازل می‌شود دیگر. درست است؟ ما عین فقریم، عین گدایی هستیم، عین عجزیم. بنابراین عشق از کی شروع می‌شود؟ از خدا شروع می‌شود. محبت از کی شروع می‌شود؟ از خدا. رحمانیت از خدا. رحمانیت چیه؟ رحمانیت محبتی است که همه مصالح و ابعاد وجودی مخلوق را در نظر می‌گیرد. آنجا می‌شود رحمت.

وقتی عشق و محبت تمام ابعاد وجودی و مصالح مخلوق را، مصالح شخص مورد خطاب را بگیرد، تازه تو رحمت داری والا به بچه‌ات خیانت می‌کنی در حالی که عاشقشی. به زنت، به شوهرت خیانت می‌کنی در حالی که عاشقشی. از روی شدت محبت بهش خیانت می‌کنی. رحمت نداری اما محبت داری. این به درد نمی‌خورد. پدر و مادر باید رحمت داشته باشند یا وقتی که قرآن می‌گوید: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ». از روی رحمتت بال ذلت را در مقابل پدر و مادرت بگستران. باید ظهور تو ظهور ذلیلانه باشد اما ذلیلانه از روی چی؟ کراهت نه. از روی انجام تکلیف نه. ببین چقدر حساس است. تکلیف نه، کراهت نه. نه. از روی رحمت ذلیل باش.

خیلی فرق می‌کند که انسان در برخورد با والدین باید یک کنیز و یک غلام بی‌نهایت مهربان باشد. عاشقش باش. عاشق پدر و مادرت باشی. اگر نیستی، خب عیب از دل توست. تو مریضی. تو مشکل داری.

توحید افعالی در محبت

پس از طرف ما به معنای واقعی چیزی به اسم محبت به معنای واقعی کلمه در مورد خداوند حقیقت ندارد بلکه چیست؟ می‌گوید شما محبت خدا را داشته باشید: «ان کنتم تُحِبُّونَ اللَّهَ». ولی در واقع آن محبت را خودش باید بدهد. یعنی این‌جوری نیست که تو عرضه پیدا بکنی من خودم عاشق خدا شدم. من عاشق خدا... آن هم باید او بدهد. آن هم باید او بدهد.

پس درواقع ما در محبت هم توحید فعل را باید رعایت کنیم. فعل ما که محبت است: «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى». خب چه فرق دارد؟ «رَمَى» را شما جایش بگذارید محبت. «وَلَكِنَّ اللَّهَ أَحَبَّكُمْ». خدا دوست دارد تو را.

لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است.

لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است؛ یعنی ما محبت خدا به ما، محبت اهل بیت به ما اصلاً قابل مقایسه با محبت ماها نیست. آن نگاهی که آن‌ها به ما دارند، آن محبتی که آن‌ها به ما دارند، بی‌نهایت بزرگ‌تر از محبتی است که ما داریم به آن‌ها.

اگر کسی در سلوکش و در زندگی‌اش و در قلبش نتواند این حجم از محبت امام زمان را بفهمد به خودش، نتواند حتی حجم محبت ملائکة الله را به خودش نتواند دریافت بکند، این آدم در زندگی دچار حقارت‌های عاطفی است. دچار حقارت عقده است. زودرنجی دارد، حساسیت دارد. از دست این و آن می‌رنجد. چون گدایی که می‌رنجد، آدمی که می‌رنجد ممکن است ادای آدم‌های بزرگ و قوی را در بیاورد اما این گداست. این از خدا به اندازه کافی محبت دریافت نکرده است. از فرشته‌ها، از امام زمان، از اهل بیت دریافت نکرده است. الان عقده ای است. می بینی زود بچه‌اش را نفرین می‌کند. زود از دست بچه یا مخاطبینش یا شاگردهایش زود می‌رنجد. زود نفرین می‌کند. این اتصال به بالا نگرفته، دروغ می‌گوید. این اصلا از بالا نگرفته. این دروغ می گوید اتصال به بالا دارد. اگر اتصال داشته باشی، باید پر باشی تو...

ما الان خانم داریم، خانم جلسه‌ای هم تهران، بچه‌ها هم اصفهان به من می‌گویند، همه جا هست از این خانم‌ها یا آقایان. که اسمش استادی هست، باطنش ذلت و خواری و گدایی شاگردهایش است. باطنش یعنی در واقع نوکر می‌خواهد استخدام بکند. اسمش یعنی استاد است ولی باطنش این است: «باید بیایید خانه من را جارو کنید. من مهمان دارم. شما باید بیایید. هر روز باید یکی‌تان بیاید من را با ماشین ببرید خرید، نمی‌دانم، خانه‌ام را، ظرف‌ها را شما باید بشورید. بعد این‌قدر پول بهم بدهید.» نمی‌دانم از این‌ها به اسم خانم عارف و نمی‌دانم جلسه‌ای. دیدید از این خانم ها زیادند، استثمار این‌جوری از سر کلاس. «فلانی، فلان کس، دیگر غیر از من سر کلاس کسی دیگر بروی سوسک می‌شوی. نمی‌دانم، آی عاق میشی، آی از چشم امام زمان می‌افتی.» برو بابا. تو یک آدم گدا و بدبختی. اگر واقعاً رحمت داری، باید رشد او را بخواهی.

نه، تو چرا رفتی از فلان استاد دیگر؟ بدون نظر من رفتی با او مشورت کردی؟ نمی‌دانم چرا به من نگفتی که رفتی مشورت کردی؟ تو نمی‌دانم... بابا چه خبر است؟ واسه کی هستی؟ آقا دلش خواست توی رشته برود آنجا. الان مسئله‌اش قلب بوده با تو. حالا با یک پزشک دیگر مسئه اش پوست است اصلاً. مسئله اش پوست است.

الان من یک فقیه می‌شناسم، مجتهد خودم هست، تخصص نمی‌دانم اقتصادی دارد، خیلی خوب است دیگر حالا ولی یک فقیه دیگر می‌شناسم که آن تخصصش از مجتهد خودم بهتر است. آن تربیتی‌اش خیلی بالاتر است. خب می‌روم از فتوای او استفاده می‌کنم. اصلا ما یک چیزی داریم به نام «تبعّض». تبعّض خیلی از فقها قائلند. یعنی تو لازم نیست حتماً از یک مرجع صددر صد همه حرف‌هایش را اجتهاد کنی. یک مرجع دیگر تخصصش بالاتر است، می‌روم از آن استفاده می‌کنم.

مگر ما دکتر می‌رویم این‌جوری نیست؟ می‌گوییم چی؟ این تخصص این را دارد آن تخصص آن را دارد دیگر. این دیگر حسادت و خودکشی ندارد. ناراحتی میکنی که چرا این شاگرد از کلاس تو رفت؟ رفت کلاس یکی دیگر. خب، خب، لذتش آنجاست. عزتش آنجاست. رشدش آنجاست. اصلاً می‌خواهد برود. به تو چه؟ این مثلا «من را دوست ندارد. الان او را بیشتر دوست دارد. سی سال از من جوان‌تر است». حالا می خواهد برود سر کلاس او، با او حسش خوبتر است، الان چیه تو بهت برخورده؟

بله، یک موقع است نگرانشی. می‌فهمی که این رفته دارد توی دامی می‌افتد. توی دام یک شیادی افتاده. توی دام یک کاسبی افتاده. خب آن یک بحث دیگر است. ناراحتی شخصی است. «چرا من را دور زدی؟ چرا از من اجازه نگرفتی؟» بابا لازم نیست اصلا از تو اجازه بگیرد که... تو صاحبشی؟ مگر تو مالکشی مگر؟ تو ولی‌اش هستی مگر؟ تو کی هستی آخه؟ بچه‌ات حتی، حتی بچه‌ات...

پس از طرف ما چیه به خدا؟ «تَحَبُّب» بیشتر. محبت که لیلی از مجنون بسی مجنون‌تر است. یعنی تو وقتی داری امام رضا را، ضریحش را بغل کردی، این‌جوری چنگ انداختی، داری می‌بوسی، بابا امام بغلت کرده، دارد می‌بوست. تو اصلاً نمی‌فهمی. تو فکر می‌کنی از طرف تو این «تَحَبُّب». از طرف توست. از خانه او صدایت کرده آمدی. بعد می‌گوید: «عجب بی‌معرفت است. رفتم حرم جوابم را نداده.» بابا زیر هر «یا رب» تو، لبیک هاست. اصلاً من خودم صدایت کردم. من خودم در دلت انداختم پاشی بیایی. من خودم پول را برایت جور کردم. من خودم موانعت را برطرف کردم. من خودم در راه همیشه حواسم بهت بوده. یک عالم فرشته فرستادم مراقبت باشند تا اینجا سالم برسی. نگذاشتم مریض بشوی. مریض می‌خواستی بشوی. حادثه‌ها می‌خواست اتفاق بیفتد، شیاطین دورت را گرفتند. وسوسه‌ها دورت را گرفتند که نیایی.

من چند نفر ثبت نام کردم بهشان گفتم شما نمی‌آیید کلاس. نه استاد ما ثبت نام کردیم، پول هم دادیم. گفتم نمی‌آیید شما. آخر سر، دیدی بعضی وقت‌ها آدم می‌خواهد یک کاری را نکند، دنبال یک استخاره می‌گردد که خوب بیاید. نرفتنش خوب باشد. این‌قدر هم تکرار می‌کنیم تا... آخر سر این جوری می کند: «می‌شود استخاره کنی من بیایم یا نیایم؟» گفتم بیا استخاره هم بده که نیایی. نه، شما یک استخاره کن. گفتم «آیه فلان سوره فلان، بده. نه، من حتماً می‌آیم.» سه روز مانده می‌گوید که: «آقا مشکلی پیش آمد. من نشد دیگر. محروم شدم من. توفیق نبود. نطلبید. آقا ما را نطلبید.»

اصلاً دل اگر بخواهد، اصلاً طلب از آن‌ور داستان است. اصلا ما نمی‌طلبیم هیچ وقت. کاری با استثنا ندارم. استثنا برای کسی اینجا وسط اردو بچه‌اش مریض می‌شود، می خواهد برود، باید برود. شوهرش صدایش کرده، باید برود. نمی‌دانم با پدر و مادر چطوری شدند یا کسی فوت کرده. حالا. ولی از طرف آن‌هاست داستان. تو باید حواست باشد که این عشق را دریافت کنی دائم.

این چیزی هست که بچه‌ها هم دریافت نمی‌کنند. آن‌ها که بچه‌دارند می‌دانند بچه‌ها نمی‌فهمند پدر و مادر چقدر دوستشان دارند. فقط پدر و مادر را استثمار می‌کنند. یعنی از گروگان می‌گیرند از محبتشان. یعنی فکر می‌کند پدر و مادر یک نیازی، یک وابستگی دارد، اینها می تواند فرمانروایی کنند برای پدر و مادر. باج می‌دهند متأسفانه خیلی جاها اجازه می‌دهند بچه بی‌ادب، خشن، فحش بدهد، دری وری بگوید، نمی‌دانم بی‌ادبی کند. می‌گوید: «ولی خب دوستش دارم. چکار کنم؟» نه. دوستش داری فایده ندارد. باید رحمت بهش داشته باشی. آنجا که بی‌ادبی کردی، یک دانه دهنش باید بزنی. از روی رحمت.

ببینید خضر بچه را می‌کشد. شوخی نیست. بچه را کشت. «قَتَلَهُ». آیه قرآن است بعد می‌گوید پدر و مادرش خیلی برای ما عزیز بودند. «خَشِينَا» و ما ترسیدیم این بچه این‌ها را فاسد بکند، خرابشان بکند پدر و مادر را... من بچه را کشتم که این پدر و مادر یک موقعی آسیب نبینند.

پس خدا... عشق از آن طرف است. یادتان باشد. ما باید دائماً این دست نوازش، محبت، مرحمت، در بغل بودن، عین بچه نوزاد. بچه نوزاد دیدید شهود می‌کند دائماً در بغل پدر و مادر خودش را می‌بیند. او فقط عجز خودش را شاهد می‌شود و می‌داند که اگر گریه کند، همان استغاثه. گریه کند، عجزش را عرضه کند، همه مشکلات حل است و درست هم هست. ما باید شبیه نوزاد بشویم. یعنی شما نمی‌فهمید امام رضا چقدر دوستمان دارد. امام زمان چقدر دوستمان دارد. خداچقد دوستمان دارد .. خدا، خدا، خدا. بعد با وجود این همه محبتش دوباره همه اش شک می‌کنیم به عشقش.

حالا اینجا من وظیفه‌ام بود از همه‌تان معذرت می‌خواهم که برای فراز بحث منبع بهتان معرفی کنم. اینجا فراز در این فراز محبت، کارگاه محبت بین خدا و انسان را کار بکنید. توی کارگاه‌هایمان هستش. توی سایت محبت خدا، ما نمی فهمیم که خدا چقدر دوستمان دارد. چقدر دوستمان دارد خداوند.

مناجات ذاکرین و حقیقت ذکر

لذا... تو وقتی می‌گویی: «خدایا، إِنِّي أُحِبُّكَ. اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي حُبَّكَ وَ حُبَّ مَنْ يُحِبُّكَ.» امام زمان دلم برام تنگ شده. امام زمان می‌خواهم ببینمت. امام زمان توفیق دیدن ما را بده. «اَللّهُمَّ ارْزُقْنَا طَلْعَتَهُ الرَّشيدَهَ» همه را او دارد می‌گوید. همه را او دارد می‌گوید. ولی با حنجره تو دارد دعا می‌خواند خدا. با صوت تو دارد دعا را می‌خواند. با نفس تو دارد این دعا را خدا می‌خواند. یعنی انسان اگر نفهمد این را،

یک موقع است دارد می‌رود در حرم، داری گریه می‌کنی، دعا می‌کنی، دستت بالاست، حالت... فکر می‌کنی تو داری این کارها را می‌کنی. درحالیکه اصلا این‌جوری نیست. خدا دارد دعا می‌کند. خدا دارد دعا می‌کند. تو داری می‌گویی: «سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله.» موانع این را در اردوهای قبلی گفتم. در حالی که نه، اگر یک موقع بفهمی، می‌بینی خدا دارد می‌گوید: «سبحانی، سبحانی، سبحانی.» ولی از زبان تو دارد این را می‌گوید. با نفس تو انتخاب شده که بگوید.

مناجات ذاکرین را بخوانید. منبع دوم: مناجات ذاکرین. حتی اُجعَلَ.. چقدر قشنگ است. آدم دلش ضعف می‌رود برای خدا. یعنی انسان عاجز است واقعاً. حتی در عشق‌ورزی به خدا، خدا می گوید آن هم من دارم می‌سوزم. آدم زانو میزند. به ذلت می‌افتد.. این ذکرت را هم من دارم می‌گویم. ولی تو خیال می‌کنی تو داری تیر می‌زنی. تو فکر می‌کنی تو داری سبحان الله می‌گویی. تو داری نماز می‌خوانی. خودم آوردمت تا اینجا. خودم گفتم وضو بگیر. خودم وضو... خودم وضو گرفتم برایت. چون پر می‌کند. خب من پر از وجودم دیگر. خودم وضو گرفتم. خودم سر سجاده آوردمت. خودم گذاشتم در دهنت بگوید: «الله اکبر». شوخی است این؟

امام می‌گوید بالا سر یکی از علما رفتیم که داشت می‌مرد. بهش گفتیم بگو: «لا اله الا الله». نگفت. گفت هر کاریش کردیم نگفت. همینجوری مرد. با ناراحتی از خدا گفت: «خدا خیلی ظالم است.» مگر شوخی است که تو بگویی: «الله اکبر، لا اله الا الله» یا «فاطمه الزهرا»، «یا امام رضا»، «یا صاحب الزمان» اصلاً شوخی نیست. او دارد حرف می‌زند. او دارد صحبت می‌کند.

خدا رحمت کند علامه را. حق عظیمی بر ما سر کلاس علامه نشستیم. سر کلاس میرزا اسماعیل دولابی هستیم. سر کلاس آیت الله ممدوحی هستیم. سر کلاس آقای جوادی آملی هستیم. سر کلاس علامه هستیم. سر کلاس مرحوم قاضی هستیم. این‌ها خیلی حق عظیمی گردن ماها دارند. یک صلوات بلند محضر همه‌شان بفرستیم.

آقای حسن‌زاده می‌فرمود: «آه» یکی از اسم‌های خداست. مریض وقتی می‌گوید: «آه، آخ»، دارد خدا را صدا می‌کند. ناله‌اش هم فریاد خدااست. پس از طرف ما این عکس وجود دارد. یعنی ما نمی‌توانیم به یک بی‌نهایت این‌جوری عشق بورزیم به معنای واقعی. یعنی آنجا که عاشقش می‌شوی، آنجایی که می‌شوی حافظ، آنجایی که می‌شوی سعدی، دلداده که می‌شوی مولانا، تو... نه، مولانا تو دیوانه مثنوی، مولانا در شمس، مولانا در آن دیوان... نه در این دیوان. مستی‌هایش این‌ور است. عاشقی‌هایش این‌ورند. دیوانگی‌هایش این‌جاست. در این هست. کاشکی وقت داشتم. این‌قدر ما معارف عظیم الهی داریم. من اصلا رویم نمی‌شود، خجالت می‌کشم برای شما شعر بخوانم. این آیات هست. این روایات هست. این ادعیه هست. نمی‌رسیم به این‌ها. والا دوست داشتم اصلاً وقت می‌گذاشتیم. چند ساعت. چند روز پیش یکی از بچه‌ها بهش زنگ زدم، گفتم... گفت رفتم قونیه. گفتم قونیه برای چی؟ گفت رفتیم چند تا از اساتید گردن کلفت و گفت رفتیم سر قبر مولانا، مثنوی‌خوانی. مثنوی بخوانیم اصلا. نقاشی... کاشکی وقت بود می‌نشستیم با هم. وقت‌ها خیلی تنگ است.

این شعرها و غزلیات را می خوانیم. بنشین نظامی گنجوی در لیلی و مجنون، در وامق و عذرا، در خسرو و شیرین، همه‌اش شعرها را خود خدا دارد می‌گوید. همه عاشقی ها را خودش دارد می‌کند.

دعای مناجات ذاکرین. انس بگیرید با این مناجات. خیلی خوب است. ببینید شما صحیفه را من سی ساله، چهل ساله دارم صحیفه می‌خوانم. سی سال پیش جامعه می‌خواندم. یعنی سه چهار سال است گفتم همه استفاده کنند. منتظر بودم ترجمه بشود کتاب در اختیار بقیه بدهم... خودم هم عُرضه ترجمه نداشتم. اصلا مجموعه‌ای از شراب‌هایی است که امام سجاد ریخته. حالا ان‌شاءالله توفیق خواهش... دعا کنید من را بتوانم این صحیفه جامعه چهارده معصوم را دارم آماده می‌کنم برایتان. اگر خدا توفیق بدهد. باید واقعاً خدا توفیق بدهد. الان تا یک حدودی شد. از هفتاد هشتاد درصدش را رفتم که از چهارده معصوم برای صحیفه جامع برایتان جمع کردم.

ولی یک موقع دوستان به من می گویند حالا مثلا الان کدام را بخوانیم چی رو بخوانیم .میگویم یک دور خودت بخوان. برو تا آخر. هر چی عشقت است. انتخاب کن. ببین با مزاج تو چی سازگاری دارد. اصلاً مناجات خمس عشر پانزده تا برای حالت‌های مختلف است. تو یک روزی مُریدین را باید بخوانی. یک روزی... اصلاً شما الان بروید ان‌شاءالله اینجا اردو، اردوی فقر بود دیگر. ان‌شاءالله همین امشب، فردا بروید مناجات مفتقرین را بخوانید حتماً. می‌چسبد بهتان. اگر الان بعد از این سه چهار روز، امشب همین یک نگاهی بیندازی، چند دقیقه است دیگر. می گویند ما چی بخوانیم؟ می‌گویم: بروید خمس عشر بخوانی خمس عشریک چیزی است که از خیلی از مناجات‌ها حالم می‌کنیم باهاشان. اما آنجایی که جیگرت را آب می‌کند و می‌سوزاند خمس عشر است. بعضی از دعاها هست خیلی اسیدیته‌اش به قول امروزی‌ها بالاست. خیلی می‌سوزاند. می گوید «حتی اُجعَلَ» ببینید چقدر قشنگ است. ما این تعابیر را نمی توانیم بکنیم. ما عرضه فهم این حرف‌ها را نداریم. اصلاً عرضه فهم این مسائل را نداریم.

گاهی وقت‌ها ما در بهشت هم که رسیدیم، در بهشت فکر می‌کنیم خودمان در بهشت آمده‌ایم. باعملمان آمدیم در بهشت رسیدیم بهشت مثلاً . به بقیه هم پزی می دهیم ما موفق شدیم کاری انجام بدهیم در بهشت. خدا هم می گوید بزار دلش خوش باشد اما اینها را معصوم می‌گذارد در دهن ما: «اِجْعَلْ» فعل مجهول است. یعنی چی؟ یعنی قرار داده بشوم: «مَحَلًّا لِتَقْدِيسِكَ». آخی. خدا می‌گوید من نفس این زن و این مرد را انتخاب کردم برای اینکه این نفس من تقدیس بشوم. الله اکبر.

امام رضا می‌گوید: من این دخترم را، این پسرم را انتخاب کردم، این بیاید زیارت من. من را زیارت کند و حرف بزند با من. این بنده‌ام را انتخاب کردم که این نماز بخواند. ذکر بگوید. صلوات را بفرستد. «اُجْعَلْهُ». دقت کنید. خیلی حرف توش است. یک محلی باشم من برای تقدیس تو. پس تو کی هستی؟ تو کی هستی؟ تو بشوی چی؟ میشی «بُيُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ ویُذکَرَه فی حِس». تو مسجدی. مسجد بالاتر. تو از کعبه هم بالاتری. کعبه‌ای که مردم می‌روند دورش. «الْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ». مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. چون مؤمن را خدا محل عبادت خودش قرار داده. یعنی از بین هشت میلیارد آدم، ببین خدا چند نفر را برای صلوات انتخاب کرده. این سؤال را جواب بدهید. حواستان هست چی می‌گویم؟ از بین هشت میلیارد آدم، خدا چند نفر را برای صلوات، برای دعا توسل، برای حرم، برای عزاداری انتخاب کرده؟ هشت میلیارد آدم کره زمینند دیگر. همه بندگانشند. همه‌شان را بی‌نهایت دوست دارد. الان چند تا از شما را انتخاب کرده که شماها صلوات بفرستید، ذکر بگویید، دعا بگویید، به حرم بروید؟ سپرده به شما توسل‌ها را. شما سپرده گریه‌ها را به شما. سپرده دعاها را به شما سپرده

محل تقدیسش. اینکه می‌گوید: «طَهِّرُوا أَفْوَاهَكُمْ فَإِنَّهَا طُرُقُ الْقُرْآنِ». یعنی دهانتان را پاک کنید. حرف‌های فاجعه‌آمیز، حرف‌های دری وری از دهانتان بیرون نیاید. در محاورات روزتان، در جدی‌ترین مسائل زندگی‌تان، بی‌ادبی نکنید به همدیگر. برای چیه؟ مگر دهان‌های شما راه‌های قرآن است؟ قرآن قرار است از توش بیرون بیاید دیگر هی مسیر را آلوده نکن. غیبت نکن. تهمت نزن. از توش حسادت بیرون نیاید. از تو این نفس... آقا این نفست را محل ذکر خداست. مسجد است. مگر نمی‌گوید: «أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ الْكَعْبَةِ»؟ از کعبه بالاتر است. تو حرمت کعبه را رعایت کن... وقتی مینشینی فیلم ناجور نگاه می‌کنی. عکس‌های ناجور می‌بینی. نمی‌دانم چیزهای ناجور می‌بینی. تو روحت، اینها رو میدی تو روحت این مسیر کعبه است. داری آلوده‌اش می‌کنی‌ها. کعبه است. بالاتر از کعبه است. اما نمیفهمید دارید چه جنایتی میکنید.

بازتاب عشق الهی و تسلیم در برابر مشیت

پس این را داشته باشید. از این طرف راه... شما یک تحببی دارید، آن هم به اذن خداست. یعنی بازتاب عشق خدا و اهل بیت می‌شود «تَحَبُبِ ما». چی گفتم؟ کلمه بازتاب از کجا آوردیم؟ کلمه بازتاب از کجا آمد؟ از فرمایش امام صادق: «الذِكرُ لَيسَ مِن مَراسِمِ اللِّسانِ و لا مِن مَناسِمِ الفِكرِ ولكنَّهُ أوَّلٌ مِن المذكورِ و ثانٍ مِنَ الذاكِرِ». دوم ذاکر حرف می‌زند. او اول تو را صدا می‌کند. بنابراین عشق‌ورزی ما، محبت ما، حرکت ما، تلاش ما، خدمتی که می‌خواهیم بکنیم به اهل بیت، هر خدمتی که داریم می‌کنیم، جهادمان، زندان رفتنمان، کتک خوردنمان، شهادتمان، همه‌اش هدیه خداست. تیری که می‌آید هدیه خداست. تیری که می‌آید، ترکشی که....

خدا شاهد است ما در جبهه این‌قدر التماس می‌کردیم به خدا. خدایا یکی از تیرها را بفرست در قلب ما. همان لحظه‌ای که ترکش خورد در گیجگاهم، مست بودم. اصلاً خون می‌زد از سرم بیرون. بعد دیدم زنده‌ام متأسفانه. دکتر به من گفت اگر دو سه میلی‌متر بیشتر رفته بود، تمام بود. یعنی آدم میگه دو سه میلی‌متر... ما التماس می‌کردیم. به قول حاجی خدا بیامرزدش، می‌گفت روحش شاد، بگو ما یک کسی شهیدمان کند، شفاعتش می‌کنیم. یکی پیدا بشود بکشد ما را شفاعتش میکنیم.

فقط این ذکر نیست که تو مهمانشی. آن شمشیری هم که دارد سر تو را می‌برد، مهمانش هستی. آن تیری که دارد بهت می‌خورد، مهمانشی. اولیای خدا التماس می‌کنند. آقا فرمود: رمز شهادت گریه است. تو بالاخره یک گلوله‌ای پیدا بشود بخورد در قلب آدم. آن هم مهمان خدایی است اصلاً.

این توحید را نباید از دست بدهیم. پس خوب دقت کنید. راه از این‌ور چیست؟ دیگر تو فکر می‌کنی نه، از این‌ور است. کلاً همه عشق‌ورزی‌ها این است. تمام عشق‌ورزی‌های ما، ناله کردن ما،خدمت کردن ما، پول خرج کردن ما، هدیه... آن که دست طلاهایت را برمی‌داری می‌دهی، او می‌گوید انتخاب کردم طلاهایت را بردار بده. پسندیدم این طلای تو را برای خودم. قربانی تو را پسندیدم. حضرت زینب چی می‌گوید سلام الله علیها؟ «خدایا این قربانی را از ما بپذیر.» باید بپذیرد خدا.

حالا وقتی که یک کسی از تو گرفته می‌شود، چشمت دنبالش نباشد. خدا برش داشته، بردش پیش خودش. دیگر تو چشمت دنبالش... عذابش نده. بعضی از عزیزان می‌آیند می‌گویند من الان دو سال است بابام مرده، همه اش نمی‌توانم آرامش ندارم. مادرم، شوهرم مرده. بابا گناه دارد این بیچاره. اذیتش نکن. ناله‌های تو اعصاب او را خورد می‌کند. در بهشت نمی‌گذارد آرامش داشته باشد. ولش کن. اقا او رفت خوش به حالش. برو حالت را ببر. من هم برایت مرتب شادی می‌فرستم. من هم برایت مرتب…

«الهی رِضاً بِرِضائِک». با خدا که درگیر نمی‌شود. با خدا درگیر شدن این نیست که بگویی: «خدایا چرا این کار را کردی؟» این که هی بنشینی ناله کنی، گریه کنی، اعصاب آن بیچاره را آنجا خورد کنی.. تو اتصال روحی داری باهاش. دوست ندارد تو را این‌جوری ببیند که هی... راضی باش.

امام خدا رحمت کند بچه‌اش را شهید کردند. دوست امام می‌گوید من... بچه اش شهید شد. یک کسی مثل آقا مصطفی خیلی عظمت داشت. غروب مراسم گرفته بودیم برای بچه‌اش. بعد یک دفعه من را صدا کرد و گفت: مگر ما قول نداده بودیم برویم خانه فلانی که مریض است؟ گفتم: «مراسم پسرتان است.» گفت: «نه، ما قول دادیم.» قول دادیم برویم. به همین راحتی پا شد رفت به آن بنده خدا سر زد.

دیگر هی چشم دنبالش نباشد. رد کن برود. هدیه مال خودش بوده و تو هم مال اویی. او هم مال خداست. همه مال خدا. رد کن برود. «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». همه‌مان مال خداییم. چقدر قشنگ است.

«فَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». یک توصیه کنم بهتان. هر وقت می‌خواهی یک ذره حال کنی، مستی کنی، به قول حافظ عیش و نوش کنی، یک ترانه زیبا بهتان می‌گویم. خیلی خوش آهنگ و خوش آوازه. بخوانید و آن چیست؟ «إِنَّا لِلَّهِ». یک تسبیح دستت بگیر. برو یک جایی. آدم را به رقص می‌آورد. «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». آرامش دارد. انقدر امنیت می‌آورد برای آدم.

لاتیش چی می‌شود؟ «إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ». چون ما خودمان همینجوری هستیم لات بی‌ادبیم... لاتیش چی می شود. خدا رحمت کند آقای مجتهدی به ما یاد داده. «این نیز بگذرد». یک موقع زمان آن زبان یک ذره بیشتر مؤثر می‌شود. آدم آیات را شاید نفهمد. ولی چی؟ «این نیز بگذرد». لات‌ها... یک موقع‌هایی یک چیزهایی دارند خیلی رساست. چیزی دارند کلمه‌ای دارند. در اصطلاحات و... ضرب المثل ها هم هست.آن هم قشنگ است. مثل خودمان. همه حرف‌هایی که زدی می‌افتد در یک کلمه. چه: «الهی به امید تو». «الهی به امید تو».

یکی شهید شده بود از این لات‌ها. رفته بود یک جایی تحول پیدا کرد و رفته بود شهید شده بود. پدر وایساده بود دم در. این لات‌ها آمده بودند تسلیت بگویند. هر کی می‌آمد تو، این دستمالش را اینجوری میکرد. مخلوط می‌رفت تو. مخلوط دیگر چی هست خلاصه هی همه آمدند. مخلوط، مخلوط. هر کس یک دستمال می‌زد می‌رفت تو. پدر شهید آخریه را نگه داشت. گفت: «تبریک و تسلیت.» لاتیش می‌شود چی؟ «این نیز بگذرد». «این نیز بگذرد».

پس از طرف ما «تَحَبُّب». همه کارها را خودش دارد انجام می‌دهد. همه از خودش هست. گریه‌ات، اشکت، ناله‌ات، سجده‌ات. سجده چقدر طول بکشد؟ یک ذره که می‌آوردت عبادت لوس می‌شوی. مریضت می‌کند. ظرفیت نداشت. یک ذره نازش کردم، ببین پررو شد.

محبت به خانواده خدا

خب حالا پس من الان چکار کنم این حجم عشق را؟ الان چه جوری دل خدا را به دست بیاورم؟ همه لطفها دست این هست. من که دستم بهش نمی‌رسد. دستم بهش نمی‌رسد. الان چکار کنم راضیش کنم؟ یک راه دارد. بروم سراغ آدم. این‌جوری می‌شود دیگر. در برخورد با یک بزرگ این‌جوری می‌شود. بابا همه که دیگر سرور ما، مولای ماست، آقای ماست. چکار کنم؟ خب هر کاری کنم مدیون است اینم. زیر بارم. یک راه گذاشته خدا. آن هم خودش راه را گذاشته باز هم.

می‌گوید یک راه دارد. بروم سراغ خانواده خدا. عیال خدا. من که نمیتوانم به او رحمت بدهم. خب ولی رحمت را به کی می‌توانم بدهم؟ به کی؟ به خانواده‌اش می‌توانم بدهم. به خانواده‌اش می‌توانم محبت کنم. اگر خانواده‌اش را محبت کنم، دیگر

گیر خدا دیگر...

خب حالا روایت را توجه کنید. صلوات ختم بفرمایید..

به به به. فدای رسول خدا بشویم. جانمان فدای رسول خدا. صلوات عاشقانه محضرشان بفرستیم.

«الْخَلْقُ عِيَالُ اللَّهِ». خلق، عیال خداوندند، خانواده خدا هستند. چه حرفی زده. چه حرفی. خیلی این عمق دارد.

«فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ» محبوب‌ترین مخلوق پیش خدا. می‌خواهی عزیز باشی پیش خدا؟ می‌خواهی عزیزترینش باشی؟ «فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ» محبوب‌ترین مخلوق پیش خدا کی اند؟ «فَأَحَبُّ الْخَلْقِ إِلَى اللَّهِ مَنْ نَفَعَ عِيَالَ اللَّهِ». کسی که سود برساند به بندگان خدا. مفید باشد برایشان. ببین چقدر جنبه رحمت دارد. چون رحمت یعنی چی؟ یعنی تأمین نیاز دیگر. درست است؟ یعنی تأمین نیاز. حالا می‌خواهد جمادی باشد، گیاهی باشد، حیوانی باشد، عقلی و فوق عقلی همه اش رحمت است همه‌اش تأمین نیاز است.

«مَنْ نَفَعَ عِيَالَ اللَّهِ وَ أَدْخَلَ ». اینجا را دقت کنید چقدر قشنگ است. «وَ أَدْخَلَ عَلَى أَهْلِ بَيْتٍ سُرُورًا». عجب دینی ما داریم. بتواند یک خانواده را شاد کند، بتواند یک خانواده را شاد کند. کلونی‌های کوچولو دیدید؟ یک زن و شوهر، یک بچه فسقلی، فسقلی. همه جمع اند. یک زن و شوهر، دو تا بچه. زن و شوهر، چهار تا بچه. زن و شوهر، پنج تا. کوچولو کوچولو. عزیزند برای خدا، خانواده این‌قدر عزیز است. محبوب‌ترین بنا پیش خدا خانواده است. خدا می‌گوید برو یک پدر و مادر، یک بچه، همه‌شان را خوشحال کن. می توانی یک خانواده را خوشحال کنی؟ عرضه داری؟ برو خوشحالش کن. یک خانواده امشب خوشحال می‌روند. امشب خوشحال سر می‌گذارند روی بالش. خانواده.

این باشد تا یک استراحتی بکنید. تا بعد برویم سراغ باز بحث‌های عملی.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.