جلسه 035 - زندگی زیبا
شماره جلسه
35
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1405
ماه
2
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 035 - زندگی زیبا

زمان‌شناسی؛ کلیدِ عمل به وظیفه

یکی از معرفت‌هایی که انسان باید داشته باشد و بدون آن نمی‌تواند زندگی درستی داشته باشد، شناخت زمان است. ما انسان‌های بزرگی داشته‌ایم که با صفا و با اخلاص، فقط به این دلیل که زمان خودشان را نشناختند، نتوانستند به وظایفشان درست عمل کنند.

فهم زمان بسیار بسیار مهم است. زمانی که ما در آن قرار داریم، بی‌نهایت مهم است. این زمانی است که همه تاریخ منتظر آن بوده و انبیا، ائمه، اولیا و شهدا تمام تلاش‌هایشان برای رسیدن به روزها و شب‌هایی بوده است که من و شما در آن به سر می‌بریم و آن‌ها را می‌گذرانیم. اگر معرفت درستی نداشته باشیم، این فرصت بی‌نظیر را از دست خواهیم داد و حسرت بسیار زیادی را با خودمان خواهیم برد.

هدف خلقت انسان این است که انسان به عبودیت خدا برسد. عبودیت یعنی شاگردیِ خدا و اطاعتِ خدا. وقتی می‌گویم عبودیت، یعنی خدا مربیِ توست و تو قرار است در اطاعت از او، مثل او بشوی؛ شبیه او بشوی. همان‌طور که خودش فرمود: «عَبْدِي أَطِعْنِي أَجْعَلْكَ مِثْلِي»؛ بنده‌ام، مرا اطاعت کن تا تو را نمونه خودم قرار بدهم. انسان‌ها همیشه شبیه مربی‌شان می‌شوند. همه انسان‌ها، بدون استثنا، در زندگی‌شان دوست دارند شبیه کسی باشند. کسانی در زندگی‌شان بزرگ می‌شوند و مهم می‌شوند و انسان آرزو می‌کند که ای کاش من مثل او باشم؛ ولی لیاقت انسان، چون روح خدا را دارد، همین است که شبیه خالق خودش و مربی خودش بشود و مثل او باشد؛ که در قرآن به آن «خلیفة‌الله» می‌گویند، یعنی انسان مظهر خدا بشود. بنابراین اگر انسان کمتر از این بشود، نه لیاقتش را دارد و نه بعداً حسرتش را می‌خورد.

مَثَلِ خدا شدن یعنی انسان هرچه را اراده کند، همان تحقق پیدا کند. امام باقر فرمود: مؤمن در بهشت چیزی را سفارش نمی‌دهد، بلکه هرچه را اراده کند، خودش می‌آفریند؛ یعنی بهشت تابع اراده بهشتیان است. هرچه که بخواهد. انسان اگر به کمتر از این برسد، به خودش ظلم کرده، استعدادهایش را ضایع کرده و دچار خسران شده است؛ چه برسد که خدای نکرده خودش را گرفتار جهنم کند.

وقتی خدا مربیِ ماست، می‌گوید من هرچه می‌گویم، مثل همه مربی‌های عالم، حرف‌هایم را گوش کنید تا شبیه من شوید. شما وقتی در یک باشگاه ثبت‌نام می‌کنید، هدفتان این است که شبیه مربی‌تان شوید. ما هم در باشگاهِ دنیا آمده‌ایم تا شبیه ربّ خودمان، مربی خودمان، بشویم. چون انسان این هدف را دارد، باید الگو داشته باشد؛ یعنی باید در زندگی خودش کسی را داشته باشد که خودش خلیفه شده باشد تا با تبعیت از او، ظرفیت خلیفةاللهیِ خودش را شکوفا کند. این لیاقت و غایتِ انسان است.

خداوند به ما چهارده خلیفه بخشیده است که انسان باید از آن‌ها بهره ببرد. مردمِ زمانِ آن‌ها قدرشان را ندانستند و سیزده تن از ایشان به شهادت رسیدند؛ خداوند آخری را نگاه داشت تا زمانی که انسان‌ها بفهمند کیستند و درک کنند که لیاقتشان کمتر از آن مقام نیست. شما در زیارت عاشورا می‌گویید: «أَسْأَلُهُ أَنْ يُبَلِّغَنِي الْمَقَامَ الْمَحْمُودَ لَكُمْ عِنْدَ اللهِ»؛ یعنی من همان مقامی را که شما نزد خدا دارید می‌خواهم. ارزشِ یک انسان به این است که شبیه اصلِ خودش بشود. مضاف بر اینکه خدا ما را از جنسِ خلیفه آفریده است. همان‌طور که دانه سیب از سیب است و قرار است سیب بشود، ما از چه آفریده شده‌ایم؟

ما از روح خدا آفریده شده‌ایم. ما روحِ خدا هستیم؛ نه زنیم، نه مردیم، نه فرشته‌ایم. درست است که یک جنبه زنانه داریم، یک جنبه مردانه داریم، این‌ها جنبه‌های حیوانیِ ما هستند، و یک جنبه فرشته‌ای هم داریم که جنبه عقلیِ ماست؛ اما هیچ‌کدام از این‌ها نیستیم. این‌ها ابزارهای ما هستند. ما بالاتر از فرشته‌ها هستیم و آن، روحِ خداست.

قرآن کریم می‌گوید بالاخره تاریخ به جایی می‌رسد که آدم‌هایی سر و کله‌شان پیدا می‌شود که به یک بلوغ فکری و معنوی می‌رسند، می‌فهمند انسان‌اند و می‌خواهند آدم زندگی کنند و بالاخره شرایط را برای حاکمیتِ انسانِ کامل یا خلیفةالله فراهم می‌کنند. این‌ها همان کسانی هستند که تورات، انجیل، زبور و قرآن بشارتِ آمدنشان را داده‌اند. در تمام کتاب‌های آسمانی، خداوند بشارت داده است که این‌ها هستند و می‌آیند که این‌ها کسی نیستند جز مردم ایران.

چرا مردم ایران؟ چون ایرانی‌ها ویژگی‌ای بی‌نظیر دارند؛ در میان همه اقوام و ملت‌های روی کره زمین، بیشترین عشق و بیشترین سنخیت را با مربی خودشان دارند. شما هیچ‌جا در کره زمین، نه در حال حاضر و نه در گذشته، مردمی را پیدا نمی‌کنید که به اندازه مردم ایران بلندطبع، باهمت و عاشقِ الله باشند. تاریخ چند هزار ساله ایرانی‌ها را اگر نگاه کنید، پر از بزرگی، کرامت، فضیلت و حق‌گرایی است. خدا این قوم را به خاطر همین ویژگی‌ها انتخاب کرده است.

این مردم که قرآن بشارت ظهورشان را داده، و تورات و انجیل و زبور هم بشارت آمدنشان را داده‌اند، کار خود را برای تغییر مسیر تاریخ با انقلاب اسلامی آغاز کردند؛ درست در زمانی که هیچ‌کس فکر نمی‌کرد این مردم تصمیم بگیرند علیه طاغوت‌ها قیام کنند، چه طاغوت‌های داخلی و چه طاغوت‌های خارجی.

این قیام از جایی آغاز شد که هیچ‌کس تصورش را هم نمی‌کرد در شرایط ضعیفِ دوران طاغوت، مردمی قیام کنند که این‌همه باطن، قدرت و نورانیت دارند. خود حضرت امام هم، سلام‌الله‌علیه، فرمودند که انقلاب اسلامی کار من نبود، بلکه کار خداوند و شخص منجی، یعنی صاحب‌الزمان بود. یعنی همان خلیفه‌اللهی که قرار است حاکمیت جهان را به دست بگیرد، خودش با بهترین ملت یک انقلاب را راه انداخت و تا امروز آن را مدیریت کرده است. چون این کار به دست ولیّ و خلیفه‌الله انجام شده، قابل شکست نیست. این نکته بسیار مهمی است. تمام کارشناس‌های قدرتمند دنیا اگر به آن‌ها بگویید که آیا به نظر شما این کشور می‌تواند قیام کند و انقلاب بشود، همه می‌گویند نه؛ چون ظاهر شرایط آن‌طور نبود.

حتی وقتی هم که شروع شد، می‌گفتند قطعاً به پیروزی نخواهد رسید. وقتی هم به پیروزی رسید، تا الان حدود چهل‌وهفت سال است که می‌گویند: «یک ماه دیگر»، «شش ماه دیگر»، «یک سال دیگر» شکست می‌خورد و نابود می‌شود؛ اما این اتفاق نیفتاده است. چون همان‌طور که هر دو امام انقلاب فرموده‌اند، این کار با دست غیبی انجام شده است، نه با دست بشر. انقلاب اسلامی کار انسان‌های معمولی نیست؛ پشت آن یک دست غیبی، یک قدرت غیبی و یک ذاتِ شکست‌ناپذیر است؛ همان‌طور که امام شهیدمان فرمودند.

به همین دلیل است که فرموده‌اند خداوند برای این ملت شکست قرار نداده و محال است قدرتی پیدا شود که بتواند این مردم را شکست دهد. چون اتصال روحی این مردم به آدم‌های معمولی و اشخاص نیست؛ اتصال روحی و عشق آن‌ها مستقیماً به خود «خلیفة‌الله» و «الله» است. محال است کسی که به خدا و خلیفه‌اش متصل است، شکست بخورد؛ چنین چیزی اصلاً در قواعد شکست تعریف نشده است، بلکه برعکس، در قواعد پیروزی جای دارد.

این‌که آقا فرمودند: «شک نکنید که شما پیروزید» و «شما به قله نزدیک هستید» و «خداوند اراده کرده شما را به عالی‌ترین درجات برساند»، به همین خاطر است. این مردم قیام کردند تا خودشان را به منجی برسانند و جهان را به منجی برسانند. رسالتشان یک رسالت ملی نیست؛ رسالتشان فقط در حد ایران نیست، بلکه یک رسالت جهانی دارند. این مردم رسالتی به اندازه پیامبرشان دارند. چون پیامبر ما، پیامبرِ کره زمین است. خداوند فرمود: «أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِينِ الْحَقِّ لِيُظْهِرَهُ عَلَى الدِّينِ كُلِّهِ»؛ یعنی پیامبرش را با هدایت و دین حق فرستاد تا آن را بر همه ادیان غالب کند. از امام صادق پرسیدند: پس چرا این آیه تحقق پیدا نکرد؟ فرمودند: این را مهدی ما انجام می‌دهد و حتماً این کار را خواهد کرد. این رسالت، رسالتی جهانی است. همان‌طور که شما هم در دعای سلامتی امام زمان می‌گویید: «حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعًا»؛ یعنی زمین با اختیار خودش در اختیار حضرت قرار می‌گیرد و در برابر او آرام می‌شود.

ماموریت این مردم، ماموریتی جهانی است؛ ماموریتی به اندازه مأموریت پیامبرشان، خلیفه‌الله و امام و منجیِ ادیان. این علاقه به منجی، عشق به منجی و نیاز به منجی چیزی است که در همه ادیان وجود دارد و خداوند از چند هزار سال پیش، بشارت آمدن این منجی را داده است. این منجی در همه ادیان آسمانی و غیرآسمانی، بیش از سیصد نام دارد که بسیاری از آن‌ها مشترک‌اند. همه منتظر اویند.

در گذشته، بیشترین کسانی که می‌خواستند این آینده تحقق پیدا کند، پیروان ادیان پیشین بودند. آن‌قدر روزشماری داشتند که نمی‌شود توصیف کرد. شما در تاریخ یهود و مسیحیت می‌بینید که این‌ها آن‌قدر منتظر پیامبر اسلام بودند که «وَكَانُوا يَسْتَفْتِحُونَ عَلَى الَّذِينَ كَفَرُوا»؛ یعنی همیشه یهودی‌ها و مسیحی‌ها به کافران می‌گفتند به‌زودی پیامبری خواهد آمد و اگر او بیاید، ما به او می‌پیوندیم و با او با شما می‌جنگیم. اما وقتی آنچه را که می‌شناختند نزدشان آمد، به او کفر ورزیدند: «فَلَمَّا جَاءَهُمْ مَا عَرَفُوا كَفَرُوا بِهِ». این خیلی عجیب است.

به محض آغاز طوفان‌الاقصی، خاخام‌های صهیونیست خیلی جالب این جمله را می‌گفتند که: «نتانیاهو احمق، تو مگر نمی‌دانی که دو هزار و هشتصد سال پیش در کتاب‌های ما نوشته شده که ایرانی‌ها می‌آیند و ما را نابود می‌کنند؟ پس تو چرا جنگ را شروع کردی که این‌ها بسیج شوند و ما را نابود کنند؟»

چند نفر از کسانی که قبلاً در آمریکا زندگی می‌کردند و من دیده بودمشان، حالا که سن‌شان بالاتر رفته، می‌گفتند: «ما قبل از انقلاب، تعدادی آدم خاص را می‌شناختیم که الان به آن‌ها می‌گویند ایوان‌جلیست یا مسیحی‌های صهیونیست. چون ما چند جور صهیونیست داریم: صهیونیست‌های یهودی، صهیونیست‌های مسیحی و صهیونیست‌های مسلمان».

یهودی‌هایشان مثل نتانیاهو و امثال او هستند. مسیحی‌هایشان مثل ترامپ و بوش و خیلی‌های دیگرند که در آمریکا در هیئت حاکمه بودند؛ معمولاً رؤسای جمهور و خیلی از افراد دیگر. مسلمان‌هایشان هم مثل بن‌سلمان، فهد و سلاطین کشورهای عربی‌اند. این‌ها همه یهودی‌های صهیونیست هستند که در کشور اسلامی، به‌عنوان یک کشور مسلمان حکومت کرده‌اند؛ ادای مسلمان‌ها را در می‌آورند، اما در واقع مسلمان نیستند و کاملاً صهیونیست‌اند و ضد مسلمان‌ها هستند.

می‌گفتند آن‌ها آن زمان به ما می‌گفتند: «به‌زودی در کشور شما قیام می‌شود و انقلاب می‌شود و شاه سرنگون می‌شود.» ما به آن‌ها می‌گفتیم: «شما خُلی، دارید این حرف را می‌زنید؟ مگر می‌شود همچین چیزی بشود؟» خیلی جالب است که آن‌ها زودتر از ما این را می‌دانستند.

اینکه آقا فرمودند آن‌ها با جمهوری اسلامی کار ندارند، اگر این را الان ندانید، نمی‌فهمید چه اتفاقی در جهان می‌افتد. آن‌ها اصلاً چیزی به نام جمهوری اسلامی برایشان مطرح نیست؛ چه شاه باشد، چه آخوندها باشند، چه یک حکومت کمونیستی، برایشان فرقی ندارد. آن‌ها اساساً با موجودیت ایران مشکل دارند. دو سوم خاک ما را در زمان شاه و قبل از آن، در دوره قاجاریه غارت کردند. آخرین جایی هم که از ما تجزیه شد، در زمان پهلوی، بحرین بود. یعنی حتی اگر نوکر صددرصد اسرائیل هم باشی، باز هم کشورت را تجزیه می‌کنند، چون آن‌ها با ایران مشکل دارند.

تمام رؤسای‌جمهور آمریکا و مجالس این کشور از آن زمان تا امروز همین رویکرد را دنبال کرده‌اند. جالب اینجاست که خیلی از مسئولان ما این را نمی‌فهمند و فکر می‌کنند مسئله آمریکایی‌ها الان نفت یا انرژی هسته‌ای است؛ در حالی که این‌طور نیست. اگر مسئله انرژی هسته‌ای بود، آن دولت‌های قبلی ما هم یازده تن دادند، تأسیسات هسته‌ای را هم بستند و سیمان گرفتند، اما باز هم رهایمان نکردند. نه، آن‌ها با این‌ها کار ندارند؛ این‌ها فقط بهانه است. آن‌ها با موجودیت کشور شما کار دارند. می خواهیند این تمدن را نابود کنند.

پس بدانید ما در چه زمانی قرار داریم. این انقلاب جلوی ادامهٔ تجزیهٔ کشور را گرفت و یکی از مهم‌ترین دستاوردهای آن این بود که روند تجزیه این کشور متوقف شد. دیگر نتوانستند این کار را انجام دهند. چون مردم تغییر کرده بودند. مردم با انقلابشان از زیر ولایت طاغوت بیرون آمدند و تحت ولایت متخصص معصوم رفتند.

ما اگر مثلاً امام خمینی را قبول داشتیم، نه به خاطر شخص ایشان بود، بلکه به خاطر جایگاهشان بود. ولایت فقیه یعنی نائب امام زمان، و آن هم به دستور خود امام زمان است که فرموده‌اند در غیبت من، این فقها با این شرایط ولیّ شما هستند.

انسان تا وقتی تحت ولایت متخصص معصوم باشد، شکست ندارد. به همین دلیل، تمام این شرایط در طول چهل‌وهفت سال برای این انقلاب، معجزه است. شما تعجب می‌کنید که مثلاً قوی‌ترین ارتش جهان، با قدرت اقتصادی، سیاسی و رسانه‌ای جهانی، به کشوری مثل ما حمله کرده؛ نتیجه این شد که در همه ابعاد شکست خورد. چون ایران به یک ابرقدرت تبدیل شد.

حالا کشوری که ۴۷ سال تحریم می‌شد، امروز به جایی رسیده است که آقا فرمودند: «ما به جایی می‌رسیم که دنیا را تحریم می‌کنیم.» امروز هم برای غذا، انرژی، صنعت، خودرو و خیلی از نیازهایشان باید بیایند و مقابل ایران بایستند. چون این ملت تحت ولایت خدا هستند.

وقتی قرآن می‌فرماید: «وَ مَنْ يَتَوَلَّ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ الَّذِينَ آمَنُوا فَإِنَّ حِزْبَ اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ» یعنی هر کس ولایت خدا، رسول خدا و مؤمنان را بپذیرد، در نهایت از حزب خدا خواهد بود و حزب خدا پیروز است. منطق انبیا هم همین بوده؛ پیامبران با تکیه بر نیروی الهی، با ظاهرِ کم‌تعداد و ساده، در برابر امپراتوری‌های بزرگ می‌ایستادند و آن‌ها را از پا درمی‌آوردند. چون مسئله فقط یک نفر یا یک جمع کوچک نبود؛ مسئله این بود که «خدا با آنان بود».

موسی(ع) هم فرمود: «إِنَّ مَعِیَ رَبِّی» یعنی پروردگارم با من است. این یعنی اگر انسان یا یک ملت در کنار خدا باشد، دیگر تنها نیست؛ پشتش به قدرتی بی‌نهایت گرم است. برای همین، تا وقتی این ملت با خداست، هیچ قدرتی نمی‌تواند آن را نابود کند. رمز پیروزی هم همین است. همان است که امام می‌فرمودند ما با «الله‌اکبر» پیروز شدیم.

اگر شب به خیابان بیایی و همه مردم فریاد بزنند «الله‌اکبر»، چه کسی باید به کمک تو بشتابد؟ همان خدایی که تو می‌گویی از همه چیز بزرگ‌تر است، او می‌ایستد و نمی‌گذارد شکست بخوری. حتی اگر تو در خواب باشی، مثل ماجرای طبس و قضیه اصفهان، و حواست هم نباشد، خدا حواسش به تو هست و به کمکت می‌آید و کنار تو می‌ماند. برای همین، اگر همه دنیا هم بسیج شوند، باز هم امکان ندارد بتوانند این کشور را شکست دهند.

حالا اتفاقی که دارد می‌افتد این است که این کشور در همه ابعادش به‌عنوان یک ابرقدرت به ظهور رسیده است. این دقیقاً همان چیزی بود که رهبر شهیدمان فرمودند: «من می‌دانم که خدا اراده کرده شما را به عالی‌ترین درجات برساند»؛ و ما امروز طلیعه و نشانه‌های آن را به وضوح می‌بینیم. بنابراین، تا زمانی که مردم ارتباط خود را با عالم غیب و خداوند حفظ کنند و از او یاری بجویند، خدا هم حمایتش را از آنان دریغ نخواهد کرد. «أَلا إِنَّ حِزْبَ اللهِ هُمُ الغَالِبُونَ»؛ محال است خدا دست از یاری این مردم بردارد. در تمام کره زمین، این مردم هستند که می‌گویند لیاقت ما کمتر از ولایت خدا، خلیفه الله و متخصص معصوم نیست. کافی است کمی به خارج از مرزها نگاه کنید تا ببینید چه کسی این‌گونه پای خدا و اهل‌بیت ایستاده است. حالا متوجه شدید چرا خداوند آیاتی را درباره این ملت نازل کرده و چرا وقتی می‌خواهد ویژگی‌های ایرانیان را ترسیم کند، آن شش خصوصیت را برمی‌شمارد؟

شش تا خصوصیت درباره ایرانی‌ها می‌گوید: «یُحِبُّهُم»؛ دوستشان دارم. «یُحِبُّونَهُ»؛ دوستم دارند. خدا درباره هیچ قومی این‌طور صحبت نکرده است. در تمام قرآن، از زمان حضرت آدم تا پایان نزول قرآن، برای هیچ ملتی این‌طور محبت و عشق نریخته که بگوید: دوستشان دارم، دوستم دارند.

امام فرمودند: ملت ایران از مردم حجاز در عهد رسول‌الله,، و از مردم عراق در عهد امیرالمؤمنین و امام حسین بالاترند. اصلاً هیچ‌وقت روی کره زمین، این‌قدر مردم عاشق خدا نداشته‌ایم. خدا هم برای هیچ قومی این‌قدر محبت و حمایت نریخته است.

این مردم شب‌ها می‌آیند بیرون؛ کجای دنیا چنین چیزی دیده می‌شود؟

در همه جای دنیا، وقتی جنگ می‌شود، مردم سعی می‌کنند از کشورشان خارج شوند؛ یعنی مهاجرت کنند، نه فرار. همه‌تان دیده‌اید؛ لیبی جنگ شد، عراق جنگ شد، سوریه جنگ شد، مردم رفتند.

اما این‌جا در ظرف شصت روز، هفتصد و سی هزار ایرانی آمدند. یک خبرنگار ترکیه می‌گفت: ما منتظر بودیم ایرانی‌ها به ترکیه

هجوم بیاورند، اما دیدیم از ترکیه دارند می‌روند و از کشورهای دیگر هم دارند می‌آیند. یعنی اوضاع برعکس شد؛ مهاجرت معکوس شد. این همان چیزی است که دنیا نمی‌فهمد.

حالا فهمیدید چرا خدا به این ملت می‌گوید: «دوستشان دارم، دوستم دارند»؟ یعنی این ملت، با وجود هر سبک زندگی و هر شرایطی، یک چیز را رها نمی‌کند: عشقش، خدای خودش را. یک چیز را هیچ‌وقت کنار نمی‌گذارند: معبودشان را. البته به‌جز عده‌ای اندک که از این بحث بیرون‌اند؛ آن‌ها خیلی قلیل‌اند. اما واقعیت این است که مردم ایران، هر جا در کره زمین باشند، عاشق خدا هستند. برای همین هم پیامبر فرمود: «أَفْضَلُ النّاسِ إِيمَانًا وَ أَفْضَلُ النّاسِ يَقِينًا وَ أَعْظَمُ النّاسِ سَهْمًا فِي الإِسْلَامِ أَهْلُ الفَارِس»؛ یعنی برترین مردم از نظر ایمان، یقین و سهم در اسلام، ایرانی‌ها هستند.

حرم‌ها و مسجدهای بزرگ دنیا را ایرانی‌ها ساخته‌اند. اسلام را چه کسانی به چین و هند بردند؟ ایرانی‌ها. در اروپا و اسپانیا هم اگر ردّی از این حضور ببینید، باز پای همین قوم عاشق خدا در میان است.

اگر آدم زمانه و مردمش را نشناسد، تحلیل‌های بعضی رسانه‌های احمقانه هم او را به اشتباه می‌اندازد. بعضی‌ها می‌نشینند و این حرف‌ها را گوش می‌کنند، انگار برای خودشان هیچ ارزشی قائل نیستند که حرف یک مشت آدم مزدور و بی‌اخلاق را جدی می‌گیرند. بعضی‌ها می‌نشینند و تحلیل‌های این‌جور آدم‌ها را گوش می‌کنند؛ در حالی که دروغ‌هایشان خیلی زود رو می‌شود.

آدم باید برای خودش ارزش قائل باشد و نگذارد فریبش بدهند. بالاخره هر کسی باید خودش بخواهد که فریب نخورد.