زندگی زیبا؛ جلسه سی و سوم 28/11/1404
سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.
شرح رساله حقوق امام سجاد (ع)
بحثمان را در شرح رساله حقوق امام سجاد علیه السلام ادامه میدهیم. حقی که الان میخواهیم بگوییم در مورد حق ارباب است. قدیمها، از چند هزار سال پیش، یک نظام ارباب و رعیتی یا برده و بردهداری وجود داشت که اسلام با برنامهریزی دقیقی که کرد، این رسم را از بین برد و منسوخش کرد که کسی برده ی کسی باشد. هرچند الان جاهلیت مدرن، همان نظام را دوباره زنده کرده است و بحث خرید و فروش آدمها را دوباره به راه انداخته است، اما اسلام آن را در جامعه اسلامی باطل میداند و منسوخش کرده است.
اما ما به نحوی این رابطه را داریم یعنی بردگی نیست، اما ارباب و رعیتی هست. بعضی وقتها آدمهایی هستند که زندگیشان را کس دیگری اداره میکند. در همین اصطلاحات امروزی هم به آنها میگوییم چی؟ میگوییم ارباب. کسی هست که میآید یک خدمتکار میگیرد، خانه به او میدهد، زندگیاش را اداره میکند، خودش و خانواده او را، و به عنوان یک خدمتکار ۲۴ ساعته از او کار میخواهد. میخواهد آن موقعهایی که به او نیاز دارد، آماده ی انجام کارها باشد. گاهی وقتها ما هم همینطور هستیم، یعنی نسبت به ارباب اصلی خودمان، یعنی پدر و مادر خودمان، یا صاحبکار خودمان، یک همچین حالتی داریم، در خدمت ارباب خودمان هستیم. پدر و مادر ارباب ما هستند و ما خادم آنها هستیم.
قرآن میفرماید: «وَاخْفِضْ لَهُمَا جَنَاحَ الذُّلِّ مِنَ الرَّحْمَةِ»؛ برای والدینت از روی رحمت بال ذلت بگستران. یعنی موفقترین بندگان خدا کسانی هستند که به پدر و مادرشان به چشم ارباب و سلطان نگاه میکنند. در دعای امام سجاد علیه السلام این هست که من بتوانم به آنها به چشم یک سلطان نگاه بکنم تا به وظایفم درست عمل بکنم. بسیار مهم است که انسان نسبت به آن بزرگتری که حق ربوبیت دارد، حق تربیت دارد، حق اداره ما را دارد، حق حیات دارد بر ما، وظایفش را درست عمل بکند.
به هر حال این حق را چون در حقوق ۵۰ گانه آمده، من خدمتتان این را میخوانم. فرمود: «حق ارباب مانند حق حاکم است.» حق حاکم را که خواندیم اینجا .مگر اینکه ارباب مالک آن چیزی است که او واجد آن نیست.» یعنی ارباب، مثالهایی که زدم، حقشان بالاتر از حاکم هستش. چرا؟ چون ما زندگیمان را مدیون آنها هستیم. آنها سالها برای ما زحمت کشیدهاند و همه چیز ما از آنهاست. «از این رو اطاعتش در هر خورد و کلان رواست». انسان باید بزرگ خودش، نانده خودش را، کسی که در حیات به او وابستگی دارد، اطاعت بکند. صاحبکار یک موقعی و شرایط صاحبکاری به گونهای هست که زندگی ما را اداره میکند. خیلیها هستند در جامعه امروز چنین روابطی دارند. حضرت میفرماید: باید در خورد و کلان از او اطاعت بکنیم، وظایفت را درست انجام بدهیم.
حدود اطاعت از ارباب
«مگر اینکه بخواهد تو را از به جا آوردن حق خدا باز بدارد». در قرآن هم داریم پدر و مادرتان را کامل اطاعت بکنید، ولی اگر که میخواهند به شما به خدا شرک بورزید یا وظایف واجبتان را انجام ندهید، مثلاً میگویم راضی نیستم نماز بخوانی، راضی نیستم روزه بگیری، به وظایف الهیتان نمیگذارند عمل بکنید، آنجا دیگر ارباب، پدر و مادر، صاحبکار، رئیس، حقی ندارد در این رابطه به زیردست خودش دستور بدهد که تو واجبات الهی را انجام نده. آنقدر وظیفهای ندارد، حتی پدر و مادر. یعنی آنجایی که کار، کار واجبی هست، دستور خداست، یادتان نرود این فرمول: «لا طاعة لمخلوق فی معصية الخالق». هیچ طاعتی ما حق نداریم به آنجایی که معصیت خداست از کسی بکنیم. بگوییم خب بالاخره این پدرم بوده، مادرم بوده، همسرم بوده، صاحبکارم بوده، رزقم دست این هست، این به من گفته مثلاً بیحجاب باشی در محیط کار. الان خیلی از خانمها هستند، در محیط کار، صاحبکارم گفته بیحجاب باشید اینجا مثلاً، ناخنتان را بلند کنید، لاک بزنید، نمیدانم با نامحرم جور دیگری رفتار بکنید. خباقتضای شغلیام است. همچین چیزی ما نداریم که انسان به خاطر اقتضای شغلیاش که نانش دست کسی دیگر است، رزقش دست کسی دیگر است، معصیت خدا را بکند. اصلا همچین حقی ندارد. نماز نخوان، نمیدانم این جور چیزها. نه، ما اصلاً همچین چیزی نداریم که بخواهیم به خاطر اینکه فلان کس گردن ما حق دارد، ما قوانین شرعی را رعایت نکنیم، رساله را رعایت نکنیم. چون اقتضای کارمان است، نه. اگر میخواهید جایی بروید کار بکنید، شرط استخدامش معصیت خداست، حق ندارید آنجا کار بکنید. آره، این شرکت هیچ کدام از خانمها حجاب را رعایت نمیکنند، شما هم باید چادرت را و روسریات را برداری، مثل خیلی جاها که الان میروی شرکت ها دیگر روسری هم سرشان نمیکنند، صاحبکار این جوری گفته است. اصلاً همچین چیزی ما نداریم. آن درآمدی که با معصیت خدا ایجاد میشود، حرام است. آن اصلا یمنی ندارد آن درآمد. آن هزار و یک جور بلا درآن لقمه هست که معصیت خدا را انسان بکند و از وظیفه عبودی خودش بماند.
این را من خواهش میکنم خیلی دقت کنید. ما قبل از اینکه بخواهیم مطیع کسی باشیم، عبد خدا هستیم و اساساً برای همین عبودیت آفریده شدیم. عبودیت یعنی اطاعت محض و بیچون و چرا از رب اصلیمان که خداوند تبارک و تعالی است. در چهارچوب این ربوبیت است که ما ربوبیت دیگران را هم میپذیریم، مثل پدر و مادر، صاحبکار، حاکم یا کسانی دیگر که به گردن ما حق دارند یا استاد و معلم. یک کسی که استاد و معلم است، حقش از پدر و مادر بالاتر است، اما همین استاد و معلم نمیتواند از تو چیزی بخواهد که خلاف شرع باشد. اگر از تو یک چیزی خواست که خلاف دین خداست، آنجا دیگر اطاعت معنا ندارد. پدر باشد، مادر باشد، استاد باشد، صاحبکار باشد، ارباب باشد، آنجا اصلا معنادار نیست. چون ما در درجه اول عبد خدا هستیم و چون عبد خدا هستیم، ربوبیت بعضی از افراد را میپذیریم، مثل پدر و مادر، مثل بزرگان دیگری که در زندگی ما نقش دارند، مهمتر از پدر و مادرمان هستند، مثل پدرشوهر، مادرشوهر، پدرزن، مادرزن که حکم پدر و مادر انسان را دارند. این را خیلی دقت بکنید.
رعایت حقوق خدا و خلق
اگر میخواهند تو را از حق خدا باز بدارد «و میان تو و حق خدا و حقوق خلق حائل شود» یعنی برو ظلم کن ،برو فلانی را بکش، برو حق فلانی را بخور، برو فلانی را نمیدانم چکار بکن و باعث بشود تو دچار حق الناس بشوی. اینجا اطاعت معنا ندارد. میفرماید که بر توست که حق خدا و خلق را به جای آوری، آنگاه به حق او بپردازی. یعنی اول حق خدا، حق خلق خدا، بعد هم حق اربابت، هر کس هست، معلم، پدر و مادر، استاد، صاحبکار، هر کس هست. نمیتوانی به خاطر حرمت او، حق خدا را زیر پا بگذاری، حق خلق خدا را زیر پا بگذاری. همچین کاری نمیتوانی بکنی. اجازه نداری دستور بهت بدهد که خب مثلاً این آدمها را مثلاً بهشان این امتیازات را نده. نمیتوانی شما این کار را بکنی. کما اینکه الان این اتفاق میافتد. مثلاً در بانکها، یک دفعه رئیس بانک میگوید: آقا وام ازدواج نده. یعنی چی؟ این حقش این است که وام ازدواج بگیرد، برایش تصویب شده. نمیتوانی شما حق مردم را از او بگیری یا چون رئیس بانک هستی، از من کارمند بخواهی ظلم بکنم. اگر واقعاً این حق به او تعلق میگیرد، من باید حق او را ادا بکنم.
حق زیردستان و شهروندان
صلوات ختم بفرمایید. پس این که الان گفتیم مربوط به زیردستهاست. یک موقع هست انسان زیردست نیست، خودش بالا دست هست و زیردست دارد. زیردست دارد. نسبت به بعضیها رئیس میشود، نسبت به بعضیها حاکم میشود، نسبت به بعضیها مدیر میشود یک جایی، مدیر کارخانه است، یک جا ریاست دارد در شرکتی، یک زیرمجموعه دارد، زیرمجموعه مدیریتی دارد، بالادست قرار میگیرد و بقیه زیردستش هستند. دارد به ایشان در حق بعدی، که شماره ۱۸ هست، عذر میخواهم، شماره ۱۷، حق ۱۷ هستیم.
خب میفرماید: «حق زیردستان تو و شهروندان که زیر نظر تو هستند.» تو مثلاً شهردار هستی الان، فرماندارهستی، استاندار هستی، رئیس جمهور هستی، فرمانده پادگان هستی، یک فرماندهی و مدیریت و ریاستی دارید. میگوید اولاً خوب این را بفهم. امام سجاد علیه السلام میفرماید که: «بدانید توانمندی تو و ناتوانی و زبونی آنان باعث فرادستی تو و فرودستی آنان شده.» یعنی تو یک توانمندیهایی داشتید، شما یک امکاناتی داشتید، تو یک تحصیلاتی داشتید، تو یک ویژگیهایی داشتید که الان فعلاً شما رئیس هستید. اصلاً پارتی داشتید. اصلاً کاری با این نداشته باشیم. بعضی مدیر میشوند یک جا، لیاقتی هم ندارند. ولی خب بالاخره طبق یک قرارداد اجتماعی یا طبق یک پارتیبازی می گوید فعلاً من رئیس هستم. بالاخره یک اتفاقی افتاده، شدی فعلاً فرادست. او شده چی؟ فرودست. او پایین شده، تو رئیس شدی، او مرعوث است. این یادتان نرود. آنها نمیتوانند رئیس تو باشند. سوادش کم بوده است، امکاناتش کم بوده ، نمیدانم به هر دلیلی تو فعلاً رئیس. شما رأی آوردید، او رأی نیاورده است. الان فرمانروایی مال توست. میگوید حقش این است که «این را بدانی کسانی که ناتوانی و ذلت آنان را زیردست تو قرار داده و حکم تو را در حقشان روا ساخته» یعنی باید از تو اطاعت کنند «این را بدان، زیردست تو»، بچهات، همسرت که باید اطاعت بکند از تو، هر کسی که زیردست ماست، میگوید این حواست باشد یک موقع خدای نکرده خدایی نکنید بر اینها. فرمانروایی نکنی بر اینها. مدیریتت باید تابع عبودیتت نسبت به خدا باشد و مصالح آنها، نه این که چون من رئیسم، هر دستوری میخواهم دلم بخواهد میتوانم بدهم.
مثل خیلی از مردها، خداوند اطاعت از شوهر را واجب کرده. ولی مرد سوءاستفاده میکند. مثلاً راضی نیستم بروی مسجد، راضی نیستم بروی فلان کلاس، راضی نیستم خانه مامانت بروی، راضی نیستم خانه بابات بروی، راضی نیستم با برادرت رفت و آمد کنی. سوءاستفاده میکنند از این فرمانرواییشان. اذیت میکنند. یا مادر هست، مادر نسبت به بچه فرمانرواست. بچه فرودست است. مادر فرادست است. می رود به بچه اش این جوری میکند: خانه عمهات حق نداری، خانه خالهات حق نداری. یعنی او را از صله ارحام باز میدارد. از مادری و پدری خودش سوءاستفاده میکند. از مدیریتی خودش سوءاستفاده میکند. این بالادست بودن باعث نشود کسی لوس بشود و دیگران را به کارهایی وادار کند که خدا راضی نیست یا آنها اذیت میشوند بندگان خدا. می گوید حواست باشد، آنها دادرسی جز خدا ندارند. می گوید بالاخره مادرم است، پدرم است، باید اطاعت بکنم. شوهرم است، باید اطاعت بکنم. رئیسم است، باید حرفش را گوش کنم. مدیرم است، باید حرفش را گوش کنم. تو حواست باشد یک موقع غرور نگیرد. یادمان نرود فرودستی و فرادستی هر دوش زیردست بودن یا فرمانده بودن امتحان خداست. قرآن کریم میگوید: ما موقعیتهای شما را عوض میکنیم، دائماً جابجا میکنیم تا شما امتحان بدهید.
می بینی این طرف، باباش آدم بداخلاقی بوده است، کتک میزده. مادرش آدم حسودی بوده است، بداخلاق بوده است، کتک میزده. ببین این هم که میشود مادر، بچه ها را کتک میزند، می گوید چیکار کنم همین جوری تربیت شدیم ما. فرماندههایمان همین جوری ما را تربیت کردند که زیردست را باید دائماً اذیت بکنیم، بزنیم، دستور بدهیم. خب این غلط است. غلط است این کار. نمیتوانی انتقام بگیری از کسی. چون مثلاً بالادست تو این دستورات را به تو داده، تو هم به زیردستت دستورات بدی بدهی. میگوید حواست باشد این الان دارد اطاعت میکند از تو، کسی را جز خدا ندارد، حواست باشد. فرمود: «بترسید از ظلم کردن به کسی که جز خدا هیچ کس را ندارد.» آنجا انتقام خدا خیلی سخت است. نگویید الان من این زن را گرفته ام. نه مادر دارد، نه پدر دارد، پدر و مادرش جفت مردند. نه داداشی دارد. برش داشتم آوردمش اصلاً یک شهر غریب. هر رفتاری دلم بخواهد با همسرم میکنم. خیلی باید حواسمان باشد ما. با بچهام، هر رفتاری دلم خواست میکنم. هر دستوری دلم خواست به بچهام میدهم. می گوید مواظب باش. زیردست تو ممکن است الان مجبور باشد از تو اطاعت بکند، اما غیر از خدا هیچ کس ندارد. اگر بهش ظلم بکنی، با صاحبش طرفی. صاحبش کیست؟ خداوند تبارک و تعالی. مواظب باش صاحبش ازت انتقام نگیرد. او بنده ی خداست، دست توست و از او باید سوءاستفاده نکنی. من باباتم، میگویم نمیخواهد حجاب را رعایت کنی. من مادرتم، باید بنشینی پای ماهواره. من نمیدانم همسرت هستم، دارم بهت میگویم که این جوری بایدبیایی در خیابان. ظلم نکنیم. سوءاستفاده نکنیم از فرمانروایی و مدیریتمان نسبت به افراد.
هویت الهی انسانها
زیردستمان را حواسمان بهشان باشد. حقشان را نخوریم. حقوق کارمند را عقب بیندازی. طرف میبینی ماشین چند میلیاردی دارد، خانه آن چنانی دارد. بعد میگوید: فعلاً وضعمان خوب نیست. به کارگرها میگوید: صبر کنید شما، فعلاً حقوق نداریم بهتان بدهیم. حق بیمهاش را نمیدهد. میگوید: شما قرارداد زیر قرارداد، حق قانونی با اینها قرارداد میبندد. می گوید ما اینجا با کسی بیمه نداریم. بیمه نمیکند کارمندش را. وظیفهاش است بیمه بکند، ولی میرود با او یک قرارداد حقوقی میبندد که حق این را بخورد. آن بیچاره هم چارهای ندارد. در وام دادن، در حقوق دادن، در بیمه کردن، در رعایت حقوق، مدیر و بالادست ظلم میکند به زیردست خودش. از عیدیاش میدزدد. میگوید: آقا الان دولت تصویب کرده مثلاً این قدر عیدی. میگوید: به من چه، ندارم، نمیدهم. بعد خودش میبینی آلاف و علوفش برای خودش و خانواده همه چیز برقرار است. این بیچاره کارگر زیردست، کارمند زیردست دارد بهش ظلم میکند، حقش را میخورد. این را یادمان نرود که کف رابطه حقوقی در اسلام این است: «هو انت». آدمها خود تو هستند. و «هو رسول الله». و «هو الله». یعنی وقتی با آدمها روبرو هستی، آدمها دقیقاً خود توأند. هر کاری باهاشان بکنی، باهات کرده میشود آن کار. «إِنْ أَحْسَنْتُمْ أَحْسَنْتُمْ لِأَنْفُسِكُمْ وَإِنْ أَسَأْتُمْ فَلَهَا». اگر کار خیر کردی، کار خوب کردی، با خودت کردی. کار گناه بکنی، ظلم بکنی، به خودت برمیگردد. قطعاً خدا تلافیاش را سرت در میآورد. این جوری نیستش که بتوانی با دیگران هر جوری دلت بخواهد رفتار بکنی. اخم بکنی، قهر بکنی با شوهرت، با زنت، با خانواده، با زیرمجموعه ات. بی موقع آنها را در فشار قرار بدهی. هر کاری بکنی، خدا سرت در میآورد. «هو انت» میخواهی یک چیزی بفروشی یا بخری می گوید مواظب باش «هو انت». نگو این الان بدبخت وبیچاره است، کسی ازش این را نمیخرد که. او هم الان بیچاره مجبور است، مریض دارد، سرطانی دارد، بدهی دارد، میخواهد بفروشد این را به تو. میگوید: آقا من این را ازت این قدر زیر قیمت میخرم. این ظلم است. درست است او الان مجبور است بفروشد، ولی تو نمیتوانی باهاش این گونه رفتار بکنی. از ضعف دیگران، این حرف امام این است که مواظب باشید از فرودستی و ضعف دیگران سوءاستفاده نکنید. سوءاستفاده نکنید از ضعفشان، از نداریشان، از ضعفشان سوءاستفاده نکنیم. میگوید: به من مربوط نیست، من الان این قدر میخواهم، باید به من بدهی. نمیدهی، میاندازمت زندان. آنجایی که روابط حقوقی ات را حاکم میکند یا تصادفات، ظاهراً یا پارتیبازی یا چیزهای دیگر، مواظب باشیم نسبت به زیردست سوءاستفاده نکنیم.
کفش میشود چی؟ میشود هو انت. بالاتر از آن میشود «هو رسول الله». یعنی آدمها اهل بیتند. هر کاری با آدمها بکنی، با اهل بیت کردهای. زدی توی گوش همسرت، بدان که زدی توی گوش فاطمه زهرا. به شوهرت بد کردی، بدان که به امیرالمومنین بد کردی. یادت نرود. به بچهات ظلم کردی، بدان که به اهل بیت ظلم کردی. چون بچههای ما قبل از اینکه بچه های ما باشند، بچههای اهل بیتند. مال آنهاست اصلاً. امانت آنها در دست ما هستند. ببینید بچههای ما بدن نیستند که مادر بگوید من زاییدمش. بچهها روحند. ببین روح ما و روح بچههای ما را پدر و مادرهای ما به ما ندادند. ما هم به بچههایمان روح ندادیم. این روح، روح خداست که دمیده شده از نور محمد و آل محمد. «اللهم صَلِّ عَلَى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ». برای همین من باید حواسم باشد به بچهام به چشم چی نگاه کنم؟ نمی گویم بچهام است اختیار خودم است، هر کاری دلم میخواهد میکنم؟ او قبل از اینکه بچه ی من باشد، بچه ی حضرت زهراست و من باید این را سالم تحویل مادرش بدهم. بچه امیرالمومنین است. من باید این را درست تحویل باباش بدهم. ما پدر و مادر زمینی بچههایمان هستیم، نه پدر و مادر حقیقی بچههایمان. ما پدر و مادر اعتباری و زمینی هستیم. پدر و مادر حقیقی فرزندان ما اهل بیتند. ما باید درست به وزان اینکه آن بچه اهل بیت است، باهاش رفتار بکنیم. اینگونه نیست درخانه هر جوری دلت خواست با بچهات رفتار بکنی؟ نه، این مادر دارد، پدر دارد، این خانواده دارد. بعداً حقش را میگیرند ازت. صاحب دارد، ولیّ دارد. این جوری نیست که تو هر جوری دلت خواست با شوهرت، با زنت، با مردم، با زیردستت، با کارمندت رفتار کنی. زیردست تو، درست است تو الان رئیس کارخانه هستی، این یک کارگر ساده است یا یک نیروی خدماتی، اما قبل از اینکه کارگر ساده و نیروی خدماتی باشد، بچه امیرالمومنین هم هست. حواست باشد. قبل از اینکه کارمند تو باشد، زیردست تو باشد، درست است که تو الان رئیس جمهور هستی، او هم یک رعیت عادی است، اما آن آدمی که در روستا هستش، فکر نکن تو رئیس جمهوری، یعنی همه کاره ی این هستی. نه بابا، این صاحب دارد. این صاحبش اهل بیتند. بچههای اهل بیت هستند. هر کاری با این بکنی، با اهل بیت کردهای. الان شما با بچهات داری میروی بیرون، یک کسی میخواهد سیلی بزند توی گوش بچهات. این بیشتر درد دارد یا توی گوش خودت بزند؟ بله؟ ما ترجیح میدهیم سیلی را به کی بزند؟ به بچه یا به خودمان؟ به خودمان؛ یعنی زمانی که تو به یک بچه، شخصی، زیردست توست. ظلم میکنی، حواست باشد خیلی جنایت بزرگی است. چون نسبت به بچههای امام زمان این کار را میکنی. اینها همه بچههای امام زمانند. لذا خدا میگوید: بترس، بدان که او دادرسی جز خدا ندارد. باید رعایت بکنی. و در درجه بالا «هو الله». این دیگر خیلی خطرناک است. یعنی وقتی داری تو صورت یکی میزنی، داری سیلی به خود خدا میزنی. وقتی داری کسی را تحقیر میکنی، فحش میدهی، داری به خود خدا فحش میدهی. چون او روح خداست. ظهور خداست. جلوه خداست. شما الان به این گل توهین بکنید. جلوه خداست. خیلی حواسمان باشد. نمی توانی به این گل توهین بکنی، نمیتوانی حرف بد بهش بزنی، نمیتوانی همین جوری پرتش بکنی یک طرفی. شما حتی لباس خودت هم باید رعایت بکنی، حرمت دارد. اتومبیلت حرمت دارد. این حیوانات در محیط زندگی ات هست، همه حرمت دارند. پرنده حرمت دارد. جلوههای خدایند. «وَجْهُ اللَّهِ»اند. قرآن فرمود: «أَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ». به هر چی که نگاه کنید، وجه الله است. لذا حرمت دارد. اینگونه نیست ما هر طور دلمان بخواهد با شوهرمان، با زنمان، با پدر و مادرمان، با بچههایمان، با مردم، با زیردستمان رفتاربکنیم. دلم این جوری میخواهد، عصبانی شدم این جوری گفتم. من اصلاً آدم عصبانی هستم. دلم میخواهد فحش بدهم، دلم میخواهد تحقیر کنم، دلم میخواهد تمسخر کنم. اصلاً همچین چیزی وجود ندارد.
رحمت، حمایت و بردباری با زیردستان
بخوانیم صلوات به روح امام سجاد بفرستید. چون زیردست تو کسی جز خدا را ندارد، پس چند تا حق گردنتان میآید؟ چی؟ «سزاوار رحمت». با رحم رفتار بکنیم. نه با خشونت، نه با خیانت، نه با سوءاستفاده از او.
دیروز مهمان یکی از خیرین بزرگ بینالمللی موسسه بودیم. بعد من هم اصلاً حواسم هم نبود که ایشان مدتهاست نتوانسته کمک بکند به ما. خودش شرکت تولیدی دارد. گفت: علت اینکه من مدتهاست کمک نتوانستم بکنم، ببینید یادم نبود ایشان کمک کرده، نکرده. گفتش که این بود که کارمندان را مجبور شدم با این گرانیهایی که ایجاد شده، بخشی از درآمدم را بگذارم برای رسیدگی به کارمندان. آمدم دیدم هر کارمندی، کارگری چند تا عضو خانواده دارد. به تعداد اعضای خانوادهاش این قدر میلیون تومان من برایشان رفاهیات گذاشتم که اینها زندگیشان لنگ نماند. به این میگویند آدم. به این میگویند انسان. به این میگویند بنده خوب خدا. این کارمند من است، زیردست من است. یک موقع در این گرانیها نشکند، له بشود. مریض دارد، دختر دارد، پسر دارد، دم بختی دارد. می خواهد برای بچهاش جهیزیه تهیه کند، میخواهد برای پسرش همسر بگیرد. یک موقعی من فرمانده، من رئیس، کوتاهی نکرده باشم در حق او. یک وامی بهش بدهم، یک وامی برایش جور کنم. گفتم: خیلی شما کار درست و خوبی کردید. خیلی کار درستی کردید.
لذا حضرت میفرماید: «سزاوار رحم و حمایت و بردباری فراوان تو هستند» اشتباهاتشان را ببخشید. حوصلهشان را داشته باشید. لغزشهایشان را بردباری کنید. با عصبانیت باهاشان برخورد نکنید. تحقیر نشوند یک موقعی. اعتماد به نفسش را زیردست تو از دست ندهد. از بس تو تحقیرش کردی، داد سرش زدی، سرزنشش کردی. اینها خیلی ما باید نسبت به زیردستمون دقت کنیم. بچه را هی سرزنش میکنی، دیگر میدانی آسیبی بهش میزنی تا سالها ممکن است درست نشود. شوهرت را به خاطر لغزشها، زنت را به خاطر لغزشها سرزنش نکنید. کارمندت را همین طور. اشتباه میکند. انس میگوید: من ۹ سال خادم پیغمبر بودم. هیچ وقت نشد به خاطر اشتباهاتم پیغمبر به من بگوید چرا این کار را کردی. حتی ازش کلمه ای کاش را نشنیدم. ای کاش تو این کار را نمیکردی. ای کاش این کار را میکردی. پیغمبر هیچ وقت سر من داد نزد. هیچ وقت من را سرزنش نکرد. هیچ وقت کوتاهیهای من را یک چماق نکرد بزند توی سر من.
امتحان الهی در فرادستی و فرودستی
یادمان نرود زیردستهای ما سزاوار رحمت و حمایت هستند. هر کاره ای هستی نسبت به زیرمجموعه خودت همین جور رعایت بکن. «و بردباری»، صبوری. نه جیغ و داد زدن و عصبانی شدن و تحقیر کردن و اخراج کردن به راحتی. برو گمشو بیرون، نمیخواهمت. راحت اخراجش بکنی. راحت طلاق بگیری. راحت طلاق بدهی. اینها خیلی مسئولیتهایش خطرناک است. خیلی خیلی خطرناک است. حواسمان باشد. باید بردباری داشته باشی.
«نه من حوصلهاش را ندارم». اگر حوصلهاش را نداری، خودت را برای فشار قبر زیاد آماده کن. اگر حوصله نداری. حوصله نداشتن یعنی تنگی قبر. یعنی تنگ است قلب تو. قلب ما گفتیم چیه؟ قبر ماست. آنجایی که تو بیحوصله هستی، یعنی قبرت دارد فشارت میدهد. یادت نرود. آنجایی که تنگ میشود بهت، از یک چیزی فشار احساس میکنی، یعنی فشار قبر داری الان. مواظب باش. خیلی راحت از روی آدمها رد نشویم. نامردی نکنیم. ناحقی نکنیم. جفا نکنیم. تحقیر نشود خدایی نکرده کسی در مجموعه ی ما. از زیردستهای من، از خانواده من، کسی با وجود من خدایی نکرده شرمنده نشود. تحقیر نشود یک موقعی. لذا حضرت فرمود: بردباری فراوان، صبر زیادی لازم داری اگر بخواهی موفق شوی.
ببینید ما در ریاست امتحان میشویم، در مرعوثیت هم امتحان میشویم. معمولاً کیا زودتر جهنمی میشوند؟ رئیسها یا مرعوسها؟ رئیسها. خیلی خطرناک است اوضاعشان. آنجایی که آدم دیگر سرور کسی میشود، سید کسی میشود، رئیس کسی میشود، مدیر میشود، خیلی به جهنم نزدیک میشود. خیلی به جهنم نزدیک است. باید خیلی مراقبت بکند. فرودستی و فرادستی هر دوی آن امتحان است. مدیر بودن و زیردست بودن هر دوی آن امتحان است. آیه قرآن که دارم میگویم: فرمود: «نَبْلُوكُمْ». ما داریم امتحانتان میکنیم با همدیگر. یکی را میکنیم زن، یکی را میکنیم مرد زیردست با زیردستیاش باید امتحان پس بدهد. بالادست هم در بالادستیاش باید امتحانش را پس بدهد. همه اش امتحان است. کسی را میبینی زیردست بهشتی است، ولی وقتی مدیر شد، جهنمی میشود. یک کسی میبینی تا لیسانس بهشتی است، اما دکترا میگیرد، جهنمی میشود. نماینده مجلس میشود، جهنمی میشود. عضو شورای شهر میشود، مدیر کل میشود، فرماندار میشود، جهنمی میکند خودش را. چون بلد نیست با زیرمجموعهاش چه جوری رفتار بکند. نمیداند با زیرمجموعهاش، نمیفهمد که باید چه جوری رفتار بکند.
شکرگزاری از نعمتهای الهی
«و هرگاه که به فضل و احسان خدا به این عزت و قدرتی که به تو داده است پی بردی، یعنی گفتی فهمیدی خدا این را به تو داده برای امتحانم بوده. داشتی آزمایش میشدی بنده خدا. رأی آوردیم، شدی رئیس جمهور، شدی فرماندار، شدی نماینده مجلس، حواست باشد. داری امتحان پس میدهی. اگر این را فهمیدی، سزاوار است به درگاهش سپاس گویی. یعنی بگو خدایا شکرت که من را زیردست قرار ندادی، ولی من باید این را عمل بکنم درست، به وظایفت عمل بکنی. شکر خدا را کن که به تو عزت و بزرگی و آقایی و سروری داده «که هر که سپاسگزار باشد، خداوند نعمتش را بر او میافزاید».
سلیمان چکار کرد سلام الله علیه؟ سلیمان وقتی که زبان حیوانات را خدا بهش یاد داده بود، دید مورچه گفتش که: «يَا أَيُّهَا النَّمْلُ ادْخُلُوا مَسَاكِنَكُمْ لَا يَحْطِمَنَّكُمْ سُلَيْمَانُ وَجُنُودُهُ وَهُمْ لَا يَشْعُرُونَ». ای مورچهها، بروید در لانههایتان. الان این حالیش نمیشود. این پیغمبر خداست، حالیش نمیشود. با جنودش یک دفعه شما را له میکنند. سلیمان خندهاش گرفت. بعد به سجده افتاد که خدایا به من توفیق شکر نعمتهایت را بده. اگر یک جایی تو به یک بزرگی، به یک محبوبیت، به شهرت، به یک قدرت، به یک ریاست، به یک امکان مالی، به یک ثروت رسیدی، شکر خدا را درست به جا بیاور. شکرش هم به این هستش که سوءاستفاده نکنی. حواست به زیردستها باشد. اگر این کار را بکنی، خدا نعمتت را افزایش میدهد.
«وَلَا حَوْلَ وَلَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ».
الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.