جلسه 032 - زندگی زیبا
شماره جلسه
32
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
10
روز
14
متن کامل (خام) ‌ جلسه 032 - زندگی زیبا

زندگی زیبا؛ جلسه 32

سلام علیکم و رحمت الله

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

بحثمان درباره حق معلم واست که امام سجاد علیه السلام فرمودند: اولین حق، اولین کاری که انسان باید بکند تعظیم استاد است. در واقع تعظیم استاد تعظیم علم است. ما به حرمت علم و اهمیت علم عظمت علم استاد را تعظیم می‌کنیم. هر چقدر موضوع علمی که استاد دارد به ما یاد میدهد مهم‌تر باشد، آن استاد به تعظیم واجب‌تر و شایسته‌تر هست؛ تعظیم بالاتر و بیشتر.

قبل از اینکه بخواهم فرمایش امام را ادامه بدهم، یه دو سه تا روایت دیگر هم بخوانم در اهمیت علم تا بیشتر به عمق فرمایش امام برسیم. این فرمایش است از امیرالمومنین علیه السلام فرمود: «فعالِمٌ ربّانيٌّ و مُتَعَلِّمٌ على سَبيلِ نَجاةٍ و هَمَجٌ رَعاعٌ » مردم سه دسته هستند یا عالم اند یا در حال یادگیری هستند یا وحشی هستند. حیوانات وحشی هستند یعنی چی؟ یعنی آدمی که تعلیم نبیند آموزش نبیند وحشی می‌شود. اگر ما این همه آمارهایمان بالاست در زندان‌ها، پلیس، قوه قضاییه طلاقهایمان این هستش که ماها به جون هم می‌افتیم. بی‌رحم می‌شویم بی‌عاطفه میشویم اگر تعلیم نبینیم و تربیت نشویم. انسان گاهی وقتها از حیواناتم وحشی‌تر می‌شود. لذا حضرت فرمود: مردم سه دسته هستند یا یاد گرفتن یا در حال یادگیری هستند یا وحشیان، حیوانات وحشی هستند، وحشیان حیوان صفت.

امام صادق علیه السلام فرمود: «الناس ثلاثه» مردم سه گروه هستند. یا عالم اند یا متعلمند یا خاشاک روی آبند. خاشاک روی آبند یعنی چی؟ یعنی وزنی ندارند. اینها هر روز به یه سمت میروند. یه روز در فضای مجازی یه چیزی میاد می‌پذیرند زود. دیدید که بعضیها انقدر بی‌وزند که می‌داند که این کسی که دارد تحریکش می‌کند، دشمن کشور هست، دشمن ملت هست دشمن دین هست، یه عالم جنایت ازش در کشورهای دیگر سراغ دارد باز حرفش را گوش میکند میرود وسط خیابان برای اغتشاش و برای نمیدونم اعتماد به جنایتکارها به خیانتکارها به منافقین. خب این مال جهل است دیگر. اگر کسی جاهل نباشد که اینجوری نمی‌کند که. چون وزنی ندارد. هرکس راحت می‌تواند روش تاثیر بگذارد و بخردش. اگر آدم جاهل باشد رأی دادنش جاهلانه است، انتخابش جاهلانه است ازدواجش جاهلانه است، رفتاراش جاهلانه است، همه چیش جاهلانه است. آن علم و دانش است که انسان را سنگین می‌کند، وزین می‌کند، قاعده مند می‌کند، با اصول یه کاری را انجام میدهد. تمام انتخاب‌ها، ارتباطات رفتارها و چینش‌های فکری شخص وزانت پیدا می‌کند، اصول و قاعده پیدا می‌کند.

باز ببینید این چقدر زیباست از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): «أكثَرُ النّاسِ قيمَةً أكثَرُهُم عِلما و أقَلُّ النّاسِ قيمَةً أقَلُّهُم عِلما» با ارزش‌ترین مردم، عالم‌ترین مردم هست و بی‌ارزش‌ترین مردم کم علم‌ترین مردم است. حضرت قیمت را برد کجا؟ روی این. این قاعده را خوب دقت بکنید چقدر دقیق هست. این فهم، ببینید دین ما چقدر اهمیت میدهد برای این.

باز در یه روایتی داریم که فوق العاده زیباست این، از پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم): «یا اباذر الجلوس عند مذاکره العلم» اینکه یه نفر بنشیند مذاکره علمی بکند، همین مباحثاتی که من دارم عرض می‌کنم دوستان دیگر هم دارند میگویند، بنشیند مثلاً بحثی را با هم کار کردید همین کتابهایی که گفتم بشینید با هم بخوانید. مثل کتاب خودشناسی، من کیستم، با هم مباحثه بکنید. میگوید وقتی انسان می‌نشیند یه جایی یه چیزی را یاد بگیرد حالا یا پای درس استادی یا مذاکره علمی می‌کند، مباحثه می‌کند، «احب الی الله» در نزد خدا محبوب‌تر از چی؟ «من قرائت القرآن کله اثنا عشر الف مره» از خواندن ۱۲ هزار بار قرآن. انگار انسان ۱۲ هزار ختم قرآن کرده. ثواب ختم قرآن چقدره؟ میگوید شما یک ساعت بنشینید مذاکره علمی بکنید یه چیزی یاد بگیرید مثل این هستش که محبوب‌تر است از ۱۲ هزار ختم قرآن. دین ما این هست دیگر. چقدر اهمیت دارد.

«علیکم بمذاکرت العلم» بر شما هست که بنشینید مذاکره (مفاعله) است دیگر، طرفینی هست. بنشینید با هم راجع به اینجور مسائل صحبت کنید. جلسه بگذارید، دو نفر دو نفر، سه نفر، رسم خوبیه الحمدالله الان در موسسه اتفاق افتاده و دوستان که می‌نشینند با هم مباحثه می‌کنند. جلسات مباحثه دارند. در سطوح مختلف این کار حتماً بکنید. حضرت فرمود: «علیکم بمذاکره» مذاکره علمی داشته باشید با هم «فان بالعلم تعرفون الحلال من الحرام» شما با مذاکره علمی با علم هستش که حلال و حرام را یاد می‌گیرید، حدود را یاد می‌گیرید. حدود بهشت، حدود جهنم، در زندگیتان در رفتارتان در افکارتان در انتخابهایتان در ارتباطاتتان حدود الهی و حدود بهشت و جهنم را یاد می‌گیرید. خیلی قیمت دارد. خیلی این ارزش دارد.

روایت بعدی را هم بخوانم. می‌فرماید، که باز از نبی اکرم هست صلوات بلند بفرستید هدیه به ایشان: «اذا کان للجنازة من یتبعها» ابوذر اول از پیغمبر سوال میکند که آقا تشییع جنازه شهید بهتره یا مذاکره علمی؟ حضرت فرمود: مذاکره علمی، کار علم،ی یک ساعت کار علمی کردن از هزار تا تشییع جنازه شهید بالاتر است. از هزار تشییع جنازه بالاتره.

باز فرمود چی؟ فرمود: «فقال رسول الله ان کان للجنازة من یتبعها و یتفنها» اگر با جنازه کسانی هستند که تشییعش می‌کنند دفنش می‌کنند. تو الان ماندی من بروم دانشگاه، بروم کار علمی بکنم، کار درسیم را بکنم، چیکار بکنم؟ بروم دنبال جنازه؟ میگوید اگر کسی هست که جنازه را ببرد و دفنش بکند «فان حضور مجلس عالمٍ» اینکه انسان در یه مجلس عالم شرکت بکند «افضل من حضور الف جنازه» بالاتر است از حضور هزار جنازه، تشییع جنازه «و من عیادت الف مریض» خدا می‌داند که عیادت مریض چقدر قیمت دارد. بخوانید حتماً یه کسی مریض را برود عیادتش چه عظمتی دارد؛ ولی حضرت می‌فرماید: یه مذاکره علمی، یک جلسه علمی از هزار هزار تا ملاقات مریض بالاتره. «و من قیام الف لیلة» هزار شب عبادت، از قیام هزار شب عبادت بالاتره. «و من صیام الف یوم» از روزه هزار روز بالاتره مذاکره علمی. «و من الف درهم یتصدق بها علی المساکین» هزار درهم، درهم پول نقره است. کم نیست پول نقره. هزار درهم شما بدهید برای صدقه به مساکین، مساکین با فقرا فرق دارند. مساکین اوضاعشان بدتره. فقیر یعنی کسی که درآمد دارد، مال دارد اما درآمدش به هزینه‌هاش چیه؟ نمی‌رسد. خب انسان باید کمک بکند؛ ولی مسکین یعنی هیچی ندارد اصلاً. همان درآمده را هم ندارد. هیچ درآمدی ندارد. برای همه چیزش لنگه. میگوید هزار درهم بدهی به مسکین، مجلس علمی بالاتره. «و من الف حجة سون الفریضه» از هزار حج مستحبی «و من الف غزة سوا الواجب» از هزار جهاد مستحبی، جهاد واجب نه. جهاد مستحبی « تقضها فی سبیل الله به مالک و نفسک» با مال و جانت بروی در راه خدا جنگ بکنی، آن مجلس علمی چیه؟ بالاتر است.

خب حالا یه صلوات ختم بفرمایید برگردیم سراغ متن فرمایش امام. صلوات را به محضر مقدس آقا امام سجاد علیه السلام معلم ماست، ما سر کلاس ایشان نشستیم الان. داریم درس می‌گیریم، به محضر مقدس امام سجاد یه صلوات بلند و عاشقانه.

خب پس حق استاد تعظیم استاد است. بعضیها انقدر متکبر و مغرور هستند که با اینکه درس‌های زیادی از اساتیدشان می‌گیرند اما تعظیم ندارند، روح تعظیم ندارند، روح بزرگداشت ندارند دیگر چی؟ «و توقی لمجلس» یعنی چیکار کن؟ مجلسشان را محترم بشمار. ادب مجلسش را داشته باش. هم از نظر نشستن هم از نظر خود فضای مجلس، یه کاری که ادب نیست در آن مجلس در آن جلسه انجام نده. مثلاً یکی از کارهایی که حرام هست اینکه انسان حرف بزند با یه کسی. بازی بکند با نمی‌دونم چیز دیگر‌ی. این کار غلطی هست. بسیار کار غلطی هست.

خب «و حسن الاجماع الیه» خوب گوش کنید. خوب به حرفهایش گوش کنید. با بغل دستی ات حرف نزن، با موبایلت بازی نکن. نمی‌دانم اگر کس کسی خواست صحبت کند بهش بگو که لطفاً بعد از جلسه. اگر واجب نیست بعد از جلسه. «حسن الاستماع» خوب گوش بکن وقتی دارد حرف میزند عالم.

«و اقبال علیه» کاملا بهش توجه بکن، اقبال داشته باش، با بی حوصلگی و بی‌رمقی و بی‌حالی و این‌ها نباشد. «والمئونة علی نفسک فی مالا غنا بک عنه من العلم» چقدر قشنگ هست اینها. کی میتواند اینجوری ما یاد بده! به استادت کمک کن. به استادت کمک کن تا آن چیزی را که نیاز داری بهت یاد بده؛ یعنی شرایط را براش فراهم کن، مزاحمت براش ایجاد نکن، شرایطش او بتواند کاملا آن چیزی که خودت نیازت هست، برات بهت آموزش بده. کمک کن به معلمت. خیلی وقتها الان ما خب عزیزان زحمت می‌کشند این مجالس را آماده می‌کنند برای ما، خیلی شماها کاری ندارید ما کاری نداریم اینجا ولی یه جاهایی هستش که ما باید شرایط را فراهم بکنیم. باید برای استادمان شرایط را فراهم بکنیم، برای مربی مان شرایط را فراهم بکنیم تا بتوانیم به ما آموزش بده. جایش را فراهم کنیم مناسب باشد سر و صدا نباشد نمی‌دونم موانع را برطرف بکنیم برای اینکه بتوانیم از محضرش چیکار کنیم؟ استفاده بکنیم.

خب حالا چی؟ چه جوری من برایش موانع را برطرف بکنم؟ چه‌جوری کمک کنم به معلمم که آن چیزی که می‌خواهد را من هدر ندهم. می‌خواهد به من یاد بده از بین نرود، هدر نرود، تلف نشود. چه جوری؟ «بان توفر عقلک» عقلت را برای او فارغ بکنی. یعنی چی؟ یعنی وقتی می آیی سر کلاس حواس پرتی نکنی، ذهنت را مشغول چیزی نکنی اگر یه مسئله‌ای داری بگذارش کنار، بیا بشین شاید آن چیزی که آن دارد میگوید همه مسئله تو را حل کند. با ذهن شلوغ نروی. خودت هم کاری نکنی که ذهنت شلوغ باشد، ذهنت فارغ باشد.

ما وقتی که درس می‌رفتیم خدمت یکی از اساتیدمان، می‌گفت وقتی سر کلاس من می آیید، روزه نباشید. این خیلی مهم بود. چون درس سنگین بود. درس توحیدی بود. می‌گفت روزهایی که می آید در این درس کاملاً به خودتان برسید، فراغت داشته باشید، گرسنه تان نشود. یه موقع سر غذا مثلاً تشنه باشید گرسنه باشید نمی‌دونم شرایط محیطی باید یه جوری باشد که ذهنت جایی نرود. این شرایطی است که همه باید کمک کنند. اگر کسی قصد کار دارد، نباید شرایط.

من یه موقعی در یکی از این کشورها من را برده بودند برای آموزش بدهم برای اساتید، علما و اساتید یه مثلاً ۱۰۰ تا عالم و استاد درجه یک، اساتید دانشگاه و علما، حالا آنجا ۱۷ درجه زیر صفر بود. یعنی در آن کشور بعد جایی که کلاسی که برای من انتخاب کرده بودم که من درس بدهم، ۶ درجه زیر صفر بود. فکر کن الان شما نشسته باشید یه جایی ۶ درجه زیر صفر، کلاس الان ما ببریم بیرون که زیر صفر نیست الان آنجا و صندلی هم نگذاشته بودند؛ یعنی یه صندلی که من بتوانم تکیه بدهم راحت بنشینم نبود. یه نیمکتی گذاشته بودند و در همچین شرایطی می‌خواستند درس ما بهشان بدهیم. حتی ما معلم هم نباید لوس باشد اگر می‌تواند هی ادا اصول در نیاورد. در سخت‌ترین شرایط معلم باید وظیفه‌ش را انجام بده ولی وقتی تو نشستی، حالا استاد هیچی، ما اصلاً صدایمان هم در نیامد. خیلی با روی بازنشستیم درسمان را دادیم. دو ساعت درس دادیم؛ ولی خب آنجا وقتی آدم می نشیند خب خودش سخته دیگر آنجا دو ساعت می‌خواهی تو بنشینی در یه فضایی که ۶ درجه زیر صفره. خب این یعنی اینجا گرم نکرده بودند. باید فضا را گرم بکند، مناسب بکند در زمستان سرد یا در تابستان که گرم هست، کولر روشن باشد که مردم خنکشان باشد که بتوانند راحت با فراغ با عقلشان فارغ باشد. ببین چه اصولی دارند. ما هیچ جای دنیا اینجوری نیست. این معصوم هست که دارد با تو حرف میزند. میگوید موقع آموزش شرایط عقلانی را فراغت عقلانی را فراهم کنید برای دانش آموزتان. وقتی وسط کارت می‌خواهی بهش یه چیزی یاد بدهی دیگر آن خیلی بد است. وقتی وسط فیلم سینمایی میخواهی تربیتش بکنی کار غلطی هست. چون ذهنش الان کجاست یا میخواهد برود بازی بکند با دوستانش یا الان می‌خواهد کارتون نگاه بکند یا الان می‌خواهد فیلمش را نگاه بکند. وقت شناس باشیم که آقا چه موقعی من قراره با طرف مقابل حرف بزنم :با شوهرم با زنم با بچه‌ام با دوستم با شاگردم. این بسیار مهم است. استاد ما می‌گفت گرسنه نیاید. با ضعف نیاید، روزه نگیرید. شما نگاه کنید الان مثلاً ما عرفه قراره دعای عرفه بخوانیم. درسته؟ معرفتی هست، سنگین هست. لذا میگویند چیه؟ روز عرفه روزه نگیرید. اگر نمی‌توانی با ادعیه با آن ارتباطات آنچنانی که معرفتی هست ارتباط بگیرید سنگین نکن خودت را. اگر روزه می‌گیری باید خودت را برای آن کار آماده کنی. نه اینکه روزه بگیری بعد به ضعف بیفتی، بعد بگویی آره من روزه‌ام نمی‌توانم اصلاً بروم دعا بخوانم. روزه ام، نمی‌توانم بروم سر کلاس. این روزه ات به درد نمی‌خوره. فرمود: هزار روز روزه دیگر. هزار روز روزه. بگذارش کنار. آن یه ساعته خیلی مهم‌تره. با آمادگی برویم.

خب «انتفرق له عقلک» عقلت را فارق کنی، کاملا آماده باشی که بخواهی یه چیزی بیاد در وجودت که این نور بشود که تبدیل به عمل بشود که تأثیرگذار باشد. «و تحضره فهمک» چقدر مهم است. اینکه فهم و زیرکی ات را به کار بگیری. یعنی خوب دقت کن که دارد چی میگوید. فهمت را کاملا به کار بگیر که این لطافت‌ها و ظرافت‌های علم را یاد بگیری. خب با حضور قلبت آنجا با حضور فهمت آنجا باشی که بتوانی درست این را بفهمی. «و تزکی له قلبک» قلبت را برایش چیکار بکنی؟ دلت را پاکیزه کنی. خب ما خودمان وقتی سر کلاس می‌رفتیم به خصوص جلسات مهم توحیدی جلسات سنگین معرفتی و عرفانی این آداب را داشت که قبلش یه هزار بار آنهایی که فرصت داشتن نداشتن یه ۱۰۰ بار استغفار می‌کردند. سبک می‌کردند خودشان را این استغفار یعنی روحت را قلبت را وجودت را سبک بکنی. مثل استحمام ات. شما میگویی الان می‌خواهم بروم یه عروسی یه مجلس مهم. می گوید برویم. می گوید نه. نمیشود که من باید بروم لباس عوض کنم یه آرایشی کنم یه اصلاحی بکنم، یه حمامی بروم با یه وضعیت آنجوری در اون مجلس شرکت کنم. و الا اگر بخواهم خودم عرق کرده و بدن بودار و نمی‌دونم لباس آلوده و اینها بخواهم بروم در آن مجلس خودم اصلاً نمی‌توانم لذت ببرم. باید با یه آمادگی بروم. خب وقتی شما یه عروسی یه جشن تولد اینجوری می‌گویی، قرآن میگوید وقتی میاید مسجد، مسجد محل عروج شماست، بهترین لباسهایتان را بپوشید. «خذوا زینتکم عند کل مسجد» در محراب می‌خواهی بروی با بهترین خوب با بهترین لباس، لباسی که توش اذیتی، تمرکز ندارد. لباس تنگ لباس کثیف لباس نامناسب لباس کج و کوله، آن به درد کار مهراب نمی‌خورد. به درد، آنجا کم می آوری تو. خب برای کار دانش هم همینطور هستش. می‌فرماید که دلت را پاکیزه کن. انسان استغفار بکند. سبک بکند خودش را، با پاکی دل برود بگوید خدایا می‌خواهم این علم بشود عمل. بعضیها من دیدم متاسفانه می آیند یاد می‌گیرند که فقط بروند برای بقیه کلاس بگذارند، برونئ نمی‌دونم کانال بزنند برای خودشان، تند تند می‌نویسند، تند تند یاد می‌گیرند. ما بعضی از کسانی داشتیم که می آمدند در اردوها حتی فقط برای اینکه خوب بتوانند یاد بگیرند، بروند برای بقیه تعریف بکنند. ما خودمان خدا شاهده گاهی وقتها ۲۰ سال درس می‌خواندیم پیش یه استادی یه دونه از آن آموزش‌ها را بی‌ موقع اصلاً نمی‌گفتیم به کسی. نه این که بخل بکنیم. نمی‌خواستیم برای کسی کلاس بگذاریم و عهد هم کردیم که هرچی که می‌گوییم را اول خودمان عمل کنیم بعد بگوییم. چون کثیف‌ترین کار همین هست. در روایت داریم کسی که چیزی میگوید و خودش عمل نمی‌کند، خداوند ۷۰ بلا سرش می آورد و اولین کمترینش این هستش که خداوند لذت مناجات ازش می‌گیرد. این اولین کار هست. این کمترین بلاست خدا سر آدمی می آورد. حالا الان بعضیها آمدن من می‌دونم خانم میگوید اصلا شوهر من نماز نمی‌خواند استاد، می آید این بسته سی‌دی‌های شما را پیاده می‌کند میرود خودش سخنرانی می‌کند. کلاس گذاشته برای خودش. کانال زده برای خودش ولی عمل نمی‌کند؛ حتی نماز هم نمی‌خواند. بحث‌های شما را می فروشد. یه خانم آمده به من می‌گفتش که استاد من بحث‌های شما را پیاده می‌کنم به اسم خودم می‌فروشم اینها را به روزنامه، به اسم خودم میخواهی راضی باشی می‌خواهی نباشی.

قلبت را پاک کن؛ یعنی بروی که بنشینی و بشوی. برای امتحان برای اینکه حالا یه چیزی یاد بگیری به بقیه بگویم، برای هیچ هدف دیگر نروی. بروم بنشینم بشنوم که بشوم. بعضیها خیلی موجودات مبارکی‌اند. شنیدنشان با شدنشان یکی هست. یعنی تا می‌شنوند می‌شوند. بعضیها انقدر پوست کلفتند، انقدر خودشیفته اند انقدر قلبشان آلودگی دارد که صد دفعه می‌شنوند و هیچ اتفاقی نمی‌افتد. هیچی. هیچ تغییری درشان اتفاق نمی‌افتد. این خیلی وحشتناکه. این ادب علم نیستش. اصلاً ادب علم نیست. ادب علم یعنی یه طوری بروی بشی که بشنوی وبشوی. شنیدن با شدن یکی باشد. نه پوست کلفت برویم پوست کلفت‌تر برگردیم. چون انسان وقتی قرار نیست عمل بکند، هرچی می‌شنود پوست کلفت‌تر می‌شود و از خدا دورتر میشود. به جهنم نزدیکتر میشود.

«و چشم را با ترک شهوات جلا و روشنی بخشی» یعنی چی « چشم را با ترک شهوات جلا و روشنی بخشی» یعنی وقتی که داری یاد می‌گیری چشمت هرزگی نداشته باشد. این دو تا ادب است. یه ادبی که دیدید که وقتی می‌خواهید مطالعه کنید میگویند کنار پنجره نشین. چرا؟ می‌خواهید درس بخوانی، چون حواست، چشم چرانی می‌کنی. چشم چرانی نه اینکه آدم بره مثلا به نامحرم نگاه کند؛ یعنی یه دفعه مثلاً یه مرغی یه پرنده یه چیزی دارد حواسش را پرت می‌کند. یه گربه‌ای میاد چشم باید مزاحمت ایجاد نکن. «العین برید القلب» دیگر در روایت داریم چشم برید است؛ یعنی پیام آور قلب هست. در فضای علمی باید به گونه‌ای باشد که چیزی حواس آدم را پرت نکند. فضای چشمی اینجوری هست. ما خیلی از بزرگانمان خیلی از علمایمان وقتی که وارد مجلس علمی می‌شدند اصلاً سرشان را بلند نمی‌کردند که حتی مثلاً به اعضای کلاس نگاه کنند. چون گاهی وقتها حواسشان را خود آن اعضای کلاس به هم می‌زدند. در این حد که خب حالا مثلاً من الان رفتم نشستم یه جایی، یه کسی را می‌بینم که مثلاً چند وقت هم ندیدمش، حالا استاد دارد صحبت می‌کند، هی با هم باید سلام علیک بکنیم. این حواس پرتی می آورد. همین پوست کلفتی می آورد. همین مقدار خیلی وقتها ما افرادی داشتیم آدمی که بزرگ شدن همینجوری بودند حتی سرشان را بلند نمی‌کردند که به صورت نگاه کنند. برای اینکه در روایت هم داریم در سر سفره هم به صورت افراد نگاه نکنید، در موقع کار علمی هم همینطور که چشمت هرزگی نداشته باشد که هی دائماً آن وقت تمرکزت قطع میشود. بین این و آن نگاه نکن.

ما یه موقع‌هایی هست مثلاً شده یه نفر از در میاد همه اینجوری می‌کنند. یه نفر از درآمده رفته یه جا بنشیند دیگر. چیکار داری جهت تعقیبش می‌کنی، کجا رفت، کی رفت، چی شد این را. آن‌هایی که یه چیزی میشوند، کسی هستش که چشم از دهان استادشان برنمی‌دارند. اینکه اطراف دارد چه اتفاقی میفتد اصلا نباید مانع بشود. ما خدا شاهده در این ساعت مقدس در جبهه در عملیات یعنی آتیش داشت می آمد توپ می‌زدند ما مثلاً در خط بودیم با دوستانمان مباحثه داشتیم مباحثه طلبگی‌مان داشتیم. کتابهایمان هم می‌بردیم همیشه، در کوله‌هایمان کتاباهی درسی‌مان را می‌بردیم می نشستیم مباحثه می‌کردیم؛ یعنی ما همینجوری مشغول مطالعه بودیم با هم مباحثه می‌کردیم. یه توپ می آمد می‌خورد بغل ما، ما انگار که رویمان مثلاً یه نصف وانت خاک ریختند. میرفتیم تا اینجا در خاک؛ یعنی باور کنید هیچکس تکان نمی‌خورد که آی مثلاً توپ زدن الان، خاک ریخت روی ما. همه بلند می شدند این جوری کتاب را می‌تکاندن انگار نه انگار که این اطراف جنگ هست، وسط جنگیم، دشمن یه موقع توپ می‌زد. بچه‌ها حتی مباحثشان تمام می‌شد تازه نگاه می کردند مثلاً فلان ماشینم خورده، فلان انبارم آتیش گرفته. چون در موقع پدافند بودند. دشمن یه دفعه هوس می‌کرد یه گلوله‌ای می‌زد، یه موقعی هواپیما می آمد، اصلاً کسی نگاه نمیکرد به اینکه الان یه هواپیما آمد، الان نمیدونم یه توپ خورد الان نمیدونم.

خدا رحمت کند مرحوم سید مرحوم آیت الله خوانساری را در جنگ عراق و انگلستان، خدا رحمت آیت الله اراکی تعریف می‌کرد می‌گفت ایشان در خط مقدم تفسیر می‌نوشت. خودش می‌گفت ما اگر بودیم مبتدا و خبر را قاطی می‌کردیم. نمی دانستیم ادبیات چی الان بگوییم. در خط مقدم آنها درس تفسیرش را می‌نوشتند. علم اینجوری هست. علم این جوری هست. علم ادب دارد. نه این که تا یک کسی آمد، یک کسی رفت، تا یه کسی یه چیزی گفت حواست از معلمت پرت بشود. از علم بیای بیرون، از آن فضا بیای بیرون. هرزگی زبان، هرزگی چشم، هرزگی ذهن انسان نداشته باشد.

آخرین قسمت «و بدانی که تو نسبت به آموخته‌هایت از او» این دیگر خیلی مهم است. حواست باشد تو وقتی نشستی سر کلاس یه استاد، یه سفیر هستی، یه فرستاده هستی برای جاهلان. پس امانت داری کن. خوب درس را یاد بگیر که خوب بتوانی چیکار کنی؟ درست به بقیه یاد بدهی. «یک فرستاده هستی به نزد آنان که از دانش بی بهره‌اند. آموخته‌هایت را باید خوب به دیگران انتقال دهی و هرگز در این رسالتی که برعهده گرفته‌ای خیانت نورزی». اینکه این همه ما روایت خواندیم تا الان برای شما که علم واجبه، واجبه، اگر انسان کوتاهی کند، میرود جهنم، حدیث داریم جاهل را دو بار خدا عذاب می‌کند اما عالم بی عملل را یه بار. می گوید تو اقلا وظیفه‌ت را انجام دادی یاد گرفتی، حالا عمل نکردی ولی کسی که یاد نمی‌گیرد را دوبار خدا عذاب می‌کند. میگوید یه بار وظیفت بود یاد بگیری، یه بار هم چون یاد نگرفتی گناه کردی، دو برابر عالم بی عمل عذاب می‌بیند؛ اما حضرت فرمود که «خداوند از هیچ جاهلی پیمان نگرفته که برود سراغ علم آموزی مگر اینکه از علما پیمان گرفته که علم را بیاموزند. اگر یه چیز خوب یاد گرفتی فکر نکن فقط وظیفه خودت هست. برو به خانوادت به پسرخاله ات دختر خاله ات باجناقت جاری نمی‌دونم خواهر خانومت نمی‌دونم خواهرشوهرت به هرکی که می‌دانی همسایه‌ها اگر چیز خیری را یاد گرفتی تبلیغش کن. ما یه رسالت تبیین داریم «و تواصو بالحق و تواصوا بالصبر» ما باید حق بشناسیم. وظیفه‌مان هست که برویم مبلغ حق باشیم. لال نباشیم. حتماً باید یک عده زیر دست ما با بیان ما با حق آشنا بشوند و ضمناً «تواصو بالصبر» به بقیه هم قدرت بدهیم نشاط بدهیم صبر بدهیم. پس همه ما نسبت به آن چیزی که داریم یاد می‌گیریم مسئولیم، یاد بگیریم و یاد بدهیم توصیه به حق کنیم و کار تبلیغی کنیم.

والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.