جلسه 029 - زندگی زیبا
شماره جلسه
29
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
7
روز
9
متن کامل (خام) ‌ جلسه 029 - زندگی زیبا

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس امام عسکری علیه السلام و آقا امام زمان شهدای اسلام امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید اللهم رسول الله محمد علی فرجه

خب ما به پانزدهمین حق از رساله حقوق رسیدیم که امروز حق حاکم هست. سعادت مردم امنیتشان سلامتشان در یک اجتماعی هست که آنجا انضباط وجود دارد نظم وجود دارد. آنجایی که اختلاف هست درگیری هست، تمام خیر و برکت از بین می رود. در روایت داریم اگر در خونه ای که همه کافرند اما درش همدلی باشد اختلاف نباشد آنجا، چند صدایی نباشد اونجا، همه با هم همدل باشند، خدا به برکت این همدلی به این خانواده کافر برکت می دهد. چون همدلی خودش یه ارزش انسانی هست، یه ارزش الهی هست و زیرساخت همه ارزش هاست. این کلمه را دقت کنید که چی عرض می کنم.

پایه ی همه خیرها برکات همه خیرها و برکات آنجایی هست که افراد دلهایشان به هم نزدیک هست؛ حتی اگر کافر هم باشند. خدا می گوید من به این کافرها بخاطر دلهاشون با هم یکی هست، اونجا چند صدایی سر و صدا اختلاف تشنج نیست برکت می دهم بهشون انقدر مهم است و در نقطه مقابل اگر یه خانواده ای مومن باشن اما با هم اختلاف داشته باشند، در خونه چندصدایی باشد اختلاف وجود داشته باشد تشنج وجود داشته باشد، برکت را از آن مومنین برمی دارم. این می خواهد چی را بگوید؟ می خواهد بگوید اون برکت اون وحدت و همدلی مهم تره برای خدا می گوید اگر مومن هم داشته باشد وقتی که اهل اختلاف و دعوا و تفرقه است من دوست ندارم آن را و تنبیه می کنم یه مومنی را که همیشه عامل اختلاف و چند دستگی می شود به اینکه برکت رو ازش بردارم اما انقدر همدلی و وحدت عزیز است پیش خدا که مایه خیر و همه جور برکتی هست. دوست داشتن همدیگر وحدت همدلی انقدر خوب هست، رحمت آنقدر قشنگه که مایه هدایت هم می شود مایه برکت هم می شود. اصلا خداوند به یه خانواده کافری که همدیگر را دوست دارند همه، به هم محبت می کنند؛ رحمت دارد رحمت ویژه دارد؛ اما یه جایی که متدینین جمع اند ولی دلهاشون از هم جداست با هم اختلاف می کنند انقدر این کار تنفر انگیز و زشت هست که خدا باهاشون قهر می کند. اصلا نگاه دیگر به اینها نمی کند، برکت را ازشون برمی دارد. برای همین همدلی اصل اساسی در اسلام هست. در نظام خلقت. وحدت، همدلی. به همین ترتیب در حق حاکم چون اجتماع باید همدل باشند، وحدت نظر داشته باشند؛ وقتی یه کسی حاکم هست حالا آدم بدی هم باشد ولی وقتی که او حاکم هست افراد باید روی همدلی وحدت حساب ویژه بکنند. این خیلی مهم است.لذا امیرالمومن علی السلام فرمود: «لابد بود ل الاسم امیر برن و فاجر» مردم شاه لازم دارند امیر لازم دارند چه خوب باشد چه بد. یه نفر در جامعه باید حرف آخر را بزند. در خانواده خداوند تبارک و تعالی طراحی کرده که مرد مدیر زندگی هست. زن هم مدیره اینها بهتره با هم هماهنگ باشند ولی تصمیم نهایی را همیشه یه نفر بگیرد بقیه هم دیگر اختلاف نکنند. بحث آن جاهایی که اختلاف هست یه موقع هست، نه همدلی هست می گوید مومن با میل و سلیقه خانواده خودش می خورد. مومن قلدر نیست مومن استبداد رأی ندارد. مثلا مثلا امروز قراره همه برویم بیرون، مومن کسی هستش که ببیند خانمش کجا دوست دارد برود، بچه ها کجا دوست دارند بروند. نمی گوید امروز همگی بلند شویم برویم سینما. خب تو برای همه تعیین کردی شاید یکی که سینما دوست نداشته باشد برود. می خواهد برود پارک، می خواهد برود رستوران می خواهد برود حرم. مومن کسی هستش که «المومن یاکل بشهوت اهله» مومن با میل خانواده خودش تصمیم می گیرد. ببیند خب بقیه دوست دارند مثلا امروز دوست ندارند بروند مثلا گلزار شهدا آمدید اینجا، مثلا خانواده را زوری بردارید بیاورید. همه می خواهند امروز بروند مثلا یه فیلم ببیند سینما. می خواهند بروند یه پارک. مومن کسی هستش که به رأی خانواده خودش احترام می گذارد، به بچه هاش به همسرش ببیند که خب آنها چی دوست دارند. نه اینکه من می گویم امروز برویم مثلا فلان جا؛ ولی این جایی هستش که عشق و همدلی هست. آدمها باید فداکاری بکنند. اصلا خانواده جای این کارهاست. جای این جور همدلی و مهربانی هست ولی یه موقع هست که قراره یه تصمیم نهایی گرفته بشود. دیگر وقتی که بزرگ خانه یه تصمیمی گرفت بقیه دیگر نباید باهاش یکی بدو کنند. چون آن اختلاف فتنه است. آن اختلاف زندگی را خراب می کند. بچه گریه کند یه گوشه یه موقعی طرف دانشجوه اما مثل بچه دو ساله است می نشیند گریه می کند که من نمی آیم. من دوست داشتم بروم نمی دانم رستوران. این زشت است. زن خونه قهر بکنه بچه ها قهر بکنند اینها بد است. همدلی یعنی اینکه یه نفر وقتی حرف زد آنی که باید حرف بزند تمام. دیگر نگذاریم در آن اختلاف بشود. بگوییم خب باشد همین کار را می کنیم. در جنگ احد ما چند تا درس بزرگ داریم. پیامبر دوست نداشت ببینید یکی از کارهای که کرد اینکه به اصحابش گفت چه جنگ پیروز بشود چه نشود هیچ کس از اینجا تکان نخورده. حرف بزرگتر گوش داده نشد بعد هم همانجا اختلاف کردند با هم، همانجا باعث کشتار مسلمان ها و شکست مسلمان ها در جنگ احد شد. یا پیامبر نظر داد ببینید این خیلی مهم هست که ما برویم بیرون مدینه با دشمنان بجنگیم یا داخل بجنگیم. نظر پیامبر یه چیزی بود بقیه آمدن گفتن نه. من نظرم یه چیز دیگر است. پیامبر گفت خب باشد نظر شما. بعد گفتند خب نه دیگر رسول خدا ناراحت شده، گفتند همان دیگر ولی پیامبر فرمود نه، وقتی تصمیم گرفتید همان کار را می کنیم. به ضرر هم تموم شد اما پیامبر می گوید آن وحدت و همدلی شما مهم تر از نتیجه است. باید همدل باشیم. لذا در جامعه افراد باید به خصوص آنهایی که به خصوص تاثیرگذار هستند نگذارند که در جامعه چند صدایی بلند شد. آن چند صدایی فتنه است.

امیرالمومنین وقتی که زمان خلفای دیگر بود: عمر، ابوبکر ازش سوال می کردند آقا عید شده یا نه؟ خب حضرت امیر است دیگر. امام است، علم همه چیز را دارد. می دانست عید فطر کی شده اما هیچ وقت نمی گفت. می گفت: من نباید عید را اعلام کنم. اگر من عید را اعلام کنم حاکم ممکن است بگوید یه روز دیگر است. اینجا اختلاف می شود در جامعه. امیرالمومنین حق خودش را صرف نظر می کرد. می گفت هر چی که عمر گفت همان است. همه باید تابع حرف آن باشیم. او اگر گفت امروز عید است، عید می گیریم. گفت فردا، فردا. در جامعه نباید چند صدایی در بیاد اینجوری، اختلاف بشود. نه اینکه امام است. چون در فقه داریم در آموزش دینی داریم اعلام عید کار حاکم است. حاکم باید اعلام بکند. من نمی توانم بگویم من چون مرجع تقلیدم چون مجتهدم خودم می گویم مثلا فردا عید است. نباید بگویی. اگر بگویی فتنه انجام دادی. کار حرام است. فتنه ایجاد کردی و حرمت حاکم را داشته باش. نظم اجتماعی انضباط اجتماعی مهم تر از این است که حالا امروز ما عید بگیریم یا فردا. مهم تر از حکم فردی خداست. آن انضباط ها حکم خداست. حکم بالاتر خداست. می گوید اون وحدت مهم تر از این حکم خداست. احکام الهی آنجایی که می رسند به وحدت همه باید بروند کنار. وحدت به هم نخوره. یه موقع فتنه ایجاد نشود. همان کاری که امیرالمومنین خودش کرد. برای اینکه فتنه در اجتماع نشود، چند دستگی نشود، از حق خودش گذشت. با اینکه خب صد بیش از صد هزار نفر باهاش بیعت کردند ولی امیر المومن نیامد فتنه کند که پس من دیگر چون من حقم، چون همه هم با من بیعت کردند، جامعه را بکشد به جنگ و فتنه و خونریزی و اصلا کوتاه آمد حضرت. نشست کلا نباید وحدت ماها به هم بخورد. لذا یه حاکم بد که بتواند وحدت ایجاد کند بهتر از این هستش که افراد حاکمی نداشته باشند. چند صدای بشود آنجا یعنی جمعیت و جامعه بی صاحب باشد. این کار غلطی هست.

به امام صادق علیه السلام عرض می کردند آقا عید شده یا نه؟ حضرت می گفت ببینید منصور چی می گوید. خلیفه عباسی. خودش اعلام عید نمی کرد امام. می گفت: وحدت جامعه از بین می رود. درسته که من امامم می دونم عید کیه؛ ولی حرف او مهم تره. نباید جامعه درش عدم همدلی باشد. همدلی مهم تر از درست و غلط بودن بعضی از کارهاست. بله ممکن است حاکم فاجر باشد بعضی از کارهایش اشتباه باشد بعضی از کارهایش غلط باشد اما وقتی که یه حکم سراسری هست، دیگر همه باید اطاعت بکنند. خود امیرالمومنین اینجوری مطیع بود. ائمه دیگر هم اطاعت می کردند حاکم ها را، می گفتند که انضباط اجتماعی به هم نباید بخورد. وحدت اجتماعی نباید به هم بخورد. چون وحدت خودش یه ارزش متعالی، الهی و انسانی هست. نمی شوید بگویی چون من حرفم حق تره، حرف من درسته پس من زیر بار نمیرم. خیلی جاها در مجموعه در موسسه در مسجد در هیئت ممکن است رئیس هیئت در نهایت یه تصمیمی بگیرد. رئیس موسسه در نهایت تصمیمی بگیرد. تمام. دیگر آنی که بگوید: نه من از این بیشتر می فهمم، سابقم بیشتره، علمم بیشتره. پس من انجام نمی دهم بعد برود برای خودش یه انشعاب بزند، این اآن فتنه هست آن گناه است. آن دیگر برکت ندارد .برویم یه هیئت دیگر ما بزنیم چون من نظرم با اینها یکی نیست. اختلاف سلیقه دار. یه هیئت رو می پاشاند، یه موسسه را یه سازمان را اختلاف ایجاد می کنیم برای اینکه چرا نظر من تامین نشد. باید نظر تو درست هم که باشد، نباید توی خونه را به هم بریزی نباید مسجد را به هم بریزی نباید هیئت و یه موسسه و یه سازمان را به هم بریزی که چی؟ نظر تو درست تره. اصلا درسته تو اونجا دیگر به درد نمی خورد. یه موقعی یه کسی خدا رحمت کند حضرت امام سلام الله علیه گفته بودند که آقا فرمانده های ما گاهی وقت یه تصمیم هایی می گیرند که به نظر ما اشتباه است. الان چیکار کنیم؟ امام فرمود غلط فرمانده بهتر از درسته شماست. چون فرمانده است ممکن است غلطه ولی کارش غلط باشد اما آن وحدت و همدلی بهتره. دیدیم که پیغمبر هم این را رعایت می کرد. پیغمبر با اینکه می دانست نظر جوان ها غلطه اما چون جوان ها همه اعلام کردند که ما این کار را می خواهیم. پیامبر هم گفت همین کاری که جوان ها گفتند بکنید. این را ما باید حواسمان باشد خودشیفتگی انانیت اینکه من متخصصم، من کارشناسم، من بهتر می فهمم، اینها می بینید در خانواده یه زن را نابود می کند، یه مرد را نابود می کند، یه فرزند را نابود می کند یک زندگی را نابود می کند. انسان باید آنجایی که پای وحدت و همدلی هست پا روی خودش بگذاره. نگذاره یه محیط متشنج بشود.

لذا در بخش حاکمیت من اول متن را برایتان بخوانم تا بعد به توضیح بیشتری بپردازیم. هدیه محضر مقدس امام سجاد علیه السلام یک صلوات بلند ختم بفرمایید.

می فرماید که «و اما حق الساعه بسلطان فانت تعلم ان جو له فتا و ان مبتلا فیک بما جعل الله علیکم من السلطان» می گوید ببینید هر دوتون دارید امتحان می شوی.د تو باعث آزمایش سلطانی. سلطان هم باعث آزمایش توست. باعث آزمایش من هست یعنی چی! می گوید تو داری امتحانت را می دهی پیش خدا یعنی چی؟ یعنی اگر یه فرمانده ای یه جا هست که حتی ممکن است اشتباه بکند، آزمایشات تو به این هستش که تو وحدت و همدلی ایجاد کنی. هی نگویی حرف من درست تره. تشخیص من درست تره. اگر هی من من کردی آنجا، یه اجتماع را دچار فتنه می کنی. یه اجتماع از بین می رود. آن موقع است که دشمن ها به شما غلبه می کنند. شیاطین به شما غلبه می کنند. دیگر سنگ روی سنگ بند نمی آید. دیگر انواع آسیب ها بی برکتی ها می آید در جامعه. این امتحان توست. یه جاهایی یه کسی الان رئیس شده مدیر شده رئیس جمهور شده یه جا وزیره یه جا نمی دونم مسئول یه کار هست، ممکن است بنده هم باهاش اختلاف سلیقه داشته باشم اختلاف های سیاسی داشته باشم اختلاف سلیقه داشته باشم اختلاف دیدگاه داشته باشم اما دیگر وقتی که رئیس جمهوری حرفی می زند، دولت یک تصمیمی گرفت هی نمی شود شما یک سره بیاید چوب لای چرخ بگذارید و فتنه انگیزی در کشور بکنید و دردسر درست بکنید برای کشور. شما الان نگاه کنید در کشور ما یه موقع رئیس جمهور کاملا در نقطه مقابل رهبری تصمیم گرفته. دولت است دیگر یا مجلس و این رهبری احترام می گذارد به این تصمیم. و پشتیبانی هم می کند. چون انضباط اجتماع به همین است. بقیه هم وقتی رهبری یه حرفی زد همه دیگر باید اطاعت کنند. دولت باید اطاعت بکند. مجلس باید اطاعت کند. آنجایی که دولت و مجلس تابعیت حرف سلطان جامعه را حاکم جامعه را ندارند، آن مجلس فتنه انگیز می شود. آن دولت فتنه انگیز می شود. دارد کار خلافی می کند. چون وحدت جامعه به این هستش که افراد حرف امام جامعه را گوش کنند. حرف رهبر جامعه را گوش کنند. دیگر هم راجع بهش صحبت نکنند ولو آن حرف را قبول نداشته باشند ولی وقتی امام جامعه یه حرفی زد دیگر کسی نمی تواند بایستد آنجا بگوید من انجام نمی دهم، نمی کنم این کار را، نظر من یه چیز دیگر است. حرف من یه چیزه. وزیر یک حرف بزند، رئیس جمهور یک حرف بزند، نماینده مجلس یک حرف بزند. اینها گناه بزرگ نابخشودنی پیش خدا و غضب خدا را در پی خواهد داشت. چون اجتماع را به هم می ریزد. وقتی امام جامعه یه حرفی زد همه اطاعت بکنند درست یا غلط.

خب حضرت می فرماید که حواست باشد تو «جعلت له فتنه» خدا تو را مایه امتحان حاکم قرار داده. همچنان که حاکم را عامل امتحان تو قرار داده، تو هم عامل امتحان حاکم قرار داده. امتحان حاکم چیه نسبت به ما؟ می گوید: «بما جعل الله له علیکم من السطان» مدیریت یه مسئولیت است. وقتی یه جا رئیس شدی مدیر شدی فرمانده شدی نسبت به زیر مجموعه ات مسئولی. «کلکم را و کلکم مسئول عن رعیته» اگر شدی مادر خانه، دیگر نمی توانی راحت هر تصمیم غلط خودخواهانه ای را بگیری. بیایی یه فامیل را به هم بریزی به خاطرت حسادت خودت. بیایی بین شوهرت و خانواده اش اختلاف بندازی. بیایی بین زنت و خانواده اش اختلاف بندازی. تو دیگر الان مدیری. مدیر باید درست تصمیم بگیرد. آنجایی که نسبت به بچه هات هم همینطور. معلمی، مدیر آموزش و پرورشی یه جا، مدیر مدرسه ای، مدیر موسسه ای، آنجا باید حرمت و ناموس یک جمع- یادتان باشد ناموس جمع چیه؟ همدلیست. وحدت و همدلی. این ناموس نباید آسیب ببیند. ممکن است بعضی چیزهای غلط هم باشد. عیبی ندارد ولی آن ناموس است. شوخی نیست اصلا. برای همین بین دو نفر هم این مسئله وجود دارد. پیامبر می گوید وقتی دو نفر با هم جر و بحث می کنند حتی اگر حق با توست، تمامش کن. نگذار این اختلاف هی کش برود. هی نخواه اثبات کنی حق با توست. این را در کارگاه سکوت و جدل توضیح دادم. پیامبر می گوید کسی که حتی حق با اوست، جر و بحث را ادامه می دهد، قیل و قال، من دیگر او را شفاعت نمی کنم. چرا پیغمبری چنین حرفی می زند؟ برای اینکه نباید بین دو نفر اضطراب در روابط ایجاد بشود اختلاف ایجاد بشود. بابا می گوید کوتاه بیا ولش کن حتی حق با توست، کوتاه بیا. ادامه نده. بینید زهان این همه طلاق ها دارد اتفاق می افتد برای اینکه زن وشوهر نمی خواهند کوتاه بیایند. پیامبر می گوید من شفاعت نمی کنم این آدمی را که با اینکه حق با اوست، کوتاه نمی آید. بابا حق با توست، درست، نمی خواهد اثبات کنی حالا حق با توست. چون من بهتر فهمیدم حق با من است. پس من باید این دعوا را ادامه بدهم. در واقع می بینی یه دفعه کار می کشد به یه خانواده، کار می کشه به یه دادگاه، کار می کشد به یه، اصلا زندگی متلاشی می شود. من از پنج تا ازدواجمان چهار تا شکست می خورد. چون افراد همه دنبال این هستند که ثابت کنند ما حقیم ما درستیم. خب یعنی الان یه زندگی متلاشی بشود خوبه اینجوری. بچه ها قربانی خودخواهی پدر یا مادر بشوند خوبه این! بابا کوتاه بیا. عیبی ندارد. خدا که می بیند حق با کیه. پیامبر فرمود: کسی که اینجوری هست، من قیامت مشروب خوارها، زناکارها نمی دونم آدمهای که گناهان کبیره کردند را شفاعت می کنم، گناه کبیره ولی کسی که این کار را- قیل و قال را- رها نمی کند شفاعت نمی کنم روز قیامت. حالا فکر کن این بین دو نفر انقدر خطرناک است. ببینید یک نفری که در اجتماع فتنه انگیزه می کند چقدر خطرناک است. یه نفر وحدت یک موسسه را وحدت یک هیئت را وحدت یک مدرسه را وحدت یک کشور را به هم می زند با اینکه حق هم با اوست ولی می گوید کوتاه بیا. جنگ راه نیندازید فتنه راه نیندازید اختلاف راه نیندازید. ناموس است وحدت و همدلی. این را خرابش نکنید.

لذا حضرت می گوید: مدیر هم باید آدم عاقلی باشد، بداند که او هم دارد امتحان می شود. اگر شدی رئیس به نفعت نیست. اتفاقا به جهنم نزدیک تری آنجایی که تو رئیس می شوی. چون باید تصمیم هایی بگیری که وحدت و همدلی و رشد یه جامعه درش ایجاد بشود. وقتی تو الان رئیس هستی اما بلد نیستی زیر مجموعه ات را تا بهشت مدیریت بکنی خب گناه های آنها هم گردن تو می شود. بعضی الان چقدر شهوت دارند که نماینده مجلس بشوند، استاندار شوند، فرماندار شوند، رئیس بشوند یه جا، نمی دونم عضو شورای شهر بشوند. چه کار احمقانه ای هست. خب رئیس شدی حالا مثلا خیلی خوبه؟ امام می فرماید کسی که رئیس می شود خیلی مسئولیتش سنگین هست. کسی یه کاره ای می شود باید گناه همه آنها بیاید در گردن این. لذا حضرت می گوید که همه باید این را بدانند که رئیس و مرئوس با همدیگر امتحان می شوند. شما با مرد خانه زن خانه با مرد خانه، مرد خانه با زن خانه، با بچه ها، بزرگ ترها با زیر دستی ها همه امتحان می شوند. به نفعت نیست که انقدر شهوت داری یه جا حرف تو باشد. زن سالاری جهنم است. مردسالاری هم جهنم است. یه کسی که دارد تلاش می کند حرف او در خانه حرف باشد هر دوشون دارند راه جهنم را می روند. زن سالاری مرد سالاری چیه. آنی که مهمه حق است. خداسالاری باید باشد. حق است. یه جایی تا پا بگذاری روی خودت. چون دارد ناموس خانواده آسیب می بیند. وحدت خانواده آسیب می بیند. وحدت یک اجتماع آسیب دارد می بیند. آن جا باید کوتاه بیایی، سکوت بکنی.

خب پس هر دو. دیگر چی؟ می گوید باید نسبت به حاکم «ان تخلص له فی النصیحه» اوج خیرخواهی را نسبت به حاکم داشته باشی. الان حاکم بدی هست اصلا حق تو را خورده او رأی آورده، می گوید حالا کسی که شد رئیس، دیگر حرف نزن دیگر. برو کمکش. امیرالمومنین با اینکه دو تا حاکم قبل را قبول نداشت ولی گفت من رفتم شدم وزیرشان و بیست و پنج سال به اینها مشاوره خوب دادم. هر وقت ازش سوال می کرد راهنمایی می خواستند حضرت امیر با عشق با اخلاص به اینها راهنمایی می کرد. نمی گفت شما حق من را خودی به من چه اصلا. برید گم شید. بگذار من راهنماییشان نکنم شکست بخورند. هیچ کدام از ائمه نسبت به خلفای دوران خودشان از خیرخواهی بیرون نیامدند. با اینکه آنها به اینها التماس می کردند. این می آمد می گفتش که آقا ما یه همچین معضلی داریم. راهش چیه؟ حضرت کاملا راهنمایی می کرد. نمی گفت بگذار نگویم شکست بخورند. زشته این کار. دودش توی چشم همه مسلمانها میرود. الان بحث شخصی نیستش که. لذا امیرالمومنین گفت: من بیست و پنج سال وزارت کردم. وزیر این دوتا بودم. هر چی هم خواستم من خیرخواهان راهنماییشان کردم. اینقدر امیرالمومنین برای اینها خیرخواهی کرد و راهنمایی کرد که خود اهل سنت از عمر نقل کردند که عمر می گوید چی؟ خدایا من را در هیچ مشکلی که ابالحسن علی کنارم نباشد تنها نگذار. هیچ وقت من را تنها نگذار بدون علی. اینقدر امیرالمومنین با اخلاص خیرخواهی کرد. لذا حضرت می فرمایند چی؟ «ان تحلص لفه فی النصیحه» خالص باشید، خیرخواه باشید برای مدیران حاکم جامعه. نگو من بهش رای ندادم دوستش ندارم نمی دونم این رقیب من بوده یا هر چی. اگر واقعا راهنمایی می خواهد احتیاج به مشاوره دارد بهش بدید. راهنمایی کنید. کمک بکنیم به وحدت و همدلی جامعه. کلک نزنیم حقه بازی نکنیم فتنه انگیزی نکنیم آبرو نبریم نمی دونم توطئه نکنیم علیه حاکم. این کار زشتی هست. این کار خیلی بدی هست.

«و ان لا توماه که و قد بست یده علیه فتکون سبب هلاک نفس و هلاک» خب می فرماید جر و بحث و دعوا راه نینداز باهاشون با حاکم. چون هم خودت را هلاک می کنی هم او را. یه موقع می بینی عصبانی بشود تصمیم بد راجع به تو بگیرد. یا تو یه جنگی راه می اندازی. این بالاخره یکی از دو طرف وارد تصمیم هایی می شود. بقیه چیزهایی می گوید که به هر دو طرف لطمه می خورد. آن وحدت ناموس همدلی را همیشه حفظش بکنید.

در خونه هم همینطور. در خونه وقتی بگویی بگذار حق با من باشد، بگذار حالش را بگیرم، بگذار آبروش را ببرم، بگذاره یه کاری کنم جلوی بچه ها ضایع بشود، علیه شوهرت یه کاری می کنی که شوهرت ضایع بشود، زنت ضایع بشود، آنجا تو نمی فهمی داری چیکار می کنی. اولین کسی را که داری قربانی می کنی خودتی. اولین آسیب را که داری می زنی خودت را داری جهنمی می کنی. به آنها هم ضربه می زنی. به بچه ها هم ضربه می زنی. لذا یه پدر خوب یه مادر خوب کسی هست که هیچ وقت نمی گذاره که بچه ها یکی از دو طرف را سنگر کنند علیه دیگری. اصلا اینجوری نیست که بچه آمد گفت مامان نگاه کن بابا این کار را کرد، بابا نگاه کن مامان این کار را کرد. بعد بگوید خب اشتباه کرده این کار یا تو هم بلند شوی بروی جر و بحث. نه اصلا. مادر عاقل و مادر در واقع فهمیده یه کسی هست که انضباط و قانون و مدیریت را در خانه به هم نمی زند. می گوید باباتون گفته، بابات اگر گفته پس حرف نزن دیگر. به بابات گفته. مادرت گفته دیگر ساکت باش دیگر. نه اینکه پدر بیاید مادر را ضایع بکند ضعیف بکند جلوی بچه ها و مادر آبروش برود. اصلا ضعیفش بشود. موضع مادر ضعیف بشود، موضع پدر ضعیف بشود، اولین قربانیش خود بچه ها هستند. این محبت بچه نیست که مادرش را جلویش ضایع بکنی و ضعیف بکنی. جلوس بچه به مادر توهین بکنی، جلوس بچه به مادر جسارت بشود خدایی نکرده. بزرگی مادر حرمت مادر که سه برابر پدر هست، حرمتش خیلی بالاست. اگر پدر یه کاری بکند حرمت مادر جلوی بچه ها بریزه لذا بچه هایش را جهنمی کرده خودش هم جهنمی کرده یا یه خانم یه کاری کند حرمت پدر ابهت پدر بریزد جلوی بچه ها. خب وقتی که شما ابهت پدرش را جلوش ریختی دیگر فرمان نمی برد. الان کاری نیست ولی می رسد به نوجوانی، برای پدر اصلا تره هم خورد نمی کند. اکثر فسادهای که بچه ها در محیط خانواده پیدا می کنند، چه دخترا چه پسرا برای اینکه مادر قبلا پدر را از بین برده. ابهت پدر را از بین برده. رأی پدر را از بین برده. جایگاه پدر را از بین برده. حالا بچه ها گستاخ و بی حیا هستند نسبت به پدر و مادر .دو نفر ضایع می شوند این وسط. آن موقع چوبشان می خورد آدم. لذا در روایت داریم خدا لعنت کند پدرو مادری که اونقدر به بچه محبت می کنند که بچه گستاخ می شود. بچه اصلا حق ندارد شما یه تصمیم بگیرید که بزرگی پدر مادر جایگاه پدر ومادر عظمت پدر ومادر، فرمانروایی پدر ومادر، سلطنت پدر و مادر آسیب ببیند. یه جایی که بچه دارد اصرار می کند یه چیزی بهش تمکینش می کنی آنجا خب داری بچه را نابود می کنی خودت هم نابود می کنی. همه جا حق نداری بهش محبت بکنی. هر چی خواست لوسش بکنی بهش بدهی برایش بگیری تا این بچه دیگر گستاخ و بی ادب بشود. این حرف حرف بدی است. فرزند سالاری یعنی همه در جهنم اند. بچه در جهنم پدر و مادر هم در جهنم. هم جهنم دنیا یعنی زندگی دیگر آرامش ندارد. می شود یک جهنم. جهنم آخرت. آن انضباط باید سر جاش باش.د بچه نباید آنقدر گستاخ بشود که هر کاری دلش خواست در خانه انجام بدهد. هر چی دلش خواست تامین بشود. نه. پس باید حرمت مادر و بعد از آن حرمت پدر در دلش همیشه باشد. این است که امام سجاد عرض می کند خداوندا یه کاری کن من از پدر و مادرم به اندازه ی سلطان ستمگر بترسم. چون بچه ای که از پدر و مادر هیبت ندارد، پدر مادر در دلش ابهت و عظمت ندارد، این بچه قطعا جهنمی و عاق والدین می شود. این بچه سقوط کرده دیگر و ما باید حرمت اینها را داشته باشیم. لذا حضرت می فرماید که جر و بحث راه نیندازید مناظره نکنید در حالی که «او بر تو مسلط است که سبب هلاکت خود و او خواهی شد». آنجایی که یه کسی بر تو مسلط است، مواظب باش هی در سینه اش نروی. شر به پا نکنی. یه دفعه یه تصمیمی می گیرد که دیگر آن موقع تو نمی توانی کاری بکنی. هم او را هلاک می کنی و اینکه خب عصبانی می شود، تصمیم بدی می گیرد. هم خودت را هلاک می کنی. حرمت او را داشته باش «و برای او فروتنی و نرمش داشته باش تا آنجا که رضایت او را به دست آوری و زیانش به دین تو نرسد».

این خیلی مهم است. حرمت دین به خصوص جایی که ما می رویم شرایط اسلامی نیست اصلا. با مدیرایی هستیم که شرایط اصلا شرایط اسلامی نیست. فضا فضای غیر اسلامی است. کشور خارج رفتی. من یه موقعی در کشورهایی که می روم می بینم بعضی از افراد می گویند خب اینها کافرند. ما مثلا رعایت هم نکردیم رعایت نکردیم قانونشان را. کار غلطی هست. شما در هر کشوری رفتی قانونش محترم است. نمی توانی بگویی چون کافرند من هر کاری دلم خواست می کنم. اصلا کار غلطی است. انضباط هیچ جا را نباید به هم بزنی. باید حرمت آن را داشته باشی. قانون مملکتشان هست، قانون دارد تو هم تحت قانون باید رعایت بکنی. قلدری و من من کردن و چون ما مسلمانیم و چون ما حقیم و اینها، یه دفعه فتنه درست می کند. به خصوص که یه دفعه تصمیم می گیرد یه کاری کند. می گوید حالا اینجوری هست هیئت تان را تعطیل می کنم مسجدها را تعطیل می کنند. چون شما بی ادبید، قانون را رعایت نمی کنید. خوب شد حالا. خوبه اینجوری؛ ولی بعضی از جاها هستند مسلمان ها آنقدر منظم مرتب قانون مدار هستند که حتی دولت کافر هم این را رعایت می کند. می گوید اینها هیچ وقت آزار ندارند. در کارخانه هست همه کافرند. رئیس کافر است، همه کافرند ولی دو تا سه تا مسلمان اونجا انقدر اینها رعایت می کنند قوانین کارخانه و شرکت ها که رئیس شرکت بارها شده من این تجربه را دیدم و شنیدم که می گوید ما به مسلمان ها بیشتر اعتماد داریم تا غیرمسلمان ها.