زندگی زیبا؛ جلسه 24 09/08/1403
سلام علیکم و رحمة الله
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین. (اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم) و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید. (اللهم صل علی محمد و آله و عجل فرجهم).
خوب بحثمان در شرح رساله حقوق امام سجاد علیه السلام موضوع نماز است، حق نماز، گفتیم که آقا امام سجاد علیه السلام فرمودند حق نماز این است که بدانی که تو در محضر خداوند هستی، حضور در محضر او پیدا میکنی و در برابر خدای متعال ایستادهای. پس وقتی متوجه این نکته شدی آقا میفرماید، حالا که این دوتا را فهمیدی که مهمانی داری میروی، دعوت شدهای و در محضر او ایستادهای، در محضر پادشاه عالم،(ملک الناس)، ملک یعنی چه؟ پادشاه. در مقابل پادشاه نظام خلقت ایستادی که خالق توست، رب توست، اله توست، سزاوار برای تو آن است یعنی شایسته است که چکار کنی؟ وقتی میخواهی وارد این ارتباط شوی، وارد این مجلس شوی، مانند عبد ذلیلی که رغبت به تقرب و نزدیک شدن به مولایش را دارد وارد شوید؛ یعنی تو دوست داری بروی وارد این ارتباط شوی و بخواهی که خداوند تو را با عنوان دوست خودش، ولی خودش دوست داشته باشد، بپذیرد. عشق همیشه از معشوق شروع میشود. این است عشق معشوقان ولی افزونتر است لیلی از مجنون، بسی مجنونتر است.
گفتیم اول معشوق اجازه میدهد که به محضرش مشرف شوی تا یک بزرگی اجازه ندهد، کوچک نمیتواند به محضر بزرگ راه پیدا کند، او باید اول بپذیرد، حالا خدا ما را پذیرفته و ما را دعوت هم کرده، حالا وقتی دعوت کرده ما باید برویم از خدا این را بخواهیم که این عشق، تقرب بیشتر شود. تقرب هم دقت کنید یعنی چه، این خیلی مهم است. تقرب یعنی سنخیت و شباهت، در بین شاگردان یک مربی، در باشگاه، کدامشان به استاد شبیهتر هستند؟ مقرب تر هستند؟ آنهایی که نزدیک مینشینند یا آنهایی که دور مینشینند؟ هيچکدام، کدامشان نزدیکترند و شبیهتر؟ آن کسی که آن کمال مربی را، کمال استاد را بیشتر دارد، آن شبیهتر است دیگر.
خداوند رب ماست، بارها گفتیم این عالم را به شکل باشگاه آفریده تا ما شبیه به او شویم، اساساً عبودیت، بندگی برای شبیه شدن یعنی نزدیک شدن، سنخیت با مربی ات است، مربی ها وقتی باشگاه میزنند برای چه باشگاه میزنند؟ برای اینکه شاگردها هم یک روزی مربی شوند، خداوند ما را آفریده برای تقرب خودش؛ یعنی شباهت به خودش، یعنی خلیفة الله شدن. بنابراین ما وقتی میخواهیم وارد نماز شویم باید بدانیم که آمدیم این انس را با استادمان، مربی مان، خدای مان، رب مان، بگیریم و در این ارتباط، عشق ما، نزدیکی ما، انس ما، قدرت ما بیشتر شود، چون بلاخره ما یک ساعتهایی در طول روز داریم تمرین میکنیم. انسان وقتی با شوهرش، با زنش، با خانوادهاش، با مردم در ارتباط است دارد تمرین داشتن صفات خدا را میکند، کمالات الهی را باید در ارتباطات با خودش بروز دهد؛ مثلا اگر شوهرش اذیت میکند، زنش اذیت میکند، ما قرار است شبیه خدا شویم پس ما هم باید یاد بگیریم صبور باشيم، صبار باشیم، مغفرت داشته باشیم، رحمت داشته باشیم، عفو داشته باشیم، بخشش داشته باشیم، نه اینکه عصبانی شویم، کینه بگیریم، اگر کسی عصبانی شود و کینه بگیرد، از آدمهایی که ممکن است اذیتش کند را، آن دیگر در باشگاه خدا رد میشود، چون خدا میگوید شما هم من را اذیت میکنید ولی من نه کینه میگیرم، نه عصبانی میشوم، میبخشمتان تا یواش یواش به من انس داشته باشید، گناهانتان را میبخشم، گذشتهتان را ندید میگیرم، شما باید تمرین کنید. خب انسان این تمرینها را انجام میدهد ولی یک جایی لازم است برود، مربی یک دستی به سر و گوشش بکشد، بغل کنند همدیگر را، با همدیگر انس داشته باشند، تا خستگی اش در برود، قدرت بگیرد، این خیلی مهم است. نماز ساعتی است که ما از تمرین خسته شده میآییم برسیم به معشوق مان و مربی مان تا آرامش پیدا کنیم، تا گزارش بدیم، تا آرامش پیدا کنیم، تا حرف بزنیم، تا خستگی مان در برود.
خب میگوید شما باید اینطوری وارد شوی عبد ذلیلی که رغبت دارد تقرب پیدا کند به مولای خودش، اینطوری برو و در حالی که از او بخاطر گناهانش هراسناک است. چون بلاخره انسان خطا میکند، گناه میکند، سنگین میشود، این ترس هست. از یک طرف هم چی؟ به لطف و کرم او امیدوار باشد، مثل یک بچه که در عین حالی که حیا میکند از پدر و مادرش بخاطر کارهایی که کرده اما بیشتر رغبتش و اعتمادش به چیست؟ به آن محبت پدر و مادر، به رأفت و رحمت پدر و مادر است و با مسکنت و بیچارگی به تزرع و زاری بپرداز، البته این برای نمازهای خصوصی است، نه نمازهای عمومی، نمازهای عمومی داستان فرق میکند، نمازهای جماعت، نمازهای عمومی و جایی که افراد میبینند، انسان باید نمازش را بخواند سنگین و با حضور قلب، با وقار بخواند و برود اما در ارتباطات خصوصی که هیچ کسی نیست، من و خدا هستیم دوتایی، آدم دیگری مزاحم ما نیست خب داستان خیلی فرق میکند و با تزرع و بیچارگی، مسکنت و بیچارگی، و تضرع و زاری بپرداز، یعنی چه بیچارگی؟ یعنی مسکنت چرا میگوید؟ به چه کسی میگوید مسکین؟ این مهم است، تعبیری که امام دارد: الخائف، الراجی،امیدوار، المسکین، مسکین با فقیر فرق میکند. فقیر یعنی کسی که یک چیزی دارد، درآمدی دارد، پولی دارد اما این پولش و این درآمدش کفاف زندگیاش را چی؟ نمیدهد، مثلا پنج میلیون در ماه درآمد دارد، شش میلیون درآمد در ماه دارد ولی تا میآید کرایه را بدهد و کرایه خانه را بدهد، نمیدانم غذا و لباس و اینها میبیند هزینهاش هشت میلیون تومن است، به این چه میگویند؟ فقیر، به این فقیر میگویند، یعنی هزینههایش نمیرسد، نمیتواند او شرایطی را که میخواهد میتواند یا در شأنش هست داشته باشد، دخل و خرجش با هم نمیخواند. مسکین یعنی اصلا کار نمیتواند کند، درآمدی ندارد، هیچ چیزی ندارد، هیچ چیز ندارد، به این چه میگویند؟ مسکین. میگویند در مقابل خدا که میروی، مسکین برو، اگر کاری هم کردی ثواب هایش را که هر کاری کردی توانهایش را او داده، یک موقع خدای نکرده لوس نشوید و فکر کنید مثلاً یک کسی هستی، یک چیزی داری، این خیلی خطرناک است. ما چیزی نداریم، ما هر چیزی داریم از خداست. از خودمان چیزی نداریم و این معنای چیست؟ معنای (الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ) هر چه قشنگی و کمال و خوبی هست برای خداست، برای ما نیست، اگر از یک کسی تعریف کردند، از زیباییاش، از علمش، از هوشش، از قدرتش، از دانشش، اگر یک کسی فکر کند مال خودش است حماقت کرده چون دروغ است، چون دروغ است، هیچ چیز ما برای خودمان نیست. لذا اگر کسی از ما تعریفی کرد، به ما توجهی کرد، ما باید حواسمان باشد (الْحَمْدُ لِلَّهِ) همهاش مال خداست، یک وقت به خودمان نگیریم، این خطرناک است، وقتی به خودت میگیری، خودشیفته میشوی، لوس میشوی، خدای نکرده از خدا طلبکار میشوی، این خیلی وحشتناک است، خدا میگوید اگر چیزی دارید من خودم به شما دادم، نکند یک موقع ایام فاطمیه شود ما برویم ده شب هم خانهمان مراسم بگیریم یا ده شب شرکت کنیم یک جا، بعد به خانم بگوییم ما ده شب شرکت کردیم مزد به ما بده، خدایا مزد این ده شب گریه کردن را بده، این خیلی وحشتناک است. بعضی از مداح های ناآگاه میگویند این حرفها را، امشب شب چیست؟ شب مزد است، خیلی حرف زشتی است، خدا میگوید مزدت همان بود که من دعوتت کردم مجلس خانم حضرت فاطمه زهرا بیایی، میتوانستم دعوتت نکنم، مزدت این بود که به تو اجازه دادم بیایی نماز بخوانی، میتوانستم مثل میلیاردها آدم که یک بار هم اسم من را اجازه ندارند بیاورند نتوانی اسم من را بیاوری و پیش من بیایی، یک بار نتوانی مسجد یا در حرم پا بگذاری، من به تو اجازه دادم، توان دادم تو آمدی پیش من، لوس نشو، من اینقدر عبادت دارم، اینقدر کار خیر کردم، اینقدر پول دادم، اینقدر طلا دادم، اینقدر نمیدانم، خدا میگوید آن طلا را من خودم دادم، اجازه و جرات و دلش را هم خودم به تو دادم که تو هدیه دادی به امام زمانت، پس درست است به تو پاداش میدهم ولی آن را از خودت ندان، بگو الحمدالله، کمالات برای خداست. سر کسی منت نگذار، یک موقع خدای نکرده خودت را بهتر از کسی ندانی، اگر آدم خودش را بهتر از کسی بداند از درگاه خدا ساقط میشود، گفتم و بارها این را گفتم آقا امام حسین علیه السلام فرمودند: کسی که خودش را بهتر از کسی دیگر میداند، هر کسی حتی یک کافر، فرمود: این آدم مستکبر است. امام صادق علیه السلام فرمود، امام حسین علیه السلام فرمود: از خانه وقتی بیرون میآیی چشمت به هر کسی خورد بگو این از من بهتر است، نگو که اینها حجاب دارند من بیحجاب هستم، اینها بی حیا هستند، اینها از خدا دور هستند، ما بهتر هستیم چون حجاب داریم، ما نماز میخوانیم، این مشروب میخورد، نماز نمیخواند، پس من بهتر هستم اگر آمد در ذهنت، ساقط میشوی و از چشم خدا میافتی. ما قیمت آدمها و باطن آدمها را هیچ کس جز خدا نمیداند، این خیلی خطرناک است یک کسی فکر کند حالا از کسی بهتر است. آقا امام کاظم علیه السلام فرمودند: اگر کسی در وجود خودش، خودش را بهتر ازکسی (مَنْ تَعَظَمَ في نَفْسِهِ) لعنت الملائکه اسماء و الملائکه الارض، اگر یک کسی در وجود خودش احساس بزرگی کند نسبت به دیگران، این فرشتههای آسمان و زمین لعنتش میکنند. من دکتر هستم، من مهندس هستم، من نمیدانم رئیس جمهور هستم، من آیت الله هستم، من مجتهد هستم، این حرفها چه هست! اینها لطفی است که خدا به تو کرده، میتوانست به یکی دیگر بدهد، ما که طلبکار نیستیم، اینها را هم هر چی داریم از لطف خدا داریم.
پس یک موقعی کسی که مثل ما نیست را کوچک نشماریم، یک موقع میبینید یک گناهکار عزتش پیش خدا از یک آدمی که اهل عبادت هست بالاتر است، ما نمیدانیم، لذا یک کسی به امام صادق علیه السلام گفت آقا، بلاخره ما شما را داریم، عبادت داریم، ولایت داریم، نماز میخوانیم؛ یعنی آن کافر چه؟ هیچ چیز ندارد، حضرت فرمود: ممکن است آن کافر توبه کند به خدا برسد و تو سقوط کنی. در این چهل سال چقدر از هم لباسهای ما سقوط کردند. الان همین هفته گذشته در همین قم، یک تعدادی عالم، که خودشان را محقق میدانند، دقت کنید، دانشمند، خوب، اینها نامه نوشتند که ما اسرائیل را به رسمیت میشناسیم. علی علیه السلام فرمود: کسی که راضی به فعل قومی است، در نامه عملش کار آن آدمها را برایشان مینویسند، چه خوب، چه بد، یک کسی گفت من اسرائیل را به رسمیت میشناسم یعنی در همه جنایتهای اسرائیل سهیم هستند، در تمام آن جنایتها سهیم هستند. امام صادق علیه السلام فرمودند: سحره فرعون توبه کردند و شهید شدند، یک دفعه دیدید اینطوری هستند، من در سفرهای خارجی و تجربههای بینالمللیاش آدمهایی را دیدم که علیه پیغمبر فیلم ساختند، با قرآن، با شیعه، با اهل بیت علیهم السلام، بالاترین دشمنیها را داشتند، الان عاشق پیغمبر هستند، الان تمام زندگیشان را گذاشتند در عشق پیغمبر و معرفی پیغمبر، یک زمانی آن بوده، الان این شده، یک کسی هم مثل ما که من الان برای شما حرف میزنم و سخنرانی میکنم، یک موقع دیدید سقوط کردم، به جهنم سقوط کردم، اصلا نمیشود آدم یکدفعه بگوید، مسکین یعنی وقتی میروی در خانه خدا، بگویی خدا من از خودم هیچ چیزی ندارم، من دست خالی هستم. معصوم چه میگوید؟ میگوید در تعقیب نماز عصر، خیلی از تعقیبات نمازها، خیلی قدرتمند هستند این تعقیبات را یاد بگیرید، بخوانید، چون هر چه که سر نماز حواستان نبوده یادت رفته، شما وقتی تعقیبات میخوانید خدا میگوید با تعقیبات بعد از نماز من نمازت را جبران میکنم از روی لطفش، الان من مثلا دو رکعت حواسم پرت شد، اصلا از اول تا آخر حواسم نبود، میگوید خوب بشین همانجا بعد از نماز تعقیباتت را با حضور قلب بخوان تا جبران شود. تسبیحاتت را بخوان، تعقیباتت را بخوان، این خدای مهربان ما این است. خب، در تعقیب نماز عصر چه میگوییم؟ (لا أملك لنفسي نفعاً، ولا ضرَّاً، ولا موت و لا حیات) خدایا من هیچ چیز از خودم ندارم، نه عرضه دارم یک نفعی را جذب کنم، نه عرضه دارم یک ضرری را برطرف کنم، نه حیاتم دست خودم است، نه مرگم دست خودم است، آدم وقتی وارد نماز میشود ذلیل برود وارد نماز شود، قلدر نرود، طلبکار نرود، در حرم میرویم طلبکار نرویم، با دکتری و مهندسی و آخوندی و نمیدانم عالمی میروی، خدا تو دهنی به آدم میزند، میگوید اینها را که خودم به تو دادم، اینها چه هستند که تو برداشتی و با این وضعیت میآیی اینجا و اینها را رخ من میکشی، آدمی که دارد میرود پیش خدا باید خالی خالی برود، هیچ چیزی از خودم ندارم، پر از گناه، هیچ چیزی هم ندارم، مسکین یعنی این که آقا دارد میگوید. خب، امیدوار باش، با این حالتت به تزرع بپرداز و حضور در محضر او را بزرگ بدان، مهم بدان که او به تو اجازه داده، با آرامش جسم و جان و توجه کامل به معبود، این خیلی (المعظم من قام بین یدیه بسکون و اطراق و خشوع الاطراف) بدنت را متواضع نگهدار در مقابل خدا، شیطانی نکن، بازی نکن با لباست، با صورتت بازی نکن، با ساعتت، بعضیها سر نماز موبایل جواب میدهند، بعضیها سر نماز پیامک هم میدهند، اصلا خجالت نمیکشد این را که میبرد سر نماز، یک موقع هست که یادش رفته عیبی ندارد، حواسش نبوده، گوشیاش را روشن گذاشته، با خودش برده ولی آدمی که میرود در خلوت با کسی که کس دیگری را با خودش نمیبرد، تلفنش را خاموش میکند، میخواهی بروی با خدا حرف بزنی، نه بگذار من حواسم به گوشیام باشد، ضمنا اگر زنگ زدند جواب هم بدهم. من چند وقت پیش یک جایی رفته بودم، یک آقایی داشت نماز میخواند بعد مسابقه فوتبال بود، یک طوری تنظیم کرد که فوتبال هم ببیند، یعنی اینطوری نماز میخواند، چشمش در چشم صفحه فوتبال بود، (بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدالله رب العالمین...) داشت فوتبال تماشا میکرد، که از این هم عقب نماند. خوب، (و حسن مناجات له فی نفسه) قشنگ حرف بزن، قشنگ مناجات کن، آدم حواسش باشد، داری با خدا که جلویش ایستادهای، اهل بیت علیهم السلام دارند به تو نگاه میکنند، صوت آدم چطور میشود؟ حرف آدم چگونه میشود؟ (و طلب الیه فی فکاک رقبتک التی احاط به خطیئتک) حواست باشد که خوب حرف بزنی، خوب ذکر بگویی، خوب تمنا کنی و اظهار بیچارگی کن، آزادیت را از خدا، از عذاب آتش بخواه، از جهنم بخواه، این مشکل ما این است که جهنم سر راه ما هست، فشار قبر سر راهمان است، اینها را جدی از خدا بخواهیم، ما آنطرف نمیآییم، امام حسین علیه السلام در دعای عرفه به خداوند میگوید تو هر کاری در دنیا با من میکنی بکن ولی من را جهنم نبر، من حاضرم در دنیا هر کاری میخواهی میکنی بکن، قبول است خدا، یکی از اسمهای خدا رفیق است، خدا رفیق بندهاش است، اهل بیت علیهم السلام به خدا گفتند خدایا بیا عهد میکنیم با تو، هر کاری در دنیا کنی ما نق و غر نمیزنیم تو هم ما را جهنم نبر، خدا هم میگوید باشه، شکایت نکن، غر نزن، نق نزن، از کسی کینه نگیر، دعوا نکن، فحش نده، به کسی حسادت نکن، عصبانی نباش، زود رنج و حساس نباش، با دنیا بساز، منم قول میدهم تو جهنم نروی، خوب معامله خیلی خوبی است، ما یک ثانیه جهنم را نمیتوانیم تحمل کنیم. یک. کبریت بگیر زیر دستت، ما میتوانیم تا آخر این کبریت میسوزد دستمان را نگه داریم، ما نمیتوانیم اصلا جهنم برویم، ما یک ثانیه نمیتوانیم جهنم برویم، اگر با حسادت بروی میدانی یعنی چه؟ اگر با کینه از دنیا بروی میدانی یعنی چه؟ اگر با خودشیفتگی، با دعوا، با خیانت، با ظلم، با بداخلاقی انسان برود، با شکستن دل دیگران از دنیا برود، آنجا هزاران سال گرفتار است، این مشکل نیست؟ ما وقتی با خدا روبهرو میشویم مشکلم این است الان کرایه خانهام عقب افتاده، باشه آن را هم به خدا بگو ولی اینها مشکل نیست، دنیا را آدم میسازد، مشکل این است من هر لحظه ممکن است بمیرم بروم جهنم، این مشکل است، من هر لحظه ممکن است بمیرم بروم در فشار قبر قرار بگیرم. مگر آن سعد نبود در رکاب پیغمبر شهید شد، شوخی نیست، شهید شد در رکاب پیغمبر، تا گذاشتند داخل قبر پیامبر فرمود فشار قبر دارد سعد، پیغمبر هم ناراحت شد گفت: در خانه بداخلاق بود، (انه کان فی خلقه؟ ؟؟) بداخلاقی این نیست آدم کتک بزند و اخم کند، بداخلاقی یعنی لبخند روی لبش نباشد، نوازش بلد نباشد، بوسیدن بلد نباشد، این خودش بداخلاقی است، بچهاش را بلد نباشد چطور بغل کند و ببوسد، بلد نباشد با همسرش چگونه معاشرت کند، دلسرد باشد، سرد باشد، زمخت باشد، این میشود بداخلاقی، فقط این نیست که اخم و تخم کند و کتک بزند و داد و فریاد راه بیاندازد. میگوید این را از خدا بخواه که خدا گناهانت را بریزد، در نماز یعنی تو برسی به خدا و از خدا درخواستهایت را داشته باشی، گناهانی که تو را در بند کشیدند، (احاطت به خطیئتک) محاصره ات کردند و تو را به سوی هلاکت دارند میبرند و داری نابود میشوی، آنها را از خدا بخواه سبک شوی. ما تا میگوییم گناه، طرف میگوید مگر من هیزی کردم، مگر من دزدی کردم، مال کسی را خوردم، مگر گناه اینها هست؟ گناه اینکه تو خودت را بهتر از کسی بدانی خطرناک است، گناه طلبکار بودن از خداست، گناه حسادت است، گناه مقایسه زندگی خود با دیگران است، گناه رقابتی است که داری با دیگران میکنی در زندگی ات، اینها گناه است و خیلی کمرشکن است از شراب و زنا و قمار خیلی بدتر است. گناه این است که پدر و مادرت از تو راضی نباشد، گناه این است که حق بچه ات را ادا نکنی، در حق بچهات وظیفهای که داری ادا نکنی، اینها خطرناک است، بعد حضرت در آخر فرمود چه؟ همان که در همه این چندتا حقی که با هم خواندیم، نه حق خواندیم، این دهمی بود، فرمود: (و لا حول و لا قوه الا بالله) یعنی چه؟ یعنی خدا باید کمکت کند، انسان از خدا باید کمک بخواهد برای این کار.
یک صلوات ختم بفرمایید، (اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم).
خوب چندتا روایت بخوانم از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، (اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم)، اولین روایت (لِکلِّ شَىءٍ وَجهٌ، ووَجهُ دِینِکمُ الصَّلاةُ.) برای هر چیزی چهرهای هست، ما اشیاء را با چه میشناسیم؟ با چهره هایشان، این لیوان است، این نلبکی است، این فرش است، این حسن است، این تقی است، این مریم است، این زهرا است، همه چیز را با چهره میشناسیم دیگر، دین آدم با چه شناخته میشود؟ با نماز شناخته میشود، یعنی اگر کسی نماز نمیخواند، انگار چهره ندارد، انگار دین ندارد، برای همین فرمود: (ما بین کفر و الایمان الا ترک الصلوة) فاصله بین کفر و ایمان نیست مگر ترک نماز، نه، بعضیها نماز هم میخوانند، مثل چهره هست که دارند، حالا چهره یکی خوشگل است، چهره یکی زشت است، چهره دین تو نماز تو است، نمازت را قشنگ کن، نماز را هر چقدر قشنگ کنی، چهره حقیقی تو زیباتر میشود. زیباترین آدم در نزد فرشتهها، در نزد خدا چه کسانی هستند؟ کسانی که نمازشان زیباتر است.
روایت بعدی فرمود: (جعل الله جل ثنائه قرة عینی فی الصلوة) خداوند عظیمی که ثنای او عظیم است، این خدا شادی من را در نماز قرار داده، خب آدم در بخش حیوانی شادی اش چیست؟ اینکه پدرش را ببیند، مادرش را ببیند، همسرش را ببیند، خواهر و برادرش را ببیند، بچه هایش را ببیند، نوهاش را ببیند، آدم شاد میشود اینها را ببیند، آرامش پیدا میکند، عزیزانش را ببیند، همسرش را ببیند، یعنی آدم با اینها شاد میشود، یک ذره که از کنار انسان دور میشوند انسان دلش میگیرد، امام حسین علیه السلام یک شب رباب و سکینه پیشش نبودند، چنان در فراق رباب و سکینه ناراحت است، بیقرار است تا صبح، که شعر میگوید در فراق رباب و سکینه، آدمهای مؤمن همیشه مهربانتر هستند این قاعده یادتان نرود، هر چقدر انسان به خدا شبیهتر میشود رحمانیت و رحیمیت و عاطفه اش چه میشود؟ بیشتر است، دلتنگیهایش بیشتر است، عاطفه اش بیشتر است، مهربانی اش بیشتر است، کلمات و گفتار عاشقانه و محبت آمیزش بیشتر میشود هر چقدر به خدا شبیهتر میشود، خوب حالا این در بخش زمینی است، در بخش آسمانی چه؟ آدم همینطور است، در بخش آسمانی آدم وقتی که انسان تر میشود دلتنگیهایش برای خدا، برای انبیا، برای خانواده آسمانی اش، برای مادرش حضرت زهرا، برای باباش امام زمان عج، برای فرشتهها، دلتنگیهایش بیشتر میشود. نماز یعنی تو به همه اینها راه پیدا میکند، ببینید (السلام علینا و علی عباد الله الصالحین) نماز تو را با همه (صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) یعنی انبیا و صدیقین، شهدا و صالحين ارتباطت میدهد، فقط خدا نیست، در نماز تو با همه اینها ارتباط داری؛ با فرشتهها ارتباط داری و انسانی که وارد یک چنین ارتباطی شده چقدر شاد میشود، وقتی نماز میخواند، چقدر شاد میشود، برای همین پیامبر آنقدر دلتنگ میشد که در طول روز که همینطور بیقرار بود تا اذان بگوید، این صدای اذان یکی از نعمتهای عظیمی است که قدرش را نمیدانیم که همین صدای اذان در خانهمان میپیچد، از طریق تلویزیون، بلندگو، مساجد، آدم آرامش میگیرد وقت نماز است، چقدر آدم کیف میکند؟ خدا را شکر ما نماز داریم، خداروشکر ما اذان داریم، برای آنهایی که تجربه سفر از خارج از کشور دارند میدانند، آدم یک هفته که میرود یک جایی که نماز نمیتواند بخواند، نمیتواند صلوات بلند بفرستد، نمیتواند اذان بشنود، چقدر حال آدم خراب میشود، چقدر روح آدم آلوده میشود و سنگین میشود، چقدر آدم تاریک میشود. ما مثل ماهی داخل آب هستیم که قدر فضای مان را نمیدانیم، قدر شهرمان را، شهدایمان را، مسجدمان را، صدای اذان و نماز جماعت و هیاتها و مؤمنینی که با آنها ارتباط هستیم، قدر بودن اینها را نمیدانیم، وقتی از آدم گرفته میشود آدم میفهمد در چه بهشتی بوده و قدر ندانسته، لذا پیامبر میفرمود: خدا شادی قلب من را (قرة عینی) قرة العین را چه معنا میکنند؟ قرة یعنی خنکی، خنکی چشم، چرا گفته خنکی چشم؟ ما در فارسی میگوییم چشم روشنی من، یعنی شادی. چون انسان دو نوع اشک دارند، بزرگان فرمودند: انسان وقتی اشکش از روی غم و حقارت و تحقیر و غمهای دنیایی است، این چهارتا غم، اینها را بحثهای غم، در کارگاه غم توضیح دادم. وقتی انسان این ها نوع غم را دارد، اشکش گرم است، داغ است اما وقتی یک خبر خوش به او میدهند، از شدت شوق گریه میکند، اشک چشمش که میآید سرد است، خنک است. پس سردی چشم یعنی چه؟ یعنی شادی، خداوند چشم روشنی من را یا شادی من را در چه قرار داده؟ در نماز قرار داده. آدمها از میزان حسشان به نمازشان و به خلوت و به ارتباطشان با قرآن، با مسجد، با حرم، قیمتهایشان در میآید. قیمتها با دکتر، مهندسی در نمیآید. چون قیمت آدمیت ما نیست، قیمت با رئیس جمهور بودن و وزیر بودن در نمیآید چون آنها مقام حیوانی هستند.
قیمتها با خانه و پول و جهیزیه و مهریه در نمیآید، اینها بخشهای جمادی هستند، اصلا ارزشی ندارند، قیمت با خوشگلی و خوش هیکلی و غذا و سفره و ما در خانهمان چنان مبلمانی داریم، غذاهای آنچنانی میتوانیم به دیگران بدهیم، نمیدانم اینها قیمت آدمها نیست. قیمت یک آدم این است که نسبت به الله، اهل بیت علیهم السلام، قرآن، نماز، حرم، هیات، حسش چگونه است، اگر شاد میشوی خیلی قیمت داری، اگر شاد میشوی تو قیمت داری. پیامبر میفرمود: چشم روشنی این را (وحَبَّبَ إلَیَّ الصَّـلاةَ) نماز را برای من خدا محبوب کرده، حال نگاه کنید، حس باید چگونه باشد، همین روایت را هم بخوانم. بس است دیگر، فرمود: (کَمَا حَبَّبَ إلَى الْجَائِعِ الطَّعَامَ) آدمی که گرسنه اش میشود وقتی که غذا جلویش میگذارند چطوری است؟ الان ماه رمضان است، هفده هجده ساعت است چیزی نخورده، حالا سفره افطار میاندازند برایش، انسان موقع سفره افطار چه حسی دارد؟ چقدر شائق است که بعد از هفده هجده ساعت بنشیند بخورد، میگوید من برای نماز اینگونه هستم، و چه؟ (وإلى الظَّمآنِ الماءَ) آدمی که خیلی تشنه است، همان ماه رمضان هفده هجده ساعت در گرما آب نخورده الان به شدت عطش دارد، حالا میگویند آب بخور، چطوری میشود؟ میگوید برای من نماز همین حس را دارد، مسجد، حسینیه، صورتهای مقدس برای آدم باید اینطوری باشد. یادتان هست کرونا اینها را از ما گرفت چقدر غصهدار بودیم، چقدر همهمان پژمرده بودیم، اصلا سعادت نداشتیم کنار هم بنشینیم، نماز بخوانیم، مسجد برویم، مسجدها تعطیل شد، حرم ها تعطیل شد، خدا لعنت کند آنهایی که عاملش بودند و اسباب و عللش را تهیه کردند و طولش دادند. (وإنّ الجائعَ إذا أکَلَ شَبِعَ) آدم گرسنه وقتی میخورد سیر میشود، (وَ إِنَ الظَّمْآنَ إِذَا شَرِبَ رَوِیَ) تشنه وقتی آب میخورد سیراب میشود، (وَ أَنَا لَا أَشْبَعُ مِنَ الصَّلَاةِ) من از نماز سیر نمیشوم، این قیمت آدم است. این حقیقت یک آدمی است که جنس خودش را میشناسد و معرفت نفس دارد. اینهایی که از مسجد سیر نمیشوند، از حرم سیر نمیشوند، از کعبه رفتن، از زیارت رفتن، از ذکر گفتن، از صلوات فرستادن، از شنیدنهای عرفانی و معنوی سیر نمیشنود اینها آدم هستند، دارند غذا میخورند، سیر هم نمیشوند. چون بینهایت هستند، ما از جنس الله هستیم، خداوند فرمود: من از روح خودم در شما دمیدن، روح خدا بینهایت است، ما هم سیری ناپذیر هستیم. لذا فرمود: برای هر چیزی خداوند حد گذاشته غیر از ذکر خودش، که حد ندارد چون من بینهایت طلب هستم، نمیتوانم سیر شوم، بگویم سیر میشوم، ما با خوردن فقط پرواز میکنیم و میرویم. یک موشک وقتی میخواهد تا اسرائیل برود اینقدر سوخت لازم دارد، بیشتر از آن لازم ندارد اما اگر ان شالله بخواهد بخورد در قلب آمریکا، سوخت چه میخواهد؟ سوخت بیشتری میخواهد یا تا همانجا بس است، اگر رسید و زد سر شر مستکبرین، طاغوتها، نه مردم آمریکا، آن مستکبرین و خورد در کاخ سیاه خورد آنجا به هدف رسیده، اما اگر بخواهد برود کره ماه بیشتر میخواهد، سوخت بیشتر میخواهد ولی اگر بخواهد تا خدا برود، (الی ربک المنتهی) این دیگر سوختش بینهایت است. نماز،ذکر، قوت و قضای ماست. (الذکر قوت الارواح) یاد خدا قضای روح است، آدم سیر نمیشود، همینطور میرود بالا، میرود بالا، میرود بالا، ته هم ندارد.
(الحمدالله رب العالمین صل الله علی محمد و آله طاهرین، اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم)
لطفا بنشینید من یک عرضی داشته باشم، یک چند لحظه، یکی اینکه ما کارگاه نماز را تمام میکنیم از دفعه بعد ان شاء الله من مشرف شدم خدمت شماها، میرویم روی حق یازدهم ولی نماز کار دارد، برای همین حتما کارگاه نماز را که قبلا گفتیم یاد خدا، اینها را یادداشت کنید یادخدا، نماز و مباحث معنوی و استغفار. اینها دورههای عمومی است که ما برقرار کردیم، کارگاه عمومی آن را طی کنید، بعد ان شاء الله بروید سراغ کارگاه تخصصی، مثل نسیم حیات یک، دو، سه، مثل اردوی فکر یک و دو، مثل اردوهای ذکر یک تا شش، اینها دیگر تخصصی است، این چهارتا کتاب هم برای تقویت روحیه تان من بارها گفتهام عزیزان سوال میکنند، این چهارتا را برای اینکه بتوانید ایام را خوب بگذرانیم ان شاء الله تا محضر امام زمان عج ان شاء الله توصیه من این است؛ یکی حتما همه آن کتاب انقلاب اسلامی و آینده جهان، کتاب نقش انسان در تقریرات، خیلی از شماها هم خواندید، دقت کنید کتاب شرح زیارت بانوی کرامت، چون زیارت بانوی کرامت را امام رضا طراحی کرده، شما در همین حرم حضرت زینب هم بخوانید درست است، در حرم حضرت عبدالعظیم هم بخوانید همان است، این را تنظیم کرده که ما خودمان را به امام زمان برسانیم، زیارتنامه مخصوص است طوری امام رضا علیه السلام طراحی کرده زیارتنامه را، که ما بتوانیم به محضر حضرت برسیم ان شاء الله، جزو اعوان و انصار حضرت باشیم ان شاء الله، لذا حتما آن کتاب شرح بانوی کرامت را کار کنید به اضافه صحیفه جامعه، صحیفه جامعه همه داشته باشند برای سحر، جادو، گفتم مشکلات مالی، بچه میخواهید، نمیدانم شغلتان گره خورده، زندگیتان گره خورده، آدمهای بد، حسود، آدمهای منفی، دشمن داری، حرزها را ولی فارسی بخوانید، آن هفت دقیقه کلیپ را از دوستان ما در دفتر اصفهان بگیرید ولی فارسی بخوانید تا بتوانید ارتباطتان را برقرار کنید، این چهارتا را خواهش میکنم وقت بگذارید برایش. (صل الله علی محمد و آله طاهرین)