زندگی زیبا؛ جلسه 23 09/08/1403
سلام علیکم و رحمة الله
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین. (اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم) و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید. (اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم).
خوب ما بحثمان در زندگی زیبا اختصاص دارد به شرح رساله حقوق امام سجاد علیه السلام موضوعی که فعلا مشغول آن هستیم یکی از مهمترین موضوعات حیات بشری است که ویژه انسان است و آن مسئله نماز است. البته ما در حیات سایر موجودات، حیوانات و ملائکه هم عبادت داریم. قرآن کریم میفرماید که: «کلا قد علم صلاته و تسبیحه» همه حیوانات نماز و تسبیح دارند و آن هم اختیاری؛ یعنی نه غریزی. آگاهی دارند به عبادت خودشان و نماز خودشان، تسبیح خودشان. فرشتهها هم عبادت دارند، آنها هم ذکر دارند. عذرخواهی میکنم یک صلوات ختم بفرمایید (اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم).
در دورههای تخصصی انسانشناسی ما پنجاه حیوان آموزش نمازشان را و ذکرهایشان را میگوییم و گفتهایم. وجود مقدس سیدالشهدا علیه السلام اینها را به ما آموزش دادند، اگر لازم نبود خوب ایشان اینکار را نمیکردند، بیکار نبوده امام که وقت بگذارد و پنجاه حیوان را، آموزش دهند به ما که اینها چه نوع نمازی میخوانند، چه ذکرهایی را میگویند. قطعا آموزش دادن عبادت نماز حیوانات به این خاطر است که ما با آموزش نماز حیوانات بتوانیم به ذکر بالاتر از آنها برسیم؛ یعنی ما به نماز انسانی برسیم، فرشتهها هم که ذکرهای خودشان را دارند، حتی موجودات پایینتر هم ذکر خودشان را دارند. (يُسَبِّحُ لِلَّهِ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ) نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم، (اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم) فرمودند:(رُبَّ مَرکوبٍ خَیرٌ مِن راکِبِه لأنَهُ اَکثَرُ ذِکرَ منه) چه بسیار مرکب هایی که از صاحبشان بهتر هستند، چون ذکرشان بیشتر از صاحبانشان هست، خیلی مهم است. ملاک برتری را پیامبر ص ذکر و یاد خداوند گذاشته، اینکه مرکب ها از صاحبهایشان بهتر است، روز قیامت هم الاغ ها و اسبهای زیادی به بهشت میروند، صاحبهایشان به جهنم میروند، چون ذکر اینها بیشتر است، عبادت اینها بیشتر است. بنابراین کسی که یاد معشوقش را نمیکند یعنی الله را، روابط ندارد با معشوقش، لذت نمیبرد از او، گفت و شنود ندارد و خلوت ندارد، این از انسانیت ساقط است. مثل یک زن و شوهری که با هم دوست ندارند کنار هم باشند و از گفتوگوی با همدیگر لذتی نمیبرند و از انس با هم و خلوت با هم لذت نمیبرند، خب فاتحه این زندگی خوانده است، حالا ممکن است زندگی بخاطر بچهها یا مسائل دیگر ادامه پیدا کند اما دیگر این وسط حیات زناشویی وجود ندارد، عشقی وجود ندارد. وقتی که انسان درباره خداوند، در ارتباط با حق تعالی یا خانواده آسمانی اش، اهل بیت علیهم السلام در طول روز، رابطه ندارد یعنی قطع رحم کرده، این خیلی خطرناک است. شما بلاخره اگر اعضای خانوادهتان حتی اگر دوستشان هم ندارید در طول روز زن خانه، مرد خانه به همدیگر تماس میگیرند و وقتی کنار هم نباشند، احوال همدیگر را میپرسند، از هم خبر میگیرند، لااقل یک مرد خوب اینطوری است، یک چندباری خانه زنگ بزند، خبر بگیرد، خبر بدهد، حرف بزند یا خانمی بیرون رفته یا مسافرت همینطور اما اگر یک کسی با خانواده آسمانی اش، اهل بیت علیهم السلام به خصوص امام زمانش که الان امام حی ما است و شاهد و ناظر ما است، به برکت او ما داریم زندگی میکنیم هیچ ارتباطی نداشته باشد، هیچ سلام و علیکی، هیچ عشقی، حرفی نداشته باشد خب این، در این بخش مرده و حیات ندارد، این خیلی خطرناک است، قطع رحم، در روایت داریم در مورد خانواده زمینی مان و بخش حیوانی مان، حضرت فرمود که بوی بهشت از پانصد سال راه میرسد، کسی که صله رحم نکند بوی بهشت را استشمام نمیکند که حالا بحثش بعدا در موردش سخن خواهیم گفت.
خب کسی که با خانواده آسمانی اش و رحم آسمانی اش ارتباط نداشته باشد، رفت و آمد نداشته باشد، گفت و شنود نداشته باشد، قلبش در بخش انسانی و مرتبه انسانی مرده است. مگر میشود انسان با مادرش فاطمه زهرا علیهاالسلام سلام و علیک نداشته باشد، ارتباط نداشته باشد، با ابا و اجداد طاهرینش، با فامیلهایش، امامزادگان، شهدا، دوستان آسمانی، ذخیرههای الهی اش، اینها کس و کار ما هستند، انبیا، فرشتگان، اینها کسانی هستند که ما قرار است با آنها در ابدیت زندگی کنیم بعد در دنیا اگر با اینها هیچ انسی نداشته باشیم، با اینها رفاقت نداشته باشیم، آن وقت اصلا کار قشنگی نیست، حیات انسانی نداریم، این همان چیزی است که شما سر نماز میگویید (اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ*صِرَاطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ) خدایا ما را هر روز شما ده بار، حداقل ده بار در نماز میگویی خدایا من را به راه مستقیم، راه کسانی که تو به آنها هدایت دادی و هدایتشان کردی و نعمت دادی به آنها، هدایت کن و خود خدا میگوید: اینها انبیا و صدیقین و شهدا و صالحين هستند و بعد میفرماید که :(حَسُنَ أُولئِکَ رَفِيقاً؛اینها رفیقهایتان هستند.) رفیق با رفیق خیلی رابطهشان، گاهی اوقات دو تا رفیق رابطهشان از پدر و...، انسان با نزدیکترین کسانش بالاتر است. رفیق خیلی بار معنایی اش بالاست، دوست بودن، انس بودن، یکی بودن، ندار بودن، شما هر روز خدا میگوید با رفیقهایتان، یعنی این را بخواهید که در این مسیر باشید، با اینها انس داشته باشید، با اینها زندگی کنید، با اینها ارتباط داشته باشید، نماز انسانی همین است، نماز انسان محتوایش هم انسانی است. نماز انسان محتوایش هم مخصوص درجه انسانی است.
یعنی شما از آن تکبیره الاحرام که شروع میشود، از آن اذانش که شروع میشود با آن عظمت، که در روایت داریم که انسان وقتی اذان گفته میشود نباید دعا بخواند، نباید قرآن بخواند، نباید هیچ ذکر دیگری بگوید، اینقدر عظمت دارد میگوید شما فقط همان جملات اذان را فقط بگویید، با کسی هم موقع اذان حرف نزنید. تا انسان وارد تکبیره الاحرام میشود، میخواهد وارد یک ارتباط با معشوقش شود، ارتباط حضوری است، ارتباط حقیقی است، ارتباط و معاشرت است. ما وقتی که دو نفر همدیگر را میبینند، دوتا دوست، هیچ وقت شما سوال نمیکنید چرا به هم دست میدهند؟ خوب بروند جلوی هم بایستند و همدیگر را نگاه کنند، چرا دستشان را میبرند سمت همدیگر؟ این تماس بدنی چیست؟ چرا همدیگر را بغل میکنند؟ چرا همدیگر را میبوسند؟ این یعنی چه؟ یعنی اینکه ما به این ارتباط احتیاج داریم، به این گفتوگو و ارتباط احتیاج داریم، چیز دیگری هم جایش را نمیتواند پر کند. مگر میشود یک نفر با خداوند که معشوقش است رابطهی جسمی و روحی نتواند برقرار کند، یا نخواهد برقرار کند، میشود؟ چنین چیزی ما نداریم، اگر کسی انس ندارد سر همین روابط خشکی است که آدمها دارند. همانطور که در روایت داریم پیامبر میفرماید کسی که با دیگران انس نمیگیرد و اجازه نمیدهند که دیگران با او انس بگیرند، رفت و آمد ندارند، مهمانی نمیروند، کسی را به خانهاش مهمان نمیکند، میگوید این آدم خیر نمیبیند، هیچ خیری در این آدم نیست، خیری هم نمیبیند. حالا اگر یک کسی با خانواده آسمانی اش این گونه باشد خوب معلوم است انسان اصلا از خیر به معنای حقیقی محروم است. ما در طول 24 ساعت زمانهایی را احتیاج داریم که از همه جدا بشویم و به ارتباط با خانواده مان، اصل و نسب مان، ریشه مان، اهل بیت علیهم السلام با خداوند بپردازیم، و الا انسان خسته میشود در زندگی، کسل میشود، زندگی برایش یکنواخت میشود، زندگیاش برایش بیمعنا میشود، وقتی با غیب ارتباط نداری، با مسجد، نماز جماعت نمیرود، حرم نمیرود، مسجد خیلی مهم است. خدا رحمت کند آیت الله بهجت را میفرمودند: مسجد از حرم هم مهمتر است. مسجد خیلی مهم است، برای اینکه انسان یک ساعتی برود در مسجد بنشیند، مؤمنین باشند، ببینند، باهم آن ترانههای دسته جمعی یعنی نماز جماعتشان، آن گفتارهای شان، آن صلوات های بلند دسته جمعی، آن عشقورزی هایشان را داشته باشند، انسان تخلیه نمیشود که و زندگیاش خیلی بی مزه و مرده میشود.
پس اینکه حضرت راجع به حق نماز صحبت میکند این مسأله خیلی عظمت دارد، من اول حق نماز را یک بار برایتان بخوانم برویم سراغ بعضی از احادیثی که در این زمینه است، به شرط صلوات بلند بر محمد و آله محمد (اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم).
من دیگر عربی اش را نمیخوانم، میفرماید که آخر اینقدر هم این عربی اش قشنگ است و معانیش بلند است که فارسی ترجمه ندارد، آدم یک موقع هایی میماند، (فَأَمَّا حَقُّ الصَّلَاةِ فَأَنْ تَعْلَمَ أَنَّهَا وِفادَةٌ إِلَى اللَّهِ) حق نماز این است که تو بدانی داری وارد میشوی به محضر الله، دقت کنید شوخی نیست. الان بگویند در آن اتاق مثلا مقام معظم رهبری نشسته و گفته بیایید هر کسی پنج دقیقه با تو صحبت کنم، خوب بلاخره ولی فقیه ماست، نائب امام زمان ما است، آدم بخواهد با او روبهرو شود، صحبت کند در خلوت، چه جوری میشود؟ بگویند نه، ایشان نیست، آقا امام زمان است، خانم فاطمه زهراست، آقا امیرالمؤمنین است، خوب انسان این لحظه میخواهد برود وارد شود، ورود به این مرحله، به ارتباط، ورود آسانی نیست، حتی اگر به ما بگویند قرار است سال دیگر فلان جا، در فلان مسجد، در فلان حرم، تو امام زمان را ببینی، با او صحبت کنی. من بدانم یکسال بعد قرار است بروم محضر ایشان، ببینید چقدر سنگین میشود ملاقات، از الان قلب من را میگیرد. حالا شما هر روز دارید پیش کسی میروید که امام زمان و چهارده معصوم و فرشته ها ذلیل درگاه او هستند، اینها عاشقان سرسخت الله هستند. فرشتهها عشقشان این است که با الله حرف بزنند، انسانهای کامل، اولیای خدا، این چهارده معصوم عشقشان این است که بتوانند چند دقیقه با خدا حرف بزنند، حالا این خدا با این عظمت تو را دعوت کرده، همه ما را دعوت کرده که به دیدار و ملاقات خصوصی او برویم، نماز شوخی نیست، ما چون در خودشناسی نمیدانیم که روح ما همان نفخه خداست، ما نه جماد هستیم، نه گیاه هستیم، نه حیوان و زن و مرد هستیم و نه فرشته هستیم. ما چون معمولا خودمان را با بخش پنجم به عنوان انسان نمیشناسیم؛ یعنی باور نکردیم قلبمان، معرفت نفس نداریم که من یک زن نیستم، من یک خانم و یک مرد نیستم، که از صبح بلند شوم تا شب، با بخش زنانگی ام زندگی کنم، با بخش مردانگی ام زندگی کنم، من یک آدم هستم، بالاتر از فرشتهها، اگر کسی این را نشناسد نماز دیگر نماز نیست برایش، چرا؟ چون ما آن خانم را میبریم سر نماز، آقا را میبریم که از نماز هیچ چیز نمیفهمد، چون خانم و آقا، خانم و آقا با خانم و آقا صفا میکنند. معشوقهایشان مشخص است، فرشتهها هم که بخش علمی ما است با علم و دانش و اینطور چيزهاست، فقط این بخش است که با معشوق خودش لذت میبرد، از خلوت و معاشرت و زندگی با معشوق خودش لذت میبرد، یعنی آدم، ما آدم هستیم، یا اینکه کسی نفهمد این را و باور نکند که انسان است، بالاتر از فرشتهها، با خودش و با دیگران با این نگاه زندگی نکند، خوب در حیات حیوانی میماند، خوب حالا این آدم که نمیتواند بگوید که من الان بلند میشوم، میخواهم بروم مسجد، اصلا میگوید مسجد به چه دردم میخورد؟ شما الان بروید مساجد ببینید چقدر جوان و مردم در آن وجود دارد؟ خیلی کم، دو صف، سه صف، پیرمرد و پیرزنهایی که اهل حال و لذت هستند میروند آنجا نماز میخوانند. اکثر مردم الان مسجد نمیروند، چون حیات انسانی برای خودشان قائل نیستند، میگویند مسجد میخواهم چکار؟ نماز جماعت چیست؟ مسجد چه به درد من میخورد؟ نماز به چه دردم میخورد؟ حضرت میگوید که حق نماز این است که بفهمی نماز یعنی چه، یعنی بفهمی نماز مهمانی رفتن است، تشرف پیدا کردن به محضر خداوند است، اذنی است که خدا میدهد. هشت میلیارد آدم روی زمین است و خدا به همه چنین اجازهای نداده. آقا امام صادق فرمود: «الذِّکرُ لَیسَ مِن مَراسِمِ اللِّسانِ، ولا مِن مَناسِمِ الفِکرِ، ولکِنَّهُ أوَّلٌ مِن المَذکورِ، وثانٍ مِنَ الذّاکِرِ» ذکر یک معقوله زبانی یا فکری نیست که بگویی من الان میخواهم نماز بخوانم یا میخواهم ذکر بگویم، میگوید اول معشوق و مذکور باید اجازه دهد تا تو اجازه تشرف پیدا کنی، زبانت باز شود ذکر بگویی، والا خيلیها میخواهند بخوانند، نمیتوانند بخوانند، شما یک حرم میخواهید بروید باید اجازه داشته باشید، معشوق باید اجازه دهد که تو از خانه بگویی که میخواهی حرم بروی تا به حرم برسی. صدها عوامل جمع میشوند از اینکه امام رضا دلش برای شما تنگ میشود، بعد به دلت میاندازد، بعد میگویی بلند شوم بروم حرم. نه برای حاجت، برای دلتنگی، برای اینکه بابایم است. یک موقع است که آدم مجبوری بلند میشود و میرود که حاجت دارد، میگوید حاجت میدهد بروم بگیرم. یک موقع است میگوییم نه دلم برای بابام، دلم برای امامم تنگ شده، من ميخواهم بروم صله ارحام.
این حضرت زینب خواهر حضرت معصومه سلام الله علیها مهمان شما است در اصفهان، از امام رضا یادگار شماست، رحم شما هست، خوب الان چند نفر می روید حرم حضرت زینب مثلا سر بزنیم، زیارت کنیم، با ایشان ملاقات کنیم، از دلتنگی، از اینکه فامیل ما است بالاخره، رحم ما است، این تخته فولاد، این همه اولیا خدا که قرار است ما بعدا با آنها زندگی کنیم، رفقای ما است یا در خانه ما زیارت کنیم، در خانه وقت بگذاریم اینها را زیارت کنیم، خوب بنابراین وقتی آدم میفهمد آدم است تازه میفهمد نماز چیست، آنوقت قدر نماز را میداند که الان میخواهم مشرف شوم، باید بلند شوم وضو بگیرم، خودم را آماده کنم، خدای ناکرده لباس کثیف، نجس، دزدی و حرام چیزی نداشته باشم، بعد بیاییم با آداب و رسوم، طرف مهمانی میخواهد برود، عروسی میخواهد برود از دو ماه جلوتر خودش را برای یک عروسی آماده میکند، خانهاش یک مهمان بخواهد بیاید از یک ماه، دو ماه جلوتر خودش را آماده میکند میخواهد مهمان خانهمان بیاید. نماز یعنی اینکه تو بفهمی کجا میایستی، بفهمی که داری چه میگویی، این الفاظ چیست؟ این کلمات چیست؟ رکوع یعنی چه؟ چون رکوع که کار بدنی نیست، مثل سجده، فرمود: سجده سر گذاشتن روی پای خداست، یعنی حقیقت تو، سر روی پای خدا میگذارد، بدنت بله، میرود روی پیشانی مهر قرار میگیرد اما خود تو، سر تو کجای تو هست؟ حقیقت تو کجاست که سرت را روی پای خدا میگذاری. بغل کردن خداست، قنوتش، قیامش، نماز همان چیزی است که ما را تا فرمود: (معراج المؤمن) دیگر، ما را تا خود خدا میبرد ولی ما چون اصلا نمیفهمیم آدم هستیم نمازهایمان پلاستیکی است، اصلا سوار نمیشویم، اصلا این موتور روشن نمیشود تا ما را بالا ببرد، روشن نمیشود، بالا نمیبرد، برای همین هم اثر ندارد، چون فرمود: «ان الصَّلَاةَ تَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَر» اگر یک کسی نماز بخواند، نماز انسان را از فحشا و منکر باز میدارد.
خدا رحمت کند علامه را میفرمود: نمازهای که مردم میخوانند و نمیفهمند چه هست، همانها هم اثر دارد. همین نمازهایی که نمیدانیم چیست، شما بروید زندگی کسانی که نماز میخوانند، همین نمازهای بیخاصیتی که ما میخوانیم، اینها را ببین با کسانی که اصلا نماز نمیخواند، زمین تا آسمان فرق دارد، همان صورت عشقبازی با خدا هم موثر است، همان ادا در آوردن هم موثر است، اگر موثر نیست چرا بچهها در خانه وقت میگذارند خاله بازی میکنند، چرا آن نقش آنها را حال میآورد؟ چرا یک بچه احساس خوبی میکند وقتی نقش مادر را بازی میکند، چادر مادرش را میپوشد، کفشهای مادرش را به پایش میکند، آن پسر نقش پدر را بازی میکند، چرا این نقش، اینقدر قشنگ است و بازی مشترک همه بچهها است و لذت میبرند و ساعتها از آن خسته نمیشوند، نماز صورتش هم زیباست، ادا در آوردنش هم زیباست و سازنده است و یک نورانیت برای انسان میآورد، برای همین شما وقتی میروید مسجد نماز میخوانید حواسمان هم نیست، نماز را هم خواندیم اما انگار نورانی برمیگردد، آرام برمیگردد، یک شادی دارد، صورتش هم قشنگ است و سازنده است، چه برسد که انسان بفهمد دارد چکار میکند، معرفت داشته باشد، اگر معرفت داشته باشد ماشین روشن میشود و ما را میبرد، بچهها را دیدید دوست دارند بروند پشت ماشین خاموش پدرشان بنشینند، فرمان را اینطوری کنند، دنده را اینطوری کنند و این بچه را تخلیه میکند، با این بچه حس بزرگی میدهد، اصلا این بچه چرا باید برود کامیون بخرد در خانه بازی کند؟ بچهها چرا ماشین بازی میکنند؟ چرا دخترها عروسک بازی میکنند؟ برای اون زندگی است آن عروسک، آن عروسک با آنکه پلاستیکی است ولی زندگی است، آن کامیون زندگی است برای بچه و آن بچه را میسازد، بچه کیف میکند که زندگی کرده، کیف میکند پشت یک موتور خاموش نشسته، کیف میکند سوار یک ماشین خاموش نشسته، فرمان را هم گرفته و چهارتا بوق هم زده. حالا این بچه یواش یواش بالغ میشود، بعد باباش به او یاد میدهد میگوید بیا به تو یاد بدهم یواش یواش راه بیفتی، اینطوری کن، پایت را روی کلاچ بگذار، مثلا این دنده یک هست یواش بزن، یواش پایت را بلند کن، حالا بگذار روی گاز، فشار بده، عههه ماشین راه افتاد. بچهها را دیدید دوچرخهسواری که یاد میگیرند چه عشقی میکنند، روز اولی که یاد میگیرند دوچرخه را برآنند، موتور را برآنند، زندگی است، آدم را بالا میبرد، حیات است، در آن حرکت است، لذت است، آن وقت این اینقدر لذت میبرد که یک عده آدمها فقط جذب همین لذت میشوند و تا آخر عمر میروند موتور سواری، دیدید؟ تا آخر عمر میروند دوچرخهسواری، رشتهاش اصلا میشود دوچرخهسواری، موتورسواری، یک زندگی است خودش.
نماز کسی اگر روشن شود و راه بیفتد ببینید چکار میکند، اگر ما بلد باشیم پشت نماز بنشینیم، روی این سفینه، روی این هواپیما بنشینیم و راهش بیاندازیم، خلبانها چطور کیف میکنند؟ سالها وقت میگذارد تا این یاد بگیرد تا بتواند پرواز کند، ما باید برای نماز وقت بگذاریم، باید استاد ببینیم، وقت بگذاری، ما الان در کارگاههایی که داریم امسال، کارگاه بسمالله داشتیم دیگر، با اینکه خوب نزدیک بیست هفت هشت ساعت ما، صبح تا شب ما، خیلی از شماها آمده بودید دیگر اصفهان، یک تعدادی به صورت اختصاصی آمدند، عید هم امسال داریم ان شالله، بعد از ماه رمضان، اگر عمری باشد، آنهایی که دوره قبلی را شرکت کردند، باید بلد باشید بسم الله را به کار بیاندازید، اردوی الله اکبر ما یکسال طول کشید یادتان هست؟ لا اله الا الله دو سال طول کشید، اردوی تسبیح یکسال، من خودم تحلیل و لا اله الا الله را چهار سال من هر هفته رفتم دوره لا اله الا الله دیدم که بتوانیم یک لا اله الا الله را بگوییم، کار کند، راه بیفتد، پلاستیکی نباشد، باید آدم وقت بگذارد، یک هواپیما است که میخواهد معراج ببرد و واقعا هم میبرد، واقعا انسان را از دنیا خارج میکند، واقعا انسان را به ملکوت میبرد، واقعا عروج است، معراج است، باید تو بلد باشی راهش بیاندازی، میگوییم اینها چه میگویند نماز معراج مؤمن است. یعنی چه؟ بابا این نماز ساختار مهندسی دارد مثل یک هواپیما، کاملا ریاضی است، برای همین همهاش عدد و اندازه در نماز است. چون یک مهندسی است، تو باید این را سوار شوی و راهش بیاندازی و تو را بالا میبرد، انسان باید تمرین کند یکسال، دو سال.
یکی از اساتید و اولیا خدا که من از او سوال کردم گفتند کمه کم هشت سال طول میکشد تا انسان نماز را روشن کند، باید وقت بگذارد بلاخره بتواند نماز را روشن کند، نماز پلاستیکی نباشد. من بچه که بودم یک موقع میدیدم که بابام وقتی که میخواهد مثلا یک مسیر دوری را مثلا یک رفیقش را صدا کند صوت میزد، قدیم اینطور بود الان هم همینطور است، من میگفتم چقدر خوب است به بابام میگفتم شما چطوری صوت میزنید؟ گفت حالا وقتش برسد به شما میگویم، من یک مقدار جان گرفتم گفت بابا جان باید اینطوری کنی، زبانت را باید اینطوری کنی و تکرار کن، ما انجام میدادیم میگفتیم چرا نمیآید؟گفت اولش نمیآید باید تمرین کنی، تمرین کن، بعد من هر روز کارم این بود هر روز از خانه بیرون میآمدم و انگشتم را در دهانم میکردم و زبانم را اینطوری میکردم، یک روز رفته بودم گفت برو قصابی، محیط قصابی را دیدید چطور است دیگر، کاشی است و صدا میپیچد دیگر، یک دفعه در قصابی که داشتم تمرین میکردم یک صوت بلند یکدفعه زدم که قصاب خیلی ناراحت شد و گفت: بچه مگر اینجا جای صوت زدن است؟ برو بیرون صوت بزن، نمیدانست من در چه حال و صفایی هستم که موفق شدم صوت بزنم، یک صوت یاد گرفتیم، یک خیاطی، یک آشپزی، یک املت درست کردن، یک قورمه درست کردن، یک فسنجان درست کردن، یک قیمه، کار میبرد بلاخره، ما برای آنها حوصله داریم. الان این منبر با چوب ساخته شده ولی حوصله میخواهد، این فرشها حوصله میخواهد، این کاری که شما در میدان امام میبینید، دیدید طرف چقدر حوصله دارد روی مس مینشیند و یک چنین شاهکاری میکند، بعد میگوییم که میخواهیم معراج برویم، همین الان برویم وضو بگیریم برویم بالا، حالا یک. موتورش اینطوری نیست، یک دوچرخه اش هم اینطوری نیست، رانندگی اش هم اینطوری نیست. تو میخواهی از عالم ماده حرکت کنی و بیرون بروی. برای همین هم ما بعد از نماز برمیگردیم، آن کسی که بیرون میرود وقتی که برمیگردد باید چکار کند؟ شما الان از خانه بیرون میروی وقتی برمیگردی در خانه اول چکار میکنید؟ سلام میدهید، به اعضای خانه واجب است سلام دهید، برای همین شما وقتی از بالا تمام شد، با پیغمبر و بندگان صالح خداحافظی میکنید، با اهل زمین سلام میکنید، «السَّلامُ عَلَيْكُم ورَحْمَةُ اللهِ وَبَرَكاتُهُ» تازه پایین رسیدیم، حالا باید سلام کنیم رفتی بیرون حالا برگشتی. میبینید امام چه میگوید. اصلا با چه چشمی به ما نگاه میکنند و با چه زبانی این معارف را به ما گفتند و ما چو گوشمان گوش زنانه و مردانه است، اینها را نمیفهمیم، میشنویم احادیث و آیات را، اینها مقدس هستند مثلا تبرکا، تیمنا، پیغمبر یک چیزی فرمودند، امام یک چیزی میگوید، خدا هم در قرآن یک چیز میگوید، خودم هم میگویم ولی برای من پلاستیکی است، اثر ندارد. ما بزرگ هستیم،قدر نمیدانیم، قدر خودمان را نمیدانیم، کجای دنیا اینطوری است که به آدم اینقدر قیمت بدهند؟ کجای کره زمین است؟ کدام دین؟ کدام مکتب؟ انسان را در این درجه ببیند و برایش روابط غیبی و آسمانی، آن هم با خود خدا، با خانواده آسمانی اش طراحی کند و بگوید تو به آن نیاز داری و آدم هستی، وقتی من نمیفهمم آدمم، نمیدانم دعای توسل یعنی چه؟ مسجد چیست؟ هیأت چیست؟ سینه زدن چیست؟ دسته راه انداختن چیست؟ وقتی فهمیدم آدمم، میفهمم که آن سینه زدن چه سمائی دارد، چه رقصی در آن هست وقتی دارم آن سینه را میزنم، چه شادی در آن است، وقتی دارم نماز میخوانم چه حرکات زیبایی در آن است، در آن ارتباط، هم آغوشی با شخص خداوند، با خود خدا، بینید. یک صلوات بلند به روح امام سجاد (اللهم صل علی محمد و آله محمد و عجل فرجهم).
اینکه تو این را بفهمی در محضر خدا هستی (وانک قائم بها بین یدی الله) تو در مقابل خدا ایستادی، تو و خدا، ولی ما باید این خدا را پیدایش کنیم. حالا ما در کارگاه اول تا سوممان تمرین همین است که من چگونه این را پیدا کنم؟ یعنی ارتباطم با یک موجود بینهایت که هستی بینهایت است چگونه باید باشد؟ در جا وقتی نشستم پیدایش کنم و ببینمش، علی ع فرمود: «ما رأيت شيئًا إلا ورأيت اللَّه قبله، وبعده، ومعه» من هیچ. چیز را نگاه نمیکنم مگر اینکه تا به آن نگاه میکنم خدا را قبلش، همراهش و بعدش میبینم. این سه کارگاه اول برای همین است که ما تمرین کنیم با همه اشیا الله را ببینیم، ایستادهام با هوا که نمیخواهم حرف بزنم، با شخص میخواهم حرف بزنم، اسمش الله است، که هم خالق من است، هم معشوق من است، هم رب من است. یک شخص است، یک ملاقات است، میگوید حق نماز این است که تو بفهمی که در مقابل خدا ایستادی، همین تمرین را بکنید خواهشا ولو دو سال، سه سال، پنج سال، آقا من وایستادم جلوی خدا، تازه وایستادم خدا هم نیست، حضرت میگوید وقتی ایستادی در مقابل خدا، انبیا تو را نگاه میکنند، فرشتهها هستند، حالا چنین صحنهای را فکرش را کنید حالا در چنین صحنهای میخواهی با معشوقت و ربت حرف بزنی، تو اصلا نحوه کلماتی که میخواهی انتخاب کنی، حتی لحنت، چگونه میخواهد باشد؟ ملاقات است، الان من یکدفعه همینطوری یکی از خانمها یا آقایان را صدا کنم بگویم بلند شوید و روی منبر بنشینید و برای همه پنج دقیقه حرف بزن، بخواهی روی این منبر بنشینی و حرف بزنی، حس آدم چطوری می شود، وقتی میخواهد حرف بزند برای مؤمنین، مؤمنات، انسانهایی که هر کدامشان از کعبه قیمتشان بالاتر است، هم خانواده هم هستند، خانواده آسمانی هم هستند، چطوری میشود که حس بگیرد؟ حالا آدم وقتی با یک مغازهدار هم میخواهد حرف بزند ادبیاتش را تنظیم میکند، میخواهد در گوشی با یک نفر حرف بزند ادبیاتش را تنظیم میکند، من الان میخواهم با خدا حرف بزنم و چرا دقیقا همین کلمات انتخاب شده، من باید بدانیم این کلمات بین من و خدا چه مسالهای را حل میکند؟ همینطوری میگوییم من میخوانم، نمیدانم چه هست، همینطور حفظش کردم دارم میخوانم، (الحمدالله رب العالمین) یعنی چه؟ امسال برای (الرحمن الرحیم) یک کارگاه داشتیم، همین مفهومش چند ساعت طول کشید تا این دو کلمه را بتوانیم بگوییم، که رحمن چیست؟ رحیم چیست؟ مالک کیست؟ یوم الدین چه هست؟ ایاک یعنی چه؟ نعبدوا یعنی چه؟ نستعین یعنی چه؟ شما باید بگویید و راست میگویید دیگر، حرف دروغ که نمیتوانی بزنی، باید کلمات را راست بگویی، کلمات عاشقانه است، پس این حقش است، بدان که تو در مقابل، رفتی در حضور خدا، در مهمانی خدا هستی، پذیرفته شدی، در مقابل الله ایستادی، این تمرین میخواهد، تلقین میخواهد. خدا رحمت کند امام سلام الله علیه، ایشان فرمود انسان بدون تلقین به هیچ جا نمیرسد. مثل رانندگی که تو باید دائما تلقین کنی که این دنده یک است، باید بروم دنده دو، بعد بروم دنده سه ولی یک مدت که کار کردی دیگر اصلا چشم بسته ماشین را روشن میکنی، دیگر حواست هم نیست یک و دو و سه، همینطور تا مشهد رفتی، اصلا حواست هم نیست، تلقین هم لازم نداری، همینطور میروی، مثل خانمی که چشم بسته یک قرمه درست میکند، روز اول که میخواهد قرمه درست کند میگوید الان باید اینکار را کنم، الان باید اینقدر این را بریزم، آن را بریزم ولی بعدش میبینم نه، چشم بسته یک قیمه یا قرمه درست میکند. یا همه شما در هر رشتهای که تخصص دارید بعد از یک مدت آدم چشم بسته کارش را انجام میدهید، وسط کارش هزارتا کار دیگر هم میکند، کارش را به قشنگی هم انجام میدهد، به آن میگویند ملکه شده، اصطلاحا هم میگویند ملکه شده و آن کار را انجام میدهد ولی انسان باید تلقین کند، حواسش باشد هربار، من الان میخواهم بایستم با خدا حرف بزنم، فرشتهها دارند به من نگاه میکنند، اهل بیت دارند نگاه میکنند، در محضر انبیا هستم و خداوند، این باید تمرین شود، ذهن من را جمع کند از طبیعت، از بخشهای جمادی، گیاهی، حیوانی، علمی، دانشگاه، درس بکشم بیرون از این چهارتا حجاب در بیاورم و ذهنم را ببرم در رابطه با معشوقم، شما چقدر بدتان میآید وقتی یک نفر با شما حرف میزند حواسش یک جای دیگر باشد، با من باش، داری با من حرف میزنی، انسان باید خودش را جمع کند و برساند به اینجا و این تمرین و تکرار میخواهد. لذا حضرت میگوید حق نماز این است که تو حقش را درست ادا کنی، ضایعش نکنی. در روایت داریم کسی که نماز را ضایع میکند نمازش را میپیچانند و به صورتش میزنند، این چه بود خواندی؟ این چه هست؟ اصلا از اول فهمیدی کجا هستی، چه میگویی؟ اصلا تو حضور نداشتی. بنده خدایی هر وقت نماز میخواند سلام را که میداد، میپرید و میرفت یک طرفی، میگفتند چرا میپری بعد از نماز؟ میگفت وقتی میزنند به سرم نخورد، جا خالی میدهم.
خوب باشد ساعت بعدی، استراحتی کنید ساعت بعد ادامه بدیم.
الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین.