زندگی زیباست؛ جلسه 15 27/09/1402
بحث ما درباره حقوق اعضای بدن است بر انسان ما. خیلی سعادت مند هستیم که مکتبی داریم که کامل ترین نظام حقوقی جهان را داراست. یعنی شما هیچ جای دنیا پیدا نمی کنید که متنی به این عمیقی برای حقوق وجود داشته باشد. آن هم حقوق اعضای بدن یا حقوق دیگری که اساسا در دین ما وجود دارد؛ مثل حقوق حیوانات، حقوق گیاهان، حقوق حیوانات و حتی حقوق اشیا. این عظمت این دین و کمال این دین را می رساند که ارتباط انسان با همه چیز تابع قانون و اندازه است. «قد جعل الله لکل شی قدرا» خدا برای هر چیزی اندازه ای قرار داده. بنابراین انسان در بهره برداری از بدن خودش هم باید یک سلسله قوانین را رعایت کند. حقوقی را برای هر یک از اعضا قرار داده. کسی که به این اندازه توجه دارد که نسبت به بدن خودش مسئول است و این حقوق را باید رعایت بکند، این فرد بسیار توانمند می شود در رعایت حقوق دیگران. این را فراموش نکنیم که رعایت حقوق؛ ممکن است کسی سوال کند اگر من این حق را رعایت نکنم چه اتفاقی می افتد؟ به این توجه داشته باشیم که ما از طرف مربی مان یعنی الله تبارک و تعالی برای این آفریده شدیم که شبیه او بشویم؛ یعنی خلیفة الله بشویم. ما فقط نیامدیم در این دنیا زندگی کنیم. وقتی کسی این زندگی را به عنوان زندگی و هدف جدی می گیرد، از درک بسیاری از معارف عاجز می شود. ما نباید فراموش کنیم که ما در دنیا مانند یک جنین در رحم مادر هستیم. همان طور که حضرت امام سلام الله علیه فرمودند: «دنیا رحم دوم ماست و ما در این رحم باید خودمان را برای تکامل خودمان، تکمیل خودمان به عنوان یک خلیفه الله بسازیم». انسان مسئولیت خودسازی دارد و ما به زودی به عالمی وفات می کنیم یا متولد می شویم که بی نهایت قوانین زیستی اش کامل تر و پیچیده تر و پیشرفته تر از این جاست و بی نهایت هم از این جا بزرگتر و زیباتر و باشکوه تر است و بنابراین همانطور که یک جنین نمی تواند در هر شرایطی تولد سالم داشته باشد به دنیا، ما هم فقط در شرایطی می توانیم سالم به ابدیت متولد بشویم که به گونه خاصی در رحم دنیا زندگی کرده باشیم. دریافت هایمان و اعمال و اخلاق مان باید طوری باشد که منجر شود به این که ساختار شخصیتی روحی ما مناسب شرایط زیستی آخرت باشد. ما همه اش باید خودمان را با آن قوانین تنظیم کنیم. شما اگر مثلاً یک مربی موسیقی نی را در نظر بگیرید. وقتی شاگرد می رود پیشش، شاگرد اختیار بدن خودش را هم ندارد. مثل بسیاری از رشته های ورزشی مربی تصمیم بگیرد چه بخور چه نخور وزنت باید چقدر باشد اندامت باید چگونه باشد. انسان آن جا این را می پذیرد. چون خودش را به عنوان یک گیاه قبول دارد یا وقتی که مربی موسیقی می گوید تو باید برای نواختن نی فلان دندان خودت را بکشی، بدون تأمل این کار را می کند می گوید اگر من نواختن نی من باید برای ارتباط بهتر نی من باید فلان دندانم را بکشم، می کشم که بتوانم این کار را انجام دهم. آنجا مربی اختیار بدن شما را هم دارد. چون می خواهد یک کمال شما کسب کنید. مثل کمال موسیقی است یا یک کمال بدنی. در اینجا هم مربی ما خداوند برای همه ابعاد ما به ما برنامه می دهد تا ما شبیه خداوند بشویم. انسان قرار است خلیفة الله بشود. اینکه خیلی از انسان ها به شکل حیوان محشور می شوند آنجا بعضی ها گرگ اند، بعضی ها میمون اند، بعضی ها روباه اند، بعضی ها خوک اند؛ برای این که در رحم دنیا نتوانستند شکل انسانی برای خودشان تهیه بکنند. به عنوان یک انسان زندگی نکردند و ابعاد انسانی خودشان را شکوفا نکردند. آنها به عنوان یک خانم و آقا زندگی کردند، خانم و آقا هم بخش حیوانی ماست. ما بخش انسانی مان زنانگی و مردانگی ندارد. پس حواسمان باشد که ما به یک باطن انسانی برسیم. به یک قلب انسانی برسیم که این قلب را انسان می گوید قلب سلیم؛ «یوم لاینفع مال و لابنون الا من اتی الله بقلب سلیم» روزی که نه مال و نه فرزند هیچ کدام به درد نمی خورد برای انسان و هیچ کدام از این کمالات چهارگانه که قبلاً با هم کار کردیم؛ یعنی کمالات جمادی، گیاهی و حیوانی و علمی مان، مگر اینکه انسان با روح سالم وارد آنجا بشود، یعنی با شکل انسانی وارد شود. پس ما اگر قرار باشد شکل انسان پیدا کنیم، شکل خانواده آسمانی مان باشیم، باید برای همه ظاهر و باطن مان برنامه داشته باشیم. برای بویی که استشمام می کنیم، برای شی ای که لمسش می کنیم، برای چیزی که نگاهش می کنیم، برای چیزی که می خوریم، برای چیزی که به آن دست می زنیم و هر چیز دیگری. اگر برنامه نباشد، انسان به شکل انسانی در نمی آید. پس ما در رحم دنیا آمدیم که پرورش پیدا کنیم برای عالم ابدیت. اینجا که ما نمی مانیم که. نه اول اینجا بودیم و نه همین جا خواهیم بود. همه رفتند. ما هم به آنها ملحق می شویم. قرار نیست ما اینجا بمانیم. بنابراین انسان اگر متوجه این مقام خودش نباشد، اشتباها فکر می کند یک مرد است یا یک زن است و برنامه ریزی زندگی اش بر اساس همین مردبودن و زن بودن طراحی می شود. نه به عنوان یک انسان که قرار است خلیفه خدا بشود مظهر خدا بشود و بنابراین عمر خودش و وقت خودش را تلف می کند. استعداد های خودش را تلف می کند با جهالت و بچه بازی خودش را از حیات ابدی محروم می کند. از حیات ابدی آن هم مقرون به سعادت. والا کافرها هم حیات ابدی دارند، اما مقرون به عذاب و شقاوتی است که خودشان برای خودشان در دنیا درست کردند. به این توجه داشته باشیم که وقتی داریم رساله حقوق را می خوانیم درباره حق بدن، ببینید چقدر مهم است بدن و ارتباطات بدنی در شکل گیری روح ما. شما یک موقع یک غذایی می خورید یا یک عطری را بو می کنید می بینید حال تان بد می شود. حال روحی تان بد می شود. بالعکس یک موقع شما یک چیزی را نگاه می کنید یا بو می کنید می بینید حال روحی تان خوب می شود. پس این دو یعنی روح و بدن یک امر واحد هستند. بدن مرکب نفس است و اتصال هم به هم دارند. در هم دیگر تاثیر و تاثر متقابل دارند. با توجه به این مقدمه برویم به سراغ حق مرحله بعدی مان. ما حق دست را تمام کردیم الان می رویم سراغ حق شکم.
می فرماید که: «و اما حق بطنک فان لا تجعله وعاءً لقلیل من الحرام و لا کثیر» می فرماید حقی که شکمت بر تو دارد از آن نباید به عنوان یک ظرف برای جمع شدن حرام، چه کم یا زیاد استفاده بکنید. نباید استفاده کنید؛ یعنی در ظرف شکم حرام نباید بیاید. کمااینکه ما در ظرف غذای مان یک چیز کثیف و آلوده نمی ریزیم -کم یا زیاد- اجازه نمی دهیم در ظرف غذای مان. مثلاً یک چیز نجس یا کثیفی قرار بگیرد. حرام چکار می کند؟ حرام تمام ادراکات انسان و عواطف انسان را به خطر می اندازد. لقمه حرام هم از بُعد ادراکی انسان را تهدید می کند و هم از بُعد تحریکی و احساسی. در بُعد ادراکی انسان درست برخلاف چیزی که میداند غلط است، حرکت می کند؛ یعنی می داند که یک کار غلط است و درست به همان سمت حرکت می کند. می داند این کار جهنم دارد، عواقب منفی دارد، گناه است، ضرر جسمی و روحی دارد. لقمه حرام نمی گذارد که تو قدرت مقاومت در برابر نابودی خودت داشته باشی. خودت خودت را نابود می کنی. مثل این قرص های اکسی که قبلاً افراد می خوردند. الان هم بعضی ها می خورند که یک دفعه شعورش را از دست می دهند.دیدید که از یک دفعه خودشان را از ماشین پرت می کردند پایین، فکر می کردند روی ابرها هستند. از پشت بام خودشان را پرت می کردند پایین. چون احساساتشان این بود که اینها الان بال درمی آورند پرواز می کنند. این اصلا نمی گذارد تو واقعیت را ببینی. لقمه حرام کاملاً فهم حقیقت و واقعیت را از انسان می گیرد. بنابراین با این که می داند کار خطرناک است، جهنم دارد، عذاب دارد، غلط است، ظلم است آن را انجام می دهد. آنقدر لقمه حرام وحشتناک است. لقمه حرام بدن را به شدت تنبل و کسل می کند؛ یعنی انسان اجازه قیام برای مصالح فرد را نمی دهد. فرد خیلی کارهای خوبی انجام می دهد برای نجات خودش، نجات زندگی اش، پیشرفت های دنیایی و پیشرفت های معنوی؛ ولی با لقمه حرام این حس برای بلندشدن و کارکردن درش ایجاد نمی شود. لقمه حرام کاملاً روح را فلج می کند، کاملاً فلج می کند یعنی شخص دچار یک سردی پوچی، نفهمی گنگی زیاد می شود و این خیلی هم عذاب آور است. عمر سعد می گوید من می دانم اگر با حسین بجنگم حتما می روم جهنم. خودم این را می دانم. خودش می گوید من بین دنیا و بهشت باید یکی را انتخاب می کردم. کاملا می داند و همچنین سایر اصحاب او با اینکه می دانستند این پسر پیغمبر است. امام برحق است ولی علیه او قیام کردند. آن سی و چند نفری که در روز عاشورا در لشکر عمر سعد با شنیدن هل من ناصر ینصرنی امام حسین توبه کردند و در لشکر امام برگشتند به کمک حضرت رفتند و در رکاب حضرت شهید شدن، شهید در رکاب حضرت یعنی کسی که با خود حضرت محشور می شود. فکر کن در اوج و عمق جهنم باشی خودت را برسانی به اوج بهشت. آنها اهل لقمه حرام نبودند. قطعا لقمه حرام نخورده بودند و وقتی امام هل من ناصر ینصرنی گفت آنها کاملا توانستند بصیرت پیدا کنند و حقیقت را ببینند و تصمیم بگیرند؛ اما بقیه نتوانستند این کار را بکنند. لذا وقتی حضرت زینب (سلام الله علیها) عرض می کند مگر اینها نمی شناسند ما را و شما را، فرمود: همه می شناسند ما را. جالب بود همه می شناختند ابراز ارادت هم می کردند. ابراز احترام و ارادت هم می کردند؛ اما در مقابل امام می ایستادند و آن جنایت های وحشتناک را مرتکب شدند. حضرت دلیل را چه آورد؟ «ملئت بطونکم من الحرام» شکم هایشان از حرام پر شده. پس شکم وقتی از حرام پر می شود، انسان امام معصوم را هم می کشد. انسان هم فهمش را از دست می دهد و هم عواطفش را. ما زیاد دیدیم افرادی اهل خمس نیستند یا اهل زکات نیستند. این را به هوای این که به زن و بچه شان بیشتر بخورانند حال بیشتر به آنها بدهند، پول را ذخیره می کنند. در دراز مدت می بینید این زن و همین بچه عواطفش را نسبت به این شخص از دست می دهند. چون به آنها خودت یک دارویی دادی، معجونی دادی که او آرام آرام از تو متنفر می شود. نه تنها تو را ولی نعمت خودش نمی داند، تو داری این زحمت ها را می کشی، تو داری این لقمه را به دست می آوری؛ بلکه از تو متنفر هم می شود. پس هم عواطف از بین می رود. او به خاطر این که به بچه اش بیشتر برسد بچه اش خوشتر باشد، زنش خوشتر باشد، شوهرش خوشتر باشد، مال حرام تهیه کرده یا خمسش را نداده یا زکاتش را نداده، یا از راه غیر مشروع لقمه به دست آورده؛ ولی وقتی که این را مصرف می کند در خانه می بینید که آمار خیانت همه جوره بالا می رود. بی مهری، بی عاطفگی، طوری که پسر می ایستد جلو پدر می گوید برای من چکار کرده. بارها من این را دیدم یعنی فرزندی که همه وجودش از پدر و مادر است، باید کاملاً رام ذلیل کنیز، نوکر باشد در مقابل پدرش یا مادرش؛ بلکه مادر خیلی بیشتر است. می بینی اصلا آن عاطفه را نسبت به مادر ندارد. بسیار بی ادب، خشن، تند، بی عاطفه، نمک نشناس است. او لقمه حرام می دهد. می بیند بچه اش هر چه می دهند سیر نمی شود. این بچه دائما دوقورت و نیمش باقی است، یک سره هی دستور می دهد به پدر و مادر، این را می خواهم آن را می خواهم، اگر پدر و مادر ندهد شروع می کند به بذاخلاقی و بددهنی و حتی فحاشی و حتی من دیدم کتک زدن پدر و مادر.گاهی قتل پدر مادر به خاطر همین لقمه حرام اتفاق می افتد. قتل زن و بچه، قتل شوهر به خاطر لقمه حرام اتفاق می افتد. پس این خیلی وحشتناک است که لذا حضرت می فرماید که حق شکمت این است که جایگاه شکم نورانی است شکم ظلمانی می تواند باشد. شکم اگر غذای نورانی در آن قرار بگیرد، این نور همه قوای ادراکی و تحریکی انسان را نورانی می کند. برای همین حضرت فرمود: «عبادت ده جز است نه جزءش کسب روزی حلال است». روزی حلال؛ یعنی تو نمی خواهد خیلی زحمات خیلی سنگین برای ریاضت و عبادت و این ها بکشی. کافی است لقمه ات حلال باشد و خود لقمه حلال نورانیت می آورد برای انسان. توان می آورد قدرت می آورد اخلاق می آورد. اصلا لقمه حلال خلق انسان را می سازد. برای پذیرش اخلاق نیکو لقمه حلال انسان را آماده می کند. دقت کنید لقمه است. در شکم مادی قرار می گیرد؛ اما روی اخلاق و عقاید و عواطف و احساسات شخص، آرزوها، امیدها همه چیز اثر می گذارد و همه را نورانی می کند و بالعکس. بنابراین انسان وقتی که تصمیم می گیرد برای شغلش یا رشته اش باید خیلی دقت بکند یا تصمیم می گیرد برای این که یک مجرای روزی پیدا کند. مثلاً خواستگار برای دختر آمده ، دختر باید مطمئن باشد که این شخص لقمه حرام به این نمی دهد. لقمه حرام بدهد به این، هر دو علیه هم وحشی میشوند و زندگی معنا ندارد. بچه ها وحشی میشوند. زن باید مطمئن باشد و شرط هم بگذارد محکم که حق نداری چنین جنایتی را در حق من و فرزندانم و خودت مرتکب شوی. چون مرد وقتی لقمه حرام می خورد دیگر قدر زنش را نمی داند. دیگر او به چشمش نمی آید. زحمات او فداکاری های او اصلاً به چشمش نمی آید. خیلی راحت زن و بچه خودش را فانی می کند. فدا می کند. از روی شان رد می شود می رود. پس اینجا خیلی مهم است که هم خود مرد این توجه را داشته باشد. چون بعضی از زنان برای شان مهم نیست که مرد لقمه حلال یا حرام است. اصلا برایش اهمیت ندارد مرد چه می آورد خانه. چطوری می آورد خانه. خمس می دهد نمی دهد. مثلاً درآمدش حلال است واقعا، ظلمی به کسی نمی شود، اصلا برایشان مهم نیست بلکه شوهرشان تشویق می کنند به روزی حرام. خود این زن ها می شوند شیطان مرد و همسرشان را تشویق می کنند به روزی حرام. چون می خواهند به دنیای بیشتری برسند. این را می خواهند بخرند، آن را می خواهند بخرند. برای شان مهم نیست. می گوید برو پول نزولی بگیر. نزول وقتی به زندگی آمد آتش بر همه ابعاد زندگی انسان می افتد. هم مال از بین می رود، برکت از بین می رود. هم سلامت جسمی و روحی از بین می رود. هم برای بچه ها هم برای خود شخص .برای خانواده هم برای خود شخص. این زن عامل حرام خواری است. مرد را با توقعاتش با تحقیرهایی که نسبت به شوهر می کند که ببین الان خواهرم ماشین اینجوری دارد، ببین الان شوهرم خواهرم چنین لباسی پوشیده، یک چنین ماشینی دارد. تو چرا عرضه نداری. دائما شوهر را تحقیر می کند. مرد که تاب این حقارت را ندارد، به کار حرام وا داشته می شود. این زن شیطان است و عامل جهنم است، عامل وسوسه است. پس انسان باید دقت کند که اگر یک خانمی می خواهد همسر انتخاب کند، توجه داشته باشد که همسرش حتما لقمه حلال بیاورد در خانه، شرط بکند. مرد هم وقتی می خواهد زندگی کند اگر خودش حواسش باشد و مواظب هم باشد با کسی که از او توقع حرام دارد، ازدواج نکند. با کسی که از او لقمه حرام می خواهد ازدواج نکند. چون این خانم که توقع حرام دارد بی عاطفه ترین آدم نسبت به شوهرش و فرزندانش است. نمی فهمد که دارد با دین دنیا روح روان جسم و روح همسرش و فرزندانش چکار می کند. چه جنایتی؛ در واقع خودش هم نمی فهمد چه جنایتی می کند. کسی که خوردن لقمه حرام برایش آسان است؛ یعنی اول از خودش گذشته. خودش را نابود کرده. دارد به خودش ظلم می کند. علی علیه السلام فرمود که: «چگونه می تواند در حق دیگران عدالت را رعایت بکند کسی که در حق خودش ظلم می کند». آدمی که به حریم دیگران تجاوز می کند اول از خودش گذشته بعد پا می گذارد روی دیگران. اول از سعادت خودش، رشد و خودش از ابدیت خودش از خانواده آسمانی خودش، از معشوق خودش، الله تبارک و تعالی گذشته، حالا برای بقیه هم همین تصمیم را می گیرد، برای بقیه تصمیم های خطرناک می گیرد. لقمه حرام اینجوری است. پس فرمودند: حق شکم بر تو این است که او را جایگاه کم یا زیاد از حرام نکنی به هیچ وجه.
«و ان تقتصد له فی الحلال» اینکه در مورد خوراکی ها حد اعتدال را رعایت کنید. میانه روی را رعایت کنی. اگر از یک حدی بیشتر از میانه روی و اعتدالی که بدن نیاز دارد غذا بدهی، حالا خودش فجایع را دانه دانه می گوید، که چه اتفاقاتی بیفتد،
«و برای تقویت از خوراک استفاده کن و هیچ وقت به فکر پر کردن شکم خودت تا حلقوم و نادیده گرفتن دیگران نباش و مروت و انصاف را فراموش نکن» این بحث، بحث مهمی است آدم های شکمو، بی عاطفه و بی احساس هم می شوند. می بینید که سر سفره که می نشیند بیشترین غذا را برای خودش برمی دارد، مثل اینکه این همسر من است، این فرزندان من است، پدر و مادر من کنار من نشسته اند سر سفره. بچه های من سر سفره نشسته اند، برادرهای من خواهر های من اصلاً رعایت نمی کند. یک وقت ظرف غذایی که معلوم است این ظرف تو بیشتر از یکی دو قاشق نمی توانی برداری. می بینی بشقاب خودش را پر می کند. برایش هم مهم نیست که بقیه گیرشان می آید یا در نوشیدنی در غذا، در سالاد ها در هر چیزی این برای خودش بیشتر از همه می کشد و می ریزد. یعنی مروت و اخلاق را رعایت نمی کند. آدم بی مروتی است. آدم بی اخلاقی است. آدم ناجوان مردی است که سر سفره اینقدر ظالم است این آدم. اینقدر شکمو و ظالم است. به حق دیگران تجاوز می کند. فقط شکم خودش سیر بشود و لذت ببرد؛ اما اگر غذا کم بیاید و به دیگران نرسد برایش خیلی مهم نیست. اصلا فکر نمی کند دیگرانی هم سر سفره با او هستند؛ اما این یک طرف ماجرا است. در طرف دیگر ماجرا حضرت می فرماید که غذا را برای تقویت بدنت بخور. غذا فرهنگش این است ما برای لذت نباید غذا بخوریم. برای شکم چرانی نباید غذا بخوریم. غذا برای این است که بدن قوت مورد نیاز خود را به دست بیاورد. حالا شما الان یک ماهی دارید یک غذای خاصی می خورد اگر به او ندهی یک غذای دیگر بدهی ظلم کردی. گوسفند داری علف تازه می خواهد شما هم رفتی یک علف فاسد یا غیر علف دادی به آن ظلم کردی. خیلی وقت ها ما آشغال می خوریم. چیزهای مضر را می خوریم فقط برای لذت یا چیزهای مفید را نمی خوریم. بارها شده بعضی از عزیزان آمدند گفتند که ما سرطان داریم یا فلان مشکل پوستی را داریم یا فلان بیماری را داریم. بعد به او می گوییم این غذای شماست این هم داروی شماست. حتما هم خوب می شوی. حتما اگر بخوری خوب می شوی یا فلان چیز را نخور تا خوب شوی. مثلاً اگر الان سرطان داری مثلاً گوشت را یک مدت تعطیل کن. نمی تواند. می گوید گوشت نخورم، بله گوشت نخور یک مدت، تا سلول هایت فرصت بکنند بازسازی شوند. فرصت کنند نجات پیدا کنند. می گوید نمی توانم. نقرس داری گوشت نخور. باز می خورد. قند داری شیرینی نخور. آنقدر می خورد تا دستش قطع می شود، پایش قطع می شود.
من سراغ داشتم آدمی که قند داشت هرچقدر هم می گفتی احتیاط کن چشمانش کور شد. چشمانش را از دست داد. این معلوم است که فرهنگ غذا ندارد. این یک آدم بی تربیتی است که با غذا بلد نیست ارتباط درستی پیدا کند یا مثلاً می گویی دارو را شما باید بخورید می گوید خوشم نمیاد خوب است. بابا این داروی تو است بدنت خوب می شود شفا پیدا می کنی از همه جهت راحت می شوی. می گوید خوشم نمی آید بخورم. یعنی این آدم تابع نفسش است. تابع طبعش است؛ یعنی این حتی از حیوان هم پایین تر است. در حد شکم مانده. می گوید دوست ندارم این را بخورم. دوست نداشتن شرط نیست. قرار نیست ما چیزی را همیشه دوست داشته باشیم. تلخ است، تند است، بدمزه است. شما وقتی که بدنت نیاز به این دارو دارد باید با عقلت بخوری نه با شهوت شکمت. عقل تو باید بگویی این الان داروی من است اصلا با کمال میل می خورم. حتی اگر طبعم خوشش نیاید حتی اگر نفس شکم پرور من خوشش نیاید این کجا که یک نفر با نفس شکم پرور خودش مبارزه می کند این مجاهد راه خدا جلو شکمش را فرمانروایی شکم را سلطنت شکم را می گیرد. اجازه نمی دهد در زندگی شکم برایش تصمیم بگیرد. این آزاده می شود. این بزرگ می شود می تواند پرواز کند. بسیاری از انسان های خوب، در روایت داریم آدم های بسیار بسیار خوب نتوانستند پرواز کنند، اوج بگیرند به عالم معنا وارد شوند. نه به خاطر چیزهای دیگر فقط به خاطر این که اسارت شکم داشتند. اسیر مزه و طعم و غذا بودند. اسیر ترش و شیرین بودند. لذا اینها پرواز نمی توانند بکنند. خواب های بد می بینند. خواب های مزخرف می بینند. سنگین می شوند، اوج هم نمی توانند بگیرند. نه عبادت را می توانند درست و حسابی کنند، نه پروازی دارند، نه نشاطی دارند، نه حرکتی دارند. چون عبد شکم شان هستند مطیع شکم هستند. شکم هر چه دستور بدهد اینها اطاعتش می کنند. الان این را می خواهم الان این را می خواهم. همینجوری. گاهی وقت ها سیر هم هست ولی باز هم سفارش می دهد. سیر هم هست باز هم شهوت رانی می کند. به اندازه نیاز مصرف کرده ولی باز هم زیاده روی می کند.
حضرت می فرماید که «شعور را از حد تقویت خارج نکن. به حد طغیان نبر شکمت را و تا حلقوم جلو نروید.» «زیرا که نتیجه پرخوری یک تنبلی و کسالت است». یکی اش را من می گویم که حضرت می فرماید که «المنتهی بصاحبه» صاحبش را می برد و می کشد به کجا؟ به سمت کسالت، باعث می شود انسان تنبلی و کسالت پیدا کند. تنبلی و کسالت مادر عیب هاست. یعنی مادر همه فجایع فحشاها و گناهان تنبلی است. آقا امام باقر فرمود: «کلید همه بدبختی های انسان تنبلی و بی حوصلگی است.» در کارگاه تنبلی شصت هفتاد ساعت در مورد این صحبت کردیم. وقتی می آید سراغ انسان فلج میکند انسان را به قدری این تنبلی خطرناک است، نمی دانم یک بار به شما گفتم روایتش را من خواندم اتفاقا آن موقع هم در جبهه بودم که این روایت را خواندم زمان جنگ شاید مثلا هجده نوزده ساله بودم روایتش را من خواندم ده روز مریض شدم یعنی حالم خیلی خراب شد. پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) می فرماید که: «ان اکثر الصیاح اهل النار من التسویف» صیاح با صاد جمع صیحه است. صیحه کشیدن برای حیوانات است. می گوید اهل جهنم صیحه می کشند وقتی آنقدر عذاب زیاد دارند. در اثر عذاب های آنجا صیحه می کشند. فریاد هایشان خیلی وحشتناک است. می گوید: بیشترین ناله های جهنمی ها به خاطر امروز و فردا کردن شان است. یعنی تنبل اند. تصمیم نمی توانند بگیرند. گفتیم تنبلی فرقش با بی حوصلگی این است که در تنبل تصمیم نمی تواند بگیرد. حرکت نمی تواند بکند تنبل. بی حوصله تصمیم می گیرد حرکت هم می کند ادامه نمی دهد مثلا چند روز می رود باشگاه رها می کند. چند روز می رود کلاس زبان رها می کند. یک چند روز مطالعه معنوی الهی شروع می کند رها می کند. یک چند روز عبادت را شروع می کند رها می کند بی حوصله یعنی این. رها می کند. حالا شما نگاه کنید بیشتر جهنمی ها آدم های بدی نیستند. بیشتر جهنمی ها آدم های خوبی بودند که فقط چه بودند؟ فقط تنبل بودند. بیشتر جهنمی ها تنبل ها می روند آنجا. الان نماز می خواسته بخواند یک روز می خوانده یک روز نمی خوانده. قوانین شرعی را می خواهد رعایت کند می گوید تصمیم می گیریم که از فلان روز مثلا فلان شرع را رعایت کنم. فلان جور نباشم. فلان کار را نکنم. ولی باز هم همان است. این تا بیاید تصمیم بگیرد خودش را درست کند تا بیاید تصمیم بگیرد بسازد خودش را، ظاهرش را، باطنش را، می بینی سالها طول می کشد. زورش به ظاهر خودش نرسیده زورش به باطن خودش نرسیده. نمی تواند زورش به شکم خودش نمی رسد. بعدا این کار را انجام می دهم. حالا بگذار مثلا من دیپلمم را بگیرم بعدا شروع می کنم نماز خواندن. حالا بگذار ارشدم را بگیرم کنکور تمام شود شروع می کنم آدم شدن. قضای عبادت هایش را به جا نمی آورد. نماز قضاها روزه قضاها به گردنش است. خمس به گردنش است. رد مظالم به گردنش است. بدهکاری به گردنش است. وصیت نامه باید می نوشت که تکلیف اموالش را مشخص کند. تنبلی می کند وصیت نامه ای که حضرت می گوید واجب است هر کدام از شما وصیت نامه داشته باشید، وصیت نامه را نوشتنش را عقب می اندازد. بعد یک دفعه می میرد. بین اعضای خانواده اختلاف و فتنه و جنگ ودشمنی است که این آقا آنقدر احمق بوده وصیت نامه ننوشته. حالا بچه هایش همه با هم دعوا دارند. اگر وصیتت را می نوشتی یک عبادت را انجام داده بودی، جنگ بعد از خودت هم از بین می رفت. حداقل در وصیت انسان یک سوم مالش را برای خودش می تواند وصیت کند. برای آخرت خودش. آن هم کسی زیر بار نمی رود. چند وقت پیش بود که یک آقایی پولدار بود. یک چند جلسه، بنده خدا یک آدم خوب و مهربانی هم بود نسبت به فرزندانش خیلی آدم با اخلاقی بود. اهل نماز اهل مسجد و اینها بود. یک مشورتی با من کرد گفتم حالا شما وضعیت خانه زندگی تان هم اینجوری است تکلیف اموالت را روشن کن. یک وصیت نامه بنویس. عقب انداخت حالا مثلا، من خودم تصمیم می گیرم همین الان می روم بازار کتاب فروشی، می گویم یک وصیت نامه به من بدهید پرش بکند نمی خواهد الان، برای تنبل ها هم فکر کردند،لازم نیست بنشینی حالا فکر کنی ،خودش آن مدل چاپی وصیت نامه خودش همه چیز را برایت خط کشی کرده، می گوید برای اینها فقط تصمیمت را بنویس کاری ندارد که تصمیمت را بنویس.این را بردار یک امضا کن دو شاهد بگیر ببر محضر بده ثبتش کنند کاری ندارد که این. همه اش می شود یک ساعت. کمتر از یک ساعت. هی امروز فردا کرد یک دفعه مرد. در حد سه چهار روز مریض شد و مرد. بچه هایش آمدند پیش من. می گفتنم این مرحوم خیلی آدم مهربان و خوبی بود، می گفت ما می خواهیم برای آخرتش برداریم یک سوم مالش را، وصیت نکرده ولی ما بچه هایش می خواهیم این کار را بکنیم مادرمان نمی گذارد. مادر اموال را کشیده بالا. به ما هم نمی دهد. دعوا بین مادر و بچه ها سر اموال این بیچاره. آن بیچاره هم باید برود در عذاب آنجا بماند. در جهنم. این همه آدم را به اختلاف انداخت. وصیت خیلی بزرگ است. تنبلی می کند وصیت نمی نویسد. همه اینها از چه می آید یکی از دلایل نه همیشه، بعضی وقت ها دلایل تنبلی جسم انسان است. برای همین هم همیشه عزیزان که می آیند مشاوره می گیرند اول می گویم بروید یک چکاب جسمی بکنید. چون ممکن است بدن شما تعادل طبع نداشته باشد. کسل است آدم. بدن اصلا به زبان طرف نگاه می کنی دستش را می گیری می بینید که مشکلات دارد الان. طب این کار را می کنند. نگاه می کنند می گویند این زبان تو این دست تو این چشم تو دارد شهادت می دهد که تو رفتی به سمت بی حوصلگی، به سمت کلافگی، به سمت خواب آلودگی، به سمت احساسات غلط و منفی و پوچ، با یک تغییر رژیم غذایی درست می شود یا با مصرف یک دارو طرف می بینی خیلی با نشاط می شود. حالش خوب می شود. راحت از وقتش استفاده می کند. خوابش کم می شود. خواب آلودگی زیاد ندارد. همه چیز درست می شود. تغییر تغذیه است. درست که شد مثلا هر روز باید اینقدر می خوابیدم الان این نیاز را ندارم. اینقدر بخوابم خیلی سرحال هم هست همیشه. برو به طبعت برس بدنت برس. یک دلیلش آن است یک دلیلش لقمه حرام است. لقمه حرام حضرت می فرماید که: «حتما انسان را کسل و بی حال می کند» یعنی چه؟ یعنی لقمه حرام ورودی به همه معایب است. به همه فسادها و به همه گناهان است. پس این یک عدد.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.