بزندگی زیبا؛ جلسه هفتم 28/08/1401
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت برکات الهی بر همه شما عزیزان.
بحث ما درباره رساله حقوق است. رساله حقوق یک رساله بی نظیر در جهان است، یک متن افتخارآمیز برای شیعه است که آن را به همه دنیا عرضه کند که گستره حقوق و حق چقدر زیاد است. قرآن کریم درباره انسان می فرماید که "إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَةَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا"ما امانت به معنای روح و نفخه الهی را که انسان را تا مقام خلیفةالهی، تشبه به حق تعالی می تواند جلو ببرد، تا مقامی که به معصوم می گویید: "وَ اَسَئلهُ اَن يُبَلغَنيَ المَقامَ الَمحمودَ لَكُمُ عِنْدَ اللهِ"ما همان مقام پسندیده ای که شما نزد خدا دارید را می خواهیم. این عاملی که می تواند انسان را به کسی که مقام محمود اهل بیت را دارد و هم درجه اهل بیت با آن ها محشور شود تبدیل کند، همان روح و امانت خداست که خداوند به تک تک ما امانت داده است، علما و عرفای ما از آن به کودک عزیز روان تعبیر می کنند که این را خداوند به ما هدیه و امانت داده است. فرمود این امانتی است که به آسمان، زمین و کوه ها دادیم و نتوانستند آن را تحمل کنند، آن ها این ادراک و ظرفیت را نداشتند، اما فقط انسان ظرفیت روح خدا را داشت. این انسان است که این عظمت را دارد که می تواند روح خدا و خلیفةالهی را تحمل کند. این نشان می دهد که چرا خداوند در قرآن می فرماید که من همه آسمان و زمین را با همه موجوداتش برای انسان خلق کردم. این محوریت خلقت در انسان خیلی مهم است که خداوند تبارک و تعالی انسان را محور خلقت معرفی می کند. می گوید هر چیز که شما در عالم می بینید، عرش، فرش، بهشت، فرشته ها، زمین و آسمان همه به خاطر تو و برای تو خلق شده است، تو اصل و محور هستی. این انسانِ با ظرفیت که همه چیز برای اوست، فرشته ها، بهشت، جهنم، کتاب ها، نبوت، امامت، قرآن، زمین، آسمان، ستاره ها، کیهان و کهکشان، عظمتش را از همان روح خدا دارد که در او دمیده شده و محور خلقت شده است. حتی آسمان، زمین و سایر موجودات هم این گنجایش و ظرفیت پذیرش این امانت عظیم و این رشد بی نهایت را ندارند. خداوند تبارک و تعالی این هدف را برای انسان در نظر گرفته و با وجود این روح می تواند به عالی ترین درجاتی که در تصور هم نخواهد آمد برسد. بعد می فرماید:"إِنَّهُ كَانَ ظَلُومًا جَهُولًا" یعنی انسان بسیار ظلم کننده و نادان است. اگر انسان قدر خودش را نداند و حواسش نباشد چه کسی است، از کجا آمده، به کجا می رود، این ندانستن باعث می شود که ظالم ترین، جاهل ترین و ناآگاه ترین موجود عالم شود، اگر حواسش به خودش نباشد. منشا همه ظلم هایی که انسان می کند، ظلم به خدا، ظلم به فرشته ها، ظلم به انبیا، قتل انبیا، ظلم به ائمه و ظلم به مردم ظلم به خود است. انسان در اثر نفهمیدن و کوتاهی در فهم خودش، کوتاهی در معرفت نفس اول به خودش ظلم می کند، بسیار ظلوم و ناآگاه است. "ظَلُومًا جَهُولًا".
لذ اگر کسی بخواهد از ظلم دربیاید و از همه اقسام ظلم و جهالت نجات پیدا کند، باید با خودش آشتی کند، خودش را بشناسد و عاشق خودش شود. عاشق آن خودی که از جنس خداوند و اهل بیت علیهم السلام است و در ما دمیده شده است. انسان باید خود را با این قیمت ببیند.
وقتی که انسان خود را با این قیمت دید، همیشه از اینکه خدا او را این گونه آفریده است بدون اینکه به کسی فخرفروشی، ظلم و تجاوز کند احساس بزرگی و عزت می کند و همیشه آن سه شاخصه سعادت را که قبلاً گفتیم یعنی رحمانیت و مهربانی، آرامش و شادی را خواهد داشت. هر کس می خواهد همیشه این سه شاخص با او باشد باید به خودشناسی برسد، روی خودشناسی سرمایه گذاری کند و آن خودی را که به واسطه آن خود، انسان، انسان است را در قلبش قبول کند و نسبت به آن معرفت داشته باشد. دانش، کافی نیست، چیزی که از ما خواسته اند معرفت است. بارها گفتیم معرفت یعنی فهم قلبی و غیر از علم است که جایش در عقل است که ممکن است انسان به آن عمل کند یا نکند، منشا اثر باشد یا نباشد. اما معرفت این گونه نیست، اگر کسی به معنای واقعی خودِ حقیقی اش را شناخت و عاشق خودش شد، آن زمان قدر و قیمت دستش است و کلیه انتخاب ها، ارتباط ها، رفتارها و چینش های فکری اش را بر اساس خودِ حقیقی، عشق جاودانه به خود و اِلاهش و معشوق این خود، تنظیم می کند. در غیر این صورت دچار خسران می شود و نه می تواند از دنیا خیر ببیند و در آن به مهربانی، آرامش و شادی برسد و نه در آخرت به آن می رسد. انبیا هم آمده اند که این را به ما بفهمانند که تو کی هستی، از کجا آمدی و چگونه می توانی به آن مقام برسی. در جلسه گذشته گفتیم که حضرت، حق خدا و حق خودمان را فرمودند و حق خودمان این بود که خود را دربست و کامل به رب خودمان بسپاریم. همه انسان ها الله را قبول دارند، با خدا و خالق مشکلی ندارند، مشکلشان با رب است. رب را قبول ندارند و حاضر نیستند خدا را به عنوان مربی خودشان بپذیرند. می گویند خدا باشد، دوستش داریم، خالق است، مقدس است، کتابش را دوست داریم اما ما حاضر نیستیم تحت تربیت او تربیت شویم و خود را زیر نظر او بگذاریم، مثل یک باشگاهی که ورزشکار کاملا خود را به استاد و مربی می سپارد حاضر نیستیم در باشگاه خدا ثبت نام کنیم و پرورش پیدا کنیم و او برای ما همه مراحل را برنامه ریزی کند. این مشکل اکثر آدم هاست، حتی کسانی که متدین هستند تن به تربیت نمی دهند، حتی اگر اطلاعات کسب کنند و چیزی یاد بگیرند، کمتر کسی پیدا می شود که حاضر باشد در باشگاه خدا ثبت نام کند. بگوید من می خواهم زیر نظر این رب و این مربی تربیت شوم. یکی از راه های ظلم نکردن و ظلوم نبودن فهم حقوق است. باید حق و حقوق را بشناسیم. چون ظلم به معنای تعدی از حق و زیر پا گذاشتن حق است. چه حق خدا، چه حق خودت و چه حق دیگران. اگر کسی حقوق را شناخت راحت تر می تواند ظلم نکند و بهتر می تواند از ظلم فاصله بگیرد. خیلی وقت ها ما چون حق ها را نمی شناسیم به آن ها تجاوز می کنیم و این باعث ظالم شدن و آلودگی ما می شود. این ظالم بودن ظلمت و تاریکی می آورد و انسان را دچار ابهام، پوچی، سردرگمی و تاریکی می کند. نمی تواند در آن حال آرام و مهربان باشد، همیشه دلش رنجیده است، دل رنجی دارد. همیشه خاطرات گذشته و دلشوره های آینده او را اذیت می کند. همیشه اضطراب و غم دارد و نمی تواند شاد و آرام باشد. اگر انسان از تاریکی فاصله بگیرد همیشه همه چیز برایش روشن و شفاف است، اذیت هم نمی شود. فهمِ از خود می تواند خیلی خیلی به ما کمک کند. حضرت در بیان حق خودمان فرمودند: حق خودت نسبت به خودت این است که قدر خودت را بدانی و خود را فقط به رب و مربی خودت بسپاری. لیاقتت خداست و نباید مربیِ کمتر از خدا، انتخاب کنی. اگر ربی به غیر از خدا انتخاب کنی، آن رب تو را به اندازه خودش تربیت میکند در حالیکه لیاقت تو این است که خلیفةالله و مظهر خدا شوی، به اندازه اهل بیت تربیت شوی. بنابراین ربی را انتخاب کن که تو را به اندازه اهل بیت، خلیفةالله و خانواده آسمانی ات تربیت کند. نه یک موجود کوچک فسقلی که هیچ کاری نمی توانی انجام دهی فردا هم در این همه بی نهایت طلبی که داری می مانی و به هیچ کدام هم نمی رسی. انواع و اقسام خواهش های خوب و عالیِ سرخورده در وجودت است که برای انسان محدودیت، حقارت و پوچی می آورد. لذا خود را به مربی ای که لایق توست بسپار و به کمتر از ربِ خودت قانع نباش. برای همین در نماز تاکید می کنند که این جمله را باید دائماً تکرار کنید، اگر به عنوان یک ذکر هم گفته شود فوق العاده تاثیرگذار است و آن کلمه ربی است. ربی. مال خودم ، رب خودم و مربی خودم است. البته در مبانی انسان شناسی روشن می شود که چرا رب من، در رکوع عظیم و در سجده اعلی است. چرا در رکوع به او رب عظیم من می گوییم؟ کلمه قشنگی است، رب عظیم من، مربی عظیم و اعلای من. این قیمت یک انسان است که باید ربش هم عظیم و هم اعلی باشد. لذا دو تا از اسامی که شما در اجابت دعا همیشه از آن استفاده می کنید این دو اسم است. در ماه رمضان خیلی از آن ها استفاده می کنید یا علی و یا عظیم چون لیاقت تو داشتن کسی است که بتوانی با این دو اسم صدایش کنی و خواسته هایت را از علیِ عظیم بخواهی. وگرنه افرادی که مخاطب ما هستند، کوچک ها، ریزها، کاری نمی توانند برای انسان انجام دهند. وقتی به درِ بنده خدا رفتی آن ها نه علی و نه عظیم هستند. فسقلی و کوچک هستند و زیاد نمی توانند کاری برای ما انجام دهند. می گوید همه کارهایت را پیش مربی ای ببر که بی نهایت دوستت دارد، دل تو هم عاشق اوست، تو هم از جنس او هستی و او علیِ عظیم است. اگر انسان قدر بداند یکی از قشنگ ترین، لذت بخش ترین و شیرین ترین حالت های انسان که ان شاالله به آن می رسیم نماز است. نماز یعنی در مقابل یک کمال و هستی بی نهایت خم می شوی و می گویی رب عظیم من منزه و پاک است و رب اعلای من منزه و پاک است، چقدر خدا به ما افتخار داده است که می گوید من را به خودت و خودت را به من انتساب بده. انسانی که رب عظیم و رب اعلی دارد از هیچ کس گداییِ عاطفی نمی کند. اگر کسی نسبت به او کمبود محبت گذاشت، پدر، همسر، خانواده همسر و دوستانش، او اصلاً کم نمی آورد، احساس خلایی ندارد که بخواهد ناراحت و غصه دار شود، از دیگران گدایی و یا خیانت کند، یا از یک جای کثیف، محبت قرض بگیرد. او اصلاً این گونه نیست. چون رب عظیم و رب اعلی دارد، ربی که بی نهایت دوستش دارد. انسان با عشق بی نهایت خدا به هیچ کس احتیاج ندارد که بخواهد گداییِ عاطفی کند. برای همین مومنینی که تحت تربیت این مربی بار می آیند این قدر پُر از محبت و رحمانیت می شوند که هیچ وقت از کسی کینه به دل نمی گیرند، از کسی ناراحت نمی شوند و قلبشان آرام است. راحت دیگران را می بخشند. می توانند به میلیون ها نفر عشق و عاطفه بدهند، بدون اینکه بخواهند ازکسی دریافت کنند و گداییِ عاطفه کنند می توانند به میلیون ها نفر عشق بدهند. چرا؟ چون رب عظیم و رب اعلی دارند که بی نهایت هم دوستشان دارد. یعنی همین رب، اله، معشوق و دلبر آن ها هم هست. همین رب. کسی که رب به این قشنگی، بزرگی، عظمت و مهربانی دارد و با ارتباط، بغل کردن و بوسیدن هر روز او پُر از عشق، محبت و عاطفه می شود هرگز از کسی گداییِ عاطفی نمی کند، هرگز احساس بی شخصیتی نمی کند، هرگز فحش و تحقیر دیگران او را پایین نمی آورد. او با فحش ها و تحقیرها ارتقا پیدا می کند و اگر کسی توهینی کرد و چیزی گفت از آن ها اذیت نمی شود. چون خیلی غنی است و مانند ثروتمندی است که چهار تا فقیر بی مایه به او بگویند تو گدا و چنین و چنان هستی، او خودش می داند ثروتمند است و اصلاً ککش هم نمی گزد. می گوید باشد، شما من را گدا بدانید ولی او ثروتمند است و این ثروت، ثروت حقیقی است، مثل سایر ثروت ها که می تواند از بین برود و نابود شود، ثروت اعتباری نیست. بنابراین باید قدر این رب را بدانیم. حضرت فرمود: بعد از این که خود را به این رب سپردید باید حق خود را ادا کنید. از بخش های مختلف و اعضای وجود ما شروع می کند و می فرماید تک تک این اعضا به گردن تو حق دارند و تو باید حق این اعضا را رعایت کنی. رعایت حق چگونه است؟
می فرماید: حق را با قیمت خودت رعایت کن، حواست باشد که چقدر قیمتی و ارزشمند هستی، اعضا و جوارح تو هم به خاطر این قیمت تو، قیمتی هستند، همه شان فوق العاده ارزش دارند، لذا حرمتشان را نگه دار. حرام، آلوده، خراب، کثیف و تحقیرشان نکن.
اول این قسمت را برایتان بخوانم. "حق زبان این است که با خودداری از گفتار زشت، حرمتش را نگه داری". زبان همه شخصیت یک انسان است. زبان همه باطن یک انسان است. زبان هر کس ظهور شخصیت و باطن اوست. "لُبُ الاِنْسانِ لِسانُهُ" حضرت فرمود: باطن هر شخصی، زبانش است.
طبق قاعده ای که علی علیه السلام فرمودند: "اَلظاهِرُ عِنْوانٌ الْباطِن"هر چه که از یک شخص ظهور می کند نماینده باطن اوست. چون نماینده باطن اوست آن چه که ظاهر می شود نشان می دهد که شخصیت چقدر مهم است. لذا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند که "الاِنْسانُ لُبُهُ لِسانُهُ"باطن، شخصیت و مغز یک انسان زبانش است. این زبان نشان می دهد که پشت این صحنه و شخصیت چه کسی خوابیده است. و فرمود: این سه تا کلمه ای ها را یاد بگیرید. "الاِنْسانُ لُبُهُ لِسانُهُ" اصطلاح لب مطلب یعنی اصل، باطن و مغز مطلب. اصل، باطن و شخصیت انسان، زبانش است. باز حدیث دیگری داریم که فوق العاده زیباست:
"اللِسانُ میزانُ الْاِنْسان" زبان میزان شخصیت یک آدم است. از نوع حرف زدن و زبان یک نفر می توانی بفهمی چقدر شخصیت و باطن دارد. چون چنین است حضرت می فرماید حق زبان این است که با خودداری از گفتار زشت حرمتش را نگه داری. زبان حرمت دارد. فرمود: "طَهِروا اَفواهَکُمْ فَاِنَّها طُرُقُ القُرْآن" زبان ها و دهانتان را پاک کنید که مسیر قرآن است و می خواهد اسم خدا و کلام معشوق از آن بیرون بیاید. لذا هم به بهداشت ظاهری اش تاکید شده، مسواک زدن مثل یک عبادت و نماز، چقدر مهم است، مرتب بهداشت دهان و دندانتان را رعایت کنید و هم اینکه حرف بد و کلمه زشت از دهانتان بیرون نیاید. چون مسیر اسم خدا و قرآن است. این مسیر را پاک نگه دارید، هر چیزی و هر کلمه ای از این دهان بیرون نیاید، حرمتش را نگه دار، حرمت شخصیت خودت است. زبان همه باطن تو را نشان می دهد.
حدیث دوم "اللِسانُ میزانُ الْاِنْسان" زبان، میزان شخصیت یک انسان است، چون میزان است باید آن را پاک نگه داری. حرمت زبان، حرمت خودت است. در روابط زناشویی، پدر و مادری و اعضای خانواده دقت کنید که با همدیگر باید با قیمت سخن بگوییم، در خطاب کردن و حرف زدن زن و شوهر باید خیلی دقت کنند که به هیچ وجه در خطاب به همدیگر حرف سبک، زشت، تحقیرآمیز و توهین آمیز به کار نبرند. حرف ها عاشقانه، خوب، مهربانانه و محترمانه باشد. امام سجاد در ادامه فرمود: "به گفتار نیک عادتش دهید" این عادت دادن، مهارت است. در حال حاضر بعضی کتاب ها با موضوع مهارت زبانی وجود دارد. مثل خط است که کسی خطش خیلی بد و ناخوانا است و خوب خوانده نمی شود بعد تمرین خط می کند، آرام آرام شروع به تمرین می کند، خط های خوب. بهترین روش تمرین خط هم انسان یک دوره با کاغذهای کالک پوستی نازک، روی خط تحریری زیر بکشد، بعد آرام آرام آن کاغذ را بردارد و خودش روی کاغذ بکشد. بعد از مدت کوتاهی در حد دو سه ماه می بیند که خطش زیبا شد. با تمرین، خط زیبا می شود. زبان هم همین گونه است احتیاج به مهارت دارد. لذا قرآن کریم می فرماید به بندگانم بگو وقتی می گوید بگو یعنی فرمول دارد و بعدش می خواهد قاعده بگوید. اعلام عمومی است. "قُلْ لِعِبادی" به بندگانم، آن هایی که قرار است شبیه من شوند، در باشگاه من هستند و قرار است به بزرگی من تربیت شوند بگو: "یَقولُ الَّتی هِیَ اَحْسَن" هر وقت می خواهند با هم حرف بزنند نه کلمات قشنگ، می گوید قشنگ ترین کلمات را انتخاب کنند، هنگام حرف زدن با همدیگر زیباترین کلمات را انتخاب کنند. چرا؟ " اِنَّ شَیْطانَ یَنْزَغُ بَیْنَهُم" کلمات نامناسب یا ضعیف باعث سوء تفاهم می شود، شیطان می آید این کلمات را در ذهن پُر رنگ می کند. چی گفت؟ دیدی به من چی گفت؟ دیدی مادر شوهرم چی گفت؟ دیدی عروس چی گفت؟ دیدی باجناق چی گفت؟ دیدی جاری چی گفت؟ شوهرم این طوری گفت و دیگر هیچی..... این خیلی بد می شود. این گفتار را می گیرد، دائماً هم شیطان در ذهن آدم کلمات دیگران را پرورش می دهد. اگر نگویم همه، اکثر قریب به اتفاق طلاق ها، خشونت ها و کینه ها که بعدِها منجر به آدمکشی، خودکشی و خیلی فسادهای دیگر می شود در اثر زبان و رعایت نکردن این قانون است. افراد اگر در دشمنی شان هم با هم محترمانه حرف بزنند جلوی خیلی از فسادها گرفته می شود.
ما جنگ جهانی داریم با زبان راه می افتد. افراد زبانشان را کنترل نمی کنند یک جنگ به راه می افتد میلیون ها انسان به خاطر این که چند نفر زبانشان را کنترل نکردند کشته می شوند. همین زبان، وقتی می گویند زبان سرخ، سر سبز می دهد بر باد همین است. لذا قرآن خیلی تاکید دارد که وقتی می خواهید با هم حرف بزنید بگردید زیباترین کلمات را انتخاب کنید. برای به کار بردن زیباترین کلمات، باید خزانه زبانی انسان قوی باشد. واژه ها را بلد باشد و بشناسد. اینجاست که احتیاج به استاد، مربی و کتاب دارد. در حال حاضر کتاب های خوبی در بازار است که خوب است، آدم باید آن ها را شناسایی کند و بعد تمرین گفت و گو کند. در اعتراض کردن، صحبت کردن، تعریف کردن و انتقاد کردن چه کلماتی را به کار ببرد که منجر به سوءاستفاده شیطان، کینه، برداشت های بد، طلاق، دعوا و ایجاد مشکلات لاینحل نشود. خیلی مهم است که آدم ها مثل تمرین خط، تمرین زبان کنند. ممکن است من آدم بداخلاق، تند مزاج و بی ادب باشم، زبانم زبان خوبی نباشد و کلمات خوبی نداشته باشم پس تمرین می کنم، واژه ها را یاد می گیرم، آرام آرام با تمرین واژه ها را به کار می بَرَم بعد می بینیم که خیلی چیزها درست می شود و خیلی چیزهای قشنگ به زندگی و مرام آدم می آید و خیلی زیبا حل می شود.
من موقعی دیدم یکی از دوستانمان در بازار در راسته ای که مثلا صد مغازه شبیه هم مثل بازار طلافروش ها که همه کنار هم هستند به خرید می رفتند. خیلی از مردم منطقه، محل و حتی غریبه ها دوست داشتند از یک مغازه خاص خرید کنند. رفتم ببینم چرا علاقه دارند از این مغازه خرید کنند، آیا ارزان تر است، دلیلش چیست؟ رفتم دیدم جوانی آنجاست به قدری با محبت و زیبا با مردم صحبت می کرد که مردم وقتی به مغازه ایشان می رفتند شیفته زیبایی کلام، متانت، ادب و مهربانی او بودند و به او علاقه داشتند. جنسش هم از بقیه ارزان تر نبود، مثل بقیه بود، ولی مردم از خرید از این مغازه لذت می بُردَند. برکت بعضی ها به زبانشان است. اگر زبان خوب نباشد پدری که باید فرزندش را جذب کند و عاشقش باشند نمی تواند، بچه اش از دستش می رود چون پدر و مادر تند هستند و بلد نیستند با کلمات مناسب با فرزندانشان صحبت کنند. بچه ها کنار این پدر و مادر دائماً سرزنش و یا تحقیر می شوند، مچشان گرفته می شود، حرمت نمی بینند. یکی از دانشمندان معروف به قدری کودن بود که مدرسه او را قبول نمی کرد، درس هایش اصلاً خوب نبود و در آخر مدرسه اخراجش کرد. حکم اخراج را به خانه آن ها فرستادند، بچه به خانه آمد، مادرش پیش خود گفت اگر من به او بگویم از فردا به خاطر اینکه فهم از درس ها ندارد و هوشش کم است نمی تواند به مدرسه برود سکته می کند، غصه می خورد و دیوانه می شود. گفت پسرم از مدرسه ات نامه آمده شما باید به یک مدرسه بهتر و بالاتر بروی، سطح شما، سطح بالاتری است و باید به مدرسه ای بهتر و بالاتر بروی و باید مدرسه شما را عوض کنم. پسر حسی خوب و عالی گرفت، با این حس خوب و عالی وقتی او را به یک مدرسه بهتر گذاشتند تلاشش چند برابر شد و یک مخترع خیلی عالی و بزرگ در دنیا شد. این یک مادر زیرک است که با احترام گذاشتن به بچه اش نگذاشت بچه اش تحقیر و لِه شود و تا آخر عمر این عقده و کینه از آدم ها در وجودش بماند. همین هفته قبل در آمریکا یک معلم به دو دانش آموز نمره بد داده بود اسلحه برداشتند و معلم را کشتند. از روی کینه و اینکه چرا به ما نمره بد داده و ما تحقیر شدیم. زبان خیلی مهم است و معجزه می کند. امام هادی علیه السلام می فرماید که وقتی شما به یک نفر شخصیت می دهید توانش در مقابل آلودگی ها و ضعف ها فوق العاده قوی می شود و آلودگی ها، شهوات، پستی ها و گناهان در مقابل او کاملا قدرتشان را از دست می دهند. اما اگر کسی دائما تحقیر و کوچک شود حضرت فرمود:"فَلا تَامَنْ شَرَّهُ" از شر او در امان نیستی.
در مورد فتنه گرها و آشوب گرها آمار پخش کردند که چقدرشان با سواد هستند، تعداد زیادی شان بچه های طلاق، افراد تحقیر شده، دارای عقده های روانی زیاد و آدم هایی هستند که خود را کوچک می بینند و کوچک شدند و حالا به بقیه شر می رسانند وگرنه آدم های با شخصیت و با قیمت هیچ وقت حرفشان را با قتل، آتش سوزی، فحش و آسیب زدن نمی زنند، اگر واقعاً حرفی داشته باشند، هیچ وقت این کار را نمی کنند. ملت نجیب ایران حتی موقعی که علیه شاه قیام کرد یک قیام آرام و مودبانه داشت و در خیابان اعتراض خودش را نشان داد. حضرت می فرماید زبانتان را به گفتار نیک عادت بدهید. این تمرین می خواهد، ما باید اطلاعات داشته باشیم، معلم و مربی داشته باشیم، کتاب مطالعه کنیم، ببینیم چگونه باید همدیگر را خطاب کرده و سخن بگوییم. بعد می فرماید: "آن را جز در موارد نیاز و منافع دین و دنیا به کار نیندازید." یعنی انسان شروع نکند تا می تواند حرف بزند، حرف بزند که این کثرت سخن در روایت داریم محال است کسی که پر حرف است گناه و معصیت نکند. باید آن را به سکوت تمرین دهی. آن جا که مصالح دنیایی یا آخرتی دارد چه اشکالی دارد صحبت کنیم. گاهی ممکن است همین مصالح دنیایی و آخرتی باعث شود انسان در طول روز ده ساعت هم حرف بزند، هیچ اشکالی ندارد. چون حرف حساب می زند، حرف بدی نمی زند. می فرماید اگر حرفی نداری لزومی ندارد هر جایی که الان حرفی نیست شروع به حرف زدن کنی و دائم حرف بزنی. چون این باعث می شود به گناه بیفتی و دیگران را هم به گناه بیندازی.
در روایتی از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم داریم که فرمود: "سَلامَتُ الْاِنْسانِ فی حِفْظِ لِسان" سلامت انسان در حفظ زبانش است. اگر انسان بخواهد روح، خیال، توهم، تعقل، معنویت و حتی جسمش سالم بماند سلامتش در این است که زبانش را حفظ کند. تا می تواند زبان را حفظ کند و آن را بیجا به کار نگیرد. باز حضرت می فرمایند: "لا يَسلَمُ أحَدٌ مِن الذُّنوبِ حتّى يَخزُنَ لِسانَهُ" هیچ گاه هیچ کس از گناهان در امان نیست مگر اینکه زبانش را حفظ کند. یَخْزُنَ یعنی زبانش را خزانه کند، در کام بگیرد، نگذارد راحت بیرون بیاید. زبان را در خزانه دهانش نگه دارد. در غیر این صورت کسی که به زیاد حرف زدن، پر حرفی و یا زدن هر حرفی عادت می کند گناه، مُسَلَم است و قطعا به گناه می افتد.. لزومی ندارد شما راجع به هر چیز که بخواهید صحبت کنید.
خیلی وقت ها خیلی افراد علاقه دارند در هر موضوعی که حتی نمی دانند چیست صحبت کنند. نمی دانند ماجرا و داستان چیست همین طوری اظهار نظر می کنند. در روایت دیگری از نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم داریم که می فرمایند: "ما عَمِلَ مَنْ لَمْ یَحْفَظْ لِسانَهُ" کسی که زبانش را حفظ نمی کند عملی انجام نداده است. یعنی زبان اعمال را نابود می کند. گاهی انسان میزان زیادی اعمال خیر، عبادت، صدقه و کارهای قشنگ دارد اما با یک کلمه همه را نابود می کند و به آن ها آتش می زند و عبادت، اعمال و کارهای خودش را از بین می برد. قرآن می فرماید: مانند زنی می ماند که میزان زیادی بافته است و بعد شب، بافته های خود را از هم باز می کند و تلاشش به هدر می رود. انسان ها گاهی قلبشان خوب است، زحمت هم می کشند اما زبانشان تند است، این زبان تند، کار را خراب و اعمال انسان را نابود می کند.
به نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم گفتند فلان خانم، خانم بسیار خوبی است، شب ها تا صبح عبادت می کند، روزها هم همیشه روزه است، فقط مقداری زبانش تند است. رسول خدا فرمود: " لا خَیْرَ فیها هِیَ مِنْ اَهْلِ نار" خیری در او نیست و جهنمی است.
یعنی زبان تند باعث از بین رفتن تمام روزه های گرفته شده و عبادت های شب تا صبح است. این قدر مهم است. برای همین هم حضرت فرمود یک کافر خوش اخلاق و مهربان از یک مومن بد اخلاق نزد خدا محبوب تر و به خدا نزدیک تر است. باید قدر زبان را بدانیم، حرمتش را بشناسیم و از آن درست استفاده کنیم.