وظایف ما در آخرالزمان ۱۴۰۴/۰۳/۲۹
سلام علیکم و رحمةالله اعوذبالله من الشیطان رجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله على اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم، علما، مراجع، اولیای الهی، مومنین و مومنات، شهدای اسلام و امام الشهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.
بحثمان درباره آیه ۱۵۴ سوره مبارکه آل عمران است که گفتم به موضوع روز ما کاملاً مربوط است؛ یعنی بحث جنگ و جهاد و آسیب هایی که برای مومنین ممکن است در جهاد پیش بیاید، لغزش هایی که پیش می آید. بحث سر این است که افرادی که، قرآن می گوید بعضی از شما خودخواه هستید "مِنکُم مَن یُریدُ الدُّنیا" اهل دنیا هستید و همچنین "اَهَمَتْهُمْ اَنْفُسُهُم" شما خودخواه هستید. این باعث میشود که در جبهه حق سه تا اشتباه به وجود بیاید و باعث شکست جبهه حق شود.
●سستی، شل شدن، دشمن برای این تلاش می کند. در این شبکه های مجازی دائماً دارد تلاش می کند افراد را بی خیال و بی غیرت کند، روح جهاد و مبارزه را از افراد بگیرد.
●ترس، انواع ترس ها
و ●نافرمانی نسبت به آموزه های دین، امام مان، رهبرمان. این را قرآن می گوید این سه تا آسیب در اثر چه؟ دنیا گرایی و خودخواهی برای انسان ها پیش می آید.
ترس مثل همین مقوله ای که الان راجع به آن صحبت کردیم، این که خیلی ها شهرها را خالی می کنند، حرم ها را خالی می کنند، مساجد را خالی می کنند، هیئت ها را خالی می کنند، به شهرهای دیگر هجوم می آورند که تبعاتی دارد که بعداً همین جلسه درباره آن صحبت خواهیم کرد. قرآن فرمود از مرگ فرار نکنید. هر جا باشید مرگ سراغتان می آید، در همین آیه فرمود شما از میدان جنگ هم که می خواستید نباشید، فرار می کردید به خانه تان می رفتید، در خانه مرگ سراغتان می آید. "کَتَبَ عَلَیهِمُ الْقَتْل"اگر "کُتِبَ عَلَیهِم" اگر برایشان نوشته شده باشد تمام است، هر جا باشد سراغشان می آید.
حالا چرا ما اساساً سختی داریم؟ بحث مهمی داریم که قبلاً هم چند بار در موردش در همین جلسه تفسیری صحبت کردیم، بحث امتحان و آزمایش که ان شاالله بنا داریم اگر زنده بودیم و دهه اول که ان شاالله شیخ صدوق قرار است ده روز اول را، قبل از مغرب هم هست، می خواهم دهه اول محرم را فقط به این موضوع فوقالعاده مهم اختصاص دهم، بحث امتحان، آزمایش، امتحان، بحث مهم، جایگاه بسیار بسیار مهم در خودشناسی و حیات انسان دارد. البته اگر از ما بهتران، این نوع جلسات را تعطیل نکنند.
من خیلی مختصر می گویم چون در دو جا بحث مفصلش را گفتیم، یکی رشد و قدرت در سایه سختی ها، خیلی از شما آن دوره، کارگاه را گذراندید، الان هم خیلی به درد کسانی می خورد که در این ایام هستند، رشد و قدرت در سایه سختی ها؛ هم در مباحث تفسیری این جلسه قبلاً آیات امتحان و آیات آزمایش و فتنه را خواندیم. در همین باره، در همین سوره خدا دارد باز تاکید می کند می گوید اگر شما این سختی را دارید، همه را گفت، گفت اگر شما در رختخواب هم باشید مرگ سراغتان می آید، حالا خدا می گوید چیست؟ اول از این خیالت را راحت می کند، می گوید هر جا باشی مرگ سراغت می آید ولی این جهادی که ما برای شما نوشتیم، این سختی هایی که پیش می آید، این دشمنی که برای شما وجود دارد، برای شما دو خاصیت خوب دارد. این جهاد، حمله دشمن، میدان جهاد برای شما دو تا اثر مهم دارد که منِ خدا نمی توانم این اثر را برای شما حذف کنم چون دیگر شما مثل من نمی شوید، به ربوبیت، به مربی بودن نمی رسید. دیگر به خلیفةاللهی نمی رسید، اگر من این دو تا را از شما بگیرم اصلاً نمی توانید مقام انسانی را طی کنید، شما دیگر نمی توانید هیچ رشدی کنید یعنی این سختی ها، جهاد و مصائب زندگی دقیقاً برای این است که شما به این دو قدرت برسید. خوب دقت کنید. باید برسید. اگر این را نفهمی، خودت را نشناسی، ندانی که این ها چقدر برای زندگی تو مهم است، یک آدم ترسو، بهانه گیر، غر بزن، نق بزن می شوی، یک آدم ضعیف ذلیل آسیب پذیر. باید بدانی که تو انسان هستی و چون انسان هستی به این دو چیز نیاز داری. آدمی که نیازش است دیگر شک و تردید ندارد، سوال هم نمی کند. الان کسی شب به خانه برود کسی سوال می کند که چرا می خواهی چای بخوری؟ می خواهی غذا بخوری؟ میوه بخوری؟ طبیعی است. ما یک بخش گیاهی داریم که گرسنه اش می شود باید غذا بخورد. کسی می گوید چرا می خوابید؟ نه. کسی می گوید چرا شما مهمانی می روید؟ خانه همدیگر می روید؟ خب ما یک بخش حیوانی داریم، زندگی اجتماعی داریم، به هم علاقه داریم، دوست داریم کنار هم باشیم. کسی می گوید دانشگاه رفتی یا می خواهی به دانشگاه بروی یا می خواهی کار کنی، شغل کنی، درآمد کنی؟ نه، این بخش ها در وجود ما هست، کسی تردید که ندارد، شک و تردید نداریم، این ها طبیعی است. اگر کسی فهمید آدم است، انسان است، فهمید انسان است و باور کرد، یعنی به معرفت نفس رسید، فهمید من انسان هستم و چون انسان هستم، ببینید دستم را نگاه کنید، فرشته نه، فقط دکتر و مهندسی و دانشگاه و حوزه و این ها بخواهد. زن و مرد نه، فعالیت های بخش حیوانی. گیاه هم نه، جماد هم نه. من انسان هستم، روح خدا. اگر کسی اين را باور کرد و به معرفت نفس رسید و از این به بعد خودش را با این ساختار شناخت، می گوید خب وقتی من انسان هستم، روی کره زمین آمدم که به مربی ام شبیه شوم، به خلیفةاللهی برسم، الله مربی من است، زمین باشگاه من است، ائمه مربیانی هستند، متخصصین معصومی هستند که دین را برای پرورش من آوردند خب پس من در باشگاه هستم. شما در باشگاه به چه احتیاج دارید؟ اگر کسی می خواهد به باشگاه تربیت بدنی برود در باشگاه به چه احتیاج دارد؟ حالا شما یک باشگاهی احتیاج داشته باشید مثلاً بروید پول زیادی هم بدهید ثبت نام کنید بعد به آن جا می روی ثبت نام می کنی می گویی حالا من چه لباسی بخرم؟ می گوید لباس نمی خواهد، همین طوری بیا، با کت و شلوار بیا. شما شک نمی کنی؟ این حرف طبیعی نیست. لباس نمی خواهد. -بعد اینجا الان بیایم چه کار کنم؟ - کار خاصی نیست، اینجا یک کافی شاپ داریم، آن جا بنشیند با بچه ها قهوه بخورید، تماشا کنید، قلیان داریم، بنشینید قلیان بکشید، تلویزیون تماشا کنید. شما در چنین باشگاهی ثبت نام می کنید یا نمی کنید؟ یک آدم عاقل به چنین باشگاهی می رود؟ طبع آدم این را دوست دارد ولی اصلاً من نیامدم، من آمدم در این باشگاه تمرین کنم، آمدم سختی بکشم و می دانم این سختی ها را برای چه می کشم، خودم به اینجا آمدم ثبت نام کنم. مربی بگوید بابا، من خیلی عاشقت هستم، خیلی دوستت دارم، بی خیال سختی ها. یک مربی این طوری بگوید -چرا باید سختی بکشد؟ شما به عقل این مربی شک نمی کنی؟ شما به خیرخواه بودن او شک نمی کنید؟ مربی کسی است که کارش این است که به تو تمرین بدهد. اتفاقاً به تو تمرین سخت هم بدهد. خدا می گوید من رب هستم، مربی هستم، باشگاهی به بزرگی این عالم برایت زدم، قرار است از این باشگاه چه دربیاید؟ یک خلیفةالله. یک آدمی که جلوی بزرگ ترین مخلوق خدا، امام حسین می ایستد. می گوید: "اَسئَلُهُ اَن یُبَلِغَنِی الْمَقامَ الْمَحمود لَکُم عِندَالله" همان مقامی که شما پیش خدا دارید، کمتر نه، پایین تر نه، من آن را می خواهم. لیاقت من است. من آدم هستم. من دکتر مهندس نیستم، رئیس جمهور نیستم، سردار نیستم، من استاندار فرماندار نیستم، من قهرمان ورزشی نیستم، من آدم هستم، من انسان هستم، من خانم و آقا نیستم، من آمدم یک کسی شبیه تو شوم. هر کس معرفت نفس پیدا کرد می فهمد یعنی چه. آن وقت می فهمد که واقعاً باشگاه است، ما وسط باشگاه هستیم، در این باشگاه آفریده شدیم که به مربی مان شبیه شویم. حالا که این مربی هست خدا می گوید تمرین دارید، از شما امتحان می گیرم، دائماً هر دوز امتحان می گیرم ببینم در باشگاه من در چه مرحله ای هستید؟ چقدر دارید به من شبیه می شوید نزدیک می شوید؟ هر روز امتحان دارید.
الان کلاس های کنکور وقتی می خواهند بگویند ما خیلی خوب هستیم پول بیشتری هم از شما می گیرند که خیلی ما کلاس داریم، خیلی خوب است برای همین هم شما باید بیایید در آموزشگاه ما ثبت نام کنید پول بیشتری هم بدهید، به خاطر چه؟ می گوید چه؟ می گوید که ما در طول سال از شما دوازده تا کنکور می گیریم. دیگر ترس کنکور و اضطراب کنکور از شما گرفته می شود. یعنی نمی گویی کنکور چه طوری است؟ سر جلسه بروم چه کار می خواهند بکنند؟ نه نمی خواهد، خودمان پایان هر ماه یک کنکور، امتحان از شما می گیریم کاملاً ورزش است، تمرین است. درس می دهد می گوید حالا آخر ماه از شما امتحان می گیریم، کنکور می گیریم، اضطرابت می ریزد. بارک الله. می گوید خب حالا برای این که این طوری است، خب این سخت تر است ولی تو بیشتر دوست داری بیشتر هم پول می دهی، تا یکی بگوید ما کنکور نمی گیریم امتحان هم نمی گیریم همین طوری بیایید در آموزشگاه ما بدون امتحان درس بخوانید، بعد هم هر وقت خودتان خواستید بروید کنکور امتحان دهید. کدامشان بهتر است؟ اولی یا دومی؟ اولی. خدا می گوید این سختی ها برای چیست؟ ببینید ادامه آیه را برایتان بخوانم.
"وَ لِیَبتَلِیَ اللهُ" پس دقت کنید، تردید نکنید، شک نکنید، مواظب باشید گمانتان به خدا، گمان جاهلی نباشد، اگر هم دچار آسیب شدید، ببینید خدا چقدر مهربان است، اگر هم دچار آسیب شدید، آسیب ها چه ها بود؟ بگویید. سستی، ترس، نافرمانی. ببینید خدای مهربان اینجوریه. می گوید من همه را می بخشم، همه را هم جبران می کنم، آیه قبل هم خواندیم. چند بار هم خدا گفته همه اش را می بخشد. سستی هایتان را می بخشم، ترس هایتان را می بخشم، نافرمانی تان را می بخشم. به شرط این که به وظایفتان عمل کنید. اگر حالا من قرار است سستی کنم، بترسم، نافرمانی کنم به طور طبیعی دشمن به شما غلبه می کند، شما کشته می دهید. حالا اگر قرار است کشته بدهیم چه طوری کشته بدهیم بهتر است؟ قرآن می گوید: وقتی شما این سه تا را انجام می دهید اکثرتان کشته می شوید. دشمن به شما غلبه می کند. باید سست نشوید، نترسید و نافرمانی نکنید تا بتوانید به دشمن غلبه کنید. حالا اگر سستی کردی، ترسیدی، غمگین شدی، نافرمانی کردی، حالا دشمن می آید به شما غلبه می کند. در این غلبه، من وسط جنگ کشته شوم بهتر است یا فرار کنم بروم یک جای دیگر بمیرم؟ اولی یا دومی؟ اولی. اگر قرار است آدم کشته هم شود بگذار دشمن من را بکشد، چرا خودمان، خودمان را بکشیم؟ دشمن ما را بکشد. اگر قرار است شهید شویم دشمن بیاید ما را، اگر قرار است بمیریم دشمن شرایطش را فراهم کند. برای چه خودم، خودم را فراهم کنم، چرا در جاده تصادف کنم؟ مثل همین بنده خدایی که پریروز رفت خودش و خانمش و دو تا بچه به رحمت خدا رفتند. این قشنگ بود؟ اگر قرار است بمیریم دشمن ما را بکشد، اقلاً این به نفعتان است. قرآن بعداً در آیه بعدی توضیح می دهد. شما این آیات را بخوانید. من امشب دیگر نمی توانم راجع به این ها توضیح دهم، هفته بعد است.
خدا می گوید اگر شما بمیرید یا کشته شوید این که خیلی بهتر است تا این که خودتان، خودتان را با دست خودتان به خطر بیندازید. حالا این را فهمیدید؟ ولی خدا می گوید اگر این را بفهمید که این بهتر است ولی یک چیزهای دیگری هم وسط هست. آن چیست؟ حالا می خواهد سنت ها را بگوید. سنت غیر قابل تغییر. می گوید شما آدم هستید، انسان هستید، فرشته نیستید، زن و مرد نیستید، چون انسان هستید به این دو چیز هم احتیاج دارید. "وَ لِیَبتَلِیَ اللهُ ما فی صُدورِکُم" خدا می خواهد امتحانتان کند. ببیند در قلب های شما چیست؟ به این نیاز داری، خودت به این نیاز داری. من واقعاً یک جایی خودم را نمی شناسم. باید در خطر قرار بگیرم ببینم واقعاً مرد هستم؟ شجاع هستم؟ ایمان دارم؟ می توانم کنار خدا آرامش داشته باشم؟ می توانم نترسم؟ اینی که در قلبم است باید معلوم شود. خودم، خودم را نمی شناسم. گاهی وقت ها خودم فکر می کنم آدم خوبی هستم، فکر می کنم آدم خوبی هستم بعد که امتحان می شوم می بینم من چقدر خراب کردم. خیلی وقت ها نه، به خودم بدبین هستم، به خودم بدبین هستم، بعد می بینم نه بابا، ترسی در وجودم نیامد. ترسی نیامد. چند روز پیش در یک صحنه ای، همین صحنه های خطر دیدم چند تا خانم و آقا پیش من آمدند خیلی شاد بودند، گقتم چه خبر؟ گفت استاد وقتی دیدم پهباد بالای سرم است دارد صدای انفجار می آید، زن و مرد هیچ کدام مان نترسیدیم. گفت حتی بچه هایمان عالی بودند. این امتحان خوب است دیگر. می گوید قلبت روشن می شود. در جبهه خدا شاهد است ما یک موقعی مثلاً آتش این قدر سنگین بود که همین طوری از کف زمین تا بالا را شخم می زدند، خدا شاهد است بچه ها وقتی در آن صحنه ها بلند می شدند می گفتند الله اکبر، یا مهدی، یا زهرا حمله می کردند می رفتند بعد خودشان عشق می کردند. اصلاً آدم کِیف و عشق و برنده بودن را در این آدم می دید. الان من نمی دانم یک کیف پول یک میلیارد تومان پیدا کنم چه می شوم؟ اگر به من یک رشوه بدهند چه می شوم؟ اگر در یک صحنه شیطانی قرار بگیرم چه می شوم؟ نمی دانم. بعد یکدفعه می بینی یک کسی می آید به تو یک پیشنهادی می دهد، بعد می گویی نه. کیف پول را پیدا کردی می بینی نه، هیچ وسوسه هم نشدی، خیلی با شجاعت، یک عالم طلا در آن بوده، چقدر دلار در آن بوده، چقدر پول در آن بوده، بعد بردی به دست صاحبش رساندی، بعد وقتی می گویی این کار را کردی احساس قدرت، پیروزی، موفقیت، شادی که من، عین شادی دم افطار است. شادی دم افطار، مومن برای همین شاد است. چون با موفقیت رد کرده است، شادی اش خیلی عالی است. "وَ لِیَبتَلِیَ اللهُ ما فی صُدورِکُم" خدا می خواهد ببینید در قلبتان چیست، برای خودت هم خوب است، خودت هم به یک اطمینان به نفس می رسی. اگر ضعف کردی می فهمی من اینجا ضعیفم خب حالا جبرانش می کنم. اینجا سستی عقیده دارم، اینجا ضعف دارم، اینجا دنیاگرایی دارم، اینجا تنبلی دارم، اینجا بی حوصلگی دارم، اینجا ترسیدم، اینجا ناامید شدم، اینجا توکلم را از دست دادم، پس می روم درستش می کنم. این خیلی خوب است، ارزش بالایی است. نمره، از تو امتحان گرفته است، مربی می گوید بیا امتحان گرفتم، این هم نمره ات است، بیا خوب است دیگر، من فهمیدم الان مثلاً در این پنج تا ماده دوتایش بیست بودم، سه تایش را پانزده شدم، ضعیف هستم باید خودم را برسانم، بارک الله، خیلی خوب است. تو نیاز داری هر روز خودت را ببینی و بشناسی. خیلی وقت ها در مورد خودت توهم داری یا توهم باطل داری خودت را کوچک می بینی. در حالی که بزرگ هستی، در حالی که بزرگ هستی، قوی هستی، ترس نداری، شجاع هستی. خیلی وقت ها توهم داری. چون شیطان همیشه آدم را پیش خودش کوچک می کند. خیلی وقت ها آدم در امتحان می افتد می بیند نه بابا، من راحت آن را رد کردم. خیلی خوب بود. اصلاً نه ترسیدم، نه اضطراب به من دست داد، حالا که فهمیدم دشمن می خواهد به من حمله کند به قلبم که مراجعه کردم دیدم شادی دارم، آرامش دارم، قرار است یک میدان جهاد بزرگ داشته باشم، این خیلی خوب است؛ یک موقع هم می بینی نه، ضعف دارم، خب ضعفت را می شناسی باز هم می توانی خودت را تقویت کنی و جبران کنی. سنت امتحان فوقالعاده قشنگ است، امتحان در باشگاه، آزمایش گرفتن، امتحان گرفتن کمال آن باشگاه است. به نفع متربی است. هر چقدر امتحان بیشتر باشد به نفع کیه؟ متربی. جایی که امتحان نگیرند خوب نیست.
"وَ لِیَبتَلِیَ اللهُ ما فی صُدورِکُم" ناراحتی تان دیگر چیست؟ من از شما امتحان می گیرم. "وَ لَنَبلُوَنَّکُم بِشَیءٍمِنَ الْخوف" حالا در آن بحث مفصل، ان شاالله توضیح خواهم داد. با ترس "وَالْجوع" گرسنگی -قحطی می شود، گرسنگی می شود، راه ها بسته می شود، نان گیر نمی آید. دیدید الان بعضی ها در صف ها حرص می زنند، همین طوری، دیدی بنزین حرص می زنند، هیچ اتفاقی هم نیفتاده است هااااا، حرص می زنند بروند پمپ بنزین ها را شلوغ کنند، نانوایی ها را شلوغ کنند، بخرند ذخیره کنند، کار خیلی بدی است، احتکار کنند.
چند روز پیش یک خانه را گرفته بودند پنج هزار تا بربری ذخیره کرده بود. باور کنید. پنج هزار تا، مثل لباس که روی بند رخت آویزان است، همین طوری آویزان کرده، طناب کشیده، بربری ها را آویزان کرده، همه را آویزان کرده، ما داشتیم، زمان جنگ داشتیم، طرف رفته بود انباری کَنده بود بعد آمده بود کف انباری را سیمان کرده بود، فکر کرده بود می ماند، دائم می آمد نفت می خرید، نفت می خرید، در انباری می ریخت، بعد می آمد می دید همه جذب زمین شده، بعد این کارها خطرناک است، آسیب جانی دارد. بعضیها این قدر ترسو هستند برویم بگیریم ذخیره کنیم الان قحطی می شود. ما این هشت سال را گذراندیم هیچ قحطی هم نشد، الان که دیگر خودمان داریم همه چیز را تولید می کنیم. دیگر چه؟ امتحان دو. بالاتر از امتحان، حالا این اصطلاحات را در آن ده روز که درس تخصصی داریم، در آن ده روز برایتان توضیح می دهم. ببینید امتحان، فتنه، تمحیص و چیزهای دیگر، واژه های که همه آن ها را داریم "وَلِیُمَحِصَ ما فی قُلوبِکُم" منِ خدا دوستتان دارم. می خواهم، شما را برای خلیفةاللهی آفریدم، شما شاگردهای من هستید، من مربی تان هستم، شما متربی های من هستید، من دلم می خواهد دل هایتان پاکِ پاک شود. می خواهم قلب هایتان را پاک کنم. "وَلِیُمَحِصَ ما فی قُلوبِکُم" دل هایتان صاف، پاک شود. اگر ضعف هایی داری، لغزش هایی داری آن را از بین ببرید بعد ببینی من چقدر آرامش دارم. اگر الان بگویند می خواهی شهید شوی؟ می گویی آره، من به این مقام رسیدم. خدا حاج قاسم عزیزمان را رحمت کند. گفت شرط شهید شدن چیست؟ شهید بودن. وقتی به قلبم مراجعه می کنم می بینم آره. خیلی از خانم ها به من می گویند من هم می دانم راست می گویند، می گویند استاد ما الان واقعاً دوست داریم شهید شویم، بعضی ها آمدند گفتند استاد اصلاً ما آماده کردیم، استاد من وصیت نامه را نوشتم که اگر من شهید شدم اموال مان را به موسسه و شما بدهیم. می گویم من هم دعا می کنم شهید شوید. اگر هم نشوید خودمان شهیدتان می کنیم. حالا که آیت قدر شما قرار است. او این کار را کرده است. می گوید من رفتم وصیتم را نوشتم، به شوهرم گفتم، به زنم گفتم، به بابایم گفتم، به ورثه گفتم، تمام شد، دیگر شهید شد. برای خدا که مهم نیست در میدان هم شهید شود یا نشود. تمام شد دیگر. او با کرونا هم بمیرد شهید است. خدا می گوید تمام شد، بُردی. قلب پاک شده. این زن پاک شده ، الان دیگر شهیده، تمام شد. والله، بالله، تالله به هر مرگی بمیرد با شهدا محشور می شود. این نوجوان، این جوان، این خانم، این آقا؛ چون در خودش شهید شد دیگر. خدا می گوید من می خواهم قلب هایتان پاک شود. -خدایا من می خواهم در راه تو شهید شوم. خدایا من را بردار. ببین این قدر این مهم است که همه ائمه این دعا را می خوانند. خدا می گوید هر شب ماه رمضان بگویید "اَللهُمَ الجْعَلنی مِمَنْ تَنْتَصِرُ بِه لِدینِکَ وَ لا تَسْتَبْدِلْ بی غَیْری" خدایا من را از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله من یاری می کنی، خدایا نکند کسی را جای من بگذاری. "وَ لا تَسْتَبْدِلْ بی غَیْری" یعنی خدایا نگویی تو را نمی خواهم. فلانی بهتر است، تو به درد من نمی خوری، تاریخ مصرفت گذشته است. برو بیرون، دنبال کار و زندگی ات برو. تو برو به شهوت های شخصی خودت برس. "اَهَمَتْهُم اَنْفُسَهُم" دیگر. اهمیت تان به نفس خودتان است، به خواهش های، به هوس های خودتان است، به گُندگی های خودتان است، به من های خودتان است. می گوید من اگر بخواهم بایستم کار جهادی کنم دیگر شناخته شده نیستم، باید کوچک باشم دیده نمی شوم، برای همین اصلاً کار جهادی را تعطیل می کنم تا یک جایی خودم رشد جمادی، گیاهی، حیوانی، مشهور شوم، معروف شوم یا دکترایم را بگیرم. کسانی دکترا به این که پیش خدا قبول شوند یا در جبهه زیر چادر باشند ترجیح می دهند. از چادر در می آید که برود دکترا بگیرد. از چادر در می آید که برود خارج زندگی کند. من این قدر در این سال ها دیدم، این قدر دیدم که نگو. کسانی که چهار سال، پنج سال، ده سال با من مبارزه کردند و بعد الان "اَهَمَتْهُم اَنْفُسَهُم" گیر مسائل شخصی و زندگی خودشان هستند، وسط چادر نیستند، اصلاً دیگر باری بر نمی دارند.
کسی بود که با من خط می شکست، نه کس، کسانی بود که، مبالغه نمی کنم، عین حقیقت، کسانی بودند که با من خط می شکستند الان دیگر نماز هم نمی خوانند. یک موقعی خدا به یک کسی می گوید تو را نمی خواهم، برو بابا. ببینید امام ما را بی نهایت دوست دارد. با آن نگاهی که ما بچه اش هستیم و قرار است تک تک این بچه هایش خلیفةالله شوند. امام ما را فقط خانم و آقا نمی بیند که دائم برویم به او بگوییم یا امام رضا، الان مشکل شوهرم این است، زنم این است. امام رضا می گوید بابا، تو همه اش بخش حیوانی ات را می آوری، دائم به عنوان یک خانم و آقا پیش من می آیی، یا بخش جمادی ات را می آوری مشکل مالی دارم، یا بخش گیاهی ات را می آوری شفا می خواهم. یک بار شد به عنوان آدم و بچه من پیش من بیایی؟ یک بار شد باعشق و تمنای این که می خواهی به من برسی، به مقام من برسی، هم درجه من باشی به حرم من بیایی؟ آدم باید امتحانات بدهد دیگر. ما تا به حال چند بار فقط با این عشق به حرم رفته ایم؟ چند بار به عنوان یک انسان شب، نصفه شب بلند شدیم نماز خواندیم؟ قرآن خواندیم، جلسه ای رفتیم، کلاسی رفتیم، کاری کردیم، فقط برای این بخش؟ امام ما را آدم می بیند و آن طوری دوستمان دارد و دوست دارد وقتی تو با او حرف می زنی به عنوان فرزندش و یک کسی که واقعاً می خواهی به مقام او برسی تو را ببیند. می خواهد تو را جدی ببیند. خدا دوست دارد تو را متربی ببیند. خدا دوست دارد تو در باشگاهش ثبت نام کرده باشی نه اصلاً بیرون باشگاه باشی فقط به عنوان یک خانم و آقا این خدا را قبول داشته باشی. فقط راجع به مسائل جنسی و زندگی ات و مسائل این طوری. یا به عنوان یک گیاه فقط بگویی خدایا بدنم را شفا بده، یا از آن پایین تر فقط پول می خواهم و برکت زندگی ام را بده و یا نهایتاً یک بخش فرشته ای ببری -کنکور قبول شوم، درس هایم خوب شود و، خدایا می گوید بابا شما این ها نیستید، تو روح الله هستی، من دعوتت کردم، تو را به این باشگاه آوردم یک بار به عنوان بنده و متربی من پیشِ منِ خدا سرِ سجاده بیا با من حرف بزن. خیلی بزرگی است یک کسی وقتی دارد وضو می گیرد می داند دارد چه کار می کند. وقتی دارد قدم می زند به اتاقش به خلوتش روی سجاده می رود می فهمد دارد به عنوان یک متربی می رود جلوی مربی اش می ایستد. وقتی می ایستد می فهمد که به عنوان یک متربی می خواهد جلوی مربی اش با مربی اش، الله، حرف بزند. وقتی به رکوع می رود می فهمد چرا در رکوع مربی اش عظیم و در سجده مربی اش اعلی است، بتواند خودش کلمات را بگوید نه این که تقلیدی، حالا گفتند من هم بگویم ولی نمی فهمم چرا. وقتی نمی فهمی چه کسی هستی نمی توانی رکوع را با رب عظیمت به جا آوری. در زندگی ات یک رکوع به جا آورده نداری فقط دولا شدی. وقتی نمی فهمی چه کسی هستی، یک سجده هم برایت نمی ماند که یک بار سجده ات را با رب اعلی گذرانده باشی. ولو پنج ثانیه. "سُبحانَ رَبّیَ الْ" رب اعلای خودم. رب عظیم خودم. و خدا ببینید تو داری راست می گویی، داری کِیف می کنی از این که خدا مربی ات است. یعنی خدا دوست دارد ببیند وقتی تو به عنوان متربی جلویش جلوی مربی ات ایستادی خم شوی، جلوی مربی ای که بی نهایت عظمت دارد و آن جا با افتخار هم از خودت لذت ببری و تعریف کنی هم از مربی ات. بگویی "سُبحانَ رَبّیَ الْعَظیمِ وَ بِحَمدِهِ" و دوست دارد روی پایش بیفتی تا نازت کند تا روی سرت دست بکشد. بگویی "سُبحانَ رَبّیَ الاَعلی" خدا این را می خواهد؛ لذا چه می گوید؟ "وَلِیُمَحِصَ ما فی قُلوبِکُم" امام رضا ما را این جوری دوست دارد. حالا به ما با این عشقش چه یاد می دهد؟
این همه مقدمه گفتم می خواهم این دعا را بگویم. هر کس می خواهد رشد کند، جهشی رشد کند، این دعا را، به این دعا التزام داشته باشد، دعایی که آقا امام رضا برای امام زمان گفته است. به خصوص حداقل جمعه ها این را بخوانید. "اَللهُم ادْفَعْ عَن وَلِیِّکَ خَلیفَتِکَ وَ حُجَّتِکَ فی اَرضِکَ وَ لِسانِکُ مُعَبَّرَاَ عَنکَ" دعای کوتاهی است. در حد مثلاً، آن هایی که عربی بلد نیستند فارسی بخوانند شاید ده دقیقه هم نشود؛ آن هایی هم که عربی بلد هستند همین است. معرکه است. بی نظیر است. مقامات شما را در این دعا آورده است. درجات شما را به شما می گوید. می گوید به خدا چه چیزی بگو؟ خیلی معرکه است. "اَللهُمَ اجْعَلنا" این جا دیگر جمع است. دعای شب های ماه رمضان "اَللهُمَ اجْعَلنی" است، داری فردی دعا می کنی ولی این خیلی علو دارد. چون تو اینجا تمام رحمانیت و رحمیتت را وسط می آوری، برای خودت دعا نمی کنی، برای همه متربی ها دعا می کنی. "اَللهُمَ الجْعَل مِمَنْ تَنْتَصِرُ بِه لِدینِکَ وَ لاتَسْتَبْدِلْ بنا غَیْرنا" خدایا همه مان را قبول کن، فرهنگ نماز اين است "اِیّاکَ نَعبُدُ وَ اِیّاکَ نَستَعین" خدا همه مان را با هم قبول کن. خدایا من دارم نماز می خوانم از طرف همه می خوانم. وقتی دارم استغفار می کنم فقط برای خودم استغفار نمی کنم، خدایا من دارم برای همه از طرف همه استغفار می کنم. این رحمانیت می شود. کسی که نمی تواند همه را در اعمالش بیاورد هیچ وقت رحمان نمی شود، به خلیفةاللهی هم نمی رسد. کسی که حسادت دارد، رقابت دارد، تنگ نظری دارد، مقایسه مسابقه دارد به رحمانیت نمی رسد. خدایا ما را از کسانی قرار بده که دینت را به وسیله ما یاری می کنی؛ کسی را هم جای ما نگذار. بعد ادامه اش چیست؟ "فاِنَّ اسْتِبدالَ بِنا غَیْرَنا عَلَیْکَ یَسیر وَ هُوَ عَلَیْنا کَثیر" خدایا این که تو ما را نخواهی، این صحنه خیلی صحنه سختی است، خدایا این که تو ما را بیرون کنی و نخواهی برای تو راحت است ولی برای ما خیلی سنگین است. اینجاست که هر کس باید الان از خودش سوال کند من جزء یاران دین خدا هستم یا نه؟ همین الان از خودت سوال کن. من کسی هستم که فردا امام زمان بگوید او یار من بود؟ این را اول از خودت همین الان سوال کن. همین الان سوال کن که اگر الان به آن دنیا رفتی چشم در چشم مادرت حضرت زهرا شدی می گوید تو یار بچه من بودی؟ تو یار امامت بودی؟ تو یار بابایت بودی یا نمی گوید؟ همین الان جوابش را بگير. جواب درست را هم قلبت به تو می دهد. الان قلبت به تو جواب می دهد. ببین بخش جمادی ات جیبت پولت، بخش گیاهی ات وقتت، بخش حیوانی ات آبرویت، بخش عقلی ات تخصصت، بخش قلبی عشقت با امام زمان درگیر می شود یا نه؟ با اهداف امام زمان، با انقلاب اسلامی، با رهبرت، با ولی فقیه ات درگیر است یا نه؟ وسط مبارزه با دشمنان امام زمان و موانع امام زمان هستی یا نیستی؟ اگر نه که خیلی اوضاع خراب است. اگر جواب قلبت به تو منفی است خیلی خراب است. از هیچ کس هم نمی خواهد سوال کنی. اصلاً احتیاج نداری یک کسی، یک ولی خدایی بیاید به تو بگوید من باطن تو را می بینم، تو مرخص هستی. اصلاً لازم نداری، خودت از قلب خودت سوال کن. این خیلی، می دانی خدا چه می گوید؟ می گوید من همه این سختی ها را ایجاد می کنم که قلب های شما پاک شود. "وَلِیُمَحِصَ ما فی قُلوبِکُم" دلتان پاک شود. این فرصت ها را ایجاد می کنم که ببینم می توانی از جیبت برای همسایه هایت خرج کنی؟ الان نگاه کنید این استاد متخصص پزشکی چه گفت؟ مردم، ملت ایران در این شبکه ها این روزها چه کارهایی کردند. خیلی است، آدم لطافت های این مردم را ببیند. من خودم دو سه تا مغازه رفتم، خودم رفتم دیدم، نوشته بود به خاطر شرایط فعلی، با قیمت خرید، بیایید میوه، سبزیجات، میوه بردارید ببرید. مغازه اش هم خیلی، می گوید من به نانوایی رفتم، دیدم صف است، دیدید در کانالمان هم گذاشتیم، پانزده نفر بودیم این هم بیست و پنج دانه نان داشت، نفر اول ده تا می خواست، نفر بعدی نمی دانم چقدر می خواست، نفر بعد پانزده تا می خواست، بعد یکدفعه نفر اول گفت من برنمی دارم. جمعیت را دید گفت. دومی هم گفت من هم بر نمی دارم. گفت یک جوری تقسیم کردند به هر پانزده نفر نان رسید. بعد می گفت نانوا گریه اش گرفت، تک تک ما را بوسید. این زندگی انسانی می شود. رحمانیت یعنی الان دنبال گرانفروشی، کم فروشی، احتکار، زرنگ بازی، قال گذاشتن بقیه، فقط خودم و خانواده ام نجات پیدا کنم، خودم و خانواده ام را در بدهم، نه. همه این آدم ها خانواده تو هستند و خانواده امام زمان هستند و بالاتر از امام زمان، خانواده خدا هستند. خانواده خدا هستند. با آن ها مثل آدم رفتار کن. همدلی. ما همین جا امتحان می شویم. درست در همین صحنه های جنگ که همه جور تهدیدی دارد، پس حتماً حتماً حتماً امتحانتان می کنیم به چیزی از ترس و گرسنگی و آسیب های مالی و آسیب های دیگر، آسیب های جانی امتحان تان می کنیم. این امتحان خیلی خوب است. عالی است. دین یعنی همین. "وَبَشِّرَ الصّابِرین" به صبر کننده ها بشارت بده. "اَلَّذینَ اِذا اَصابَتهُم مُصیبَة" تا یک مصیبتی می آید چه می گویند؟ يعنی آن ترانه عاشقانه ای که همه را وسط جنگ و ناآرامی ها، وسط همه تهدیدها شاد و آرام نگه می دارد، آرام شاد درست عمل می کند، رحمان و رحيم چیست؟ "اِنّا لِله وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعون" ما مال خداییم. مال کره زمین هم نیستیم. حتی مال بهشت هم نیستیم، خیلی بالاتر هستیم. ما مال خدا هستیم می خواهیم پیش خدا برگردیم. یک جوری برگردیم شرمنده نباشیم، خجالت زده نباشیم، یک موقعی آبرویمان نرود. زشت و کثیف و حیوان و به شکل غیر انسان نرویم. "اِنّا لِله وَ اِنّا اِلَیْهِ راجِعون" کاش وقت بود این آیه را برایتان می خواندم. حالا ان شاالله یک موقعی برایتان بخوانم یک ذره توضیح دهم، این را زیاد دادیم ولی احتیاج داریم.
حالا من می خواهم چند تا نکته را بگویم فقط دوستان توجه کنند. یک صلوات ختم بفرمایید. این برای شرایط امروز ماست. ببینید امام ما و رهبر ما از ما چه می خواهد؟ هر چه ایشان می خواهد یعنی امام زمان خواسته است. ایشان چه فرمودند؟ فرمودند: زندگی عادی تان جریان داشته باشد. جریان عادی زندگی تان را خراب نکنید. آی بدویم برويم یک جا قایم شویم، برویم یک جا ویلا بگیریم، برویم یک جا نمی دانم چه کار کنیم، سر جایت بایست، دعایت را بخوان، حرزت را بخوان، به خدا خدا تو را حفاظت می کند، نترس، جریان عادی زندگی را خراب نکن. این هنر شماست که این وسط زندگی تان را، مغازه ها باز باشد، دانشگاه باز باشد، مدارس باز باشد، جریان عادی زندگی، مثل آن هشت سال دفاع مقدس که ما آن همه زیر بمب باران و موشک باران بودیم. ما الان با هزاران برابر موفقیت بالاتر داریم یک چیزی خیلی ضعیف تر از آن هشت سال ارائه می دهیم و این نشان میدهد دارد یک اتفاقاتی در وجود مردم می افتد. سستی، ترس، چه؟ نافرمانی. تو اگر واقعاً می گویی امام زمان را قبول داری نایبش دارد به تو می گوید جریان عادی زندگی. آقای مسئول برای مردم جریان غیرعادی ایجاد نکن و هی مردم را نترسان. بعضی از مسئولین خودشان فسق دارند می ترسند برای بقیه مردم هم ترس ایجاد می کنند؛ یا بعضی از شخصیت هایی که بقیه حرفشان را می خوانند خودش فسق دارد می خواهد فسقش را به بقیه هم منتقل کند. می خواهد سستی اش را به بقیه منتقل کند، می خواهد ترسش را به بقیه منتقل کند، می خواهد نافرمانی و شک ها و تردیدهایش را به بقیه مردم منتقل کند. دو) کنار هم باشیم. کنار خانواده خدا باشیم نه فقط خانواده خودمان، خانواده حیوانی مان نه. کنار خانواده خدا باشیم. الان همه ما یک نفر هستیم، یک خانواده هستیم. کنار خانواده خودمان یعنی چه؟ يعنی این فروشنده های عزیزی که در این فضای مجازی پیروز شدند، معرفی می شوند. می گوید آقا من در این شرایط چه جوری بیایم در شمال، در شمال، من یک موقعی شمال رفتم، همین چند وقت پیش برای نوشهر رفته بودم، همین شهرری یک بطری آب گرفتم، بطری آب بزرگ ده هزار تومان، آن جا رفتم، بین راه، نزدیک شهر یک آب کوچک گرفتم گفت ده هزار تومان. یعنی مسافر، خواهر برادر خودش را دزدی می کند، احتکار، دزدی. یک آب کوچک ده هزار تومان. می گویم بابا من چند ساعت پیش همین را در شهرری ده هزار تومان خریدم. -آقا همین است که هست. احتکار، گران فروشی. بابا این ها خودت هستی. این ها همه خودت هستند. خود حقیقی تو هستند. داری سر چه کسی را کلاه می گذاری؟ "اِنْ اَحْسَنْتُم اَحْسَنْتُم لِاَنفُسِکُم وَ اِنْ اَسَاْتُم فَلَها" خوبی کنی به خودت کردی، بدی هم کنی به خودت کردی. طرف می گوید من به شمال رفتم، مغازه دار به من قیمت داده، می گویم این جنس هایی که برداشتم چقدر شد؟ می گوید سیصد و بیست هزار تومان. می گویم بابا اشتباه می کنی، چهارصد هزار تومان است، داری هشتاد هزار تومان اشتباه می کنی. می گفت نه، اشتباه نکردم، می دانم چهارصد هزار تومان است ولی من بنا ندارم در این شرایط به بقیه فشار بیاورم. شما به شهر ما پناه آوردید، من باید یک طور دیگر با شما معامله کنم. یکی او؛ یکی هم می گوید شما به شهر ما آمدید باید جیبتان را خالی کنم، پوستتان را بِکَنم. خیلی فرق دارد. امتحان یعنی همین دیگر. امتحان، تخلیص و آزمایش شدن یعنی این. کنار هم باشیم، از همسایه هایتان خبر داشته باشید، از فامیل هایتان خبر داشته باشید، آن هایی که می توانید حواستان به همه باشد، همه کنار هم. سه. برویم در باشگاه خدا و در چادر امام زمان ثبت نام کنیم. بی مصرف نباشیم. فعالیت هایی که الان هست، آن هایی که می توانند بسیج بروند همه بروند در بسیج عضو شوند. اگر بسیج نباشد این کشور نابود می شود. ما این همه جاسوس و خطرات بزرگی که کشور را تهدید کرد الان به برکت بسیج برطرف کردیم. آن شجره طیبه. آن هایی که می توانند حالا یا در غالب بسیج، یا یک موقع می گوید من بسیج نیستم به هلال احمر می روم در هلال احمر کار می کنم. در گروه های امدادی، در موسسه، بروید یک جا ثبت نام کنید، حضور داشته باشید، عمرتان را با برکت کنید، این فوقالعاده مهم است. فردا امام زمان می آید، شما درست عمل کنید، بد عمل کنید، شما مطمئن باشید همان طور که امام مان وعده کرده حتماً پیروز می شویم، حتماً موفق می شویم و دشمن مان را شکست خواهیم داد. کمااینکه در این چهل و شش سال خدا با ما بوده، امام زمان با ما بوده، اهل بیت با ما بودند، ملائکة الله با ما بودند، حتماً پیروز می شویم ولی وای به حال اویی که بی مصرف بود. "اَهَمَتْهُم اَنْفُسَهُم" وای به حال اویی که بی مصرف بود. خودشیفته و خودخواه فقط مشغول خودش بود. برویم یک جا ثبت نام کنیم. برویم یک جا ببینیم ثبت نام مان می کنند؟ بالاخره خودمان را زوری به این لشکر غالب کنیم. امام زمان که به ما احتیاجی ندارد که؛ ما به عضویت در این لشکر احتیاج داریم. این جاها برویم. برویم ثبت نام کنیم. نکته بعدی، اختلافات و درگیری ها را کنار بگذاریم. همدیگر را نَدَریم. دائم به هم گیر ندهیم. در خیلی از مسائل اختلاف طبیعی است، پیش می آید، لازم نیست مطرح کنیم جواب دهیم. لازم نیست دائم گیر بدهیم، حتی لازم نیست از خودمان دفاع کنیم، حتی اصلاً لازم نیست. همدل باشیم، نگذاریم درگیر شویم. این گروه، آن گروه، این حزب، آن حزب، الان همه، آقا فرمود به دولت کمک کنید، به نظام کمک کنید. همه پشت نیروهای مسلح مان، پشت رهبرمان، پشت دولت مان بایستیم، واقعاً کمک کنیم که همه مدیران، مسئولین کشور بتوانند بار را سالم به مقصد برسانند؛ البته بله، در بعضی از مدیران ما، در بعضی مسئولین ما کسانی هستند که ممکن است منافق باشند؛ ممکن است بخواهند به قول امام برای ما صلح تحمیلی ایجاد کنند، با دشمن سازش کنند؛ ما باید آن جا هم مقابله کنیم. این هم اتفاقاً کمک به آن هاست. جلوی اشتباه و لغزش شان را بگیریم ولی اختلاف نکنیم، بیخود همدیگر را، اسم کسی را نبریم، اگر هم می خواهیم انتقاد کنیم انتقاد کلی کنیم. شهرهایمان را خالی نکنیم. ببینیم من الآن در این چند روز رفتم آمار گرفتم شهری که سی هزار نفر ظرفیت داشته هشتاد هزار نفر شده است. امکانات این شهر این را نمی کشد. آب قطع شده است. مغازه ها اصلا، مغازه دار به شکل طبیعی برای شهر در تعادل است. برای این مردم همیشه مغازه ها در این حد است. وقتی یکدفعه پنجاه هزار نفر بیشتر از این جمعیت در آن شهر می ریزند تعادل اقتصادی خرید و فروش می رود ، توهم قحطی می آید در حالی که قحطی وجود ندارد. شرایط عادی است. شما الان به مغازه های بازار بروید ببینید نانوایی ها سر جایشان هستند، غذا سر جایشان است، ساندویچی ها سرجایشان هستند، رستوران ها سرجایشان است، هیچ چیز تغییر نکرده است. دشمن الکی به خصوص سلطنت طلب ها، این را یادتان باشد، سلطنت طلب های خائن به این مملکت که هیچ شرافتی، هیچ غیرتی ندارند، منافقین و کسان دیگر دارند تلاش می کنند که توهم قحطی را به مردم منتقل کنند. همه چیز عادی است. وزیر اقتصاد دارد می گوید. دولت دارد می گوید، همه دارند می گویند. آقا هم فرمود همه چیز عادی است. دیشب پیام داد همه چیز عادی است، جریان عادی زندگی است، شما برای چه برای مردم توهم قحطی می کنید؟ پس این را یادمان نرود. احتکار نکنیم، چیزی را جمع نکنیم نگه داریم. برکت از مال مان می رود، برکت از اقتصاد مان می رود، از تجارت مان می رود،عادی باشیم، خدا به ما برکت می دهد. نکته بعد، اگر شهرها را خلوت کنیم چه آسیبی دارد؟ یک. آسیب امنیتی دارد. خانه ها برای دو گروه مورد طمع قرار می گیرد. یکی سارق ها، سرقت زیاد می شود. یکی تروریست ها و ضد انقلاب ها، می دانند شما فرار کردید رفتید، شما که می گویم شما را نمی گویم، آن هایی که رفتند، می دانند این خانه خالی است، یک موقع می روند دو روز، سه روز، پنج روز به خانه شما می دوند خانه شما را خانه تروریست می کنند. خانه تیمی خودشان می کنند. می گویند این ها نمی آیند. این ها از این هایی هستند، به خصوص منطقه سفید پوست ها، حالا ما که الحمدلله منطقه سیاهپوست ها هستیم، در مناطق سفیدپوست ها، از ما بهترون، می داند، طرف می گوید بابا این ها گذاشتند رفتند دیگر هم نمی آیند، بزنیم قفل ها را بشکنیم به خانه هایشان برویم. مشکل امنیتی می شود. وقتی سرقت زیادتر شود باید پلیس بیشتر وسط بیاید، خوب دقت کنید. پلیس بیشتر، نیروی امنیتی بیشتر، وقتی تروریست بشود تمام زحماتی که بسیج، سپاه، نیروهای امنیتی کشیدند تا یک منطقه را آزمایش کردند، آمارش را دارند که این منطقه، منطقه پاکی است دیگر پاک نیست. دوباره دائم هزینه های نظام بالا می رود. خطرات بیشتر می شود. خانه ها را خالی نگذارید. این خيلی مهم است. نکته آخر، البته دو تا نکته، ناتوان ها را تنها نگذارید، پدربزرگ ها، مادربزرگ ها، پدرها مادرها را تنها نگذارید. الان وقت رسیدگی به همین هاست، دلخوشی آن ها بودن کنار شما، دیدن شماست وقتی رهایشان می کنید می روید خیر و برکت از زندگی می رود، آرامش می رود، آدم خیر نمی بیند آن هایی که امنیت می آورند را تنها بگذارد. خدا فرمود اگر پیرمرد پیرزن موسفیدها نباشند بلا نازل می شود. این پیرمرد پیرزن خودش باعث امنیت خانه توست، باعث امنیت زندگی توست، او را رها می کنی جای دیگر پناه می بری؟ می گوید زن و بچه ام در خطر هستند. خدا می گوید همین بچه ها، اگر بچه ها، شیرخواره ها نباشند بلا می آید. همین بچه تو را حفظ می کند. نترس، دعایت را بخوان، صدقه ات را بده، به خدایت، اِلاهت، امامت، خانواده آسمانی اطمینان داشته باش. بعضی ها بهانه گرفتند، من دیدم چه توجیهاتی می کنند، می گویند ما رفتیم که بهتر شده است. هوای شهر دیگر کمتر آلوده است، ترافیک کمتر است ولی آمار نشان میدهد شما با همان ترافیکی که هست شهر با مشکل روبهرو نیست. دائم برای خودمان مزایای توهمی ایجاد نکنیم، بگذار همان شلوغی باشد، الان که خلوت شده که شما برای بنزین صف می بندید، آن موقع که بود این چیزها نبود، بعد هم ،به قول امام خدا رحمتش کند، هر چیز به هر کس می دهند در شلوغی می دهند، در خلوت نمی دهند. این نکاتی که من بعضی هایش به ذهنم رسید خدمت همه عزیزان عرض کنم. برای مریض ها دعا که خواهیم کرد، فرمودند که اگر می شود، دیدم، من چند تا صحنه جالب دیدم، یک پدر و دختری، دختر یه چهار ساله با یک پدری یک کتری شربت دستشان گرفته بودند در پمپ بنزین به همه شربت می دادند، صف طولانی بود، به همه در گرما شربت می دادند. چند تا گروه دیدم به ترافیک های جاده ای رفته بودند که ترافیک بود به همه آب می دادند. حالا این ها سوال کردند که اگر می شود قرارگاه هایی که بچه های بسیج هستند، مساجد، جاهای دیگر، آن هایی که می توانند، به این ها کمک کنند؛ حالا یا برایشان غذا درست کنند یا به این ها کمک مالی کنند که این ها بتوانند این پایگاه های جهادی را نگه دارند. مثل زمان جنگ که خیلی هم عالی بود. فضای خیلی عالی ای بود که خانم ها کمتر از مجاهدها نبودند. به مسجد می رفتند برای رزمنده هایشان، برای مجاهدین و مبارزین تدارکات ایجاد می کردند، تهیه می کردند.
خب، دعا کنیم. برای تعجیل در فرج آقا امام زمان علیه السلام، سلامتی و توفیق نایب شان، برای خشنودی امام زمان، برای نابودی دشمنان، استکبار جهانی، از آن ها بدتر که خیلی خطرناک هستند باید خیلی مواظب باشیم منافقین داخلی، برای آمرزش اموات به خصوص آمرزش اموات این جمع، تازه گذشتگان، عزیزان تازه گذشته، برای شفای همه مریضان، مریضان این جمع و مریضان منظور که خیلی هم سفارش کردند، حواستان به این ها هم باشد، با همدیگر پنج مرتبه آیه "اَمَ یُجیب" را می خوانیم.