جلسه 024 - وظایف ما در آخرالزمان
شماره جلسه
24
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
3
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - وظایف ما در آخرالزمان

وظایف ما در آخرالزمان؛ جلسه 24 08/03/1404

سلام علیکم و رحمة الله اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام، امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم شهدا صدیقین صالحین مراجع عظام مومنین مومنات صلوات بلند ختم بفرمایید.

خب بحث تفسیریمان را درباره وظایف روزمان و همچنین بحث دشمن شناسی ادامه می دهیم تا آیات 152 رسیدیم یعنی ۱۵۱ هم کار کردیم الان می‌خواهیم 152 از سوره مبارکه آل عمران را بخوانیم. خب طولانی هم هست این چند تا آیه چند صفحه قرآن به این اختصاص داده شده بحثش که ماجراش ماجرای داستان احد هست. همچنان داستان ادامه دارد. در رابطه با این آیه این نکته را عرض کنم جلسه قبل هم عرض کردم باز تکرار بکنم. اینکه بعد از جنگ بدر خداوند وعده کرد که مسلمان ها در جنگ بعدی پیروز می شوند. خوب دقت کنید صحنه را. جنگ بدر را انجام دادند. اولین جنگ. خب مسلمان‌ها خیلی عالی زود موفق شدند و پیروز شدند و وعده الهی هم این بود که در جنگ بعدی هم اینها پیروز می شوند. خب مسلمانها با یه اطمینانی آمدند وسط. خدا هم قول داده پیغمبر هم راستگو. این خیلی مهم هست‌. خوب دقت کنید. یعنی اینها وقتی آمدن در صحنه جنگ مرحله دوم، تصورشان این هست که خدا قول داده ما پیروز می‌شویم پیغمبر هم گفته. می آییم دشمن را تاروپود می کنیم. خب آرایش نظامی چی بود؟ آرایش نظامی اینجوری بود که یه عده‌ای باید درگیر می‌شدند با دشمن یه ۵۰ نفر هم پیغمبر انتخاب کرد در تنگه احد. گفت تنگه را داشته باشید. چه پیروز بشویم چه شکست بخوریم شما اینجا را ترک نکنید. خب پس دقت کنید دستور فرمانده را؛ چه پیروز بشویم چه شکست بخوریم اینجا ترک نشود. اتفاقی که می افتد خب درگیر می شوند و مسلمانها در مرحله اول غلبه می‌کنند به دشمن و دشمن را فراری میدهند. خوب دقت کنید صحنه اینجوری هست. درگیر می شوند. اینها خیلی قدرتمند وارد میدان می شوند، گردن کلفتهایشان را می‌زنند و بعد دشمن پا به فرار میگذارد. مسلمان‌ها هم اینها را در حال تعقیب اینها هستند. یه اتفاق می‌افتد. آن اتفاق چیه؟ آن ۵۰ نفر عده زیادیشان طمع می‌کنند به اینکه خب ما پیروز شدیم خیالمان هم راحت شد. پس وعده ای که خدا داده بود تحقق پیدا کرد. حالا که پیروزیم برای چی ایستیم اینجا؟ تنگه را ول کنیم برویم دنبال غنائم. به غنیمت برسیم. یه عده کمی بودند انگشت شمار گفتند که بابا پیغمبر گفته در هر صورت شما باید اینجا باشید. ما نباید تنگه را تعطیل بکنیم. اکثراً نه. اکثراً طمع کردن و صحنه را ترک کردند. هرچی اینها داد زدن که آقا نروید رفتند. وقتی که آمدند به طمع اینکه بیایند غنائم جمع کنند و چیزهای دیگر، خب خالد بن ولید و یه تعدادی که از اول مراقب بودند که اگر مسلمان‌ها تنگه را رها کنند از پشت به مسلمانها حمله کنند، حمله کردند. حمله کردن آن چند نفری هم که مقاومت می‌کردند نتوانستند در مقابل اینها بمانند و اینها آمدن از پشت به پیغمبر و اصحابشان حمله کردند. خوب دقت کنید. تعداد لشکر دشمن. نتیجه؟ نتیجه به هم خورد. حمزه کشته شد بعد یه شکست سختی خوردند. پیغمبر، امیرالمومنین یه تعدادی که وفادار بودن بالاخره مقاومت کردند و در نهایت، در نهایت اینها توانستند در مقابل دشمن مقاومت بکنند؛ اما دیگر فایده‌ای هم نداشت. چون اتفاقی که باید می‌افتاد افتاده بود و فقط اینها توانستن یه جان سالم به در ببرند. حالا خوب صحنه را دقت کنید. این درسی که به کار ما میاد این هست که الان در زندگی ما چه زندگی فردی و چه در زندگی اجتماعی- سیاسی به کار ما می آید، همین است که این ما در طول این ۴۰ سال چهل و خورده‌ای سال بارها این صحنه تکرار شده در انقلاب؛ حتی در جبهه هم برای ما این صحنه اتفاق افتاد؛ یعنی ما در جبهه عین این صحنه عین همین صحنه‌ای که الان من میگویم در جبهه برای ما اتفاق افتاده؛ یعنی بچه‌ها زدن عراقیها را تار و مار کردن هر دفعه رفتن، یه غروری داشتن یه چیزی که حداقل این دفعه هم میرویم و نمیدونم دشمن و چنان می‌کنیم و اتفاقاً برعکس شده. برعکس شده و این کار دست ما داده، در بعضی از صحنه ها در بعضی از عملیات‌ها کار دست ما داد.

حالا برویم سراغ آیه. یه صلوات ختم بفرمایید. « وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ وَتَنَازَعْتُمْ فِي الْأَمْرِ» ببینید سه تا عامل شکست را دارد اینجا می گوید. می گوید: خداوند «صدقکم الله» راست گفت اگر گفت پیروز می شوید خب من خدا کارم را کردم. شما پیروز شدید دیگر اول مسیر، اول مرحله پیروز شدید. من و پیغمبرم قول داده بودیم شما پیروز و پیروز شدید «وَلَقَدْ صَدَقَكُمُ اللَّهُ وَعْدَهُ» خدا وعده‌ای که کرده بود عمل کرد « إِذْ تَحُسُّونَهُمْ بِإِذْنِهِ » که شما داشتید دشمن را میکشتید و تارومار می‌کردید و می‌رفتید جلو. تا اینجا خوب بود. «حَتَّى» دقت کنید اینجا قاعده می شود یعنی قدر پیروزی اتفاق افتاد ولی شما رفتید یه قدر دیگری را انتخاب کردید. شما تغییر قدر بدهید چی عوض می شود؟ چی؟ قضا عوض می شود. آفرین یه نتیجه عوض می شود. وظیفه‌تان چی بود شما؟ اینکه من قول دادم شما پیروز شید شما هم باید می ایستاد به حرف فرمانده گوش می‌کرد تنگه را رها بله نمی‌کردید دیگر «حَتَّى إِذَا فَشِلْتُمْ» شل شدید یه دفعه شما. این یک. سستی. سستی دشمن غلبه میدهد. دو) «تَنَازَعْتُمْ» با هم شروع کردید نزاع کردن و قیل و قال و درگیری که آقا آن میگفت نمیریم این می گفت باید بایستیم برویم بابا ول کن بریم غنیمت ها را جمع کنید شروع کردن به نزاع با همدیگر.

در جبهه حق وقتی سستی بیاد تنازع بیاد، درگیری بیاد قیل و قال بیاد، افراد به جای اینکه به دشمن حمله کنند، دشمن را مورد تهاجم قرار بدهند، خودشان را بزنند، اختلاف بیفتد در خودشان، به همدیگر پرخاش کنند؛ مثل الان که دارد در جبهه انقلاب این اتفاق هم می افتد. خودیها دارند همدیگر را می‌زندند. طوری که حضرت فرمود: در آخرالزمان مومنین همدیگر را میدرند. مومنین همدیگر را تکفیر می‌کنند. مومنین میگویند این کافر شده این نمیدونم چنین و چنان. تفسیغ و تکفیر می‌کنند همدیگر را الان دارد اتفاق می افتد. در جبهه حق دارد اتفاق می افتد. خودی‌ها دارند همدیگر را می‌زنند. دقت کردید « وَعَصَيْتُمْ» نافرمانی کردید از فرمانده تان. پس سه تا چیز جبهه حق از بین میبرود، باعث شکست می شود. چیها بود؟ « فَشِلْتُمْ» یعنی چی؟ سستی « وَتَنَازَعْتُمْ» اختلاف و درگیری با هم. چی؟ «وَعَصَيْتُمْ» نافرمانی . حرف فرمانده را بذارید زمین. درست. «من بعد» حالا کی بوده این خرابکاری شما؟ سه تا گناه شما کی اتفاق افتاد؟ ببین خیلی جالب است. سه تا اتفاق کی می افتد؟ «مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ» موقعی که خدا آن چیزی که شما دوست داشتید را بهتون نشان داد. این در زندگی زیاد پیش می آید. انسان از یه سختی‌هایی را می‌گذراند بعد خدا یه دفعه برایش یه فرجی حاصل می‌کند. یه شرایط خوبی را ایجاد می‌کند. اصلاً آدم یادش میرود تا مثلاً ۶ ماه قبل چه وضعیت افتضاحی داشته. می‌دانید. یادش میرود که در منجلابی بوده، در چه افتضاحی بوده، در چه نکبتی بوده، فرج که حاصل می شود، موفقیت که می آید آدم یه دفعه خرابکاری می‌کند؛ یعنی عادی می شود برایش. شل می شود. شروع می‌کند به قیل و قال کردن، از دست دادن نعمت، قدرناشناسی، ناسپاسی. یه دفعه می‌بینی ورق برمی‌گردد. شما به محض اینکه قدر را عوض بکنید قضا چی می شود؟ عوض می شود. مثل راننده که شما تا وقتی که احتیاط داری می‌کنید دارید میرید ولی وقتی که شروع کردی بی‌احتیاطی قضا می شود چی؟ می شود تصادف. اینها آمدن با پیغمبر جر و بحث کردن یعنی شما نگاه کنید آدم ناآگاه، بی‌معرفت در شکستها می‌گردد دنبال مقصری که خودش نیست. می گوید من که کارم درسته، تقصیر تو بود؛ یعنی می‌گردی آدم. در خانه زندگی هم پیش می آید خیلی وقتها زن دنبال یه مقصر می‌گردد که میندازد گردن شوهرش اعصاب خودش راحت‌تر بشود. می اندازد گردن بچه‌ها، بچه‌ها می‌ریزند گردن همدیگر، شوهر میندازد گردن زن نمی‌دونم در اداره در موسسه در یه جا فرافکنی شروع می‌گیرد یعنی همه کسی همه دنبال مقصره می‌گردند؛ یعنی نمیخواهند مشکل حل کنند. دنبال چی میگردند؟ اینها این همه سه تا غلط بزرگ کردند. «فَشِلْتُمْ» شل شدند. با هم دعوا کردن و اختلاف ایجاد شد بینشان. حرف استادشان حرف مربیشان حرف فرمانده شان را کنار گذاشتند. بلا آمده سرشان بعد آمدن یقه پیغمبر را گرفتند. حالا نگاه کن آدم اینجوری هست دیگر. آدم ضعیف بی‌معرفت هیچ وقت نمیگویم من مقصر بودم. می گردد دنبال یه مقصر پیدا کنند. الان هم مد شده افراد مثلاً در زندگی زناشویی در شغلشان یه عالم عوامل ضدبرکت ضدوحدت ضد شق ایجاد می‌کنند. زندگیشان که کاملا خراب می شود ورشکست می شوند کارشان به طلاق میکشد، آره ما رفتیم خوششان هم می آید بروند یه جاهایی اصلاً پول میدهند بروند یه جاهایی که این را بشنوند که یه کسی بگوید شما سحر شدید. شما بستند شماها را ولی آخی اش پس من مقصر نیستم واقعا خودم یکی ما را بسته اینجوری شده. اصلاً خیلیها میرن پول میدهند به این رمالها و زیاد هم شده. زیاد شده. ماهی ۳۰۰ میلیون درآمد تک تک این رمالهاست این پول درآوردنها. کم کم. پر هست در این شبکه این چیزها بزنی در این کانال‌ها پر هست. آره رفتیم پیش فلان می آید. پیش مشاور مشاور می گوید با تقصیر خودتان هست شما باید مهارت یاد بگیرید این کارها مرد تو نکردی، زن در این کارها را نکردی. باید این کارها را کنی. باید بروی این مهارت‌ها را یاد بگیری. خوششان نمیاد اینها را؛ یعنی وقتی کسی بهشون بگوید بابا واسم تقصیر خودتان هست. شما باید این کار خودتان انجام بدهید. برید این روش ولی کیف می‌کنند بروند پیش یه نفر. خب من فلان حاج آقا اینجوری گفت، فلان کس رفتیم پیششان اینجوری گفت. گفت آره شما سحر دارید جادو دارید نمی‌دونم بستن شما را. خب خوب هست. پس من که مقصر نیستم. کدام فلان فلان شده ما را بسته. دیگر حالا باب توهم دیگر اینجا باز می شود که دیگر آی نمی‌دونم این سحر دارد، این جادو دارد. این را بستن. اینجوری. خوششان می آید یه فرافکنی بکنند. الان اینها آمدن به کی گیر میدهند؟ به پیغمبر. انقدر گیر دادن به پیغمبر، پیغمبر ناراحت کردن که خدا آمده به دفاع پیغمبر. این حرفها را دارد میزند. می گوید بابا من که به وعده‌م عمل کردم شماها سه تا معصیت کردید آن هم بعد از اینکه من به شما «مِنْ بَعْدِ مَا أَرَاكُمْ مَا تُحِبُّونَ» آن چیزی که شما دوست داشتید هم پیروزی هم غنیمت هر دو را نصیبتان کردم. بعد از اینکه این را دیدید شما سه تا معصیت انجام دادید. بعد آمدن یقه پیغمبر گفتن پس چرا شکست خوردیم؟ مگر تو قول نداده بودی ما پیروز شویم؟ تو که گفته بودی ما پیروز می‌شویم که. تو گفته بودی همه چیز حل است. استاد شما گفته بودید این پسر پسر خوبی هست، ما با هم زندگی کنیم زندگیمان خوبه. گفتی دختر دختر خوبی هست ما. من گفتم بابا اگر شماها زیر یه سقفم که میروید دیشب من سخنرانی داشتم برای این عروس دامادها همین را بهشون گفتم ۵۰ تا عروس داماد. گفتم ببین رفتن زیر سقف ۱۰ درصد یه زندگی ۹۰ درصد زندگی مهارت است. باید مهارت کسب کنید: مهارت‌های اقتصادی، مهارت‌های ،کلامی عاطفی، مهارت‌های معنوی وقتی ول می‌کنی همه چی را زندگی ات آسیب می‌بیند بعد هم نزدیک‌ترین کار این هست که بگویم نه بستن و سحر کردن و جادو کردن. بگذریم که آدمهای تنبل واقعاً هم گرفتار سحر و جادو می شوند. یا جسمی: وقتی خیلی ضعیف می شوند تاثیرپذیرند و یا روحی. بالاخره از دو طریق اینها می آیند در وجود آدم. خب یعنی وظایف خودشان انجام نمی‌خواهند بدهند، تنبلی بی‌حوصلگی فرافکنی. حالا هر کس به یک دلیلی: یکی سر کار بودم نرسیدم، یکی شغل نرسید شغلم خیلی یه جوری بود یکی اینکه نمی‌دونم کارم آزاد بود. الان هم مد شده خیلیها ما مشغول کار جهادی هستیم. داشتیم برای امام زمان کار می‌کردیم، نمی‌دونم داریم برای حضرت کار می‌کنیم. دیگر فرصت اینجور مطالعات و اینها نداشتیم. من نمی‌دونم طلبه بودم، اینجوری بودم، روحانی بودم، اینجوری بودم خیلی سرم شلوغ بود. کار نمی‌دونم امام زمان. مثل آن آقا که بهش می‌گفتن آقا می‌گفت سه ماه کفشم از پام در نیاوردم. گفتم پس چه جوری نماز خواندی؟ گفت هیچی دیگر. کار امام حسین بود نرسیدم دیگر. داشتیم کار هیئت را می‌کردیم. بابا. مسخره بازی. نمی دونم کار جهادی کار امام زمان می‌کردی نمی‌دونم کار مردم را انجام می‌دادیم نمی‌دونم هرچی بهانه‌ای. اصلاً اینها بهانه نیست. هیچ فایده‌ای ندارد. آنجایی که تو وظیفه الهی داری نباید در آن کوتاهی بکنی. این وظیفه الهی یه موقع تفریح هست. تفریح هست. باید فیتیله کارت را بکشی پایین، بروی تفریحت را بکنی. اگر تفریح نکنی کار جهادیت هم به درد نمیخورد. کار معنویت هم به درد نمیخورد. کار عرفانی ات هم به درد نمی‌خواند، ماندگاری ندارد. مطمئن باش یه روز فاسق میشوی. یه روز یه روزو میشوی یه آدم وحشتناک. یه روز همین خانم حجاب دارد نمی‌دونم پوشیه بزن می شود دختر بی‌حیا بی پروای آلوده. چرا؟ چون تفریح را اضافه نکرده به کارش. این که حضرت می گوید کسی تفریح نداشته باشه عقل ندارد و دین هم براش نمی‌ماند، همین هست. تو وظیفه ات تفریح بوده، گفتی بلند شویم بریم اضافه کار برای امام زمان. امام زمان می گوید اضافه کار کردن برای من تفریح هم در بخشش هست. برو تفریح هم بکن. استراحتت هم بکن تفریحت هم بکن ورزشت هم برو. باشگاهت هم برو. جمعی با خانواده تنها نه. با خانواده ات. این یکی از وظایف شرعی هست که باید انجام می‌دادی. هیچ کدام اینها را انجام نمیدهند به هوایی که کارمان زیاده. اسلام مسلمین در خطرند. اگر ما الان نمی‌دونم چیز نکنیم نمی‌دونم الان همه کشور باد می‌بردش و نمی‌دونم اسلام را نمیدونم از این مسخره بازیهای اینجوری یا وظیفه است تلاش برای بهبود اوضاع اقتصادی خانواده اش هست. به همین بهانه تنبلی می‌کند اصلاً کار نمی‌کند. قواعد و فرمول های برکت نمیرود یاد بگیرد که اگر من خواستم مثلاً با هشت ساعت کار پولدار بشوم چه جوری پولدار بشوم. بعد میرود به جایی که بنشیند قواعد برکت را یاد بگیرد، به جای ۸ ساعت ۱۲ ساعت ۱۶ ساعت کار می‌کند ورشکست هم می شود. دقت کنید خدا آیه را چی می گوید؟ می‌فرماید که بعد از اینکه شما هرچی که دوست داشتید من به شما نشان دادم شما کوتاه آمدید دیگر. منم قضا را تغییر میدهم دیگر. چون خدا پا روی ناموسش چیه؟ نمیگذارد قدر و تغییر بدید. قضا چی می شود؟ تغییر میکند. نظام خلقت بر اساس عمل و چیه؟ عکس العمل. تمام شد. شوخی نیست. اگر یه کسی قول داد استادی ولی خدایی امام، خواب دیدم به من گفتن با این شخص ازدواج کن. آقا امام زمان خودش دست ما را گرفت چسباند به همدیگر. مادرم حضرت زهرا گفت تو باید با این پسره ازدواج کنی. مادرم حضرت زهرا خودش آمد عقد ما را خواند گفت اصلاً شما باید دختره ازدواج کنی. درست. حالا گیرم تو اصلاً توهمی نیستی. خوابت هم مثلاً ۱۰ درصد درسته. خب این دلیل که شما شکست نمیخورید اگر وظایفتان انجام ندید؟ نه. پیغمبر خودش زن طلاق داده. آقا پیغمبر خودش زن طلاق داده. بالاخره تقصیر زنش هست یا تقصیر پیغمبر هست؟ الان تقصیر کیست؟ زن است دیگر. اینجوری که تو بگویی من رفتم زن پیغمبر شدم مشکل برنمیخورم. نه. تو اگر به وظایفت عمل نکنی پیغمبر طلاقت میدهد. خوش آمدی برو. زن پیغمبر خدا بشود یعنی شخصیت یک عالم. فرقی نمی‌کند. دختر امام باش، پسر امام باش مگر ما امامزاده‌هایمان شکست نخوردند در زندگی شان؟ مگر امامزاده ما منحرف نشدند؟ امامزاده ما؟ امامزاده‌هایی که امام خودش لعنتشان می‌کند. پس اینکه من پسر آیت الله فلانی ام من نمی‌دونم پسر فلان هستم، امامزاده‌ام نمی‌دانم ما آقازاده‌ایم، ما نمی‌دونم سیدیم ما بچه مراجع هستیم ما نمی‌دونم اصلاً این حرفها را کنار بگذار. خدا می گوید هرکی می‌خواهی باش بهترین یار پیغمبر، امامزاده باش امامزاده، وقتی قرار نیست به وظیفه عقلی و شرعی ات عمل بکنی شکست دارد. اصلاً می شود بگویی من چون پیغمبر زدم میروم خودم طبقه دهم میندازم پایین ولی کشته نشوم. این حرفها چیه. بی‌احتیاط نمی‌کنم در رانندگی تصادف بکنم ولی چیزی ام نشود. این حرفها چیه. خدا ناموسش را قوانینش را به هم نمی زند. ما ۱۳ تا معصوم سر اینکه مردم به وظایفشان عمل نکردند کشته شدند. حالا خدا آمد مثلاً بگوید من نه حسین را نگذارم. نگذارم ناموسم زهرا کشته بشود نه. کشته شد. آمد دخالت کند خدا؟ آره؟ می‌خواستند فرق امیرالمومنین را بزنند بشکافند خدا آمد جلوگیری کند جبرئیل آمد مثلاً بگوید نگذارم. نه. خدا پا روی ناموسش نمی‌گذاره. یکی از بزرگان میگفت من خیلی افراط کردم در برخورد با بدنم خودش میگفت. برای من تعریف می‌کرد. از اولیای خدا بود. گفت یه جایی نباید خیلی از بدنم کار می‌کشیدم زیاد کار کشیدم. چشمهایم ضعیف شد. یه دفعه دیدم چشمهایم خیلی ضعیف شد. یه شب خدمت آقا امام رضا رسیدم گفتم که آقا چشمهایم این جوری. حضرت فرمود: تحمل کن. پس این یادمان نرود. اگر قولی وعده‌ای چیزی هست خدا هم بگوید، خود خدا هم بگوید تو به وظیفه ات عمل نکنی شکست می‌خوری. صحبت‌های آقای یادتان نرود روز شهادت امام صادق که خدا قرار بود دولت اسلامی را سال ۷۰ برقرار کند مسلمانها شیعیان خراب کردند. ۷۰ سال عقب انداخت، کردش سال ۱۴۰ که دیگر کاملا دولت اسلامی و حاکمیت معصوم برقرار شد باز شیعیان خراب کردند. خداوند غضب کرد و دیگر زمان نگذاشت. در بحث چی؟ بحث کشف اسرار و دهن لقی و اعتراضهای بیخود و نق و غرها تاثیر دارد در زندگیتان دیگر. زندگیتان عوض می شود. می گوید نه خودم خواب دیدم. استخاره کردیم خوب بود. بله استخاره خوبه. به چه شرط استخاره خوبه نه استخاره نه خواب نه تایید اولیای خدا نمی‌دونم قول خدا، اصلاً امام زمان خود شخصاً آمد با این ازدواج کن. باشد. ولی تو شکست می‌خوری اگر قرار باشد به وظایفت عمل نکنی. بعد نروی یقه طرف را بگیری که چرا استخاره اینجوری شد؟ چرا استخاره پس برعکس در آمد؟ خب تو به وظایفت عمل نکردی. پس این یادتان نرود که تضمین الهی دلیل نمی شود که ما وظایفمان را چیکار کنیم؟ بله تعطیل کنیم. الان هم این همه روایت داریم در مورد پیروزی انقلاب اسلامی، موفقیت انقلاب اسلامی ولی اگر ما به وظایفمان عمل نکنیم وسط صحنه نباشیم صحنه را برای دشمن خالی کنیم، خدا همان که در مورد ائمه این کار را کرد، غضب کرد عقب انداخت، بازم یه دفعه غضب می‌کند کار عقب می افتد. توجه فرمودید.

خدا رحمت کند استاد ما را حضرت آیت الله ممدوحی خیلیهایتان زیارت کرده بودید از نفس ایشان به شما هم خورده بود. ایشان خودش برای من تعریف می‌کرد می‌گفت: من از آیت الله بهاءالدینی رحمت الله تعالی علیه- خب آقای بهاء الدینی خب میدانید در حوزه تندیس تقدس بود. یعنی هیچ مرجعی هیچ روحانی هیچکس در قداست ایشان کوچکترین تردیدی نداشت. ایشان اتصال کامل. خودش تعریف کرده بود ولی من محضر استادمان که می‌رسیدم. می‌گفت آقای بهاء الدینی این را برای من گفت. گفت من شب، شب یه موقعی حالا یه موقعی که عزاداران می‌رفتند که میروند خانه مراجع همیشه رسم اینجوری هست عزاداران میروند خانه علما و مراجع یا مراجع میروند به اینها سر میزنند در حسینیه و تکها. از قدیم رسم بوده. گفت رفتیم خانه این دسته‌ها که می آمدند خانه ما من هم از اینها پذیرایی می‌کردم. یه بار دیگر خیلی خسته شدم. خسته شدم. رفتم در اتاق که یه استراحتی بکنم. گفت دیدم معصومین همه در خانه ام هستند. نشستنند همه. سلام علیک کردم باهاشون. برای اینها یه چیز عادی بوده این اتصال. گفت به من گفت من نگران -زمان جنگ هم بود. نگران جبهه و صدام و نمی‌دونم جنگ و نتیجه بودم- به من گفتند که پیروزی شما به تأخیر افتاده. ببینید پیروزی شما تاخیر افتاده. پس تصمیمهای ما در جلب رحمت چیه؟ تاثیر دارد. اینجا را خوب نگاه کنید. ببینید الان باران می آید. من کی می‌توانم این را پرش کنم؟ زمانی که همینجوری نگه اش دارم. می‌دانید. اگر اینجوری کنم چی؟ این مربوط به من هست. اینجوری چی؟ هیچی. اینجوری که اصلاً خیس هم نمی شود توش. خدا می گوید من باران را می‌فرستم این مال توست دیگر. از تو حرکت از قدیمم می‌گفتند چی؟ حرکتش مال توست. قدر را تو داشته باش انتخاب کن، قضایش هم با من باشد. اما اگر تو عمل نخواهی بکنی، تنبلی کنی بی حوصلگی کنی، لوس بشوی، مغرور بشوی خودشیفته بشوی، خدا می‌زندت زمین. غرور یادتان باشد عجب خودشیفتگی، هرجا بیاید در زندگی آدم، شل درآوردن، سستی کردن در کار، آبروت میرود. شکست می‌خوری قطعاً. خدا هم ابا ندارد از این آبروت برود و شکست بخوری. من بهت وظیفه را یاد دادم. همین که شل‌بازی درآوردی، دست کم گرفتی کار را، جدی نگرفتی. ببین خدا وقتی با پیغمبر حرف می زند می گوید «خُذِ الْكِتَابَ بِقُوَّةٍ» بهت کتاب دادم محکم بگیر. شل بازی در نیاری. یه ذره شل بازی کنی می‌خوری. حضرت آدم بابامان سلام الله علیه با آن مقام باعظمتش که کمتر پیغمبری به مقام آدم می‌رسد. پیغمبران. نه کسان دیگر. خیلی عظمت دارد ولی خداوند فرمود: «لَمْ نَجِدْ لَهُ عَزْمًا» عزمش قوی نبود خورد. بهش گفت نروی سمت این درخت. سمت درخت نروی خب باشد نمیریم دیگر. رفت. چه اتفاقی افتاد؟ افتاد آنچه که افتاد. خدا با پیغمبرش شوخی ندارد. اصلاً شوخی ندارد. حضرت یونس سلام الله علیه یه سهل انگاری کرد. قهر کرد یه دفعه. باید قهر نمی‌کرد. باید بایستد پاکار امت دیگر برید یه جایی ول کرد. آمد لب دریا ماهی خوردش. قرآن می گوید اگر توبه نکرده بود «و لولا» اگر از مسبحین نبود «للبس» حتماً تا قیامت در آن شکم ماهی من نگه اش می‌داشتم. اصلا شوخی ندارد خدا قوانینش را اصلاً روی ناموسش پا نمیگذارد. می گوید بر اساس ساختار ریاضی خلق کردم. حدود الهی را خرابش نکنید. قوانین من را زیر پا نگذارید. فرمول‌های من را خراب نکنید. اگر شکست خوردی بدبخت شدی به خاک سیاه نشستی، برای این هست که تو نمی‌خواهی فرمول‌های ریاضی را قواعد حدود را رعایت بکنی. پس این یادتان باشد ما یه وظایفی داریم که ما هم باید عمل بکنیم، بعد اگر ما حرکت کردیم، عمل کردیم برکت چیه؟ بله می آید. برکت می آید. آقا ازدواج کردی، ازدواج کردن سعادت در ازدواج، آن عشق پایدار، آرامش و شادیست هر سه تاش مهارتی است که تو باید یاد بگیری و عمل هم کنی به آن. حال نداشتم نرسیدم کار داشتم درس داشتم کار جهادی داشتم نمی‌دونم کار انقلاب بود، شما این همه آقازاده‌ها را نگاه کنید بچه‌های آیت‌الله‌ها، بچه‌های سرداراها ببینید دیگر. نرسیدم به بچه‌هایشان. چه اتفاقی افتاد؟ خدا می گوید که این اینجوری بوده؟ نه. می گوید باید برایش وقت بگذاری. شل نگیری. آره ما مشغول کار انقلاب و نظام بودیم دیگر به خانواده نرسیدیم نمی‌دونم به بچه نرسیدیم. بیخود. دو تا بچه داری دختر پسر اقتضاش را ببین در ۷ سال اول وظایف ۷ سال اول را یاد بگیر. هفت سال دوم است وظایف ۷ سال دوم یکی هفت سال اول یکی ۷ سال دوم باید تنظیم کنی روابطشان را با همدیگر. باید یاد بگیری این را دیگر. سه تا قانون فرمول‌های اقتصاد خانواده: عشق و عاطفه اخلاق و مهارت‌های معنوی، نکنی خدا می‌زندت. اصلاً اینجوری نیست که تو بگویی من هیئتی هم بسیجی ام خانواده شهیدم رزمنده‌ام نمی‌دونم اصلاً خدا با این حرف ها کار ندارد. قانون هست دیگر. مثل اینکه بگویی : خانواده رزمنده بوده شهید خانواده شهدا بوده نمی‌دونم بچه آیت الله زاده بوده، امامزاده بوده مثلاً رعایت بهداشت را نکرده دندانش کرم نمی‌زند. چرا دندان آن هم کرم میزند، مریض نمی شود بهداشت را رعایت نکند مریض می شود. در روح هم همینطوره داستان. پس این را خوب دقت کنید ما یه سلسله وظایفی داریم که مربوط به ماست. ما باید آن چیزی را که خودمون مربوط به خودمان هست را کاملاً درست عمل بکنیم تا خدا هم پشتمان بایستد برکت بدهد یا اگر قراره یه روشی را عوض کنیم آقا من تا حالا رفتارم با خانواده‌ام خوب نبوده. رفتارم با شوهر با زن با بچه با خانواده همسر غلط بوده. اگر تغییر ندهی، خدا هم عوض نمی‌کند هیچی را. میروی تا شکست. جهنم شکست هم باید بخوری. خب شما دارید یه زندگی را متلاشی می‌کنی. دو تا بچه دارند نابود می شوند. یه بچه دارد نابود می شود. نمیدونم یکی هست نه یه خانمی هست می ایستد پای شوهرش به وظایفش عمل می‌کند. مرد معمولاً هم مردها متاسفانه معمولاً مردها خیلی عمل نمی‌کنند. خانمها چرا خیلی نجات به خرج میدهند صبوری میکنند نجابت به خرج میدهند سعی میکنند یاد بگیرند مهارت‌هایی. مردها همه اش تنبلی می‌کنند نوعاً. کم پیش میاد مرد عمل کند پیش تر عمل نکند. بیشتر زنها عمل می‌کند مردها پشت گوش میندازند به بهانه‌های مختلف. غرور، نه مشاوره می آید نه حاضر کلاس بره نه حاضر وقت بگذارد. هرچی بهش میگویی همان حرف خودش هست، تنبلی بی حوصلگی، پشت گوش انداختن، بهانه‌های واقعاً مسخره، اصلاً جای مرد و زن گاهی وقتها عوض می شود. زن محکم مرد عالی، مرد بهانه گیری میکند. بهانه های بچه گانه. حوصله نداشتم من الان اعصابم خورده من الان اصلاً. بابا برو وظیفه‌ت را انجام بده. اگر حوصله نداشتم وظیفه‌ام را نتوانستم انجام بدهم، داروهایم را نخوردم خب نخوردی. می خواهی خوب بشوی داروهایت را نخوردی؟ این هست که امام می گوید انسان بدون تلقین به جایی نمی‌رسد. شما باید یقه خودت را بگیری، بنشانی سر کتاب. سر گوش دادن این صوت. سر این کلاس رفتن. یقه‌ت را بگیر ببر خودت را ببر آنجا. نگذار تنبلی بیاید سراغت. برو باشگاه. برنامه تفریحی ات را بگذار در طول هفته. برنامه تفریحیت را بگذار. هر کاری داری تعطیل کن. امروز باید بروم تفریح امروز باید بروم باشگاه امروز باید بروم راهپیمایی امروز باید بروم هرچی. خب پس یادتان نرود فعلاً از یک بخش اول داستان چه نتیجه‌ای می‌گیریم؟ اینکه عامل شکست چی هاست؟ بگوید سستی شل بازی درآوردن، تنبلی در روابط. همان که امام فرمود: کلید همه بدبختی‌های انسان در دنیا و آخرت دو چیز است: تنبلی و بی‌حوصلگی.

دو) اختلاف: اختلاف بود بروید به سمت وحدت و همدلی کوتاه بیاید. نگذارید جر و بحث بکشد. حضرت می گوید که حتی اگر حق با توست، تو کوتاه بیا. نگذار چون این بی‌برکتی می آورد. خدا می گوید من ناموسم اینجوری هست که اگر یه خانواده کافر، کافر که دشمن من اند حتی می‌خواهند انبیای من را بزنند می‌خواهند امام را بکشند، اگر با هم همدل باشند بهشون برکت میدهم. ولی اگر خانواده مسلمان باشند مومن باشند با هم اختلاف کنند برکت ازشون برمی دارم. چون ناموسم اینجوری هست. ناموس من این است که من برکت را کجا نازل می‌کنم به یه فرد یا یه خانواده؟ آنجایی که این خانواده عاشق هم باشند به هم برسند. مرد بمیرد برای زنش، زن بمیرد برای شوهرش، آن نیازهای همدیگر را کاملاً تأمین کنند. بچه‌ها از پدرو مادر به اندازه کافی عواطف نوازش بوسه تفریح دریافت بکنند. خدا می گوید به شما برکت میدهم. اصلاً یه جایی هم که قراره شکست بخوری کلاه سرت برود، خدا نمیگذارد. می گوید از آسمان برایت رزق میریزم. از زمین برایت رزق میدهم. وقتی قراره شما هی با هم دعوا بکنید اختلاف داشته باشید نیازهای همدیگر را تامین نکنید تنبلی کنید در برآوردن حاجت‌های همدیگر، زن و شوهر، برکت خدا برمی‌دارد. می گوید آره منم کارم آزاد بودم. کارم اینجوری بود دیگر نرسیدم به بچه‌هام، نرسیدم به همسرم، نرسیدم به خودم حتی. باشد خدا برمی‌دارد. ناموسم هست. می گوید من اینجوری کردم دارم بهت میگویم برکت را برمی دارم. شما نگاه کنید بنی امیه، معاویه ملعون خب چقدر با هم همدل بودند. ده‌ها سال حکومت کردند اینها. پیروز بودند. یاران امیرالمؤمنین کوتاه آمدن، ببینید امیرالمومنین انقدر غصه دارد از دست یاران بی عرضه‌اش که می گوید: «یا اشباح الرجال ولا رجال» ای کسی که شبیه مردید ولی مرد نیستید. شلید. همین سه تا امیرالمومنین بارها در نهج البلاغه شما نگاه کنید دارد به اصحابش می گوید: «وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ» به خدا قسم به خدا قسم قلب آدم می‌میرود -حضرت دارد می گوید- و غصه همه وجود آدم را میگیرد از اینکه شماها اجتماع «هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ» این آدمهای معاویه همه شان در باطلشان، انقدر با هم مجتمع هستند انقدر هوا همدیگرا دارند «وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ» شما در حق تان انقدر با هم دعوا اختلاف دارید.

خب امیرالمومنین، خلیفة الله، مظهر قدرت خدا، دقت کنید مظهر قدرت خدا، همه چیز در دستش هست شکست می‌خورد. امام حسن شکست می‌خورد. امام حسین تنها می ماند و شکست میخورد. ۱۳ تا معصوم سر همین عواملی که الان داریم میگویم شکست می خورند. شهید شدن. یه معصوم ۱۱۹۰ سال بر همه مسائلی که الان داریم در همین آیه می‌خوانیم، آواره است و ما باز حیا نمی‌کنیم، باز حیا نمی‌کنیم. باز دست از مسخره بازی، شل بازی، سستی کردن تنبلی و بی حوصلگی برنمی‌داریم. یه عالم کار برای امام زمان از دستمان برمی آید انجام نمی‌دهیم، یه عالم کار. در بخش جمادی در بخش گیاهی در بخش حیوانی در بخش عقلی، در بخش فوق عقلی هر یه دونه ما می‌توانیم یه لشکر باشیم نه یه نفر، یه سرباز هم نه. یه لشکر باشیم برای امام زمان ولی بی تصمیم، بی وقت گذاری، بی برنامه، همه اش هم درگیر خاله خاله بازی زندگی خودمان هستیم؛ یعنی طرف الان ۱۰ دفعه آمده سر این کلاس، کتاب خوانده اینکه آقا من امام زمانم تنهاست، غریب است، مظلوم است، آواره است من الان باید بروم کمک امامم بعد می بینی بعد شش ماه آمده کلاس کتابها را خوانده من هنوز وسواس دارم، نتوانستم به وسواس پاکی و نجسی عمل کنم. نمیدونم هنوز نمیدونم با خاله خاله بازی زندگی. چیزهای مسخره میاد به آدم می گوید. بابا امام دارد «هل ناصر من ینصرنی» می گوید او او وسط میدان دارد خون دل می‌خورد. تو چه کمکی داری به امامت می‌کنی؟ چه باری از دوشش برمی‌داری؟ بابا دست بردار دیگر یه ذره تو کمک آن بکن. تو همه اش باری خودت. یعنی امام شب تا صبح باید غصه بی‌عرضگی‌های ما را بخورد در روابط زناشویی مان در شغلمان در کارهایمان در مسائل اجتماعی سیاسیمان در مسائل فرهنگیمان. آن دارد از آن غصه ما را می‌خورد که ما انقدر بی‌عرضه‌ایم. همان دو تا حرفی که امیرالمؤمنین زد. قلب آدم میمیرد و غصه وجود آدم را میگیرد از اینکه شما انقدر شلید. انقدر بی فکر هستید نسبت به امامتان، پدرتان، انقدر شلید در صله ارحامتان با خانواده آسمانی تان. اصلاً انگار نه انگار مادر ما حضرت زهراست. بابا یه وظایفی نسبت به مادرمان داریم. انگار نه انگار این ۱۴ معصوم خانواده آسمانی ما هستند ما مهم‌تر از خانواده زمینی‌مان اینها هستند. انگار نه انگار. خدا دارد به ما قاعده میدهد. دارد به ما فرمول میدهد؛ اما اگر وحدت داشتید همدلی کردید خانه تان گرم نگه داشتی، زندگیت را گرم نگه داشتی، نگذاشتی در خانه دعوایی پیش بیاید، اختلافی پیش بیاد، وقت گذاشتی برای اصلاح امور خانواده ات. ببین قرآن چی می‌فرماید؟ برای ماها «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ» خجالت بکشید، حیا بکنید از خدا، بترسید بین خودتان را اصلاح کنید.

یه موقعی یک بنده خدایی می‌خواست آدم خیلی خوب و مهم و بزرگ و با استعداد، یک موقعی من دیدم با غصه با ناراحتی بریده. آدم وقتی بریده آمد پیش یکی از این دوستان روحانی ما. من هم نشسته بودیم. گفت حاج آقا یک استخاره کن. منم می‌دانستم مسئله‌اش چیه؟ تصمیم گرفته زنش را طلاق بده. دست زنش دیگر رسیده بود به اینجاش. گفت بروم طلاق بدهم. استخاره کرد آیه آمد «فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَصْلِحُوا ذَاتَ بَيْنِكُمْ» حیا کنید خجالت بکشید از خدا بروید بین خودتان را درست بکنید. ما ۹۵ درصد طلاقهایمان هوس بازی است. تنبلی و بی حوصلگی هست. ۹۵ درصدش. بروید درستش بکنید اصلاح بکنید روابطتان را، سرمایه گذاری کنید وقت بگذارید. آیه را که شنید این دوست روحانی مان بهش این جوری کرد. این که نمی دانست این کیه. چیزی نگفته بود. گفت یک استخاره می‌خواهم. روحانی بهش گفتش که می‌دانی آیه چیه؟ گفت نه. گفت این آیه دارد می گوید دو نفر با هم دعوا دارند، بین اثنیین هستی. بین دو نفر هست. بروید درستش کنید. این آدم شما فکر کنید آن موقع که این اتفاق افتاد ۲۰ سالش بود. الان یه موقع من میبینمش با زندگی اش آشنا هستم. ماه، عالی. گفت آن آیه من را نجات داد. آیه من را نجات داد. الان یک زندگی خوب دارم برکت دارد همه چی هست در زندگی ام. اگر حماقت کرده بودم رفته بودم به خاطر اینکه این درجه از اختلاف در ما هست طلاق می‌دادم زنم را، این مشکلات الان بیچاره شده بودم. همدلی، وحدت، حیا کردن از اینکه اختلاف راه نندازیم بین همدیگر. همدیگر را دوست یدازسم. ما همه بچه‌های حضرت زهراییم به این چشم به هم نگاه کنیم. نه به اسم شوهر من زن من. تا وقتی که ما میگوییم این زن منه هست شوهر من هست پسر من هست دختر من هست خواهر برادر من هست اختلافمان دز ما هست. ولی وقتی این نگاه را داشتیم به همدیگر که بابا این این بچه امیرالمومنین این هست. این بچه حضرت زهراست. این هرکی می‌خواهد باشد. هر نسبتی با من دارد این بچه حضرت زهراست. یه چیز دیگر می شود داستان. «وَعَصَيْتُمْ». عصیتم یعنی چی؟ یعنی هرچی بزرگترت دارد می گویدۀ آنی که حق اطاعت داری، فرمانده ات هرچی گفت گوش کن. اگر ماموریتی داری، کاری داری مسئولیتی داری درست انجام بده. سستی نکن. اجتهاد هم نکن در کار. کار را خرابش می کنی. آره من فکر کردم خودم باید این کار را کنم. گفتم شاید اینجوری کنم. نه نه. همینجوری که بهت گفتم آن را انجام بده محکم‌تر انجام بده.

خوب حالا دقت کنید اینجا را. یه صلوات ختم بفرمایید «منکم من یرید الدنیا من یرید الاخره» خدا دارد به یاران پیغمبر می گوید. به سربازهای پیغمبر. می گوید شماها بعضیهایتان دنبال دنیایید. با اینکه در لشکر پیغمبرید ولی دنبال دنیاید. بعضیهایتان هم دنبال آخرت هستید. ما خیلی وقتها افراد هستند که می گوید می‌خواهد دنیاش آباد باشد، می خواهد به خودش برسد، می‌خواهد به طمع‌هایش برسد. باطنا قواعد دینی را قبول ندارد اصلاً. باطناً شرعیات را قبول ندارد؛ ولی می گوید که خب من نونم در گرو این هست که الان بروم ریش بگذارم. ما از اینها زیاد دیدیم از زمان جنگ من دیدم تا الان. برویم حوزه طلبه شویم، آدمهای فاسد. خدا شاهده که یه رکعت نماز هم نمی‌خواند. رفته طلبه شده لباس روحانی هم پوشیده. ولی هدفش از پوشیدن آن لباس چیه؟ دنیاست. برویم بسیج برای دنیا. نمی دانم وارد فلان نهاد بشویم نمی‌دونم یقه آخوندی بپوشویم نمی‌دونم ریش بگذاریم تسبیح انگشتر دستمان کنیم برویم مکه. یه زمانی مد بود این فاسق ها همه می‌رفتند مکه. مد داشتن.تا همه بهش بگویند حاج آقا. حاج فلانی. مثلاً براش خیلی افت داشت که مثلاً مثلاً به باجناقش به فلان دوستش همه میگویند حاج فلانی گفت. پول نزول نمیدونم پول هرچی جور می‌کردند یه حجی می‌رفتند که بهش بگویند که چی؟ در حج هم این آدم حسابی نبود یعنی من آنجا هم اینها را دیدیم دیگر. آنجا هم قوانین را رعایت نمی‌کند؛ یعنی همان آقا امام زمان فرمود: کور می آیند و کورم میروند. حاج خانم حاج آقا، الکی. برویم به ما بگویند کربلایی. کربلایی فلان. فقط دنبال همین هست که اسم داشته باشد. خودمان را بچسبانیم به شخصیت‌های نظام ولی پر فساد هست.

نفوذ. بحث نفوذی که مقام معظم رهبری فرمود. نفوذ این است دیگر. طرف نفوذی دشمن هست، نفوذی از طریق هوای نفسش هست. خودش را می‌فروشد. بعد درجات بالایی را در نهادها سازمان‌ها وزارتخانه دولت، قوه قضاییه، مقننه احراز می‌کند اما با دشمن هست؛ اما عبد دشمن هست. همان بحثی که هفته قبل کردیم. مطیع دشمن هست. نه مطیع خدا نه مطیع امام زمان، نه مطیع ولی فقیه، نه مطیع قرآن. به پیغمبر گفتند این جوان را نگاه کن خیلی خوب می‌جنگد بعد هم کشته شد حضرت فرمود: این «قتیل الحماره» است. گفتند یعنی چی؟ گفت این یه چشمش یک الاغی را گرفته بود در لشکر دشمن می‌خواست برود آن را به دست بیاورد. قبل از اینکه به خر برسد، مرد. کشته راه حمار. کشته راه خدا نیست. شهید راه الاغ است. «منکم من یرید الدنیا» حواستان باشد از لشکر پیغمبر، لشکر امیرالمومنین، لشکر امام حسین. طرف تا ظهر تا غروب عاشورا امام حسین بایست آخر ولش کرده امام حسین را. اهل دنیا کیا بودن؟ آنهایی بودن که با امام حسین راه افتادن تعداد زیادی بودن از مدینه آمدن از جاهای دیگر آمدند ولی تا کربلا ول کردن رفتند. شب عاشورا ول کردند رفتن همشون «من یرید الدنیا» یعنی بعضیها می‌چسبند به امام معصوم؛ اما یه جایی میگویند ما نیستیم خداحافظ. به امام معصوم می چسبند می گویند ما نیستیم. خداحافظ. آره حالا نمی‌دونم الان ما هم چادر بپوشیم، ما هم مقنعه بزنیم ما هم لباس بسیجی بپوشویم ما هم نمی‌دونم پوشیه بزنیم، ما هم نمی‌دونم در این جلسات برویم، برویم حوزه برویم بسیج برویم. می بینی خانم اصلاً اینجوری نیست فردا چند تاشون را ما دیدیم کسانی که تلویزیون برنامه داشتن برنامه‌های مذهبی نمیدونم با حجاب. الان ببین در خارج چه جوری اند این خانم ها. مجری‌ها یادتان هست دیگر. مجری‌های برنامه‌های خوب تلویزیون، بازیگرهای انقلابی، همه‌شان کجایند؟ سر از یک جای دیگر. خدا عاقبت همه مان را بخیر کند. ما الان داریم میگویم یه موقعی سر خودمان هم می آید خدایی نکرده. هست. سر خودمان هم می آید. امتحان حتماً می‌شویم حتماً امتحان می‌شویم بی برو برگرد. خدا سنت و ناموسش امتحان هست. از این جی جی ها از این قاقاها جلو خیلیها میاد که خودشان را می‌فروشند. خدا به داد ماها برسد. باید گریه کرد باید توسل کرد باید استغاثه کرد باید اخبات داشته باشیم «الهی لاتکلنی الی نفسی طرفه عینا» خدایا ما را رهایمان نکن. دست ما رها نکن.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین..