جلسه 023 - وظایف ما در آخرالزمان
شماره جلسه
23
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
3
روز
1
متن کامل (خام) ‌ جلسه 023 - وظایف ما در آخرالزمان

وظایف ما در آخرالزمان؛ جلسه 23 01/03/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.

هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام امامزادگان واجب التعظیمی که در محضرشان هستیم علما مراجع، اولیا الهی شهدا امام الشهدا مومنین و مومنات صلوات بلند ختم بفرمایید.

بحثمان بحث تفسیری که درباره شناخت وظایفمان در زمان کنونی به خصوص بحث دشمن شناسی هست رسیدیم به آیه ۱۵۰. آیه ۱۵۰ را هم با هم یه مروری کردیم.

برویم به سراغ آیه ۱۵۱ سوره مبارکه آل عمران: « سَنُلْقِي فِي قُلُوبِ الَّذِينَ كَفَرُوا الرُّعْبَ بِمَا أَشْرَكُوا بِاللَّهِ مَا لَمْ يُنَزِّلْ بِهِ سُلْطَانًا وَمَأْوَاهُمُ النَّارُ وَبِئْسَ مَثْوَى الظَّالِمِينَ» با توجه به اصولی که در مباحث انسان شناسی گفتیم و اینکه قرآن می‌فرماید ما برای همه چیز قدر و اندازه قرار دادیم، این را عزیزان باید توجه بکنند که ما هر آیه‌ای که می‌خوانیم بدون استثنا آن آیه دارد برای ما قدرها و قضاها را توضیح میدهد؛ یعنی اندازه‌هایی که انسان‌ها در زندگی یا اقوام یا ملل انتخاب می‌کنند و قضاها و نتیجه‌هایی که نصیبشان می شود.

قبلاً هم گفتم ما الان هرچی که الان هستیم به خاطر انتخاب‌های گذشته مان هست. همه ما سر سفره گذشته‌هایمان و انتخاب های گذشتمان نشستیم که الان این هستیم. آینده هم همینطور. آینده چی می شود؟ چه آینده دنیایی چه آینده برزخی و قیامتیما.ن انتخاب‌های الانمان نشان میدهد ما چه جوری می‌میریم، در برزخ چه روزگاری را گذران خواهیم کرد، آنجا چه دورانی را می‌گذرانیم همه چیز الان دارد معلوم می شود. ما همین الان که در رحم دنیا هستیم با انتخاب‌هایمان قدرهایی که روش دست می گذاریم داریم قضاهایی را برای خودمان- قضا یعنی نتیجه- نتایجی را برای خودمان داریم می‌نویسیم. داریم خودمان به تحصیلش می‌کنیم. پس این زبان قضا و قدری را در قرآن بهش توجه بکنیم. اگر این را توجه بکنید متوجه میشویم که خداوند تبارک و تعالی دائماً با ما با ساختارهای ریاضی سخن می گوید؛ یعنی دائماً دارد به ما قدرها را می گوید و قضاها. قدرهایی که انسان‌ها انتخاب کردند و قضاهایی که نتیجه‌ای بوده که خودشان گرفتند. پس خداوند دارد می گوید وقتی «قد جعل الله کل شی قدرا» یعنی در نظام خلقت برای هر چیزی هر نتیجه‌ای که شما بهش می‌رسید، قدرش موجوده. تو قدر را که انتخاب می‌کنی قضاش نصیبت می شود. قدر تنبلی می شود فاجعه دنیا و آخرت . بی حوصلگی تنبلی می شود فاجعه دنیا و آخرت یا گرفتاری‌های دیگر یا قدرهای دیگر قدر حسادت قدر عصبانیت،، قدر زودرنجی، قدر تکبر قدر خودشیفتگی قدر لجبازی یا نه ایمان تقوا نشاط شادابی آرامش هرچی که ما دست بزاریم روش، این نتیجه خود به خود نصیب ما می شود. حالا دقت کنید ببین چی می‌فرماید؟ ما بحثمان سر جنگ احد بوده. شروع شده از و این چون یه نمونه کامل برای زمان الان ماست، خداوند به شکل قاعده دارد همان فرمول‌ها را برای ما بیان می‌کند که ما در همان مرحله قرار می‌گیریم خود به خود. ماجرای جنگ احد را که قبلاً توضیح دادیم بهتون، همه تان هم دیدید و می‌شناسید و می دانید.

در این آیه می‌فرماید که «سنلقی فی قلوب الذین کفرو رعبه بما اشرکوا» یکی از قشنگ‌ترین و زیباترین حالت‌های انسان شناسی را خدا در اینجا دارد بیان می‌کند. خیلی قواعد زیبایی دارد. به درد ما خیلی می‌خورد.

می گوید ما در قلب کسانی که کفر ورزیدند ترس میندازیم. خوب دقت کنید. کسی که کافر می شود یعنی می آید روی حقیقت را می‌پوشاند، می‌داند که حقیقت چیه ، وظیفه چیه خوب چیه بد چیه، توجه فرمایید ولی روش را می‌پوشاند. نمی‌خواهد اصلاً بهش توجه کند . نمی‌خواهد به حقیقت توجه کند. می‌خواهد روی حقیقت را بپوشاند .کسی که این روحیه را دارد کفروا دیگر یعنی می‌پوشانند کفر می‌ورزند. می‌پوشانند حقیقت را. خدا می گوید نتیجه طبیعیه قدر کفر چیه؟ ترس.؟ حالا چرا می گوید «بما اشرکوا» ببین کافر را چی معنا می‌کند اینجا؟ مشرک. می گوید کافر به خاطر شرکش به خاطر شرکش خب همیشه دچار تزلزل و ترس هست. این در زندگی همه ما می آید. ما آن مقداری که کفر داریم اضطراب می آید سراغمان. ترس ضعف شخصیتی می آید سراغ مان. همیشه همینطور. کفر حالا عملی هست. ما کفر نظری که نداریم برای خدا، شریک قائل باشیم ولی کفر عملی زیاد داریم؛ یعنی خیلی وقتها نیت‌هایمان برای خدا نیست. برای خدا زندگی نمی‌کنیم و فکر می‌کنیم می‌توانیم از دیگران عزت کسب بکنیم. برای دیگران زندگی می‌کنیم . به عشق دیگران زندگی می‌کنیم. همین مقدار شرک آسیب پذیر هست. همین مقدار کفر آسیب پذیر هست برای ما. در ما تزلزل و اضطراب ایجاد می‌کند. «سنلقی الذین کفروا» در دلشان چی ایجاد می‌کنیم؟ ترس ایجاد می‌کنیم. این اضطراب می آید. خب «بما اشرکوا بالله» به خاطر که چی؟ به خاطر اینکه اینها شرک ورزیدن به خدا یعنی آنجا که باید تاثیر را از خدا بداند از چیز دیگر‌ای می‌دانند. آنجایی که باید از خدا بترسند از خدا نمی‌ترسند از بنده خدا می‌ترسند یا تاثیر را از خدا بداند نمی‌دانند. تاثیر میدهند به مخلوقات خدا و بندگان خدا. خیلی عالی هست این اگر در زندگی ما این را بتوانیم پیاده اش بکنیم. ریشه ترسهاست. چی؟ «اشرکوا بالله» چی شرک کردن با خدا؟ چی را شریک کردند؟ «مالم ینزل به سلطانه» چیزی را با خدا شریک کردن که بر اثر آن یا حقانیت آن خداوند دلیل نازل نکرده. خدا.برهانی دلیل نیاورده که آن حتما یه چیز به درد بخوری هست و تاثیرگذار هست. اصلاً خدا یه موقع به ما می گوید شما به اهل بیت توجه کنید یه چهارم آیات قرآن در مورد اهل بیت است. اینها را اطاعت بکنید با این‌ها باشید. از اینها مطیع محض این‌ها باشید .خدا دلیل نازل کرده که ما به اهمیت میدهیم به ائمه یا می گوید چی؟ می‌فرماید که «وابتغوا الیه الوسیله» همراه خدا هر وقت می‌خواهید بروید با وسیله بروید .وسیله و واسطه ببرید همراه خدا، آبرومند ببرید همراه خدا. اهل بیت فرمودند ما وسیله شما هستیم. شما هر وقت می‌خواهید پیش خدا بروید ما کمک شما هستیم همراه شما هستیم. میایم شفاعت می‌کنیم. می آیم کمکتان می‌کنیم. این را خدا دلیل نازل کرده ولی یک موقع یه چیزی هست که نه اصلاً دلیل نازل نشده. دلیل منطقی ندارد. برهان ندارد و تو خودت توهم می‌کنی که برای این یه اثری قائلی. خودت اثر را توهم می کنی. اگر به این برسم، دم این آدمها ببینم این کار را بکنم برام آبرو می آورد میدونی برام عزت می آورد برام شرافت می آورد برام آبرو می آورد برام محبوبیت می آورد. در حالی که اصلاً همچین چیزی نیست. اتفاقا تو انجام میدهی منفورتر میشوی. این کار را می‌کنی که محبوب‌تر بشود، اتفاقاً منفورتر می شود. تور فکرت این هست که این شرک این هست؛ مثلاً من اگه فلان کار را بکنم عزیزتر میشوم محبوب‌تر میشوم ولی این اتفاق نمی‌افتد هیچ وقت. اتفاق نمی‌افتد. چون دارد شرک می گویی. یه چیزی را تو داری می آوری که شرک می آورد برایت؛ یعنی این غلطاست. به ترس اضطراب اثر معکوس می آید در زندگی میگذارد خب سرنوشتشان هم می گوید. می گوید وقتی شما میا آیی شریک قائل میشوی کافری، چون انتخاب کردند قدر کفر و شرک را. نتیجه چی می شود؟ قضا؟ «ماواه هم النار» خود به خود به جهنم می‌رسند «و بعث مس و ظالمین» جای بدی هست برای ظالمین. جای خیلی بدی هست. نار آتش هست دیگر. جای بدی هست. حالا برویم سراغ توضیحش که من این را برایتان توضیح بدهم انشالله.

اصل داستان چی بود؟ اصل داستان این بود که خب می دانید که در جنگ احد درگیری مخلوط شد. درگیری پیش آمد. داستان یه مرتبه دیگر خوب برایتان تعریف بکنم. خداوند وعده کرد بعداً بهتون این را توضیح میدهم که آقا شما حتماً در جنگ بعدی که جنگ احد هست پیروز میشوید. درسته! همه هم می دانستند در جنگ پیروز میشوند و آمدند و درگیری شد و پیروز شدند. مسلمانها پیروز شدند. ۵۰ نفری که پیغمبر گذاشته بود که آن تنگه را مراقب باشند بهشون گفت ما چه پیروز بشویم چه شکست بخوریم، شما تنگه را رها بله؟ تنگه را رهانید. اصلاً آنجا باید باشید. نافرمانی از پیغمبر، اختلافی که سر این کردند که آقا نمی‌دونم برویم ما هم بریم نرویم الان غنیمت‌ها را باید جمع کنیم، بعضیها گفتن بابا اصلاً پیغمبر به ما گفته اینجا باید بمانیم، بمانیم. اینجا بعضیها گفتند بابا خدا که گفته ما پیروز می شویم پیروز هم شدیم دیگر. حالا دارند فرار می‌کنند دیگر حالا بایستیم اینجا چیکار آخه الان؟ برویم ما هم به یه غنیمتی برسیم. خلاصه طمع‌های دنیایی و مالی و اختلاف و نافرمانی باعث شد که اینجا را رها بکنند. درست در همان لحظه که این را رها کردند دشمن اینها را دور زد و جنگ مغلوبه شد. جنگی که داشتن پیروز می‌شدند یه دفعه برگشت و تعداد زیادی از مسلمانها کشته شدند در این وسط. انقدر خطرناک بود که جون پیغمبرم به خطر افتاد یعنی جان پیغمبر امیرالمومنین ده‌ها زخم بدنش برداشت. اینجوری بود. خب حادثه را قبلاً هم برایتان تشریح کردم که بعد هم باز توضیح میدهم. بالاخره فرشته‌ها آمدند و خدا کمک کرد و اینها، اینها بالاخره توانستند با پایداری تمامش کنند کار را و آنها هم رفتند. آنها هم رفتند و جنگ تمام شد. اینها وقتی که ابوسفیانها و اینها آمدند گفتند که حالا مسلمانها ما زدیم کشتیم درب و داغونشان کردیم. همه شان لت و پارک کردیم کشتیم اینها را یا حالا ولی هنوز سرپا بودند که ما اینها را ول کردیم. بیا برگردیم برویم تمامش کنیم کار را .دوباره می‌خواستند بسیج شوند و برگردند و بیایند بروند کار را تمام کنند. این ته مانده‌ای هم که ماندند را از بین ببرند. خدا چیکار کرد؟ این که خدا می آید وسط یعنی این «سنلقی فی قلوب الذین کفرو الرعب» همین که می‌خواستند بیایند خداوند یه ترس انداخت در دل اینها. بابا یه دفعه ممکن است اینها بسیج بشوند، زورمان به اینها نرسد یه موقع ممکن است حمله بکنند. ترس برشون داشت. اصلاً خود به خود ترسیدند. خدا اینجوری کرد. ترسیدند. خود به خود یعنی نه که بی‌دلیل هست یعنی به دلیل همان شرکی که خدا می گوید در دل اینها بود اینها از مسلمانها ترسیدند. یه دفعه یه دفعه خدا القاء ترس کرد. دقت کنید دارد چه اتفاقی میفتد؛ یعنی خدا می گوید وقتی که شما ته مانده ایمانی هم دارید من کمکتان می‌کنم. آنها چون کفر ورزیدند و شرک داشتند در آنها ترس انداختم که نیایند سراغ شما. چه جوری خب پس از ما محافظت می‌کند؟ چه جوری از ما محافظت می‌کند؟ می گوید من در قلوب کفار ترس میندازم .سراغ شما نیایند. الان شما نگاه کنید ده‌ها سال هست آمریکا می گوید گزینه نظامی روی میز است. می دانید. اما همه گردن کلفت‌های نظام استکبار ، تمام کارشناسهای اصلیشان به رئیس جمهور احمق میگویند همچین فکری نکنید شما. طرف اینها ما برویم بیچاره ایم. می دانید. این ترس را دارند، این اضطراب و ترس از جمهوری اسلامی دارند. الان هم دیدید دیگر در این روزهای اخیر ولی هر روز اینها تلویزیونشان برنامه میگذارد، هی یکسره دارند به ارتش و رئیس جمهور اینها میگویند آنجا خبرها نیست، بروید نابود هستید. بروید خبری نیست. آنجا بروید فکر نکنید اینجا عراق هست. یه دفعه شما فکر کنید مثلاً می‌توانید چند روزه بگیریدش و افغانستان. ایران هست اینجا. ایرانی که تا الان ما را زده. ایرانی که در اولین بار در بعد از چند ده سال تنها کشوری که جرات کرده سربازهای ما را بکشد، به ما حمله بکند، نه خودش، سربازاش هم ما را می‌زنند؛ یعنی آن جاهای دیگر هم می آیند این را می‌زنند که اصلاً در این چند ده سال بعد جنگ جهانی کسی جرأت نکرده نه روس‌ها نه چینی ها نه هیچکس دیگر، یه دونه سرباز آمریکایی نتوانستند شلیک کنند. از یه سرباز آمریکایی میترسیدند. آن وقت اینجا ایران صدها نفرشان را کشته. خب در این منطقه، عراق نمی‌دونم تازه غزه ایها زدند نمی‌دونم حالا غزه ایها آمریکایی نکشتند ولی اسرائیلی‌ها را تا توانستند کشتند. اصلاً سابقه نداشته انقدر اسرائیلی کشته بشود یا یمنی‌ها زدن کشتی‌های اینها را هواپیمای اینها رت اصلاً در بعد از جنگ جهانی آن ابهت ابرقدرت ریخته شد یه دفعه؛ یعنی عادی شد ابرقدرت زدن، سیلی زدن در صورتشان، تحقیرش کردن و زیر پا گذاشتن، این اتفاق افتاد. لذا این هست. خدا می گوید من کمکتان می‌کنم/ من دشمنتان را نمی‌گذارم بیاید به سمت تان، اضطراب میندازم در دلش، ترس میندازم در دلش، دلش را کنترل می‌کنم. اینجوری هست. چرا؟ می گوید چون آنها چرا این از شجاعت برخورد با شما را در سطح کلان ندارند؟ میگوید برای اینکه اینها مشرکند. خب شرک چی می‌ورزند اینها؟ می گوید چیزهایی را می آورند که دلیلی ندارد؛ یعنی دچار توهم هستند. در فهم عزت آبرو. این خیلی ممکن است در زندگی ما پیش بیاید. دقت کنید ما هم این کفر را داشته باشیم. همین اتفاق برایمان می افتد. یعنی شما به میزانی که، برای چیزی که خدا دلیل نگذاشته ارزش قائلید، مهریه؛ اصلا مهریه داشته باشید؛ مثلاً مهریه زیاد برای ما امنیتی زیاد می شود. به محض اینکه این شرک را آوردی مهریه زیاد، پیغمبر می گوید مهریه زیاد می شود منتظر قدر مهریه گران چیه؟ قدر مهریه گران، مهریه بالا، دعواست. اختلاف است. جهیزیه. آی جهیزیه باید اینجوری باشد، این برای من کلاس هست. این برای ما اینجوری هست. اینها. هر چیزی که می تواند برای شما شخصیت نمی آورد و تو فکر می‌کنی شخصیت می آورد. دقیقا نتیجه عکس می‌گیرید شما . دقیقاً نتیجه عکس می گیرید. نمی دونم مدرک تحصیلی بیارم پزش را بدهم. نمی‌دونم قیافه خوشگلی اندام نمی‌دونم این را بگذاریم در معرض، بقیه به ما توجه کنند. نمی دانم، از هر چیزی، پولت، از هر چیزی که می‌خواهی عزت کسب بکنی، به همان اندازه اضطرابت بالا میرود. برای همین کسانی که پولدارتر، آسایش بیشتری دارند، تحصیلات بالاتری دارند، سطح طلاق‌هایشان خودکشی‌هایشان و اضطرابهایشان چیه؟ بله بیشتر هست. این قاعده خلقت است. این قاعده خلقت هست که شما هرچی به چیزی که خدا ارزش نگداشته براش، ارزش ذاتی نداشته برایش ارزش قائل میشوی و آن طرف را تاثیرگذار می‌دانی در آبرو و عزتت؛ چون خدا می گوید عزت مال مومنین هست. مال ایمانت هست. عزت مال شخصیتت هست نه خصوصیت‌های شخصی. در ازدواج وقتی شما آمدی مبنا را قرار دادی به خصوصیت‌های شخصی: خوشگلی قیافه اندام نمی‌دونم پول موقعیت اجتماعی خانوادگی تحصیلات اینها شرک هست دیگر. درست شد. گفتی این اصل است. اصل قرار دادی. نه این که مهم نیست. اصل قرارش دادی در انتخابات. اصل باید به شخصیت نظام شخصیتی شخص هماهنگ باشد . اول نظام شخصیتی. خب. آن نظام شخصیتی حقیقت هست. می گوید اخلاق ایمان. این شخصیت هست. این حق هستت. اخلاق و ایمان چیزیست که خدا برایش دلیل نازل کرده. می گوید آقا شما وقتی می‌خواهی ازدواج کنی دوتا را در نظر بگیر. خب حالا برو ازدواج کن، موفقیت می شوی. چیزهای دیگر هم خواستید در نظر بگیری اصل این دو تاست. اینها مبناست. نه اینکه اول برویم ازدواج بکنیم با هزار تا یه جور مشکل اعتقادی و عقیدتی و اختلافات فاحش بعد بخواهیم درستش بکنیم. خدا می گوید خب من اصلاً در این عزت نگذاشتم آرامش نذاشتم. در این دلیل ندارد که. تو داری یه چیز شرک آمیز در زندگیت دخالت میدهی بعد نتیجه چیز دیگری در می آید .

خب پس یکی از راه‌های یاری خدا چیه همیشه؟ این که در دل دشمنت چه میندازد؟ ترس میندازد. اگر تو مومن باشد آن ترس ازت دارد، ازت میترسد. این را ما در زمان جنگ خیلی تجربه کردیم. زمان جنگ ما همه می‌دانستیم که مثلاً ما با اینکه تجهیزاتمان از عراقی‌ها ضعیف‌تر هست، تعداد نفراتمان شاید یک جاهایی کمتر هست ولی اینها همه مان می‌دانستیم که وقتی که ما بگوییم الله اکبر، یا حسین یا مهدی خدا شاهده بارها این را با چشم خودمان دیدیم ،من چون مدتی که جنگ بودم همیشه خط مقدم بودم. نفر اول حمله بودم دیگر. من اصلا برای این کار ساخته شده بودم که اصلا همیشه یا خط را بشکنیم یا بچه ها ببریم خط را بشکنند. کار ما این بود دیگر. یعنی من باید می رفتم میدون مین را باز می‌کردم نفر اول بودم یا اطلاعات عملیات بودم نفر اول بودم. اینها را همیشه با چشم خودم دیدم که ما چه جوری دشمن از ماها حساب می‌برد، چه جوری می‌ترسیدند یعنی این اواخر من با رفیقهایمان با داداشم با کسان دیگر بودیم، می‌گفتیم بابا اصلاً کی می آید ۴ کیلو کلاش را بردارد با خودش ببرد. اسلحه نمی بردیم. یعنی دست خالی می‌رفتیم. می گفتیم اسلحه را از برادران عرافی می‌گرفتیم یعنی ما در خط این بارها برای من اتفاق افتاد، دست خالی، دست خالی می‌دویدیم فقط با رمزشان یا الله اکبر یه الله. اسلحه هایشان را می انداختند، اسلحه می خواستیم برمی داشتیم. یعنی حتی از دشمنی که روبرومان هست اسلحه دستش هست، ترسی نداشتیم. هیچ اضطرابی نداشتیم که الان ما می خواهمی حمله بکنیم مثلا آن جلو مثلاً اسلحه دارد. نه، من همین دست خالی میروم میزنمش. دست خالی. بعضی از رفقا که اصلاً دیگر، اصلاً آنها دیگر معرکه بودند. آنها شب عملیات می‌گفتند چیکار می‌کنی! چوب برداشته مثل زمان، نوارپیچی دارد می‌کند می گوید این به درد کتک زدن میخورد. این چوب خیلی خوبه. خدا شاهده. هیچکس هم تعجب نمی‌کرد که این مثلاً به جای اسلحه ۴ کیلو یه چوب مثلاً ۵۰۰ گرمی برداشته، اینجوری میزد آن اسلحه‌شان را مینداختند. فرمانده ما تیر خورده بود. چند تا اسلحه‌ش ام زده بودند عراقی هفت هشت ده تا فقط گلوله خورده بود به اسلحه فرمانده ما، اسلحه‌اش از کار افتاد. وسط درگیری. خدا رحمت کند شهید زنگنه محمد زنگنه، این گفت ممد تفنگ ندارم اصلا اینجوری شده. این هم لاتی حرف زد. چی میخواهی جعفر؟ گفت تفنگ میخواهم. تفنگ می خواهی. الان برات میارم. ببین اینجوری رفت در خط عراقی ها، دو تا عراقی با اسلحه‌شان گرفت کشید روی زمین آورد. عراقیها همینجوری بیچاره مانده بودند، یعنی این را زمین می‌کشید اسلحه دستشان بوده. هیچ اسلحه‌ای نداشت روی زمین کشید خالی روی زمین آورد گفت بیا اسلحه هرچی می‌خواهی بردار. دو تا عراقی گرفت اینجوری، آورد. من یادم هست موقعی که من باید از تو مثلاً حالم خیلی افتضاح شد، آسیب دیده بودم، می‌خواست مثلاً من را از وسط کوموله‌ها و دموکرات‌ها و منافقین و عراقیها، تصور کنید چقدر دشمن داشتیم ما، ما باید از تو وسط اینها من را می‌آورد می‌رساند بیمارستان. بشین بشین. من را می بست به خودش، روی موتور، نگاه کن در حالت داغونی و اغما و اینها. این چنان با موتور از جلوی اینها رد میشد، فکر کنید اینها شلیک می‌کردند اصلاً انگار نه انگار، کسی چیزی به اسم ترس اصلا معنا نداشت. ترس اضطراب اصلاً معنا نداشت. تفریح بود واقعاً اینها برای ما، بخند و تفریح ما اینجوری بود. این کار ما اینجوری بود. من را آورد رساند و برای درمان. این را ما می‌دانستیم که دشمن ما حتی آن موقع که مسلح هست از ما حساب میبرد از ما می‌ترسد. دیدید الان کلیپ بچه‌های سپاه را، به آمریکایی چی می گوید؟ می گوید اینجا خلیج فارس هست. فارسی صحبت کن. فارسی صحبت کن. کی تا به حال با آمریکائی ها این جوری صحبت کنه؟ کسی جرات ندارد در آمریکا در دنیا با آمریکایی که سلطان جهان بودند، اینجوری حرف بزند. فارسی حرف بزن، فارسی حرف بزن. آنها هم با چه ترس و لرزی میگیند چشم چشم چشم فارسی حرف می زنیم. بروید بیرون بروید بیرون اینجا نیایستید. فرارشان می دهد. بارها این اتفاق افتاده. یه بار دوبار ۱۰ بار ۱۰۰ بار نه.

یکی از شاگردهای خود من که رفته بود آمریکایی را اسیر کرده بود، دیدید یه فیلم اسارتشان را گرفته بودند همه، معروف است. گفت استاد من یه دفعه به ما خبر دادن که اینها آمدن تو. ما هم چیز نداشتیم. سرباز نیرو نداشتیم آنجا. رفتم به مسئول آشپزخانه گفتم و آشپزمان بود و من و راننده وانتمان بود و چند تا از اینها بودیم یعنی بلند شدیم رفتیم اینها را گرفتیم و آوردیم. ببینید به همین راحتی. نه اینکه اینها آمریکایی اند، کماندوند نمی‌دونم. اصلا. دیدید با چه ذلتی، فرمانده شان جاش را خیس کرد. این شهودیست که خدا می‌اندازد در قلب تو که دشمنت از تو می‌ترسد. الان تو دست خالی هستی، او از تو می‌ترسد و تعداد شما کمتر، او از تو چیه؟ از تو می‌ترسد. این همیشه هست. پس شما موقعی که در زندگیتان- این یادتان باشد تکیه به غیر قوانین خدا، ناموس خدا فرمول‌های خدا می‌کنید، آنجا شرک می آید در زندگیتان وارد می شود. شرک می آید در زندگیتان وارد می شود. چون دارید یه چیزی که حقیقت ندارد دلیلی ندارد تاثیرگذاری ندارد را بهش اصالت میدهی. چیزی که اصلاً اصالت ندارد. تو داری بهش اصالت میدهی. این آمد در زندگی به محض که پاش را گذاشت در زندگی منتظر ضعیف شدن قلبت باش. منتظر اضطرابها، ترس، احساس ناامنی‌ها . خالص نیست دیگر. اثر ندارد. اثر ندارد. شما وقتی که خدا را روی می آوری وسط یعنی همه قدرت را می آوری وسط- خوب دقت کن- همه عزت را می آوری وسط؛ خدا همه قدرت و همه عزت است. گفتیم جلسه قبل. بنابراین وقتی که خدا را کنار می‌گذاری یه چیزی که اصلاً عزت نیست، شرافت نیست قیمت نیست عزت نیست می آوری به همان اندازه دارد چی می شوی؟ محروم میشوی از قدرت و عزت. ببین در روابط زن و مرد گفتیم یه قاعده را که گفتم بعضیها در حد یه حجاب این را فهمیدند. گفتم اگر یه خانمی، یه خانمی- قاعده را خوب یاد بگیرید که تعمیمش را خوب بفهمید چیه، قدر قضایش را بفهمی- یه خانمی غیر از برای شوهر خودش هر نوع جذابیتی از عطر، حرف زدن، راه رفتن شوخی کردن قیافه هر نوع جذابیتی برای شوهرش ایجاد بکند در خارج از خانه یا برای نامحرم هرچی هر نوع جذابیتی ایجاد بکند: جنسی نمی‌دونم کلامی عاطفی نمی‌دونم در حد حرف زدن در حد شوخی کردن در حد یه استیکر در حد یه کلمه اضافه، حتی یه کلمه اضافه، یه شوخی یه لبخند به همان میزان از قلب شوهرش خارج می شود. یه قاعده است. این نمی‌فهمد که بعد از یه مدت منفور شوهرش می شود. خود به خود اختلاف ها از همین جا شروع می شود دیگر. شما برای غیر همسرت خرج بشوی و خرج بکنی، فکر می‌کنی خیلی خوبه، همه بهت توجه می‌کنند، همه خوششان می آید ازت، همه احترام میگذارند. یه سلبریتی چند وقت پیش می‌گفتش که من از اینکه معروف و مشهور هستم یکی از لذت‌هام این هست که هرجا میروم همه مردها دنبال هم تحویلم میگیرند. همه بهم می‌رسند، کارهایم را انجام می دهند. این فکر کنم خیلی لذت بخش هست این کار که اگر دیگران بهش توجه بکنند خیلی واسم خوبه. این خوب نیست. این یعنی تو داری به جای این که یه جا هزینه بشوی، متمرکز داری صد جا داری خروجی داری میدهی. این خیلی خطرناک است و بدترین خطشم همین هست. بدترین خطرش هم همین هست که فقط از دل شوهرت نمیروی بیرون. از دل کی میروی بیرون؟ از دل خدا میروی بیرون، از دل آسمان میروی بیرون، از دل غیب میروی بیرون یعنی حمایت را از دست میدهی. محبت بالا را از دست میدهی، خود به خود محبت بالا و حمایت بالا ساقط می شوی. میگویی من خودم بلدم بلدم خودم با قیافم با هیکلم با اندامم با حرف زدنم با توانایی خودم می‌توانم خودم را اداره کنم نه با خدا و این کار را می‌کند، تبدیل می شود انسان به دستمال کاغذی دیگران، تبدیل می شود انسان به یه موجود ذلیل و خوار. دقیقا با داشتن یه عالم کمال، ذلیل می شود. با داشتن یه عالم کمالات ذلیل می شود. یعنی همه چیزش را از دست میدهد. همسرش را از دست میدهد. پشتیبانی‌ها را از دست میدهد. نمی‌دونم عزتش را از دست میدهد، شرافتش را از دست میدهد. چرا؟ چون تو به یه چیزی قائل شدی که دیگر آن عزت نیست. مرد هم همینطوره هست. مرد هم هر وقت یه همچین شرکی آمد سراغش، پشتیبانها را از دست میدهد. پس فرمول اصلی چیه؟ اینجا دارد می گوید آنجایی که تو توجه می‌کنی به یه چیزی که نباید توجه بکنی، حمایت مرکز توجه را از دست چیه؟ میدهی؛ یعنی خدا دیگر ولت می‌کند. فرشته ها بیخیال میشوند. در روایت داریم یه جایی فرشته‌ها میگویند ما دیگر کمکش نمی‌کنیم. دیگر مراقبت ازش نکنید. آنجا آسیبها می آید. آسیبها می آید.

می گوید: عععع نمی‌دونم چی شد، حواسم نبود در ماشین یه دفعه تصادف کردم. حواسم نبود اینجوری شد. چرا این اتفاق افتاد؟ ولت می‌کند دیگر، یه جایی دست برمی‌دارد ازت، حمایت آسمانت را از دست بدهی، به خاطر چی ما حمایت آسمان را از دست میدهیم؟ برای اینکه ما دچار شرک می شویم و می‌خواهیم در زمین دنبال عزت آبرو و محبوبیت توجه بگردیم. می گوییم: بیخیال خدا. خدا می‌خواهد راضی باشد می‌خواهد راضی نباشد می‌خواهد خوشش بیاید یا نیاید. من می‌خواهم اینجوری بگردم من می‌خواهم اینجوری باشم. خدا راضی نباشد فرشته‌ها راضی نباشند نمی‌دونم هرچی به محض اینکه میایی توجه بنده خدا را می‌خری، به قیمت فروش خدا و غیب ، آنجا رها میشوی. کاملا رها میشوی. آنجا که دچار شرک میشوی، می گوید آقا تو برای چی ، آقای مسلمان خانم مسلمان، این الان زیاد است در ادارات ما وزارتخانه‌هایمان بگیرید در دولت خب در دولت زیاد هست، در دولت میگویم یعنی مجموعه قوه قضاییه، مقننه، مجلس نهادها تا حتی شرکت‌های خصوصی اینها، این برای اینکه مشتری جمع کند میرود زن بی‌حجاب می آورد می‌گذارد آنجا . خب این یعنی شرک دیگر. این یعنی که می گوید من یه دختر خوشگل یه زن می گوید نوشته خانمی می‌خواهیم با روابط عمومی بالا . روابط عمومی بالا دیگر چیه؟ می تواند از مردها دلبری بکند، آرایش بکند، قیافش جذب بکند بقیه‌ را، فروش هم بالا برود، به ما توجه کنن. دیدید الان. زنها شدن ابزار. خیلی زشت هست یه زن اینجوری ابزار بشود. بشود ابزار درآمدزایی، آن هم با زیبایی‌های چهره و اندام و قیافه و نمی‌دونم این دارد این شرک هست دیگر بعد یه دفعه می‌بینی شرکت رفت روی هوا. شرکت میرود روی هوا، سازمان میرود روی هوا. این شرک است. سر قضیه حجاب چند سال پیش که من گفتم که زمان دولت شهید رئیسی رحمت الله تعالی علیه که گفتم قوه قضاییه دولت و مجلس دچار شرک میشوند یعنی این. یعنی خاطر رأی جمع کردن مردم به خاطر رضایت، ایجاد رضایت از مردم، قانون حجاب اجرا نمی‌کنند. وظیفه‌شان هست این شرکتها، این بیست و چند مجموعه، حجاب و مقررات رعایت کنند، نکردند. فقط شد پلیس، آن هم بعد چقدر تضعیف می‌شد. مراکز فرهنگی که باید این کار را می‌کردند نکردند. نه قوه قضاییه حمایت درست و حسابی کرد نه مجلس حمایت کرد نه دولت‌ها. حالا یه عده مریض بودند گفتند آقا شما به شهید رئیسی توهین کردید گفتید مشرک هست. من با شهید رئیسی کاری ندارم. شهید من عضو ستاد انتخاباتیش بودم، کمکش کردم همه جوره هزینه کردم برایش از مالی و آبرویی و حمایت و سخنرانی و در ستاد و این طرف آن طرف. خیلی هم دوستش داشتم. از قبل رئیس جمهور زمانی که قوه قضاییه نبود من با ایشان ارادت ویژه داشتم؛ ولی اگر میگویم دولت مشرک هست برای اینکه عضو دولت ایشان، عضو هیئت دولت باهاش صحبت کردند. که حرف مشرکان هست دارد می‌زند. اگر کسی به وزیر آقای رئیسی انتقاد کرد یا این دلیل نمی شود که آن طرف قبول ندارد یا بهش توهین دارد می‌کند. برای اینکه حرف حرف مشرکانه‌ای هست. می گوید آقا می گوید اولویت دولت ما، اولویت دولت ما حجاب نیست وقتی این حرف را میزند یا که الان اگر ما بخواهیم این کار را بکنیم مردم چی میگویند؟ نمی‌دونم هرکی باشد فرق نمی‌کند. مگر دولت شهید رئیسی دولت معصومین هست؟ مگر چند تا وزراش همین الان قوه قضاییه اینها را به جرم مشکلات و گرفتاری‌ها که ایجاد کردن دستگیر نکردند؟ هست دیگر. حالا در دولت شهید رئیسی هم آدمهای ناجور هستند. الان هم بعضیهایشان که جذب این دولت جدید شدند نشان میدهند که آدمهای این چنینی هستند. پیش می آید. ما با دولت رئیسی اصلاً من هیچ وقت نه با شهید رئیسی. گفتند که مشرک هست. گفتم دولت شرک دارد این مجموعه. چون به گردن کلفت دولت ایشان گفتم که چرا نمی‌خواهید کاری بکنید؟ گفتند که همین دلیل‌های مشرکانه را آوردند. اولویت من نیست. اولویت ما نیست الان اینجور چیزها. خب بله رفتار دولت هرچی تصمیم بگیرد رفتار مشرکانه ای هست. قوه قضاییه هم همینطور مجلس هم همینطور. الانش هم که دارید می بینید همینجوری هست. آنجایی که دشمن به تو دستور میدهد فرمول برایت تعیین می‌کند برنامه می‌ریزد سریع میروی تصویبش می‌کنی دوست داری زودتر تصویب کنی خواسته‌های دشمن را ابلاغ کنی شرک هست دیگر. وقتی قانون خدا می شود عرضه اش را ندارید بروید این کار را انجام بدهید، پیگیری نمیکنید؛ وقتی رضایت دشمن هست دوست داری زودتر بروید توافق کنید، رضایت دشمنتان تهیه کنید. خب این شرک هست دیگر. پس شرک نیست. این همه آیات ما داریم در موردش. شما به محض اینکه چیزی را که خدا برایش برهان ندارد قبول کردید پذیرفتید، ببینید «مالم ینزل به سلطانا » ببینید برهان، سلطان یعنی برهان دلیل. می گوید خدا برایش نازل نکرده. اینها را کی می‌فهمد؟ اینها را موحد می‌فهمد این را. آدم موحد قلبش محل نزول توحید است؛ یعنی نمیرود سمت شرک. از کسی نمی آید «الذین یبلغون رسالات الله» کسانی که رسالت الهی را تبلیغ می‌کنند «ولا یخشون احدا الا الله» از هیچکس جز خدا نمی‌ترسد. قرار نیست که ما بیایم اگر شهید رئیسی را تایید کردیم اگر براش کار فرهنگی کردیم اگر براش هزینه کردیم اگر در انتخابات شرکت کردیم اگر دولت اشتباه کرد حرف نزنیم. هر که باشد. ما ملاک داریم و مبنا داریم. قوه قضاییه همین طور، مجلس هم همینطور. مجلس این همه نماینده‌های شریف عالی دارد. همیشه در مجلس بهترین نماینده‌ها عالی‌ترین نماینده شهید شدند خیلیهایشان. هنوز هم دارند. در دولت پر از آدمهای اینجوری در قوه قضاییه همینطور. قاضی‌های خیلی خوب شما شهید رازینی را دارید که شهید شدند. آدمی که از اولیای خدا هستند. بله قضات فاسد هم دارید. می‌فروشند آخرتشان را به دنیا. اگر ما بگوییم آقا چرا حالا قوه قضاییه این برخورد را نکرده ، که دلیل نمی شود که نباید انتقاد بکنیم. انتقاد هست دیگر. این وجود دارد این. این ضعف در مجلس هست، به بعضی از نماینده‌ها هم وارد می شود، به دولت هم همینطور. به محض اینکه شما به هر میزانی که الله را کنار بگذاری، کمرنگ کنی، خدا می گوید می‌کشم کنار. در روایت داریم خدا می گوید من بهترین شریکم. خودش می گوید می گوید برای شریکهایم من بهترین شریکم. تا یه نفر یه چیزی غیر از من را می آورد من کلاً می‌کشم کنار. میگویم همه اش مال خودت. همه اش مال شریکت. این داستان در قیامت خیلی در آیات قرآن زیاد داریم. خدا می گوید شریکهایتان را بیاورید ببینم، نجاتتان میدهند الان. الان شما را نجات میدهند. آنهایی که فکر می‌کردید عزت و آبرو می‌گیرید، الان بهتون میدهند. از آمریکا عزت می‌خواستید از ابرقدرتها عزت و یاری می‌خواستید، بگوید بیایند کمکتان کنند الان. پس این یه قاعده است شما به میزانی که شرک را می‌پذیرید در زندگیت، همان مقدار از دست میدهی. مثلاً شما می آیی در برنامه‌ریزی می‌کنید همه چیز در برنامه‌ریزی درست درمی آید. کامل. بعد می بینید که نشد. اینها این لشکر پیغمبر اینجوری. پیغمبر خداست. خدا اصلاً رحم نمی‌کند یا چون پیغمبر خداست ببینید چه فراز و فرودهایی در این جنگ احد هست. حالا آیاتش را ادامه میدهیم بعداً خیلی شیرین و بامزه است. اصلا خدا کوتاه نمی آید. چون خدا از ناموس خودش نمی گذارد. «قد جعل الله کل شی قدرا» پیغمبر میخواهد رعایت کند، موفق است. رعایت نمی‌کند شکست می‌خورد. یاران پیغمبر می‌خواهند رعایت کنند موفق اند. نکنند، شکست می‌خورند. قانونم را به هم نمی‌زنم. مثلاً چی می گوید؟ اگر یه خانواده حتی کافر هم باشند، دشمن من هم باشند، وقتی همدلند، من بهشون برکت میدهم. چون قانونم این هست. قانونم این هست آنجایی که وفاداری همدلی وحدت هست، برکت هم هست ولو کافرند، دشمن منم هستند. پول و رشد هم میدهم بهشون ولو علیه منم می‌خواهند استفاده کنند. خب علیه من می‌خواهند استفاده کنند ولی آنجا که یه خانواده مومن هستند علاقه‌ها ضعیف هست، رحمت‌ها ضعیف هست، عشق ورزیها ضعیف هست، بی‌عاطفگی ضعیف وجود دارد در زندگی، بی‌توجهی وجود دارد، رحمت بین اعضای خانواده نیست دلتنگی بین اعضای خانواده نیست، محبت نیست ، احترام نیست خدا برکت را برمی‌دارد. حالا تو بگو من بالاترین مدیر نمی‌دونم اصلاً تخصصم مدیریت اقتصادی هست. اصلا بانکداری خواندم اقتصاد خواندم، نمی آید اصلاً، می‌زندت زمین خدا. چرا؟ چون تو اصلاً قانون برکت را زیر سوال بردی. برکت ۵۰ تا قانون دارد. یکیش این است که تو کارهای اقتصادی را انجام بدهی یه دونش کار، دوتاش، سه تا چهار تاش ده تاش کار ظاهری هست. ده‌ها فرمول پشت پرده دارد برکت که تو رعایت نمی‌کنی. وقتی رعایت نمی‌کنی آسمان ولت می‌کند . بروی در این زندان شما نگاه کنید چقدر رؤسای شرکت‌ها بانک‌ها نمی‌دونم تاجرها پولدارترین آدم ها در زندانند. چرا؟ کم آوردند ورشکست شدند. مگر درس نخوانده بودند؟ دانشگاه نرفته بودند؟ اقتصاد نخوانده بودند؟ مدیریت نخوانده بودند؟ تاجر نبودند؟ سابقه دار نبودند؟ چرا. ولی قواعد تو وقتی زیر پا گذاشتی یعنی ذهنت رفت در غیر قواعد برکت ساز، از غیر از آن چیزی که خدا دلیل برکت می آورد، آن را گذاشتید کنار، آسیب می بینی. پس این قاعده را یادمان نرد.

پس ببینید اگر می‌خواهی یه چیزی را انتخاب بکنید این یادتان نرود در زندگی، یه چیزی می‌خواهید محل بهش بگذارید توجه بکنید خدا می گوید اگر من گفتم بهش توجه کن، توجه کن. اگر دلیلی نداری آن را ولش کن. ولش کن. این قاعده است. پس وقتی میگویی «قد جعل الله لک شی قدرا » خدا برای هر چیزی اندازه گذاشته، اندازه گذاشته برایش. به آن احترام بگذارد، به اندازه‌های خدا و حدود خدا احترام بگذار. چیزی که خدا می گوید اصلا مهم نیست، برای چی میروی انقدر بهش می‌چسبی به این. چرا به این اهمیت میدهی. شرک است دیگر. آن اصلا هیچ است. آن اصلا اثری ندارد . پس مهم چیه؟ مهم این است اگر ما دست روی چیزی می گذاریم، یه چیزی را مهم می‌دانیم، به یه چیزی اهمیت میدهیم یا انتخابش می‌کنیم، خدا به ما اجازه انتخاب چیه؟ داده باشد. بگوید آره بهش توجه بکن. به این توجه کن ولی وقتی می گوید بهش توجه نکن ، برای چی بهش توجه می‌کنی؟ وقتی می گوید این نقشی ندارد، تو اصلاً نمی‌توانی با نزدیکی و التماس دشمن و تواضع در مقابل دشمن و اطاعت دشمن عزت کسب بکنی، احترام کسب بکنی. کرنش در مقابل دشمن، سازش کردن با آن، هیچی نمی‌توانی ازش به دست آوری. هیچی نیست. اگر ازش ترسیدی، ازش ترسیدی، منتظر این باش که بپاشی. منتظر این صدمه و آسیب باش. الان رهبری ما -چون ورشکست در جنگ احد مهمترینش چی بود؟ علتش؟ نافرمانی رهبر دیگر. راهنمایی از فرمانده بود. گفت آقا اینها را خالی نگذارید. هر نوع انگیزه‌ای که ایجاد نافرمانی بکنید، تمام هست کار. طمع مالی نمی‌دونم طمع غنائم ترس هر چیز دیگری. وقتی می ایستی. الان آقا فرمودند : آقا ما نباید تن بدهیم به قوانینی که دشمن برای ما تعیین می‌کند. این قراردادها و این انعقاد اینجور چیزها برای ما سودی ندارد. کشور به خطر می ا‌ندازد. مذاکره نکنید نروید سمتش. دیدید دیروز پریروز ایشان از شهید رئیسی تعریف کرد. شهید رئیسی عزت، اعتبار جهانی برای ما ایجاد شد. هرگز این نکته‌ای که خیلی مهم بود این بود که روز اول که ازش سوال کردند شما مذاکره می کنید؟ گفت ما مذاکره نمی کنیم با آمریکا. تا آخر هم نکرد. عزتش هم کسب کرد. هرچی هم می‌خواست به دست آورد. هرچی خواست خدا بهش داد. دارد به کی می گوید؟ این حرفها را دارد به کی می‌زند آقا؟ نروید سمت دشمن، تمایل پیدا نکنید، قوانینی که دارد برای شما fatfو وقتی می گوید بیاید تصویب نکنید، می روید تصویبش می‌کنی، پالرم را می گوید تصویب نکنید، می روی تصویبش می‌کنی، برجام می گوید آخه این ذلت بار هست، میروید تصویبش می‌کنی، منتظر نکبتش باش و هر چیز دیگر. این الان مسئولین ما باید توجه داشته باشند. دولت مردان ما در قوه قضاییه در قوه مقننه در قوه مجریه باید توجه داشته باشند آقا ما عزتمان قدرتمان تاثیرگذاری‌مان رشد و خیر و برکتمان آنجاست که به حدود الهی احترام میگذاریم. آمدی به خاطر مردم حدود الهی را زیر پا گذاشتی، ترسیدی، یعنی شرک گذشت. از مردم نترسید. از خدا بترسید. خدا بهتون عزت میدهد. همان مردم خدا می‌کند مرید شما. همان مردم خدا میکند مطیع شما. محترم میشوید پیش خود همان مردم. وقتی این شرک آمد، سراغ هر کس از دولت مرد بگیرید تا یه زن و شوهر در زندگی فردیشان تا یه آدم در تجارتش در شغلش که آقا من بگذار خانم‌های بدحجاب بیاورم بگذارم اینجا، اینجوری کلاس کارم بالا میرود، در دفترم منشی، منشی و دفتردار و نمیدونم همه افتخارم می‌کنم به این. طرف حاج آقای جبهه‌ای یقه اش هم بسته اینجوری دکمه یقه آخوندی و دیپلماتیک بسته، ریش دارد تسبیح دستش، انگشتر عقیق دستش هست، بعد می روی دفتر می بینی که عروسک هفت قلم آرایش کرده نشانده آنجا، این چیه، این در کارت، در مغازه ات، در رستوران تو، در مطب تو در بیمارستان در نمی‌دونم شرکت تو این چیه، این شرک چیه گذاشتی آنجا؟ این اصلاً چی می‌خواهد برای تو بیاورد؟ اصلا وقتی میگویی مرد نباشد، مردی که روزی رسان خانواده است، تو باید به این شغل بدهی. می گوید نه مرد نباشد. خانم بیاید. اصلاً خود این خودش، اول مرد اول به این مردها برسید مردها بیکاری دارند الان، باید هزینه کنند مسئول خانواده این هست، برعکس می شود داستان. در اولویت بندی ها ما میگوییم خب این را باید بهش برسی. چون این اگر باشد زندگی میچرخد. تو وقتی رفتی آن را اصالت دادی، این مردم را تو خرابش می‌کنی. مرد می شود تنبل بیکار بی آر. همه کارها را می‌اندازد گردن همسرش. فاجعه ایجاد می شود. اصلاً دارد جابجایی صورت می‌گیرد. الان خیلی از خانم‌ها می آیند میگویند شوهرم کار نمیکند، می گوییم خب هزینه زندگی را کی می دهد؟ می گوید من خودم کار می‌کنم. آن در خانه نشسته با موبایلش هست و تلویزیون و پای ماهواره است و با دوستاش می‌گردد و خب کی این کار را کرده؟ خود تو این کار را کردی. قانون زندگی دارد عوض می شود. مرد اینجوری هست. جنس مرد اینجوری هست وقتی یه زن بگوید من این کار را می‌کنم، می گوید برو بکن. زن فکر می کند خیلی هنر کرده. هی مسئولیت قبول می‌کند، زیر بار میرود مرد هی یواش یواش یواش یواش خودش را می‌کشد کنار تا جایی که کاملاً بی‌آر و بی درد می شود. کاملا بی غیرت می شود. اصلا بی آر و بی درد و بی غیرت می شود نسبت به ناموسش، نسبت به زندگی اش نسبت به هزینه‌ای که باید کند، دوندگی که باید بکند، انفاقی که باید بیاورد . داری فرهنگ غلط چه از طریق خود خانمها، چه از طریق جامعه دارد تزریق می شود، یه جوری شده که میخواهد برود خواستگاری این‌جوری می‌کند شاغل هست یا نه! پول دارد یا ندارد خانم! دختر به این خوبی شرایطش خیلی عالیه، این را چرا انتخاب نکردی؟ رفتی سراغ .. می گوید او آخه پول می آورد خانه. یک مرد خیلی وحشتناک هست یه مرد اینجوری فکر کند و طمع داشته باشد به اینکه خب زنم میرود بیرون کار می‌کند پول می آورد خانه. کجای مردانگی هست کجای اخلاق هست. بله یک موقع خانم معلم هست شاغل است دارد کارش هم می‌کند شوهرش هم طمع مالی بهش ندارد استقلال اقتصادی خودش را دارد، حیا حجاب عفت نمیدونم معنویت همه چی سر جای خودش هست. کار کردن خانم ها را بیرون که به طور کلی منع نمی‌کنیم . حالا پزشک زنان هست، معلم هست کارهای شریفی هستند اینها، لازمم هست خانم‌ها باشند هیچ اشکالی ندارد مسئله تبعاتش را دارم میگویم. این را باید متوجه باشیم که ما تعادلمان را به هم نزنیم. مرد جای خودش را حفظ بکند. مردی که اینجوری طمع پیدا می‌کند ؛ یعنی یه چیزی که نباید؛ آقا وظیفه تو –مرد هست دیگر، مرد یعنی که من می‌توانم سه تا کار بکنم- تامین اقتصادی، عاطفی و اخلاقی، معنوی. والا مرد نیست که دیگر اسمش. مذکره نر هست. مرد زندگی نیست. مرد می گوید وقتی من می خواهم ازدواج کنم یعنی به پات می ایستم هزینه ات می‌کنم زندگیت را اداره می‌کنم اینجوری؛ یعنی شما هر وقتی که قواعد خدا را، حدود خدا را می آیی به هم می‌زنی، طلاق‌ها زیاد می شود اضطرابها بالا میره دعواها زیاد می شود نمی‌دونم خیانت‌ها زیاد می شود. هزار تا یه جور کثافت کاری می آید در زندگی انسان. چه در سطح نظام فردی چه در سطح نظام اجتماعی. الان شما نگاه کنید افراد برای ازدواج ۴۰ سالش هست هنوز ازدواج نکرده. یه عالمه دلیلهای شرگ آمیز دارد برای ازدواج نکردن دارد یعنی چیزهایی که خدا دلیل لازم نمی داند، این برای خودش دلیل آورده من چرا ازدواج نکردم .همه اش حرفهای شرک آمیز. اقتصادی نمی‌دونم فلان نمی‌دونم خانه ندارم ماشین ندارم سربازی نرفتم، دانشجوام. خانمها هم همینطور یه عالم دلیل‌های غلط. درس دارم می‌خواهم درسم را بخونم هنوز درسم تمام نشده بعد اینجوری می شود که ۲۰ سال بعد جمعیت ایران، جمعیت ایران به یه سوم الان می‌رسد. به یه سوم الان میرسد. آماری که الان اعلام کردند. بعد یه کشوری مثل عراق مثل افغانستان مثل پاکستان اطراف ما از ۳۸۰ میلیون به بالا میرود جمعیتشان. ایران چی؟ ایران دارد این اتفاق وحشتناک می افتد. فردا این مرز را کی می‌خواهد نگهداری کند؟ کشور را کی می‌خواهد اداره بکند؟ معلوم نیست چند سال بعد که قراره ما جمعیتمان به یه سوم برسد، تقریباً یه سوم، چه اتفاقی برای این کشور می افتد؟ برای اینکه ما دائماً چیزهایی که ملاک نیست. پس برای بچه‌دار بچه‌دار نمی‌شوم چون دلیل‌های شرک آمیز دارند بچه نمی آورند دلیل‌های شرک آمیز دارند، ازدواج نمی‌کنند چون دلیلهای شرک آمیز دارند. هر که از یه چیز حتی من با بچه‌های خیلی حزب‌اللهی صحبت کردم. می بینم این شرک دارد. می گوید بابا این حرفها را بگذارید کنار. ما کی می‌خواهد مثلاً هزینه‌ش را بده یا مثلاً کی می‌خواهد. حرفهای بیخود. خدا می گوید بابا من رزق با من هست، دست من هست، من وقتی که زن میدهم بچه میدهم رزق من میدهم . به امید من بیا. نه به امید کس دیگری. این دارد هی شرایط ظاهری را می‌سنجد. شرک یعنی اینکه تو برای زندگیت قواعدی را بگذاری: مهریه باید انقدر باشد جهیزیه باید این باشد خانه مان باید حتماً انقدر باشد، خب این سختی هاست. خدا هم ولت میکند. خدا ولت می کند. یه خانمی آمده بود گریه میکرد ما هم پول پیش خانه نداریم. گفتم چقدر پول پیش خانه داری؟ گفت انقدر. گفتم چند نفرید؟ گفت منم و دخترم. گفتم که چه خانه‌ای میخواهی شما ؟ دیدم یه خانه میخواهد برای ۵ نفر آدم. گفتم خانم من به خدا الان نماینده مجلس سراغ دارم نماینده مجلس هم سن و سال خود ما و خانواده عروس، داماد خانه اش ۵۰ متر هست. با تقواست. 50 متر است. دارد زندگی می کند. دزدی نمیکند از جایی هم. این هست. آدمهای خیلی بزرگ. شما چه جوری یه دفعه مثلاً یکی را نصفی آدم میگویی من خانه ام را باید نمیدونم. اینی که تو میگویی این خانه‌ای که تو میگویی برای چهار نفر آدم هست. برای ۵ نفر آدم هست. نه برای یکی و نصفی آدم. نه ما این جوری. راحت طلبی‌ها تنبلی‌ها شرک‌ها قواعد غلط، باعث می شود انسان به سختی بیفتد. خدا کمک نمی‌کند آنجایی که تو قانع نیستی. خدا کمک نمی‌کند آنجایی که تو طمع کاری. آنجایی که تو زیاده خواهی خدا رهات می‌کند. در شغلت بهترین شغل هم داشته باشی وقتی که این زیاده خواهی زیاد، رعایت نکردن اقتصاد یعنی میانه روی و قناعت را رها می‌کنی، خدا هم رها می‌کند. آخریش چیه؟

«و بععث مسو الظالمین» این یک تکه را توجه کنید تمام کنیم. می گوید بد جایی هست، کار آدم به اینجا گرفتار جهنم می شود. چه شرک نظری چه شرک چی؟ عملی جهنم دارد. می گوید گرفتار جهنم میشوی. گرفتار عذاب میشوی گرفتار فشار قبر میشوی. وقتی که یه چیزی حقیقت ندارد تو بهش حقیقت میدهی. ارزش ندارد حواست باشد چون تو بهش اعتقاد داری اعتقاد یه امر باطل داشتن حرام است. شرک هست دیگر. اعتقاد به باطل حرام است. شما به امور باطل اعتقاد داری. اینها را منشا رزق و روزی و شرافت و عزت و موفقیت می‌دونی و این نیست. وقتی باطل قاطی کردی پس منتظر نتیجه‌اش باش. مثل شما یه داروی خالص باید بخوری، داروی قلابی بهت بدهند یا یه مقدار مواد، بقیه مواد دیگر داشته باشد تاثیر نمیگذارد دیگر، آلوده ات می‌کند.

خب خدا چه تعبیری می آورد برای این شرک؟ ببین کفر شرک، رسید به چی تعبیری که دارد می آورد ظلم. یعنی شرک ظلم است. ظلم یعنی چی؟ یعنی آن چیزی را که جای، عدل چی بود ؟عدل گذاشتن هر چیز در جایگاه خودش . به هر چیزی نمره‌ای که دارد بدهی. قدری که دارد بهش قائل باش. اگر پنج هست نکن شش. چون شش ارزش ندارد. پنج هست این. رتبه اش پنج هست پنج هست. اگر چهار هست، نکنش ۵ . کم نکن. زیاد هم نکن. اندازه . همان مقداری که هست بهش احترام بگذار. حرمت بگذار. قواعد خدا ریاضیات خدا قدر هر چیزی را رعایت بکن. وقتی که تو اندازه را نمیدهی به چیزی که اندازش شش هست، شما می‌کنید ۷ ، شش می‌کنیدش ۵ ، ظلم هست دیگر. ظلم یعنی چی؟ شما الان با نصف پرس غذا سیر میشوی. اگر آن نصف اضافه را بخوری چیه؟ ظلم است. ظلم یعنی همین. نصف غذا اضافه خوردی. اسراف کردی. گناه کبیره است. شما به بدنت گرسنگی بی‌جا بده، گرسنگی به جا خیلی هم خوبه. اگر حساب شده گرسنگی بده، آن ارزش زیادی دارد. نورانیت هم می آرد. مثل گرسنگی ماه مبارک رمضان، گرسنگی های انتخاب شده زیر نظر کارشناس. ولی یک موقع هست شام نخوری. شام نخوری ظلم هست دیگر. در روایت داریم کسی که شام را ترک می‌کند رگ شام، رگ شام لعنتش می‌کند «و ترک العشا خراب البدن» این ظلم است. شام نمی‌خورم. آقا شام نخور غذا یعنی نمی‌خوری عیبی ندارد، میوه که می‌توانی بخوری. برو چهار تا خرما بخور. حضرت فرمود یه خرما هم شده بخور شب. شب اینجوری هیچی نخورم ظلم است. به بدنت داری ظلم می‌کنی. قاطی کردن چیزی در حق، احترام گذاشتن به باطل، حساب کردن باطل، به جای حق، حساب کردنش ظلم است. چون اصلا آن قدر ندارد که تو داری بهش قدر میدهی. خدا برایش قدر قرار نداده. تو داری بهش قدر می دهی. داری به دشمنت بیش از خدا قدر میدهی. به دشمنت بیش از مملکتت به مردمت قدر میدهی. قیمت میدهی. خب این شرک هست دیگر. شرک و ظلم هست. «بعث مس الظالمین» جای بدی هست برای ظلم. برای ظالمین. جهنم جای بدی هست. این را باید رعایت بکنیم. خدا رحمت کند آقای بهجت را یه موقع بهش گفتن آقا شما هی میگویی امام زمان نزدیک ظهور نزدیک است چنین و چنان اینها، حالا دنیا باید پر از ظلم بشود، مگر الان شده؟ گفت کدام خانه است که در آن ظلم نیست. کدام خانه است که در آن ظلم نیست. ما همه مان هم در خانواده‌هایمان داریم این کار را انجام میدهیم. چیزهای ظالمانه غیر حقیقی در خانواده و سبک زندگی ما زیاد هست. خدا انشالله ما را از همه اینها دور نگه دارد و ما را به وظایفمان آشنا کند.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.