جلسه 020 - وظایف ما در آخرالزمان
شماره جلسه
20
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
2
روز
11
متن کامل (خام) ‌ جلسه 020 - وظایف ما در آخرالزمان

وظایف ما در آخرالزمان؛ جلسه 20 11/02/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم/ بسم الله الرحمن الرحیم/ الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیر و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام امامزادگان محضرشان هستیم مراجع علما اولیا الهی شهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

بحث تفسیریمان که درباره دشمن شناسی هست و شناخت وظایف فعلیمان رسید به آیه ۱۴۲ و ۱۴۳ سوره مبارکه آل عمران. این نکته را من تذکر می دهم که در هفته گذشته دو هفته گذشته، رهبر عزیزمان فرمودند: حوادث جهان به شکل سرسام آور دارد جلو می رود. و مردم هر لحظه چیزهای عجیب و غریبی واقعاً دارند می‌بینند می شنوند، در دنیا دارد. اتفاق می افتد وقایعی که الان دارد پیش می آید هیچ وقت در تاریخ به این شکل نبوده. هیچ وقت. تحولاتی که دارد اتفاق می‌افتد در منطقه و جهان تحولات بی‌نظیری است و این برای ما مسئولیت آور است. ایشان فرمودند: یک) ما باید خودمان را با این سرعت تنظیم بکنیم و وفق بدهیم و دو) بدونیم که وظایفمان در این تحولاتی که دارد اتفاق می‌افتد چیه! یه آدمی نباشیم که بی‌خیال اطرافمان باشیم کور باشیم کر باشیم و بیخیال عالم، بیخیال دنیا مشغول زندگی خودمان باشیم. حالا درس است کار است، خاله خاله بازی‌های زندگیست. چون رسالتی که الان به گردن ماست یه رسالت الهی و دینی و بین المللی هست جهانی هست. ما باید وسط صحنه این تحولات باشیم و عقب نمانیم. نقش خودمان را فراموش نکنیم و درست به وظیفه مان در این تحولات عمل بکنیم. آدمهایی که برکنار از این تحولات هستند که دارد اتفاق می‌افتد، نقشی ندارند، تحولات برایشان اصلاً مهم نیست، بی خیال هستند یا غافلند حتی از اینها، اینها حتماً در فتنه‌های آخرالزمان غربال می شوند و خدای نکرده جذب جبهه کفر، جبهه شیطان، جبهه باطل خواهند شد. بدون بصیرت نسبت به اتفاقاتی که دارد در اطرافمان می افتد، ماها سقوط می‌کنیم و یه دفعه می‌بینید همانطور که امام صادق علیه السلام فرمودند: مومن صبح با ایمان از خانه خارج می شود و شب کافر می شود. به همین راحتی. شوخی نیست. یعنی از مثبت بی‌نهایت در بهشت سقوط می‌کند به جهنم. ما نمی‌توانیم بگویم آنچه که دارد اتفاق می‌افتد در کشورمان در منطقه و در جهان به ما ربطی ندارد. همه باید موضع‌گیری درستی داشته باشند. ما مثل یک اعضای مسافرین یک کشتی هستیم که دارای اتفاقاتی می‌افتد آنجا. اگر مراقبت نکنیم ممکن است آسیب ببینیم یا آسیب بزنیم خدای نکرده. پس خیلی توجه به این داشته باشید. بحث های که به عنوان بحث تفسیری ما انتخاب کردیم برای شما، این بحث های تفسیری از قرآن کریم برای این روزهای ما انتخاب شده. چون قرآن برای همه زمان جدید است. امام صادق فرمود: «فهو فی کل زمان جدید» قرآن در هر زمانی تازه است و جدید هست؛ یعنی شما در هر زمانی قرآن را باز کنید انگار آن آیات برای همان لحظه شما نازل شده و به شما راهنمایی می‌کند و شما را هدایت می‌کند قرآن کریم. پس خوب دقت کنید.

آیه ۱۴۲ این بود که من توضیح دادم فقط میخوانم تا بتوانیم آیه بعدی را برایتان توضیح بدیم. فرمودند که «ام حسبتم ان تدخل الجنه ان تدخل الجنة ولما یعلم الله الذین جاهدو منکم و یعلم الصابرین» شما یه همچین فکر باطلی کردید آیا؟ یه همچین خیال بیهوده‌ای دارید؟ فکر غلطی دارید که شما فکر بکنید بروید بهشت، بهشت میروید بدون اینکه خداوند مجاهدین و صابرین شما را روشن نکرده باشد؛ یعنی کلید ورود به بهشت جهاد و صبر است. انسان بدون جهاد و صبر هرگز نه زندگی خوب دنیایی دارد. این شاخص زندگی دنیا چیه؟ عشق و آرامش و شادی. این سه تاست یعنی محبت آن هم رحمانیت، رحیمیت آرامش و شادی. کی این را دارد؟ کسی که آدم صبوری باشد و آدم مجاهدی باشد. انسان وقتی صبر می‌کند و جهاد میکند روحش روز به روز مهربان تر آرامتر و شادتر می شود. یه قاعده است. آنهایی که به بهانه تنبلی بی‌حوصلگی عافیت طلبی خودشان را از جهاد و چیزهایی که باید سخته، دور نگه می‌دارند که مجبور نشوند درگیر بشوند، مجبور نشوند سختی بکشند، این‌ها به هیچ کدام از سه شاخص سعادت یعنی عشق و رحمت، رحمانیت و رحمانیت آرامش و شادی نمی‌رسند. می خواهد ثروتمندترین مرد عالم باشد، می خواهد زیباترین آدم عالم باشد قویترین آدم عالم باشد می خواهد مشهورترین، یک رئیس جمهور باشد، می خواهد باسوادترین آدم این عالم باشد، بالاترین درجه علوم دینی را داشته باشد، اصلاً مرجع تقلید باشد، آدمی که روح صبر و جهاد ندارد هرگز نه در دنیا به رحمانیت و رحیمیت و آرامش و شادی می‌رسد. از سعادت آخرت هم قطعاً محروم خواهد شد. پس کلید و رمز اینکه ما بتوانیم یه زندگی خوب، شیرین، لذت بخش، آرام، شاد و پر از محبت داشته باشیم. معنادار رنگ و بوی خوبی داشته باشد این است که ما باید آدمهای صبوری باشیم در مقابل همان حوادث، مصائب، گناه و بگویید دیگر، طاعات الهی طاعات الهی. آدمی که صبور است بی حوصلگی ندارد نسبت به اینها، آدم قوی خواهد بود و جاهد. مجاهد هست. جهاد. این هم همینطور. آدمی که با زرنگ بازی با ترس با تنبلی خودش از صحنه های جهاد دور نگه می‌دارد این قرآن قطعاً در روایت هم داریم در نهج البلاغه خدا لباس ذلت به تنش می‌کند. لباس مسکنت و بدبختی می‌کند به تن این آدمی که به حس با زرنگ بازی و تنبلی و بی حوصلگی و بی اعتقادی از صحنه‌های جهاد فرار می‌کند. این حتماً نصیبش خواهد شد هم دنیا هم آخرت. خب حالا خدا دارد سوال می‌کند هرکس باید این سؤال راد. جواب بده خدا می گوید آیا فکر می‌کنید شما می‌روید بهشت بدون اینکه «ولما یعلم الله الذین جاهدو منکم و یعلم الصابرین» و صابرین شما را مشخص نکند. معلوم نشود اینها که کی هستیم. بنابراین کسی تاییدیه صبر و جهاد نگیرد روی بهشت را نمی‌بیند و روی سعادت دنیایی هم نمی‌بیند. این شاخص کسب سعادت است. آدم‌های ترسو مشرک آدمهایی که برایشان این هست که دیگران در مورد من چی فکر می‌کنند، فلان کار را چیکار کنم، مد هست، فلان کار را کنند الان مد نیست الان معروف نیست الان مشهور نیست بقیه چی میگویند در مورد من، براش اینجور چیزها مهم است؛ یعنی با شرک‌های این گونه‌ای روبروست که به جای اینکه فکر بکند که خدا ازش راضی باشد و خانواده آسمانیش، انبیا فرشته‌ها، فکر این هست که مردم ضعیف دنیا بپسندنش. می خواهد در دل اهل زمین جا باز بکند نه در آسمان. این خیلی مهم است. اگر کسی فروخت آسمان را به زمین، هم در زمین ذلیل می شود هم در آسمان. این را قطعی هست. دقت کنید اینجا نوامیس خداست که اگر تو آسمان را فروختی به زمین و این دنبال اینجور چیزها در زندگیت بوده، کی چی فکر می‌کند، بد هست، زشت هست، نمی‌دونم مردم در مورد ما اینجوری فکر نکنند، آنجوری نشود، آنجوری نشود دست از وظیفه جهادی و صبر خودت برداری، این آدم هم در دنیا و هم در آخرت به ذلت میرسد. به خواری میرسد. حالا نگاه کنید می خواهیم برویم سراغ آیه صد 143 می گوید «وقد کنتم تمنا موت تمنا الموت من قبل من قبل انتلقوه فقط رایتمو و انتم تنضرون» یه صحنه تلخی را خدا دارد از مجاهدین از یارای پیغمبر دارد می گوید. شما در جنگ بدر که پیروز شدید خب پیامبر از جنگ بد پیروز شد یه تعدادی هم شهید شدند ولی پیروز شدند. اولین جنگ مسلمانان پیروزی خوبی در مورد آن لشکر بزرگ دشمن به دست آوردند. خب حالا نگاه کنید پیروز شدند یه عده شهید شدند یه پیروزی شادی آور هم دارند بعد مومنین چی میگویند؟ میگویند: ای وای کاشکی ما شهید شده بودیم. کاشکی ما شهید شده بودیم. کاشکی. خیلی ها می گویند کاشکی ما در رکاب امام حسین بودیم، کاشکی ما شهید می‌شدیم کاشکی ما با شهدا بودیم. می گوید شما در جنگ بدر این اتفاقی که افتاد همه تان آرزوی شهادت می کردید تمنای مرگ می‌کردید. «من قبل» قبل یعنی قبل از جنگ احد که می شود جنگ بدر بعد «رایتمو و انتم تنضرون» حالا که در جنگ احد یه دفعه روبرو شدید با صحنه جهاد و شهادت پا به فرار گذاشتید. این چی را نشان میدهد.؟ این همان قاعده ای هست که من بارها گفتم و هزار بار دیگر هم بگویم کم است که پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم اللهم صل علی محمد و آل محمد می‌فرماید: شماها یه قاعده دارد می گوید پیغمبر یه قاعده انسان شناسی قاعده روانشناسی است. آنی که عددها و اندازه‌ها و قدرهای عالم در دستش هست دارد به تو یه حقیقت خارجی را می گوید که این را شما بدانید حتماً بدانید این را که چی؟ که شماها همیشه خار را در چشم دیگران می‌بینید. ولی درخت را در چشم خودت را نمی‌بینی. اندازه خار و درخت چقدر است؟ تفاوت بین یه خار با درخت. می گوید شماها وقتی با دیگران روبرو میشوید در زندگیتان پدرت مادرت همسرت فرزند دوستت شاگردت استادت هرکس، این موازنه یادت باشد تو هم حتماً خار را در چشم او می بینی یعنی عیب های کوچکش هم میتوانی بفهمی: گیر بدهی بهش، عیبهایش را بگیری ، ضعفهایش را ببینی، نقاط لغزش ببینی. چقدر ما طلاق های، ۹۵ درصد طلاقهایمان سر همین مسخره بازی‌های اینجوری هست. بی‌انصافی‌ها ولی توان دیدن یه درخت را در چشم خودتان ندارید. این یعنی چی؟ یعنی شما با هر آدمی که روبرو هستید ۹۹ و نیم درصد قضاوتهایتان و نگاه هایتان غلط است. اگر مثبت است که خب خدا بهتون رحم کرده. اگر مثبت می‌اندیشید مومنانه می اندیشید کینه نمیگیرید بدبینی ندارید خب خیلی خوبه ولی این را بدانید ۹۹ و نیم درصد قضاوتهایتان در مورد دیگران در اثر خودشیفتگی‌های خودتان هست. خار را در چشم طرف می‌بینی ر چشم خودت نمی‌بینی. انسان چون خودشیفتگی دارد عیب‌های خودش را نمی‌بیند. الان می گوید امام حسین به خدا من کاش کربلا بودم قطعاً شهید می‌شدم. من جبهه بروم اینجوری می شود. امام زمان ظهور کن من در رکاب تو باشم .امام زمان چقدر از آدم های بزرگ در همین دوران غیبتش امتحان گرفت. آنهایی که مطمئن بودند دیگر مردم می‌گفتند اینها بهترین سربازان امام زمانند. امام زمان از آنها امتحان گرفت بدون استثنا رد شدند بدون استثنا رد شدند. خدا رحمت کند شهید دستغیب را می‌گفت: یه آقایی بود خیلی بزرگ و خیلی هم مدعی که من نمی‌دونم آیا امام زمان بیاید، کربلا من شهید میشوم نمی‌دونم کاشی آنجا بودم شهید می‌شدم یا فلان اینها. می‌گفت: شب خواب دید رفت وارد یه شهر شد. ملت ریختن سرش گفتند ما پادشاهمان مرده. اولین شرطمان این است که اولین کسی که از بیرون بیاید در شب پادشاه بشود. این خوشحال شد پادشاه دیگر، از در رفته بود شد پادشاه. یه شاهزاده ای هم بهش دادند، گفتن که این هم زن توست. امشب عروسی هست. خوشحال خندان شنگول. این دیگر شب عروسی هم رفت با این شاهزاده در حجله و همه که آمده بود یه ذره گرم بگیرد یک دفعه در می‌زنند. گفت در زدن از طرف آقا امام زمان آمدم گفتند می خواهند ظهور کنند زود بیا برویم. گفت: اینجوری کرد سرش را. گفت وقت گیر آورده برای ظهور. الان وقت ظهور هست آخه الان. گفت نرفت. نرفت. از خواب لند شد دید گند زده حسابی. باخته. ما خیلی از پیشکسوتان قدیم مبارزات جهاد و خون دیدیم اینجوری شدند دیگر. خودمان باید پناه ببریم به خدا. سراغ همه مان می آید این آزمایش‌ها. بنابراین نباید فکر کنیم ما خیلی کارمان درسته. بقیه بد هستند. بقیه ضعیفند. بقیه بی‌ایمانند. ما همه کارمان درسته. امام فرمود: کسی که خودش را بهتر از یک نفر حتی می‌داند این آدم مستکبری هست. ببینید قاعده‌ای که پیغمبر می گوید امام نتیجه خروجیش را اینجوری برایت میگیرد. می گوید حالا که پیغمبر می گوید تو همیشه خار را در چشم بقیه میبینی و درخت را در چشم خودت نمیبینی این را بدان حتی از یه نفر ولو کافر باشد خودت را بهتر بدانی، آدم مستکبری هستی تو. این هست که امام حسین می گوید: ادب یعنی وقتی از خانه آمدی بیرون چشمت به هرکس خورد بگویی از من بهتر هست. مردم را کوچک نبین، مردم را ریز نبین، مردم را گناهکار نبین، مردم را جهنمی نبین. اصلاً ما رعایت می‌کنیم، اینها رعایت نمی‌کنند، همه جهنم میروند. ما فقط میریم بهشت؛ ما از اولیای خدا هستیم و آقا امام کاظم علیه السلام فرمود: «من تعظم فی نفسه لعنت الملائکه السما و ملائکه الارض» آدمی که تو نفس خودش نسبت به یک کسی بزرگی احساس میکند، همین و اگر کسی هم در مقابلش کوچیکی کرد این باور میکند که واقعا این بزرگ هست آن کوچیک هست، فرشته‌های آسمان و زمین لعنتش می‌کند و این همان بدبختی ماست که باعث این همه اختلاف و طلاق و گرفتاری و مشکلات و مفاسد در زندگی‌های ماست. دعواها و چیزهای دیگر. این بد برداشت کردن این خودشیفته بودن. لذا شما، قرآن هست می گوید شماها قبل آن جنگ قبلی همتون می گفتید ما شهید شویم، برویم به لقاءالله برسیم برویم فلان و اینها، الان که در جنگ یه دفعه خوردید به دشمن، چی شد همه فرار کردید. بنابراین خداوند می گوید من در آیه قبل می گوید چی؟ می گوید من صحنه‌هایی را ایجاد می‌کنم که شما باید صبر داشته باشید در مقابل گناه طاعت الهی و مصائب. اگر بریدی دیگر اینجا ادعا نکنی من در این باشگاه می خواهم به یه جایی برسم باختی تو. باید بروی دوباره خودت را تقویت کند و خداوند دائماً ما را آزمایش می‌کند تا ما بتوانیم نقاط ضعفمان را ببینیم. با همسرت هزار بار، با پدرت با مادرت با بچه‌هات با دوستات با همه با مشتری با خریدار با نمی‌دونم کاسب محل با راننده تاکسی نمی‌دونم با هر کس، دائماً با بچه ات آزمایشت می‌گیرد. ازت آزمایش می‌گیرد، آزمایشت می‌کند آنجایی که تو صبر نداری می افتی به غیبت، می‌افتی به تهمت، میفتی به گله، میفتی به جیغ و داد، میفتی به همه اش آخ بدبختم من چنین و چنانم. باختی دیگر. تمام است دیگر. می افتد به تصمیمهای بد تصمیمای گناه آلود بعد خیانت نمیدونم اشتباه. یه مشکل مالی می آورد برایت و تو وسوسه میشوی بروی پول نزول بگیری. امتحان می‌کند ازت دیگر، می‌بری یا نمی‌بری؟ از بیت المال دزدی بکنی؟ می روی دست درازی بکنی به حقوق مردم؟ دزدی بکنی؟ بیت المال بگیری؟ پول ربایی بگیری. بالاخره می آید دیگر. امتحان می‌کند خداوند تبارک و تعالی ما را. می گوید در همه چیز این سه مورد یادمان نرود. لذا می گوید شما اینجوری بودید شماها همه‌تان مدعی بودید که اهل شهادت و جهاد و اینجور چیزها هستید تا جنگ پیش آمد آن هم کی؟ آن هم کی؟ عظمت ملت ایران از اینجا روشن می شود. عظمت ملت ایران از اینجا روشن می شود. خواهش می‌کنم دقت کنید. اینها امیرالمومنین وسطشان بوده کنارشان بوده پیغمبر کنارشان بوده و پیغمبر نفر اول نزدیک‌ترین شخص به دشمن داشته می‌جنگیده. بریدند.

امام حسین بوده وسطشون بریدند. امام حسن بود اصلاً ولش کردن رفتند؛ حتی یه نفر برای امام حسن نبود. امام سجاد امام باقر امام صادق امام رضا همه اینها تنها گذاشتن تا کشته شدند. چرا ملت ایران بزرگند؟ یه موقع پیغمبر راجع به ملت ایران یه فرمایشی داشت. فرمودند که وقتی راجع به مردم ایران و کاری که در آخرالزمان برای امام زمان و ظهور امام زمان انجام میدهند صحبت کرد، فرمود سلام منو به برادرآن هم برسانید. گفتند: یا رسول الله مگر ما برادران تو نیستیم؟ فرمود: نه شما اصحاب من هستید. برادر- برادر خیلی نزدیک هست- فرمود: برادر من کسی است که نه من را دیده نه هیچ کدام از اصحاب من را دیدن اما اینها انقدر ایمان قوی هست، به نوشته سیاه روی کاغذ سفید ایمان می آورند. اینها وفادار هستند. روز ملت ایران برای همین می گوید: افضل الناس ایمانا، افضل الناس یقینا، اعظم الناس سهما فی الاسلام اهل الفارس. بالاترین مردم از نظر ایمان یقین و سهم داشتن در اسلام ایرانیان هستند. چرا؟ چون نه پیغمبر را دیدند، نه چهارده معصوم را دیدند، نه امام زمان را دیدند، وفادار ماندن به اهل بیت بعد هم که ولی فقیه‌شان نائب امام زمانشان یه قیام کرد به پایش ایستادند. ۴۶ سال به پایش ایستادند. شهید دادند، ترس نداشتند. میرفت جبهه دستش قطع میشد دوباره میرفت. با اینکه وظیفه شرعی نداشت. تیر می‌خورد دوباره میرفت. یه پاش دو پاش دو تا چشمش. این ملت اینجوری هستند. هر کاری دشمن کرد کوتاه نیامدند. کم نیاوردند. این که پیغمبر می گوید: «انا الیهم بالاشفاق» خیلی شوق دیدن ایرانیان را دارم و بعد فرمود چی؟ فرمود: امیرالمومنین فرمود. فرمود: «وا شوقا الی رؤیتهم» چقدر شوق دارم اینها را ببینم. اینها آنی هستند که من می خواهم. چون ایرانی ها همین جوری هستند. در آن بی‌حجابشان آن مشروب خورشان پی کار امیرالمومنین پای کار معصوم می ایستند. اینکه مقام معظم رهبری می فرماید: همه ملت ایران مومنند حتی آنهایی که ظواهر شرعی را هم رعایت نمی‌کنند برای اینکه آنها ممکن هست در احکام فقهی و نمی‌دونم ظواهری یه ذره ضعف داشته باشند اما در جان دادن در وفاداری برای امامشان امام زمانشان و دینشان اصلاً شک نمی‌کنند. در پاکار بودن برای کشورشان، دفاع از وطنشان اصلا.ً اینها کسانی بودن که نداشتن ائمه. این ملت به خاطر اینقدر بیش از ۱۰ آیه خدا فرستاده در عظمت این ملت و توصیف این ملت، ستایش و تمجید این ملت. ۱۰ آیه بیشتر فرستاده خداوند و آن همه روایات در مورد ملت ایران. تفاوت نگاه کنید. اینها با پیغمبر خدا هستند. وحی وسطشان هست. خدا می گوید من فرشته‌ها را می‌فرستم. فرستادم. مگر نفرستادم فرشته‌ها را؟ باز می‌ترسیدند، باز جا می‌زدن. پیغمبر را تنها گذاشتن فرار کردند. پیغمبر را تنها گذاشتن فرار کردند. حالا شما نگاه کنید ما مثلاً در جبهه صحنه‌هایی داشتیم مثلاً باید خط را نگه می‌داشتند. اکثراً کشته شده بودند، مجروح شده بودن. اصلاً کسی نبود. بعد می بینی دو نفر سه نفر پنج نفر خط را می ایستادند و نگه می‌داشتند. یه جایی یه لشکر اینها می‌جنگیدند. ترس هم نداشتند. نه ترسی نه اضطرابی نه فراربکنی. می ایستادند و خط را نگه می داشتند. ببینید دشمن چند روز دارد آتش می‌ریزد در آن منطقه بعد آدم می گوید خب چی شده؟ کیا ایستادند آنجا؟ بعد می‌رفتی می‌بینی ۵ نفر ایستادند یه ارتش را نگه داشتن. اینها این ایرانیان بودند که اینجوری بودند. این کسانی که خدا می گوید در شأنشان در آیه ۵۴ سوره مائده « یجاهدون فی سبیل الله ولا یخاافون... لائم» اینها همیشه در کار خدا هستند و می‌جنگند. نه یه بار جهاد میکنند. ببینید استمرار دارد «یجاهدون فی سبیل الله ولای یخافون الله لاومه» از ملامت هیچکس نمی‌ترسند. هیچکس جز خدا اصلاً ازش ترسی ندارند. این ملت ایران است. این تصویر ملت ایران است. مرده شور تقوای را ببرند که ظاهرا تقواست. نماز اول وقت و نمیدونم پوشیه میزند و نمیدونم حاج آقاست و حاج خانم و لباس روحانیت تنش هست، ولی باج میدهد به آمریکا و اسرائیل. مرده شور مذهب و این معنویت و این عرفانش را ببرند. به دشمن دینش به دشمن انسانیت، به آدم خورها باج میدهد به نفع آنها حرف می‌زند. همین آقای مرجع آقای مجتهد، آقای روحانی آقای مثلاً به اصطلاح وطن دوست، اینهایی که در این ۴۰ سال دیدیم دیگر در همه اقشار ما دیدیم، در مقابل دشمن ذلیل، خوار، مسامحه کننده، سازش کار. پس یادمان نرود خدا در همه حال آزمایش می‌گیرد. موقعی که شوهرت می خواهد برود، موقعی که پسرت می خواهد برود، موقعی که پدرت می خواهد برود، موقعی که داداشت می خواهد برود، پاره تنت می خواهد برود، موقعی که آزمایش میشوی. عزیزترین کسانت جلو تیکه تیکه می شوند. مثل اصحاب عاشورا مثل غزه ایها مثل لبنانی‌ها امتحان می‌گیرد خدا. خب یه صلوات ختم بفرمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد.

پس قیمت کجا معلوم می شود؟ در عمل در میدان قیمت معلوم می شود. در تحریم اقتصادی در تهدید نظامی دشمن، اینها یه جوری هستند که وقتی بهشون میگوید: «قیل لهم» بترسید از دشمن، دشمن « ان الناس قد جمع لکم» مردم همه دنیا علیه تان بسیج شدند تا نابودتان کنند. ناوهایشان را فرستادند، هواپیماها آمده منطقه، نمیدونم تهدید کردن، می آییم همه تان را بمبارون اتمی میکنیم. می گوید: اینها به جای اینکه بترسند «زادت ایمانا» ایمانشان تازه بهتر می شود. می گوید: قراره بیایند، چی از این بهتر یا پیروز میشویم یا به شهادت و سعادت می‌رسیم. می گوید اینها ترس ندارند. وقتی تهدید می شوند بیشتر خوشحالند. ایمانشان بیشتر می شود. خداست دارد با چه با چه عباراتی این بندگان ناز خودش را ستایش میکند. می گوید اینها اینجوری هستند. یادم هست در یکی از این عملیات‌ها این خاطره برایتان تعریف کردم سال‌های گذشته، یه موقع ما افتادیم در محاصره دشمن. من و یه برادر صیغه‌ای داشتیم ما با هم بچگی بزرگ شده بودیم. در آن عملیات افتادیم پیش هم بعد افتادیم در محاصره دشمن و درگیری و بالاخره آخه من و این ماندیم دیگر. ما ماندیم در وسط دشمن. ما دو نفر. در محلی که اینها بودند. یه دونه از تانک‌ها ما را نشان کرد که بیاید. خب ما چیزی نداشتیم اینها نه آرپی‌جی داشتیم نه چیزی، یه کلاش بود با آن. آن هم تانک تی ۷۲ روسی که آر پی جی هم اثر نمی‌زد روش؛ این با سرعت آمد سمت ما دوتا که له کند. من یه لحظه اینجوری برگشتم دیدم این دارد می آید. این داداش ما جانباز هم هست. یه پاشم قطع هست. نارنجک را کشید و دوید سمت تانک، این تانک داشت با سرعت می آید ما را له کند. این می‌دوید سمت تانک، تانکه دید وای دارد میرسد، ترمز کرد دور زد فرار کرد یعنی مرگ اگر مرد است، گو /سوی من آی. همان شعر قشنگی که آن دوست طلبمان گفته حاج قاسم عزیز چقدر قشنگ خوانده شعر را که مردانه خدا در خون خودشان رقص میکنند، میرقصند. شادیشان در خون خودشان هست. عشقشان این هست. مردان خدا مومن اینجوری هست بعد می‌فرماید که یه امتحان دیگر‌ی هم خدا دارد صحنه پیش می آورد. می خواهد بگوید شما ر این امتحان هم قرار می‌گیرید «و ما محمد الا رسول» پیامبر فقط وظیفش پیام رسانی هست. آمده پیامهای من را به شما برساند. حالا چرا این داستان را دارد می گوید خدا. چون شایعه کردن پیغمبر مرد. تا اعلام کردن پیغمبر مرد، یه عده فرار کردن رفتند. یه عده هم رفتن به دشمن گفتند آقا ما با شماییم. تا دیدن گفت پیغمبر فکر کردم مرده، رفتند به دشمن گفتند آقا به ما امان بده، ما با شماییم. یه عده ایستادند، گفتند: بابا پیغمبر مرده، خدا که نمرده. بایسید مقاومت بکنید. مجاهدین مبارزین باتقواها ایستادند، داد می‌زدند که بابا پیغمبر که مرده که مرده، خدا نمرده که دینش هست. بایستید مقاومت بکنید. لذا خدا می گوید که پیامبر کسی نیست جز چی؟ «الا رسول» یه فرستاده است. «قد خلط من قبل رسل» قبل از ایشان هم پیغمبران آمدن و رفتند دیگر. پیغمبرهای زیادی آمدن و رفتند. مگر اینها آمدند و رفتن و مردن. ابراهیم، آدم علیه السلام، نوح علیه السلام، ابراهیم، موسی عیسی. مگر پیروانشان دست از دینشان برداشتن؟ نه. ایستادند پای دین پیغمبرشان. الآن هم تا الآن هم ایستادند. بعد می‌فرماید چی؟ «اف ان ماته او قتله انقلم علی عقابکم» اگر پیغمبر بمیرود یا شهید بشود شما می خواهید برگردید سر جای اولتان؟ یعنی اینقدر دین شما وابسته است به خدا یا به آدمها به فرد؟ ما اصلا نباید. آی نمی دونم امام خمینی به رحمت خدا رفت. امام خودش همین را. می‌گفت می‌گفت همیشه دشمن اینجوری هست. دیدید که آنهایی که زمان امام بودند، یادشان هست. الان در زمان مقام معظم این اتفاق زیاد می افتاد. در این قضیه فتنه یادتان هست. امام می‌گفت که هی هر چند وقت یه بار میگفتند: فلانی مرد، یعنی خود امام میگفتند بعد خود امام یه لطیفه تعریف می‌کند. می گوید: یک بنده خدایی می‌گفتش که کاشکی معلم بمیرد از دستش راحت شویم. معلم مرد بعد باباش بردش مدرسه دیگری و یه جای دیگر و معلم جدیدی و دوباره این گفت: آقای کاشی معلم بمیرد. این معلمم مرد. گفت: یک کسی رفت بهش گفت: ببین بجای اینکه دعا بکنی معلم بمیرد، دعا کن بابات بمیرد. مشکل بابات هست که تو ده تا معلم هم بمیرند، تو برمی درد یه مدرسه دیگر. امام گفتش: من حالا هی هر دفعه یادتان هست. می گفتند امام، ایشان مرده. آن موقع تلفن معمولیش هم نداشتند در خانه ها. همین از طریق رسانه ملی یه موقعی، شایع می‌کردند در دنیای خودمان، ماهواره‌ها چرا مثلاً آن مرد. ۶ ماه دیگر می میرد. سرطان دارد الان دکتر گفته جواب کرده. اگر اینها همیشه میگفتند آقا هم همینجوری 30 40 سال خورده ای دائماً این را گفتند. یادتان هست در همین ۱۴۰۰ چند بار گفتند این تمام هست. سرطان گرفته رفته بیمارستان کار تمام هست. اصلاً مرده بدل دارد. دیدید گفتند بدل دارد اصلاً تمام شده، بردند کارش. قبرش همد. کردن برای سید حسن می‌گفتند. امام گفت: حالا من بروم. یه کسی دیگر هست می شود آن رهبر می شود و دیدیم امام هم رفت رهبر آمد. چقدر قدرتمند چقدر عالی کشور را سی و خورده‌ای سال کشور را در مقابل کل جهان نگه داشت. ایران را تبدیل کرد به یه ابرقدرت در حالی که دشمنانش را به خاک مذلت رسانده. دشمنانش در مقابلش الان ضعیف شدند، روز به روز و ایران را کرد یه ابرقدرت و رتبه علمی ما را از ۱۵۰ در همه رشته‌ها رساند به ۱۰ کشور اول جهان. این امام. سید حسن که می خواست برود، گفتند: وای چنین می شود چنان می شود. خب نفر بعدی بود. نفر بعدی هم شهید شد. یه کسی دیگر آمده. هیچ کمی هم ندارد از سید حسن. خدا می گوید من هر نعمتی را بگیرم از شماها – این یادتان باشد- یا بهترش را می دهم یا مثلش را بهتون می دهم. غصه چی را میخورید؟ می گوید حالا اگر این شهید شد یا مرد یا شهید شد یعنی شما برمی گردید سر جای اولتان؟ مگر می شود همچین چیزی؟ بنابراین د.قت کنید دارد این خدا دارد ما را می‌سازد در این آیه که ما جامعه مان را، فکرمان را، آدمهایمان را کار فرهنگیمان را باید به گونه‌ای بسازیم که وابسته به آدم‌ها و شخص بله؟ نباشد. این رهبر رفت، خدا یه رهبر دیگر. شرایط دیگر‌ی . اگر شماها مومن باشید آیه قبلیش یادتان هست دیگر. می گوید شما مومن باشید من تنهایتان نمیگذارم. خدا می گوید من کنارتان هستم. آیات بعدی هم باز خدا همین تذکر را میدهد. خب بالاخره پیغمبر می گوید عمر طبیعی دارد می رود دیگر. همه مان همینطور هستیم. بعضی ها می گویند والی اگر شوهر من الان ۱۰ سال بعد برود، اصلا خدا بچه انبیا را مخصوصاً اول پدر مادر ازشون گرفته دقت کردید، اول پدرو مادرها را گرفته ازشون که بعد به شما یاد میدهد ببین اینها یتیم بودن شدن پیغمبر بعد یه نفره دو نفره در مقابل ابرقدرت‌ها پیروز شدند اینها. هیچکس را جز خدا نداشتند. موسی بود و داداشش ابراهیم تنها. اینها همیشه قدرت‌های بزرگ، حضرت موسی فرعون چه جوری نابود کرد! عیسی علیه السلام سه سال نبوت دارد عیسی ولی دینش را نگاه بکنید چه جوری ماندگاری دارد و آن سلاطین گردن کلفت زمان خودش شکست می‌خورند. از پیروان راستین حضرت عیسی علیه السلام. پیغمبر هم همینطور. بزرگ‌ترین تمدن را در تاریخ بشریت مسلمانها ساختند. در تمام رشته‌های دانش و علم. در تمام. به اعتراف دشمن نه به اعتراف خودمان. در اعتراف دشمن اینها پای پیغمبر ایستادند. نکته خیلی مهم این هست که قرآن دارد می گوید چی؟ می گوید که مواظب باشید دشمن نسبت به توانمندی‌ها و دارایی‌های شما شایعه زیاد می‌کند. مواظب باشید گوش نکنید. آقا اصلا اصل شایعه این است که به همه می گفتند نمی‌دونم بارها گفتن حاج قاسم شهید شده. یادتان هست بعد از آن سردار قاآنی آمد، یادتان هست قضیه سوریه، نه کشته شده تمام شده ما جنازه اش را دیدیم شهید شده دیگر. هر کس یک چیزی می گفت. خب ته ته قضیه این هست که شهید شده. خدا می گوید من هستم. جاشم پر می‌کنم برایتان ولی جدای از اینکه خدا می گوید من پر می‌کنم، جاش هستم به من توکل کنید، من کنارتان هستم. موسی چرا نمی‌ترسد از فرعون آن هم در بدترین لحظه‌ای که خورده به نیل؟ جلوش آب هست. لشکریان فرعون وحشی آدمکش اینها تیکه تیکه میکرد، دارد میرسند به اینها. خب قومش چی گفتند؟ «انا لمدررکون» ما دیگر تسلیم شدیم دیگر. الان میگیرند ما را. فرمود: «کلا» هرگز، «ان معی ربی سیهدین» من یه پروردگار دارم هدایتمان می‌کند یعنی جایی که همین دعا را هم ایشان یاد داد که بعداً سید حسن به بقیه رحمت الله تعالی علیه یادش یاد داد. «اذا تضایقت الامور» موقعی که اوضاع خیلی سخت و تنگ می شود از آنجایی که فکر نمی‌کنی خدا یه راهی باز می کند که متوجه نمی شوی و این چیزیست که ما بارها همه مان در زندگیمان دیدیم. جاهایی که فکر می‌کردیم دیگر همه چی خراب، تمام شده، همه چی نابوده. به هر کی بگویم چند تا از اینها در زندگی اش سراغ دارد. ولی خدا می گوید من هستم. من هستم. این را توجه داشته باشید. اگر میروند آدمها، خدا می گوید مثلش یا بهترش را پر می کنم. هی ننشین افکار منفی داشته باش، فلانی اگر بمیرد فلانی اگر نباشد فلانی اگر برود چی می شود. چه در مسائل شخصی چه در مسائل اجتماعی سیاسی بزرگ و کنار. چون خدا کنار تو هست. این توحید یعنی اینکه بدانی هیچکس جای خدا را پر نمی کند و خدا می گوید هر وقت من خبر مرگ من را شنیدید نگران بشوید. من هم همیشه هستم. نمی‌میرم. پس کنارتانم دیگر. غصه چی می‌خورید. با همه قدرت کنارتان هستم. من یادم هست یه موقع رفته بودیم شناسایی در خاک دشمن آن موقع فکر کنم مثلا ۱۶ ۱۷ سالمان بود. رفتیم ۸۰ ۹۰ کیلومتر پیاده همین حدودها بود دیگر. رفتیم. صبح ما رسیدیم در مقر دشمن. حالا یه قدم دو قدم یک کیلومتر دو کیلومتر نیست. این فرمانده ما، صبح گرگ و میش بود هوا یعنی ما نماز را خواندیم و هنوز هوا کامل روشن نشده، باید دوربین نگاه می‌کرد یه دفعه عراقی هم آمده بود فرمانده داشت نگاه می‌کرد. دوربین تو دوربین. همدیگر را یه نگاه کردن و ما هم در مقر عراقیها بودیم. در بیابان که نبودیم که. وسط مقر اینها بودیم. آنها فهمیدن که .ما در مقرشان آمدیم دیگر مرز هم نیست شما بدویم برگردیم سر جایمان که. کجا برویم! گفت بچه‌ها اوضاع -حالا اصطلاح خودش- اوضاع کشمشی هست. اوضاع خراب هست. حالا یه بلدچی داشتیم. ببینید آن راهنما چقدر نقشش موثر است. گفت بیاید برویم. او آمده بود. برای خدا هم نیامده بود ولی بلدچی بود. اینکه انسان همیشه به راهنما احتیاج دارد، گفت بیاید. ما را در وسط همان مقر به یک چاه برد. یک چاه بود ما رفتیم داخل چاه. ته اش هم باز بود و حالا اینها هی آمدن گشتند، آمدن پیدا نکردن ما را. ما هم حالا نفس‌هایمان در سینه حبس یعنی واقعا سخته. بالا سرت هستند. بالا سرت ایستادند. یعنی من یادم هست وقتی می خواستیم یه دونه غذا- نخوردیم شبش، حالا ۱۰ صبح گرسنه- این یواش یه، چون بچه‌ها همه آرام بودند. حالا بنشینیم غذایمان را بخوریم فعلاً. سیر شهید شویم. خلاصه یک نمونه باز کردیم. یادم هست این لوبیا که می خواست بیفتد روی زمین صدا ندارد. گفت مواظب باشد. صبحانه مان را خوردیم، وسایلمان را جمع کردیم. این بلدچی گفتش که خب حالا باید بزنیم بیرون. کجا ؟گفت جلوی چشم عراقیها. ببینید «ان معی ربی سیهدین» یعنی همین. شما بیاید. فقط با من بدویید. گفتیم باشد. وسایلمان را جمع کردیم، پیچیدیم، بدویم. نفر اول نفر دوم نفر سوم من بودم که آمدم بیرون. دیدنمان. آقا همینجوری توپ می آمد گلوله می آمد آرپیچی می آمد خمپاره می آمد مسلسل می‌زدند. این گفت فقط شما بدویید. ما گفتیم چقدر مسخره است. ما ۹۰ کیلومتر این طرف آمدیم، الان ما مثلا بدویم چقدر می توانیم یه ماشین برمیدارد پنج دقیقه بعد میرسد دیگر. گفت شما بیا اصلاً کارتون نباشد. برد ما را در شیاری، از یه شیار در شیار دیگر و اینها. ۲۰ دقیقه ما دویدیم بعد ۲۰ دقیقه گفت بنشینید. گفتیم برای چی بنشینیم، می رسند. گفت بنشین بابا. نشستیم کنار یه کوه. مثل فیلم‌ها هست میروند مثلاً یه رمزی میگویند نمی‌دونم اجی مجی سسمی باز شود. یادتان هست این فیلم ها. یه سنگی اینجوری هول داد یه غاری باز شد. گفتیم حتما میخاد بگوید بروید در غار بعد دیدیم نه رفت میوه آورد و پذیرایی و دیگر نمی‌دونم کتری و لیوان و چایی و نشستیم آنجا. گفتم مگر ما پیک نیکی آمدیم. گفت هیچ کس دیگر به شما نمی‌رسد اینجا. همینجوری هم شد. نشستیم آنجا قشنگ لم مان را دادیم کنار برادران دشمن. خلاصه هیچی میوه مان را خوردیم چای مان را خوردیم گپمان زدیم بعد هم راحت پیاده راه افتادیم فرداش رسیدیم به مرز خودمان. افسانه است اینها. انگار افسانه است در وسط پایگاه دشمن باشد جلوی چشمش بعد سالم دربیایی. پس این یه قاعده است. بزرگان ما علمای ما اساتید ما، پدر ومادر ما خانواده ما، قرآن می‌فرماید: «کل نفس بگویید؟ ذائقه الموت» هر نفسی- این را خوب دقت کنید خیلی مهم هست همه حواسشان هست؟- هر نفسی موت را می‌چشد. مزه موت را می‌چشد. لذا امام صادق فرمود: آنهایی که شهید شدن موت را نچشیدند. چون شهید شدند. حضرت می گوید موت با شهادت فرق دارد. و چون قرآن می گوید هر نفسی موت را می‌چشد، شهدا با امام زمان رجعت می‌کنند، می آیند عمر طبیعی کنند تا بمیرند تا مزه موت آنها هم بچشند. خوب دقت کنید. می گوید آن شهدا آنهایی که موت را نچشیدن دیگر، شهید شدن. امام صادق فرمود: اینها برمی‌گردند و تا موت را هم بچشند و خیلی هم همینطورند. آنهایی که موت را چشیدن برمی‌گردند شهادت را بچشند. به خدا میگویند خدایا ما نچشیدیم شهادت را. یه عده نه همه شان. یه عده میگویند ما برگردیم خدا، ما آقایمان آمده می خواهیم برگردیم در رکابش می خواهم برگردیم در رکاب آقایمان شهید شویم. باریک الله به این آدمها. پس یادتان نرود. شایعه یکی از حربه های مهم دشمن به خصوص در این فضای مجازی که الان دیدید که منافقین آمدند صفحاتی را درست کردن که کاملا انقلابی و مذهبی هست. تو اصلا نمی‌فهمی که این انقلابی نیست. یه عالم از رهبری میگذارد از علما می گذارد از دانشمندان می گذارد انقلابی است. این در کانال انقلابی هست. بعد وسط این مطالبی که انقلابی و اینها یه دفعه می‌بینی یه چیز پرت و پلای وسط. آن مثل بی‌بی‌سی می‌ماند. بی‌بی‌سی می آید ۹۹ تا حرف راست میزند تا تو یه دونه دروغش را چیکار کنی؟ باور بکنی. برایش مهم هست آن دروغ را تو باور کنی، آن شایعه باور بشود. دشمن اینجوری هست. برای همین آدم باید خیلی آدم باید هوشیار باشد در مقابل شایعات. و لازمش این از هر چیزی را که شما در فضای مجازی برایتان فرستادن به کسی نفرستید برای کسی. پخشش نکنید. به خصوص اگر یه خبر یه چیزی هست که ممکن است باور بشود و منشا اثر باشد. یک موقع نه، یه چیز قشنگی هست زیباست نمی‌دونم طبیعت هست حیوانات هست خبر خوبی هست نمی‌دونم ولی موارد اینجوری خیلی حواسمان باشد ما جز شایع پراکنده ها نباشیم. پس باید واقعا ایمانمان را به قدری قدرتمند بکنیم که کشته شدن هر کسی در زندگی، رفتن هر کسی ایمان ما را سست نکند. ما را به غم به باج دادن به گناه کردن به ذلیل شدن به دست برداشتن از ایمانت وادار نکند. پس یادتان نرود. این دارد چی می گوید خدا؟ می گوید من امتحانتان می‌کنم یه جاهایی که عزیزترین کسانتان هم ازتون می‌گیرم ببینم که ایمانتان چیه. یه عالمه هم دعا کردی. مثلا بابات شفا پیدا کند نمی‌دونم ننه ات شفا پیدا بکند ولی فلان چیز اتفاقاً نمی‌افتد و اتفاقا از دنیا می رود. می گوید من هیئتی این همه دعا کردم به امام حسین گفتم به امام زمان گفتم به امام رضا گفتم. چی شد رفت؟ ۴۰ میلیون آدم دعا کردن امام خمینی بماند. خدایا خدایا تا انقلاب مهدی. مگر نمی‌گفتند؟ امام رفت. همه آن شب برایش دعا کردند رفت. همه برای رئیسی دعا کردن رفت. پس این حواسمان باشد که در زندگی همه این صحنه‌ها پیش می آید. حالا گاهی وقتها دقت کنید گاهی وقتها آدمها نمیروند. مالت می رود یه دفعه ورشکست میشوی. شغلت را از دست میدهی موقعیت اجتماعی ات را از دست میدهی. حواسمان باشد شل نشویم. شل شدی، این ضعف خطرناک است. سقوط می‌کنیم.

امروز یه از منزل یک اسنپ گرفتم که بیام موسسه. دیدم یه جوری هست اصلاً این اسنپ. یه راننده را به من نشان دادن گفتند که این دارد می آید یه دقیقه دیگر. دویدیم آمدیم پایین بیرون بعد دیدیم که صفحه رفت صفحه قطع شد و بعد هم صفحه آمده به ایشان باید نمره بدهیم دیگر. گفتم بابا چه نمرده ای؟ من که سوار ماشین نشدم که. مثلا راننده نیامده. سفر رفت عادی شد. یک دقیقه، بیشتر از یک دقیقه طول کشید تا رسیدم. دوباره یکی دیگر گرفتم.. گفت آقای فلانی دارد می آید یه دقیقه دیگر میرسد به شما دو دقیقه دیگر میرسد ما ایستادیم. دیگر درست لحظه‌ای که داشت به ما نزدیک می‌شد غیب شد بعد مانده بودم خدایا چی شد اینها. چرا اینجوری می شود. سومی را گرفتیم. سومی را گرفتیم یه آقایی آمد خیلی محترم و بهش گفتم: امروز دستگاه‌ها قاطی دارد. چی شده امروز؟ گفت چی شده؟ گفتم اینجوری هست. گفت اینها سوءاستفاده می‌کنن از یه امکانی دارند که اول پذیرش می‌کنم بعد لغو میکنم بعد برایشان یه چیزهایی می افتد. یه امتیازایی می افتد. گفت آقا اینها پولشان را حرام می‌کنند آقا اینها. با مسافر بازی می‌کنند و دیگر فکر نمی‌کنند که مسافری که آمده در برق آفتاب ایستاده یا عجله دارد. می گوید دنبال سودشان هستند با یه ترفندی به امتیاز می‌رسانند خودشان را بعد یه دفعه خودش گفتش که من چند میلیارد ورشکست شدم. الان خیلی آدم ماشینشم ماشین خیلی، نه پراید بود، از این کوچولوها بود. از این یه ماشین خیلی خوب، من هم ماشین خوب سفارش نداده بودم هیچ وقت هم نمی دهم ولی این ماشین ایشان آمد. گفت دیدم دوستانم قبولت کردند بعد لغوت کردند. خودش گفت. دیدم در صفحه دیدمت. گفت من الان ورشکست شدم. دارم اسنپ کار می‌کنم ولی اصلا ناراحت نیستم آقا. خدا خیلی رفیق هست. خیلی. بارها شده من به صفر رسیدم به خاک فقر رسیدم ولی خدا دستم را گرفته آمدم بالا. باز هم همین کار را میکنم. خدا نمرده. «ان معی ربی سیهدین» خدا نمرده . خدا هست و خدا چقدر خوشنود می شود و افتخار می‌کند بنده اش، می گوید من بهش سرطان دادم میخندد. راضی هست. کیف می‌کند، بهش مریضی دادم بهش ورشکستگی دادم عزیزترین کسانش را ازش گرفتم، رابطه عاطفیش با من خراب نشد. من را به عنوان معشوق- راست می‌گفت که تو اله منی و معشوق منی- من را به هیچکس نفروخت. ما خیلی شعار میدیهم اشهد ان لا اله الا الله وحده لاشریک له. ما شهادت میدهیم خدا معشوق ماست غیر از او شریکی هم نداریم، ولی کوچکترین اتفاقی که می شود در زندگی، معشوق می‌فروشیم. گله می‌کنیم قهر میکنیم دیگر نماز نمی‌خوانیم دیگر نمیدونم اصلا با خدا رابطه را کلا قطع می کنیم. خدا می گوید من می خواستم ببینم تو وقتی داری به من میگویی اشهد لا اله الا الله راست میگویی. داشتی می‌گفتی من معشوق، تو معشوق منی و نمی‌دونم بی‌همگان به سر شود/ بی تو به سر نمی‌شود و نمی‌دونم کاشکی من بودم و کاشکی به لقای تو برسم و کاشکی. می خواستم ببینم راست می گویی یا نه. دست گذاشتم آنهایی که ضعفهایت، آنها را گرفتم ازت ببینم که در نهایت تو بالاخره با من بازم رفیقی هستی یا نه. پام می ایستی یا نه. در دلت خراب می شود رابطه ات با من یا نه. خودش دارد می گوید. آیه قبل می گوید من همه تان را در عشق امتحان می‌کنم. شما می گویی: عاشقتم من پاتم، در عشق خدا در عشق امام زمان در اینها همیشه ازتون امتحان می‌گیرم، ببینم چه‌جوری می شود زندگیتان. آخرش هم یه چیز قشنگی می گوید که من دیگر نمی‌رسم توضیحش بدهم. فقط ترجمه‌اش کنم. وقتی این را می گوید، بگذارید دفعه بعد یه ذره توضیح بیشتر بدهم حیف هست.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.