وظایف ما در آخرالزمان؛ جلسه شانزدهم 09/12/1403
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت عبدالعظیم علیه السلام حضرت امامزاده حمزه و امامزاده الطاهر بن زین العابدین صلوات بلند ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد. محضر مقدس حضرت فاطمه زهرا و حضرت فاطمه معصومه هم سلام الله علیهما صلوات بلند ختم بفرماید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.
خب بحثمان در جهاد طبیعی و دشمن شناسی اختصاص داشت به آیه ۱۴۰ سوره مبارکه آل عمران که فرمودند که: «ان یمسسهم قرح فقط مس القوم مثله» توجه داشته باشید در جهادی که باید با دشمنان انسانیت، با دشمنان خودتان با دشمنان خدا داشته باشید، توجه داشته باشید که جهاد یک جنگ است، یک مقابله با کفار، مشرکین و منافقینی هست که میخواهند حاکمیت زمین مال آنها باشد و سایر انسانها برده آنها باشند . انبیا را حذف کنند، مومنین را حذف کنند، دین خدا را حذف بکنند و مانع بشوند از ظهور منجی عالم. با اینها طرفیم ما . در این نبرد قرآن می گوید مواظب باشید «ان یمسسهم رح» اگر شما آسیبی میبینید، جراحتی میبینید، آسیب میبینید «فقد مس القوم مثله» دشمنان شما همین آسیبها را دارند، این گرفتاریها را دشمنان شما هم دارند. بعد میفرماید که خداوند میخواهد سنتش را میخواهد بگوید. خوب دقت کنید. وقتی راجع به اینها صحبت میکند شما باید با همان ساختار ریاضی بحثها را بفهمید؛ یعنی خدا میخواهد قدرهای خلقت را بگوید قضایش به شما بگوید. می گوید من خدا تقدیرم اینجوری هست؛ قدرها اینجوری هست که من اگر این صحنه ها پیش می آید؛ صحنه های جهاد برای چیه که «لیعلم الله الذین آمنوا» خدا میخواهد برود کی اصلاً مومن است. چون مومن یعنی کسی که میخواهد در کلاس خدا باشد، میخواهد در باشگاه الهی باشد و واقعاً تصمیم گرفته شبیه مربی اش بشود میخواهد این رشد را بکند؛ یعنی مثل کسی که تصمیم میگیرد من میخواهم شبیه مربی بشوم میرود ثبت نام ثبت نام کنی یعنی قرار است تمرینهای مربی بشود انجام بدهیم. مربی هم می گوید برای اینکه من بدانم تو چقدر صدق داری، حریف تمرینی می گذارم جلویت ببینم که قرار هست با این حریف ها چیکار بکنیم. یکی اش همین هست؛ یعنی جهاد ،روح جهاد. جهاد را گفتیم از خشونت نمی آید، برخلاف جنگ. جنگ در این چهار مرحله در آن خشونت هست؛ یعنی شخص میخواهد طرف مقابل را نابود بکند با محور خودشیفتگی، خودخواهی ،میخواهد اموال و سرقت بکند امکانات و منابع را در اختیار خودش داشته باشد، آدم ها را حذف بکند، دانش را در استخدام خود خودش بگیرد برای ظلم بیشتر. در جهاد که مخصوص این بخش، این بخش با رحمانیت و رحیمیت شمشیر میزند اصلاً تفاوتش فرق میکند. این شخص چون رحمان هست و رحیم هست، لباس نبرد میپوشد، لباس جهاد میپوشد که در رحمانییت -خواهش میکنم خیلی دقت کنید- در رحمانیت بتواند هشت میلیارد انسان را فرزندان امام زمان و بچههای اهل بیت و کره زمین نجات بدهد و اینها بتواند تنفس کنند در منطقه فطری در هوای فطری، انسان تربیت شوند، سقط نشوند. جهاد یعنی این. در حوزه رحیمیت میخواهد چیکار بکند؟ میخواهد امامش را از آوارگی و تنهایی و غربت نجات بدهد. پس اگر کسی رحمان و رحیم هست، دست به شمشیر میبرد. کسانی که دست به شمشیر نمیبرند اتفاقاً بیعاطفه و خشن هستند. کسانی که میگویند ما اهل کار سیاسی نیستیم، ما کار بسیجی نیستیم ما کار جهادی نیستیم، ما اصلا با کسی جنگ نداریم ما اصلا چرا با دنیا جنگ کنیم، ما اهل فقط گفتگو هستیم و نمیدانم جنگ نداریم با کسی ما. وقتی که اینجوری می گوید یعنی با دشمنان هشت میلیارد انسان این دشمنی ندارد. نمیخواهد هم مبارزه بکند، اصلاً روح مبارزه با اینها ندارد، با موانع ظهور منجی عالم و امام و پدر خودش هم مشکلی ندارد. این بیعاطفه است دیگر. پس دقت کنید درست در نقطه مقابل کسانی که فکر میکنند جهاد خشونت هست و بی جهادی دوری از جهاد، آرامش است انسانیت هست، اصلا این، اصلا پذیرفته نیست. اگر کسی روح جهاد ندارد، بسیار خشن است، بسیار خشن است. شما در بحث عابد بنی اسرائیل این را دارید یه عابدی دارد عبادت میکند، یه بچهای هم یه خروسی را گرفته این خروس را بالش را میکند دونه دونه این خروسه هی دارد جیغ میزند، این دارد تماشا میکند و نماز میخواند، آن بچه هم دارد این کار را میکند میبیند که یه خروس دارد شکنجه میبیند نمازش را نمیشکند برود آن خروس را نجات بدهد. به این می گویند آدم خشن دیگر. حالا این خشونتش را در قالب چه چیزی دارد پیاده میکند؟ در قالب صورت مقدس، عبادت. مشغول عبادت است. می گوید ای بابا به من چه. این جوری هست. ما بریم حرم، زیارتی می کنیم، روضه مان بخوانیم، هیئت مان داشته باشیم، دعای کمیل هم را بخوانیم، زیارت امام زمان را بکنیم، جمع شویم احکام برای هم بگویم قرآن بخوانیم برای همدیگر ، با آمریکا چیکار داریم، با اسرائیل چکار داریم. اینکه اینها دارند این همه جنایت میکنند، نسل کشی راه انداختند در دنیا، می گوید: به من ربطی ندارد. مثل این احمقی رفت پیش امیرالمؤمنین گفتش که آقا من فقط میخواهم خدا را عبادت کنم. من در این جنگهای شما دوست ندارم. اینها چیزهای خشنی هستند، من خوشم نمی آید در این جنگها، من را بفرست بروم یک گوشه فقط عبادت بکنم خدا را. این آدم به تمام معنا فاسق و احمق است؛ یعنی حاضراست به هیچ وجه اجازه بدهد هر جنایتی جنایتکارهای تاریخ انجام بدهند، حتی امام را بکشند ولی فقط برود چی؟ برود عبادت بکند. این انقدر بیشعور هست که یه موقع بهش گفتند امام حسین را سر بریدن، این کار را کردند این کار را. اینجوری کرد، چه کار بدی کرد. بعد گفت آخ من نباید این یه کلمه را هم میگفتم. من باید مثلاً به جای این یه کلمه که گفتم، عبادت میکردم، ذکر میگفتند. این آدم در اوج حماقت در اوج بیشعوری در اوج قساوت قلب هست که با امام تیکه تیکه کردند با خاندانش را ، این اصلا ککش نمی گزد. امام هیچی. ما خواهر وبرادرهای ما ۸ میلیارد ما خواهر برادر داریم روی کره زمین همه خواهر ما و برادر ما هستند، تین تنی تنی چون قرآن می گوید: «انما المومنون اخوه» ما نسبت به مومنین که اخوه هستیم، اینها بچه های اهل بیت دیگر همه شان. نسبت ما با مومنین از نسبت برادر خواهرهای زمینی بالاتر هست. دقت کنید بالاتر است. بعد می ایستد انسان ها را قتل عام میکنند و این اصلاً روح جهاد ندارد. می گوید زندگی عادی داشته. می گوید به من چه. ما چیکار داریم با انگلیس با آمریکا با اسرائیل با اینکه دارند دنیا را نابود میکنند و به خصوص به قول این مردک وحشی ترامپ می گوید بهترین جا برای از بین بردن ایران و کشورهای عربی هست برای غارت. خیلی سریع می گوید. خیلی سریع در سخنرانی اش اعلام میکند که بهترین جا برای دوشیدن و نابود کردن اینها هستند. اینها را بهتر است زودتر نابود کنیم. حد یقف ندارند دیگر. الان می گوید کانادا مال ماست، دیدید دیگر، گرینلند مال ماست، پاناما مال ماست. همه اش آقا همه مال ما می شود. در مقابل اینها ،یه کسی روح جهاد نداشته باشد آدم بیعاطفه و بیرحمی هست، روح مبارزه ندارد. برای همین قرآن شرط اساسی را انس عشق میداند: الله اهل بیت و چی؟ جهاد در راه خدا. حالا در این جهاد زد و خورد کشتار هست، کشته میشوی. قرآن می گوید من میخواستم ببینم شما چقدر آدمید چقدر مومنید شماها «ولیعلم الله الذین آمنوا و یتخذا» این را چون توضیح دادم، بریم قسمت بعدی «و یتخذ منکم شهدا» خدا میخواهد از دل شما شاهد و شهید بیرون بیاورد هر دوش را مفسرین گفتند. شاهد یعنی چی؟ یعنی که خدا به شما می گوید که امتهای زیادی، امتهای زیادی جهاد کردند و شما نمیتوانید بگوید که من نمیدانم آمادگی نداشتم، گرم بود، سرد بود، خدا روز قیامت همین غزه ایها را میگذارد جلوی ما می گوید اینها در تابستان جنگیدند، زمستان هم در چادرهای به آن یخی که وسایل گرما نداشتن غذا نداشتن. دیروز دیدید که یک صحنهای که گریه دار که حال آدم را خراب میکند من واقعاً یکی دو ساعت حالم اصلاً طبیعی نبود، ۴ تا بچه نوزاد یخ زدند در بیمارستان از سرما یعنی نتوانستند یه وسیله گرمایی بیاورند بچهها جانشان را نجات بدهند. فکر کند بچه خودت هست ،نوزاد خودت هست. اصلاً میتوانی تصور کنی نوزاد خودت یخ بزند بمیرد یعنی چی. بچه خودمان هست، مگر بچههای ما نیستند اینها! بچههای امام زمان هستند دیگر. بچه من یخ زد مرد . خدا می گوید اینها شاهدایی هستند که تو فردا نمیتوانی بگویی من حوصله نداشتم، سخت بود، گرم بود سرد بود گرسنگی بود آب نبود برق نبود گاز نبود غذا نبود، امنیت نبود. خدا می گوید پس اینها چه جوری پیروز شدند! شاهد یعنی این. روز قیامت خدا اینها را میگذارد جلوی شما، شاهد شما هستند. پس اینها چه جوری توانستند؟ اینها یک هزارم امکانات شما را نداشتند ولی صبر کردند شل نشدند پیروز شدند. خدا می گوید من این صحنهها را پیش می آورم تا شاهدان بزرگ انسانیت خودشان را نشان بدهند، شاهدهای بزرگ ایمان خودشان را نشان بدهند، قهرمان ها بالا بیایند. قهرمانهای این کار بیایند بالا که خدا می گوید اینها قهرمان انسانیت هستند، اینها قهرمان انسانیت هستند. شماها بنده دنیا و اسیر دنیا بودید، با چرب و شیرین دنیا و رفاه دنیا چسبیده بودید و روح جهاد مبارزه نداشتید اصلا، نه حاضر بودید از اموالتان بگذرید نه از وقتتان نه از آبروتان نه از دانش تان نه هیچی. اصلا روح جهاد نداشتید. اصلا کاری شما با این کارها نداشتید. اصلا دوست داشتید زندگی مرفه خودتان برای خودتان داشته باشید هیچ مسئولیت نداشته باشد. اگر هم یه موقع لازم شد خب حالا مثلا باشد من بدون اینکه به زندگی ام لطمه بخورد، به آسایشم به رفاهم به خوش گذرانیهایم به شمالم به تفریحاتم به سفرهای خارجی به نمیدانم عیش و نوشهایم و لطمه بخورد باشد حالا منم بیا یه گردنبند طلا دارم یه النگو دارم مثلاً یه ۱۰۰ میلیون تومن پول کمک میکنم، باشد یکی هم ماشینهایم را میدهم برید دیگر یه پستونک هست در واقع برو دیگر سر وصدا نکنید ببینم. دادم که در راه خدا؛ ولی این اصلاً این آدم اصلا قلبش مالش وقتش در صحنه نیست، علمش در صحنه نیست. از همه مهمتر قلبش در صحنه مبارزه نیست. اصلا حضور در صحنه جهاد ندارد و خدا می گوید من این را میخواهم. مگر من گرفتار مال توأم! مگر من لنگ مال تو هستم! آنجا هم که میگویم دین خدا را کمک کنید، برای اینکه تو با این کمک مالی خودت به یه جایی برسی. خودت از من طلبکار بشوی. خودت به یه مقامی برسی . مگر من نیازمند «والله غنی للعالمین» خدا بینیاز است. امام زمان هم بی نیاز هست. پس ما ابراز نیاز «ان تنصرالله» شما خدا را کمک کنید. خدا را کمک کنید. مگر خدا کمک میخواهد؟ می گوید نه من ابراز نیاز میکنم تا تو به یه جایی برسی، همین فوق العاده است این دعا را، حتماً خواهشم این هست که ماه شعبان این را یه ۱۵، ۲۰ دقیقهای وقت بذارید آنهایی که عربی بلد نیستند فارسی، در خلوت کاملا عالی یعنی هیچکس نباشد در آن خلوت، تلفن هایتان هم خاموش یا بگذارید کنار ۲۰ دقیقه این مناجات شعبانیه را بخوانید.
الهی چقدر قشنگ هست. الهی یعنی عشق من، عزیز من، «اجعلنی ممن نادیته فاجابک» من را از کسانی قرار بده که تو صداش میکنی، آن هم تو را اجابت میکند. خیلی خوب است آدم را خدا صدا بکند. یعنی ۸ میلیارد آدم دست بگذارد روی تو، تو بیا، تو بیا . این برای هر کسی این ایجاد نمی شود، ایجاد نمی شود. امام حسین چند نفر را صدا کرد، دست گذاشت روی آنها؟ نرفتند. نرفتند. معصوم است ایستاده جلو خدا می گوید خدایا تو من را صدا کن .تو من را صدا کن .من میام از کسانی قرار بده که صدایشان می کنی و می آید. «فاستعلمت بمعمونتک و اعطائک» خدایا من را از کسانی قرار بده که من را به کار میگیری برای کمک، معونک معونک، کمک خودت، منم اطاعت کنم. خدا بگوید من تو را برای کمک خودم میخواهم. اگر خدا دست بگذارد روی یکی چی می شود؛ یعنی معشوق از بین ۸ میلیارد آدم دست بگذار روی تو، بگوید تو خادم من باش، تو بیا در درباره من، تو بیا در دربار من. اگر انتخاب کند که خیلی خوب است. معصوم میداند خدا کیست. ما نمیفهمیم. ما معرفتمان خیلی اندک است. او که خلیفه الله است، میداند خدمت به خدا یعنی چی. مادر ما فاطمه زهرا سلام الله علیها -صلوات بلند هدیه کنیم محضر مقدسشان - جبرئیل نازل می شود به رسول خدا می گوید خدا به فاطمه سلام میرساند، می گوید فاطمه هرچی می خواهی بگو. هرچی دوست داری. خداست دیگر. جواب حضرت زهرا چیه؟ جواب سلام خدا را می دهد «انت السلام منک السلام» خودت سلامی، همه سلامتی از توست. بعد به خدا چی می گوید؟ جواب خدا. هرچی می خواهی. می گوید لذت خدمت تو آنقدر زیاد است که من هیچ چیز دیگران را دوست ندارم غیر از این داشته باشم. همین که من خادم توأم، در محضر توام، خدمتگزار توأم هیچی را نمی خواهم. چی را میخواهم. من خودت را میخواستم که دارمت . من با تو بودن را میخواستم . چون آدم دارد حرف میزند دیگر ولی ما چون خانم و آقاییم نمیفهمیم دارد چی می گوید. ما فکر میکنیم ما زنیم یا مردیم یا فرشته ایم. برای همین خیلی ها که وقتی خدا صدایشان کرد در این سالها، گفتند ما درس داریم دکترا داریم دانشگاه داریم طلبهایم ما نمیرسیم به این کارها. خدا صدایشان کرد نرفتند، نرفتند. شاهد یعنی این؛ یعنی خدا شاهد میگیرد که من صدایت هم کردم، خودت نیامدی، اینها را صدا کردم، آمدند. اینها همه چیزشان وقف من کردند. اصلا کلا من در صحنه زندگیشان بودم؛ یعنی موضوع زندگیشان منم. بعضیها موضوع زندگیشان مثلا همسر است، بچه است ضمنا حالا نماز هم میخوانند، ممکن است روزه هم بگیرند، قرآنی هم بخواند ، کلاس بروند؛ ولی موضوع اصلی زندگیشان یعنی اصل حیاتشان موضوعشان زن و بچه است، شوهر است، نمیدانم شوهر داشتن یه عشق زمینی داشتن هست. با اینها معنا دارند، با اینها سر پا هستند، با اینها خوبند. با اینها. معنای زندگیشان این هست ولی یکی نه، معنای زندگی اش الله است. دقت کنید الله خانواده آسمانی اش و جهاد. خواهش میکنم توجه کنید دارم چی میگویم. معنای زندگی یعنی آن دلخوشی، آن عشق، آن عاملی که به من می گوید در این دنیا من میارزد من زندگی کنم. میارزد من باشم. آن معنا خیلی مهم هست. من الان معنای زندگی ام چیه! یعنی صبح که از خواب بلند میشوم دلخوشیهایم چیه، دلخوشیم چیه. الان دلخوشی ندارم میروم؛ مثلاً کارگاه نقاشی نقاشی میکنم میروم مثلاً فوتبال باشگاه فوتبال میرم سر کارم میرم، نمیدونم شرکتم میروم اداره ام میروم، نمیدانم کجا میروم، با شوهرم هستم، بچههام هستند. دل خوشی من چیه الان! آن که می ارزد من برایش بگویم زندگی ام معنا دارد، گرما دارد، روح دارد. همین که صبح از خواب بلند می شوند. بعضیها جون به جونشون هم میکنی یعنی هزار ساعت هم که برایشان صحبت میکنی الله جهاد و اهل بیت نمی آید در صحنه زندگیشان. یه عالمه هم کار دارد. به قول حافظ رحمت الله علیه اسباب همه جمع داری و کاری نمیکنی. یه عالم امکانات دارند برای اینکه بیاورند وسط جهاد و نمی آورند اصلا. هیچ کدام، نه پولشان را می آورند، نه وقتشان را نه آبرویشان را، نه علمشان را، نه قلبشان. هیچ کدام در صحنه ارتباط نمی آید. معنای زندگی داشتن یعنی که آن موجودی که به من مفهوم حیات را می دهد الله است. این برای آدم حسابیها حرف میزند. ببینید زبان آدم حسابیها چیه؟ زبان عشق است. آنهایی که عاشقند میفهمند. ببینید یعنی شما ترانه عاشقانه میخوانی برای کی؟ برای بچه ۵ ساله، برای دختر ۵ ساله برای پسر پنج ساله.ترانه عاشقانه است. آن هم یاد میگیرد خودش هم میخواند ولی آن جدی که نمیخواند اینها را که. چون آن حس را ندارد اصلا، اصلا بلوغ را ندارد. این را ندارد؛ ولی آدمی که بالغ می شود عاشق می شود میفهمد شعر چیه، ترانه چیه، نمیدانم اشارات عاشقانه را میفهمد. من با این بخش خانمها کار ندارم ،خانم و آقایان یا با بخش علمی. این «من» هم بخش انسانی. در این بخش ادبیاتی که در قرآن به کار رفته، یه ماجرای عاشقانه است بین این دو نفر؛ یعنی من و الله. ببینید من و الله. یک موقع کسی هست در زندگی اش با هزار تا مشکل روبروست با شوهرش مشکل دارد با زنش مشکل دارد با بچههاش مشکل دارد احساس تنهایی میکند احساس خلاء میکند بعد یه کسی پیدا می شود می گوید ببین ول کن همه را، خودم پشتت هستم، خودم هستم باهات. خب. همه را ول کن. با تو حرف دارد. ببینید. خیلی این عاشقانه است. آن طرف می گوید ببین بیخیال همه، خودم هستم پات. من خودم کمکت میکنم، همه جوره پات هستم. یعنی یک پشتوانه قدرتمند می آید وسط آن بی کسیهای آدم، وسط آن تنهاییهای آدم، وسط آن بریدگیها می آید می ایستد وسط، می گوید من هستم. خدا وسط همه مسائل و گرفتاریهای جمادی، گیاهی،ی حیوان علمی ما آمده می گوید که «قل ان صلاتی و نسکی محیای و مماتی لله رب العالمین» اگر کسی اهل اشاره باشد میفهمد، اگر کسی اهل دل باشد میفهمد که خدا دارد به چی می گوید. ولی خب آدم باید دل این حرف را داشته باشد، بشنود که خدا دارد چی می گوید این وسط. خدا این وسط می گوید که ببین معنای زندگی تو نبر سر چیزهای جمادی ، گیاهی حیوانی. معنای زندگی اینها نیست. تو آدمی. باور کن که تو این هستی. اگر این را به تو زندگی تو معنا میدهند: پول، امکانات گیاهی، آدمها، جنس مخالف زن مرد کی کی علم، دانش، پس تو هنوز نفهمیدی آدمی. بگو، بگو یعنی دارد قدر برایت تعیین میکند. یه قدر انسانی میگذارد وسط جلوت. آن قیمتی است که تو باید برش داری. یا برمی دارند یا برنمی دارند. این معنای آن تیکه ای هست که مناجات شعبانی است. خدایا من را از کسانی قرار بده که صدام میکنی، منم می آیم. تو صدا کن من میام و من را به کار میگیری برای کمک به خودت و منم اجابتت میکنم. معصوم چون میفهمد این را، با بخش انسانی دارد سوال میکند حرف را میزند. دعاش با بخش انسانی طراحی شده. ما وقتی می خوانیم، نمیفهمیم چی می گوییم. خدایا نمی دانم، چی میگوید خدا. خدایا من دارم می خوانمت ولی تو جدی نگیری، من وقت ندارم بیایم، به قول رفیق ما می گفت: ننه ام همیشه میگفت: داوود مواظب باش عاشق خدا نشوی. بگو؛ نمازم، «ان صلاتی و نسکی» عبادتم، «محیایی» زندگیم، مرگم من فقط برای یه نفر گرما میگیرم، معنا دارد برایم زندگی. «لله رب العالمین» من فقط از او معنا می گیرم. دلخوشی، خدا کند یه کسی دل خوشیش بشود خدا. دل خوشیش بشود خدا، دلخوشی اش بشود چهارده معصوم. این حیات طیبه انسانی هست. خارج از این محال است کسی به شکل انسان زندگی کند. هرکس این دلخوشی را ندارد، دارم قدر برایتان تعیین میکنم، ما هنوز در قدرهای غیر انسانی داریم زندگی می کنیم و این خطرناک هست اینجوری زندگی کردن. خدا نکند ما از ما عمری بگذرد و ما نتوانیم خودمان را به این مقیاس برسانیم که الله، اهل بیت و جهاد بشود بزرگترین دلخوشی زندگی من. ببینید چی دارم میگویم. می گوید آقا من انقدر آدم از این کلاسها آمدم، سی دی ها گوش کردم، کلاس آمدم، کلاس غیر شما هم رفتم، چند تا استاد رفتم ولی هنوز با خانواده ام داغونم، افسرده ام پژمرده ام، گرفتارم. برای اینکه تو هنوز در این آمدن ها نفهمیدی که خانم نیستی فرشته هم نیستی. تو این را میفهمی که تو آدمی و سطح زندگیت را، دلخوشی هایت را معشوقهایت را بر اساس بخش انسانیت میچیدی ولی خب نچیدی. تو غصههایت شرافتت عزتت شادیت غمت، دلخوشی ات، عدم دلخوشی ات همه چیزت با بخشهای پایینی تنظیم شده برای همین هم افسرده می شوی؛ یعنی غم های دنیا، بالا پایینهای دنیا یه دفعه هجوم می آورد به روحت و کوچیکت میکند و تحقیرت میکند. چون تو اصلا از این جنس نیستی.تو وقتی میگویی پیشنهاد عاشقانه را به تو دارد می دهد خدا، می دانی دارد بهت چی می گوید! می گوید ببین بیخیال همه، بیخیال دنیا، خودم هستم، باهات هستم، خودم پاتم، بیا با من زندگی کن. بیا با خودم زندگی کن، پیشنهاد خود قرآن است «قل» یعنی به پیغمبر می گوید به همه اعلام کن بیایند. دعای مناجات شعبانیه اجابت شده، صدات میکند خدا، بیا از این به بعد ، بیا با من پیوند برقرار کن .این دلخوشی را را با من پر کن. دلخوشی ات را با من پر کن. مگر قرار نیست با من پر کنی. خب بگرد یک کسی را پیدا کن که این قیمت را دارد.
ای دل به این و آن مده ای بول هوس دل به آن ده کان دلت داد است و بس
دل را به کسی بده که دلدار هست، صاحبدل هست، اصلاً آن دل را هم خودش بهت داده. اصلا خدا دل را برای چی به ما داده؟ اینکه عاشقش بشویم دیگر. نسل قرآن هست دیگر. همه انبیا آمدند این را بگویند «لا تدعو مع الله اله آخر» «لا اله الا هو» با خدا معشوق دیگری را نخواهید، نیست. اینها همه پستونک است آنهایی که هرچی هست همه اش پستونک است. خدا می گوید من این صحنهها را به وجود می آورم، صحنههای جهاد را تا ببینم شاهد در بیاورم. یکی را در می آورد انقدر این فوق العاده است، یه زن هم هست. کجا؟ در دربار فرعون، یه شوهر کاملا خشن وحشی. یک کافری که اصلاً می گوید من خدا را هم قبول ندارد. یه وحشی که این زن را انواع و اقسام شکنجهها می دهد به این زن ولی این زن قبل از بخواهد با این چیزها گیر باشد با خدا گیر افتاده دیگر اصلاً، اسیر خدا شده. لذا خدا انقدر این زن بزرگ است که خدا موسی را بهش هدیه میکند، بعد در این ماجرا به خدا چی می گوید؟ «رب ابن لی بیتا فی الجنه» خدایا یه خانه پیش خودت می خواه، دور نمیخواهم در بهشت، یه جایی دور از تو نه. خیلی ها دوست دارند بهشتشان دور از خدا باشد. مثل اینهایی که چهار رکعتشان می شود دو رکعت، خوشحال میشوند. اینها ممکن است بهشت هم بروند، خب خیلیهایشان بهشت میروند ولی در بهشت هم که هستند خیلی دم پر خدا نیستم خلاصه، یه جایی دربهشت برای خودشان زندگی میکنند. ولی نه این انقدر دلتنگ خداست، به خدا می گوید چی؟ یه خانه در بهشت پیش خودت میخواهم، پیش خودت. شهدا را نگاه کنید. شهدا چون شهیدند، می گوید «ولیتخذ منهم شهدا» حالا گواه ها را کنار بزار، سراغ شهیدها می رویم، خدا می گوید من می خواهم از شما شهید در بیاورم. ببینم کدامتان وقتی میگویی فدات شوم، فدا میشوند. شما مگر چی رو فدای من میکنید؟ یا مال یا بدنتان یا جنبههای حیوانیتان یا مقام، این چیزها دیگر، اینها را فدای من می کنید. چی می خواهید به دست آورید؟ «ان الله اشتری من المومنین» خدا میخرد از مومنی چی میخرد؟ اموالشان را جانهایشان را میخرد که چی بشود؟ «بان لهم الجنة» بهشت می گوید «هل ادلکم علی تجارت تنجیکم من عذاب علیم» میخواهید یه تجارت خوب بهتون معرفی کنم شما را نجات بدهد از عذاب علیم چه در دنیا چه در آخرت؟ دیگر دردناک نیست دنیا برایتان. آن عشق چیه؟ آن تجارت چیه؟ ایمان بیارید به خدا و رسول و جهاد کنید در راهش. خب وقتی تو اینها را دادی چی میگیری؟ تو یه بهشت جاودان میگیری که سه تا ذات دارد: مکان نامحدود، زمان نامحدود، امکانات نامحدود و تو همم پادشاهیش. خوبه یا نه؟ هرچی می خواهی. هرچی از عشق هم می خواهی همه چیز هست؛ ولی یه چیزی بالاتر هست مال شهداست «ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتا بل احیا» کجا؟ «عند ربهم» پیش خود خدا. فکر نکنید آدم باید برود در جبهه شهید بشود، نه. خیلی از خانمها هستند در خانه هایشان هستند، زودتر از خیلی از شهدا شهید شدند اصلاً، همین شهید دارند زندگی میکنند. آقایان خانمها .اینها همیشه جانشان کف دستشان بوده همیشه، همیشه اینها شهید بودند اصلاً ولو با کرونا بمیرند. این تو را میرساند به عندالله یعنی تو میچسبی به خودش. خدا می گوید حالا که تو همه را فدای من کردی، پس مال منی، بیا پیش خودم. بیا پیش خودم. شهید گرفتنش هم قشنگ هست. حالا شهید چه خاصیتی دارد؟ شهید یه خاصیتی دارد که هیچکس نمیتواند کار خون آن را انجام بدهد. شما فرض کنید جنگ میشد بین ما و اسرائیل، ما نیروهای نظامیمان بچههای ارتش، سپاه، بسیج میرفتند اسرائیل را میگرفتند الان، اگر الان ما رفته بودیم اسرائیل را نابود کرده بودیم، جهان الان تنفری که از آمریکا و اسرائیل و صهیونیست و استکبار داشت، داشت یا نداشت؟ تازه طرفداریش می کردند. طرفداری اش را می کردند ولی خدا برای این صحنه رزمندههای بزرگ و ارتش و سپاه و بسیج نمی آورد وسط، کی را می آورد وسط؟ بچهها را می آورد ، نوزادان، بچهها، بچه مدرسه ای ها، ۱۳ هزار تا بچه مدرسهای لشکریان خدا هستند. خدا این شهیدان را انتخاب میکند، وسط می آورد. این هست که یه دفعه جهان تکان میخورد؛ یعنی کاری که تو با میلیاردها دلار کار فرهنگی نمیتوانستی چنین خفتی را چنین ذلتی را یه چنین بی آبرویی را بدهی به استکبار، صدها سال طول می کشید که کار فرهنگی بکنید تا دنیا بفهمد که باطن آمریکا، ابرقدرتها اروپا ، اسرائیل چیه. صدها سال با میلیاردها دلار ولی در ۱۵ ماه این بچه کوچولو کار را تمام کردند. ما هم اگر میخواستیم جهاد کنیم برویم بجنگیم شهید میزدیم. از بزرگانمان ما همه شهید میشدیم. خون ما به درد این کار نمیخورد؛ ولی این بچهها چرا، این بچهها همه شان میروند به دامن حضرت زهرا تربیت میشوند همه شادند الان؛ ولی خونشان ببینید چیکار کرد خون این بچه ها در غزه در لبنان، جاهای دیگر، این خون چیکار میکند «و یتخذ منکم شهدا» شهدای خودمان؛ کاری که خون جوانهای ما کرد؛ حتی بعد از جنگ هم همین هایی که الان گمنامهایی که می آورند،کاری این بچهها میکنند خون این شهدایی که میاریمشان یه جا دفنشان میکنیم حالا در یه دانشگاهی مسجدی، جایی این شهدای گمنام را دفن می کنند، کاری که این میکند دیگر صدها کار رسالهای و تبلیغی انجام نمیتواند بدهد. به خصوص که اینها شاهدند و تاثیرگذارند. من اگر بخواهم دست به قلم ببرم تاثیرگذاری حضور شهدا را، حضور حقیقی شهدا را بنویسم، بدون اغراق بیش از ۱۰۰ جلد کتاب می شود نوشت از حضور اینها. همین شهید ناصر کاظمی، باجناق حاج کاظم رستگار بود، دو تا باجناق بودند دیگر. حالا حاج کاظم، کلیپش هم دیدید همین چند وقت پیش. حاج کاظم می آید خواب مادرش، می گوید مادر چیه، چیزی می خواهی. مادرش می گوید مادر من هر دفعه میروم جلسه قرآن، خجالت میکشم سواد ندارم این خانمها می خوانند. من نمی توانم. می گوید مادر باز کن بخوان تو هم میتوانی بخوانی. امتحان کردم در خواب، باز کردم دیدم قرآن دارم میخوانم، بیدار شدم دارم قرآن میخوانم. شهید یعنی این. شهید یعنی حضور دارد. مادر شهید با عنایت شهید می شود قاری قرآن. حضور دارد.
یه خادمی داشتیم در موسسه، پدر آیا تقوینیا، شهید تقوینیا. پسرش یه چیز عجیبی بود. می خواهم بگویم شهید این جوری بود. حمید، حمید داداشش ارتشی بود رفت شهید شد، محمد، خیلی پسر گلی بود. حمید به سپاه رفت. از شاگردان من بود. در یکی از عملیات که من داشتم اعزام میشدم، گفت من با شما داریم میایم. من و اخوی و حمید و چند نفر دیگر ماشین رفتیم، برویم منطقه اعزام بشویم. کجا؟ اواخر جنگم بود یعنی عملیات کی بود که آخر جنگ قطعنامه که میخواست گذاشته بشود و بعد که شد مرصاد، عراقی از جنوب حمله کردند منافقین هم از غرب آمدند. من در ماشین حمید پیاده شد. گفت من یه دقیقه بروم پایین و بیایم در میدان آزادی. ما هم نشستیم در ماشین. حمید از ماشین برگشت گفتم رضا حمید چهره اش عوض شده. حالا اصطلاحی که ما بسیجیها به کار میبردیم برای کسی شهید بشود میگفتیم بوی قورمه سبزی می دهد. اصطلاح ما بوده. ما تخریب چی ها که مثلاً همه اش با انفجار و این چیزها سروکار داشتیم به همدیگردر شب عملیات میگفتیم پاهایت نورانی شده؛ یعنی پاهایت قطع است، یعنی داری میروی روی مین. اصطلاحی که داشتیم به همدیگر میگفتیم. اصلاً حمید عوض شد یه دفعه قیافه اش، یه جوری شد. گفتم رضا نگاه کن قیافه اش عوض شد رفت پایین و برگش.ت حالا چه اتفاقی افتاد آنجا. داداش هم گفت آره چرا اینجوری شدی این. آمدیم و این را انداختنش یه کاری ادوات یعنی یه کار پشت یعنی حمله و عملیات باید پشت می ایستادند و چیز میزدند، خمپاره میخواستند بزنند از این ها. یه روز دیدم شاکی آمد، ۲۴ ساعت بعد، گفت، استاد،- رزمی کار حرفهای هم بود دیگر- گفت اصلا برای این کار ساخته نشدم. یه کاری کن من بروم جلو. من هم با فرمانده اطلاعات عملیات صحبت کردم گفتم که بابا این آدم قدری هست، آدم ورزشی هست، رزمنده خیلی قدری هست، برش دار بیا جلو کار کند اینجا، دیگر رفت جلو، جلو رفت، فرداش دیدم بچه های اطلاعات گفتند که حمید شهید شد. حالا ما هم درگیر همان داستانهای عملیات مرصاد بودیم و برگشتیم. یعنی کار تمام شده، قطعنامه شد و یه عده آمدند و خلاصه عراقیها را بیرون کردند و منافقین هم بیرون کردند کار تمام شد و بالاخره ما برگشتیم. آمدم خانه. آمدم خانه و دیدم باباش یه روز به من گفتش که آقای شجاعی بیا. گفتم چیه! گفت ببین این حمید چیکار کرده. بعد دیدم اعلامیههای خودش را چاپ کرده، خودش ،عکس خودش زده، اعلامیه خودش چاپ کرده ، طرف خطاط هم بود، پلاکاردهای خودش هم نوشته بود شهید حمید تقوی نیا، تسلیت و تبریک م عرض میکنیم فلان و اینها. گفت نگاه کن، حالا با آن لحجه لری اش، گفت این پدرسوخته ببین چکار کرده این جا و رفته. باباش می گفت: این وقتی داشتم محمد دفن میکردم، آمد گفت بابا! گفتم چیه؟ گفت یک قبر دیگر هم بخر اینجا. گفتم: برو کره خر. حالا به قول تعبیر خودش می گفت، برو کرخر، این حرفها چیه می زنی، فلان فلان شده. گفت حالا بهت گفتم دیگر. حالا خودش میگفت میگفتش که الان من باید بروم سر یه قبر ننه اش میرود سر قبر دیگر. راه مان هم دور است، هی باید برویم آن طرف، بیایم این طرف. کاشکی به حرفش گوش کرده بودم. بعد از جنگ که ما موسسه را زده بودیم، باباش آمد گفتش که من بیکارم. کاری ندارم. کاری هم اصلا بر نمی آید دیگر. خیلی داغون هست. خودش رزمنده بود شیمیایی هم بود بابا، گفت یه کاری به من بده. گفتم حاجی اینجا پیش ما می آیی! همین دفتر خودم بنشین کنار خودم،ی یه چایی خواستیم، یه چایی بده به ما بخوریم از دست تو یه چایی بخوریم. گفت باشد. این شد آبدارچی موسسه. یه روز آمد گفتش که ایندر مرد پاک بود. شهید یعنی ای. همه شان هم همین چیزها را دارند. اگر بخواهید خاطراتشان جمع کنی، نه این که من بگویم بنویسم، خاطراتش را جمع کنی بیش از صد جلد کتاب است. کتابهایش چاپ شده اصلاً، زیاد هست، بروید بخوانید. آقا هر کدامش را سالی ۵ ۶ تا ۷ تا ۸ تاش تقریض میزند، ببینید چقدر شاهدند حضور دارند. آمد گفتش که میخواستم بنایی کنم، پول کم داشتم، بعد خیلی گرفته بودم، گفت: محمد خوابم آمده می گوید بابا پول که گذاشتم برایت در خونه آنجا برو بردار. گفت رفتم در کمد ا باز کردم دیدم چند دسته اسکناس آنجا در خانه اس.ت شهید یعنی این. یه چند وقت بعد آمد گفتش که رفتم سر قبر بچهها اول گفتم بروم سر قبر محمد. آن اولی. گفت: رفتم دیدم دوتا اورکوتی نشستند، پشتشان به من هست. گفتم عه اینها کی هستند که زودتر از ما آمدن سر قبر بچهها؟ گفت تا ما رسیدیم برگشتم دیدم حمید و محمد خودشان هستند، بلند شدند من و مادرشان را بغل کردند و بوسیدند. گفتند بابا یه چیزی بهت بگویم. گفت: پنجشنبه ها سر قبر ما زود بروید. میگفت ما به احترام شما باید بیایم بایستم اینجا از مجلس امام حسین می مانیم. زود بیاید و بروید تا ما به جلسه مان برسیم. به جلسه عشق. اینها بچههای همین کوچههای ما هستند. همین ها. خواهش میکنم وقت بگذارید، هم این عیدی اگر میتوانید هرکس میتواند برود راهیان نور، هر کس میتواند. دست خانواده تان را بگیرید و بروید بهترین جای برای سال تحویلم هیچ جا بهتر از آنجا نیست. آنهایی که میتوانند بروند، بروند. کتابهایشان را بخوانید. کتاب های دفاع مقدس را وقت بگذارید و زندگینامههایشان را بخوانید. حداقل همین تعدادی که امام ما ولی ما، نائب امام زمان تغریض زده همینها را بخوانید. باهاشون آشنا بشوید. اینها کی هستند، کجا رسیدند. ره صد ساله را یه شبه طی کردند. اینها اگر در جامعه نباشند جامعه میمیرد. اگر اینها نبودند ما این ۴۶ سال، کشور را از دست داده بودیم، نوامیسمان را از دست داده بودیم، منابع مان را از دست داده بودیم، کشورمان تجزیه شده بود هیچی نداشتیم از کشورمان. خون اینها چیکار کرد! و اینها چقدر حضور دارند. برای همین هم خدا این اسم قشنگ را برایشان انتخاب کرده. «شاهد» «شهید». شاهد کم هست؛ مثلاً میگویم من دیدم. شهید یعنی خیلی حضور دارد. شهید شهادتش خیلی زیاد است. برای همین اکثر خانواده شهدا یا کسانی که با شهدا ارتباط دارند، می گویند چی؟ می گویند بابا ما کنارتان هستیم، پیش تان هستیم، همین تعدادی که حاج قاسم را دیدند، کسانی که باکری را دیدند، کسانی که شهدای بزرگ را دیدند، گفتند ما پیش تان هستیم، کنارتان هستیم، داریم کار میکنیم، داریم کمکتان میکنیم. به قول شهید زاهدی به پسرش گفته بود ما اینقدر که الان ما داریم به شما کمک میکنیم، حضور داریم در حیاطمان انقدر حضور نداشتیم. بعد هم مصادیقش هم بهتون بگویم ببین فلان جا فلان جا فلان جا فلان جا اینها را ما داریم انجام میدهیم. شاه چراغ بودم. استغاثه شاه چراغ که راه افتاده بود، دو سه ماه پیش، یه خانمی که نوبت نداشت خیلی اصرار میکرد بیاید این ببیند ما را. این خواهری که آنجا بود مسئول برنامه ها، گفت استاد یه دقیق وقتی به ایشان بدهید. گفتم: بیاید ببینم چی می گوید. گفت استاد من مشاوره نمی خواهم و کاری ندارم، فقط میخواستم بهت بگویم حاج قاسم خواب دیدم گفت بهت بگویم که استغاثه هایتان را ما داریم پشتیبانی میکنیم. ما ۲۰ سال پیش استغاثه راه انداختیم. ۲۰ سال پیش من، سالی که من کتاب آشتی با امام زمان نوشتم، سال ۸۰ بود یعنی در سرطانم، الان بیست و فکر کنم ۴ سال پیش 23، 24 سال پیش. آن موقع ما استغاثه راه انداختیم، به هم خورد .چند سال بعد دوباره با دوستان دیگر استغاثه بهم خورد. چند بار این استغاثه در کشور راه افتاد. از خدایان آمون بگیرید تا کسان دیگر یه عالمه آدم مخالفت کردند نگذاشتن بشود. هم لباس های خودمان، غیر هم لباس ها، کسان دیگر . این بار شد. همه جا که رفت، حرم امام رضا ،رفت شاه چراغ رفت قم رفت جمکران رفت همه جا رفت. گفت: فقط گفت بهت بگویم که اینها را ما داریم پشتیبانی میکنیم ایستادیم پایش. شهید یعنی حضور دارد، کنارت باهات کار میکند. خوش به حالت کسی که یکی، دوتا ده تا، صد تا دوست شهید دارد. دوست حقیقی، سر قبرهایشان بروید و با آنها رفیق شوید. خوش به حال کسی که با شهدای گمنام رفت و آمد میکند. آنها دیگر امامزادههای خیلی بالاترند. گمنام ها. این، آن کسی هست که خدا می گوید سر نماز هر روز بگو «اهدنا صراط المستقیم/ صراط الذین انعمت علیهم» یکی از آن انعمت علیهم کیا هستند از چهار گروه؟ شهدا. شهدا. اینها نعمتی که دارند چیه؟ «عند ربهم یرزقون» پس خدا می گوید صحنههای جهاد را غنیمت بشمارید، صحنههای جهاد صحنهای است که تو داری میروی عشقت را به خدا ثابت کنی. آمدم بگویم فدات شوم. آمدم بگویم عاشقتم. آمدم بگویم دیوانه اتم. آمدم بگویم همه چیزم را آوردم بریزم پات. مثل امام حسین. عاشورا اینجوری بود دیگر. ببین زینب کبری آمده، آمده عاشقانه که این کار را بکند. حالا بعضیها نمیفهمند نمیدانم. زینب غم داشت دلش، گفت اینجا کجاست ما را آوردی، ما را برگردان نمیدانم از این حرفها. آن اصلاً یه عمر منتظر اینجا بودند که بیایند اینجا. له له زدن یه عمر برای اینکه این صحنه عاشورا پیش بیاید همه بیایند اینجا. امیرالمومنین از کربلا رد میشد در صفین، رسید به کربلا گفت هنا اینجا، اینجا محله زمین خوردن عشاق هست. عشاق، کلمه عشاق را ائمه خیلی کم بکار بردند. یکی اش اینجاست. اینجا محلی است که عاشقان زمین میخورند؛ یعنی ما که در این بچههایشان بودیم بعد از ۱۴ قرن دعوا و درگیری و عشق و جشن و عین عروسی بود شب عملیات، عین عروسی. خدا شاهد است. کافی بود به یه نفر بگویی تو امشب نمیتوانی بروی عملیات، عزا خانه بود اگر به او می گفتند تو نمی توانی بروی. جشن، شادی، طرب، رقص اصلا شب عملیات یه سماء بود، بچه ها میدویدند به محل .خدا شاهده یکی از دوستانمان گفت دیشب خواب دیدم فلان جا شهید میشوم. خودش می گفت. در صحنه دوم بچهها میگفتند که داشت میدوید خودش را برساند به محل شهادتش.
رفته بودم یه روستا در لبنان .الان نه، بیست و خوردهای سال پیش. به همین شهید بزرگواری که محله شان هم مرز اسرائیلیها هم هست یعنی اسرائیل ها سرشان می انداختند پایین، خانه می آمدند. کی ها بودند اینها. گفت یکی از بچهها شب عروسی اش، اینها ثبت نام می کردند انقدر اشتیاق داشتند، نوبت عملیات استشهادی داشتند. شب عملیات یه دفعه فرمانده به چیز گفته بود که آقا این شب عروسی اش هست الان. امشب شب عروسیش هست، این را اسمش را خط بزن یکی دیگر را بفرستید. گفت این فهمید اسمش را خط زدند، داماد فهمید اسمش را خط زدند، گفت یک الم و شنگه ای راه انداخت که شما به چه اجازهای نوبت من را حذف کردید! گفتیم بابا خب عروسیت هست. ما جلوتر از عروسی من چند وقته منتظر یک عروسیم. گفت: رفت، داماد رفت عملیات. اینها چه کسانی بودند اصلاً!
پسر عموش یعقوب برای من تعریف میکرد میگفت: پسر عموم که مامور شد برود در ساختمان. می دانید که آمریکائی ها آمدند کل لبنان را گرفتند. بیروت را گرفتند، فرانسویها ایتالیا آمریکاییا مستقر شدند در بیروت، کل لبنان زمان جنگ ما فتح شد. همه شان هم پادگان زده بودند. میگفت این پسر عموم قرار شد که سه تا عملیات استشهادی بکنیم در سه تا ساختمان فرانسوی، ایتالیایی آمریکائی ها، اینها را بزنند بچهها. میگفت روزی که پسر عموم رفت دیدیم برگشت. بچه حزب الله گفتند ترسیده این نتوانست عملیات انجام بدهد بعد بهش گفتیم خب چرا عملیات انجام ندادی؟ گفت دیشب خواب امیرالمومنین را دیدم، بهم گفت پسرم فردا می خواهی بروی ماشینت بلندتر از در پل آنهاست، سردر ساختمان آنهاست، نمیتوانی بروی در ساختمان بزنی. آینههات هم نمیگذارد. ببین اصلاً چه حرفیه امیرالمومنین ایستاده ببیند بچه اش در میدان عملیات چه جوری پیروز می شود! دیدید مربیها می ایستند بالا سر دست پرورده هایشان کشتی بگیرند؛ مثلا یه ورزشی قهرمان شوند. گفت: رفتم دیدم آره اندازه گیری کردم ماشینم رد نمی شود. آقام درست گفت. گفت هیچی ماشین کوتاه کرد آینه ها را هم برداشت، به طول ماشین اضافه کرد. رفت در ساختمان صد و خوردهای آمریکایی را به درک واصل کرد. آمریکاییها سوار ناواشان شدن فرار کردند.
یکی دیگر هم رفت ایتالیایی ها را زد یکی دیگر هم رفت فرانسوی ها را زد. سه تا آدم سه تا کشور و سه قدرت بزرگ نظامی را از لبنان فراری دادند. اینها باید در صحنه زندگی ما باشند. «ویتخذ منکم شهدا»
آیه آخرش هم برایتان بخوانم. این آخر آیه توضیح مختصری دادم. این هم الان یه توضیح مختصر میدهم که بعد انشالله جلسه آینده برویم سراغ ادامه. «والله لایحب الظالمین» خدا ظالمان را دوست ندارد. ببین زبان عشق است. ببیند دوست تان ندارم اگر بخواهی ظلم کنید. حالا ظلم چه در خانواده است، یا هرجا که ظلم باشد؛ ولی خدا دارد به ما می گوید که فکر نکنید اگر الان آمریکایی ها هستند اسرائیلیها هستند، دارند بمباران میکنند من دوستشان دارم یا بهشون فرصت اینجوری میدهم برای اینکه، نه من الان از آنها متنفرم ولی کار آنها شما را بالا می آورد. اگر دشمن نداشته باشید شماها نمیتوانید به این عشق برسید به این بزرگی برسید به این رشد برسید. آن دشمنان هستند که شهیدساز و شاهدسازند هر دوش را برای شما اینها ایجاد میکنند؛ یعنی اگر فرعون نبود آسیه اصلاً به آن اوج نمیرسید و اگر یزید و شمر و خولی نبودند، امام حسین کجا میتوانست به آن عشق برسد .اگر آمریکا و انگلیس و اسرائیل نباشند چه جوری 200، ۳۰۰ هزار جوان ما بروند تا «عند ربهم یرزقون» و ۸۰ میلیون آدم شهید زنده بشوند، ۸۰ میلیون آدم شهید زنده بشوند. این ملت را برده بالا ، مردم دارند زندگی شان را می کنند اما مردم به خاطر وجود این دشمنان هست که به این اوج رسیدند.
یه خانمی آمده بود در همان راهپیمایی این مسئول برنامه ما در راهپیمایی که ۲۲ بهمن، خواهر ما که وقت میداد، بعد ثبت نام میکرد، یه دفعه دیدم یه کسی آمد داخل، یه خانم بیحجاب، یه لباس خیلی وحشتناک، ناخنهاش خیلی سه چهار سال انقدر ناخن کاشته بود، لاک زده، یک سری چیزها، اصلا نمیشد بعد مشکلش چی بود این خانم؟ استاد من نمازم میخوانم روزه ام میگیرم ، حجاب را خوشم نمی آید ولی نمازم را می خوانم روزه ام را میگیرم فلان فلان. گفت مشکل این است من سر دفاع از حاج قاسم -به این می گویند شهید همین خانم بی حجاب- سر دفاع از حاج قاسم اکثر رفیقهایم از دست دادم. من قسم میخورم اگر قرار باشد جبهه بروند، خانمها بروند جبهه، یکی از کسانی که اول از همه میرود جلوتر همین هست. برای مملکتش برای دینش برای امام زمانش. گفت من اصلا حاضر نیستم. گفت خوشحالم که اینجوری هست. پشیمان نیستم از این.تو اگر ظاهر این خانم را ببینی فکر میکنی الان این ته جهنم هست، نه، آن آخوندی که می گوید من اسرائیل را به رسمیت میشناسم، ته جهنم هست. آن خانم جلسه ای و خانم مبلغ و خانم پوشی زنی که روح جهاد ندارد و حاضر نیست به خاطر دفاع از حاج قاسم و شهدا بعضی از دورش بروند، شرک دارد میخواهد همه را نگه دارد اون اصلاً به گرد این خانم هم نمیرسند. مثال زدم تا بدانید که این خیلی مهم است شما با هر وضعیتی باشید اینکه آقا فرمود: تمام ملت ایران مومن اند؛ حتی آنهایی که ظواهر شرعی رعایت نمیکند. چون دلشان وسط صحنه است. اگر دلتان وسط صحنه جهان عشق به الله و اهل بیت بود، خوش به حالت. دعاهات اجابت شده.
و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. اللهم صل علی محمد و آل محمد.