جلسه 004 - تربیت قرآنی (دانشگاه فرهنگیان)
شماره جلسه
4
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 004 - تربیت قرآنی (دانشگاه فرهنگیان)

تربیت قرآنی (فرهنگیان مشهد) جلسه چهارم 1404/03

ب/رای خانواده آسمانیتان باید عاشقانه درود بفرستید. یه صلوات بلند.

یه کسی رفت خدمت امام صادق. صلوات اینجوری فرستاد «اللهم صل علی محمد و اهل بیته»، حضرت فرمود: «علینا ضیقت» تنگش کردی، تنگ گرفتی بر ما، وقتی می گوید اهل بیت یعنی ما معصومین یا پنج تن، گفت: خوب پس چه جوری صلوات بفرستم؟ حضرت فرمود: بگو اللهم صل علی محمد و آل محمد که آل محمد خود شما هستید. صلوات برای سعادت خودتان.

قرار شد توضیح بدهیم که ما برای هدایت یک انسان هفت تا تخصص لازم است که اگر این تخصص ها را به کار نگیریم مطلقا حیات انسانی نداریم و محروم می شویم از حیات انسان. این تخصص‌ها به سه دسته تقسیم می شود مربوط به سه مرحله حیات انسان است. علی علیه السلام برای اینکه شما راحت‌تر این را بفهمید و یه نظم فکری داشته باشید، علی علیه السلام میفرماید که رحمت خدا شامل حال کسی است که بداند از کجا آمده در کجا هست به کجا میرود .این مهم است. خب ما یه زمانی که کره زمین نبودیم، یه خانم و آقایی که پدر ومادر زمینی ما هستند تصمیم گرفتن با هم ازدواج کنند. محصول ازدواج اینها شد جمع جبری ۵ تا صفت از مادر و جمع جبری با چی؟ با پنج تا صفت از پدر. چی ها بود صفت‌ها؟ بگیوید سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق، معنویت. اینها می شود یه سلول تخم. این سلول تخم تقسیمات میتوزی دارد شروع میکند به رشد کردن. در چهار ماهگی این روح از بیرون این روح دمیده می شود در انسان، روح الهی. تعلق می‌گیرد بهش روح خدا. خب برای همین حضرت انسان باید بداند از کجا آمده، من کجا بودم قبلا ، از کجا آمده بعد میایم روی زمین، در کجا هستی. بعد از یه مدت هم زندگی در زمین در رحم دنیا از رحم دنیا متولد می شویم با وفات، میریم بیرون از دنیا؛ جایی که قبلا بودی. خب حیات ما چند مرحله است. بگویید سه مرحله: قبل از دنیا، دنیا، بعد از دنیا. خب مرحله قبل از دنیا ما چی ایم؟ روح خدا. پس اولین تخصص از تخصص های هفتگانه این است که روح چیه؟ ساختار روح چیه؟ قدرت روح، ساختار روح، حقیقت روح، توانمندی‌هاش چی ها هست، چون بی نهایت هست دیگر. شوخی نیست روح خداست. حالا این روح اینجا خیلی دقیق است، خواهش میکنم دقت کنید، این روح وقتی می آید به نطفه تعلق میگیرد. می شود نفس. از روح می شود نفس. از روح می شود نفس. چون بعداً تعلق گرفته، یه شخص ساخته می شود. می شود مریم حسینی، مریم رضایی، زینب نمیدونم حسین جعفر ماها می شویم ها. یعنی به ما تعلق گرفته. این دیگر در قالب ماست. مثل چی می ماند؟ مثل نت. نت قبل از اینکه شما بخریدش چیه؟ نت میخرید پول میدهید میخرید، چهار گیگ مثلا میخرید ها درسته. وقتی میخرید این را، این نت چیه؟ این نت صرفا یه ظرفیت است. یه ظرفیت قوی هم هست. ولی یک ظرفیت است. حالا نتی که تا وقتی تو گوشی نیامده فقط همان ظرفیت است این وقتی میاد تو گوشی شما رنگ گوشی شما را میگیرد یعنی مثل قیمت آدمها. آدمها از چی می شود شناختشان؟ محتوای آدم که این آدم الان شأن جمادی دارد گیاهی دارد حیوانی دارد، فرشته ای یا انسانی، از گوشیش می شود فهمید. محتوای گوشی هر کس شخصیت یک آدم را معرفی می کند. ببینید چه چیزی دارید شما. چه چیزی دارید. این می شود چی؟ می شود نفس. نفس می شود یعنی شخص. شخصی می شود دیگر. آن نت دیگر الان متعلق به دستگاه شماست و شخص شماست و شما هستید که این نت را رنگش میزنید. مثلا میخواهید برای مسائل درسی تان تان استفاده کنید برای نمیدونم کارهای تخصصی برای مهندسی برای هنر برای ادبیات برای علوم قرآن هر چی استفاده میکنید ازش باهاش نمیدونم فیلم های علمی می‌بینید، فیلم‌های هنری می‌بینید، نمی‌دونم سریال نگاه میکنید هر مصرفی می کنید، همان رنگ را بهش میدهی دیگر. درست شد! پس مرحله دوم چی شد روح وقتی تعلق به بدن میگیرد؟ می شود چی؟ می شود نفس. شخصی می شود دیگر کاملا شخصی هست.

خب پس اینجا ما یه روح داریم یه نفس دادیم یه بدن. پس این تخصص ها این است که روح چیست نفس چیست بدن چیست. درسته. حالا این نفس و بدن با هم رابطه دارند. رابطه تاثیر و تاثر متقابل دارند. هم روح در جسم، هم جسم در روح، هر دو تاثیر دارند در همدیگر. پس چهار می شود چی؟ تاثیر متقابل، رابطه متقابل روح و جسم. این هم یک تخصص. پنج چیه؟ اینکه ما در عالم طبیعت داریم زندگی می‌کنیم. در عالم طبیعت داریم زندگی میکنیم. با آب ها سنگ ها با عرض کنم خدمتتون که خوردنی‌ها پرنده‌ها ماهی‌ها دریا ماه خورشید خسوف کسوف با خیلی چیزها ارتباط داریم. نور خورشید ماه گرفتگی داریم الان.خب با اینها سروکار داریم. پس ما طبیعت را هم بشناسیم. این چند تا شد؟ پنج تا. ششم رابطه جسم و روح با طبیعت. مثلا می گوید سگ نجس است. این می گوید سگ نجس هست یعنی چی! طلا برای مرد حرامه یعنی چی حرامه؟ امام رضا فرمود حرام یعنی -یادداشت کنید- فرمود: حرام یعنی مضر، واجر یا حلال یعنی مفید. مفیده. اینکه فلان چیز حرامه یعنی برای این ساختار پیچیده انسان چنین چیزی حرامه. ضربه میزند بهش. حجاب واجب است. بی حجابی خب حرامه ضربه میزند به این. پس ببینید فلان گوشت حرامه، فلان رنگ مکروه، فلان رنگ شادی می آورد. مثلا رنگ زرد حضرت فرمود قرآن می گوید: زردی که همه را شاد میکند. شادی می آورد. چند تا شد تا اینجا.؟ شش تا. هفت چیه؟ هفت کجا میرویم. خیلی مهم است. من قراره کجا بروم. الان من سوال می‌کنم فردا قراره همه مان برویم اردو. اولین سوال شما چیه؟ کجا. چرا به شکل فطری همه سوالشان یکی هست. می گویند کجا. چون میخواهند ببینند که آمادگی دارند یا نه. اگر بخواهند بروند چه جوری خودشان را آماده کنند. اگر میخواهند بروند چه جوری خودشان را آماده کنند. ما میخواهیم برویم ابدیت شوخی نیست. ما آن موقع که در رحم مادر بودیم به ما می‌گفتن قراره چند ماه دیگر بیای در عالمی که یا بروی در عالمی که بی‌نهایت از رحم مادر بزرگتر کامل‌تر پیشرفته‌تر پیچیده‌تر جذاب‌تر شیرین‌تر و متنوع‌تره به نام دنیا . کسی می‌فهمید این چیه؟ در رحم مادر کسی میفهمد. می گوید آقا من اینجا یک غذای ساده می خورم، به نام خون میخورم. دارم زندگی میکنم. اصلا نمیفهمد وقتی قراره وارد قراره جایی بشوی بی نهایت بزرگتر از رحم مادرت هست یعنی چی. ما به زودی با وفات وارد یه عالمی می شویم بی‌نهایت زیباتر از اینجا بزرگتر از اینجا، کامل‌تر از اینجا، پیشرفته‌تر از اینجا، جذاب‌تر از اینجا باشکوه تر از اینجا با امکانات بی‌نهایت بیشتر. متنوع تنوعش بی‌نهایت بیشتر از اینجاست. خب وقتی وارد می خواهم آنجا بشوم باید آماده باشم یا نه. یعنی برای آن فضا باید خودم را آماده کنم دیگر. وقتی نتوانم آماده کنم مثل بچه ای هست که میاد به این عالم قشنگ ولی دست نیاورده. پا نیاورده ببینید چقدر وحشتناک می شود. چشم نیاورد براش خب خیلی وحشتناک می شود. در رحم مادر نه دست لازم داشت نه پا لازم داشت نه چشم لازم داشت نه زبان لازم داشت نه دستگاه تنفس لازم داشت، محیطش آبی بود اصلا، ولی آن همه تلاش می‌کرد تلاش‌ها را برای کجا داشت انجام میداد؟ برای مرحله بعد. ما هم همین طور. ما هم خدا یه روح بی نهایت طلب بهمون داده که الان می‌خواهیم بهش بگوییم نماز چیه حجاب چیه روزه چیه نمیدونم خمس چیه حج چیه مسجد چیه، امام چیه. الان فکر نمی کند. چون این خانم دارد سوال میکند، برای خانم راست می گوید برای خانم معنا ندارد برای دکتر مهندس هم معنا ندارد. فقط آدم ها می فهمند ولی وقتی تو بدانی قرار یک جایی بروی که بی نهایت از اینجا جذاب‌تر و شیرین‌تر و بزرگ‌تر است وقتی آماده نباشد می شود جهنم. خیلی وحشتناک است. هرچی پیچیده‌تر قشنگ‌تر بزرگتر خطر تولد ناقص و تولد معلول آزاردهنده تره، بیشتر خطرناک‌تر هست. بزرگتر است این خطر. پس ما خود این چهار مرحله است که یک) وفات -یادداشت کنید- انتقال. ما الان در دانش تولد بچه یک تخصص داریم بهش می گویند چی؟ مامایی آره ماما. ماماها و پزشکان زنان زایمان تخصص شان این هست که این لحظه را مدیریت کنند که بچه نمیرد، خفه نشود، بند ناف گیر نکند توی دور گردنش نمیدونم این خیلی مهم است. سالم متولد شود. یه مرحله است. ما یه مرحله‌ای داریم که قراره از اینجا با زایمان خارج بشویم از اینجا یعنی از دنیا وفات میکنیم. بچه از رحم مادر چیکار میکند؟ وفات میکند وفات یعنی انتقال. انتقال پیدا میکند و به دنیا چی می شود؟ تولد پیدا میکند. در رحم می گوید چی؟ می گوید رفت. از رحم رفت بیرون، این می شود چی؟ وفات. رفت دیگر نیست؛ ولی رفته یه جای دیگر آنجا را بهش می گویند چی؟ تولد بعد یه زمانی ما از رحم دنیا چیکار می‌کنیم؟ وفات پیدا می کنیم. روی سنگ قبرهاا نمی‌نویسند تاریخ مرگ، می‌نویسند تاریخ چی؟ تاریخ چی؟ وفات یعنی انتقال کامل. این دیگر در دنیا نیست. رفت از دنیا، از دنیا رفت. کجا رفت؟ از دنیا از دنیا خب کجا رفته؟ ما چیزی به اسم عدم نداریم که. فضایی به نام عدم، نیستی که نداریم که. کجا می رود؟ وارد عالم دیگری می شود که محیط بر این عالم است که به آن عالم می گویند ملکوت یا عالم برزخ. یه اسم مشهور دیگر هم دارد چی؟ قبر. آفرین. عالم قبر می شود که جنازه را میزارند توش. قبر این گور نیست چون وفات انتقال صورت نگرفته. آنجا یه گور هست که جنازه را میزارند توش. ما آنجا نمیرویم اصلا. ما اصلا در قبر نمیرویم اصلا. ما وارد نظام نهایت می شویم. آن ملکوت و عالم که بی نهایت از اینجا زیباتر است که به آن ملکوت یا برزخ وارد آنجا می شویم. خب آنجا را اصطلاحا قبر می گویند. پس اینکه می گویند فشار قبر دارد، قبرش بی‌نهایت بزرگ و زیبا می شود یا قبلش تنگه یا فشار قبر دارد مال آن طرف است. مال اینجا نیست این گور هیچ خبری در آن نیست. وفات.

دو) حیات برزخی: حیات برزخی. ما تا قیامت در برزخیم در ملکوتیم. سه) خود قیامت که ۵۰ هزار ساله و ۵۰ تا سوال میکنند از ما. چهار) حیات جاودان. قرآن خدا در قرآن نزدیک به ۸۰ بار تذکر میدهد عمر شما به اندازه عمر من است. شما همه جاودانه هستید به اندازه من خدا هستید. تا من خدا هستم شما هستید. بی نهایت. بی نهایت. خوب دقت کن دارم چی میگویم. اگر نفهمید تا آخر ضرر می‌کنید. هیچ وقت به آرامش و شادی راه پیدا نمی‌کنید. بی‌نهایت یعنی تو عمرت به اندازه عمر خداوند است. بی نهایت. پس من باید بدونم آنجا کجاست. اگر ندونم چه جوری من خودم را آماده کنم. شما یک اردو را من سوال میکنم بهتون میگویم فردا می خواهیم برویم، اولین سوالتان چیه؟ کجا. یعنی من باید آماده بشوم. چطور الان بزودی من با یک کرونا با یک تصادف با یک سکته با یک سرطان با هزارتا دلیل دیگر. آدم می رود آن طرف. این همه جوان دارند می روند آن طرف. این تمرین، تمرین خوبی هست. خواهش می‌کنم انجام بدهید. بروید یه سر قبرستان بزنید، بروید به این دفتر قبرستان وسط روز نمیخواهد آخر روز بروید بگویید چند نفر شبیه من را آوردن اینجا؟ چند نفر مثل من آوردند اینجا؟ هم سن و سال من یا جوان تر؟ ببین چقدر می آید. همین جوری دارند می ریزند مثل برگ پاییز، همه دارند میروند. میروند به برزخ. من اگر بی موقع بروم نفهمگی بروم خوب نیست. باید آماده باشم. پس چند تا تخصص شد. هفت تا. این تخصص ها دست کیست؟ این تخصص ها را کی دارد؟ بشر یه دونه از اینها را ندارد حتی. خوب دقت کنید شما معلمان، فردا می خواهید دانش آموز تربیت کنید. دانش آموز ضعیف تربیت بشود شما باید قیامت جواب بدهید. سوالاتش را درست جواب بدهید و درست تربیتشان کنید. این هفت تا تخصص دست کیه؟ دست خداست. «قل انما العلم عنداله» بگو همه علم دست خداست. چون خدا منشا علم است دیگر. منشا همه چیز. «الله خالق کل شی و هو بکل شی علیم». خدا خالق هر چیزی است و او هر چیزی را او آفریده. لذا بیشتر از هر کس دیگری می شناسدش. بشر حتی نتوانسته بعد از هزاران سال یه دونه مخلوق خدا را بشناسد حتی یه دونه از مخلوقات خدا را. پس بشر نه جسم را میشناسد نه روح را می شناسد نه نفس را میشناسد نه رابطه جسم و نفس را میشناسد نه عالم طبیعت را میشناسد نه رابطه جسم و روح با طبیعت. و نه می داند آخرت چیه. کی میتواند این تخصص را دارد؟ خدا یعنی سازنده بعد از خدا کی؟ متخصصین معصوم، نمایندگی مجاز. لذا خدا روز قیامت می گوید این کتاب من بود چیکارش کردی؟ می گوییم خدایا کتابت را دوست نداشتیم علاقه نداشتیم چون زن و مرد بودیم. ما فکر نمیکردیم آدمیم. این نامه عاشقانه که برای ما فرستادی، این نامه عاشقانه که برای ما فرستادی، ما عاشقانه نخواندیمش. چون به بلوغ نرسیده بودیم این را بخوانیم عاشقانه. از زبانش هم خوشمان نمی آمد. ترجیح میدهیم انگلیسی یاد بگیریم فرانسوی یاد بگیریم ولی زبان عشق و انسانیت و کتاب تخصصی انسان و جهان دوست نداشتیم زبانش یاد بگیریم. فقط برای سر قبر مرده‌هایمان می‌خواندیم استخاره ای یک موقع می‌آوردیم می‌خواستیم بروویم مسافرت از زیرش رد می‌شدیم، خانه جابجا میکردیم اول آن را با یه آینه میبردیم می‌گذاشتیم آنجا، سالی یه بار ماه رمضان کنتراتی یه دور عربی که نمیفهمیدیم چی بود میخواندیم. این کل احترام ما به قرآن بود. هر وقت میخواستیم قسم بخوریم حالا راست یا دروغ میگفتیم چی؟ به قرآن. همین دیگر. هیچی دیگر. بیشتر از این. خدا می گوید من اینجوری ارزش داشت کتاب تخصصی من؟ این کتاب دانش من بود. منی که منشا همه دانش‌ها در تمام دانشگاه‌های جهان هستم این قرآن را من فرستاده بودم. خدای شیمی فیزیک ریاضی جبر مثلثات هندسه زمین شناسی پزشکی همه روانشناسی جامعه شناسی این خدا همان کتاب همان فرستاده . می گوید من خالق همه چیز هستم، کتاب را من خودم نوشتم، خودم نوشتم خودم فرستادم. ارزش نداشت برای شما؟ این کاتالوگ خلقت انسان و جهان بود. راهنمای خلقت انسان و جهان بود. این برای شما ارزشی نداشت؟ ولش می کردید هیچ وقت. یعنی طرف ترجیح می دهد هزاران جلد کتاب بخواند یه بار قرآن نخواند بفهمد چیه. خب این آدم قطعاً جهنم می رود. چون احمق است. مگر می شود من یه دستگاه بخرم کاتالوگ راهنماش را نگاه نکنم. این در هر چهار مرحله تو را کمک میکند: تعریف راه اندازی بهره برداری و حل مشکلات. این تو را به میرساند ولی خب ما. می گوید خب حالا من که هیچی. کتابم هیچی. این ۱۴ متخصص معصوم که فرستادم، از اینها چه استفاده ای کردید شما؟ مگر قرار نیست یا من یا متخصص، شما در دنیا هم که بودید همین کار را میکردید. یا شرکت سازنده یا نمایندگی مجاز. الان این چهارده نفری که من در قرآن معرفی کردم گفتم اینها فقط قرآن و حرف من را میفهمند و علم و تخصص واقعی را دارند شما از اینها چه استفاده ای کردید؟ هیچی. ما اولاً اینها را سیزده تایشان را که کشتیم. کاری که کردیم این بود سیزده تا را کشتیم. چهاردهمی هم بین ما 1190 سال آواره بود بعد که میکشتیم می بردیم یکجا دفن شان میکردیم بعد روی قبرشان ضریح درست میکردیم بعد میرفتیم آنجا التماس میکردیم برای حل مشکلات دنیایی مان فقط همین. نوشته‌هایشان سخنرانی‌هایشان احادیثشان آموزه‌هایشان برایمان خیلی مهم نبود که رعایت هم نمی‌کردیم هیچی شان یا اگر رعایت می کردیم نصف کاره . همین. بعد کشته می شد برایشان گریه می‌کردیم. آنی هم که آواره بود سالی یه بار جشن می‌گرفتیم جشن می گرفتیم بدون توجه کنیم که آواره است. فقط به اسم آن یه جشن می گرفتیم بخور بخور و شیرینی و شربت بخور بخور. شامی هم میگرفتیم همان شد. او همچنان در آوارگی خودش میماند. تمام. کل استفاده ما از یا اینکه نهایتا کتابهایشان را اگر می خواستیم، حفظ میکردیم ولی فهم خب به دردمان نمی خورد. فقط عربی می خواندیم. عربی حفظ می کردیم ولی فهمی ازش نداشتیم. کاربرد در زندگیمان نداشت. خب یه آدم باید کجا برود خداوکیلی، این آدم جاش کجاست؟ نه به سازنده احترام می گذارد، نه به نماینده مجاز، نه به کتاب سازنده کار دارد و نه به آموز های متخصص مجاز. آن هم مهندس، آن هم متخصص معصوم. هندسه کل این عالم در دست این آدم است. هیچی. برای ما اصلا این حرفها حجت نداشت. ارزش نداشت. این آدم خودش خودش را جهنم می برد. ببینید همین جوری آدم جهنمی می شود دیگر. مثل وقتی که دکتر به دندانت می گوید چیکار بکن، رعایت نکنی دندان درد می گیری. بعد هم می کشی می اندازی کنار. رعایت نکنی سرطان میگیری میمیری. روح هم همینطوره. وقتی که به طبیعی به روح به تو داده دستور میدهد مربی دستور میده عمل نمیکنی همین است. ته اش مرگ است. ته اش کفر است. ته اش نفاق است. ته اش انحراف است. ته اش فحشاست. ته اش غم و غصه است، اضطراب هست خشونت هست جنگ هست آدم کشی هست خودکشی هست طلاق هست. چون به دستوراتش عمل نمی کنیم.اگر ما به دستورات اینها عمل میکردیم، زندگی خیلی زیبا بود. خیلی زندگی خوب، شاد، عشق‌های خیلی خوب، زندگی آرام، با محبت، پر از شادی. اینکه پیغمبر می فرماید هر چقدر انسان انسان تر می شود، عشقش به همسرش بیشتر می شود، با کسان دیگر مهربان تر می شود، رحمان رحیم تر می شود آرام تر هم می شود می شود شادتر هم می شود. چون ما خدا را گذاشتیم کنار، دستوراتش را هم کنار گذاشتیم، اهل بیت هم همینطور، با اینکه مسلمانیم زندگی مان با کفار خیلی فرق ندارد. در آنها آدم کشی و قتل و غارت و کثافت کاری و کلاهبرداری و اینهاست. کشور ما هم هست. اینجا رئیس جمهورمان دست در جیب مردم میکند، دولتنلت دست ذز جیب مردم میکند، دزدی از جیب مردم، جناح ها باندها می آیند بالا رأی می آورند بعد از جیب مردم دزدی میکنند. دروغ می گویند راحت به مردم. در انتخابات یه چیزی می گویند در عمل زیر همه اش میزنند. تازه میگویند من کی گفتم یه چنین حرفی را. وقتی هم بهش می گویند آقا تو این حرف را زدی، نمی آید معذرت خواهی کند از مردم، خودش را به خریت می زند، به نفهمی. اصلاانگار نه انگار من این همه قول دادم، این هم حرف زدم. نماینده مجلسش همین طور، شورای شهر همینطور،استاندارش همین طور، فرماندارش همین طور، بعضی ها را البته دارم میگویم. همین است دیگر. وقتی تو نمیدونی کی هستی و تابع قوانین حیات بخش، چون خدا می گوید قانون من آن است که وقتی تو رعایتش میکنی به حیات می رسی. «استجیبوا لله و للرسوله اذا دعاکم لما یحییکم» به شما حیات میدهد. مزه زندگی انسانی را میفهمی. طعم شیرین آدمیت و شبیه خدا شدن را می‌فهمی. لذتش را می‌بری ولی خب ما علاقه نداریم به این کار. پس دقت کنید ما در تعریف انسان این هفت تا تخصص وجود دارد یعنی علم خدا و علم متخصص. این حد انسان است که باید بفهمیم .رعایت کنیم. خوب یگک صلوات بفرمایید. برای همین خدا می گوید در دستوراتی که من میدهم «و عسی ان تکرهوا » می گوید اطاعت کن مربی اینجوری هست دیگر. شما یک مربی، تا حالا شده کسی انقدر احمق باشد به مربی بگوید دوست ندارم، نمیخواهم. تو باشگاه رفتی که شبیه این شخص بشوی. آنجا نمیتوانی بگویی که دوست ندارم. نمیخواهم. برای چی تو رفتی به باشگاه. اینجا باشگاهست. منم مربی ام. تو هم برای رسیدن به مقام من آفریده شدی. انشالله وقتی رفتید بهشت به حق امام رضا همتون بروید. وقتی رفتید بهشت پیغمبر فرمود: یه نامه می آید برایتان، ببین چقدر زیباست این نامه. نامه اداری تنظیم شده از طرف خدا «بسم الله الرحمن الرحیم من الحی القیوم الذی لایموت» از زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد. این کیه؟ وقتی میخواهد شما را صدا کند می رسید به این لحظه. به حق امام رضا و حق امام زمان، وقتی میرسید به شما، شما چه جوری معرفی میکند خدا؟ می گوید: «الی الحی القیوم الذی لایموت» به زنده پایداری که هرگز نمی‌میرد. اینطوری. اسم خودش را می گذارد روی تو. شبیه آن شدی دیگر. او حی قیوم لایموت است. تو هم حی قیوم لایموت هستی. هروقت آیت الکرسی خواندید حواستان باشد اسم های خودتان دارید میخوانید. « الله لا اله الا حی القیوم» یعنی تو هم آفریده شدی، معشوقت که الله هست تو را هم برای اینجا آفریده. پیغمبر فرمود: این نامه خداست به شما.خب آدمی که همچین چیزی منتظرش هست، نفهم زندگی کند! بی دقت و بی تقوا و بی فکر زندگی کند. تو قرار است این بشوی. حالا در این مسیر که قراره این بشویم، خدا چه جوری حرف میزند باهات؟ می گوید: «عسی ان تکرهوا شر لکم» در دستوراتی که بهتون میدهم بعضی چیزها را دوست ندارید. ولی «فهوو خیر لکم» به نفع تان هست. مربی وقتی دستور میدهد خیلی چیزها خوشش نمی آید انجام بدهد. ولی می گوید انجام بده به نفعت هست. می گوید نماز حجاب روزه حج روابط زن ومرد، محرم نامحرم تان باید این جوری باشد. عروسی هایتان باید اینجوری باشد نگاه کردن هایتان لمس کردن هایتان بوییدنی هایتان خوردنی هایتان با این قوانین انجام بدید. شما وقتی می خواهید یک کلاس موسیقی می‌خواهید بروید، موسیقی، می گوید که حق نداری اینها را بخوری. بابا تو با غذای من چکار داری. می گوید تو اگر می خواهی اینها را بخوری صدات دیگر روان نیست، نرم نیست باز نیست گلوت. اگر بتوانی بخوانی. می بینی در غذات دخالت میکند. میخواهی بروی ساز یاد بگیری می گوید برو فلان دندانت را بکش. می خواهی نی بزنی. بابا با دندانم چکار داری. می گوید اگر دندانت باشد نمی توانی به نی مسلط بشوی، باید بروی بکشی از دندانت تا بتوانی هوا را خوب بدی. آنجا ما اینها را قبول میکنیم. واجب، مستحب، مکروه، مباح، حرام تمام رشته‌های دیگر را قبول می‌کنیم، نه بدنسازی نمیدونم هر رشته‌ای که هست، ورزش همه شان، تمام رشته‌های ورزشی واجب حرام مستحب مباح مکروه دارند. اینها را می‌فهمیم. ولی وقتی نوبت خدا می شود و شان انسانی چون نمیفهمیم انسانیم ؛خدا بهمون میدهد بدمان می آید ناراحت می شویم. آنجا میرویم پول میدهیم فحش هم میخوریم ذلت هم میکشیم التماس هم میکنیم رعایت هم میکنیم. آخرش مربی می گوید خوب نبودی تو را انتخاب نکردم برای مسابقات استانی. باختی. فلانی را انتخاب کردم. کی ها را انتخاب می‌کند مربی برای مسابقات استانی؟ آنهایی که بهتر اطاعت کردند شبیه‌تر شدند. برای مسابقات ملی چی؟ کی ها را انتخاب می کند. از این استانی یه آدم یه عالم میبرند نمی خواهد بیاید. برای ملی، تیم ملی فقط یه عده مخصوص میروند. آنها کی اند؟ آنهایی که اطاعتشان و شبیه شدنشان چی بوده؟ بهتر بوده. برای مسابقات جهانی چی؟ همینطور. یک موقع هست در نقاشی در مسابقات ملی، والیبال در مسابقات ملی بروی، ولی یک موقع هست نه می خواهی مسابقات المپیک بروی؛ می خواهی بروی مثلا مسابقات جهانی خب دیگر همه را انتخاب نمیکند. آنهایی که به مقیاس شبیه ترند انتخاب می کنند. ما چون نمی فهمیم آدمیم تا می گویند نماز، بدمان می آید. میگوییم این دین چه دینی هست. من نماز دوست ندارم. این چه خدایی هست با خوردن من کار دارد؟ روزه برای چی گفته؟ نماز برای چی گفته؟ حج برای چی خمس برای چیه؟ می گوید برای آدمی. روح من در تو هست و تو قرار هست شبیه من بشوی. این بخشهای پایینی ات مزاحمت هستند. باید تربیتشان کنم که این آزاد شود. ببین در ماه رمضان چی می گوید: چون دهان بستی دهانی باز شد/ تا خورنده لقمه های راست شد. دهن بخش پایینی ات را ببند، این چند تا را محدود کن تا این آزاد شود و بتواند پرواز کند. یازده ماه اینها دارند می تازند، یه ماه بشورشون سر جاشون، این فقط این بیاد پیش من، تو هم آغوشی من قوی شو. ما این را نمیفرستیم ماه عسل خدا. ماه رمضان ماه عسل است دیگر. این نمی رود یک ماه پیش معشوقش و بنابراین جون نمیگیرد. ما خانم و آقا را میفرستیم با کراهت هم می رود. روزه هم می گیرد موقع افطار هم عصبانی هست از دست خدا. برای همین عقده ای ترین سفره ها و پر انتقام ترین سفرها از خدا سفره های ماه رمضان است. توش پر از عقده است پر از حقارت هست پر از کینه است پر از عصبانیت هست. ببین وقتی خودش می خواست شام بخورد میرفت قورمه قیمه ای یه چیزی درست می کرد، ساندویچی املت وقتی پیش رمضان هست می بینی وای دیگر خرما می گذاره زولبیا می گذاره حلیم می گذاره نمیدونم حلوا می گذاره نون پنیر می گذاره سبزی می گذاره سوپ می گذارد تازه بعد از این همه، تازه غذا، ازبس عقده دارد. از بس حقارت دارد. این مگر می تواند برود ماه عسل. ماه عسل یعنی تو برو این چهار تا را ولش کن. بیخیال شو. این بیاد یه ماه پیش من و ما این را نمیفهمیم و ما اصلا احمقانه می رویم. دقیقا مثل بنده خدایی که رفته بود ماه عسل، آقای بهش گفت چطور بود؟ گفت خوش گذشت خیلی خوب بود. گفت چطور خانمت گریه میکند. گفت این را یادم رفته بود ببرم. خانمم یادم رفته بود ببرم. داستان ما در ماه رمضان همین جوری هست. ماه عسل‌های مسخره‌ای داریم. حج هایمان هم همینطور. نماز خواندنمان همین طور. چه بسیار چیزهایی که بدتان میاد به نفع تان است. «و عسی ان تحبوا شیا و هو شر لکم» خیلی چیزها را دوست دارید ولی برایتان بده. دلیل؟ تخصصش را خدا می آورد وسط «والله یعلمون و انتم لا تعلمون» خدا میداند و شما نمیدانید. پس گوش کنید دیگر. شما مگر می توانی می گویی به پزشک چرا اینجوری دستورالعمل داری؟ یا به مربی ورزشی ات مگر جرات داری بگویی. می گویی برو گمشو بیرون برو بیرون بابا اصلا نمی خواهم بیایی باشگاه. مگر من باید برایت توضیح بدهم که چرا این ورزش باید پنج تا چرا باید ۱۰ تا، مگر برای دستوراتم باید برایت توضیح بدهم من. بیا حرفهایم را گوش کن دیگر؛ ولی خدا اینجوری نیست. خدا مهربانه می گوید عزیزم بدت می آید خوشت می آید. آن که بدت میاد به نفعت هست. آن که خوشت میاد ضرر دارد. من تخصص دارم گوش کن حرفم را. من مربیت هستم. تو تا ندونی کی هستی، هیچی از اینها را نمیفهمی. اول چی؟ اول چی؟ من کیستم؟ من کی ام؟ من کی ام؟ تو تا این را نفهمی اصلا حیات مزه اش را نمی‌فهمی. دینت هم نمی‌فهمی. هیچزیش را. هیچ چیزش را نمیفهمی. فلسفه هیچ کدام را نمی فهمی. اصلا نمی فهمی انسانیت چیه آدمیت چیه آدم بودن چیه. چرا خدا می گوید شما به میزانی آدمی که مهربانی، رحمان و رحیمی. به میزان آدمی که آرامش داری و به میزان آدمی که شادید. علی علیه السلام فرمود الغم یادداشت کنید یا حفظ کنید «الغم مرض النفس» سه تا کلمه شد «الغم مرض النفس». حدیث بعدی هم بگویم برایتان. آن چهار تا کلمه است. این هم حفظ بکنید. آن از پیغمبر اکرم است صلی الله علیه و آله. آن چیه «من بکاء علی الدنیا دخل النار» هر کس برای دنیا غصه بخورد گریه بکند، می رود جهنم. دستم را نگاه کنید. همه حواسشان باشد اینجا. به این چهار تا می گویند دنیا. این چهارتا را بهش می گویند دنیا. «من» این هست. آن آدم حسابی، این فحشاست که پایین تر از خودت هست غصه میخوری گریه میکنی. تو قیمتت یه چیز خیلی بی نهایت است. تو قرار است حی قیوم لایموت» بشوی. تو قرار است خلیفه الله بشوی. برای چی غصه می خوری. شخصیتت این است. نمی دونم فلان پسر با من ازدواج نکرد یا فلان دختر ازدواج نکرد یا میروم خودم را می‌کشم یا نمیدونم چرا ماشینم تصادف کرد، عصبانی می شود فحش بدهی نمیدونم چرا، چرا شام به من نرسید، دیدید الان مرد گنده ۴۰ ۵۰ سالش هست ته دیگ نمیرسد بهش غصه میخورد، نوشابش رنگش عوض می شود، ناراحت می شود. من اینجای ماشین میخواستم بنشنیم. اینجای هواپیما میخواستم بنشینیم. نمیدونم چرا من ته ماشین برام جا گرفتند. اول ماشین می خواستم. نمی دونم چرا به من سلام نکرد، چرا من دعوت نکردند، چرا به من زنگ نزدند، چرا مادرشوهرم این جوری گرفت، چرا باجناقم این جوری گرفت. از این حرفهای مزخرف، آدمهای کوچولو. برای همین هم طلاقهایمان هم بچه گانه است. ما ۹۵ درصد طلاقمان بچه گانه است و اشتباه. پنج درصد طلاق هایمان درسته، ۹۵ درصد که الان دارد اتفاق میفتد. چون کارتونی هست؛ یعنی برای بخش های جمادی گیاهی حیوانی. برای همین چیزهاست. هر چی می گویند گوش کن. خب پس این حدیث هم بخوانیم. «من بکاء علی ال دنیا دخل النار» هر کس برای دنیا غصه بخورد می رود جهنم. خطر است. حواست باشد. فحشا یادتان برود یعنی غصه خوردن. فحشا یعنی اضطراب داشتن برای دنیا؛ یعنی حسودی یعنی چشم و هم چشمی؛ یعنی مقایسه زندگی با دیگران؛ یعنی مسابقه گذاشتن با دیگران یعنی بدجنسی، اینها همه فحشاست و همه اش هم جهنم های خیلی دردناکی دارد. پس اول که من کی ام. مهمترین مسئله است. اینکه امیرالمومنین فرمود چی؟ «من عرف نفسه فقد عرف ربه» تو تا نمیدونی مربی ات هم نمی‌شناسی. «فقد عرف ربه» فقط تو شناخت خودت میفهمی که من یه ربی به این بزرگی دارم و یه استادی به این بزرگی ۱۴ معصوم دارم. خودت باید شهود کنی که ربت کیه. مربیات هم کی اند. این اول باید بفهمی. لذا فرمود: «لا تجهل نفسک فان الجاهل معرفة نفسه جاهل بکل شی» نسبت به خود جاهل نباش. چون وقتی نمیدونی کی هستی، هیچی ات را نمی شناسی. خدایت قلابی است. همان طور که در ماه رمضان، کلا در دنیا صدبار باهاش قهر می کنی، آشتی میکنی، انکارش می کنی، باورش می کنی، این خدای به درد نخوری هست. یک خدای بی عرضه ای که نه می تواند تو را مهربان کند، کنار همچنین معشوقی تو هیچ وقت مهربان نیستی خشنی. این همه سال نماز و روزه و هیئت و کربلا و حرم، آخر می مادر وحشی پدرشوهر وحشی مادر زن وحشی، پدر زن وحشی جاری وحشی. پس کجا رفت این همه نماز و روزه چی شد. تو قرار بود مهربان بشوی روزبه روز آرامش داشته باشی و شاد بشوی و چی شد؟ چون خدات قلابی هست. این هست که علی علیه السلام فرمود: «ان الجاهل بمعرفه النفس جاهل بکل شی» وقتی نمیدونه کیه هیچ چیز را نمی‌شناسد. هیچ چیز را. نه اللهش حقیقی هست نه امامش نه دینش. نه هیچ چیزش. همه اش قرآنش هم قلابی است. یعنی یه خدای بی عرضه ای، یک دین بی عرضه ای که اصلا نمی تواند این آدم شادی تربیت بکند، آدم عاشق تربیت بکند. یک عشق زیبای خانوادگی بهش بدهد. یه عشق پایدار به مردم بده بهش. بتواند ۸ میلیارد آدم را در دلش جا بده. یه دل تنگ کوچولو مثل زندان زود می‌گیرد، زود غصه می‌خورد زود عصبی می شود زود پرخاشگری دارد زودرنجی و حساسیت دارد، حسادت دارد . زندان است دلش دیگر، با کوچکترین چیز بهش بر میخورد. ولی وقتی شبیه خدا می شوی، دلت خیلی بزرگ است. اصلا برای این چیزها غصه نمیخوری. ببین زینب کبری سلام الله علیها یک صلوات عاشقانه محضر ایشان بفرستید. آن همه مصیبت دید، فرمود: «ما رأیت الا جمیلا» زیبایی هیچی نبود. چرا؟ دستم را نگاه کنید فلسفه دیروز را بفهمید عید قربان. چون کربلا یعنی روزی که این چهار بخش فدای کدام بخش میشوند؟ بخش انسان فدای خدا می شود این کیف دارد خیلی لذت دارد آدم. برای همین وقتی می رود زیارت امام حسین می گویی چی؟ «بابی انت» یعنی پدر ومادر زمینی فدای شما که پدر ومادر اصلی هستند. هر چیزی در زمین دارم فدا یشما. فدای خانواده خودم، خانواده اصلی خودم. وقتی زیارت امام رضا رفتی، بهترین زیارت امام رضا زیارت جامعه است. زیارت خودش هم قشنگه. خیلی قشنگ است «بابی انتم و امی و نفسی و اهلی و مالی» خیلی قشنگ است. پدر ومادرم جونم مالم همه کسم فدای تو. حرف عاشقانه دیدید. الان شما به مادر بگو به بچه ات نگو عزیزم قربونت برم جیگرم نفسم. میتواند نگوید؟ آره. از فردا ممنوع کنید زن و شوهری به هم حرف عاشقانه نزنند. می شود جلوش را گرفت؟ بابا یه چیزی به قلب من می آید من تا این کلمات را به کارم جونم آرام بله نمی شود. اصلا جونم آرام نمی شود باید این کلمات را بگویم. تو وقتی فهمیدی آدمی حالا وقتی میروی پیش بابات امام رضا یا پیش خانواده آسمانت میری پیش ۱۴ تا میری هیچ اصلا نمیتوانی نگویی. میخواهی ترانه بخوانی. همه اش دوست داری ترانه بخوانی. ترانه های ما رنگ خودمان را دارد. مثل ترانه‌های اهل دنیا نیست توش پر از خیانت و کثافت کاری و بی وفایی و نق و غر، فحش و لعنت. ترانه ها را دیدید چه جوری هست. همه اش مزخرف و فحش و ذلت و خواری و گدایی عاطفی و همه اش حقارت هست توش. چون آنهایی که می‌نویسند در این شأن اند. آنی هم که میخواند در این شأن است. آن که هم خوشش میاد از این چیزها در همان شأن است. قیمتش هم همان است. ترانه شما کنید می ایستی جلوی امام حسین «اسئله الله ان یجعلنی معکم فی الدنیا و الاخره» من می‌خواهم در دنیا و آخرت باشما باشم. یه لحظه بین من و شما جدایی نباشد. «اسئله الله ان یرزقنی طلب ثارک» «اسئل الله ان یرزقمی طلب ثاری» «اسئل الله ان یبلغنی المقام المحمود لکم عند الله» همان مقامی که شما پیش خدا دارید پیش شما. «فمعکم معکم» ببینید چقدر قشنگ است ترانه های ما، جامعه کبیره یک ترانه فوق العاده زیباست. «فمعکم معکم لامع غیرکم» فقط با شما، فقط با شما، نه با کس دیگر. اصلا قیمتم این است. شما مال منی، من مال شما هستم. ببینید چقدر قشنگ است. برای همین هم می گوید یک آدم عاقل وقتی مصیبت می آید در زندگیش ببینید چه حرف عاشقانه‌ای دارد. ما این را بد برداشت می‌کنیم. آن چی می گوید وقتی یه مصیبت می آید و غصه نمیخورد هیچ وقت در زندگی دنیا. می گوید چی؟ «انا لله و انا الیه راجعون» ما مال خداییم. حرف از این عاشقانه تر دارید شادتر دارید. ما مال خدایم برمیگردیم پیش خدا. گور پدر دنیا. برمی گردم آنجا. می گوید بشارت بده به صابرین وقتی مصیبت بهشون می رسد، قالوا «انا لله» ببینید اینها را ما نمی‌فهمیم تا وقتی که زبان انسانی بلد نباشیم. ما اگر زبان بخش فوق عقلمان فعال نشود تو اصلا می گویی یعنی چی که می گویند «انا لله و انا الیه راجعون» چه ربطی دارد به مصیبت من. خیلی ربط دارد. من مال خودم برمیگردم پیش معشوقم، سر جاش منم هستم، من هیچ وقت ازش جدا نمیشوم آن هم از من جدا نمی شود. من مال کسی نیستم که ولم کند، رابطه اش را با قطع کند، معشوقی که من را ول کند رابطه اش را با من قطع بکند قهر بکند شل بکند آن لایق من نیست. من یه معشوقی دارم من را در گناهکارترین حالتم دوست دارم رهایم نمی‌کند. ببینید چقدر شاد هست این. «انا لله و انا الیه راجعون» سوال. این ترکیب کلاس شما الان ترکیب منطقی هست؟ آقایان یه طرف خانم ها یه طرف. درسته یا غلطه؟ بله درسته دیگر. در اتوبوس همین طور. در حرم امام رضا یه طرف خانم ها یک طرف آقایان. درسته یا غلط؟ درسته. می گویند اختلاط زن و مرد نشود، حرام ایجاد نشود. وسوسه ایجاد نشود. حجاب، می گوید خانم وقتی در صورتش آرایش باشد یا یه جذابیتی برای نامحرم باشد حرام است آن را نشان بدهد به یه نامحرم. فحشاست. گناه است. معصیت کرده. صورتش را بپوشاند. مفهوم هست یا نه؟ بله خب چرا؟ چون نباید مزاحم این رشد این بخش بشود. آدمی که دائما چشمش میخواهد بخورد به یه عالم تحریک های بخش های پایینی حالا انشالله فردا نه. پس فردا که کلاس دوم این را می خواهیم توضیح بدهیم در بخش حیات طیبه بیاید انشالله آنجا تو هرچقدر سطح هوسهایت دیدنی‌هایت بیشتر می شود هی این را بیشتر تمنا می‌کنی. چون می طلبی، این بخش را محرومش می کنی. هی می زنی توی سرش، می گویی تو ولش کن، بگذار من برسم به این. یکی دیگر می خواهم آن را می خواهم. یکی دیگر می بینم آن را می خواهم، آن پیراهن آن لباس آن ماشین آن کفش آن غذا این شکم این جنس مخالف خب دیگر اصلا نمی تواند آدم بشود این آدم. این عشق یادش می رود اصلا. برای همین خانم ها باید یه کاری کنند که مزاحم رشد انسانها و مزاحم رشد خودشان نشوند. وقتی یک خانم دارد جذابیت جنسی ایجاد میکند یعنی دارد قیمت کثیفی را ارائه میدهد به یک نامحرم. یعنی یه چیزی از نامحرم تحریک می‌کند که لایق یک زن نیست. یه زن اگر هنر دارد قلب یه مرد را تکان بدهد نه شهوتش را. تمام. مفهوم است؟ حجاب چیه؟ حجاب یعنی تو آدمی، تو انسانی زن نیستی مرد نیستی که بخواهی با جذابیت های زنان مردانه ات ظهور پیدا کنی در جامعه پز بدهی. اگر این کار راکردی خیلی احمقی. برای همین کسی که با هر کدام از این بخش ها پزی بده نمایشی بده، چون دارد خیانت می‌کند بخش اصلی اش را، بخش اصلی اش را زندانی میکند دچار شکنجه می شود دچار عذاب می شود. چون دارد بقیه را عذاب میدهد با این کار. با این کار دارد بقیه را عذاب میدهد. اگر دختران ما میفهمیدند کی هستند هیچ وقت هیچ وقت غیر عفیفانه در ارتباط با نامحرم حضور پیدا نمی کردند. زنان ما اگر میفهمیدن آدم هستند، زن نیستند مرد نیستند حتی فرشته نیستند، انسانند که معشوقش الله است، هیچ وقت به این ابتذال نمی افتادند که من برای نامحرم جذابیت ایجاد بکنم. یه ذره یه لحظه. داشته باشید این را. حالا میرویم کجا؟ میرویم در ماه عسل بزرگتر از ماه عسل ماه رمضان که شما هر روز ماه رمضان صبح ظهر شب مغرب عشا سحر آن عسل را درخواست می کنید. دیدید دعای ماه رمضان اللهم الرزقنی بگوید حج بیتک الحرام. حج خیلی عاشقانه است . عمره اش تمتع حج واجب حج مستحب. می روی آنجا در ماه عسل یه جور دیگر است. می گوید چی؟ آقایان لباس سفید، نصف بدن آقایان هم لخته. بابا من الان اینجاهایم لخته. دستم لخته ... شما آستین کوتاه کسی میپوشد اسلام می گوید این بی حجابی هست برای مرد. زشت است نباید این کار را بکند. ولی آنجا می گوید چیه؟ می گوید آره این. بابا سینه ام معلوم است پاهایم معلوم است. یه لنگ تنگ بستم به خدا جلوی زنها بعد به زنها می گوید روهایتان را باز نگه دارید. خدایا یه چیزی می شود. یعنی چی صورت زن باز بشود. می گوید باز باشد. بعد از همه فاجعه بیشتر چی؟ می گوید بیایید دور کعبه بریزید توی هم دیگر. بابا این نامحرم است، می‌چسبد به من، می‌چسبند به این، زنم هست الان این نره غول سیاه پوست چسبیده به زن من. الان نمیدونم تحریک می شویم خدایا آخه تو چه فکری کردی، پس چرا در مسجد آنجوری، اینجا اینجوری. خدایا اشتباه نشده می گوید نه اشتباه نشده چون من تو را دعوت تو را دعوت کردم آنجا در آن، آنهایی که حج رفتن میدانند، بروید در مسجد موقعی که احرام که داشتید لباستان را عوض میکردید گفتم چیکار کنید؟ احرام کنید یعنی حرام بکنید. احرام یعنی حرام کردن. چی ها را حرام کنید؟ ۲۴ تا چیز. یکی اش چی بود؟ جنسیت. لذا شما تا می گویید لبیک اللهم لک لبیک، دیگر زن این نیستی شوهر این نیستی. اصلا جنس نیستی تو. تو اصلا زن، انسان فقط بلد هست که بیاید برود بیرون دور خانه خدا. می گوید اگر آمدی دور خانه خدا چشمت خورد به نامحرم، نامحرم چسبید بهت، تحریک شدی یا چسبیدی به یک نامحرم، پس تو دروغ میگفتی لبیکت دروغ هست. حج خیلی قشنگ هست. قوانینش فوق العاده عاشقانه است. حجت کاملا تمسخر بخش جنسی هست. مثل حجاب. حجاب مسخره کردن بخش‌های پایینی و دهن کجی به طبیعت گرایی است. حجاب در اثر بزرگی یه زن ایجاد می شود که بخش پایینی را کاملا اصلا بهش محل نمی گذارد. می گوید اصلا برایم مهم نیست. من اگر کسی بخواهد زنانه به من نگاه کند چه فایده ای دارد. حیوانی است. من آدمم. مردی هم که دوست ندارد زنش با حجاب باشد آن هم بی غیرت است. آن هم انسانی نگاه نمیکند. آن هم انسان نیست. لذا وقتی به امام سجاد خب لبیک چرا نمی گویی؟ می‌گفت می‌ترسم. میگفت میخواست بگوید گریه اش می گرفت و نمی توانست بگوید. می گفت می ترسم خدا بگوید لا لبیک. می‌ترسم. شوخی نیست وقتی میگویی لبیک یعنی من دارم می آییم پیش تو، خانه تو فقط برای تو به عشق تو دور تو می‌خواهم بگردم. برای همین هم کعبه، کعبه است دیگر، چهار تا ضلع دارد. حرف های عاشقانه کعبه حرف های آدمهاست. سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله و الله اکبر. شما وقتی سر نماز تسبیحات می خوانید عین کعبه است دارید دور خدا می گردید. خیلی قشنگ است تسبیحات. به شرط اینکه بفهمیم. در اردو تخصصی که داشتیم بیشتر مشهد بوده برای هر یک اردوش سالها طول کشید من خودم چهار سال طول کشید تا یک لااله الا الله را یاد گرفتم. اینجا الان ما هر سال یه دونه اش را داریم امسال هم شهریور داریم. البته فقط آنهایی که دوره هایش را گذراندند فقط میتوانند بیایند. حالا روی سایت مان زده بروند ثبت نام بکنند آنها که گذراندند بیایند آن اردو را شرکت کنند. اصلا وقتی می گوید لا اله الا الله الحمدلله، جان آدم، اگر بفهمیم چی داریم می گوییم. نه این ترجمه هایی که الان داریم می خوانیم. باید بفهمی داری چی می گویی. حج یعنی این. می گوید آنجا بهت گفتم جنسیتت را بگذار کنار. در ماه رمضان هم همین را می گوید خدا دیگر، می گوید حرام، خودت بیا با من ارتباط عاشقانه، خودت. ما این چون نه بلوغ دارد نمیفهمیم چیه. همه اش نگاه مان جنسی و طبیعی و شکمی هست. مثل یه دختری که مثلا پنج سالش هست بهش می گویند این کار را کنید شوهرت میدهیم. این نمیفهمد الان ولی خودش بزرگ شد قشنگ میفهمد جنس مخالف چیه؛ مثل پسر همینطور. ما تا به عنوان یه آدم بالغ نشویم عاشق نمی شویم. نه عاشق اهل بیت و خانواده آسمانی مان، نه عاشق معشوق اله خودمان ولی دروغش هم قشنگ هست. خب آدم چند سال دروغ بگوید اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک یواش یواش این دروغ راست می شود. خوبه. هی بگوید بگویید بگویید یه موقعی این بالغ شود، بالغ که شد یه روز یه روزی پیش می آید که تو چیکار میکنی؟ به خدا میگویی لا اله الا الله سبحانک انی کنت من الظالمین.خدایا تو معشوق منی من عمرم را خراب کردم. کنت من الظالمین، ظلم کردم به خودم، بیخود وقتم را خودم را جای دیگر فروختم جای دیگر خودم را تلف کردم، عمرم را تلف کردم در معشوقهای قلابی، لا اله الا الله سبحانک انی کنت من الظالمین. چقدر قشنگ است ولی وقتی نمیفهمی کی هستی، این جملات را هم نمی فهمی چی میخوانی. مثلا نماز غفلیه می خوانی، «واذ ذالنون اذ ذهب مغاضبا» فلان اینها اصلا نمی دانی چی داری می گویی. باید بفهمی. ادبیات عاشقانه قابل فهم است. یک کسی که عاشق یه مرد هست مثلاً ژاپنی هست یا عاشق یه دختر آمریکایی هست می رود زبانش را یاد می‌گیرد که بفهمد چی می‌خواهد بگوید.

پس یه بار آیه را بخوانم روی این تمرین کنید «عسی ان تکرهوا شیا و هو خیر لکم» این کم کیه، چه بسیار چیزهایی که دوست ندارد برایتان خوبه و چه چیزهایی که دوست دارید برای شما بد هست. این کم و شما کیه. با کی دارد حرف میزند خدا؟ وقتی به خانم می گوید، خانم چون با گوش زنانه میشنود، خدا وقتی می گوید برایت بد است، می گوید نه خیلی هم خوبه. چرا خدا همه اش به قول آن پسر میگفتش که خدا چرا تو همه اش با آبکی‌ها و خوراکی ها کار داری، مشکل داری تو؟ این فکر می کند یک خدای عقده‌ای نشسته آن بالا مثلا، می گوید مشروب نخور من میخواهم تو زجر بکشی. نمیدونم ضرر دارد. حلال گذاشتم برایت این همه حلال بروید بخورید. هزار برابر حرام ها من حلال گذاشتم. برو حلالش را بخور. گیر داده به این چیز حرام. همه گوشتهای پاک. حتماً باید بروی گوشت سگ نجس گوشت نمی‌دونم خوک گوشت چیزهای حرام بخوری، این همه برایت گوشتهای طیب و طاهر گذاشتم. به نفع توست، با بدن تو هم سازگاری دارد. برو همان ها را استفاده کن. آدم لج میکند با خدا. جهالتش. چون نمیشناسد خودش را فکر میکند خدا باهاش مشکل دارد. کی فکر میکند خدا باهاش مشکل دارد؟ بخش چی؟ بخش حیوانی. الان تو حجاب کدام بخش لذت میبرود؟ فطرت یا طبیعت ؟ بخش انسانی بهش می گویند چی؟ فطرت. در حجاب کدام بخش لذت می‌برود از اینکه حجاب دارد. یه دختر آمریکایی می گفت حالا من خیلی از کشورها می روم. من به ۲۵ زبان دنیا محصول تولید می‌کنیم. یه موقع به من یه دختر می‌گفتش که ما هر وقتی فهمیدیم باید حجاب داشته باشیم پز میدهیم از این بعد در آمریکا به بقیه با حجابمان پز میدهیم. یک موقعی می گفت چرا زنهای شما در ایران خجالت میکشند از اینکه شبیه زهرا باشند، از اینکه حجاب رعایت کنند. بدشان می آید. می گفت ماهاا کیف کردیم وقتی فهمیدیم. چون آن دین را درست یاد گرفته بود. انقدر خوب رعایت می‌کنند انقدر قشنگ و عاشقانه برنامه‌ها را عاشقانه انجام می دهند. آقا فرمود: دخترو پسرهایی که در آمریکا رعایت اینجور چیزها را مثل انبیا پاکند. مثل انبیا. خب کدام بخش در حجاب عصبانی هست ناراحت هست؟ بخش حیوانی، آن خانمه. از تو مردها کدام بخش مردها از حجاب خوشش می آید؟ اصلا زن حجاب دار را دوست دارد یا از حجاب خوشش می آید؟ فطرت مرد، بخش انسانی. کدام بخش میخواهد این حجاب را بزند کنار؟ طبیعتش. در روزه کدام بخش کیف میکند؟ بخش انسانی. کدام بخش ناراحت و عصبانی می شود؟ بخش حیوانی. یه دختر پیش من آمد. سال اولش بود. تازه ۹ سالش شده بود بعد روزه گرفت. بعد از ظهر دیگر خیلی کم آورده بود. آمد پیش من گفتش که استاد میخواهم بخورم. اجازه میدهی؟ گفتم که باشد ولی یه چیزی بهت بگویم. گفتم اگر نگه اش داری تا مغرب، یه جایزه ای میگیریی یه لذتی میبری که بعد میگویی می ارزید. گفت خب باشد پس نگه میدارم. نه سالش بود. ولی خیلی با صفا و با فهم بود. روزه را گرفت تا مغرب. مغرب انقدر این روحش شاد بود که توانسته بود یه روز روزه را بگیرد، پیروز شده بود به جنبه شیطانی و نفس غلبه کرده بود، غلبه همیشه شادی می آورد بعد فرداش به مادرش گفتم که رفتم موسسه درموسسه بود .گفتم که چیکار کرد؟ گفت: مامان بیدارم کنی، نکنی روزه میگیرم و سی روز را گرفت. چون بخش فطری بچه ها به خدا نزدیک تر است. گفت این کیفی میکند. انسان از روزه کیف می‌کند. به خصوص موقع افطار که در روایت داریم مومن موقع افطار شاد است. برای اینکه پیروزی نصیبش شده تا توانسته طبیعت و بخش حیوانی را کنترل کند، فشارش ذلتش را از روی خودش بردارد. در صدقه در خمس کدام بخش ناراحت هست؟ بخش حیوانی. کدام بخش شاد است؟ بخش انسانی. ما اینها را باید به جوانهایمان بفهمانیم. شما معلمان وظیفه تان این هست که اینها را خوب یاد بدهید، تعلیم بدهد. این را انشالله. ما برای بچه ها از هفت سال تا ۱۱ سال یه دوره تقریبا ۱۴ جلسه، ۱۴ تا کتاب تهیه کردیم. 4جلد هم برای مربی ها تهیه کردیم به نام: شروعی برای شدن، معلمی برای شدن، خانه‌ای برای شدن، یکی دیگر هم هست یادم رفته. ۴ تا کتاب کوچولو باریک هست برای معلمهاست، برای مربی‌هاست که چه جوری با بچه ها ما کار کنیم. باز یه دوره داریم برای سن های بالاتر از اینها به نام "من بی نهایت هستم" آن هم برای معلمان خیلی خوبه. آن هم باید برنامه بگیرید این جدول برنامه هاتون بگیرد من نفر به نفر مطالعه میکنم برایتان برنامه ریزی میکنم. فرم ها را از روی میز بگیرید. هر چی سوال دارید بنویسید آنجا. به ترتیب اولویت و اهمیت بنویسید. بعد دیگر چی؟ من کیستم. من کیستم مال خودتان هست. آن را همه حتما داشته باشید.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.