شرح کتاب سر الاسرا؛ جلسه سی و دوم 04/03/1405
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها شهدای اسلام امام الشهدا امام شهیدمان صلوات بلند خط بفرمایید.
خب بحثمان در آثار گرسنگی اولینش حکمت بود که توضیح دادیم خدمتتان و اینکه چگونه گرسنگی آن آثار شگفت انگیز را در انسان ایجاد می کند.
اگر انسان به آنچه که پیغمبر خوب دقت کند این داستان خیلی مهم است رسول خدا به معراج رفته و خداوند می خواهد یک سوغاتی خیلی گران قیمت بی نظیر به پیغمبر بدهد بیاورد برای امتش. محبوب ترین شخصیت پیش خدا پیامبر است و محبوب ترین امت، امت پیامبر است: "کنتم خیر امة" قرآن می گوید شما بهترین امتی هستید.
خب حالا برای بهترین پیغمبر و بهترین امت، خدا قوی ترین فرمول هایش را دارد ارائه می دهد. قوی ترین فرمول هایش را یعنی از این بالاتر امکان نداشت. وقتی می گوید شما اگر اهل گرسنگی نباشید، با همان معنایی که توضیح دادم، راه بسته می شود یا اگر کسی اهل پرحرفی است راهش بسته می شود، این چیزی نیست که شما بتوانید با چیز دیگری بازش بکنید. امکان ندارد باز شود. کسی به این فرمول پیغمبر به این فرمولی که خدا به پیغمبر داده، عمل نکند به این قانون، این ممکن است آدم عالم و حکیمی بشود، اما حکمتش به ضررش تمام می شود یعنی در نهایت دانشش به ضررش تمام می شود حکمتش به ضررش تمام می شود. او را زمین خواهد زد. پس خوب دقت کنید که خدا عرض کردم از چهار جلد کتاب سرالاسراء یک جلدش مخصوص این شکم، اصل شکم خالی نگه داشتن و زبان.
حالا دومی چیست؟ دومی هم باز مراقبت از اصلی ترین بخش وجودتان است که آن هم باید آدم بتواند آن را مهندسی بکند. لازم نیست خالی اش بکند ولی باید مهندسی اش بکند.
ببینید یک ساختمان وقتی ساخته می خواهد بشود باید پایه بزنند اول، بعد ستون بکارند، بعد اسکلت بعد بقیه ساختمان. این یک نظم ریاضی است. کاریش هم نمی شود کرد. همیشه همینجور است.
کسی که ساختار وجودی خودش را مهندسی نکند، این در دنیا زندگی خوش و آرامی ندارد آخرتش هم که بدبخت است؛ یعنی هم این جا بدبخت می شود خسر الدنیا و هم آخرت. این قاعده یادمان نرود که علامت رشد چیست؟ سه تا علامت اصلی چه چیزهایی بود! تکرار کنید ببینم یادتان مانده؟ «رحمانیت و رحیمیت دو آرامش سه شادی» کسی که مهربان نیست آرام نیست و شاد نیست، دین ندارد قطعا. این را شما بدانید، ولو یک مجتهد باشد ولو یک عالم بزرگ باشد این ساختار ندارد. اگر یک کسی آرام نباشد، به میزان تزلزل هایش عصبانیت ها زودرنجی ها حساسیت ها آخرت خودش هم دارد می لرزاند آن طرف. فشار قبر ذخیره می کند. یادتان نرود که آن شهید که در راه پیغمبر هم کشته شده شهید است رفیق پیغمبر است. تا پیامبر گذاشتند او را در قبر فرمود چه؟ فشار قبر دارد. چرا؟ چون وظایفش را در خانه انجام نداده بود "انه کان فی خلقه مع اهله سوءا" بنابراین شما وقتی که مهندسی نکنی ساختار اینجا را به گونه ای که شخصیتت یک شخصیت رحمان و رحیم آرام و شاد نباشد، هرچقدر رشد کنی تزلزلت بیشتر می شود، اضطراب هایت بیشتر می شود و هرچقدر اینجا را خراب کنی آن طرف خراب تر است. این قاعده خیلی مهم است. برای همین خداوند تبارک تعالی بلافاصله بعد از این قضیه رفت است سراغ اصل شخصیت یک انسان. کجا؟ قلب.
قلب همه وجود یک آدم است. همه هستی یک انسان قلبش است. خداوند روز قیامت قلب را محاکمه می کند. اندازه گیری ها سنجش ها میزان همه روی قلب است. همه با قلب است. "الا من اتی الله بقلب سلیم" قلب سالم می خواهند آنجا. تمام آیات قرآن و فرمایشات اهل بیت علیهم السلام روی محور قلب است. بقیه قسمت ها ابزار قلب هستند: عقل، وهم، خیال، حس، بخش های پایینی تابع قلب هستند. این قلب است که تصمیم می گیرد چکار کند. گناه را قلب انجام می دهد "فانه عاصم قلبه" گناه برای قلب است. اکتساب برای قلب است. تمام جذب ها یعنی واردات و صادرات از دل انسان است. انسان مساوی است با دل. برای همین اگر یک کسی مهندسی قلب را درست انجام ندهد یا مهندسی آرزوها را این در هر صورت هر موفقیتی به دست بیاورد. در مقدس ترین چهره از خدا دور می شود. ما چقدر شخصیت های مقدس، بزرگ، خوب از اول انقلاب شما نگاه کنید، از مراجع بگیرید تا غیره؛ چون مهندسی نداشتند در نهایت سقوط کردند؛ مثل یک ساختمان است. اگر درست نسازی آن را می ریزد. این یادمان نرود. من بارها این نکته را هر بار هم تذکر می دهم اگر پنجاه سال هم درس داشته باشیم این را هر دفعه می گویم که خداوند تمام ساختارهای خلقت را ریاضی آفرید؛ یعنی در آن اندازه مقدار و عدد هست. قدر و قضااست. شما بدون رعایت قدرها یعنی اندازه ها قضاهای خوبی گیرتان نمی آید به نتایج خوبی نخواهید رسید. هرکس هر نوع موفقیتی می خواهد: جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی یا فوق عقلی باید سرمایه گذاری کند اول قدرهایش را به دست بیاورد. ماها درست است سن مان بالاست پنجاه شصت سال است ولی مثل بچه ها هستیم. فقط می گوید این را دوست دارم می خواهم این را بروم برسم به آن. اما اصلا نمی خواهیم قدرهایش را رعایت بکنیم. من من نمی خواهم رعایت بکنم. دوست ندارم رعایت بکنم. یا روی نفهمی است لجبازی است یا به قول پیغمبر اکثرش هم برای تنبلی و بی حوصلگی است. یادتان نرود گفت چی؟ بیشتر جهنمی ها چه کسانی بودند؟ تنبل ها بی حوصله ها. کسانی که شدن را مدام عقب می اندازند، تحول را مدام عقب میاندازند، ساختمانسازی و مهندسی شخصیتشان را مدام عقب میاندازند، حالا بعد، حالا بعد، حالا بعد.
لذا بلافاصله بعد از آن رفته روی چی؟ «حفظالقلب»؛ قبلاً هم با این کار کردیم ها یادتان باشد. قبلاً روی این موضوع، چون حدیث معراج تکرار میکند خیلی از حقایق را. حضرت استاد چند آیه اینجا ذکر کردند، البته آیات خیلی است، یعنی صدها آیه ما در قرآن داریم مخصوص این بخش است. چرا؟ چون خدا میخواهد به تو بفهماند همهچیز همین است. شما یک چیز را درست بچین، بقیه درست میشود؛ دیگر نگران نباش. ما صد تا چیز را میخواهیم درست کنیم بدون آن یک چیز؛ خدا میگوید من از تو یک مهندسی قلب میخواهم. سه تا معشوق را جلسه گذشته عرض کردم؛ سه تا معشوق را اول بیاور. گفتیم اگر یک کاغذ پخش کنند بین آدمها بگویند بیست تا از معشوقهایتان و آرزوهایتان را بنویسید، چه کسانی شخصیتهای متزلزل دارند و به درد نخور؟ قرآن میگوید آنکه سه تای اولش الله، اهلبیت و جهاد است، این خیر دنیا و آخرت را میبیند؛ یعنی هم به عشق و رحمانیت میرسد، هم به آرامش و هم به شادی. اگر کسی این سه تا در رأس آرزوهایش نباشد، ساختمان قلبش خراب است؛ نه که نباشدها، کافر که نیست که، ولی خدا برود درجه چهارم، جهاد برود درجه پنجم، اهلبیت برود درجه ششم، تمام است سقوط میکند. مثل اینکه شما جای سازههای ساختمانی را عوض بکنید، دیگر مهندسی نیست که، میریزد، سقوط میکند.
خدا از اول میگوید ببین، در قلبت، آنهم فقط با خودشناسی انسان ممکن است برسد دستوری نیست؛ میگوید در قلبت این سه تا را بچین: الله، اهلبیت و جهاد. اگر چیدی دیگر آسیب نمیبینی، آنوقت حفظ قلب راحت است. حفظ قلب از انحراف، از وسوسه، از آسیب راحت است؛ چون ساختمان محکم است. ساختمان محکم است.
«و من یومن بالله یهدی قلبه و الله بکل شئ علیم» اثر ایمان است ا.یمان خودش کار قلبی است دیگر "الایمان معرفت بالقلب" این کار قلبی است. قلب باید ایمان بیاورد، ذهن ایمان نمیآورد، عقل ایمان نمیآورد؛ عقل فقط شناسایی میکند، آن قلب است که باید بپذیرد. عقل به تو نشان میدهد راه را تو باید طی کنی این را. آن که باید ایمان بیاورد و پیوند را برقرار کند. پیوندها یادتان باشد، تنفرها، پیوندها برای قلب است. بعد حضرت میگوید اگر یک کسی ایمان آورد، یعنی آن من کیست در قرآن؟ این سؤال را جواب بدهید؛ ببینید "من یومن بالله یهدی قلبه" این من کیست؟ همان قلب است. اگر یک کسی ایمان آورد به خدا، قلبش را خدا هدایت میکند. این قلب باید بیاید جلو، قلب باید بخواهد؛ مثل یک شاگرد خوب است که میرود خودش را به یک مربی معرفی میکند، میگوید من شما را قبول دارم، من ایمان دارم به شما، به مربی و کارشناس. حالا مربی چهکار میکند؟ تحویلش میگیرد، حالا روی آن کار میکند، میرود اوج میگیرد "و الله بکل شیء علیم".
" هو الذی" من فقط میخواهم راجع به قلب صحبت بکنیم. "انزل السکینه فی قلوب المومنین" خب خدا سکینه را به قلب وارد میکند. خب اثر سکینه چیست؟ "لیزدادو ایمانا مع ایمانهم" چه شد؟ یعنی شما ایمان اولیه را دارید، این ایمان اولیه جذب چه میکند؟ جذب آرامش و سکینه میکند. این سکینه که آمد، از درجه یک میروی درجه دو، از درجه دو میروی درجه سه، از درجه سه میروی درجه چهار. سکینه آنقدر مهم است؛ آرامش، آرامش، آرامش. اگر کسی توانست در روابطش به مسئله آرامش اهمیت بدهد، زودرنج نباشد، عصبی نباشد، حسود نباشد، سخنچین نباشد، بدبین نباشد؛ همان چیزی که میرزا خدا رحمتش کند گفت، فرمود همه عرفان در دو کلمه است مرنج و مرنجان. آدمی که هم میرنجد دائماً، هم میرنجاند، این اصلاً از حقیقت انسانی خارج میشود. فشار قبر دارد قبر چه بود؟ قلب انسان دیگر، یادتان نرود قلب شما چیست؟ قبرتان است الان کسی میخواهد بداند فشار قبر دارد بعد از مردن یا نه، از کجا میفهمد؟ ببین قلبت در فشار هست یا نه ببین میرنجی یا میرنجانی یا نه اگر میرنجی و میرنجانی فشار قبر داری چون قبر، قبرت همراهت است. در مباحث انسانشناسی از معجزات انسانشناسی است که انسان قبرش همراهش است بهشتش همراهش است جهنمش همراهش است کتابش همراهش است قاضی اش همراهش است. قلمش همراهش است. محاسبهگر همراهش است. همهاش خودش است. "اقرأ کتابک کفی بنفسک الیوم علیک حسیبا" همهاش خودت هستی همه را با خودت داری. پس خوب دقت کنید چرا خدا دارد میگوید "و حفظ القلب" گرسنگی یکی از آثارش چیست؟ گرسنگی یکی از آثارش این هستش که شما ماه رمضانها آرامتر نیستید؟ ماه رمضانها همه آراماند؛ جرم و جنایت و گناه بهشدت میآید پایین، این را نیروی انتظامی هم میگوید. سبک بودن شکم آرامش میآورد و سنگین بودنش توحش میآورد، وحشیگری میآورد، زودرنجی میآورد، حساسیت میآورد، غلیان احساسات و عواطف بیخود میآورد. پس اگر یک کسی تلاش کرد آن دو تا شاخص دیگر را در خودش پیاده کند، -آنرا کارگاههایش را گذراندیم دیگر حالا من قبلاً هم معرفی کردم؛ مثل کارگاه غم که هفتاد ساعته است کارگاه شادی که دویست ساعت است کارگاههای آرامش فکر که گذراندیم این همه را آن کارگاهها را آدم برود. اگر شما بتوانید روی این دو بخش کار بکنید، بعداً هم میرسیم این چند درس نزدیک هستیم بحثش درس قبل هم گفتیم- خدا میشود مربی ات مستقیم میشود مربی ات اصلاً دیگر استاد لازم نداری. خود خدا شخصاً تربیتت را به عهده می گیرد. خدا میگوید ببین، آرام باش من خودم به تو میرسم رسیدگی میکنم. شاد باش، غصه نخور. غصه نخور.
خب، الان انگیزهام چیست برای اینکه آرام باشم و شاد باشم؟ میگوید خب من کنار توام دیگر. من را که داری. خانواده آسمانی داری. چه چیزی میخواهی بیشتر از این؟ ما داریم آرام نیستیم. چرا؟ چون معرفت نداریم. نمیبینیمشان کنار خودمان. امام زمان را کنار خودمان نمیبینیم، فرشتهها را نمیبینیم، خدا را نمیبینیم. آرام نیستیم.
میگوید طلبهام، قرص اعصاب هم میخورم. الان زندگیام هم روی هواست. دارد میرود نمیدانم فلان جا. خب، این چه طلبه ای است؟ یک روانپزشکی بود خودش هم خیلی آدم خوب و متدین. میگفت حاج آقا، من نمیفهمم یعنی چه طلبه ها بعضیهایشان میآیند پیش من، میگویند ما مشکلات روحی روانی داریم با خانواده. مگر میشود یک طلبه اینجوری باشد؟ گفتم به خاطر اینکه حوزههای ما حوزه علمیه است، حوزه های قلبی نیست، حوزه معرفتی نیست. سواد را که نگاه کنید، به این میگویند سطح یک، سطح دو، سطح سه، سطح چهار. الان تو مجتهدی؟ برو. حوزه ما حوزه معرفتی نیست. یعنی روی اصلیترین بخش هیچ جای حوزه کار نمیکند: قلب. اصلیترین معرفت که معرفت نفس است. هیچ کس به تو نمیدهد. تو میروی حوزه دائماً با غیر خودت آشنا میشوی، با خودت اصلاً نمیفهمی، اصلاً رفیق نمیشوی، آشنا نمیشوی. گفتم این هم با دانشگاه فرقی ندارد.
یک کسی رفته بود خدمت آیتالله بهاء الدینی رحمتالله تعالی علیه بعد گله کرده بود از مشکلاتش و اینها. آقای بهاء الدینی همه گذشته این را میدید. گفته بود که تو رفتی الان از جمکران آمدی پیش من نگفته بود من جمکران بودم. آقای بهاء الدینی گفته بود تو الان جمکران بودی آمدی پیش من؟ تو رفتی ایستادی پیش خدا. تو هر رکعتت صد بار به خدا گفتی من فقط عبد تو هستم فقط هم از تو کمک میخواهم. یک کسی که یک همچنین توفیقی دارد، مگر میشود غصه داشته باشد؟ یک کسی یک سعادتی دارد، خدا دعوتش کند امام زمان آنجا. سعادت دارد دعوتش کند به نماز. ما نمیفهمیم، کوریم. تازه هم دوست داریم یک جوری از شرش راحت شویم. چهار رکعتمان بشود دو رکعت. خوشحال میشویم. چون معرفت نیست. چون معرفت نیست.
خدا میگوید کنار من شاد باش "یا داوود بی فافرح و بذکری فتلذذ" داوود با من شاد باش من کنارت هستم. من همهچیز هستم و از من لذت ببر. ما نه، ما عرضه نداریم. چون کار نکردیم این خدایی که ما داریم، خدای قلابی است. به قول امام صادق خدای ما چون خدای ما اگر خدای حقیقی بود که هم ما را شاد میکرد، هم آرام، هم مهربان. قلابی است این کار را نمیکند. طرف صدقه انداخت از خیابان رد شد تصادف کرد. زد پایش شکست. دید یکی دارد صدقه میاندازد. گفت نینداز کار نمیکن.د صندوق انداختی کار نمیکند. ما خدایمان قلابی است. خدای حقیقی اینجوری نیست. خدا حقیقی یک چیزی است که به تو دائماً شخصیت، افتخار، آرامش، شادی، لذت، مهربانی، گذشت به تو میدهد. اصلاً خدا یک کسی است که کنارش نشستهای، گذشته یادت نمیآید. خدا یک کسی است که وقتی کنارش مینشینی، دلشوره آینده نداشته باشی. اصلاً نمیگذارد دلشوره داشته باشی.
الان بچهها دیدید کنار پدر و مادرشان غصه آینده میخورند؟ آره؟ نه دیدید چقدر کیف میکنند جلوی پدر و مادرشان؟ یعنی با داشتن این پدر و مادر، اصلاً این بچهها نه فکر آینده هستند نه تحصیلات، نه ازدواج، نه شغل، نه خانه، نه لباس، نه غذا. چرا بچهها انقدر شادند؟ چون به قول امام صادق، ربش را کنار خودش دارد. دو تا رب دارد دیگر، پدر و مادر. در نماز والدین چی میخوانیم؟ «رَبِّ ارحم همَا رَبَّیَانِی» اینها رب خوبی بودند برای ما. پدر مادر میخواهد آب در دل بچه اش تکان نخورد. خدا میگوید بابا من هم به خدا به خودش قسم میگوید من هم همینطور هستم ها من هم نمیخواهم آب در دلت تکان بخورد. «یُرِیدُ ٱللَّهُ بِکُمُ ٱلْیُسْرَ وَلَا یُرِیدُ بِکُمُ ٱلْعُسْرَ» من آسایش شما را میخواهم. اصلاً نمیخواهم شما سختی بکشید. فقط بیایید هرچه میگویم گوش کن. تو اگر هر چه من میگویم گوش کنی، هم به رحمت میرسی، و هم به آرامش، و هم به شادی. ولی خب، من مربیات هستم. حرف مربی را گوش کن دیگر. نمیشود آدم برود سر کلاس یک مربی، برود در باشگاه بگوید نه من فقط از کافیشاپ باشگاه میخواهم استفاده کنم. وسط نمی آیم تمرین کنم هر چه تو بگویی گوش کنم. من لباسم را در نمیآورم، عوض نمیکنم. من نمیخواهم تغییر کنم. من تمرین نمیخواهم کنم. خب چه اتفاقی میافتد؟ این مسخره کردن خودت است.
امام رضا یک فرمایشی دارد. هفت تا چهره از یک زندگی مسخره، آفتشناسی خیلی مهم است. یکیش همین است «مَنْ سال الله ٱلتَّوْفِیقَ وَلَمْ یَجْتَهِدْ فَقد اسْتهْزِ بِنَفْسِهِ» آدمی که از خدا موفقیت را میخواهد اما سختکوشی نه که کوشش بکند کوشش به درد نمیخورد، سختکوشی ندارد. این آدم، این خودش را مسخره کرده، این آدم خودش را مسخره میکند. "وَمَنْ سال الله ٱلْجَنَّةَ" ستون دوم مسخره گی چیست؟"مَنْ سال الله ٱلْجَنَّةَ وَلَمْ یَصْبِرْ و لم یصبر علی الشدائد فقد استهزء بنفسه" آدمی که از خدا بهشت جاودان را میخواهد مگر شوخی است؟ بهشت می دانی یعنی چی؟ ما بهشت هم نمیشناسیم آخر.
بهشت یعنی مکان بی نهایت، زمان بی نهایت، نعمت و امکانات بی نهایت. سه تا رکن بی نهایت دارد. اگر کسی پایش برسد آنجا. بعد حضرت می فرماید اگر کسی بهشت را میخواهد اما صبر ندارد به آنچه که لوازم بهشت هست. خب، این خودش را مسخره کرده. هیچ سختی نمیخواهد تحمل کند. سختی شوهرداری، سختی زنداری، سختی بچهداری. در همه اش ضعیف است، بیحوصله است ضعیف است. سختی رزق و روزی حلال در آوردن، سختی کسب معرفت، سختی دیدار استاد، سختی. این است که فرمود چی؟ بیشترین جهنمیان، تنبلان هستند نه آدمهای بد. آدمهای بدی نیستند، آدمهای چی هستند؟ تنبل هستند.
لذا خدا میگوید تو اگر کنار من، من را نگاه کن، من را ببین، با من مهربان باش با بندگانم بندگانم برای من هستند خانواده من هستند جلوی من با خانواده من بداخلاقی نکن. حیا کن از من. جلوی من با شوهرت، با زنت، با بچه ات من دارم نگاه میکنم اینها خاندان من هستند. این زن تو که فقط نیست، این مال من است، بنده من است. شوهر تو که فقط نیست بگویی برای خودت است، هر کاری دلت خواست با او بکنی. بچه ام است هر جور دلم بخواهد با او رفتار میکنم. پدر و مادرت برای من هستند، امانت من هستند. حیا کن با خانواده من، فرمود: "احب الخلق الیّ" محبوب ترین بندگان نزد من کیست؟ آن کسی است که با بندگان من مهربانتر باشد. منصفانه حداقل اگر عرضه نداری مهربان باشی، عادلانه رفتار کن. ظلم نکن در حقش، اذیتش نکن، بیادبی نکن به او. ولی نه، خدا میگوید تو به میزانی که به بندگان من رحمت داری، به من نزدیک میشوی.
"اقربکم منی یوم القیامه" چی؟ "احسنکم الخلق" آن کسی که خلقش بهتر از بقیه است. نزدیکترین شما به من کسی است که اخلاقش بهتر باشد. الان سوال خدا از ما این است تو چرا کنار من مهربان نیستی؟ جلوی چشم من داری با خانواده من بدرفتاری میکنی! دروغ میگویی تهمت میزنی بداخلاقی میکنی. خودصفتی داری گرانفروشی میکنی. دروغ به آنها میگویی .جلوی چشم من با خانواده من در خانه من، سر سفره من سر سفره من نشستهاید، داری با خانواده من بدرفتاری میکنی. الان چه جوری است؟ ما فکر میکنیم اگر ازدواج کردیم، همسرمان گروگان ماست، یا غلام است، یا کنیز است بچههایمان هم همینطور. هر غلطی دلمان خواست میتوانیم بکنیم. با والدین، با نمیدانم همسایهها، با مردم، با خریدار، با فروشنده، مگر میشود؟ بابا اینها خانواده من هستند. تو سر سفره من، در خانه من نشستهای سر سفره من رزق من را میخوری. حرمت خانوادهام را داشته باش.
وقتی میگویی این زن من است، یعنی تو خودت را مرد میدانی او را هم جنس مخالف، زن میدانی یعنی حیوان. اصلاً نمیفهمی آدم هستی. میگویی این زن من، این هم شوهر من است. نمیگویی این امانت خداست. یک انسان است دست من. بچه حضرت زهرا است بچه امام زمان است. پدرم، مادرم، نمیدانم کسان دیگر هر جور دلم خواست رفتار میکنم. تابع طبع خودم هستم. آقا من جوشی هستم، من حساس هستم، من زودرنج هستم، من نمیدانم لوس هستم، من عصبی هستم، من هر جوری این یعنی جهنم.
خب حداقل از آن بچه کوچک خودت یاد بگیر که کنارت است ببین چقدر شاد و آرام است؟ بیخیال است. چشمش به تو است. تکیهاش به تو است. با تو غصه هیچ چیزی را نمیخورد. کنار تو هیچ غصهای نمیخورد. بابام هست، مامانم هست.
«و کنار من آرام باش»، آرام. الان یکی از اضطرابهای بزرگ پدر و مادرها میدانید چیست؟ میگویند ما نمیدانیم. ما که همه عشقمان را پای این بچه داریم میریزیم. این چرا انقدر مضطرب است؟ چرا انقدر ترس دارد؟ چرا انقدر شبها از خواب میپرد؟ چرا جیغ میزند؟ ما که همه تلاشمان را داریم میکنیم که این آرام باشد، چرا آرام نیست؟ زشت است. بده دیگر. دردناک است. خدا میگوید تو چرا کنار من آرام نیستی؟ گناه میکنی، عیبی ندارد. چهل سال گناهت را بیاور، من همه را پاک میکنم. خوب است؟ نگران گناهانت هستی؟ هر چه گناه داری بیا من تبدیلش میکنم به ثواب خوب است؟ دیگر چه چیزی میخواهی؟ بیا آشتی کنیم. بیا آشتی کنیم با هم. بیا آشتی کنیم من همه آن گناهانت را میبخشم. از چی میترسی؟ رزق و روزی که دست من است آرامش دست من است شادی دست من است. تو غصه چی را میخوری؟ چرا انقدر نمیتوانی ذهن و قلبت را حفظ بکنی؟ چرا انقدر پریشان زندگی میکنی؟ چرا غصه داری انقدر؟ چرا انقدر خشنی در زندگیات؟ چرا نمیتوانی با اطرافیانت مثل آدم برخورد کنی؟ زندگی کنی؟
یک راهکار خوب داده به تو. حالا من دارم بحث معرفتی میکنم. راهکار اصلی پیغمبر چیست خدا به پیغمبر میگوید؟ گرسنگی. می گوید این شکم را هار نکنید. شکمتان پر شود، قلبتان دیگر هار است. نه مهربان است، نه آرام است، نه شاد. حواستان به این شکم باشد. برویم سراغ روایت آخر. بس است دیگر.
روایت که نه. آیه قرآن است . یک آیه دیگر هم مانده. "ربنا" چقدر قشنگ است. آن اولی که خواندم برایتان، سوره تغابن آیه یازده بود "و من یومن بالله یهدی قلبه" "هو الذی انزل السکینته فی القلوب المومنین لیزدادوا ایمانا مع ایمانهم" سوره فتح آیه چهار.
این را دقت کنید چقدر قشنگ است. "ربنا لاتزغ قلوبنا" این دلشوره های یک آدم سالم است خدایا حالا که قلبم را هدایت کردی، قلبم انحراف پیدا نکند، منحرف نشود، متزلزل نشود. "بعد اذ هدایتنا" وقتی هدایتم کردی دیگر نگذار خراب شود. این دلشوره لازم است. مثل کسی که سالم است دلشوره مریضی را دارد، مراقب است که مریض نشود. دلشوره ، غم نه. دقت کنید. ما در اسلام دغدغه و همّ خوب است غم خوب نیست. اینها را در کارگاه توضیح دادم. مثلاً انسان همّ و دغدغه روزی داشته باشد، تلاش کند ولی غم نباید بخورد. غم کار آدم مسلمان نیست. غم کار مؤمن نیست. مؤمن غمگین نمیشود، ولی دغدغه دارد. همت دارد. کار میکند تلاش میکند. همّ دارد عرق میریزد. خیلی هم خوب است. همت خوب است همّ و اینها خوب است ولی غم نه. غم نه. "ربنا لا تـزغ قـلوبـنا بعد اذ هدیتنا" این همّ خوب است، این دغدغه خوب است. خدایا نگذار قلبم منحرف شود، متزلزل شود، بعد از اینکه تو من را هدایت کردث، ما را هدایت کردی "و هب لنا من لدنک رحمة" بگوید خدایا، تو از نزد خودت یک رحمت برای ما بفرست برای همهمان. تو رحمت بفرست. اگر آدم این را بخواهد. "انک انت الوهاب" تو بسیار اهل بخشش هستی. بسیار. خب اگر بنده اش خدا میگوید این بنده به من دارد این حرفها را میزند. دارد به من میگوید تو وهاب هستی. من خدا، خدایی که از صفاتش بینهایت حیا دارد خدا، بینهایت حیا دارد. میگوید اگر بندهام اینطور روی من حساب کند، باشد. اینجوری روی من حساب کرده.
"الذین آمنوا و تطمئن قلوبهم بذکر الله علی بذکر الله تطمئن القلوب" آن هایی که ایمان آوردند قلبشان با یاد خدا آرامش گرفت بله، قلب با ذکر و یاد خدا آرامش میگیرد.
پس یک سوال چرا ما اینقدر نماز میخوانیم، روزه میگیریم، حرم میرویم، کربلا میرویم، حج میرویم، باز هم همان آدم قبلی هستیم؟ ها؟ یا ذکر کار نمیکند، یا آن الله الله نیست. یک جا مشکل است دیگر. والا ذکر الله، اگر بدانی الله کیست ذکر الله حتماً آرام میکند. آنکه تو داری میگویی قلابی است؛ بگرد پیدایش کن درست. اگر پیدایش کردی، چرا آرامت میکند. من آرامت میکنم؛ تو که یاد من باش، من همه اش. چون یاد اینطور نیست که بگوییم یادش بخیر خدا رحمت کند آیتالله پهلوانی را، یادش بخیر خدا رحمت کند آیتالله ممدوحی را، یادش بخیر خدا رحمت کند آیتالله حائری را الان دستمان نیستند. خدا اینگونه نیست که. خدا هستی مطلق است. خدا وجود جاری در همه اشیاست. یادش مساوی است با اتصال به او. "ذاکر الله مجالسه" اگر یک کسی ذکر خدا بگوید پیش خدا نشسته. تا میگویی یا الله میگوید لبیک. درست است؟ نه درست نیست تا گفتی یا الله میگوید ببین من لبیک را قبلاً گفتم تو الان به من میگویی یا الله اول من دلم برای تو تنگ شد، به تو اجازه دادم بگویی یا الله پس من شروع کردم. عشق از خدا شروع میشود. شما میروید به امام رضا میگویید یا امام رضا من این همه راه مسیر را طی کردم آمدم اینجا خسته امام رضا هم به تو میخندد میگوید بابا من دلم تنگ شد برای تو انداختم در دلت مقدمات کار را فراهم کردم همه چیز را تا هزار تا کار کردم تا تو بیایی میدانی چقدر موانع سر راهت بود تا اینجا بیایی. من همه را من برطرف کردم. من از قم کنارت ایستاده بودم تا حرم، خودم آوردمت حرم. نگفتم بیا، آمدم قم کنارت ایستادم خودم آوردمت حرم. در ماشین من کنارت بودم، در جاده من کنارت بودم، در قطار من کنارت بودم. خودم آوردمت دیگر. اگر یک موقعی گفتی یا الله، لیلی از مجنون بسی مجنونتر است. از آنور شروع شده.
این است که وقتی توفیق ذکر داری، بفهمیم چرا باید دل آرام شود. چون وقتی نماز خواندی، حرم رفتی، یعنی دعوتت کردم بیای. پس هنوز به تو امید دارد، دوستت دارم و این آرامش میدهد به آدم.
این تمرین را خواهش میکنم هر دفعه انجام دهید. خیلی به شما قدرت، امید، شادی، نشاط میدهد. هر وقت ایستادی سر نماز، اول فکر کن دعوت شدی. اول دعوت را ببین. دعوتنامه شدی که آمدی داری نماز میخوانی، به خصوص نماز جماعت. به خصوص نماز جماعت. به خصوص نماز جماعت، مسجد، وسط جماعت بودن فوقالعاده است. حالا جماعت نه فقط جماعت نمازها همین شبها که میروید بیرون امام حسین فرمود ما اسم تک تک شما را مینویسیم که به شما اجازه بدهیم برای ما یک کاری بکنید. اگر وقتی پرچم میگیری دستت، شعار داری میدهی، اگر نمیروی که باید بروی فاتح قلبت را بخوانی، ببینی چه مشکلی برایش پیش آمده. آره، ولی اگر میروی، خیلی شاد باش. آقا امام حسین آقا امام زمان می گویند ما خودمان دعوتتان کردیم از خانه، آوردیمتان در این مراسم، آوردیمتان در راهپیمایی در تجمع، خودمان داریم به تو میگوییم بگو الله اکبر شعار ها را خودمان دهانتان میگذاریم. خیلی کیف دارد که ماها را وسط این همه آدم حسابی و مؤمن قبول کردند.همین داری نماز جماعت میخوانی، هر جا فرق نمیکند پیش پشت سر کسی اصلا مهم نیست. یک امام جماعت، طلبه هم نیست یک مؤمنی ایستاده جلو، ایستادی داری اقتدا میکنی همین که وسط مؤمنین خدا شما را قبول کرده بیای بایستی ، خیلی شادی دارد که خدایا، شکرت! تو من را پذیرفتی بیایم نماز بخوانم با این همه آدمهای حسابی، با این همه مؤمن. مؤمنی که هر کدامشان از نظر تو حرمتش از کعبه بالاتر است.
صبح نماز صبح میخواهی بخوانی نماز ظهر و عصر میخوانی اول به این فکر کن که خدایا، شکرت تو من را دعوت کردی پیش خودت. ببین چقدر آرامش به آدم میدهد. یاد خدا واقعاً آرامش میآورد.
آخرین آیه را هم بخوانم برایتان. از جلسه بعد برویم سراغ انشاءالله اگر عمری بود برویم سراغ روایات "لا تجد قوماً یؤمنون بالله" سوال می خواهم بکنم. دقت کنید. "لا تجد قوما یومنون بالله و الیوم الآخر یوادون من حاد الله و رسوله" برای امروزمان هم خوب است. برای مسائل کشورمان هم خوب است. میگوید تو امکان ندارد یک کسی را که ایمان -خوب دقت کنید- می گوید امکان ندارد "لا تجد" تو پیدا نمیکنی قومی را که ایمان به خدا و روز قیامت داشته باشند اما چی؟ دشمنان خدا و رسول را دوست داشته باشند. ما الان در رئیسجمهورهایمان میبینیم بعضیهایشان عاشق غربی ها هستند اصلا. ما الان یک عالم در این مسئولین مان غربگرا و غربگدا داریم میبینیم. به آنها بیشتر از مسلمانها حرمت میگذارند. برای آنها بیشتر احترام قائلند تا مردم خودشان "ولو کانوا آباؤهم و او ابناؤهم او اخوانهم او عشیرتهم" این را شما یاد چه چیزی میاندازد؟ این سوره دقت کنید مجادله آیه بیست و دو آیه آخر مجادله است آیه آخر سوره مجادله است یادش چه چیزی میاندازد؟ یاد بیست و چهار توبه " ان کان آبَآؤُکمْ وَ أَبْنَآؤُکمْ وَ إِخْوَانُکمْ وَ أَزْوَاجُکمْ" یادت نرفته که. میگوید امکان ندارد مؤمن به خدا و روز قیامت دشمن خدا ولو پدرش باشد پدرانشان، پسرانشان، برادرانشان، عشیرهشان، آنها را دوست داشته باشند. امکان ندارد. چرا؟ میگوید "اولئک" چون مهندسی کرده است دیگر در مهندسی معشوقها گفتیم اول چه چیزی را باید بچینید؟ قرآن گفت چی؟ سوره توبه آیه بیست و چهار بعد چی؟ اهل بیت بعد چی؟ جهاد. اگر تو مهندسی کرده باشی، ساختمان نمیریزد. اگر الله، اهل بیت و جهاد از پدر، پسر، برادر، همسر، عشیره، سه تا دیگر هم فرمود دیگر در آن سوره چه چیز هایی بود؟ یادتان هست؟ "اموال اختلفتموها" اموالتان "تجارت تغشون کسادها و مساکن ترضونها" خانههایتان. اگر این سه تا محبوبتر باشد در دل شما، که دیگر شما آسیب نمیبینید. هیچ وقت شخصیتهای زمینی را بیشتر از خانواده آسمانی دوست نداشته باش. تو اصلاً بچه زمین نیستی، بچه قم نیستی، بچه ایران نیستی، بچه کره زمین نیستی. روی زمین حالا یک کسی شده زن تو، یک کسی شده مادر تو تو، یک کسی شده پدر تو یک کسی شده شوهر تو یک کسی شده بچه تو، یک کسی شده هموطنان تو این برای زمین است. تو ریشه داری، خانواده داری، اصل و نسب داری خودت. بی نسب اصل و ریشه که نیستی که نکند خدای نکرده بیایی چشممان بخورد به خانواده زمینیمان، خانواده آسمانیمان را فراموش بکنیم. اصل و نسبمان یادمان برود. این خیلی فاجعه است. لذا میگوید مؤمن همچنین کاری نمیکند. چرا؟ "اولئک" این کار قلب نگاه کنید "کتبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانُ" امکان ندارد. چرا؟ میگوید خدا در قلب همچین آدمی که ایمان به الله و روز قیامت دارد که ایمان را نوشته در قلبش یعنی در شخصیتش. این آدم اصلاً نمیرود سراغ یک کسی که دشمن خدا است ولو نزدیکترین کس او "وأیدهم بروح منه" و با روح خودش آنها را کمک کرد. الان سر قضیه اغتشاشات یادتان هست؟ خیلیها باختند. آره نمدانم فلان همسایه ما، پسرخاله من، نمیدانم داداش من رفته اغتشاشات خب میخواست نرود. اسلحه دستش گرفته رفته یک کشور را به هم ریخته، یک کشور را به هم ریخته شلیک کرده آدم کشته چاقو زده بعد حالا اعدامش میکنند یا میکشندش در صحنه. من دیگر نه اسلام و نه دین و نه این رژیم و نه این نظام را هیچ چیزی را قبول ندارم. باختی. برای چی؟ برای خانواده زمینیات؟ دشمنی کرده با خدا، با رسول، با دین، با ملتت. میگوید من دیگر این را قبول ندارم. اینجاست انسان امتحان پس میدهد.
می گوید من مادرم، من بارها دیدم مادر، پدر، برادر، خواهر آمده میگوید این داداش من اغتشاشگر است در خانه هم دارند بمب درست میکنند اسلحه دارند. چون ایمان در قلبش است. میبیند این ها اسلحه دارند، میخواهند اغتشاش کنند مردم را بکشند. به این میگویند مؤمن.
"وَیُدْخِلُهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِن تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ" آینده را دارد میگوید. اینها داخل بهشتهایی میشوند که از زیرشان نهرها جاری است. "خَالِدِینَ فِیهَا" آخ آخ آخ یعنی به اندازه عمر من خدا عمر میکنند اینها آنجا در بهشت در سه تا نامحدود. چه چیز هایی بود نامحدودیهای بهشت؟ بگویید ببینم زمان نامحدود، مکان نامحدود، نعمت نامحدود. جاودانه شوخی نیست ها از خود بهشت بالاتر است. در روایت داریم از خود بهشت این لذت بالاتر است که من جاودانه ام اینجا من را دیگر از اینجا بیرون نمیکنند.
حالا چی حالا از این بهشت بالاتر چی؟ دو تایش را گفت اینجا یکی "خالدین فیها" که از خود بهشت بالاتر است. دو) این از همه بالاتر است "رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ" و رضوان من الله خدا در بهشتیان به آن ها میگوید خوب حال میکنید ها، خوبه؟ جای خوبی آمدید یا نه؟ در روایت داریم میگویند آره خدا خیلی خوب است خدا میگوید بالاتر از این هم هست. می گویند خدا یا از این بالاتر دیگر چه چیزی امکان دارد؟ می فرماید رضایت من. رضایت من. خدا خوب است از یکی راضی باشد. ما بیخود خودمان را میاندازیم در خشم خدا بی خود. "و رضوا عنه" آنها هم از خدا راضیاند. چقدر قشنگ است این زندگی. حالا دقت کنید. " اولئک حِزْبَ اللَّهِ". اینها حزب خدا هستند مگر شوخی است حزب الله بودن؟ "اولئک حِزْبَ اللَّهِ" الا ان حزب الله هم المفلحون" فقط حزب خدا هستند که رستگارند. فقط حزب خدا رستگار است. به به به به.
خدایا به حق محمد و آل محمد به این آیات کریمت قسمت میدهیم که اینها را در وجود ما محقق بفرما. و الحمدالله رب العالمین و صل الله علی محمد و آله الطاهرین.