جلسه 019 - شرح کتاب سرالاسرار
شماره جلسه
19
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
2
روز
8
متن کامل (خام) ‌ جلسه 019 - شرح کتاب سرالاسرار

شرح سرالاسراء؛ جلسه 19 8/۲/140۴

سلام علیکم و رحمة الله. اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم محمد و آل محمد و عجل فرجهم و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید.

درادامه بحثمان که تضمین خداوند تبارک و تعالی بود برای نجات یک انسان چند تا چیز را خداوند فرمودند. من خواهش می‌کنم عزیزان به این نکته دقت کنند که قرآن از ما فهم ریاضی دین را می‌خواهد و اینکه بفهمیم «قد جعل الله لکل شی قدر» »و احصا کل شیء عددا» همه چیز را باید به شکل عدد یعنی تمام کمیات نقش دارند در کیفیات. اگر ما نتوانیم اینها را رعایت بکنیم یک دین گتره‌ای و به درد نخور داریم که هرکس می‌تواند با نظریه و اینها کیلویی حرف بزند. کما اینکه اسلام را به ۷۳ فرقه تقسیم کردند. شعبه تقسیم کردند. هرکس آمد یک اسلامی درست کرد. برای اینکه قاعده نبود فرمول نبود نگذاشتند قواعد رعایت بشود. خداوند وقتی که می‌خواهد راهنمایی کند آن نظم منطقی را برای ما می‌چیند. به خصوص در حدیث معراج خداوند از یک جاهایی شروع کرده که شما باید زیر ساخت ها را همین مثل یک ساختمان بچینید بیایید بالا. از کف شروع نمیکند. از بالا شروع نمی‌کند .خداوند از پایین می‌سازد می گوید بگیر این را بگذار سنگ بنا اینه اینه اینه اینه. خب ما گفتیم عزیزانی که در این جلسه نبودند یا این هایی که اینجا بودند در جلسات قبلی نبودند از اول کتاب سرالاسراء مباحثش را کار کنند حتماً. تدریس شده هست. موجود هست. بحث عشق الهی محبت این ها زیرساخت‌ها بوده دیگر. این را باید حتما گذرانده باشیم ما که وقتی می‌رسیم به اینجا ساختمان وجودیمان علمیمان معرفتیمان درست بیاید بالا. اینطور نیست که اگر کسی دوره رضا دوره شکر توکل و محبت را طی نکرده باشد الان بیاید سر کلاس ممکن است از همین جا هم خیلی مباحث به دردش بخورد و رعایت هم بکند و به نتیجه هم برسد اما خیلی سخت است خیلی سخت است. خداوند از پایین چیده قشنگ آمده بالا تا رسیده به این مرحله. مراحل بعدی هم که می‌خواهد راجع به آن صحبت بکند خداوند مبتنی بر همین سیر و سلوک قبلی هست. مثل همه اساتیدی که در سیر و سلوک به شاگردها برنامه میدهند یک برنامه‌هایی میدهند بعد ذکر میدهند برنامه میدهند ریاضت میدهند تمرین میدهند رفتار میدهند. هی همینطور پله پله پله باید بیاید بالا انسان تا این قضیه را حل کند. اما اگر توجه به این نداشته باشیم با یک سلسله معارف پراکنده و بدون نظم منطقی روبرو هستیم که همه آن ها خوبند. اما نمی‌دانیم اصلاً این چه چیزش به چه بستگی دارد .کدامش به کدام وابستگی دارد. اول باید کدام حل بشود مثلاً بقیه مسائل حل بشود. این را باید خیلی دقت بکنیم که رشد ما مثل ساختمان میماند که ما باید کاملا مرحله به مرحله بچینیم و خداوند تبارک و تعالی که «قد جعل الله لکل شیء قدرا» و «احصا کل شیء عددا» برای ما این را رعایت کرده خودش لذا ما باید آن حرمت چینش الهی را حفظ کنیم. یعنی خدا اینطوری نیست که مثلاً وقتی که میگوید من تمام خروجی‌هایم ریاضی است آن هم در حالت یک بسیار حساس یعنی پیغمبر را به معراج برده خدا دارد با او حرف می‌زند؟ یا احمد صلی الله علیه و آله و سلم اینطورنیست که خدا مثلاً شروع کند به پیغمبر یک چیزی بگوید همینطوری بعد مثلاً بگوید خب حالا توکل کن رضا داشته باش مثلاً باید محبت من را اصل قرار بدهی. بعد باید به محبت من برسی بعد مثلاً اینطوری حرف نمی‌زند خداوند. یک دفعه مثلا از آن بپرد اینکه خب مزه‌ها را کنترل کنید شکمتان را کنترل بکنید مواظب باشید اسیر طعم و مزه و اینطور چیزها نباشید. ببینید این چینش یک چینش ۱۰۰ ریاضی است برای کسی که جدی هست جدی هست یعنی واقعاً می‌خواهد این معراج را برود حدیث معراج است دیگر. برای هر کسی که می‌خواهد واقعاً رشد بکند ارتقا بکند باید احترام بگذارد به این. من یک موقع می بینم بعضی از طلبه‌ها مثلاً سال اول است شهوت علمی دارد یک دفعه می‌خواهد برود سر درس چهار هم بنشیند. بعد هنوز مثلاً منطق نخوانده میرود سر کلاس فلسفه و بدایه نهاییه و نمی‌دانم عرفان می نشیند و اینها پدر یک طلبه را در میاورد. هیچ نوع سیری را طی نمی‌کند یک شهوت علمی جهشی همینطوری می‌خواهد بپرد این را بگیرد یک چیزی یاد بگیرد. نمی‌خواهد مرحله به مرحله بیاید بالا تا یک ساختمان سالم و محکم بیاید بالا. در این مسائل هم این نکته ای را خواهش می‌کنم رعایت بکنید که وقتی داریم الان صحبت می‌کنیم همیشه آن نظم منطقی را حواسمان باشد.

من خواهش می‌کنم حداقل برای اینکه این حفظ بشود عزیزان حتما این کتاب را داشته باشند. یک مطالعه کنند زیاد هم نیست یعنی ما الان صفحه فصل پنجم هستیم دیگر صفحه ۱۹۸ . این راحت شما می‌توانید در یک هفته اغلب ببینید که خداوند با چه چینشی شروع کرده آمده. حالا اگر توضیحات ما را دیدید به دردتان می‌خورد یا خوب است داشته باشید حالا آنها را بگیرید آنها را انجام بدهید ذره ذره برسانید ولی حداقل یک مطالعه از اول کتاب. چون خیلی جلو نرفتیم، داشته باشیم که خدا چه طوری چیده آمده بالا این را اینها چه نوع نظمی را چیده که دارد به اینجا می‌رسد. خب برویم سراغ ادامه بحث.

نکته‌ای که باز من تاکید می‌کنم یعنی هر چقدر راجع به آن تاکید بکنم کم است، این هست که خداوند دارد به ما یک راه ورودی به غیب و معارف را باز می‌کند. چون می خواهد بنده اش خلیفه بشود دیگر . رب است مربی است. می‌خواهد زود شما بیاید بالا. ببین خداوند چه طوری سوال میکند با ما «اولم ینظرو الی ملکوت السماوات و الارض» ببینید می گوید چرا نگاه نمی‌کنید به باطن آسمان و زمین. توبیخ می‌کند ما را. یعنی تو باید بلد باشی که با این باطن ارتباط بگیری . یک موقع هست می گویی خدایا من چه طوری به این باطن برسم؟ یا در توبیخ کفار چه میگوید؟ «یعلمون ظاهرا من الحیات الدنیا وهم عن الاخرت هم غافلون» اینها با ظاهر دنیا سرکار دارند. خب این بد است که من بگویم که خب خدا به کافران میگوید با ظاهر دنیا سر کار دارید باطن را نمی‌بینید یا خدا به ما می گوید خب چرا باطل را نمی‌بینید، چرا به باطن ملکوت نگاه نمی‌کنید بعد خب خودمان هم نگاه نکنیم واقعا. لذا خداوند تبارک و تعالی برای اینکه این باطن ما باز بشود، دقت کنی،د مشاعر ما مشاعر انسانی ما باز بشود و ما واقعا از این ظاهر عبور کنیم برسیم به آن باطن، چه کسی باید راهنمایی کند ما را؟ خودش دیگر هو الهادی. یعنی کس که این هفت تخصص را دارد که تخصص‌ها را قبلاً گفتیم الله و این ۱۴ معصوم. حالا در حدیث معراج چه کسی دارد حرف می‌زند با ما؟ پیغمبر نشسته سر کلاس خدا پیغمبر نشسته سر درس خدا حالا خدا دارد به او آموزش میدهد به ما دارد میگوید پیامبر اساساً این تحفه بی‌نظیر را به عنوان یک سوغات بی‌نظیر برای انسانیت آورده. قدر این کتاب قدر این معارف قدر این حدیث را ما بعد از ظهور امام زمان شاید ما بفهمیم که چی برای ما هدیه آوردند. بشریت بعدها حتماً ما هم نباشیم شما هستید میبینید که بشریت انشالله بعدها میاید تازه کتاب درسی میشود این ها برای ما. اینها می شود کتاب‌های دانشگاهی و درسی که آدم‌هایی در تراز حکومت امام زمان بنشینند تازه این را بخوانند. حدیث معراج میشود کتاب درسی آن دولت کریمه. خوش به حال کسی که بفهمد این را این را خوب درک بکند. این بسیار بسیار مهم است و من خواهش میکنم حتما هیچکس نباشد که درس‌های قبلی را حداقل یک مطالعه نکرده باشد نمیگویم حالا آن مباحث را گوش بکنید ولی حداقل یک مطالعه این را بکنیم که ما این نظم فکری را حتما داشته باشیم. خب حالا چه میگوید خدا وقتی میخواهد مشاعر را باز کند گفتم چیکار کن میگوید چه کار نکن. خیلی مهم است نمیگوید چه کار بکن میگوید این دو تا کار را نکن تا مشاعرت باز شود. من خودم مستقیم میشوم معلمت. مستقیم میام بالای سرت. خیلی حرف بزرگی است. خودم این ها را برایت باز می کنم این همه هم آثار برایش ذکر کرد که خواندیم .آن دو تا کار چه بود؟ اینکه زبانتان را از چیزی که ارزشش گفتنش را ندارد حالا حرام را ول کنید. آن حرام را خدا کاری با حرام ندارد. آن حرام که خب حرام است. نه آن چیزی مباح است ولی ارزش گفتن ندارد. ما لایعنی بی‌معنی است خیلی آدم به پرت و پلا گویی و زیاده‌گویی نرفته دو شکمتان را هم کنترل بکنید شکمتان هم نگه دارید بیش از آنچه که بدنتان نیاز دارد. به شهوت یادتان هست قبلش گفت مواظب باش به رسول خدا گفت مواظب باش گرفتار چرب و شیرین و ترش و اینها نیوفتی. یا مزه‌ها اسیر مزه نشوید. عبد مزه و شکم نشوید. این به این معنا نیست که ما از نعمت‌های خدا استفاده نکنیما مسئله این هست که ما باید به اندازه‌ای که نیاز دارد بدنمان از نعمت‌های خدا میوه‌های خدا خوراکی‌هایی که خدا و قرار داده حلال طیب استفاده بکنیم، اما این اسارت نباشد. بسیار مهم است.

اندازه‌ای که من باید این اتومبیل را مثلا شما بیشتر از حد بنزین نمی‌زنید باکش انقدری است بعداً که خالی شد دوباره روغنش همینطور روغن ترمزش همینطور آبش همینطور. بالاخره باید به این مرکب رسیدگی کنیم. ببین حالا چقدر جالب است. آثار را که گفت که اگر شما این دو تا کار را بکنید به کجاها می‌رسید. حالا دارد نهایت مسیر را دارد به شما یاد میدهد. میگوید آنجاها که دیگر شما از دنیا خارج شدید رفتید آن طرف، آنجا اثر این کار ها اینطوری ظهور می‌کند. خوب دقت کنید.

« یا احمد صلی الله علیه و آله و سلم» شما اگر یک پارچه حدیث معراج را نگاه کنید می‌بینید که بخش مهمی از حدیث معراج خود مرحوم استاد سلام الله علیه برداشته در شرح این این فقره آورده. ولی جالب است . یعنی مثلاً چیز دیگر از جای دیگر خیلی کم آورده از خود حدیث ما در واقع داریم حدیث را هی می‌خوانیم هی میایم جلو. فقط یک نکته خیلی مهم است چقدر این دو تا فرمول مهم است که خدا بخش مهمی از گفتگویش را برای این دوتا فرمول گذاشته. برای دوتا قاعده گذاشته. چقدر مهم است ببینید« يا أحمد إن في الجنة قصرا من لؤلؤة فوق لؤلؤة و درة فوق درة ليس فيها قصم و لا وصل» می فرماید که در بهشت یک خانه‌هایی هست کسانی اگر می‌خواهند شما در اینترنت بزنید مثلاً شهر صنعا یمن من آنجا بودم از نزدیک اولین سابقه آپارتمان‌سازی مال بیش از ۲۰۰۰ سال پیش غربی ها می‌خواهند پزش را بدهند اینها داشتند آنجا بعد ساختمان‌هایی که آنجا هست تیرآهن در آنها معمولاً به کار نمیرود. خیلی جالب لست. سنگ، تراشیده از سنگ سنگ‌های فوق العاده زیبا یعنی خاکستری سبز قهوه‌ای قرمز رنگ‌های خیلی قشنگی دارد. صنعا شهر عجیبی است. خیلی عجیب. ساختمان ها هم که شما نگاه کنید ساختمان با همه ساختمان ها در دنیا فرق دارد. ساختمان بزرگ ساختند رفته بالا. تیرآهن ندارد یعنی سنگ ها را یک طوری به نظم ریاضی چیدند که این ساختمان سرپا است با ارتفاع محکم عالی خداوند می‌فرماید آنجا.

خدا وند می فرماید: خانه‌های بهشتی قصرهای بهشتی اینطوری ساخته شده که مروارید و یاقوت متراکم را روی هم چیدند رفته بالا. بعد می‌فرماید چه؟ «لیس فیها نظم ولا وصل» اینجا رشته و بندی ندارد. چیزی نیست که اینها را به هم پیوند بدهد. همینطور چیدن.د آجرها و سنگ‌های یاقوت و مروارید را چیدند رفته بالا. حالا ترکیب در ذهنت باشدمروارید چه رنگی است یاقوت چه رنگی است در ذهنت باشد که خدا دارد با این رنگ ها چه کار میکند با تو و با این چینش می‌خواهد چه چیزی به شما بگوید. چون قرآن همه همه چیز بهشت و جهنم تابع نفس انسان است دیگر. یعنی خدا یک رنگ اضافه به کار نمی‌برد اگر مثلاً این همه تنوع رنگی در میوه و گیاهان داده میگوید به خاطر تو این تنوع را دادم. نفس تو این تنوع رنگی را میخواهد برخلاف ماها که خیلی در زندگی از رنگ استفاده نمی‌کنیم شما اگر الان عکس بگیرید از نماز جماعت‌های ما مثلاً نماز جمعه ما یا حرم شبکه قرآن که حرم را نشان میدهد. دیدید که از بالا نشان میدهد. لباس‌ها همه همه مان همین طوری هست. خانمها که خب عیبی نداره خانم ها همه چادر مشکی دارند که آن یک افتخار است آقایان را که نگاه کنید همه مان همینیم یعنی طوسی و سفید و سیاه و نهایتا قهوه‌ای یک ذره رنگ های دیگر خدا انگار حرام است ما استفاده کنیم استفاده اصلا نمی کنیم. راوی میگوید که رفتم خانه امام حسین دیدم عمامه قرمز پیراهن زرد یا برعکس الان یادم رفت عمامه زرد پیراهن قرمز گفتم آقا این چیست تن شما؟ مثلا پیغمبر امام حسین و گفت خب من خانمم دوست دارد من لباس هایم اینطوری باشد. رنگی باشد. ببینید دوست دارد اینطور باشد در خانه ایم بابا در خانه نشستیم در خانه که نمی توانیم ک.ه بعضی ها انقدر این افکار را دارند در خانه‌ هایشان هم سیاه و سفیدند چه برسد به بیرون. یعنی بیرون هم عرضه استفاده از رنگ را نداریم. یک چیز های من درآوردی هست که در ما ها هست دیگر. ما جامه رنگی نداریم متاسفانه مردم از رنگ خیلی دوست ندارند استفاده کنند انگار حرام است استفاده کنند. بعد گل‌های خدا را می‌بینی میوه‌ها را می‌بینی همه تنوع رنگی. اگر ما بودیم جای خدا همه را سیاه و سفید می‌زدیم. اگر ما جای خدا بودیم همه را خاکستری طوسی و قهوه میوه‌ها را می‌زدیم می‌رفت پی کارش. می گفتیم قرمز که حرام است. این رنگ ها که حرام است. زردها که حرام است. نمی‌دانم فلان که حرام است همه را حرام می کردیم همه هم جلف هستند همه جلف هستند همه بد هستند. خدا دارد میگوید آنجا در بهشت مروارید یاقوت رفته چیده رفته بالا. بعد می‌فرماید که «فیها الخواص» من هر کسی را اینجا نمی‌برم ها خدا دارد میگوید میگوید آن ویژه‌ها را میاورم اینجا در این قصرها ویژه‌ها چه کسانی هستند؟ می فرماید که «فيها الخواص أنظر إليهم كل يوم سبعين مرة» هر روز ۷۰ مرتبه من با این ها حرف می‌زنم نگاه می‌کنم به آنها «و أكلمهم كلما نظرت إليهم» هفتاد مرتبه که به این ها نگاه می‌کنم با آنها حرف می‌زنم مکالمه دارم .دقت کنید این همه جای بهشت نیست . این همه جای بهشت نیست. قبلا برایتان خواندم که خدا مهمانی هایش را با بهشتی ها کی قرار میدهد. یادتان هست؟ جمعه‌ها دیگر . شنبه‌ها نه یک شنبه‌ها نه دوشنبه سه شنبه چهارشنبه پنجشنبه اینها برای انبیای دیگر است. جمعه فقط بهشتی ها می‌توانند بروند پیش خدا . ولی این نه این دارد میگوید من هر روز ۷۰ بار نگاه می‌کنم هفتاد بار هم با آنها حرف می زنم. یعنی این هر روز ۷۰ بار خدا تلفن می‌زند الو سلام چیزی لازم نداری ؟ چیزی نمی‌خواهی؟ چیزی کم و کسر نیست؟ خوبی؟ حالت چطور است اوضاع خوب است؟ بیشتر می‌خواهی چیزی به شما بدهم؟ لنگی ای چیزی؟ آخه. این چه خدایی؟ خدا یکی از اسمائش رفیق است و خیلی هم رفیق باز است خدا از آنچه که شما فکر می‌کنی بی‌نهایت رفیق بازتر است. خدا اسمش رفیق است دیگر .رفیق اصلاً حالا تعریفش را الان نداریم اینجا در شرح زیارت حضرت عبدالعظیم من اینها را توضیح دادم. وقتی خدا میگوید من رفیق هستم می ایستد پای رفقایش عجیب میاایستد پشت رفیق هایش و کنار رفیق هایش. خداست. خدا رحمت کند اقای مصباح را تعبیر ایشان است. می گفت پاچه ورمالیده‌ترین آدم ها کسانی هستند که با خدا رفیق میشوند. زرنگ ها رندها زیرک‌ها فقط آن هایی که با خدا رفیق میشوند. خدا به ما رفیق انتخاب می‌کند. این لیاقت می‌خواهد یک معرفت نفسی لازم دارد که من بگویمم من نمی‌توانم خدا را حذفش کنم. من اصلاً با این خدایی که فقط هی بروم نماز بخوانم چه کار کنم. من باید این را چه کارش بکنم؟ من با این رفیق باید بشوم. ببین خیلی حرف است. این ها یک چیز هایی هست ساده از کنارش رد نشوید. ۷۰ بار به آنها نگاه می کنم هر ۷۰ بار با آنها حرف می‌زنم. دقت کنید چه اتفاقی دارد میفتد. چه کسی همچنین ظرفیتی دارد؟ اگر ما باشیم خدایا تو بهشت بیخیال شو ول کن بگذار ما حال خودمان را کنیم همان جمعه‌ها خوب است. جمعه ها می آییم بالاخره بگذار مشغول کار خودمان باشیم دیگر در بهشت «وَ أَزیدُ فى مُلْکِهِمْ سَبْعینَ ضِعْفاً ملک» چرا کلمه ملک را به کار می‌برد؟ چه میگوید؟ درس قبلی را اگر گوش کرده باشید یادتان نیست؟ تقلب برسانم؟ تقلب؟ «وَ إِذَا رَأَيْتَ ثَمَّ رَأَيْتَ نَعِيمًا وَ مُلْكًا كَبِيرًا» ملک نیست . میگوید ملکشان. آفرین آفرین چون انسان برای پادشاهی در بهشت خلق شده نه برای رفتن در بهشت. انسان در بهشت پادشاه است. مثل چه کسی؟ هرچه که اراده کند. سلطان بهشت است. لذا پیغمبر برای اینکه ما چون خودمان را نمی‌شناسیم قلقلکمان هم نمی آید از این حرف ها میزند. خدا این چیه مثلا؟یعنی چی؟ آدم وقتی که میفهمد آدم است این واژه‌ها را مطابق آن بخش می‌فهمد تازه واژه می‌فهمد. آقا تو برای این آفریده شدی که در یک جای بی‌نهایت مکان بی‌نهایت زمان بی‌نهایت و بی‌نهایت نعمت پادشاهی کنی. همه چیز تابع اراده تو است. همه چیز در سلطنت تو است. گفتیم پیغمبر فرمود حتی خدا هم که فرشته را می‌فرستد پیش مؤمن مومن به راحتی اجازه نمیدهد فرشته‌های خدا بیایند. میگوید فعلاً مشغول باشند هر وقت وقت کردم .چشم. دقت کن چه میشود آنجاها لذا خدا میگوید من در چه چیز این ها اضافه می‌کنم؟ این ها دیگر اگر کسی آدم را نشناسد نمی‌فهمد چیست این روایت‌ها همینطوری بکر دست نخورده میماند نفهمیده ما می‌میریم. و این ها بکر برمی‌گرده پیش خود اهل بیت استفاده نکرده است دیگر. روایت میگوید من هر هفتاد باری که دارم نگاه می‌کنم هر بار ۷۰ مرتبه به پادشاهی این ها اضافه می‌کنم یعنی چی؟ تو با چه کسی طرفی؟ این کیست که میگوید من این کار را می‌کنم؟ این کیست که میشود رفیقت؟

«وَ إِذا تَلَذَّذَ أَهْلُ الجَنَّةِ بِالطَّعامِ وَ الشَّرابِ» حالا دقت کنید دقت کنید ما را دعوت می‌کند به کجا میگوید موقعی که بهشتی ها با غذا و شراب مشغول لذت‌های خودشان هستند. چون لذت‌هایش هم در قرآن دارد میگوید دیگر « و فواکه کثیره » «و لحم طیر من ما یشتهون» درست است؟ شراب عسل ۴ تا نهرش دیگر شیر و شراب و آب و عسل درست است؟ آن هم میوه‌های بی‌نظیر، گوشت‌های پرنده از هرچه که بخواهند هرچی که بخواهید. هرچه که اراده کنید میگوید وقتی بهشتی ها آنجا دارند این لذت‌ها را می‌برند خب «تَلَذَّذَ اُولَئِکَ بِذِکْری وَ کَلامی وَ حَدیثی» اینها آنجا دارند از چه چیزی لذت می‌برند؟ یاد من، کلام من و هم سخن شدن با من. این باید اینجا اتفاق بیفتد. خواهش می‌کنم دقت کنید من به عنوان خادم شما این را عرض کنم محضر همه شما عزیزان امام زمان، عزیزان خدا، ما باید تلاش بکنیم در دنیا به این لذت اینجا برسیم دقت کنید ذکر کلام حدیث. هی نگویید خب ما ۴۰ سال است داریم میرویم هیئت نمی‌دانم چند دفعه میرویم کربلا انقدر میرویم حج انقدر میرویم حرم خیلی خوب است واجب هم است اصلا این ها مستحب هم نیست برویم. ولی بالاخره نتیجه باید چه بشود؟ نتیجه باید چه بشود نتیجه باید این بشود که من وقتی من الان دارم چای می‌خورم دارم شربت می‌خورم دارم یک چلوکباب می‌خورم آنهایی که اهل دودند حال می‌کنند با دود یا آن هایی که اهل لذت‌های دیگر هستند باید بتوانم قرآن خوندن کلام خدا نماز هم همینطور لااقل برای من باشد. الان شما تشنه تان نمیشود ماه رمضان دیدید دیگر ها؟ تابستان گرم آن هم در این قم ما چه چیزی بیشتر می‌چسبد؟ وقتی عطش داریم؟ چهار و پنج بعد از ظهر در این گرما یک عالم عرق ریختیم، چه چیزی بیشتر می‌چسبد؟ آب خنک. پیغمبر می‌فرماید خدایا یاد تو برای من مثل آب خنک یا گواراتر از یک آب خنک قرار بده. ببینید میگوید من به تو تشنه‌ای هستم که سیر نمیشوم و سیراب نمی‌شوم گرسنه‌ای هستم که سیر نمیشوم. باید این خالی شدن و لذت بردن از یاد بیفتد. یعنی کرونا یادتان هست چیکار بلایی سرمان آورد؟ کرونا خیلی فرصت خوبی شد مسجد را از ما گرفته بودند اصلا با حسرت از مسجد رد می‌شدیم که نمی‌توانیم برویم در میکده. حرم که دیدید چه طوری بود دیگر، اصلاً آدم دیگر روانی شده بودند مردم می‌رفتند پشت دیوارهای حرم گریه می‌کردند. یادم است روز اول که درب حرم باز شده بود درب حرم را که باز کردند خیلی ها به ضریح نرسیدند اصلاً یعنی همان در حیاط در حیاط حرم در شبستان زارزار نشستند گریه کردند دو سال سه سال این نامردها ما را از چه چیزهایی محروم کردند. از مساجد و میکده هایمان از محل رشد و غذایمان. اصلا کمبود حرم کمبود مسجد. ما چون عادت کردیم نمی‌فهمیم چقدر مهم است یک مدت که مریض میشوی میروی بعد مسجد نمیرویم. تازه می فهمیم حالمان دارد خراب میشود یک چیزهایی در ما میریزد به هم. کمبود حرم کمبود زیارت کمبود مسجد کمبود دیدن مومنین کمبود صف همین که نمی توانیم در صف بنشینیم یک دست به هم بدهیم. نمی توانیم کنار هم بنشیم یک نماز بخوانیم. تو رو خدا هر وقت می ایستید نماز جماعت اول فکر کن خدایا تو آمدی چه کار کردی که من را آوردی وسط این همه مومن که حرمت تک تکشان از کعبه بالاتر است به من اجازه دادی من وسط این ها با تو نماز بخوانم. نماز جماعت نماز جماعت بخوانم و ذکر بگویم قنوت بگیرم رکوع بروم خودم حرف بزنم خودم خودم زبانم باز بشود بگویم سبحان الله و الحمدلله و لا اله الا الله والله اکبر این را ما آخرت میفهمیم که نمی‌توانیم بگوییم آن هایی که آنجا نمی‌توانند بگویند خیلی سخت است خیلی سخت است ما نمی توانیم بفهمیم که خدا به تو اجازه میدهد بگو الله اکبر نماز مسجد برو حرم برو یعنی چه باید بگذاری کنار ۸ میلیارد بفهمی آن هایی که مثل ماها مجبورند یک مدتی تبعید شوند میروند کشورهای خارجی آن ها خیلی بیشتر می فهمند. یک دوست روحانی داشتیم ‌رفته بود آلمان برای تبلیغ خیلی ها رفتند مردم آنجا نپسندیدند این صید بزرگوار رفت خب خیلی هم کارش گرفت آنجا بعد بعد یک سال فرار کرد و آمد. گفت آقا من مردم شما نمی‌دانی آدم صدای اذان نشنود یعنی چی شما نمی‌ دانید آدم مسجد نبیند حرم نبیند یعنی چی. نمی‌دانید شما در قبرستان اروپا و آمریکا چه می‌گذرد به قلب آدم. در این کمبود. چند تا میدانی خوب دقت کنید دارم چه میگویم آدم هایی که در میدان کار می‌کنند شخصیتاً چه طور آدم‌هایی هستند؟ درشان اولیاء خدا هم هست . کاری نداریم با این ها. همین میوه فروش هایمان خودشان برای من تعریف می کردند می گفت استاد ما رفته بودیم دو سه هفته ترکیه و بلغارستان. ترکیه مسجد دارد بالاخره. گفت رفتیم بلغارستان می‌گفت بعد از سه هفته در بلغارستان یک روز در خیابان ایستاده بودیم یک دفعه نمی‌دانستیم کجاییم. نگو ما رفته بودیم در یک خیابانی که استثنائا آنجا مسجد بود. گفت یک دفعه صدای اذان که پخش شد ما همه بدون استثناء زانوهایمان شل شد. نشستیم روی زمین گریه می‌کردیم. وای می‌دانی چند وقت است اذان نخوردیم. همین صدای اذان صدای اذان. ولی ما قدر نمی‌دانیم. مثل ماهی در آب هستیم نمی‌فهمیم. آدم یک چهار روز که از قم که برود بیرون پایش را از قم می گذارد بیرون می رود این طرف و آن طرف. مثل ماهی که تلذا می‌کند حالش خراب میشد دوباره وقتی می آیی در قم می گویی آخیش حالم خوب شد خدا حفظ بکند به قول آیت الله جوادی میگوید که ما وقتی در قم هستیم می‌خواهیم این مطلب را بفهمیم در نیم ساعت می‌فهمیمش اما همین را میرویم شمال دماوند شمال آنجا اگر بخواهیم بفهمیم ساعت‌ها طول می‌کشد ببینیم چه هست. فهممان هم در اینجا فرق می‌کند. چه برسد به چیزهای دیگر. این را چه کسی می‌فهمد؟ یک کسی که میفهمد آدم است کسی که در قم هست آمریکایی هست اسرائیلی هست اروپایی هست داریم دیگر از طلبه‌ها و آخوند ها و هم لباس‌های ما داریم آن هایی که میگویند ما اسرائیل را به رسمیت می‌شناسیم این در حرم حالش به هم می‌خورد. آخوند است ولی در مسجد حالش به هم می خورد. این از لباسش بیزار است از حرمش بیزار است از مسجدش بیزار است این همونیه که چهار رکعتش می شود دو رکعت. کلی ذوق می‌کند و خوشحال است. بعد کسی که آدم است را من دارم میگویم. یعنی کسی که که فهمیده آدم است. این ادبیات مال آدم هاست مال دانشمندان نیست. دقت کنید. مال استاد و آخوندها نیست. مال طلبه‌ها نیست مال هرچند که در این ها بیشترین کسی که می‌فهمد همین آخوندها و طلبه‌ها هستند. آن بعضی هایی که می‌فهمند اوج این ها را آن ها می‌فهمند ولی این مال یک کسی هست که می‌فهمد آدم است.

ما در جبهه پر از این ها داشتیم. پر . ما شب ها خب من کارم شناسایی بود باید هر شب من می‌رفتم در خاک دشمن شناسایی می‌کردیم. فیلم عکس می‌گرفتیم نقشه برمی‌داشتیم. مثلا برای عملیات بعد اینجایی که ما بودیم وحشی خانه بود یعنی مثلاً منافقین بودند. فکر کنید این ها را آورده بودند بعد کومله دموکرات‌ها که پدر جد این داعشی هستند به حد کومله و دموکرات‌ها نمی‌رسند داعشی ها خیلی خوبند سر می‌برند داعشی‌ها خوب است می‌خوابانند با چاقو سر می‌برند. آن ها اینطوری نبودند آن ها مثلاً نگه ات می‌داشتند یک دانه حلبی اینجا می‌کشیدند یا موزاییک با موزاییک هی می‌کشیدند این دونه دونه پوستت اول می‌رفت بعد رگ ها می‌رفت با موزاییک یک حلبی می‌کشیدند این را باز می‌کردند زنده این پوست سر را میکندند یعنی کومله دموکرات ها که الان آنجا بودند از این داعشی ها خیلی وحشی‌تر بودند. هنوز هم هستند. ما باید از این ها رد می‌کردیم. یعنی منافقان را رد می‌کردیم کومله دموکرات را رد می‌کردیم عراقی ها را رد می‌کردیم اصلاً فضا فضای خیلی در شب حالا فضای برف شدید یعنی سرما یا محیط وحشی بود. کوهستانی بود دیگر. همه چیز بود. ما عمله بودیم. همان جا مدام کار می‌کردیم دیگر بالاخره آنجا شب ها باید شناسایی می کردیم. خدا را شاهد می‌گیرم محضر الهی ما برگشتیم مثلا حالا ما سر شب می‌رفتیم سحر برمیگشتیم در این کوه در این برف در این فضای سرد این بچه بسیچی‌ها بچه رزمنده ها طلبه‌ها همه یک گوشه‌ای را انتخاب کرده بودند در آن هوا. این را داغ مشغول ذکر عبادت عشق ورزی. مگر کسی برای این ها واجب کرده بابا تو نماز مغرب و عشایت را خواندی بگیر بخواب تا صبح دیگر. مگر خوابشان میبرد. این است که این ها رسیدند امام گفت امامزادگان عشقند ره صد ساله را یک شبه رفتند. این ها دست پرور انقلاب اسلامی و امام بودند. روح الله روح خدا به این ها خورده که اینطوری شدند. عاشق ذکر، عاشق اصلا انگار یک آدم شهوت. چون در روایت داریم خدایا شهوت من را در خودت قرار بده اگر من شهوت ران بشوم با تو شهوتران بشوم با ذکر تو با عشق به تو بیفتم. به شهوت به خودت نه به شوت امور جمادی و گیاهی و حیوانی. آقا این کی خدا شاهده من بارها در میدان مین دیدم طرف پاها قطع جفت پاها افتاده در میدان پاها از اینجا نصف شده طرف زنده است . پا رفته. چون تا می آوردیمش کنار میدان شهید می‌شد. میدان مین والمری ۱۷۰۰ تا چاشنی ساچمه دارد می‌خورد به بدن آبکش می‌کرد بدن را یعنی وقتی منفجر میشود فکر کن مثلاً ۱۰۰ تا ۲۰۰ تا ۵۰۰ تا ساچمه میرود در بدنت میاید در بدن آبکش می کند. این بچه وقتی می‌رفتی بالای سرش اصلا درد نداشت. در حدیث یک حدیث قدسی داریم وقتی که اهل بیت راجع به کربلا صحبت می‌کند میگوید و عاشورایی‌ها، پیروانشان زمان جنگ خود امام باقر هم فرمود: «لم یجدوا الحدید» این ها درد آهن را احساس نمی‌کردند. واقعاً جبهه هم همینطور من ندیدم یک آدمی پاش قطع شود دستش قطع شود آخ بگوید همینطور می گوید یا حسین یا زهرا. خدا شاهده همینطوری می‌گفت یا حسین یا حسین یا حسین یا حسین تا می آوردی اش کنار میدان مین به شهادت می‌رفت. بعضی ها می‌گفتند آقا من را بگذار زمین به زور این دست داغونش را می‌کرد این مهرش را در می‌آورد می‌گذاشت یک سجده می‌رفت روی سجده شهید می‌شد کی بودند؟ این ها؟ مست بودند اصلاً این ها مرگ را مسخره کرده بودند ترس و مسخره کرده بودند دنیا را مسخره کرده بودم. خدا با این ها که در بهشت همه مشغول بخور بخورند و لذت می‌برند این ها فقط با من لذتشان یاد من کلام من کلام من یعنی چی؟ می‌شنوی تو. آن دارد با تو حرف میزند و لذتت این است صدای خدا دارد با تو خدا دارد با صدای خودش با تو حرف می‌زند و تو را خطاب می‌کند. خدا دارد با تو حرف میزند. طرف الان یک خواب از اهل بیت می‌بیند سرمست است. می گوید حضرت زهرا دیشب با ما حرف زد امیرالمومنین دیشب با من صحبت کرد. امام زمان با من حرف زد. خدا است. کلام الله. آن اتفاق اینجا هم هست. یعنی فکر نکنید خدای رفیق نسیه باز است‌ها. اصلا نسیه باز نیست خدا. خدا نقد است همه کارهایش. نقد است. ولی دارد راهکار باز شدن گوش و مشاعر ما را دارد به ما یاد میدهد. خوب دقت کنید می گوید این ها این لذت‌ها را بردند چون من سیر منطقی معرفت نفسش را می‌خواهم به شما بگویم «قالَ: یا رَبِّ! ما عَلامَةُ اُولَئِکَ؟ » حالا می خواهیم برگردان به دنیا این ها چه طوری شدند که آنطوری شدند؟ شما در دنیا این اتفاق می‌افتاد دیگر ببین راهکار چقدر قشنگ میگوید میگوید «قالَ: مَسْجُونُونَ، » زندانی ها بودند این ها زندانی بودند زندانیان محرومان «قَدْ سَجَنُوا أَلْسِنَتَهُمْ مِنْ فُضُولِ الکَلامِ» زبانشان را زندانی کرده بودند از حرف‌های زیادی. باز نگاه کنید .دست از این زیادی بردار، این را بیخیال شو «وَ بُطُونَهُمْ مِنْ فُضُولِ الطَّعامِ» شکم هایشان را از غذای اضافه زندانی می‌کردند. نمی‌گذاشتند شکم یک لقمه اضافه بخورد. خدا رحمت کنه شیخ رجبعلی را می‌گفتش که من قشنگ با اهل بیت حرف می‌زدم. خیلی راحت همه به من سر می‌زدند. ارتباط می‌گرفتم. یک موقع دیدم اصلاً هیچ ارتباطی برقرار نمیشود. اصلا ارتباط قطع است. بعد یک مدت که وصل شد گفتم آقا مُردم از دلتنگی. شما فکر کنید یک نفر که خیلی دوسش داری تلفنت را جواب ندهد. مثل یک آدمی که عادت دارد زنگ بزند به همسرش به بچه‌اش از صبح زنگ می‌زند کسی گوشی را برنمی‌دارد. زنگ میخورد جواب نمیدهد یا مسافرت به خصوص امروز زنگ زده اصلاً جواب نداده فردا زنگ می‌زنی جواب نمیدهد اصلاً دیوانه میشود آدم. دوستش داری عاشقشی دلتنگشی بچت برنمی‌دارد جواب نمیدهد. می گفت اتصال برقرار نمی‌شد. گفت یک موقع از آقا سوال کردم. گفت آن نان که داشتی می‌خوردی نصف آن بست بود. آن نصف اضافه را چرا خوردی؟ ها؟ نصف نان بست بود دیگر. سیر شده بودی دیگر. بقیه را چرا خوردی؟ ما خداوکیلی خیلی وقت ها وقتی غذا را می‌گذارند جلویمان می‌دانیم زیادی است نمیگوییم آقا بیا ظرف را بردار خانم آقا یک بشقاب بیاور من این برنجش را نمی‌خورم گوشتش را نمی‌خورم این برای من زیادی است. دو نفر باشند اهل حال باشند. زن و شوهر ها معمولاً خیلی خوب می‌توانند این کار را کنند. آقا این یک دانه پرس را تو بردار ببر خانه این یک پرسی که الان هست بیا با هم دوتایی بخوریم. بس مان است. نه من باید بخورم تا بیفتم به ساعت‌ها به سنگینی و آروغ و این ها. آن هم غذاهای وحشتناکی که ماها می‌خوریم. قدیمی‌ها اینطوری نبود که. الان غذا های ما خیلی وحشتناک است. کالری آن خیلی بالاست. خداوکیلی یک وعده یک وعده و نیم حالا برای کسانی که سوخت و ساز دارند ورزش می‌کنند پیاده روی می‌کنند بس است. دو وعده بس است. ما عادت کردیم عادت‌های بد به قول امام سجاد در دعای هشتم که حالا شرحش را روز یکشنبه داریم (تعاطی کلفت) میگوید ما یک عادت‌هایی داریم سخت‌گیری‌هایی داریم که پی در پی عادت شده مثل اینکه حتماً باید هر روز من صبحانه بخورم ناهار بخورم شام بخورم یعنی واجب شرعی الهی است. اصلا نباید به این واجب صدمه ای وارد شود. سیر هم هست یازده هم خوب شکمش را یک جای دیگر زده نمی‌دانم اصلا ۱۰ صبح صبحانه خورده ولی باز می‌خواهد ناهار هم بخورد ما اصلاً به شکممان نمیگوییم بابا بس است ولش کن تو الان سیر نیستی اصلاً گرسنه ای تو الان واقعاً گرسنه ای واقعاً؟ نه خداوکیلی ما هر بار سر سفره این سوال را از شکم خودمان بپرسیم گرسنه‌ای تو الان واقعاً؟ همین یک سوال دیگر. الان گرسنه هستی یا نه؟ نه خب دیگر الان دیگر شده شب باید برویم یک چیز سنگین هم بخوریم. چون شب است باید گفتیم شام بخوریم چون ناهار است باید بخوریم چون مفت هست هم باید بخوریم. آقا این سوال را بکنیم گرسنت هست یا نه؟ گرسنت هست یا نه؟ یک سوال بکنیم. کلام هم همینطور است. میگوید این دو این ها به آن درجه که آنطوری می‌رسند و آن درجه در دنیا هم به ما میدهند. خدا شاهده. آن لذت از ذکر کلام و حدیث حدیث بگو بگو متقابل است دیگر ها؟ به شرط این که این دوتا را زندانی کن. این دوتا را زندانی بکن. حالا شما این را بگذارید بغل سبک زندگی دیجیتال ما که ما دائماً با تلفن همراه یک عالم آشغال جمع می‌کنیم در روحمان. مگر میشود با این دیگر پرواز کرد؟ هر آشغالی را باز کنیم نگاه می‌کنیم؟ هر چیزی را می‌شنویم هر چیزی را می‌بینیم به خصوص صحنه‌هایی که اصلاً ساخته شده شما را جهنمی کنند و ببرند. مثل اینستاگرام یا اصلاً قطعاً اگر کسی بخواهد آدم باشد این ورود به آن حرام است اگر کسی به هیچ توجیهی ندارد. یک کسی بعضی ها هم شهوت‌های شهردارند از دوستان طلبمان بگیرید تا غیر طلبه همه برای خودشان صفحه باز کردند. همه هم دنبال شهوت اینکه دیده بشوم من همه حرف‌های من را بشنوند نظرات من را بشنوند و اینها من را فالو بکنند من را ببینند. نمی‌دانم خواهش می‌کنم ما را ببینید خواهش می‌کنم ما را لایک کنید این چه مسخره بازی است؟ دنیا سر کارت گذاشته که با فضای مجازی هیچ وقت بوی آدمیت را استشمام نکنی آدمی که برای خودش قیمت دارد هیچ وقت پایش را در این فضاها نمی‌گذارد. خود شخصاً هیچ ورودی. بله الان بنده برای من به عنوان معلم بین المللی ۲۵ زبان الان بیش از ۲۵ زبان تو این فضاهای دیجیتال دنیا موسسه فضا باز کرد. ولی من خودم تا حالا یک بار هم خودم یک جا نرفتم. اصلاً نمی‌دانم. نرفتم اصلاً ورود کنم. اصلا بخواهم یک کسی بیاید با یک کسی ارتباطی یک چیزی. مگر بیکاریم چه کسی از ما خواسته چنین کاری بکنیم؟ این چرا ورود به شهوت‌هایی هستش من این را باز کنم اینطوری آنطوری اگر کسی برای آسمان قیمت قائل است و برای خودش فضای مجازیش باید پاک پاک پاک پاک باشد. مثل یک زندانی دیگر زندانی حضرت فرمود مسجونون اولائکه مسجونون اگر این را فهمیدین اینطور نیست که عذر می‌خوام فاحشگی بکنیم در فضای مجازی. همین طور گوش باز چشم باز خیال باز توهم باز با هرکسی بتوانی ارتباط بگیری هرکسی هم بیاید با تو ارتباط بگیرد اصلاً کلاً یعنی هرزگی. یعنی هرزگی یعنی خودفروشی فحشاست دیگر. یعنی هیچ نوع من حریمی ندارم اصلاً. نه حسی نه وهمی نه خیالی نه عقلی. هیچ اصلا حریم‌دار نیستم آنجا. همه چیز آزاد و باز است چیزی نمی‌ماند از آدم دیگر اینجا چه چیزی می ماند؟ ولی خب دشمن هم شیطان بالاخره اینجا استاد است دیگر. شیطان یک فضای دلنشینی برایت باز می‌کند که خیلی ها اینجا ذبح میشوند. خیلی ها اینجا ذبح میشوند. ما روحانی و طلبه بگیرید ذبح میشویم آنجا، شهوتش اعتیادش از مواد مخدر از تریاک از هروئین بدتر است می‌گیرد و میزند ما را خوش به حال یک کسی که بتواند این دندان طمع را از اینجور چیزها بکند بگذارد کنار. یک همچنین شهوتی را بگذارد کنار. چون تو حبس نکنی پایین را، آن بالا باز نمیشود. یادتان نرود دیگر. خدا دارد به تو میگوید دیگر زبان شکم زبان شکم تا ما موفق نشویم و این اسارت را داریم آن طرف چیزی باز نمیشود. به آن چیزی که الان دارد میگوید ما نخواهیم رسید. یک صلوات ختم بفرمایید. اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.

دوتا روایت کوتاه هست دیگر توضیح هم نمیدهم «قال عزوجل فی بیان صفات اهل دنیا کثیر الکلام» اهل دنیا زیاد پرحرف هستند خیلی حرف می زنند از چیز هم می گویند هرچه شما بگویی می گویند. از لاستیک اتومبیل و بازار و نمی‌دانم بورس و نمی‌دانم وسایل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و همه چیز را طرف کارشناس می خواهد همه چیز هم حرف بزند «و یدعون بما لیس لهم» یک ادعایی می‌کند که اصلاً ندارد اصلاً خودشان همه به خودشون خیلی چیزها را می‌بندند چیزهایی ادعا می‌کنند که در این ها نیست اصلاً ندارد همچنین چیزی صفت‌هایی را دیگر چه؟ «یذکرون مساوی الناس» بدی‌های مردم را دائماً ایرادگیر و بدی‌ها را می‌بینند. این دیدنش خیلی بدتر خطرناک است. اینکه آدم بتواند در خانه اگر مثلاً بگوند آقا ۱۰ تا صفت از همسرتان بگویید بتواند بگوید صفت بد خیلی وحشتناک است. اگر کسی دیده باشد که اصلاً آدم بدی است. خیلی آدم بدی است. چه برسد به زبان بیاورد. من یک موقعی که آن موقعی که مشاوره انجام می‌دادم وقت داشتم که مثلاً حالا برای مشاوره‌های خانواده مثلاً ۲۰ سال پیش ۳۰ سال پیش که عزیزان میامدند در دعواهای زناشویی جالب است این خاطره را بگویم خیلی مهم است. صد تا صفت بد ۱۰۰ تا صفت خوب در برگه من می‌دادیم به زن و شوهرها. آمده بودند گفته بودند ما دیگر نمی‌سازیم به درد هم نمی‌خوریم باید از هم جدا بشویم نمی‌دانم باید طلاق بگیریم. گفتیم حالا بنشین صفات خوب شوهرت را بنویس صفات خوب زنت را بنویس صفات بد همدیگر را بنویسید. ببینم چیست نه من ها من با تمام دوستان مشاور روانشناسم گفتم شما این کار را کردید. آن هایی که این کار را کرده بودن گفتن آره. گفتم شما تا حالا سوال سراغ دارید یک بار یک زنی یا یک مردی می‌خواهد خوبی‌ها را بزند و بدی ها به آن ها آزادند دیگر میروند در یک گوشه می‌نشینند می‌گوییم بزن تیک بزن. تا حالا شما دیدید یک بار به آنها گفتم گفتم تا حالا شما یک بار دیدید یک زن یا یک مرد تعداد بدی‌هایی که میزند بیشتر از خوبی ها باشد؟ گفتند نه. یعنی آن موقع که این توهم میگوید تو باید جدا بشوی طلاق بگیری نمی‌دانم دیگر به بن بست داری وقتی می‌گذاشت جلوی آینه می‌گوییم خب حالا صفات خوب شوهرت را بزن یا زنت را بزن وقتی می نشیند. جلوی آینه میگذاری جلوی آینه خوب بی انصاف تو این همه کمالات و خوبی های همسرت را می‌خواهی نبینی. یعنی این همه آثار مثبتش را نمی‌خواهی ببینی؟ چطور می شود کور میشویم نسبت به همدیگر. زود برویم جدا بشویم. زود برویم طلاق بگیریم. من بارها عرض کردم تجربه ما ۵ درصد طلاق ها درست است. ۹۵ درصدش توهم است فقط. فقط توهم است. فقط سوء برداشت است. خودشیفتگی است. سوء تفاهم است. میگوید این ها انقدر آدم های بدی‌ هستند اهل دنیا نه تنها بدی‌ها را می‌بینند بلکه بدیها را چیه؟ «یذکرون» تعریف می‌کنند عیب های همدیگر را. عیب های مردم هم می‌بینند. قاعده، یادتان نرود ها خیلی مهم است پیغمبر می‌فرماید شما در اکثر قریب به اتفاق یعنی ۹۹.۹ درصد قضاوت‌هایتان در مورد آدم ها اشتباه است. میگوید شماها خار را در چشم دیگران می‌توانید ببینید اما درخت را در چشم خودتان نمی‌توانید ببینید. یعنی ما انقدر خودشیفته هستیم و نگاه هایمان غلط است، انقدر اسیر خودمان هستیم و تعصبات وحشتناک داریم که خار اگر در چشمش باشد میبینیم ولی درخت در چشم خودمان باشد را نمی‌بینیم. بنابراین به این فرمایش پیغمبر احترام بگذاریم که بفهمیم ماها معمولا معمولا صدی ۹۹.۹ درصد در قضاوت دیگران و ارزیابی دیگران مقصریم و اشتباه می کینم. این را توجه بکنید. این را به خودمان بگوییم. ما چرا الان مردها داریم ظلم های شدید به زن و بچه می‌کنند. با خودشیفتگی، تهدید به طلاق، تهدید به نمی‌دانم کارهای بعد به محرومیت‌ها اذیت شکنجه هیچ اصلاً این ها فشار قبرهای وحشتناکی است که ذخیره میشود برای آدم. ولی من چون آدم مقدسی‌ام طلبه‌ام مقدسم مبلغم فکر می‌کنم وسط بهشت هستم. هر غلطی هم دلم خواست در خانواده نسبت به خانواده و فرزندان و همسرم می‌توانم انجام بدهم با دیگران. چون ماها از اولیای خداییم. خیلی وحشتناک است این توهمات.

آخرین روایت هم بخوانم «كَلامُهُم مَوزونٌ» یعنی حرف میزنم با میزان حرف میزنم سنجیده. سنجیده. «ولا یریدون» چند تا چیز را نوشته یکیش «ولا یریدون» کسانی که دوست ندارند زیاد حرف بزنند از اضافه گویی خوشحال نیستند حرف نمی‌زنند شهوتی برای این کار پرگویی نیست. طالب پرگویی نیستند. خب حضرت استاد سلام الله علیه فرمود که من یک جمله‌ی کوتاهی را گفتم. همین که من برای شما توضیح دادم. میگوید ما در بخش‌های بعدی که حالا شروع میشود. این داستان دیگر در بخش‌های بعدی تک تک این عناوینی که گفتیم شروع می‌خواهد بکند ایشان. ما دیگر با خامه و کلام ایشان می‌خواهیم برویم جلو دیگر نمی‌خواهیم به شما شرح بدهیم. می‌خواهم به شما در واقع راجع به کنترل فکر صحبت بکنیم از جلسه بعد افکارمان را بحث کنترل فکر وسوسه را بخواهیم صحبت کنیم. بحث‌های خیلی شیرین و دلکش و مفصلی هم خیلی مفصل است. این ها را داریم. بعد آن بحثی که کرد که حواسشان باشد که من دارم دائماً نگاه شان می‌کنم حالا خب ایشان بعد از این چند تا چیز را توضیح داد حالا میاید دونه به دونه این بخش از کلام الهی را توضیح میدهد. آن چهار تا چیزی که گفته بود خدا اگر کسی تضمینش بکند من بهشت را برایش تضمین می کنم حالا تازه می خواهیم جلسه بعدی عمری بود وارد شرحش بشویم.

و الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم.