جلسه 011 - شرح کتاب سرالاسرار
شماره جلسه
11
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
10
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 011 - شرح کتاب سرالاسرار

شرح کتاب سر الاسراء؛ جلسه یازدهم ۱۷/۱۰/1403

سلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و دراد و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیک محضر مقدس حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیکا وجود مقدس آقا امام زمان و حضرت فاطمه معصوم علیکم السلام صلوات بلنه ختم بفرمایید.

ما آخرین بحث را داریم در فصل چهارم که توصیه خداونه تبارک و تعالی به پیامبر گرامیش درباره نماز شب بود که عملی که به وسیله آن قرب به حق تعالی پیدا می‌کند. من بدون توضیح خیلی زیاد یک مقدمه مختصری عرض می‌کنم بروم سراغ روایات این باب که بسیار شیرین و دلکش است. این اهمیت مرز بین بلوغ انسان هست با قبل از بلوغ انسان، چون در کمالات چهارگانه در این چهار، درخواست حقیقی و بلوغ برای رسیدن به آن کمالات استفاده از شب بود، یعنی شب بیداری اگر شما بخواهید بدانید یک نفر چقدر جدی هست در کسب پول، درآمد، این است که ببینید که حاضراست شب کاری کنه یا نه؟ جدی هست؟ یا اگر کسی در کسب کمالات گیاهی می‌خواهیم امتحانش بکنیم ببینیم که آیا این مثلاً برای ورزشکار شدن برای قدرت بدنی، این آدم جدی هست یا نه از کجا می‌فهمیم؟ اینکه حاضراست از شب اش مایه بگذارد یا نه یا در کسب کمالات حیوانی یا کسب کمالات عقلی و علمی. از کجا می‌توانیم بفهمیم یک نفر طلبه خوبی است دانشجوی خوبی است؟ عالم خوبی میشود؟ دکتر مهندس خوبی میشود؟ متخصص خوبی میشود یا نه؟ علامت بلوغش چیه؟ اینکه حاضر است شب را به کار علمی بپردازد یا نه. این طبیعی هم هست. یعنی مرز. اگر کسی شبش را تلف می‌کند یعنی که در کسب آن کمال جدی نیست. در بخش فوق عقل که بخش انسانیست، مسئله به همین شکل هست. آیا کسی برای سیر عمودی، نه افقی، اینها سیر افقی بود این چهارتایی که گفتیم سیر عمودی نیست اینها زمینی و عرضی هست. یعنی عرضی با الف و عرضی با عین هر دو؛ اما کجا معلوم میشود یک نفر می‌خواهد سیر عمودی داشته باشد؛ یعنی از زمین بالا بیاید، باید ببینیم که این اهل استفاده از شب هست یا نه؟ این خیلی مهم است. حاضر است شب را بیداری بکشد، دلتنگی دارد برای غیب، برای خانواده آسمانیش یا نه؟ دلتنگی کردن برای خانواده یک امر کاملا طبیعی هست. برای اینکه انسان شب را برای انس با محبوب‌های زمینیش بگذراند این هم امر طبیعی است. بنابراین اگر یک کسی به معرفت نفس نه به علم، علم که سر همین کلاسها که ما داریم میگوییم علم است دیگر، اینها اطلاعات است اما اگر کسی خودش خودش را به این معنا شناخت و قلبش باور کرد که بچه خود اهل بیت علیکم السلام هست، از آل محمد هست، جایگاه قبل از دنیایی خودش را باور کرد خانواده آسمانی خودش را شناخت، قبیله خودش را خانواده خودش را شناخت، بسیار طبیعی است که این شخص قطعاً از شب برای رشد معنوی خودش استفاده می‌کند. می‌خواهد انس بگیرد بیاید بالا، برای رفت و آمدهایش، برای خلوتهایش برای قدرت گرفتنش برای لذت بردنش حتما از شب استفاده می‌کنید. برای همین این مرز خیلی مهم است.

اینکه امام صادق علیه السلام میفرماید: «لَيْسَ مِنْ شيعَتِنا مَنْ لَمْ يُصَلِّ صَلاةَ اللَّيْلِ» میگوید از شیعیان ما نیست کسی که اهل نماز شب نیست. جلسه قبل بحث شب و نماز را توضیح دادم، نه به این معنا که شخص حتماً بیدار باشد و نماز شب ۱۱ رکعت را بخواند، بلکه شب را اقامه داشته باشد زنده باشد. حالا ممکن است به جای نماز شب دلش، تنگ شده باشد خدا باهاش حرف بزند، قرآن بخواند یا ذکر بگوید. این شیوه‌هایی که خود حضرت استاد هم در جلسات شبانه‌شان با علامه بینشان رد و بدل شده است. ممکن است نماز شب بخواند، ممکن است ذکر بگوید، ممکن است قرآن بخواند، ممکن است مناجات بخواند، اصلاً دعا بخواند. چون نماز هم که اهمیتش چیه؟ «وَ أَقِمِ الصَّلَاةَ لِذِكْرِي» به خاطر یاد من است. بنابراین مهم آن حضور و آن ارتباط است، آن اتصال است آن رفت و آمد است و آن خوش و بش است لذت بردن است، آن انس است که ممکن است از راه‌های مختلف فراهم بشود که نماز شب به دلایلی که میگوییم در خود روایت هم هست نماز شب کامل‌ترین شکلش میشود. پس خوب دقت کنید فهم فهم مان را درست بکنیم نسبت به این موضوع که نمیشود یک نفر خودش را اهل این خانواده و خانواده اهل آسمان اهل انس با این بزرگان و خانواده خودش انبیا صدیقین شهدا صالحین اهل بیت ملائکه رفیق اینها از خاندان اینها از دوستان اینها از قبیله اینها بداند و شب لذت رفت و آمد با اینها ارتباط با اینها را از دست بدهد. عیاشها و کیاف‌های طبیعتگرا هم حاضر نیستند از این لذت بگذرند. یعنی طرف زن و بچه‌ هم که دارد پدر مادر هم که دارد هر کاریش بکنی شبش را دوست دارد برود با هم پیاله‌های خودش یک خوش و بشی بکند یک کیفی بکند یک لذتی ببرد. اگر یک کسی این باور را کرد که از این خاندان هست قطعاً شب اش را به انس با این خانواده و غیب می‌گذراند.

اگر کسی هوس این عنصر و این رفت و آمد را ندارد یعنی هنوز آن بلوغه را ندارد. بزرگان ما این روایت را هم خیلی قشنگ معنا کردنه وقتی امام میگوید لَيْسَ مِنْ شيعَتِنا مَنْ لَمْ يُصَلِّ صَلاةَ اللَّيْلِ. از شیعیان ما نیست کسی که نماز شب نخواند، این را نمیشود در عوام گفت به این شکل. طرف ممکن است اصلاً ناامید بشود یا ما عاشق اهل بیت هستیم، جانم مان را هم حاضریم دهیم برایشان، ولی خب حالا این این حس را ندارد. بزرگان می‌فرماید یعنی چی؟ یعنی این آن بلوغ کافی را هنوز نرسیده. آن بلوغ کامل را هنوز ندارد. هنوز به آن مرحله خلت دوستی و انسی که باید شایسته دوستان باشد، نرسیده است. محب است در این حب هم حاضر است جانش را هم بدهد و میدهد واقعا، دوست دارد، اما این کجا واینکه انسان نه! اهل بداند خودش را، اهل این کار بداند. این اهل بودن خیلی مهم است. از طرف اهل بیت علیه السلام ما را برای این کار اهل دانستند خدا هم ما را برای این کار ما را اهل می‌داند که آقا جدی باشید پاشوید بیایید نیرو بگیرید قدرت بگیرید بیاید با ما رفت و آمد داشته باشید. حیف است شبهایتان خراب می‌کنید، حرام می‌کنید. بیایید در این مجالس نیرو بگیرید، قدرت بگیرید، خود پیغمبر هم چقدر سفارش کرده إِنَّا سَنُلْقِي عَلَيْكَ قَوْلًا ثَقِيلًا إِنَّ نَاشِئَةَ اللَّيْلِ هِيَ أَشَدُّ وَطْئًا وَأَقْوَمُ قِيلًا. بارت سنگین است اذیت میشوی حالا که اذیت میشوی شب بیا یک ذره استراحت کن. دقت کنید شب بیا یک ذره خشک بگذران که نیرو داشته باشی. اصلا نماز شب تفریح است دیگر. تفریح ولی برای کسی که این اهلیت را در خودش می‌بیند. یعنی خودش را اهل دوستی، معاشقه، معاشرت، رفت و آمد عیاشی و کیافی شبانه با غیب می‌داند. اگر کسی خودش را به این مرحله رسید، خودش را اهل این مسئله دانست، کاملا برایش هموار میشود و لذتش شروع میشود. خود این مجالسی هم که شما در همین چهار جلد ثمرات حیات که می‌بینید این شارژ بزمهای شبانه این بزرگان بوده دیگر. حضرت استاد علامه طباطبایی رحمت الله علیه و یک تعداد از این بزرگان. ولی خیلی ها را هم اهل نمی‌دانستند. لذا در جلسه وقتی که یک غریبه میامده جلسه یا تعطیل می‌شد یا علامه کلا بحث را عوض می‌کرد. مثلا از آن بحث‌هایی که در این مجموعه هست دیگر نمی‌شد. بالاخره اهلیت می‌خواهد دیگر. رفت و آمد با غیب ارتباط با غیب انس با غیب این هم با حدیث خواندند و نمی‌دانم زور گفتن و نمی‌دانم این چیزها نمیشود. اصلاً عاشقی خیلی آموزش دادنی نیست. عاشقی باید بیاد دیگر. یاد بگیر برو عاشق فلانی بشی. عاشقی بلوغ می‌خواهد.

قبلاً هم توضیح دادم به محض اینکه این بلوغ بیاید عشق هم میاید حتما و بیش از این مسئله انسان باید سرمایه‌گذاری برای آن بلوغ روی خود آن معرفت بکند. یعنی هر چقدر معرفتش بالا برود بلوغش زودتر اتفاق می‌افتد. کمااینکه در بلوغ جنسی، بلوغ غذایی و بلوغ علمی هم چی شرط بود؟ تغذیه. در هر سه تا بلوغش تغذیه شرطه. در بلوغ جمادی هم همینطور. آن کسی که پول باز است و اهل تجارت و کاسبی های آنچنانی هستند آنها هم انقدر روحشان تغذیه میشود که اصلاً اینکاره میشاند اصلا. بنابراین خود این عمل خیلی ارزش دارد یواش یواش انس میاورد یواش یواش اهلیت میاورد اما مهمتر از این مهمتر از این معرفت است. برای همین هم حرکت اصلی که با قلب است حرکت بکند خوراکش معرفت است. یادتان باشد که «جَعَلَنا اللّه ُ و إيّاكم مِمَّن يَسعى بقَلبِهِ إلى مَنازِلِ الأبرارِ» علی علیه السلام دعا می‌کند میگوید: خدا ما و شما را از کسانی قرار بدهد که تلاشش حرکتش يَسعى بقَلبِهِ با قلبش سعی دارد و حرکت به کجا ؟به منازل الابرار. خب چی می‌تواند این کار را انجام بدهد؟ معرفت. هر چقدر انسان معرفتش بیشتر میشود بلوغش و حرکت قلبی اش هم بیشتر میشود.

آقا امام جواد علیه السلام چه فرمودند؟ فرمودند: القَصدُ إلَى اللّه ِ تعالى بالقُلوبِ أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارحِ بالأعمالِ میگوید انسان با قلبش به سمت الله حرکت بکند زودتر می‌رساندش تا بدنش را با عبادت به زحمت بندازد. خیلیها نماز شب هم ممکن است بخوانند اما قلب حرکت نمی‌کند. بیست سال ۳۰ سال ممکن است نماز شب بخواند اما قلب حرکت نمی‌کند ولی نماز شب دیگر عادی کرده برای خودش می‌خواند همینجوری ولی قلب راه خود عمل برایش هموار شده‌ ولی حرکتی هم صورت نمی‌گیرد. پس آنی که خیلی میتواند قلب را حرکت بدهد چیه؟ معرفت. خود این عمل هم کمک می‌کند به آن کسب معرفت به شرط که ما همین را هم درست انجام بدهدیم. خب یک صلوات ختم بفرمایید اللهم صل علی محمد و آل محمد.

یک صحنه خیلی زیبا دارد در مورد نماز آقا امام صادق علیه السلام، ابن ابی یعفور میگوید میگوید من از حضرت سوال کردم که چه ساعتی هستش که بنده به خدا نزدیکتر است و خدا هم به بنده نزدیکتر است؟ کجا خدا و بنده به هم خیلی نزدیک میشوند؟ حضرت فرمود: «إذا قام في آخر الليل و العيون هادئة» موقعی که بنده آخر شب قام بلند میشود در حالی که مردم خوابیدند و العيون هادئة خوابیدند همه آرام در خوابند این بلند میشود فيمشي إلي وضوئه حتي يتوضأ، فأسبغ وضوءه، میرود به سمت محل وضو وضویش را می‌گیرد. یک وضوی کامل و خوب. وضو ما در بحث‌های دیگر‌ هم درس دادیم که حالا احتمالاً مال همین مباحث است که در تهران بحث شده یا بحث شب‌های احیایمان هست که راجع به وضو و سجده و اینها توضیح دادیم.

در اردوی بسم الله الرحمن الرحیم هم همین را گفتیم: اللهم انی اسئلک تمام الوضوء خدیا من را از تو آرزو می‌کنم درخواستم این است که تو نصیبم بکنی من وضوی تمام داشته باشم. وضو تمام خیلی تاثیر دارد در روح آدم و لازمه اش این هست که انسان جدی باشد و بفهمد که دارد موقع وضو چه کاری را انجام میدهد و آن دعاها را با حضور قلب و جدیت باز هم تاکید می‌کنم. هر دو لازم است: هم حضور قلب لازم است و هم جدی بودن در وضو لازم است تا آن اتفاقی که وضو در روح آدم ایجاد می‌کند ایجاد بشود. نه اینکه حالا ما ۵۰ سالم داریم وضو می‌گیریم ولی اتفاقی هم نمی‌افتد.

خود وضو یک عمل بسیار سازنده است. خودش یک پا عبادت قدرتمند است خود وضو. لذا اینجا میگوید فأسبغ وضوءه، یک وضو خوب بگیرد یک وضو با نشاط یک آماده‌سازی با نشاط بالذت انجام بدهد. «ثم يجي‏ء حتي يقوم في مسجده» تا بایستد در محل سجده‌اش محل عبادتش، برود روی سجاده خودش فیوجه وجه الی الله را به سوی خدا بکند را به سوی خدا بکند یعنی واقعا حواسش باشد که بخواهد با خدا حرف بزند. ملاقات شبانه خصوصی دو نفر که می‌فهند می‌خواهند با هم ملاقات داشته باشند با هم گپ بزنند ملاقات داشته باشند. و يصف قدميه. پاهایش را صاف قشنگ مرتب حواسش باشد. میزان بایستد. مرتب کند قدمش را. و یرفع صوته بلنه چه بگوید؟ و افتتح الصلاة. تکبیر بگوید نمازش را آغاز بکند «فقرا اجزاء» مجموعه نماز به جا بیاورد قرآنش را بخواند دعایش را بخواند کارش را انجام بدهد. «فصلی رکعتین» دو رکعت نمازتمام کند. «و قام لیعید صلاته» بلند شود که دو رکعت بعدی را بخواند. میگوید بعد از اینکه دو رکعت اول را خوانه می‌خواهد بلنه شود با عشق با شور با هیجان با لذت که دو رکعت دوم را بخواند «ناداه مناد من عنان السماء عن يمين العرش» یک منادی از دل آسمان از سمت راست عرش، این سمت راست عرش داستانی دارد. ذهنتان در گوشه ذهنتان باشد که ما باید یک عرش شناسی خوب داشته باشیم و اینکه چپ و عرش چپ و راست عرش یعنی چی؟ اینها جغرافیای غیب است دیگر. جغرافیای عالم غیب است که ما باید بلد باشیم. اینها را یاد بگیریم. «ایها العبد المنادی ربه» ای بنده‌ای که مربی خودت را رب خودت را ندا میدهی. این صدا این را میگوید: إن البر لينشر علي رأسک من عنان السماء» نیکی، نیکی یعنی در بهترین حالت تو قرار داری. بهترین حالت دارد می‌ریزد روی سرت از دل آسمان. یک کسی که ایستادی داری نماز می‌خوانی، بدان که داری چکار می‌کنی. از در دل آسمان دارد روی سرت نیکی می‌ریزد. حالا چه نیکی هایی می‌ریزد را در روایت بعدی من باز خدمتتان خواهم گفت. «و الملائکة محيطة بک من لدن قدميک إلي عنان السماء» به به فرشته‌ها احاطه دارنه به تو. محیط بر تو هستند از قدمت از دوتا پایت قدمت شروع میشود تا اوج آسمانها. فرشته‌ها احاطه ات کردن. تصور کنید تصویر شما خودتان دقت کنید. چرا امام این را میگوید؟برای اینکه ما اگر به خیال نیفتیم رشد نمی‌کنیم. این را یادتان باشد. اینها را حالا در بحث خانواده آسمانی توضیح دادم. تمرین هم کردیم یک ۱۰ -۱۵ ساعت تمرین خیال کردیم. گفتیم عزیزان خیال پردازی کنند خیالشان را هم بنویسند.

این یادتان باشد انسان اگر رسیدن به کمال جمادی، گیاهی، قوتش این کاره بشود، گیاهی جمادی حیوانی یا عقلی به خیال پردازی نیفتد، معلوم است اصلا رشد نمی‌کند. چون زمانی آن میشود معشوق که انسان بتوانه باهاش در خیالش لذت ببرد. آدم یک رستوران می‌خواهد برود می‌داند امشب می‌خواهد برود رستوران از ظهر ۱۰ دفعه میرود آن رستوران غذایش را میخورد میاید در خیالش. می‌خواهد با یک نفر خلوت داشته باشد می‌خواهد یک لذتی ببرد. می‌خواهد کنکور امتحان بدهد، ۵۰ در خیالش کنکورش را میدهد و برمی‌گردد. یعنی خیال هست اتفاق میفتد. عروسی اش هست یکماه جلوتر سه ماه جلوتر یک سال جلوتر، بعضی استعدادشان زیاد است چنه سال جلوتر عروسی می‌کنند دائماً در خیالشان. در خیال خودش هی این عروسی را می‌بینند دائماً. عروسی کت شلوار دامادی می‌خواهد بپوشد، ۵۰ بار خودش را در این کت شلوار دامادی می‌بیند. میخواهد برود ورزشکار بشود هزاران بار در خیالش گل میزند، قهرمان میشود، معروف میشود، نمی‌دانم مردم برایش دست و پا می‌زنند، نمی‌دانم از او امضا می‌گیرند با او عکس میگیرند. در خیال همیشه این لذت هست. یعنی انسان تا به لذت خیالی نیفتد به رشد نمی‌افتد. لذت خیالی بی‌نهایت مهم است. بی‌نهایت مهم است. یک کسی می‌خواهد آقا امام زمان علیه السلام را ببیند این سالها در خیالش امام زمان را می‌بیند. با امام زمان حرف میزند مغازله می‌کند بغلش میکند. آن لحظه دیدارش را هی یکسره در لحظه دیدارش با امام زمان را هی میاورد من مثلاً امام را ببینم چی می‌خواهم بهش بگویم؟ مثل کسی که می‌خواهد برود یک جا سخنرانی کند یا مثلاً مداحی بکند یا می‌خواهد برود یک جایی یک چیزی را ارائه بدهد چنه ساعت جلوتر هی در خیالش سخنرانی می‌کند آن مداحی را انجام میدهد، ارائه میدهد حرف میزند با جمعیت حرف میزند. کسی که امام زمان را ببیند اگر به خیال نیفتد یعنی هیچ اتفاقی نمی‌افتد. اصلاً آن خیال ما را می‌برد. آن خیال ما را می‌برد. فهمیدید چی گفتم یا نفهمیدید چی گفتم؟ اصلا آن خیال میبرد آدم. اصلا خیال یواش یواش یواش یواش یواش جدی میشود. خیال جدی میشود. ولی اگر کسی به این خیال نمی‌افتد در طول روز اصلا به این مقوله اصلاً فکر نمی‌کند به ملاقات فکر نمی‌کند با این ملاقات حالی نمی‌کند نه شبش. بیشترین جایی هم که آن خیال نهایی یک آدم. آدمها وقتی می‌خواهند بدانند شخصیتشان ـ خوب دقت کنید چه میگویم ـ آدمها اگر می‌خواهند بدانند شخصیتشان جمادی است یا گیاهی حیوانی، عقلی یا فوق عقلی است، ببیننه وقتی سرشان را روی بالش می‌گذارنه خیالشان کجا میرود؟ وقتی خلوت می‌کنند در خانه، در خانه در حجره خلوت میکنند هیچکس هم نیست، الان می‌خواهی بروی بخوابی همین که سرت را گذاشتی روی بالشت ببین چی میاید در ذهنت ؟ آن خیال نهایی توست. آن تویی. آن خودتی. خالص خالص خودتی. وقتی میاید، شتر در خواب بیند پنبه دانه. همین است. فقط برای شتر هم نیست همه همینطور هستند. تا انسان در آن لذتش در آن چیزی که می‌خواهد به خیال نیفتد، اصلاً نمیتواند رشد بکند. من خیلی سربسته گفتم. چون ما در آن کارگاه‌ها ۱۰ -۲۰ ساعت با بچه‌ها تمرین کردیم اینها را دیگر گفتیم. بعضی ها اینجا نوشتنه آوردند خواهند کار کردند اینها خودتان باید این کا را بکنید. خودتان هم باید تمرین کنید. اگر کسی می‌خواهد قوی بشود ،راهش این است که به خیال بیفتد.

خدا رحمت کند حضرت امام فرمود: انسان بدون تلقین به هیچ جا به هیچ جا نمی‌رسد. باید خودت به خودت تلقین کنی. خودت به خودت آموزش بدهی. خودت خیال خودت راه بندازی. اتفاقهایی در نماز هم همینطوره‌ است. در نماز هم همینطور است. در همه جا همینطور هست. انسان به این خیال بیفتد. آموزش معصومین آموزشی که خداوند تبارک و تعالی در قرآن به ما میدهد دائماً یادتان باشد در روانشناسی قرآنی و آموزش معصوم میدهند، دائماً اینها تصویر می‌کشم برای ما. یعنی معصومین آموزششان سمیع بصری است. خدا هم همینطور. یک آموزش می‌خواهد بدهد. پیامبر وقتی می‌خواست یک چیزی یاد بدهد به یک نفر حرف نمی‌زد باهاش. یک چوب برمی‌داشت یک چوب برمی‌داشت روی زمین توضیح میداد بهش. یک کاغذ بیاور برایت بنویسم. برایت بکشم. ببین اینجوری میشود اینجوری میشود. این قوه خیال را تقویت می‌کند. برای همین کسانی که سمعی گوش می‌کنند ۳۰ درصد یاد می‌گیرند، کسانی که بصری هستند چنه درصد؟ ۷۰ درصد ۷۰ درصد. بصر با چشم کار می‌کنند. لذا معصوم دارد به تو میگوید چی؟ چقدر قشنگ دارد حرف میزند. حضرت یک کلام می‌توانست بگوید چی؟ نماز شب بخوانید. مثل خیلی روایت های دیگر. طرف میگوید کی من می‌توانم به خدا نزدیک باشم خدا هم به من نزدیک باشد؟ حضرت میفرماید؟ لذا صلی صلاه الیل. موقعی که بنده نماز شب بخواند. اما اینجوری نمیگوید حضرت. چه میگوید؟ میگوید تصویرش را برایت میاورد حضرت. لذا قام العبد. میبرود ترا در تصویر. میگوید تصور کن همه خوابیدند. تو را میبرد در تصویر. همه خوابیدند بعد تو بلنه میشوی. دارد فیلمش را به تو یاد میدهد دیگر ها! یمشی قدم می‌زنی لحظه‌ای که داری میروی محل وضو. همه اش تصویراست. میروی وضو خوب بگیری. اصلاً آن هوس وضوی خوب را تصویری بهت میگوید. خب وقتی میگوید اسبغ یعنی می آورد در ذهنت که باید حواست باشد امام صادق چی گفت؟ گفت من بایستم یک وضو مشتی بگیرم. یک وضو خوب بگیرم. اینجوری. این را حضرت به من گفت. پس این تصویر خیلی مهم است.

بعد میگوید چی؟ وضو گرفتی بعد از وضو یرجع برمی‌گردد در محل سجده. حضرت اقا یک کلام میفرمودی چی؟ نماز شب بخوانید. نه. برمی‌گردد محل نمازش. این تصویرش را باید دائم در ذهنت بکنی. حرکت به سمت سجاده. بعد دانه دانه همه را میگوید. صدایت را بالا ببر تکبیرت را بگو. افتتح الصلاة. نماز را شروع بکن. قرائت ات را انجام بده. همه اش هم دارد با تو حرف میزند. کاملا دارد ترا را تصویری قوی می‌کند تا خیالت قوی شود. ولی فرمول همان بود که خدمتتان عرض کردم. اگر آدم در کسب هر کمالی به خیال نیفتد یعنی اصلاً راه نیفتاده هنوز. هنوز راه نیفتاده. هر کاره ای که هستش. هر کاره‌ای که می‌خواهد بشود باید بیفتد به خیال. یعنی تصور باید راه بیفتد. خیالت باید راه بیفتد. تا آن موقع هیچ رشد و قدرتی ایجاد نمیشود در آدم. کسی می‌خواهد یک کار را قدرتمند انجام بدهد چه حرکتش چی باشد؟ عرضی چه سمائی می‌خواهد انجام بدهد، شرط اش راه افتادن خیال است. راه افتادن خیالت. قوه خیال باید قوی بشود. خیال خیلی کارمیکند. خیال از عالم ماده قوی‌تر است. خیال اثرش از عالم ماده. قرآن نگاه کنید مریم چه جوری باردار شد سلام الله علیها؟ میگوید «فَأَرْسَلْنَا إِلَيْهَا رُوحَنَا» روح مان را فرستادیم «فَتَمَثَّلَ لَهَا» جبرییل که نرفت جلو یا روح خدا. حالا میگوید رُوحَنَا فرستادیم. نرفت که جلو حضرت مریم سلام الله علیها. میگوید: فَتَمَثَّلَ لَهَا خوب دقت کنید تمثل کرد. یعنی با عالم مثال مریم. مریم در عالم مثال این را دیدش. با خیال مریم باردار شد. خیلی قدرت دارد. خیلی قدرت دارد. خیال وقتی قوی میشود اثرش در عالم خارج بیشتر از خود ماده است. خود عالم خیال است. خود عالم خارج است. لذا خدا وقتی میخواهد یک نفر را شکنجه بدهد یک نفر را لذت بدهد می‌گذارد برای کی؟ موقعی که می‌خوابد این طرف. رفت در خواب، حقیقت شروع میشود. در عالم بیرونی عالم کثرت است. آدم قوایش تقسیم میشود. شما خودت هم همین کار را میکنی. شما وقتی میخاهی مطالعه کنی اول باید کثرتت در کم کنی. میگوی بگذار یک جایی که کسی نباشد. رو به پنجره نباشد. تلویزیون روشن نباشد. تلفنم را خاموش کنم دیدی ها؟ چشمهایم را ببنهم مثلاً. همه را کم می‌کنی تا قدرت بیاید سراغت؛ یعنی تمرکز میاید سراغت. حالا قدرت اینجا اتفاق می افتد. پیدایش کردم. دیدی؟ تمرکز می‌گیرد یعنی باید از کثرت بیایی بیرون تا آن قدرت ایجاد بشود. تا از کثرت نیایی بیرون، به وحدت و قدرت نمی‌رسی اصلاً. این شرطش همین هست. در هر کمالی همینطور است. یادتان باشد حالا اگر کسی خواست بزند به آسمان بزند به غیب همین است. باید بیفتی به خیال. باید بیفتد به خیال.

خدا رحمت کند یک بزرگی بود از اولیای خدا من آن موقع که قم نبودم هفته یک بار میومدم خدمت درس ایت الله ممدوحی که میامدیم خدمت این ولی خدا هم می‌رسیدیم. از دوستان همین مرحوم آقای پهلوانی از شاگردای علامه بود. ایشان یک موقعی یکی از دوستان ازش سوال کرد که آقا طی الارض چه جوری است؟ گفت: باید بنشینی بروی. انقدر با خیالت برو این خیال یک بار بدنت هم را میبرد. دختر علامه چی میگوید؟ میگوید یک موقع یک دفعه قلبم گرفت. خب اینها نجف زنهگی کردنه سال‌ها دیگر. گفت یک بار یک مناسبتی بود یک دفعه دلم همچین شکست گفتم ای خدا ما سال‌ها حرم امیرالمؤمنین، دل که میشکنه اینجور است، سال‌ها حرم امیرالمومنین چقدر دلم تنگ شده. حالا در خانه بودم در خانه خودم بودم. دلم تنگ شد. دل میرود دیگر. گفت یک دفعه دیدم در حرم امیرالمومنین هستم. قدرت خیال اینجوری است. دل که برود بدن را میبرود. بستگی به طی الارض کی اول چی میرود؟ ذهن دل میرود بدن را می‌برد با خودت. ولی ما مشکل مان دلهایمان است که کند است. یعنی نه به خیال میفتد این دل، نه می‌خواهد. ادعایش الکی میکند. مثلاً شعر میخواند آقای مهدی نمی‌دانم بیا من ببینمت. نمی‌دانم چقدر دوستت دارم. نمی‌دانم چقدر نمیدانم دارم می‌میرم برای کربلا. اینها همه الکی است. ولی همین دروغ ها هم خیلی خوب است. اصلا آدم باید دروغ بگوید بعد یواش یواش دروغها راست میشود. دروغ خوب است. برای همین به ما میگویند از بچگی هی بگویید لا اله الا الله هی بگو لا اله الا الله یک موقع راست میشود. دروغ بگو اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له هی دروغ بگو. آره من واقعاً یک موقع می‌رسم یک جایی که دیگر الهی در دلم نیست به غیر خدا. به دلم که مراجعه میکنم میبینم نیست.

میرزا خدا رحمتش کند. یک موقع همیشه به ما می‌گفت می‌گفت: خیلی دنبال خدا رفتم من خیلی رفتم دنبال خدا. رفته. پس خیلی وقت گذاشته. دل خیلی گذاشته گفت: خیلی رفتم دنبال خدا ولی الان خیلی خدا همه اش میاید سراغ من. می‌خواهم دقت کنید که حضرت دارد چی میگوید چرا معصوم اینجوری دارد با تو حرف میزند؟ معصوم چرا دارد با تو اینجور حرف میزند؟ یک کلام بگو نماز شب بخوانید به خدا نزدیک میشوید. نه. باید بیخیال کنی وایسا. الان خیال کن همه خوابیدند بلند شو شب برو در خیالت. برو بیا.

طرف می‌خواهد یک سیگار بکشد. ها؟ می‌خواهد یک قلیان بکشد می‌خواهد یک قهوه بخورد می‌خواهد یک چایی بخورد می‌خواهد چلوکباب بخورد ۲۰ بار ۱۰۰ بار این تخیل آن چلوکباب خوردن را می‌کند. در خیالش چلو کبابش را می‌خورد. با آدابش با آدابش. هر چه هم با آداب‌تر باشد بهتر است. چکار کرد معصوم. خب حالا ببین چکار می‌کند. میگوید وقتی که نماز خواندی این اتفاق واقعا میفتد، ولی تو نمی‌بینی ولی تو بدان این را بدان که وقتی دو رکعتت تمام شد پاشدی دو رکعت دوم را بخوانی فرشته‌ها می‌ریزند از کف پایت. منادی هم دارد ندا میدهد. می‌خواهی بشنوی می‌خواهی نشنوی. خیلی هم دنبال شنیدنش هم نباش. ولی میگوید این را بفهم. دارد در خانه شما یک اتفاقی میفتد آنجا که داری نماز شب می‌خوانی. یک اتفاقهای بزرگی دارد میفتد. فرشته‌ها می‌ریزند اینجوری خب چی میشود؟ «والله ینادی» خدا، شوخی نیست. خیلی ما ساده گرفتیم این را. خدا خدا الله ینادی عبدی عبدی چقدر قشنگ. عبد خیلی کار راحتی نیست. خدای کسی را صدا بکند. یک کسی یک کسی بگوید که این شاگرد من است. چند وقت پیش کسی گفت آقا یکی از شاگردانتان آنجا کلاس داشته اینجوری گفت. گفتم والله من شاگرد ندارم. اعلام رسمی کردم گفتم من اصلا شاگرد ندارم. من مستمع دارم کسانی که مستمع هستند می آیند مینشینند. خودم استاد شاگرد پرور نیستم. یکی هم اینکه اصلا شاگرد ندارم. چون شاگرد خیلی حرف است. یکی از شاگردان. بزرگان کسی شاگردی میکردند سال‌ها با این زنهگی میکردند. اصلا قدیمها اینجوری بود دیگر. شاگرد سال‌ها باید در خانه استاد کنار استاد زندگی می‌کردند تا یک اتفاقی می‌افتاد. شاگرد چیه؟ حالا خدا به کسی بگوید عبدی. عبدی یعنی در باشگاه من هستی. جیگر هم می‌خواهد یک کسی. به تو میگویم: خدایت را اینجوری صدا کن: بگو ربی سبحان ربی العظیم ربی الاعلی. خیلی لوس میشویم. یعنی کسی به خدا بگوید چی؟ استاد. بهش بگوید استاد. جناب مربی. اووه صبر کن تو اصلا شاگرد من نیستی که هنوز. کجا مربی من که هنوز شروع نکردم کجا مربی؟ چیزی را تربیت نکردم. حالا وایسا حالا یک ذره تربیت بشوی بعد به من بگو مربی. خدا خدا خدا الله کی؟ میگوید به من بگو مربی. سبحان ر بی ربی مربی خودم. مربی عظیم خودم. مربی اعلای خودم. ما نمی‌فهمیم اگر می‌فهمیدیم کی هستیم متوجه میشدیم خدا به ما چه اذنی داده! چه اذنی داده! به ما میگوید که به من بگو مربی. حالا اگر پذیرفت ترا، از آن طرف خطاب میکند چی؟ عبدی. عبد میدانید یعنی چی؟ عبد، اوج قرب یک بنده است. اوج مقام یک بنده است. یکی از محصولات عبودیت چیست؟ نبوت و رسالت. اشهد ان محمدا عبده و رسوله. اللهم صل علی محمد و آل محمد. یعنی اول عبد هست بعد به رسالت می‌رسد. اصلاً کلاً رسالت پیامبری ولایت و هر چیزی محصول عبودیت است. در درس‌های قبلی توضیح دادم دیگر. «اَلْعُبُودِيَّةُ جَوْهَرٌ كُنْهُهَا اَلرُّبُوبِيَّةُ» عبودیت گوهری است که باطنش مربی شدن است. مربی میشوید. شوخی نیست. حال شما نگاه کنید. یک موقعی خدا رحمت کند علامه حسن زاده را. "الهی اگر یک بار بگویی بنده من تا ثریا می‌ رود خنده من". یک بار انسان با گوش خودش بشنود خدا به او بگوید بنده من وااای چه جشنی! اگر خدا یکی را قبول کند اینجوری اگر خدا به یکی اینجوری بگوید بگوید بنده من!

حالا باید ببینیم که این میگوید بنده من حمل اولی است یا حمل شایع است. حمل اولی یا حمل شایع است. عبدی بنده من. در نماز شب شوخی نیست. نماز شب یعنی بدان اذن من نمی‌توانی راهت نمیدهم. پاشو بیا نماز شب بخوانی. آمدی یعنی خودم خواستم. بیایی خودم خواستم بیایی. خیلی خصوصی است. عبدی. خیلی کلمه اش تکان دهنده است. «لو تعلم من تناجي»، لو که میگوید یعنی نمی‌فهمی. لو که میگوید یعنی حالی ات نیست. اگر می‌دانستی داری با کی حرف می‌زنی، اگر می‌دانستی با کی حرف می‌زنی؟ ما وقتی میریم در برزخ تازه یک دفعه میفهمیم ااااه. خیلی ها می‌فهمند که الله قلابی بوده. الله شان دروغی بوده. اصلا الله شان را عبادت نکردند. این خیلی خطر بزرگی که امام صادق میگوید خیلی ها وقتی میروند آن طرف، می‌فهمند که اصلاً اینها یک بار الله حقیقی حتی نماز نخواندند. براییش حتی صدایش نکردند که اصلاً الله کیه؟ مخلوق لکم مردود الیکم فی ادق المعانی. توضیح دادم دیگر در خطبه‌های توحیدی توضیح دادم اینها را. عزیزان مراجعه کنند. در دقیق‌ترین معناش الله که شما می‌پرستید میگوید: مخلوق لکم مردود الیکم. این الله شما مخلوق خودتان است به خودتان هم برومی‌گردد. الله حقیقی این نیست. آدم ۳۰ سال ۴۰ سال ۵۰ سال کار بکند یک موقع بتواند الله را شکارش بکند. این را میخواهم باهاش حرف بزنم، من می‌خواهم این را بغلش کنم می‌خواهم سرم بگذارم روی پایش می‌خواهم ببوسمش، بایستم در مقابلش بایستم در مقابلش می‌خواهم نماز بخوانم الان می‌خواهم کتابش را باز کنم با صدای خودش بخوانم نه با صدای عبدالباسط و صدای منشاوی و صدای کی و با صدای خودم، نه. با صدای خودش می‌خواهم این را بخوانم. می‌خواهم به من نازل بشود این آیات. خدا نصیب همه ما کند انشالله به حق اهل بیت. اگر می‌دانستی با کی مناجات می‌کنی «إذا ما انفتلت» یک لحظه رویت را برنمی‌گرداندی. یک لحظه‌! رویت را برنمی‌گردانی. ببین یک چیزی به شما بگویم تمام شد بستم. فرمود در بهشت بهشتیها شنبه مهمان حضرت آدم هستند، یکشنبه نوح دوشنبه ابراهیم سه‌شنبه موسی چهارشنبه عیسی پنجشنبه رسول الله تو میروی در مقام اینها با اینها ملاقات می‌کنی خیلی چیزها گیر آدم میاید. مهمان آنها بودن شوخی نیست در بهشت. میروی مهمان پیامبران اولوالعزم میشوی خیلی اتفاقات میفتد. ولی میگوید جمعه خدا. جمعه خدا. بعد میگوید جمعه بهشتی که میخواهند برونه حالا جایی هست بتواننه قربی احساس بکنند. میگوید اینها وقتی وارد آنجا میشوند بزرگترین نیازشان و لذتشان آنجا چیه؟ وقتی روبرو میشوند به سجده می‌خواهند بیفتند. دوست دارم سجده کنم نمی‌خواهند دیگر بلند شوند. نمی‌خواهند بلند شوند دیگر. خدا میگوید بس است. اینجا جای این کارها نیست. لذتشان همین است. یعنی فکر کن چیزی که الان مفت در اختیار ما بلد نیستیم به جایش بیاوریم همین سجده را. مفت مفت مفت در اختیار ماست. سجده رکوع. آن هم چی؟ چقدر قشنگ است! سبحان ربی العظیم. از قیام خم شوی به عظمت جلو خدا بهش بگو: سبحان ربی العظیم و بحمده. بلند شو بیفت پای خدا قدم خدا. امام سجاد فرمود: قدم خداست وقتی سر بر میگذاری سجده بیفتی در پای خدا. پس تمرین کنید همین که نشستید در خانه چه جوری میشود قبله وضو اینها هم نمیخواهد. وقتی کسی نیست. تمرین تمرین کنیم تمرین کن ببین چه جوری میشود. اگر وضو و قبله هم باشد که بهتر. وقت بزاریم تمرین کنیم سجده به جا بیاریم. تمرین کنیم رکوع کنیم رکوع تمرین کنیم به قنوت گرفتن. قیام قیام تمرین کنیم به قیام. این را خیلی حرف است. ما اصلاً نمی‌فهمیم بچه بازی انجام میدیم. آن در بهشت که میرود در آن عالی‌ترین درجات ببین آدم را گذراندند فیض اش را بردند نوح را گذراندند فیضش را برده ابراهیم را گذراندند فیضش را برده موسی را عیسی و پیامبر را، تازه جمعه رفته پیش خدا. چی می‌خواهد از خدا؟ بگذار بیفتم روی پایت. چیزی که اینجا مفت است برایت آنجا آرزوت هست. آنجا باید بایستی تا اجازه بدهند یک سجده بکنی. یکی از انبیا گفتنه که آخرالزمان مردم ۶۰ سال ۱۰۰ سال عمر میکنند. اه، همین؟! گفت اگر من باشم به یک سجده تمامش می‌کنم. صد سال صد سال را به یک سجده تمامش میکردم.

واقعا خوش به حال کسی که لذتش نماز باشد لذتش ذکر باشد لذتش حرم باشد زیارت باشد عیش و نوشش این چیزها باشد. آدم تا اینها نشود بلوغ پیدا نکرده. اصلاً بالغ نشده. خوش به حال کسی که این بشود. حالا فهمیدید چرا خدا به پیغمبر پیغمبر به امیرالمؤمنین میگوید وقتی مردم زیاد عبادت می‌کنند تو زیاد فکر کن. بفهمی چی به چیه. چرا خود امیر المومنین میگوید: «جَعَلَنا اللّهُ و إيّاكم مِمَّن يَسعى بقَلبِهِ إلى مَنازِلِ الأبرارِ». چرا؟: امام جواد فرمود: القَصدُ إلَى اللّه ِ تعالى بالقُلوبِ أبلَغُ مِن إتعابِ الجَوارحِ بالأعمالِ با اعمال زودتر می‌رساند وقتی با قلبت حرکت بکنی اگر راه بیفتد زود می‌رساند ترا تا اینکه بخواهی ۳۰ سال ۴۰ سال هی عملت با عبادت انجام بدهی. بدنت را به زحمت بیندازی. قلب باید راه بیفتد. کل این تلاشی که این بزرگان کردند رحمت الله علهم اجمعین سلام الله علیهم اجمعین برای این بوده که این حدیث شریف را نشستند شرح کردند زحمت کشیدند واقعاً که قلبمان راه بیفتد.

و الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله الطاهرین اللهم صل علی محمد و آل محمد.

دوستان خیلی سوال کردند برای ماه مبارک اینها که میگویم یادداشت کنید. این را مراقباتی است که شما باید این سه ماه داشته باشید. از الان شروع کنید. خب آنهایی که می‌خواهند یک اجمالاً یک چیز اولیه داشته باشد در کانال چند تا چیز گذاشتیم در خود کانال. شاید۱۰- ۱۵ تا قطعه گذاشتنه عزیزان. آنهایی که تازه می‌خواهنه راه بیفتند یا تحصیلاتشان کم است ابتدایی تر جدیدتر هستند اینها همان نفحات فکر کنم داشته باشنه اینجا آقای ظاهری داری اینجا فقط همین چهار تا کتاب مربوط به شعبان و ماه رجب و شعبان و رمضان و شبهای قد برای شروع همان خوب است. ولی کسانی که می‌خواهنه بیشتر قویتر باشنه اینها که میگویم یادداشت کنید: مراقبات ماه مبارک، محبت بین خدا و بنهگان، دعاهای شرح دعاهای شب‌های قدر و یک کتاب. کتاب حتما همین امشب هم بخوانید خیلی دیرهست. باز هم نقش انسان در تقدیرات من چه جوری می‌توانم قدرهای خودم را عوض کنم؟ چه جوری می‌توانم از یک نفر خودم را به صدها نفر تبدیل بکنم؟ چکار چه تقدیری را باید داشته باشیم چون تمرینی است. باید تمرینایش را از همین الان شروع کنید. انشالله ماه رجب یک مقدار ماه شعبان قویتر ماه مبارکم قوی‌تر تا آن اتفاق بیفتد انشالله برای شبهای قدرمان. حتما این را انجام بدهنه. نقش انسان در تقدیرات.

الحمدلله رب العالمین صلی الله علی محمد و آله اللهم صل علی محمد و آل محمد