شرح کتاب سرالاسرار؛ جلسه 5 14/08/1403
در این جلسه قرار شد بعضی از روایاتی را که حضرت استاد در این کتاب درباره دنیا آوردند آنها را بخوانیم. قبل از آن باید این قاعده را خدمتتان عرض کنم که، دنیا همه حملههای چهارگانه است. یعنی هم حمله راست است هم جلو است هم عقب است و هم حمله از چپ. بنابراین یه کسی ممکن است گناه نکند اصلاً، مطلقاً اهل گناه نباشد، اهل عصمت باشد، گناه نکند، اما درگیر دنیا باشد. پیامبر یک اصطلاحی را جعل فرمودند به نام بالاتر از گناه.
گناه حمله چپ است اعم از همه انواع گناه خلاصه،اما سمت راست نورانیتها کمالات انسان هست،همان گناه نکردن همان تقوا،و چیزی که ما در عالیه المضامین میخواهیم و ممکن است آسیب هم به ما برسد« اللهم ارزقنی عقلاً کاملا»،خدایا یک عقل کامل به ما بده، یک خرد برتر به ما بده، یک عزت پایدار به ما بده یک قلب پاک به ما بده. یک عمل کثیر و یک ادب بالا دیگر. اینها همه نورانی هستند. در تمام اینها نورانیت است، «واجعل ذلک کله لی». اینها را به نفعم بده «ولا تجعله علی»، یعنی انسان میتواند ۶ تا چیز را داشته باشد بدون گناه و با این شش چیز برود جهنم، با همان پاکی قلبش با همان ادبش با اینها ممکن است آسیب ببیند. آسیب کجاست؟ آسیب آنجا است که خود اینها انسان را از توحید جدا کند،برای همه ما احتیاج به شاخص داریم که خداوند میفرماید «قد جعل الله لکل شی قدرا». خدا برای همه چیز اندازه گذاشته و حد گذاشته تشخیص حد، در حمله سمت راست یا این ۶ مورد که میتواند انسان را نابود بکند چیست؟ در گناه خیلی مشخص و واضح است، اما این طرف حجاب نورانی است. دنیا در یک حجاب نورانی سراغ آدم می آید و انسان غافل میشود خدا رحمت کند میرزا را،که به ما میگفت یکی از چیزهایی که خیلی مزاحمت درست میکند، بعدها آدم میفهمد چقدر وقت و عمرش تلف شده مکاشفات است. کشف ها دردسرساز است برای آدم؛ مکاشفات. وقت را تلف میکند ذهن را،گرفتاری زیاد درست میکند برای انسان.
«آن خیالاتی که دام علیاست عکس مه رویان بستان خداست». بنابراین انسان باید شاخص داشته باشد که اگر من گناهم نمیکنم، آیا واقعا در دنیا هستم یا نیستم؟ دنیایی هستم یا آخرتی هستم؟ حالا آمدیم ما عصمت داشتیم و گناه هم نکردیم،ولی این گناه نکردن یک باب وحشتناکی از حجابهای نورانی و دنیای را میآورد برای آدم که آدم فکر میکنم اهل آخرت است. در حالی که اینجوری نیست. لذا ما نیاز به شاخص داریم. چون دین ما دین ریاضی است. یعنی آنجا که پای عدد و رقم وسط نبود، آنجا دیگر کار دین وسط نیست. آنجا میشود قطره آنجا میشود غیر ساختار بودن دین.در حالی که خدا عرشش هم رقم دارد. بهشت و جهنمش هم رقم دارد. فرشتههایش همه عدد و رقم دارد، همه چیزش عدد و رقم دارد.
مرحوم پهلوانی در مباحث قبلی که من اشاره میکنم که کسانی که دارند در این کلاس میآیند، اگر بخواهند که استفاده ببرند و بی استفاده نماند این حرفها برایشان،آن جلسات قبلی را حتماً باید کار کنند. شاخصها را ایشان در آنجا داده،یعنی خود خدا داده چون دینش ریاضی است، قبل از اینکه به این مرحله برسد، اول شاخصها را مشخص کرده بعد ما را به اینجا آورده، که دیگر بعد گیج نشویم. شاخصی که ایشان داده در درسهای قبلی، یکی از شاخصهایی است از شاخصهای سه گانهای است که من از قرآن برایتان عرض کردم. آن چیست؟ آن داشتن رحمت است. رحمت غیر از مهربانی است، غیر از دلسوزی است، غیر از عاطفه است. اینها همه قبل از رحمت است. مهربانی و دلسوزی و فداکاری و نمی دانم در شاخصهای حیوانی یادتان باشد. گفتیم حیوانات هم خدمت به همنوع دارند و هم خدمت به غیر همنوع دارند. گاهی وقتها جانشان را هم میدهند برای طرف مقابلشان،چه هم نوع و چه غیر همنوع.
رحمت خیلی وسیعتر از اینها است. لذا آنجا در شاخصهای اصلی میفرماید: « وجبت رحمتی للمتعاطفین فی» رحمت آنهایی که حب لله هم ندارند، فی لله است، فرقشان را هم آنجا گفته. شما یک حبه لله دارید،یک حبه فی لله دارید. که حالا من دیگر گیج تان نکنم. خودتان کتاب را حتماً چون این کتاب کتاب درسی شماست،همه باید این کتاب را داشته باشند. ایشان هم خیلی زیبا آنجا این را توضیح دادند. رحمت یعنی اینکه تو برسی به این شاخصههای سه گانه در ارتباط با دیگران ۱)هو انت دیگران خود تو هستند. اگر توانستی این را بفهمی دیگر این شروع نجات است. کمتر از این هرچه باشد جهنم است. هرچه باشد یعنی تو با تقواترین آدمها هم باشی، عالمترین آدمها هم باشی وقتی نتوانی هو انت را بفهمی و رعایتش بکنی آسیب میزنی هم به دیگران هم به خودت. «هو انت» آن خود تو هستی؛ یعنی همیشه در برخورد با دیگران باید جایتان را عوض کنید، زود باید جایتان را عوض کنید. این خیلی مهم است.۲
) هو رسول الله؛آن کفش بود خدمتتان عرض کردم. هو رسول الله یعنی وقتی با آدمها روبرو هستی بدانی که آنها اهل بیت هستند. ظاهرش این مشهدی تقی و حسن آقا و مریم خانم و فاطمه خانم و اینهاست. ظاهرش شوهرت است، زنت است. اما باطن اینجوری نیست. باطن همان است که خدا رحمت کند باز میرزا را میفرماید: زنها وقتی به شوهرهایشان نگاه میکنند یا رابطه دارند، باید حواسشان باشد که این رابطه با امیرالمومنین است، یعنی به چشم امیرالمومنین به شوهرهایشان نگاه کنند، با همان ارادت به شوهرهایشان محبت و خدمت کنند. زنها هم به چشم فاطمه زهرا نگاه کنند. چون در عالم در بحث انسان شناسی یک امر حقیقی و ریاضی است. یعنی باید بدانیم همسر تو آدمهای تو مثل تو، آنها که توبا آنها ارتباط داری مثل خود تو بچههای حقیقی حضرت زهرا هستند، بچههای حقیقی اهل بیت هستند و از باب انفسکم فی النفوس، در جان این اهل بیت جای دارند. اگر به آنها توهین کنی اگر به آنها کلک بزنی، اگر غیبتشان بکنی اگر تحقیرشان بکنی، اگر هر کاری بکنی،به پدر و مادر بیشتر فشار میآید.
و۳) هو الله؛ این دیگر خیلی بالاتر است، هوالله، یعنی شما نه تنها در ارتباط با آدمها، بلکه در ارتباط با حیوانات گیاهان و اشیا هم همان است. مبانیاش هم خیلی محکم است در قرآن، در دروس تخصصی توحید اینها را گفتهایم. «اینما تولو فثم وجه الله» شما دائماً با هر چیزی که روبرو هستید وجه الله است. باید حرمتش را رعایت کنید دیدید در آن برنامه میگفت من به یک گل مصنوعی توهین کردم، به گل مصنوعی گفتم چقدر زشت است وقتی رفتم برزخ گرفتار شدم چند مدت گیر بودم سر اینکه به این گل توهین کردم. به این گل مصنوعی. حالا شما حدیث مفصل بخوان از این مجمل. اگر من بتوانم این را بفهممش آن موقع است که اگر رشد معنوی بکنم، آسیب نمیبینم؛ یعنی اوج من سقوط ندارد. والا اگر این را نفهمم، میرسم به آن کلام پیامبر که حدیثش یادتان است دیگر.
«لو لم نذنبوا لخشیت علیکم هو اکبر من ذلک» گناه نکنید یعنی معصوم باشید. از بدتر و بالاتر از گناه میترسم بر شما،آن پاکیهای شما است. العجب، العجب، اینکه خودتان را بهتر از بقیه بدانید. همین که حس کنی از یک کسی بالاتر هستی پاکتر هستی،بهتر هستی سقوط میکنی. احادیثش را هم برایتان خواندم. آخر آن چه بود از امام کاظم «من تعظم فی نفسه لعنة الملائکته الاسما و الملائکته الارض» آدمی که در خودش بزرگ میشود، همین که در خودش بزرگی را ببیند. یا برتری را ببیند خدایی نکرده نسبت به کسی، خدا نکند بیاید در ذهن کسی که از کسی بالاتر است،از کسی پاکتر است از کسی برتر است، همین بیاید در ذهنش، میگوید ملائکه آسمان و زمین لعنتش میکنند، انسان سقوط میکند. مرزی که میتواند انسان را اینجا نگه دارد این است که توحید داشته باشد. توحید یعنی چه؟ الحمدلله. اگر کسی الحمدا در کارگاه توضیح دادهایم،۲۰ یا ۳۰ ساعت ۲۵ یا ۳۵ ساعت در این باره توضیح دادهایم، کارگاه توحید، در همان کارگاه الحمدلله. الحمدلله یعنی اینکه هیچ چیزی به تو نمیچسبد. به خودت نباید بگیری. هیچ چیزش به تو نمیچسبد. یعنی تو هر کس از تو تعریفی کرد، و به هر کمالی رسیدی، هیچ چیزش برای تو نیست. اگر دیدی خطرناک است. لذا معصوم وقتی دارد برخورد با خدا میکند، اول تخلیه است، «عبد مسکین مستکین عبد ذلیل مسکین مستکین مستجیر لایملک لنفسه نفعا و لا ضرا و لا موتا و لا حیاة و لا نشورا». یعنی اگر این تخلیه نباشد با یک چیزی بروی پیش خدا این خطرناک است. امیرالمومنین به سلمان میگوید: وقتی که می خواهی بمیری، برو بگو روی سنگ قبرت این را بنویسند، «وفدت علی الکریم الی زاد من الحسنات و قلب السلیم و اقبح کل شی حمل زاد اذا کان الوفود علی الکریم»، بگو بنویسند روی سنگ قبرت که دست خالی داری میروی نه حسنهای داری،و نه قلب سلیمی داری و نه هیچ چیز بگو روی سنگ قبرت بنویسند، باید باور آدم باشد که من لخت و عریان «لا املک لنفسی نفعا و لا ضرا و لاموتا و لاحیاة و لا نشورا» اگر این را نبینی خطرناک است. وقتی داریم تعقیب نماز عصر میخوانیم، اگر این انشا نفس ما نباشد گرفتاری داریم،
وگر نه ما تقلیدا داریم میخوانیم «لا املک لنفسی نفعا ولا ضرا ولاموتا » ولی اگر انشاء نفست نباشد و باورت غیر از این باشد خیلی خطرناک میشود آدم، همان«لخشیت علیکم هو اکبر من ذلک علی العجب العجب» پس خوب دقت کنید ظرفیت که داریم راجع به دنیا صحبت میکنیم،دنیای هر کس با خودش متفاوت است، معنای خودش را دارد،دنیای یک کسی مثل پادشاهان است، مثل کسان دیگر است مثل اهل گناه است، ما دنیاهای وحشتناکتر از آنها را هم داریم، این طرف گناهانی که ما اهل علم ممکن است سرمان بیاید از آنها بدتر و وحشتناکتر و آسیبهایشان ماندگارتر است. بنابراین سیادت و طلبگی و آخوندی و استادی و نمیدانم یار امام بودن و نمیدانم جبهه بودم و نمیدانم رزمنده بودم و نمی دانم و چه بودم و از این حرفها. همین نگاه بهشت همین باور خیلی میتواند انسان را گرفتار بکند؛ اما اگر الحمدلله آمد کنارش تسکینش الحمدلله است. این یک سری است که اگر کسی گیرش آمد الحمدلله دیگر آرامش دارد،آرامش دارد الحمدلله دیگر آدم قلبش راحت است ۱۰۰۰ میلیون آدم هم بیایند بگویند روحی فداک نمی دانم تو قلب مایی، تو روح مایی، نمیدانم فلان و اینها اصلاً طرف آدم چون میداند که هیچ چیزی نیست،«لا املک لنفسی» هیچ چیزی به خودش نمیگیرد اصلاً. لذا الحمدلله سپری است در مقابل ما که، به ما آسیبی نرسد؛ مثل سبحان الله سپری است در مقابل خدا. انسان وقتی در مشکلات گرفتار میشود،با خدا درگیر میشود،چه چیزی میتواند انسان را نجات بدهد؟که دچارشرک و کفر نشود؟ چه چیزی سبحان الله. سبحان الله دیگر نمیگذارد تو به حق بپری به خدا بپری. خدا رحمت کند امام را آیت الله گلپایگانی رحمت الله علیه،این خاطره را دارند میگویند ما رفتیم سر یک اهل علم، خواستیم به او القا شهادتین بکنیم، گفت هر کاری کردیم نگفت گفت خدا خیلی ظالم است، بغض خدا دارد اهل علم هم هست، ولی ناراحت است از خدا بغض دارد نسبت به خدا، این بسیار خطرناک است. انسان اگر حواسش نباشد ممکن است یک موقعی بپرد به خدا، یعنی سبحان را بریزد به هم، دارد نماز میخواند میگوید سبحان الله ولی لجش از دست خدا در میآید، گیر میدهد به خدا . خدایا چرا! سرطان میگیرد میگوید چرا من. یا مریض میشود یا بی پول میشود یا فقر میآید به سراغش، گیر میدهد به خدا خلاصه. پس یادمان باشد دنیاها با هم فرق میکنند. ملاک را دقت کنید ملاکی که ایشان میدهد در باب رحمت یک روایت آورده ایشان، از امیرالمومنین این شاخص خیلی مهم است این شاخص، آن شاخص این است که از امیرالمومنین علیه السلام میفرماید کسی که روز به روز ولوع ولع شنیدید دیگر، ولعش به خدا بیشتر نشود، عشقش دلتنگیش به خدا بیشتر نشود، این بمیرد بهتر است. مرگش بهتر از زندگیش است. شاخص دارد به تو میدهد. که دیگر بعد گم نکنی راه را،یک موقعی از آدم مشغول مقدسات میشود، حمله سمت راست یعنی مقدس شب مشغول فکر و اصولت، استادیت و مرجعیتت و نمیدانم تدریس تو، مقدسات تو نماز شب و گرفتاریهای دیگر، زمان بازی و هیئت بازی و بسیج بازی و نمی دانم آخوند بازی، مداح بازی و نمیدانم چیزهای دیگر اصلاً، یادت میرود بعد میبینی که اصلاً نماز نداری تو اصلاً ولوع نداری دلتنگی برای خدا نداری، برای ذکر آنطور که برای چلوکباب ولع میزدی یا برای بخش حیوانی، برای ارتباطات حلالت ولع داری، دنیایی هرچه که باشد یعنی جماد گیاهی حیوانی یا علمی آنطور که برای علم و درس و کار و نمیدانم مطالعات ولع داری، فعالیتهای اجتماعی سیاسی ولع نداری به اینکه قرآن بخوانی، ولع نداری به اینکه زیارت بروی ولع نداری به اینکه حرم بروی ولع نداری به اینکه با خود خدا خلوت داشته باشی، برای هر چیزی بیزمانی برای خدا زمان داری، این خوب نیست دیگر. این خوب نیست. انسان وقتی میرود پیش خدا همه اش به خدا میگوید که،من وقت ندارم، چون کار علمی میخواهم بکنم؛ چون دکتر هستم؛ چون مهندس هستم،چون طلبه هستم چون این هستم چون آن هستم. میبینی که لذا حضرت علی شاخص را میگذارد که تو راه را گم نکنی. این شاخص میگذارد برای حواست باشد که اگر تو طبیعی رشد بکنی طبیعی این است که چطور پیغمبر فرمود: « کل ما ازدادا للعبده ایمانا ازداد حب للنسا» انسان اگر ایمانش به خدا زیاد شود، یعنی شباهتش به الله بیشتر بشود، علاقهاش به همسرش بیشتر میشود. همسر جنبه حیوانی و جنسی ما را دارد دیگر، میگوید حتی در رحمتهای حیوانی هم انسان رحمان تر و رحیم تر می شود؛ حتی نسبت به حیوانات نسبت به گیاهان، حتی با اشیا، یعنی علاقهای که به انگشترش دارد، این احترام انس و الفتی که با انگشترش دارد، حرمتی بینشان هست،خدا رحمت کند آقای بهجت را صبح به صبح،با انگشترهایش حرف میزد بوسشان میکرد، نازشان میکرد و باز یکیشان را انتخاب میکرد، به یک مناسبتی دستشان میکرد. پیغمبر عمامهاش اسم دارد عصایش اسم دارد، صندلیش اسم دارد. چون با آنها رابطه عاطفی دارد. آنها هم با این رابطه عاطفی دارند. ستون حنانه دیگر معروف از ستون حنانه یعنی یک رابطه عاطفی عاشقانه از بین این صندلی، ستونی که پیغمبر به آن تکیه داده یا حتی منبر پیغمبر آن هم جیغش درمی آید از فراق پیغمبر. آن هم شتر امام سجاد که آنقدر گریه میکند بالای سرش میمیرد. آن هم ذوالجناح که اصلاً بدون امام حسین نمیخواهد زنده باشد، ببینید شاخص را میدهد دستت. چطور پیغمبر میگوید اگر انسان واقعاً انسان باشد واقعا انسان باشد روز به روز عواطفش به همسرش به پدر و مادرش به خانواده همسرش و مردم،به همه مردم جهان بیشتر میشود. به همه. اینکه آقای بهجت فرمود من اگر شبها برای شیعیان دعا نکنم برای چینیها دعا میکنم. دکتر آمریکایی که الان در دانشگاه کالیفرنیا دارد جلوی یک ابرقدرت ایستاده مرگ بر اسرائیل می گوید طرفداری میکند از فلسطین، آن هم به قیمت اخراجش، شوخی نیست ما الان چند تا از هم لباسهای ما اگر بگویید فردا بروید مرگ بر اسرائیل بگویید، از حوزه میاندازنت بیرون! از درس میاندازنت بیرون میگوید باشه از حوزه بیندازنم بیرون! از کارم بیندازنم بیرون! آنجا استاد دانشگاه کتک میخورد زندان میرود اخراج میشود،ستارهدار میشود،تا بفهمی که او بچه امام زمان است و حبّش را داشته باشید. درک بکنی این را. پس شاخصها چه بود ۳ شاخص اصلی گفتیم که حالا این را که ایشان فرمود در رحمانیت و رحیمیت است. یعنی ولوع به یاد خدا. چون وقتی شما رحمانیت داری اولین کسی که باید به او رحمت بکنی کیست ها،باید با او رابطه رحمانی و رحیمی داشته باشی برای خدا، خود خدا است. با امام زمانت است که رحمت است،فرمود صله ارحام با ما باید داشته باشی پس ما رحم شما هستیم. ماصله ارحام با اهل بیت نداریم اگر داشتیم ۱۱۹۰سال امام زمان آواره نمیشد. چون ما صله ارحام نداریم اصلاً ما آنها را رحم خودمان نمیدانیم، حرمت آن رحم را نداریم. رحمت خیلی مهم است. لذا در بحثهای عرفانی اولین چیزی که آغاز مباحث عرفانی میآورند یکی بحث الحمدلله است، یکی هم صله ارحام که تو باید رحمت را بشناسی. اینها را در کارگاه بسم الله توضیح دادیم، آنهایی که آمدند در کارگاه بسم الله، حالا انشالله فروردین هم داریم ادامهاش، این ارحام رحمت را بفهمد که،امام زمان رحم تو است اهل بیت رحم تو است، و تو در رحمانیت اول باید با اینها رحمانیت داشته باشی وقتی که با اینها رحمت نداشته باشیم کشته میشوند، و آواره میشوند دیگر، این بوده دیگر. فرمود جامعه جهانی ضرر می کند،همه دنیا کره زمین ضرر میکند وقتی رحمت نیست. حالا بعداً به رحمهای پایینی رحمهای دنیایی. پس رحمانیت و رحیمیت. چه بود دومی؟آرامش سه؟ شادی. آرامش یعنی چه یعنی غصه دنیا را نخوریم «من بکا علی الدنیا دخل النار». یادتان نرود دنیا همین چهار تا بوده. با شادی. شادی هم باید داشته باشیم. شادی از چه؟ از این لطف و مرحمت و عنایت و فضل خدا. قرآن میگوید باید به فضل و رحمت خدا شاد باشید. باید است دیگر، دستور است. چطور ما شاد نیستیم با خدا؟ کنار خدا کنار اهل بیت اگر کسی شاد نباشد یعنی چیزی دارد غصه میآورد در دلش و آن غصه بزرگتر از الله و اهل بیت و چیزهای زیادی است که خدا به او داده. کنار خدا اگر کسی شاد نباشد، خیلی بد است. میگوید من کنار تو هستم ولی غصهام یک جای دیگر است. پس این سه شاخص را یادمان نرود. شاخصها را اگر داشته باشیم ما وقتی میایم سراغ آیات و روایات مربوط به دنیا بهتر میتوانیم با این رابطه برقرار کنیم.
«اعلم انما الحیات الدنیا لعب و لهو و زینة و تفاخر بینکم و تکاثر فیه الاموال و الاولاد» این را که خواندیم؛ ولی این قسمت را توضیح بدهم، میگوید که آقا حیات دنیا اگر دنیای ممدوح نباشد یعنی دنیای بلاغ در روایت داریم دنیایی که مثل رحم عمل نکند،رحمی که تولد گفتیم ما شش تولد داریم،رحمی که ما را تولد سالم ندهد دیگر به درد نمیخورد،یا تولد ناقص است یا معلول است خطرناک است. یا بیمار است که خیلی خطرناک است. دنیایی که رحم سالم است و میتواند ما را عبور بدهد، میگوید این را بدانید دنیا مستقلاً چیست؟ مستقلا؟ لهو لعب اینها است. «زینة تفاخر بینهم،یعنی مقایسه مسابقه، حتی در امور مقدس.
خدا امام را رحمت کند. خیلیها تفاخرشان به امام در نجف این بود که عمامهشان از عمامه امام بزرگتر است. یعنی حتی پیام میدادند به امام که، تو چطور مرجعی هستی که مرجع که اینگونه عمامه نمی بندد. امام گفته بود من هنوز مشرک نشدهام که قیمتم با اندازه عمامهام باشد. بعد میگفتن این چطور مرجعی است، الان طرف پزش این است که میرود در حرم، مجتهد هم هست، پزش این است که میرود در حرم، مثل بقیه مردم نمینشیند مفاتیح بخواند. به امام میگفتنن مگر میشود مرجع تقلید اینطوری میرود وسط جمعیت مینشیند ،همینجوری مثل بقیه مفاتیح برمیدارد دستش میگیرد بعد هم مثل بقیه میرود بین جمعیت سینه میزند، مگر مرجع و مجتهد آدم حسابی میرود وسط جمعیت سینه نمیزند او باید بایستد و اینجوری کند. دیدهاید مثل بعضیها آمد کنار ایستاده. این بحرالعلوم است که میپرد وسط جمعیت میگوید چرا شما اینطوری می بیند امام زمان ایستاده وسط همین عوام همینجوری دارد سینه میزند برای مادرش برای اباعبدالله. یعنی آدم حواسش نباشد. دنیا اینجوری اذیت میکند آدم را. تفاخر، مقایسه، مسابقه، این وقتی میآید کنار آخرت قرار میگیرد. همهاش قشنگ میشود. همهاش خوب است. یادتان است درهای جهنم چند تا است؟ نرفتید جهنم؟ کسی نرفته مثل اینکه، کسی بلد نیست! درهای جهنم هفت تا اسب بهشت چند تا است؟هشت تا. خدا رحمت کند خواجه را میگوید هفت تا چه چیزهایی است؟حس این حواس پنجگانه است به اضافه وهم و خیال که میشود چند تا؟ هفت تا درست است؟چرا درهای بهشت یک عدد اضافه است. همان یک عدد این هفت تا را هم نورانی میکند. عقل هم میآید کنارش یعنی کنار آن هفت تا اگر عقلانیت آمد، آن هفتها هم خوب میشود؛ یعنی انسان تحت حاکمیت عقل از این ۵ حواسش به اضافه وهم و خیالش استفاده میکند. یعنی اگر توهم و تخیل دارد، این توهم و تخیلش هم عقلانی است. توهم و تخیلش هم عقلانی است. یعنی اگر قرار است از قوه واهمهاش استفاده کند مثل محبت به همسر، محبت به فرزند اینها قوه واهمه است دیگر، محبت به وطن کشور عشقهای زمینی کلاً تحت حاکمیت تنفرها حب و بغضها تحت قوه وهم است. این وهمش هم نورانی است یعنی حب و بغضهایش تنظیم شده است. این است که اول سرالاسرار در اول حدیث معراج خدا این را اول ما را تنظیم مان کرده که شما باید به بقیه با چشم من نگاه کنید، نه به چشم خودتان. تمام آن شرک اینجا میآید که من دیگران را از چشم خودم نگاه میکنم. یعنی حواسم نیست که این هو الله هو انت،هو رسول الله و چه؟ هوالله. خدا میگوید من محبتم بر کسی واجب میشود که دیگران را به چشم من نگاه کنند. این خیلی مهم است؛ یعنی دوست داشتنش هم اینجوری باشد. نه تابع روابط شخصی خودش باشد. این مهم است. پس دقت کنید این شش تایی که این چند تایی که الان گفت این لعب و لهو و زینت و تفاخر و تکاثر در اموال و دنیا این در ذات دنیا است، دنیا همین است اگر آن عقلانیت آمد عقل یعنی «ماعبد به الرحمن واکتسب به الجنان». اگر آن آمد نمیگذارد این حادثهها اتفاق بیفتد، دیگر کسی تفاخر ندارد مطلقاً، اصلاً مقایسه و مسابقه ندارد. بعد یک تشبیهی میکند از دنیا و آخرت. خودتان مطالعه کنید آن را، بهتفسیر مرحوم علامه هم نگاه کنید خیلی خوب است. آخرت را هم دو وجهش را بیان میکند،آخرت هم چه «و فی الاخرت عذاب شدید». عذاب شدید چیست؟ این است که انسان خودش را در دنیا جا میگذارد. دروس معرفت نفس توضیح دادیم، خیلیها خود حقیقیشان را در دنیا جا میگذارند. وقتی رفتن آن طرف در برزخ میفهمند، اصل من آنجا مانده این اصلاً به آن نرسیده، همان کودک عزیز روانی که به قول مرحوم الهه قمشهای، ترسم این تن که حائل است به جانم سقط کند کودک عزیز روانم
وقتی میرود در برزخ میفهمد خودش سقط شده در دنیا. اصلانیاورده خودش را با خودش این طرف. آنجاست که عذاب صورت میگیرد؛ یعنی انسان عذاب را کسی به آدم نمیدهد، عذاب همانی است که تو تطبیق نمیکنی. همانی است که میفهمی چه خرابکاری کرده ای. آنها شروع میشود کارهایش.
«و مغفرة من الله و رضوان». که این را در بحثهای بهشت توضیح دادهایم.«و ما الحیاة الدنیا الا متاع الغرور» میگوید دنیا هیچ چیزی نیست جز یک کالای غرور، یک کالای چه؟ یک چیزی مایه فریب است، متاع الغرور یعنی مایه فریب است دیگر فقط فریب میدهد آدم را. آدم را سر کار میگذارد. این را ما باید خیلی به آن توجه کنیم. حالا ببینید تنظیم محبت که نشد، گفتیم انسان فقط چطور میتواند این کار را انجام بدهد؟ جلسات قبل گفتیم با مهندسی آرزوها و خدا این را چینش میکند در سوره توبه آیه ۲۴ فرمود «شما باید همیشه سه معشوق بر همه معشوقهایتان غلبه کند». کدامها بود؟ الله،اهل بیت و جهاد. باید خوب داشته باشی به جهاد، نه اینکه با کراهت بلند بشوی بروی جبهه. بگویی حالا تکلیف است من هم غلبه میکنم به نفسم بلند شوم بروم. نه، عشق جهاد داشته باشه یعنی مثل کسی که پیامبر فرمود تفریح امت من است، جهاد یعنی به یک کسی که در زندان است در را باز کنید برو برو جبهه، کیف میکند،یعنی آزادیش این است،تفریح است برایش جهاد انقدر تفریح است که طرف آمده پیش پیغمبر آمده عجب اینها عاشق بودند. میگوید یا رسول الله من میخواهم خدا را بخندانم. بعضی وقتها آدمها یک لطافتهایی یک ظرافتهایی دارند،آنقدر آزاد هستند از خودشان، خیلی آزاد هستند، اصلاً به این فکر میافتد حالا صله ارحام است، الان تولد حضرت زهرا از تولد حضرت زینب از تولد حضرت معصومه است، تولدها برای طرف چه چیزی میبرند؟ هدیه میبرند دیگر، ما چون نگاهمان غلط است میرویم به خانم میگوییم خانم چون شما تولدتان است یک چیزی به ما بده, ما میرویم یک چیزی بگیریم ولی بعضیها اصلاً آنقدر لطیف هستند، میگویند تولد آغاز ما باید یک چیزی به آقا بدهیم،یه کاری بکنیم. یکی از رفقایمان رفته بود اربعین قبل از اربعین هم خلوت است حرم. قبل از اربعین هم قبل از اینکه شروع شود خلوت است،به امیرالمومنین گفته بود یا امیرالمومنین الان میریزند حزبالله اینجا مسلمانها اینجا همه سرت را شلوغ میکنند،همه هم ناله و گریه دارند بگذار تا کسی نیست من چند تا جوک بگویم بخندیم. به امیرالمومنین گفته بود چند تا جوک بگویم بخند تو شاد شوی از دست ما. این به پیغمبر میگوید یا رسول الله من چه کار کنم خدا بخندد! خیلی حرف است دیگر یک کسی به بگوید میخواهم خدا را بخندانم، پیغمبر بلد است دیگر او رئیس عاشقان است،گفت زرهت را در بیاور لباسات را هم در بیاور بیا تو، اصلاً آنجا سما یک عاشق است. خدا رحمت کند حاج قاسم را آن شعر قشنگی که آن طلبه خواند،طلبه این شاعر این شعری که حاج قاسم میخواند طلبه عاشق است.
رقص در خون خود یادتان است دیگر مردان کنند.
مردم میروند آنجا اصلاً سما است، آن تیر خوردن آن ترکش خوردن من خدا شاهد است در این ۸ سال دفاع مقدس چون کار خودم تخریب بود و اطلاعات عملیات، همهاش نوک حمله بودیم دیگر ما نزدیک ترین آدمها بودیم به دشمن آنقدر در این صحنهها ماعاشقی دیدیم که من حتی یادم نمیآید،یک رزمندهای دست و پا قطع شده باشد، تیر خورده باشد ترکش خورده باشد از آن آخ شنیده باشم. نشنیدهام. همه یا زهرا یا حسین،یا ابوالفضل. یا صاحب الزمان،یا الله. بعضیها مثلاً من لحظات آخر میدیدم به زور در خون غلطیده سوراخ شده بود روی مین دیگر ما تخریب چی بودیم مثلاً،صدها ترکش به او خورده بود، والمیری بود ۱۷۰۰ تا ساچمه دارد وقتی میخورد آبکش میکند آدم را،یک رمقی مانده اصلاً آبکش شده، آن رمق را چه میکند؟ دستش را به زور بلند میکند مثلاً این جیبش را یک مهر دارد در میآورد میرود در سجده و تمام. ببینید عاشقی یعنی این دیگر اینها چه بودند اصلاً اینها.
خدا رحمت کند،اکبر رمضانی تخریب چی بود،رفته بود در میدان مین یک دفعه مین در میدان ترکید یک دفعه کلی ساچمه رفت در بدن این،این را بلند کردم به زور داشتم میبردم در میدان در آن حالت میگفت حسین جان حسین جان حسین جان. هیچ جا نیست هیچ جا نیست. تا کنار میدان مین تمام شد. عاشقی یعنی این عاشق جهاد باشد یک نفر. تنظیم میکند قرآن. «اعلموا» می گوید دیگر. این خیلی مهم است،آدم را تنظیم میکند اینجا میگوید «قل ان کان اباووهم» به همه این را اعلام میکند که ما شوخی نداریم با کسی،به شما میگویم اگر آن ۸ تا پیش شما محبوبتر از این سه تا هستند شما فاسق هستید دیگر انسان نیستید الله اهل بیت و جهاد. انسان وقتی این را حفظ میکند در قلبش دیگر از خطرات بیمه میشود. آسیب دیگر نمیبینم. مثل این است که مثل حاج قاسم خودمان، مثل این همه فرماندهان خودمان مثل این همه طلبههای خوبی کی داشتیم بیشتر از همه طلبههایمان، رفتند آن همه سالم سالم رفتند،عالی رفتند عاشقانه رفتند. دنیا این است حالا نگاه کنید وقتی که آن را شما ندید اولین روایت و مهمترین روایتی که همه بزرگان میآورند حضرت امام آورده بزرگان دیگر آورده، خود آقای پهلوانی هم انتخاب کرده، این تصادفی نیست که همه میآیند این را انتخاب میکنند.
«ان ابی عبدالله علیه السلام «رأس کل خطیئة حب الدنیا» در بعضی از روایات حب دنیا جلوتر آمده،که آن نبوی است. اینجا ایشان از امام صادق علیه السلام آورده، رأس همه اشتباهاتی که میکنیم، «خطیئات» خطاها چه است؟اینجا مهندسی آرزوها نداریم، مهندسی معشوق نداریم،حب به دنیا جایش را میگیرد،دنیا چه چیزی است؟ دنیا چیست! دنیا برای یک نفر شهوات است مال است، کمالات جمادی است، کمالات گیاهی است، برای بعضیها کلمات علمی و معنوی است،که نمیگذارد امام فرمود طلبههایی که رفتن جبهه اقال از پای علم باز کردند و آنهایی که نرفتند باید خودشان را برای روز واپسین آماده کنند، این شهوت علم نمیگذارد. شهوت علم نمیگذارد در دعای هشتم صحیفه سجادیه،که آقا پناه میبرد به خدا از مضامین و اخلاق بد،یک جای آن این است، «اللهم انی اعوذبک من الهاح الشهوه» این خیلی مهم است که من شیفته بشوم مصر به شهوت بشوم، زیادهروی بکنم در شهوت، شهوتی که شهوت علم است دیگر، مقدس است ولی زیادهروی در آن بکنی، میزند بالاتر از خدا و اهل بیت. دیگر نمیتوانی آنجایی که خدا و اهل بیت صدایت میکنند بروی. چون وابستگی داری به این کتابت. وابستگی داری به این کرسی درسی ات. لذا میفرماید راس همه خطاها اینجا است که انسان مهندسی معشوق نداشته باشد مهندسی آرزوهایش را تنظیم نکرده باشد،اگر تنظیم نشد انسان با مقدسات میرود جهنم. امام فرمود خیلیها با اسلامشان میروند جهنم. بعد خودش هم میفرمود میفرمود که میگویند اسلام خوب است ایمان خوب است به شرط اینکه اسم ما در آن باشد. یعنی اگر من مدیر بودم مدیرعامل بودم رئیس بودم خوب است. ولایت فقیه خوب است به شرط اینکه من ولی فقیه بشوم، داشتیم دیگر مگر نداشتیم در انقلاب. کسی که سه جلد کتاب در اثبات ولایت فقیه نوشت،تا زمانی که قرار بود خودش ولی فقیه بشود،وقتی قرار شد ولی فقیه نباشد، زد زیر همه چیز گفت اینها اصلاً همه بیخود است. اگر قرار است من باشم خوب است اسلام خوب است مرجعیت خوب است طلبگی خوب است،استادی خوب است، درس و بحث خوب است وقتی اگر پای من وسط نباشد،اصلاً دیگر خوب نیست. من دیگر کاری با این چیزها ندارم، چیزی که در این ۴۰ سال داریم میبینیم.
روایت بعدی از امام صادق علیه السلام است، باز می فرماید که:« ما ذئبان ضاریان» دو گرگ درنده «فی غنم» در گله گوسفند «قد فارقها رعاوُها» که او صاحب گوسفندان چوپان ولشان کرده همینجوری،حالا دو گوسفند یکی از جلو یکی از عقب گوسفندا هم که میدانی گرگها از عقب حمله میکنند مثل شیر نیست،مثلاً یک عدد را بگیرد بخورد سیر شود، هزار گوسفند هم جلویش باشد دست به هیچ کدام نزند، بقیه در امنیت اند. چون خورده سیر شده، گرگها اینجوری نیستند هی میدرند هی زخم وارد میکنند، این هم یک فرهنگی دارد که بعداً در مباحث اجتماعی و سیاسی به دادمان میرسد، اینجوری است، «فارقها رعائوها احد هما فی اولهما والاخره فی اخرها» یکی از اول یکی از پشت،از انتها تا گرگ بزند به گله، میگوید اینها ضررشان بیشتر است «بافسد فیها من حب المال والشرف فی دین المسلم» بالاتر از حکم مال و شرف در دین مسلمان دو گرگ بهتر هستند. باز حب شرف و حب مال از آن دو گرگ وحشتناکترند در دین آدم،انگار دو گرگ زدن به دین آدم. آنجایی که آدم میرود سمت مال پرستی، و ما در این ۴۰ سال انقلاب هم دیدهایم چه کسانی زندان رفتند و شکنجه دیدند، یار امام بودند، نمیدانم روحانی بودند عالم بودند غیر از آن پیشکسوتان جهاد و خون، وقتی به چرب و شیرین به قول مقام معظم رهبری رسیدند، خواص دیگر، به چرب و شیرین رسیدن مزه داد دهنشان،خلاصه تا به آن چنگ و دو به آن چنگ و دو به آن دندان اینجوری شدند، یعنی الان میگویند که،این اموال بیت المال فقره شان یادشان هست دو هزارو پانصد میلیارد تومان اموال بیت المال میگفتند اینها اموال شخصی ما است. برای خانواده ما است. ابن عباس یادتان نرود. ابن عباس خیلی بزرگ است، این همه پیغمبر از او تعریف کردند،امیرالمومنین تعریف کردم وقتی به عمارت بصره میرسد سر مال یک دفعه میبینی چه میشود ابن عباس با آن عظمت! شوخی نیست ابن عباس شما مگر شوخی است. حضرت علی میگوید به خدا دستم به تو برسد، با شمشیری که به هر کسی زدم رفت جهنم با همان شمشیر تو را میزنم به خاطر اینکه تو اینجوری خیانت کردهای به من. به ابن عباس دارد میگوید،ما اصلاً از این چیزها بری نیستیم یعنی اگر کسی آنها را ببیند باید حواسش جمع باشد نگوید نه من درست هستم اصلاً این چیزها سراغ من نمیآید من اصلاً ایمن هستم. من اصلاً قوی هستم. اصلا اینجوری نیست. دائما انسان باید اخبات داشته باشد به خدا، پیغمبر آنجوری اخبات میکرد. «لا تکلنی الا نفسی» ما باید بترسیم واقعا، باید آدم گریه کند، باید یک ذره بترسد.
این صحیفه جامعه یک مناجاتهایی دارد فوق العاده است حتماً توصیه میکنم،این یک مناجات دارد، «فی التهو» آه دارد آه آه. یک ۲۰ آه کشیده پشت سر هر آه یک آفت را امام سجاد دارد میگوید. بعد میگوید «وانفسا وانفسا وانفسا» شروع میکند همینجوری میگوید،بعد وا خطیئطا وا خطیئتا،آفتها را دارد میگوید انسان باید آفت شناس باشد یکی از آن این است «آه ان حیل بینی و بین محمدالمصطفی»، آه اگر بین من و پیغمبر فاصله بیفتد، اگر بین ما و اهل بیت فاصله بیفتد، آه. اینها خطرات جدی است که ما برایش غصه نمیخوریم و ناراحتم نیستیم. ما دائماً میرویم حرم خطراتی را به اهل بیت میگویم آقا الان این را میخواهم آن را میخواهم، حضرت میگوید تو خطرات وحشتناکتری تو را تهدید میکند حواست نیست اصلا. اصلاً متوجه نیستی گرگ زده به تو، اصلا حواست نیست بعد این از یک چیز دیگر ناراحت است. غصه یک چیز دیگر را دارد میخورد. حب مال و شرف، شرف را قرآن قشنگ فرمود: «تلک الدار الاخره نجعلها للذین لایریدون علو فی الارض و لا فسادا». این آخرت را گذاشتهایم برای کسی که اراده، نمیگوید لا یلون میگوید «لا یریدون علوا» در روحشان نیت نیست که بخواهند از کسی برتر باشند. انسان وقتی که بیاید در ذهنش بخواهد از یک کسی برتر بشود، قرآن می گوید این دیگر بهشتی نیست. من آخرت را گذاشتهام برای کسی که نیت علو ندارد. یعنی مقایسه با هیچکس ندارد. مسابقه هم با هیچکس نمیکند. من از آنها بهتر هستم. موسسه ما بهتر از هیئت ما بهتر است نمی دانم استاد ما بهتر است درس خارج ما بهتر است، حوزه ما بهتر است، نمی دانم. دیدید دیگر از این تفاخرها ما داریم در بخش حمله سمت راست مال ما اینجوری است دیگر. هیئت ما مداحش فلانی است،سخنرانش فلانی است نمیدانم،۱۲ دیگ ما برنج میگذاریم، نمی دانم دسته ما اینجوری است. نمیدانم وهر گرفتاریهای دیگر که دارد دیگر این تفاخر شرف، اگر آمد در ذهنمان خطرناک است. قرآن میگوید اگر کسی در نیتش شرف بیاید بخواهد دست بقیه بزرگ شود بلند شود همان «تعظم فی نفسه» که ملائکه آسمان و زمین انسان را لعنت میکنند قرآن میگوید من این را اصلاً به بهشت راه نمیدهم، ببینید چه دارد میگوید امام، هیچ چیز ضررش بیشتر از این نیست. دو گرگ که زدن به یک گله اینقدر ضرر نمیزنند،که حب مال، مال دوستی و شرف بیاید سراغ انسان، حبّ مال به شرطی که مزاحم باشد،کسی که حب مال دارد و مزاحم هم نیست آقا امام صادق فرمود: «لیس منا من لم یحب جمعا مال ولکن من حلال» از ما نیست کسی که جمع مال را دوست نداشته باشد اصلا؛ اما از حلال اما به شرطی که ضرر نزند. ضرر نزند به آن؛ یعنی از آن دو شاخصهها چه چیزی بود بگویید؟رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی. اگر مال به این سه تا لطمه بزند نمیشود دیگر، خطرناک است. نمی شود. ببینید وقتی اعلام کرد لبنان رهبر ما امام ما نائب امام زمان اعلام میکنم نیاز به کمک هست همه باید هرکس هر کاری میتواند بکند یک دفعه زنان خانهدار ما، که همیشه پیشکسوت بودند، صف میبندند برای طلا دادن شان. دیروز برای من دو نفر پیغام دادند یکی ماشین فیدلتی برای من گذاشته بود، گفت استاد این را بگذارید در کانال، بگویید هر کس برداشت،قیمت پایه یک میلیارد و هشتصد، این ماشین من سالم هم هست. یک میلیارد و ۸۰۰ بگویید چکش را بریزند به حساب رهبری. یکی دیگر هم ۳۰۰ متر زمین ویلایی در یک جای معرکه، دیشب عکسش را برای من فرستاد و گفت را بگذارید برای کسی که اگر بخواهم یه کسی بیاید این را بخرد پولش را بریزید به حساب، این مالش خیلی خوب است. اگر کسی آن را اینجوری دوست داشته باشد، جمع بکند مال را خیلی خوب است. زنها که به صف کشیدهاند طلاهایشان را بدهند. یک جانباز یک موقعی آمد پیش من، یکی از پاهایش قطع بود عصازنان آمد و گفت این خانه سند خانه است، این را شما در راه امام زمان هزینه کنید. برای همین تبلیغ امام زمان در جهان شما دارید کار میکنید، گفتم بابا آپارتمان خانه! این راه کرایه بده کرایهاش را بگذار برای این کار،گفت نه وسوسهام نکن استاد آوردم بردار ببر. خدا رحمت کند استاد آیت الله ممدوحی را یک موقعی میگفت، یک خیر مدرسه سازی به استاد ما گفته بود، به حاج آقا گفته بود من خیلی مدرسه ساختم ولی یک ویلا داشتم. خیلی به آن علاقه داشتم به این ویلا، خیلی دوستش داشتم اصلاً دوست نداشتم از این ویلا جدا شوم، بعد فکر کردم چه کار کنم با این ویلا بمانم و این ویلا هم برای من بماند. برای اینکه فکر کردم چکار کنم ویلا را فهمیدم چکار کنم، بردم فروختم وقفش کردم برای خدا تا دیگر برای خودم بماند.زیرکی یعنی این دیگر،او فیدلیتی را نگه داشت برای خودش،آن هم زمینش را نگه داشت برای خودش «ما عندکم ینفد و ما عندالله باق». بعد چند وقت دیگر دیدم دوباره عصازنان آمد، دیدم گفت این ماشین مرا بگذارید برای این کار. ماشین داشت گفت ماشین مرا از همین ال۹۰ها ماشین خوبی هم بود .گفت بفروش برای کار امام زمان. ببینید مال چیز بدی نیست. شرف هم بد نیست. اگر خدا بدهد خودت بروی دنبالش که وحشتناک است. اگر خودت بروی دنبالش فاجعه است. اگر خدا داد از شرافت خود استفاده کن برای خدمت به امام زمان، برای برطرف شدن موانع ظهور، برای خدمت به دین، خدمت به مردم، کسی آبرو دارد از آبرویش استفاده می کند. من از این آبرو که دارم استفاده کنم برای خدمت به دین خدا. خیلی هم خوب است. یک موقع آدم استفاده می کند وقتی می تواند بگوید، حالا یک بنده خدایی گفتند همه را برق می گیرد ما را چراغ نفتی، ما هم اینجوری شد، این را هم بگویم برای حسن ختام، بخندید. یک موقع من در فرودگاه نشسته بودم داشتم شام میخوردم که منتظر پروازم بودم. در همان رستوران فرودگاه نشسته بودم در یک خلوتی یک دفعه دیدم یک خانم بی حجاب بد حجاب نه، بی حجاب آمد یک دفعه گفت: حاج آقا تو را خدا دستم به دامنت. گفتم چه می خواهد از جان من. گفت: بیا مرا نجات بده، فقط هم شما می توانی مرا کمک کنی، گفتم بالاخره بعد یک عمر به یک دردی خوردیم ببینیم چکار باید بکنم گفتم چیست دخترم چکار داری. گفت: ما سه تا دختر و پسر بودیم داریم می رویم کیش،داشتن می رفتن عشق و حال کنند. یکی مان مشروب داشته گرفتند شما بیا شفاعتش را بکن که این را آزاد کنند. این را آزاد کنند، ما عشق و حال مان خراب نشود حاج آقا شما بیا به داد برس گفتم باشه بالاخره شفاعت اینجوری هم شد، خلاصه رفتیم به پلیس و افسر گفتیم آقا اینها فکر می کنند ما یک آبرویی داریم، بچه را ببخشید و ولش کنید بگذارید برود گفت نه حاج آقا من صورت جلسه کردم این هم مشروب بوده رئیس پلیس آمد خیلی آدم فهمیده و عاقلی بود تا آمد چشمش خورد به من، گفت: چه شده حاج آقا گفتم که اینجوری است،گفت چه را ببخشم گفت چه است پرونده گفتم پرونده اینجوری گفت نه خیال شما راحت باشد ان شالله که آب بوده. ببین فهم این چقدر زیاد است فرمانده پلیس. این دیگر میماند برای این دختر و پسر. خوب برایشان میماند این. انشالله که آب بوده، آزاد. اینها بعدش آمدند در ترانزیت پیش من نشستند و حاج آقا ببخشید ما دیگر اینجوری نمی کنیم، بالاخره یواش یواش یک گپی زدیم. یک حرفی زدیم، نطفه یک کسی کاش برای اینها یک ارتباطاتی و اینها. شرف یک جای ممکن است به کار بیاید. یک دو سه روحانی داریم این هم خیلی بامزه است رفته بود در فرودگاه یک خانم خیلی ناجور بلیطش سوخته بود حالا می خواست بلیط بخرد پول نداشت، این دوست روحانی ما فهمیده بود پول ندارد گفته بود که پول بلیط را من حساب می کنم، نه حاج آقا خواهش می کنم چطور شما، گفته بود نه دیگر من پول دارم سفرت راه بیافتد و اینها، خلاصه، گفته بود حاج آقا یک شماره تلفن به ما بدهید، من رسیدم پول را واریز کنم به شما، گفته بود این شماره تلفن من است. گفت یه دفعه دیدم مرا عضو یک کانال کردند،دویست خانم بی حجاب من هم یک آخوند گفت دویست تا تا مرا دیدند گفتند مارمولک آمد، این داستان مارمولک فیلم سینمایی، گفت این دیگر کیست آمده وسط ما، همه خانم هستیم یک آخوند. گفت من هم شروع کردم با همه اینها گرم گرفتم و بعد گفت به حول و قوه الهی هر دویست تا حجاب دار شدند. یک شرف است آدم می تواند از شرفش استفاده کند برای خدا. باید آبرو هم بگذاری. چون باید پا روی شرفت بگذاری یک جاهایی. نگویی این شأن من نیست و اینجوری میشود. خیلی وقت ها ما ادا در می آوریم شأن من نیست. بعد یک عالم بچههای اهل بیت آسیب میبینند. یک عالم بچههای اهل بیت آسیب میبینند. شأن ما باید این باش خطرناک می شود این آدم، شرف هم امتحان است دیگر، یک جایی خدا می گوید من بی آبرویی تو را می خواهم، این را باید به پای من بریزی شرفت را،اگر نتوانی بریزی به او وابسته بشوی بدبختی است که آدم گرفتار می شود،الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.