شرح سرالاسراء؛ جلسه سوم 30/07/1403
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم* بسم الله الرحمن الرحیم* الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام زمان علیه السلام و حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها صلوات بلند ختم بفرمایید. صلوات دوم را به روح پرفتوح همه شهدای اسلام، امام الشهدا و شهدای اخیر از رزمندگان و فرماندهان فلسطینی و لبنانی و ایرانی بلند بفرستیم. صلوات سوم را به روح پرفتوح همه اولیا و علما و مراجعی که زحمت کشیدند، علمایی که زحمت کشیدند دین را تا اینجا به دست ما رساندند، به خصوص حضرت آیتالله پهلوانی بلند بفرستید.
در فصل چهارم از حدیث معراج خداوند پیامبر را نهی کرد از اینکه جذب کششهای دنیایی چرب و شیرین دنیا، مزههای دنیا و چیزهایی از این قبیل باشد. حضرت آیت الله پهلوانی در ذیل این فرمایش، چند آیه و روایت را در کتاب شریف سر الاسراء آوردند که یه مروری باید روشون بکنیم و آیاتی که ایشان انتخاب کردند، آیاتی است که در مذمت دنیاست و دقیقاً همان حالت فریبندگی دنیا را، آیاتی که در این زمینه هست انتخاب کردند. مسئله اساسی این هست که انسان باید بداند که دنیا یعنی چی! یعنی چه چیزی دنیاست که مذموم است. چون ما دنیای ممدوح هم داریم. دنیای بلاغ هم داریم. در مقابل کسی که دنیا را مذمت میکرد امیرالمؤمنین علیه السلام از دنیا تعریفهای زیادی کرد و فرمود: دنیا تو باید بفهمی که دنیا چیه. دنیا اگر نباشد انسان، دنیا رحم مقدسی است که محترم است، دوست داشتنش هم واجب و لازم است. مادر ماست «وَ لا يُلامُ الرَّجُلُ عَلى حُبِّ اُمِّهِ» هیچکس هم به محبت مادرش ملامت نمیشود، رحمی است که ما را پرورش میدهد تا ما را به قرب الهی برساند. رحم دوست داشتنی هست. این همه صله ارحام گفته شده، تقدس رحم گفته شده، رحمی که از اسم شریف الرحمن مشتق شده و بنابراین باید ببینیم که دنیا چی هست و چگونه به ما آسیب میرساند و چگونه به ما سود میرساند. این بسیار بسیار فهم این مسئله مهم است.
نکته اساسی همان نکتهای بود که جلسات قبل گفتیم؛ اینکه خداوند برای هر چیزی قدر قرار داده «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا» برای هر چیزی یه اندازه ای قرار داده یه قدری قرار داده یه حدودی قرار داده. اگر حدود و اندازهها شناخته بشود، رفتار انسان درست میشود با همه چیز. ارتباط انسان با همه چیز درست میشود؛ ولی اگر قدر و حدود شناخته نشود، شما با هر چیزی که رفتار بکنید ازش خیر نمیبینید. بهتون آسیب میزند. وقتی ندانید که اندازهها چه جوری هست. شما چیزهایی که برای بدن واجب و ضروری هست، بسیاری هم خوشمزه است مثل نمک مثل قند شیرینیها مثل چربی که اگر اینها نباشد بدن نابود میشود ولی اگر شما قدر را ندانید، انسان از اینها درست استفاده نکند، همینها بدن را نابود میکند؛ همینها میشود: سکته قلبی و مغزی و انواع سرطان.
یکی از دعاهایی که ما احتیاج داریم که خیلی اجابت بشود یعنی همیشه باید روش اصرار بکنیم، از خدا بخواهیم، همان دعاییست که پیامبر برای خودش کرده «اللهم ان الاشیا کما هی» خدایا اشیا را آنگونه که هستند به من نشان بده. من همه چیز را آن جوری که هست ببینم. با همان اندازه و با همان قدر و باطنی که هست. اگر نتوانم اشیا را آن جوری که هستند، ببینم با ارزشترین اشیا هم میتواند برای من مضر باشد. این خیلی مهم استها. دقت کنید. مقدسترین اشیا میتواند انسان را نابود بکند. لذا این فهم خیلی مهم است که ما وقتی که داریم در مورد دنیا فقط نه، هر چیز دیگری صحبت میکنیم اگر به این دستور الهی عمل نکنیم که قدررها و اندازهها را شناسایی بکنیم، یه موقع میبینیم مقدسترین چیزها انسان را به هلاکت میاندازد. دیگران آلودهترین چیزها نجاتشان میدهد؛ مثل گناه. خدا رحمت کند آیتالله پهلوانی را، علامه طباطبایی را اینها چند جا که با هم شبها بحث میکردند، خیلی سال بود خب اینها چهارشنبهها مینشستند جلسه داشتند و بحث میکردند و تفسیر و حافظ و اینها، چند بار این نکته را مرحوم علامه در شب نشینیها تذکر میدهد، گاهی وقتها شیطان به آدم کمک میکند، گناه به آدم کمک میکند که انسان نجات پیدا کند و گاهی وقتها قرآن آدم را به جهنم میاندازد. «یضل به کثیرا و یهدی به کثیرا» خدا با همین قرآن عدهای را گمراه میکند و عدهای را هدایت میکند. در واقع آنچه که خیلی مهم است -من میخواهم خواهش میکنم خوب دقت بکنید- این هست که هر چیزی هم نار دارد و هم نور دارد. در باطن همه چیز این وجود دارد. در باطن همه چیز نار هست و نور هست. اگر انسان قدر و اندازهها را نشناسد، و درست نتواند ارتباط را به اندازه برقرار بکند، به جای بهرهمندی از نور نار گیرش می آید. پیغمبر هم همینطوره. اکثر کسانی که با پیغمبر زندگی کردند با بعثت پیغمبر جهنمی شدند. چون بلد نبودند که با پیغمبر چگونه رفتار بکنند. وجود این نور خیلیها تحمل این را نداشتند که با این نور سازگاری کنند. نار برایشان شد. قرآن نور است «الله نوره» اما اگر شما ندانی با الله باید چیکار بکنی، چگونه باید انسان با خدا رابطه داشته باشد، رابطه با خدا، رابطه خودت رابطه با قرآن، رابطه با پیامبر، رابطه با عبادت، مقدسترین چیزها نار برای انسان میشود و انسان را میسوزاند. مثل شیطان. شیطان با عبادت به آن نکبت رسید؛ ولی اگر انسان قدرها را بداند، اندازهها را بداند، گاهی وقتها در این رعایت اندازهها و قدرها گناهاش هم به نفعش است. شیطان هم کمکش میکند، دنیا هم کمکش میکند که نجات پیدا کند.
خوب توجه بفرمایید. پس مسئله مهم این تناسبها حدودها اندازههاست که ما باید فهم داشته باشیم «اللهم ان الاشیا کما هی»؛ خدایا اشیا را همانجوری که هستند من بشناسم. اگر دقیقاً ما همانجوری که هستم بتوانیم با یه چیزی رابطه برقرار بکنیم، ازش خیر میبینیم. شما الان زهرمار که این همه تهدید دارد، همه تهدیدها می کنند، میگویند زهر مار. کسی به کسی میگوید ، مادر به بچهها زهرمار می گوید. این زهرمار الان گرمش صدها میلیون قیمت دارد. گرمش چقدر هم برای انسان مفیده، چقدر هم خوبه اما اگر انسان در اندازه باهاش رابطه برقرار نکند همان زهرمار انسان را میکشد. پس مسئله اساسی فهم حدود فهم اندازههاست، فهم قدرهاست. اینجا که پیامبر دارد خداوند بهش میگوید که مواظب باش گرفتار اینجور چیزها نشوی؛ چرب و شیرینها و اینها ،گرفتاری کجا می آید؟ در قلب اتفاق میفتد؛ یعنی همه چیز با قلب انسان است. برای همین من توصیه کردم عزیزانی که این جلسه را تشریف می آورند برای اینکه مباحث عقیم نباشد حتماً آن چند تا بحثی را که قبلاً سه فصلی را که ما اینجا نگفتیم، جای دیگر گفتیم و کارگاهش هست، مباحثش هست به خصوص آن بحث محبت که خداوند تنظیم میکند رابطه انسان را با اشیا ، آن را اگر انسان خوب رابطهاش تنظیم بشود از نظر حبی و به موفق بشود به مهندسی آرزوها و مهندسی معشوقها ، آن وقت گناهان هم به نفعش درمی آید. شیطان هم کمکش میکند. چون ساختار ساختار درستی هست، مسیر مسیر درستی دارد میرود. آن موقع شیطان هم کمکت هست. به قول آیت الله جوادی آملی حفظ الله هرکس از اولیا خدا به هرجا رسیده به برکت شیطان رسیده. شیطان مبارک است شیطان برایش مبارک میشود، برایش برکت می آورد. به قول علامه شیطان هم کمک میکند. به قول آقای پهلوانی رحمت الله علیهما اینها کمک میکنند به ما. گناهان آدم به آدم کمک میکند. ولی اگر انسانی مهندسی معشوقها را و آرزوهایش را درست انجام نداده باشد، عبادتهایش و تقوایش هم میتواند بهش ضربه بزند؛ حتی اینکه انسان حتی گناه هم نکند، بهش میتواند ضربه بزند. خوب دقت کنید. یه موقع یه کسی گناه اصلاً نمیکند، دارد به او ضربه می زند.. پاکی اش بهش ضربه میزند، خود پاک بودنش خطرناک هست. خود مقدس بودنش، خود امتیازات آدم، آدم را نامتعادل میکند. ببینید چون گفتیم همه چی ریاضی هست دیگر، این خوب دقت کنید اینکه اصرار دارم من در این جلسه دائما هی این را تکرار میکنم شما اگر ریاضیات را خوب انسان بفهمد، مهندسی همه چیز در قرآن کریم «قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِكُلِّ شَيْءٍ قَدْرًا»، «وَأَحْصَى كُلَّ شَيْءٍ عَدَدًا» همه چی عدد دارد. در حمله های شیطان خداوند میفرماید که شیطان کجا حمله میکند به انسان؟ قاعده خلقت است دیگر، خدا میخواهد از قاعده خلقت پرده بردارد از زبان شیطان هم پرده برمیدارد «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ» خدایا من حتماً در صراط مستقیم کمین میکنم. پس جای دیگر شیطان خبری نیست. جای دیگر که خب همه از اولیای شیطان اند. برای کسی که میخواهد مسیر را طی کند، شیطان در کجا حمله میکند به آدم؟ بله؟ صراط مستقیم. یعنی شما تا میگویی «إهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» یعنی من را به راه راست هدایت کن، یعنی میخواهی هدایت بشوی به مسیری که آنجا شیطان کمین کرده برای تو. اگر شما این آمادگی را نداشته باشی، اصلاً معنا ندارد. ما یه موقعی که قبل از اینکه جبهه برویم در آن نوجوانیمان، ورزش رزمی کار میکردیم. خب ورزش رزمی از اول معلوم هست، تو میخواهی باشگاه بروی یعنی چی؟ جایی که کتک میخوری، ضربه میخوری، کتک میخوری، ورزش سنگین هست. این جوری هست دیگر. اصلاً داستان همین هست. ماههای اول که ما میرفتیم استاد و مربی برای ما حریف تمرینی میگذاشت. میگفت یه نفر باید شما دو نفر با همدیگر حریف تمرینی بشوید. باید به همدیگر تمرین بدهید، به بدن هم بزنید. ضربه بزنید به همدیگر، لگد بزنید به همدیگر، مشت بزنید به همدیگر تا قوی شوید. یه مقدار که دیگر رفتیم جلو یه دفعه گفت چی؟ گفت حالا یه نفر کم هست، یه نفر کم هست، حالا شما باید یاد بگیرید که اگر چند نفر بهتون حمله کردند چیکار بکنید. دقیقاً در همین ورزش ۴ نفر میگذاشت استاد و مربی و میگفت به این حمله کنید و شما باید به چهار نفر در مقابل چهار نفر مقاومت میکردی و با آنها ضربه میزدی. دقیقا قرآن همین را می گوید «لَأَقْعُدَنَّ لَهُمْ صِرَاطَكَ الْمُسْتَقِيمَ * ثُمَّ لَآتِيَنَّهُمْ مِنْ بَيْنِ أَيْدِيهِمْ» از روبرو حمله میکنم «وَمِنْ خَلْفِهِمْ» از پشت « وَعَنْ أَيْمَانِهِمْ وَعَنْ شَمَائِلِهِمْ » از چپ یعنی شماتا می گویی: «اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ» یعنی من میخواهم یه جایی بروم که از چهار طرف بهم حمله میشود. تو اگر عرضه نداری در این چهار طرف با شیطان درگیر بشوی، میافتی تو، اصلا تو خودت میشوی از اعوان و انصار شیطان. حالا اگر بخواهی از اینجا رد شوی از اعوان و انصار شیطان و از عمل و از اولیای شیطان نباشی، روی صراط مستقیم باید با این چهار دفعه حمله این چهار تا حمله مبارزه کنی و رد شوی از اینجا و انسان تا روی صراط مستقیم هست، در خطر این چهار تا حمله هم هست: جلو عقب راست و چپ.
جلو چیه؟ بینید اینها مظاهر دنیاست. دقت کنید چون میخواهیم دنیا را خوب بشناسیم ما. جلو، آینده انسان هست، دلشورههایی که انسان در مورد آینده خودش، عزیزانش، خانواده دائما به ذهنش می آید: فردا نکنه اینجوری بشه، اگر اینجوری بشه چی میشه، نکنه من بدبخت بشم، نکنه بیچاره بشم، زنم اینجوری نشه، بچه اینجوری نشه، شوهرم اینجوری نشه. اگر نشه اینجوری بشه چی میشه. آرامش ازت میگیرد این دلشوره. چون انسان یادتان باشد پیامبر میگوید: «من بکاء الدنیا دخل النار» هرکه برای دنیا غصه بخورد، جهنم میرود یا «الغم مرض النفس» غم بیماری روح است. سلاح مومن در حرکت در صراط مستقیم که این چهار تا بهش لطمه نزند، شادی هست. لذا قرآن میفرماید چی؟ «إِنَّمَا النَّجْوَى مِنَ الشَّيْطَانِ لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا» نجواهای شیطان حمله های شیطان برای غمگین کردن مومن است. چون مومن وقتی غمگین بشود کارش تمام است، سرعتش دیگر نمیتواند حرکت بکند. مومن به محضی که افتاد به چنبره غم دنیا، بهش صدمه میزند، عبادتهایش هم بهش صدمه میزنند اما وقتی که شما غمگین نبودی، بدترین حالتهای دنیا هم برایت قدرت می آورد. «ما رأیت الا جمیلا» یعنی وسط صحنه کربلا هم تو شادی، تو در همه از دست دادنها شادی. به دست می آوری شادی، از دستم میدهی، شادی. گفت دیدم آقا امام صادق علیه السلام نگران است، قدم میزند در کوچه. رفتم گفتم چی شده آقا؟ گفت: بچهام مریض هست. حالش خوب نیست. گفت یه ذره دلداری دادم به آقا و خداحافظی کردم رفتم و ساعت بعد برگشتم آقا خندان و خیلی سرحال و اینها گفتم: آقا شکرخدا شفا گرفت؟ گفت: نه مرد. گفت: یه دفعه من تعجب کردم گفتم این چه جوریه. این موقعی که بچه نمرده نگران بود، حالا که مرده شاد است. گفت: آقا چه جوریه پس شما چرا الان انقدر... گفت: «سبحانَ مَن يَقتُلُ أولادَنا و لا نَزدادُ لَهُ إلاّ حُبّا» منزه است کسی که بچه ما را میکشد و ما جز محبت در دلمان چیزی به آن اضافه نمیشود؛ یعنی فقدانها هم رابطه را با قویتر میکند. وقتی خدا یه چیزی را میگیرد، در عشق و محبتش از تو یه چیزی را میگیرد، نه در تنفر و کینه و ناراحتی از تو یه چیزی را بگیرد. پس وقتی میگیرد، دارد تو را به خودش نزدیک میکند. دقت کنید
خلق را با تو بد و بدخو کند تا تو را یکباره دل آسو کند
وقتی آدم اندازهها را میفهمد متوجه میشود در از دست دادن هم دارد به خدا نزدیک میشود. این که زینب کبری میفرماید چی؟ «ما رأیت الا جمیلا» و این که در کربلا امام حسین « كُلَّمَا اشتَدَّ الأَمرُ تَغَيَّرَت ألوانُهُم وَارتَعَدَت فَرائِصُهُم» هر چقدر کار شدیدتر میشد امام حسین شادتر هست. دیگر غصه ندارد. چون غصه کار جهنم است. مثلاً غصه خوردن جهنمی هست. لذا خود خدا میفرماید: حملههای چهارگانه شیطان و نجوا برای غمگین کردن است «لِيَحْزُنَ الَّذِينَ آمَنُوا» برای این هست که مومن را غمگین بکند. وقتی غمگین شدی، غم دنیا سراغت می آید دیگر. دنیا این هست دیگر. چون غم آخرت که شادی می آورد. غم آخرت جنسش -در کارگاه غم توضیح دادیم -ما هفت نوع غم داریم که غم های شادی آور است. غمهای است شما وقتی میخورید هی شادتر میشوی، هی قویتر میشوی، هی بزرگتر میشوی، با نشاطتر میشوی. فرق بین غم دنیا و آخرت مثل اشک دنیا و آخرت است. شما اشکهای آخرتی اشکهای شادی سرد و خنک است. برای همین بهش میگویی «قره». «قره» یعنی خنکی چشم؛ ولی غمهای دنیایی داغ و گرم است، غمهای دنیایی افسرده پژمرده میکند، تحقیر میکند آدم را ، انسان را کوچیک میکند. غمهایی که انسانی هست، غمهایی که در شرافت انسان سراغ انسان میاید، این غم ها همه شادی آور و قوی کننده است؛ مثل غمهای کربلا که هم برای خود کربلاییها شادی آور بود، هم برای ما که مینشینیم ذکر مصیبتش هم میخوانید باز شادیم؛ یعنی وقتی میخوانیم این ذکر مصیبتها را، برای ما قدرت شادی نشاط می آورد. بنابراین اینکه یه چیزی هم نار میتواند باشد و هم نور، اینکه کدامش گیر ما میاید، بسته به اینکه تو کدام را می سازی. نوع برخورد تو با الله میتواند نارش بکند، می تواند نورش بکند و نوع برخورد با قرآن با طلبگی با عبادت با نماز شب با قرآن با استادشدن با مربی شدن با عمامهدار شدن با مرجعیت با نمیدانم یارامام شدن با سیدبودن با رزمنده بودن با جبهه رفتن میتواند نارت بکند، میتواند نورش بکند. با گناه هم همینطور. یه کسی با گناه یه جوری برخورد میکند که آن گناه نور میشود با شیطان هم همینطور، یه جوری برخورد میکند که شیطان نور میشود. گناه نورش میشد کمکش میکند گناههاش. یه کسی نه، با گناه و شیطان جهنم میرود. پس این چه ماجرایی هست که تو وقتی که ارتباطت را یه جوری دیگر برقرار میکنی، با شیطان و گناه هم رشد میکنی ولی وقتی یه جور ربرخورد میکنی عبادتات هم میبردت جهنم ؟ قربت هم کمکی بهت نمیکند حتی. یه دعایی هست قبلاً هم گفتم نمیدانم در اینجا برایتان توضیح دادم یا نه، شاید یه دعایی هست که شما وقتی میروید زیارت میخوانید، زیارت اهل بیت علیهم السلام، وقتی نخواندی انگار دعا نکردی اصلا، انگار هیچی نخواستی، دعای عالیه المضامین؛ دعای عالیه المضامین، این را هر جا زیارت می روید، هر جا ، بخوانید. در زیارتی خیلی عالی است. اگر کسی نخوانده باشد انگار اصلاً زیارت نرفته. «اَللَّهُمَّ إِنِّي زُرْتُ هَذَا الْإِمَامَ مُقِرّاً بِإِمَامَتِهِ مُعْتَقِداً لِفَرْضِ طَاعَتِهِ» از اینجا شروع میشود. این دعا فوق العاده است. آخرش شما ۶ تا چیز از خدا میخواهید «اللَّهُمَّ ارْزُقْنِي عَقْلاً كَامِلاً» خدایا عقل کامل بهم بده « وَ لُبّاً رَاجِحاً وَ عِزّاً بَاقِياً وَ قَلْباً زَكِيّاً وَ عَمَلاً كَثِيراً» شش تا چیز از خدا میخواهیم. اینها چیز بدی هم نیست. ببینید. عقل کامل چیز بدی هست! عقل کامل، خرد برتر، « وَ لُبّاً رَاجِحاً» این شش تا عوامل چی هستند؟ عوامل سعادتند. یعنی قرآن همه این شش تا عوامل را جز عوامل سعادت انسان آورده. توجه کردید. هر ۶ تا جز عوامل سعادت است. عقل کامل، خرد برتر قلب پاک، عزت پایدار، ادب برجسته و عمل کثیر. این شش تا ولی آخرش میگوید چی؟ ببینید معصوم چقدر دقیق است. اگر انسان نگاه انسان شناسانه نداشته باشد، اینجا گیج میشود واقعاً. این است که باز من توصیه میکنم ما تا محور را یاد نگیریم هیچی را نمیفهمیم؛ یعنی حتی خدا را هم ما نمیفهمیم، اهل بیت هم نمیفهمیم قرآن هم نمیفهمیم نبوت هم نمیفهمیم امامت هم نمیفهمیم. محور چیه در معارف؟ خودتی، همه چی با انسان معنا دارد؛ یعنی خلقت یعنی نظام تکوین و تشریع با انسان معنا دارد. شما وقتی خودت را نمیدانی کی هستی، هیچ چیز را، علم می توانی پیدا کنی تا اجتهاد هم تو میتوانی بروی، تا دکترا هم میتوانی بروی ولی معرفت نه، به معرفت نمیرسی. معرفت است که در ما قدرت و شدن می آورد نه اطلاعات. اطلاعات مقدمه است. فقط آن چیزی که باید حتماً به دست بیاید معرفت است. دانشها اطلاعات آن مقداریش که تبدیل به معرفت میشود، قدرت میشود، رشد میشود. آن مقدارش که به معرفت نمیرسد وبال آدم است، آدم را از تعادل میاندازد. سر صراط سقوط می کند. علم اضافه دردسرساز است. اطلاعات اضافه دردسرساز است. یه کسی با دیپلم بهشت میرود با ارشد جهنم میرود. یه کسی با لیسانس بهشتی میشود و دکترا که میگیرد جهنمی میشود. یه طلبهای تا سال پایه اول تا نمیدانم سطح ۱ و ۲ خوبه اگر در همین سطح بماند بهشتی هست. مجتهد میشود بیچاره میشود؛ مرجع میشود بدبخت میشود. اضافه اطلاعات اگر اطلاعات را تبدیلش کردی به معرفت خب همه اش به درد میخورد؛ مثل چیه؟ مثل چربی و نمک و قند. وقتی تبدیلش میکنی به انرژی به نفعت هست در بدنت. اضافه اش میشود چی؟ میشود سکته، میشود سرطان، اینجوریه دیگر. کارگر میبینی مثلاً صبح کله پاچه خورده ۶۰۰۰ واحد کالری دارد کله پاچه ولی این تا ظهر همه را مصرف کرده؛ یعنی من سالها عملگی کردم میدانم، کیسه ۵۰ کیلویی سیمان را باید بزنی روی شانه ات بذاری دو طبقه بالا بروی؛ فرغون را پر کنی پر از مصالح باید این فرغون را روی یه دونه چوب ببری. چون پله نیست که چهار طبقه ساختمان پله نگذاشته، می گوید تو باید مصالح بگذاری. باید این را با فرغون هول بدی آن بالا ببری. آجر باید پرت کنی، خب دو طبقه باید آجر پرت کنی. استنبولی پر از سیمان باید بزاری و ببری. خب یه کسی که از صبح سر زمین میرود این ۶۰۰۰ واحد کالری هم که خورده باشد کله پاچه همه را مصرف میکند؛ یعنی ظهر کاملا گرسنش هست این آدم. همه ۶۰۰۰ واحد مصرف کرده حالا آبگوشت هم که میزند کلی کیفش را میکند. آن هم تا غروب مصرف میکند؛ ولی یه کسی که مثلاً کارش کتاب هست، طلبه هست، نمیدانم مهندس است، دکتر است، کارش با خودکار و کاغذ و چیز بزرگترین چیزی بلند میکند که سنگین ترین چیز کتاب و کیفش هست. این اگر صبح چهار تا تخم مرغ بخورد تا ظهر هم نمیتواند؛ یعنی تا شب هم زیادی اش هست همان چهار تا تخم مرغ که خرده، دو تا تخم مرغ هم که خورده. علم اینجوری هست «اَلْعِلْمُ أَوَّلُ دَلِيلٍ» علم آگاهی اطلاعات است. لازم است. اولین راهنماست «وَ اَلْمَعْرِفَةُ آخِرُ نِهَايَةٍ» اگر این علم به معرفت تبدیل شد، مهم است. بنابراین در ارتباط با دنیا حالا هی قرآن به ما میگوید از دنیا بپرهیزید، از دنیا بپرهیزید، دنیا چیه؟ دنیا چیه؟ یه موقع همان طلبگی ات هست، استاد بودنت هست، یه موقع همان سادات بودنت هست، یه موقع همان مجتهد بودنت هست، یه موقع همان مرجعیتت هست، یه موقع همان جبهه رفتنت هست. دنیایت اینجوریه دیگر. الان شما لبنان شلوغ شده ۴ نفر مثلاً بلندد می شوند آنجا لوس میکنند خودشان را، رفتند خودشان را رساندند آنجا، این آدمها را که دیدید که هی فیلمم میگیرند از خودشان ما الان در لبنان هستیم، الان نمیدانم فلانیم. اینها هی میخواهند بازدیدکننده فقط اضافه کنند، هیچ خاصیتی هم آنجا ندارند. شما چه کمکی می خواهید آنجا به مردم لبنان بکنید! رفتن تو الان آنجا چیه؟ خرجشان را اضافه میکنید. رزمنده میخواهند که نمیخواهند. کمک آدمی میخواهند! نیروی نظامی میخواهند که نمیخواهند. دارند. اسلحه میخواهند که دارند. تو حالا آنجا چیکار میکنی آنجا؟ حالا بعضیها نه، بعضیها واقعاً میروند کار رسانهای دارند، کمک میکنند. یه عده لوس بازی، می روند آنجا. رفتنش او را جهنم می کند. سابقه جبهه اش جهنمیش میکند. میدانی! یار امام بودن، مجتهد بودن، جبهه رفتن، هیئتی بودن آن آدم را بدبخت میکند. امام چقدر عالیه میگوید. دقت کنید دعا را، این شش تا چیز را میخواهد بعد میگوید: «وَ اجْعَلْ ذَلِكَ كُلَّهُ لِي» خدایا اینها را به نفعم بهم بدهد «وَ لاَ تَجْعَلْهُ عَلَيَّ» به ضررم نده اینها را. قلب پاک ضرر دارد وقتی تو ظرفیتش را نداری. قلب پاک یعنی تو گناه نمیکنی. پیامبر میفرماید از این بدتر هم ما داریم آخه، گناه نکردن، بدتر هم داریم «لولم تذنبوا لخشیت علیکم ما هو اکبر من ذلک العجب» شما اگر گناه نکنید من به بدتر از گناه میترسم، جعل اصطلاح کرده پیامبر دیگر، صلی الله علیه و آله و سلم، میگوید شما اگر گناه نکنی، بدتر از گناه هم ما داریم مگر؟ بدتر از گناه دیگر چی! چرا. شیطان میگوید من از جلو حمله میکنم، جلو گفتیم دیگر چیه؟ دلشورههای آینده است. عقب چیه؟ عقب خاطرات گذشته است، کینههاست، شکستهایت که وقتی به این سه تا چیز فکر بکنی، حتی به گناهات هم فکر کنی، جهنمی میشوی. خدا میگوید بخشیدمت دیگر، الان ماه رمضان میگوید هر کس ماه رمضان بیاید بهش بگذرد و فکر کند بخشیده نشده، آدم شقی است. بدبین به خداست. خب خدا می گوید من می بخشمت. می آمرزمت دیگر. هی برنگرد به گذشته ات، شیطان هست میگوید تو آدم کثیفی هستی آلوده هستی گناه کردی تو آدم نمیشوی، تو درست نمیشی ول کن دیگر، دست بردار. شیطان خودش گناه ما را به گناه میگندازد بعد خودش هم ما را مذمت مان میکند. دیگر ول کن دیگر، گفته گناه کردی، خدایا بخشیدی، تمام شد. مسیر دوستیت را طی کن، مسیر عشقت را طی کن. هی برنگرد آی من آدم نمیشوم، من بدبختم، من دیگر درست نمیشوم. من هر وقت یادم می آید دیگر... خب این هم این هم خوب نیست. خاطرات گذشته کدورتها شکستها کینه ها گذشته ات شکستهایت، وقتی برگردی به گذشته فایده ندارد. فکر به گذشته، کسی که تفکر در گذشته میکند، عابد شیطان است. کسی که ذهنش دائماً با شوهرش با زنش با بچهاش با پدر شوهرش و مادر زنش نمیدانم الان... گاهی وقتها بعضیها می آیند مشاوره پیش ما، خانم و آقایان، خدا شاهد است ۹۰ ساله دیروز پریروز من یه مورد داشتم خانم ۶۷ سال آقای نود و نمیدونم چقدر، فاصله سنی زیاد در دعوا مال شب عروسی هست، یعنی از آن موقع خاطره دارند، هنوز حل نشده. گذشته اینجوری بوده من شب عروسی اینجوری کردم، من نمیدونم. حالا دیگر بابا الان یه اشتباهی شده دیگر حالا هرچی ول کن بیا جلو. نه، من میخواستم با یکی دیگر ازدواج کنم اینجوری شد، نمیدانم من آنجوری میخواستم بشود، نشد. من نمیدانم یکی دیگر را میخواستم، نمیدانم آنجوری . من ... حالا هر چی. الان قسمتت شده یا نه! با این ازدواج کردی دیگر، عرضه داری با این خوشبخت بشوی یا نه! هنر همین هست که با همین خوشبخت بشویی دیگر. با همین، عرضه داری با همین، بساز با همین. هی برمیگردد به گذشته نمیدانم من میخواستم نمیدانم چیکار بکنم، الان میخواستم اینجوری کار بکنم، اگر فلانی بود خیلی مثلا چی میشد. اگر مثلا من نمیدانم با فلانی ازدواج میکردم اینجوری می شد دیگر. شیطان همین جوری است، نگه ات میدارد. بابا ول کن دیگر. ول کن دیگر. خدا رحمت کند استاد ما آیت الله ممدوحی را یه موقع تعریف میکرد از قول یکی از دوستاش، میگفتش که یکی از دوستانشان رفته بود تیمارستان. در آن بازدیدهای اولیه آدم آرامی را بهشون نشان داد. خب اینها مریض شدند دیگر، قاطی کردند، زنجیری نبودند ولی خب همینها قاطی کردند. همینجوری نشسته بود. اینجوری هی میگفت: مریم مریم مریم. گفتم: چی شده این، گفتم این چیه؟ گفتند که عاشق دختری بود به نام مریم، بهش ندادند دیوانه شده. میگفت آخر تیمارستان مال زنجیریها بود دیگر. آنجا که دیگر خیلی نمیشد کاریشان کنی، بسته بودنشان جیغ میزدند داد میزدند نمیشد آزادشان کنی. میگفت: دیدم یکی از این زنجیریها آن هم دارد داد میزند مریم مریم خیلی. گفتم: این چیه؟ گفتند: آن مریم دادند به این. خیلی وقتها ما همینجوری هستیم. یعنی فکر می کنیم اگر پولدار شوم اگر من مجتهد شوم اگر من دکترا بگیرم اگر من نمیدانم خارج بروم اگر من نمیدانم بعد میبینی میرود بعد بدبخت میشود. جون میکند یه عمر برسد بهش، وقتی هم میرسد همان جهنمیش میکند. این مدرک را بگیرم نمیدانم با فلانی ازدواج بکنم نمیدانم ازدواج میکند بالاخره یه جوری بعد ۳۰ سال هم به هم میرسند بعد با هم هیچی. حمله چپ گناه هست اما بدترین حمله در این سه تا حمله دقیقاً همانی که پیغمبر میگوید حمله راست هست. تمام اصحاب پیغمبر اصحاب ائمه ۴۰۰۰ شاگرد دارد امام، ۴۰۰۰ شاگردش حضرت میگوید ۱۷ تاش با من نیستند خب. تمام آهنا شاگرد امام صادق هستند که درگیر یه چیزی به اسم دنیا هستند. ۴۰۰۰ شاگرد دارد ولی درگیر یه چیزی هستند به نام دنیا که با امام نیستند که حالا بعد توضیح میدهم دنیا چه جوری ما را می گیرد «عن ایمانهم» و من سمت راستم حمله دارم. سمت راست چیه؟ سمت راست: مذهب دین تقوا عبادت نقاط قوت یه نفر، هوش ذکاوت نمیدانم توانمندیهای یک نفر، چیزهای مثبت یه نفر است. چیزهای قشنگ هست، خوشگلی یه نفر، اندام یه نفر هیکل یه نفر امتیازاش شهرتش محبوبیتش سیدبودنش جبهه رفتنش جانباز بودنش، خانواده شهید بودنش، مجتهد شدنش، امامزاده بودنش، ما امامزاده هم داریم که از امامزادگی اش سوءاستفاده کرده دیگر. امام لعنتش میکند، یار پیغمبر بودن، اصحاب پیغمبر بودن همه نورانی هست اینها همه اش دیگر، همین که حضرت دارد. این شش تا چیز میتواند انسان بدبخت بکند. لذا پیامبر فرمود: گناه هم نکنید به بدتر از گناه میترسم آن چیه؟ عجب است. اینکه تو خودت را بهتر بدانی که هفته قبل هم من گفتم «من تعظم فی نفسه لعنت الملائکه السما و ملائکته الارض » اگر کسی در خودش بزرگ شد خودش را بهتر از کسی دانست، حالا روایتش را آورده ایشان، شرف دنیا، چقدر خطرناک هست. اینکه انسان بخواهد از بقیه جلو باشد، انسان دوست دارد بقیه را پایینتر از خودش بداند. این خیلی وحشتناک است. «العجب العجب» وقتی خودت را بهتر از کسی میدانی از چشم خدا میفتی، فرشتههای آسمان و زمین لعنتت میکنند، گفتم خدمتتان بعضی از اولیا خدا در این علمای ما در تهران یه موقع چشمشان به یه خانم بدکاره میافتاد میگفتند که خدایا به خاطر این خانم به ما رحم کن. تحقیر نکنیم کسی را . می گوید دختر رفته یا پسرم رفته با یک زن بیحجاب ازدواج کرده. خب حالا الان بهتر از آن بیحجابه هستی! مشکل ما همین هست که فکر میکنیم ما آن بیحجابه بهتریم. آقا فرمود: همه مردم ایران مومنند حتی آنهایی که ظواهر شرعی را رعایت نمیکنند. تعریف ایمان چیه؟ تعریف ایمان چیه؟ بعد می بینی آن رفته مشروبخوره و آن بیحجابش زودتر شهید شده، زودتر شهید شده، ما
ما مدعیان صف اول بودیم/ از آخر صف، از آخر مجلس شهدا را بردند
ما شهید داشتیم دو رکعت نماز نخواند، زمان پیغمبر هم بود، همان زمان پیغمبر این توبه کرد همان وسط راه که توبه کرد آمد گفت اشهد لا اله الا الله رفت و شهید شد.در جبهه هم ما داشتیم اینجوری. یکی هم مثل من طلبه پنج ماه من فقط روی مین رفتم غیر عملیاتهایی که از اول جنگ تا آخر جنگ نفر اول بودم، نمیپذیرندت، قبولت هم نمیکنند. آن که خیلی خطرناکتر از گناه هست، چیه؟ گناه هم جهنم است، آن طرف صراط هست، آن هم جهنم هست. ولی آن که خطرناکتر از آن هست چیه؟ اگر تو گناه نکنی و خودت را پاک و برتر از گناهکارها بدانی، این وحشتناک میشود. لذا در درسی که حالا خداوند در این داستانی که دارد، دراین حدیث معراج، چی را تنظیم میکند برای ما؟ میگوید تو اول باید نظام محبتیت را تنظیم کنی، مهندسی معشوق. هفته گذشته گفتم اگر آن هشت تا معشوق برای شما بالاتر از سه تا معشوق باشند، شما فاسقید. معشوقهای جمادی بود و حیوانی بود دیگر، یادتان هست دیگر « آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا» هشت تاست دیگر سوره توبه آیه ۲۴ «أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ» که اهل بیت دارد و «جهاد فی سبیله» تو اگر امام زمان در زندگیت اولویت زندگیت نیست و اهل جهاد نیستی، فاسقی. حالا می خواهی مجتهد باشی، باش. وقتی امام زمان اولویت زندگی نیست فاسقی. تمام شد که حالا یک جلسه راجع به آن صحبت خواهم کرد حتما. این مسائلی که الان این روزها بهش مبتلا هستیم مسائل آخرالزمان همه کسانی که در فتنههای آخرالزمان سقوط میکنند، کسانی هستند که با همه برتریهایشان بزرگیهایشان پاکیهایشان زحماتشان، امام در اولویت زندگیشان نیست. اگر یه کسی امام و جهاد در اولویت زندگیش باشد در فتنهها به هیچ وجه سقوط نمیکند. همه کسانی که در فتنه سقوط میکنند، کسانی هستند که الله، امام زمانشان و جهاد در اولویت زندگیشان نیست. وقتی نیست سقوط میکند، اصلا فاسقی. برای همین حالا که میخواهیم آیات را بخوانیم خوب دقت کنید دنیایی که دارد میگوید این دنیا چهرههایش خیلی متفاوت است. یک موقع دنیایت نماز شبت هست؛ دنیات درس حوزت هست که نمیگذارد جنگ بروی؛ استاد بودن، سید بودنت، نمیدونم مجتهد بودنت. این است.
من برای تبرک و تیمم یکی دو تا آیه را بخوانم بس است برای امروز. بعد میرویم سراغ روایت جلسه بعد. زیاد معطلتان نمی کنم، در حد 4-5 دقیقه.
«وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ وَرِزْقُ رَبِّكَ خَيْرٌ وَأَبْقَى» «تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ» خدا رحمت کند آقای ممدوحی را تعریف میکرد میگفت که یه طلبه یه موقعی در این قم داشت میرفت در اوج این فقر و گرفتاری و اینها بعد یه دفعه چشمش خورد به یکی از خانه های خیلی شیک –دیدید که می سازند، الان کاخ زیاد میسازند، الان زیاد شده کاخسازی- می گفت این تا آمد به این نگاه کند یه دفعه یه کسی بهش در دلش گفت تو حیفی نگاه نکن؛ حتی به این هم نگاه نکن؛ حتی به این هم نگاه نکن، حیفی. «تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ» یعنی نگاهت خیره نکن به اینکه ما که ما به بعضی «أَزْوَاجًا» به گروهی از مردم دادیم یه نعمتهایی را ولی خیره نگاه نکن. چرا؟ « أَزْوَاجًا مِنْهُمْ زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا » ما به بعضیها یه مقدار از این شکوفههای دنیا و از این چشم روشنیهای دنیا میگوید از اینها که دادیم جلوههای زندگی دنیا ، « زَهْرَةَ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» جلوههای زندگی دنیاست: خانه دادیم اتومبیل دادیم یه چیزهای دیگر، نعمتهایی دادیم بهشان اما این را برای چی دادیم بهشون؟ « لِنَفْتِنَهُمْ فِيهِ» برای اینکه امتحانشان کنیم، در آن امتحانش هست. ممکن است همان خانه قبرش باشد؛ همان اتومبیل قبرش هست، همانجا دفن شده این بدبخت. نعمتهای دنیا که همیشه به نفع آدم که نیست که. وقتی تقوا به نفع آدم نیست گاهی وقتخا ممکن است ضربه بزند به انسان دیگر، شما ببینید دنیا چیه دیگر! ثروت چیه، خانه چیه، همیشه خوبه؟ نه. ما دادیم به آنها، برای امتحان دادیم. می گوید: چشم ندوز به داشتههای مردم، خوش به حالشان، چون سهمهایتان برابر است. چی چی خوش به حالشان! « المَصائبُ بِالسَّوِيَّةِ مَقسومَةٌ بَينَ البَرِيَّةِ» حضرت امیرالمومنین فرمود: بلاها بین مردم مساوی تقسیم شده. حالا این الان بلا ندارد نوبت بلا این هم میرسد. نوبت شادی تو هم میرسد. الان این پولداریش هست، تو فقرت هست. خب نوبت ثروت تو هم میرسد، فقر آن هم میرسد ولی خدا مال تو را ذخیره کرده برای ابدیتت. همانطور که پیغمبر به حضرت زهرا سلام الله علیها گفت. گفت خدا برای ما. عمر بود آمد به پیغمبر گفت- دید پیغمبر خوابیده روی حصیر ، این حصیر هم سخت سفت به بدن پیغمبر هم اثر گذاشته، گفت: آخه کسری و ثروتمندان و پادشاه، خب تو هم پادشاه این مملکتید، سلطانید. آنها روی آن تختها و آنها، شما روی این. پیغمبر یه جواب داد که کاشکی جواب پیغمبر را میفهمید. پیغمبر گفت: ما اهل بیت کسانی هستیم که خدا برای ما دنیا را نخواسته، کجا را خواسته برای ما؟ ابدیت را خواسته. این بد است! خدا بد تقسیم کرده! بد معامله کرده! میگوید الان صبر کن دیگر، حالا عجله نکن. اینکه از قرآن نگاه کنید می گوید: مواظب باش ترش و شیرینها هولت نکند، گیر نیفتی، آیا کسی دارد آخ آخ نگاه کن این را چه بخور بخوریه، اینها الان دارند میخورند، ما هم بخوریم. خیلی اینجوری شدند در این ۴۰ سال دیگر دیدم بعضی از مسئولین بعضیها حتی از هم لباسهای ما افتادن به بخور بخور، گفتند خب حالا که اینجوری هست، ما چرا عقب بمانیم! ول کن بابا این حرفها کدام است. بدویم ما برویم بخور بخور راه بندازیم. خب بروید بخورید. حالا فکر کنید خیلی خوش به حالشان بخور بخور راه انداختند! نه. میگوید ما این پادشاهی و این حکومت و این دولت و این مسئولیت و ریاست را دادیم خوش به حالی ندارد که. آخ خوش به حالش با این زنش با این شوهرش با این بچهاش با این نمیدانم خانوادهاش با این خانه اش با این پولشان با این... چی چی خوش به حالشان. تو اگر عرضه داشته باشی با همه آن چیزهایی که خدا بهت داده بلد باشی رضایت داشته باشی -چون این را قبلش دارد میفرماید دیگر، اینجا قبلش این را گفته اینجا، با همان چیزی که تو داری هیچ وقت -قرآن به ما میگوید حالا میرسیم به روایتهایش- اگر افتادی به دام مقایسه و مسابقه باختی. اگر زندگیت را با کسی مقایسه کردی یا مسابقه دادی، سقوط کردی. تمام شد دیگر .
« وَلَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ» نگاه نکن به داشتههای دیگران چقدر هوشش زیاده مثلاً ۲۰ سالگی مجتهد شده. خدا مسئولیتش سنگینتر است. چیه حالا آن مجتهد شده، من کند ذهنم. خدا رحمت کند علامه را میگفت: من جامع المقدماتی را که طلبه ها یک ساله میخواندند- این تعبیر خودش هست- میگوید من انقدر کودن بودم با همین کلمه، اینقدر کودن بودم ۴ سال طول کشید بعد تا یه جامع المقدمات را بفهمم. حالا یه کسی مجتهد است یک کسی نه، مثلاً سطح اول مانده، اصلا مهم نیست در کجای کاری. مهم این هست که سالم رد شوی. گاهی وقتها یه طلبهای که دو سال درس خوانده دو سال، ۵ سال درس خوانده، از ۱۰۰ تا مجتهد برای امام زمان بیشتر به درد میخورد، مفیدتره، برکت دارد عمرش. همان طلبهای که با چهار تا کلاس درس خوانده ، از ماها که خیلی درس خواندیم مثلا اما خیلی موفقتره برکت هم دارد علمش. یک امام جماعت است دیگر ولی برکت دارد. پس مقایسه اصلا کار غلطی هست. کلاً مقایسه کار غلطی هست. مسابقه مقایسه کار اشتباهی هست.
و الحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
مقدمه لازم بود تا ما انشالله جلسه بعد سراغ متون برویم انشالله. صلوات.