جلسه 002 - شرح کتاب سرالاسرار
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
7
روز
23
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - شرح کتاب سرالاسرار

شرح سرالاسراء؛ جلسه 2 23/07/1403

بحثمان درباره حدیث معراج است. حدیث معراج ارزنده‌ترین سوغاتی هست که پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم از معراج برای بشریت آوردند. اگر کسی این را خوب متوجه باشد به شدت وقت می‌گذارد، دقت می‌کند که این سوغات را بتواند استفاده کند. پیامبر بعد از ملاقات با خدا دارد برمی‌گردد به زمین، حالا این سفارش‌های الهی برای پیامبر و امتش هست که بتوانند خودشان را به عالی‌ترین درجات انسانی و هدف خلقت برسانند.

خب در چند فصل گذشته چیزهایی که لازم بود چند تا اصلی را که خداوند تبارک و تعالی برای انسان لازم می‌دانست: رضا، شکر، توکل و زهد این چهار اصل را فرمودند که خب حالا دیگر دوستان مراجعه کنند به کارگاه‌های چهارگانه که در همین باب، محوریت همین کتاب تدریس شده. از این جلسه به فصل چهارم می‌پردازیم که خدآند تبارک و تعالی وارد جزئیات می‌شود؛ یعنی تنظیم رابطه انسان با دنیا.

ببینید در بارداری وقتی که کسی می‌خواهد باردار بشود شارع مقدس آمده برای اینکه این روح تعلق بگیرد به بدن انسان یک سلسله قواعد ریاضی طراحی کرده. اینکه پدر مادر با چه آمادگی این نطفه را باید تشکیل بدهند، از نظر غذایی که باید قبلش میل بشود، از نظر روزش، ساعتش، حالت‌های انعقاد نطفه، رنگ اتاق، نور اتاق، دیدنی‌ها، شنیدنی‌ها و خیلی چیزهای دیگر که باید تنظیم بشود تا یه نطفه درست منعقد بشود که خیلیها معمولاً به این توجه ندارند و آسیب‌های زیادی هم به بچه می‌زنند هم به خودشان می‌زنند. بعد هم شکایتشان را به خدا می‌کنند بعد که این بچه منعقد شد نطفش، باز ببینید ما از ماه اول تا ماه نهم یه سلسله مراقبت‌ها والدین باید بکنند. این مراقبت‌ها مربوط به جنبه دیدنی‌ها شنیدنی‌ها خوردنی‌ها یعنی حواس پنجگانه، خیالات مادر، توهمات او، افکار او عقاید او حبّ و بغضهای او که پدر هم نقش خیلی زیادی در این زمینه دارد، در طول ۹ ماه می‌تواند آن نطفه را که در بطن همسرش هست، تقویت کند یا تضعیف کنددر ابعاد مختلف، یعنی سلامت ابعاد پنجگانه اصلی سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت. پدر تا آخرین لحظه موثر است. مادر هم که خوب ارتباط مستقیم دارد مادر با بچه. تاثیرات محیطی این بسیار مهم است. تنظیم رابطه مادر با محیط ،آب و هوا غیر از تغذیه که حالا دارد در این نه ماه و چیزهایی از این قبیل تا یه بچه‌ای به دنیا بیاید که در ابعاد پنجگانه سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت نمره بالایی داشته باشد تا بتواند این بچه با یک ظرفیت قدرتمند به دنیا بیاید تا آماده بشود برای یه سبک زندگی الهی تا انشالله در رحم دوم که دنیاست بهتر بتواند به وظایفش عمل کند و رشد بکند. چون از رحم دنیا. از رحم مادر وفات می‌کند به رحم دنیا تولد پیدا می‌کند. در رحم دنیا «وَلَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُسْتَقَرٌّ وَمَتَاعٌ إِلَى حِينٍ» یه استقرار و بهره‌مندی موقت دارد و بعد هم دوباره وفات می‌کند از دنیا وارد رحم مرحله بعد که برزخ یا ملکوت هست، می‌شود. در آن رحم هم باز سیر تکاملیش ادامه دارد تا برسد برای دوباره مرحله بعد که قیامت هست. مرحله مرحله باید طی بشود. خداوند تبارک و تعالی همین کار را برای جنینی که در رحم دنیاست یعنی روح ما دارد انجام میدهد. تنظیم رابطه ما با دنیا. این تنظیم رابطه از خوردنی‌ها، شنیدنی‌ها یعنی حواس پنجگانه -خوب دقت کنید- خیالات ما، اوهام ما و افکار و عقاید ما، حب و بغضهای ما هست که اینها باید در رحم دنیا تنظیم بشود. اگر با ساختار ریاضی رحم مادر یعنی دنی و ساختار ریاضی برزخ هماهنگ نباشد، تولدها خیلی وحشتناک است. قبلا گفتیم که ما از رحم مادر به دنیا ۶ نوع تولد داریم: تولد سالم، سالم قوی، ضعیف، بیمار، ناقص و معلول. دقیقاً همه انسان‌ها این شش نوع تولد را از رحم دنیا به برزخ دارند. این بسته به این هست که در رحم دنیا چگونه سیر می‌کنند. روابط خودشان را در رحم دنیا چگونه تنظیم می‌کنند که به تولد سالم یا سالم قوی انشالله منجر بشود.

دعای همه است. معصوم میگوید دعا کنید. این جز دعاهایی که معصومین به ما یاد دادند «اللهم وَ أَخْرِجْنِي مِنَ اَلدُّنْيَا سَالِماً» خود ما را از دنیا سالم خارج کن. لذا خدآند تبارک و تعالی اینجا می آید روابط انسان را تنظیم می‌کند با دنیا که ما باید روابطمان با دنیا به چه شکل باشد.خب دنیا همان رحم است. هرچقدر رحم مادر از نظر محتوا پاکتر، غنی‌تر، مواد غذایی سالم‌تر و بهتر به بچه برسد، مواد غذایی سالم، نورانی هم مادی و هم معنوی، بله مشخص هست که بچه- دیدنی‌های مادر شنیدنی‌های مادر افکار مادر عقاید مادر حب و بغضهای مادر اخلاق مادر نورانی‌تر باشد، خب این بچه از غذای پاک‌تری تغذیه می‌شود، خب تولدش هم تولد بهتری می‌شود. ما باید در رحم دنیا برای خودمان مادری بکنیم یعنی باید تنظیم کنیم رابطه‌مان را بهترین غذاها را استفاده بکنیم. در این بخش خداوند تبارک و تعالی از مزه شروع کرده یعنی یه کمال چی؟ کمال گیاهی. جمادی هم نیست؛ مثلاً مثل مال، اموال و اینها نه. از یه کمال گیاهی به نام مزه شروع می‌کند و که حالا بعد توضیح می‌دهم که این مبسوط‌تر است.

اول به متن توجه کنید فصل چهارم. یه صلوات ختم بفرمایید. خب خداوند پیامبر را با اسم آسمانی اش در آسمان صدا می‌کند که خب واجب هست هر وقت ما این اسم را می‌شنویم صلوات بلند بفرستیم.

« يا أحمدُ ، اِحذَرْ أن تكونَ مثلَ الصَّبيِّ إذا نَظَرَ إلى الأخضَرِ و الأصفَرِ و إذا اُعطِيَ شَيئاً مِنَ الحُلوِ و الحامضِ اغتَرَّ بِهِ» بر حذر باش، پرهیز کن از اینکه مثل بچه باش. بچه‌ها براشون مزه خیلی مهم است. پدر مادر هم باید از ارتباط بچه با مزه حسن استفاده را بکنند در تربیت فرزندان. میگوید ولی تو نباید مثل بچه باشی، پرهیز کن از اینکه بچه نباشی. چون ما خیلی از آدمها را الان می‌بینیم که سنشان زیاد هست. ۵۰ سال ۶۰ سال اما هنوز روحیه بچگی دارند؛ یعنی اخلاقشان روحیاتشان با مزه و غذا تغییر می‌کند. گاهی وقتها بد هم می‌شود؛ مثلاً آدم بزرگی هست ولی خب مثلاً برایش هنوز رنگ نوشابه، مزه، نمیدانم سفره و خیلی چیزها براش مهم است؛ یعنی واقعاً ناراحت می‌شود؛ مثلاً سبزی بهش نرسد، سالاد بهش نرسد، ته دیگ بهش نرسد، یا مثلاً برایش مهم هست که مثلاً کجای مرغ را بخورد؛ مثلاً اگر حالا مثلاً این اگر ران مرغ بخواهد نباشد یا مثلاً فلان جای کله پاچه را دوست داشته باشد، بهش ندهند. می‌بینی که یه آدم بزرگی هم هست اما مثل بچه‌ها بهش برمی‌خورد، ناراحت می‌شود. گاهی وقتها آنقدر هم این بچه صفت است که اظهار می‌کند این را. این دیگر خیلی بد هست که اصلاً در روحیه اش در اخلاقش در چهره اش ظاهر می‌شود؛ حتی میگوید این را یا مثلاً اگر نگوید غرغر می‌کند مثلاً بعداً که رفت خانه مثلاً به خانمش اعتراض می‌کند چرا مثلاً سر سفره مثلاً اینجوری شده؛ یعنی آدم انقدر سقوط می‌کند که برای کمال گیاهی آسیب می‌بیند و اعتراض میکند و میگوید. خب شما از آن طرف بگذارید جلوی این مقیاسی که نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید چی؟ می‌فرماید: «من بکاء علی الدنیا دخل النار» هر که برای دنیا گریه می‌کند جهنمی می‌شود . این گناه هست اصلاً. خود این ناراحت شدن گناه هست آن. خواهش می‌کنم خوب دقت کنید. خود این غصه خوردن، خود این ناراحت شدن، خود این بیان کردن، گناه هست حتی اگر بیان هم نکنید اگر در درون خودت ناراحت شدی، این خودش یه معصیت هست، یه آسیب هست که انسان چرا باید در وابستگی قضایی انقدر ذلیل شکم باشد و مزه باشد که ناراحت شود. به غصه بیفتد. تو انسانی، تو قرار هست خلیفه الله بشوی، تو قرار هست شبیه ربت بشوی. چه جوری هست که مثلاً برای مزه انقدر تو گرفتاری و ناراحت میشوی یا ذوق زده میشوی. خیلی ذوق زده میشوی.

خب حالا سوال این هست خب خدا خودش مزه را خلق کرده، خودش بالاخره این ذائقه را کی داده؟ خدا داده. خدا از این طرف این همه میوه‌های شیرین خلق کرده برای ما تا ازش لذت ببریم. این همه میوه‌های ترش خلق کرده، آلبالو گذاشته نمی‌دانم زغال اخته گذاشته، آلو گذاشته، تازه ما خودمان هم تصرف می‌کنیم درش، لیموی به این خوبی گذاشته، انواع پرتقال و سیفی جات گذاشته با طعم‌های مختلف که ما لذت ببریم. پس چیه خدا دارد به پیغمبر این را میگوید. می‌فرماید که مواظب باش مثل بچه نباشی که وقتی نگاش می افتد به سبز و زرد یعنی رنگ، از رنگ می‌گیرد بعد می رسد به مزه، «احبه» شیفتش می‌شود. بعضیها دیدید که با رنگ بالاو پایین میشوند. خب خود خدا هم در قرآن میگوید: رنگ زرد، اینجا زرد را به کار برده، سبز هم که خب باز خیلی دلبر هست رنگش «صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ» زردی که خوشحال میکند، شاد میکند. کسی که به آن زرد نگاه می‌کند، رنگ زرد، رنگی است که شادی می آورد. آدمها در روانشناسی خب خیلیها با این رنگ‌ها هر کدام ارتباطی دارند، رنگ‌ها هر کدام تاثیراتی دارد و ما هم باید از رنگ‌ها استفاده کنیم واقعاً. ازش لذت ببریم، استفاده کنیم در زندگیمان، در و دیوار خانه، در پرده، در فرش اینها مهم است استفاده کنیم یا نه در محیط کار. شما در مجالس دقت کرده باشید معمولا در مجالس، کف را معمولاً یه جوری در نظر می‌گیرند که شخص وقتی نگاه می‌کند، با سقف را فرق می گذارند که وقتی می‌خواهد کار کند، نگاه کند، صحبت کند با قرمز سر کار دارد که سرحال بیاید. وقتی که خسته است، به آبی نگاه کند که یه ذره نشاط آرامش داشته باشد. خب اینها استفاده روانشناسی از رنگ بی‌نهایت مهم است رنگ‌ها. خداوند در گل‌ها نگاه کنید این همه تنوع رنگی گذاشته، بیهوده نیست که این ها، عبث که نیست که. در روایت هم زیاد داریم استفاده از رنگ‌ها یه فرهنگ هست، یه قواعدی دارد، یه حکمت‌هایی دارد؛ ولی خدا الان دارد چی میگوید به پیامبر. میگوید مثل بچه نباشد وقتی می‌خوری به سبز و زرد «احبه» شیفته بشوی و گرفتار بشوی و دیگر چی ؟ «إذا اُعطِيَ شَيئاً مِنَ الحُلوِ و الحامضِ اغتَرَّ بِهِ» تا یه چیز شیرین و ترش بهش میدهند گرفتارش می‌شود «اغتَرَّ بِهِ» و فریب می‌خورد و فریفته می‌شود به این غذا و مزه. این را ما داریم . خب این خیلی مهم است. داستان چیه؟ ببین کلمه «اغتَرَّ بِهِ» را دارد حضرت یعنی خداوند تبارک و تعالی استعمال می‌کند.

خب حالا سوال: ما باید بالاخره از مزه لذت ببریم یا نه! ما باید از گوشت لذت ببریم یا نه! از غذا از طعم از رنگها لذت ببریم یا نبریم! این متن فرمایش خداوند است. تکلیف ما چیه؟ این خیلی مهم است. در اینجا افراط و تفریط زیاد شده. یه عده یه راه خیلی غلط را رفتند، کلاً اینجور چیزها را حرام کردن هم برای خودشان هم مخاطبینشان یه افراط بسیار شدید و دل زننده. آثار روانی وحشتناکی برای مخاطبین و پژمردگی برای خانواده برای خودش برای شاگرداشان ایجاد کردند. با تحریم اینجور چیزها. آن هم به بهانه چی؟ به بهانه همین روایات یا بعضی از شواهد سیره‌ای در سیره اهل بیت علیهم السلام که آقا همه باید مثلاً کسی از رنگ استفاده نکند؛ مثلاً زندگی نباید رنگی باشد. الان در زندگی ما هم این هست یعنی شما اگر الان بروید مثلاً حرم حضرت معصومه از بالا عکس بگیرید نشان میدهد دیگر هر روز زنده نماز را نشان میدهد. زندگی کسانی که در قم زندگی می‌کنند یا نماز جمعه تهران شما مثلاً بروید زندگی رنگی نیست. از رنگ خیلی استفاده نمی‌کنند. این رنگها را که شما نگاه کنید مثلاً لباس‌هایی که الان همه تن من و شماست حالا شهادت هست، همه مشکی ولی جدای از آن ولی به زندگی ما نگاه کنید رنگ‌ها معمولاً یه رنگ‌های بسیار بسیار بی روح و ساده است. دیگر خیلی یا سفید یا سیاه یا طوسی یا قهوه‌ای هست، یه رنگهای اینجوری. از رنگهایی که خدا در طبیعت به کار برده در میوه‌ها در طبیعت یا اهل بیت استفاده می‌کردند. شما بروید ببینید روایاتی که در مورد عمامه امام حسین هست، پیراهن امام حسین هست، لباس‌هایی که اهل بیت استفاده می‌کردند، اگر الان ی عالم استفاده کند خیلی او را زشت می‌دانند، قبیح می‌دانند. این داستان چیه بالاخره؟ ما باید یه جا رابطه‌مان را با طبیعت تنظیم بکنیم. قانونشان من توضیح بدهم قانونشان برایتان که این قانون اساسی توضیح بدهم بعد انشالله برویم سراغ این داستان.

قانون اساسی خداوند در سوره توبه آیه ۲۴ توضیح میدهند خداوند تبارک و تعالی، تنظیم رابطه است با همه محبوب‌ها و معشوق‌های دنیایی و غیر دنیایی آخرت. خداوند در آنجا از بین محبوب‌های انسان هشت محبوب است، چیزهایی که دلبریشان سطحش خیلی بالاست در زندگی، به اندازه مزه نیست یعنی خیلی قوی‌تر از مزه و طعم و رنگ است. دلبریاهاشان خیلی بیشتر هست، هشت تا از آنهایی که خیلی دلبری می‌کند، انتخاب کرده: جمادی و حیوانی. در آنجا خداوند اینها را معرفی می‌کند اول «قُلْ إِنْ كَانَ آبَاؤُكُمْ وَأَبْنَاؤُكُمْ وَإِخْوَانُكُمْ وَأَزْوَاجُكُمْ وَعَشِيرَتُكُمْ وَأَمْوَالٌ اقْتَرَفْتُمُوهَا وَتِجَارَةٌ تَخْشَوْنَ كَسَادَهَا وَمَسَاكِنُ تَرْضَوْنَهَا» باباهاتون که مامانها را دارد، پسرانتان که دخترها را هم دارد، داداشهایتان که خواهرها هم دارد، همسرتان، عشیرتان، عشیره خیلی قوی هست. عشیره گاهی وقتها هم قویتر است. چون عشیره گرایی یعنی فرهنگی که مقابل خدا می ایستد. مثلا میگوید آقا مهریه کم باید بگیرید، پیغمبر دستور داده که مهریه کم باشد، میگوید ما رسممان اینجوری نیست. ما ترک‌ها ما لرها ما افغانیها ما عربها ما ایرانیها ما شیرازیها ما اصفهانی‌ها آن رسممان یه چیز دیگر است. عروسی نباید مختلط باشد، حرام باشد، نمی‌دانم فسق و فجور باشد. می‌گوید خب رسم مان این‌جوری هست. این رسم هست یا نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران. این، آن عشیره گرایی هست که انسان در مقابل حق و الله نگه می‌دارد یا جهیزیه را کی گفته خانواده دختر باید جهیزیه بدهند. الان کجای دین مقدس ما هست که دخترها باید جهیزیه بدهند خانواده‌شان. ما یه چیز من درآوردی درآوردیم. زندگیها چقدر تلخ شده سر همین مهریه و جهیزیه. مهریه باید خیلی کم باشد. جهیزیه هم باید ساده باشد. همه هم باید مشارکت کنند؛ یعنی هم پسر مشارکت کند، هم خانواده دختر یه جهیزیه تهیه بشود؛ اما این از کجا آمده که ما مهریه‌های نمی‌دانم ۱۰۰ تا سکه ۱۵۰ تا سکه نمی‌دانم یه چیزهای خیلی که قطعاً هم که پیغمبر به عنوان حاکم قضا و قدر عالم میگوید این قطعاً کینه می آورید، مشکل‌ساز هست، چرا باید من در زندگی ما باشد یا اینکه مثلاً خانواده دختر باید جهیزیه بدهد. از کجا آمده؟ وقتی میگویند خدا راضی نیست، میگوید خب رسم هست دیگر؛ یعنی این می ایستد جلو دین خدا و جالب این هست که ماها هم حتی خود ما هم که این لباس مقدس تنمان هست، خیلی جا به همین عشیره گرایی در مقابل دین خدا تن میدهیم، تن میدهیم. اموال، شغل و تجارت. خب تکلیف ما با این همه مذاهب دنیا چیه؟ این ۸ تا را خدا نمونه انتخاب کرده؛ والا در آیات دیگر چیزهای دیگر هم میبرد؛ مثلا مرکب را مثال می آورد «وَالْخَيْلِ الْمُسَوَّمَةِ» مرکب‌های نشاندار. الان برایشان خیلی مهم هست؛ مثلاً من ماشینم مدلش چی باشد. اگر یه ذره مدل ماشینش کمتر از مثلاً باجناقش باشد، احساس حقارت بهش دست میدهد یا از دوستش مثلاً. خیلی هم قشنگ هست این کلمه دیگر، مرکب نشاندار؛ مثلاً مدل ماشینت چیه، اسم ماشینت چیه نمی‌دانم دیدید الان خیلی ها گرفتارند دیگر. همه گرفتار این اتومبیل و انواع و اقسام اتومبیل هستند و شخصیتشان با اتومبیلشان با تلفن همراهشان با نمیدانم اشیا با بخش‌های جمادی بالا پایین می‌شود. خوشبختیی‌شان بدبختیشان قهرشان آشتیشان طلاقشان خیلی چیزها با همینها دارند متأسفانه دارند این همه جهنم درست می‌کند. خدا با یک کلمه تکلیف ما را روشن کرد. این ۸ تا را مثال می‌زند، میگوید اگر بگویی اگر اینها در نزد شما محبوب‌تر از سه تا معشوق انسانی می آورد «الله اهل بیت و جهاد»؛ « أَحَبَّ إِلَيْكُمْ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ » که آیات سوره شورا آیاتی که مودت اهل بیت واجب کرده، اهل بیت هم ضمیمه می‌کند «وَجِهَادٍ فِي سَبِيلِهِ» اگر نمیگوید آنها را دوست نداشته باشید، ببین دقیقا می گوید هر چقدر که می خواهید دوست داشته باشید، دوست داشته باشید. پس ما اشکالی ندارد این هشت تا را دوست داشته باشیم، هرچی بیشتر هم خدا ناراحت نمی‌شود، نه ناراحت می‌شود نه حسودی می‌کند؛ به پیغمبر میگویند آقا مومن علامتش چیه؟ هم امام صادق هم رسول خدا هم امیرالمومنین دارد، می فرماید: علامت یه مومن این است که هر چقدر به خداوند نزدیک‌تر می‌شود و ایمانش بیشتر می‌شود، علاقه‌اش به همسرش بیشتر می‌شود. پس علاقه به همسر عشق زمینی بد نیست خیلی هم خوب است. شما سیدالشهدا یه شب پیش رباب و سکینه نیست، سلام الله علیهم، در فراق رباب و سکینه امام حسین شعر میگوید. انقدر سختش هست که یه شب پیش رباب و سکینه نیست. این چیز بدی نیست. عشقهای زمینی دوست داشتنهای زمینی فوق العاده خوبه. خدا حرفش این نیست. حرفش چیه؟ میگوید اگر آنها محبوب‌تر است از سه عشق اصلی، «فَتَرَبَّصُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ بِأَمْرِهِ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» تو دیگر فاسقی. دیگر آدم طبیعی نیستی. چون فاسق یعنی غیر طبیعی. چون طبیعت تو از جنس من هست، یعنی تو جنس تو من از روح خودم در تو دمیدم. تو به طور طبیعی باید عاشق معشوق‌های بی‌نهایت باشی، نه معشوق‌های محدود. آن هشت تا که معشوق اند، محدود هستند، محبوب‌های محدود هستند. اگر یه کسی موقت‌ها و محدودها را بیشتر از بی‌نهایت دوست داشته باشد قطعاً فاسق است یعنی غیر طبیعی است. دقیقاً مثل یه کسی بگوید آقا دیپلم بهتره یا مثلاً دکترا؟ بگویی خب معلوم است دیپلم بهتر هست. به یه کسی بگه مثلاً یه میلیارد بهتره یا ده میلیارد؟ یک میلیارد خیلی بهتره. خب معلوم هست آدم نمی‌فهمد. فاسق هست طبیعی دیگر عمل نمیکند. خدا ببین هم احترام گذاشته به ما که طبیعی‌ترین حالت شما زمانیست که عاشق من و اهل بیت و جهاد باشید. این طبیعی‌ترین حالت است. انسان دارد حرکت انسانی می‌کند. هم رابطه‌ات را با معشوق‌های هشتگانه قطع نمیکند. میگوید آنها را هر چقدر میخواهی دوست داشته باش ولی نباید در قلب تو -ملاک کجاست؟ قلب هست. ما اگر نفهمیم دیگر این حدیث معراج را تا آخر نمی‌فهمیم. این را از اول گفتم که دیگر تا آخر ما دیگر سریع بریم جلو. قلب ملاک اصلی توست. در دل تو. اگر در دلت این هشت تا بالاتر از آن سه تا هستند. تو فاسقی. دیگر طبیعی نیستی. «وَاللَّهُ لَايَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ» پس حالا خدا الان مزه برای ما ایجاد کرده. مزه را ما باهاش چیکار کنیم بالاخره؟ منظور خدا چیه اینجا؟ به پیغمبر میگوید مثل بچه‌ها نباش که به سبز و زرد گرفتار بشوی «إذا اُعطِيَ شَيئاً مِنَ الحُلوِ و الحامضِ اغتَرَّ بِهِ» وقتی که یه چیزی از شیرینی و ترشی بهت میدهند، فریفته بشویی، یعنی چی بالاخره ما از مزه استفاده نکنیم؟ خب خودت آلبالو درست کردی، خودت گیلاس درست کردی، خودت هندوانه گذاشتی خودت و جالبه که خود پیغمبر می‌گوید اصلاً هیچ عاقل -ببین پیغمبر در دو جا دوبار کلمه عقل بکار برده- آدم عاقل اگر عقل داشته باشد، اگر عقل داشته باشد، یک چهارم وقتش را می‌گذارد به لذات حلال. خب بله شیرینی خوردن میوه خوردن لذت دارد. لذت حلالی هم هست. اگر کسی تفریح نداشته باشد، خدا رحمت کند امام را فرمود: من هیچ وقت به خاطر درس تفریحم را ول نکردم. هیچ وقت. تعادل این هست دیگر که شما یه چهارم وقتت را برای لحظات حلال بگذارید. لحلذاتظات حلال خوراکی هست دیگر. آدم دوست دارد بنشیند چایی بخورد، یه قهوه‌ای بخورد. بزرگان را نگاه کنید چایی می‌خوردند، قهوه می‌خوردند، حالا قدیمی‌ترها که یه قلیونی می‌کشیدند. یه سیگاری چاق می‌کردند. لذت حلال هست. پس ما تکلیفمان با این روایت چی می‌شود که اسیر رنگ نباش، اسیر مزه نباش. این دقیقاً کاملاً مشخص هست. ببینید ما باید از نعمت‌های الهی لذت ببریم، آن ۸ تا معشوقی چی؟ این چیزهایی که خدا دارد الان اضافه کرده به آن هشت تا. چی ها بود؟ رنگ‌ها و چی؟ طعم‌ها، رنگ‌ها و طعم‌ها. ما باید از اینها استفاده کنیم و لذت ببریم. هیچ اشکالی هم ندارد؛ ولی ببینید همان تقسیم بندی که معصوم می‌گوید. می‌فرماید که شما وقتت تان را به چهار قسمت تقسیم کنید: ارتباط با الله؛ خالقتان، عبادت و انس با الله و غیب. شغلتان، بودن با خانواده و کارهای دیگر. خیلی خوب و یک چهارم وقتتان را بگذارید برای لذات حلال بعد حضرت می‌فرماید: اگر آن آخری نباشد آن سه تا را شما نمی‌توانید ادامه بدهید. علت اینکه خیلی از آدمهای مقدس، مذهبی، طلبه‌ها، آدمهای بسیجی، هیئتی نمی‌دانم اینهایی که بعد از یه مدت یه دفعه مثل یه فنری که فشارش داده یه مدت به خودش فشار آورده وقتی رهاش می‌کنی یه دفعه بالا می‌رود، یک دفعه همه چیز را کنار می گذارد. دیدید دیگر . شما همین سال‌های اخیر نگاه کنید چه خانم‌های بی‌حجاب شدند، آن هم از چه کسانی، از چه قشرهایی، بی‌حجاب، اصلاً بی‌حجاب کامل یا طلبه‌هایی که طغیان کردند، آخوندهایی که طلبه‌هایی که حزب‌اللهی هیئتی ها بسیجیها کسان دیگر، این مال این هست که آن عقلانیتی که رسول خدا میگوید رعایت نشده درشان. معلم هایشان معلمهای عاقلی نبودند که با اینها بگویند آقا شما باید یه چهارم وقتت را بگذاری برای لحظات حلال، اما مسئله چیه؟ مسئله را خود خدا اینجا گفته. نباید این لذات یا معشوق‌های دیگر از آن سه تا چی بشود؟ بالاتر برود. این را تو باید این تعادل را نگه داری و هنر انسان در لذت بردن از دنیا و تفریحات همین هست که او هیچ وقت لذات دنیایی و تفریحایت را رها نمیکند. هیچ مومن عاقلی؛ ولی هیچ وقت اجازه نمیدهد گرایش به لذات و معشوق‌های دنیایی یعنی این چهار تا بخش. -چیها بود؟ بگوید یه بار، بحث‌هایی قبل که یادتان نرفته- معشوق‌های جمادی، گیاهی، حیوانی و عقلی حتی عقلی. عقلی هم خیلی خطر است. سخت‌ترین چیز برای طلبه‌ها برای خانواده‌های اهل علم شهوت‌های عقلی هست. خدا حفظ بکند آیت الله جوادی آملی را که می‌فرماید که جهاد با نفس جهاد با علم هست. انسان باید شهوت علمی مواظبش باشد که این را از تکلیف نیندازد مثل خیلیها که نرفتند جبهه می‌گفتند ما طلبه ایم، جبهه بر ما واجب نیست. بودن دیگر. من سراغ داشتم. خود ما هم که خب طلبه بودیم جنگ رفتیم. خیلیها می‌گفتند نه، ما اسلام خیلی به ما نیاز دارد. ما اگر برویم خدای نکرده اسلام آسیب می‌بیند اگر ما یه طوری بشود ما اصلاً نباید جبهه برویم و اینها. امام فرمود: طلبه‌هایی که جنگ رفتند اقال از پای علم باز کردند. این علم یه شهوت وحشتناک هست. اگر انسان حواسش نباشد تا ته جهنم میبرود شهوت علمی. گناه نمی‌کند؛ اما شهوت علمی دارد و خودم به یه آقای اهل علم بزرگی بود گفتم که شما چرا جبهه نمیرید؟ گفت خب من اگر بیایم از شاگردانم عقب می‌مانم. این یعنی آن آیه که خدا میگوید شما اگر کسی علو درش باشد هرگز بهشت راه پیدا نمی کند. می خواهد از شاگردانش بالاتر باشد. این خیلی وحشتناک هست. علو . حالا شاگرد جلو بزند، مگر چه اشکالی دارد شاگرد جلو بزند، مثل بچه خودم سوادش از من بیشتر هست. مگر بد هست؟ اگر شاگرد ما از ما جلو بزند، که خب خیلی بهتر هست. کیفش را می‌کنیم هرچی کاری هم آن بکند در نامه عمل ما هم که استادش هستیم می‌نویسند. خب دیگر این رقابت دارد، این حسادت دارد که مثلاً ما ناراحت بشویم از این! برای چی اصلا باید ناراحت شویم؟ مگر فرزند تو نیست، اثر تو نیست، می‌شود پدر مادرم مثلاً حسودی کنند بگویند بچه‌های ما هم باید فقط تا سواد ما بیایند. بیشتر از ما نباید درس بخوانند. چقدر احمقانه است. اصلاً وجود ندارد یه چنین چیزی در خانواده‌ها و چه جوری استاد ناراحت بشود که شاگردش از خودش بالاتر برود! خب خیلی لذت بخش‌تره. هر کاری آن شاگرد بکند تا قیامت مال تو هم هست. پس تو چرا آنقدر بخل می‌ورزی؟ این نانیت و نفسانیت هست که میگوید: نه من باید علو داشته باشم، من باید برترینم حفظ بشود. این شهوت علمی هست. خیلی خطرناک هست. اگر انسان لذت ببرد از دنیا و از معشوق‌های چهارگانه اما نگذاره به معشوق پنجم غلبه پیدا بکند، معشوق اصلی یعنی الله ، چی بود؟ بگویید: اهل بیت و جهاد در راه خدا این هم از دنیاش لذت می‌برد. خدا رحمت کند آیت‌الله دستغیب را، می‌فرمود که مومن لذتی که در دنیا می‌برد، همین در دنیا، بهشتیها در بهشت نمی‌برند. بهشتیها حسرت مومنین دنیا را می‌خورد. بهشتیها التماس خدا را می‌کنند خدا یه ۵ دقیقه بگذار ما بریوم حرم حضرت معصومه یه پنج دقیقه برویم یه زیارتی کنیم، برویم حرم حضرت رضا، ۵ دقیقه برویم جبهه، ۵ دقیقه برویم در یکی از این مجالس روضه شرکت کنیم. چطور انبیا به خدا التماس می‌کنند که اجازه بدهد ما یه زیارت امام حسین برویم. پس اگر انسان توانست این تعادل را حفظ بکند هم لذت دنیاییش بالاتر از بهشتیهاست هم آرامشش و آن سه تا شاخصی که جلسات قبل گفتم برای تعیین میزان ایمان یه نفر چیها بود؟ رحمانیت و رحیمیت، آرامش و شادی. این سه تا، سه تا ملاک قرآنی هست. اگر کسی این سه تا را نداشته باشد هر رشدی کرده دیگر معنوی نیست. هر چقدر نماز خوانده، روزه گرفته، حج رفته، نمی‌دانم این دیگر خلاف رفته یعنی فاسق شده در وجود این آدم که حالا می‌رسیم مباحثش را.

خب پس فعلاً خدا دارد پرهیز میدهد. میگوید مواظب باش اسیر رنگ نشویی. ببین حضرت زهرا خب یه دختر هست، طبع زنانش هم سر جاش هست. در طبع زنانش از زنهای دیگر زن تر هست، سالم‌تر هست دیگر ؛ مثل عاطفه‌ای هست عشق‌های زمینیشان از عشق‌های زمینی ما اینها خیلی شدیدتر هست. شما ببینید یه شب تحمل دوری هم را نداشتند امام حسین یه شب رباب پیشش نیست، شعر میگوید یعنی حد عاطفه زمینی‌شان هم فوق العاده بود. آدمهایی نبودند خشن باشند، بی اخلاق باشند، برایشان هیچی مهم نباشد. نه. اینها خیلی سالم و خیلی عالی. دنیایشان را بهترین استفاده از عشق‌های زمینی‌شان، رابطه پدر و فرزندیشان عالی، رابطه خواهر و برادریشان عالی، از هم کیف می‌کنند. رابطه همسریشان و روابط همسری حضرن می‌فرماید هر چقدر این آدم شبیه‌تر می‌شود به خداوند عشقش به همسرش بیشتر می‌شود، از زنش یعنی همیشه این خانم عروس و همیشه این آقا داماد هست. همیشه اینها با هم لذت می‌برند از همدیگر. هیچ وقت کهنه نمی‌شوند برای همدیگر؛ ولو ۶۰ سال هم از زندگی شان بگذرد، کهنه نمیشوند برای همدیگر . همیشه برای همدیگر تازه اند. دوستی هایشان همینطور هست. استفاده از مزه‌ها، طعم‌ها، رنگ‌ها، خیلی عالی

عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

از همه چیز عالم از آن جهت که وجه الله است، لذت میبرد. به یه نگاه دیگر آن دارد نگاه می‌کند و لذت میبرد. «فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ وَجْهُ اللَّهِ» یه چایی می‌خواهد بخورد کیفی که این می‌کند، یه قهوه‌ای که می‌خواهد، یه آب در روایت عقاب الاعمال مرحوم شیخ صدوق آورده، عقاب کسی که از آب خوردن لذت نمی‌برد. آب چیز با عظمتی هست ما نباید خیلی ساده از کنار آب رد شویم. نباید آب را تحقیر کنیم. آب فوق العاده مهم است. نگاه کنید عظمت این آبی که خدا خلق کرده «جَعَلْنَا مِنَ الْمَاءِ کلَّ شَیءٍ حَی» خیلی لذت بخش هست این آب. آدمی که بی سلیقه است، آدمی که بی طبع هست، آدمی که فسق دارد در درون خودش، می بینی که بلد نیست از نعمت‌های خدا لذت ببرد و استفاده کند. همیشه یه چیزی را می‌خواهد که ندارد، آن چیزایی که دارد را شکر به جا نمی آورد و لذت نمی‌برد دیگر. اینها در بحث‌های قبل گفتیم ما در کارگاه‌های قبل به آنها مراجعه بشود.

خدا به پیغمبر چی میگوید؟ میگودی که مواظب باش اینها غلبه نکند روی قلبت، گولت نزند، این اتفاق می افتد. این اتفاق برای خیلیها افتاده. در این ۴۰ سال انقلاب نگاه کنید چه کسانی خودشان را به پول فروختند. من یه موقعی قضات را آموزش می‌دادم. هزار تا قاضی بودند، برایشان آموزش داشتم. رئیسشان می‌گفت که اینها کارشان خیلی سخت هست. طرف میرود در دادگاه به قاضی میگوید آقای قاضی کوچه را می‌شود، خیابان را یه نگاهی کنید. قاضی نگاه می‌کند یه بنزه چند میلیاردی گذاشته آنجا، سوئیچش هم می‌گذارد روی میز قاضی. آقای قاضی ارادت داریم، مخلص شما هم هستیم. هیچی هم نمیگوید به قاضی که به نفع من رأی بده و اینها دقت کنید فقط آن اغتَرَّ بِهِ اتفاق می‌افتد، یعنی آن نمک گیر کردن هست. یه بنز می‌گذارد روی میز قاضی، یه دفعه می‌بینی قاضی وقتی میخواهد حکم بدهد، سخت هست دیگر. یه بنز گرفته یه خانه گرفته. می‌دانی. می‌گفت: خلیفه به من گفت یا باید قاضی القضات بشوی یا معلم شاگردانم بشوی یا یه شب شام بیا خانه مان. گفتش خب من که خلیفه هست، جوره من هست، عمراً تن نمیدهم به اینکه قاضی قضات بشوم، مربی بچه‌هاشم بشوم که خب باید بیایم بروم در کاخش و گرفتار شوم. یه شام می رویم بینشان، یک شام می‌خوریم دیگر، حالا یه شام می‌خوریم دیگر . مزه اینجاست. می گفت: خلیفه هم یه سفره‌ای برای این انداخت چنین مزه داد، تمام شد کارش. گفت بعد از غذا گفت هم قاضی القضاتی را می‌پذیرم هم معلم بچه‌هایت را. شما یه ترفند خیلی مهم گردن کلفتهاست که آدمای مهم و تاثیرگذار اول آقا شام بیا خانه ما، یه ناهار بیا خونه ما، تشریف بیارید باغ ما آنجا، استخر داریم حاج آقا تشریف بیارید آنجا، استخر ما ،بعد یه دفعه می‌بینید یه داستان دیگر اتفاق می افتد. این است که انسان باید دقت کند تعادلش به هم نخورد؛ یعنی نباید خدای نکرده. باید دائماً گریه کند، التجاء بکند، مغرور هم نباشد به خودش. ببین من آسیب نمی‌بینم. بزرگتر از ماها رفته‌اند. خیلی بزرگتر از ما در این ۴۰ سال شما نگاه کنید رفتند. ما دیگر اصلاً چی هستیم که بخواهیم بگوییم. برای همین انسان باید التجاء کند به خداوند. خدایا تو من را حفظ بکن. یه دعایی دارد در همین صحیفه است، فوق العاده است این. «الهی بِحَقِّ الْعَرْشِ وَ عَظَمَتِهِ، وَ بِحَقِّ الْکُرْسِیِّ وَ سَعَتِهِ» از عرش شروع می‌کند ، کرسی بعد می آید «والقلم و جریته و لوح» همه را قسم میدهد خدا را به اینها تا می آید میرسد به انبیا میرسد به اهل بیت بعد آخرش چی میگوید؟ میگوید: «یا من یملکنی لا تهلکنی» ای کسی که صاحب منی هلاکم نکن .این همه قسم آخرش یه چیز ، خدایا من هلاک نشوم. نگه ام دارد، مواظبم باش. مناجات شعبانیه که همه ائمه می‌خوانند چی دارد؟ همه ائمه این را خواندند. ما با عظمت‌تر از مناجات که نداریم اِلهي لَمْ يَكُنْ لِي حَوْلٌ فَانْتَقِلَ بِهِ عَنْ مَعْصِيَتِكَ» خدایا من جان ندارم گناه نکنم، رها کنم گناهت را، ولش بکنم «اِلا فِي وَقْتٍ أَيْقَظْتَنِي لِمَحَبَّتِكَ» با محبتت من را بیدارم بکن. این را باید التماس کند. این معصوم با عظمت و خلیفه الله است که در مقابل خدا که قرار میگیرد می گوید: « لَا أَمْلِكُ لِنَفْسِي نَفْعًا وَلَا ضَرًّا و لاموتا و لاحیاة ولانشورا» خدایا من هیچی ندارم، دستم خالی خالیه. خدا رحمت کند آقای مصباح را می فرمود: من بعد از ۷۰ سال تنها امیدم این بی‌بی هست. عنایت این بی‌بی هست. اگر مغرور شدی پیش خودت بزرگ شدی، خیلی وحشتناک است. اگر دیدی خودت را سقوط می‌کنی. با چی؟ ببین خداست دارد به پیغمبر میگوید مواظب باش مزه نزند زمین. «اغتَرَّ بِهِ» گول مزه نخوری یا رسول الله، گول رنگ را نخوری. خب خیلیها دارند میخورند. خیلی ها با مزه رفتند. می‌گوید تو مواظب باش. این اتفاق برای تو نیفتد. به محض اینکه انسان گفت: نه من، من ، من کمر شیطان را می‌شکنم ، کمر دنیا را می‌شکنم، من چنین و چنانم، خدا یه کاری می‌کند با یه مزه سقوط می‌کنی. با یه رنگ سقوط می‌کنی. این هست که آقا امام کاظم فرمود: «من تعظم في نفسه لعنته ملائکة السماء و ملائکة الأرض» هر که در خود خودش احساس بزرگی بهش دست داد فرشته‌های آسمان و زمین لعنتش می‌کند. احساس بزرگی «من تعظم فی نفسه» آقا امام حسین فرمود: کسی که خودش را بهتر از کسی می‌داند، ادب ندارد. آقا امام صادق فرمود: کسی که فکر می‌کند از کسی بهتر است، فهو المستکبر. این آدم مستکبر است. گفتند آقا یعنی از کافرها هم همینطور. گفت: بله از کافرها هم همینطور. گفت: دیدید سحره فرعون توبه کردند، نجات پیدا کردند. یه دفعه دیدی تو سقوط کردی. سحره فرعون، می دانید اینها چه آدمهایی بودند؟ آنها مردم را گول می‌زدند. توبه کردند به شهادت رسیدند. ولی شما نگاه کنید. چه بزرگانی، در این انقلاب نگاه کنید، چه بزرگانی ما داشتیم که ما اصلا انگشت کوچک آنها هم نیستیم. برای همین اگر خدایی نکرده انسان در خودش یه موقع احساس امنیت، آن اخباتش را از دست بدهد. احساس بکند که من امن هستم، خطرناک می شود. «والمخلصون علی خطر» شما سر همین جریانات سیاسی شما نگاه کنید سر همین فتنه‌ها ببین کیا بریدند، کیا چیکار کردند. اوه چه آدمهای گردن کلفتی در چند تا فتنه به چه وضعی افتادند. آدم یه موقع می‌بینی که با ولی فقیه با نائب امام زمانش هم درگیر می‌شود. اینقدر منش میتواند خطرساز بشود. جلو اجتماع بایستد اصلاً. جلو همه مردم بایستد. خیلی خطرناک می‌شود، حالا این هشدار را دارد میدهد به پیغمبر .پیامبر اینجا در این مرحله از خداوند راهکار می‌خواهد. خوب دقت کنید؛ یعنی به خداوند عرض می‌کند که خب حالا من چیکار کنم؟ تکلیفم چیه؟ ببین چقدر هم ناز هست این عنصر. در زیارت‌نامه‌اش هم می‌خوانیم عنصر لطیف؛ یعنی خداوند تمام لطافتش را ریخته در این شخص، تمام لطافتش را ریخته در وجود نبی اکرم. اصلا نحوه پاسخگویی به خدا، خیلی هنر هست که وقتی به محضر خداست آدم چه کلماتی را به کار ببرد.

به محضر مقدس نبی اکرم علیه صلوات بلند ختم بفرمایید. از اینجا پیغمبر راهنمایی میخواهد، راهنمایی می‌خواهد. بماند انشالله برای جلسه بعد.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

باز هم هدیه محضر مقدس حضرت فاطمه معصومه سلام الله علیها سه صلوات بلند.

47