شرح کتاب سر الاسراء؛ جلسه اول 09/07/1403
أعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمد لله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی أعدائهم أجمعین من الآن الی قیام یوم الدین. سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان.
هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان علیهالسلام و حضرت فاطمه معصومه سلامالله علیها صلوات بلند ختم بفرمائید. صلوات دوم را به روح پرفتوح همه شهدای اسلام، امام الشهدا، وشهدای که این روزهای اخیر از فرماندهان لبنانی و ایرانی به خصوص سید مقاومت دادیم صلوات را بلندتر ختم بفرمایید. صلوات سوم را به روح پرفتوح همه مراجع، علما، اساتیدی که زحمت کشیدند دین را با زحمت زیاد به دست ما رساندند، علامه طباطبائی، شاگردان عمومیشان، بهخصوص آیتالله پهلوانی که در محضرشان هستیم صلوات سوم را بلندتر ختم بفرمائید.
بنا شد این کتاب شریف و نورانی سر الاسراء را ما که شرح حدیث معراج نبوی هست، مباحثه کنیم با دوستان، این کتاب بسیار نورانی و ارزندهای است و خواندنش هم نورانیت زیادی و لذت بسیاری دارد واقع. این کتاب طوری طراحی شده که این را با هم دارد. در سالهای گذشته ما با دوستان طلبه و دانشجو و اساتید سه فصل را کار کردیم، مباحثه کردیم و دیگر اینجا آن سه فصل را که سه فصل اول هست را نمی گوییم. چون درواقع کارگاه هایش آماده است. دوستان اگر بخواهند می توانند به شکل رایگان از روی سایت موسسه برداشت بکنند. دیگر ما روی آن وقت نگذاریم. چون کامل بحث شده و ده ها ساعت کار شده روی آن بر چند موضوع ولی برای اینکه خیلی از عزیزان جدید هستند اکثر قریب به اتفاق شاید اصلا با این کتاب آشنایی نداشته باشند، یا با این موضوع، یک مقدمه را من امشب عرض می کنم. اگر رسیدیم فصل چهارم را هم شروع می کنیم. اول از اینکه عظمت این روایت، حدیث معراجی یک سوغاتی است که یک انسان کامل یعنی صادر نخستین، اولین مخلوق خداوند از معراج دارد برای انسان ها می آورده، سوغاتی بی نظیری است که ایشان برای ما آورده. یعنی محصول روبرو شدن و ملاقات و مجالسه خصوصی بین حق تعالی است و یک انسان کامل. این سوغات بی نظیر است. ولی متاسفانه در حوزه ها و کلا در جامعه اسلامی بسیار بسیار قریب است. خیلی ضعیف و مبتذل با این موضوع برخورد شده ولی یک عارف واصلی مثل حضرت آیت الله پهلوانی رحمت الله تعالی علیه وقت جدی گذاشته این را برای ما آموزشی اش کرده، متن بسیار زیبا و بی نظیر. یک دوره عرفان و اخلاق است این حدیث معراج.
در این حدیث چی می خواهد به ما بگوید. این که ما بفهمیم که چی صادر شده برای ما و اساسا این توضیحاتی که خداوند دارد می دهد، فرمایشاتی که دارد می کند، توصیه ها، چگونه طراحی شده برای ما. ببینید این چینش یک چینش کاملا ریاضی است. یعنی این طور نیست که بشود از نظر روابط ممکن است بشود بخاطر مثلا بحث موعظه جابجا کرد یا انسان به شکل انتخابی یک چیزش را بخواند، اما اگر کسی بخواهد سیر کند، سیر منظم، همان چینشی هست که خود خداوند برای پیغمبر چینش کرده که اول باید چه چیزهایی در وجود ما حل بشود، بعد مرحله به مرحله ما جلو برویم. یعنی مسائل مبتنی بر هم هست، برای اینکه این مسئله خوب جا بیفتد، من یک نکته بسیار مهم که خیلی هم مغفول و مظلوم هست، عرض کنم و آن این است که خداوند در قرآن تاکید دارد که ساختار تمام نظام خلقت ریاضی است؛ یعنی ما هیچ چیزی خارج از عدد و اندازه و مقدار نداریم. تمام ساختار؛ یعنی تمام ظهورات خداوند، جلوه های حق تعالی، تمامش از جبروت شما بگیرید تا ملکوت تا ناسوت و در ناسوت هم شما بگیرید مثلا بگو اتم، تا می شکافی پایین می روی می شود الکترون، نوترون و پروتون، بعد می روی پایین تا می رسی به کواکور بعد هم که این حرکت اصلا ته ندارد. شما هر چی می شکافی می رسی به عدد، اندازه مقدار و روابط. قواعد، قضا و قدر. یعنی عددها و مقدارها تولید قضا برای ما می کنند. تولید نتیجه می کنند برای ما. قدر ، مقدار، انتخاب، و نتیجه. قضا و حکم. این تمامش به این شکل است. «کل شی عنده بمقدار» همه چیز، استثنا هم ندارد در حق تعالی، مقدار و قدر دارد. «احصی کل شی عددا» خدا کل شی را ریاضی حساب می کند. عدد برایش قرار داده. یعنی شما هیچ چیز ندارید که عدد و اندازه نداشته باشد. عرش خدا، می گوید حاملینش هشت نفر هستند. می بینید عدد است. درهای جهنم هفت تاست. درهای بهشت هشت تاست. مامورهای جهنم 19 تا هستند و این عددها منشا دارد. همه اش عدد است. آن بالا عدد است. به ملکوت می آید عدد دارید. وقتی به پایین می رسید عدد است. در پایین تمام چیزهایی که می بینید در نظام ملکوت، استثنا هم ندارد، تمامش به عدد آمده. «ان من شی الا عندنا خزائنه و ماننزله الا بقدر معلوم»؛ هیچ چیز. این را دقت کنید. هیچ چیز نیست مگر اینکه خزائن آن چیز در نزد ماست. اول از این قاعده می خواهد بگوید هر شی خزائن دارد. یک خزینه ندارد. یادمان باشد. هر شی خزائن زیادی دارد. یک چیزی را ساده نگیرید. مثلا هر چیز. فرقی نمی کند. از جایی نیامده. از یک سلسله خزائنی که در نزد خداوند هست، اسما الهی نازل می شود، اینها جمع می شوند تا یک شی را به وجود آورند در ابعاد مختلف، اما هر چیزی که پائین آمده، «و ما ننزله الا بقدر معلوم » ما هیچ چیز را نازل نکردیم، مگر اینکه ساختار ریاضی دارد. شما رساله را که باز می کنید، فقیه دارد می خواند، این پانصد آیه ته کار یک فقیه می شود رساله عملیه، در تمامش عدد است. رکعات نماز، شکیات، نجاسات، مطهرات، اذکار حج، روزه، نماز، ازدواج، طلاق، عده طلاق، هر چیزی که شما دست روی آن بگذارید، خمس، زکات، همه اش عدد است. دیات ،حدود همه اش عدد است.. هر چیزی که ما روش دست می گذاریم، هر چیزی که پایین می آید، با عدد پایین می آید. آن بالا یک چیزی هست که اسمش ماء است. ما نمی دانیم چی هست. ولی وقتی می رسد پایین، می شود h2o دو هیدوژن و یک اکسیژن. عدد پیدا می کند. پس وقتی نازل می شود با قدر نازل می شود. چیز بدون قدر «انا انزلنا الحدید» حدید هم که می آید، همین است. قرآن هم که می آید، همین است. هر چیزی که نازل می شود. هیچ چیز نیست نازل شده نباشد. دقت کنید. چون می گوید «ان من شی» دست روی هر چیزی بگذارید خزائن دارد ما هم نازلش کردیم. آن هم با قدر معلوم نازل کردیم. این را باید دقت کنیم. پس عالم خلقت آنکه با آن سروکار داریم یک عالم صددرصد ریاضی است. صددرصد ریاضی است و این تمامش نزول است. همه اش نزولات الهی است و همه اش هم ریاضی است. قرآن هم همین طور است. ریاضی است و تمام آیاتش همین جوری است و اگر ما فهم ریاضی از قرآن، خلقت و خودمان و معارف نداشته باشیم، یک دین من درآوردی است، یک دین خرافی داریم که به قول پیغمبر می شود 73 فرقه هم بشود. وقتی قرار شد ریاضی حرف نزنیم و ریاضی فکر نکنیم هر کس برای خودش یک اسلام درست می کند. مثل اسلامهایی که از صدراسلام درست شده تا الان، ولی پیغمبر می گوید یک دانه اش حق است. یعنی از این 73 فرقه یک دانه اش حق است و بقیه اش باطل اند. آمده این را ایجاد کرده، ریاضی داشته. تسلطی داشته بر ریاضیات و قدرها. پس ما این را اول دقت کنیم. ما تا فهم مان از خودمان عالم، خلقت، قرآن، نبوت، ولایت، مهدویت، هر چیزی که می گوید، هر چیزی، تا فهم مان فهم ریاضی نباشد دینی که میخواهیم یاد بگیریم، خرافی یاد می گیریم، و خرافی هم به مردم یاد می دهیم. و این آثار خطرناکی دارد. یعنی آن چیزی که میخواهی از دین دربیاری از آن در نمی آید اصلا ازش. اصلا ازش در نمی آید. این نکته بسیار بسیار مهم است که من خواهش میکنم حتما عزیزان روی این موضوع کار کنند. البته یک کتاب جدیدی هم دارد بیرون می آید به نام «من کیستم» که آنجا تمام آیات و روایات را در حوزه تکوین و تشریع توضیح دادیم روایاتش را، ریاضیاتش را، چه در حوزه تکوین چه در حوزه تشریع. بیشتر می توانید این مسئله را لمس کنید. چون الان بحثمان این نیست. می خواهیم برویم سراغ حدیث معراج با این فهم. چون در حدیث معراج خدا همه اش عدد می دهد. 5 چیز را تضمین کنید من هم این کار را می کنم. 4 چیز این جوری، 2چیز آن جوری. این عددها از کجا می آید؟ چرا خدا با ما این جوری حرف می زند؟ یعنی ساختار ریاضی دارد. دائما به ما عدد می دهد. شما در فقه عدد دارید، یعنی در شریعیت. در طریقت و اخلاق عدد دارید. در حقیقت و عقاید هم همه اش عدد است. آنجا هم همه اش عدد است. بنابراین این فهم را ما باید پیدا کنیم که اساسا این ساختار چه جوری است.
نکته مهمی که وجود دارد این هست که من این همه عددی که در عالم قرار دادم، بی نهایتش، شما که نمی توانید به آن احاطه داشته باشید، نمی توانید، الان مثلا ما بگوییم ما چند نوع سیب بشماریم اینجا. همه مان جمع شویم خواهرها و برادرها، تعداد سیب هایی که می شناسیم، عدد بگذاریم. به نظر شما چندتا عدد سیب می توانیم اسم بگذاریم! چند نوع سیب. بیش تر از 5 نوع، 10 نوع می توانیم سیب بشماریم. ولی خداوند الان هفت هزار نوع سیب آفریده. در علم میوه شناسی گیاه شناسی ما هفت هزار نوع سیب داریم. بالای هزار نوع خرما داریم. گلها، ماهی ها، هر چیزی. چرا خدا این عددها را انتخاب می کند؟ حالا برای بشر چرا خداوند هفت هزار نوع سیب می آفریند؟ حالا انقدر که بشر تازه. این عدد از کجا می آید؟ چرا هزار نوع خرما می گذارد. گل رز، گل محمدی صلی الله علیه و آله، چرا آن هم مدل می زند؟ چرا برگ های مختلف می زند؟ حالا بعضی از گلها هم مثل ابریشم، حالا ابریشم مصری را که نگاه می کنید، خیلی جذاب و شگفت انگیز است. این ابریشم مصری که نگاه می کنید، یازده تا پرچم دارد. خیلی جالب است. یکی از آن همیشه سر ندارد. یعنی شما می بینی این چیه. نگاه کنید بگیرید. در قم هم زیاد است. دوازدهمین هم غایب است. شما نگاه کنید همیشه پرچم ها یازده تاست، یکی هم بی سر است. چه جوری حرف می زند خدا با ما؟ چه جوری می گوید من آیاتم را در آفاق و انفس به شما نشان می دهم؟ در کل گلها، در همه مجموعه ها با شما حرف می زند. ولی نکته بسیار بسیار مهمی که می خواهم به شما بگویم این است که خداوند در قرآن می گوید من ساختار ریاضی همه چیز را با یک ساختار مرکزی طراحی کردم. یعنی اول آمدم یک ساختار مرکزی در نظر گرفتم، آن مهندسی اش را انجام دادم بعد تمام موجودات خلقت را بر اساس این ساختار ریاضی من طراحی کردم. خوب دقت کنید. بنابراین اگر کسی بخواهد به معرفت برسد، نه اطلاعات، اطلاعات، دانشمند می تواند برود مثلا بدون ربط به هر موضوعی بتواندگیاه شناسی کار کند. دکترا هم بگیرد و بالا برود. یک کسی پزشکی کار می کند در رشته های مختلف مغز، پوست، قلب، اعصاب، ارتوپدی و چی. علم را هم نمی گوییم. علم مستقلا به دست می آید. هر کس بخواهد بدست می آورد. مثلا گیاه می خواهم بروم هنر، می خواهم بروم مکانیک، من می خواهم بروم الکترونیک، این نه. معرفت مهم است. دقت کنید. معرفت با علم بسیار متفاوت است. قرآن می فرماید اول از اینکه قیمت تان اطلاعات و علم نیست. آدم ها با اطلاعات و علم ارزش انسانی پیدا نمی کنند. نمی توانیم بگوییم آنکه مجتهد است، آدم تر است از طلبه درس خارج خوان یا آنکه طلبه درس خارج خوان است آدم تر از طلبه سطح یک است یا آنکه دکتراست آدم تر از ارشد است. این آدمیت نمی آورد. این علم است، یک ارزش نورانی است ،یک ارزش فرشته ای است، قمیت هم دارد ،ارزش هم دارد، مقدس هم هست، ثواب هم دارد. اما انسانیت شما می خواهید بگویید این را در آن نمی آورد. معرفت قیمت آدم هاست. «افضلکم ایمانا افضلکم معرفة» خوب دقت کنید. پیامبر می فرماید. چرا حضرت ایمان را مثال می زند. چون شاخص انسان با غیر انسان است. شما اگر می خواهید فرق بین انسان با غیر انسان بگذارید، می گوید ایمان فرقش است. از بین آدم ها و بشر فقط مومنین انسان هستند یعنی باطن انسانی دارند. پیامبر فرمود: امت من در قیامت به شکل ده حیوان محشور می شود. بعضی ها گرگ هستند، آدم های بداخلاق ،آدم های زودرنج، حساس، عصبی و تندمزاج، بعضی ها روباه هستند؛ آدم های حقه باز. بعضی ها خوک اند. آدمهای بی غیرت، آنهایی که حیا ندارند، غیرت ناموسی ندارند. بعضی ها میمون اند؛ آدم هایی که لجبازند. و گروه های دیگر. فقط یک گروه اندکی به شکل انسان می آید. آنکه انسان می آید یعنی شاخص دارد، یعنی شاخص ریاضی دارد. چه شاخصه هایی داشته باشد که انسان است. در حالت کلی می فرماید: «والعصر ان الانسان لفی خسر» همه آدمها دارند اصل سرمایه شان را از دست می دهند. استثنائاً «الا الذین آمنوا» استثنائا یک گروهی که فقط مومن هستند، آنها اساساً سرمایه را از دست نمی دهند و انسان هستند. آن هم با چه شرطی؟ «و عموا الصالحات» دیگر چی؟ «و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر»؛ این تواصو همان جهاد تبیینی هست که الان امامان دارد می گوید. واجب است و قطعی و فوری، جهاد تبیین است. این دوتا باید باشد. یعنی آدمی که توصیه به دیگران ندارد، خروجی ندارد، هدایت ندارد، آرام بخشی ندارد، قدرت افزایی ندارد، صبر ندارد. یکی باید بیاید به او صبر بدهد. غش می کند و یک کسی باید بیاید به او صبر بدهد، بعد و حق را نمی تواند معرفی کند، عرضه معرفی ندارد، این خسران دارد. جهاد تبیین یعنی من بتوانم حق را بشناسم و خوب هم بتوانم به بقیه قدرت بدهم، به بقیه انرژی بدهم، به بقیه نیرو بدهم و بقیه را سرپا کنم.
وقتی ملاک ایمان است، حالا پیامبر می آید درجات ایمان را می گوید. می گوید چی؟ می گوید: «افضلکم ایمانا» بالاترین مردم از نظر ایمان کیست؟ آن کس که سواد بیشتری دارد؟ نه. آنکه درس بیشتر خوانده؟ نه. آنکه نماز بیشتر می خواند؟ نه. چه کسی؟ افضلکم معرفة» معرفت قدرت است. معرفت با ذهن و هوش و عقل به دست نمی آید. اسبابش چرا، اما خود معرفت، ابزارش قلب است. امام رضا علیه السلام وقتی ایمان را تعریف می کند، می فرماید: «معرفه بالقلب» ایمان معرفت با قلب است. یعنی آن شناختی که با روح به دست می آید معرفت می شود. یعنی قلبتان می پذیرد، قلبتان قبول می کند. می پذیرش و این برای انسان قدرت می آورد. موثرترین آدمها قوی ترین آدم ها در طول تاریخ ،در مکتب انبیا، چه کسانی بودند؟ آنهایی که معرفت بیشتری داشتند. «کم من فئه قلیله فئه کثیره باذن الله» چرا بسیار پیش می آید یکجا جمعیت کوچکی که بر جمعیت کثیری غلبه می کند؟ چه جوری غلبه می کند؟ با چی؟ با معرفت. موسی علیه السلام محاصره شده، اصحابش می گویند «انا ما یدرکون» ما دیگر الان تسلیم می شویم، دستگیر می شویم، جلو آب است. پشت هم فرعون دارد می آید. چی نجاتش می دهد؟ معرفت. «کلا ان معی ربی سیهدین» این آن معرفت است. من یک فرمانده داشتم. بچه بودم. رفته بودم جبهه. شاید 16، 17 سالم بود. رفته بودم جنگ. من تخریب چی بودم. باید با بچه به عنوان اطلاعات عملیات می رفتم می بردم تا اینها روی مین نمی رفتند. شب اول خوردیم به مین، این فرمانده قبلش 27 28 سالش بود. سوادی هم نداشت. به من می گفت من طلبه بودم، همان 16 17 سالگی هم طلبه بودم. یک درس تفسیری هم آن موقع در جبهه برای بچه ها می خواندیم غروبها، از روی کتاب تفسیر. این به من گفت من قرآن بلد نیستم. به من قرآن یاد بده. یواشکی به من گفت . خجالت هم می کشید. گفتم باشد. خصوصی به این قرآن یاد می دادم. شب رفتیم خوردیم به میدان مین. گفت میدان مین یک جوری باز کن که من وابسته تو نباشم. فردا شب اگر تو نتوانستی بیایی، کارم لنگ نماند. ولی یک جوری هم باز کن که عراقی ها نفهمند. گفتم خب باشد. گفت حالا چکار بکنیم؟ مین گوشتی بود. مین گوش کوبی بود. مین گوش کوبی چاشنی یک میلی متر جای خالی دارد. وقتی پیچ می رود تی ان تی، مواد منفجره مین، یک میلی متر جای خالی دارد. یک میلی متر اگر بتوانی برش بدهی، آن قسمت انفجاری چاشنی در می آید. شما فقط پیچش را می بندی. دیگر ماده منفجر نمی شود. شما پایت را روی مین می گذارید چیزی نیست که آنجا منفجر شود. گفت که خیلی خوب دربیار. همین که داشتم اولین مین را برش می دادم چاشنی ها را ، دیدم دو تا عراقی بالای سر من ایستادند. حالا یک بچه ای که اولین بار رفته شناسایی، بعد یک دفعه دوتا عراقی گردن کلفت ایستادند دارند نگاهت می کنند، همین جوری ایستادند مثل فاصله من با ایشان. دارند من را نگاه می کنند همین جوری بالای سرم. اصلا من داشتم فکر می کردم من الان کی دستگیر می شویم، شکنجه می شویم، چکار می کنیم، همین داشتم از این فکرها بودم. این آقا بی سواد فرمانده ما که قرآن خواندن هم بلد نبود، زد به پشت من گفت: داداش کارت بکن. کار داریم بابا. گفتم مگر نمی بینی.؟ گفت این که تو را نمی بیند. اینکه تو را نمی بیند. تو کارت را بکن. گفتم خب. اصلا مانده بودیم. البته از این بیشتر از عراقی ها می ترسیدم من. چون خدا بیامرز خیلی هم بداخلاق بود بعد همین جوری مانده بودم. بعد عراقی ها رفتند. هیچ دیگر. ما هم کارمان را انجام می دادیم، مین دوم، مین سوم تا رفتیم در چادر عراقی ها، رسیدیم چادر عراقی ها، این چادر عراقی ها انگار روز است، بازرس عراقی آمده دارد بازرسی می کند. همه هم می دانند که جناب بازرس آمده. چادرعراقی ها در عقب نشسته بودند. می گفت: یک دو سه چهار پنج، می گفت بنویس 5تا. 5تا در این چادر. چادر بعدی. این جوری. بعد به من گفت تو که کارت را کردی.، ما را تا اینجا رساندی. الان کار نداری. بنشین تا من کارم را انجام بدهد. بعد این جوری کرد نه نمی خواهد برو بخواب. گفتم کجا بخوابم؟ گفت برو چادر عراقی ها. پیش عراقی ها بخواب دیگر. گفتم چی می گویی شما. قاطعی کرده بنده خدا. گفت برو بخواب. این بنده خدا با تو کاری ندارند. نه تو را می بینند. بگیر بخواب. خیالت هم راحت. و همین کار را با من کرد. یعنی من شب ها می رفتم پیش عراقی ها تخت می خوابیدم. یک ساعت دو ساعت می خوابیدم. این آقا کارش را انجام می داد. نقشه اش را می کشید. می آمد من را صدا می کرد، پاشو برادر برویم. یعنی آن آدم بی سوادی که قرآن هم بلد نیست بخواند، دارد چیست که به او قدرت می دهد؟ معرفت است. معرفت. علم نیست. اگر کسی بخواهد قیمت داشته باشد باید معرفتش را افزایش بدهد. حالا اگر بخواهد معرفتش را افزایش پیدا کند، چکار باید بکنیم؟ می خواهم به راه ریاضی اش برسیم. قرار نیست اینجا کلاس نصیحت، موعظه نیست که. حالا هر چند این کتابها پر از موعظه است. الهی هم هست اما این موعظه ها هم ریاضی و ساختارمند است یعنی همین جوری بتعه ای ما را نصیحت نکرده است.
می فرماید شما اگر می خواهید واقعا معرفت پیدا کنید به هر ساختاری، فرقی نمی کند، ساختارهای جمادی ،ساختارهای گیاهی ،ساختارهای حیوانی، ساختارهای فرشته ای و عقلانی، یا ساختارهای بالاتر از ساختار فرشته ای که ساختار فوق عقل به آن می گویند یا ساختارهای فوق تجرد، باید این را دقت کنید من تمام مخلوقاتم را با یک سیستم آفریدم، با یک ریاضیات یک موجود خلق کردم و آن انسان کامل است. اول انسان را خلق کردم بعد براساس او تمام مخلوقاتم را چیدم، براساس این چیدم. خوب دقت کنید. پس آیه اش را برایتان بخوانم. «هو الذی خلق لکم ما فی الارض جمیعا» اوست کسی که هر چی که در زمین است برای تو خلق کرده. یعنی اول تو را دیده ،همه مخلوقات با تو تنظیم شده است. «ما فی الارض». «ما فی الارض» را کی می شناسد؟ هیچ کس. الان ما می دانیم تعدا ماهی ها چندتاست؟ اتم ها، الکترون ها، برگها، گیاه ها، گلها، حیوانات، پرنده ها، چرنده ها، خزنده ها، هیچ کس نمی داند. هیچ کس هم نخواهد توانست این همه جلوه اطلاعات پیدا کند. می فرماید: هر چی آفریدم برای تو تنظیم کردم و با تو تنظیم کردم. پس تو ساختار مرکزی هستی تا خودت را نشناسی، ساختار دیگر را نمی توانی معرفت پیدا کنی. علم می توانی پیدا کنی. گفتم علم تا دکترا فوق دکترا شما می توانی بروی ولی معرفت نخواهی داشت هیچ وقت. یعنی نمی فهی هفت هزار نسخه زده رابطه اش با تو چگونه است. میگویی حالا خدا چرا این کارا را کرده؟ همین چهار پنج تا که زده بود بسمان بود. گلابی، سیب لبنانی، سیب ترشی، بس است دیگر. این صدها هزار موجود دریایی که آفریده، خب می دانید که موجود دریایی خیلی و بی نهایت بیشتر از خشکی ها هست. خشکی ها را بشر که نشناخته، ولی عجائب آنجاست. در دعای جوشن کبیر چی می خوانیم؟ «یا من فی البحار عجائبه» خداوند عجائبش را در آنجا قرار داده. سه چهارم زمین در آن آب است. شگفتی های الهی. برای چی خدا اینها را می آفریند؟ انواع هشت پا، انواع کرم ها، انواع مارها ،انواع ماهی ها، انواع نهنگ ها، خدا چی جوری هست؟ چه جوری فکر میکند که اینها را می نشیند می آفریند؟ ربط اینها با ما چی هست؟ قرآن می گوید اگر بخواهی ربط اینها را بفهمی، ساختار مرکزی را تا نشناسی ربطش را نمی توانی بفهمی. تو نمی توانی بفهمی که چرا رنگ های سیب این جوری است، گلها این رنگی است، چینش ها این جوری است، چرا برگ ها سبز است، یا رنگ های دیگر دارد. تا تو نخواهی بفهمی خودت کی هستی هیچی از این ها معرفت پیدا نمی کنی، درک پیدا نمی کنی. فقط می گویی بله خدایا اینها را آفریده. نسبت ها اصلا دست نیست. چرا شفق قطبی خدا می گذارد، چرا رنگین کمان می گذارد، چرا خورشید را می گذارد ، چرا ماه را می گذارد، چرا قمر را گذاشته، چرا ستاره ها کیهان به این عظمت، آسمان اول، دوم، سوم، هفتم، کرسی، می گوید کرسی برای تو طراحی شده. عرش، می گوید آن هم برای تو طراحی شده. بهشت، جهنم، آن هم برای تو. پیغمبر، خدا می گوید تو اگر بخواهی من را هم بشناسی اول باید خود را بشناسی. من، بگویید «عرفه» نه «علم». «عرف نفسه»، «عرف»، «علم» نه. «من عرف نفسه» یعنی یک معرفت قلبی به خودش پیدا کند و یک باور قلبی به خودش پیدا کند، تازه به مربی می رسد «عرف ربه». «عرف ربه» دقت کنید. چون بحث کلاس ما این است الان. بحث حدیث معراج این است. «عرف ربه» می رسد به مربی اش. به مربی می رسد.
حالا الان در مورد خودمان اطلاعات تخصصی و ریاضی بخواهیم بگیریم باید سراغ چه کسی برویم؟ چون ساختار ما ریاضی است. الان می خواهیم راجع به خودم اطلاعات تخصصی بگیرم، آن چیزی که من را کمک میکند تا اطلاعات تخصصی بگیرم یک اصل است. این اصل بسیار مهم است. من خواهش میکنم در این یک جلسه اول چندتا اصل را خوب بگیرید، چون می خواهیم وارد بشویم، اینها باید به درد ما بخورد این مباحث. یعنی بتواند به ما کمک کند در زندگی، اما اینکه بیاییم همین جوری بشنویم، من بگویم، شما بگویید حالا، یک حالی هم بکنیم بعدا برویم سر جای خودمان ، این فایده ای ندارد. مسخره کردن خودمان است. هم مسخره کردن شماست، هم مسخره کردن خودمان است. معراج است. شوخی نیست. قرار است این یک جایی ما را ببرد. یک اتفاقی باید برای ما بیفتد. بنابراین اگر ما این ساختارها را متوجه نشویم، یک درس اخلاق است، درس اخلاق هم یک آقایی می رود آنجا می نشیند ، موعظه می کند. ما هم می نشینیم اینجا گوش می کنیم. یک ذره هم متاثر می شویم بعد هم حالا مثلا الان دوام بیاریم یک هفته دو هفته بعد باز تمام می شود می رود پی کارش. بعد می نشینیم سر جای خودمان. ممکن است یک رشدی هم بکنیم.
ببینید ما می خواهیم اطلاعات تخصصی بگیریم. خدا هم می گویدهمه چیز ریاضی است. ریاضیات کل شی، چه عالم تکوین، چه عالم تشریع با تو تنظیم شده است. اگر حج هفت بار باید دور بزنی، دورش دور بزنی با تو تنظیم شده است. هفت بارش با تو تنظیم شده . سعی و صفایش با تو تنظیم شده است. احرام با تو تنظیم شده است. الان شما نگاه کنید خانم ها را عقب نشاندید، آقایان را جلو. درسته؟ خداوکیلی اگر آقا سید زحمت می کشید می گفت خانم ها و آقایان با هم قاطی بنشینند، اولین کسی که امشب کشته می شد، کی بود؟ آقا سید بود. این یعنی چی همه را اینجا قاطی نشاندی، زن و مرد قاطعی، نماز جماعت قاطعی، زن و مرد بغل همدیگر قاطی نشستند، می گوید نه خانم ها باید عقب بنشینند. در حرم ها می رویم چی هست؟ زن ها جدا مردها جدا . مسجد می رویم این جوری. فقه مان می گوید خانم ها یک طرف، آقایان یک طرف. در اتوبوس هایمان حالا در نظام اسلامی الحمدلله رعایت می شود. در قطارمان ،در مترویمان، می آید در حساس ترین و بزرگترین عبادت اسلامی. بزرگترین عبادت اسلامی چیست؟ حساس ترین یا بزرگترین عبادت چیست؟ حج است. حج انقدر عظمت دارد که شما هر روز ماه رمضان صبح، ظهر، عصر، شب، سحر می گویید «الرزقنی حج بیتک الحرام فی عامی هذا و فی کل عام» حج حج خیلی عظمت دارد. بعد می گوید حالا بیاید آنجا، می گوییم خب حالا آمدیم، می گوید که خانه من ،بیاید خانه من طواف. خب آمدیم. می گوید این جوری نیاید، خب چکار کنیم؟ می گوید آقایان دیدید که یک لباسی می پوشند که نصف بدن شان معلوم است. بعد می گوید خانم ها باید روهایشان را باز بگذارند. در فقه می گوید زن اگر صورتش معلوم باشد ،زیبایی و جذابیت داشته باشد واجب است چی؟ واجب است بپوشاند. می گوید آنجا واجب نیست. آنجا حرام است بپوشاند. ای بابا ملاک ها پس چرا تغییر کرد؟ می گوید نه اینجا همه خانم ها باید باز بگذارند. دیگر چی؟ قاطی هم بشوید. یعنی بروید توی همدیگر. بابا خدایا این سیاه پوست به این گندگی بیاید به زن من بچسبد، می گوید تو زن نداری. در احرام آنجا گفتیم که تو زن نداری در احرام. در احرام کردی 24 چیز را حرام کردی که یکی جنسیت بوده. اصلا تو اینجا مرد یا زن نیستی که شوهر داشته باشی یا زن داشته باشی. پس من چی هستم؟ تو تا ندانی چی هستی ،اصلا این حجت به دردت نمی خورد. تو تا معرفت نفس نداشته باشی ، نمی فهمی چرا خدا باید به تو می گوید چرا زن و مرد باید با هم قاطی آن هم با آن مردها، بدن آن جوری، نصفش لخت است، زن ها هم که صورتها باز است بعد هم بلولید تو هم و بیاید اینجا. این فقه به شما چی جواب می دهد؟ الان برو به یک فقیه بگو آقا این کار نامشروع نیست؟ این چه جوری است؟ خدا ما را دعوت کرده اینجا که بیایم یک عبادتی کنیم ، حسی بگیریم ،شما که اصلا حس ما را به هم می زنی اینجا بعد هم این زن من است که آنجا چسبیدند به او، خودم هم یک نامحرم جلوی من قرار می گیرد. می گوید مگر به تو نگفتم آنجا احرام کن. احرام یعنی جنسیت بر تو حرام است. اینجا تو زن نیستی ،مرد هم نیستی. تو زن نداری ،مرد نداری. اگر حواست رفت به زنت، شوهرت، مردت ،بدنت،یک حسی گرفتی، دروغ گفتی که آنجا لبیک گفتی. من تو را به عنوان زن و مرد که دعوتت نکردم حج که، فرشته ها را دعوت نکردم، آدم را دعوت کردم و تو آدم هستی. تو تا ندانی کی هستی ، اصلا نمی دانی داستان چی هست. عددها را نمی فهمی، حکم را نمی فهمی. خدایا بابا تو اینجا ما را آوردی ، بعد از اینکه یک عمر ما پول جمع کردیم، یک بار مستطیع شدیم حالا آمدیم اینجا حالمان کردی در قوطی، اصلا این چی خدایا، این چه داستانی سر ما در آوردی. خدا می گوید همین که هست. آنجا تو لبیک گفتی. اگر اینجا آمدی حواست خوردبه نامحرم، ذهنت آمد ،همین که به ذهنت آمد ، تمام شد. دروغ گفتی. این است که امام سجاد دائما گریه می کند. وقتی به او میگویند آقا چرا لبیک نمی گویی؟ هی می گفت، به زبان نمی آمد، می گفت: می ترسم خدا بگوید لالبیک. حالا شما این را بگذارید پیش حاج آقایی که هم لباس ماست ،می گفت که انقدر مکه و مدینه رفتم که دیگر حالم به هم می خورد. شما نگاه کنید این هم خیر سرش حج رفته. 50 بار رفته ولی به قول امام زمان –این تکه امام زمان است- فرمود: کر و کور رفته ،کر و کور هم برگشته. چون حدود را خدا معین می کند. عددها و اندازه ها. آقا زن و مرد باید همین جا این جوری بیایند. من تا ندانم کی هستم، نمی فهمم کی هستم . فقط می گوییم خدا گفته ،چکار کنیم! خدا گفته باید. نمی فهمی تو. در حالیکه خدا گفته معرفت می خواهد. از تو معرفت می خواهد. پس من الان می خواهم بفهمم کی هستم. اگر بخواهم بدانم کی هستم؟ مرجع تخصصی و علمی چی هست؟ خب ما یک اصلی داریم به نام اصل اصالت تخصص. این را خوب یاد بگیرید. اصل اصالت تخصصی یک اصل فطری وعقلی است. می گوید شما در برخورد با هر دستگاهی، -دستگاه یعنی آنکه ساختار ریاضی دارد- در انگلیسی به آن چی می گوییم؟ سیستم. یک انگشتر ،یک نگین دارد یک رکاب دارد. یک سیستم است دیگر. یک عینک، ساده ترین، این ساده است. چند تا قسمت بیشتر ندارد تا پیچیده ترین دستگاه ها ،در درجه اول وقتی می خواهی با آن برخورد کنی در چهار مرحله است. این چهار مرحله را به خاطر بسپارید. چون اگر نخواهید معرفتی ما نمی توانیم کار بکنیم. بحثمان همین جوری فقط می خواهیم بیاییم یک حدیث بخوانیم. 1) تعریف، منطق خواندید. چون جمع، جمع طلبگی است، همان تعریف منطقی، تعیین حدود شی. جنسش، فصلش، کارآیی اش. 2) راه اندازی. 3) بهره برداری. بهره برداری به معنای بهره وری است. یعنی درست استفاده کردن و 4) تعمیر و نگه داری. اگر خراب شد چکار کنیم. در هر دستگاهی شما وقتی که می خواهید با آن برخورد کنید اول سراغ چه کسی می روید؟ می روید سراغ سازنده دستگاه. اگر به سازنده دستگاه دسترسی نداشته باشید مستقیم، یا اطلاعات ریزتر بخواهید، به کی مراجعه می کنید؟ نماینده مجاز. درست است یا نه؟ مثلا من یک ماشین خریدم از ایران خودرو، در این چهار مرحله باید به ایران خودرو بروم. اگر ماشین خراب شد چکارش کنم؟ می گوید ببر به نمایندگی خودم، حاالا تو اگر بردی نمایندگی پژو، بدتر شد چی؟ ایران خودرو مسئولیت قبول می کند یا نمی کند؟ نه. میگوید من نماینده تخصصی گذاشتم باید می بردی آنجا. تو بیخود بردی پژو. این یک دستور عقلی است. باید در همه جا رعایت بکنید. در مورد همه چی. این عمامه را که می خواهی ببندی آموزش دارد. تخصص دارد. همین عمامه بستن که چقدر هم سخت است. چشمت، گوشت، پات، دست ، لباست، همه اش تخصص دارد. بخاری خانه ات ، اتومبیلت ، عینکت، انگشتر. الان نگین مشکل پیدا می کند ما کجا می بریم؟ می رویم پیش نگین ساز. عقیقش چی؟ سنگش چی؟ خب می بریم پیش متخصصش. پس یک اصلی هست که همه رعایت می کنند. اصل اصالت تخصص. یعنی درروایت داریم در کافی شریف خدا در روز قیامت بشر را این اصل محاکمه میکند. می گوید شما در دنیا بودید برای هر در این چهار مرحله به سازنده متخصص ، نماینده مجزا مراجعه می کردید. در مورد خودتان به کی مراجعه می کردید. مرجع تخصصی، مرجع علمی تان کی بوده؟ این خیلی مهم است دیگر. مراجع علمی که در مورد خودت به عنوان پیچیده ترین دستگاه عالم در مورد تو باید اطلاعات تخصصی در این چهار مرحله می داده ،کی بوده؟ من همین چند وقت پیش دوهزار از اساتید دانشگاه، یعنی پیرمردهای دانشگاه پزشکی بودند از کل کشور، یعنی استادهای دانشگاه بودند اینها دیگر، بقیه زیر دست اینها دکتر می شدند. جمعشان کرده بودند مشهد، من با آنها جلسه داشتم. گفتم شما می دانید تاریخ پزشکی چند سال است؟ نمی دانستند. من خودم مسئولیت جامعه پزشکی دارم به آنها گفتم ما هشت هزار سال تاریخ پزشکی داریم. می دانید هشت هزار سال یعنی چی؟ یعنی هشت هزار سال نخبه های عالم در کل کره زمین دارند این بدن را مطالعه می کنند. هی دارن می شکافند،
مطالعه می کنند ،می شکافند مطالعه می کنند. گفتم حالا بعد از هشت هزار سال بشر توانسته یک دانه عضو را شناسایی کرده یا نه! مثلا چشم، یک مو، یک گوش، یک خاک، یک اتم، یک قطره خون. گفتند نه. یعنی خدا کی هست؟ خدا می گوید هشت هزار سال بیاید خودتان را بکشید، میلیونها نخبه، به ته یک اتم من هم نمی رسید. به ته قطره آبی که من خلق کردم، نمی رسید. به یک گل به یک خاک به یک سوسک، به یک مورچه، ته اش نمی توانید برسید. این خداست. این الله است. آن عظیمی هست که تو باید در مقابلش تعظیم بکنی. حدیث معراج این شخص دارد اطلاعات تخصص به پیغمبر می دهد. خوب دقت کنید. پس من طبق همین اصل که قیامت من را محاکمه می کنند براساسش در مورد خودم در چهار مرحله 1) من کیستم؛ تعریفم چیه. 2) چه جور راه اندازی کنیم خودمان را، بچه مان را، نسل مان را . یک نسل را می خواهیم الان راه اندازی کنیم. الان خیلی ها نمی دانند. درهمین جلسه من پرسیدم آقایان پزشک ها کسی می داند ما باید چه جوری یک نسل را راه بیندازیم. نطفه را چه جوری ببندیم بچه صرع نگیرد. هیچ کس، یک نفر هم جواب نداد. بچه کور نشود، فلج نشود، شب ادراری پیدا نکند، لکنت زبان نگیرد، ضعیف نشود. هیچ کس، یک نفر هم جواب نداد. راه اندازی نسل یعنی این. یعنی شما می خواهی یک آدم را بیاوری که می تواند تا معراج برود و مخاطب این حرفها باشد. تا معراج، برود تا قرب به خداوند. این را چه جوری من طراحی اش بکنم؟ چه جوری راه اندازی اش بکنم الان بچه را؟ راه اندازی یعنی این، یعنی یک نسل را راه اندازی کنیم. حالا ما در موسسه آموزش داریم دخترها و پسرها از قبل از ازدواج می گوییم بیایند روی اسپرم و تخمک ها کار کنید. بعد انتخاب همسر ،نامزدی، عقد، عروسی، انعقادنطفه، بعد نه ماه بارداری، و سه تا هفت سال آموزش تخصصی داریم ولی بالاخره این تخصصی است و ریاضی. آقا درباره خودت که جسمت هنوز بعد از هشت هزار سال یک عضوش را هنوز هیچ کس نشناخته، می خواهی به کی مراجعه کنی راجع به جمست نظر بدهد؟ به کی مراجعه بکنم؟ بگوییم دکترها، به کی؟ می گوید بابا این خرافه است می گویند سگ نجس است ،کی گفته طلا برای مرد حرام است. این آدم انقدر احمق است. یعنی نمی داند بابا تو چقدر سواد داری، که می خواهی نظر بدهی طلا برای مرد حرام است یا حلال! آنکه این بشر را و این جسم را و این طلا را آفریده ،می گوید این طلا برای جسم مرد ضرر دارد. تمام شد دیگر. تو چکاره هستی که می نشینی اظهارنظر می کنی. نه بابا ، کی گفته سگ نجس است. اینها خرافه است. می بینی راجع به هر چیزی هر ننه قمری اظهار نظر می کند. خدا روز قیامت این سوال را می کند. شماها که یک عمامه تان را به یک غیرمتخصص نمی دادید بپیچد، یک دانه عینک را به غیر عینک ساز نمی دادید، یک ماشین تان را نمی دادید، بدنتان را هر قطعه اش را پیش پزشک خاص مراجعه می کردید در مورد خودتان در این چهار مرجله مرجع تخصصی تان کی بوده؟ تمام شد. سوال خیلی ساده است. سوال عقلانی است. مگر شما در هر مرحله ای به سازنده متخصص مراجعه نمی کردید پس چرا به من مراجعه نکردید؟ قرآن من چی بوده برای شما؟ اهل بیت چکار بودند؟ اینها مگر برای چی آفریدم اهل بیت را ،متخصص اند. همه دانش های تخصصی من در اختیار اینها بوده. پس شما. اینجاست که «فلله حجه البالغه» بشر در مقابل خدا محکوم می شود. این را بگوییم تمام. نرسیدیم به کتاب. انشالله جلسه بعد.
خدا در قرآن می فرماید که –چون می خواهیم بدانیم این کتاب را برای چی می خوانیم، کارایی این کتاب چیست برای ما ،خوب دقت کنید-در مورد خلقت انسان چی می گوید؟ الان خدا من را برای چی آفریده؟ فرمود: «ماخلقت الجن و الانس الا لیعبدون»؛ جن و انس را نیافریدم مگر برای چی؟ نه. این یکی از اشتباهات بزرگ ما همین است. تمام مفسرین و مترجمینی که معرفت نفس نمی دانستند ترجمه را خراب کردند، تفاسیرشان هم غلط است. چون ریاضی فکر نمی کنند. قرآن می گوید من انسان را برای عبادت نه، غلط است. هر کس هم گفته غلط است. می گوید من انسان را برای عبودیت آفریدم، بندگی خودم. «لیعبدونِ» عبودیت من را داشته باشند. عبادت را برای حیوانات هم می گوید، راجع به حیوانات «کل قد علم صلاته و تسبیحه» تمام حیوانات صلات و تسبیح دارند. تسبیح آگاهانه،. ما در دوره های تخصصی انسان شناسی این را آموزش دادیم، پنجاه تا حیوان را داریم از آموزه های سیدالشهدا هست که سگ چی می گوید، گربه چی میگوید، الاغ چی می گوید، اسب چی می گوید. عبادت دارند. عبادت آگاهانه هم دارند. «قد علم» هر کس عربی بلد باشد می داند «قد علم» یعنی چی دیگر. همه می فهمند دارند ذکرش را می گویند. غریزی چیه ! نه. میفهمد عبادتش را. همه شان ذکر دارند. سیدالشهدا بیکار نبوده بنشیند، امام معصوم بوده، سیدالشهدا می نشیند پنجاه تا حیوان را به ما یاد می دهد. برای چی به ما یاد می دهد؟ برای اینکه تو باید بفهمی که سطح ذکرت از این پنجاه تا بالاتر باشد. اگر سطح ذکرت، سطح عبادتت از این پنجاه تا و در این حد نیست ، خب داری ضعیف عمل می کنی. داری سوخت می دهی. این ذکرهای الاغ را نگاه کنید. اینکه می فرماید: رب مرکوب من راکب انه اکثر ذکر؛ چه مرکبهای که از صاحب هایشان بهتر هستند چون ذکرشان بیشتر است. قیامت می شود صحنه ای که الاغ ها دارند بهشت می روند، صاحبهایشان جهنم می روند. الاغ آنجا به صاحبش می گوید خودتی. ما رفتیم بهشت. ذکر دارد ،عبادت کرده. این غیرت ناموسی داشته او نداشته. این وفاداری و حیا داشته ، او نداشته. این خدمت به هم نوع و غیر هم نوع داشته، آدم نداشته. این عبادت آگاهانه داشته او نداشته. پس ما کی هستیم.
فرمود: من شما را آفریدیم برای بندگی خودم. بندگی که می گویید مثل اینکه بگویی من زن دارم. من چی هستم؟ شوهرم. وقتی من زن دارم یعنی شوهر کسی هستم. من بابا هستم. یعنی چی دارم؟ آن طرف باید بچه باشد تا من بابا شوم. درسته؟ وقتی میگویی من عبد هستم، عبد چی لازم دارد؟ عبد ، مولا لازم دارد. چون عبودیت هم هست. حرف گوش کردن است پس آن طرف چی می شود؟ می شود رب. می شود رب. این رب کلمه ای هست که ما خیلی دوستش نداریم. نزدیک به هزار بار هم در قرآن آمده. مردم با خدا خیلی مشکلی ندارند. با الله. ولی با رب چرا. چون رب مربی است. دقت کنید.رب می خواهد پرورش بدهد. بنابراین سبک زندگی دارد، باشگاه دارد و تو باید بروی در آن پرروش پیدا کنی. غیر از الله است. خدا دوستش داریم، چاکرشیم، نوکرشیم، حالا مثلا یک چهار رکعت نماز هم بخواهد می خوانیم دیگر. این هم می خوانیم قبول است دیگر. به فقیه هم بگویی می گوید قبول است. روزه خواسته می گیریم. حالا یکبار در عمرمان حج هم می رویم. دست از سرمان بردارد. در سبک زندگی مان دخالت نکن. اسلام سکولار که آقا می گوید حتی در حوزه های ما طلبه سکولار تربیت می شوند همین است. حتی طلبه هایمان. زیاد مردم از رب خوششان نمی آید. چون رب چیست؟ رب باشگاه دارد تو باید ثبت نام کنی و سبک زندگی بگیری. یعنی قاعده مند زندگی بکنی. تمام امور جمادیت ،گیاهی ات، حیوانی ات و عقلی ات و فوق عقلی ات باید زیر نظر مربی باشد. تو باید دائما بگویی چشم. خب غایت چشم گفتن چی هست؟ غایت چشم گفتن؟ باشگاه که می زنند کدام یک از افرادی که در باشگاه شرکت می کنند زودتر شبیه مربی می شوند و خودشان شبیه مربی می شوند؟ کی ها؟ جواب بدید. آنکه بیشتر حرف گوش می کند و بهتر عمل می کند. خودش مربی می شود. پس ساختار باشگاه برای چی آفریده می شود؟ خدا می گوید من رب هستم. یعنی کل این عالم باشگاه است. برای اینکه تو مربی بشوی. اینجاست که می فهمی چرا آقا امام صادق فرمود: «العبودیه جوهره کنهه عبودیه» عبودیت گوهری است که باطنش مربی شدن است. تو مربی شوی. خدا می گوید این جهان را آفریدم و از روح خودم در تو دمیدم. تو با ظرفیت من به دنیا آمدی. با ظرفیت فرشته ها که نیامدی. با ظرفیت حیوانات هم نیامدی. با ظرفیت من آمدی. فرمود: «نفخت فیه من روحی» از روح خودم در تو دمیدم ولی با ظرفیت من به دنیا آمدی، با ظرفیت بی نهایت. اله ات هم بی نهایت است. ربّت هم بی نهایت است. غایت هم بی نهایت است. لذا شما در تعریف بهشت چی دارید؟ -در دوره بهشت گفتیم مراجعه کنید به همان جا- بهشت، مکان نامحدود، زمان نامحدود و امکانات نامحدود. بشر این را می خواهد. برای این آفریده شده. می گوید تو آفریده شدی تا شبیه من شوی. این را به آن چی می گویند در قرآن؟ در قرآن به آن چی می گویند اینکه ما آفریده شدیم؟ خلیفه الله. مظهر خدا. قدسی اش را بگویید طلبه ها. حدیث قدسی اش چیست؟ «عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی» من را اطاعت کن تو را نمونه خودم بسازم. همه مربی ها همین را می گویند. خطاطی ها همین را می گویند، گلدوزی ها هم همین را میگویند، رانندگی همین را میگوید، مربی کنفو همین را می گوید، مربی کشتی هم همین را میگوید. حرفهایم را گوش کن تا خودت مربی شوی. مگر غیر از این است؟ پس «ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون» تعبیرش خیلی بلند است. اما چون معرفت نفس نیست، یک عده ای که آگاهی نداشتند آمدند آیه راخراب کردند. هم ترجمه اش را هم تفسیرش را. خوب دقت کنید. برای همین هم تو جگرش را پیدا می کنی در زیارت عاشورا یعنی خدا به تو جگر می دهد. می گوید وقتی با امام حسین صحبت میکنی، چی بگو؟ «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود» ادامه اش چی بود؟ چی؟ «لکم عندالله» . همان مقام پسندیده ای که تو پیش خدا داری، من آن رامی خواهم. خدا رحمت کند میرزا اسماعیل را همیشه به ما می گفت: گفتند کل یوم عاشورا و کل ارض بکربلا، نگفتند که هر کدام از شما یک حسین بن علی هستید تا گذاشتند خودتان بفهمید. به آن مقام برسید. راهش هم توضیح دادم در همین زیارت عاشورا که نزدیم به 400 ساعت شرحش کردیم. توضیح دادیم که ما چطور می توانیم به این مقام برسیم. این خیلی مهم است. چون خودش قشنگ توضیح داده. پس من برای این آفریده شدم.
خب حالا حدیث معراج چیست؟ حدیث معراج، انسان کامل رفته پیش رب، مربی دارد یک سلسله دستورالعمل ریاضی نه صرفا نصیحت کند. یا احمد، یا احمد، یا احمد صلی الله علیه و آله. مربی دارد حرف می زند و به شکل ریاضی هم حرف می زند. یعنی می داند اول باید درباره چه مسئله ای با تو حرف بزند. تو باید چه مسئله ای را باید حل کنی در ارتباط با مربی. این خیلی مهم است. بعد چی؟ بعد چی؟ بعد چی. یعنی مربی چطور بدن را می سازد، بعد مربی بدنسازی چکار می کند؟ روز اول می گوید که برو یک هاردل بزن مثلا صد کیلو، نه. قهرمان جهان همین هفته پیش مصاحبه می کرد در معلولان، جوان بسیار نورانی و خوب، می گفت من روز اول که شروع کردم وزنه را که به من دادند ، خوابیده زدم 14 کیلو بود. با وزنه افتادم کف زمین. نتوانستم نگه اش دارم. حالا الان چند زده که شد قهرمان جهان؟ 250 تا. 250 تا که می خواهدبزند روز اول به او نمی گویند بیا 100 تا بزن. می گویند همین 14 تا این جوری بلند کن. 10 تا یواش یواش 11 تا، باید ریاضی جلو بروی. باید ریاضی جلو بروی. حدیث معراج، این 4جلدی که ولیّ خدا برای ما تنظیم کرده، ساختار ساختار ریاضی است. یعنی قشنگ می روی می نشینی زانو می زنی سر درس مربی ات، الله تبارک و تعالی. سوغات کیست؟سوغات رسول خداست برای امتش. چون می خواهد امتش این جوری تربیت شود. پیغمبر می خواهد امتش به این بزرگی تربیت شود. حالا چکار می کند؟ حالا حدیث معراج توضیح می دهد یکی یکی . رابطه ات را با چی ها باید تنظیم کنی تا آن اتفاق بیفتد. شما الان باشگاه بروی مربی این جوری می کند، این غذاهارا حق نداری بخوری، این لباست را نباید بپوشی. آقا حرفت را بزن، تمرینت را بده. تو با غذای من چکار داری؟ نه دیگر. می خواهم هیکل بسازم. اصلا حق نداری اینها را بخوری. برایت برنامه غذایی می نویسد، تمرین می نویسد، نوشیدنی ها، همه چیزت را تنظیم می کند تا تو آن بدنت ساخته شود. در هر رشته ای همین طور است. پس حدیث معراج چیست که ما می خواهیم بخوانیم. آن معرفتش را داشته باشیم. حدیث معراج یعنی من پای درس مربی می خواهم بنشینم تا آدم شوم. آدم شوم. نه خانم و آقا هستم،نه فرشته. ولی در حدیث معراج جنبه های جمادی من، جنبه های نباتی من ، جنبه های آقایی و زنانه و مردانه من، جنبه عقلی من، تنظیم می کند تا در نهایت به رشد چی منجر شود؟ آدم از آن دربیاید. یک انسان بیرون بیاید از دل این تربیت ها، این ریاضت ها، باید ها و نبایدها، اگر این را نفهمی می گویی خدا زور می گوید دیگر. خدا زور می گوید. گیر داده به ما. الان زندگی را این جوری می کند. وضع مالی ام خراب شده، کرایه خانه ندارم، از این طرف هم مریض شدم، از این ور بچه ام این جوری است ، یک جا آدم قاطی می کند ولی وقتی فهمیدی داستان چیه، داستان این هست که آقا شما همه تا عضو باشگاه رب هستی ، ثبت نام کردی خوش به حالت، ثبت نام نکردی ، چوب می خورید. هی وقتت تلف می شود، استعدادهایت از بین می رود. اگر خودت زیرنظر رب رفتی، انتخابش کردی مربی ات را ، رب به آن بزرگی، حالا من می خواهم از این به بعد شوهرداری، انتخاب رشته، انتخاب شغل، انتخاب درس، انتخاب همسر، انتخاب محل زندگی، همه چیزم را با رب تنظیم کنم ، با مربی، چیز خوبی از آن در می آید. این را باید ما توجه داشته باشیم.
خب حالا ما آن سه بخش اصلی گفتیم، سه فصل را دیگر خودتان مراجعه کنید، چون آن ساختارها ریاضی است، باید بیایید بالا آن سه تا را، بعد انشالله از فصل بعد، از جلسه چهارم فکر می کنم بله، جلسه چهارم، صلوات ختم بفرمائید، یک پیش مطالعه بکنید حتما تاهفته بعد، حداقل ترجمه حدیث، فصل سوم، فصل سوم را گفتیم، انشالله تا فصل بعدی، این سه فصل اول را فقط ترجمه اش را بخوانید، اگر فرصت هم کردید آیات و روایاتش را هم نگاه کنید دیگر خیلی عالی است ولی فعلا عزیزان ، اگر کسی می خواهد خودش را مسخره نکند ،و جدی باشد و رشدی بکند، حتما وقت بگذارید. این کتاب را همین جا باید بگیرند آقا سید دیگر؟ آره. این کتاب را حتما همه بگیرند. چون این کتابی است که می ارزد. یعنی هزینه نیست. سرمایه گذاری است. همه بروند این کتاب را حتما بگیرند. فوق العاده این کتاب قیمت دارد. هر چی هم هزینه اش کنید ارزش دارد. بله ما از فصل چهارم شروع می کنیم انشالله و خیلی هم زیبا و قشنگ است انشالله از صفحه 170 شروع خواهیم کرد.
والحمدلله رب العالمین وصلی الله علی محمد و آله الطاهرین.