بسمه تعالی
بحث خودسازی، بینهایت مهم و اصلی ترین بحث ما است؛ در مورد آن صحبت خواهیم کرد. در بین خودسازی اگر کسی بخواهد موفق شود باید بتواند اول در خود رحمانیت و رحیمت را حاکم کند، بدون حاکمیت رحمانیت و رحیمیت انسان نمی تواند به آرامش و شادی دست پیدا کنند. وقتی نتواند آرام و شاد باشد یعنی دائما فشار قبر دارد. هر چه قدر سطح ناآرامی و غم انسان در دنیا بیشتر باشد، حجم فشار قبر انسان در آخرت بیشتر است. بنابراین روابط منطقی این مبحث نیاز به دقت بالا دارد، از نظر ریاضی و منطقی باید اول انسان خود را به رحمانیت و رحیمیت برساند و سپس در سایه این رحمانیت و رحیمیت به شادی و آرامش برسد و با این وسیله قبر خود را که نفس خود هم است مزین و آرام کند و اگر آرام نشود یعنی فشار قبر است، انواع و اقسام مارها و عقربها و اژده ها و حیوانات اخلاق رذیله به سراغ انسان میآید.
حضرت روح الله فرمودند: «إن أَحبَبتُم أَن تَكُونُوا أَصفِياءَ للَّهِ عزّ وجلّ وَنُورَ بَنِي آدَمَ مِن خَلقِهِ؛ فَاعفُوا عَمَّن ظَلَمَكُم وعُودُوا مَن لَا يَعُودُكُم وَ أَحسِنُوا إِلى مَن لَا يُحسِنُ إِلَيكُم» اگر دوست دارید، در اینجا این جمله خیلی مهم است (اگر دوست دارید) قیمت هر انسانی نوع دوست داشتنهای اوست و به شما قیمت میدهد و در واقع یک شاخص خودشناسی و انسانشناسی به شما میدهد که آیا واقعا ما دوست داریم یا نه؟ اگر میخواهید و دوست دارید «إن أَحبَبتُم أَن تَكُونُوا أَصفِياءَ للَّهِ» خیلی کلمه بزرگ و مهم است زیرا در مورد انبیا یا در مورد ائمه صفی الله را بکار میبرید، «اَلسَلامُ عَلَى آدَمَ صَفْی اللهِ». صَفْی اللهِ یعنی برگزیده خدا، اگر دوست دارید و میخواهید از برگزیدگان خدا و ویژه باشید و «نور فرزندان آدم از مخلوقات خدا باشید»، همه حیثیت انسان به اندازه نور آنهاست (مبحث نسیم حیات، نور) و روز قیامت قبر افراد به اندازه نور آنها روشن میشود؛ چراکه قبر انسان تاریک و تنگ است و آنچه قبر ما را روشن و وسیع میکند، نورانیت ما و ظرفیت نوری هر آدم است. و نور ما قیمت ما را مشخص میکنند و اینکه اگر میخواهید نور فرزندان آدم باشید و چقدر این دو تعبیر عجیب و عظیم است و اگر دوست نداشته باشیم خیلی شقی هستیم، وای بر ما و اگر دوست داشته باشیم راه آن را به ما میگویند: که اگر کسی به شما ستم کرد از او بگذریم و اهل انتقام و تلافی کردن کارهای بَد کسی نباشیم و «اگر کسی به عیادت شما نیامد شما به عیادت او بروید، به کسی که به شما خوبی نمی کند شما خوبی کنید» و موارد دیگر.
و در روایت دیگر از حضرت عیسی داریم که ایشان از یک عدهای گذشت و آنها شروع به ناسزا گفتن به عیسی کردند ولی عیسی به آنها نیکی کرد عبور کرد و جایی دیگر رفت بیشتر ناسزا گفتند ولی حضرت عیسی به آنها حرفهای مهربانانهتری گفتند. اینها تمرینهای خودسازی است ما باید تمرین کنیم این جهنم و آتش را خاموش کنیم و این معدن لجن، بیماری و عفونت از وجودمان بیرون برود. این تمرین باید ابتدا از خانواده خودمان، پدر و مادر شروع شود و بعد انسان بتواند به کسانی دیگر آن را تعمیم دهد.
یکی از حواریون میگوید: چرا هر کس به شما فحش و ناسزا میدهد، شما محبت میکنید؟ ممکن است اینها پررو شوند سو استفاده کنند، شما اینها را گستاخ میکنید نسبت به خود، اینجا جوابی که میدهند خیلی مهم است. پاسخ هستیشناسی و آخرتشناسی و انسانشناسی است. جمله ای دارند که خوب است این را در خاطر بسپاریم فرمودند: «كُلُّ إِنسَانٍ يُعطِي ما عِندَهُ» عطا میکند هر چیزی را که در نزد او است. و این شبیه فرمول: «الظاهر عنوان الباطن»، از کوزه برون همان طراود که در اوست. هر انسانی آنچه در درون خود دارد به دیگران تقدیم میکند. حضرت عیسی میگوید: نزد من سلامتی و نیکی است آن را تقدیم میکنم، من نمیتوانم به آنها ناسزا بگویم اگر آنها ناسزا میگویند در نزدشان این است و باطن آنها همین است بنابراین خروجی آنها همین است. این قاعده بسیار مهمی است. پس اگر ما حسادت، کجخلقی زود رنجی و حساسیت، بدبینی در وجودمان داریم، به دلیل آن امالفسادی هست که در درون ما به عنوان باطن وجود دارد. آن باطن این نوع شیفتگیها را برای انسان میآورد و اینکه شخصی حسادت و بدبینی و فحاشی و قهر دارد یا خودبرتربین است، همه فحشای ظاهریست. این درست است که امر باطنی است و از بیرون میآید، اما چیزی در درون است که آن منشأ همه گرفتاری است که در مورد آن صحبت خواهیم کرد.
یک نمونه دیگر آن علما، مربیان افراد معروف، سلبریتیها، مشهورها و شخصیتهای سیاسی هستند. هر انسانی که جایگاهی در جامعه دارد که ممکن است به طور مثال: پدربزرگ یک خانه، بزرگ یک فامیل یا رییس یک مجموعه باشد و هر چیز دیگری، «منفورترین کَس در نزد خدا کسی است که دوست دارد پشت سرش از او ستایش کنند». درست است که به ما سفارش شده به هر بزرگی احترام گذاشته شود، جلوی پای پدر و استاد، حتی اگر پادشاه باشی، باید بلند شوی، اما به پدر و استاد و معلم هم میگویند نباید توقع داشته باشی کسی جلوی پای شما بلند شود. اگر توقع داشته باشی که جلوی پایت بلند شوند، این خیلی بد است. نباید کاری کرد که کسی بی احترامی کند. اگر بی احترامی کرد، و کسی عاق نشود، رفتار خود را تنظیم کن اما در دلت این توقع را نداشته باش. لذا در بحث عالم داریم که اگر عالم به نانوایی میرود توقع دارد که خارج از صف به او چیزی بدهند، چون عالم است، چون بزرگ است، چون رئیس است، خارج از صف به او چیزی بدهند، اگر توقع داشته باشد، این فساد است و عذاب دردناکی پیش خداوند دارد. اما اگر بقیه این کار را کردند، دین به عالم می گوید مستحب است که او محبت را بپذیرد و رد نکند احسان دیگران را. این قاعده همیشه است «لایَرِدُّ الإحسانُ الّا الحِمار»؛ جز الاغ کسی احسان ومحبت را رد نمی کند. محبت را بپذیر؛ اما در خودت این توقع وجود نداشته باشد. این خیلی مهم است «و به مهمانی دعوتش نمایند و توشه آنها برایش خالی شوند». انتظار هدیه دارد؛ مثلاً معلم انتظار دارد که روز معلم به او هدیه دهند یا پدر خانواده انتظار دارد فرزندانش هدیه روز پدر بیاورند یا روز تولد است توقع دارد همه برایش جشن بگیرند. وقتی تو این توقع را داشته باشی، این فساد است. آقا چرا از من یاد نشده، چرا من دیده نشدم، چرا از من تجلیل نشده، همین توقع که چرا من دیده نشدم، نشاندهنده نکبت در وجود آدم است. همین توقع دیده نشدن، توقع تشکر کردن، خیلی خطرناک است. آن قدر خطرناک است که اگر یک خانم به دلیل کارهایی که در منزل انجام میدهد، این توقع را داشته باشد و منت هم بگذارد بر سر همسر خود، خداوند عبادتهایش را نابود میکند. چرا؟ چون در نگاه توحیدی همه چیز انسان هدیه به خدا و مال خدا است: «قُلْ إِنَّ صَلاتِي وَ نُسُكِي وَ مَحْيايَ وَ مَماتِي لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِينَ» اگر مال خدا است، تو چه توقعی داری که از تو تشکر کنند. اگر سرخورده یا افسرده میشوی که بقیه آنگونه که هست تو را نمی بینند یا قدرت را نمی دانند؛ یعنی خودفروشی کردی؛ یعنی برای مردم هستی، برای خدا نیستی. اگر برای خدا و امام زمان باشی، متواضعترین آدمها هستی. هیچ توقعی هم از دیده شدن نداری و دیگر اینکه (این قسمت بسیار خطرناک است) براستی به شما میگویم که اینان مزد خود را در دنیا گرفتهاند. آدمهایی که توقع دارند به آنها رسیدگی شود و توقع اکرام و احترام دیده شدن یا درجه یا هدیه گرفتن یا اضافه حقوق دارند، این مسخره است. الان میگوید برای امام زمان کار میکنم امام تا تمام پول خود را هم حساب میکند و سر آن هم دعوا میکنند. شکایت می کند ولی ادعا دارد برای امام زمان کار میکند.بعد اینان مزد خود را در دنیا گرفتهاند و خداوند عذاب آنها را در روز قیامت چند برابر میکند. این خیلی وحشتناک است. آدمی که متوقع هست، تو داری کار مقدس برای خدا و امام زمان انجام می دهی، این میل و این نکبت در وجود تو برای چی هست؟ حالا یک خانمی آمده بود و می گفت: استاد ما ماندیم چکار کنیم؟ گفتم: چرا؟ گفت: این توقع دارد ما مثلا غذا برایش بپذیم و ببریم. توقع دارد که مهمان می آید ما برویم در خانه اش کار کنیم. می گوید من مهمان داشتم شما باید می آمدید از آنها پذیرایی می کردید. غذا درست می کردید بعد هم که رفتند، جمع کنید. توقع دارد ماشین برایش بگیریم، بیاریم و ببریم. این جوری، آنجوری، ما باید کلا زندگی مان را تعطیل کنیم و به این استاد برسیم. ناراحت هم میشود، چکار کنیم؟ بعد هم گفته که اگر شما به من کمترین توجه را بکنید، عاق می شوید و خدا همه تان را سوسک می کند. گفتم: اگر توقع هست، این کار را نکنید. اصلا نروید. این کلاس و جلسه رفتنی نیست. در این جا هیچ نوع سازندگی و نورانیتی بدست نمی آورید. آن، این جوری توقع دارد. بعضی ها چهار تا کلاس می روند از زمین و زمان توقع دارند. انبیاء کتک خوردند، فحش شنیدند، ائمه ما کتک خوردند برای تبلیغ دین، کشتن آنهارا، بعد این با انتصاب به انبیا مانند داستانی که در کلیسا داشتیم، این همه مفاسد به بار آمده و الان هم در خیلی از مجامع اسلامی همان فرعونیت و انانیت توسط بعضی از علما وجود دارد و چیزهای من در آوردی از زندگی آنقدر درست کردند که با اصل اسلام سازگاری ندارد. شئون علمایی و آخوندی است؛ اما شأن اسلامی نیست و این خیلی خطرناک است که ما برای شئون علمایی خودمان یک بدعت هایی را بگذاریم که در جامعه جا بیفتد.
بعدی خیلی فوق العاده است: «بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُم» این تکه کلام حضرت مسیح است که هر وقت میخواست حرف بزرگی بزنند، میگفت: «بِحَقٍّ أَقُولُ لَكُم» دارم با حق با شما حرف میزنم، بدرستی به شما میگویم که: «يا عَبيدَ الدُّنيا»، ای بندگان دنیا «ما الدُّنيا تُحِبُّونَ و لا الآخِرَةَ تَرجُونَ» شما نه دنیا را دوست دارید و نه به آخرت امید دارید. بنده دنیا هستید اما دنیا را دوست ندارید. به آخرت هم امیدی بهش ندارید. این چگونه ممکن است؟ فرمود: «لَو كُنتُم تُحِبُّونَ الدُّنيا أكرَمتُم العَمَلَ الّذي بهِ أدرَكتُموها» شما اگر دنیا را دوست داشتید لااقل برای چیزی که بدنیا آمدید حرمت آن را رعایت میکردید و آن چیست؟ الان کسی مدرسه می رود. شما لجتان نمیگیرد که بچه را به مدرسه می فرستید. با خون و دل، قرض گرفتید، وام گرفتید، اما این بچه در مدرسه درس نمی خواند. الان بچه مدرسه نفرستی، جیغش در می آید که من می خواهم بروم مدرسه. ما موارد این جوری داشتیم که من باید مدرسه بروم. بعد درس نمی خواند. حواسپرتی سر کلاس، تمریناتش را حل نمی کند، مشق هایش را حل نمی کند، درس نمی خواند، واقعا این بچه تنفرانگیز است. بچه واقعا حرص پدر و مادر را درمی آورد. می گوید که من با بدبختی و بیچارگی رفتم قرض گرفتم، من مادر دارم پول درمیارم برای کمک پدرش، هزینه تحصیل این را بدهیم، این بچه درس نمی خواند. خیلی وحشتناک است. ما به دنیا آمدیم برای چی؟ الان یک خانم باردار است. دیروز یک بنده خدایی به من گفت و خیلی متاثر شدم. باید برایشان دعا کرد. می گفت من بعد از چند سال دوا و درمان، باردار شدم. حالا مبارک و الحمدلله. ولی الان رفتم دکتر، دکتر می گوید جنین اصلا قلب ندارد. این جوری، اون جوریه. قلبش تشکیل نشده. الان این بارداری چه فایده ای دارد؟ هدف از بارداری چیست؟ تولد سالم. یعنی من باید دررحم مادر درست کند. ولی این را ندارد.
هدف از دنیا خودسازی است، ما برای این به دنیا آمدیم که خود را برای آخرت بسازیم و غیر از این کاری در دنیا نداریم؛ اگر کسی کار دیگری دارد آن یک حماقت و شهوت دیگری دارد برای خودسازی، ما حتی نمی توانیم بگوییم برای امام زمان خدمت کنیم، اگر میخواهیم خدمت کنیم اول باید به خودت برسی. نمی توانی برنامه خودسازی خودت را به دلیل انجام کار فرهنگی مهدوی نابود کنی، نمی توانی خودت را بیتربیت کنی به دلیل اینکه برای امام زمان کار کنی.
من همیشه به دوستان می گویم که کثرتگرایی در کار فرهنگی یک اصل است و خیلیها شعار دادند و حرف زدند که حرف درستی هم هست. کیفیت مهم است اما کمیت چه؟ کمیت هم خیلی مهم است. «إِنَّا نَشْكُو إِلَيْكَ .... كَثْرَةَ عَدُوِّنَا وَ قِلَّةَ عَدَدِنَا» شما اگر بخواهید موفق شوید باید کار کمیتی انجام دهید و باید دائمأ تبلیغات انجام دهید. برخی از عزیزان میگویند چرا شما در کانال یا جای دیگر تبلیغ میکنید؟ باید تبلیغ کرد و بایدپول داد تا پنجاه یا صد یا هزار نفردر کانال بمانند. این ارزش دارد و خدا هم میگوید اگر یک نفر اضافه شود ارزش دارد. باید هزینه شود و تبلیغ شود تا افراد جذب شوند تا زندگی شأن از جهنم نجات پیدا کند، هیچ اشکالی ندارد. کثرت باید باشد اما کثرت زمانی که به کیفیت خودمان لطمه نزند. مثلا می گوییم این 50 میلیون،بروید تبلیغ کنید. این لطمه ای نمی زند. یک موقع هست که می گویم من هم می خواهم خودم بروم استاد بشوم. ولی تو حق نداری بروی تدریس کنی. حق نداری دست به قلم شوی، حق نداری سخنرانی کنی، حق نداری گفتار داشته باشی، حق نداری تولید داشته باشی. قبل از اینکه نفست را به آرامش رسانده باشی. قبل از اینکه مار و عقربها را از بین برده باشی. والا شروع جلوه گری شروع فساد تو خواهد بود و قبل از اینکه به تعادل برسی روی صراط بار برداشتی. اصلا نمی توانی این بار را برداری. «مُعلّمُ نفسِهِ و مُؤدّبُها أحَقُّ بالإجْلالِ مِن معلّمِ النّاسِ وَ مُؤدّبِهِم» امام علی فرمودند: آن کسی که معلم نفس خود و تربیت کننده نفس خود است محق تر است به اجلال و بزرگداشت تا کسی که معلم و مربی دیگران است. اول خودت بعد به اندازه ای که خودت تربیت میشوی حرف بزن. به آن چیزهایی که خودت عمل میکنی حرف بزن و به آن چیزهایی که عمل نمی کنی برای مردم نگو؛ چرا که خطرناک است. انسان گرفتار می شود و خداوند به سختی و به شدت از انسان امتحان میگیرد، یعنی حرف مفت ممنوع است. همان بحثی که دیروز گفتیم. به محض اینکه حرف مفت از دهنت بیرون آمد، حتی اگر حرف حقی از دهنت بیرون آمد، و برای آن هزینه هم کردی، باید امتحانش را پس بدهی. این سرجای خودش. پس اصل این است.
حضرت میفرمایند: اگر شما دنیا را دوست داشتید حرمت آن را رعایت میکردید، حرمت دنیا چیست؟ حرمت دوران رحمی و حرمت مادر چیست؟ اینکه جنین سالم حرکت کند. ارزش بارداری چیست؟ به اینکه جنین درست شکل بگیرد و مسیرش را درست طی کند. حضرت فرمود: شما اگر دنیا را دوست داشتید حرمتش را نگه می داشتید و خودتان را می ساختید بخاطر آن. اگر واقعا دنیا را دوست داشتید. بعد می فرماید: «وَ لَو كُنتُم تُريدونَ الآخِرَةَ» اگر واقعاً آخرت را دوست داشتید «عَمِلتُم عَمِلتُم عَمَلَ مَن يَرجُوها» مثل کسی که به آخرت امید دارد عمل میکردید. اگر شب اول قبر را باور دارید و اگربرزخ را باور دارید پنجاه سوال آخرت را قبول دارید برای این پنجاه سوال حرمت قائل شوید و خودت را بساز. آیه آخر سوره کهف می گوید: هر کس امید به آخرت دارد «فَلْيَعْمَلْ عَمَلًا صَلِحًا» باید عمل صالح انجام بدهد. باید مشرک نباشد. شرک را در اردو توضیح دادم. شرک یعنی چه؟ مصادیقش یادتان هست. البته مصادیقش زیاد بود. یکی کسی که دوست دارد در خارج از کشور زندگی کند، در روایت داریم که هر کس دوست دارد در زمین کفر باشد، یا آنجا زندگی کند، مشرک است. مصداقش است. کسی که چیزهایی که خداوند دوست دارد را دوست ندارد و چیزهایی که مردم دوست دارند را دوست دارد. کسی که از چیزهایی که خدا بدش می آید، بدش نیاید. اینها همه اش شرک است. این مصادیقی که الان گفتیم، همه اش شرک است.
اگر کسی به آخرت امید دارد شروع میکند به تزکیه و پاکسازی قلبش و توحید را در وجودش مستقر میکند. اگر کسی به آخرت امید داشته باشد، دیگر آدم کینهای و خشنی نیست، نمی تواند آدم بداخلاق و بدبین باشد. اگر کسی امید به آخرت داشته باشد، امکان ندارد چنین شخصی رقابت و مقایسه با دنیا براه بیندازد، چشم و هم چشمی و مقایسه محال است داشته باشد. دوباره حضرت عیسی تکرار می کند: «بِحَقٍّ أقولُ لَكُم: يا عَبيدَ الدُّنيا إنّ أحَدَكُم يُبغِضُ صاحِبَهُ علَى الظَّنِّ و لا يُبغِضُ نَفسَهُ علَى اليَقينِ». من با شما با حقیقت صحبت میکنم ای بندگان دنیا
«صاحبه» می تواند همسر باشد، فرزند باشد، می تواند پدر و مادر باشد، می تواند خواهر و برادرش باشد، یا دوستش باشد. میگوید: شما با یک گمان بد، مطمئن هم نیستید. یک چیزی در قلبتان آمده، با یک گمان از طرف مقابل بدتان میآید ولی بخاطر یقینی که به خودتان دارید از خودتان بدتان نمیآید. یقین داری و مطمئن هستی که این همه فساد داری، مشکلات روحی داری، این همه کمبود داری، از خودت متنفر نمی شوی. با این که یقین داری این مشکلات را داری ولی از دیگران با اینکه یک گمان بد به ذهنت می آید، بدت می آید. با یک گمان از بقیه بدت می آید با یقین از خودتان بدتان نمی آید.
به این قاعده توجه کنید: مثلا به کسی میگویند میخواهیم فردا به یک اردوی کوهستانی برویم. قرار است از کوه بالا برویم. آیا همه میآیند؟ خیلیها ممکن است بگویند ما نمیآییم، پادرد داریم، کمردرد داریم، پام میخچه دارد، ستون فقراتم اذیت می شود، یا میگویند میخواهیم به فضای جنگلی برویم، میگوید من نمی توانم آلرژی دارم ظرفیت خود را میشناسند و این ظرفیت را همه ما داریم. پیغمبر به همه ما این بحث خودشناسی را میگوید، اگر شما موجودی خود را بدانید اول مسیر در سلوک میتوانید تشخیص دهید به خودسازی میتوانید برسید، آن موجودی چیست؟ این است که شما آن قدر خودشیفته هستید که درخت را در چشم خودتان نمی بینید اما خار را در چشم دیگران میبینید و این کمک خوبی برای همه ما است. این کمک خوبی هست. بارها شده آقایان یا خانمها آمده اند از همسرشان شکایت کردهاند در حد طلاق و ما به این افراد یک سری شاخص میدهیم و بعد از آن به آنها میگوییم به نظر شما تقصیر با کیست؟! صدها بار من این را از خانمها و آقایان شنیدهام که ما تا قبل از مراجعه به مشاوره گمان میکردیم نود درصد همسرمان و ده درصد خودمان مقصر هستیم اما در حال حاضر که این دوره را طی کردم و این مباحث را گوش کردم فهمیدم تقصیر مال خودم بوده. یک آقایی بوده که سه و چهار بار رابطه اش را با خانمش خراب شده. دعواهایی شدید. یک موقع اومد گفت که من دیگر از این زن متنفرم. بدم می آید. الهی بمیرد که از دستش راحت بشوم. دیدم خیلی عصبانی هست.یک ذره آرام اش کردیم. باهاش صحبت کردیم. یک ذره راضی اش کردیم که چند جلسه مشاوره بیاید. یعنی بلای سر این زن آورد که فکر می کرد که خیلی بد هست، زن را هم آنقدر کتک زد که بنده خدا معلولیت جسمی پیدا کرد. بعد آن زن رفت، و از هم جدا شدند، الان آمده گریه و زاری که استاد تازه من فهمیدم که همه تقصیرها مال من بوده. من فهمیدم تمام اشتباهات مال من بوده. اصلا آن بیچاره گناهی نداشته. من مریض بودم. من خیلی خودشیفته بودم که فکر میکردم مشکل از اون هست.
این مشکل را همه ما داریم و اول باید آن را بپذیریم که ما این هستیم، این را اول قبول کنیم. چرا که خیلی به ما کمک خواهد کرد تا موجودی مان را بفهمیم. قبول کن در قضاوت همسرت، فرزندت، پدر و مادرت و بقیه وقتی خودت معیوب هستی، نمی بینی که کمترین عیب خودت را. اما بیشترین عیب خودت را هم نمیبینی. نه کمترین و نه بیشترین. اما نسبت به بقیه خیلی راحت میتوانی انتقاد کنی، حق به طرف مقابل نمیدهی و این (هو انت) است که میتواند تو را از این مصیبت نجاتت بدهد. آقا شوخی نیست. یک درخت و یک خار است. هیچوقت تعادل ایجاد نمیشود، یعنی ما همیشه در برخورد با دیگران دچار خودشیفتگی و ظلم میشویم و نوعا نوع قضاوتهای ما قضاوتهای ظالمانهای است. نقل قولی از میرزا: اینکه میگفتند: توقع از خدا هم بد است، چه برسد به بندگان؛ این ما را میکشد، از بس این صفت بسیار وحشتناک است که انسان دائما از اطرافیان توقع دارد، بکسره به همه می پرد و دعوا دارد، قهر دارد، جیغ و داد دارد، آقا من چه جوری میتوانم این تعادل را در خودم برقرار کنم. فقط یک موقع میتوانی برقرار کنی، اگر بتوانی زورت برسد و آن «هُوَ اَنت». این کف را می گوییم. اگر بتوانی «هو رسول الله» و «هو الله» را داشته باشی که خیلی خوب است. حداقل «هو انت» اگر این را بتوانی رعایت کنی، میگویی که من خودم را به جای این طرف مقابل بگذارم که ببینم چه جوری هست. چند وقت پیش یک کلاسی داشتیم برای مدیران و معاونین آموزش و پرورش. اینها سر کلاس داشتند مشغول صحبت کردن و تلفن بازی بودند. به آنها گفتم: توجه میکنید همان چیزهایی که سر کلاس به بچه ها ایراد میگیرید خودتان هم همانگونه هستید. همه شان زیر خنده زدند. شما وقتی این طرف میز مینشینید همه دانش آموزان را بد میدانید و وقتی خودتان همانجا مینشینید، دقیقا مثل همان دانش آموزان هستید. با هم حرف میزنید و شلوغ می کنید، پچ پچ دارید، حرمت کلاس و استاد را هم رعایت نمی کنید، بازیگوشی دارید، زیر کار دررفتن دارید، از تمرین فرار می کنید، از کلاس فرار می کنید، این الان خودش در آموزش و پرورش معلم است و بعداز ظهر دانشجو اما میبینید همان انتقادهایی که به دانشآموزان دارد همانها را خودش هم دارد. تقلب می کنند. حرف می زنند. زیر کار درمی روند. در تحقیقاتش تقلب دارند و خیلی تخلفات دیگر. بعدازظهر دانش آموز هست. صبح معلم هست. خیلی خوب است آدم بتواند انصاف داشته باشد و خیلی هم سخت هست. این طبق روایت هم خیلی سخت است. خودسازی یعنی اینکه انسان بتواند خود را به انصاف برساند. انصاف کف کار هست؛ یعنی هر آنچه برای خود میپسندی، برای دیگران هم بپسند و هر آنچه برای خود دوست ندارید برای بقیه هم دوست نداشته باش و این میشود یک مبنای خوب. این کلام خیلی قشنگ بود. آدم لذت میبرد هر چه زودتر امام زمان ظهور کنند و شخصیتی مانند مسیح را ببینند و این حق ایشان است که وزیر امام زمان باشد، این همه حکمت پیامبر خدا برای ما ریختند. این شخصیت چقدر عظمت دارند. می گویند: شما نه دنیا را دوست دارید و نه آخرت را. دروغ میگویید هم دنیا را دوست دارید هم آخرت را. چون برای هیچ کدام شان کاری نمیکنید. نه برای دنیا کار می کنید. آنجور که وظیفه جنینیتان را در رحم دنیا انجام نمیدهید و هم اینکه خودسازی نمیکنید که این خود بیحرمتی به دنیا است، چون دنیا قیمت آن به خودسازی ما است و الا یک رحم بیارزش است. ما نیامدهایم که اینجا وحشی بار بیایم. آمدیم اینجا حیوان بار بیایم. دم و سم دربیاریم. آمدیم اینجا آدم زندگی کنیم. اصل، همین آدم زندگی کردن است.
یک آدم بزرگی که پیغمبر خداست. یحیی بن زکریا در قرآن خیلی عظمت دارند. یحیی و عیسی با هم بودهاند و زکریا کسی است که مریم تحت تربیت ایشان بزرگ میشود و کفیل مریم است و بعد در همان دورانی که مریم در حال رشد است (دوران نوجوانی) همسر زکریا باردار میشود (و مریم کاری میکند که باردار میشود). او پیش مریم می آمده، میدید که (یک صحنه تکان دهنده است) پیش مریم غذا و میوه است و میپرسد اینها از کجا برای تو میآید؟ مریم پاسخ میدهد: از پیش خدا است. جملهایی دارند حضرت مریم: «إِنَّ اللَّهَ يَرْزُقُ مَنْ يَشَاءُ بِغَيْرِ حِسَابٍ» خدا هر کس را بخواهد بدون حساب می دهد، ما یک موقع هایی که گیر می کنیم، باید به خدا بگوییم خدایا به استحقاق و لیاقت ما نگاه نکن. تو بدون حساب هم عطا می کنی. به ما بدون حساب عطا کن. انقدر این آیه عظمت دارد که طمعی در دل زکریا میاندازد چرا که هم خودش و هم زنش پیر هستند، میرود پیش خدا و میگوید: خدایا من یک بچه میخواهم. ما اگر باشیم می گوییم دیگر از ما گذشته. ولی انسان وقتی یادش می افتد، که خدا غیر حساب هم می دهد. ما در جبهه این چیزها را خیلی تمرین کردیم و دیدیم. به غیر حساب یعنی دیگر قاعده وجود ندارد. یک موقع ما یک جاهایی گیر می کردیم و به خدا می گفتیم خدایا گیریم. تو الان عطا کن. خیلی هم مزه دارد آدم وقتی به خدا می گوید و خدا هم عطا می کند. می گوید بچه می خواهم. خدا هم به او بچه میدهد. این بچه میشود یحیی که خیلی هم عظمت دارد و قرآن هم از این پیامبر بزرگ الهی تعریف میکند و به طرز فجیعی به شهادت می رسد، یحیی به عیسی رسید و گفت: برایم از آن چه از خشم خدا دور میگرداند سخن بگو. می گوید عیسی من چیکار کنم که از خشم خدا به دور باشم. حضرت یحیی سلام الله علیه از کسانی بوده است که به قدری عظمت و ابهت داشته و به قدری ترس از خدا داشته است که گاهی به حضرت مسیح میگفتند: چرا شاد و خندان هستی، شاید غفلت شما را گرفته است و حضرت عیسی هم میگفتند: چرا تو همیشه گریه میکنی، خیلی ناامید هستی؟ گاهی این چنین با هم صحبت هایی داشتند، خداوند می فرماید: هر دوی شما برحق هستید ولی من امید واری عیسی را بیشتر دوست دارم، حال یحیی به عیسی میگوید چه کنم که مورد خشم خداوند قرار نگیریم؟ اگر آدم در وجودش یک ذره حیا و آدمیت داشته باشد میتواند بفهمد این کلام یعنی چه، و سعی میکند به آن عمل کند و تلاش می کند حداقل خودش را برساند. عیسی فرمود: با کسی خشم نگیر. اگر می خواهی خدا خشمش نگیرد تو هم به کسی خشم نگیر. تو هم با خشم با کسی برخورد نکن. انقدر عصبی بودن و خشم آدم را از خدا دور می کند. خشم نگیر. این درس بزرگی به ما در انسانشناسی و خودشناسی میدهد از آن به سادگی عبور نکنیم. به خدا قسم هر کدام از اینها یک اردو می خواهد. گفت ای روح الله: «ما يُبدِي الغَضَبَ» چه چیز باعث خشم و تکرار خشم میشود؟ حضرت مسیح می فرماید: «التَعَزُّزُ والفَخرُ والحَمِيَّةُ وَالعَظَمَةُ» چهار چیز باعث میشود آدم عصبی شود: تعزز (خودبرتربینی) یعنی من بالاتر هستم. عزت مسخره ای که گاهی وقتها سراغ ما می آید که مبادا و کسی حق ندارد به من انتقاد کند. بعضی ها انقدر خودشیفته و مغرورند و انقدر نخوت دارند که باباش، مادرش، استاد، بهش ایراد بگیرد، ناراحت می شود. بدش می آید. بهش برمی خورد. زود هم عصبانی می شود و زود هم جواب می دهد. اصلا تحمل انتقاد را ندارد. با این که مقصر است ولی ناراحت می شود. این فشار قبر و عذاب قبر وحشتناکی دارد. «والفخر» فخر. «و الحمیه» متعصب بودن، بچه اش تخلف کرده اگر به او بگویند بچه ات تخلف کرده، اگر به او بگویید ناراحت میشود. تو که میدانی کسی که منتسب به تو است ضعیف است، عمل بد کرده، چرا کورکورانه از او دفاع میکنی؟ نمیگوید بله بچه من اشتباه کرده، معذرت میخواهم، چون بچه من است باید از او دفاع کنم، کی گفته چنین حرفی.
یک شیعه و سنی الان درگیر هستند و حق هم با سنی است. باید بگویی حق با سنی است. چرا از شیعه دفاع می کنی، حق با سنی است. یک مسیحی با یک شیعه درگیر شدند و حق هم با مسیحی هست، شرک اینجا میآید از ترس این که بگوید تو ما را ضایع کردی، ما از خودی بودیم. حق بالاتر از خودی و غیرخودی است. امام علی رفتند ناز کسی را کشید که تو بیا قاضی شو، آن شخص قبول نمیکرد بعد از اصرار حضرت قبول کرد؛ اما بعد از گذشت چند روز خود حضرت وی را عزل کرد. گفت: برای چی؟؛ حضرت به او گفت: شما اخلاق ندارید، تو لیاقت و توانایی داری، اما اخلاق نداری. یک کسی از امیرالمومنین شکایت کرده بود وقتی شاکی پیش قاضی رفته بود، قاضی به او توجهی نکرده بود اما وقتی امام علی آمد به حضرت احترام خاصی گذاشت، حضرت به او گفت: فرق گذاشتی و تو به درد قضاوت نمیخوری. ما خیلی تعصب داریم روی خودمان، نیروهایمان، روی مجموعه مان. بعضی از عزیزان در شهرستان ها خرابکاری می کنند بعد هم توقع دارند بخاطر خرابکاری شان، ما برویم ازشان دفاع کنیم. آقا انتقاد بهت وارد هست. مثلا بد رفتار کردی، امام جمعه از دستت ناراحت هست. بد رفتار کردی، سپاه از دستت شاکی هست. نباید بگویی چون مجموعه ماست، پس ما می آییم دفاع می کنیم! نه. این رفتار نیرو اصلا قابل دفاع نیست. با نیروهای دیگر وحدت نداری، همدلی نداری با اساتید دیگر، با مجموعه مهدوی های دیگر، انتقاد بر تو وارد است. چه توقعی داری که من بیایم از تو دفاع کنم نسبت به عملکردت. عملکردت غلط است. اصلا امام زمانی نیست. دچار خودشیفتگی هستی. ظرفیت نداری. کارهای که نباید بکنی را انجام می دهی. پس انتقاد بر تو وارد است. «تعصب»؛ شش گروه را خداوند بدون حساب به جهنم میبرد که یک گروه متعصبین است. آخرین مورد «والعظمه» است. «والعظمه» غیر از «تعزز» است. عظمه یعنی چی؟ بزرگی، او چون برای خودش یک بزرگی هایی قائل است: رئیس یا استاد، بزرگ خانواده است یا سوادش بیشتر است یا پول بیشتری دارد یا تحصیلات بالایی دارد، تا به او انتقاد می کنند، عصبانی و ناراحت میشود. یک کمی به او بی محلی می کنند، ناراحت می شود. چون خودش را آیت الله می بیند اگر به او حجت الاسلام بگویند ناراحت میشود. باید بهش بگویند حضرت آیت الله. این جوری باید باهاش صحبت کنند. مثلا یک چیز پائین تر از او به او بگویند ناراحت می شود و بهش برمی خورد.
یکی از یاران حضرت به دربار هارون آمد (بهلول) گفت: هارون! همه به من میگویند" «خلیفه رسول خدا» و امیرالمومنین. تو چطور جرأت کرده ای من را به اسم کوچک صدا بزنی؟ گفت: خداوند پیغمبران خود را با اسم کوچک صدا میزند و دشمنانش را با کنیه صدا میکند. «تبت یدا ابولهب» من کار بدی با تو نکردم. بعضی ها خیلی بدشان می آید، که مثلا این حواسش به من نیست. حرمت من را ندارد. میگوید من حالا استادم، من دانشگاه رفتم، من الان دکتر شدم. حاج آقا چیه که حاج آقا می گوییم. من اسم دارم، بگو آیت الله فلانی، آقای دکتر فلانی، استاد فلانی، اینجوری بگو. یعنی چی با من حرف می زنی. عظمت، وحشتناک است، وقتی انسان پیش خودش عظمت دارد، پیش خداوند خار است. این را دقت کنید. به میزانی که پیش خودت بزرگی، خوار هستی. امام سجاد به خدا عرض میکند، من از شما خواهش دارم حداقل هفتهای یک بار دعای بیستم صحیفه سجادیه را بخوانید. یک عالمه فرمول دارد. بهشت است. «وَ لا تُحدِثْ لي عِزّا ظاهِرا إلاّ أحدَثتَ لي ذِلّةً باطِنَةً عِندَ نَفسي بِقَدرِها» برای من هیچ عزت ظاهری و بزرگی ایجاد نکن مگر به همان اندازه مرا پیش خودم کوچک کن، این قاعده خیلی مهم است. پس یادمان نرود. شما بروید صدتا کتاب بخوانید راجع به منشا غضب که بخواهد این جوری به این قشنگی برای شما حرف بزند. پیغمبر خدا میگوید که منشأ غضب چیست؟ این چهار تاست: «تعزز، فخر، حمیت، عظمت» اینها ریشه عصبانیت هستند، اگر عصبی میشوید به سراغ ریشه بروید، ببینید کدام یک از این مارها به سراغتان آمده است، کدام اژدها پیچیده به دورتان که اطرافیانتان را نیش میزند.