بسمه تعالی
بحثمان در موضوع همدلی در مورد عدم رنجش بود. این که ما بالاخره به طور طبیعی در زندگیمان، چه زندگی فردی، چه زندگی اجتماعی، این مسأله زیاد اتفاق میافتد که از افرادی رنجش برای ما ایجاد میشود. فرمایشی هست از حضرت مسیح (علیهالسلام) که ما در این دوره، مهمان روح الله (علیهالسلام) هستیم. میفرماید: «هرگاه درباره تو چیزی گفته شود که در تو نیست»، بالاخره یک چیزی درباره ما میگویند که راست هست، یک موقع هم دروغ میگویند. اگر چیزی میگویند که راست هست، حضرت فرمود که اگر اینجوری هست، «گناهیست که دارد به تو یادآوری میشود. پس به خاطر آن از خدا آمرزش بخواه.» اگر واقعا در تو یک عیبی هست و خودت هم میدانی که هست، استغفار کن. «که این در تو نباشد و اگر درباره تو چیزی گفته میشود که در تو نیست، دروغ گفته شده و چنین چیزی در تو نیست، بدان که ثوابی برایت نوشته شده که تو برای آن زحمتی نکشیده ای.» این خیلی مهم است که این چنین ثوابی است. تلخ است؛ اما شیرینی زیادی خواهد داشت. یکی از چیزهایی که انسان را به شدت به خدا نزدیک میکند و برای انسان قرب و سازندگی میآورد، حرفهای مفتی است که در مورد انسان زده میشود، اما در او وجود ندارد. تهمتها، حرفهایی است که زده میشود و وجود حقیقی هم ندارد؛ یعنی افراد توهمات خود را به ما نسبت میدهند. امام صادق (علیهالسلام) میفرماید: «حواریون به مسیح گفتند و شکایت کردند که پشت سر ما خیلی حرف میزنند، خیلی نیش میزنند و اذیت میشویم.» حضرت جواب داد: «مومنان همواره مورد غضب دیگران بودهاند، ایمانشان همانند دانه گندم است.» این حرفها را که میزنیم، باید خودمان را با آنها بسنجیم، «ایمانشان مانند دانه گندم است که خوشمزه است، اما پررنج است.» با سختی به دست میآید. نان خوشمزه است، اما به سختی به دست میآید؛ یعنی میخواهد بگوید این، ناموس خلقت است. شما نمیتوانید این را تغییر بدهید. اگر قرار باشد ما زخمزبان نشنویم، فحش نشنویم، تهمت نشنویم، اصلا ایمان ما مستقر نمیشود. هیچکس امتحان نمیتواند بدهد. امتحان یعنی همین. در تمام مدارجِ علمی و تخصصی، فنی و حرفهای، هنری، زبان، ورزش، امتحان یعنی همان چیزی که تو از آن خوشت نمیآید. آن چیزی که سخت است. در زمینه انسانیت هم همین است. این جزء لوازم زندگی است. نمیشود کاری کرد. این هست. همسرت یک چیزی میگوید و ناراحتت میکند، فرزندت گاهی ناراحتت میکند، بالادستی، پایین دستی... این هست، اصلا نمیتوانید شما کاری بکنید. باز در مورد انتقام گرفتن، این هم مطلب بسیار بسیار مهمی است. یک موقعی هست که ما مورد ظلم قرار میگیریم و کسی ما را اذیت میکند. یا یک ظلمی به ما میکنند. الان تکلیف چیست؟ حضرت میفرماید: «براستی به شما بگویم همه کارهای شخص ستمدیدهای که با گفتار یا کردار و یا کینهورزی انجام میشود» ما سهگونه میتوانیم انتقام بگیریم: با گفتارمان، یا با رفتارمان، یا یک دشمنی با طرف مقابل بکنیم و یک کینهتوزی نسبت به طرف مقابل داشته باشیم. میفرماید: «همه کارهای شخص ستمدیده که با گفتار یا رفتار یا کینهتوزی انجام شده، آدم مؤمن انتقام ستمی که به او شده را نمیگیرد...» و کلاً سراغ انتقام نمیرود و اهل انتقام نیست. مؤمن «در ملکوت آسمان باشکوه است»: «هُو في مَلَكوتِ السَّماءِ عَظيمٌ» خیلی حرف بزرگی است. شما در زیارت جامعه کبیره چه میگویید؟ «إجعلنی مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَسَمائِكَ؛ من را در آسمان و زمینت محبوب کن.» این حرف خیلی بزرگیست که انسان در دنیا خیلی مهم نیست که آدم عظیمی باشد جلوی چشم دیگران، اما در آخرت و در آسمان خیلی مهم است که انبیاء، اولیاء، شهداء، صالحین، صدیقین و ملائکة الله شما را عظیم بدانند. چگونه انسان در آن عالم ملکوت و عالم بالاتر از ملکوت عظیم، شمرده میشود؟ اینکه بدیهای دیگران را جبران نکند و اهل انتقام از کسی نباشد. روح انتقام از کسی نداشته باشد. وقتی که اینگونه شخصیتش بزرگ میشود. حتی در دنیا هم بزرگ میشود. انسان وقتی اهل کینهتوزی و انتقام نیست، در دنیا هم به شادی و آرامش و عشق میرسد. ولی دنیا هر طور که باشد، باشد. آن چیزی که خیلی مهم است، آخرت و آسمان است. میگوید در آسمان این شخص، این عمل او، عظیم شمرده میشود.پس خوب دقت کنید که خدا چگونه ما را به عظمت و به بزرگی میرساند و شبیه خودش میکند. چگونه روح ما را سعه میدهد. میگوید اگر کسی تو را اذیت کرد، درصدد انتقام بر نیا، تا ظرفیت شخصیتی تو بالاتر برود و بزرگتر بشوی. اما کسی که جوش میآورد، زودرنج است، حساس است، عصبی است، بداخلاق است، کینه به دل میگیرد. این فرد خودش را نجس کرده است. این فرد بزرگ که نمیشود هیچ، حقارت هم سراغش میآید و تحقیر میشود.
آن جایی که انسانی که به دیگران فخرفروشی میکند، افتخار میکند یا به پولش، یا به زیبایی و هیکلش یا به امور حیوانی، علمی حتی معنوی و کسی که خودش را بالاتر از بقیه میداند، سقوط میکند. این فرمول را یادتان نرود که خیلی مهم است. به محض اینکه در ذهنتان مقایسه آمد، در هر جهتی، بدان که کوچک شدی، بدان که حقارت سراغت آمده. این کار به قدری حقارت دارد که اذیتت میکند. به قدری کوچکی دارد که تو را رنج میدهد. دو چیز علامت حقارت انسان است. خود آدم باید از خودش خجالت بکشد؛ یعنی آدم وقتی جلوی آینه میرود و به خودش نگاه میکند، از اینکه خودش را میبیند باید بالا بیاورد. ۱- آنجایی که مقایسه میکند زندگیاش را با کس دیگری. ۲- آنجایی که مسابقه میگذارد و رقابت را شروع میکند. مقایسه و رقابت، متعلق به حقارت یک شخص است. حقارت و احتقار انسان، کما اینکه زودرنجی و حساسیت هم متعلق به حقارت است. شما وقتی که ضربهپذیر شدی، یعنی کوچک هستی؛ یعنی حقیر هستی. وقتی که رنجش آمد، وقتی که اضطراب آمد، یعنی روح کوچک است. حتی وقتی ترس میآید، روح کوچک است. کسی که دائما خوابهای وحشتناک میبیند، باید روحش را بزرگ بکند. این روایت خیلی مهم است از نبی اکرم,: «أوحَى اللّه ُ إلى عيسَى بنِ مَريمَ: عِظْ نفسَكَ بحِكمَتي فإنِ انتَفَعتَ فَعِظِ النّاسَ و إلاّ فاستَحيِ مِنّي» ای عیسی! با حکمتم خودت را موعظه کن! دقت کنید، یعنی خودت را مخاطب بدان. اگر از این حکمت سود بردی، حالا اجازه داری مردم را موعظه کنی، وگرنه حیا کن از من. حیا کن. بدترین کار، زشتترین کار این است که خود انسان بهره نبرد و بخواهد به دیگران موعظه کند و بخواهد دیگران را نصیحت کند. او اول خودش را نصیحت نمیکند. خیلی کار کثیفی است. در روایت داریم که خداوند میفرماید: «من با کسی که این کار را میکند هفتاد بلا سرش میآورم، کمترین بلا این است که لذت مناجات با خودم را از او میگیرم.» این، کمترینش است. یعنی تازه بدبخت شده شخص. کسی که نتواند با خداوند انس بگیرد، قلبش به راه نیفتد، این فرد مرده است! حالاآن ۶۹ مورد چه هست، ما نمیدانیم. ولی کمترینش این است که این فرد دیگر نمیتواند نماز بخواند، نه ظاهر نماز. هیچ وقت از عبادت با خدا لذت نمیبرد. هیچوقت از مناجات، از دعا و زیارت لذت نمیبرد و راه بسته میشود. مسخرهتر از این هست؟ کسی برود به دیگران مشاوره بدهد و چیزهایی به آنها بگوید که خودش به آن عمل نمیکند. لذا فرمود: اول ببین خودت سود میبری یا نه. اگر سود بردی «فَعِظِ النّاسَ» موعظه کن مردم را، وگرنه «فاستَحيِ مِنّي» ای عیسی! حیا کن از من اگر خودت استفاده نکردی!
این روایت از آن شرابهای مستکننده است. در فضای ملکوتی و بهشتی مثل اینجا، آدم باید یک چنین روایتهایی را بخواند. شبیه طلبهها میشویم در این فضای طلبگی. این خیلی خوب است. مسیح (علیهالسلام) فرمود: «طوبى لِلْمُصْلِحينَ بَيْنَ النّاسِ اُولئِكَ هُمُ الْمُقَرَّبونَ يَوْمَ الْقيامَةِ» ما به ندرت در مورد یک عمل داریم که شخص مقرب میشود. داریم که ثواب میبرد، اجر میبرد، گناهانش بخشیده میشود، درجات بهشتی به فرد میدهند، اما کمتر موردی هست که بگویند این شخص مقرب میشود. یعنی محبوب خدا و اهل بیت میشود. آن صفت چیست؟ کار سختی هم هست. گاهی در فامیل بعضی از آدمها را داریم که واقعا یک فرشته هستند. در بین فامیل، دوست، مردم محل، همسایهها، هر وقت کدورتی پیش میآید، این آدم برای خاموش کردن جهنمها پیشقدم است. فرمود: «خوشا به حال کسی که میان مردم آشتی برقرار میکند» بعضیها خودشان هیزم آتش هستند، یعنی بقیه را آتش میزنند. هم خودشان آتش هستند و خود را میسوازند که هیچ، دیگران را هم میسوزانند. اینکه در روایت داریم: «مَنْ ساءَ خُلْقُهُ عَذَبَ نَفْسَهُ» آدمی که بداخلاق است، اولین کسی را که عذاب میدهد کیست؟ خودش را عذاب میدهد. جهنم هست. قاعدهاش این است که نفس ما قبر ماست. هر کس که میخواهد بداند بعد از مردن فشار قبر دارد یا نه، ببیند اگر الان عذاب میکشد، حسادت و دعوا دارد، کینه و زودرنجی دارد، عصبانیت دارد، یعنی الان دارد زجر میکشد... باید بداند. به محض اینکه مُرد، در فشار قبر قرار میگیرد. چون قبرش همینجاست.
وقتی یک کسی هیزم است، اول خودش را میسوزاند. هیزم اول که میخواهد گرما بدهد، چگونه گرما میدهد؟ اول خودش را میسوزاند. یعنی با سوزاندن خودش، به دیگران گرما و حرارت میدهد. بعضیها هیزم هستند. برای همین هم روز قیامت قرآن میفرماید: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا قُوا أَنْفُسَكُمْ وَأَهْلِيكُمْ نَارًا وَقُودُهَا النَّاسُ وَالْحِجَارَةُ» خودتان و خانوادهتان را از آتشی نگه دارید که هیزمش مردم و سنگها هستند. سنگ را میفهمیم. مثل ذغالسنگ که میاندازند داخل آتش. مثل هیزم است که میسوزاند. ذغالسنگ سوخت است. بنزین و نفت را میفهمیم. ولی میگوید قبل از اینکه اینها هیزم باشند، خود مردم هیزم هستند. جهنم کلا هیزمش مردم هستند. این را به یاد داشته باشید. «وَقُودُهَا النَّاسُ» اول ناس، بعضیها اینگونهاند که خودشان آتشند. بعضی نه، آتش نیستند ولی چوب خشکند، ذغالاند و آتش میگیرند. اینها زود آتش می گیرند و عصبانی میشوند و راحت میسوزند. در شرایط ضعیف و تشنج خانوادگی، کاری، محیطی، زود آتش میگیرند. بعضی نه، فقط آتش خاموشکن هستند و آتشنشان هستند و آتش را خاموش میکنند. حضرت فرمود که اینها مقرب هستند.
پس وقتی که کدورت و ناراحتی جهنم است، شخص وقتی آتش میگیرد، اول باید آتش را خاموش کند. حالا فرمولی که مسیح میدهد میفرماید: «یا عبید السوء» ای بندگان بد «إذا قرب أحدكم قربانه ليذبحه فذكر أن أخاه واجد عليه فليترك قربانه وليذهب إلى أخيه فليرضه ثم ليرجع إلى قربانه فليذبحه» اگر میروی قربانی کنی، کار خیری است، یادت افتاد که کسی از دست تو ناراحت است و کدورتی بین تو و همسرت، تو و خانوادة همسرت، تو و بچههایت، دوستانت، یک برادری یا خواهری هست، یادت افتاد یک کدورت بینتان هست، اگر این یادت افتاد، فرمود قربانی را رها کن، این کار خیر را انجام نده. اول برو او را از خودت راضی کن و بعد برو کار خیرت را انجام بده. اینقدر بد است که آدم مدت طولانی با خودش آتش نگه داشته باشد. با خود می گوید: من برای چه او را راضی کنم؟! او مقصر بوده. امام صادق میفرماید: «دو تا برادر با هم دعوایشان شده و بینشان کدورت پیش آمده، حضرت فرمود من از هردویشان (ظالم و مظلوم) متنفر هستم. هم از ظالم و هم از مظلوم. پرسیدند ظالم که مشخص است چرا، اما از مظلوم چرا متنفر هستید؟ فرمودند: مظلوم میتوانست معذرتخواهی کند و مشکل را حل کند.» چون این در دل نگه داشتن و ماندن آتش خیلی خطرناک است. ببینید، قرآن میفرماید: کسانی که مال حرام یا مال یتیم میخورند، همان لحظه آتش میخورند. در همین برنامه «زندگی پس از زندگی»، فردی میگفت که من هر چه در دهانم میگذاشتم آتش بود. رفته بودیم جایی غذا بخوریم، این والله همان لحظه آتش است، الان متوجه نمیشویم. چون درون رحم هستیم. در رحم مادر، جنین کور هم که باشد، متوجه نمیشود، کر و ناشنوا هم که باشد متوجه نمیشود که کور یا کرِ دنیاست. چه زمانی معلوم میشود؟ وقتی که به دنیا میآید. جنین در رحم مادر درد ندارد. ما الان آتش را میخوریم و نمیسوزیم، اما وقتی وارد آن طرف میشویم، آن باطن میشود ظاهر. یعنی من الان آتش گرفتهام و میگویم حالا ۶ ماه دیگر میروم و عذرخواهی میکنم. بعدا یعنی ۶ ماه در آتش بسوزی؟ ذهن و روحت همینطور در حال سوختن است و هر وقت که به یاد شخص میافتی، آتش میگیری و بقیه را هم به تناسب این آتش، داری آتش میزنی. در خودت این آتش را داری تحمل میکنی و میگویی بعدا بروم این کار را انجام میدهم.
خوش به حال کسی که آتش نمیگیرد. «وَ أَنَّهُ كَانَ يَقُولُ»، کان یقول ماضی استمراری است؛ یعنی این را زیاد تکرار میکردند. نکته خیلی مهمی است که ما خیلی وقتها که میگوییم اخلاق حیوانی و اخلاق انسانی، فرقش در این است، دقت کنید: میگوییم کمالات حیوانی، میگوییم کمالات حیوانی چیست؟ وفاداری، امانتداری، خدمت به همنوع، غیرت ناموسی دارند، حیا دارند، خدمت به غیرهمنوع دارند. اینها را که آدمها هم انجام میدهند. ما وقتی که کسی اینها را داشته باشد، میگوییم آدم خوبی است. بله، این در کمالات حیوانی آدم خوبی است. اما انسان از اینها بالاتر است. اینها را که حیوانها هم انجام میدهند. حیوانات هم اینها را دارند. اگر کسی اینها را نداشته باشد، قرآن میگوید این فرد از حیوان هم پستتر است. یک آدم عصبی و کینهای که بگوید مادرم با من اینجوری کرد، پدرم اینجوری و ... بعد هم این را در خودش نگه میدارد و بعد انتقامش را میگیرد و بعد تلافی میکند و اذیت میکند، این که هیچ. حضرت میفرماید: «إنَّ الإحسانَ لَيسَ أن تُحسِنَ إلى مَن أحسَنَ إلَيكَ» نیکی کردن و احسان این نیست که به کسی که به تو محبت کرده، محبت کنی. این را که حیوانات هم میتوانند انجام بدهند. شما به وحشیترین حیوانات هم که محبت کنید، به شما محبت میکنند: «إنَّما تِلكَ مُكافَأَةٌ بِالمَعروفِ» این کار یعنی جبران کردن یک محبت از دیگران، جبران کردن کار خوب دیگران، این که هنر نیست. اگر کسی به تو محبت کرد و تو هم متقابلا به او محبت کنی، هنر نیست. هر چند بعضیها این را هم بلد نیستند. نه تشکر بلدند و نه جبران بلدند. اینها از حیوان هم پستتر هستند. اصلا نمیبینند محبتهای دیگران را که بخواهند جبران کنند. مرد در خانه هست، بیست سال هست همسرش به او خدمت میکند و چهار کلمه، تشکر از همسرش نمیکند. زن از حضور همسرش، از خوبیهای او، کمالات او، کمکهایش تشکر نمیکند. بچه به راحتی نسبت به پدر و مادرش کفران میورزد که تو را از هیچ بزرگت کردهاند و به اینجا رسانیدهاند و حالا در مقابل پدر و مادر میایستد و میگوید: برای من چه کار کردهاید؟! اصلا این کسی که الان میگوید من، هستیاش از این پدر و مادر است، تو زمانی که میگویی «برای من» تو اصلا که هستی؟ منی در مقابل پدر و مادر نداری که به آنها بگویی برای من چه کار کردهاید. می گوید: همه کارها را خودم کردم! خودم درس خواندهام، خودم کار کردهام، خودم ... چقدر این آدم باید خودشیفته و بیشعور باشد که در مقابل پدر و مادر میایستد و میگوید که شما برای من چه کار کردهاید؟ یا چرا برای فلانی کردهاید و برای من کمتر کردهاید؟ این دیگر خیلی بیآبرویی و پررویی است. میگوید این که هیچ، بعضیها هستند آدمهای البته خوبی هستند، با ارفاق میگوییم آدمهای خوبی هستند. اگر کسی به آنها محبت کند، آن را میبینند و واقعا هم تشکر میکنند. البته خانم زحمت کشیده چایی دم کرده، دمنوش آورده، میوه آورده، صبحانه آورده، هر بار باید تشکر کرد و برای هر محبتی بچههایتان را تعلیم بدهید که از پدرشان و از مادرشان باید تشکر کنند. محبتهای دیگران و الطاف دیگران را ببینند. ولی حضرت میگوید این، آن رفتار انسانی نیست. برخورد انسانی چیست؟ «ولکن الاحسان ان تحسن الی من اساء الیک» احسان یعنی آن کسی که به تو بده کرده، به او خوبی بکنی. این میشود آدمیت. میشود تقرب. میشود شبیه شدن به خدا و جالب است که ما هزار و یک جور جنایت میکنیم و به خدا میگوییم ما جنایت کردیم و تو ببخش و عفو کن. از آن هم پرروتر میگوییم مغفرت را هم شامل حال ما کن. یعنی هم عفو کن هم مغفرت، یعنی شتر دیدی، ندیدی. رویت را هم از ما برنگردان. بعد خودمان حاضر نیستیم برای کسی این کار را بکنیم. اگر مردم همینها را در زندگیشان رعایت کنند، طلاق و درگیری و دعوا و جدایی اتفاق نمیافتد. احسان «أَن تُحسِنَ إِلى مَن أساءَ إِلَيكَ» آن جلساتی که در مورد احسان داشتیم را گوش کنید مقامات محسنین که محبوب خدا هستند «إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ» مقامات محسنین خیلی مقامات بالایی است. احسان درجهاش خیلی بالاست. حالا چگونه خودم را برسانم؟ میگوید اگر کسی به تو بدی کرد، تو برو و به او خوبی کن، عرضه این کار را داری یا نه؟ تمرین باید کنیم. آدم باید از یک جا شروع کند و به کسی که به او بدی کرده، خوبی کند. این یک تمرین است. خدا هم از این صحنهها سر راهمان میگذارد.
«ای بنی اسرائیل، آیا از خدا شرم نمیکنید؟ جریان چیست؟ هر یک از شما نوشیدنی خود را تا از خار و خاشاک صاف نکند، گوارا نمیداند»، آبتان را دیدهاید؟ یک موقعی چیزی روی آب مینشیند، باید آن را پاک کرد تا صاف بشود. وقتی میخواهید بخورید، این دوغ، این آب، این شربت، میخواهید آب بخورید، این را صاف صاف میکنید که کاملا پاک و تمیز باشد: «لیکن از اینکه به حرامی به بزرگی ماده فیلی دست یابد، باک ندارید»، میگوید از مال حرام باک ندارید! میخواهی آب بخوری، میگویی این باید تمیز باشد. بعد حرام را میخورید، آتش را میخورید به این راحتی! چه جوری هست که شما میتوانید یک حرامی به بزرگی یک مادهفیل بخورید، الان هم که دیدید زیاد شده، «مگر نشنیدهاید که در تورات به شما گفته شده است صله رحم کنید و نیکی خویشاوندانتان را تلافی نمایید». گفتند رحم ما کافر است. فرمود: صله رحم کن. ولو کافر است، صله رحم کن. حق نداری قطع بکنی «و من به شما میگویم با کسی که از شما بریده است، پیوند برقرار سازید»، آن کسی که قهر کرده، تو برو آشتی کن، «و به کسی که از شما دریغ کرده است عطا کنید.» یک کسی محبتی را دریغ کرد. کسی چیزی میخواست بدهد، اما نداد. یک کمکی میخواست بکند، نکرد، خساست به خرج داد. تو نگو من هم تلافی میکنم. شما برو عطا کن «و به آن که با شما بدی کرده، خوبی کنید و به کسی که به شما دشنام داده است»، حرف زشت زده به شما یک حرف بیادبانه زده، میگوید «شما در مقابل به او سلام بگویید و با کسی که با شما خصومت ورزیده است» و دشمنی کرده، کینهتوزی کرده، اما «تو منصفانه با او برخورد کن» و در حقش نامردی نکن. بگو حالا که من رئیس و مدیر شده ام، یک حالی از این فرد بگیرم. نانش را ببرم، حقوقش را به او ندهم، روی کینه و انتقام از اینجا اخراجش بکنم. بله، بدی کرده، اما انتقام نگیرید! «و از کسی که به شما ستم کرده است، درگذرید»، رد شو و برو. «چنان که دوست دارید از بدی کردنهای شما درگذرند، از گذشت خداوند نسبت به خود عبرت بگیرید». خدا که شما را میبخشد، پس اخلاق خدایی را پیشه کنید و از خدا یاد بگیرید و به خدا نزدیک شوید. بگویید: خدا با من این کار را کرده است، من هم با خلقش اینگونه برخورد میکنم. «آیا نمیبینید که آفتاب خداوند بر نیک و بد شما میتابد و بارانش بر نیکوکار و گناهکارتان میبارد؟ پس شما اگر به جز کسی که دوستتان دارد، دوست نمیدارید و جز به کسی که به شما نیکی کرده است، نیکی نمیکنید، و جز به آنکه به شما عطا کرده است، عطا نمیکنید، در این صورت چه فضیلتی بر دیگران دارید؟ شما با بقیه فرقی ندارید؟ شما منتظران امام زمان و خادمان امام زمان و سربازان امام زمان و مقدمهسازان ظهور امام زمان اگر میخواهید اینگونه باشید، فرقی با دیگران ندارید. ما باید با دیگران فرق داشته باشیم در اینگونه مسائل. «نابخردان نیز که نه فضیلتی دارند و نه خرد و درایتی»، میگوید آن آدمهایی نابلد و نابخرد هم این کارهایی را که ما بلدیم، آنها هم بلدند انجام بدهند. «اگر میخواهید دوست و برگزیده خدا باشید، به کسی که به شما بدی کرده است، خوبی کنید و از کسی که به شما ستم کرده است، درگذرید و به کسی که از شما روی برگردانده است، سلام کنید و سفارشم را به یاد بسپارید و توصیهام را به کار ببندید تا دانشمندانی فهیم باشید.»