بسمه تعالی
فرمایشی که مقام معظم رهبری فرمودند، نکته قرآنی و همچنین نکتهای است که امیرالمومنین و اهل بیت (علیهم السلام) بارها به آن تصریح کردند. آن نکته این است: انسان یک مسئولیت جمعی در قبال جهان و در قبال جامعه اسلامی و مردم جهان دارد. او یک رسالت جهانی دارد و نمیتواند بگوید به کسی ربطی ندارد و من هرگونه که بخواهم میتوانم باشم. انسان باید خودش را به بزرگی جامعهای که دارد، بسازد؛ یعنی حرمت جامعه اسلامی را داشته باشد. امام علی در فرمایشی میفرمایند: بخاطر اسلام حیا کنید و با هم اختلاف نکنید. مهمترین حرف که حضرت امام رضا در نامهای که به حضرت عبدالعظیم نوشتهاند این است: به شیعیان من سلام من را برسانید و بگویید مواظب باشند همدیگر را ندرند، چون ناموس وحدت بهم میخورد. این که اکنون مقام معظم رهبری میفرمایند: هر کس باید تصور کند که او در ایجاد تمدن نوین اسلامی مسئولیت دارد. یعنی جمعی که ما اکنون در آن نشستهایم، اینگونه فکر کنیم که الان هیچکس در کره زمین نیست و مجموعه منتظران منجی، تنها مجموعهای است که شعب مختلف استانی آن جمع شدهاند و قرار است کاری کنیم که این تمدن ایجاد شود. چکار باید بکند؟ یعنی هرکس بار مسئولیت جهانی را خودش به تنهایی به عهده داشته باشد. (خوب دقت کنید) این بار، هر یک نفر رسالت را یک نفره به دوش بکشد و سنگینی این رسالت را بر روی دوش خودش احساس کند. این آیه قرآن است که میفرماید: «أنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَىٰ وَفُرَادَىٰ» یعنی برای خداوند دونفره و یکنفره قیام کنید. فکر کن هیچ کس نیست و فقط تو، این مسئولیت را داری. وقتی اینگونه است یعنی کل بار رسالت بر عهده توست، یعنی خود را باید به وزان این بار بسازی. بزرگان ما که توانستهاند کارهای بزرگ ملی و جهانی انجام دهند خودشان را به این وزان شخصیت ساختهاند و سینهشان را برای کل جهان باز کردهاند. ظرفیت سازی کردند. مرحوم سید علی همدانی که با یک گروه هفتصد نفره به هندوستان رفتند و آن تحول را ایجاد کردند، از اول این رسالت را دارد که میرود تا یک قاره را تغییر دهد. یک نفر است ولی به اندازه یک قاره با خود بار و رسالت و امکانات میبرد.
ما در حال حاضر به اندازه کره زمین فکر میکنیم و میگوییم: تمدن نوین اسلامی که آقا میفرمایند: هر کدام از شما باید خودش به تنهایی این بار را بر دوش کشد و بگوید برای این کار چه کاری باید انجام بدهم، باید جوانها را ساخت. اولین کسی که باید به وزان تمدن نوین اسلامی ساخته شود، خودمان هستیم و باور کنیم که این رسالت به گردن ما است. به این وزان حیا کنیم و خودمان را بسازیم. یعنی باید دست از منیّت و خودشیفتگیهایمان برداریم و آن را کنار بگذاریم. اینکه حضرت میفرمایند دوست من و برادر من نیستید مگر خودتان را جایگزین کنید برای کینه و دشمنی مردم؛ یعنی این مأموریت ذاتی است. امروز میگوییم جنگ و عملیات است. در این صورت ما باید چه کاری انجام دهیم؟ باید حمایل ببندیم و سر نیزه و نارنجک و خشاب اضافه برداریم. میخواهیم به جنگ برویم. آنجا قرار نیست کسی را بغل کنیم. آنجا قرار است افرادی را بکشیم و آنها نیز ما را بکشند. جنگ است و همه چیز مشخص است. وقتی میگوییم رسالت تمدن نوین، نباید این انتظار داشته باشیم که همه بگویند استاد و آخوند و عالم و سادات است، حرمتش را رعایت کنیم. شما نگاه کنید در عاشورا چه بر سر امام حسین آمد، حرمت امام را رعایت نکردند. ببینید چه بر سر امیرالمومنین و حضرت زهرا آمد. هیچ حرمتی از این خاندان رعایت نشد. اگر امامانمان میخواستند فقط به فکر حرمت خودشان باشند، نمیتوانستند امامت کنند.
امام جامعه برای آن کسی که شعورش میکشد امام جامعه چیست، برای آن کسی که مقام متقین دارد، «وَ اجْعَلْنا لِلْمُتَّقِينَ إِماماً» این یعنی کسی که میخواهد امام باشد، باید خودش را له کرده باشد. یعنی از این چهار بخش گذشته باشد. چگونه ممکن است؟ چگونه میتواند قدرتش را به دست بیاورد؟ از طریق معنویت، از خلوت با معشوق، از مستیهایی که انسان در سحر باید کسب کند. کسی که این مستی را ندارد در طول روز کم میآورد.
قرآن به پیغمبر میگوید: نماز شب بخوان. چون بار تو سنگین است. نماز شب پیغمبر یعنی پیوند با معشوق، یعنی خلوت با معشوق و از این طریق قدرتی گرفته است که صبح در آن سرمستی میتواند راحت تحمل کند. در طول روز نیز وقتی کم میآورد میداند در شب، فضا و بستر عشق بازیاش را با خدا فراهم است. اصلا گور پدر دنیا. گور پدر مشکلات دنیا. ولی آدمی که از لحاظ معنوی تغذیه نمیشود و از آن طرف هم میخواهد در مقابل مشکلات بایستد، ولی در برابر این همه مصائب کم میآورد و میبُرد. او دائم میگوید این مستی را نمیخواهم. تا نصف راه میگوید: مشکلات هست اما او تخلیه را بلد نیست، عشق بازی، خستگی در کردن و لذت بردن را بلد نیست، او معنویت ندارد. این شخص از هیچ کجا نمیتواند انرژی بگیرد. این فرد حتی برای یک ازدواج هم توانایی ندارد. نمیتواند زنداری، بچهداری و شوهرداری را تحمل کند. حتی برای این مقدار نیز خودش را آماده نکرده است. او توانایی خودسازی را ندارد. اصلا نمیداند از کجا انرژی بگیرد. با همسر و فرزندانش دعوا میکند و حتی در خانه خود با والدین هم خوب نمیتواند برخورد کند. فردی عصبی و پرخاشگر است و زود قهر میکند. چنین شخصی اصلا برای رسالت امام زمان به درد نمی خورد و حرفش نیز قابل اعتماد نیست. او برای رسالت امام زمان مناسب نیست.
قرآن میفرماید: «إِنَّهَا كَلِمَةٌ هُوَ قَائِلُهَا» همینطور حرفی زده میشود. باید به میزان رسالتت خودسازی کنی. رسالت تو جهانی است بنابراین باید جهانی خودسازی کنی، مانند پیغمبر، امیرالمومنین و امامان (علیهم السلام) و بزگان دین.
اکنون ما یک مشکلی داریم؛ کسانی که حتی برای زندگی زناشویی هم صلاحیت ندارند، ولی چون خوب میتوانند صحبت کنند کارهای بینالملل و ملی را انجام میدهند. شما توانایی مدیریت فضای خانه خود را نداری، توانایی ارتباط با فامیل را نداری، فقط چون سواد و علم داری میخواهی کار بینالملل انجام دهی؟! چون میتوانی خوب صحبت کنی، میروی کار رسانهای و بینالملل انجام میدهی؟! این مسئله جز نکبت و لعنت خدا، چیزی برای تو به دنبال ندارد. فقط صرف اینکه چون خوب صحبت میکنید و خوب بیان میکنید دنبال این شهوت بروید، شبکه و کانالی تاسیس کنید و کار بینالمللی انجام دهید. اگر اکنون تو یکی از نیازهایت تامین نشود، عصبی میشوی. اگر ناسزا بشنوی یا به تو حسادت کنند، یکبار غیبت و نافرمانیات را کنند، بهم میریزی. بعد برای دهانت این حرفها خیلی بزرگ است، وقتی مینشینی و برای کل دنیا سخن میگویی. سخن گفتن مهم نیست. حضرت مسیح بسیار زیبا میفرماید: «إِلى كَم يَسِيلُ الماءُ عَلَى الجَبَلِ لَايَلِينُ، إِلى كَم تَدرُسُونَ الحِكمَةَ لَايَلِينُ عَلَيها قُلُوبُكُم» تا به کی آب بر کوه روان جاری میشود و کوه نرم نمیشود. یعنی تا به کی آب به روی کوه بریزد، اما کوه همچنان سختی خود را داشته باشد. اخلاق حضرت مسیح اینگونه بود که هر چیزی را با تمثیل بیان میکردند. سپس میفرمود: تا به کی حکمت میخوانید و دلهایتان با آن نرم نمیشود؟ «أَلَمْ يَأْنِ لِلَّذِينَ آمَنُوا أَنْ تَخْشَعَ قُلُوبُهُمْ لِذِكْرِ اللَّهِ» آیا وقت آن نرسیده است که دلهای مومنین با یاد خدا نرم شود؟ آیا وقت ترسیدن و حیا کردن از خدا نرسیده است؟ آیا وقت آن نرسیده است که نفسمان از وحشیگریها، درندهخو بودنها و اختلافها دست بردارد؟ «كَيفَ يَكونُ مِن أهلِ العِلمِ مَن يَطلُبُ الكَلامَ لِيُخبِرَ بِهِ و لا يَطلُبُ لِيَعمَلَ بِهِ؟» چگونه میشود یک نفر اهل علم به حساب بیاید تا برای همه استاد باشد و به آنها یاد بدهد ولی به دنبال این نیست که خودش آدم شود و چیزی یاد بگیرد؟ فقط بلد است خوب صحبت کند. او میرود خوب یاد میگیرد تا خوب صحبت کند.
بعضی از عزیزان نزد ما میآیند و میگویند میخواهیم مشاور شویم، اما نمیتوانم این را به آنها بگویم که تو اکنون از پس ابتداییترین کارهای خودت برنمیآیی. چگونه میتوانی مشاور شوی و از عهده آن برآیی؟ تو حریف خودت نیستی و فقط میخواهی حرفهای قشنگ برای دیگران بزنی. تو حتی نمیتوانی خودت را آرام کنی. بعضیها میخواهند زود استاد شوند و برای بقیه کلاس بگذارند، در صورتی که هنوز نمیتوانند از عهده خود و همسر و فرزندان خود برآیند. برای بقیه مردم کلاس می گذارند. عجله نکن! اول خودت را آرام کن، خودت را به آرامش و شادی و رحمت برسان.
وقتی ما کار فرهنگی انجام میدهیم، مخاطب داریم. میخواهیم با بقیه حرف بزنیم.
حضرت مسیح میفرمایند: «ما لِي لا أَرى فِيكُم أَفضَلَ العِبادَةِ» چه شده که من برترین عبادت را در شما نمیبینم؟ «قالُوا: وما أَفضَلُ العِبادَةِ يا رُوحَ اللَّهِ؟ بالاترین عبادات چیست؟ فرمود: «التَّواضُعُ للَّهِ» به عشق خداوند، با بقیه نرمخو و خوشاخلاق باشید، نه به عشق پول و موقعیت اجتماعی آنها نه، خوشاخلاقی که بر اساس موقعیت اجتماعی باشد و در مقابل دیگران چاپلوسی کنید، نباشد. به عشق خدا و به خاطر خدا با همه مهربان و متواضع باشید. باز به صحبت حضرت علی باز میگردیم؛ به خاطر اسلام حیا کنید، با هم اختلاف نداشته باشید. دود این بیحیاییها به چشم امام زمان ، اسلام و میلیارد مظلومان که بخاطر نفس شما دیرتر به امام زمان میرسند.
یک مطلبی را از تجربه سی ساله تبلیغات خود بگویم: من علمای بسیاری را میشناسم که میتوانند تاثیرگزاریهای خوبی حتی برا افراد غیر مسلمان داشته باشند، اما بر اثر عدم کنترل بر روی اعصابشان و اخلاق شان، خودشان و بقیه را محکوم کردند. چون سعه صدر نداشتند، عجله داشتند، عصبی و پرخاشگر بودند، حوصله شنیدن تمسخر را بخاطر خدا و اسلام نداشتند، دوست نداشتند بخاطر خدا بار بکشند، آنها میخواستند شئوناتشان رعایت شود، یک نخوت و تکبری سراغشان بود که از همه انتظار داشتند چون استاد هستند به گونهای دیگر با آنها سلام شود، اسمشان را به گونهای دیگر صدا کنند و حتما القاب رعایت شود. آنها نمیتوانستند کاری کنند، همیشه دوست داشتند کسی در کنارشان باشد تا بادشان کند، فاصله شان با او حفظ کنند، با آن ها یکجا نباشد و سفره غذایشان را جدا کنند. آنها نمیتوانند مانند امام رضا بگویند همه باید با من سر یک سفره باشند، حتی مسئول اصطبل یا به بقیه بگویند تا او نیاید من غذا نمیخورم و به همه بگویند زمانی که سر سفره بودید و من صدایتان کردم نیایید و غذایتان را بخورید. این استکبار و طاغوت بازیها چیست؟ ما با این کارها نمی توانیم اسلام را تبلیغ کنیم. امام زینالعابدین فرموند: در انجیل نوشته شده است که «لاَ تَطْلُبُوا عِلْمَ مَا لاَ تَعْلَمُونَ وَ لَمَّا تَعْمَلُوا بِمَا عَلِمْتُمْ فَإِنَّ اَلْعِلْمَ إِذَا لَمْ يُعْمَلْ بِهِ لَمْ يَزْدَدْ صَاحِبُهُ إِلاَّ كُفْراً وَ لَمْ يَزْدَدْ مِنَ اللَّهِ إِلاَّ بُعْداً؛ تا زمانی که به آنچه میدانید عمل نکردهاید در جست و جوی دانستن آن چیزی که نمیدانید برنیایید. زیرا دانش هرگاه به کار بسته نشود جز بر کفر دارنده آن و دوری از خدا نمی افزاید». ما افراد زیادی داریم که شهوت زیادی برای یادگیری چیزهای بالاتر دارند. برای او برنامه شش ماهه نوشتهایم اما میگوید: نه، من میخواهم به اردوهای فکر و ذهن بیایم. بچه شانزده ساله و هفده ساله برای اردو ثبتنام میکند در حالی که مباحث قبلی را کار نکرده است بعد در اردو متوجه میشویم که چیزی نمیداند. یا افراد دیگری که عجله دارند، سریع به اردو برسند. درواقع این افراد از این اردوها چیزی کسب نمیکنند. اینکه من سریع به اردو بیایم تا کلاسهای تخصصی را طی کنم، فایده ندارد.
اکنون ما در حوزه، طلبهای داریم که سال اول هستند ولی سر کلاس دهم مینشینند. به او میگوییم تو اولی هستی و ابتدا به اول برو و بعد دوم و سوم. اما میخواهد سر کلاس بالاتر برود و پز آن را بدهد. اما خدا شاهد است که هنوز نمیتواند قرآن را از رو بخواند، هنوز صرف و نحو را بلد نیست، ولی سر کلاس تفسیر آیت الله جوادی مینشیند. البته مطلب خاصی هم متوجه نمیشود و بعد میگوید: من چند سال کلاس تفسیر رفتهام ولی میبینیم نه قادر است ارائه علمی بدهد و نه ارائه معنوی.
بعضیها بسیار بی تربیت و گستاخ هستند. باوجود اینکه استاد دارد اما میبینیم حقارتهای نفس خود را ترک نکردهاند، سراغ استادشان میروند و پای درس او مینشینند. آیا این درس برای شما مفید است؟ شما هنوز درسهای قبل را طی نکردهای.
من یادم است، زمانی استاد ما، آیت الله ممدوحی به من و فرد دیگری به صورت خصوصی درس میدادند. به ایشان عرض کردم دوست من فرد خوبی است، آیا تایید میکنید ایشان هم سر این کلاس بیاید؟ چند نفر دیگر را نیز به ایشان معرفی کردم، همه شاگردانشان را خودم بردم. کلاس دو نفره خصوصی را به صد نفر رساندیم. برای من لذتبخش بود که با شاگردانم سر کلاس استاد بنشینم. همان استاد فرمودند با شاگردان قدیمی که شاید از من بزرگتر بودند و تجربه بیشتری داشتند یک درس خصوصی دارم. به ایشان گفتم من نمیآیم؛ زیرا لیاقت آن را ندارم و به آنجا نرسیدم. ایشان میگفتند شما آمادگی دارید و میتوانید ولی من گفتم: بگذارید من طی کنم. گندگی نباید کرد و پای درس بزرگان نشست.
ولی بعضیها آنقدر بیادب و گستاخ هستند که فقط میگویند: بگذار فردی را پیدا کنیم تا برویم و شاگرد آن شویم. تو اجازه بده ابتدائیاتت را طی نکردی. اگر شاگرد آن بزرگ خدا می شوی قدرت افت می کند به خانه طلبه سال دومی رفتیم تا به او سر بزنیم، میبینیم کتابهای سال دهم را گرفته است. به او میگویم: چرا؟ میگوید خوب داشته باشم. ابتدا تو ببین تا آن زمان زندهای؟ هزینه این پول اسراف است. چرا کتابهای سال دهم را باید هزینه کرد. او شهوت آن را دارد که زود بزرگ شود و برای بقیه حرف بزند. همین. برای بقیه خوب حرف بزنند. ولی ابتداییترین مسائل اخلاقی خود و خانواده خود را نمیتواند برطرف کند. ادب ندراد. اخلاق و حلم و سعه صدر ندارد. اما خوب میتواند برای بقیه صحبت کند. «إِنَّهُ لَيسَ بِنافِعِكَ أَن تَعلَمَ ما لَم تَعلَم ولَمَّا تَعمَل بِما قَد عَلِمتَ، إِنَّ كَثرَةَ العِلمِ لا تَزِيدُ إلّاكِبراً إِذَا لَم تَعمَل بِهِ؛ تا زمانی که به دانستههایت عمل نکنی، آموختن آن چه که نمی دانی، سودی برایت نمیبخشد. دانش بسیار هر گاه به آن عمل نشود جز تکبر چیزی نمی افزاید». این در حد لیسانس میماند. شهوت بزرگی و غفلت از خدا او را تا دکترا میکشاند. حالا الان دکتر شده در حالی که ظرفیت هم ندارد. حال مگر میشود او را جمع کرد. این فرد اصلا تعادل ندارد. همه حریمها شکسته میشود؛ چون میگوید من دکترم، گستاخی و نمکنشناسی میکند. قدر کسانی را که به او کمک کردهاند: پدر، مادر، همسر و افرادی که او را به این درجه رساندهاند را قدر آنها نمیداند. حتی قدر مربیهای خود را هم نمیداند. چون ظرفیت ندارد. من بارها شنیدهام که میگویند: من الان لیسانس گرفتهام با این خانم دیگر نمیتوانم زندگی کنم. خانم در کلاس من نیست. من الان استاد شدم دیگر همسرم در کلاس من نیست. البته این موضوع از جانب خانمها خیلی کمتر است. اما از جانب مردها زیاد است. تو این ظرفیت را نداشتی. همه کسانی را که به تو کمک کردهاند تا به اینجا برسی، نسبت به همه آنها استکبار داری.
«يا عبِيدَ الدُّنيَا! تَحلِقُونَ رُؤُوسَكُم وتُقَصِّرُونَ قُمُصَكُم وتُنَكّسُونَ رُؤُوسَكُم ولَا تَنزِعُونَ الغِلَ؛ ای بندههای دنیا سرهایتان را میتراشید و پیراهنهایتان را کوتاه میکنید». یعنی علامت مقدسبازی در میآورید یا ادا در میآورید. «سرهای خود را به زیر میافکنید»؛ یعنی ادای افراد نجیب را درمیآورید «اما کینه را از دلهایتان برنمیکَنید». هرگاه دلت پر از کینه است مانند مقدسها رفتار نکن و وقتی گذشته یادت است مانند مقدسها رفتار نکن. همین که ننگ گذشته با تو است مانند مقدسها رفتار نکن. گذشته حامل نجاسات نمیشود که بتوان با خود بیاوری. اگر گذشته ات سر نمازت آمد، اگر توانستی نماز بخوانی. از گذشته چیزی با خودت بردار و بیاور. امکان ندارد در ملکوت راهت دهند. محال است در ملکوت تو را راه دهند در حالی که با کثافت گذشتهای و میخواهی سر نماز بایستی و عبادت کنی، وارد ماه مبارک شود و به شبهای قدر برسد، نمیشود. اصلا امکان ندارد. در روایت داریم اگر ذرهای کینه از کسی به دل داشته باشی، بهشت را به تو نمیدهند یا ذرهای علوّ داشته باشی. علوّ یعنی این عشق که من دوست دارم بالاتر از بقیه باشم. به هر صورتی که باشم من با بقیه متفاوت هستم. من خوب هستم و بقیه همه خائن هستند. من کارم درست است. بقیه همه تنبل هستند، من زرنگ هستم. اگرچه همین مقدار حتی زمانی که حق با او است و حرفش هم درست است، خدا میگوید او را به بهشت راه نمیدهم. چون خدا میگوید این شخص بزرگی دارد و در ذهنش است. او درس خواندن و لیسانس و فوق لیسانس و دکترا را برای تفاخر و بزرگ کردن خود درس میخواند و مدرک می گیرد و به دنبال عمل و بکارگیری نیست.
خدا رحمت کند امام را میگفت: به قول طلبه بگذار شرح لمعه را بگیرم میدانم با کدخدا چهکار کنم. این برای کینهتوزی و تفاخر میخواهد درس بخواند. «طُوبى لَكُم إِذا حُسِدتُم وشُتِمتُم وقِيلَ فِيكُم كُلُّ كَلِمَةٍ قَبِيحَةٍ كَاذِبَةٍ حِينَئِذٍ فَافرَحُوا وابتَهِجُوا؛ فَإِنَّ أَجرَكُم قَد كَثُرَ فِي السَّماءِ؛ خوشا به حالتان! هرگاه مورد حسد واقع شُديد و دشنام شنيديد و هر سخن زشت و دروغى در باره شما گفته شد، شاد و خوشحال شويد؛ چرا كه پاداش شما در آسمان زياد مىشود». «فَافرَحُوا وابتَهِجُوا» خیلی حرف است. چرا شاد باشید و ابتهاج داشته باشید. خوشحال باشید. آقا به من ناسزا گفتند. به من حسادت میکنند. در مورد من کلمات زشت و دروغ میگویند. چه کسی میتواند این را حل کند. به تو فحش دادند، حسادت میورزند و کلمات دروغ میگویند، ولی حضرت میگویند شاد باش. با چه چیزی؟ مومن فقط میتواند اینجا کم نیاورد. مومنی که مومن است و میتواند اسم مومن را روی او گذاشت، فسق و ایمان را از اینجا میتوان فهمید. «فَإِنَّ أَجرَكُم قَد كَثُرَ فِي السَّماءِ» پاداش شما در آسمان زیاد میشود و قیمتتان در آسمان بالا میرود. هرچه در اینجا فحش و ناسزا بشنوید و دروغ در موردتان بگویند، غیبت شما کنند. حسادتان را کنند؛ قیمت تو بالاتر میرود. سوخت است دیگر. مثل سوخت موشک. هرچه سوخت موشک بیشتر بسوزد، موشک بالاتر میرود. موشک کجا افت میکند و بعد سقوط میکند؟ آنجا که سوختش تمام میشود. دارد تو را میسوزاند؛ یعنی این جنبههای باطل و منیّتهایت را با فحش میسوزاند. خوب دقت کنید می خواهم بگویم:
1_ ماهیت دنیا این است. بالا بروی و پایین بیایی، همین است. یکی از پیامبرها از فشاری که دید، خیلی اذیت شد. در قرآن هم چند بار آمده است که بنیاسرائیل با این زبان و نیش و کفرگوییهایشان. خیلی اذیتشان کردند آنقدر او را سوزاندند که خدا لعنتشان کرد، بعد به خدا گفت میشود این زبان مردم را از من باز بداری که اینقدر این مردم راجع به من حرف نزنند. خدا فرمود: موسی من زبان مردم را از خودم باز نداشتم از تو باز بدارم! مردم علیه من هم صحبت میکنند، چه رسد به تو. من نمیتوانم جلوی مردم را بگیرم تا در مورد من صحبت کنند. این طبیعی است و ماهیت دنیا این است. عاقل کیست؟ مومن کیست؟ مومن کسی است که شاد است، ابتهاج دارد. سنگر و خدمت و عشق ورزیاش را به خدا و اهلبیت رها نمیکند. چون علیه من حرف میزنند و فحش میدهند. حالا شما ببینید طلاقهای ما چقدر در خانه مسخره است. شوهرم اینجور بیان کرده. زنم اینگونه گفته، جاریام این را گفته، باجناقم این را گفته است. عزیزم. حرف مفت شنیدن طبیعت دنیا است. این جزء ذات دنیا است. اصلا مگر میشود کسی در مورد تو چیزی نگوید و چیزی نشنوی. اصلا مگر میشود حسادت، کینه و دشمنی نداشته باشی. این ذات دنیاست. اگر کسی توقع دارد که چنین چیزی نباشد مثل کسی است که میخواهد برود در یک باشگاه ورزشی و تمرین سخت نداشته باشد. استاد برای شاگردی که خیلی ویژه است، چه کار میکند؟ تمرین ویژه میگذارد. ویژه یعنی چه؟ یعنی سختتر. همه را مرخص میکند و به او میگوید صبر کن تا چند حرکت و چند تمرین به تو آموزش دهم. اگر اینها را انجام دهی به این قدرت میرسی؛ چون تو ظرفیتش را داری.
من زمانی که خودم ورزش رزمی انجام میدادم در زمان جنگ، یک استاد حواس جمعی داشتیم که خیلی استاد بود و رتبه عالی داشت، میگفت: اگر در خیابان کسی زیر گوشتان زد، سرتان را زیر بیاندازید. گاهی فکر نکنید چون بلدید باید از این فنها استفاده کنید. اگر کردی، حماقت است. بعد بعضی از شاگردان را دور از چشم بقیه نگه میداشت و میگفت: میدانم من اگر به اینها تعدادی فن یاد بدهم بیرون استفاده نمیکنند و مغرور نمیشوند و نمیگویند ما اینها را بلدیم. یعنی چه؟ یعنی خدا از روی یک عشقی که به بندهاش دارد او را بیشتر در معرض فحش و حسادت و دشمنی قرار میدهد. ببینید در مقابل خودش چه میکند. یک زمانی نصف این زمین میگفتند خدا نیست. خدا روزیشان را میداد. تحملشان میکرد. شما شنیدید که با پیغمبر و ائمه چه میکنند. خدا اگر یک کسی را دوست داشته باشد، از روی رحمتش برای آن سختیهای آبرویی و سختیهای دیگر را میآورد. بعضیها آنقدر مقدس اند، ناز دارند، میخواهند همیشه مورد تایید باشند و همه آنها را به عنوان یک مرکز تقدس و معنویت قبول داشته باشند که میگویند اگر قرار است حرف در بیاورند، من نیستم. او حاضر نیست برای خدا برای او حرف بزنند. او میخواهد همیشه آدم مقدسی باشد. این آدم از اول هم اسیر خودش بوده است. دروغ میگوید که عاشق خداست. او در مسیر خدا آمده که به عنوان یک آدم مقدس شناخته شود، خودارضایی های خودش را انجام دهد. اگر کسی عاشق خودش است که لذت میبرد. کسی که عاشق خدا است سختی کشیدن برای خدا را خیلی دوست دارد. فحش بشنود، غیبت بشنود، بیآبرویی برایش ایجاد شود، اصلا برای او مهم نیست. خدا یکی از اساتید ما را که شاگرد مرحوم قمشهای بودند، خدا رحمت کند. مرحوم قمشهای میگفتند من میرفتم پای درس ایشان، خانهاش وسط خانه فاحشهها بود. محل عبور ما از وسط این خانهها بود و همه به گونهای خاص به ما نگاه میکردند و میگفتند این آخوند اینجا چه میکند. که او اصلا برای کار دیگری آنجا رفته بود. به ایشان میگفتیم اینجا کجا است که شما آمدهاید؟ ایشان میگفتند اینها خیلی بهتر از هم لباسان ما هستند. آزار ندارند. چرا این کار را کرده هم به هیچ چیزی نمیگرفت این قضاوتهایشان. اما خیلیها برایشان مهم است که خانمش و خانوادهاش فکر بد نکنند. خدایی نکرده یک کلمه بد بگویند و یک کلام بد حساب کنند. یعنی اگر کسی در موردش کلمهای بد حساب کند، این میمیرد. حاضر است یک ساعت چانه بزند تا به بقیه ثابت کند به ساحت مقدس من یک زمانی بدبین نشوید و توهین نشود. از بس نخوت و کثافت در اینجا جمع شده است. خدا اگر یک کسی را دوست داشته باشید میخواهد چه چیزی را در او بالا ببرد تا شبیه خودش شود؟ شبیه خودش شود یعنی چی شود؟ شباهت عامل چیست؟ قرب. خدا وقتی میخواهد یک نفر را به خودش نزدیک کند، درصد حلم را بالا میبرد. میخواهد او غضب نداشته باشد، حلم داشته باشد؛ لذا او را در کورهای میگذارد که خوب آن بخش را بسوزاند که نزدیک خدا شود و جذب صورت گیرد. مثل یک تکه فلزی که آلیاژ و چیزِ غیرآهنی زیاد دارد و قاطی است. آن را در کوره میسوزانی و غیر آهنهایش را میسوزاند تا جذب برای غیر آهنربا خوب باشد. دیگر خودش را نمیتوانی آهنربا کنی. جنس باید جنس خوبی باشد که جذب صورت گیرد و پاک باشد. لذا میگوید این افسردگی دارد. میگوید شوهرم اینگونه گفت و مادر شوهرم اینچنین. یک آدم حساس که هر چه به او میگویی به او برمیخورد. چرا به من استاد نگفتند. چرا من را دکتر صدا نکردند. چرا به من حجت الاسلام گفتند و آیت الله نگفتند، بیادبهای گستاخ. لطف خدا است اگر یک زمان چنین چیزی پیش آمد با خدا نشویم. دوستت دارد. با پیغمبر هم همین کار را کردند. او دیوانه است. شاعر است. او دیوانهایست که از افراد دیگر درس گرفته است. حرفهای خودش نیست. و الی ماشاالله از این حرفها.
در مورد امیرالمومنین در نهج البلاغه هم همینگونه است. نگاه کنید. این امامی که این داستان را راه انداخت و جهان را و پیچ تاریخی جهان را کلید زد و دنیا را به سمت مهدویت هدایت کرد. فرمود: در همان حوزهای که من درس میخواندم، مصطفی، پسرم از کوزهای آب خورد، رفتند آن کوزه را آب کشیدند و گفتند چون پدرش نجس است. به مرجع که داخل حوزه درس میخواند میگویند نجس است. پسر او هم که کافر و نجس است. این کوزهای که آب خورده را آب بکشید. ممکن است دشمن بگوید نجس است و یک زمان هم لباسهای خودت، علما و آخوندها و مرجع میگوید این محدورالدم است. این کافر و نجس است. از دین خارج است. شما زندگی بزرگان دین ما را ببینید. چه بلاهایی سرشان آوردند، چه تکفیرهای. ابنسینا را بخوانید چه چیزی در مورد آنها گفتند. ملاصدرا را بخوانید. درمورد آنها چی گفتند. علمای راستین شما را ببینید چقدر حرف زده شده. اگر قرار باشد از این حرفها در کارمان ناراحت شویم، دروغ میگوییم که یار و دوست و سرباز امام زمان هستیم. تو حاضر نیستی برای امام زمانت چهار تا حرف را تحمل کنی، تا به تو حرفی میزنند جیغت در میآید تا به تو اعتراض میکنند و انتقادی از تو میکنند، دادت درمیاد که چرا در مورد من اظهارنظر کردند و به من انتقادی کردند چرا؟ افرادی از روی نگرانی انتقاد کردند. تو چرا باید ناراحت شوی؟ اگر تو برای خدا و امام زمانت کار میکنی، نباید ناراحت شوی.
طرف پاکِ پاک است به یکباره به او میگویند دزدی کرده است. یک دفعه به او میگویند ۱۰۰ میلیون پول دزدی کردهای. 500 میلیون پول دزدی کردهای، این حرفها است. وقتی کاری برای امان زمان انجام میدهی، قیدِ آبرویت را بزن. این داستان را هم بگویم آقایی که از تجار شهریار بود میگفت: به مشهد آمده بودم که مالم را دزدیدند. یک آدم ثروتمند معتبر که چیزی نداشت. نه میتوانست در مشهد بماند. چون پول نداشت و نه میتوانست برگردد. گفت به امام رضا گفتم به دادم برس. مالم را بردهاند. او گفت: شب در خواب به من گفتند فلان درب در کنار حرم باش، اولین نفری که آمد نزد او برو، مشکلت را حل میکند. گفت سحر رفتم و در کنار در ایستادم دیدم "اصغر بی نماز "است. این آدمی به بینمازی معروف است و نماز نمیخواند. گفت بروم به او بگویم؟ هرگز! من به او کارهایم را بگویم. دوباره رفتم توسل به حضرت کردم. حضرت آمد و گفت: مگر نگفتم برو این کار را انجام بده. گفتم حتما باید بروم و به این بگویم؟ حضرت گفتند بله. این آدم از بیآبروهای مشهد بود. یعنی انقدر بیآبرو بود که به او اصغر بینماز میگفتند. گفت رفتم و به او گفتم. او ساکم را از دستم گرفت و من را به کوچههای اطراف حرم برد و به من گفت پشت سر من سوار شو و سوار کولم شو. گفت من را روی کولش گرفت و شروع کرد. چهار قدم با سرعت رفت دیدم من شهریار هستم، جلوی درب خانهمان. او مرا در باغ گذاشت. حالا این اصغر بی نماز کی بود؟ کسی بود که سه وعده پیش امام زمان نماز میخواند و کسی نماز خواندنش را نمیدید. این ننگ بینمازی و بیآبرویی در مردم را میخرد. چون عشق به خدمت دارد.
خداوند وقتی به حضرت زهرا توسط جبراییل سلام میرساند میگفت فاطمه جان هر چه میخواهی بگو تا به تو بدهم. حضرت میفرمودند لذت خدمت به تو من را از هر خواسته دیگری بی نیاز میکند. خوش به حال آن کسی که اینقدر عاشق خدمت به امام زمان است، مانند امام حسین است که میفرماید اگر او را ببینم همه عمرم خادم این آقا میشوم. خوشا به حال کسی که آنقدر شیفته امام زمان است که همه آبرویش را پای امام زمان میگذارد. همه شئوناتش را فدای امام زمان میکند. همه چیزش را. «جمادی، حیوانی، علمی» آبرویی. همه را فدای امام میکند. ما میخواهیم برای امام زمان کار کنیم اما دکتر بودن، استاد بودن، آبرو، شکم و پولمان حفظ شود. اینگونه نمیتوانی خدمت کنی. اگر قید همه را زدی، وایستادی آن موقع است که میتوانی بگویی من عاشق این آقا هستم و هدفم از این زندگی خدمت به این آقاست و هدف دیگری از زندگی ندارم.