بسمه تعالی
از امروز مقداری عمیقتر وارد بحث همدلی میشویم که فوقالعاده مهم است. همدلی یک صفت اخلاقی صرف نیست که اگر انسان داشته باشد، خوب است و در تقرب انسان به خدا مؤثر است؛ بلکه همدلی یک صفت است که اگر کسی نداشته باشد، امکان رستگاری ندارد. این را دقت کنید. یک موقع است انسان یک اخلاق خوبی را ندارد؛ ولی رستگار میشود و نجات پیدا میکند و میتواند گردنههای برزخ و قیامت را رد کند؛ ولی یک موقع است یک صفتی است که آن ندارد و اگر نداشته باشد، هیچچیز ندارد هیچچیز ندارد؛ یعنی دستخالی است. آن چیزهایی که فکر میکرده، توهم بوده. قرآن میفرماید که خاسرترین افراد «الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَهُمْ يَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ يُحْسِنُونَ صُنْعًا» کسانی هستند که تلاششان در دنیا گم است: «ضَلَّ» تعبیر خیلی قشنگی هم است؛ یعنی بیخوداست؛ مثل کسی که سرمایش را یکدفعه میبرند و گم میشود «الَّذِينَ ضَلَّ سَعْيُهُمْ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا» تلاششان انحراف دارد و خودشان نیز فکر میکنند که کارشان خیلی درست است.
همدلی از چیزهایی هست که اگر کسی روحش را نداشته باشد، این از همان لحظه مرگ گرفتاری دارد. در دنیا هم گرفتاری دارد. این آدم به حریم الهی راه ندارد، به انس راه ندارد، به شوق راه ندارد. یکبار خدا آن را به رفاقت و انس خودش دعوتش نمیکند، مزه عشق را نمیچشد، مزه شوق و انس و اینها را ندارد؛ چون قلب خراب است، تیره است، تاریک است، پرشرر است.
دیروز یک قاعده عرض کردیم که این قاعده خیلی مهم است و آن این هست اگر انسان فهم معرفتیش را نسبت به هستی درست کند، نه فقط فهم عقلانیاش را، بحث درباره فهم قلبیاش است، معرفتش را درست کند که متوجه باشد «هو انت»، «هو رسولالله» و «هو الله» آن موقع رمز حرکت را می فهمد. دوبینی انسان را گرفتار میکند. یک کسی در جاده میرود، یکدفعه چشمش جاده را دو تا ببیند. این پزشکان وقتیکه میخواهند چشم یک نفر را امتحان کنند، یک قطره به چشمش میریزند و بعد به او میگویند تا چند روز از لحظهای که ما این قطره را میریزیم تا مثلاً سه روز، شما درست نمیتوانی اشیاء را ببینید؛ حتی آدمها را هم نمیتوانی تشخیص بدهی که کیستتند. مهمانی هستی ولی نمیفهمی این پدرت است، عمویت هست. شاید از قرائن دیگهای متوجه شوی؛ ولی قیافه را نمیتوانی تشخیص بدهی. جاده اگر بروی نمیتوانی رانندگی بکنی. در جاده اگر انسان یکدفعه یکلحظه توهم بزند که دوبینی پیدا کرده، نابود میشود. ته دره میرود. فکر میکند جاده است. ته دره میرود. تمام جهنمی که امامخمینی (سلاماللهعلیه) میفرماید، انسان برای هر یک اخلاق بد قرنهای آخرتی در جهنم گرفتار میشود و نیز حضرت زهرا و امیرالمؤمنین (علیهماالسلام) فرمودند شما بااینکه محب ما هستید، چنان با ما تفاوت دارید و از ما فاصله میگیرید که سیصدهزار سال بعد از قیامت ممکن است ما شما را پیدا بکنیم، خدا هم شوخی ندارد. همه اینها به همان دوبینی برمیگردد؛ یعنی انسان وحدت را که از دست بدهد در نگاه کردن، دچار توهم میشود. انسان وحدت را از دست بدهد در رفتارش با دیگران دچار توهم است. شما زمانی میتوانید جاده را درست و سریع طی کنید که دیدت درست باشد. باران هم اگر بیاید، شما برفپاککن نداشته باشید، تصادف میکند انسان. خودش و دیگران را به کام مرگ میفرستد. باید حتماً یک برفپاککن باشد که بتواند جلوی شما را صاف کند. شما فقط زمانی میتوانی درست در مسیر صراط حرکت کنید، سریع حرکت کنید، قیامت بعداً را، صراط انسان میخواست حرکت کند، دیگر آنجا معطل نشود؛ چون فرمود، بعضی مثل برق رد میشوند، بعضیها مثل اسب با حرکت اسب هزار سال مسیر طی می کنند، بعضیها می دوند، بعضی ها مثل راه رفتن معمولی می روند، بعضی ها مثل سینه خیز می روند، مسیر سه هزار سال را با سینه خیز می روند. اگر کسی بخواهد مثل برق رد شود، سریع رد شود، اول باید نیتها و اعتقاداتش را درست کند. خیلی مهم است. اگر نتواند این را اصلاح کند، گرفتاری زیاد خواهد داشت. خیلی معطل میشود.
اعتقادات چیست؟ من بیست سال کار مطالعاتی را جمع کردم در سه جمله. اگر این را فهمیدید دیگر نیاز نیست بیست سال معطل بشوید. «هو انت»، «هو رسولالله» و «هو الله». از کجا این را میفهمی؟ از آن وحدتی که در هستی توضیح دادیم. چون ما با یک هستی واحد روبهرو هستیم. یک هستی واحد که یک ذات دارد بقیه هیچکدام ذات ندارند. غیر از خداوند که ذات دارد، هیچ موجودی ذات ندارد. همه ظهورات حقتعالی هستند. جلوهها و مخلوقات حقتعالی هستند. همه از یک هستی از یک جنس به وجود آمدند. جنس هم یکی است. اگر این را خوب فهمیدی، متوجه میشوید که چرا خداوند در بحث از هدف خلقت انسان که انسان باید به الله برسد، به تشبه بهحق تعالی برسد، به مثل خدا شدن برسد، اگر یک کسی بخواهد برسد، باید روحش را روح وحدت کند. شما تا وحدت را نفهمی، جایگاه وحدت را بهعنوان یک ناموس- نه فقط یک ناموس- بلکه ناموسیترین قانون خلقت، این را اگر نفهمیاش؛ یعنی اصلاً همه ماجرا را شما اشتباه برداشت میکنی. چرا خداوند این را اصل قرار داده که حرکت به سمت رحمانیت اصل است، میخواهی به خدا نزدیک شوی، در درختچه اسماء -آنهایی که در اردوهای قبلی بودند- الله بالا بود بعد میآمدیم رحمان بود. از رحمان بقیه اسما بهصورت درختچهای پایین میآمد. شما وقتیکه از پایین میخواهی حرکت کنی، آن چیزی که اصل هست، میخواهید داشته باشید، بعد کل اینها را باید داشته باشی، باید رحمانیت را کسب کنی. وقتی رحمان را کسب کردی، همهچیز درست میشود. اگر رحمان را داشتی، سایر اسما را هم داری. اگر نداشتی، به هیچ اسمی نمیتوانی راه پیدا کنی. طفره محال است. در اصول معرفت نفس اینها را توضیح دادیم. طفره محال است. شما نمیتوانید جهش بکنید. مثلاً یک کسی دیپلم باشد بگوید میخواهم لیسانس بگیرم میشود؛ ولی نمیشود بگوید دیپلم دارم میخواهم مثلاً دکترا بگیرم. جهش نداریم. اصلاً طفره نیست. باید پلهپله طی کنیم. من طبقه اول هستم، ولی یکدفعهای میخواهم طبقه سوم بروم، نمیشود. شما باید طی کنید. شما تا رحمان نشوید، به هیچ اسمی راه پیدا نمیکنید؛ یعنی زندگی مسخرهبازی میشود. یک کسی ممکن است خودش را خر کند مثل خیلیها که احمقاند و احمقانه زندگی میکنند؛ یعنی میگوید که حالا عیبی ندارد من اگر خدا را ندارم، اهلبیت را ندارم، در عوض پول دارم. کارخانه دارم، قهرمان ورزشی هستم عوضش طلای المپیک را دارم. میبینی به همین اندازه احمقی هست. بهطرف میگویند چرا زشتی؟ می گوید: من خیلی هم خوشگلم، در بیمارستان عوض شدم. یعنی استدلال همینجوری است؛ یعنی همینطور احمقانه است. خیلیها همینجا زندگی میکنند با همین حماقت و یکدفعه شوک عظیم، حسرت عظیم موقع مردن سراغشان میآید که اصلاً این از اول بهعنوان یک جنین در رحم دنیا حرکتی برای تولد سالمش به سمت برزخ نداشته است اصلاً. هیچ حرکتی نکرده. اگر کسی بخواهد دست از مسخرهبازی بردارد، دست از حماقت بردارد، در زندگیاش جدی باشد، باید به این فکر کند که من باید برای تشبه بهحق تعالی و رسیدن به هدف خلقتم هم که بعداً دچار حسرت نشوم، اسم جذب کنم و هر چی بیشتر، بهتر است. این حقیقی است. این در صحنه برزخ در صحنه قیامت همدیگر را میبینیم و مقایسه میکنیم. در روایت داریم بعضیها در بهشت اینجوری نگاه میکنند به بعضیهای دیگر، مقام آن را مثل یک ستاره میبینند. ما چه وقت میتوانیم به بهشت برسیم؟ الآن این ستاره را ما میبینیم و میگویم: چقدر فاصله دارد؟ چهار میلیارد سال نوری. تازه اگر ببینیاش. اصلاً چیزی هست ما نمیبینیم. میگوید چهار میلیارد سال با سرعت سیصد هزار کیلومتر اگر بروی، تازه به این میرسی. میگوید در بهشت اینجوری هست. ما اگر بخواهیم جدی زندگی کنیم، زندگی انسانی داشته باشیم، به قول امام رضا مسخره زندگی نکنیم، باید برای ما اسماء مهم باشد که ما میخواهیم شبیه خدا بشیم، میخواهیم زندگی کنیم، جهنم نرویم. اصلاً شبیه خدا ولش کن، جهنم که نمیخواهیم برویم که ما تحمل عذاب را نداریم. تحمل عذاب یک دقیقهاش هم داریم؟ یک دقیقهاش هم ما نداریم. قرآن میفرماید: «لَابِثِينَ فِيهَا أَحْقَابًا» قرنها به ما میگوید معلوم نیست قرن آخرتی است یا دنیایی؟ قرن های آخرتی. خیلی وحشتناک هست. قرنها در این جهنم خواهند بود. همین بنده خدا که در تلویزیون نشان میداد، میگفت: ادراکی که داشت میگفت من صد هزار سال بعضیها را میگفت میلیونها سال این تلخی و این بدبختی و گرفتاری و عذاب را داشت. ادراک چهجوری است! بنابراین ما میخواهیم جهنم نرویم. اصلا رها کن لقاء الله و اینها را. می خواهیم جهنم نرویم. ناموس چیه؟ تمام جهنم از اختلاف ایجاد میشود. یادتان نرود. وحدت، ناموس حرکت سالم انسان به سمت ابدیت است. در بارداری به یک خانم میگویند که تو باید آرام باشی، تشنج نداشته باشی، تنش نداشته باشی، اعصابت خورد نشود تا این بچه سالم متولد شود. هر یکبار تنش، هر یکبار عصبانیت، یکچیز بد به این بچه آسیب میزند، اما در رحم دنیا باید این را درست طی کنیم؛ یعنی ما باید این آرامش را داشته باشیم.
وحدت اصل است. لذا فرقی نمیکند مؤمن رعایتش کند یا کافر، هر که رعایت کند، خیرش را میبیند. هر که هم رعایتش نکند، ضررش را میبیند. فرمود: یک خانواده کافر وقتی با هم همدل اند، من به اینها خیروبرکت میدهم؛ چون ناموس را دارند، اصل را دارند، به خدا شبیهتر هستند تا یک خانوادهی مؤمنی که با هم اختلاف دارند. میگوید برکت ازشون برمیدارم. کارشان رشد نمیکند. بعد نگویید که چرا دشمنان ما موفقتر هستند! خدا آن بالا نشسته و دارد چهکار میکند! خدا میگوید به شما من عقل دادم، به شما شعور دادم، قوانین من را که نمیتوانید به اسم اینکه حزباللهی هستید، مؤمن هستید، نمیتوانید قوانین من را زیر پا بگذارید. من برای هر چیزی قانون گذاشتم. نظام خلقت، نظام ریاضی است. گفت: خدایا تا خوبم نکنی، من نزد طبیب نمیرم. گفت: تو تا نزد طبیب نمیری من خوبت نمیکنم. تو میخواهی با توکلت حکمت من را به هم بزنی. میخواهی توکل کنی، توکل به خدا، خدا همه چیز را درست میکند، احمقی میکنی در کارت، قوانین را رعایت نمیکنی. گاهی وقتها توکل تنبلی برای آدم میآورد. می گوید: توکل به خدا، ما همهچیز را واگذار میکنیم به خدا. توکل چیه؟ توکل یعنی تکیه کردن، وکیل قرار دادن خدا؛ اما به قول امام عسکری تو یک عمل مفروض داری، یک عمل واجب هم داری. باید انجامش بدهی. توکل به خدا یعنی چی، توکل به خدا یعنی تکیه ات به خدا باشد در مسیری که برای خدا انتخاب کردی. از مشکلات و حوادث نترس. جلو برو؛ اما اینکه بیعقلی هم کنی، این اصلاً درست نیست. تو برو پیش طبیب و شفا هم من میدهم. دارو را تو بخور شفا را من میدهم؛ اما اینکه من دارو نمیخورم توکل به خدا، این احمقانه است. قانون را باید رعایت کنیم. وقتی یک خانواده کافر وحدت را رعایت میکنند، ناموس را دارند. اینها به خدا نزدیکتر هستند تا یک خانواده مؤمن که ناموس را رعایت نمیکند. اصلاً اینها ناموس ندارند. کارشان قانون ندارد. ناموس ندارد کار. میگوید یعنی میشه معاویه و اراذلواوباش به امیرالمؤمنین با آن قدرت غلبه کنند! امیرالمؤمنین خودش در نهجالبلاغه میفرماید: «وَ اللَّهِ يُمِيتُ الْقَلْبَ وَ يَجْلِبُ الْهَمَّ مِنَ اجْتِمَاعِ هَؤُلَاءِ الْقَوْمِ عَلَى بَاطِلِهِمْ وَ تَفَرُّقِكُمْ عَنْ حَقِّكُمْ» به خدا قسم قلب می میرد و غصه همه وجود انسان را میگیرد از اینکه میبیند معاویه و یارانش اینقدر در باطنشان با هم متحدند و شما در حقتان اینقدر با هم اختلاف دارید. این چیزی است که ما الان در این چهل سال میبینیم. بسیاری از این خواص و کسانی که خودشان را به امام و رهبری انتساب میدهند، شعورِ ضرورت درک وحدت را ندارد، متوجه نمیشوند که الآن در چه موقعیتی هستند که راحت همدیگر را نابود میکنند. برای اینکه شهوت کلام دارند، ماجرایی وجود دارند همهاش دوست دارند در مورد هر چیزی حرف بزنند، اظهارنظر کنند، یکدفعه میبینی خیلی از نوامیس را نابود میکند؛ چون این آقا دوست دارد حرف خاص بزند، این آقا دوست بگوید من کارشناسم، من همهچیز را میفهمم، من هیچ موضوعی نیست که درک نکنم. همهجا هم نظر میدهد. اگر لازم باشد در آن اختلاف بیاندازد، فتنهگری کند، اختلاف و هزارتا حرف بیربط بزند، می کند. هر چی هم امام و رهبری میگوید حواستان باشد وحدت و همدلی تان از بین نرود، باز ما دستبردار نیستیم. آن میخواهد همین حرف مفت بزند و دوست دارم حرف بزنم. خداوند میفرماید که کافر رعایت کند بهش برکت میدهم، مؤمن رعایت نکند برکت نمیدهم. پس چرا پیروان ائمه شکست خوردند در طول تاریخ؟ امام سجاد جواب میدهد. میگوید برای اینکه شیعیان ما هی با هم دعواشون میشود. هی به جان همدیگر میافتند، هی با همدیگر اختلاف میکنند. حضرت میگوید: من حاضر بودم این دست من قطع میشد ولی شیعیان اینجوری به جان هم نمیافتادند. انقدر با هم اختلاف نمیکردند؛ ولی شما کفار را نگاه کنید. خیلی جاها با هم همدلی میکنند. خدا هم سودش بهشان میدهد؛ چون آن ناموس را دارند. از همین قاعده بقیه قواعد ناشی میشود که یک کافر خوشاخلاق برای من محبوبتر از یک مؤمن بداخلاق است. چرا یک کافر خوشاخلاق نزدیکتره به خدا، شبیهتره به خدا، محبوبتر هست از یک مؤمن بداخلاق؟ برای اینکه در خوشاخلاقی وحدت است. اختلاف را از بین میبرد. در خوشاخلاقی وحدت و جذب وجود دارد. تألیف قلوب است. در هاری و کینه و بداخلاقی و حسادت و اختلاف و خودشیفتگی و خودبرتربینی تمامش یک ناموس را میزند. به شما میگویند غیبت حرام است، تهمت حرام است، تجسس حرام است، سوءظن حرام است. چرا همه اش حرام است؟ چرا اینها از بالاترین کبائر هم هست؟ از زنا و از هفتادتا زنا بدتره؟ برای اینکه همهاش ناموس را میزند. وحدت میدانیند مثل چی میماند؟ وحدت مثل کشتی است که شما داخل کشتی میروید، هر اتفاقی بیفتد یک کشتی واحد است. ساحل میرود و همه را هم میبرد. بالاخره آدم را نجات میدهد. در آن کشتی هم اگر افراد گناه هم کنند، اختلاف هم داشته باشند، دعوا هم کنند؛ ولی کشتی میرود. وحدت نداشتن مثل این است که شما در کشتی یکجایی را سوراخ کنی. فقط در کابین خودش سوراخ کند، کار کشتی تمام است. لذا این یک ناموس بالاتر از هر ناموس دیگری است. ببینید شما یک زن و شوهرکه ازدواج میکنند یک سری نوامیس بین روابطشان وجود دارد. این اصل است. موقعی که ازدواج نکردن بهم هیچ تعهدی نسبت به هم ندارند؛ اما وقتیکه ازدواج صورت گرفت، یک سلسله نوامیس میآید. یک سلسله قاعده میآید. میگوید تو الآن زن این شدی، تمام شد. وقتی زن این شدی، دیگر به هیچ مردی نمیتوانی فکر کنی. ناموس این هستی. متعلق به این هستی. تمام شد دیگر. نمیتوانی ذهنت، دلت جای دیگر باشد. ناموس است. این باید رعایت بشود. در وحدت هم همینطوری است. وقتی شما اختلاف انجام میدهی، این از آن بیناموسی جنسی خیلی بدتر و وحشتناکتر است. او از آن هرزگی جنسی و فحشاء جنسی بهمراتب گناهش بیشتره. عذابش هم بیشتره است که انسان روح دعوا و اختلاف داشته باشد. هر جا هست تشنج وجود دارد. اینکه امام میفرماید شما قبل از اینکه وارد کار بشید وارد اجتماع بشید باید خودتونو بسازید، مهمترین چیزی که یک نفر باید بسازه فهم روح وحدت هست. این را باید اول بفهمد شخص بعد مسئولیت بگیره مدیری که حلیم نیست فرمود: «الحِلمُ آلَةُ الرِّئَاسَةِ» آدمی که حلیم نیست نمیتواند مثل بند تسبیح تمامدانهها را جمع کند یکجا، این اصلاً فوق تخصص باشد، مدیریت هم دانشگاه خوانده بشود، همین مسخرهبازی که در کشور ما هست، همین دلقکبازی که ما داریم. میگوید طرف دوست داشته مدیر بشود، رفته مدیریت خوانده. حالا مدیریت هم خوانده، به درد مدیریت میخورد یا نمیخورد؟ الآن فوق تخصص هم گرفته. فوقدکترای مدیریت هم گرفته، به درد مدیریت میخورد؟ مدیریت که این نیست. مدیریت یعنی فهم نوامیس روابط انسانی. این ندارد این را. این اصلاً شخصیتی ندارد که بتواند آدمها دورش جمع شوند. می گویند: درس مدیریت خوانده. درس مدیریت خوانده، چی به او یاد دادند؟ این را به او یاد دادند که «الحِلمُ آلَةُ الرِّئَاسَةِ» اصلاً آدمی که حلیم نیست، به درد ریاست نمیخورد. شخصی که حلیم نیست، شخصی که روح وحدت ندارد، اصلاً شخصی که رحمان نیست و رحیم نیست، ریاستش یعنی جهنم رفتن. ممکن است مسلمانها از ریاست او سود ببرند؛ ولی خودش جهنم میرود؛ چون رحمان و رحیم نیست. یک کسی نمیتواند اصلاً شوهر باشد وقتی رحمان و رحیم نیست. نمیتواند مادر هم بشود، وقتی رحمان و رحیم نیست. یک آدم وقتیکه رحمان و رحیم نیست، مادر هم که میشود، زندگی را به جهنم میکشاند. دودش هم میرود تو چشم بچهها. شما فکر میکنید طلاقهایی که اتفاق میافتد، همه درسته؟ نه. 95 درصد طلاقها، هوای نفسانی زن و شوهر دارند. خودش را قربانی میکند، همسرش قربانی میکند، بچههاش هم قربانی میکند. چون این دختر تربیت نشده برای مادری، برای روابط جمعی و زندگی اصلاً تربیتنشده. این آدم اصلا نمیفهمد رحمانیت یعنی چی، رحیمیت یعنی چی، وحدت و همدلی در زندگی یعنی چی. این همان با آن خصوصیات فردی دخترانهاش، با خصوصیات فردی مجردی مردانش میخواد وارد روابط زناشویی شود. نمیتواند اصلاً جهنم میشود. ناموس خانواده مهمتر از ناموس فرد است. وحدت خانواده مهمتر از وحدت فرد است. شما نگاه کنید ما مهمتر از ولایت که نداریم. ما از ولایت مهمتر که نداریم. توحید اصل است؛ اما آن مغز توحید چیه؟ ولایت است. اگر ولایت نباشد، توحید در جامعه توسعه پیدا نمیکند: «بهم مَلَأْتَ سَمَائَكَ وَ أَرْضَكَ حَتَّى ظَهَرَ أَنْ لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ» شما می گویید خدایا تو بهوسیله اهلبیت، آسمان و زمینت را پر کردی تا اینکه ظاهر شد «لا إِلَهَ إِلا أَنْتَ» تا مشخص شد که الهی جز تو نیست. امامت و ولایت یعنی معرفت توحید، بدون امامت و ولایت هیچکس توحید را نمیفهمد. دیگر از ولایت مهمتر نداریم. علی کوتاه میآید. یک ناموسی بالاتر از ولایت هست که اگر آن نباشد، توحید هم نمیماند. حضرت کوتاه میآید. امیرالمؤمنین کوتاه میآید. زنش را میکشند، ناموس خدا را میکشند که آنهمه پیغمبر در موردش توضیح داده: «مَنْ آذَاهَا فَقَدْ آذَانِی مَنْ آذَانِی فَقَدْ آذَی اللَّهَ»، «إنَّ الله يغضبُ لِغَضَبِ فاطمة ويَرْضى لِرِضاها» ولی امیرالمؤمنین کوتاه میآید. چهجور کوتاه آمدنی؟ اینجوری که امروز حضرت زهرا (سلام الله علیها) را کشتند، حضرت فردا با آنها طرح دوستی و رفاقت میریزد و همکاری میکند. میگویند: 25 سال وزیر اینها بوده. مشاوره از روی دوستی، نه مشاوره ای که نابودشان یا سرنگون شان کنم، نه. امیرالمؤمنین یکلحظه از خیرخواهی قاتلین حضرت زهرا (سلامالله علیها) خارج نشد. بهخاطر اسلام ما دیگر بالاتر از امامت و ولایت و حضرت زهرا داریم. به این علمای احمقی که الآن در کشور ما در قالب مرجعیت اسرائیلی و انگلیسی کار میکنند همه اش عید الزهراء راه میاندازند و اختلاف شیعه و سنی و بعد به اسم ولایت، بگو آن که صاحبولایت خودش ساکت نشسته، هیچی نگفت، بعد شما به اسم ولایت حضرت علی به میلیاردها انسان خیانت میکنید. به امام زمان. شما هرگز نمیتوانید مقدمات ظهور امام زمان را فراهم کنید مگر اینکه روح وحدت در زندگی زناشویی، در زندگی خانوادگی، فامیلی، زناشویی، کاری، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی به شما حاکم باشد. این آدمی که بین شیعه و سنی اختلاف میندازد، ظهور را عقب میاندازد، به امام زمان خیانت میکند، ظهور ر اعقب می اندازد. شما اگر میخواهید مردم جهان و امام زمان را بشناسند، عاشقش بشوند، اول باید با بقیه مردم جهان، اهل سنت، مسیحیان و بقیه به یک فضای آرام برسید. در فضای آرام حق قابل اثبات است؛ اما در تشنج شما چی را میخواهی ثابت کنید.
چند وقت پیش یکجایی رفته بودم جلسهای، مسئول آن دوره گفت: استاد یکی از این نیروهای ما خیلی نیروی تیزی است با خانمش اختلاف دارد. اجازه بدید پیش شما بیایند. گفتم باشد. ساعت تقریباً نه شب من به اینها وقت دادم. از صبح تا مغرب سر کلاس بودم. گفتم نه شب بیایند. در همین اتاق ما. اینها اومدند و نشستن. به خانم گفتم اجازه بدید این آقا حرفهایش را کامل بزند. بعد که ایشان حرفایش را کامل زد، شما بگویید. به آقا گفتم وقتی خانم صحبت میکند شما حق ندارید صحبت کنید. شما سکوت کنید تا ایشان هم حرفایش را بزند. این آقا شروع کرد صحبت کردن. این خانم برای هر یک کلمه این میخواست حرف بزند. بعد من یکلحظه دیدم که این دو با هم دعوا میکنند. این همینجور میگوید آن میگوید این میگوید آن میگوید. نیمساعت همینجوری. هرچه گفتم: ساکت باشید، اجازه بدید. داستان اینجوری شد که اینها حدود نیمساعت، چهل دقیقه با هم شروع کردند دعوا کردن و اونوقت هیچ کس حرف هیچکس را هم گوش نمیکرد؛ یعنی فقط حرف میزدند. همه دوست داشتن خودشان را تخلیه کنند. فقط می خواستند حرفهایشان را زده باشند. بعد من یکلحظه گفتم که یکلحظه خواهشاً ساکت بشید. گفتم بفرمایید. تشریف ببرید. برید بهسلامت. رفت و آن مدیر اومد گفت چی شد؟ گفتم اینها هیچکدام نمیخواهند مشکل حل کنند. اینها نیامدند اینجا برای مشاوره یا حل مشکلی. اینها اومدند باهم دعوایشان را اینجا بکنند. هیچکس حاضر نیست. آقا در تشنج هیچ حقی اثبات نمیشود. در فضای تشنج شما وقتی میگویی این خودشیفتگی را داری که در دعوا میخواهی حرف فقط بزنی و خودت را تخلیه کنی، اصلاً نمیخواهی حقی را ثابت کنی، دنبال اثبات حق نیستی، دنبال این هستی که خشمت را خالی بکنی، حرفهایت را بزنی، آن کینه و نخوتی که از تو برانگیختهشده تخلیهاش بکنی، حقی ثابت نمیشود که حالا اگر یکی از طرفین این را میفهمد؛ لذا سکوت میکند؛ هیچ چیز نمی گوید. اگر دوتاشون هم نفهم باشند، ببینید چی میشود. حالا اگر یکی میفهمد، ساکت است و میگوید بذار این حرفش را بزند؛ چون حقی ثابت نمیشود. یک کسی نه عاقلی هست، میفهمد و میگوید زمان هست هرچی دلش میخواهد تخلیه کند خودش را، بعد اگر اجازه داشت حرف میزند، دفاعش را میکند یا توضیح میدهد؛ اما وقتیکه دو طرف عقل نداشته باشند، اینها یکسره به مراء و جدل میافتند. این که حضرت فرمود کسی که مرا میکند من شفاعتش نمیکنم. برای اینکه مرا فقط آتیش میزند دوطرف را. بگومگو فقط دو طرف را آتیش میزند. میگوید حتی اگر حق با توست، من شفاعتت نمیکنم؛ چون اصل کار زشت است. اصل کار باطل است. تو حق داری، درسته، حق با توست؛ ولی حرف نزن؛ چون در مرا حق ثابت نمیشود. حالا این که آمده میگوید شیعه و سنی هی بشینند باهم گپ بزنند، نمیدانم دعوا کند، حرف میزند، اختلافاندازی کند، این چی را میخواهد ثابت بکند؟ تو میخواهی با اختلاف بین شیعه و سنی، با توهین، با تحقیر، بهطرف مقابل یا با تحقیر با فحش دادن به بزرگان مثلاً آنها چی را ثابت کنی؟ میخواهی حقانیت را ثابت بکنی با یکراه باطلِ. قرآن میگوید حتی کفار را شما نفرین نکنید. علی فرمود: کسانی که باعث میشوند به ما فحش داده بشوند و به خدا فحش داده بشود، اینها ظلم میکنند. شما الآن این کار را بکن طرف هم به امیرالمؤمنین فحش می دهد، به خدای تو فحش می دهد: «فَيَسُبُّواْ اللّهَ» شما به کفار فحش ندید آنها هم به خدا فحش میدهند. آیه قرآن است. میگوید با کافرش هم شما نمیتوانید. فقط کسانی محمدی هستند که سماحت داشته باشند، بزرگواری داشته باشند، سعهصدر سعه وجودی داشته باشند. یکی از کفار آمد یک شبههای را مطرح کرد پیش یکی از اصحاب امام صادق. این هم شروع کرد با عصبانیت چند حرف درشت به این زد .حضرت فرمود تو شاگرد جعفر صادق هستی. گفت فکر نمیکنم تو شاگرد جعفر صادق باشی. بزرگان شاگردهای حضرت بود. گفت ما حرفهای خیلی بدتر از اینها بهش میزنیم حرفهای خیلی کفرآمیزتراز اینها میگیم بهش چنان ساکت گوش میکند که ما اصلاً احساس میکنیم که شکستش دادیم و کارش تموم است، بعد وقتیکه حرفهای ما را میشنود چنان با آرامش جواب ما را میدهد همه ما را شکست میدهد. چهجوریه شما تحمل نداری. گفت: آقا حرف کفرآمیز میخواهد بزند. نهایتاً خدا را قبول ندارد، اهلبیت را قبول ندارد. قبول ندارد دیگر. این چیه رگ گردنت؟ این مثلاً علاقه به خدا هست؛ مثلاً آقا قبول ندارد اجازه بده یک سری قبول نداشته باشند «فَمِنْكُمْ كَافِرٌ وَمِنْكُمْ مُؤْمِنٌ» قبول ندارد. حالا قبول نداشته باشد. حالا باید چیکار کرد قبول ندارد؟ مگر نمیخواهی بهش ثابت کنی که هست! در فحش و فضیحت و اختلاف میتوانی بهش چیزی را تفهیم کنی یا نه؟ میشود؟ نمیشود. آنهایی که باطل دارند؛ یعنی دروغ میگویند، عقاید باطل دارند تمامش دروغ است، با اخلاق خوش و آرامش همهچیز را، اعتقادات را به دیگران تحمیل میکنند. ما چقدر بچه حزباللهی بچه شیعه سراغ داریم در اخلاق خوشی که کفار داشتند، به آنا گرایش پیدا کردند، در آرامش آنها و چقدر آدمهایی داشتیم که کافر بودند، نزدیک شدن به یک بچه حزباللهی، یکحرفی زدن، او شروع کرده به بدوبیراه گفتن و توهین کردن و فحش دادن و با عصبانیت برخورد کردن. میگوید اگر دین شما این هست، من نمیخواهم، اگر دینتان این هست، نمیخواهم. وحدت. وحدت اصل است و ناموس است. این ناموس به هم بخورد، همهچیز بههمخورده. لذا حضرت میگوید آقا تشییعجنازه اهلسنت برید پشت سرشان نماز بخونید. امامخمینی فرمود: پشت سر وهابی هم نماز بخوان، نمازت هم اعاده ندارد. وهابیان در حج که میروید اینها با مذاهب چهارگانه که نیستند که وهابیت اصلاً ریشه شرعی و اسلامی ندارد که یکچیزی ساختن مثل بهائیته که شرعیتی ندارد که الهیتی پشتش نیست. آنها با همین مذاهب چهارگانه هم مشکل دارند. حالا شما نگاه بکنید میگوید پشت سر اینها نماز بخوانید نمازت هم اعاده ندارد؛ چون بالاتر از نماز وجود دارد اینجا. مصلحت بالاتر از نماز، بالاترین مصلحت وجود دارد. بالاتر از هر چیز دیگر. آن چیه؟ وحدت وحدت. وحدت تنها ناموسیه که شما میتوانید قید همهچی را بزنید. اینجا میگوید بیخیال، ولش کن. پیامبر لحظه آخر فرمود که بیایید من یکچیزی امضاء کن که بعد از من اختلاف دیگر نداشته باشید یعنی همان وحدته باز. در همان جلسه اینها دعوا راه انداختن پیامبر فرمود برید بیرون دیگر الآن من نمیتوانم حرفی بزنم چون شما جلسه را به تشنج کشاندید من هرچی بگویم بعدش هم شما عمل نمیکنید. فایدهای ندارد. چون شما قراره همش باهم دعوا بکنید دیگر یک موقع بشینید دور همدیگر به هم فحش بدید و دعوا بکنید فایدهای ندارد.
برای اینکه این ناموس خوب جا بیفتد، من میخواهم برای شما چند مطلب بخوانم. چند اصل که همه اینها شما یاد بگیرید که آن نخ تسبیح صدها موضوع اعتقادی و اخلاقی و احکامی حتی یک چیز است. اگر شما ناموس را فهمیدید هم فقیه میشوید، هم در طریقت استاد میشوید، هم در اعتقادات کارشناس و استاد میشوید. این را نفهمید، مجتهد هم باشید، در حوزه علمیه مجتهد هم باشید، هیچی نمیفهمی. صد تا کلاس اخلاق بروی، سی سال استاد اخلاق داشته باشی سی سال اسوه اخلاق داشته باشی، باز هم نمیفهمی، وقتیکه فرمول را نمیدانی، وقتیکه قواعد را نمیفهمی، وقتیکه نوامیس را نمیفهمی، هیچ فایدهای ندارد. من داشتم یک بحثی را آماده میکردم برای کانالهای بینالمللی مان در مورد مسیح (علیهالسلام). آموزههای مسیح (علیهالسلام) فوقالعاده است. در روایات اسلامی نقل کردند از مسیح (علیهالسلام) دیدم که خیلی آموزه هایش فوقالعاده و تکان دهنده است. سر سفره حضرت روحالله مینشینیم. به محضر مقدسشان صلوات ختم بفرمایید.
این شخصیت بهقدری عظمت دارد که ایشان وزیر امام زمان هستند. چند تا از آموزههایشان را برایتان بخوانم که ماها در زندگی خیلی باهاش بهخصوص در فضای کاری، عزیزانی که دارند کار میکنند، در استانها، در دفتر مرکزی، مدیران مسئولین خیلی توجه داشته باشند به این اصول، اگر توجه نداشته باشند درست است قصدشان خدمت به امام زمان است؛ اما به امام زمان ظلم می کنند، خیانت میکنند به امام زمان، لشکر حضرت را تضعیف میکنند. من از جای خاصی شروع نمیکنم؛ یعنی نظم منطقی به مباحث هم نمیدهم، فقط دارم چند روایت برایتان بخوانم تا ما در این مسئله یاد بگیریم که بدون اینها ما نمیتوانیم مراقبت از نوامیس کنیم، سختترین کار حراست از نوامیس است. اگر نوامیستان را حفظ کنید نجات پیدا میکند. در غیر از نوامیس شکستم بخورد؛ چون به ناموس پایبند بوده تمومه کارش نجات پیدا میکند؛ اما اگر یک کسی در همه جهات موفق باشد در حفظ ناموس موفق نباشد، له میکند و له میشود.
«إن كُنتُم أحِبّائي وإخواني فَوَطِّنوا أنفُسَكُم عَلَى العَداوَةِ وَالبَغضاءِ مِنَ النّاسِ فَإِن لَم تَفعَلوا فَلَستُم بِإِخواني» تو مگر نمی گویی میخواهم یار امام زمان باشم، میخواهم یار امیرالمؤمنین باشم، با امیرالمؤمنین محشور بشوم، با ائمه محشور بشوم، مگر نمیخواهید این را، میخواهی با رسولالله محشور بشوی، میخواهی با امیرالمؤمنین با اهلبیت با حضرت زهرا محشور بشوی، ببین چی میگوید میفرماید: «إن كُنتُم أحِبّائي و إخواني» اگر شما واقعاً دوست من هستید و برادر من هستی فَوَطِّنوا. یعنی ساکن کن «أنفُسَكُم» وطن نفست را، بزار در اینجا، در کجا؟ در پذیرش دشمنی و کینهتوزی از سوی مردم. ببیند حضرت چی میفرماید. حضرت میگوید: اگر شما واقعاً من را دوست دارید و برادران من هستید، خودتان را بگذارید برای پذیرش دشمنی و کینهتوزی مردم آماده کنید: «فَإِن لَم تَفعَلوا فَلَستُم بِإِخواني» اگر شما این کار را نکنید برادر من نیستید. من ولایت را ازم گرفتن هیچی نگفتم، زهرایم را کشتن جلو چشمم، ساکت شدم. تازه بعد از این که کشتن، به بهانه اینکه من را راه ندادن و همسرم کشتن، فتنهانگیزی نکردم. بعضیها تا بهشون میگویند آقا شما از فردا مثلاً مسئول نیستی فلان جا، شما از فردا دیگر نیستی اینجا، نباش اینجا، از فردا دشمنیها و کینهتوزیها و اختلافها و فتنهها شروع میشود. خدا حضرت امام را رحمت کند، میفرمود: اسلام فقط بهشرط من درست است. تا وقتی من هستم این سازمان خوبه اینهمه کارا خوبه اسلام امام زمان خوبه میشود. اگر من نباشم میروم یک توطئههایی علیه شما میکنم آنقدر حرف میزنم علیه شما نابودتان میکنم. به یک آقایی گفتند شما چرا زنت را طلاق دادی فرمود که به شما چه ربطی دارد. یعنی الآن باید توضیح بدهم راجع به ایرادات همسرم، غیبت کنم. یعنی چی. سؤال اختلافانگیزه. اصلاً نباید سؤال کنی. طلاق گرفتیم دیگر. با هم توافق نداشتیم. بسه دیگر. شما چرا اصلاً اینجا کار نکردی با آقای نمی دانم فلانی؟ این مثلاً نماینده حضرت امام بوده، این نماینده ولیفقیه بوده، این آیتالله فلانی بوده، این مقدسه فلان آقا. توافق نداشتیم. تمام شد. همین که برای تزکیه خودت «فَلَا تُزَكُّوا أَنْفُسَكُمْ» برای تزکیه خودت بری بشینی یکمشت دری وری بگی، حرفای بیربط بزنی، حتی درست، همه اش فتنه است همهاش فساده. «أَكْبَرُ مِنَ الْقَتْلِ» از آدمکشی بالاتره. امیرالمؤمنین میگفت من ولایت را ازم گرفتن ساکت شدم همکاری کردم حرفم نزدم. یک حرف بد هم نزدم، یک فحش هم ندادم. زهرایم را کشتند جلویم، بچههایم یتیم شدن، عشقم را ازم گرفتند، هیچی نگفتم، بعد شما برای طرفداری از من فتنه راه میندازی در کشور. آن هم در این موقعیت خاص. این واقعاً ولایته؟ کاملاً معلومه این دروغه. کاملاً معلومه که این تحت تصرف شیطان کار را انجام میدهد. اسمشم هست مشتری ولایت است. واقعاً به عشق امیرالمؤمنین این حماقت و جنایتها را انجام میدهد! شهید مطهری (ره) داستان راستان که نوشت، یک داستان درباره مشارکت دو کافر و یک مؤمن در مغازه نوشت. این دو با هم شریک تجاری بودند، بعد شخص مؤمن شاگرداش را میبرد تربیت میکرد علیه کفار و کفار هم شاگردانش را علیه مؤمن در همان مغازه تربیت میکرد. این دو کلی رفیق بودند و با هم هیچ اختلافی نداشتند. شریک تجاری امنیتی هم بودند و در یک مغازه با هم کار میکردند. سعهصدر یعنی این.
عزیزان من یکچیزی به شما بگویم. زبان تبلیغ، زبان بینالمللی تبلیغ، زبان سعهصدر و وحدت است. شما باید اجازه بدید بقیه نفس بکشند و حرف بزنند. ظرفیت تان را اگر میخواهید کار فرهنگی بکنید، از استان و کشور بیرون بیاورید، ظرفیت تان را از جهان اسلام بیرون بیایید. باید زبان شما و سعهصدر شما، سعهصدر جهانی باشد. برای همه مذاهب و همه گروهها در سینه شما جا باشد. باید فرصت داشته باشید. بزارید بقیه حرف داشته باشند، بقیه حرف بزنند. شما حرفتان را با منطق بزن. اگر منطق داری، حرفت را با منطق بزن. با کینه و اختلاف و فحش و لعن و این چیزها به شما حقی را ثابت نمیکنید. قرآن میفرماید: «لَهُمُ الْبُشْرَى فَبَشِّرْ عِبَادِ» بشارت بده به بندگان «الَّذِينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ» حرفها را میشنوند آن که بهتره را انتخاب کن. حرف ماست؟ منطق قرآن است: گفتگو، گفتگو، گفتگو. ای کاش وقت بودش یکی از احتجاجات رسولالله را برایتان میخواندم. مشرکین، مسیحیان و یهودیان کفار و پیروان چند مذهب دیگر همه با هم قرار میگذارند که پیغمبر را نابودش کنند. رسول الله می فرماید که شما بگو. او شروع میکند هر چی دارد، می گوید. به پیامبر می گویند حال شما بگو. مسیحی، یهودی، مشرک، صاحبی، همه حرفهایشان را میزنند. پیامبر با چه استدلال زیبایی و ادبی و چه متانتی سؤالات اینها را جواب می دهد. همه شان مسلمان میشوند. بزرگان ادیان بودند. همه شان مسلمان میشود. عصبانیت و هیجانزدگی و اینها هیچ حقی را ثابت نمیکند. خیلی حرف است.
حضرت می گوید واقعاً اگر شما میخواهید دوستدار و برادر من اید، یعنی برادر شوخی نیست. کلمه دوستدار و احبا و برادر در نزدیکی مقام و صحبت میکند. صحبت از سنخیت و نزدیکی مقام است. اگر شما این را دارید، پس خودتان را آماده کنید. برای چی؟ ببینید کلمهای که انتخاب کرده، من دارم برای شما خیلی ضعیف میکنم. میگوید: خودتان را آماده کنید. از آمادگی خیلی چیز بالاتری است: «فَوَطِّنوا أنفُسَكُم»، نفستان را ببرید وطنوا کنید؛ یعنی وطن نفستان را بزارید وسط دشمنی و کینهتوزی. خودتان را برای این آماده کنید. یعنی بپذیرید. بپذیرید یعنی چی؟ من یک مثال بزنم. الآن مثلاً حج. در حج واجب خدا میگوید که باید این لباس را بپوشید و به منی بروید وسط آفتاب گرم، ساعتها. آنهایی که حج رفتن، میدانند حج ریاضت است. ما رفتیم آنجا یکی میگفتش که آه مُردم. نفس نمیتوانم بکشم. بعد در چادری که بر دویست نفر بود یک کولر وسط گذاشته بودند. او رفته جلوی کولر ایستاده بود. بعد میگفتیم که آقای فلانی، بذارید بقیه هم باد بخوره. گفت دارم میمیرم، نمیتوانم. بقیه آدم هستند، بزارید. این هم همانجا نشسته بود و نمیگذاشت به هیچ کس باد بخورد؛ یعنی این حج را پذیرش کرده که این عبادت را انجام بده؛ ولی تا میتواند نق و غر، حقالناس. اصلا مردم برایش مهم نبود و چه حالی دارند. گور پدر بقیه حاجی ها. فقط باد کولر به من بخوره. میگفتم بقیه چی؟ میگفت چهکار کنم آقا، گرمه. گفتم این گرما تقسیم میشود برای همه هست. استدلالش این بود که گرمه. ما چقدر آدم داریم فقط برای خودشان سختی ها را نمیخواهند. اگر قرار است بقیه داشته باشند، بقیه داشته باشند. من جام راحت باشد گور پدر بقیه. اتاق من یکی درست بشود، کولر من درست بشود، بخاری من درست بشود، بقیه نداشته باشند، مهم نیست. حضرت این را نمیگوید. حضرت می فرماید: «فَوَطِّنوا أنفُسَكُم» خانه تان وسط بسازید، آماده باشید و نق و غر هم نزنید. طبیعی است. «عَلَى العَداوَةِ وَالبَغضاءِ»، دشمنی و کینهتوزی شدید. خودت را وسط بگذارد، اگر نه، حرف مفت نزن، امام زمان، امام زمان، «يَا لَيْتَنِي كُنْتُ مَعَكُمْ» میخواهم با شما باشم، ما را با شما محشور کند. از این حرفهای مفت نزن. داستان حرف مفت شما می دانید چیه؟ فلسفه حرف مفت شما میدانید چیه؟ حرف مفت نزنید، اولینبار که در ایران تلگراف آمده بود، مردم استقبال از تلگراف نمیکردند، بعد این وزیر، مخبرالدوله، برای که بتواند این را جا بیندازد، به مردم گفته بود که مفتی هست. بیاید برای فک و فامیلتان در شهرهای دیگر تلگراف بزنید. مردم دیدند که مفتی هست. مثل الآن هست که طرف میخواهد از موبایل استفاده کند، میگوید پیامک خیلی هزینه می آورد. می گوید واتساپ مفتی است. مفتی که هست همه استفاده میکنند. این مفتی باعث میشد همه تلگراف بزنند. بعد یواشیواش عادت شد. همین کاری که با ما میکنند. اول خوب عادت مان می دهند بعد صد برابر پول اینترنت از ما میگیرند. شرکتها الان این کار را با ما میکنند. صد گیگ اینترنت رایگان به شما می دهیم، از کجا دارند به ما صد گیگ اینترنت رایگان به ما میدهند. شرکتها از کجا می آورند به ما هدیه رایگان میدهند. از جیب خودشان می دهند؟ نه. از جیب ما می دهند. بعد که مردم خوب عادت کردن، مردم میرفتند آنجا به واحدهای تلگرافی، تلگراف بزنند بعد گفتن از این به بعد باید پول بدید. بعد برای اینکه میخواستن بزنند که پول بدهید، می نوشتند "حرف مفت ممنوع". یعنی مفتی دیگر نمیتوانید حرف بزنید. منظور این بود. حرف مفت یعنی حرف بزنید ولی مفتی نزنید. پول باید بدهی اگر می خواهی تلگراف بزنی. هزینه دارد. امام زمان کسی است که امام حسین میگوید من همه عمر خادم این آقا هستم. تقرب میجوید با خدمت به امام زمان به خدا و ائمه تقرب میجویند به خداوند با خدمت به او. ما امام زمان را دم دستی مان شده. همین جوری حرف مفت شده در مراکز مهدوی، فرج امام زمان حرف مفت شده. باید بهایش را بپردازی. بهایش چیست؟ مثل اجدادش است. خداوند به اجدادش رحم نکرد. همین امیرالمؤمنین در چه وضعیتی گذراند! حضرت زهرا چه وضعیتی را گذراند بهخاطر خدا! بعد ما اصلاً میخواهیم هیچکدام از این مشکلات را نداشته باشیم، همینجوری آقایمون حفظ بشود، احتراممان حفظ بشود، هیچ کس به ما حرف نزند، هیچ کس از ما انتقاد نکند، هیچ کس به ما فحش ندهد، هیچ کس تهمت نزند، هیچ کس غیبت نکند، هیچ کس توطئه نکند، هیچ کس کینه علیه ما نداشته باشد، مبادا به ساحت مقدس ما آسیبی وارد بشود، مبادا آبرویمان برود، مباد موقعیتم از دست برود، مبادا موردانتقاد قرار بگیرم، بعد هم میخواهیم برای امام زمان کار بکنیم. بعد همدرجه امام زمان هم باشیم، همدرجه حضرت زهرا باشیم. حرف مفتی هست. مفتی نمیشود همدرجه حضرت زهرا شد. شما باید همان آبروریزیهای که از آنها کردند، همان فتنههایی که علیه آنها کردند، هم دشمنی، عداوت و بغضا. شما دعای ندبه را نگاه کنید: «أَحْقاداً، بَدْرِیَّهً وَ خَیْبَرِیَّهً وَ حُنَیْنِیَّهً» اینها را کشتند. آن هم از فاصله چند روز؟ فاصله چند روز بعد از وفات پیغمبر. امام سجاد فرمود: اگر پیغمبر بهجای اینهمه سفارشی در مورد اهلبیت کرد، سفارش کرده بود که به ما دشمنی کنند، ما را نابود بکنند، بیشتر از این دیگر نمیتوانستند بکنند. آدمی که حوصلهی اینجور چیزها را ندارد، این اصلاً لیاقت رهبری، مدیریت، مسئولیت در دستگاه امام زمان ندارد. این اصلاً لیاقت راهنمایی مردم و معلمی مردم ندارد.
الحمدلله رب العالمین صلواتاللهعلیهم