جلسه 002 - اردوی همدلی (۱۴۰۱)
شماره جلسه
2
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1401
ماه
2
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 002 - اردوی همدلی (۱۴۰۱)

بحث مان در مورد ضرورت خودسازی و جایگاه خودسازی در حیات فردی و تمدنی ماست. وقتی می‌گوییم حیات فردی؛ یعنی صرف‌نظر از اینکه ما به سمت تمدن داریم حرکت می‌کنیم یا نه، چیزی تغییر نمی‌کند، اصلاً فکر کنید قبل از انقلاب است، ما اگر قبل از انقلاب هم بود و زمان طاغوت بود، خودسازی امری است که ما برایش آفریده‌شده‌ایم. برای همین آمدیم اینجا، منتها در رحم زمانی و مکانی خودسازی یک سلسله لوازمی ‌دارد. در رحم زمانی و مکانی انقلاب اسلامی خودسازی معنی دیگری پیدا می‌کند، یک لوازم دیگری هم دارد، و الا فرقی نمی‌کند، همیشه انسان‌ها در رحم دنیا هر کاری بکنند همان‌طور هم به آخرت متولد و محشور می‌شوند. باطن‌سازی و خودسازی یک اصل است. چه در زمان حساس و بی‌نظیری مثل الآن که ما داریم به سمت ایجاد تمدن نوین حرکت می‌کنیم. چه این جریان وجود نداشته باشد اما ما باید خودسازی کنیم.

یک اصل که خیلی مهم است، آن قاعده رابطه دنیا با آخرت مثل رابطه رحم مادر با دنیاست را خیلی باید جدی بگیریم، مواظب باشیم حجاب عادت جلوی فهم ما را نگیرد، یعنی فهم این فرمول از نظر عقلی کار راحتی است، اما باور قلبی‌اش خیلی کار می‌برد، که بپذیرم من در رحم دنیا تنهای تنها هستم و اگر آدم‌هایی هم کنار من هستند، این آدم‌ها مثل اعضایی می مانند که در یک رحم، چهار قلو و سه قلو زندگی می‌کنند؛ ولی هر کس دارد مسیر خودش را طی می‌کند و جریان رشد یک قُل در رحم با آن قُل دیگر ربطی ندارد و ما تنها محشور می‌شویم، تنها باید جواب بدهیم، تنها متولد می شویم، تنها باید حساب و کتاب پس بدهیم، این یک قاعده است. وقتی‌که انسان این فرمول را خوب بفهمد، فهم با ادراک عقلی فرق دارد، ادراک عقلی یعنی برای آدم توضیح می‌دهند، می‌فهمد، می‌گوید درست است. فهم با عقل نیست، با قلب است و آن معرفت خیلی مهم است که انسان معرفت پیدا کند، نه اینکه بگوید رفتم فهمیدم، این‌که معرفت پیدا کند. آنجاست که اثرگذاری هست، ما خیلی وقت‌ها یک بحثی را شروع می‌کنیم برای اینکه بفهمیم، می‌گوییم حالا فهمیدیم، یک موقع هست می‌خواهیم این جذب جان شود، برای شدن می‌شنویم که تبدیل شویم، اصل این است.

اگر ما این را بفهمیم، متوجه می‌شویم که وقتی‌که یک جنین در رحم مادر سیر می‌کند، به آن جنین می‌گویند. چرا جنین می‌گویند ؟ اصلاً این کلمه از کجا آمده؟ چرا به جن می‌گویند جن؟ چرا به بهشت می‌گویند جنت؟ چون در سه حالت شما با پوشیدگی روبرو هستید؛ جنین معلوم نیست که آنجا چیست، حالا الآن سونوگرافی می‌کنند یک‌چیزهایی می‌فهمند. هرچند سونوگرافی‌هایشان هم به درد نمی‌خورد. چند وقت پیش سونوگرافی یک کسی به من گفتند بچه دختر است و کلی خوشحال شدند که بالاخره بعد از سه تا پسر، یک دختر داریم؛ بعد که به دنیا آمد دیدیم پسر است. جن هم پوشیده است، وجود دارد، شیاطین در این جلسه حضور دارند؛ ولی پوشیده هستند، جنت هم چون به‌قدری درختانش متراکم است که آن‌جا حجاب دیگری لازم ندارید. خود آن درخت‌ها به‌قدری پرحجم هستند که احتیاجی نیست انسان پرده بزند یا سقفی بزند که کسی نبیندش، خیلی درختانش پوشیده است. بعضی از جاده‌ها را اگر رفته باشید می‌بینید آن جاده را آفتاب هیچ‌وقت نمی‌گیرد. از بس درختان دو طرف جاده زیاد هستند، خورشید هر طرفی که هست آن جاده همیشه سایه است.

وقتی‌که جنین به دنیا می‌آید و متولد می‌شود، تازه ما می‌فهمیم که این چه‌کار کرده؛ مثلاً الآن دست ندارد، پا ندارد، این مریضی را دارد، این خوبی‌ها را دارد، این قشنگی‌ها را دارد، این ضعف‌ها را دارد. این قاعده را دقت کنید؛ از مرحوم علامه حسن‌زاده:

نکته چهل و سوم از هزار و یک نکته: «باطن تو در این نشئه عین ظاهر تو در آن نشئه است»، نشئه یعنی آن عالم، که «يَوْمَ تُبْلَى السَّرَائِرُ» قیامت یعنی روزی که باطن‌ها آشکار می‌شود. سرّ را هم چون مخفی هست، سرّ می‌گویند. جزء اسرار است، یعنی پوشیدگی دارد که «در تعبیر به یوم هم دقت شود که یوم هنگام ظهور اشیاء است». شب‌ها همه‌چیز معلوم نیست. رنگ‌ها و زیبایی‌ها چه موقع معلوم می‌شود؟ وقتی روز می‌شود. می‌گوییم این درخت سبز است، این گل این رنگی است، این‌ها را همه می‌فهمیم، ولی در شب چیزی معلوم نیست، روز که می‌شود ظهور اشیاء است. یعنی چی؟ یعنی آنچه که در باطن داری، بعد از وفات ظاهر می‌شود.

اصل دیگری که ایشان در یکی دیگر از هزار و یک نکته دارد، این است که «انسان در این دنیا نوع است ولی در آن عالم جنس می‌شود»، یعنی ما حیوانات مختلفی داریم: سگ و گربه و گاو و خوک و پرنده‌ها، یکی از انواع حیوانات هم انسان است، انسان از نظر ظاهری یک نوع حیوان است، ولی این انسان وقتی می میرد، دیگر نوع نیست، خودش جنس می‌شود، یعنی می‌گوییم این انسانی است که به شکل خوک است، می‌پرسند جنسش چیست؟ می‌گویند جنسش انسان است. روباه است، سگ است، میمون است، همه حیوانات از جنس انسان هستند. انسان خودش یک جنس است، خوک‌ها یک نوع انسان هستند، یعنی چه؟ پیامبر فرمود: روز قیامت امت من به‌صورت حیوانات مختلف محشور می‌شوند. مثلاً حقه‌بازها روباه هستند، آن‌هایی که غیرت ناموسی و حیا ندارند، خوک‌اند، آن‌هایی که عصبی و بداخلاق و بد‌زبان هستند، سگ هستند، یک نوع انسان، یعنی حیوانات تحت انسان می‌آیند، الآن در دنیا انسان تحت جنس حیوانات است، می‌گوییم یک نوع از حیوانات انسان است، آنجا می‌گوییم همه حیوانات از جنس انسان هستند. امام صادق فرموده و خودشان هم نقل کرده‌اند که خداوند انواع حیوانات را از خلقیات انسان آفریده، همین است. خُلقیات انسان، در یک تغییر انسان سگ می‌شود، در یک تغییر روباه می‌شود، در یک تغییر خوک می‌شود، میمون می‌شود. میمون‌ها چه کسانی هستند؟ لجباز‌ها و پوست‌کلفت‌ها هستند هر چه می‌شنوند تن به عمل نمی‌دهند، استقامت دارند، وجود‌شان لجباز و یخ‌زده است تغییری ندارند. هر چی بهشان بگویی، گویی داری با دیوار حرف می‌زنی. هیچ تغییر و تحولی در این‌ها اتفاق نمی‌افتد. این دو اصل را یادمان نرود، دقت کنید لازمش داریم؛ ۱_ آنچه در اینجا جزء باطن ما است، آنجا ظاهر ما می‌شود؛ یعنی باطن بیرون می‌ریزد و معلوم می‌شود، فقط این چیزهایی که پیغمبر می‌فرماید به این سادگی نیست. یک موقع هست که شتر گاو پلنگ می‌شود، یعنی آنجا انسان مجموعه‌ای از انواع حیوانات متولد می‌شود. یک‌چیز عجیب‌وغریبی. بدترش این است که انسان خودش را در آن‌جا نمی‌تواند تحمل کند؛ یعنی از این باطن وحشتناک فرار می‌کنند و دیگر فایده‌ای هم ندارد. مثل‌اینکه الآن به کسی بگویند که شما دم درآوردی. چه‌کارش می‌توانیم بکنیم؟ بدترین چیز این است که انسان آنجا واقف است و شعور دارد که این میمون است. به این‌که یک ترکیبی از همه حیوانات شده، این را آنجا انسان ادراک می‌کند، چه عذابی از این بدتر و همه هم می‌دانند تو چه کسی هستی؛ ولی به این شکل و به این ظاهر. 2_ دومین اصل این بود که هر کس تنهایی محشور می‌شود. هیچ خبری در این دنیا نیست. ما فکر می‌کنیم اینجا آدم‌ها مونس ما هستند. ما تنهاییم. این شخص می‌خواهد همسرت باشد، پدر و مادرت باشند، فرزندت باشد، تو با این‌ها داری ساخته می‌شوی، تو باید رابطه‌ات را تنظیم کنی که این علاقه و وابستگی و دل‌بستگی به پدر، مادر و همسر، تو را جهنمی‌ نکند، جلوی خودسازی‌ات را نگیرد، باطن تو را خراب نکند،. ما تنهای تنهاییم، این را یادمان نرود که نکته هفده: «در هر جا و با هر کسی، تویی و کسی با تو نیست، با تن‌ها چنانی که تنهایی». ما خیلی وقت‌ها برای فرار از خدا و خودمان به تن‌ها پناه می‌بریم، درحالی‌که آن‌ها نمی‌توانند ما را از تنهایی نجات بدهند. «إِنَّ الَّذِينَ أَجْرَمُوا كَانُوا مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا يَضْحَكُونَ* وَإِذَا مَرُّوا بِهِمْ يَتَغَامَزُونَ* وَإِذَا انْقَلَبُوا إِلَى أَهْلِهِمُ انْقَلَبُوا فَكِهِينَ» برای اینکه از تنهایی مبارزه با خدا و بی‌ایمانی نجات پیدا کنند، پناه می‌برند به جمع‌های فاسق، در آن‌ها خودشان را مخفی نگه می‌دارند، جمع‌های غافل، با آن‌ها می‌گویند و می‌خندند که این خندیدن آن‌ها را از این تنهایی نجات بدهد؛ درحالی‌که هیچ‌وقت از تنهایی درنمی‌آیند می‌رود در یک عروسی یا جشن تولد کثافت‌کاری می‌کند، خوش می‌گذراند، آخر مجلس می‌خواهد برود خانه، تنهاست، باز هم غمگین است، وقتی به رختخواب می‌رود، داغون است. وقتی به خانه خودش می‌رود و در را می‌بندد، وحشت سراغش می‌آید، گاهی وقت‌ها برای آنکه آنجا هم تنها نباشد، باید یک‌چیزی با خودش به رختخواب ببرد، یک سازی، آوازی، موسیقی، حیوانی، تلفنی دست بگیرد و بازی کند تا خوابش بگیرد، در اینترنتی جایی که تنهایی را نفهمد، می‌خواهد خودش را یک‌جوری از این تنهایی دربیاورد، ولی هیچ‌وقت از تنهایی درنمی‌آید، آدم همیشه تنهاست. خدا رحمت کند حافظ را چقدر قشنگ گفت:

سرا خالیست از بیگانه، می ‌نوش که جز تو نیست ای مرد یگانه

هیچ‌کس جز تو نیست، خودتی و خودت، خوش به حال انسانی که این راز بزرگ تنهایی را بفهمد و بعد بداند مونس کیست. «یا انیس من لا انیس له، یا رفیق من لا رفیق له» بفهمد که اگر قرار است تنهایی‌هایش را پر کند، باید با خدا و خانواده آسمانی‌اش، با انبیاء، با فرشتگان، با شهدایی که زنده هستند، خودش را از تنهایی دربیاورد و اتحاد برقرار کند. آن راز بزرگ این است که تو را در این دنیا از تنهایی نجات می‌دهد. با کسی که هم‌سنخت نیست، هیچ‌وقت نمی‌توانی از تنهایی دربیایی، حتی همسرت هم باشد نمی‌تواند تو را از تنهایی دربیاورد، مگر اینکه هم‌جنست باشد. برای چه خدا می‌خواهد ما را از تنهایی دربیاورد؟ وقتی‌که از تنهایی درآمدی، روح جمعی این‌ها کمکت می‌کند هر که هر چیزی که دارد به تو هم می‌دهد. لذا می‌فرماید وقتی داری با من حرف می‌زنی تنهایی حرف نزن، حتی اگر داری تنهایی نماز می‌خوانی، بگو «اهْدِنَا الصِّرَاطَ الْمُسْتَقِيمَ»، ما را به راه راست هدایت کن، نگو «إیاک أعبد و إیاک أستعین»، بگو «إِيَّاكَ نَعْبُدُ وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ» و این جمع شما را از تنهایی درمی‌آورد، هرکسی هر کجا برود تو را هم با خودش می‌برد، جمع هر کجا بروند، تو را هم با خودشان می‌برند، بیا به این جمع زنده وصل شو. در دنیا نمی‌توانی از تنهایی نجات پیدا کنی، تو فقط در نماز و ارتباط با انبیاء و صدیقین و شهدا و صالحین است که از تنهایی نجات پیدا می‌کنی. بدبختی ما این است که وقتی نماز می‌خوانیم احساس غربت و تنهایی داریم، زود می‌خواهیم تمامش کنیم که از تنهایی در بیاییم، بپریم پای تلویزیون، بپریم با این و آن حرف بزنیم، برویم یک کاری کنیم مثلاً از تنهایی دربیاییم، این زندگی کاملاً وارونه می‌شود. لذا فرمود دعا هم می‌خواهید بکنید، (جمعی دعا کنید). علامه خودشان می‌گویند: من یک نامه نوشتم برای علامه طباطبایی، یک تحقیقی بود، بعد نوشتم به این امید که خدا مرا هدایت کند و به این درجه برساند، گفت علامه وقتی تحقیق مرا خواند از تحقیق خوشش آمد؛ ولی یک‌جمله‌ای به من گفت خیلی تکان‌دهنده بود، فرمود که من تا الآن یادم نمی‌آید که برای خودم دعای فردی کرده باشم، گفت به من تکه انداخت که دعا را فردی نکن، دعا را جمعی بخوانید، هر چه می‌خواهید برای همه بخواهید، همه ما یک نفریم، این آن رمزی است که ما باید بفهمیم که همه یک نفر هستیم. در درس‌های پنجاه به بعد دروس معرفت نفس، ایشان می‌فرماید وقتی‌که بدن‌های شما را بردارند می‌شوید نفس، روح هستید، مجرد هستید، نه مکان دارید نه زمان دارید، همه یک نفرید، آنچه باعث می‌شود الآن ما بگوییم چند تن، آن تن است، نمی‌گوییم چند روح، می‌گوییم چند تن، این تن‌ها که برداشته بشود، همه یکی هستیم همه ما یک نفریم، خدا کند بفهمیم که همه یک نفر هستیم، اگر این را در خودسازی و تمدن سازی فهمیدیم، خیلی موفق می‌شویم. این رمز بزرگی است که بفهمیم همه یک نفر هستیم.

این همه نقش می ‌و رنگ مخالف که نمود یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد

یک حقیقت که دارد به شکل‌های مختلف درمی‌آید، ما فقط یک وجود در عالم داریم، غیر از وجود، چیز دیگری اینجا نیست، هستی یعنی یک وجود با شکل‌ها و ظهورهای مختلف، یک نفر است. آن کثرتی که در ذهن ما است، فقط یک کثرت صوری است، در ظهورات است؛ والّا همه یک نفر است.

یادتان که نرفته طرف به امام صادق فرمود: «الله اکبر»، حضرت فرمود یعنی چه؟ عرض کرد: یعنی خدا بزرگ‌تر از هر چیزی است، فرمود: مگر غیر از خدا چیزی هم وجود دارد که خدا از آن بزرگ‌تر باشد؟ یک‌چیز است، شکل‌ها و ظهوراتش فرق می‌کند، همه ما با هم یک نفریم. داستان سیمرغ را یادتان هست، فرمودند سی تا نیستند یک نفر است، یک مرغ است. برای همین تو وقتی می‌فهمی که یک حقیقت است که شکل‌ها و جلوه‌های مختلف دارد، هر احترامی که به هر جلوه بگذاری، به همان یک نفر گذاشتی، یعنی شما یک گل را ناز کن، بو کن و ببوسش، خدا را ناز کردی، بوییدی و بوسیدی، قاعده «هو أنت، هو رسول‌الله و هوالله» این‌جا صدق می‌کند. تو وقتی با یک نفر روبرو هستی، سه تا چیز صادق است؛ ۱- هو أنت (خودتی) ۲- هو رسول‌الله, (رسول خداست)، یعنی هر کاری با این‌طرف می‌کنی با رسول‌الله و اهل‌بیت کردی، ۳- هو الله (هر کاری کردی، با خود خدا کردی). پس یادت نرود آنجایی که داری بی‌اخلاقی می‌کنی، داری صورت خدا را به هم می‌ریزی، این را بفهمیم. آنجایی که داریم بدجنسی، حسادت و رقابت می‌کنیم، علیه کسی حرف می‌زنیم، داریم چهره را به هم می‌ریزیم. برای همین فحشایش خیلی زیاد است و اولین کسی که چهره‌اش را داری به هم می‌زنی، خودت هستی، چون «هو أنت» است، داری خودت را کثیف و نجس می‌کنی و نمی‌فهمی داری با خودت چه‌کار می‌کنی، فکرت این است که دارم طرف مقابل را ضایع می‌کنم ولی نمی‌فهمی که با خودت داری این کار را می‌کنی. به قول یکی از اولیای خدا مثل این است که طرف چاقو برداشته همین‌طوری دارد در چشم و قلب و دست و پای خودش فرو می‌کند و می‌زند و فکر می‌کند دارد طرف مقابل را ضایع می‌کند، دارد علیه طرف مقابل حرف می‌زند دارد خودش را بهتر و تثبیت می‌کند، اصلاً این اتفاق هیچ‌وقت نمی‌افتد تو نمی‌توانی با حمله به خدا و جلوه‌های خدا بهتر بشوی و محبوبیت و مقبولیت به دست بیاوری، نمی‌توانی این کار را بکنی.

ای‌بسا کس را که صورت راه زد قصد صورت کرد و بر الله زد

قصدت این است ولی تو داری به الله می‌زنی. این قاعده‌هایی که گفتم فرقی نمی‌کند که شما در نظام تمدنی این کار را کنید یا در نظام غیرتمدنی مثل زمان شاه، ولی گناهش در نظام تمدنی خیلی بی‌نهایت بیشتر است، چرا؟ چون امام زمان خون‌دل‌هایش را خیلی خورده است، انبیاء و ائمه خیلی خون‌دل خورده‌اند، هزار و صد و هشتاد سال آوارگی دیگر بس است. ببینید سر این افغانی‌ها، یمنی‌ها، عراقی‌ها، پاکستانی‌ها، هندی‌ها چه دارند می‌آورند، سر خودمان، سر مردم دنیا ببینید چه می‌آورند. حالا که یک انقلابی شده و یک فضایی برای آمدن این آقا درست کرده، ماها اگر تنبلی و کوتاهی و غفلت کنیم در ساختار‌های اصلی تمدن، خیانتش به‌اندازه کل تاریخ است. ما به همه تاریخ و همه موجودات عالم خیانت کردیم. فقط خدا و رسول و مسلمین نیست، به همه خلقت، به همه حیوانات بیچاره‌ای که الآن دارند با ظلم می‌میرند، در این بمباران‌ها، در این آسیب‌دیدگی‌های شیمیایی که این‌همه پرنده، ماهی، گربه، سگ و حیوانات دیگر دارند دریده و کشته می‌شوند و از بین می‌روند. اگر در بحث تمدن کوتاه بیاییم و خسته شویم و حرمتش را نگه نداریم و به لوازمش عمل نکنیم خیانت‌مان خیلی بزرگ است به بزرگی رحمی است که در آن قرار داریم. یادتان نرود گفتیم رحم‌ها ضمن اینکه فرصت هستند، تهدید هم هستند، گناه در غیر ماه رمضان یک گناه است ولی در ماه رمضان صدها برابر است. چون در محضر هستید. شما در خانه کعبه خودت را بخارانی گناه می‌کنی، همسرت به تو حرام است دست به همسرت بزنی حرام است. چون در احرام قرار داری. در ماه رمضان شما یک آب هم بخوری فعل حرام مرتکب شدی، بااینکه آب خوردن حرام نیست ولی آن موقع حرام است. هر چیزی که حرمتش و قیمتش بالاتر می‌رود یعنی فرصتش بالا است که تو با یک آیه خواندن معادل کل ختم قرآن ثواب می‌بری از آن‌طرف هم تهدیدش برای قلب خیلی بیشتر است. در لشکر امام زمان بی‌ادبی کردن، بی‌اخلاقی کردن، به وظایف عمل نکردن، کوتاهی کردن در این موقعیت سهل‌انگاری نسبت به حضرت، خیلی ما را دور می‌کند. شما دائم نیایید بگویید آیت‌الله فلانی، فقیه فلان، مجتهد، یاران امام، پیشکسوت‌ها، حیف نبود این‌ها این‌طوری بمیرند؟ چرا خدا جلویش را نگرفت؟ از ماها خیلی بهتر بودند. من خودم شهادت می‌دهم از امثال بنده بسیار بسیار قوی‌تر و بهتر و مجاهدتر بودند و زحمت کشیدند؛ ولی حواس‌شان به حرمت مجلس و امام زمان نبود، زمان‌شناس نبودند، بصیرت زمانی نداشتند. پیامبر اکرم, فرمودند: «عَلَى العاقِلِ أن يَكونَ عارِفا بِزَمانِهِ» واجب است که عاقل به زمانش آگاهی داشته باشد. عاقل باید عارف باشد، زمان‌شناس باشد، بفهمد که ما الآن داریم چه‌کار می‌کنیم بفهمد که اگر یک طلاق در زندگی ما اتفاق بیفتد مثل زمان شاه نیست، یک دعوای بین دو تا دوست مثل زمان شاه نیست. یک طلاق در کدام مجموعه حساب می‌شود؟ در رحم تمدنی حساب می‌شود، اثرش هم در رحم تمدنی نشان داده می‌شود. زمان شاه طلاق، دعوا، بی‌حجابی، بدحجابی، مشروب‌خوری، اختلاف، دزدی، اختلاس، هر چه اتفاق می‌افتاد به هیچ‌وجه پای دین گذاشته نمی‌شد. الآن فرق می‌کند. الآن کوچک‌ترین اشتباهات ما پای دین، پای تمدن‌مان، پای فرهنگ اسلامی گذاشته می‌شود و پای امام زمان‌مان نوشته می‌شود.

امام رضا فرمود شما خانم‌ها که بی‌حجابی می‌کنید تار مویتان معلوم می‌شود، یک سیلی در گوش ما است. هر باری که شما این‌طوری می‌گردید هر باری که نامحرم به شما نگاه می‌کند. این‌قدر سنگین است. یک مواقعی بعضی از عزیزان می‌گویند که شما چرا از این حرف‌ها می‌زنید؟ من به شهادت دارم این حرف را می‌زنم. به خدا تعارف نمی‌کنم. شعار هم نمی‌دهم. والله قسم نه تعارف می‌کنم خدا مرا نیامرزد که من بخواهم شما را موعظه کنم به‌قصد موعظه، یا اینکه بخواهم به شما چیزی یاد بدهم که این حرف‌ها را بزنم. من دارم متن واقعه را می‌گویم، بعضی از عزیزان ناراحت می‌شوند. به خدا قسم من روی دیدن آقا امام زمان را ندارم. خیلی‌ها می‌گویند آقا را ببینیم ولی من یادم می‌آید چقدر سیلی به گوش این آقا زدم، چقدر گناه کردم، چقدر تا حالا از دست من حرص خورده، چقدر از دست من اشک ریخته، به خدا رو ندارم. دائم می‌گویم خدایا قبل از اینکه آقا بیاید مرا ببر در برزخ، یک‌ذره دورتر باشم، رویم نمی‌شود با او روبرو بشوم. وقتی‌که نگاه می‌کنم اصلاً نمی‌دانم آقا چطور ما را تحمل کرده. دعا می‌کنیم خدا ما را ببخشد و مغفرتش را شامل حال ما کند ولی گاهی وقت‌ها خدا شاهد است یاد این اذیت‌هایی که آقا به‌تنهایی فقط از دست من کشیده می‌افتم، خوابم نمی‌برد. گاهی وقت‌ها با تشنج با ترس و لرز از خواب می‌پرم. باید پناه ببرم به خود خدا. در این دعاهای صحیفه یک‌قسمتی مناجات دارد که خودم هم خیلی توصیه می‌کنم شماها بخوانید، می‌گوید خدایا من زورم نمی‌رسد که به آن‌هایی که ظلم کردم، راضی‌شان کنم، تو بیا وسط و تو راضی‌شان کن. چقدر قشنگ است این قسمت از دعای ندبه، «وَ امْنُنْ عَلَيْنا بِرِضاهُ» خدایا منت بگذار سر ما و این آقا را از ما راضی کن. آدم فرق خدا و همه را می‌فهمد درحالی‌که ما بیشترین بی‌آبرویی‌مان در درگاه خدا بوده، جلوی خدا، «فی جنب الله» در محضر خدا بوده ولی خدا یک‌چیز دیگر است. هر چند امام هم مظهر همین خداست. مظهر رحمانیت و رحیمیت همین خداست. من وقتی خودم را ارزیابی می‌کنم هیچ‌چیز برای عرضه کردن ندارم، از آن چیزهایی هم که هستم خیلی شرمم می‌آید خیلی می‌ترسم چون اگر ما کار خیری هم کردیم خودشان ما را به این کار واداشته‌اند هیچ‌چیز از خودمان نداریم که بگوییم ما یک کاری برای تو کردیم. می‌فرماید من تو را وادارت کردم به این کار، تو چه‌کاره‌ای؟ ولی یک‌چیزهایی است که مال خودمان است، آن دیگر مال خدا نیست، مال امام زمان نیست، آن گناهان ما و بدی‌هایمان است، اخلاق گندمان و وحشی بازی‌هایمان است آن چیزهایی هست که منتسب به ماست، خوبی که نداریم سر تا پا عیبیم. حالا آمدیم در رحم زمانی وحشتناکی که وحشتناک نیست، بی‌نهایت حریم‌دار و مبارک است آن هم رحم زمانی تمدن نوین در لشکر حضرت است. حضرت دارد سربازانش را می‌چیند و آماده می‌کند. ثبت‌نام که خیلی وقت است شروع‌شده و من یک‌دفعه نگاه می‌کنم می‌بینم این وسط یکسره دارم خراب می‌کنم و کار من و اخلاق من و بدی‌های من دارد یک لشکر بی‌نظیر و بی‌نهایتی را معطل و اذیت می‌کند. ماها حواسمان نیست که داریم با رفتارهایمان برای چه کسی تصمیم می‌گیریم و این دودش به چشم چه کسی می‌رود. ما هر کاری بکنیم دودش به چشم امام زمان می‌رود. این‌طور نیست که اگر خودمان را نساختیم، بگوییم نساختیم، به جهنم، فقط می‌رویم جهنم، این‌گونه نیست، تمام دنیا شماها را می‌بینند، زندگی‌های ما را می‌بینند. این رسالت تمدن‌سازی شوخی نیست، رسالت تمدن‌سازی یعنی چیزی که اگر تو درست انجامش بدهی، هم درجه با امام زمان هستی، مثل اصحاب عاشورا که هم‌درجه امام حسین بودند و اگر درست انجامش ندهی به همان بزرگی رسالت، بار روی دوشت است. این را ما باید بفهمیم ما چهاردیواری نداریم، اختیار خودم و زندگی‌ام را دارم دروغ است، دلم می‌خواهد، این را دوست دارم، این را دوست ندارم، نیست، الآن در موقعیتی نیستیم که بگوییم می‌خواهیم برای خودمان یک‌چیزی را تشکیل بدهیم، دل‌بخواهی یک چارچوب برای خودمان داشته باشیم، این‌گونه نیست. امام شما قیام کرده، ماجرایش شروع‌شده، لشکر در حال شکل‌گیری است، حرکت جهانی صورت می‌گیرد، امام‌تان اعلام تمدن کرده، اعلام کرده که آرمان ما چیست چون وارد یک آرمان شده‌اید، نمی‌توانید بگویید به من چه؟ اتفاق می‌افتد، شما بخواهی نخواهی در این لشکر هستی و مسئولیت گردنت است، مثل عاشورا فرار هم نمی‌توانی بکنی، چون صدای هل من ناصر ینصرنی امامت بلند شده، آمده تکانت داده می‌گوید با تو هستم، بیا در لشگر من. «وَ لَعَنَ اللَّهُ أُمَّةً سَمِعَتْ بِذَلِكَ فَرَضِيَتْ بِه» خدا لعنت کند کسی را که بشنود و بگوید نشنیدم و خودش را به نشنیدن بزند. هل من ناصر ینصرنی شروع شده و به گوش همه رسیده، ما نمی‌توانیم بگوییم ما نمی‌خواهیم باشیم، نخواه، نباش، برو یک زندگی فردی برای خودت داشته باش، در اصل ماجرا هیچ تفاوتی ندارد، ما که با مؤسسه و نظام جمهوری اسلامی کاری نداریم اصلاً ما چه‌کار داریم چه کسی الآن رئیس است و چه کسی رئیس نیست. کار ما جهانی است و یک داستان جهانی شروع‌شده و حرکت جهانی است. شاید اول انقلاب اسلامی ایران بود و سال‌های دفاع مقدس و این‌ها ولی در گام دوم اصلاً این‌گونه نیست، در گام دوم اصلاً مسئله جمهوری اسلامی نیست، گام دوم یک بحث جهانی است. شما اربعین را نگاه کن، آنجا داستان شکل‌گرفته و از صد و اندی کشور، آنجا همه حول محور متخصص معصوم جمع می‌شوند، داستان در آنجا دارد شکل می‌گیرد، میثاق حرکت لشگر آخرالزمانی امام زمان، در جمهوری اسلامی نیست، میثاقش در اربعین بسته می‌شود. تو هر کاره‌ای باشی آن اتفاق می‌افتد، نسبت به آن رسالت و وظیفه داری. پس خودسازی چه در نظام فردی بدون نگاه تمدنی و چه در نگاه تمدنی، واجب است البته در نظام تمدنی اوجب است. از واجب هم آن طرف‌تر است. کار ما در زندگی فردی‌مان، در خصوصی‌ترین وضعیت زندگی‌مان، روی تمدن اثر دارد. این‌که می‌گوید جنس خارجی نخر، نگو حالا یک ماشین لباسشویی و یک ماشین ظرف‌شویی است دیگر، یک یخچال است حالا، چرا، اثر دارد، اصلاً این‌گونه نیست که سر خودت را کلاه بگذاری، من پولدارم، وضع‌مان خوب است، حتماً باید بروم جنس خارجی بخرم، نه، همین مقدار که جنس خارجی داری می‌خری، داری به امام زمان خیانت می‌کنی. همین مقدار هم خطرناک است.