جلسه 116 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
116
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
9
روز
17
متن کامل (خام) ‌ جلسه 116 - انسان‌شناسی (تهران)

سه چیز هست که انسان را به خدا نزدیک میکند یعنی انسان اگر بخواهد سلوک خوبی داشته باشد از عالم طبیعت خارج بشود باصفا بشود پاک بشود راه پیدا بکند به عالم ماوراء طبیعت سه چیز هست که میتواند این کار را انجام بدهد.@ یکی اینکه مورد عنایت ویژه خداوند و توجه خداوند قرار بگیرد که این هم خودش مقدماتی دارد انسان کارهای مختلفی میتواند انجام بدهد که مورد رضایت خدا و توجه خدا قرار بگیرد دوم موت اختیاری هست یعنی همین مباحثی که الان داریم یعنی خود انسان برای خودش موت ایجاد بکند.@ انواع موتها را که بحث کردیم خودش به طور داوطلب برای خودش ایجاد بکند خودش با خودش درگیر بشود و بتواند مکرر خودش را بکشد انواع مرگها را هم که توضیح دادیم مرگ سفید، سبز و سرخ و سیاه که اینها را هم در مثالها داریم میگوییم حالا اسمش را هم زیاد توضیح ندهیم به جایی بر نمیخورد اگر برسیم اینها را هم توضیح میدهیم.@ سومین چیزی که انسان را پاک میکند و برای انسان صفا میاورد مصائب و بلاها هست بیماریها سختیها بلاها مصائب مختلفی که برای انسان پیش میاید اینها هم از جمله چیزهایی هست که انسان را پاک میکند پس این سه چیز را فعلاً به آن توجه بکنید بحث ما فعلاً در مورد مسئله دوم هست.@ مسئله دوم که موت اختیاری هست یعنی انسان خودش به سمت موت میرود خودش انواع موت را برای خودش ایجاد میکند در مورد موت سفید که گرسنگی و روزه بود که توضیح دادیم خدمتتان که چقدر نقش دارد در سلامت انسان و پاکی انسان.@ حالا یک فرمول در موت خدمتتان عرض میکنم از امیرالمؤمنین(ع) هست این در موت بحث خیلی مهمی هست که(مَن اَسخَطَ بَدَنَه اَرضی رَبَّه وَ مَن لَم یُسخِط بَدَنَهُ عَسی رَبَّه) این را حتماً حفظ بکنید یادداشت بکنید در خانتان بزنید یعنی این فرمایش جلوی چشمتان باشد.@ این بحث فوقالعاده مهم است در بحث مرگ اگر کسی میخواهد پیشرفت بکند باید مرگ را دوست داشته باشد و تحمل بکند و خودش به استقبال موت برود موت را بخواهد یکی از آن اقسام موت از راههای ورودی اینجا بدن نوشته منظور از بدن حواس پنجگانه فقط نیست منظور طبیعت است یعنی انسان باید با طبیعت خودش درگیر بشود با مباحث طبیعی که قبلاً خدمتتان توضیح دادیم.@ هر کس که به خشم بیاورد بدنش را پروردگار خودش را راضی کرده و هر کس که به خشم نیاورد بدنش را پروردگارش را معصیت کرده یکی از چیزهایی که ما باید تمرین بکنیم تا بتوانیم پاک بشویم صاف بشویم زلال بشویم از طبیعت خارج بشویم این هست که با خودمان درگیر بشویم با طبیعت خودمان درگیر بشویم.@ که اگر کسی یک همچین کاری بکند پشت سر هر مرگی یک هدیه عالی دریافت میکند، آن هدیه عالی چیست؟ حیات برتر، آرامش، شما بعد از هر موت آرامش جدیدی دارید هر وقت که مخالفت میکنی با بدنت بعدش آرامش داری البته اول اذیت میشود به سخط میاید عصبانی میشود در فشار قرارت میدهد.@ شروع میکند داد و فریاد کردن جیغ و داد کردن کولیگری راه انداختن چنگ زدن به اینطرف و آنطرف چون(اَلغَریقُ یَتَشبَثُ بِکُلِّ حَشیشٍ) کسی که دارد غرق میشود موقع غرق شدن به هر دستاویزی چنگ میزند.@ شما هر وقت درگیر میشوی با شیطان خودت در درونت و با طبیعتت تا میبینی میخواهد در وجود پاک خودت در آب کر وجودت غرقش بکنی شروع میکند دست و پا زدن و داد و فریاد کردن به همه چیز هم چنگ میزند یعنی آنجا خیلی عصبانیت میکند خیلی میترساندت خیلی هوچیگری راه میاندازد.@ خیلی دلهره برایت ایجاد میکند که این میشود آن میشود ولی اگر بتوانی به هیاهویش اهمیت ندهی به محض اینکه به این هیاهو اهمیت نمیدهی دیگر به آرامش میرسی داستان مسجد مهمانکش را حتماً شنیدید.@ قدیمها در یک شهری که مسافرهایی میرفتند میخواستند بروند جایی بخوابند میرفتند مسجد میخوابیدند هر وقت میرفتند مسجد صبح جنازههای اینها را از مسجد بیرون میاوردند نه تیری خورده بودند نه کسی شمشیری زده بود نه چیزی ولی اینها جنازههایشان بود صبحها مردم میرفتند میدیدند دو نفر سه نفر مردند در مسجد میاوردند.@ یک بار یک آقایی میخواست برود مسجد شب آمده بود جایی نداشت میخواست برود مسجد، به او گفتند که نرو مسجد اینجا مسجدش یک ذره ترسناک است خطرناک است گفت بابا من که اصلاً خیالم این حرفها نیست.@ خلاصه رفت داخل و نصف شب شروع شد هیاهو و سروصداهای خیلی وحشتناک که به اصطلاح بترسد و بمیرد این هم بلند شد متقابل آن فریادها داد زد گفت هر کس هستی اگر مردی بیا جلو، من از هیچی نمیترسم بیشتر از این میخواهی من را بکشی من خیلی وقت است برای مردن خودم را آماده کردم تا این حرف را زد سروصدا دیگر خوابید هیچ وقت هم دیگر بلند نشد.@ ما مسجد وجود خودمان است یادتان باشد نفس الهی کودک عزیز روان شما همان مسجد است درون شما پاک است همه شما بدون استثناء همه انسانها اینطوری هستند چون نفخه الهی دارند و ذاتاً پاک هستند آلودگی ارضی است میاید و کندنی و از بین رفتنی است آنچه که میماند آن روح و ذات پاک الهی است که برای همه انسانها هست.@ انسان باید خیلی مراقبت بکند از این گوهر وجود امانتی که خداوند تبارک و تعالی به او سپرده نگذارد که خدای نکرده این گوهر از بین برود باید از آن مراقبت بکند، آن سروصداها چیست در وجود شما؟ سروصداها طبیعت شماست مثلاً امروز میخواهی روزه بگیری اینقدر غر میزند به تو که نگو زخم معده میگیری ضعف میگیری سردرد میگیری چشم درد میگیری توجیهات مختلف.@ در روایت داریم مؤمن وقتی که دستش را میکند در جیبش که یک پولی بدهد به یک کسی، کمک بکند هفتاد تا شیطانک به دستش میچسبند یعنی هفتاد تا توجیه که از کجا معلوم است این احتیاج داشته باشد شاید خودت لنگ بمانی هزارتا توجیهات دیگر اینها سروصداست فریاد در مسجد وجود شما.@ لذا اگر بتوانی موقعی که مورد حمله قرار میگیرید شجاعت به خرج بدهید جلوی حمله بایستید و نترسید اگر این کار را کردید آرام میشوید دیگر سروصدا نمیکند ولی اگر با ترس و شک و دودلی و این چیزها بخواهید یک کاری را انجام بدهید او غُُرغرش را میکند سروصدایش را میکند نِقِش را میزند و نمیگذارد که شما آرامش داشته باشید.@ پس اولش عصبانی است کافی است شما به عشق پاداشش پاداشش چه بود؟ غیر این آرامش، غیر از آن حیاتی که فرمودند پاداشش رضای پروردگار است(وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ) خنده خداست پاداشش.@ الان من خیلی هوس دارم این چای را بخورم بعد میگذارمش جلوی یک مهمان دیگر او بخورد من آب میخورم میتوانم این کار را بکنم شما خیلی وقتها وقتی که هوس دارید چای بخورید خیلی هم هوس کردید برای اینکه به آن غلبه بکنید چای را به کسی بدهید خودتان یک لیوان آب خنک بخورید.@ میبینید که دیگر میلتان به چای هم از بین میرود از آنطرف آبی که میل نداشتی خوردی ضمناً مفیدتر هم هست آب را خوردی میلت به چای را از بین بردی یعنی سروصدا را با همین آب میخوابانی، داد و فریاد را میخوابانی اینجا خدا به تو میخندد هر وقت که این کار را بکنی سر غذا سر سفره در مهمانیها در انجام کارهای خانه در انجام کارهای یک سفر یک اردو یک زیارت.@ کسی که میرود به سمت سختترینها خدا را میخنداند و محبوب خدا میشود رضای خدا را به دست میاورد ممکن است دیگران بگویند این ساده است پخمه است سرش کلاه گذاشتیم کارهای سنگین را به او دادیم ولی زیرک همین است زیرک همین است که دنبال این نیست که دیگران در موردش چه فکری میکنند به او چه میگویند دنبال خنده خداست.@ خوش به حال کسی که در طول عمرش خدا را خیلی بخنداند لبخند خدا و رضایت خدا را به خودش جلب بکند لذا این از خانه از صبح که از خواب بلند میشوید این امکان وجود دارد که بتوانید دائماً لبخند خدا را و رضایت خدا را برای خودتان جلب بکنید.@ میوه جلویتان گذاشتند کوچکتر را انسان بردارد پستتر را بردارد ماندهتر را بردارد سر سفره مثلاً همینطوری این کار را انجام بدهد در اتومبیل سختترین جای اتومبیل انسان بنشیند در اتوبوس سختترین جا بنشیند در هواپیما سختترین جا بنشیند آنجایی که دوست ندارد بنشیند.@ یکسره خودش را اذیت بکند دائماً در اجتماع هم انسان همینطوری از خودش مراقبت بکند و هی یکسره ور برود با خودش، یقه خودش را بگیرد هر بار دو تا سیلی در صورت خودش بزند این هر بار که دارید این کار را میکنید قدرتمندتر شادتر آرامتر و به خدا نزدیکتر میشوید.@ لذا انسان باید شروع بکند از خواستههای خودش دانه دانه تا میتواند با آن مبارزه بکند یک حدیث دیگر بخوانم عین همین فرمایش هست نزدیک به همین فرمایش از حضرت لقمان(ع) هست لقمام میگوید که(یا بُنَیَ) ای پسرم(مَن یُرِد رِضوانَ الله یُسخِط نَفسَهُ کَثیرا) پسرم هر کس که دنبال رضایت خداست باید خودش را زیاد عصبانی بکند با خودش درگیر بشود.@ (وَ مَن لا یُسخِط نَفسَهُ لا یَرضی رَبَّه) کسی که به خشم نمیاورد نفس خودش را، خدا را خشنود نمیکند لذا اگر کسی اهل این کار نیست بداند دچار معصیت زیاد میشود کسی که نمیخواهد با خودش درگیر بشود دچار معصیت زیاد میشود.@ مثلاً در مرگ سبز، مرگ سبز مربوط به لباس است امروز میخواهی کلاس بیایی یک لباسی داری باید بپوشی غیر از این هم لباس دیگری هم نداری که بپوشی خوشت هم نمیاید این را بپوشی میگویی الان این را آنجا بپوشم ممکن است یک کسی بگوید این چه لباسی است تنش کرده این چه جورابی است پایش کرده این چه کتی است تنش کرده.@ این که انسان مرتب باشد احترام بگذارد به دیگران به احترام مؤمنین اهل رسیدن به خودش و تجمل باشد به احترام آنها عطر بزند کار دیگری بکند این خوب است ثواب دارد انسان به طرف مقابلش احترام بگذارد یک موقع هست که نه ممکن است وضع لباس بگیردش یعنی شخصیتی باشد که درگیر باشد به این قضیه لازم است یک جاهایی آدم خودش را تنبیه بکند.@ یک روسری خیلی قشنگی گرفته میداند اگر بپوشد برود آنجا صد نفر نگاهش میکنند به او میگویند این روسری چقدر قشنگ است این چادر چقدر قشنگ است این را از کجا گرفتی این خودکار چقدر قشنگ است این کفش چقدر قشنگ است این مانتو چقدر قشنگ است اصلاً انسان نپوشد جای دیگری بپوشد.@ در لباس خیلی مهم است که انسان خیلی مهم است که انسان بتواند مبارزه سختی است الان من دارم خیلی کلی رد میشوم اگر بخواهیم وارد بشویم بحث لباس یک بحث مفصلی است حتماً کتاب دُرّ و صدف را توضیح دادم فصل سوم دُرّ و صدف توضیح دادم بخش لباس حتماً عزیزان مراجعه بکنند به آن بخش که لباس شهرت چیست.@ مثلاً گاهی وقتها یک کسی یک لباسی را میپوشد که به او نگاه بکنند اصلاً دوست دارد لذت میبرد از اینکه به او نگاه بکنند این خیلی خطرناک است کسی که خوشش میاید یک طوری پوشش داشته باشد به او نگاه بکنند آرایش نکند خطرناک است آرایش که حرام است اگر کسی بخواهد آرایش بکند بیرون بیاید و نامحرم ببیند که دیگر آن اصلاً کلاً حرام است.@ یک چیزی هست کسی میخواهد بپوشد کفشی لباسی باید انسان مراقب باشد مراقبت بکند که حرمات و نوامیس و محرمات الهی را در پوشش رعایت بکند لباس تنگی هست ممکن است نامحرم برآمدگیهای بدن یک خانم را ببیند این حرام است و عین بیحجابی است یعنی اصلاً نباید این کار را بکند.@ آقایان هم همینطور نباید جلف بپوشند خوشش میاید یک لباس آستین کوتاه بپوشد برود بیرون باید حیا بکند باید با خودش مبارزه بکند و درگیر بشود با خودش این کار را نکند دوست دارد فرض بفرمایید که عطر بزند عطر خوب است انسان استفاده بکند اما عطرهایی که مثل لباس شهرت نباشد تحریکآمیز نباشد.@ آقا هم باید حیا بکند مردها هم حجاب دارند باید رعایت بکنند چیزهایی از این قبیل مثال عرض کردم در مرگ سبز انسان باید خودش را ناراحت بکند عصبی بکند اتفاقاً آن موقع که خیلی میچسبد در عروسی در مجلسی که تو یک لباس ویژه داشته باشی با یک لباس خیلی معمولی و ساده میروی.@ وقتی آنجا میروی بعد که آنجا میروی میبینی که هیچ اتفاقی هم نیفتاد این توهمات تو است که به تو میگوید تو باید حتماً اینجا داری میروی امروز خیلی به خودت برسی خیلی جذاب جلوه بکنی این توهم جذاب جلوه کردن جزء کدام کمالات بود؟ اینکه دیگران به من نگاه بکنند من زیبا در نظر دیگران بیایم جزء کدام کمالات بود؟ جزء کمالات وهمی هست جزء حیوانیات است.@ انسان خوشش بیاید محبوب دیگران باشد دیگران از او خوششان بیاید جلب توجه بکند برای دیگران و در دل دیگران جا بگیرد اینها جزء کمالات وهمی هست انسان اتفاقاً آنجایی که یک همچین احتمالی میدهد یک همچین شهوتی دارد که مثلاً در دل فلانی جا بکند آنجا خیلی ساده لباس بپوشد خیلی چیزهایی که فکر میکند ممکن است یک همچین اتفاقی بیفتد را انجام ندهد.@ میفرماید کسی که دنبال رضای پروردگار هست بسیار باید نفس خودش را سخط بکند غضب بکند به نفس خودش درگیر بشود با نفس خودش، خودش را خشمگین بکند همانطور که از صفات مؤمن گفتند مؤمن خودش از دست خودش در عذاب است دیگران از دست او راحت هستند و در آسایش، خودش از دست خودش در عذاب است همیشه مواظب خودش هست مراقب خودش هست که هر چه دلش خواست انجام ندهد.@ مثلاً بدن در طبیعت یکی از چیزهایی که داریم در حدیث برایتان بخوانم چند تا چیز هست که میتواند انسان را دور بکند دیدنیها است چشم است چشم خیلی ناشکر و حریص است اگر انسان بتواند اذیتش بکند خیلی خوب است انسان با خودش درگیر بشود و خودش را اذیت بکند.@ امیرالمؤمنین(ع) میفرماید که(لَیسَ فِی الجَوارحِ اَقَلُّ شُکراً مِنَ العَین فَلا تُعطُوها سُؤلَها فَتَشغَلَکُم عَن ذِکرِ الله) سؤل یعنی خواسته خواهش، میگوید در بین جوارح بدن در بین طبیعت اجزایی که ما داریم هیچ کدامشان ناسپاستر از چشم نیست ناشکرتر از چشم نیست.@ یعنی هر چه میخواهد به او میدهی باز میخواهد هیچ وقت هم راضی بشو نیست میفرماید(فَلا تُعطُوها سُؤلَها) خواستههایش را به او ندهید(فَتَشغَلَکُم عَن ذِکرِ الله) شما را از یاد خدا بازمیدارد در روایت داریم یکی از سختترین جاهایی که انسان ضربه زیاد میخورد و اگر بتواند یاد خدا بکند خیلی در آنجا اوج میگیرد بازار است.@ در بازار انسان بتواند یاد خدا باشد در شلوغیها و غفلتها انسان بتواند یاد خدا باشد شما الان دارید بازار میروید میخواهید خرید بکنید دو تا کار میتوانید بکنید درست نقطه مقابل هم، یکی اینکه راحت ذکرت را بگویی دلت را به خدا مشغول بکنی لذت ببری و با خدا مأنوس بشوی.@ یکی اینکه بلند بشوی بروی در این مغازهها همینطوری یکسره پشت ویترین مغازهها اینها را نگاه بکنی یکی از بدترین جنایتهایی که آدم میکند با خودش همین است که یکسره دنبال نگاه کردن چیزهای جدید و جذاب و جالب هست.@ برویم این پارچهها را ببینیم برویم این لوازم را ببینیم برویم این پارچ و لیوان را ببینیم برویم این اتومبیلها را ببینیم اتومبیل دارد خودش یک ماشین خریده زیر پایش است در خیابان که میرود هی به ماشینهای مردم نگاه میکند تازه خودش کت و شلوار خریده باز وقتی میرود به صد تا کت و شلوار نگاه میکند.@ تازه فرش خریده ولی نمیتواند از کنار یک مغازه فرش رد میشود نگاه نکند هی میرود به این فرشها نگاه میکند بله این از فرش ما بهتر است آخ آخ کاشکی من این را میخریدم نه الان فرش خریدم آوردم دلم را زد خیلیها اینطوری هستند.@ اگر کسی دنبال رضای پروردگار هست باید این تمرین موت را زیاد بکند یعنی من از الان خودم را تربیت میکنم به عنوان یک آدم وقتی خواستم تو بازار بروم چشمم را هرز نمیکنم هی یکسره به مغازهها نگاه بکنم جنسهای مغازهها به اتومبیل مردم به خانه مردم به در و دیوار مردم پنجره مردم لوستر مردم به لباسهایشان، مدل لباسهایشان انسان مؤدب باشد سرش را پایین بیندازد نگاه هم نکند اصلاً نبیند.@ گاهی وقتها بعضیها هستند خودشان را طوری تربیت میکنند که اگر هم نگاه بکنند نمیبینند چشم هست اما دیدن در کار نیست چون طلب ندارد میلش را خودش در خودش کشته اصلاً طلب ندارد شما نگاه کن الان طرف تلفن همراه خریده میاید یک 24 ساعت با آن عشقبازی و مغازله میکند.@ فردا میرود در اداره یک تلفن همراه دیگر را میبیند همهاش چشمش دنبال این است که مال من بهتر از او است یا مال او بهتر از مال من است او چه دارد من چه دارم اصلاً این آرامش ندارد اصلاً این هیچ وقت آدم نمیشود ظروف میخرد سر ظروف با کسان دیگر چشم و همچشمی دارد یک فاجعهای است این اتفاق، چشم و همچشمی و رقابت مسابقه گذاشتن با دیگران یک فاجعه است.@ انسان خودش را تربیت بکند که اگر من بازار رفتم سرم را بلند نمیکنم این دفعه میخواهم یک کار دیگر بکنم میخواهم از توی این بازار رد بشوم اول از این از بازار رد نمیشوم میروم یک جای خلوتتر رد میشوم حالا نه قرار است از تو بازار رد بشوم این بار خودم را تنبیه میکنم مراقبت میکنم.@ خیلی این مهم است که انسان با خودش مشارطه داشته باشد دائماً یعنی هی بگوید من الان شرط میکنم با خودم که این کار را نکنم اگر نگاه کردم خودم را مثلاً یک جریمه میکنم صد تومان پانصد تومان هزار تومان جریمه میکنم خودم را، که این بار من میخواهم از این بازار رد بشوم هیچ مغازهای را نگاه نکنم به چهره هیچ کس نگاه نکنم.@ از این مسیر شهر میخواهیم رد بشویم برویم آن طرف شهر حالا من میخواهم با خودم شرط بکنم که سرم را در ماشین بالا نگیرم به در و دیوار و خیابان و مردم نگاه نکنم و حتماً تا آن موقع هم بتوانم هزار تا هم صلوات بفرستم این خیلی خوب است چشم برای استفاده طبیعی است انسان نگاه بکند.@ ولی اینکه انسان خودش را هرز بکند حضرت علی علتش را میگوید(فَلا تُعطُوها سُؤلَها)خواستهاش را به او ندهید(فَتَشغَلَکُم عَن ذِکرِ الله) دیگر نمیگذارد شما یاد خدا باشید بنابراین انسان وقتی میرود در این مغازهها گاهی وقتها شخصیتش مسخ میشود وقتی میرود در بازار از هویت انسانی در میاید.@ یکی از خانمها که از اولیاء خدا بود از دوستان خودمان بود میگفت خدمت یکی از خانمها رسیدیم این خانم از اولیاء خداست گفت رفتم خدمت این خانم تا من وارد شدم سلام کردم گفت خانمم صبح به من گفت برو فریزر بخر ما رفتیم بازار سه راه امین حضور یکسره از صبح تا ظهر به فریزرها نگاه میکردیم.@ بعد از ظهر رفتیم خدمت این خانم خانم تا من را نگاه کرد گفت آقای فلانی تو چرا فریزر شدی؟ باطن انسان اینطوری میشود واقعاً شکل میگیرد چشم برای استفادههای طبیعی حالا بله انسان یک نیازی دارد میخواهد برود خرید بکند میگوید من الان نیاز دارم میخواهم بروم بازار خرید بکنم خریدم را کردم تمام شد.@ ولی این کجا تا اینکه انسان بدون نیاز هم چشمش هرز باشد یکسره در بازار بچرخد در مغازهها بچرخد این ظرف آن ظرف این حسرت آن حسرت این خواهش آن خواهش ای کاش ای کاش ای کاش این دیگر هیچ وقت اصلاً علاقهای به آخرت به ابدیت به کارهای بزرگ ندارد.@ اصلاً میلی به عبادت کارهای قشنگ، مستحبات، رشد کردن، پاک بودن، هوسهای انسانی نمیتواند بکند کسی که دائماً با چشمش هوسهای طبیعی برای خودش ایجاد میکند این دارد هی به حیات خودش جان میدهد به حیات حیوانی و دائماً دارد مرگ فطری برای خودش ایجاد میکند برای همین هم این دیگر هوسهای بزرگ نمیکند هوسهای عالی و خیلی متعالی ندارد.@ محبتهای بالا اصلاً ندارد نمیتواند هوس کارهای بزرگ کارهای با عظمت رفتارهای قشنگ، پرشهای خیلی بزرگ، جهشهای خیلی بزرگ نه یک حرکت لاکپشتی یک قدم به جلو دو قدم به عقب اینطوری هست چرا؟ چون دلش پر از معشوق است معشوقهای حیوانی.@ لذا قاعده موت چه شد؟ قاعده را حفظ بکنید هر روز به عنوان ذکر هم بگویید ثواب دارد مثل صلوات مثل لا اله الا الله مثل استغفرالله چند مرتبه هر روز صبح بگویید(مَن اَسخَطَ بَدَنَهُ اَرضا رَبَّه وَ مَن لَم یُسخِط بَدَنَهُ عَسی رَبَّه).@ معصیت کرده پروردگارش را، هی با خودتان زمزمه بکنید و این تکرار و تلقین باعث میشود که قدرت پیدا بکنید برای مردن برای موت برای به خشم آوردن خودتان، ببینید مثلاً امروز من چند بار خودم را عصبانی کردم چند بار خودم را به خشم آوردم این خیلی لذت دارد.@ چون انسان وقتی به خشم میاورد خنده پروردگار را متوجه خودش میکند یک جایی وسوسه میشوی تلفنت را در بیاوری با یک کسی حرف بزنی اصلاً در نیاور خاموش کن برود پی کارش وسوسه میشوی خاموش کن چند ساعت خاموش کن یک ذره خودت را اذیت کن دلشوره میگیردت خاموشش کن.@ هوس میکنی بروی یک غذایی بخوری یک غذایی که خوشت نمیاید سفارش بده آنروز هیچ مرگی هم ایجاد نمیکند برای آدم فقط جز مرگ طبیعی الحمد لله، با میل دیگران غذا خوردن با میل دیگران کار کردن در خانه بخصوص روابط زناشویی خانوادگی اینها بچهها میلهای خودشان را ذوب کنند در میل پدر مادر، پدر مادر زن و شوهر خودشان را در میل همدیگر ذوب بکنند.@ اینها خیلی قشنگ است که انسان بتواند خودش را به خشم بیاورد آن که خودش دوست دارد نخواهد آن که خودش دوست دارد را انتخاب نکند و به این سمت برود پس تمرین باید بکنیم حالا انشاء الله از امشب که خواستید تمرین بکنید تلویزیون روشن بود دیگر نمیروید بنشینید جلوی تلویزیون شروع میکنید عصبانی کردن خودت ببینم چه کسی جگرش را دارد پشتت را میکنی.@ اگر تلویزیون را توانستی خاموشش بکنی این یک سخط بدن هست خاموشش کن اصلاً نگاه نکن عُرضه نداری ضعیف هستی عاجزی اسیری خیلی خب پشتت را بکن بگو من تصویرش را استفاده نمیکنم فقط صدایش را میشنوم یک وقت موقع نگاه کردن تلویزیون پشتتان را به تلویزیون بکنید آقایان خیلی باید مراقبت بکنند.@ چون در تصاویر تلویزیون زنهای گوناگون نشان میدهد فیلمهای خارجی نشان میدهد آقایان باید دقت بکنند که حتی تصویر تلویزیونیش هم نگاه نکنند پشتشان را بکنند بنشینند حالا اگر مجبور هستید تلویزیون کسانی دارید که میخواهند استفاده بکنند یک مقدار خودشان را اذیت بکنند یک مقدار خودشان را درگیر بکنند بد نیست در این قضیه.@ در خیابان که دارید میروید تمرین بکنید از همین جا انشاء الله که از کلاس خارج شدید یواش یواش این تمرینات را شروع بکنید که ما تمرین بکنیم که من میخواهم امروز را تا خانه به جایی نگاه نکنم حالا اگر نگاه نکنی شروع کن استغفار بکن شروع کن صلوات فرستادن شروع کن یک ذکر دیگر.@ بعد سرت را در خانه که رسیدی بلند میکنی همانجا من قول میدهم همانجا لذتش، آرامشش، قدرتش، و رضای خدا را همان دم در خانه یک جا به تو میدهند این از دیدنیها، از لمس کردنیها همینطور خیلی وقتها دوست داری یک چیزی را لمس بکنی انسان از آن بگذرد دوست داری بخوری بگذرد از آن، دوست داری بو بکشی از آن بگذری، دوست داری بچشی از آن بگذری، چیزهایی از این قبیل.@ همینطوری ذره ذره شروع کنیم حالا با همین چیزهایی که من دارم عرض میکنم چیزهای کوچک تا بعد یواش یواش بزرگ بشویم بتوانیم برای حرکتهای بزرگ کارهای بزرگ انشاء الله فداکاری بکنیم شما دقت کنید داستان پوریای ولی، پوریای ولی(اَسخَطَ بَدَنَه) است به(اَرضا رَبَّه) رسیده.@ ما یک چیزی میگوییم راجع به پوریای ولی، یک چیزی میگوییم یک چیزی میشنویم که او در میدان جنگ در شهر خودش مثلاً بعد از این همه سال آبرو عزت بزرگی قهرمانی پهلوانی بیاید خودش را زمین بزند از یک پهلوان غیر همکیش خودش یک پهلوان هندی مثلاً بیاید خودش را به زمین بزند.@ خدا رحمت کند مرحوم تختی را زندگینامهاش را میخواندم میگفت ایشان در تمرین بود یا قبل از کشتی که میخواست بگیرد کشتی بینالمللی اگر اذان میشد میرفت نمازش را میخواند(اسخط بدنه) یعنی این، یعنی اول اذان به همه چیز بگو خداحافظ تمام شد خودت را اذیت بکن اول اذان بدو برو در سر نمازت، اسخط میشود آنجاست که ارضا ربه و آرامشش هم بدست میاید.@ ولی الان نه شهوت تلویزیون شهوت خوراکی شهوت حرف زدن با این و آن تلفن زدن به این و آن اینها ایجاد میشود خوشت میاید تلفن را برداری به چند نفر تلفن بزنی نزن یک ذره از خودت سؤال کن بگو من برای چی میخواهم این کار را بکنم میتوانم دو ساعت دیگر انجام بدهم بگذار دو ساعت خودم را اذیت بکنم یک دو ساعت به خودم فشار بیاورم میتوانم تحمل بکنم یا نه.@ خیلی خوشت میاید یک حرفی بزنی در مجلسی با یک کسی یک چیزی را بگویی نگو، صرفنظر بکن از این حرف که میخواهی بزنی، حداقلش این است که تأخیر بینداز فردا میگویم بعداً میگویم یک کسی بدی کرد در حقت، خوشت میاید الان یقهاش را بگیری انتقام بگیری از او در دهانش بزنی حالش را بگیری جریمهاش بکنی تنبیهش بکنی بچهات هست.@ بگو من الان اگر این کار را بکنم خیلی تخلیه میشوم حالا تخلیه نمیشوم عیبی ندارد تخلیه نشو به همسرت میخواهی یک حرفی بزنی خودت را تخلیه بکنی عصبانی میخواهی بشوی آدم اینطور جاها به داد خودش برسد تخلیه نکند عصبانیتش را، بگوید حالا میگذارم فردا این کار را میکنم.@ تا میگویی فردا این کار را میکنم فردا میبینی که خیلی قوی شدی تا فردا، اول فکر میکردی نمیتوانی ببخشی ولی همین که سکوت کردی یک مدت گذشت دیدی بله میتوانی ببخشی دیگران را از دست یک نفر ناراحت هستی به جای اینکه تنبیهش بکنی به او هدیه بده جگر داری به او هدیه بدهی بغلش کن ببوسش بعد در همین درآغوش کشیدن و بوسیدن انتقادی هم اگر داری به او بکن.@ به جای اینکه به او بگویی فلان فلان شده مثلاً تو چرا این کار را کردی بغلش کن ببوسش بخند به او بگو آقا خدا خیرت بدهد دعا برایش بکن بعد با دعایی که برایش کردی بعد به او بگو این چه کاری بود کردی خیلی وقتها باید عادت بکنیم تمرین بکنیم که باید بزرگ بشویم.@ قرار نیست ما در زندگی که با دیگران داریم قرار نیست ما فقط زندگی بکنیم قرار است ما آدم بشویم زندگی تمرینی است زندگی دنیا برای زندگی در بهشت لذا خوش به حال کسی که در روابط زناشویی برنده او باشد بعضیها از روابط زناشویی استفاده میکنند دلهایشان را شلوغ میکنند ذهنشان را داغون میکنند کینه به دل میگیرند عصبانیت جمع میکنند عقده درست میکنند سالها این بدبخت است.@ حالا که خدا به تو توفیق داد یک شوهر نادان به تو داد یک شوهر زبان نفهم به تو داد یک زن نادان یک زن زبان نفهم عصبی به تو داد حالا داده خدا را شکر، از آن استفاده کن برو بالا، از آن استفاده نکن که خوار بشوی بدبخت بشوی احساس بیچارگی دائماً در خانه بکنی.@ احساس بکنی باختی اویی که میخواستی نبود من باید تا آخر عمر این را تحمل بکنم نه، یک تلخی یک مرگی خدا به تو داده یک عامل سخطت هست یک عامل عصبانیت است من به بچههایی که سربازی میرفتند میگفتم شما دو سال آمدید سربازی بالا بروید پایین بیایید بخواهید نخواهید این دو سال باید بگذرد.@ خوش بگذری خوش میگذرد بد بگذری بد میگذرد خوش بگذرانید این دو سال هستیم ما در دوران آموزشی خیلی دوران سختی بود دورآن آموزش نظامی گرسنگیهای ممتد به ما میدادند خیلی گرسنگی سختی فشار بدنی زیاد دهها کیلومتر پیادهروی بدون غذا بدون آب خیلی ما را اذیت میکردند.@ بعد یکبار دیگر واقعاً شورش را درآورده بودند ما را برده بودند چند روز در کوههای غرب سرد زمستان سرد در برف آنجا چادر زده بودیم گرسنهمان هم بود غذا نمیدادند بعد هم هر روز باید ما را میبردند آنجا بدنمان را آش و لاش میکردند در این آموزشهای نظامی، سختترین آموزشها آنجا بود.@ یکبار خیلی گرسنه بودیم میخواستند به ما غذا بدهند از این نانهای گاوی که به گاوها میدادند یک گونی نان گاوی آوردند ریختند جلوی ما از این کپک زدهها بعد یکی از بچهها گفت که بهبه بچهها اینها را به نیت پاچه مرغ بخورید.@ همین یک کلمهاش که بچهها خندیدند یک نمکی بود ولی چقدر جالب هم هست حالا فکر کن داری مرغ میخوری بخور خیلی وقتها آدم میتواند خودش را عصبانی بکند و برای خودش سخط بیاورد یقه خودش را بگیرد در صورت خودش یک ذره بزند و هر وقت این کار را میکنی عزیز میشوی بزرگ میشوی.@ کسانی که جرأت ندارند با خودشان درگیر بشوند اینها برای هیچ کاری عُرضه ندارند نه پدر خوبی میتوانند بشوند شما الان علت اختلافات زناشویی را نگاه بکنید آنهایی که طلاق هستند بیچارهها طلاق هیچی یعنی زود بریدند ما به عنوان یک مشاور معمولاً 95% طلاقها برای این هست که هیچ کدام زن و مرد شجاعت برخورد با خودشان را ندارند تنبل تنپرور بیحوصله لوس خودخواه خودخواه.@ 5% طلاقها را ما تأیید میکنیم مواردی هست که خدا واقعاً اجازه میدهد آنهایی هم که طلاق نمیگیرند خیلیهایشان هستند که زندگی خوشی ندارند چرا؟ برای اینکه حاضر نیستند با خودشان درگیر بشوند همهاش من خودشان را میخواهند میخواهند در این خانه همهاش منشان حفظ بشود حالا حفظ نشود.@ این نگاه به من که من باید حتماً اینطوری بشود به من اینطوری گفت او به من اینطوری حرف زد به مادرم اینطوری گفت به پدرم اینطوری گفت عیبی ندارد اگر میتوانی حقت را بگیری بگیر اگر نمیتوانی خدا هست جلسه قبل برایتان توضیح دادم آدم نباید بگذارد حقش خورده بشود ولی به قیمت اینکه به انسانیتش لطافتش و قدرت و حیات انسانیش لطمهای وارد نشود.@ امیرالمؤمنین مگر از نظر قدرت بدنی از کسی کم میاورد در زمان امیرالمؤمنین هیچ کس به اندازه ایشان نه قدرت بدنی داشت نه شجاعت داشت و نه قدرت اجتماعی و سیاسی داشت به او فحش میدهند میگفت کثیراً به من فحش میدهند در کوچهها رد میشوم به من فحش میدهند میگویم با یک علی دیگر هستند این قشنگ است.@ بزرگ خانه هستی مادر خانه هستی کوچک یک ذره بیادبی میکند اگر توانستی این بیادبی را قورت بدهی نوش جانت بکنی به قول امام سجاد تجرع غصه بکنی غصه را جرعه جرعه بنوشی اینجاست که بزرگ میتوانی بشوی کوچک بیادبی کرده و تو میتوانی یکی طور دیگر مشکل را حل بکنی.@ به جای خشم و کتک و کمربند کشیدن جیغ و داد کردن و فحش دادن و از خانه بیرون کردن و روشهای خشن میشود با روشهای دیگر هم جلو رفت فکر بکنیم تمرین بکنیم اینها را که بتوانیم انشاء الله قدرت انسانی بگیریم.@ توضیح دادن که بعضیها میخواهند بروند بازار خرید برایشان سخت است خریدهایشان طول میکشد وسواس دارند معطل میشوند قاعده این است امیرالمؤمنین(ع) میفرماید وقتی وارد بازار شدی خواستی چیزی را انتخاب بکنی اولین چیزی را دیدی که مناسب حالت هست بخر.@ نگو ممکن است بعد از این بهتر از این یک چیزهای دیگر، البته من هم نمیگویم آدم چند تا جنس را نبیند از چند تا قیمت خبر نداشته باشد اما خیلی هم نه، بعضیها بلند میشوند یک صبح تا غروب بازار میروند آخر هم نمیتوانند در بازار کفش یک کفش گیر بیاورند در بازار لباس آخر نمیتوانند یک لباس گیر بیاورند این وسواس است و خطرناک است این خوب نیست که اینطور بشود.@ جهت آمرزش اموات خودتان، مؤمنین و مؤمنات، مسلمین و مسلمات جهت شفای خودتان مریضانتان مریضان اهل اسلام مریضان سفارش شده با همدیگر یک حمد شفا بخوانیم جهت رفع اضطرار از وجود مقدس آقا امام زمان(ع) رفع اضطرار از شیعیانشان رفع اضطرار از مسلمین و مستضعفین جهان برآورده شدن حاجات رفع مشکلات پنج مرتبه آیه امن یجیب را با حضور قلب با هم میخوانیم.@ (اعوذبالله من الشیطان الرجیم أَمَّنْ يُجِيبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ يَكْشِفُ السُّوءَ) هدیه به محضر مقدس آقا امام زمان(ع) تعجیل در فرجشان سه صلوات بلند ختم بفرمایید.@