جلسه 001 - اردوی همدلی (۱۴۰۱)
شماره جلسه
1
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1401
ماه
2
روز
13
متن کامل (خام) ‌ جلسه 001 - اردوی همدلی (۱۴۰۱)

بسمه تعالی

قبل از این‌که شروع کنیم، دو نکته را بگویم که بارها هم گفتیم؛ اما عجیب است که نیاز به تکرار دارد و نشان‌دهنده این است که شیطان در کار فراموشی علیه انسان بسیار ماهر عمل‌‌ می‌کند و تلاشش این است که باورها و آموخته‌ها و آموزه‌های ما را از یادمان ببرد. فراموش نکنید که این اصل، اصل مباحث انسان‌شناسی است که شیطان به انسان حمله‌‌ می‌کند تا انسان چیزهایی که قبول کرده را فراموش کند تا از یادش برود. این فراموشی مانند این است که انسان در جاده‌ای در حال حرکت است و یک‌لحظه، چند لحظه و یا چند ساعت یادش برود که کجا قرار است برود؛ این گم‌گشتگی آسیب‌های زیادی به انسان می‌زند و یکی از این آسیب‌‌هایی که من بسیار می‌بینم که شیطان به انسان حمله‌‌ می‌کند و آن را از یاد می‌برد، این نکته مهم است که صلوات را باید با عشق و ارادت و معرفت و با صدای بلند فرستاد که شیطان این موضوع را از یاد انسان می‌برد. من می‌بینم که بعضی از دوستان این نکته را فراموش می‌کنند و در خودشان، تلفنشان یا در ذهنشان هستند و به این موضوع حساس نشده‌اند که حتی سر نماز هم به ما گفته می‌شود که نمازتان را قطع کنید و صلواتتان را بفرستید با اینکه از نماز واجب‌تر نداریم. گاهی دوستان بعد از نماز «إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِكَتَهُ يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِيمًا» می‌گویند و بعضی از دوستان در سجده هستند یا تعقیبات حضرت زهرا می‌خوانند. این‌‌ها خطرناک است و ممکن است شیطان ما را در سجده و تعقیبات مشغول کند تا صلوات را بلند نفرستیم و این به انسان آسیب زیادی می‌زند.

صلوات آن‌قدر مهم است که جای هر عبادتی را می‌گیرد و اصطلاحاً لازم نیست که آدم کار دیگری را انجام دهد. همین که صلوات را بلند بفرستد، همه عبادات را دارد. علاوه بر اینکه ملائکه برای او طلب مغفرت می‌کنند؛ اما فرشته‌‌ها کسی که صلوات را آهسته می‌فرستد، لعنت می‌کنند. پس این نکته بسیار مهم است که باید حواسمان باشد که مورد لعنت فرشته‌‌ها قرار نگیریم. حداقل تا آخر اردو موظف هستید که مراقبت کنید که شیطان این نکته را از یادتان نبرد و همه صلوات را با عشق و بلند بفرستنی. همین کار بسیاری از حجاب‌‌ها و موانع را برمی‌دارد، بدون اینکه ما بخواهیم زحمتی بکشیم یا دردسرهای زیادی داشته باشیم؛ چراکه اسم اعظم است.

نکته دوم اینکه ما در اردوهای دیگر تأکیدمان به این بود که اردوی معرفتی هست؛ حتی زیارتی هم نیست. یعنی در اردوهای

توحیدی-معرفتی خیلی استقبال نمی کردیم که افراد بخواهند کار دیگری انجام بدهند. حتی می گفتیم که زیارتی هم نیست. هر چند دو یا سه نوبت عزیزان را به زیارت امام رضا می بردیم. برای اینکه بدون ولایت، توحید اصلا معنا ندارد؛ اما تاکیدمان این بود که افراد روی محتوای معرفتی متمرکز باشند و به خصوص محتواهای توحیدی که اگر شخص غفلت بکند، حتی غفلت مقدس، آسیب می بیند. یکی از اساتید ما (حفظ الله تعالی) روزی که ما قرار بودن پیش ایشان توحید بخوانیم، که مثلاً همین «لا اله الا الله» را چهار سال پیش ایشان خواندیم، می فرمود، روزی که قرار است اینجا بیایید، حق ندارید روزه بگیرید. هیچ کس روزه نباشد که نفس مشغول دو جا نباشد. کاملا تمرکز داشته باشید که بتوانید خوب دریافت بکنید. این اردو، اینطور نیست. این اردو، بساطش براساس یک بحث صرفاً معرفتی نیست. شاید این جوری بگویم که این اردو، که از اول ما بنا گذاشتیم، برای مباحث معرفتی اش بخواهیم نمره بدهیم، 50درصد است و 50 درصدش برنامه های غیرکلاسی هست در اینجا. آنجایی که ما با هم می رویم به گردش، تفریح، عبادت های که این طرف و آن طرف داریم. آنها به همین اندازه 50 درصد، اگر نگویم بیشتر ارزش دارد و مهم است. بنابراین در آن جلسات مواظب باشید غفلت نکنید. غایب نباشید و همین تمرکزی که در برنامه های معرفتی دارید، باید آنجا هم داشته باشید؛ والا آنچه که باید گیرتان بیاید، نمی آید. امروز که می خواهید بعدازظهر بروید اولیای الهی را زیارت کنید، تلفن دست تان باشد، حواستان صحبت با خانواده باشد، حتی با همدیگر حرف بزنید، هیچ فایده ای ندارد. از الان این را به شما می گویم با همدیگر هم حرف نزنید. هیچ موضوع مهمی وجود ندارد که شما بخواهید درباره آن حرف بزنید در آن ساعت هایی که قرار است روحتان غذا بخورد، با هم صحبتی داشته باشید. وای به حال مشغله های دیگری مثل تلفن زدن و کارهای دیگر داشته باشید. کاملاً توجه بکنید که چه خوراکی تولید می شود و شما باید بیشتر در سکوت تان آن خوراک ها استفاده کنید تا انشالله وجود همه ما نورانی بشود.

بحث اول این است که خداوند حکیم است و ما را عبث نیافریده است. قرار است که ما به‌جایی برسیم. آنجایی که قرار است برسیم، همان «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنْسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» است، روی نون کسر وجود دارد؛ یعنی آن‌ها را آفریدم تا حرف‌های من را گوش کنند. نکته بعدی این است که خداوند فقط خالق نیست. او ضمن اینکه الله و خالق و کل شیء هست، او رب کل شیء و رب‌العالمین است، یعنی کل شیء را تربیت می‌کند و کارش تربیت کل شیء است. تربیت یعنی چه؟ یعنی قوای وجودی هر شیء که خداوند به وجودیت می‌رساند. قوه‌‌ها به چه چیزی تبدیل می‌شوند؟ به فعلیت و توان تبدیل می‌شوند. شما در اتم‌ها، الکترون‌ها، سلول‌ها، مولکول‌ها، برگ‌های گیاهان و دانه‌‌ها می‌بینید که دائماً در حال درآمدن از جمادی و رسیدن به نباتی، درآمدن از نباتی و رسیدن به حیوانی، جذب شدن حیوانی به بخش انسانی و تعالی پیدا کردن انسان‌‌ها است. البته قواهای انسان مختلف است. انسان هم قوای جهنمی دارد هم قوای بهشتی. بعضی قوا‌های جهنمی‌شان فعال می‌شود و دائماً تحت اسم‌های جلالی خدا ربوبیت پیدا می‌کنند و خشن‌تر، وحشی‌تر، لجبازتر، کافر‌تر، خون‌ریزتر و فاسدتر می‌شوند. این‌‌ها هم در حال ربوبیت پیداکردن هستند؛ چراکه دوست دارند در این مسیر رشد کنند و اوج بگیرند. عده‌ای هم دوست دارند که در بخش جمالی رشد کنند و قوای جمالی و رحمانی‌شان، نه شیطانی‌شان را پرورش دهند. آن‌ها هم باید تحت اسم رحمان کار کنند و این رحمانیت است که معلمی را برای انسان می‌آورد: «الرَّحْمَنُ* عَلَّمَ الْقُرْآنَ». رحمانیت منشأ آموزش است. رحمت منشأ آموزش است. خداوند به ما آموزش می‌دهد: «يُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ» او چون ربّ هست، شما و ما را آفریده است برای اینکه ما تحت ربوبیت او، قوای درونی خود را فعال کنیم و برای کاری به غیرازاین هم به دنیا نیامده‌ایم. به قول علامه حسن‌زاده (ره): در این دنیا کاری جز خودسازی نداریم و فقط آمده‌ایم که خودسازی کنیم. همین! هر مشغله‌ای اعم از اقتصادی، ‌گیاهی، حیوانی یا علمی، باید تابع این هدف یعنی خودسازی باشد و اگر قرار است که به روند خودسازی ما لطمه وارد کند، ‌آن کار حرام است؛ حتی اگر مقدس‌ترین چهره باشد. چون تو را ضایع و نابود می‌کند. ائمه ما را از مقدس‌ترین صورت‌های عبادی بازمی‌داشتند تا به روند خودسازی ما لطمه وارد نشود. اگر قرار است به خودسازی من لطمه وارد شود یا به جریانِ خودسازی آسیبی وارد بشود، آن کار حرام است. ولو آن کار طبق رساله و خیلی چیزهای دیگر واجب است. اما اگر قرار است که من فاسد بشوم نباید در این مسیر جلو بروم. امام علی خطاب به مردم می‌گفت: من می‌دانم که چطور باید شما را اصلاح کنم، اما این کار را نمی‌توانم انجام دهم «الا به فساد نفسی». مگر اینکه من خودم را خراب کنم.

خیلی‌‌ها حاضرند معلم باشند؛ اما با فساد نفسشان. سخنران، استاد، معلم، مربی باشند، دوره برگزار کنند، مردم را هدایت کنند، اما این کار را با فحشا انجام دهند و آن فحشا خودفراموشی است. این کار را انجام می‌دهند و خودشان را فراموش می‌کنند و فقط صبح تا شب به مردم فکر می‌کنند. به کمک به مردم و نجات مردم اما تنها کسی که این وسط خبری از او نیست، خودشان است و کاملاً دچار خودفراموشی می‌شوند. پس ما باید اول به این موضوع فکر کنیم که ما برای انجام این کار به این دنیا آمده‌ایم. نه ازدواج، نه خانواده،‌‌ نه پدر و مادر، نه درآمد، نه شغل و نه کارهای مقدس هیچ‌کدام از این‌ها اولویت بر خودسازی ندارند. اگر قرار باشد خودسازی و شدن را از ما بگیرند، آن فعل حرام است؛ ولو اگر به صد نفر کمک کنیم. این حجاب نورانی هست که خیلی وقت‌‌ها ما را دچار بدبختی می‌کند. چون صورتش حرام نیست، نمی‌فهمیم و می‌گوییم که کار فحشا انجام نمی‌دهیم، دزدی انجام می‌دهیم و می‌خواهیم به بقیه کمک کنیم، دست مردم را بگیریم. اما این صورت مقدس نورانی از صوری هست که شیطان به استخدام خودش می‌گیرد تا ما را نابود کند و دچار فراموشی کند. در اول بحث گفتم که شیطان ما را دچار فراموشی‌های زیادی می‌کند که مهم‌ترین آن خود فراموشی است. حتی گاهی انقدر مقدسات و خدا و کسان دیگر را به ذهن ما می‌آورد تا ما فراموش کنیم که خودمان کی هستیم و نسبت خود با خلقت، الله و نظام تربیتی خودمان چیست. این نکته بسیار مهم است که هدف خلقت یادمان نرود که ما آمده‌ایم تا در یک باشگاه ثبت‌نام کنیم. در فیلم‌هایی که بیشتر از چینی‌‌ها و ژاپنی‌‌ها نشان می‌دهد، بعضی از روستاها و شهرهایشان شهر باشگاهی است؛ یعنی از بچه‌ای که از مادر متولد می‌شود تا خود آن مادر، تا آشپز، راننده و هر کسی که آنجا هست، همه باید در معبد دوره‌های ورزش‌های رزمی و خودسازی، تمرکز، خودسازی، روح‌سازی، ذهن‌سازی و بدنسازی ببینند. وقتی‌که نگاه می‌کنید می‌بینید هیچ‌کس در آن شهر نیست که در آن باشگاه نباشد و اساساً فلسفه زندگی همان باشگاه است و اگر همه با هم ازدواج می‌کنند، درس می‌خوانند، کار می‌کنند، شغل‌های مختلف دارند و یکی پزشک، یکی مهندس، یکی قاضی و یکی آشپز است و همه کار و زندگی خود را انجام می‌دهند اما هیچ‌کسی نیست که در آن شهر، دوره‌های تربیتی را طی نکرده باشد. همه آن دوره را دیدند و این چیزی است که شیطان از یاد ما می‌برد اینکه ما آمده‌ایم به این دنیا که باشگاه خدا است، یادمان رفته که خدا ربّ ماست. ما فقط می‌گوییم که خدا خالق است و ذکر عبادت و دعا انجام می‌دهیم. این خطرناک‌ترین بخش زندگی ماست که ربّ را فراموش می‌کنیم و یادمان می‌رود که من به این باشگاه آمده‌ام تا پرورش پیدا کنم. حتی یادمان می‌رود که آموزش هم باید برای پرورش باشد. در روایت داریم که بیشتر از عملتان چیزی یاد نگیرید، همین است. یعنی اگر می‌خواهیم یاد بگیرید مطمئن باشید که به قبلی‌‌ها عمل کرده‌اید و اگر می‌خواهید یاد بگیرید برای عمل یاد بگیرید که من نصیحت‌های حضرت مسیح را درباره این قضیه برایتان انتخاب کردم و دانه‌دانه توضیح خواهم داد. پس جریان زندگی یک جریان بین مولا و ربّ است. این ربوبیت بسیار مهم است. اینکه ما همه آمده‌ایم که تربیت بشویم و این اصل است. در جریان تربیت مثل دانشجوهای پزشکی، ورزشکاران و هنرمندان که اگر با هرکس و هر چیزی رابطه دارند، آن رابطه تحت این رشته تعریف می‌شود. مثلاً می‌گوید که من امروز کلاس دارم، درس دارم و نمی‌توانم کاری انجام دهم. حتی برای خواستگاری که می‌خواهد برود هم باید این تنظیم بشود. خدا حضرت امام را رحمت کند وقتی‌که می‌خواست ازدواج کند، به خاطر کارهایی که داشت، وقت نداشت، به همین خاطر گذاشت ماه رمضان که درس حوزه تعطیل است و فرصت است به خواستگاری برود و ازدواج کند. همه‌چیز باید تابع آن نظام تربیتی باشد، همه چیز باید تحت رابطۀ من و مربی‌ام، ربم، یعنی الله تعریف بشود. من برای این کار آمده‌ام و کار دیگری در این دنیا ندارم. اگر این را بفهمیم، همه‌چیز را فهمیده‌ایم. اگر این را بفهمیم به تمام شاخصه‌های سعادت یعنی شادی، آرامش و رحمانیت نائل شده‌ایم و سرعت ما می‌شود سرعت نور. این‌گونه است که ما می‌توانیم راه صدساله را یک‌شبه طی کنیم. من نیامده‌ام اینجا که کار کنم. حتی برای کار برای اسلام نیامدم. نیامدم که سربازی خدا را بکنم و برای این کارها نیامدم. اگر این‌ها را انجام می‌دهم باید تحت برنامه این کارها را انجام بدهم نه تحت شهوت شخصی خودم. اگر لازم است که یکجا برنامه نداشته باشم،‌‌ نداشته باشم. اگر قرار است که یکجا برای خدمت به امام زمان کار کنم، کار کنم. اگر یکجا امام زمان بگوید که خدمتت را نمی‌خواهم بنشین و به خودت برس، بزرگ‌ترین خدمت همین است و باید همین کار را بکنم. بعضی وقت‌ها خانم‌ها می‌آیند و می‌گویند ما خیلی ناراحتیم و گریه می‌کنند. می‌گویم برای چرا ناراحتی؟ می‌گویند من نمی‌رسم برای امام زمان کاری کنم. می‌گویم چه‌کار می‌کنی؟ می‌گویند من شوهر دارم دو تا بچه دارم، می‌خوام بچه سوم را بیاورم. می‌گویم همین می‌شود کار برای امام زمان، همین شوهرداری و زن‌داری و بچه‌داری سربازی برای امام زمان است. اینکه به این بچه برسی و تربیتش کنی سربازی است. دنبال چیزی بیرون از این نگرد. وظیفه تو همین است که باید انجام دهی. زمانی حضرت می‌گوید من کاری جز این از تو نمی‌خواهم و واجبات تو همین است و وقتی نمی‌توانی کار اضافه نکن. همین کار می‌شود کار برای امام زمان و خود امام زمان حتی به این خانم سر می‌زند و کمکش می‌کند. مثل کاری که جوانی در زمان حضرت موسی کرد. حضرت موسی عرض کرد: خدایا! من می‌خواهم کسی که در بهشت هم‌درجه من هست را ببینم. خدا فرمود برو جوانی را که فقط به مادرش رسیدگی‌‌ می‌کند را ببین. اینکه من در آن و در حال مختصاتم را پیدا کنم و همان‌‌ها را عمل کنم. پس ما به دنیا آمدیم تا تربیت شویم. هدف خلقت چیست؟ تمام عالم یک باشگاه است و یک مربی دارد که رییس باشگاه است و خداوند است. یک سری مربی را برای ما تربیت‌کرده که اساتید مانند انبیا و ائمه هستند که ما را تربیت می‌کنند و کل دنیا یک باشگاه هست. اینکه در قرآن دائماً این کلمه را تذکر می‌دهد و ما توجهی نمی‌کنیم و می‌گوییم پروردگار. اصلاً پروردگار یعنی چه؟ یعنی خدا. این حرف از شئون خود تو می‌زند و می‌گوید من معلمم و تو باید تربیت بشوی. تربیت نیز هدف‌دار است. هدف چیست؟ یک مربی وقتی باشگاه می‌زند هدفش این است که شاگردانش شبیه خودش بشود. پس هدف خلقت و «إِلَّا لِيَعْبُدُونِ» چیست؟ یعنی شبیه من بشوی. «عَبْدِي أَطِعْنِي أَجْعَلْكَ مِثْلِي» تمام حرف‌های عالم همین است و بقیه‌اش در مورد این موضوع است. تمام حرف همین است که ما برای این کار آفریده شدیم و هدف خلقت هم همین است. بنابراین میوه‌‌ها این است. شما وقتی باغ می‌خرید، می‌پرسید درختانش چی هست؟ خیار؟ هندوانه؟ کدو؟ بادمجان؟ می‌گویی نمی‌خواهم. من پول نمی‌دهم که باغ کدو و هندوانه بخرم. چون این الآن موضوع من نیست. می‌پرسند هدف چیست؟ می‌گویی درخت گیلاس، آلبالو، از این میوه‌‌ها می‌خواهم. باغ بغلی این را دارد. پس آن را می‌خری. پس از اول مشخص است که تو چه می‌خواهی. میوه ات مشخص است که گیلاس و آلبالو و از این چیز‌‌ها باشد. فایده این باغ چیست و به چه علتی این باغ را خریدی؟ برای اینکه میوه دهد. محصول مشخص است. در باشگاه، کلاس زبان، خیاطی، گلدوزی، آشپزی، میوه چیست؟ این است که از باشگاه خیاط، آشپز، بافنده، کشتی‌گیر، رزمی‌کار بیرون بیاید. این اصل آن ماجراست که قرار است اتفاق بیفتد. پس ما باید به این میوه برسیم که اسم جذب کنیم. وقتی می‌گوید در جوشن کبیر ۱۰۰۰ اسم را، که اسم‌های خودت هستند را بخوان، وقتی می‌گوید جامعه کبیره بخوان تا بدانی مربی‌هایت چه کسانی هستند که تو باید شبیه آن‌ها شوی، دائم دارد میوه‌‌ها را متذکر می‌شود. قرآن و دعا و جوشن‌کبیر و جامعۀکبیره که می‌خوانی همین‌طور است. عظمت سوره این‌گونه مشخص می‌شود. از «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» همه حرف‌‌ها در همین یک کلمه زده شد. در روایت فرموده شده که تمام معارف قرآن در «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ» است و همه آن در «باء» جذب می‌شود و من نقطه آن «باء» هستم، این همان نکته است که علامه فرمود: کل دین یعنی بسم‌الله الرحمن الرحیم. آیت‌الله حائری (ره) نیز فرمود: اسلام یعنی حرکت از رحمانیت به رحیمیت. تمام اسماء خدا زیرمجموعۀ اسم رحمان است. «رحمان» مادر تمام اسماء قرآن است. اگر قرار است با هر درجه‌ای به باشگاه بیایی، باید یک‌چیز را داشته باشی تا درجه‌های دیگر را به تو بدهند و آن رحمانیت است. باید رحمانیت و رحیمیت را داشته باشی، چراکه بدون این‌‌ها هیچ ارتقائی به انسان داده نمی‌شود. هر توفیقی بدون رحمانیت و رحیمیت، حتی اگر شما مرجع تقلید، مجتهد مسلم، مفسر، استاد، مجتهد، فیلسوف، بشوید، باختید و سوختید. وقتی قرار است رحمان و رحیم نباشی، هر توفیقت شکست است و شکست هم بدتر. گناه و موفقیت‌هایت، جهنم است. شیطان سر ما را با هم این موفقیت‌ها گرم‌‌ می‌کند و به ما می‌گوید اگر آدم نشدی، عیبی ندارد. حداقل مهندس، استاد شدی، ثروت و شهرت داری، تاجر شدی، وزیر شدی، سردار شدی، سرمان کلاه می گذارد. غافل از اینکه حتی بهترین سردارها که سردار پیامبر بوده با اینکه شهید شده هم فشار قبر دارد. پیامبر فرمود: «إنَّهُ کانَ فی خُلُقِهِ مَعَ أهلِهِ سوءٌ» فشار قبر به خاطر این است که این فرد باوجوداینکه سردار پیامبر است و شهید هم شده است،‌ قبرش تنگ بوده است، یعنی خُلقش تنگ بوده است و از یک بخش از رحمانیت خالی بوده است و آن را ندارد‌. وقتی خشن و تند است، خدا به کسی رحم نمی‌کند. خدا دروغ نمی‌گوید که مثلاً اگر تو زشت هستی بگوید خوشگلی می‌گوید زشتی. بنابراین دقت کنید که ما برای این کار به دنیا آمده‌ایم و کار دیگری نداریم. همه انبیا و ائمه آمده‌اند تا این کار را انجام بدهند و کار دیگری ندارند. لذا نگاه کنید شما یکجاهایی از ائمه حرصتان هم می‌گیرد. مثلا اگر حضرت علی به مالک اشتر نمی‌گفت که برگردد، یک ربع دیگر یا به قول خود مالک با ده ضربه شمشیر دیگر کار معاویه تمام بود و امیرالمؤمنین حاکم می‌شد و دیگر عاشورایی هم نبود و داستان عوض می‌شد. ولی امام می‌گوید ما صرفاً برای اینکه چیزی را به دستمان بگیریم نیامده‌ایم و باید طبق قوانین ربوبی رفتار کنیم. آنجایی که با ربوبیت و اخلاق و رحمانیت و رحیمیت همخوانی ندارد، مقدس‌ترین فعالیت‌‌ها که نجات آدم‌‌هاست هم به درد نمی‌خورد، چون مبنای آن را بر غیر رحمانیت گذاشته‌اید. به مقام معظم رهبری مژده دادند که ما خطرناک‌ترین عوامل فساد و قاچاق را گرفتیم. ایشان اول خوشحال شد و گفت چطور گرفتید؟ گفتند که با او طرح دوستی ریختیم و رفیق شدیم و به یک مهمانی دعوت کردیم و در آنجا او را دستگیر کردیم. آقا فرمود که سریع آزادش کنید. این کار جوانمردانه نیست. اگر عرضه دارید او را در مبارزه بگیرید، شما نمی‌توانید خلاف اخلاق، دشمن را دستگیر کنید. هانی به مسلم ابن عقیل می‌گوید من ابن زیاد را به خانه می‌آورم و تو او را بکش. این دیگر کاری ندارد. حتی او را دعوت هم می‌کند، اما مسلم قبول نمی‌کند و می‌گوید که پیامبر به ما اجازه چنین کاری را ندادند. ما نمی‌توانیم یک نفر را این‌چنین ناجوانمردانه بکشیم. پس رحمانیت و اخلاق اصل است. علی کافی بود که یک دروغ بگوید یا حتی قول الکی بدهد تا خلیفه شود و همه کارها درست می‌شد؛ اما گفت: نه، من هیچ قولی نمی‌دهم و از الآن می‌گویم که فقط بر اساس کتاب خدا و سنت رسول‌الله, رفتار می‌کنم. اگر می‌خواهید از من تعهد بگیرید که بر اساس سنت شیخین رفتار کنم من قبول نمی‌کنم و حرف‌های خودم را می‌زنم. این چیزی است که باید حواسمان به آن باشد، که ما قرار نیست به هر قیمتی خدمت و کار کنیم. باید حواسمان به خودمان باشد و این را فراموش نکنیم.

تمام انبیا آمدند تا بتوانند زمینه‌ای فراهم کنند تا انسان‌‌ها به این درجه از رشد برسند و آن درجه از رشد، توحید است که فقط خدا را ببینند و بفهمند که «لا اله الا الله»، بفهمند که «لَا حَوْلَ وَ لَاقُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ»، بفهمند که «لامؤثر فی الوجود الی الله» و بفهمند که «الحمدالله». یعنی با فقر ذاتی خودشان به رشد و قدرت برسند، نه با تکیه به توانایی‌های خودشان. «الحمدالله». مشرک نباشند. بفهمند که «وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ رَمَىٰ» این را بفهمند و موحد بار بیایند. انبیا آمده‌اند که این کار را انجام دهند و ما را شبیه خودشان بار بیاورند. کار مربی همین است که ما را به خود تربیت کنند. این کار مربی است و انبیا نیز آمده‌اند تا ما را شبیه خودشان موحد کنند. مثل ابراهیم که وقتی بین آسمان و زمین جبرئیل می‌گوید کمک، می‌گوید نه، من کمک نمی‌خواهم، کمک خدا هست و با تو کاری ندارم. توحید، تکیه به خدا، خدا را دیدن و با خدا کار کردن را یاد بگیریم. یاد بگیرم که من یک نفر نیستم و همیشه یک قدرت بی‌نهایت کنارم و پشتیبانم هست و دوستم دارد و کمکم می‌کند. «إِنَّ مَعِيَ رَبِّي سَيَهْدِينِ» ربّ من با من است. این را باید بفهمیم که ما کارها را خودمان انجام نمی‌دهیم. لذا قرآن می‌گوید هر کاری می‌خواهید بکنید و هرچه در دنیای آخرت می‌خواهید، با من و از من بخواهید.

انشالله در همین بحث چند فرمول هم خواهم گفت. دنیا می‌خواهدی این‌طوری بخواهید، آخرت می‌خواهید این‌طوری بخواهید، خودم را می‌خواهید این‌طوری بخواهید. ما آمده‌ایم که برای این کار تربیت شویم.

سیری که انبیا طی کرده‌اند، سیر تدریجی بوده که از اول هم بنا بر تدریجی بودن بوده است. چرا از اول بنا بود تدریجی باشد؟ قرآن میگوید اگر خدا می‌خواست مردم دعوا و اختلافی با هم نداشتند. او می‌توانست کاری کند که چنین شود که از همان اول هابیل و قابیل با هم درگیر نشوند، فاسد و طاغوت نیایند. بارها هم در قرآن می‌گوید که می‌توانست چنین کاری کند که هیچ‌کس دعوا نکند. ماجرای دعوا چیست؟ چون ما اختیار داریم و خدا ما را موجود مختار آفریده است و تا این موجود مختار در کرۀ زمین همه خودش را به اختیار به خدا دهد، طول می‌کشد. لذا تنها یک نفر می‌تواند بیاید که کاری کند کل کره زمین بگوید «أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلَٰهَ إِلَّا ٱللَّهُ» لذا شما می‌خواهید که آن یک نفر بیاید و این کار را بکند، که او هم این کار را نمی‌کند، مگر با معرفت و بدون زور، نه با قدرت «حَتَّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً» رمزی است که ما در سلام فراموش کردیم و حتی معنایش را نمی‌دانیم. «تو او را ساکن زمینت کنی درحالی‌که زمین نسبت به او در طوع است»؛ یعنی در حال اطاعت است. خود زمین با آگاهی خودش را در اختیار حضرت قرار می‌دهد و می‌گوید ما می‌خواهیم تو امام ما باشی و ما را به آن مقامی که برای آن آفریده شدیم، برسانی. دقت کنید که هدفمان چیست؟ وقتی می‌گوییم تمدن نوین اسلامی، یعنی تمدنی که در آن اصل توحید و خداست و مربیانی که ما را به آن توحید می‌رسانند، معصومین و در صدرشان آقا امام زمان است که تمدن نوین می‌شود.

وقتی ما می‌خواهیم به سمت این تمدن برویم؛ یعنی این تمدن با تمدن‌های دیگر فرق دارد. اصالت در این تمدن انسانیت، توحید قرآنی، توحید صمدی و توحید اهل‌بیت: است که ما باید به این برسیم. بنابراین وقتی می‌گوییم می‌خواهیم به امام زمان کمک کنیم، سرباز او باشیم، زمینه‌ساز ظهور حضرت باشیم، جزو حزب و لشکر خدا و هم‌درجه حضرت باشیم، «وَ اِجْعَلْنِي مِمَّنْ تَنْتَصِرُ بِهِ لِدِينِكَ وَ لاَ تَسْتَبْدِلْ بِي غَيْرِي» مرا از کسانی قرار بده که دینت را به‌وسیله من یاری می‌کنی، کسی را هم جای من نمی‌گذاری، یعنی من می‌خواهم به‌سمت جامعه‌ای حرکت کنم که در آن خودسازی و شبیه شدن به خدا اصالت دارد. من می‌خواهم یک جامعه بسازم. من می‌خواهم به امام زمانم کمک کنم تا همه مردم او را دوست داشته باشند، او را بخواهند و بدانم که برای چه این آقا را می‌خواهم. برخی وقتی می‌گویند امام زمان می‌گویند امام زمان ظهور کند ما ایشان را می‌بینیم. این‌که امام زمان ظهور کند و فقط ببینیم، فایده‌ای ندارد. عظمت ایشان از پیامبر که بیشتر نیست. آن‌ها که زمان پیامبر بودند و پیامبر و امیرالمؤمنین را می‌دیدند و در حکومتش هم بودند؛ اما خون‌دل به او دادند. ما باید با امام زمان چه‌کاری کنیم؟ اگر قرار است که بیاید قرار است چه‌کاری برای او بکنیم؟ قرار است همان‌طور که هر شب ماه رمضان این دعا را می‌خوانیم بگوییم: «وَ تَجْعَلُنَا فیها مِنَ الدُّعَاهِ إِلَی طَاعَتِک وَ الْقَادَهِ إِلَی سَبِیلِک» یعنی قدرت من، شرافت من، قیمت من و ارزش من این است که امام مرا در دولت کریمه بپذیرد که جزو از دعوت‌کنندگان مردم به طاعت خدا و راهنمای مردم به راه خدا باشم. معصوم حرف را در دهان ما گذاشته که چه بگوییم و برای آن دولت چطور باشیم. پس امام زمان اگر خوب است، برای چی خوب است؟ برای اینکه بتواند ما را موحد بار بیاورد، شبیه خودش. پس وقتی می‌گوییم ما می‌خواهیم به امام زمان کمک و خدمت کنیم نمی‌شود بگوییم که ما می‌خواهیم در این شهرک یک باشگاه بزنیم که هیچ‌کدام عضو آن باشگاه نیستیم. می‌خواهیم بقیه را به این باشگاه بیاوریم. بقیه مردم را دعوت کنیم که به باشگاه بیایند و می‌گوییم خیلی خوب است و اگر بیایی خیلی قوی می‌شوی، اما وقتی می‌آید به ما نزدیک می شود، می‌بیند که خود ما نه قوی هستیم، نه خوب هستیم. شعار این مربیان شادی، آرامش و رحمانیت است. رئیسش می‌گوید اگر برای دنیا گریه کنی جهنمی هستی، بعد می‌بیند خود مربیان از همه جهنمی‌تر هستند. مربیانش بداخلاق‌اند، رحمانیت و رحیمیت ندارند، شاد و آرام نیستند، پر از حسادت و چشم و هم‌چشمی و رقابت هستند. پس چه شد؟ اگر این باشگاه خیلی خوب است. ما مردم را برای امام زمان به این باشگاه دعوت می‌کنیم، باید کسی که وارد این مجموعه می‌شود ما را شبیه‌ترین به امام زمان ببیند. اگر نبیند خیلی وحشتناک است. پس شما چه چیزی را تبلیغ می‌کنید؟ این همان است که من فقط برای خودم تبلیغ می‌کنم و گرفتار ماجرای وجود خودم هستم. کسی کلاس سازوآواز و تنبک و نی و مقتشی و ورزشی می‌گذارد، ما هم یک کلاس گذاشتیم که مردم، مهدویت و احکام و قرائت قرآن و تجوید و تفسیر یا حتی توحید یاد بگیرند. امام فرمود: توحید بدون تزکیه به درد نمی‌خورد. حالا مدام به اردو بیاییم. مگر در همین اردو‌‌ها آدم‌های شهوت‌پرست کم آمده‌اند که فقط می‌خواستند استاد شوند و جاهای دیگر کلاس بگذارند. مگر همین الآن هم همین کار را نمی‌کنند؟ می‌آیند استاد شوند تا بتوانند برای مردم خوب حرف بزنند. پس ما باید یاد بگیریم که می‌خواهیم تمدنی را ایجاد کنیم که باید مسخره‌بازی در این تمدن وجود نداشته باشیم؛ یعنی خودمان به اهداف آن تمدن و اوج‌های آن نزدیک‌تر از بقیه باشیم. این است که قرآن به ما می‌گوید سرعت بگیرید و سبقت بگیرید. از بقیه در شبیه شدن به امام زمان و خدا سبقت بگیرید. کار ما این است که بقیه ما را ببیند و نگویند که این کیست؟ بگوییم این مربی و استاد است، اما خودش از همه تلخ‌تر و خودشیفته‌تر و زهرماری‌تر است. اینجا هیچ شباهتی ندارد. نه آن نماز اول وقت و معنویت و... . تمسخری بیش نیست. اگر ما می‌خواهیم موفق شویم، باید اول فرمول‌های تزکیه، سازندگی و توحید را خودمان اجرا کنیم. امام رضا فرمود: «مَن سَألَ اللّهَ التَّوفيقَ و لَم يَجْتَهِدْ فَقَدِ اسْتَهَزَأَ بِنَفْسِهِ؛ اگر کسی از خدا موفقیت می‌خواهد، اما سخت‌کوشی ندارد، خودش را مسخره کرده است» و سپس فرمود: «و مَن ذَكَرَ اللّهَ و لَم يَسْتَبِقْ إلى لِقائهِ فَقدِ اسْتَهْزأ بنَفْسِهِ؛ هرکس یاد خدا را بکند، اما مشتاق به خدا نشود خودش را مسخره کرده است». باید به نماز، معنویت، شب، سحر، تعقیبات، قرآن، ذکر، تمرکز و مناجات شوق داشته باشی. در غیر این صورت، فرد خودش را مسخره کرده است. پس ما می‌خواهیم تمدنی ایجاد کنیم، وظیفه ما این است که به امام‌مان کمک کنیم، اما یک وظیفه دیگر هم داریم که خودمان بیش از هرکس به حرف امام‌مان شبیه شویم و عمل کنیم.