جلسه 027 - حیات طیبه
شماره جلسه
27
وضعیت پیاده سازی
دارد
متن کامل (خام) ‌ جلسه 027 - حیات طیبه

حیات طیبه؛ جلسه بیست و هفتم 21/07/1404

سلام علیکم و رحمة الله.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمن الرحیم. الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین و لعنته الله علی اعدائهم اجمعین من الآن الی قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه محضر مقدس امام رضا علیه السلام و آقا امام زمان علیه السلام، شهدای اسلام و امام و شهدا صلوات بلند ختم بفرمایید.

بخش دوم از فقره چهارم را با هم بخوانیم، امام در این فقره به خداوند عرض می‌کند که خدایا برای من هیچ درجه‌ای در بین مردم بالا نبر مگر این‌که من را با اندازه آن پیش خودم پایین بیاوری، (وَلا تُحْدِثْ لِي عِزّاً ظَاهِراً إِلاَّ أَحْدَثْتَ لِي ذِلَّةً بَاطِنَةً عِنْدَ نَفْسِي بِقَدَرِهَا) برای من هیچ عزت ظاهری ایجاد نکن، مگر این‌که به همان اندازه ذلت باطنی به من بدهی. یک قاعده در دروس انسان‌شناسی به شما بگویم این خیلی مهم است و آن، این است که عزت کاذب، ذلت صادق می‌آورد. این قانون است؛ یعنی اگر شما رفتید برای خودت عزت درست کردی، رتبه ایجاد کردی که بی‌خود پیش مردم عزیز شوی یا با کمالات جمادی یا گیاهی یا حیوانی یا عقلی و یا فوق عقلی فرقی نمی‌کند، وقتی خواستی پیش مردم عزیز شوی به همان اندازه پیش خدا ذلیل هستی، از چشم خدا می‌افتی. عزت و رأفت را خدا بابد بدهد نه این‌که تو دنبالش بدوی تا برای خودت درستش کنی آن را و بخواهی از بقیه مردم بالاتر شوی. بنابراین اگر کسی در دنیا یک عزت کاذبی ایجاد کرد با پول، با خوشگلی، با قیافه، با اندام، با سواد، تحصیلات، مدرک تحصیلی، موقعیت اجتماعی، هر نوع برای خودش عزتی ایجاد کرد و جذابیتی ایجاد کرد، آن طرف ذلت پیدا می‌کند، این یک مجموعه مقررات و قوانین انسان‌شناسی است که من می‌خواهم شما آن فرمول اصلی و قاعده اصلی دست شما باشد. قبلا در مورد حجاب یادتان هست گفتیم یک خانمی که بتواند بیرون از خانه برای نامحرمی چه مجرد باشد، چه متاهل باشد، جذابیت ایجاد کند که نامحرم به او توجه کند، به قیافه‌اش، به اندامش، به لباسش، نمی‌دانم به هر چیزی که نامحرم متوجه آن شود، به همان اندازه خداوند او را در دل همسرش دور می‌کند؛ یعنی همان اندازه که می‌تواند عشق جذب کند از بیرون، به همان اندازه دارد از دست می‌دهد پیش شوهرش، پیش اصل کاری ها و پیش آسمان و خدا، این فقط یک موردی است که، مرد هم همین‌طور، یک مرد هم بخواهد مثلا یک جذابیتی ایجاد کند برای نامحرمان، او پیش آسمان و خدا همین‌طور منفور می‌شود. حالا قانون بزرگترش چیست؟ قانون بزرگترش این است که اگر یک کسی دنبال عزت و رأفت باشد، حالا نه صرفاً جذابیت جنسی و جنسیتی، نه، دنبال این باشد که رأفت داشته باشد، عزت بی‌جا داشته باشد یعنی خود را بخواهد در دل مردم ایجاد کند، عمدا برود یک چنين فعالیتی کند به همان اندازه خدا او را ذلیل می‌کند، خوار می‌کند او را، هم در چشم مردم، هم در قیامت، پس این یادمان باشد کسی که ریاست طلب است، توفق طلب است، برتری طلب است و فرمول بالاتر و سوم که قرآن فرمود و من برایتان عرض کردم (علو) بخواهد، یعنی برتری بخواهد در هر جهتی، آدمی که می‌خواهد روی دست بقیه بلند شود، از چشم خدا کاملا می‌افتد، اصلا خدا او را به بهشت هم راه نمی‌دهد، این قاعده را دقت کنید. خوب، پس تا این‌جا توجه کردید برویم سراغ یک قانون بسیار بسیار مهم، البته ما این درس را تحت عنوان، پنجشنبه ها در همان کلاس تهرانمان تحت عنوان وظایف ما در آخرالزمان تحت عنوان امتحان داریم می‌گوییم ولی این را امروز به عنوان یک قاعده می‌خواهم بگویم به این خیلی توجه کنید، تفاوت‌ها فقط امتحانات الهی هستند، خداوند تفاوت‌ها را در پول، در زیبایی، خوشگلی، سلامت، هیکل، بچه داشتن، بچه نداشتن، دختر داشتن، پسر داشتن، موقعیت اجتماعی، آبرو، عزت، رنگ پوست، قد، قیافه، هر چیزی که شما بگویید، سواد، تحصیلات، موقعیت‌های معنوی حتی، تفاوت‌ها را خداوند ایجاد می‌کند تا شما را آزمایش کند، پس دقت کنید گول تفاوت‌ها را نخورید، احمقانه‌ترین کار در امتحان این است که انسان بیفتد به مقایسه و مسابقه، یعنی نمیفهمد که الان مثلا این هستم، بغل دستی من این است، روبه‌رویی من این است، یکی دیگر آن‌طوری است، همه داریم امتحان می‌شویم، اصلا خدا بالا و پایین می‌کند افراد را تا آزمایش کند، یعنی خدا فرمولش را در قرآن می‌گوید به ما به عنوان سنت، سنت یعنی قابل تغییر نیست، مثلا هیچ‌وقت H2O نمی‌شود H3O, هیچوقت دو دو تا چهارتا نمی‌شود دو دوتا پنج تا، این هم قانون ثابت، مستمر و فراگیر و مطلق است. دقت کنید چی گفتم، ثابت و مستمر و فراگیر و مطلق که خدا همیشه از شما دارد امتحان می‌گیرد، ما در باشگاه خدا متولد شدیم، آزمایش داریم می‌دهیم، شوهرم، زنم، بچه ام، دوستم، شاگردم، استادم، همکارم، رئیسم، مردم، فقرا، ثروتمندان، ائمه همه داریم در باشگاه زندگی می‌کنیم، همه این‌ها وسائل باشگاه هستند که من رشد کنم، حتی قرآن. قرآن یک حریف تمرینی است، خدا می‌گوید: «يُضِلُّ بِهِ كَثِيرًا وَيَهْدِي بِهِ كَثِيرًا» خدا با همین قرآن عده‌ای را گمراه می‌کند و به جهنم می‌برد، عده‌ای را به بهشت می‌برد. نماز خواندن، عده‌ای را جهنمی می‌کند، عده‌ای را بهشتی می‌کند، حرم رفتن، زیارت رفتن، مقرب بودن، سید بودن، روحانی بودن، مجتهد بودن، مجاهد قبل انقلاب بودن، زندان رفتن، شکنجه شدن، بسیجی بودن، خانواده شهید بودن، و هر چیزی که شما بگویید فقط یک وسیله امتحان است فقط، امتیاز نیست، این را دقت کنید، یک وسیله است و فقط دارد تو را امتحان می‌کند در این کار، ابزار امتحان است، خوب دقت کنید قواعد را، برایتان بخوانم، یک صلوات ختم بفرمایید.

سوره عنکبوت، آیه 2، «أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ» حسب را وقتی خدا در قرآن می‌آورد یعنی فکر باطل، یعنی یک توهم، یک خیال باطل است، آیا مردم یک چنين فکر باطلی دارند که رهایشان می‌کنیم، همین که گفتیم ما مؤمن هستیم، ایمان آوردیم، رهایشان می‌کنیم و ازمایششان نمی‌کنیم؟ چون تا به خدا گفت دوست دارم، مؤمن هستم، می‌خواهم به بهشت بروم، می‌خواهم کنار تو باشم، می‌خواهم هم درجه شما باشم، می‌خواهم مقرب شما باشم، خدا می‌گوید اگر می‌خواهید بیایید و ثبت‌نام کنید و امتحانهایت را بده و قبول. می‌گوید (اللَّهُمَّ اجعلنِي مِن جُندِكَ) دعای روز سه‌شنبه، خدایا من را از سربازهایت قرار بده، می‌گوید باشه، بیا، ثبت‌نام می‌کنم. (اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ حِزبِک) خب باشد قبول است، بیا، (اللَّهُمَّ اجْعَلْنِي مِنْ أَوْلِيَائِكَ) من می‌خواهم از اولیای تو باشم، رفیق جان جانی باشم، می‌گوید باشه، بیا، بیا ثبت نام کن، من حاضر هستم. فقط باید امتحاناتت را بدهی که می‌خواهید بروید، می‌گوید می‌خواهم دکتر شوم، الان کسی مانع دکتر شدن کسی در این کشور است یا می‌خواهد مهندس شود، باشه ولی اگر می‌خواهید دکتر شوید یا مهندس شوید باید دانشگاه بروید، باید مدرسه درس بخوانید، کنکور قبول شوید، بروید دانشگاه، بروی بالاتر، کسی مزاحمت نیست، یعنی باید مراتب‌ش را طی کنی، به تمنی که نیست که آرزویی است که بخواهی بشوی، هر چه می‌خواهی بشوی امتحانش را باید پس بدهید، درسش را بخوانید، باشگاهش را بروی، مربی‌اش را ببینید، تمرین‌هایت را کنید، امتحانت را بدهید، کمالش را به دست بیاوری، خوب برو بالاتر، الان یک کسی در باشگاه، در کاراته، کمربند سفید دارد، یعنی هیچ، اول کار است، صفر کیلومتر است ولی اگر خواست خط بگیرد، خط یک، خط دو، خط سه، استاد در میدان می‌برد که ببیند بدنش چقدر، پاهایش چقدر باز می‌شود، چقدر ضربه می‌توانی بزنید، چقدر در مقابل مشت و لگد من می‌توانید مقاومت کنید، اگر دید به درد می‌خورد حالا به تو یک خط می‌دهم، تمرین‌های بعدی دو تا خط، تمرین‌های بعدی سه تا خط، تمرین بعدی کلا کمربندت را عوض می‌کنم کلا، از سه خط سفید زرد می‌شود کمربند زرد، همه‌اش زرد می‌شود یک دفعه، ارتقا پیدا می‌کنید، رتبه می‌گیرید، می‌گویید در حد کمربند زرد و کمربندهای بالاتر تا می‌شوید سیاه، سیاه یعنی چه؟ یعنی سیاه شدی تا به این‌جا رسیدی، می‌دانید کسی که کمربند سیاه دارد یعنی پدر بدن خودشان، نفس خودشان را در آوردند انقدر تمرین کرده، حالا سیاه هم که رفت می‌گوید در سیاه باز درجه دارد، دان یک، دان دو، دان سه، دان چهار، برو تا دان ده. خدا هم همین را می‌گوید.

تو فقط به خدا می‌گویی من می‌خواهم قیامت با پیامبر، (اسئله اَنْ یَجْعَلَنی مَعَکُمْ فِی الدُّنْیا وَالْآخِرَةِ) داری با امام حرف می‌زنید، راست یا دروغ است بلاخره، امام که مسخره نیست ما بنشینیم زیارتش کنیم و یک مشت حرف دروغ به او بزنیم، بایستیم بالای سر امام بگوییم (اَسْئَلُهُ اَنْ یُبَلِّغَنِی الْمَقامَ الْمَحْمُودَ لَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ) می‌خواهم با شما در مقام محمود باشم، همان مقامی که شما پیش خدا دارید را می‌خواهم، مثل این‌که من برم به استاد دانشگاهی که تمام دانشگاه است بگویم من هم می‌خواهم مثل شما استاد تمام دانشگاه شوم. می گوید خب اگر می‌خواهید استاد تمام دانشگاه شوید باید کنکور بدهید، کارشناسی ارشد، دکترا، بعد بیایید یک سال‌هایی تدریس کنید، تألیف داشته باشید می‌شوید استادیار، بعد یواش یواش یواش یواش بعد از چندسال به تو می‌گویند استاد، استاد تمام، نمی‌شود همین‌طوری بگویم من دوست دارم و او هم بگوید بشو فردا بیا جای من سر کلاس درس بده، نمی‌شود، احمقانه است. رتبه‌های معنوی به مراتب از رتبه‌های دنیایی قانونمندتر است. تو داری به امام حسین می‌گویی من آن مقامی را می‌خواهم که تو پیش خدا داری، من می‌خواهم همسایه شما شوم در دنیا و آخرت، من مي‌خواهم موقع مردن نکیر و منکر را نبینم اصلا. می‌خواهم بشیر و مبشر را ببینم، خب تو باید نکیر و منکر را همین الان رد کنید برود دیگر، نکیر و منکر فرشته هایی که می‌آیند شئونات خود تو هستند، مثل عزرائیل می‌مانند، عزرائیل شئونات خود تو هستند، عزرائیل زشت می‌آید یا خوشگل، عزرائیل یک فرشته بسیار دوست داشتنی و مهربان خداست ولی موقع مردن هر کسی شکل خودش می‌آید بالای سرش، بعضی‌ها می‌گویند عزرائیل آنقدر ترسناک و وحشتناک است، آن خودت هستی، چون عزرائیل موقع آمدن بالای سرت، رنگ تو را می‌گیرد. قبر آدم‌ها هم شبیه خودشان هست، الان تو فشار قبر داری یا نداری؟ اگر می‌خواهید بدانید وقتی به خانه می‌روید اعصابت خرد است یا نه، در زندگی فشار داری یا نداری؟ اگر فشار داری فشار قبر داری دیگر، اگر برای دنیا غصه می‌خوری فشار قبر داری. اگر شاد نیستی فشار قبر داری. همین الان داری به خودت فشار می‌دهی دیگر، همین الان، نفس ما، قاعده چی بود؟ نفس ما قبر ماست و قبر ما نفس ماست، پس خدا می‌گوید من رهایتان نمی‌کنم، همین که بگویید من ایمان آوردم (وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ) (أَحَسِبَ النَّاسُ) چرا گفت ناس؟ بگویید ببینم، یعنی همه مردم، یعنی چه؟ یعنی امتحان فراگیر است، همه امتحان می‌شوند. از یک آدم ساده معمولی، نمی‌دانم خیلی ساده ساده و معمولی، تا یک ولیّ خدا، یک پیغمبر، پیغمبر هم امتحان می‌شود، ائمه هم امتحان می‌شود، اصلا استثنا ندارد، مثل هواست، هوا را همه استشمام می‌کنند، غذا را همه می‌خورند، آب را همه می‌خورند. برای همه است، ازدواج همه می‌کنند، عمومی است، امتحان هم برای همه است. الان مدرسه برای همه است، درس، اول ابتدایی، دوم ابتدایی، سوم ابتدایی تا دیپلم، دیپلم به بالا تا دانشگاه، همه‌اش برای همه مردم است، هر جا می‌خواهی بروی امتحان است. تمرین و آزمایش و امتحان و مهارت. بنابراین در دستگاه خدا، خدا دارد می‌گوید که یک چنين فکری نکنید که یک زندگی آرام و راحت و بی‌دردسر می‌توانید داشته باشید بدون آزمایش، نه. شما حتی در خواب هم آزمایش می‌شوید. از صبح که چشمت را باز می‌کنی تا شب که می خوابی در آزمایشگاه هستی، در باشگاه هستی، حتی در خواب هم آزمایش می‌شوی. چون قرار است تو شبیه الله شوی، (أَحَسِبَ النَّاسُ أَنْ يُتْرَكُوا أَنْ يَقُولُوا آمَنَّا وَهُمْ لَا يُفْتَنُونَ) آزمایش می‌شوید.

حالا آزمایش، ما آنجا قوانین آزمایش، دلایل آزمایش، ده تا دلیل دارد خدا آزمایش می‌کند. آنجا در آن دروس گفتم هر کسی علاقه‌مند است، همان روی کانال هم هست، بحث‌های پنجشنبه هایمان، مباحث امتحان و مباحثی که ماه محرم ما داشتیم آن‌ها را حتما پیگیری کنید. اصلا خدا چرا امتحان می‌گیرد؟ نیازهای ما به امتحان است دیگر. به امتحان است و همه هم باید بشوند، چون می‌خواهیم برتری پیدا کنیم، می‌خواهیم اوج بگیریم.

الان شما می‌گویید طرف مرض دارد، دلش درد می‌کند بلند می‌شود کنکور می‌رود، بابا بیخیال دیگر، کنکور مگر جز استرس و فشار چیزی دارد؟ ول کن، درس می‌خواهی چه کار، کسی این استدلال را می‌پذیرد از شما؟ یک دانش آموز این را می‌پذیرد از شما؟ نه بابا من خودم عاشق کنکور هستم، می‌خواهم بدهم بروم دانشگاه، بخواهی دانشگاه بروی که اوضاع بدتر می‌شود بنده خدا، آنجا که درس‌ها سخت‌تر می‌شود، می‌گوید من هم برای همین دارم میروم، می‌خواهم رتبه بگیرم، ولی چون سیر منطقی اش این است من این آزمایش را دوست دارم، این کنکور را دوست دارم، درس خواندن را دوست دارم، کنکور را دوست دارم، دیپلم گرفتن را دوست دارم، دانشگاه رفتن را دوست دارم چون می‌خواهم رتبه بگیرم، می‌خواهم پیشرفت کنم، بعد اگر کسی به او بگوید که احمق آمدی دانشگاه و دیدی که چقدر به تو فشار آمد، دیگر ارشد برای چه می‌خواهی بروی؟ ارشد خیلی سخت است، قبول شدن آن، درس خواندن آن، می‌گوید می‌خواهم رتبه بیاورم، من عاشق همین سختی هستم، من آن سختی را می‌خواهم، الان برای چه این‌قدر خودت را می‌کشی که صد میلیون جور کنی و بریزی به دانشگاه، مثلا دکترا بخوانی، دکترا بخوانم به من دکترا بدهند، صد میلیون، دویست میلیون امتحان جامع بدهم، خب مگر سرت درد می‌کند، ول کن، می‌گوید تو نمی‌فهمی من دکترا بگیرم برای من از خیلی جهات بهتر است، ترجیح می‌دهم صد میلیون قرض بگیرم درس بخوانم، امتحان جامع بدهم، چندبار هم قبول نشوم، چند بار هم تکرار کنم، تا بالاتر بروم، الان چطور مردم دوست دارند امتحانات را؟ در باشگاه‌ها، در آموزشگاه های دنیا، همه امتحانات را دوست دارند، سختی‌های امتحان را هم به جان می‌خرند، تو اگر رتبه‌ انسانی می‌خواهید داستانش همین است، در باشگاه خدا باید قبول کنید امتحان را، عاشق امتحان باشید، نه این‌که بگویید وای این چه زندگی مزخرفی است خدایا چرا تو اینقدر من را اذیت می کنی؟ چرا اصلا نمی‌گذارید من یک آب خوش از گلویم پایین برود؟ این چه شوهری بود؟ این چه زنی بود؟ این چه خانواده همسری بود؟ این چه پدر و مادری است؟ این چه خواهر و برادری بود؟ چرا من باید مریض شوم؟ چرا؟ خوب وسط امتحان هستی ها، یعنی چه چرا، تو اصلا نفهمیدی ماجرا چیست. یک بنده خدایی را می‌خواستند اعدام کنند گفتند وصیتی نداری، گفتند نه، طناب را انداختند گردنش و کشیدند بالا، آن بالا که داشت خفه می‌شد اشاره کرد که من را پایین بیاورید، آوردند پایین گفتند بله؟ چه می‌خواهی بگویی؟ گفت هیچی، داشتم خفه ام می‌کردید، یعنی اصلا نفهمیده می‌خواستند اعدام کنند، اصلا داستان را نفهمیده بود، می‌خواهند اعدام کنند، گفتند می‌خواهیم خفه کنیم دیگر. طرف می‌گوید خدا چرا این‌طوری می‌کند، امام رضا رفتم گریه کردم، هیچ کدام به من محل نگذاشتند، مگر می‌شود انسان به باشگاه برود و گریه کند بگوید استاد امتحان نگیر.

من یادم هست یک موقعی تقریبا سی سال پیش دانشگاه درس می‌دادم برای خلبان ها بعد یک خلبانی آمد به من گفت استاد، گفتم بله؟ گفت من سر امتحان شما نمره‌ام کم آمده، الان هم نامزد کردم، عقد کردم، اگر این نمره را به من ندهید به من درجه نمی‌دهند، این‌طوری می‌شود، آن‌طوری می‌شود، گفتم باشه عزیزم برگه ات را بیار من نگاه کنم اگر شود به تو ارفاق کنم، گفت استاد اساتید ارفاق می‌توانند بکنند بعد آوردم جلوی خودش نمره را به دست آوردم، درآوردیم نمره قبولی‌اش هم بود، دوازده، این را با هم حساب کردیم شد دو، بعد به من می‌گفت ده نمره به من ارفاق کن، خب این دیگر احمقی است دیگر، ما برویم پیش امام رضا بگوییم امام رضا از من امتحان نگیر، امام رضا این‌جوری نشود، امام رضا آن‌جوری شود، (شیر بی یال و دم اشکم که دید) امام رضا هم که ما را دوست دارد این‌جوری نیست که بنشیند آنجا هر چه تو بگویی بگوید چشم، باشه، تو این را می‌خواهی الان می‌گویم بیاید خواستگاری ات، این را می‌خواهی الان می‌گویم خانواده‌اش بله دختر را می‌دهیم، الان شفا می‌خواهید شفا می‌دهیم، این‌جوری نیست، تو باید آزمایشت را طی کنی، دوره ات را باید طی کنی. علامه می‌گوید من خدمت امام رضا رسیدم گفتم آقا چشم‌هایم را شفا بده، حضرت فرمود: نه دیگر، گفت من این‌قدر در هیات و نجوم زحمت کشیدم، ریاضیات، سوی چشمانم خیلی کم شد، حضرت فرمود تحمل کن. من خودم یک شب خواب امام رضا را دیدم، در جبهه داغون شده بودم گفتم این‌طوری که نمی‌توانم کار کنم، خدمت کنم، یک کاری برای من کنید گفت: همین که هست تحمل کن. گفتم بچه‌دار نمی‌شوم، الان هفت سال است بچه ندارم، بچه‌دار نشدم، گفت تحمل کن، همین. این‌طوری نیست که بگوید دست بکشم تو شفا پیدا کنی، الان برو فردا بچه دار شو، داستان که این‌طوری نیست، تو باید امتحانت را رد کنی، تو باید سیرت را طی کنی.

حالا دقت کنید آیه را بخوانم قانون دوم، سوره انعام، آیه 165، خواهش می‌کنم این‌ها را حفظ کنید در زندگی‌تان، این‌ها قاعده زندگی است، اگر این‌ها را هیئتی این‌جا بشنوید و بروید دوباره شکست در زندگی تکرار می‌شود، آسیب زیاد تکرار می‌شود، این‌ها قوانینی است که از آب خوردنتان، از هوا برای زندگیتان مهمتر است. ببینید سوره انعام، آیه 165 (رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ) موضوع درس ما همین است دیگر، (لا ترفعنی درجة فی النَّاس) برای من درجه‌ای بالا نبر مگر این‌که به همان اندازه من را بیاوری پایین پیش خدا، حالا خدا چه می‌فرماید: (رَفَعَ بَعْضَكُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجَاتٍ لِيَبْلُوَكُمْ فِي مَا آتَاكُمْ) تا آزمایش تان کند در چیزهایی که به شما داده، اگر فقیری، ثروتمند می‌گذارد جلویت، داداشت از صد زده بالا، یک خواهر ثروتمند همه چیز دارد، یک خواهر هیچ چیز ندارد، یک خواهر شوهر کرده، شوهر خیلی خوب، عالی، یک خواهر اصلا شوهر نکرده یا اگر شوهر کرده یک شوهر خیلی عوضی، یک داداش هم همین‌طوری است، جلوی چشم خودت، تفاوت‌ها را خدا ایجاد می‌کند، می‌گوید درجه می‌دهیم به آدم‌های مختلف تا چه؟ آزمایش تان کنیم، ببینیم حسادت می‌کنید یا نه، مقایسه می‌کنید یا نه، حسرت می‌خورید یا نه، رضا و شکر داری یا نه، خیلی عوامل امتحان زیاد است، دلایل امتحان، ما داریم آزمایشت می‌کنیم، والا این‌که الان ثروتمند است، تو فقیری، می‌روی در برزخ، این‌که ثروتش را بی‌جا هم مصرف کرده، خوش گذرانی کرده، حظش کمتر است و حظ تو بیشتر، فرقی نکرد که، چون به هر دو نفر یک مقدار من بلا می‌دهم و لذت می‌دهم، او می‌خواهد در دنیا مصرف کند ولی تو در دنیا مصرف نکردی، دیر نشده که، آقايی، عزت، محبوبیت، حالا این‌جا نداری، آن طرف داری بهتر است. یک کسی می‌بینید این‌جا همه برایش کف می‌زنند، دست می‌زنند، سلبریتی است، مردم از او امضا می‌گیرند، عاشقش هستند، از این لذت‌های کاذب، جهنمی، یک کسی را می‌بینی نه، خودش می‌گوید من رفیقی ندارم، حالا آن سلبریتی می‌رود آن‌جا، از شروع ورودش در برزخ سیلی می‌خورد، پس گردنی می‌خورد، در برزخ ذلیلش می‌کنند، عزت کاذب برای خودش درست کرده، با هیکلش، با قیافه‌اش، با اندامش، با جذابیت‌های جنسی اش، با ترانه خواندش، نمی‌دانم توانایی های دیگرش، کمالات دیگرش خودفروشی کرده که مردم دوستش داشته باشند.

دیدید الان خیلی‌ها عقده دارند همه کانال بزنند، طرف هیچ سوادی ندارد، هیچ اندیشه ای ندارد، هیچ استحکام شخصیتی ندارد، نه به رحمانیت و رحیمیت رسیده، نه به آرامش رسیده، نه به شادی، کانال بزند که همه بیایند در کانال من فالو کنند، دوستم داشته باشند، من را لایک کنند، عقده داشتن فضا، این‌هایی که الان، آقا در اینستا گرام بودن حرام است، حرام است، حرام، بخدا این‌قدر آسیب آخرتی دارد که نگو، نمی‌توانند از این جهنم دست بردارند. می‌گویند چطور صفحه ام را پاک کنم، پس مردمی که من را دوست دارند و می‌بینند چی، خوب این عزت کاذب است دیگر، دنبال عزت کاذبی، دیده شوی، بقیه تو را ببینند، یک عده‌ای شهوت الان پیدا کردند که همه برای خودشان یک صفحه‌ای داشته باشند در آن صفحه خودشان را بفروشند به مردم دنیا، به مردم محله شان، به مردم شهرشان، به مردم کشورشان، به مردم دنیا، خوب یک عزت ظاهری است، کاذب است، عزت کاذب، ذلت صادق می‌آورد، بعد این آقایی که هیچ کسی نمی‌شناسد و یک آدم معمولی است، این وقتی وارد برزخ می‌شود یک دفعه می‌بینید که فرشته‌ها میریزند، شهدا می‌آیند، انبیا می‌آیند، ائمه می‌آیند تشیع و استقبال این و تولد این به آن طرف، جشن تولد برایش می‌گیرند، چه کارهایی برای او می‌کنند، در دنیا هیچکس او را نمی‌شناختنه. خدا رحمت کند در شهر شما یک کسی بود این‌قدر قریب بود و بدنام، به او می‌گفتند اصغر بی نماز، چون سه وعده نمازش را با امام زمان می‌خواند هیچ کسی نماز خواندن این را ندیده بود، می‌گفتند نمازخوان نیست اصلا، پیش مردم بی‌آبرو بود ولی پیش امام زمان آبرو داشت.

یک بنده خدایی می‌گفت من از فلان شهر، اطراف تهران آمده بود و ورشکست شده بود، گفت توسل کردم به امام رضا، اموالش را برده بودند این‌جا در مشهد، هیچی نداشت، ثروت و پول داشته بود برده بودند، رفت حرم گفت آقا من هیچ چیز ندارم، یک کمکی به من کن لااقل تا شهرم برگردم، آنجا ملک و زمین و این‌ها دارم، خواب می‌بیند که از فلان در صبح برو، اولین نفری که می‌آید برو با او، او کارت را درست می‌کند، گفت من وایستادم دیدم اولین نفر اصغر بی نماز آمد، با این بروم من، برو بابا، نرفتم من، دوباره شب گیر دادم به آقا، آقا گفت همین که گفتم، تو چکار داری، گفتم اصغر بی نماز، گفت بیا، گفت: ساکم و وسایلم را از دستم گرفت، من را برد در کوچه، پس کوچه‌های اطراف حرم، گفت یک جا خلوت بود گفت بیا روی کولم، گفتم چی؟ گفت بیا روی کولم، گفت ساک هایم دست‌ش بود، رفتم روی کولش، دو سه قدم دوید یک دفعه دیدم در شهر خودمان هستم، من را روی زمین گذاشت و رفت، کسی که لذت و شهوت دیده شدن دارد ولو با صدا، با اندام، با نمی‌دانم آشپزی من خیلی خوب است، می‌خواهد به رخ بقیه بکشد، خطم خیلی قشنگ است، من چه لباس‌های خوشگلی می‌پوشم، ساعتش را می‌خواهد نشان بدهد، انگشترش را می‌خواهد نشان بدهد، من ست پوشیدم، برایش مهم است دیگران ببینندش، این دارد خودفروشی می‌کند، این به همین مقدار که دلبسته غیر خدا هستی شرک است و به همین اندازه تو آن طرف دیده نمی‌شوی در آسمان، پاک می‌شوی. لذا بیایند داخل کریستال‌ها به آن‌ها غذا بدهیم، قاشق و چنگال را بکنیم در حلق شان، کاسه و بشقاب‌ها را در حلق شان کنیم، مبلمان را، ساعتمان را، تابلوهایمان را، حالا این‌ها خوب است، این‌ها کم است، فریزمان را بکنیم در حلقشان، همین که آمد در ذهنت باختی، این قاعده، قاعده‌ی مهمی است همین که آمد در ذهنت تمام، سقوط می‌کنی، برای همین آدم اگر تربیت شود پیش خدا، نفسش خیلی شاد و آرام است، اولا در دنیا قانع است، قناعت. خدا رحمت کند شهید دستغیب را، می‌گفت: یک قانونی می‌دهم برای دنیای تان شاد زندگی کنید، آن چیست؟ قناعت.

قناعت یعنی چه؟ یعنی ریشه مقایسه، مسابقه، نشان دادن به دیگران از این دلت بکن و بندازش دور، خودبرتربینی، خودشیفتگی، این را بندازش دور، به محض اینکه بیاید در ذهنت باختی، سقوط می‌کنی. یک کسی آمد به امام سجاد گفت آقا خیلی دوستت دارم، بعضی‌ها دوست دارند دوست داشته شوند، حضرت زد به سرش، گفت: «اللهم انی اعوذبک أن احب فی ان...» خدایا پناه می‌برم به خدا، پناه می‌برم به تو، یک میلیارد آدم از تو خوشش بیاید، وقتی تو در آسمان محبوب نیستی، دعای آمین الله چه می‌خوانید؟ هر وقت حرم می‌روید زیارت آمین الله را بخوانید، خیلی عظمت دارد زیارت امین الله، چه می‌گویید؟ (فَاجْعَلْ مَحْبُوبَةً فِي أَرْضِكَ وَسَمائِكَ) در زمین و آسمانت محبوبم کن، اگر در آسمان محبوب نباشی، محبوبیت زمینی فقط جهنمی ات می‌کنند، محبوبیت زمینی وقتی به درد می‌خورد مثل حاج قاسم خودمان، محبوبیت زمینی داشت ولی آسمانی هم بود، دلش گرو زمین نبود، گرو آسمان بود، یک ذره دلبستگی به این چیزهای زمینی نداشت، مثل شهید رئیسی خودمان. پس این قاعده بی نهایت مهم است. خدا می‌گوید همه تان در باشگاه هستید، اگر درجات مختلف است هی نگو اخ اخ خوش بحال این‌ها، شانس مردم را ببینید ما اصلا شانس نداریم. شانس اصلا وجود خارجی ندارد یک خرافه است، مثلا بدبخت است این، این بختش این‌طوری بسته شده، خوشبخت است، اصلا کلمه خوشبخت یا بدبخت دو تا کلمه خرافی است، آقا همه اش امتحان است.

خدا رحمت کند علامه حسن زاده را، روحش شاد. علما بعد از ائمه برای ما بالاترین حق را گردن ما دارند، مراجع ما، علمای ما، روحانیت ما، خیلی خون دل خوردند و زحمت کشیدند تا دین دست ما رسیده، که ما عاقبت مان بخیر شود، نثار روح همه‌شان، موفقیت آنهایی که هستند یک صلوات بلند ختم بفرمایید.

حالا خوب است ما هیچ کاره هستیم، خداروشکر ما هیچ کاره هستیم در این دنیا. خیلی خوب است هیچ کاره ها، اگر قرار است آدم کاره ای شود باید خدا بگذارد روی گردنت، امام زمان بگذارد روی گردنت، هر وقت گرفت از تو، خوشحال هم شوی، نه این‌که دلبسته شوی به آن، حالا مسئولین ما را نگاه کنید، بعضی‌هایشان این‌قدر بی‌حیا هستند در تمام مدت مسئولیتشان جنایت می‌کنند، خون مردم را در شیشه می‌کنند، یک عالم خیانت می‌کنند، هزاران هزار میلیارد دلار مردم سرمايه می‌گذارند باز پر رو هستند، باز می‌آیند و کاندید می‌شوند. دنبال این هستند یک جا رأی بیاورند، یک جا مسئولیت داشته باشند، یک جایی بخور بخور و دزدی کنند. چقدر بدبخت و حقیرند این آدم‌ها. چقدر کوچکند، چقدر ذلیل هستند این‌جور آدم‌ها، پس این قاعده یادتان نرود. تفاوت‌ها چیه؟ امتحان است. هر کس دیدید خوشبحالش، اصلا معلوم نیست خوشبحالش شود، ما چقدر مراجع داشتیم، علما داشتیم خوش بحال شان نشد، سید بودند خوش بحال شان نشد، جبهه رفتند خوش بحال شان نشد، سال‌ها رفتند زندان، شکنجه دیدند، بعد که آزاد شدند به مقامات رسیدند خوش بحال شان نشد، سردار جنگ بودند رفتند سال‌ها جنگیدند، بعدش خوش بحال شان نشد، خانواده شهید بودند خوش بحال شأن نشد، دکتر و مهندس شدند خوش بحال شان نشد، نمی‌دانم هنرپیشه شدند، مشهور شدند، معروف شدند، ورزشکارهای نمی‌دانم چنین و چنان، همه دلشان آب می‌شد این‌ها را می‌دیدند ولی خوش بحال شان نشد، همه می‌گفتند خوش بحال شان ولی عاقبت مهم است، این است که آدم باید گریه‌اش بگیرد، شب‌ها در خلوتهای خودش گریه کند بگوید خدایا من را عاقبت بخیر کن.

هم عایشه، هم ام سلمه، می‌گویند ما شب دیدیم پیغمبر از رختخواب بلند شد، کنجکاوی مان گرفت گفت بریم ببینیم چکار می‌کند، دیدم یک گوشه‌ای پیغمبر روی زمین خودش را انداخته گریه می‌کند، با چه ذلتی گریه می‌کند که خدایا من را به خودم وامگذار، نکند من یک دفعه یک چیزی، نعمتی گیرم بیاید کار را خراب کنم، گند بزنم. خدایا من زورم به خودم نمی‌رسد، من حریف خودم نیستم. (أعنی علی نفسی) خدایا تو به داد من برس، بیا کمکم کن علیه نفسانیات من، علیه عقلانیت من، علیه منِ من کمکم کن، نگذار این من پدر من را دربیاورد.

آدمی که استغاثه و دعا ندارد حتما موفقیت‌هایش به شکست تبدیل می‌شود، حتما آن‌جایی که همه می‌گویند خوشبحالش، به ذلت و بدبختی می‌افتد، لذا قرآن خیلی صریح می‌گوید: (قُل) یعنی قاعده قبلا به شما گفتم، (قُلْ مَا يَعْبَأُ بِكُمْ رَبِّي لَوْلَا دُعَاؤُكُمْ) بگو اگر دعای شما نباشد مربی، پروردگار من به شما هیچ توجهی ندارد، آن که می‌تواند نجات پیدا کند گریه است، استغاثه است، پیامبران گریه می‌کردند، اهل بیت گریه می‌کردند که خدا آن‌ها را به خودشان وامگذارد، علمای ما، عرفای ما، اولیای الهی، این‌طوری بودند، ببینید چقدر دعا قشنگ است، (اللهم اخرجنی من الدنیا سالما) خدایا من را سالم از این دنیا ببر، این‌که در خانه چه گذشت، شوهرت که بود؟ زنت که بود؟ چه کسی چکار کرد؟ بچه چکار کرد؟ تو چکار کردی؟ خانوداه همسرم چکار کرد؟ تو اجتماع چکار کردی؟ چقدر خوردی؟ چقدر نخوردی؟ چقدر بدهکار بودی؟ چقدر آبرویت رفت؟چقدر نرفت؟ می‌گذرد. روحش شاد استاد ما حضرت آیت الله مجتهدی، همیشه به ما یاد می‌داد، می‌گفت این ذکر را بگویید این نیز بگذرد، گذشته‌ها را نگاه کنید چه چیزهایی یک زمان مسأله بوده الان اصلا به آن فکر هم نمی‌کنید، همه می‌گذرد یک دفعه یک لحظه مرگ می‌آید سراغت و تمام، فرصت تمام، سوت پایان را می‌زنند که وقت تمام است برو آن‌طرف، بگذار باشم پنج دقیقه، ده دقیقه، یک ساعت، وقت تمام است برو. اگر آن موقع ما سالم متولد نشده باشیم در رحم مادر و خودمان را سالم تربیت نکرده باشیم خیلی خطرناک است. ما همه می‌رویم، همه از این‌جا می‌رویم، ما اصلا خانه‌مان اینجا نیست، مال اصلا مال زمین نیستیم، نه برای اینجا هستیم، نه خانه‌مان اینجا است، نه برای کره زمین هستیم، ما از این مسافرخانه می‌رویم، هیچ گدام نمیمانیم در این مسافرخانه ولی وقتی داری می‌روی باید سالم برگردی، نه سالم بروی خانه‌ات، سالم چه؟ برگردی، ما از آنجا آمدیم سالم آمدیم، سالم آمدیم حالا هم باید سالم برگردیم. ما از آنجایی که روح خدا بودیم و این‌جا آمدیم اینجا، حالا هم باید شبیه مربی مان برگردیم. لذا وقت و ذهن و دلت را بگذار برای آبادکردن قلبت، نه آبادکردن دنیا، بدوم بروم حالا یک چندسالی این دکترا را بگیرم، انگار که این را نگیرد می‌میرد، می‌رود دکترایش را آباد می‌کند و می‌شود ولی قلبش خراب شده با این دکترا، بروم یک ساختمان بسازم دوباره، یک خانه بسازیم، برویم حالا یک ویلا بخریم بسازیم، می‌سازی، وقتت را می‌گذاری ولی آن وسط قلب از بین رفته، آدم باید همیشه عاشق خودش باشد، تو همان قلب هستی، تو همان روح خدا هستی، نه این عاشق این خانم، آقا، این دکتر و مهندس، این رئیس جمهور، این وزیر و وکیل، این‌ها که بخش جمادی و حیوانی و گیاهی ما هستند، آن خود، آن که از خدا امانت است، آن کودک عزیز روان، آن که از جنس خداست، آن امانت است، آن تو هستی، برسان خودت را، وقت بگذار. پس این قاعده را ما امروز بفهمیم خیلی خوب است، که درجه، عزت، بالا و پایینی، در هر پنج بخش جمادی، گیاهی، حیوانی، عقلی و فوق عقلی آزمایش می‌شود، همه اش امتحان است، تفاوت‌ها امتحان است، گول نخوریم بگوییم آخ آخ خوش بحال فلانی، کاش من جای فلانی باشم، کاش من شوهر او را داشتم، کاش من زن او را داشتم، کاش من بچه او را داشتم، کاش من خانه او را داشتم، کاش من ماشین این را داشتم. مقایسه، رغبت در دارایی‌های مردم هر چه می‌خواهد باشد آزمایش است، این را ما باید مراقبت کنیم، قاعده‌اش را برایتان خواندم. عرضم تمام، یکی دو نکته را بعد عرضم خدمت تان باید بگویم.

و الحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین.