جلسه 024 - حیات طیبه
شماره جلسه
24
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
6
روز
24
متن کامل (خام) ‌ جلسه 024 - حیات طیبه

حیات طیبه؛ جلسه بیست و چهارم 24/06/1404

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان، هدیه محضر مقدس آقا امام رضا علیه السلام، آقا امام زمان علیه السلام، صلوات بلند ختم بفرمایید.

انسان حین تولد، یعنی وقتی در شکم مادر است در چهار ماهگی، حقیقت خودش روح خداست که به او تعلق می‌گیرد که قبلا توضیح دادیم، جنس همه ما چیست؟ روح خدا، ما فرشته نیستیم، خانم و آقا و زن و مرد هم نیستیم، آن چیزی که به عنوان حقیقت انسان از خدا می‌آید در رحم مادر، یک روح است با ظرفیت‌هایی که روح دارد، قدرت‌هایی که روح دارد و این قدرت آن‌قدر زیاد است که می‌تواند ما را به مقام خلیفه الهی برساند؛ یعنی تمام کمالات خدا را داشته باشیم و مظهر خدا باشیم، عمرمان جاودانه است. چون این روح اصلا محدودیت پذیر نیست.

اگر یادتان باشد گفتیم انسان در بخش پنجم تنفر شدید از محدودیت دارد، هر نوع محدودیتی، برای همین سعادتش در چیزی است که نامحدود باشد. معشوقش، الله نامحدود است، سعادتش هم در نامحدودبودن است، برای همین هم وقتی که وارد بهشت می‌شود سه تا بی‌نهایت را دارد؛ یکی بی‌نهایت زمان، یکی بی‌نهایت مکان، یکی بی‌نهایت نعمت، امکانات. چون انسان اصلا روحش با محدودیت سازگاری ندارد. این روح که عاشق الله می‌شود، عاشق خداوند تبارک و تعالی می‌شود، عاشق خانواده آسمانی اش است از آنجا آمده. خوب دقت کنید.

ما مال زمین نیستیم، بچه مشهد نیستیم، بچه کره زمین نیستیم، بچه ایران نیستیم، هر کسی اینطوری بگوید من بچه مشهد هستم، بچه ایران هستم، نمی‌دانم بچه آمریکا هستم، بچه کجا هستم، این نشان می‌دهد این خودش را نمی‌شناسد، این آن بدن را دارد می‌گوید؛ یعنی آن که روی زمین به دنیا آمده و ما این نیستیم و باید دائما تمرین کنیم که یاد بگیریم خود حقیقی مان را ببینیم، این مهم است، یعنی من این‌ها نیستیم هیچکدام، این‌ها من های قلابی من هستند، من های دنیایی من هستند، من یک روح هستم، از خدا هم آمدم، برای همین هم نفخ مؤمن هیچ‌وقت غمگین نیست، مؤمن در حوادث غصه نمی‌خورد، اضطراب ندارد، چرا؟ قرآن چه می‌گوید؟ «الَّذِينَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِيبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ) ما مال خدا هستیم از همان‌جا آمدیم و به همان‌جا هم برمی‌گردیم اصلا ما برای کره زمین نیستیم، کسی که خودش را خانم و آقا معنا می‌کند دیگر خودش را حیوان می‌بیند، سطح زندگی اش در سطح کمالات حیوانی است حتی کمتر، چون حیوانات عبادات دارند، نماز دارند و عبادت دارند. فرشته‌ها هم دارند، این دیگر نه. این وقتی خودش را زن و مرد دید از حیوان هم پایین‌تر می‌افتد یعنی بخورد، بخوابد، یک رابطه جنسی داشته باشد، یک کاری کند، غذایی، شغلی، خانواده‌ای، چیزی، همین، در همین حد، در حالی که روحش بی‌نهایت طلب است، خودش هم می‌فهمد عاشق بی‌نهایت است و چیزهای مادی نمی‌تواند سیرش کند، این هم خودش می‌فهمد که بی‌نهایت است، همه هم این را شهود دارند خودشان، بنابراین معشوق ما نمی‌تواند امر محدود باشد، کمالات ما، کمالات نامحدود است.

خب این وقتی در رحم مادر می‌آید، رحم مادر چه دارد که این روح به آن تعلق می‌گیرد؟ خوب دقت کنید صحنه را، در رحم مادر یک جنین است که ترکیبی از پنج تا صفت مادر، پنج تا صفت پدر است، سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت، این‌ها جمع جبری شدند با همدیگر، شدند این جنین.

خب روح که از بالا می‌آید فقط خاصیت پاک الهی دارد، در اوج سعادت است با ظرفیت‌های خدایی، آن ما هستیم که می‌آییم اما وقتی که می‌آییم و به این بدن می‌خوریم و تعلق می‌گیریم به این بدن، زندانی این بدن می‌شویم، با این درگیر می‌شویم، تعلق می‌گیرد، به این بدن تعلق ایجاد می‌شود، وقتی به دنیا می‌آیید شما یک روح هست که با بدن همراه است، کشش روح به سمت بی‌نهایت و خانه خودش است، خانواده آسمانی خودش است و اصل و نسب، بدن و نفس، این‌جا نفس تشکیل می‌شود چون شده شخص، نفس یعنی چه؟ نفس معنی اش یعنی چه؟ یعنی شخص، چی؟ شخص. روح مثل نت است، نت از بالا که می‌آید در گوشی‌ها، نت من با نت شما هیچ فرقی نمی‌کند. همه نت‌ها یک امر بسیط و یک ظرفیت بسیط هستند از ماهواره که شما می‌خرید، آن هیچ باری ندارد آن‌جا، فقط آن باری که از اول به آن داده‌اند، وقتی به گوشی می‌آید شخصیت پیدا می‌کند و شخص می‌شود، نت‌های هر کسی بعدا شبیه به چه کسی می‌شود؟ شبیه چه کسی می‌شود؟ شبیه گوشی اش می‌شود. حالا در گوشی هر محتوایی که هست نت هم صرف آن می‌شود. درگیر همان اطلاعات، هر کاری که شخص شما هست. چون گوشی هر کس نماینده شخصیت آن آدم است، قیمت آن آدم را نشان می‌دهد. این خیلی مهم است. روحی هم همین‌طور است. مثل نت است وقتی پایین می‌آید تازه درگیر بدن می شود. این بدن است. با یک سلسله امکاناتی که این قوه هایی که داریم، لذا دیگر از آن به بعد نت دیگر در قالب این گوشی نمی‌تواند فعالیت کند زندان این است حالا گوشی هر مدلی باشد در قالب آن مدل است، ظرفیتش بیشتر باشد بیشتر است، ظرفیتش کمتر باشد کمتر است، روح هم همین‌طور است یعنی در زندان این می‌افتد شخص می‌شود، می‌شود مثلا زهرا محمدی، خواهر لیلا محمدی، ولی آن بالا که دارد می‌آید روح یکی است، وقتی می‌آید به نطفه های مختلف تعلق می‌گیرد یکی زهرا می‌شود، یکی لیلا می‌شود، یکی جعفر می‌شود، یکی حسن می‌شود، یکی حسین می‌شود، دیگر این‌ها شخص می‌شوند. الان ما به تعداد کسانی که اینجا هستیم شخص هستیم در حالی که اصلمان یک امر واحد مشترک است، همه ما یک نفر هستیم، همه ما یک روح هستیم، ولی الان تفاوت ما به چیست؟ به شخص ماست؛ یعنی به نفس ما، این را خوب دقت کنید چه می‌گویم، اگر بدن ها را از ما بردارند همه ما یکی می‌شویم، بدن ها را از ما بردارند همه ما یکی می‌شویم و یک نفر هستیم.

حالا نفس دائما انسان را به سمت همین کمالات جمادی، گیاهی، حیوانی و علمی می‌کشاند. چون شخص شده دیگر، برای خودش بزرگی چون از یک طرف هم بی‌نهایت طلب است، حب ذات هم خدا به ما می‌دهد، خدا ما را عاشق خودمان کرده هر کدام از ما را، اما خود ما کدام اصلی هستیم؟ بخش پنجم که از خدا آمدیم، این چهارتا من، من اصلی نیستند ولی بلاخره انسان وقتی عاشق خودش است و این من را خوب نشناسد عاشق من پایینی می‌شود؛ یعنی منِ جمادی، منِ گیاهی. جمادی باشد همیشه به دنبال پول و ثروت و نمی‌دانم تجارت و این‌ها است، گیاهی باشد دنبال شکم و غذا و بچه‌دار شدن و ورزش و نمی‌دانم قهرمان جهان شدن و از این چیزهاست، حیوانی باشد دنبال ازدواج و جنس مخالف و شغل و کار و موقعیت اجتماعی و مقام و از این فعالیت‌های اجتماعی و سیاسی، فرشته‌ای هم باشد همیشه به دنبال درس و دانشگاه و نمی‌دانم مدرک تحصیلی و استادی و از این حرفها است ولی اگر بخش اصلی‌اش فعال باشد، این فقط می‌خواهد بی‌نهایت باشد، می‌خواهد برگردد خانه خودش، وطن خودش، اصل خودش، پیش خانواده خودش، برگردد آن‌جا، علاقه‌ای به دنیا ندارد. چون از یک جای بی‌نهایت زیباتر، کامل‌تر، پیشرفته‌تر، بزرگتر از همه جهت باشکوه‌تر آمده، دوباره برگردد آن‌جا.

خب، وقتی که انسان درگیر خودش است، نفسانیت دارد، چی؟ نفسانیت یعنی منیت پیدا می‌کند. چون عاشق خودش است، این هر کمالی را که پیدا کند رنگ من را به آن می‌دهد، یعنی در استخدام همان من زمینی اش به کار می‌برد، این کمال به او کمک نمی‌کند بال در بیاورد و بالا برود، به دست من نگاه کنید یک من ما عمودی است رو به کجاست؟ بله؟ چهارتا منِ ما عرضی است، هم ارضی با الف، هم عرضی با عین، ارضی با الف یعنی زمینی است، خیال پرواز اصلا ندارد، و عرضی با عین است که طولی نیست بالا نمی‌خواهد برود، نمی‌خواهد، همین است. بنابراین فقط در سایه خودشناسی و عشق به خود است که من می‌فهمم این چهارتا منِ من نیستند، من نه فرشته هستم، نه خانم و آقا هستم، نه بدن هستم، نه جسم، بنابراین چکار باید کنم؟ این باید فعالیت کند، حالا وقتی که این غلبه کرد یعنی منِ اصلی، این دیگر وقتی که این چهار نعمت را پیدا می‌کند هیچ‌وقت این چهار نعمت را اجازه نمی‌دهد او را از پرواز چکار کند؟ و رسیدن به خانواده‌اش بازدارد. چون می‌خواهد برود. می‌دانید چه می‌گویم؟ می‌خواهد برود مثل این‌که شما خانه‌تان مشهد است مثلا یک مسافرت می‌روید به تهران یاهر چی، برنامه و روابط در یک طوری تنظیم می‌کنید که مثلا فلان موقع باید مشهد باشید، هر چه که بخواهند آويزان تان کنند می‌گویید نه من نمی‌توانم فلان کنم، سبک بیایید، برسم مشهد، هدفتان مشهد است. تعارض و اختلاف شخصیتی از این جا پیش می‌آید، جنگها، اختلافات از اینجا پیش می‌آید.

خب این چهار، پنج تایی که می‌خواهیم در دعا بخوانیم دقیقا آنجاهایی است که ما در برخورد با اشیا به جای این‌که نور دریافت کنیم که سمت بالا برویم نار دریافت می‌کنیم که ما را می‌سوزاند، گفتیم هر برخوردی و هر شخصی حتی خدا نار دارد و چه؟ نور دارد در برخورد با او، با خدا بعضی‌ها رابطه‌شان در بی سلیقگی که دارند می‌خورد به نار، با خدا خوب نیستند، با خانواده آسمانی شان خوب نمی‌شوند، همیشه نار دریافت می‌کنند و می‌سوزند و ذوب می‌شوند. بعضی‌ها نور می‌گیرند و روشنایی می‌گیرند و بالا می‌روند. این پول گیرش بیاید نورانی اش می‌کند، غذا گیرش بیاید نورانی اش می‌کند، ازدواج کند نورانی اش می‌کند، کار اجتماعی، موقعیت اجتماعی، ریاست، رئيس جمهور هم شود نورانی می‌شود، رئیس جمهور است ولی آدم نورانی است، خراب نمی‌کند این وسط روابطش را، آلوده اش می‌کند این مقامات. یا تحصیلات دارد، لیسانس دارد، این لیسانس او را نمی‌گیرد، پررو نمی‌شود، ارشد بالا می‌رود باز خراب نمی‌شود، دکترا می‌گیرد خراب نمی‌شود، فوق دکترا می‌گیرد، استاد می‌شود، علامه می‌شود باز این اصلا روحیه‌اش خراب نمی‌شود. این فقط بالا می‌آید، چون این منِ پنجم قوی است این‌ها رنگ خودی می‌دهد و بالا می‌کشد اصلا.

آدم‌هایی که بی شخصیت هستند، شخصیت‌های ضعیف دارند، شخصیت‌های کوچک دارند یا اصلا خودشان را نمی‌شناسند هر کدام از این چهارتا که گیرشان بیاید در همین دنیا مصرفش می‌کنند و با آن نار می‌سازند؛ یعنی هر چه جلو می‌رود زندگی‌اش بدتر می‌شود، جسمی و روحی مریض تر می‌شود، ضعیفتر، حقیرتر، له‌ می‌شود، تحقیر می‌شود، دائما این را دارد.

امام در این چهار، پنج فقره که می‌خواهیم بخوانیم، دارد نارها و نورهای روابط را برایمان تعریف می‌کند که در روابطی که ما پیدا می‌کنیم چه چیزهایی نور است و چه چیزهایی نار است؟ می‌گوید از خدا بخواه که در روابطی که افتادی چه چیزی گیرت می‌آید؟ بله؟ نورش که بیاید نه نارش، توجه کردید؟ یعنی جنبه‌های مثبت روابط مال تو شود، نه جنبه‌های منفی و جهنمی اش، والا شما می‌بینید طرف مداح است از همان مداحی جهنم می‌رود، آخوند است از همان آخوندی اش جهنم می‌رود. چون بلد نیست از این شأن استفاده روحی و معنوی کند، همان آخوندی اش، سید بودنش، قاری قرآن بودنش، مجتهد بودنش، استاد بودنش، مرجع بودنش فاسدش می‌کند، توجه کردید؟ پس من باید چکار کنم؟ باید به گونه‌ای روابطم را تنظیم کنم که وقتی با یک نعمت برخورد، به دستم نگاه کنید، با یک نعمت فرق نمی‌کند کدام از این پنج تا باشد، این بیاید تبدیل به چه شود؟ به معشوق های سه گانه، معشوقه اصلی من، آن سه معشوقه اصلی انسان الله، یعنی بی‌نهایت، خانواده اصلیم و جهاد، اگر به این‌ها تبدیل نشود به صرف جهنم می‌شویم، می‌رود صرف دنیا می‌شود همین. حالا خوب دقت کنید فوق‌العاده است، ما اصلا چنین چیزی نداریم، چنین متنی در دنیا، نداریم در هیچ دانشگاهی چنین چیزی را، محال است شما بتوانید یک چنین چیزی در این زمینه پیدا کنید، فوق‌العاده است. می‌فرماید که: (وَ أَعِزَّنِی وَ لَا تَبْتَلِینِّی بِالْکبْرِ) طرف مقابلش را می‌گوید، خدایا من را عزیز کن، عزیز باشم اما خودبزرگ بین نباشم، گندگی نکنم برای روی کسی که حالا محبوب هستند، عزیز هستند، لوش نشوند، بی ظرفیتی نکنند در مورد محبوبیتم، سواستفاده از این محبوب بودنم و عزیز بودنم نکنم، دیدید بعضی از بچه‌ها در خانه چقدر لوس می‌شوند از بس به آن‌ها محبت می‌کنند، پیامبر فرمود: خدا لعنت کند پدر و مادری را که آن‌قدر به بچه محبت می‌کنند که بچه در مقابل پدر و مادر جسور می‌شود، به پدر و مادر توهین می‌کند، چون خیلی محبت دریافت می‌کند، احساس می‌کند سلطنت دارد به پدر و مادر، این برای هفت سال اول عیبی ندارد، در هفت سال دوم و سوم فاجعه است که بچه بی‌ادب باشد نسبت به پدر و مادرش، چون محبوب بودنش را دارد سواستفاده می‌کند از این‌که پدر و مادر به او وابستگی دارند، دوستش دارند، سواستفاده می‌کند. عزیز هست اما لوس است و می‌خواهد امکانات پدر و مادر را در جریان نفسانیات و هوس‌های خودش استفاده کند نه در جهت مصالح خودش، آن خوب کار نمی‌کند. اگر آدم یک جا عزیز شد باید متواضع هم باشد، باید خودش را نبیند.

خب، برای اینکه هیچ کدام از این آفت‌هایی که می‌خواهم بخوانم گیر ما نیاید ما احتیاج به چه چیزی داریم؟ احتیاج به هم خودشناسی داریم و هم اینکه ظرف حقیقی رابطه، نگاه صحیح به دیگران چه شکلی است؟ من باید به آدم‌ها چه شکلی نگاه کنم که در رابطه با آن‌ها جهنمی نشوم، شوهر، همسر، پدر، مادر، استاد، امام، خدا، پیغمبر، قرآن، نمی‌دانم مادرم فاطمه زهرا، چطوری فاسد نشوم وقتی با این ها برخورد می‌کنم. قبلا سه تا قاعده گفته بودم الان یادآوری می‌کنم، در برخورد با آدم‌ها گفتیم ما، یک سه‌گانه داریم که همین‌طوری هم هست، یعنی کوچک، متوسط، بزرگ.

کوچک چیست؟ کف رابطه هست با آدم‌ها، شما وقتی از این کف رابطه بیرون بیایی جهنم می‌روی، ظالم می‌شوی جهنم می‌روی، به دیگران ظلم می‌کنی، کف رابطه برای این‌که ما به دیگران ظلم نکنیم چیست؟ می‌گوید یادت باشد (هو انت) او کیست؟ خود تو هستی، با هر کسی که هستی هر چیزی که برای خودت دوست داری برای او هم دوست داشته باش، هر چه برای خودت دوست نداری برای دیگران هم دوست نداشته باش. لذا انسانی موفق است که ظلم به دیگران نکند و بعدا مدیون نشود که وقتی با یک نفر وارد رابطه می‌شود حالا هر کسی، پدر، مادر، خواهر، برادر، همسر، هرکس، فروشنده، خریدار جایتان را عوض کنید، الان تو فروشنده هستی می‌خواهی یک جنسی به یک نفر بفروشید، جایتان را زود عوض کنید، بگو اگر من الان خریدار بودم آن فروشنده بود دوست داشتم که با من چطور رفتار کند، حالا من هم با او اینجوری رفتار می‌کنم، دیگر من به او جنس بنجول نمی‌اندازم، جنس تاریخ مصرف گذشته نمی دهم، داروی تقلبی نمی‌دهم، چون دارم به چه کسی ضربه می‌زنم در واقع؟ به چه کسی؟ به خودم، این آن‌قدر احمقانه است که مثل این‌که بگوییم یک نفر با خودش کشتی گرفت دوم شد، در واقع اینطوری است.

جوک معروفی می‌گفتند که یک نفر با خودش کشتی گرفت دوم شد، این این‌قدر احمقانه است که یک کسی، کس دیگری را کلک بزند و فریب بدهد، دروغ بگوید، سرکارش بگذارد، عمرش را تلف کند، سر کار بگذارد، از او سواستفاده کند، با شخصیتش، با عزتش، با احساساتش بازی کند. این چه می‌شود؟ (هو انت) این کف کار است، کمتر از این تو هر کاری کنی ظلم کردی. دو، وقتی با ناموس مردم روبه‌رو هستی، فکر کن الان این برعکس کن قضیه را، که اگر ناموس من در چنین وضعیتی بود من دوست داشتم که دیگران با ناموس من چطور رفتار می‌کردند، من هم با ناموس دیگران همین‌گونه رفتار می‌کردم، بچه ی یک نفر که تو معلمش هستی همین‌طور، همه سریع جایتان را عوض کنید، این خیلی کمک می‌کند به این‌که تو در رابطه ات دچار ظلم نشوی، فریب ندهی کسی را، به کسی ظلم نکنی، سرکار نگذاری کسی را، عمر و وقتش و هیچ چیزی را تلف نکنی، فردا تو مدیون‌ هستی، ببینید الان کارمند این‌جوری می‌کند، برو پنج روز دیگر بیا، الکی، برو یک هفته دیگر بیا، شما را به خاطر هر روزش ده‌ها سال در قیامت نگه می‌دارند، وقتی الان امروز این‌جا می‌توانستی کاری را راه بیاندازی و راه نیانداختی، به آن‌ها گفتی یک هفته دیگر بیایند، برو یک هفته دیگر بیا، یک هفته از عمر این را تلف می‌کنی، برای هر یک روزی که به یک نفر بگویی برو یک هفته دیگر بیا، یک موقع وقت ندارم، سرم شلوغ است، کار زیاد است خودبه‌خود نوبت این می‌شود یک هفته دیگر، هیچ اشکالی ندارد، دو ماه دیگر بیا، چون وقت پر است، مثل مطب دکتر، پر است، وقت نیست. یک موقع هست نه من می‌توانم این را ببینم، می‌توانم کارش را راه بیاندازم، می‌گویم برو یک هفته دیگر بیا، مثلا در ادارات دیدید دولت، ادارات، چه بلایی سر مردم می‌آورند، مثلا می‌گویند که کمبود برق داریم، برق را قطع کنیم، خوب باشه، قطع می‌کنیم، می‌گوییم که بخاطر این‌که در طول روز همه سرکار و ادارات و شرکت‌ها و وزارتخانه‌ها دارند کار می‌کنند و فشار برق چیست؟ زیاد است. ما برق را چکار می‌کنیم؟ دو ساعتش را قطع می‌کنیم، بعضی جاها بیشتر قطع می‌کنند که فشار نیاید، بعد روز تعطیل است که همه ادارات، وزارتخانه ها، نهادها تعطیل است، روز جمعه، یعنی درواقع خودبه‌خود مصرف برق چقدر شده؟ نصف، چون نصف ادارات، مراکز کار نمی‌کند باز دولت قطع می‌کند، باز می‌بینید همان روز جمعه برق را قطع می‌کنند، روز تعطیل، این دیگر با اعصاب مردم بازی کردن است وقتی می‌توانید آب را قطع نکنید، برق را قطع نکنید، قطع می‌کنید بیچاره ات می‌کند آن طرف، آن هم به هشتاد نود میلیون آدم بدهکار می‌شوید، پدر آدم در می‌آید. یک کسی در همین مشهد خودش به من می‌گفت در اداره برق ما خودمان گهگاهی مخصوصاً برق را قطع می‌کنیم، می‌گوید بگذار مردم ما را قدر بدانند، مهندس‌های برق را بشناسند، قدر بدانند، خودمان مخصوصا قطع می‌کنیم که بدانیم یک برقی هم هست، برای این‌که دیده شویم، می‌دانید چه کاری است‌؟ وسط یک کار مهم برق را قطع می‌کنید طرف در بیمارستان، من خودم در عمل بودم، دکتر شکمم را شکافته بود، استخوان از پایم بریده بود، آمد به شکمم بزند برق قطع شد، دکتر همینطور کورکورانه شکم من را باز کرد استخوان را به جای اینکه بگذارد روی ستون، در نخاع فرو کرد و من حدودا پنجاه سال پیر شدم، چون چندتا از فعالیت های مهم بدن من از کار افتاد و تمام شد، آن کسی که مسئول برق بیمارستان است یا آن کسی که در اداره برق است فردا باید جواب بدهد که این همه مریض را تو آسیب زدی به آن‌ها، عمرشان را تباه کردی، به همین راحتی، به همین راحتی یک نفر می‌میرد، حالا من بعضی از قسمت‌های بدنم فلج شده، آن می‌میرد، تمام، به همین راحتی، وام ازدواج نیاز دارد بنده خدا، وام مسکن نیاز دارد، صاحبخانه فشار آورده‌، اعصابش خورد است، بدهی دارد، می‌رود بانک‌ها وام‌ها را به کارمندانش و اقوام خودشان و رفیقان خودشان، بقیه که می‌روند وام نداریم سال آینده شما تشریف بیاورید وام تان را بگیرید، من الان ازدواج کردم، الان وام می‌خواهم، نه. این مسئولین بانک‌ها چقدر باید قیامت معطل شوند، چند هزار سال این‌ها معطل می‌شوند برای تک تک این مردم، چون دارند به مردم ظلم می‌کنند. چون می‌توانند الان وام شان را بدهند نمی‌دهند و سواستفاده های کلان دیگر می‌کنند، باید قیامت جواب بدهند. برای هر یک روزی، یک ساعت، یک ساعتش هم سال‌ها معطل هستند، برای یک روز دهها سال انسان قیامت نگه می دارند. چون عمر یک نفر را تلف کردند. وزیر است تصمیمات وحشتناک می‌گیرد برای مردم، نمی‌دانم نماینده مجلس است تصمیمات وحشتناک برای مردم می‌گیرد، جیب مردم را خالی می‌کنند، در بورس می‌کشانند، پول جمع شد یک اتفاق دیگر می‌افتد، یک دفعه دولت برای این‌که طرفداری کند از یک مشت دزدِ مفت خورِ ثروتمند، یک دفعه دلار بالا می‌کشد، این اثرش در زندگی ده‌ها میلیون آدم می‌رود.

آقا خدا رحمت کند علامه حسن زاده را، می‌گفت خدایا شکر که ما در این کشور هیچ کاره هستیم، آدم وقتی کاره ای شود، یک دفعه یک تصمیمی می‌گیرد برای زندگی یک نفر، این فاجعه می‌شود، (هو انت) یعنی این.

مرحله دوم (هو رسول الله) با هر آدمی سروکار دارید او پیغمبر است، او اهل بیت است، هر کاری کنید امیرالمؤمنین دارد برایش می‌کند چون بچه‌اش است، ما در زندگی با بچه‌های اهل بیت سروکار داریم، هر کاری کنیم با امام زمان کردیم، با حضرت زهرا کردیم، حواست را جمع کن، نمی‌توانی هر طور دلت خواست با مردم رفتار کنی، مستکبرانه، بیخیال نمی‌توانی، فردا باید جواب بدهی. برای همین خدا رحمت کند میرزای قمی را، مرد باید به زنش به چشم فاطمه زهرا نگاه کند، چون واقعا هر کاری با خانومش کند حضرت زهرا می‌فهمد و دردش می‌کند؛ یعنی کار خوب کنید شادی اش به حضرت زهرا می‌رسد، کار بد هم کنید درد و رنجش به حضرت زهرا می‌رسد، فکر نکن سیلی که به گوش این زنت می‌زنی، سیلی به گوش فاطمه زهرا می‌زنی، شما اگر یه سیلی به گوش پدر و مادرش می‌زنید بیشتر دردش می‌آید یا در گوش خودش؟ بله؟ بچه‌اش، تک تک این آدم‌ها برای فاطمه زهرا بی‌نهایت ارزش دارد، برای امام رضا بی‌نهایت ارزش دارد، اینطور نیست که هرجور دلت خواست رفتار کنید، نمی‌توانید، مثلا در حرم بروید و یک نفر را هُل دهید، بزنید او را، برای اینکه می‌خواهید بروید و ضریح را زیارت کنید، کار مسخره ای است، خلاف عمل می‌کنید، جلوی چشم امام، قربی برای تو نمی‌آورد که تو خودت را با فشار دادن و اذیت مردم خودت را به ضریح برسانی، هیچ قربی نمی‌آورد، آن را بغل کن ببوس، اصلا دعایت مستجاب می‌شود؟ خیر، زدی به پهلوی طرف، پای یکی را له کردید، طرف را یقه اش را کشیدی، دکمه طرف پاره شده، کنده شده، چه کاری است! راحت رد شو، امام تو را می‌بیند، امام با تو هست، امام تو را دعوت کرده و حواسش هم به تو هست، حتما نباید تو بلند بشوی و بدوی دنبال آن، چرا اگر بروی و بدون این‌که کسی را اذیت کنی دستت را می‌خواهید به ضریح برسانید برو، ضریح را ببوسی که خیلی هم ارزش دارد ولی اینجوری نه!

زائر حرمتش از حرم بالاتر است، این یادت باشد (المؤمن أعظم حرمة من الكعبة) مؤمن حرمتش از کعبه بالاتر است. از خود کعبه، این رفته به حجرالاسود چسبیده و یکسره نگه داشته و نمی‌گذارد کسی برود، دیدید، نمی‌گذارد کسی برود، چسبیده است، گور پدر بقیه مردم، رفته ضریح را چسبیده حواسش نیست بقیه بچه‌های امام معطل هستند، رفتید ضریح را بغل کردید، بوسیدید، برو کنار بگذار بقیه هم بیایند. لذا داریم وقتی امام زمان ظهور می‌کند اولین کاری که می‌کند تمام طوافهای مستحبی، حرام، هیچ کسی حق ندارد طواف مستحبی انجام دهند، جمعیت فشار می‌آید به آن‌ها، طواف مستحبی چیست! واجبات را انجام بده از کعبه کنار برو، بگذار بقیه راحت بیایند و طوافشان را کنند. عدالت عبادی، ما خیلی وقت‌ها در عدالت عبادی به بقیه ظلم می‌کنیم.

در روایت داریم وقتی جا کم است در یک منطقه ای، اتاقی، ساختمانی، جایی که جا کم است و یک نفر چهار زانو بنشیند، فرمود ده نفر حیوانند و آدم نیستند، یکی کسی است که در جای تنگ چهارزانو بنشید، الان جا هست هر طور که دلت می‌خواهد بنشینید یا نه، جا تنگ است اما تو مریض هستی نمی‌توانی چهار زانو بنشینی، اشکال ندارد، آقا من پیر هستم، سنی از من گذشته، پا درد دارم، باید پایم را دراز کنم اشکال ندارد، اگر می‌توانی دو زانو بنشینی، جا را کم کنی اما گله و گشاد بشینی و کیف خودت را بگذاری این‌جا، نمی‌دانم که بقیه ننشیند، اگر به نماز جماعت نرسد، تو باید جواب بدهی، در نماز جماعت آن‌قدر گله و گشاد می‌ایستند، آداب نماز جماعت این است که شانه‌هایتان باید به هم بچسبد، الان به حرم می‌روید می‌بینید حیاط پر است، در حرم را بستند، خادمها از سمت حیاط در را بستند که کسی داخل نیاید، در حالی که آن‌هایی که داخل هستند اگر درست بایستند هزاران نفر دیگر هم می‌توانند بروند در حرم، این‌ها جا نمی‌دهند، همه با فاصله بیست سانت، سی سانت، نیم متر ایستادند، همه گله گشاد، غلط است این، شما در نماز جماعت حق ندارید اینطوری بایستید مسجد پر شود، به همدیگر بچسبید، بعد از آن بدتر این‌که یک نفر آمده می‌خواهد به صف بیاید بنده خدا که به نماز برسد، می‌گویند جا نیست، برو، با بداخلاقی، باید بگویید بیا، نباید بگویید برو، بیا این‌جا پیش من، این‌جا من جمع می‌شوم با بچه‌ام، با دوستانم، مقداری صمیمی و فشرده، بیا تو هم بایست که به نماز برسی، داری یک نفر را محروم می‌کنی از سهمش، کار خیلی خطرناک است، حق الناس در عبادت.

غذا یکی می‌تواند بگیرد، سه تا می‌گیرد بعد به نفری که در صف بوده یا در مراسم بوده غذا نمی‌رسد، ببینید ما همین جوری ما به خودمان آسیب می‌زنیم، یعنی اصلا به فکر بقیه نیست، از صف جلو می‌زند، بابا (هو رسول الله) حواست باشد تا این آدم را همه یک روح، روح رسول الله در همه شان است، تو به چهره این گولت نزد که او الان این است، خانم است، آقا است، دهاتی است، سواد دارد، ندارد، حتی حیوان است، تو حق یک حیوان را هم نمی‌توانی بگیری، فرمود اگر کسی بیشتر از دو نفر بنشیند روی حیوان سومی جهنمی است، حالا بنشینیم روی آن، داریم به حیوان ظلم می‌کنیم، آن روح دارد، شخصیت دارد. فرمود: همه دنیا را به من بدهند من یک دانه جو، گندم، از دهان یک مورچه به زور نمی‌گیرم. چون قیامتش سنگین است، حالا طرف قاضی است پرونده را عوض کرد، حق با زن است حکم را به نفع مرد می‌دهد، حق با مرد است حکم را به نفع زن می‌دهد، پول می‌گیرد قضاوت می‌کند، رشوه می‌گیرد، آخ آخ آخ، اصلا نمی‌فهمد دارد این آدم با خودش چکار می‌کند.

سه (هو الله) این دیگر خیلی کمرنگ شده، تو هر کاری با هر کس کنی در همه چیست؟ در وجود همه روح خداست، هر کاری کنی با خدا کردی، هر کاری کنی با بچه‌ات، با زنت، با شوهرت، با خدا کردی، تو الان لباست را پرت کن به این توهین می‌شود وجه الله است، پیغمبر عصایش اسم دارد چون حرمت دارد، صندلی اش اسم دارد چون حرمت دارد، با صندلی ات نمی‌توانی هرطور خواستی رفتار کنی، خودکار رو بگیر، عصبانی شدی بزن، لیوان را بشکنی، ظرف را بشکنی، بزنی مثلا یک چیزی را پرت کنی، می‌فهمی داری چکار می‌کنی؟ هر چیزی که پرت می‌کنی آن وجه الله است، برو به یک درخت لگد بزن، درخت را آتش بزن، درخت زنده، میخ برمی‌دارد می‌کشد روی درخت، درخت را خراب می‌کند، یادگاری می‌نویسد، این‌که زنده است، شما به یک چیز مرده که ظاهرا مرده است، این موبایل را پرت کن نمی‌توانی، خودکار را پرت کن نمی‌توانی، همه چیز وجه الله است، همه چیز حرمت دارد، (عاشقم بر همه عالم، که همه عالم از اوست) درست شد؟ پس وقتی من سه گانه رابطه دارم با دیگران، حالا رابطه‌ام تنظیم می‌شود. ببینید به روح امام سجاد یک صلوات ختم بفرمایید.

شما شاگردان امام سجاد هستید، هر دفعه سر کلاسش می‌آیید، معلم مان است، حق بزرگی بر گردن ما دارد، یک صلوات عاشقانه و باشکوه ختم بفرمایید.

خدایا من را عزیز کن، به من عزت بده اما متکبر نشوم، خودبزرگ بین نشوم، گندگی نکنم، خود این یک دوره دارد یعنی کارگاه دارد اگر بخواهیم راجع به آن صحبت کنیم، توصیه می‌کنم احادیث کبر را مطالعه کنید، (وَ عَبِّدْنِی لَک وَ لاَ تُفْسِدْ عِبَادَتِی بِالْعُجْبِ) خدایا من را به عبودیت خودت و بندگی و عبادت خودت وادار کن اما دچار خودشیفتگی نشوم، چهار روز می‌رود حرم، از امام رضا طلب دارد، عزیزان یادتان باشد، البته این هم خودش کارگاه دارد، ما الان فکر کنم یک پانزده ساعت، نزدیک پانزده ساعت هفته گذشته ما در قم کارگاه بسم الله الرحمن الرحیم، رحمانیت راجع به همین موضوع، ما در تمام زندگی مهمان خدا هستیم، طلبکار خدا نیستیم، یعنی خدا هر جور مثلا شما اینجا نشستید، یک عده‌ای زحمت کشیدند این‌جا را آماده کردند، ما رایگان این‌جا می‌نشینیم، چایی می‌خوریم، کلاس می‌رویم، همه چیز رایگان است، ادب در مهمانی را داشته باش وقتی جایی می‌روی.

آدم وقتی یک جایی مهمان می‌شود هرزگی نمی‌کند، بی ادبی نمی‌کند، این هم بده، آن را هم بده، آن را هم می‌خواهم، چرا چایی شما این‌طوری است؟ چرا غذای شما این‌جوری است؟ ما همان‌طور که وجودمان از خداست، روحمان، چه کسی الان خودش روحش را آفریده؟ شما یک مخلوق سراغ دارید در عالم که خودش، خودش را آفریده؟ هیچ کسی حقیقتش از خودش نیست، کسی این را آفریده، و بعضی‌ها به احمقانه می‌گوید من خدا را قبول ندارم، خود تو اصلا این گیاه، این درخت را چه کسی آفریده؟ آدمی را می‌شناسی که آفریده باشد؟ یا گیاهی آفریده؟ خودبه‌خود به وجود نمی‌آید، مدیریت می‌شود، میوه می‌دهد، ما سه تا چیزمان برای خداست؛ یادتان باشد. در دروس توحید گفته‌ام، آنهایی که در دروس توحید می‌آیند، ذات مان، صفات مان، افعال مان. خدا به پیغمبر می‌گوید وقتی تیر می‌زنی تو تیر نمی‌زنی، (و ما رمیت اذ رمیت) چی؟ (و لکن الله) من دارم تیر می‌زنم، من اراده نکنم تو اصلا نیستی، این قوه‌ای که من الان بلند کردم، باز کردم، می‌بینم، فکرش را می‌توانم بخوانم، خدا همه را آن به آن می‌دهد. پس تو اگر دورکعت نماز می‌خوانی خدا دارد تو را دعوت می‌کند به نماز، لوس نشو، اگر توفیق خدمت، توفیق عبادت، توفیق کار خوب، کار خیر پیدا می‌کنی، عاشق خودت نشوی یک موقع که من چه آدم خوبی هستم، تو در تمام خوبی‌هایت، همیشه مهمان خدا هستی (مَا أَصَابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ) هیچ کار خیری نمی‌کنید جز مگر این‌که مهمات چه کسی هستید؟ خدا می‌توانست توفیقش را به تو ندهد، (وَمَا أَصَابَكُمْ مِنْ مُصِيبَةٍ فَمِن انفسکم) کثافت کاری او، گناه او، شما اختیار دارید و آزادید، خدا شما را وادار نمی‌کند، شما خودتان، خودتان را وادار می‌کنید به معصیت و گناه و نافرمانی و این‌جور چیزا، ولی خوبی‌های زندگی‌تان من دارم به شما می‌دهم، رزق تان را من می‌دهم، پدر و مادرتان را من به تو مهربان کردم، ما الان مادر این‌قدر بی عاطفه است تا باردار می‌شود می‌رود بچه را سقط می‌کند، جنایت است این، آدم می‌کشد. خدا می‌گوید من همین که مادرت را به تو مهربان کردم، پدرت را، در دعای عرفه چقدر قشنگ می‌گوید خدایا تو در آن تاریکی‌های سه گانه رحم هم به من داشتی فکر می‌کردی و مرا نگه داشتی، بچه را نگاه کنید وقتی نطفه اش بسته می‌شود، خدا مرحله به مرحله حواسش هست به این، تا این بیاید به دنیا، وقتی هم به دنیا آمدی می‌گوید من پدر و مادر را به تو مهربان می‌کنم، تو را اگر ول کنند چند ساعت بعد می‌میرید، کاری که نمی‌توانی انجام دهی، یک بچه چکار می‌تواند انجام دهد، یک مگس هم از خودش کنار نمی‌تواند بزند، چه کسی ما را الان اینجا آورده؟ مادر، پدر، قدر پدر و مادرهایتان را بدانید، پیش پدر و مادر گندگی نکنید حواستان باشد، من دکتر هستم، من مهندس هستم، من آیت الله هستم، تو بی سواد هستی، مادرم بیسواد هست، پدرم این‌جوری هست، شما که چیزی حالی تان نیست، شما عقب افتاده هستید، خیلی بد است آدم برای پدر و مادرش قیافه بگیرد.

یکی آمد خدمت پیغمبر، گفت یا پیغمبر من پدرم خودش پولدار است ولی از من پول می‌گیرد، فرمود: (انت و مالک لابی) خودت و مالت، جفت تان برای پدرت هستید، خودت هم مال هستی، چیزی نیست پدرت تو را به این‌جا رسانده، مادرت تو را به این‌جا رسانده، البته مادر حقش بیشتر است، بعد برای پدر و مادرت قیافه می‌گیری، چه چیزی را به رخ پدر و مادرتان می‌کشید. الان حرم رفتید حضرت می‌گوید من دل تو را نرم کردم آوردم این‌جا، پذیرایی کردم ازت، شما بدون دعوت ما یک یا رضا، یک یا الله، یک دو رکعت نماز، یک صلوات، یک سبحان الله نمی‌توانی بگویی، تو آن هم مهمان خدا هستی، یا توفیق برای کارهای خیر، می‌توانست یک کاری کند که مثل خیلی‌های دیگر که الان کار شر می‌کند، سر همدیگر را کلاه می‌گذارند، دزدی می‌کنند، حقه بازی می‌کنند، هستند دیگر، در شهر پر است.

یک کاری کنم که تو هیچ کار خوبی انجام ندهی، من راه را برای تو باز کردم برای کارهای خیر، پس لوس نشو، نگو من این کار را کردم. تا گفتی من این کارها را کردم خدا ولت می‌کند، سقوط می‌کنی، هیچ‌وقت خودت را در کارهایت نبین، هیچ وقت از خودت متشکر نباش، برای همین هم واجب است امام زمان علیه السلام فرمود: واجب است دو رکعت نماز که خواندی چه بگویی؟ سرت را روی مهر بگذاری چه بگویی؟ شکراً لله، شکراً لله، خدایا ممنونم، تو به من اجازه دادی من سرم را روی پایت بگذارم، اجازه دادی بایستم مقابلت، اجازه دادی با تو حرف بزنم، هشت میلیارد آدم الان اکثریتشان اجازه ندارند یک کلمه با خدا حرف بزنند، یک سبحان الله، یک الله اکبر، یک دو رکعت نماز.

من الان یک مشهدی می‌شناسم، قبلا هم گفتم، خودش گفت، گفت چهل سال است حرم نرفتم، پس خودت را بهتر از کسی ندان، لوس هم نشو، طلبکار از خدا نباش، خدایا من سی شب خانه‌ام هیأت گرفتم، حتما تو باید بچه من را شفا بدهی، آن سی شب را که مهمان من بودی، من خودم همه کارهایت را کردم، هزینه و جوان و دعوت و همه کارها را من کردم تو چه کاره هستی از من طلب داری؟ خدایا این‌قدر پول بده من این کار را کردم، باید حتما این‌طوری شود. تو اصلا طلبی نداری در دعاها به خدا، خدا می‌گوید دعا کنید و از من بخواهید و من به شما می‌دهم ولی طلبکار از من نیستید، آن توفیق هایی که شما داشتید من به شما دادم، پس چه می‌گویید من ده شب است گریه کردم، مثل آن فیلم که بود چند می‌گیری گریه کنی، ده شب آمدیم برایت عزاداری کردیم، امشب مداح نادان، مداحی که توحید بلد نیست می‌گوید مردم امشب شبِ مزد هست، یعنی چه؟ مگر کارگر بودیم، مزدور بودیم، رفتیم گریه کردیم پول بگیریم، مزد چیه؟ تو بدهکاری، ده شب دعوتت کردند در مجلس اهل بیت، برایت هم یک عالمه ثواب نوشتند برای آخرتت، گناهانت هم بخشیده می‌شود، چه می خواهی، تو از خدا چه طلبی داری الان؟ ما آمدیم هيأت، ما آمدیم این‌کار را کردیم، ما آمدیم نمی‌دانم پیاده کربلا رفتیم، خوب رفتید چه کسی توفیقش را داده؟ روحش را چه کسی داده؟ خدا، چه طلبی داری؟ با کار خوب و خیرت نه از مردم طلبکار باش، نه از خدا، فقط ممنون باش، بگو خدایا ممنونم (و لَئِنْ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ) اگر شکر کنید بیشتر به تو می‌دهم ولی شکر کن، طلبکار نباش، دعا داری برو دعایت بخوان، بگو این‌ها را نیاز دارم، این را می‌خواهم، این را می‌خواهم، شما نگاه کنید یک دعا داریم این‌قدر خواسته‌هایش زیاد است، گفتم کسی که در حرم این را نخواند انگار زیارت نکرده، دعای عالیه المضامین فارسی هم گفتم بخوانید آن‌هایی که عربی هست، می‌گوید خدایا من از بی‌حیایی چقدر حرف زدم، (وَقَدِ اسْتَکثَرْتُها لِلُؤْمى‏ وَشُحّى) بخاطر پستی و حرص زیاد این همه چیز از تو خواستم، خیلی است، دنیا، آخرت، پول، ثروت، سلامت همه را می‌خواهد بعد آخرش می‌گوید که ادامه می‌دهد و یک عالمه خواسته دیگر، خیلی دعای قشنگی است، امام می‌گوید با خدا همین‌طور باشید ولی طلبکار نباشید، من اینقدر جهیزیه دادم، من نمی‌دانم چقدر کار خیر کردم، این‌قدر عروس و داماد راه انداختم، من ساختمان ساختم، من حسینیه ساختم، من خادم مسجد بودم، من خادم حرم بودم، جبهه رفتم، تیر خوردم، تیر خوردنت هم لطف خدا بوده، پذیرفتن برای این‌که یک تیر خوردی برای اینکه خدا پذیرفته خونت را، طلبی ما نداریم.

نگاه کنید (وَ عَبِّدْنِی لَک وَ لَا تُفْسِدْ) فاسد نکن عبادتم را با خودشیفتگی، خودبینی، شیطان همین‌گونه بدبخت شد دیگر، شش ‌‌ هزار سال عبادت کرد، حضرت فرمود معلوم نیست شش هزار سال دنیایی است یا آخرتی اما همه را فاسد کرد، شش هزار سال، چرا؟ چون خودشیفته بود، خدایا من شش هزار سال این‌جا ایستادم و عبادت کردم، یک جن ساده بودم الان رسیدم به مقام فرشته‌ها، تو یک دفعه آدم از گل درست کردی، گذاشته ای جلوی من و می‌گویی سجده کن به آدم! این چکاره است، از کجا آمده که من سجده کنم، بعد تازه من جنسم از نار است قوی‌تر هستم، آن جنشش از خاک است، من چطوره به او سجده کنم، من عمرا به او سجده کنم، آدم این‌طوری می‌شود، خود شیفته می‌شود، من سی سال است حرم امام رضا خادم هستم حالا این بچه را آوردند اینجا رئیس خادمها کردند، آخر به تو چه؟ رئیس خادمها شود، پیغمبر این‌جوری امتحان می‌کردند یک دفعه یک دانه سرلشکر می‌گذاشت 18 سال، اُسامه، می‌گفتند همه باید از لشکر اُسامه تبعیت کنند، قدیمی‌ها، سرلشکرها، خیلی‌ها نرفتند، یعنی چه؟یعنی این فرمانده ماست؟ بله، ما سابقه داریم، همین که گفتی سابقه داریم یعنی دچار فساد شدید، هر چه زحمت کشیدید رفت، دود شد رفت، چون تو فکر می‌کنی خودت این زحمت‌ها را کشیدی، خدا می‌گوید زحمت کشیدی من به تو دادم دیگر، حالا من هم به تو می‌گویم به این فرمانده تن دهید، نمی‌دهم، ما سابقه داریم، الان در خانواده‌ها چقدر خواهر بزرگتر با خواهر کوچک‌تر حسادت می‌کند، بچه بزرگتر به بچه کوچک‌تر حسادت می‌کند، حسادتها، خانواده‌ها، داماد بزرگتر می‌گوید من سابقه دارم این‌جا، این عوضی بازی درمی‌آورد این‌جا، عروس بزرگتر همین‌طور، ظلم می‌کند و این اصلا کار خوبی نیست، از هیچ کسی ما بهتر نیستیم، عبادتت، من حافظ قرآن هستم، چه کسی به تو حافظه داده؟ چه کسی توفیق حفظ داده که الان طلبکاری؟ نماز شب خواندم، نماز شب را که خدا می‌گوید من خودم بغلت کردم بیدارت کردم. خدا رحمت کند اولیا الله می‌گویند خدا خودش بغلت می‌کند، می‌آید آب می‌زند به صورتت، وضو می‌گیرد برایت، خودش خم و راستت می‌کند، خودش سجده می‌بردت، اصلا تو توان نداری که به سجده بروی، لوس نکن خودت را، تو وقتی به سجده می‌روی چه کسی تو را از سجده بلندت می‌کند؟ وقتی از سجده بلند شدی چه کسی تو را بلند می‌کند؟ می‌گویی (بحول الله و قوته أقوم و أقعود) یک کسی استاد ما گفت مسخره کرد این جمله را، (بحول الله و قوته) خوب خودم بلند می‌شوم، استاد ما گفت جادرجا فلج شد، آدم ورزشکار و قوی بود، جادرجا فلج شد، حالا بلند شو بایست ببینم می‌توانی یا خیر، غذا تو را بلند می‌کند، بخور غذا ببین بلند می‌شوی یا نمی‌شوی، انرژی و نیرو تو را بزرگ می‌کند، بیا به تو آمپول می‌زنیم ببینیم بلند می‌توانی شوی، (بحول الله و قوته) تو بلند شدنت هم مهمان فرشته‌ها و خدا هستی،پس انقدر لوس نشو، فاسد نکن کارهای خیرت را، از کسی طلب نداشته باش، بقیه را کوچک نبین، چشمت به یک آدم گناهکار خورد، نگو این بدبختها را نگاه کن، ما سی سال عبادت کردیم، این‌ها سی سال گناه کردند، فردا خدا آن سی سال عبادت تو را می‌کند گناه، سی سال گناه او را می‌کند عبادت، (يُبَدِّلُ اللَّهُ سَيِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ) گناهان او را سی سالش را می‌نویسند ثواب، سی سال عبادت تو را گناه می‌نویسند. چون خودشیفته هستی، خودخواه هستی، پررو هستی، از همه طلب داری، خودت را از همه بهتر می‌دانی، من سابقه دارم، سابقه داری که داری بیشتر من، مثل اینکه من از یک نفر یک میلیارد گرفتم، رفیقم یک میلیون گرفته، کداممان بیشتر زیر دِین هستیم؟ من یا رفیقم؟ بله؟ من دیگر، من یک میلیارد گرفتم، بیشتر زیر دِین هستم، خدا به تو نماز شب داده، به این نداده، تو الان حفظ قرآن کردی، این نتوانسته، دعا خواندید، این نتوانست پس تو بدهکارتری، برای چه طلبکاری؟ نه از خدا، نه از خلق خدا، مواظب باشیم خدای نکرده این نارها هست، دیگر چه؟

(و اجلل الناس بیدی الخير) خدایا به دست من خیر برای مردم جاری کن، خدا می‌تواند تو را فقیر کند. می‌گوید من ثروتمند هستم به فقرا زیاد کمک کردم، خدا می‌توانست تو را گدا بیافریند، تو الان گدا باشی و محتاج دیگران، می‌گوید می‌دانی من به فقرا چقدر کمک کردم، نگو من کمک کردم، بگو خدا لطف کرده به دست من یک کاری را خودش انجام داده، خدا دارد انجام می‌دهد، (وَمَا رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَلَكِنَّ اللَّهَ رَمَى) خدا دارد می‌دهد نه تو، غذای امام رضا را دارد می‌دهد طلبکار هم هست، می‌گوید که بیا من به تو دوتا بن غذا دادم، تو چکاره هستی مگر؟ بن غذا برای امام رضا است تو فقط واسطه بودی خدا لطف کرده تو غذا را بدهی، طلبکار هم هستی به بقیه؟ نمی‌توانی طلبکار باشی، (و اجلل الناس بیدی الخير) خدایا به دست من جاری کن برای مردم خیر را، اما چی؟ (ولا تلحق بالمن) با منت گذاشتن نابودش نکن، من بودم این کار را کردم، یادت رفته؟ چه بودی؟ خوب نیست این‌طوری، اگر من نبودم تو چکار می‌کردی؟ اصلا چنین حرفی نزن، به هیچ کس، نه به شوهرت، نه به بچه ات، خدمت کردی به شوهرت بیست سال است خدمت کردی حالا شوهرت اصلا نمی‌فهمد روز زن چیست؟ اصلا چیزی نمی‌گوید، یادش هم نیست، طلبکار هم هست، باشد، خدمتت را به خدا بفروش، تو مگر برای شوهرت کار کردی، اگر برای شوهرت کار کردی اشتباه کردی، اگر برای زنت کار می‌کنی اشتباه است. خدا می‌گوید اصلا زن حق ندارد، مرد حق ندارد کوچکترین منتی بگذارد، چون کارها را من می‌خرم، همه را من پاداش می‌دهم برای همین هیچ منتی سر کسی نگذارید، نگو سی سال جوانی‌ام را در خانه‌ات تلف کردم، نمی‌دانم مردها می‌گویند شما مفت خورها، ما از صبح تا شب می‌رویم بیرون، شما زیر کولر خنک، من بدبخت باید در گرما بروم چکار کنم نمی‌دانم، اصلا حرف خوبی نیست، خدا اگر به تو توفیق می‌دهد به برکت همان زن و بچه هست که دارد می‌دهد، آن‌ها رزق تو را می‌دهند، نه تو رزق آن‌ها را، اشتباه خیلی‌ها که در بچه دار شدن می‌کنند، می‌گویند ما بچه‌دار شویم چه کسی خرجش را می‌دهد؟ خدا می‌گوید خرج تو را این بچه می‌دهد، من بخاطر این بچه به تو شغل و سلامتی می‌دهم و یک درآمدی داری، اگر این خانم نبود، این بچه نبود، تو اصلا چکاره بودی، یک عذب اوقلی مجرد بود، به کجا می‌رسیدی؟ تو به هر جایی که رسیدی بعد زن داری رسیدی، بروید مصاحبه کنید با همه مردم، آنهایی که سال‌ها از ازدواجشان گذشته، بگو شما هر چیزی که دارید از چه وقت دارید؟ به ندرت می‌توانند بگویند ما مجرد یک چیزهایی داشتیم، همه بعد از چه وقت بوده؟ بله؟ بعد از ازدواج بوده، به برکت زن و بچه اش که منت می‌گذاری سرشان، تو باید تشکر کنی که بخاطر وجود آن‌ها خدا به تو توفیق داده، رزق داشته باشی، کار کنی، درآمد داشته باشی، بعد مهریه را نمی‌دهد، می‌دزدد، دزدترین آدم‌ها کسی است که مهریه زنش را نمی‌دهد، می‌کشد بالا مهریه را، با قساوت، می‌گوید این‌قدر حالش را بگیرم، این‌قدر اذیت کنم، این‌قدر شکنجه کنم، این‌قدر برود و بیاید که از دست من خسته شود و مهریه اش را ببخشد تا من طلاقش بدهم، تو این را اذیت کنی بعد خدا ببین چقدر در جهنم نگهت می‌دارد، تنهایی آنجا بایستی و عذاب بکشی یا زن‌ها سواستفاده می‌کنند، از مردان سواستفاده می‌کنند و این خیلی خطرناک است این‌کار، آدم باید حواسش جمع باشد. قدر من را ندانست، خوب ندانست، خدا می‌گوید چرا خودت را این‌قدر کوچک می‌کنی، گدای عاطفی می‌کنی، من تو را دوست دارم، عشق من را به تو هیچکس ندارد، تمام مردم دنیا جمع شوند عاشقت شوند یک قطره از محبت من نمی‌شود، من پشتت هستم، برای چه منت این و آن را می‌کشی؟ برای چه خودت را این‌قدر تحقیر می‌کنی؟ برای چه این‌قدر گدای عاطفی می‌کنی؟ نمی دانم شوهرم محل نگذاشت، زنم محل نگذاشت، پس تو خودت را زن می‌بینی نه آدم، معلوم است خودت را مرد می‌بینی نه آدم، تو الان خودت را روح خدا نمی‌دانی، تو هنوز خودت را برای خدا نمی‌دانی، ما مال خدا هستیم، برای همین مؤمن وقتی به او مصیبت بیاید نمی‌گوید وای بدبخت شدم، بیچاره شدم، چه فاجعه‌ای، خاک بر سرم شد، خدایا چرا این‌طور شد، با خدا درگیر می‌شود ولی مؤمن است که صابر است، صادق است می‌گوید انالله و انا الیه راجعون، من مال خدا هستم و پیش خدا می‌روم، این مصائب هم برای من می‌شود هم کفاره گناهان، و هم درجات آخرت، هر چه مصیبت بیشتر، درجات من بالاتر است، برای چی الان من غصه بخورم، پس انداز شد رفت، در خانه جیغ و داد راه نیاندازد، سر این‌که فلان چیز سوخت، فلان چیز پاره شد، فلان چیز این‌طوری شد، من ماشینم تصادف کرد، آن این‌جوری شد، آن این‌جوری شد، برای همه هست، کار خیر می‌کنید منت نذار، فراموش کن و برو، نابودش نکن خدایا کار خیرم را با منت گذاشتن، به هیچ‌وجه به هرکس محبت کردی فراموش کنید چون تو نیستی دیگری به دست تو اینکار را کرده است. ببین (و أجر للناس) تو جاری کن برای مردم (علی یدی الخير) به دست من تو خیر را. می‌توانست کسی دیگر را بگوید این‌کار را بکن، حالا خدا لطف کرده تو را واسطه کرده، برای همین می‌گویند وقتی رفتی پول را به فقیر دادی دستت را ببوس، چون دست خدا به آن خورده، خدایا الحمدالله، خدایا شکر، خدایا شکرت، الحمدالله، تو به دست من این کار خیر را راه انداختی، شخصیت آدم بزرگتر می‌شود، به خدا مقربتر می‌شود، شاکر باش، خوشحال باش، از خدا تشکر کن نه از خودت، از خدا تشکر کن ولی از خودت نه، خدا می‌گوید می‌توانستم تو را یک سگ بیافرینم، یک گربه بیافرینم، یک خوک بیافرینم، یک مار بیافرینم، آدمت کردم، آدم باش، درست رفتار کن، بس است کمی استراحت کنید بعدا ادامه می‌دهیم.

والحمدالله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله طاهرین.