جلسه 115 - انسان‌شناسی (تهران)
شماره جلسه
115
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1386
ماه
9
روز
3
متن کامل (خام) ‌ جلسه 115 - انسان‌شناسی (تهران)

خوب بحث ما در جلسه ی قبل درباره موت بود . سه چیز هست که انسان را به خدا نزدیک می‌کنه یعنی اگر انسان بخواد سلوک خوبی داشته باشد ، از عالم طبیعت خارج بشه ، با صفا شده پاک بشه ، راه پیدا بکنه به عالم ماوراء و ماوراء سه چیز هست که می‌تونه این کار رو بکنه انجام بده یکی اینکه مورد عنایت خداوند و توجه خداوند قرار بگیره که این هم خودش مقدماتی داره انسان کارهای مختلفی می‌تونه انجام بده یکی اینکه مورد عنایت خداوند و توجه خداوند قرار بگیره که این هم خودش مقدماتی داره انسان کارهای مختلفی می‌تونه انجام بده که مورد رضایت خدا قرار بگیره دوم موت اختیاری هست یعنی همین مباحثی که الان داریم یعنی خود انسان برای خودش موت ایجاد بکنه یعنی انواع موتها رو که بحث کردیم خودش داوطلب برای خودش ایجاد بکنه . خودش درگیر بشه با خودش و بتونه مکرر خودش رو بکشه . انواع مرگها رو هم که توضیح دادیم مرگ سفید ، سبز، سرخ و سیاه که اینها رو تو مثالها توضیح می‌دهیم .

سومین چیزی که انسان را پاک می‌کنه و برای انسان صفا میاره مصائب و بلاها هستش بیماریها و سختی های مختلفی که برای انسان پیش میاد . اینها هم از جمله چیزهایی است که انسان رو پاک می‌کند . بحث ما در مورد مطلب دوم هستش مسئله ی دوم که موت اختیاری یعنی انسان خودش به سمت موت میره . خودش انواع موت رو برای خودش ایجاد می‌کنه . در مورد موت سفید که گرسنگی و روزه بود توضیح دادیم که چقدر نقش داره در سلامتی انسان و پاکی انسان ، حالا یک فرمول درباره ی موت عرض می‌کنم از امیرالمومنین علیه السلام : ( این در مورد بحث مهمی است که من اسخط بدنه ارضاء ربه و من لم یسخط بدنه عصبی ربه اینو حتماً حفظ بکنید یادداشت بکنید و بزنید تو خونتون، جلوی چشمتان باشه که این فرمایش جلوی چشم باشه . این بحث فوق العاده مهم در بحث مرگ . اگر کسی می‌خواد پیشرفت بکنه باید مرگ رو دوست داشته باشه و تحمل بکنه و خودش به استقبال موت بره و موت رو بخواد . خوب یکی از اقسام موت، از راههای ورودی بدن نوشته یادداشت بفرمائید ، منظور از بدن خواص(حواس) پنجگانه نیست بکله طبیعت یعنی انسان باید با طبیعت خودش در گیر بشه ، با مباحث قبلی که خدمتتون توضیح دادیم خوب هر کس که به خشم بیاره بدنش رو پروردگارش رو راضی کرده و هر کسی که به خشم نیاره بدنش رو پروردگارش رو معصیت کرده . یکی از چیزهایی که باید تمرین بکنیم تا بتونیم پاک بشیم ، صاف بشیم ، زلال بشیم ، از طبیعت خارج بشیم این هستش که با خودمون و طبیعت خودمون درگیر بشیم که اگر کسی همچین کاری بکنه پشت هر مرگی یک هدیه عالی دریافت می‌کنه ، آن هدیه عالی چیه ؟ شخصی است ، یه چیزی بالاتر از اینها حیات برتر ، ارامش ، شما بعد از هر موت آرامش جدیدی دارید هر وقت که مخالف می‌کنی با بدنت بعدش آرامش داری، البته اولش اذیت می‌شی به سخط میاد ، عصبانی می‌شه ، تو فشار قرارت می‌ده، شروع می‌کنه به فریاد کردن جیغ و دادکردن ، کولی گری راه انداختن، چنگ زدن به این طرف و اون طرف چون الغریق یتشبص بکل حشیش کسی رکه داره غرق می‌شه موقع غرق شدن به هر دست آویزی چنگ می‌زنه شما هر وقت درگیر می‌شید با شیطون خودت در درونت و با طبیعتت تا می‌بینی می‌خواد تو وجود پاک خودت تو آب کر وجودت غرقش کنی شروع می‌کنه به داد و فریاد کردن به همه چی هم چنگ میزنه یعنی اونجا خیلی عصبانیت می‌کنه خیلی می‌ترسوننت خیلی حوچی گری راه می‌ندازه ، خیلی دلهره برات ایجاد می‌کنه که این میشه اون میشه ولی اگر بتونی به هیاهوش اهمیت ندی به محض اینکه اهمیت نمی دی با ]ارمش می‌رسی . داستان مسجد مهمان کش رو حتماً شنیدید که قدیم ها در یک شهری ، مسافرهایی که جایی می‌خواستن برن بخوابن ، می‌رفتن مسجد می‌خوابیدن هر وقت می‌رفتن مسجد صبح جنازه ها یی اینها رو از تو مسجد در میاوردن نه تیری خورده بودن ، نه کسی شمشیری زده بود ، نه چیزی ، اینا جنازه هاشون بود ، مردم میامدن جنازه هاشون رو از مسجد میاوردن . یه بار یه آقایی می‌خواست بره مسجد شب اومده بود ولی خواست بره مسجد ، بهش گفتن که نرو مسجد ، مسجدش یه ذره ترسناک خطرناک خوب آقا من اصلا ًخیالم این حرفها نیستش خلاصه رفت تو ، نصف شب شروع شد یه هیاهویی و سرو صداهای وحشتناک شد که به اصطلاح بترسه و بمیره ، این هم بلند شد متقابل اون فریاد ها ، داد زد گفت : هر کی هستی اگر مردی بیا جلو من از هیچی نمی ترسم بیشتر از اینکه بکشی منو ، من خیلی وقته خودمو آماده کردم برای مردن . تا این ، این حرف رو زد ، سر صدا ه خوابید هیچ وقت هم دیگه بلند نشد ماها مسجد وجود خودمونیم یادتون باشه ، نقس الهی ، کودک عزیز روان شما همون مسجد ، درون شما پاک ، همتون ، بدون استثناء و همه ی انسانها اینجوری هستن چون نفخه ی الهی دارن و ذاتاً پاکند . آلودگی عرضی ، میاد و کندنی و از بین رفتنی و آنچه که می‌مونه اون روح ذات پاک الهی هست که برای همه انسانها هست . انسان باید خیلی مراقبت بکنه از این گوهر وجود و امانتی که خداوند تبارک و تعالی بهش سپرده و نگذاره که خدایی نکرده که این گوهر از بین بره ، مراقبت باید بکنه ازش ، خوب ، اون سر و صداها چیه تو وجود شما سرو صداها طبیعتتون مثلاً امروز می‌خوای روزه بگیری آنقدر غر می‌زنه بهت که نگو زخم معده می‌گیری، ضعف می‌گیری سردرد می‌گیری ، چشم درد می‌گیری ، نمی دونم الان چی می‌شه ؟ توجیهات مختلف ، در روایت داریم وقتی مومن دستش رو می‌کنه ت وی جیبش که یه پولی رو بده به کسی و کمک بکنه هفتاد تا شیطونک به دستش می‌چسبند یعنی هفتاد تا توجیه ، یعنی از کجا معلوم که احتیاج داشته باشه ، شاید خوب لنگ بمونی هزار تا توجیهات دیگه که اینا سرو صداهاس ، فریاد در مسجد وجود شما لذا اگه بتونی موقعی که مورد حمله قرار می‌گیرید شجاعت به خرج بدهید و جلوی حمله قرار بگیرید جلوی حمله بایستید و نترسید . اگه این کارو کردید آروم می‌شید و دیگه سرو صدا نمی شه ولی اگر هی با ترس و شک و دودلی و اینطور چیزها بخواهید یه کاری رو انجام بدید اون هی غرغرش رو می‌کنه سرو صداش رو می‌کنه نقش رو می‌زنه و نمی ذاره که شما آرامش رو داشته باشید پس اولش عصبانی ، کافی شما به عشق پاداشش ، پاداشش چی بود ؟ به غیر از این آرامش غیر آن حیات پاداشش رضای پروردگار و رضوان من الله اکبر خنده ی خداست پاداشش الان من خیلی هوس دارم این چایی رو بخورم بعد می‌زارمش جلوی مهمان دیگه «ها » اون بخوره من آب م یخورم می‌تونم این کار رو بکنم . دیگه شما خیلی وقتا ، وقتی هوس را دارید که جایی بخورید خیلی هم هوس کردید برای انکه غلبه کنید بهش ، چایی را بدید به کسی خودتون یک لیوان آب خنک بخورید ، می‌بینید که میلتون هم به چایی چی می‌شه ؟ از بین می‌ره و از اون در آیی که میل نداشتید می‌خوردید . ضمناً مفید تر هم هست ، و این سرو صدا رو چیکار کردی با همین یک لیوان آب سرو صدا رو می‌خوابونی ، اینجا خدا می‌خنده به تو ، هر وقت این کار ور بکنی ، سر غذا ، سر سفره ، دیگه نمی دونم ، تو مهمونی ها ، توی کارهای خونه ، توی انجام کارهای سفر ، ، توی اردوی زیادت ، کسی که میره به سمت سخت ترین ها خدا رو می‌خندونه و محبوب خدا می‌شه رضای خدا رو بدست میاره ممکنه دیگران بگن این ساده اس ، پخمه اس ، سرش کلاه گذاشتیم ، کارای سنگین را دادیم به اون نمی دونم اینجوری ولی زیرک همینی هستش که دنبال این نیست که دیگران چی فکر می‌کنن درباره اش ، چی بهش می‌گن ، دنبال خنده ی خداست . خوش به حال کسی که در طول عمرش خیلی خدا رو بخندونه خیلی لبخند خدا رو و رضایت خدا رو جلب بکنه به خودش . لذا این تو خونه از صبح که شما از خواب پا می‌شید ، این امکان وجود داره که بتونید دائماً لبخند خدا رو رضات خدا رو برای خودتون جلب بکنید . میوه گذاشتن جلوتون کوچیکتر رو انسان برداره «ها» پست تر رو بردار . سر سفره مثلاً همینطور مثال زدم ، توی اتومبیل سخت ترین جای اتومبیل رو بنشینه انسان ، عرض کنیم توی اتوبوس سخت ترین جا رو بنشینه توی هواپیما سخت ترین جا بنشینه ، اون جایی که دوست نداره بنشین بنشینه . یه سره خودشو اذیت کنه .دائماً انسان تو اجتماع مراقبت کنه از خودش و یک سره ورداره و یقه ی خودش رو بگیره و هر بار دو تا سیلی تو صورت خودش بزرنه ، این هر بار که شما دارید این کار رو می‌کنید قدرتمند تر شادتر ارامتر و به خدا نزدیک تر می‌شید لذا انسان باید شروع بکنه از خواسته های خودش دونه دونه تا می‌تونه باهاش مبارزه بکنه یه حدیث دیگه بخونم عین همین فرمایش از حضرت لقمان علیه السلام هستش . ( یک صلوات به محضر امیرالمومنین علیه السلام و حضرت لقمان سلام الله علیها ) یا بنی من یرد رضوان الله یسخط نفسه کثیرا ( چقدر قشنگه ) پسرم هر کس که به دنبال رضایت خداست باید زیاد خودش رو اذیت کنه با خودش درگیر بشه و من لایسخط نفسه لا یرضی ربه کسی که خودش را به خشم نمیاره نفس خودش رو خدا رو پروردگارش رو خشنود نمی تونه بکنه لذا اگر کسی اهل این کار نیست بدونه دچار معصیت زیاد می‌شه کسی که نمی خواد با خودش درگیر بشه دچار معصیت زیاد می‌شه مثلاض در مرگ سبز مربوط به لباس آقا امروز می‌خوای بیار کلاس یه لباسی داری باید بپوشی غیر از این لباس دیگه ای هم نداری خوشتم نمیاد اینو بپوشی اگه بپوشم مثلاً اونجا بگن این چه لباسی که تنش کرده این چه جورابی که پاش کرده این چه کتی که تنش کرده این که انسان مرتب باشه احترام بزاره به دیگران ، به احترام مومنین اهل رسیدن به خودش و تجمل باشه ، به احترام اونها عطر بزنه کار دیگه بکنه اینا خوب و ثواب داره انسان احترام بذاره به طرف مقابلش ، یه موقع هستش که نه ممکنه وضع لباس بگیردش یعنی شخصیشی باشه که درگیر باشه به این ، لازم که یه جاهایی خودش رو تنیبه بکنه یه جاهایی خودش رو چکار بکنه ؟ تنبیه بکنه ، یه روسری خیلی قشنگ گرفته می‌دونه اگه بپوشه بره اونجا صد نفر نگاش می‌کنن می‌گن آره این روسری چقدر قشنگه این چادر چقدر قشنگه اینو از کجا گرفتی این خودکار چقدر قشنگه این کفش چقدر قشنگه این مانتو چقدر قشنگه نپوشه انسان ، اصلاً نپوشه جای دیگه این بپوشه تو لباس خیلی مهمه که انسان بتونه این مبارزه ی سختی هستش الان من دارم خیلی کلی رد می‌شم ازش اگر بخواهیم وارد بشیم بحث لباس یه بحث مفصلی حتماً کتاب درّ و صدف رو توضیح دادم توی فصل سوم بخش لباس عزیزان مراجعه کنن. لباس شهرت چیه ؟ مثلاً گاهی اوقات آدم لباسی رو می‌پوشه که بهش نگاه کنن اصلاً دوست داره ، لذت می‌بره از اینکه بهش نگاه کنن ، این خطرناک ، کسی که خوشش میاد ، یه جوری ، عرض کنم خدمتتون که پوشش داشته باشه بهش نگاه کنن ، آرایش نکنه ، خطرناک ، آرایش حرام هستش اگر هم کسی بخواد آرایش بکنه و بیرون هم بره و نامحرم هم ببینه و اونکه اصلاً خوب نیست یه چیزی هست که می‌خواد کفش بپوشه لباس بپوشه باید مراقب باشه اناسن مراقبت بکنه که انسان حرمات و نوامیس و محرمات الهی توی پوشش رعایت بکنه ، لباس تنگی هست ممکنه نامحرم به هر حال برآمدگیرهای بدن یک خانم رو ببینه این خوب حرام اصلاً حرام و عین بی حجابی و بدحجابی نیست نباید اصلاً این کار رو بکنه . عرض کنم که آقایون هم همینطور آقایون هم باید جلف نپوشن ، خوشش میاد یه لباس آستین کوتاه بپوشه و بره بیرون باید حیا کنه باید مبارزه بکنه با خودش و درگیر بشه با خودش ، این کار رو نکنه ، دوست داره بر فرض اینکه عطر بزنه ، عطر خوبه انسان بزنه ، از اون عطرهایی که مثل لباس شهرت نباشه تحریک آمیز نباشه آقا هم باید حیا کنه و مردها هم باید حجاب بکنن و رعایت بکنن. مثال عرض کردم انسان در مرگ سبز خودش رو ناراحت بکنه عصبی بکنه اتفاقاً اون موقعی که خیلی می‌سبه توی عروسی توی یه مجلسی که یه لباس ویژه داشته باشی خیلی معمولی و ساده می‌ری وقتی میری اونجا بعد می‌بینی هیچ اتفاقی نیافتاده «ها» این توهمات توی که می‌گی حتماً اینجایی که میری امروز خیلی به خودت برسی خیلی جذاب جلوه بکنی ف این توهم گفتیم که جذاب جلوه کردن یادتون هست جزء کدوم کمالات بود ؟ دیگران به من نگاه بکن، من زیبا در نظر دیگران بیام، جزو کمالات و همی «آها» جزو کمالات انسانی که نیست و جزو حیوانات انسان ، انسان خوشش بیاد که محبوب دیگران باشه بعد تو دل دیگران جا بگیره ، اینا جزء کمالات وهمی ، خوب انسان اتفاقاً اونجایی که یه همچین احتمالی میده یه همچنین شهوتی داره مثلاً بفرمایید تو دل فلانی جا بکنه ، اونجا چکار بکنه ؟ اونجا خیلی ساده لباس بپوشه خیلی چیزهایی که فکر می‌کنه همچین اتفاقی بیافته انجام «بله » نده . خیلی ( صلوات ختم بفرمائید ) پس می‌فرماید کسی که دنبال رضایت پروردگار هست . بسیار باید نفس خودش رو سخطه بکنه ، غضب بکنه به نفس خودش ف درگیر بشه با نفس خودش ،خودشو خشمگین بکنه و به هر حال انسان باید همانجور که در صفات مومن گفتم ، مومن باید خودش از دست خودش در غذاب ، دیگران از دستش راحتن و در آسایس مواظب و مراقب خودش هست که هر چی دلش خواست انجام نده مثلاً در بدن در طبیعت ، یکی از چیزهایی که داریم در حدیث براتون بخونم چند تا چیز هستش که می‌تونه انسان رو دور بکنه ( صلوات ختم بفرماید) دیدنیهاست ، چشم ، چشم خیلی نا شکر و حریص. اگه انسان بتونه اذیتش بکنه خیلی خوب هستش یه مقدار درگیر بشه با خودش و اذیت بکنه خودش رو . امیرالمومنین علیه السالم می‌فرماید که : لیس فی الجوارح اقل شکراً من العین فال توطوها صعلها و اصعل یعنی خواسته خواهش ) تشغلهم عن ذکر الله می‌گه در بین جوارج بدن در فعل طبیعت این اجزائی که ما داریم هیچ کدامشان ناسپاس تر از چشم نیست نا سپاس تر از چشم نیست یعنی هر چی می‌خواد بهش می‌دی ، باز دوباره چیه ، می‌خواهد ، هیچ وقت هم راضی بشو نیست . خوب می‌فرماید : هر چی خواست خواسته هاشو بهش ندید شما رو از یاد خدا باز می‌دارد . در روایت داریم که یکی از سخت ترین جاهایی که انسان ضربه زیاد می‌خورد و اگه بتونه انسان یاد خدا بکنه ببنید الان شما داردی می‌رید بازار خرید بکنید دو تا کار می‌تونید بکنید درست نقطه ی مقابل همند . یکی واقعاً ذکرت رو بگی دلت رو مشغول خدا بکنی لذت ببری با خدا و مأنوس باشی . یکی بری مغازه ها یکسره پشت ویترین مغازه ها نگاه بکنی . یکی از بدترین جنایتهایی که آدم می‌کنه با خودش همینه که یکسره دنبال نگاه کردن چیزهای جدید و جذاب و جالب هستش بریم مثلاً این پارچه ها رو ببینیم بریم این لوازم رو پارچ و لیوان رو اتومبیل رو ببینیم ، اتومبیل داره ها خودش یه ماشین خریده زیر پاشه تو خیابون که میره هی به ماشینهای مردم می‌بینه ، تازه خودش یه کت و شلوار خریده باز وقتی می‌ره به صد تا کت و شلوار نگاه می‌کنه و این تازه فرش خریده ولی مثلاً نمی تونه از کنار به مغازه ی فرش رد میشه نگاه نکنه هی میره این فرارو نگاه می‌کنه و این از فرش ما بهتره ها آخ آخ کاش من اینو می‌خریدم نه الان فرش خریدم آوردم دلم زد خیلی ها اینجورند . اگر کسی دنبال رضای پروردگار هست باید این تمرین موت رو زیات بکنه یعنی آقا ، من از الان خودمو تربیت می‌کنم به عنوان یک آدم وقتی خواستم تو بازار برم چشمم هرز نمی کنم هی یکسره به مغازه ها نگاه کنم ، جنسای مغازه ها اتومبیل مردم خونه ی مردم در و دیوار مردم پنجره مردم لوست مردم ، دیگه عرض کنم خدمتتون که به لباساشون مدل لباساشون انسان مؤدب باشه سرش بندازه پایین و نگاه هم نکنه اصلاً نبینه ، گاهی وقتها بعضی ها هستن خودشون رو طوری تربیت می‌کنن که اگر هم نگاه کنن نمی بینن، چشم هست اما دیدن در کار نیست چون طلب نداره میلشو خودش کشته تو خودش اصلاً ، شما نگاه کنید طرف تلفن همراه رو خریده میاد یه 24 ساعت باهاش عشق بازی مقازله می‌کنه فردا می‌ره تو اداره تلفن همراه دیگران رو می‌بینه همش چشمش تو اینه که مال من از مال اون هم بهتره ، مال اون بهتره از مال من اون چی داره من چی دارم این آدم اصلاً آرامش نداره اصلاً آدم نمی شه هیچ وقت ، ظروف می‌خره با کسای دیگه سر ظروف چشم رو هم چشمی می‌کنه یه فاجعه ای این اتفاق چشم رو هم چشمی و رقابت مسابقه گذاشتن با دیگران انسان خودش رو تربیت بکنه که آقا اگه من رفتم بازار سرم رو بلند نمی کنم که ایندفعه می‌خوام یه کار دیگه بکنم اصلاً از بازار رد نمی شم می‌رم از یه جای خلوت تر رد می‌شم حالا نه اصلاً قراره از تو بازار رد بشم این بار خودمو تنبیه می‌کنم مراقبت می‌کنم ، خیلی مهم اینه که انسان با خودش مشارطه داشته باشه ، دائماً یعنی هی بگی من الان شرط می‌کنم با خودم که اینکار رو نکنم اگه نگاه کردم مثلاً یه جریمه می‌کنم خودم رو صد تومن پونصد تومن هزار تومن جریمه می‌کنم خودم رو ها که این بار که من می‌خوام از تو این بازار رد بشم هیچ مغازه ای رو نگاه نکنم به چهره ی هیچ کس نگاه نکنم از این مسیر شهر می‌خوام رد شم بریم اون ور شهر خوب حالا من بخوام این رو با خودم شرط بکنم که سرم رو تو ماشین بالا نکنم به درو دیوار مردم و خیابون نگاه نکنم و حتماً تا اون موقع بتونم مثالً هزار تا هم صلوات بفرستم . این خیلی خوب ها چشم برای استفاده های طبیعی انسان نگاه بکنه ولی اینکه انسان هرز بکنه خودش رو همینجوری ، حضرت علی علیه السلام : علتش رو می‌گه دقت کنید فلا تؤطوها ... هر چی می‌خواد بهش ندید دیگه نمی ذاره شما یاد خدا باشید بنابر این وقتی انسان میره توی این مغازه ها گاهی وقتها شخصیتش مسخ می‌شه می‌ره تو بازار از هویت انسانی در میاد . یکی از خانمها که از اولیاء خدا بود از دوستان ما رفتن خدمت ایشون این خانم بعد تا من وارد شدم سلام کردم گفتمش که آقای فلانی تو چرا شبیه فریزر شدی . آخه خانمم صبح به من گفت : صبح برو فریزر بخر ما رفتیم بازار سه راه امین حضور یکسره همینطوری از صبح تا ظهر هی به فریزرها نگاه می‌کردم گفت : بعدازظهر رفتیم خدمت این خانم تا منو نگاه کرد گفت : ای آقای فلانی چرا شبیه فریزر شدی ؟ ببین این باطن انسان فریزر واقعاً شکل می‌گیره . حرکت لاکپشتی یک قدم به جلو یه قدم به عقب اینجوری چرا چون دلش پر از معشوقه معشوقه های حیوانی . لذا قاعده ی موت یادتون نره قاعده ی موت چی شد . قاعده راهرو به صورت ذکر بگین ثواب هم داره مثل صلوات مثل لا اله الاالله مثل استغفرالله یه چند مرتبه پاشید بگید هر روز صبح من اسخط بدقه ... هی با خودتون زمزمه کنید و این تکرار و تلقین باعث می‌شه که قدرت پیدا بکنید برای مردن موت و برای به خشم آوردن خودتون ببینید اصلاً امروز من چند بار خودمو عصبانی کردم به خشم آوردم خودم رو ها این خیلی لذت داره چون وقتی انسان رو به خشم بیاره عرض کردم خنده ی خدا پروردگار رو متوجه خودش می‌کنه . یه جایی وسوسه می‌شی تلفنت داراری با یه کسی حرف بزنی اصلاً تلفنت در نیار خاموشش کن بره پی کارش چند ساعت خاموش کن اصلاً یه ذره خودتو اذیت کن . هوس می‌کنی بری یک غذایی بخوری یه غذایی که خوشت نمیاد سفارش بده آن روز هیچ مرگی هم برای آدم ایجاد نمی کنه فقط جز مرگ طبیعی الحمدلله ها با میل دیگران غذا خرودن با میل دیگران کار کردن تو خونه بخصوص روابط زناشویی خانوادگی اینها بچه ها میل های خودشون رو ذوب کنند در میل کی ؟ پدر و مادر ، زن و شوهر ف خودش رو ذوب کنن در میل همدیگه ، عرض کنم خدمتتون که اینها خیلی قشنگه که انسان بتونه خودشو بخشم بیاره . پس باید تمرین بکنیم . حالا از امشب که قرار تمرین بکنیم تلویزیون روش بود نمیرید بشینید جلوی تلویزیون شروع می‌کنیم عصبانی کردن خودت ببینم کی جیگرش رو داره ها پشتتو می‌کنی اگه تلویزیون تونستی خاموش بکنی این یه سخط بدن هست نگاه نکن عرضه نداری ضعیفی عاجزی اسیری خیلی خوب پشتتو کن بگو من تصویر شو استفاده نمی کنم پشتتون رو بکنید بخصوص آقایون هم خیلی مراقبت بکنن چون تو تصاویر عرض کنم خدمتتون تلویزیون زن های گوناگون نشون میده فیلم های خارجی ، آقایون باید دقت بکنند که حتی اون تصویر تلویزیونش هم نگاه نکنن حالا اگه کسی مجبور تلویزیون نگاه کنن و استفاده کنن یکم خودشون رو اذیت بکنن یه مقدار خودشون رو درگیر نکنن بد نیست خوب توی خیابون داردی می‌رید تمرین بکنید از همینجا که از کلاس خارج شدید یواش یواش تمرینها را شروع بکنید تمرین کنید که امروز را تا خونه بجایی نگاه نکنم شروع کن استغفرالله بگو صلوات فرستادن یه ذکر دیگه بعد که سرت رو در خونه بلند کردی رسیدی همونجا من قول می‌دهم لذتش آرامشش و قدرتش و رضای خدا را همانجا دم در خونه بهت می‌دن همشو یکجا ، حالا از لمس کردنیها همینطور انسان دوست داره چیزی رو لمس کنه ازش بگذره دوست داره بخوره بو بکشیم بچشه بگذره ازشون ، عرض کنم خدمتتون که ذره ذره شروع کنیم حالا همین چیزهایی که دارم از چیزهای کوچیک تا اینکه یواش یواش بزرگ شویم تا بتوانیم برای حرکتهای بزرگ کارهای بزرگ ان شاءالله فداکاری کنیم . شما دقت کنید داستان پوریای ولی یه چیزی می‌گیم و یه چیزی می‌شنویم که حالا توی میدان جنگ تو شهر خودش مثلاً بعد از اینهمه آبرو ، عزّت ، بزرگی ، قهرمانی ، پهلوانی بیاد مثلاً فرض کنید بفرمائید که خودشو بزنه زمین راحب کسی غیر هم کیش خودش ، خدا رحمت کنه مرحوم تختی رو در زندگی نامش می‌خوندم می‌گفت که این وسط تمرین بود یا قبل از اینکه کشتی که می‌خواست بگیره کشتی بین المللی اذان می‌داد می‌رفت نمازش رو می‌خوند اسخط بدنه یعنی اول اذان به همه چی بگو خدافظ تموم شد اذیت کن خودتو اول اذان بدو برو سر نماز ، می‌شه اسخط دیگه ها اونجاس که ارضاء ربّه آرامشش هم بدست میاد ولی نه حالا شهوت تلویزیون خوراکی حرف زدن با این دادن تلفن زدن به این دادن اینا ایجاد می‌شه . خوشت میاد الان گوشی رو برداری به چند نفر زنگ بزرنی نزن از خودت سوال کن من برای چی اینکار رو بکنم می‌تونم دو ساعت دیگه انجام بدم خودمو اذیت کنم به خودم فشار بیارم ببینم می‌تونم 2 ساعت تحمل کنم یا نه ، خیلی خوشت میاد حرفی بزنی تو مجلس باید کسی یه چیزی رو بگی نگو و صرف نظر کن از این حرفت ، حداقل جرأت داشته باش به تأخیر بینداز فردا می‌گم بعداً می‌گم . یه کسی بدی کرده در حقت خوشت میاد یقه اش رو بگیری انتقام بگیری ازش ، تو دهنش بزنی ، حالشو بگیری جریمش بکنی تنبیه ش بکنی بچت هستش اینا ، بگو حالا الان این کار رو بکنم خیلی تخلیه می‌شوم ، حالا تخلیه نشو عیب نداره به همسرت می‌خوای حرفی بزنی خودت رو تخلیه کنی عصبانی شی خیلی مهمه اونجور جاها به داد خودش برسه تخلیه نکنه عصبانتیش رو حالا می‌ذارم فردا اینکار رو می‌کنم تا می‌گی فردا می‌بینی که خیلی قوی شدی تا فرداها اول فکر می‌کردی نمی تونی ببخشی ولی همین که سکوت کردی یک مدت گذشت ، دیدی که آره می‌تونی ببخشی . از دست یه نفر ناراحت هستی بجای اینکه تنبیهش کنی بهش هدیه بده جرأت داری بهش هدیه بدی ؟ بغلش کنی ببوسش بعد تو همین در آغوش کشیدنها و بوئیدنها انتقادی هم داری بهش بکن ، بهش بگو فلان فلان شده تو چرا اینکار رو کردی بخند بگو آقا خدا خیرت بده « ها » دعا بکن براش بعد با دعایی که کردی براش بعد بهش حالا بگو مثلا این چه کاری بود که کردی با خنده ، خیلی وقتها باید عادت بکنیم تمرین بکنیم که هی باید بزرگ شیم . عزیزان دقت کنید ما قرار نیست در زندگی که با دیگران داریم فقط زندگی بکنیم ما قراره آدم بشیم ، عرض کردم زندگی تمرینی است زندگی دنیا، برای زندگی در بهشت ، لذا خوش به حال کسی که تو روابط زناشویی برنده او باشه بعضی از روابط زناشویی استفاده می‌کنن دلاشونو شلوغ می‌کنند ذهنشون رو داغون می‌کنن کینه به دل می‌گیرن عصبانیت جمع می‌کنن عقده درست می‌کنن سالها این بدبخت ها حالا که خدا بهت توفیق داده یه شوهر نادون بهت داد به شوهر زبون نفهم بهت دارد یه زن نادون یه زن زبون نفهم عصبی بهت داد حالا داده بهت خدا رو شکر کن ازش استفاده کن برو بالا ، دیگه ازش استفاده نکن که خوار بشی بدبخت بشی احساس بیچارگی کنی احساس بکنی باختی این اونی که می‌خواستی نبود نمی دونم من تا آخر عمر باید اونو تحمل کنم این چه جوری بود ؟ نه ؟ یه تلخه مرگ دیگه یک عامل سخطت یک عامل عصبانیت . من به بچه هایی که سربازی می‌رفتم می‌گفتم : روزهای اول براشون صحبت می‌کردم می‌گفتم : بچه ها شما دو سال اومدید سربازی بالا برید پایین بیاید بخواید نخواید دو سال باید چیه بگذره خوش بگرذونی خوش می‌گذره ، بد بگذرونی بد می‌گذره ، خوش بگذرونید . این دو سال هستیم ، که ما آخر دوران آموزشی خیلی دوران سختی بود دوران آموزشی نظامی ، گرسنگی های ممتد به ما می‌دادند ،خیلی گرسنگی سختی فشار بدنی زیاد دهها کیلومتر پیاده روی بدون غذا بدون اب خیلی اذیت می‌کردن ما رو بعد یکبار شورشو در آورده بودن برده بودن ما رو تو کوههای غرب ، سر زمستون ها تو برف چادر زده بودیم اونجا گرسنمون هم بود غذا نمی دادن بهمون بعد هم ما رو می‌بردن هر روز اونجا بدنمون رو آش و لاش می‌کردن توی این آموزشهای نظامی سخت ترین آموزشها بود ، اونجا یه بار خیلی گرسنمون بود می‌خواستن بهمون غذا بدن از اون نونهای گاوی یه گونی آوردن برامون ریختن جلومن از این کپک زده ها ، بعد یکی از بچه ها گفتش که به به ، به به بچه ها این پاچه ی مرغ ، بخورید به نیت پاچه ی مرغ ، همین یک کلمه اش بچه ها خندیدن یه نمکی بود چقدم جالبم هست ، حالا فکر کن داری مرغ می‌خوری بخور .توجه کردی خیلی وقتها آدم می‌تونه خودشو عصبانی کنه و سخط بیاره برای خودش یقه ی خودش رو بگیره تو صورت خودش بزنه هر وقت این کار رو می‌کنی عزیز می‌شی بزرگ می‌شی کسایی که جرأت ندارن با خودشون درگیر شن برای هیچ کاری عرضه ندارن نه بابای خوبی می‌تونن بشن . شما علت اختلافات زناشویی رو نگاه بکنید اونا که طلاق که هیچی طلاق یعنی زود بریدن ما به عنوان مشاور معمولاً 95 درصد طلاقها مال همین هستش که هیچ کدوم از زن و مرد جرأت برخورد با خودشن رو ندارن تنبل تن پرور بی حوصله لوس خودخواه خودخواه خودخواه 5 درصد طلاق ها را ما تأیید می‌کنیم موادری هستش که خدا اجازه می‌ده خوب اونهایی هم که طلاق نمی گیرن خیلی هاشون زندگی خوشی ندارن، چرا ؟ برای اینکه حاضر نیستند با خودشون درگیر شن ، همش من خودشون رو می‌خوان و منشون رو حفظ می‌کنن و حفظ بشه ف می‌خوام حالا حفظ نشه . این نگاه به من که من حتماً باید اینجوری بشه اونجوری بشه به من اینجوری حرف زد ، به مامانم اینجوری گفت ، به بابام اونجوری گفت ، عیبی نداره خدا عزیز و بزرگت می‌کنه اگه می‌ تونی حقت بگیری بگیر اگه نمی تونه خدا هست جلسه ی قبل اینو توضیح دادم . نباید بذاره حقش خورده باشه ولی به چه قیمتی ؟ به قیمتی که به انسانیتش به لطافتش به قدرتش و حیات انسانیش لطمه ای وارد نشوه مگر حضرت امیرالمومنین علیه السلام از لحاظ قدرت بدنی از کسی کم می‌آورد ها نه تو زمان حضرت امیرالمومنین علیه السلام هیچ کس به اندازه ی ایشون نه قدرت بدنی و نه شجاعت داشت و نه قدرت اجتماعی سیاسی داشت بهش فحش می‌دادن می‌گفتند : توی کوچه ها کثیراً به من فحش می‌دن می‌گفم با یه علی دیگه ایی هستن این قشنگه بزرگه خونه هستی مامانه خونه هستی ، کوچولوی خونه یه ذره بی ادبی کرد اگه تونستی بی ادبی رو قورتش بدی نوش جانت بکنی به قول امام سجاد علیه السلام : تجرء غصه بکنی غصه رو جرعه جرعه بنوشی ، اینجاست که بزرگ می‌تونی بشی کوچیکه بی ادبی کرده بجای خشم و کتک و کمربند ، جیغ و داد کردن و فحش دادن ، از خونه بیرون کردن و نمی دونم روشهای خشن می‌شه با روشهای دیگه رفت جلو یه کم فکر بکنیم تمرین بکنیم بتونیم ان شائ الله قدرت انسانی بگیریم ، جلسه ی بعد توضیح بدم در مورد عوامل مرگ بعضی ها توضیح دادن که می‌خوان برن بازار خرید براشون سخت طول می‌کشه خریدهاشون ، وسواس دارن معطل می‌شن . ببینید قادعه این است امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرمایند : وقتی وارد بازار شدید خواستید چیزی را انتخاب کنید اولین چیزی که دیدی مناسب حالت هست بخر هی نگو بعد از این ممکنه یه بهتر چیز دیگه گیرم میاد ف البته من هم نمی گم که حالا آدم چند تا جنس رو نبینه از چند تا قیمت خبر نداشته باشه اما خیلی هم نه حالا مثلاً خیلی بعضی ها صبح تا غروب میرن بازار آخر هم نمی تونن تو بازار یه کفش گیر بیارن تو بازار لباس نمی تونن گیر بیارن ، این دیگه وسواس و خطرناک و خوب نیست .