جلسه 021 - حیات طیبه
شماره جلسه
21
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1404
ماه
3
روز
19
متن کامل (خام) ‌ جلسه 021 - حیات طیبه

حیات طیبه جلسه 20

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان قیام یوم الدین.

سلام و صلوات و درود و رحمت و خیرات و مغفرت و برکات الهی بر همه شما عزیزان. هدیه محضر مقدس آقا امام رضا علیه السلام و وجود مقدس آقا امام زمان علیه السلام صلوات بلند ختم بفرمایید.

خب . بحث مان در شرح دعای بیستم صحیفه سجادیه اختصاص دارد به «واستغفر ایامی فیما خلقتنی له ». خدایا عمرمن را فارق کن برای آن هدفی که من را برای آن آفریدی. خب توضیحات آن را دادم خدمتتان میخواهم چند تا روایت در مورد عمر برای شما بخوانم. چون عمر سرمایه جاودانه ما است. کسانیکه انسان رانمیشناسند میگویند وقت طلا است . در حالی که طلا ارزش جمادی است یک کمال جمادی هست حتی کمال حیوانی هم نیست. جمال گیاهی هم نیست. ما اگر ده ها کیلو طلا داشته باشیم یک مشکل گیاهی داشته باشیم مثلا سرطان فلج باشیم نابینا باشیم حاضریم همه را بدهیم که سلامتی خود را به دست بیاوریم طلا قیمت انسان نیست . وقت ابدیت است اگر بخواهیم درست قیمت بگذاریم برای آن وقت یعنی حیات جاودانه . خود علی علیه السلام میفرماید که بقیه العمر الی قیمت لکم لها ویدرک مافا و یهیا بها مامات بقیه عمر را نمیشود برای آن قیمت گذاشت چرا؟ چون هر چیزی که خراب کرده ایم میتوانیم درست کنیم و هر چیزی که مرده است را میشود زنده کرد اینقدر ارزش دارد بقیه عمر. یک موقع میبینی یک نفر مثل حر مثل مرحوم طیب ومثل هزاران نفر دیگر فقط فقط یک روز آخر عمرشان را درست زندگی کرده اند. همان آن ابدیت شان را نجات میدهد که انسان چطوری از عمر خود استفاده بکند . پس قیمت نمیشود برای آن گذاشت . انسان شصت سال گناه کرده باشد، مسیر را اشتباه رفته باشد ،از بقیه عمرش میتواند استفاده کند آن شصت سال گناه را از بین ببرد و نه تنها میتواند یک کاری بکند آن شصت سال گناه همه از بین برود بلکه میتواند یک کاری بکند که آن شصت سال گناه بشود عبادت برای آن بنویسند این شصت سال کار خیر کرده . این ها روش دارد که دیگر روش هایش را توضیح داده ام. در جلسات قبل هم منابع آن را معرفی کرده ام. که انسان میتواند قدر های خودش را عوض کند یعنی الان شصت سال گناه دارد دم مرگ است چه کار میتواند بکند که این شصت سال را نورانیت با خودش ببرد این ها خیلی مهم است. برای همین بقیه عمر را قیمت نمیشود گذاشت برای آن هیج کس نمیتواند جز خدا قیمت پنج دقیقه را به ما بدهد.

بارها قبلا عرض کرده ام کسانی که در بهشت هستند جهنمی ها که هیچی آنهایی که در بهشت هستند حسرت پنج دقیقه وقت شما ها را میخورند . یعنی میگویند ای کاش ما برگردیم فقط پنج دقیقه در دنیا. آنها میفهمند پنح دقیقه دنیا چقدر قیمت دارد و چه کاری میتواند انجام دهند برای آن.چه کاری میشود کرد در پنج دقیقه ولی وقتی که انسان نفهمد که چی هست و ارزش خود را نداند ده ها سال عمر را تلف میکند. ده ها سال عمر را ضایع میکند. که با چند دقیقه اش میشود یک آخرت بسازد انسان قرآن کریم میفرماید «لیله القدرخیر من الفشهر» بهتر از هزار ماه است هشتاد و چند سال اما چقدر بهتر است ؟ ما نمیدانیم چقدر بهتر از هزار ماه است ما نمیدانیم. چقدر است. ته آن باز است. عمر اینجوری است. عمر اینجوری است که شما در یک ماه میتوانیدیک کاری بکنید که خدا بنویسد چند میلیون سال این بنده ی من در دنیا کار خیر کرده و عبادت کرده. چند میلیون سال. باید قدرهای ریاضی اش را یاد بگیریم خودمان بتوانیم تبدیل کنیم . که این یک هنر است دیگر. قدیمی ها میگفتند هنر چیه ؟ کیمیا است. کیمیا چکار میکرد؟ طلا میکرد. کیمیا یک همچین تعریفی میکرده اند. مس طلا می کرد. کیمیا آن است که یک جهنمی میشود اوج بهشت کیمیا یعنی انسان شصت سال عمر گناه کرده چیزی ایجاد بکند که به شصت سال گناه بزنی، خیر نورانیت ثواب بشود. این کیمیا است که اهل بیت به ما یاد داده اند . خانواده آسمانی ما چقدر عاشق ما هستند چقدر ما را دوست دارند به ما یاد داده اند این را. ما باید عرضه داشته باشیم وقت بگذاریم یاد بگیریم و عمل بکنیم.

حالا بخوانم چند تا روایت از اولی آن از امیر المونین علی علیه السلام است محضر مقدسشان یک صلوات بفرستید. «ان عمرک عدد انفاسک و علیها رقیب یحصی ها». عمر تو تعداد نفس هایت است تعداد نفس هایت است . یعنی نفس های شمارش شده است مشخص هم هست که این آقا مثلا یک میلیارد نفس بکشد. کم است خیلی کم است. بعد میگوییم «علیها رقیب یحصی ها» خدا یک مراقب نگهبان گذاشته تعداد نفس هایت را میشمارد. بعد تمام . بعد تمام . شما هر نفسی که میکشید هر ثانیه ای که میگذرد داریم به لحظه ی باشکوه تولدمان نزدیک میشویم. عالمی بی نهایت زیباتر و کامل تر و خدایی نکرده برای بعضی ها به جهنم نزدیک میشوند. به غم و ترس و عذاب و اینها. چون سبک زندگیشان را به سمت جهنم تنظیم کرده اند. میگوید یک رقیب خدا گذاشته یک مراقب که فقط نفس های تورا برای تو حساب میکند. تمام شد تمام. پس در توهمات و خیالات و اضطراب ها و نگرانی ها و دلشوره ها و غم ها تلفش نکن. ما آمده ایم به این دنیا که وقتمان را در رحمانیت و رحمیت آرامش و شادی سپری کنیم. باید فرمول ها و قوانین آن را یاد بگیریم. نه در غم و غصه و رقابت حسادت و مقایسه زندگی مسابقه. این ها همه جهنم است. خودبرتر بینی و روی دست کسی بلند شدن برای اینها به دنیا نیامده ایم. دائما زندگی مان را با اینها به گند بکشیم، زندگیمان را خراب بکنیم و تلخ بکنیم برای خودمان و اطرافیانمان. آن چیزهایی که واجب هست رو رها بکنیم بیاییم سراغ آن چیزهایی که اصلا ضرورتی ندارد عر و وقتمان را تلف بکنیم. وقتی میگوید که تو غصه بخوری غم بخوری مریض هستی، میروی جهنم اضطراب داشته باشی فشار قبر ذخیره میکنی دیگر آدم باید دیوانه باشد که وقت و عمر خود را تلف بکند برای اضطراب و دیوانگی و غم خوردن و غصه خوردن و رقابت. عمرش را اینجوری تلف بکند. خب مشکلات زندگی میگذارد؟ میگوید خب من به شما یاد میدهم با مشکلات زندگی بخندید با مشکلات زندگیی شاد باشید، با مشکلات زندگی آرام باشید، شاد باشید. ببین زینب بعد از آن همه مصائب چی گفت؟ سلام الله علیها ما رایت الی جمیلا. پس تو هم میتوانی اینطوری باشی. تو هم میتوانی در اوج مصائب آرام باشی شاد باشی غصه نخوری. به شرط اینکه رمز آن هم همان که خدمتتان عرض کردم اول باید خودم را بشناسم و عاشق خودم باشم. در فرمایش بعدی فرمود: «لنیستقبل اهدکم یومن من عمرهی الی بفراق آخر من اجل» مسیر را ما همیشه تکرار کرده ایم تمرین کرده ایم. شما وقتی میخواهید بروید خانه تان هر چقدر از دانشگاه دور شوید به خانه تان نزدیک میشوید. حضرت میفرماید شماها هیچکدامتان به استقبال روزی از عمرتان نمیروید میگوید فردا بیاید پس فردا میبینید بعضی ها عجله دارند فردا بیاید پس فردا بیاید یک ماه دیگر بیاید. دوست دارند زمان تند بگذرد. حضرت میگوید شما به استقبال هیچ روز جدیدی نمیروید مگر اینکه دارید یک روز را از دست میدهید. دارید به فراق آن میرسید. یعنی داری فراموش میکنی. دوشنبه ات را گذراندی. یک دوشنبه شیرین و خوب و عالی که میتوانست خیلی چیزها برای شما داشته باشد. داری از دستش میدهی. این را داری از دست میدهی. این را پر کن. این را خوب پر کن که اگر رفت دوباره یک روز میبینی این دوشنبه ات را. روایت داریم . ما این روزها و ساعت هایمان را یک بار دیگر میبینیم آن طرف. ولی خیلی بد است یک وقت میبیند اه من چقدر خرابش کرده ام. این یک روز را چقدر غصه خوردم چقدر دعوا کرده ام چقدرچقدر حسادت کرده ام چقدر ناشکری کرده ام. چقدر ناسپاسی کرده ام. چقدر الکی احساس بدبختی کرده ام کنار خدا و اهل بیت. چقدر کمالات و قدرت ها داشتم اصلا ندیدم آنها را از آنها استفاده نکرده ام. و آن وقت است که حسرت انسان را میکشد که چطوری وقت ها و ساعت هایش را تلف کرده بیخودی. در روایت داری که حسرت آن بخصوص آنها که گناه کرده اند آنهایی که عمر را در گناه گذراننده اند، به قدری تلخ است که اگر تلخی و سوزش و حسرت این آدم که میبیند عمرش را در گناه گذرانده، این را اگر بین بهشتی ها تقسیم کنند بهشتی ها دیگر اصلا لذت بهشت را نمیبرند. اینقدر تلخی اش زیاد و قوی است، کام انسان که من وقت خود را در مخالفت خدا در گناه در معصیت در غفلت تلف کرده ام . در رقابت ها حسادت ها انتقام ها کینه توزی ها. وقتم را اینجوری تلف کرده ام. روایت بعدی از نبی اکرم هست صلی الله علیه و آل وسلم: «کن علی عمرک اشهمک درهمک و دینارک» دستورالعمل فوق العاده مهمی هم هست. خیلی آدم را شاد و آرام میکند. میگوید نسبت به عمر خود حریص تر باش، نسبت به عمرت بخیل تر باش تا درهم و دینارت. بعضی ها عمر میدهند درهم و دینار در بیاورند بعضی ها درهم و دینار میدهند عمر میگیرند. خیلی فرق دارد که انسان با درهم و دینارش عمر تهیه کند برکت عمر بیاورد. پولش را کجا خرج بکند چه طوری صرف بکند بعضی ها با درهم و دینارشان گناه و جهنم و عذاب میخرند و عمر میگذارند که درهم و دینار بدست بیاورند که بروند جهنم. میخواهم پولدار بشوم خوش بگذرانم . پولدار بشوم بروم عشق و حال بکنم معصیت گناه. بروم این کشور بروم آن کشور پول میخواهد ولی درهم و دینار آن دارد صرف جهنم خرج میشود. بعدا این خیلی کشتنده است که یک کسی ببیند ای بابا چه احمقی من بوده ام. کلی جان کنده ام پول در بیاورم این پولهارو آروده ام کردم مار و اژدها و عذاب و آتش جهنم خریده ام. با آن اینها را خریده ام. با آن پول ها. خیلی وحشتناک است آدم آدم مختار آدم آزاد یک دفعه برود یک چیزی انتخاب کند برویم خارج زندگی کنیم. میرود خارج میبیند همه چیزش را از دست میدهد. حضرت فرمود کسی که علاقه دارد به خارج از وطن دینی خود که آنجا زندگی کند این مشرک است. این آدم شرک دارد. چون تو فقط میتوانی سلامت قلب خود را در اینجا حفظ بکنی به این خوبی. جاهای دیگر امکانات حفظ سلامت نیست. جاهای دیگر فقیر نشین است گدانشین است. جاهای دیگر همیشه تو را از خانواده ات از معشوقت از همه می اندازد. شب تا صبح بعضی ها شهوت دارند که هم خودشان هم خانواده شان بچه هایشان را از سالم ترین قوی ترین ثروتمند ترین محیط ها در بیاورند بفرستند یا بروند در محیط های فقیر نشینو محیط هایی که اصلا استعداد انسانی وجود ندارد. اصلا اسباب حیاط جاودانه انسانی وجود ندارد اصلاآنجا. آنجا گدا هستند. آنجا زندگی سر و ته شهوت است خشونت است کار است جون کندن است خرج کردن است دعوا کردن است حرص و جوش خوردن است بروید ببینید دیگر زندگی ها را. حضرت میگوید: بخیل تر باش در باره ی عمرت تا درهم و دینارت. بعضی ها پول دارند حج نمی روند. مستطیع هستند خانم و آقا الان بخواهد برود یک فیش آزاد حج بخرد میتواند بخرد ولی حج نمی رود میمیرد وقتی مرد میگویند این یهودی و مسیحی است مسلمان نمرده است. میتوانست برود حج نرفت. بخل میکن.د خمس بخل میکند بده زکات بخل میکند بدهد. برای جهاد برای امام زمان خود بخل میکند هدیه بدهد یا در جهاد شرکت بکند. میچسبد به دارای اش. کسی که می آید خانم و بانوان ما که واقعا در دنیا بی نظیر هستند، این زنان ایرانی طلاهایشان را داده اند برای غزه لبنان برای امام زمان برای کارهای جهانی این ها طلا داده اند یعنی جماد چی میخرند؟ ابدیت عشق به امام زمان خانواده آسمانی رضای خدا بهشت جاودان. ببینید چقدر خوش سلیقه ای است. طلایی که جایش راخدا گفته من در دنیا پر میکنم. مالی که گفته در دنیا پر میکنم. یا نه، میتواند یک ماشین بخرد که خود و خانواده در آسایش باشند نمیخرد بخل میکند. این آدم از عمر خود استفاده نمیکند. من الان میتوانم بروم پول هم دارم وضع من هم خوب است میتوانم یک ماشین بخرم خانواده ام خودم سریع برویم اینور آن ور، مسافرتی میخواهیم بروم نمیخرم بعد میگویم نه همه یتان بیایید اتوبوس سوار شوید. قطار سوار شوید. وقتمان را میگیرد. من نمیدانم الان در مترو اینقدر بایستید اینقدر وقت. بله من آن موقعی که نداشتم وضع مالیم خوب نیست درآمدم کم است پیاده روی هم بکنم خوب است. پیاده برویم. من این تجربه ها را خودم داشته ام در زندگی مثلا نتوانستم فرض بفرمایید سوار زمانیکه. ما طلبه بودیم چند نفر بودیم مثلا ما نمی توانستیم سوار یک اتوبوس بشویم حتی زمان طلبگیمان، کیلومتر ها پیاده میرفتیم تا برسیم به حوزه یا مثلا پول یک سر اتوبوس را داشتیم پول سر بعدی را نداشتیم صبح اول وقت میگرفتیم سوار اتوبوس شرکت واحد میشدیم میرفتیم و چند تا ماشین هم سوار میشدیم وسط شهر خودمان را برسانیم به حوزه. برگشتنی پیاده. پیش می آمد اینها. خب بله زمان دانشجویی هست. من دانشجویی هم گذراندم خب بله آدم پول ندارد آن موقع مثلا تاکسی سوار شود آژانس بگیرد به قول حالا امروزی ها که دیگه شکل های دیگر، اینترنتی وسیله بگیرم. بله یک موقع هایی مثلا دوساعت هم می ایستد صف اتوبوس. من آن موقع که کلاس استادم را در قم میخواستم بروم، دوازده سال اینطوری بودم وسیله هم نداشتم. باید میرفتم ترمینال سر جاده یک موقع هایی می ایستادم مثلا یک اتوبوسی یک ساعت دوساعت می ایستادم تا یک اتوبوس پبدا کنم یامثلا میرفتم ترمینال صف باید می ایستادیم تا یک اتوبوس میخواست برود قم سی نفر میخواست سوار کند صد نفر در صف بودند. باید می ایستادیم تا بالاخره خود را برسانیم به کلاس استاد. گاهی وقت ها برگشتنی اصلا ماشین نبود. یک موقع هایی من یادم می آمد مثلا طرف میگفت قم باید می آمد شهر ری مثلا میگفت بهشت زهرا آخرین مسیر من است. در زمستان. پر برف گفتم باشه برف زمستان در بهشت زهرا در آن تاریکی ما را پیاده میکردند ما پیاده می آمدیم کیلومتر ها در برف. برسیم به خانه مان به عشق درس به عشق علم به عشق معنویت به عشق حضرت معصومه. یک موقع هم داریم داری خساست به خرج نده. نگو که نه من حتما باید بروم صف اتوبوس بایستم. میتوانی برای خانم خود الان اذیت میشود زن تو. بخواهد برود شوهر اذیت . خب تاکسی بروید بروید تاکسی اینترنتی بگیر اگر وضع مالی تو خوب است خساست به خرج نده بی برکت میشود مال تو . آنجا که باید وقت بخری بجهای این که دوساعت سه ساعت در صف اتوبوس بایستی یک ربع برو که از عمرت استفاده کنی. حریص تر باش بخیل تر باش در عمر خود تا درهم نگو نمی ارزد چرا می ارزد. پول بده زمان بخر. می ارزد پول بدهی زمان بخری اگر داری اگر داری. وقتت را تلف نکن. خدا رحمت کند شهید مطهری را میگفتند وقتی آمدن تهران دانشگاه تهران شد استاد دانشگاه حساب کرده بود ظهر ها بیست دقیقه باید پیاده برود یعنی برود تا خانه و برگردد بیست دقیقه عمر من تلف میشود. بیست دقیقه. بیست دقیقه شوخی نیست بیست دقیقه میشود با آن خیلی کارها کرد میگفت دیگر همان جا غذا می آورد از خانه همانجا میل میکرد که این بیست دقیقه را نرود و بیاید. از وقتش اینطوری صرفه جویی میکرد. یکی از مراجع میگفت ما از پنجشنبه جمعه های خود استفاده کرده ایم شده ایم مرجع. یعنی از تعطیلات. خیلی ها فکر میکنند اگر تعطیل هستند باید ول بگردند وقت خود راتلف کنند. جمعه است باید هیچ کاری نکنیم. قرآن میفرماید چی؟ جمعه کی گفته تعطیل است؟ جمعه اگر تعطیل شده برای چی تعطیل شده؟ برای عبادت، نظافت، غسل جمعه، نماز جمعه که جمع شوید نماز جمعه گناه های یک هفته ات را میشورد . وقتی شرکت میکنید بعد چی میگوید قرآن؟ «فعذا قزیت صلات فنتشرو فی الارض من فضل الله» وقتی نماز جمعه تمام شد بروید دنبال کسب و کار تان بروید مغازه هایتان را باز کنید کسب و کار داشته باشید باید تعطیل باشد حتما. خب باشه الان من تعطیل میشویم تعطیل مشوی یه کار خوب چی؟ قبلا گفتم تفریح کنید . تفریح عبادت است وتجب است مثل نماز . خانواده ات را بردار برو تفریح. این یک عبادت است .کار حسابی است این. استفاده از عمر است اینطوری نیست که تفریح عمر تلف کردن است تفریح اگر نباشد واجبات انسان انسان را نجات نمیدهند. معصومین به ما یاد داده اند. تفریح یک عبادت است .باید برای تفریح خود وقت بگذاری. اگر شده پول خرج کنی تا یک تفریح خوب داشته باشی داری میتوانی آره نمیتوانی تفریحات ارزان قیمت. تفریحات ارزان قیمت پیاده پارک دم منزل حرم نمیدانم هر چیزی که دوست داری، کوه ولی با هزینه کم. پس این را دقت بکنید. آن جایی که تو میتوانی پول هزینه کنی تا وقتت را صرفه جویی کنی برای خودت و خانواده ات بکن. وقت خیلی مهم است. اگر قرار است بخل بورزی بخل خود را به وقت خود بگذار. به عمر خود بگذار. نه به پول خود.

باز روایت بعدی از نبی اکرم هست صل الله علیه وآل وسلم «ان العمر محدود لیله تجاوز عهد ما قدر له فبادرو قبل نفازل اجل» می فرماید عمر محدود است. هیچ کسی هم نمیتواند از عمری که برایش مقدر شده اضافه بماند. البته در برکت یادتان هست ما عوامل طول عمر داشتیم. ما دعا داریم صدقه داریم عواملی داریم که میتوانی وقت بخریم. بگوییم خدایا اگرمثلا من قرار است بمیرم، عمرم را طولانی کن دعا داریم ذکر داریم هم برای خودمان هم برای اعضای خانواده یمان میترسیم. مثلا الان مادرت را ار دست بدهی پدرت را از دست بدهی همسرت را از دست بدهی در همین صحیفه در مفاتیح دعای طول عمر هست. خب انسان میخواند. دعا است دیگر خدا اینقدر رفیق است با ما میگوید تو بیا به من بگو چه میخواهی. اصلا یکی از قشنگی های دعاهای ما این است که آدم نشان میدهد خدا چقدر رفیق بنده اش است. اللهم چقدر قشنگ است اللهم خدایا انی من اسئلک از تو میخواهم رفیق یعنی این همین دیگر شما به رفیقتان چی میگویید وقتی یک خواهشی دارید؟ به رفیق خود چه میگویی؟ میگویی یک خواسته ای دارم یک خواهشی دارم یک کاری برایم انجام بدهی. رفاقت یعنی این دیگر. او اصلاقشنک تر از این عاطفی تر از این صمیمی تر از این دیده اید تا به حال. خدایا از تو میخواهم خب چی؟ گناهانم را ببخش رزق زیاد به من بده. عمر طولانی به خودم بده. کس و کارم را برای من حفظ کن، نگهدار اعضای خانواده ام را. خدایا میخواهد دیگر عوامل طولانی شدن عمر است ولی این هم یک عجلی دارد بالاخره اگر از آن عجلش بگذرد دیگر تمام. خیلی هم داریم امام صادق میفرماید: عده ی کسانی که با گناه قبلا از تمام شدن عجلشان میمیرند بیشتر از کسانی است که عمر طبیعی میکنند. خیلی از آدم ها با گناه عمر خود را کئتاه میکنند با معصیت با بی عاطفگی با بی رحمی با ترک صله ارحام طرف میگوید طرف برای امروز میمیرد طرف امروز میمیرد بعد میرود صله ارحام میبینی سی سال به عمرش اضافه میشود. بیست سال به عمرش اضافه میشود. دعا خیلی مهم است برای همدیگر دعا بکنیم. کمک می کند. همه برای همدیگر دعا بکنیم. برای همه ی رزق ها این ها اثر دارد ولی بالاخره یک جایی دارد دیگر یک عجلی تعیین میشود و تمام است حضرت میفرماید شما بالاخره از این جا میروید تولدتان بالاخره یک زمانی اتفاق می افتد. خب خالا اگر اینطوری است «فبادروا» عجله کنید پیش از آنکه عمر به پایان برسد «فبادروا» بشتابید زودتر خودتان را آماده کنید وقت بگذارید برای آن. وقت را تلف نکنید عمرت را با آرزوهای الکی تلف نکن. اجازه نده آدم هایی که خودشان را نمیشناسند بیایند به تو نزدیک بشوند و تو را وقتت را عمرت را تلف بکنند و تو را در یک آرزوهایی بیندازند که تو اصلا برای آن آفریده نشده ای. این که میگوید همسرانتان فرزندانتان دشمنتان میشوند بعضی وقت ها . ان من الازواجکم بعضا از همسرانتان و اولادکم بچه هایتان دشمنتان میشوند. چرا؟ چون این بچه را لوس بار آورده ای. این بچه همه یکسره اورد و دستور میدهد این و میخواهم آن را میخواهم مادر میگوید باید بروم برای آن تهیه کنم . پسرم گوشی میخواهد الان نمیدانم گفته گوشی فلان باید باشد. نمیدانم ماشین میخواهد پسرم. خب برود خودش کار کند تهیه کند. بابا، باباش در می آید برای هوس زن و بچه یا یک زن یک عالم باید اذیت بشود بچه ام این را میخواهد دخترم این را میخواهد آن را میخواهد بابا این اصلا به نفع آن هست یا نه. گوشی که برای آن میگیری این لب تابی که برایش گرفتی این تبلتی که برایش گرفتی این خطرناک است . به موقع و با مسئولیت و با قوانین با الزامات اخلاقی از آن استفاده کند همین طوری میگیری میدهی دست آن بچه دیگر هم می آید میگوید که من موتور میخواهم نمیدانم یک ماشین میخواهم من نمیدانم لباس اینطوری میخواهم نمیدانم دوستهایم میخواهند بروند ولگردی ما هم میخواهیم برویم. یعنی ببین این بابا همیشه باید بدود الکی وقت خود را تلف کند برای هوس های زیادی. بعضی وقت ها میبینی زیاده خواهی نیست. طبیعی است لازم است مسافرت تفریح احتیاج دارد تلفن احتیاج دارد آن هم استفاده درست از آن. آن طرف هم آدم عاقلی است بلد است از این چطوری استفاده بکند. نه من میخواهم بروم خارج از کشور آنجا درس بخوانم. شما هم باید خانه یتان را بفروشید بروید مستاجری پول هایتان را بدهید من میخواهم درس بخوانم. میخواهم سی سال درس نخوانی اصلا. اینجوری درس خواندن تو چه به درد ما میخورد. یعنی چی من بروم جان بکنم اموالم را بفروشم ماشینت را بفروش برای من ماشین بخر من جلوی دانشگاه ماشین ندارم خجالت میکشم. خجالت میکشی نرو دانشگاه.

برخورد صحیح والدین این است. نداری اگر خجالت میکشی آرت می آید دانشگاه نمیخواهد بروی برو یک جایی کار کن درس نخوان . این قرار من یک سره جون بکنم شب تا صبح. وسیله نقلیه زیر پایم را بفروشم به تو بدهم که تو میخواهی جلوی بقیه خجالت نکشی پز بدهی جلوی دانشگاه. نمیدانم میخواهیم برویم امسال دوستانم میخواهند بروند دبی پول بده میخواهیم برویم دبی پول بده میخواهم بروم کیش میخواهم بروم نمیدانم کجا. پدرومادر شدند چی شده اند عابر بانک. اینطوری نمیشود. آقا تمناها درخواست ها معقول باشد منطقی باشد، باشد. ازدواج میخواهد بکند بله پدر و مادر موظف هستند برای ازدواج بچه هایشان عنکه الایاما قرآن میفرماید شما باید برای ازدواج بچه هایتان هزینه کنید. نه به پسرت بگویی به من ربطی ندارد به دخترت بگویی به من ربطی ندارد. خواسته معقول باشد جهزیه آنچنانی نه. برند نه. چیزهایی غیر ضروری نه. در عروسی فلان چیز چقدر ما چیزهای کفر آمیز و شرک آمیز در این عروسی ها داریم که این همه اهل بیت میگویند شما عروسی راوقتی ساده نگیرید حکم خدا است، آن که قضا و قدر دستش است میگوید وقتی در عروسی خرج آمد مهریه زیاد حتما کینه میشود. اگر میخواهی زندگی بچه ات متلاشی بشود مهریه زیاد بگیر برای آن. آقا اگر میخواهی زندگیت متلاشی بشود دختری که به تو پیشنهاد میدهد مهریه زیاد قبول کن ولی متلاشی میشود زندگی. جهیزیه کی گفته دختر باید جهیزیه تهیه کند الان کجای قرآن و دین و آمده جهیزیه کار دختر است. خانواده دختر است. این چیز من درآوردی است. ما گذاشتیم یک قانون من درآوردی غیر دینی که خانواده دختر باید جهیزیه بدهند نه. کی همچین وظیفه ای را گذاشته گردن خانواده دختر. ما بابایمان امیرالمومنین جهیزیه مادرمان را چطوری تهیه کرد؟ یعنی مادرمان چطوری تهیه کرد؟ پیغمبر باایمان جهیزیه حضرت زهرا را چطوری تهیه کرد یادتان هست این ها یقه داماد را گرفت گفت: برو بفروش یک چیزی پول آن را بده. امیرالمومنین رفت فروخت. بیا حالا برویم برایتان جهیزیه بخرم یک جهیزیه ساده خوب نه یک چیز سنگین که این ها زندگیشان کدر شود. هر چه سنگین تر مهریه جهیزیه زندگی بقایش کمتر میشود. برکت کمتر میشود. روحیه زن و مرد ضعیف تر میشود یک چیز معقول منطقی بقیه اش هم خودشان زحمت میکشند. بعضی ها تا ده سال خدمات پس از فروش دارند. دختر داده یعنی تا آخر عمر باید بابا و ننه آن باید خدمات پس از فروش بدهند. یک سره. مرد ها هم بی خود توقع دارند خب دخترتان است باید بیایید مثلا جهیزیه اش را جدید کنید. یک چیزی تمام شده رفته. مادر میگوید بچم نمیدانم فلان چیز آن آن سوخته است نمیدانم باید بروم این را بخرم نمیدانم یک چیزهای الکی من درآوردی.

یک رفیق باصفایی داشتیم رفت خواستگاری خانواده پولدار خودشان هم پولدار بودند بعد مجبور بودند یک دوره ای را بروند خارج از کشور زندگی کنند برای تحصیلات طی کنند. پدر زن آمد یک چک داد گفت من که نمیتوانم جهیزیه بدهم بردارید با خودتان ببرید آن طرف دنیا حالا که دختر من را عقد کرده ای دارید میبرید آن را این چک همان جا وسیله بخرید. این هم جهیزیه اش. داماد گفت خیلی ممنون چک آن را پاره کرد گفت این زن من است وسایل آن را خودم باید تهیه کنم. وظیفه من است. وظیفه شما نیست. من مرد هستم باید بروم وسیله زندگی زنم را تهیه کنم. حالا مشارکت کنند خانواده ها. مرد به تنهایی نتواند شاید مشارکت کنند یک بخشی را خانواده دختر بدهند یک بخشی راخانواده پسر بدهد آن را حل کنند.

آخرین روایت هم بخوانم برایتان. امام علی علیه السلام فرمود: «مازی یومک فاعت و آتیه متهم بوقتک مقتنم»گذشته ی عمر تو گذشته است. دیگر ذهنت را برنگردان. آیه قرآن است کسی که به گذشته آن هم گذشته تلخ گناه هایش شکست ها کدورت ها فکر میکند عابد شیطان است. شیطان هم همیشه دوست دارد تو به گذشته فکر کنی. کینه داشته باشی فکر بکنی. مثلا بگویی وقتی هم میروی گذشته را بگیری مثلا میخواهد برود یک مالی را از آن برده اند یک عالم وقت و عمر و اعصاب و پوست و معده و زخم اثنااشعرو زخم معده و کیست و فیبرم و سرطان ایجاد بکند دروجود خودش که حالا مثلا میخواهد برود نمیدانم فلانی اینقدر فلانی پول ازش گرفته زنده کند. همین چند روز پیش یک خانواده ای صد سال پیش یک آقای مرده بود صد سال پیش یک آقایی مرده بود در انگلستان. پولدار هم بود ثروتمند. این وصیت نکرده بود بعد از آن بچه ها ورثه می افتند به جان هم که این پول را بالاخره یک جوری بگیرند دعوایشان می شود وکیل گرفتند پول وکیل هم آنجا خیلی گران است این دعوا نسل به نسل تا صد سال ادامه داشت. هیچ کس به هیچ چیز هم نرسیدها. کل صد سال پول این آقا رفت برای پول وکیل. به هیچ کس هیچی نرسید. کل اموال این شد پول وکیل. بعضی ها میروند یک چیزی را زنده کنند مثلا یک دکمه است میخواهند برای آن کت و شلوار بدوزند اینجوری است برای یک لیوان شیر یک گاو میخرند. یعنی احمقانه میخواهند اموالشان وگذشته را زنده کنند. خدا رحمت کند مرحوم الهه قمشئی گفتند خانه را بردند دزد زد گفت حلالش. بابا من قیامت هم وقت ندارم بروم بایستم آنجا بگویم تو چی بردی چی نبردی حتی قیامت هم وقت آن را ندارم من کار دارم آنجا یک آدمی که برای خودش قیمت قائل است سپردم بخدا «نعم مولا و نعم الوکیل» خود تو وکیل من هستی دیگر هر کاری میخواهی بکنی بکن. به من چه وقت آن را من ندارم خدایا من دنبال آن وایسم. میرود آن را زنده بکند گذشته را زنده بکند میبیند یک عالم عمر را تلف کرده. بیست سال دارد میدود ده سال دارد میدود یک سال دوسال باید بدود تا بخواهد نمیدانم فلان چیزی را زنده کند. این را سرمایه ات حساب نمیکنی؟ جزو وقت خود حساب نمیکنی؟ قرآن میگوید هر کس به گذشته فکر کیکند عابد شیطان است. اگر یک چیزی اتفاق افتاده حقت هست بله شکایت خود را بکن ولی حواست به آینده باشد آرامش داشته باش غصه نخور شد شد نشد ولی بعنوان اینکه وظیفه ات است که یک نفر ظلم نکند برای مبارزه با ظالم بله ولی اگر مسئله شخصی است داداشت است بابات بوده شوهر تو بوده زنت بوده ول کن بابا . بعد هم خدا که نمرده تو وقتی میگویی آن از من برده خدا میگوید هر بنده ای هر چیزی از شما برده من جای آن را به شما میدهم دیگر. خب وقتی تو ولی داری آن هم ولی دارد. خدایا بنده ات که شوهرم بود بنده ات که بابام بود زنم بود نمیدانم داداشم بود این ها را خدا میگوید من جبران میکنم میگوید آن گذشته فاعد گذشت «و آتیه متهم» آینده هم معلوم نیست بیاید. آینده معلوم نیست بیاید توچه حسابی میکنی مثلا خدا رحمت کند یکی از اولیاها آیت الله استاد شجاعی بود آن هم هم اسم من بود آیه الله محمد شجاعی رحمه الله علیه از اولیاء خدا بود. یک موقعی من زنگ میزدم میگفتم که دلم برای شما خیلی تنگ شده اجازه میدهید بیایم ببینم شما را بعد میگفتش که مثلا اینطوری من را ادب میکرد میگفت بلند شو بیا ولی به اندازه چایی خوردن. میگفتم باشه بعدا هم میرفتیم میشد ده تا چایی؛ ولی یک موقع من مثلا حواسم نبود بی ادبی میکردم میگفتم که دلم برای شما تنگ شده اجازه میدهید که من پنجشنبه پنج روز بعد شنبه زنگ میزدم پنجشنبه بیایم میگفت یعنی تو با ناراحتی همه مان را اینطوری تربیت کرد. میگفت یعنی شماها تا پنجشنبه میدانید که زنده هستید؟ یعنی فکر میکنی زنده ای تا پنجشنبه از کجا همچین وعده ای داری میدهی؟ یک استاد دیگر هم داشتیم هر وقت یک نفر میگفت غصه ی مثلا خواهرها برادرها به آن میگفتند که مثلا ما الان اینجوری هستیم مثلا ماه دیگر میگفت باباجان غصه نخور شاید خودت تو تا چند وقت دیگر مردی. غصه ات چیست شاید مردی راحت شدی ول کن بابا. امیرالمومنین میفرماید: گذشته گذشته آینده هم معلوم نیست. «ووقتک» همین حالا را بچسب. همین حالا. آدم متعادل آدم عاقل آدم با شعور آدم فهمیده آدم بیدار آدمی است که نه درگیر آینده است نه درگیر گذشته. اگر هم برنامه ریز میکند با آرامش است. ولی در حال زندگی میکند. از زمانش لذت میبرد. فشار آینده را تحمیل به حال نمیکند این اشتباه بزرگی است یعنی زن الان باید بنشیند آرام شاد کنار شوهر خود دلشوره دارد نمیشه نه مرد میگوید خانم بیا بشین فردا قرار است نمیدانم چی شود پس فردا ساعت دوماه دیگر قرار است الان شنبه است میگوید جمعه مهمان دارم دلشوره هایی که حال خود را خراب میکند خب آدم اصلا نرود سمت همچین انتخاب هایی. برای چقدرهم غصه آینده را بخورم خودم و خانواده ام تحمیل کنم گذشته ام حماقت است فکر کردن آن دیگر خیلی بد است گذشته مثل اینکه شما مثلا امروز میخواسته اید بیایید تمثیل کنم که بدانید چقدر حماقت است امروز قرار بوده بیایید اینجا جلسه بعد مثلا یکک پنج کیلومتر بیایید بعد چهارکیلومتر برگردیدی عقب خب این یعنی چی؟ ها هی دور بزنید برگردید تا دم دانشگاه بروید. برگردید. خب به این آدم چه میگویند؟ کسی فکر گذشته را از گذشته ناراحت است هی مینشیند غصه میخورد هی پر از کینه و انتقام و نمیدانم چنین و چنان این فقط دارد عمر تلف میکند عذاب قبر زیاد میکند برای خود. این توکل بلد نیست این وکیل ندارد خدا را وکیل نگرفته. این نصیر ندارد این آدم. این آدم میخواهد تمام بارها را خودش به تنهایی بکشد. قرآن میگوید بگذار بار بنده گانم را به من بدهند خدا میگوید بار بندگانت را را بده من بکشم بار بندگانم را بده به من بکشم تو نمیخواهد بکشی بندگانم را بسپر به من با همه دعوانکن با همه درگیر نشونعمل مولا و نعمل وکیل خدا وکیل است خدا میگوید بسپار به من به من اعتماد داری یا نه. من حق تو را میتوانم بگیرم یا نه بله خدایا تو وکیل هستی. قلب من دیگر آرام است. خدا سر ما کلاه نمیگذارد حق ما پیش خدا ضایع نمیشود. خدایا هر چی تو صلاح دانستی همان کن. نه من باید خودم انتقام بگیرم باید خواریش را با چشم خودم ببینم خدا میگوید ولش کن خاری آن را میخواهی ببین که چی بشود به جای آن من این درجه بهشتی را به تو میدهمو میخواهی به جای آن گناهانت را میبخشمو از جهنم نجاتت میدهم. وکیل آدم داشته باشد. آن هم یک وکیل مثل خدا داشته باشد زندگیش خیلی شاد و آرام است. نه با گذشته کار دارد دلشوره آینده هم ندارد. خدا همیشه مثل گذشته با ما رفتار میکند خدا هست. نمرده که. برای چی باید نگران باشم پیش خدا اهل بیت پیش امام رضا. چرا باید من نگران باشم. برای چی؟ وقت خود را تلف نکن. بنشین برای اخرت خود برنامه ریزی کن برای خودسازی برنامه ریزی کن برای ابدیت خود برنامه ریزی کن برای زیر چادر امام زمان بودن خود برنامه ریزی کن برای عشق خود برای دل خود برای معشوق های اصلی این همه وقت تلف کردن باعث شده نتوانی با خدا پیوند داشته باشی خب باختی دیگر. با خانواده آسمانی قطع رحم هستی در جهنم هستی نمیفهمی خودت. شما با خانواده زمینی خود اگر کافر هم باشد قطع رابطه بکنی میروی جهنم بوی بهشت از پانصد را میرسد کسی که قطع رحم کرده باشد بوی بهشت را استشمام نمیکند. با خانواده زمینی نمیتوانی قطع کنی آن وقت تو با خانواده آسمانی قهر هستی سر دنیا. سر گذشته و آینده و این و آن و تو اصلا در بغل امام زمان نیستی تو شب ها رو در آغوش خدا نیستی شب ها رو رو سجاده پیدایت نیست. سحر ها جمعه ها وقت ها در حرم نیستی. کجا هستی پس. وقت مان را داریم تلف میکنیم. حرص گذشته را غصه گذشته را نخور حرص آینده را نزن و چقدر هم خدا کیف میکند یک بنده ای بگوید خدایا آینده دست خودت است گذشته هم دست خودت. به آینده هم دست خودت من الان از وقتم استفاده کنم. من الا ن میخواهم با تو حال کنم با خانواده آسمانی الان میخواهم بروم ورزش الان میخواهم بروم باشگاه الان میخواهم بروم سینما خوش بگدرانم. اصلا نمیخواهم ذهنم را بدهم الان نمی خواهم با خانواده ام میخواهیم برویم پارک ها. الان میخواهم بروم مسافرت اجازه نده شیطان حمله بکند. در شیطان شناسی اینها را توضیح داده ام آن هایی که کار نکرده اند دشمن شناسی را کار بکنند و وسوسه را بحث های دیگر هم داریم اجازه نده وقتی نشسته ای شیطان هی بیاید بگوید ببین فردا پس فردا یک هفته دیگر یک ماه دیگر یک سال دیگر یا گذشته هی ذهنت برمیگردد آخ آن موقع فلانی چه کار کرد با من چطوری رفتار کرد. خیلی زشت است برمیگردی عقب. برمیگردی عقب تمام عمرت برمیگردد عقب میدانی چه چیز را از دست میدهی وقتی برمیگردی عقب؟ وقتی برمیگردی عقب میلیون ها سال را از دست میدهی. تمام بهشت ها یت را آتش میزنی وقتی برمیگردی عقب میگوید مادر شوهرم خدا رحمتش کند من هم بخشیده ام آن را خیلی ظلم کرد به من استاد من دلم را پاک کرده ام شما گفته اید کینه من کینه را هم گوش کردم دلم پاک است این ها ولی وقتی یاد آن می افتم خدا بیامرز جگرم آتش میگیرد دوباره. خب دیگه پس تو نبخشیده ای دیگر پس. بخشش کینه با آدم باشد وحشتناک است. در بهشت راهش نمیدهند یعنی وقتی برگشتی عقب بگو خدایا این مادر شوهرم خدا بیامرزم خیلی ظلم کرد. خدارا شکر این ظلم ها را در حق من کرد ذخیره آخرت من شد. هم کفاره گناهانم است هم درجات آخرتی است. خدا رحمت کند آن را یک حالی به ما داد. اگر مادر شوهرت نبود که تو نه گناهانت آمرزیده میشد و نه درجات چی داشتی؟ آخرتی و البته مادر زن، باجناق، جاری کی کی حالا همسایه فلان خدا دارد درجاتت را میبرد بالا حالا چرا هی برمیگردی به گذشته. اگر برمیگردی به گذشته همه آن قشنگ بود. چون یا کفاره گناهانت است یا درجات آخرتی. پس من احمق هستم بیشتر دارم برای آن غصه بخورم. این حماقت نیست؟ شوهر اینطوری کرد نمیدونم بچه ام انطوری کرد خدا میگوید بابا جان مگه تلخ نبوده هم کفاره است هم درجه است. به خودم هم نزدیک میشوی .بس نیست خوشحال نیست. نه من باید پدر آن را دربیاورم این احمقی است .