جلسه 010 - حیات طیبه
شماره جلسه
10
وضعیت پیاده سازی
دارد
سال
1403
ماه
8
روز
29
متن کامل (خام) ‌ جلسه 010 - حیات طیبه

حیات طیبه؛ جلسه دهم 29/08/1403

دائماً بهترین‌هاست و چرا امام علیه السلام به ما این راه را یاد می دهد که هر چیزی را می خواهید عالی‌ترینش را بخواهید، بهترینش را بخواهید. به خصوص چیزهایی که مربوط به بخش انسانی ماست. ببینید ما پنج نوع آرزو داریم، پنج شأن داریم. اینها که دیگر همه شما بلدید. شأنهای «جمادی، گیاهی، عقلی و انسانی». در همه اینها ما آرزوهایی داریم، آمالی داریم. محبوب‌هایی داریم که دوست داریم به آن برسیم. آنچه که از همه مهمتر هست که هدف اصلی حیات ماست، بخش پنجم که بخش انسانی است. گفتیم خصوصیت بخش پنجم چیه؟ یعنی بخش فوق عقل یا بخش پنجم ما تعریفش چی بود؟ تعریفش این بود که انسان در بخش انسانی و فوق عقل تنفر شدید از محدودیت ها دارد؛ یعنی انسان اینجوری بافته شده از اول، ذاتش این هست، غیر قابل جدایی از انسان هست. این آب را شما نگاه کنید. هاش دو او یعنی دو تا هیدروژن یه دونه چی؟ اکسیژن. آب چیزی نیست که در آن هیدروژن و اکسیژن باشد؛ بلکه همان هیدروژن و اکسیژن آب است. دقت کنید فرقش را، خود آن ترکیب دوتا هیدروژن و اکسیژن آب می شود. نه این که آب چیزی باشد که در آن اینها قرار دارد، نه. خود آنها آب هستند. انسان هم ذاتش تنفر از محدودیت‌ها تنفر از کمالات محدوده و بی‌نهایت طلب است انسان و این بی‌نهایت هم چون بی‌نهایت است، یکی بیشتر نمی تواند باشد. شما در ریاضیات دوتا بی نهایت که نداریم که، یه بی نهایت داریم که چیه؟ دوتا باشند همدیگر را محدود میکنند که اصلا بی نهایت معنا ندارد، بی نهایت همیشه یه دونه است. امکان ندارد عقلی ریاضی است که دوتا بشوند؛ یعنی پس اگر ما متنفریم از کمالات محدود و عاشق کمالات بی‌نهایت هستیم آن کمالات بی‌نهایت یعنی زیبایی بی‌نهایت علم بی‌نهایت قدرت بی‌نهایت عزت بی نهایت ثروت بی‌نهایت، لذت بی‌نهایت، هرچی که ما دوستش داریم بی نهایت، یه دونه بیشتر نیست که همه اینها را با هم دارد که گفتیم این را به آن می گویند چی؟ به آن می گویند در اصطلاح فارسی به آن می گویند وجود بی نهایت، هستی بی نهایت، کمال بی‌نهایت. در عربی هم اصطلاح تخصصیش علمی اش الله به آن الله می گویند. پس ما درواقع در بخش فوق عقل عاشق الله‌ایم و گفتیم که این عشق چگونه در ما به وجود آمده؟ با دمش نفخه خود بی‌نهایت؛ یعنی الله. الله یعنی بی‌نهایت. وقتی که گزارش می دهد از خلقت ما فرمود چی؟ «نفخت فیه من روحی» من از روح خودم در انسان دمیدم. پس ذات ما این روح است. خواهش میکنم این را دقت کنید. اگر کسی غیر از این خودش را بشناسد، پس توهم دارد در زندگی اش یعنی فکر کند جماد گیاه هست. یه بدن است مثلا که فقط باید به خورد و خوراکش و بچه داری و خوشگلی و خوش اندامی و چهره و اینجور چیز بپردازد یا فکر کند زن و مرد است. این هم یه نگاه غلط است؛ یعنی نگاه حیوانی به خودش داشته باشد و با تنظیم اصالت زن و مرد بودن به بقیه انتخابات و ارتباطاتش دست بزند. در زندگی در همه مراحل شکست میخورد. هیچ وقتی نمی تواند به شاخصه‌های سعادت که سه تا بود دیگر یادتان نرفته که چی ها بود. چی ها بود؟ بگویید: «عشق و مهربانی، آرامش، شادی». نمی تواند هیچ وقت به شاخصه‌های سعادت انسان برسد وقتی نگاهش به خودش غلط است؛ یعنی خودش یه زن می بیند یا یه مرد می بیند. هیچ وقت رشد نمیکند. ما فرشته هم نیستیم. فقط کار فرشته‌ای بکنیم. کار فرشته ها توضیح دادم یعنی دکتر مهندس شویم، اختراع کنیم اکتشاف بکنیم، علم را پیش ببریم تصرف مان را در قدرت علمی بیشتر کنیم، تصرفمان را در طبیعت بیشتر کنیم. ما این هستیم؛ یعنی این بخش فوق عقل و فوق تجرد که همان روح الله است، حالا این روح الله بودن یعنی روح بی‌نهایت بودن. الله را دقت کنید یعنی چی. الله یعنی هستی بی نهایت، وجود بی نهایت. این روح الله بودن یعنی بی نهایت بودن، منشا عشق بی‌نهایت ما می شود به کمالات بی‌نهایت. این که ما چون روح بی‌نهایت در ما هست، هیچ وقت به کمالات محدود راضی نمیشویم. هیچ وقت. گفتم که امام سلام الله علیه فرمود: رئیس جمهور آمریکا عاشق خداست. معنایش این هست که آن هم بی نهایت طلب است. بی نهایت طلبی در ذات همه انسان‌ها وجود دارد. حالا چرا این بی نهایت به ما دادند؟ جوابش را هم توضیح دادیم. من دارم خلاصه و فشرده بحث مقابل را می گوییم تا برسیم به سر بحث. چرا ما را عاشق بی‌نهایت کردند یا خدا ما را عاشق خودش کرد؟ خودش را اله ما، معشوق ما، دلبر ما قرار داد؟ فرمود: « ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون » انس و جن را نیافریدم مگر برای چی؟ برای چی؟ عبادت نه. عبادت غلط است. گفتیم حیوانات هم عبادت آگاهانه دارند. فرشته ها دارند مگر برای عبودیت؛ یعنی بندگی کردن. بندگی فرمول ریاضی چیست؟ شما بندگی هر کسی را بکنی یعنی اطاعت هرکس را بکنی شبیه همان می شوی. در هر کمالی که شما بندگی کسی را بکنید، آن می شوی. اسمی که از خدا اینجا ظهور میکند چیه؟ رب؛ یعنی مربی ماست. چون هر مربی برای اینکه باشگاه را برای چی میزنند؟ مربی ها برای این میزنند که شاگردها شبیه خود طرف بشوند دیگر؛ یعنی آن کمال را بگیرند کامل و خودشان مربی بشوند. در هر رشته ای همینطور. پس هدف از باشگاه چیه؟ ساخت مربی است. مربی بسازیم. پس خدا وقتی می گوید من رب شما هستم و در کتاب آسمانی نزدیک هزار بار دارد تذکر می دهد که من رب شما هستم، این یعنی چی؟ این یعنی که شما قرار است شبیه من بشوید؛ مثلاً شما را آفریدم برای اینکه یک کسی مثل خودم بشوید. مربی همین را می خواهد دیگر. درسته! مربی در چه بخش جمادی چه گیاهی چه حیوانی چه عقلی چه فوق عقلی، مربی فرمول ریاضیش یکی است. وقتی کسی رب شد یعنی می خواهد شاگرد شبیه خودش بشود، آن کمال را دریافت بکند.

خب پس ما برای این آفریده شدیم که این را در قرآن به آن خلیفه اللهی می گویند. ما آفریده شدیم که جانشین حق تعالی بشویم؛ یعنی کسی مثل خدا. پس مربیگری همانطور که خود خدا فرمود: «عبدی اطعنی حتی اجعلک مثلی» بنده من اطاعتم بکن تا من تو را مثل خودم قرار میدهم. نمونه خودم می‌کنم تو را، ما قرار است نمونه خدا بشویم. شاخص رشد انسانی چیه؟ اینکه انسان در طول زندگی چقدر شبیه مربیش می شود. مربی حقیقی اش. چون ما در این چهار تا مرحله مربی داریم ولی مربی‌های بخش انسانی ما نیستند. این چهارتا اصلا ملاک انسانی ندارند. ملاک‌های ریاضی خودشان را دارند. انسان یعنی آنی که میتواند بی نهایت رشد کند. اینها چهارتا محدودیت دارد. لذا قیمت هر آدمی و لیاقت هر آدمی مربی هست که در زندگی انتخاب میکند. تو عبد هر کس باشی، لیاقتت هم همان است. قیمتت هم همان است. خداوند می گوید: «عبدی اطعنی» بنده من اطاعتم کن تا من تو را مثل خودم قرار بدهم. ما برای این آفریده شدیم که شبیه مربی‌مان یعنی الله بشویم. چون ظرفیتمان بی نهایت است. ما برای این ظرفیت بی‌نهایت متولد شدیم و خلیفه اللهی یا فرمایش امام صادق علیه السلام خیلی مهم هست. بی نهایت مهم هست . تکرار می‌کنم این را به خاطر بسپارید. «العبودیه جوهرة کنهها الربوبیه»؛ عبودیت گوهری است که باطنش مربی شدن هست؛ یعنی باطن آن اطاعتی که داری می‌کنی، ظاهرش داری اطاعت می‌کنی؛ ولی باطنش این است که داری خودت مربی میشوی، در همه باشگاه هم همین است دیگر. در باشگاه هر چقدر شاگردها اطاعت بیشتری بکنند معناش چیه؟ معناش این است زودتر به چه شبیه می شوند؟ به مربی شدن. کدام در بین شاگردهای یک مربی کدام زودتر به شبیه تر می شوند به مربی؟ زودتر و بهتر؟ اطاعات بیشتری میکند دیگر .هر چقدر سطح اطاعت بالاتر میرود، سطح اطاعت بالاتر میرود، شما شبیه بیشتر به مربی‌تان میشوید. آنجا که پوست کلفتی میکنید، نمی خواهی زیر بار مربی ات بروی، برای خودت این چهار تا بخش مزاحم می شوند دیگر. این چهار تا معشوق پایینی دائماً به ما می گویند ولش کن، برو مثلا دنبال دکترو مهندس شدن، رئیس جمهور نماینده مجلس شد نمی دانم برو اختراع کن، برو هنرمند شو، برو نمی دانم پولدار شو، برو نمی دانم قهرمان ورزشی شو و کمالات اینجوری هی دائما تو کله ما میکنند که تو هوس آدم شدن نکنی؛ یعنی نروی به سمت شبیه شدن به مربی، به سمت الله حرکت نکنید، به سمت مربی خودتان. خب برای همین شما در دین هر روز این را تکرار کنید که من با یه معشوقی سروکار دارم به نام الله، شهادت هم میدهم «اشهد ان لا اله اله» شهادت میدهم که من معشوقی جز بی نهایت ندارم. حالا عربیش چی شد؟ «اشهد ان لا اله الا الله ». چون الله هم هست. الله گفتیم یعنی چی! بی نهایت. پس «وحده» چون بی نهایت روابط ریاضی دارد دیگر. ذکرها همه ریاضی هست. یادتان باشد ذکرها روابط ریاضی و منطقی با هم دارد. چون الله است پس روح بی‌نهایت است دیگر و چون بی‌نهایت است و وحده بعدیش چیه؟ «لا شریک». اصلا نمی تواند این معشوق و دلبر شریکی در دل من داشته باشد. من اگر سراغ معشوقی و دلبری غیر از الله بروم به آن فحشا می گویند. به آن خودفروشی می گویند. به آن حماقت می گویند. به آن دشمنی با خودت می گویند. چون تو داری معشوقی را انتخاب می‌کنی که با تو سازگاری ندارد. مثل کسی می خواهد برود مثلا یه خانمی که می خواهد ازدواج کند، بجای اینکه با یک آقایی ازدواج کند، بگوید با یک سگ ازدواج کنم، با یک اسب ازدواج کنم. چیزی که در غرب الان دارد اتفاق می افتد به جای همسر انسانی، همسر چی انتخاب میکنند؟ حیوانی انتخابی می کنند. خب دیگر خلایق هر چه لایق. چون حرکت من به سمت بی‌نهایت است، بنابراین من باید ببینم مربی ام برای من چه چیزی را تجویز میکند که من به او شبیه بشوم. خودم نمی توانم برای خودم دستور هی درست بکنم یا دیگران هم حتی حق ندارند. نه حق دارند نه سوادش را دارند. چون گفتیم برای که یک کسی به انسان راهنمایی بکند هفت تا تخصص لازم است و هیچ کدام انسان ندارد از این هفت تا تخصص. تخصص ها را هم قبلا معرفی کردیم و بنابراین چون هیچ انسانی غیر از خود خدا و این ۱۴ نفری که خدا در قرآن تخصصشان را تایید کرده، هیچ کدام از هفت تخصص لازم را برای حتی یه دونه اش، هفت تاش که هیچی پیشکش، حتی یه دونه تخصصش را ندارند که برای انسان دستور تعیین کند. بگویند این کار خوب است، این کار بد است. یکی اش بدن است. یکی از آن هفت تا تخصص بدن است. بدن انسان باید شناخته بشود که بتواند به آن دستورالعمل بدهیم. یکی اش نفسش است. خب کی می شناساند این را ؟ بدن الان بعد از ۸ هزار سال که پزشکی دارد کار میکند؛ حتی یک عضو هم نشناخته ، حتی یه عضو. ما بعد از هشت هزار سال توانستیم مثلاً یه اتم الکترون یه نوترون یک قطره خون یه چیزی را کامل بشناسیم. بشر یه دونه سوسک یک مورچه یک مگس گل هنوز بشر نتوانسته حتی یه مخلوق خدا را کامل بشناسد. خب دیگر تخصصهای دیگر سخت‌تر است. بنابراین کی میتواند برای من دستورالعمل تعیین کند؟ مربی ام باید حرف بزند. نه خودم و نه هیچ انسان دیگری اجازه ندهم برای من تعیین تکلیف کند. هر کس بخواهد به من بگوید این کار خوب است یا بد است، من باید اول ببینم این چی می گوید. این تخصص دارد حرف میزند یا نه. کمااینکه شما در بدنتان وقتی می خواهند اظهار نظر کنند و بدنتان را بسپارید، باید مطمئن باشید که آن چیه؟ پزشک باشد و متخصص باشد در آن بخش از بدن. شما تازه تخصص هم که می گوید، تخصص حقیقی ندارند که، نسبت به بی‌سوادها متخصص اند. نه نسبت به موضوع دانششان. نسبت به موضوع دانششان تخصص حالا کو تا تخصص، سیکل هم نیست، چه برسد به دیپلم و تخصص؛ ولی به هر حال نسبت به بی سوادها آنها تخصصشان بیشتر است و ما میگوییم بدنمان میسپاریم به یه متخصص یعنی نسبت به خودمان تخصصش بالاتر است. حالا مثلا سرم درد میکند چیکار کنم. برای پوستم چیکار کنم، مثلا برای چشمم چکار کنم. خودمان را می سپاریم یا مهندسها. به آنها اعتماد می کنیم. سوار هواپیما میشویم. با اینکه دیدیم هواپیما سقوط کرده ولی ما نمیگوییم که نه اینها الکی هست. به هر حال به تخصصشان اعتماد میکنیم. سوار ماشین میشویم، اعتماد میکنیم به متخصصین مهندسی که ماشین را ساخته، با اینکه این همه ماشینها تصادف کردند، لاستیک هایشان دررفته، ترمزشان بریده، موتور از کار افتاده، هزاران ده میلیون ها آدم در رانندگی مردند ولی ما به هر حال به آن نیمچه تخصص اعتماد میکنیم. خدا یعنی دانش مطلق. تخصص مطلق. او فقط میتواند یا این ۱۴ نفری که همه ریاضیات و قدرها و قضاها را دستشان هست. آنها می‌توانند تعیین کنند که من واقعا در هر بخش جمادی گیاهی حیوانی، عقلی و فوق عقلی چه روابطی حرام است، چه روابطی واجب است، چه روابطی مستحب است، چه روابطی مکروه هست، و چه روابطی مباح هست. از هیچ کس دیگر نمی توانم دستور بگیرم. اگر بگیری احمقی کردی. چون تخصص ندارد؛ یعنی حرف هر کس و گوش کنی حماقت است و روز قیامت هم نمی توانی جواب بدهی. چون خدا می گوید این که تو به آن اعتماد کردی کدام یکی از این تخصص داشته اعتماد کردی. تو مویت را به غیر آرایشگر نمی سپردی، تو لباست را به غیر خیاط نمیدادی. تو چشمت به غیر چشم پزشک نمی‌سپردی. تو ماشینت را به غیر شرکت سازنده یا نماینده مجاز نمیدادی. چطور خودت را دادی در اختیار آدمهایی که هیچ کدام از این تخصص ها را نداشتند و گذاشتی آنها برایت سبک زندگی انتخاب کنند. اینترنت و نمی دانم آقای دکتر فلانی و مهندس فلانی و این آقای فلانی. اینها که به درد ما نمیخورد. باید تخصصی که ارائه می شود به ما، این تخصص خدا امضا کرده باشد یا کی؟ متخصص معصوم امضا کرده باشد که من خودم را به آن بسپارم؛ یعنی قبول کنم این سبک زندگی را، این نحوه لباس پوشیدن، این روابط با نامحرم را این روابط با همسر و روابط با خانواده همسر، تربیت بچه را، بارداری را. وقتی آن فرمول‌ها را نمیدانم اجرا بکنم. خب دیگر این جنایت که خودم میکنم سر خودم و سر آدم های دیگر. یه موقع هست آن در مورد خودم هست که خب این فقط جنایت سر خودم هست. یک موقع هست پای یکی دیگری وسط هست، پای هزاران نفر پای میلیون ها انسان وسط است و تو بدون اینکه تخصص داشته باشد رفتی تو یه جایی نشستی که داری برای شئونات میلیون ها آدم تصمیم میگیری و هیچ کدام از تخصصهایش را نداری و این خیلی خطرناک است. مثلا الان می خواهیم اقدام به بارداری بکنیم. قبل از بارداری و انعقاد نطفه، پدر ومادر چند نفر میدانند که انعقاد نطفه باید کی باشد که بچه صرع نگیرد. بچه شب ادراری، لکنت زبان پیدا نکند، مونگل نشود، زشت نشود. از چند تا دخترو پسر وقتی دارند انعقاد نطفه میکنند در ازدواجشان میدانند که باید چیکار کنند. قدرهای بارداری را می شناسناند؟ نه. همین کیلویی بچه دار می شوند. خب این جنایت در حق بچه است. ظلم است. باید بروند قدرهایش را یاد بگیرند. متخصص معصوم به من یاد می دهد که شما مثلا نمی توانی مثلا اول ماه انعقاد نطفه کنی. من هم نمی دانم دلیلش چیه. چون باید تخصص داشته باشند در رابطه با روابط فضا با بدن و روح ،ندارم این را . پس آن می گوید آقا اول ماه انعقاد نطفه نکن، وسط ما هم نکن، آخر ما هم نکن . بچه گرفتار می شود. فلان موقع بچه صرع میگیرد. فلان موقع بچه مونگل می شود. خب من باید حرف گوش کنم دیگر. تخصصش را ندارم. وقتی تخصصش را نداری، عقل می گوید از کی تبعیت کن؟ متخصص. خدا هم همین را می گوید. می گوید بسیار چیزهایی هست که شما در زندگی تان دوست دارید، برایتان بد است. بسیار چیزهایی که بدتان می آید و برایتان خوبه. دلیلی که خدا می آورد چیه؟ «الله یعلم و انتم لاتعلمون» خدا می داند و شما نمی دانید. پس ما باید تن به آن چیزی بدهیم که مربی مان دارد می گوید و متخصص ماست. در خیاطی هم همینطور در آشپزی هم همینطور در گلدوزی هم همینطور. در تکواندو هم همینطور .رانندگی همین. تخصص است دیگر. اصل، اصل اصالت تخصص که قبلا توضیح دادیم .

خب حالا الان ما برای این مقام بی‌نهایت آفریده شدیم. برای همین حضرت دارد چی را تنظیم می‌کند؟ دو تا چیزی که نقش اساسی دارد در شکل گیری تو و شبیه شدن تو به مربی: یک) عمل‌ها دو) نیت‌ها. می گوید خدایا نیت‌هایم را بالاترین نیت بده. چون نیت‌های کوچک، آدم را کوچک نگه می‌دارد. نمی گذارد حرکت بی‌نهایت کنی. خوب دقت کنید چی میگویم. کار کوچیک، عمل ضعیف، عمل کوچک ثواب دارد، عبادت هم هست. شما الان یه لقمه بنداز جلوی یک گربه، ثواب دارد خیلی هم اجر دارد. جلوی سگ. اگر به جا باشد ثواب دارد. شما به یک گیاه، به همین گیاه، ببینید به این قشنگی، آب بدهید، شما آب بدهید می گوید ثواب آب دادن به یک مومن را من به شما میدهم. مومن کیه؟ مومن کسی است که می داند برای چی آفریده شده و حرکتش صحیح است به سمت هدف خلقتش که حرمتش از کعبه بالاتر است: «المومن اعظم حرمة من الکعبه» حرمتش از کعبه بالاتر است. خب آب به این بدهی به اندازه همین مومن است. خب باشد. من روابطم با گیاهان مشخص است. می گوید جلو، گیاه حرف بد نزن فحش نده، حرف زشت نگو. چون این میفهمد. حتی لباست هم میفهمد، حتی اشیا هم میفهمد. با اشیا رابطه عاطفی خوب باید داشته باشی، با گیاهان همینطور. با حیوانات همینطور و با انسان‌ها و آنهایی که به خصوص هم شاگردیهایت هستند یعنی مومنین. آنها دیگر خیلی بالاتر. پس الان معصوم دارد ما را تنظیم میکند برای بهترین عمل و بهترین نیت.

خب خدا که ما را برای این مقام آفریده، چه عمل‌هایی را به ما توصیه میکند؛ یعنی هدف از اینکه یه مربی می آید؛ مثلا مربی می آید می گوید این گوشت را نخور، این غذا را نخور. مثلا مربی آواز است. درسته! مربی آواز است چه ربطی دارد به اینکه بگوید من چی بخورم چی نخورم؟ تو بیا تمرین آوازت بده. می گوید نه، تو اگر بخواهی آواز بخوانی باید چیت قوی بشود؟ حنجره. پس تو نمی توانی این غذاها را بخوری. می آید دخالت میکند در این مربی؛ ولی دخالتش به چه هدفیه؟ تو را به خوانندگی برساند، هنرمندت بکند یا شما میخواهید نی بزنی. استاد می گوید این دندانت را بکش. بابا تو با داندانم چکار داری؟ یاد بده تو. می گوید نمی شود اصلا. تو اگر بخواهی هوا را در نی بزنی ،کنترلش کنی، مدیریتش کنی، این دندان نباید باشد. باید آن دندان خاصت را بکشی تا بتوانی روی نی کاملا سوار بشوی. می بینی با دندان تو هم کار دارد. می گوید تو باید اطاعت کنی. ولی اگر آن راجع به دندان تو حرف می زند، مسئله اش دندان نیست. مسئله اش چیه؟ مسئله اش هدف مربیگریش هست. می خواهد تو بتوانی نی زن خوب بشوی. درسته! یا شما پروش اندام می رود. شما که پرورش اندام میروید، استاد می گوید این غذاها را اصلا نخورید. این غذاها را بخورید. این غذاها کم، این غذا، صبحانه باید اینجوری باشد. ناهارها باید حذف بکنی. شام باید این جوری. تو چکار داری؟ تو کارت را بکن. تو دستوالعمل بدن را بده. می گوید: نمی شود. تو باید اینها را رعایت کنی، تا به آن نتیجه منجر شود؛ ولی هر مربی اگر دارد دستورالعمل می دهد، هدف اصلیش از آن دستور چیه؟ اینکه تو زودتر به کی تبدیل بشوی؟ به خودش. بنابراین وقتی ما در دینمان می آید راجع به مسائل اقتصادی حرف میزند که پایین ترین شأن یک انسان است دیگر، پایین‌ترین شأن انسان پول درآوردن، تاجر شدن و اینهاست، اما اگر همین تجارت را مدیریت نکنی، منجر به تولد سالم بخش پنجم نمی شود، به آنجا آسیب میزند. چون هدفها و آرزوهایی در تو ایجاد میکند که تو دیگر از بی نهایت شدن می افتی. اگر می آید بخش گیاهی حرف میزند، دین، مثلا می گوید این غذاها حرام است، نخور؛ این نوشیدنی ها حرام است، اینها خوب است. اینها مکروه هست، آنها مباح است. کجا کی و چی را بخور ، برای اینکه باید یه آدم از آن در بیاید. مثلا تو می خواهی بچه دار بشوی این روابط باید رعایت بکنی. در موقع انعقاد نطفه، قبل از انعقاد، غذایی که باید قبل از انعقادنطفه خورده شود، این غذاها را بخوری بچه زشت می شود، بچه مریض می شود، بچه پوستش خراب می شود؛ مثلا هر چیز دیگری. می آید کنترل می کند. در بخش حیوانی می آید کمک ما، می آید کنترل میکند این بخش را. می گوید مثلا وقتی میخواهید مثلا ازدواج بکنید با قوه شهوتتان چگونه برخورد کنید یا شهوت جنسی را خدا خودش گذاشته برای کمال انسان گذاشته. این باید مدیریت بشود. انحراف نرود. زیاده روی نکند. نمی دانم خودش تبدیل به یه مشغله نشود. بنابراین باید کنترل شده باشد. حجاب را برای چی می‌گذارد؟ خدا واجب میکند؟ می گوید چون باید در حجاب مصالح بخش اصلی تو در بین هست. اگر تو این حجاب نداشته باشی، هم خودت آسیب میبینی، وقت عمر خودت تلف می شود، آبرویت شخصیتت عزتت خراب می شود. همه به بقیه صدمه میزنی. اگر می خواهی روابط جنسی خوب داشته باشید، خب این را برو با یک محرم، عالی ترین روابط را داشته باشید. هیچ اشکالی ندارد. ولی با یک نامحرم تو نمی توانی، برای یک نامحرم تو نمی توانی یک جذابیت جنسی ایجاد کنی. حق نداری، بکنی معصیت کردی. فقط معصیت هم نیست. اثر ذاتیش برای انسان می ماند؛ یعنی اثر وضعی دارد. همانجا اثرش را میگذارد. الان هر خانمی یا هر آقایی -فرقی نمیکند- الان یه خانم می آید وقتی می خواهد ازدواج بکند خب شوهرش دوسش دارد، صد در صد دوستش دارد. خب این خانم می آید غیر از شوهرش در بیرون از منزل یه سلسله خدمات جنسی به نامحرم می دهد. چه جوری؟ آرایش میکند، حجابش را رعایت نمیکند، اندامش پوشیده است تحریک کننده است، در کلام دارد باج جنسی می دهد، در عطر زدن دارد باج جنسی می دهد. هر چقدر این خانم بیرون خدمات دارد می دهد، ناخواسته، می گوید من قصد بدی نداشتم که، میخواستم خوشگل باشم بیرون، آراسته باشم. قاعده فرمول این هست که به میزانی که دارد این کارها میکند، این را هم دین ما می گوید هم علم ثابت کرده حتی خارجی‌ها هم این را، روانشناسی خارجی هم این را می‌دانند که شما یه خانم خارج از روابطی که با همسرش دارد ، بیرون یه چیز اضافه ای در اختیار یه مرد قرار بده، هرچی، کلام، نگاه، نمی دانم یه استیکر نامناسب بفرستد، نمی دانم، هرچی به طور طبیعی قیمتش و ارزشش پیش شوهرش کاملا پایین می آید. یعنی سهم را دارد آن طرف کم میکند. چون خالص مال آن نیست. سهم کم میکند. برای همین شما ببینید طلاق در چه خانواده‌هایی بیشتر اتفاق می افتد؟ در غرب شما نگاه کنید. ما در غرب اصلا چیزی به اسم زندگی زناشویی پایدار نداریم .حالا ما به خیلی از کشورها میرویم و آنجا آمار هم میگیریم. مثلا سطح زندگی مثلا عمر یک زندگی چقدر است. الان ما در بعضی از زندگی‌ها عمر زندگی یک سال است. بعضی از کشورها دو سال است. یعنی بیشتر از دو سال پیش هم نمی‌توانند بمانند. غیر از این تو وقتی که تو در این چهار جهت هوس بازی میکنی- فرق نمیکند- هوس بازی فحشاهای علمی و عقلی فحشاهای حیوانی فحشاهای گیاهی یا فشارهای مالی داری، از معشوق اصلی ات دور میشوی. دیگر نمی توانی پرواز کنی، بالت بریده می شود. حرکت به سمت غیب؛ تبدیل شدن به مربی دیگر متوقف است. تو شبیه او نمیشوی، شبیه حیوانات میشوی. چون گفت: بعضی از امت من به شکل ده حیوان می آیند. بعضیها خوکند؛ آنها که بی‌حیایند غیرت ناموسی ندارند. بعضیها روباهند؛ آنهایی که حقه بازند. بعضیها میمونند؛ آنایی که لجبازند. هرچی به آن میگویی خلافش عمل می کنند. بعضیها گرگند؛ آنها که عصبانی و پرخاشگرند و بعضیها هم ترکیب حیوانات مختلف. تو دیگر حرکتت به سمت مربی شدن، شبیه آن نمی شوی. خوب دقت کنید این نکته.

نکته بعد این هست که مربی من کیه؟ من چون انتخاب عمل کنم، می خواهم انتخاب عمل کنم. چون می گوید: «احسن الاعمال» «افضل الاعمال احسن النیات» خب من کدام را انتخاب کنم که زودتر شبیه مربی بشوم؟ من یه عالم عمل میتوانم انجام بدهم. همه هم ثواب دارد، همه ثواب دارد. در روایت داریم یه خانمی که در خانه پیش شوهرش هست یه دونه ظرف را از اینجا بردارد از روی میز غذاخوری، ببرد بگذارد کنار ظرفشویی، ثواب یک سال عبادت مقبول برایش مینویسند. خب شما خارج از خانه، گیر کسی نمی آید. عبادتی که داخل خانه است هیچ جای بیرون شما نمی توانید این را پیدا بکنید برای خانم. استثنا دارد بعضی جاها. اینقدر خانه قوی هست. می گوید الان گناه کردی، معصیت کردی، می خواهی گناهانت آمرزیده شود. خب الان چیکار کنی؟ می گوید برو دست همسرت را بگیر، همین دستش عاشقانه بگیر، اینجوری دستت را بکن توی دستش، با مهر نگه دار، گناهانتان آب می شود و میریزد. کجای دنیا شما چنین خانواده سراغ داری، ارزشی برای خانواده داری شما! می گوید برو همسرت را ببوس، برو بچه ات را ببوس، برو همین بایست پدرو مادرت را عاشقانه نگاه بکنی، چه برسد بغلش کنی، چه برسد ببوسی، خدا می گوید من پاکت میکنم. کجای زندگی شما چنین چیزی دارید. این هم یه بوسه ارزش است. در روایت داریم برای هر بوسه‌ای قربی هست، ثوابی هست، خب باشد. آب دادن به یک گیاه ثواب دارد. خیلی هم زیاد است. کمک کردن به یه فقیر اما من به عنوان انسان که باید پرواز بی‌نهایت کنم، افقم سمت بی‌نهایت است ، با چه عملی میتوانم پرواز بی نهایت کنم؟ چون در روابط جمادیتان ثواب می‌برید. کارهای اقتصادی، خود تجارت خودش یه عبادت است. لقمه حلال بالاترین عبادت است. زیر ساخت تمام پروازهای انسان، لقمه حلال است. اگر کسی لقمه حلال نخورد ، نه در بخش بچه داری، لقمه، در بخش گیاهی موفق است ، نه در بخش حیوانی نه در بخش علمی نه در بخش فوق عقلی. این پایه است. از همین کوچولو. می گوید آقا لقمه ات را حلال کن. لقمه حرام بخوری، حق کسی در آن باشد، تجاوز در آن باشد؛ دیگر رشد نمی کنی. چون قبلا ثابت کردیم در آن هفت تا تخصص بین بدن و ماده و روح و ماده ربط حقیقی وجود دارد. شما یه عطر بد بزنی حالت بد می شود. لقمه نه، لقمه خیلی بالاتر است. نه ، یه عطر، عطر نامناسب بزن، می بینی کسل میشوی. اصلا غم میگیردت، حال تهوع داری. یک عطر هم می زنی، حالت خیلی خوش می شود. شنگول میشوی. سرحال می شوی. یه رنگ. یه رنگ نامناسب را نگاه بکنید دلت میگیرد؛ ولی یه رنگ شاد را نگاه بکن خوشحال میشوی. خیلی خوب. ما این را. بنابراین خدا می آید در این چهارتا دخالت میکند اما دخالتش برای چیه؟ برای اینکه تنظیم نشود این پرواز نمی تواند بکند. بالش بریده می شود. باید آن را تنظیم کنید . مثل تنظیمی هست که خود ما در مشاوره انجام می دهیم. الان خیلی ها می آیند مثلا فلانی زودرنج هست، حساس هست، عصبی است، بی حوصله است، کلافه است احساس پوچی دارد. خب اگر پیش کارشناس نرود، کارشناس خودش بخواهد درمان کند، کسی که احساس پوچی میکند حالت، خودکشی دارد نمی دانم، زودرنج هست، عصبی هست، پرخاشگر است، خودش بخواهد خودش را درمان کند، اولین جایی که میرود، پیش کی میرود؟ پیش کی میرود؟ روانشناس یا روانپزشک. در حالی که غلط است. جفتش هم غلط است. کجا باید برود؟ اول باید برود بدنش را تنظیم کند. چون شما وقتی که ویتامین د نداری که اکثر ایرانی ها مشکل دارند، ویتامین د به اندازه کافی نباشد، اصلا روحیه نداری. کسی کم خون است، کسی که فقر آهن دارد، کسی که روی در بدنش کم است. این بدنش تقویت بشود، تمام است. یعنی غذایش را درست کند، این بچه حالش خوب است. بچه ای که دائما نق و غر دارد، گیر می دهد، وقتی غذایش را تنظیم می کنی، می بینی خوب شد. پس غذا با ماده و روح ما نسبت دارد؛ اما هدف بی نهایت است. این کارها خیلی ثواب دارد. خیلی ثواب دارد. کمک به مردم، خدمت به هم نوع، خدمت به غیر همنوع. گفتیم خدمت به هم نوع جزو کدام کمالات است؟ کمالات چی؟ حیوانی. حیوان هم خدمت به هم نوع دارند و هم غیر هم نوع. حتی خودشان را فدا میکنند. انقدر مهربان هستند. خب این پیش خد خیلی ارزش دارد که ما هم به اندازه حیوانات مهربان باشیم؛ ولی خب ثواب دارد. خیلی هم دارد. خدا بهشت می دهد. اگر الان جامعه جهانی به اندازه حیوانات بودند، حتما امام زمان ظهور کرده بود. این هشت میلیارد متاسفانه دارند زیر سطح حیوانات زندگی می کنند. حیوانات که خیلی عالی اند. نورانی عالی، ولی ما با سطح کمالات حیوانی نمی توانیم رشدهای بلند پرواز کنیم. مثل موشکی هست که برد کوتاه دارد، کوتاه میپرد، پرواز دارد اما کوتاه؛ مثل پرنده است که گنجشک است. سطح پروازش محدود است. عقاب نیست. سطح پروازش محدود است یا کار علمی کنیم یا مثلا به کسی درس یاد بدهیم، کار دانشگاهی کنیم، کار خیریه کنیم همه خوب است، واجب است، لازم است، ثواب دارد، قرب هم می آورد؛ اما آنی که تو باید انجام بدهی امام دارد به تو یه چیز دیگر را دارد یاد می دهد. می گوید تو بگرد بهترین عمل را انتخاب کن. در نیت ها هم، در نیت ها هم، شما الان نیت داری مثلاً یه جهیزیه به یه نفر بدید، پولت هم نمیرسد؛ ولی در نامه عملت خدا می نویسد این جهیزیه را داد. ما قبول کردیم. نیت است دیگر. نیت، حقیقت یه انسان است. مثلا نیت می‌کنی مثلاً دو رکعت نماز بخوان بعد هم نمی توانی. خب یه ثوابی دارد، خدا مینویسد؛ ولی کدام نیت میتواند بکارد یه چیزی را برای من که این سوخت بشود برای حرکت های بلند و بی نهایت؟ کدام عمل بهترینش هست؟ خوب دقت کنید. می خواهیم به جواب برسیم. وقت داریم آقای پارسامنش؟ صلوات ختم بفرمایید.

هدف خلقت انسان چی بود؟ خلیفه اللهی، شبیه شدن به مربی. خب پس بین همه شاگردهای خدا یعنی همه بندگان که روی ۸ میلیارد که روی زمین هستند، اندازه‌گیری بخواهیم بکنیم، با چی باید اندازه بگیریم که بدانیم این شبیه خدا شده یا نه؟ رشد انسانی دارد یا نه؟ آن مهم هست دیگر. آدم هایی که شبیه خدا می شوند شاگردهای خوبی‌اند. آنهایی که شبیه حیوانات، شبیه شیاطین می شوند آنها نه. آنها باختند. مثل یک بارداری هست. در بارداری یادتان هست گفتم که مثلا شما یه بچه مادر می آید پنج تا ژن را قبل از انعقاد کنترل میکند ، پدر هم می آید روی اسپرمهایش کنترل میکند. موقع انعقاد هم کاملا رعایت میکنند. نه ماه هم کاملا، هم پدر رعایت میکند، داده هایش را تنظیم میکند و هم مادر. بچه ای که به دنیا می آید محصول این نه ماه، از نظر سلامت و زیبایی، این پنج تا صفت بود دیگر ، یادتان نرفته که اینها دیگر؟ سلامت و زیبایی، هوش، عقل، اخلاق و معنویت. بهترین محصول است، روش کار شده دیگر. یک موقع مادر اصلا حوصله این حرفها را ندارد. می گوید حالا باردار شدیم دیگر. حالا هر چی. موقع بارداری هم اصلا حواسش نیست این نه ماه را باید چه جوری کنترل کند این قضایا را. پدر هم همینطور. داده هایش را کنترل نمیکند. بچه که به دنیا می آید اول دردسر. هم جسمی هم روحی. خب الان هدف از خلقت، ما در رحم دنیا هستیم. دنیا مادر ماست. در رحم دنیا هستیم. اینها را قبلا توضیح دادیم دیگر. الان در رحم مادرمان یعنی دنیا که هستیم، قرار است تولد پیدا بکنیم، موقع تولد کدام بچه‌ها سالم و سالم قوی متولد می شوند؟ آنهایی که شبیه کی باشند؟ شبیه مربیشان شده باشند دیگر .تولد سالم یعنی این. من شبیه مربی ام شده باشم، یعنی کی ؟ یعنی خدا یا انسان‌های کامل، خلیفه اللهی که خدا به من نشان داده. می گویند اینها اینها. این امام رضا. امام رضا خلیفه الله است. شبیه این شو. اصلا برای همین هم متخصص معصوم و خلیفه الله همیشه احتیاج داریم. اصلا فلسفه غدیر و فلسفه نیاز به متخصص معصوم چیه که من قیمتم این است. من کمتر از متخصص معصوم حق ندارد راجع به من تصمیم بگیرد یا حرف بزند. خب پس چون هدف این است. من از وقتی که هدف را شناختم، حالا میفهمم که خب حالا برای آن هدف کدام عمل رت انتخاب کنم، وقتم را پولم را آبرویم را بگذارم برای چه هدفی؟ چون من خروجی مالی دارم، خروجی وقتی دارم، خراجی آبرویی دارم، خروجی علمی دارم و خروجی انسانی. الان وقتم روی چی بگذارم که، عمرم را روی کدام کار بگذارم که اگر روی این گذاشتم، پروازم کاملا از یک ساعت به اندازه هزار سال عمر دیگران پرواز می کنم. بعضی ها واقعا این جوری هستند. یه ساعت عمرشان معادل میلیون‌ها آدم قیمت دارد. چون این آدم بردش را از اول بی‌نهایت بسته و واقعاً هم خیرش به میلیون‌ها نفر میرسد. چون خودش از اول این سبک را انتخاب کرده، این قدر را انتخاب کرده قضایش هم، نتیجه اش هم میگیرد دیگر. قدر اینها -دیگر در بخش چیز توضیح دادم، اگر کسی سوالی در ذهنش بود این چهار تا منبع علمی را حتما داشته منابع را میگویم آخر جلسه- ولی بحث تقدیر و انتخاب قدر پای ماست. در کتاب "نقش انسان در تقدیرات" من چه جوری میتوانم قدرهایم را بالا ببرم؟ بالاترین تقدیرات را انتخاب کنم؟ خب حالا وقتی که هدف این هست، الان این است دیگر هدف. خب من باید چیکار کنم ببینم که خدا این دستگاه را برای کدام برد و ارزش آفریده. ارزش های جمادی داریم، ثواب هم دارند، خیلی هم خوبه، نورانی و کمال است. ارزش های گیاهی داریم، آن هم ثواب دارد، نورانی هست، عبادت هست، کمال هست، ارزش های حیوانی هم داریم. ثواب است، کمال است. شما برای قصد خدا، برای نیاز خودت بروی ازدواج بکنی، به کسی نیاز دارم، دوست دارم بروم ازدواج کنم. خدا می گوید من به این ثواب می دهم. برای خدا نه، همین جوری، دوست داشتی بروی ازدواج کنی، دوست داشتی بروی غذا بخوری، دوست داشتی بروی ورزش بکنی. خدا می گوید من به این ثواب میدهم. چون دارد یه کار عمل صالح انجام می دهد. عمل صالح دارد انجام می دهد. این ثواب دارد. طرف نیت ثواب هم ندارد ولی خب میل خودش رفته ازدواج کرده، رفته ورزش، رفته نمی دانم شادی کرده، تفریح رفته، تفریح یکی از عبادت های بزرگ است. رفته تفریح کرده، زن و بچه اش هم برده. ۴۰ نفر دیگر هم برده تفریح کرده. خب این عبادت بزرگی است. خدا ثواب هم می دهد به آن؛ اما آن هدف اصلی چی بود؟ تربیت کی؟ انسان و خلیفه الله. خب حالا اگر خلیفه الله است من باید بهترین عملم در این هست که این عمل من چه جوری خلیفة الله میسازد بهتر، هم درباره خودم و هم درباره کی؟ دیگران. زیرساخت را بگویم.

زیرساخت چیست؟ من اول زیرساخت را بگویم. ما معشوقمان که قرار است شبیه اش بشویم، مهمترین خصوصیتش چی بود؟ رحمانیت دیگر که مادر همه اسم هاست، خروجی همه اسم های خدا با رحمانیت است. آفرینش زمین و آسمان همه اینها در قرآن است. خلقت زمین و آسمان، بهشت جهنم، انسان، نزول قرآن، انبیا ، بعثت. همه را خدا می گوید من با یه اسم کار کردم. آن چیه؟ رحمانیت. یعنی رحمانیت من باعث شد که من این کارا انجام بدهم. رحمانیت من. رحمانیت را توضیح بدهم. خیلی وقتها ما در فارسی معادل نداریم، رحمت و رحمانیت را چی معنا میکنیم؟ مهربانی. مهربانی، بخشندگی، به نام خداوند چی؟ رحمان و رحیم چی معنا کردند؟ بخشنده مهربان. هر دو هم غلط است؛ یعنی نه این رحمان، بخشنده است، نه رحیم مهربان است. باید معادل دقیق و تخصصی و ریاضی را شما بلد باشید؛ ولی زبان ما یه زبانی هست که معادل این زبان تخصصی را ندارد، در مجموع مثلا می گوید مهربانی، بس است. حالا ازش استفاده میکنم. مهربان باشیم، ولی این خیلی آفت می زند وقتی من ندانم این را باید چه جوری از آن استفاده بکنم؛ مثل گناه است. مثلا ما می گوییم گناه نکنید. الان شما غیر از گناه، فارسی چه کلمه‌ای داری در فارسی غیر از گناه؟ خطا عربی هست؛ ذنب عربی هست، اثم عربی هست. جرم عربی هست، معصیت عربی هست. کار بد! ببینید در فارسی شما فقط یک گناه دارید. خب بقیه همه عربی اند. جرم با ذنب، با معصیت با خطا اینها همه فرق دارد. تعریف ریاضیشان فرق دارد. سیئه، فرق دارد. در عربی این نیست. برای همین هم خدا می گوید من چون شما را برای رشد بی نهایت آفریدم، زبانتان را عربی گذاشتم، کتابم را به شکل عربی فرستادم که شما از این کتاب علمی و تخصصی قدرت پرواز داشته باشید. اگر قرار بود من فارسی بهتون بفرستم، معادل تخصصی ندارید. لذا می گوید: «انا انزلنا قرآنا عربی لعلکم تعقلون» من برای اینکه شما بتوانید تعقل بالاتری کنید؛ یعنی تعقل، ارزیابی ماست دیگر، غیر از تفکر و هوش است. شما در هوش چیستی ها را مطالعه میکنید؛ یعنی میگویید مثلا این چیه، این چیز بادکنک است، نمی دانم گل نرگس است، این چیه؟ هوش چیستی ها را شناسایی می‌کند ولی در عقل، تعقل چی شناسایی می شود؟ بایدها و نبایدها ارزش ها می آید به دست. برای همین در پنج تا ژن «سلامت و زیبایی»، یکی اش هوش بود. بعدی چی بود؟ عقل است. هوش با عقل فرق میکند. قرآن می گوید شما اگر بخواهید تعقل کنید باید من یه ادبیاتی به شما یاد بدم که در آن ادبیات قدرت به تعقل داشته باشید. تعقل کامل؛ یعنی تشخیص ها کاملا ریاضی باشد. الان می گوید: رحمان و رحیم. رحمان چیه؟ من یه توضیح مختصر میدهم. در کارگاه بسم الله الرحمن الرحیم که دو سه ماه پیش داشتیم قم، کارگاه سالانه مان، اصلاً کارگاه‌مان بسم الله الرحمن الرحیم بود؛ یعنی الفاظ تخصصی الله ، رحمان و رحیم را کار کردیم. حالا بخش عملی اش هم انشالله نوروز داریم، بعد از نوروز بعد از ماه رمضان، گوش به زنگ باشید. آنهایی که قبلاً ر اردوهای قبلی بودند، ثبت نام کنند. آنهایی هم که نبودند، اگر بتوانند خودشان را برسانند، قدمشان روی چشم. بخش عملی این دوره است. رحمان؛ ببیند شما مهربانی می گویید. الان یه مادر چون بچه اش را دوست دارد، به بچه اش می گوید مثلا بابا چون بچه‌اش را دوست دارد میرود برایش یه موبایل میخرد. بی موقع است. الان خریدن موبایل از روی مهربانی بوده یا نبوده؟ بله یا نه؟ آره. ولی این یک ظلم است، یک خیانت است به این بچه. ظرفیت این موبایل را ندارد. چون شما اگر برایش بی موقع بگیری، بچه ات از دست میرود. یک کسی می رود ماهواره میخرد خانه، ماهواره می برد خانه، برای چی؟ به خانمش گفته: عزیزم من خیلی دوست دارم ماهواره داشته باشیم، آن هم گفته: چشم عزیزم قربونت برم من الان میروم برایت یه ماهواره میخرم. آن ماهواره دارد میخرد، در آن عشق و مهربانی هست یا نه؟ هست؛ ولی خیانت است. به قول یکی از بزرگان میگفت انسان، بچه‌اش را سم بده بکشد، گناهش کمتر از یه دست ماهواره بخره بگذارد در خانه. چون ماهواره وقتی می‌خری، تمام روح و روان و ابدییت پرواز این بچه را تو می‌سوزانی. این دیگر سال‌های سال، اصلاً نفهمید کیه، چیه و کلاً هدف زندگی اش و آرزوهایش در سطح کمالات جمادی، حیوانی یا گیاهی برود، دیگر اصلا رشدی نمیکند، با هدف خلقتش همه را به هم ریختی. رفتی برایش ماهواره خریدی یا شبکه مجازی وصل است. خب بله. یا الان چه فست فود خیلی دوست دارد، اصلا پیتزا دوست دارد، چیپس دوست دارد. خوب پدرو مادر از روی مهربانی این را میخرد؛ اما این روی نطفه اش دارد اثر می گذارد. الان قلبش را داغون می کند. الان ۴۵ درصد مرگ و میر در ایران مال قلب هست. ببینید کم نیست. ۴۵ درصد کشور ما بخاطر قلب است. ولی منشاش تغذیه است. ورودیهای غلط. این از روی محب می رود برای این هی چیپس می خرد که یکی از پنج ماده سرطان زای، اولین مواد سرطانزا که یکی اش چیپس است. خیلی خطرناک است. خب این الان روی محبت دارد این کارها میکند؛ ولی رحمت نیست. رحمت تخصصی تر است. خوب دقت کنید. محبت هست ، عشق هست. یه کسی عاشق زنش هست، زنش گفته من مثلاً ماشین فلان دوست دارم، این هم می گوید من اصلا هرجوری هست باید بروم برای عشقم این ماشین را بخرم؛ بعد اختلاس میکند، دزدی میکند ماشین را می‌خرد. حالا کار خوبی کرده؟ آره؟ نه. حق یه عالم آدم را خورده که برای زنش خانه بزرگتر، برای بچه هایش ماشین بخرد؛ مثل خیلی از این مدیران که دزدی میکنند. مسئولین و مدیران دزد ما، دزدی میکنند. برای آرامش خانواده شان دارند این کار را می کنند. برای خوشبختی به قول خودشان، خوشبختی خانواده ولی جنایت دارد میکند. محبت در آن هست اما زهرمار است. جنایت است. پیغمبر می فرماید: خدا لعنت کند پدرو مادری را که آنقدر به بچه محبت میکند که بچه جسور و گستاخ می شود . خب در این محبت هست اما جنایت است. تو حق نداری به بچه انقدر محبت کنی که او یاد بگیرد سر تو داد بزند. اگر بچه سر پدرو مادر داد زد، خیره تو چشم پدر ومادر نگاه کرد، پررویی کرد، روی حرف تو، این بچه نابود دارد می شود، عاق دارد می شود این بچه. تو اصلا اجازه نداری به بچه ات اجازه بدهی. باید جلوی بچه ات را بگیری. اگر لازم شد، تنبیه بکنی. تنبیه اش هم قانونمند است. چه جوری؟ تا این یاد بگیرد که وقتی می خواهد با بابا و مامانش صحبت کند، مثل آدم حرف بزند، طلبکارانه حرف نزند. کسی میتواند سر پدرو مادرش داد بزند، این ساقط می شود. قرآن فرمود: «فلا تقل لهما اف لکم». اف، امام صادق کلمه کمتر از اف بود، خدا آن میگفت. میگفت: یک اف هم نباید به پدر و مادر گفت، اه، ع، حق نداری به پدر و مادر بگوی. وقتی انقدر به بچه ات محبت میکنی که اینقدر پررو و گستاخ است که میتواند این حرفها را بهت بزند، این بچه با محبتت داری جهنمی اش می کنی. خدا لعنت کند پدر ومادر که اینقدر محبت کند که بچه گستاخ بشود.

وقت تمام. چه خبر خوشی. خب این جمله ام را تمام کنم. بنابراین ما الان رحمت نداریم. رحمت چیه؟ رحمت آن نوع محبتی است که تمام سه مرحله حیات خلقت انسان را در بربگیرد؛ یعنی منطبق با هدف خلقت انسان باشد. آن را به آن رحمت می گویند. پس کی رحمان و رحیم است؟ کسی که وقتی که با کسی ارتباط برقرار میکند، او را به بلندای ابدیت دوست داشته باشد. نه دنیا .وقتی زن و مرد می گویند ما یه دنیا تو را دوست داریم، به همدیگر کوتاه هست، کم است. من همیشه در کلاسها می گویم. هیچ وقت زنت یا شوهرت را نگو: من یه دنیا دوست دارم. یه دنیا زیاد نیست که. دنیا کوچکترین مرحله حیات ما یه دنیاست. ما جاودانه هستیم. در این کتاب ۸۰ بار نزدیک ۸۰ بار می گوید شما جاودانید ابدی هستید. بنابراین اگر کسی نگاهش به آدمها جاودانه نباشد و عشقش ابدی نباشد، خائن است. محبتش کوچک است، محدود است. رحمت نیست. رحمت آنجایی هست، رحمت آنجایی هست که تو یه آدم را با همه وجودش به بلندای ابدیت دوستش داری؛ یعنی دنیایش را دوست داری، آخرتش را دوست داری، قبرش را دوست داری، برزخش را دوست داری، قیامتش را دوست داری ، حیات ابدی اش را هم دوست داری. به این بلندا نگاهش می‌کنی. حالا به آن محبت می‌کنی.آن وق رابطه ات باهاش تنظیم است که من فلان محبت را نباید بکنم. چون چی به خطر می افتد؟ ابدیتش. بچه بیش از حد محبت بکنی، ابدیتش به خطر می افتد. پررو می شود. می گوید این محبتت را کنترل کن، نوازش داشته باش، بوسه داشته باش اما به حدی که پررو نشود یه موقعی. این خیلی مهم هست. در روابط زن و مرد هم همینطور. بنابراین ما باید رحمت داشته باشیم. خب عاطفه کافی نیست، شفقت کافی نیست، مودت کافی نیست. این الفاظ، الفاظ قشنگی‌اند. لطف کافی نیست. اینها کافی نیست. اینها معادل‌های عربی دارم به شما میگویم که با فارسی قاطی نشود. لطف کافی نیست، مودت کافی نیست، عاطفه کافی نیست، شفقت کافی نیست و انواع عشقهای دیگر. ما شصت تا واژه داریم برای محبتها. قرآن می گوید تا یک آدم را درست دوست نداشته باشید، به بلندای ابدیت ، رحمت ندارید. بنابراین بهترین نیت‌ها و بهترین عمل‌ها آن است که در آن چی باشد؟ رحمت باشد. اگر شما وقتی با کسی دارید زندگی میکنید، در جامعه، جامعه جهانی در دلتان رحمت افتاد، آن موقع است که تو داری بالاترین کارها را انجام میدهی؛ اما عملیش چیه؟ انشالله ساعت بعد.

و الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.

.