حیات طیبه؛ جلسه پنجم 25/02/1403
بسم الله الرحمن الرحیم/ صلی الله علی محمد و آله الطاهرین و لعنة الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
بحث مان در دعای بیستم صحیفه سجادیه درباره ایمان است. «وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکمَلَ الْإِیمَانِ» ایمان مرا به کامل ترین درجه ایمان برسان. برای شما مومنین فهم مقامات تان خیلی مهم است. شما الحمدلله کسانی هستید که به نعمت بی نظیر ایمان همه تان مرزوق هستید. خدا رزق تان کرده ایمان را، و در بهترین حالاتش الحمدلله دارید این را شما، اما انسان چون بی نهایت طلب است و می خواهد رشد بکند، دوست دارد همیشه از بهترین ها خبر داشته باشد. از بالاترین ها خبر داشته باشد که اگر راضی باشد سقوط می کند. انسان حضرت فرمود: «لا مصیبتک کالستهانتک بالذنب و رضاک بالحالة التی انت علیها» هیچ مصیبتی مثل این نیست که گناه را کوچک بشماری و راضی باشی به حالتی که قرار داری. اینکه در قرآن دائماً ما را به مقامات بالا دعوت میکنند، یعنی میخواهد ما را تربیت کند خداوند تبارک و تعالی. شما میگویید «اهدنا الصراط المستقیم» اگر شما به راه راست هدایت شدید دیگر برای چه نماز میخوانید میگویید ما را به راه راست هدایت کن، مگر ما راه راست نیستیم. راه راست یک حقیقت ذومراتب است. و قرآن دارد «ان ربی علی صراط المستقیم» خدای من در صراط مستقیم. انبیا دائماً درجات بالاتر را درخواست میکردند. پس چرا ما هر روز میگوییم «اهدنا صراط المستقیم» یعنی درجه ی بالاتر میخواهیم مقام بالاتر میخواهیم. هدایت بالاتر میخواهیم. رضا به حالتی که داریم حضرت میفرماید بزرگترین مصیبت است. چون انسان وقتی وارد برزخ میشود میگوید ای بابا من چقدر میتوانستم زندگی اینجایم را بسازم و الکی وقتم را جای دیگر تلف کردم.
ببینید من یک مثال بزنم. فکر کنید به یک نفر بگویند این الان ده هزار متر زمین مال شما. حق فروش نداری فقط می توانی بسازی و استفاده کنی، این هم اصلا آه در بساط ندارد. این ده هزار متر را می خواهد چکار کند؟ واگذار نمی تواند بکند خرید و فروش نمی تواند بکند، وبال گردنش است، می گوید ای کاش من قبلاً اگر می دانستم قرار است ده هزار متر زمین داشته باشم، یک فکری می کردم که در این حداقل یک آلونکی را خودم بسازم. یک خانه ای یک چیزی. آخرت زمینش خیلی وسیع است فرمود:«بهشتش به اندازه همه آسمانها و زمین است». اما این بهشت را تو باید بسازی: با عملت با نیتت، با ایمانت باید پرش بکنی. خدا رحمت کند یکی از اولیا خدا را این برای استاد ما نقل کرده بود. رحمت الله علیهما هر جفتش. میگفت من خواب دیدم قیامت است مرا هی میبرند بالا فرشتهها، میگویند اینجا مقامات تو است اینجا مقامات تو است، همینجوری ما میرفتیم بالا، در بهشت همینجوری ما را میبردند بالا میکشیدند درجات بالا فرشته ها، اینها مال شماست همینجوری با سرعت من می رفتم. همین جوری مقامات خودم را در بهشت می دیدم. هی رفتیم و رفتیم یک جا گفتند دیگر بس است. تا اینجا مقامات شماست. انسان اینجوری است. میگفت من یک دفعه دلم گرفت. آن همه مقامات و درجات بهشتی که داده بودند اصلاً پر نکرد، اینکه تا اینجا دیگر بستت است دیگر خیلی دلم گرفت. در قیامت خیلیها بهشت میروند خوشحال هم هستند. چیزهایی را میبینند که نه هیچ گوشی شنیده، نه هیچ چشمی دیده و نه به فکر هیچ کس خطور کرده. پیغمبر میفرماید: وقتی اینها میخواهند وارد بهشت شوند نه اینکه بروند در بهشت ، دم در بهشت بهشت را که نگاه می کنند، داخل را، به قدری خوشحالی و شعف اینها را میگیرد،و اعجاب که اگر فرشتهها به دادشان نرسند میمیرند همان جا از شدت شوق. چه خبر است آن بهشت چه خبر است،الان دیگر همه چیز را رد کرده تمام مراحل را الان دیگر می رود در بهشت جاودان برای همیشه، برای ابدیت در بهشت زندگی کند. بعد می رود آنجا امکانات را دارد. ولی یک دفعه می بیند دوستش شوهرش زنش بچه اش رفیقش رفت به درجاتی رفت که این اصلا نمی بیندشان. بعد میگوید خدایا اینها که با ما بودند چطور شد «ربنا اخواننا کنا معهم فبما فضلتهم علینا» خدایا اینها که با ما بودند پس چگونه به اینها فضیلت داری از ما،خدا میگوید اینها موقعی که شما سیر بود گرسنه بودند، شما وقتی جیبتان پر پول بود اینها مشکلات مالی داشتند، وقتی در خانه بودید اینها مستاجر بودند، آن موقع که شما در امنیت بودید اینها جهاد میکردند. آن موقع که شما زیر کولر خنک بودید، اینها جایشان گرم بود. آنجا که در زمستان جای گرم داشتید اینها نمیتوانستند خودشان را گرم کنند. آن موقع که شما خواب بودید اینها بیدار بودند و عبادت میکردند. فرق دارید با همدیگر. عافیت طلبی با بلاکشی خیلی فرق دارد. چون خدا حساب میکند پایه مصائب و پای افراد را دیگر، هیچ مصیبت زدهای در دنیا نیست مگر اینکه خدا روز آخر در قیامت به خدا میگوید خدایا کاش بیشترش میکردی در دنیا. کاش مصائب را الان فهمیدم در اینجا آن مصیبتها چه چیزی میشود، بیخود یک مقدارش را هم به خوشی گذراندیم. همهاش را همین جا برایم نگه میداشتی. سختیها ما همیشه قرار نیست که اینجا زندگی کنیم. یک ابدیتی در پیش داریم. به زودی هم وارد آنجا میشویم. چشم به هم زدنی قبلیهای ما رفتند ما هم می رویم. برای همین که ما به حسرت دچار نشویم پیغمبر قرآن ائمه، به ما آموزش میدهند که همیشه اوجها را ببینید. بالاها را ببینید بعداً پشیمان میشوید. اوجها و قدرهایشان را بشناسید بروید آن اوجها را انتخاب کنید. وقتی میخواهید با امام صحبت کنید بگویید «اسئله ان یبلغنی المقام المحمود» درست است ما میگوییم و خودمان هم نمیفهمیم چه میگوییم. اینکه حالا نه خدا جدی میگیرد نه امام حسین، چون میدانند که تو اصلاً نمیفهمی که داری چه میگویی، ولی برای یک کسی که بفهمد که دارد به امام چه میگوید،دارد به امام می گوید من همان مقامی که تو داری را می خواهم پایش هم ایستادم، و امام می بیند این بچه اش از آن بچه هایی است که می خواهد هم درجه امام محشور شود. امام تحویلش می گیرد میگوید حالا بیا در باشگاه ما ثبت نام کن. برو بالا تمرینها را بگیر و حل کن برو بالا،عالیترین درجات. مگر نمیخواهی با ما باشی. ولی از ۱۰۰ نفر شاید یک نفر به امام حسین راست بگوید،۹۹ نفر وقتی میخوانند ۹۹ نفر وقتی این دعا را میخوانند، اهل عمل نیستند. اصلاً نمیخواهند این مقام را بروند.
یک بنده خدایی استاد دانشگاهی بود گفت،به خدا گفتم خدایا من میخواهم به آن عالیترین مقامات برسم،هر کاری هم در این دنیا تمرین بدهی اهلش هستم، میخواهم برسم به آن مقامات،میگفت شب داشتم مناجات میکردم به خدا گفتم،من خدا پایش هستم،می گفت فردا آمدم با ماشین بروم موتور سوزاند ماشینم، بعد خیلی حالم گرفته بود و اینها،دنبال این بودم ماشین موتور سوزانده بود خانمم زنگ زد یخچال سوخته گفتم خدایا غلط کردم. آن مادر فلسطینی که پنج تا شش تا هفده تا هجده بچه داشته شوهر خواهر برادر جلویش تکه می شوند،بعد فریاد میزند سر کسان دیگر مبادا ایمان تان را از دست بدهید مبادا شل بشوید، نه غذا دارد نه جا دارد نه خانه دارد، نه دارو دارد نه آب دارد نه برق دارد هیچ چیز نیست در زندگی این. هیچ چیز نیست در زندگی اش.می بینی بچه پنج ساله سخنرانی می کند بچه شش ساله سخنرانی آنجوری می کند، ایمان ها را شما نگاه کنید، خیلی مهم است ایمان های بچه های نورانی اروپایی آمریکایی را شما نگاه کنید الان مهربان هایشان رحمان و رحیم هایشان هر روز تظاهرات برای مسلمانان مسیحی ها یهودیان هر روز تظاهرات برای مسلمانان اخراج می شوند کتک می خورند زندان می روند شغل شان را از دست می دهند همه چیز را از دست می دهندهمه چیزشان را بخاطر دفاع از مسلمانان.کتک می خورند تا مسلمانان در محیط دانشگاه فقط نمازشان را بخوانند، حالا ما چند نفر اینجوری داریم الان دانشجویان ما اساتید ما قرار باشد اگر قرار باشد کاری برای دانشگاه انجام بدهند چند استاد دانشگاه داریم،چند تا دانشجو داریم اینجوری می آیند پای کار برای فلسطینی ها برای خواهر برادرنشان،در واقع برای خودشان دیگر چون هو انت است قاعده.خیلی فرق می کند زندگی صادقانه قدم صدق داشتن با زندگی دروغی،حالا هی شعار بدهیم امام رضا قربانت بروم بابی انت و امی و نفسی و اهلی و مالی پدرم مادرم و همه کسم فدای تو،دو هزار به او فشار می آورد می بینی که سکته می خواهد بزند افسرده می شود پژمرده می شود،هیچ چیز یعنی هیچ صدقی در این کار نیست هیچ راستگویی در این کار نیست هیچ حقوقی در این کار نیست، هیچ شوقی در این کار نیست هیچ عشقی در این آدم نیست.برای همین اهل بیت و قرآن دائما عالی ترین مقامات را به ما پیشنهاد دادند شما زیارتی که امام زمان برای ما تنظیم می کنند چقدر قشنگ است.می گوید بخوان خدایا هر روز ماه رجب می گوید بگو خدایا با اهل بیت باشم، در بهشت جاودانه شان، در خورد و خوراک و نوشیدن و شراب شان غذای شان و درجات شان می خواهم با اینها باشم، می گویند هی بگو بگو برسان خودت را به ما، بعضی از ما عربی می خوانیم اصلا نمی دانیم چه داریم می خوانیم این همه هم می گویند عربی نگویید فارسی بخوانید بفهمید چه دارید می گویید، عربی برای کسی است که عربی را می فهمد اگر عربی را می فهمد خوش به حالش چون یک چیزی می فهمد که فارسی زبان نمی فهمد. ولی باید بفهمد که چه چیزی دارد میگوید اصلاً در این زیارتنامه، چه چیزی میخواهی از حضرت. تمام زیارت جامعه کبیره را که من همیشه،دارم می گویم وقتی رفتید حرم،حتما جامعه کبیره بخوانید،ببینید چه مقاماتی را می خواهید شما آنجا،من با شما دنیا و آخرت بشوم شما آمدید،به دنیا برگشتی حکومت تشکیل دادید. من جز اشراف حکومت دولت شما باشم، جز بالاترین افراد حکومت ببینید حضرت، تو را اینجوری پسندیده میخواهد اینجوری باشی. ببینید چقدر به ما درجه میدهند. درجات عالی ولی ما، چون اساسا نمی فهمیم ماجرا چیست خودمان را نمی شناسیم این درجات قندی در دل ما آب نمی کند. وقتی میگوید بهشتی به اندازه همه آسمانها و زمین. میگوییم الان یعنی چه من چه کارش کنم. فضای آنجا اینجوری است. میروی یک زمینی یک بهشت وسیعی را می بینی از کره زمین بزرگتر است،میگویند زمین تو است ولی خالی است یا بوده ولی سوزاندی همه را. آدم غصه میخورد دیگر. امام آنقدر عشق شیعیانش و بچههایش را دارد که میگوید وقتی میخواهی دعا کنی اول دعا بگو که من بالاترین درجات را میخواهم. همتهای ما را هی میآورند بالا، قیمتهای ما را هی میآورند بالا، آرزوهای ما را میآورند بالا. چون ما بینهایت طلب آفریده شدهایم. عشق به بینهایت هم داریم به کمتر از بینهایتم راضی نیستیم. ولی بعداً خیلی افسوس میخوریم که چرا ما انقدر شل عمل کردیم، چرا وقتمان را تلف کردیم چقدر بیاستعداد بودیم، استعداد که داریم استفاده نمیکنیم از آن. چرا انقدر عافیت طلبی کردیم چرا اینقدر نمک نشناسی کردیم چرا اینقدر زودرنجی از خودمان نشان دادیم در اطاعت از خدا. در باشگاه خدا چرا اینقدر نق و غر و شکایات داشتیم. آدم رشد نمی کند. پس شما مومنین حواستان باشد یک زمانی نشود که بگویید پشیمان شدیم، کاش که برگردیم دنیا حضرت دارد یک کاری میکند که تو برسی به عالیترین درجات.
یک روایت بخوانم باز از من همه روایتها را به خاطر عشقی که داریم به امام رضا سعی کردم همه را از امام رضا انتخاب کنم. ایشان میفرماید ایمانشناس باشیم، ایمان چیست که بالاترین درجاتش چه باشد، میفرماید ایمان چهار رکن دارد: «اولی چه توکل به خدا یعنی من بلد باشم خدا را وکیل بگیرم. وکیل گرفتن کار چه کسی است؟ کار دو گروه است،کسانی که خیلی آدم حسابی هستند وقت ندارند بلند شوند بروند در دادگاه اصلا شأن شان اجازه نمی دهد بروند دادگاه با متهم و مجرم و شاکی و اینها درگیر شوند. می گوید من وکیل دارم پول دارم وکیل دارم وکیل هم همه کارش را می کند اصلا من وقتش را ندارم اصلاً شان من نیست بلند شدم بروم آنجا، آدمهایی که عزت زیادی دارند، وقتشان برایشان مهم است و آدمهایی که پولدار هستند. این دو گروه اصلاً خودشان را قاطی نمیکنند. میگویند وکیل دارم میرود کارهایش را انجام میدهد. خدا دائماً در قرآن میفرماید: مرا وکیل قرار بدهید در کارهایتان. «نعم المولا و نعم الوکیل»، خودت درگیر نشو مادر شوهر این را گفت باجناق این را گفت جاری این را گفت، آن یکی به من ظلم کرد، آن یکی حق مرا خورد، رئیسم اینجوری کرد شاگردم اینجوری کرد،میگوید خودت را الکی قلبت را مشغول نکن،قلبت را با من مشغول کن بیا عشق وحال کنیم، بیا خوش بگذرانیم، این چیزها را هم بسپر به من اگر انتقام است من می گیرم،اگر جبران است من می کنم،پس ول کن ذهنت را مشغول نکن دعوا خواب های بد می بیند کابوس می بیند نمی دانم کارش به طلاق می رسد کارش به جدایی می رسد کارش به تنفر می رسد بیخود و الکی خدا می گوید من را وکیل قرار بده بسپار به من،چون مقام امام معصوم چیست؟ همین امام رضا را می خوانید امام های دیگر را می خوانید،چه می گویید؟ «صابرا محتسبا» هم صبور بودند هم محتسب بودند یعنی می گذاشتند به حساب خدا، یعنی خدایا بنده هایت به ما اذیت کردند خودت جبران کن. خدا هم میگوید باشد من جبران میکنم. تو عادل هستی در مملکت تو به ما ظلم شده خدایا، تو باید جبران کنی. بندههای تو هم بودند، خدا میگوید باشد همه را من جبران میکنم تو بسپار به من، تو خودت میروی دعوا میکنی اختلاف میاندازی، حسادت میکنی آبروی خودت را میبری، خودت را ذلیل و خوار میکنی، تو مثلاً میخواهی بروی حقی را زنده کنی، بعد خونی و زخمی و اینها یا به نتیجه میرسی یا نمیرسی بعد میبینی که اصلاً نمیارزید من این همه سرمایه گذاری کردم برای چه، با این آدمها کل کل میکنید برای چه،انقدر دعوا میکنید پیامبر فرمود کسی که حق با اوست بگو مگو می کند من قیامت دیگر شفاعت نمی کنم،حق با او حق با او نباشد در قیامت جایش بدترین جای جهنم است. نه حق با او هم است بحث می کند، پیامبر فرمود: «ولش کن برای چه بحث میکنیم» نه میخواهم ثابت کنم که حق با من است نمی خواهد ثابت کنی ولش کن حق خودش بعداً خودش را نشان میدهد. زندگیت را بکن صفا کن آرام باش شاد باش، هی برنگرد به گذشته شیطان چون میخواهد ما به مقام نرسیم غمگین باشیم، دائما خاطرات گذشته را جلوی چشم ما می آورد تا ما آرام نباشیم. کینه داغ بماند هی می خواهم انتقام بگیریم هی می خواهیم درد سر داشته باشیم هی می خواهیم بدرفتاری بکنیم زندگی مان خراب می شود ناموس مان از دستمان میرود بچههایمان از دستمان میرود، همسرانمان همه از دستمان میروند. همه از ما متنفر می شوند. چرا چون ما عرضه نداریم به گذشته غلبه کنیم،توکل یعنی وکیل گرفتن خدا،خدا راوکیل بگیر خدا میگوید من قول میدهم دنیا آخرت برایت جبران بکنم.دیگر چه می گویی، اینقدر دعوا و درگیری و ترس و اضطراب و تندلی برای چیست؟! توکل یعنی من یک خدا دارم. موسی فرمود: «ان معی ربی سیهدین» من یک رب دارم هدایتم میکند. کجا گفت این را موسی؟! کنار دریا. فرعون هم دارد می رسد، یاران موسی گفتن ما بدبخت شدیم بیچاره شدیم الان گرفتار میشویم، موسی گفت «کلا، ان معی ربی سیهدین»، من یک پروردگار دارم یک مربی دارم او هدایت می کند،دریا برایش باز شد. توکل یعنی تو به وظیفه ات عمل کن. هر چه هست وظیفه راجع به زن داری شوهر داری بچه داری،ازدواج طلاق، یک موقع وظیفه ات طلاق است توکل کن به خدا اینقدر نترس. گفتی ما ۵ درصد مواقع طلاق را جایز میدانیم ولی ۹۵ نه. بیخود است الکی است. هیچ آثاری که ندارد یک عالم آثار منفی دارد. درس میخواهی بخوانی توکل کن، برو. ازدواج میخواهی بکنی نه نه میترسم،تنها سربازیم تمام نشده هنوز دانشجو هستم هنوز حقوق ندارم، هنوز نمی دانم چنین هستم چنان هستم، هیچ چیز همه ترس اضطراب، ناامیدی، افکار منفی، آینده منفی، آینده بد گذشته که می ریزد رویش چه زندگی است! حالا این را من دیگر راجع به این صحبت نمیکنم بروید، کارگاه توکل را حتماً بگیرید دیگر، حالا دارند آنجا من برای این صحبت نمیکنم راجع به این.
دومی رضا به قضای الهی خدا هر چه سر راهت آورد، یا دیگران سرت آوردند یا خودت سرت آوردی، به غصه خوردن و افسردگی نیفت. چون خدا می گوید من همه اش را جبران می کند. حتی خودت اشتباه کردی، خودت به غلط افتادی، خودت به گناه افتادی، خودت مریض شدی خودت تصادف کردی، میگوید با اینکه تو اشتباه کردی من این دردت را جبران میکنم. چه خدای مهربانی. میگوید من به تو گفتم نرو رفتی حالا افتادی به بدبختی باشد، من جبران میکنم ولی نق و غر نزن، افسرده نشو، آن گناه کبیرهات این است. ولی باز دست بردار نیست همینجوری کار احمقانهای که هیچ خاصیتی که ندارد را دوست دارد انجام بدهد افسردگی، غر زدن، نق زدن، نا امیدی، افکار منفی شیطان می آید سوارت می شود هر کاری دلش می خواهد می کند. رضای به قضای الهی خدا فرمود هر کس راضی نیست به قضای من برود یک پروردگار غیر من را انتخاب کند. من با عشق برای شما تربیت می کنم. مربی هستم. مربی یعنی کسی که برای تو مانع ایجاد کند، دشمن ایجاد می کند، یک جایی به تو فقر می دهد، یک جا به تو ثروت می دهد، یک جا به توعزت می دهد یک جا ذلت می دهد یک جا موفق هستی یکجا شکست میخوری. یکجا سلامتی داری یک جا مریضی داری یک جا مرگ و میر داری. مربی یعنی همین دیگر میخواهی شبیه به او بشوی. هدف از خلقت چیست؟ اینکه ما خلیف الله بشویم و باید در باشگاه برویم، باشگاه یعنی تمرین، باشگاه جای آسایش که نیست. باشگاه یعنی تو باید تمرین کنی، با همه چیز، شوهرت حریف تمرینی ات است، زنت تمرینی ات است، فک و فامیل و مردمی که تو با آنها روبرو هستند همه حریف تمرینی ات هستند،که تو را رشدت بدهند. شیطان حریف تمرینی است استفاده کن در باشگاه خودت را بکش بالا،همه اش می نشینی غصه می خوری. آی چرا اینجوری شد چرا آنجوری شد،اصلا نفهمیده که باشگاه است. نفهمیده برای چه خلق شده، نفهمیده خدا رب است. یک امام رضای بی اراده شل و ول یک خدایی که رب نیست را دوست دارد که هر چه این می گوید خدا همان کار را بکند، چرا به امام رضا گفتم نکرد، چرا به امام زمان گفتم نکرد، چرا به خدا گفتم انجام نداد.خدا عاشقانه انجام نمی دهند دهد اگر منع می کند،عاشقانه منع می کند پس احترام بگذار به او. تو خودت بیشتر خودت را دوست داری یا خدا؟ ایمان یعنی این که من بفهمم خدا و اهل بیت مرا بیشتر از خودم مرا دوست دارند. بنابراین اگر یک جا می خورم به مشکل آن مشکل چیست؟ همان پیروزی من است آن مشکل را هدیه دادند به من که من پیروز شوم. همان پیروزی من در همان است. راضی باش. وقتی راضی نیستی اجرت را از دست می دهی برای خودت جهنم درست می کنی. از باشگاه تو را می اندازند بیرون می گویند این اصلا نیامده در باشگاه ثبت نام این اصلا شاگرد خوبی نیست پرتت می کنند بیرون. پرتت می کنند بیرون کجا می افتی؟می افتی دست شیاطین. می افتی دست توهمات خودت. غیر خدا ولی ات می شود تو را می گیرد. زیر ولایت شیطان میروی. وقتی زیر ولایت خدا میروی خدا به باشگاه دارد میگوید اینجا، باشگاه است من همراه هستم تو را قرار است تربیت کنم به چه بزرگی؟ خلیفه الله قرار است بشوی. تو قرار است به مقامی که معصومین دارند به آن درجه برسی. پس بایست که من بتراشمت بایست که من به تو تمرین بدهم، انجام بدهی با شوهرت با بچه مریضت با پدرت با مادرت با مادر زنت با مادر شوهرت با پدر زنت، باجناقت، مسائل اقتصادی اجتماعی سیاسی دشمن منافقین کفار جنگ همه چیز،همیشه وقت امتحان است؛ولی راضی باش. اگر راضی نباشی یک؛ هیچ وقت در دنیا به شاخصهای سعادت نمیرسی یعنی مهربانی آرامش شادی. هیچ وقت نمی رسی زندگی دنیایی ات خراب است. آخرتت هم خراب است. من کنارت هستم چرا اینقدر میترسی، چرا انقدر نق و غر میزنی چرا اینقدر ناامید هستی،دیگر من توضیح ندهم کارگاه رضا را هم وقت بگذارید، توضیحش را این ارکان ایمان است دیگر دارد توضیح می دهد،این را هم کار کنید چون من توضیح درس دادم دیگر الان نمی گویم.
سه؛ تسلیم به امر خداوند باش. یک بار میگوییم رضا میگوییم من راضی هستم اصلاً، یک بار میگوییم تسلیم. درد هم میآید فشار روی من هست، اما می گویم هر چه خدا گفت. خدا بهتر می شناسد مرا، خدا خیر مرا می خواهد. خدا مرا بیشتر از خودم دوست دارد. خدا مرا به بلندای ابدیت دوست دارد. درست است اعصابم خورد است، فشار رویم است اما، تسلیمم به قضای الهی. معصیت نمیکنم، نافرمانی نمیکنم، بیحیایی نمیکنم، بیغیرتی نمیکنم بیحجابی نمیکنم، پول حرام نمیخورم،تسلیم بودن یعنی اینکه از خودت مقاومت نشان ندهی،شاگردی که تسلیم است زود رشد میکند،اما شاگردی که تسلیم نیست هی نق و غر و نمی کنم و انجام نمی دهم و نمی توانم و نمی خواهم و اینها را دارد،این رشد نمی کند همیشه کوچک و بدبخت و جهنمی می ماند.و جهنمی می کند خودش را ایمان یعنی چیزی ما واقعا ما را سعادت مند می کند و آرام می کند،آخرین مرحله چیست؟ واگذاشتن کار به خدا. ببینید چقدر قشنگ است همهاش هم «نا مفهوم» تفویض الامرالی الله، تفویض الامر الی الله؛ اولیا خدا وقتی با دشمن با مشکل با خطر با آدم های بد روبه رو میشدند چکار می کردند؟ «افوض امری الی الله و ان الله بصیر بالعباد».
افوض امری الی الله،کارم را واگذار می کنم به خدا،خدا هر جور خودش می خواهد جواب بدهد.این تفویض خیلی خوب است. آدم برای خودش برنامه ریزی الکی نکند که برنامه ریزی که از زندگی از عبودیت از بندگی از رشد از قرب بیفتد. نرود به خدا بگوید خدایا من برای خودم یک برنامه ریزی دارم، می خواهم بروم خارج زندگی کنم، می خواهم بروم خارج زندگی کنم، میخواهم بروم اینجوری، خدا گفته با اجازه چه کسی می خواهی بروی در خارج زندگی کنی. مگر پیغمبر نمی گفت هر کس دوست دارد برود خارج از مملکت خودش زندگی کند،مشرک است. کسی که شیفته زندگی در فضای غیر دینی خودش است، مشرک است. بعضی ها واقعاً شیفته هستند میگویند برویم خارج برویم خارج، یعنی از یک فضای فطری ثروتمند، عزت مدار، قدرتمند، آن هم با یک پیشرفت چشمگیر می خواهد برود در فضای بدبختی و نکبت آدم چه می شود؟! آدم می گوید: خدایا هر چه تو بگویی، هر چه تو بخواهی. اگر کسی میخواهد از دشمن فرقی نمیکند چه دشمنی،امان بماند در روایت داریم این ذکر را زیاد بگوید «افوض امری الی الله ان الله بصیر بالعباد» این را زیاد بگوید. به خدا میگوید خدایا تو مرا دوست داری رزق مرا همین الان تو می دهی، حیات مرا تو می دهی دائما، همه چیز من از طرف توست، داری اوضاع مرا هم می بینی، پس وقتی می بینی دیگر خیالم راحت است. چقدر قشنگ است این کار حضرت ابراهیم، جبرئیل آمده کمکش در آن داستانی که میخواستند او را بیندازند در آتش، میگوید بیا کمکت کنم؟ میگوید تو نه،به تو چه کار دارم خدا خودش محبوبم دارد میبیند مرا، لازم باشد بسوزم میسوزم لازم باشد بمانم می مانم، با تو کاری ندارم که، فرشته الهی. اما ما تا یک مشکل به ما می خورد می رویم به هر فاسدی به هر بیدینی در فامیل، نزول خور، دزد، آدمهای غلط، آدمهای بی جنبه رو میاندازیم نمیرویم به خدا بگوییم نمیرویم به امام زمان بگوییم پناه می بریم به دشمن خیلیها را. شما نگاه کن حتی شخصیتهای بزرگ ما در کشور آنقدر بیشخصیت بیتوکل بی رضا و بیایمان بودند، میرفتند آویزان آمریکا و اروپا میشدند که اینها بیایند یک کاری بکنند. خدا مگر نیست که ما کار را واگذار بکنیم به او،وقتی خدا بود میگویی خدا کمکم میکند. خدا هست کمکم میکند. رئیس یک بخشی از انرژی هستهای کشور، من رفته بودم سخنرانی برای دانشمندان هستهای، رئیس یکی از بخششان میگفت یکی از همین آقایانی که معروف هم هست،اهل مذاکره و دوست داشت همهاش مذاکره بکند با غربیها عاشق مذاکره کردن و امتیاز دادن بود، آن موقع رئیس شورای به اصطلاح دبیر شورای امنیت ملی بود آن سالها، گفت مرا کشید در دفتر دستش را گذاشت در گلوی من فشار میداد میگفت بگو نمیتوانیم،بگو نمیتوانیم هیچ کاری بکنیم من بروم مذاکره را تمام بکنم، من هم میگفتم که میتوانیم این داشت مرا خفه میکرد، میگفت یک آقایی رسید و خلاصه ما را از هم جدا کرد و گفت چه شده شما را،گفتم من میخواهم انرژی هستهای تولید بکنم این فشار آورده میگوید بگو ما نمیتوانیم، میگفت او هم که خودش هم پیاله همین آقا بود گفت مگر میتوانی حالا. گفتم بله که میتوانم، می کنم. بیانصافی این است گفت یک ماه به تو وقت میدهم اگر کردی که کردی اگر نکردی برو بگو نمیتوانم، ما برویم مذاکره بکنیم. عاشق پناه بردن به دشمن. به دشمن. گفت من شب شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها بود بلند شدم از آن کارخانه و آمدم بیرون، رفتم نشستم مراسم حضرت زهرا سلام الله علیها گریه کردم و گفتم مادر من روز تولدت گاز می خواهم گاز اف دو می خواهم. چون باید تولید میشد. میگفت با بچهها آمدیم نشستیم شب و روز با بچهها کار کردیم، آنقدرم مشکلات داشتیم گرفتاری سر راهمان پیش میآمد. درست روز تولد حضرت زهرا قرار بود ما ۱۲ ظهر اعلام نتیجه کنیم که میتوانیم یا نمیتوانیم. ما از صبح میرفتیم در آزمایشگاه میدیدیم نه خبری نیست. هر کاری که میکردیم نمیشد دیگر شد ۱۲. قرار بود من بروم زنگ بزنم بگویم آقا نشد،بروید مذاکرات محبوبتان را بکنید. گفت رفتم در آزمایشگاه آخرین بار دیدم که خانم به ما گاز هدیه داده. من اصلاً فیلمش را دیدم. رئیس انرژی هستهای میآید نگاه میکند میگوید که، شما این را چطوری کردید میگویند خانم حضرت زهرا کمک کردند. میرود جلوتر میگویند اینجا را چه کار کردید میگوید خانم حضرت زهرا کمک کرد، باز میگوید خانم حضرت زهرا کمک کرد که این آقا عصبانی میشود و به او بر میخورد میگوید یعنی چه هرچه میگویم میگویید حضرت زهرا. کمک یعنی من جلوی دشمنان میایستم با تکیه به خدا کاری که چهل و چند سال جمهوری اسلامی انجام داده. جلوی همه قدرتها ایستاده با تکیه به خدا و اهل بیت و همه را هم پیروز شد. هیچ کارشناس نظامی سیاسی اجتماعی اقتصادی بین المللی در مقابل این تصمیمات نمیگفت که ایران پیروز میشود، حتی داخلی و خارجی میگفتند ایران چیست ایران حتما شکست میخورد. این ماه نه ماه دیگر ۶ ماه دیگر این انقلاب نابود میشود، شش ماه دیگر دشمن میآید داخل ایران ۶ ماه دیگر آمریکا همه مان را میکشد. ما وزیرمان آنقدر نادان بود که آمد در سخنرانی علنی و گفت: آمریکا با یک دکمه همه نیروهای دفاعی ما را نابود میکند. حالا که ما الان زدیم اصلیترین تجهیزات ده کشور را نابود کردیم ده کشور آمدند کمک اسرائیل. پیشرفتهترین دستگاهش دستگاهی بود که ۵۰۰۰ کیلومتر آن طرفتر اگر یک ریز پرواز اینقدر از کف دست من بلند شود ۵۰۰۰ کیلومتر آن طرفتر،آن را تشخیص میدهد. در ۳۰۰۰ کیلومتری میتواند نابودش بکند. این را آوردند برای دفاع که ما نزنیم اسرائیل را. یک چنین تجهیزاتی را آوردند. بچهها چطوری اسرائیل را زدند؟ بعد هم شرط کردند با ما،۱) حق ندارید از موشک استفاده کنید ۲) از داخل خاک خودتان نمیزنید،سه جاهای حساس هم نمیزنید و الا آمریکا اینجوری طرح کرد من میآیم وسط و میزنمتان. آقا فرمود از داخل خاک خودمان میزنیم؛ با موشک میزنیم؛ جاهایی میزنیم که دردتان بیاید، شما را هم میزنیم. خوب دقت کنید. اولین چیزی که بچهها زدند، همین دستگاه را زدند،دستگاهی که از ۵۰۰۰ کیلومتر تشخیص میداد در ۳۰۰۰کیلومتر هدف را نابود می کرد،ایران اول این را زد حزب الله در حملههای بعدی آن گنبد را زد. هیچ غلطی هم نتوانستند بکنند. میزنیم شما اگر توانستید بزنید ما را،تمام حیثیت دنیا ریخت به هم ۱۰ کشور ایستادند کنار اسرائیل،هر ده کشور را خار کردیم. این تفویض میشود؛ یعنی من خدایا فقط به تو تکیه میکنم نه به کسی دیگر،آگاه دستور حمله را کجا داد؟ میدانید کجا دستور حمله را داد؟کسی خبر دارد؟ فرماندهها به من گفتند. گفتند میخواستیم برویم پیش آقا دیدیم آقا مشهد آمده،آمده اینجا گفت آمده بود ما هم آمدیم اینجا نشسته بود دستور حمله را هم داد، گفتند بزنید خوب هم بزنید، تازه این زمانی بود که خیلی از خودیها به آگاهان نامه نوشتند که بد است نزنید یک موقعی، خطرناک می شود، دنیا بهم می ریزد. زدند و هیچکس هم هیچ غلطی نتوانست بکند. ایمان یعنی این.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.