حیات طیبه؛ جلسه 4 25/02/1403
بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین. و لعنت الله علی اعدائهم اجمعین من الان الی قیام یوم الدین.
بحثمان در شرح دعای بیستم صحیفه هست دعای مکارم الاخلاق. گفتیم دعا با صلوات شروع میشود و چرا با صلوات شروع می شود را توضیح دادیم و اولین فقره این بود که «وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکمَلَ الْإِیمَانِ» خدایا ایمان من را به کامل ترین درجه ایمان برسان. بَلِّغْ یعنی برسان این را به عالیترین و کاملترین درجه ایمان. ایمان چه بود؟ ایمان فصل بین انسان و سایر انسان مومن، انسان حقیقی با انسان های غیر حقیقی. قرآن فرمود: «والعصر/ ان الانسان لفی خسر/ الا الذین آمنوا» همه آدمها دچار خسران هستند یعنی سرمایه جاودانه و ابدی شان را از دست میدهند مگر مومنین.
مومنین هم چه هست چگونه است؟ «الا الذین آمنو وعملواالصالحات» ایمان بیاورند و عمل صلاحیتدار انجام بدهند. عمل صالح یعنی عملی که صلاحیت دارد ما را به هدف خلقت مان برساند؛ یعنی آن هدفی که برایش آفریده شدیم برساند. هر عمل خوبی ما را نمیرساند به آن هدف خلقتمان. چون در زندگی حیوانات ما اعمال صالح زیادی داریم. زندگی حیوانات عبادت آگاهانه دارند، نماز دارند، تسبیح دارند، خدمت به هم نوع دارند. خدمت به غیر هم نوع دارند وفاداری دارند، امانت داری دارند، غیرت ناموسی دارند، حیا دارند. خیلی صفات خوبی دارند. عمل صالح یعنی عملی که فوق اینجور چیزها باشد. ما را بتواند به عالیترین درجات برساندو صلاحیت داشته باشد این عمل. این ویژگی خاص خودش را دارد برای انسان.
«و تواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» توصیه به حق بکنند؛ یعنی زبان گویا داشته باشند؛لال نباشند؛ ارتباطاتشان خوب باشد به هم کمک کنند. حق شناس و حقگو باشند، حق را تبلیغ کنند و به همدیگر قدرت بدهند، صبر بدهند. به همدیگر شادی بدهند، آرامش بدهند، صبر بدهند. قدرت بدهند، کمک کنند به همدیگر. چون همه ما یک نفر هستیم ما یک نفرمان هم آسیب ببیند. انگار همه مان آسیب دیده است. قاعده یادمان نرود که حضرت فرمود : «هو انت» آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمود: «هو انت» یعنی تو همان کسی هستی که با او روبرو هستی. ما همه مان یک نفر هستیم برای همین هست که همه مان با هم یک نماز را میخوانیم: «ایاک نعبد و ایاک نستعین»، فعل جمع به کار میبریم یعنی همه ما. لذا ما باید همیشه همدیگر را طبق آن قانون رحمانیت، همه مردم دنیا را دوست داشته باشیم. چون گفتیم همه مردم دنیا همان روح خدا را دارند. روح خدا هم همان نور محمد و آل محمد: است. همه فرزندان اهل بیت هستند. همه فرزندان حضرت زهرا سلام الله علیها هستند. همه دوست داشتنی هستند. اگر خیلی از اینها ظاهراً نمیدانند چه کسی هستند یا دینشان دین ماه نیست، کوتاهی از طرف امثال ما بوده. قبلاً هم گفتیم باطل جایی رشد پیدا میکند که حق کوتاه آمده باشد. و الا اگر ما کوتاهی نمی کردیم تنبلی نمی کردیم الان همه دنیا میدانستند که بچههای اهل بیت هستند. توصیه به حق توصیه به صبر همه را دوست داشته باشیم و بخواهیم همه هدایت شوند. در بین خودمان هم رحیمیت باشد یعنی همدیگر را بیش از، رحیم بودن یعنی چه؟ رحیمیت یعنی همدیگر را بیش از خانه کعبه احترام بگذاریم. بیش از خانه کعبه احترام بگذاریم، اگر اینجوری شود جامعه ما جامعه خیلی خوبی میشود،در این جامعه ما نه دزدی داریم نه دروغ داریم نه نه اختلاس هست نه طلاق است نه دعوا است؛ اگر ما به همدیگر احترام بگذاریم. چرا حضرت میگوید مرا به کاملترین درجه ایمان برسان؟ برای اینکه انسان بینهایت طلب است. اصلاً به حد محدودی از کمال نمیتواند راضی باشد. ایمان کمال ویژه انسان است. ما بالاتر از ایمان دیگر نعمتی نداریم. برای همین قرآن میفرماید: همه دارند اصل سرمایه شان را از دست می دهند جاودانگی و ابدیت شان را جز مومنین. مومن تنها کسی است در کره زمین که خسران ندارد. سرمایه ابدیش را جاودانگیاش را از دست نمیدهد. فقط هم مومنین. بقیه همه از دست میدهند. پس مومن خیلی مهم است ایمان خیلی مهم است. اما ما به حد محدودی از این ایمان راضی نیستیم. چون بینهایت طلب هستیم؛ میگوییم خدایا کاملترین درجه ایمان را به ما بده. ما اوجش را میخواهیم ایمان هر چه قدر افزایش پیدا می کند، شاخصه های سعادت بیشتر میشود در زندگی دنیایی یعنی رحمانیت و رحیمیت و آرامش و چه؟ شادی. یعنی هر چقدر سطح ایمان یک شخص بالا میرود این آدم روز به روز مهربانتر میشود، آرامش بیشتری دارد و شادتر خواهد شد. اگر یک نفر تظاهرات ایمانی داشت مثلاً یک نفر آخوند بود،ریش داشت طلبه بود مسجدی بود هیئتی بود،همش حرم میرفت جلسات شرکت میکرد. اما مهربان نیست، بد اخلاق است پیامبر فرمود: «لا خیر فیها هی من اهل النار» هیچ خیری در این آدم نیست این آدم جهنمی است. وقتی قرار است بقیه را اذیت بکند نیش دارد تحقیر دارد تمسخر دارد اذیت میکند. خودشیفتگی دارد خودخواهی دارد همین است. یک آدمی که آرام نیست حسود است، دائما زندگیش را مقایسه میکند با این و آن، زودرنجی دارد، حساسیت دارد، عصبانیت دارد. این ایمان ندارد ایمان به درد نمیخورد یا ایمانش ضعیف است. یک آدمی که شاد نیست. آدمی که شاد نیست هم علی علیه السلام فرمود: «الغم مرض النفس» غصه میخورد هر کس غصه بخورد مریض است و پیامبر فرمود هر کس برای دنیا غصه بخورد جهنم میرود. برای دنیا غصه خوردن آدم را جهنمی میکند. خوب چه میتواند به ما این سه تا را بدهد؟ یعنی مهربانی، آرامش و شادی؟ اینها محصولات یک ایمان قوی هستند. اگر ایمان قوی شد، انسان همیشه مهربان است. چون ایمان قوی نمیگذارد. انسان کینه به دل بگیرد،وسوسه منفی داشته باشد افکار منفی داشته باشد، خاطرات منفی در ذهنش بیاید، درگیر بشود با کسی. ایمان قوی نمیگذارد انسان حسادت بکند، زودرنجی داشته باشد، آتش بگیرد. آدمهای ضعیف هستند که زود عصبی میشوند، پرخاشگر هستند، آتش می گیرند، حرص و جوش میخورند و میسوزند. و ایمان قوی نمیگذارد انسان غم دنیا را بخورد. امکان ندارد آدم قوی غم دنیا را بخورد. او از اول رفته یک غمهایی را برای خودش انتخاب کرده که آن غمها شادی آور هستند. غمهای انسانی هست غمهای فاخر هست. غم دنیا در سطح آدم مومن نیست آدم مومن،هر وقت بخواهد برای دنیا غصه بخورد احساس فحشا به او دست میدهد. احساس آلودگی به او دست میدهد. چون آدم بزرگی است اصلاً دوست ندارد کار کوچکی را بکند. میگوید من حیف هستم برای چه باید بنشینم برای چیزی که برای من آفریده شده من برای او آفریده نشدم برای چه باید غصه بخورم. غصه خوردن برای او یک ننگ است برای او، یک فحشا است برای او، یک عیب محسوب میشود اصلاً نمیرود زیر بار غمهای دنیایی،به هیچ وجه نمیگذارد بیاید سراغ قلبش. غمهای انسانی را میگذارد غمهای انسانی هم، هم عزیز می کند آدم را هم شاد می کند. پس چرا حضرت میفرماید که « وَ بَلِّغْ بِإِیمَانِی أَکمَلَ الْإِیمَانِ» خدایا ایمان مرا به کامل ترین درجه ایمان برسان. هر چقدر این ایمان افزایش پیدا می کند هم سعادت دنیا بیشتر میشود هم سعادت آخرتی.
قول داده بودیم که این هفته برای شما یک روایتی را از امام رضا علیه السلام، در تعریف ایمان هم بگوییم. بعضیها مسلمان میشوند. ایمان یک درجه از اسلام بالاتر است، مسلمان یعنی چه؟ میگوییم ما در این کشور متولد شدیم، پدر مادرمان مسلمان بودند ما هم مسلمان شدیم. ما هم مثل آنها اشهد ان لااله الاالله میگوییم نماز میخوانیم. اما این خودش قلبش اصول عقاید دینی و باورهای دینی را نچشیده، ندیده. با قلبش باور نکرده. برای همین هم یک سفر خارجی به او میخورد یک شلوغی و اغتشاش و توطئه میخورد میبینی که میپرد یا در فضای مجازی یک چیزی را نگاه میکند همه چیزش را از دست میدهد. این از اول هم نداشته، تقلیدی یک چیزی را انجام میداده و حالا رهایش کرده است. امام رضا ایمان را اینجوری معنا میکند. در کتاب تحف العقول صفحه۴۲۲ می فرماید: «الایمان هو معرفة بالقلب» ایمان شناخت قلبی است. قبلاً گفتیم که ما یک شناخت علمی داریم که با ذهن به دست میآید باهوش با عقل. مطالعه میکنی به یک چیزی میرسی مثلاً میگویی، مرده کاری ندارد با کسی این شناخت چیست؟شناخت عقلی است. می تواند مفید باشد میتواند مفید نباشد. علم کلاً یادتان باشد ساحتش دو وجهی است. هم مفید است هم مضر است. علم، تحصیلات، علم، برای بعضیها جهنم میآورد، ظرفیت ندارند گناه میکنند با علم خودفروشی میکنند خود شیفتگی می کنند، خودبرتر بینی دارند. کارهای بدی با علم انجام میدهند. «العلم هو حجاب الاکبر» میشود. یک موقعهایی هست علم نورانیت هم دارد العلم نور طرف ظرفیت دارد اگر با سواد میشود عالم میشود خودشیفته و خود برتربین هم نمیشود. خودش را برتر از کسی نمیبیند رقابت ندارد مسابقه با کسی ندارد، علم هم دارد این علم به مرور زمان تبدیل میشود به یک چیزی به نام معرفت. یعنی قلب قبول میکند. الان بگویند که ما جا نداریم امشب همگی اینجا باید بمانید جمعیت مان هم زیاد است برای خواب که جا نمیشویم،میگویند میتوانید آن اتاقم بخوابید آنجا ۵ جنازه است،یک تعدادتان باید بروید پیش مردهها بخوابید. چند نفر میروند بخوابند پیش مردهها؟! چند نفر میگویند ما میرویم پیش مردهها میخوابیم؟ اصلاً میرویم سرمان را راحت روی پای مرده میگذاریم میخوابیم؟ مرده است دیگر چیزی نیست که، یک جسم است. این علم است به درد نمیخورد. چون ذهنی است. اگر کسی گفت من میروم میخوابم همان جا هم ناهار و شام هم می خورم. به این معرفت میگویند. معرفت فهم قلبی است. قلب آرامش دارد. قلب باور کرده خدا رحمت کند استاد ما را، آیت الله مجتهدی می گفت که: یک استادی به شاگردش می گوید تو چرا صبحها دیر میآیی سر کلاس! میگفت من از روستای بالایی میآیم این مسیری که دارم میآیم سگ دارد در راه، سگها دنبالم که میآیند یک موقعهایی که فرار میکنم، دیر میرسم به کلاس. چون دور میشوم. استاد هم یک ذکر نوشت برای شاگرد گفت این همراهت باشد،که دیگر سگها دنبالت نگذارند اما احتیاطا یک چوبی هم دستت باشد چون سگها عربی بلد نیستند. یعنی از این ور میگوید دعا را بردار از اینور هم سنگی چوبی چیزی همراهت باشد. یک کمک خلبان در پرواز مشهد داشتم میآمدم،یک مقاله ای در یکی از این مجله های هواپیمایی زده بود می گفت که یکبار که می خواستیم بنشینیم،چرخهای هواپیما باز نشد، همه جیغ داد و اضطراب، که دیگر چرخها باز نمیشود چه کار کنیم حالا،میخوریم زمین الان تصادف میکنیم میمیریم،میگفت من دیدم یک روحانی نشسته خیلی آرام، همه جیغ و داد غیر از این روحانی نشسته،خیلی آرام حالت طبیعی خودش را داشت گفتم شما ناراحت نیستید،گفت نه من آیت الکرسی را خواندم دیگر. آیت الکرسی را خواندم تمام است. به این چه میگویند ایمان یعنی معرفت به قلب، قلب قبول میکند. بعضیها صد بار هم که میگویند خدا هست پیغمبر هست ائمه هست،کمکت میکنند نمیدانم اضطراب نداشته باش،قبول میکند ولی دوباره باز شک تردید وسوسه ناامیدی میآید سراغش. مشکل از کجاست از قلب است که نمیتواند تکیه کند به خدا به اهل بیت،صد بار معجزه خدا و پشتیبانی خدا و اهل بیت را می بیند در زندگی اش،هم در زندگی خودش هم در زندگی خدا،معجزات دیگر عنایات دیگر همه را می بیند،باز نا امید است باز ترس دارد باز غم می آید سراغش در زندگی اش.باز بد بینی می آید در زندگی اش،این مشکلش چیست؟ اینکه قلبش آرام نیست این چیزهایی که می داند علم است تبدیل به معرفت نشده. امام رضا می فرماید: «الایمان، ایمان چیست؟ معرفة بالقلب آن شناخت قلبی است «هو معرفة بالقلب»، باید با قلبت یک چیزی را باور بکنی. دیگر چه؟ اگر قلبت این را قبول کرد ایمان میشود. یعنی من دستوراتی را که خدا میدهد همه را قبول دارم، قلب من هم میپذیرد با اینها هم آرامش دارم نگران هم نیستم.
«و اقرار بالسان»، باید با زبان بیان کند که من این اعتقادات را دارم. اذان را میگویند بلند بخوانید. بلند خواندن اذان در منزل، بسیاری از معضلات و مشکلات خانه را حل میکند،آسیبهای اقتصادی فقر بلاها دردها بیماریها،همین اقرار به زبان برطرف میکند که انسان در خانه اذان بگوید. اذان بلند بگوید. یکی از راهکارهای بسیار بسیار مهم برای اینکه انسان به آسایش برسد در زندگی اش، همین اذان بلند گفتن است در خانه، همه بلاها و مصائب را برطرف میکند خیرات را جذب می کند. اقرار به زبان یعنی اینکه من بیایم فریاد بزنم که آی مردم من شهادت می دهم که معشوقی غیر از خدا واقعا وجود ندارد. من شهادت می دهم که مقامی بالاتر از بندگی وجود ندارد. پیامبر هم بنده خدا بود، و به خاطر بندگی اش به رسالت رسید. هیچ مقامی برای انسان بالاتر از عبد نیست. هیچ مقامی. لذا پیغمبر را خداوند با بالاترین مقامش صدا میکند، «عبده» یا «سبحان الذی اسری بعبده» جاهای زیادی خداوند وقتی میخواهد پیغمبر را صدا کند میگوید این بنده من بوده. بندگی یعنی مثل اینکه کسی چون قیمت انسان به استادش است. به مربی اش است. خدا از اول میگوید من مربی شما هستم، پس با من افتخار کنید. با من شاد باشید. از من لذت ببرید. من مربیتان هستم دیگر «سبحان ربی». این چقدر قشنگ از سر نماز و رکوع شما میگویید «سبحان ربی» مربی خودم، مربی عظیم خودم در سجده میگویید مربی اعلی خودم. چقدر آرامش می آورد تا یک مربی دارید زیر نظر مربی هستید، مربی ات جاودانه است نمی میرد پس چرا کنار این خدا افسرده و پژمرده و ترسو هستی. چرا اینقدر پژمرده هستی؟ چرا اینقدر ترس در وجودت است برای آینده؟ چرا حمله جلوی شیطان که دلشوره آینده است، حمله گذشته شیطان، حمله عقب شیطان که توجه به گذشته است دائما به ذهنت می آید؟ خدا کنارت است. میگوید من مربیت هستم، تو شاگرد منی. من مربیت هستم کنارت هم هستم. تنهایت نمیگذارم. نه در دنیا نه در آخرت، اشتباه کردی، مسیر را غلط رفتی، گناه کردی، من خودم میبخشمت. ما مربی داریم ما صاحب داریم. مولا داریم. می فرماید خداوند مولای کسانی است که ایمان آوردند «والذین کفروا لا مولا لهم» آنهایی که کافرند مولا ندارند مولایشان شیطان است. ولی خداوند مولای تک تک من و شما است. این را بیا به زبان بگو به همه بگو بلند به همه اعلام کن من مسلمان هستم من شیعه هستم من مسلمان هستم. اقرار به زبان یعنی این.دیگر چه؟
«عمل بالارکان». باید آن ایمانت، مقتضای ایمانت را بدنت نشان بدهد اعمالت نشان بدهد. یعنی الان وضو گرفت رفت مسجد الان حجاب دارد. حجاب یعنی چه یعنی من دارم اعلام میکنم با عملم که مسلمانم. که من مسلمان هستم. دارم اعلام میکنم، به زبان میآورم و با بدنم اعلام میکنم چه کسی هستم. پس ایمان معرفت با قلب شد، اقرار به زبان، عمل با ارکان و بدن. ارکان یعنی وقتی که تو را میبیند لباست را، حجابت را، شخصت، ناموست و خودت بفرماید مسلمان هستی،باید هر سه کنار هم باشد، هر سه را باید داشته باشی. بنابراین در جامعه اقرار زبانی باید باشد؛ یعنی تو بگویی قلبت پاک باشد، نماز نمی خوانم، مسجد نمی روم؛ ولی قلبت پاک باشد. حرف بیخودی است. اگر کسی مومن است دینش را انتخاب کرده. رساله اش را انتخاب کرده، مرجع تقلیدش را انتخاب کرده، مشخص است سبک زندگی اش چیست. باید این حضور و ظهور در عمل و زبان انسان باشد. والا صرف اینکه بگوید من قلباً قبول دارم اینها را، ولی عملا نه، به درد نمیخورد. عمل خارجی را باید ببینیم اینکه تو می گویی من اعتقاد دارم به این را باید ببینیم. پس ایمان وقتی میگوید ایمان اقرار به قلب است از کجا ثابت میشود؟ در عمل ثابت می شود. اگر کسی اهل عمل نیست ایمانش هم دروغ است قلابی است. میگوید من مسلمان هستم من مومن هستم ولی وقتی زندگی اش را نگاه می کنی می بینی که هیچ شباهتی به نه ناموسش نه دخترش نه پسرش نه خودش سبک زندگی اش هیچ کدام شبیه مومن، شبیه مسلمان نیست. حالا شما دائماً این را تکرار میکنید: خدایا این ایمان من را به بالاترین درجه ایمان برسان؛ یعنی من قویترین بشوم روز به روز ،مؤثرتر بشوم روز به روز. حالا برای بخش ایمان، چون تدریس شده قبلا در کانال هم هست به احتمال زیاد اگر هم نباشد من می گویم بگذارند،زیاد روی این معطل نمی شویم. یکی دو جلسه توضیح می دهم،من این را که ایمان یعنی چه،که زود رد بشویم و برویم.
قرآن می فرماید که «و قالت الاعراب آمنا» عرب ها گفتند ما ایمان آوردیم، بعد فرمود: بگو که نگویید ایمان آوردیم بگو «اسلمنا بل قولوا اسلمنا» مسلمان شدیم ما «و لما یدخل الایمانا فی قلوبهم» ایمان هنوز داخل قلب های شما نرفته، ایمان فرقش با مسلمانی چیست؟ ما یک جامعه مسلمانی داریم. یک جامعه اسلامی داریم. اسلام جامعه مسلمانی درست می کند، یعنی مسلمان ها دور هم جمع می شوند، بازارشان با هم یکی است، طهارت دارند، ازدواج می کنند با هم، زندگی تشکیل می دهند. قربانی همدیگر را می خوردند زندگی ولی اسلامی نیست زندگی شان. ایمانی نیست زندگی شان. ایمان جامعه اسلامی می سازد، تمدن ساز است؛ اما اسلام نه، اسلام فقط می گویند ولی در عمل قرآن می گوید نه ایمان در قلب های شما نیامده. مثلا می گوید من مسلمان هستم. می گوییم حالا مبارک است. مومن هم هستم. بعد می گوییم حالا الان خواستگار آمده برای دخترش، یک جهیزیه وحشتناکی را اعلام میکند، این دیگر ایمان نیست. یا چه؟ خواستگاری رفته برای پسرش یک خانواده، به دختر میگوید شما جهیزیه چه چیزی میآورید. آقا در اسلام جهیزیه اصلاً وظیفه دختر نیست. وظیفه خانواده دختر نیست جهیزیه. مهریه هم یک چیز مسخره است در جامعه ما صد تا سکه و نمی دانم دویست تا سکه، صد و پنجاه سکه و این ها اصلا هیچ کدام معقول و مشروع نیست. درست است که قانون جلویش را نمیگیرد ولی نه عقلانی است، نه مشروع است. مهریه یعنی یک چیزی که شخص به عنوان اثبات عشقش، صداقت، به این می گویند صداق دیگر، صداقت در عشقش هدیه می کند به دختر. نه اینکه دختر را بفروشیم ما. قیمت دختر بشود جهیزیه اش، مهریه اش. این همه هم فساد بیاورد. این اصلاً ایمان نیست.می گفت من قربان اسلام بروم قربان ائمه بروم قربان مقام معظم رهبری هم بروم قبول هم دارم می گوید اگر قبول دارید ایشان می گوید من ۱۴ تا بیشتر عقد نمی کنم شما برای دخترت۱۴تا، نه ما رسم مان یک چیز دیگر است. این رسم همان عشیره گرایی است که جلوی دین را می گیرد. بالانر از خداست، بالاتر از اهل بیت است. می گوید رسم مان است. خدا گفته که گفته، پیغمبر گفته که گفته. ببین او که صاحب قدر است و همه قدرهای الهی دستش است و می شناسد، دارد خبر می دهد شما وقتی مهریه را می بری بالا، منتظر فاجعه در زندگی این دو نفر باشید. منتظر کینه باشید، منتظر اختلاف باشید، ما این همه آمار طلاق مان بالاست؛ یعنی از پنج ازدواج، چهار تایش شکست می خورد. دو تا طلاق عاطفی داریم، دو طلاق حقیقی داریم، باز هم داریم می بینیم باز همان روش قدیم است یعنی این یکبار شکست خورده، باز یک شکست بعدی هم دوست دارد بخورد خودش شکست بعدی را دوست دارد بخورد، چون ایمان نمی آورد. آقا اسلام می گوید چه کسی گفته باید خانواده دختر در فشار باشد تا، این مهریه جهیزیه تهیه کند، آقا پیغمبر خدا وقتی می خواست جهیزیه تهیه کند چکار کرد؟یک دختر و یک پسر از دو خانواده می خواهند بروند زیر یک سقف، چه کسی باید وسایل اینها را تهیه کند؟ اگر شاغل هستند خودشان تهیه می کنند. اگر شاغل نیستند خانوادهها کمک می کنند. جفت شان کمک می کنند. پیامبر پول جهیزیه را از چه کسی گرفت؟از امیر المومنین گرفت. گفت مهریه ات را رد کن بیاد. نقدی بده، سیره پیغمبر است دیگر از داماد، از خواستگار پولش را گرفت رفت وسایل خرید و رفتند سر خانه زندگی. ما آمدیم یک چیزهای من در آوردی آوردیم در زندگی ها، زندگی ها جهنمی می شود کوفت می شود. باید نمی دانم این باشد آن باشد برند باشد باید انقدر تکه باشد،باید اینجوری باشد باید نامزدی بگیریم بعد بگیریم بعد بله برون باید بگیریم، بعد شیرینی خوران بگیریم، بعد نامزدی به عقد بگیریم باید اینجوری بشود،بعد مادر زن سلام هزار تا کوفت و زهرمار الکی، در زندگی. هر دفعه که میروی باید هدیه ببری، هیچ چیز دیگر به خاک سیاه می نشینند افراد را. خانوادهها سخت میگیرند، مردها هم میترسند و دیگر ازدواج نمیکنند، بعد دودش میرود در چشم چه کسی؟ در چشم دختران خودشان می رود. آقا دو نفر میخواهند به هم برسند باید شرایط ازدواجشان را خانوادهها آسان بگیرند. حتماً باید تالار فلان باشد، حتما فلان غذا باشد. چقدر فتنه، سر تالار دعوا میشود عقد و مراسم به هم میخورد. بارها دیدم عروسی به هم خورده خانواده دختر و پسر سر تالار دعوای شان شده. واقعا حماقت نیست این؟ سر تالار، کجا بگیریم این.آن وقت ما، مسیحی هایی که می گوییم فلان هستند هیچ وقت نمی روند تالار و سالن بگیرند. ازدواجشان را در کجا میگیرند در کلیسا میگیرند یک جای مقدس، در کلیسا می گیرند. عقد آنجا خوانده میشود. الان که میگویی بروید مسجد. میگویند مگر مسجد جای بزن و رقص است. اصلاً بزن و برقص شده جز لاینفک واجب و الهی برای عروسی ها. آیا خدا گفته؟ اصلا چه کسی گفته اینجوری باشد! آرایش بکنند هفت گرم برن بریزند در همدیگر کثافت کاری، معصیت، زناهای مختلف چشمی حسی لمسی، همه جور کثافت کاری میشود. یک عروسی را به گند میکشانند ،به نفرین امام به نامبارکی میکشانند، به نفرین فرشتهها میکشانند بعد میگویند انشالله مبارک است. یک قرآن هم برمیدارند دیدید که یک قرآن هم برمیدارند هزار جور گناه کبیره در این عروسی اتفاق میافتد. میگویند انشالله مبارکه سر خانه و زندگی مبارک میشود اینجوری؟! بعد میبینید که آمار طلاق های ما چه جوری است آمار پاشیده شدنهای زندگی ما چطوری است! چون ما ایمانی برخورد نمیکنیم. مسلمان هستیم. جامعه ما جامعه مسلمانی است. جامعه اسلامی جامعه ایمانی است؛ یعنی افراد بر طبق ایمانشان رفتار میکنند، یعنی همه تلاش میکنند به همدیگر کمک کنند. خانواده دختر تمام تلاشش این است که خانواده پسر آسیب نبیند، پسر اذیت نشود. خانواده پسر به شدت مراقب خانواده دختر هست که اذیت نشوند. آسان میگیرند. خدا هم برکت می دهد خدا هم آسان میگیرد. سخت بگیری خدا هم برایت سخت میگیرد. وقتی در ذهنت یک سلسله شرک وجود دارد یعنی قوانین شرک آمیز وجود دارد. قوانین شرک آمیز مثل همین مهریه، جهیزیه این ها همین ها زندگی آینده ما را تامین می کند نه خدا. باید حتما سرویس چوبش اینجوری باشد اصلاً داشته باشد یا نداشته باشد اینجوری باشد آن جوری باشد، اینها همه از خرافات است بعدش یک عالم چیزهای باطل، در این ازدواج ها بستند هر کدامش کمر شکن. یعنی اینها که باید با آسانی بروند زیر سقف زندگی کنند، شیرین خوب زندگی کنند تا خدا به اینها برکت بدهد،می بینی که از اول اینقدر سخت گیری می کنند من باید سربازیم تمام شده باشد پسر می گوید من الان زن می خواهم گناه دارم می افتم، پدرش می گوید غلط کردی مردک،تو باشد سربازی را تمام کنی درست باید تمام شود، آقا چه کسی گفته. این هم می تواند الان، لااقل عقد بکند لااقل برود عقد بکند، عقد بکند وقتی عقد کرد سربازی هم کلی تخفیف می گیرد بعد ظهرهایش می تواند برود سر کار شغل داشته باشد، خدا برکت می دهد، دانشجو است. درس میخواند. الان نیاز به ازدواج دارد،نمیشود بگوییم تو گرسنهات نشود غذا نخور، بعد لیسانس غذا بخور میشود؟ نیاز دارد میخواهد ازدواج کند مونس نیاز دارد، نیاز عاطفی دارد، بعد خانوادهها آنقدر سخت میگیرند. پدر مادر فامیل باید همه پشتیبان باشند، دوتا جوان میخواهند ازدواج کنند همه پشتیبان باشند. ما خودمان با دوستانمان باجناقمان رفقای دیگر همه قرار داریم یک نفر که میخواهد در فامیل یا دوستان ازدواج کند میگوییم آقا، همه با هم -خیلی خوب است- کمک می کنند، همه با هم کمک می کنند هر کسی یک مبلغی می گذارد وسایل خانه یکی میگوید من یخچالش را میخرم من ماشینش را میخرم یکی میگوید من کمدش را میخرم، ننگی هم نیست. یک کسی می گوید من می توانم خودم بگیرم خب بگیر. یکی که میگوید نمیتوانم همه میروند کمک میکنند هدیه هم هست، دفعه بعد دختر او از پسر او است باز همه همینطور. همه به هم کمک میکنند یک باری را برمیدارند زندگیها خیلی خیر و برکت پیدا میکند؛ ولی الان قوانین ما قوانین شرک آمیز است قوانین، ما قوانینی است که ازدواجها دارد سنش میرود بالا، ازدواجها به تاخیر میافتد. هزار و یک جور کوفت زهرمار کوفت و زهرمار و فساد دارد باید دکترایم را بگیرم، ارشدم را بگیرم. باید طرحم را بروم خارج بگذرانم، باید اینجوری باشد همش سختگیری و سختگیری. بعد هوسهای مختلف خدا هم دیگر رحم نمیکند به آدم. رحم را برداشتی تو زندگی شرک آمیز داری تو، قانون شرک آمیز داری در ازدواج، بعد حالا این نیست. بعدها در روابط فامیلی، روابط پدر و مادر و فرزند آنقدر ما چیزهای شرک آلود و غلط داریم که نگو، فقط اسمش چیست!؟ اسمش این است که ما مسلمانیم فقط. جامعه مان مسلمان است اسلامی نیست، اسلامی یعنی همان که پیغمبر می گوید. اسلامی یعنی آن چیزی که پیغمبر میگوید؛ یعنی سختگیریها رفته جایی که نباید سختگیری کنی. آنجایی که باید شل بگیریم و اصلاً سهل بگیریم، سهل نمیگیریم.
آنجایی که باید سخت بگیریم مثل کنترل اخلاق ایمان، ببین طرفین کفویت اخلاقی دارم، اخلاق را حضرت زودتر هم گفته، « ممن ترضونه خلقه و دینه» این آدم خلقش چطوری است؟ اخلاقش؟ مهربان هست؟ رحمانیت دارد رحیمیت دارد با گذشت است؟ صبور است، عصبی نباشد، پرخاشگر نباشد، بدبین نباشد، خسیس نباشد. اینها را ما اصلاً در نظر نمی گیریم. و شرایط چیست دست چقدر خوانده خانوادهاش چه کسی هستند کجا زندگی میکنند، ماشین دارد یا ندارد خانه دارد یا ندارد. هیچ وقت نمیآییم بگوییم آقا دینش چیست اخلاقش چیست، اینجا شل و شل آن طرف که خدا میگوید آقا کاری نداشته باشید سخت نگیرید ما همه اش سخت گیری می کنیم. ایمان یعنی اینکه تو دقیقاً طبق آن چیزی که خدا میگوید عمل کنی. همان که خدا میگوید.
من یک جایی رفته بودم خواستگاری، برای خودم نه برای کسی دیگر برای یک جوانی. بعد ما طرف پسر بودیم، بعد گفت حالا میخواهید چقدر بگذارید بعد گفتیم ما، سه دختر داشتم دو دختر را دادم بهشان گفتم که ۱۴ سکه همین. مهریهشان را همین در نظر گرفتم برای پسر خودم، و عروسمم همینطور گذاشتم. گفت: نه ما رسممان این طور نیست این دختر من همه دختر خالههایش، دختر عموهایش ۲۰۰ سکه شدند. شما چرا مقایسه میکنید؟ آنها اشتباه کردند کار غلطی هم کردند اتفاقا اینقدر گذاشتند. یک کسی کار غلطی میکند شما کار غلط را ادامه میدهید، این چه رسمی است. از دین خدا بالاتر است، مگر دختر عمو ایل تبار، فرهنگ، وطن، کشور اینها بالاتر از دین خداست. ما افغانیها اینطوری هستیم ما ایرانیها اینطوری هستیم، ما عربها اینطوری هستیم، ما ترکها اینطوری هستیم، ما لرها اینطوری هستیم نمیشود که، شرک به خداست. هر فرهنگی جلوی دین خدا بایستد، شرک است. رسم چیست! این کلمه یعنی چه که ما رسم مان است. رسم اگر چیز خوبی است باشد.خدا می گوید رسم خوبی است بگذارید باشد. بعضی از رسم ها در اسلام نیامده ولی اسلام پذیرفته می گوید چیز خوبی است مثلاً عید نوروز. عید نوروز ما نداشتیم در اسلام ولی اسلام میگوید عید نوروز چیز خوبی است. برایش دعا گذاشته، ذکر گذاشته، آداب گذاشته، تربیتش کرده. رسم خوبی است. صله ارحام دارد. بهداشت دارد. مسافرت دارد. آشتی کنان دارد. هزار چیز خوب دارد این عید نوروز. غیر از آن قسمتی که ما گناهش میکنیم. گفتم: نه، آنها هم خانواده فهمیدهای بودند. گفتند حالا نظر شما چیست،گفتم والله من دارم همین را میگویم غیر از این. پسر هم پسر خیلی فهمیدهای بود. به من اشاره کرد گفت که، هرچه شما بگویی من پشتت ایستادم با اینکه این دختر را میخواهم. ولی هر چیزی اگر نامعقول و نامشروع است من پشتت ایستادم. شما بگو نمیخواهیم من هم میایستم. چه پسر خوبی. نه اینکه من این دختر را میخواهم به هر قیمتی هم هست. حالا که گفتند نمیدانم ۵۰۰ سکه،۲۰۰ سکه من حتماً میخواهم بعد هم میرود، شش ماه بعد در زندان است پسر. دعوایشان میشود میروند میریزند پسر را در زندان. من هم گفتم اینها همین است کار دیگری نیست. یک ذره فکر کرد گفت باشد چه مرد باصفایی بود،گفت باشد. ولی به ما یک سال فرصت بدید. این هم کار خیلی بدی است. گفتم برای چه یک سال فرصت بدهم. گفت ما جهیزیه نداریم. میخواهم جهیزیه تهیه کنم. من هم وضع مالیم خوب نیست. بحث مردانه بود. گفتم وضع مالیم خوب نیست. یک ذره هم بدهی دارم. اینها یکسال عقد کنند. یک سال به ما فرصت بدهید گفتم،مگر وظیفه خانواده دختر است که جهیزیه بدهد، بعد این خوشحال شد گفت خدا پدرت را بیامرزد از اینور زدی از آن طرف هم کمک کردی، گفتم جهیزیه وظیفه شما نیست، وظیفه ماست که خانواده پسر هستیم. خانواده پسر هم پشتیبانی کردند. گفتند: بله ما هم هستیم. حتی پدر پسر گفت: شما اصلاً نگران فامیلت هم نباش من یک چیزهایی را میگیرم بگو ما خریدیم. چقدر باحال است. پدر پسر گفت که من میگیرم میآورم میگذارم آنجا، شما بگویید ما خریدیم. همین ساده گیری، پس فردا خانواده پسر آمد گفت خدا خیرتان بدهد ما چقدر خوب شد ما راحت شدیم. اصلا یک دفعه یک مبلغ زیادی هم طلب داشتیم خدا آن را هم رساند، رفتم سر خانه زندگیشان یعنی یک سال دختر و پسر نروند خانه زندگیشان چون یخچال فریزر نیست، خوب بروند نباشد چه کار کنند، یک موکتی بیندازند بروند یواش یواش قسطی بخرند، از سه چهار نفر وام بگیرند بروند سر زندگیشان زندگی باید شروع بشود، زندگی را ما عقب میاندازیم برای اینکه میگوییم شرایط نیست، شرایط چیست نه من الان هنوز ماشین ندارم، هنوز خانه نخریدم، هنوز هم این را نگرفتم، هنوز آن را نگرفتم اینها، هیچ کدام در دین خدا نیست، معصیت استف گناه است، شرک است همه اینها. ما اگر مومن هستیم باید تا میتوانیم به ازدواج آسان خانوادهها کمک کنیم. ازدواج آسان. هر کس سخت بگیرد خدا هم به او سخت میگیرد؛ هم در دنیا هم در آخرت. هر کسی فشار بیاورد به یک نفر خدا فشار میآورد در قبرش، فشار برزخ فشار یعنی قبلا گفتیم نفس ما قبر ماست و قبر ما نفس ماست. من اگر الان کاری بکنم که شما اذیت بشوید ،فشار قبر میدهم به شما دیگر. خودم هم فشار قبر خواهم گرفت. همین الان فشار قبر دارم الان متوجه نمیشوم بعدا متوجه میشوم. فشار قبر همین الان است. همین الان که ما داریم اعصاب یک نفر را خورد میکنیم با شرایطی که می گذاریم فشار می آوریم. زن فشار می آورد بی خود روی اعصاب شوهرش، با در خواست های نامعقول مرد بااخلاق گندش فشار می آورد به زن و بچه اش. با بی مبالاتی و بی اهمیتی این فشار قبر است دیگر. سخت بگیری. چون هو انت برقرار است اصلاً سخت به خودت می گیری. حواست نیست. «ان احسنتم احسنتم لانفسکم و ان اساتم فلها» اگر کار خوب کنید به خودتان کردید. کار بد کردید به قدرت خودتان کردید. پس اینکه امام میگوید خدایا مرا به بالاترین درجه ایمان برسان، ایمان همه چیز را شیرین میکند، سختی ها را شیرین میکند، همه چیز را زندگی را آسان میکند.
والحمدلله رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.